طوایف ایل بهمئی

ایل بهمئی یک مجموعه پدر تبار است و در نهایت از نظر نسب شناسی به یک نیای مشترک می رسد. از آنجایی که با گذشت زمان و ازدیاد جمعیت، ایل بهمئی دارای طوایف گوناگونی گردیده است ما در این مجال سعی خواهیم کرد شناخت صحیحی از طوایف ایل بهمئی به دست آوریم.

«بهمن» جد مشترک بهمئی ها دارای ۲ فرزند سرشناس و مهّم به نامهای احمد و مُهْمَد (مُحَمَّد) بوده است و هر کدام پایه گذار یک تیره بزرگ در ساختار کنونی ایل بهمئی شده اند. به گونه ای که طوایف احمدی و مهمدی نام تیره خود را از جد مشترکشان به ارث برده اند. البته ممکن است بهمن فرزندان دیگری هم داشته امّا به دلایل مختلف مانند مرگ، نداشتن اولاد، عدم شهرت کافی و غیره از گردونه مناسبات ایل خارج شده باشند و یا فرزندانشان زیرمجموعه یکی از دو برادر مهّم تر قرار گرفته باشند.نمودار درختی طوایف بهمئی

احمد نیز دارای ۲ فرزند به نامهای جلال و بیژن بوده است و هرکدام پایه گذار یک طایفه بزرگ در تیره احمدی گردیده اند. همانگونه که در نمودار درختی می یبینیم طایفه جلالی دارای ۴ طایفه و طایفه بیژنی دارای ۱۱ طایفه می باشد. البته باید گفت برخی از طوایف از نظر نژادی جزو طایفه دیگری هستند امّا به دلایل گوناگون از جمله مشارکت فعال در امور ایل و ظهور در عرصه های جدید، خود بعنوان یک طایفه جدید در ساختار ایل بهمئی سربرآوردند. بعنوان مثال طایفه بَندری از نظر نژادی جزو طایفه بیجنی می باشد ولی به دلیل اینکه جدشان به بنادر رفت و آمد داشته و در آن زمان حضور در مناطق شهری امر برجسته ای بوده است، تشکیل یک طایفه جدید بنام بندری را داده اند. از نظر جغرافیایی، مکان اولیه سکونت بهمئی ها در نواحی تنگ لیراو کنونی بوده امّا به علّت رشد جمعیت و کمبود چراگاه و مراتع برای دامداری، بتدریج تعدادی از بهمئی ها در مناطق اطراف پراکنده گردیدند. بر همین اساس احمدی ها با گذشتن از کوه سیاه و سفید در جنوب خاک کنونی بهمئی مستقر شدند. مراکز عمده سکونت طوایف احمدی در شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه بویراحمد است. همچنین تعداد قابل توجهی از احمدی ها در بخش تشان از توابع شهرستان بهبهان و شهرستان رامهرمز در استان خوزستان ساکن هستند.نمودار درختی طوایف جلالی بهمئی

طوایف جلالی بیشتر در شهرستان بهمئی به مرکزیت شهر لِکَکْ (لیکَکْ) ساکن هستند. البته دهه هایی از طایفه باولی در بخش تشان از توابع شهرستان بهبهان ساکن هستند که به باولی های پاریابی معروف می باشند. همچنین تعدادی از شُوْسِنی ها در بخشهایی از استان خوزستان از جمله روستاهای دِه صَفَر، دِه کُلو و هفت تپه در مسیر جاده بهبهان به رامهرمز سکونت دارند.نمودار درختی طوایف بیژنی بهمئی

بیژنی ها نسبت به جلالی ها بیشتر پراکنده گردیدند. طوایف بیژنی علاوه بر شهرستان بهمئی، در بخشهایی از استان خوزستان حضور دارند. بعنوان مثال شاخه هایی از طوایف گُهرلی، بُلُواسی، بالیاوی، ویسی، غیبی، شه مَصیری و تاکائیدی در روستاهای ابوالفارس، بن رشید، دوکهک، باصدی، جوبجی، دِه صَفَر، کُهله، بنه قیطاس، بنه عسکر، بنه عباس، سرجوشر، آبلش و روستای ویسی گُل زرد ساکن هستند.

تیره مُهْمَدی نیز دارای ۹ طایفه بزرگ می باشد و در این میان طایفه علاءالدینی از نظر جمعیت، بزرگترین طایفه مُهْمَدی است به طوری که می توان آن را یک تیره هم به حساب آورد. مُهْمَدی ها بیشتر در شمال خاک بهمئی سکونت دارند و مرز طبیعی آنها با طوایف احمدی، دو رشته کوه عظیم سیاه و سفید است. (برای درک بهتر موضوع به پُست “جغرافیای ایل بهمئی” مراجعه شود)

طایفه نوروزی و بخشهایی از طوایف عالی مُهْمَد، مُهْمَدمیسا، نَریمیسا و کَمایی در شهر دیشموک و توابع آن مستقر هستند. شایان ذکر است تعدادی از عالی مُهْمَدها در بخشهای دَرْغَک و اِسفندان واقع در جنوب و جنوب غربی دیشموک ساکن می باشند.

طوایف خلیلی، کلاه کج و بُناری بهمراه شاخه هایی از طوایف کمایی، مُهْمَدمیسا و نَریمیسا در مناطق وسیعی از شمال غرب و غرب خاک بهمئی و همچنین توابع شهرستانهای باغملک و رامهرمز در مجاورت طوایف جانَکیِ ایل بختیاری از جمله شهر صِیدون و باغملک و بخشهای واجِل، تلاوَر، گندمکار، سرقوچ، سردره، شاهزاده عبدالله، دره بَنیاب، سولک، چاردره، رودزیر، رودزرد، زیرزرد، مِیْداوود، سرله، پتک جلالی، دیدونی، شاه ابوالقاسم و… استقرار یافته اند.bahmei-alaedini-tribe

طوایف علاءالدینی هم شامل ۶ طایفه بزرگ به نامهای دهه (طایفه) شیخ، مَحْمَد، خاجَمیر، قنبر، میراَحمد و نعمت الله می باشند. هرچند که تا پنجاه سال گذشته، علاءالدینی ها بیشتر در شمال خاک بهمئی ساکن بوده اند امّا امروزه با پیشرفت وسایل ارتباطی و فراگیر شدن ارتباطات، بیشتر گستره خاک بهمئی از عَلاء، تنگ چویل، سَرپُر، سَردو و  دیشموک در شمال گرفته تا مُمْبی و ابوالفارس در جنوب خاک بهمئی و همچنین دالون در غرب و حتّی اخیراً شهر لِکَک (مرکز شهرستان بهمئی) سکونتگاه علاءالدینی ها شده است.

طوایف وابسته بیشتر در میان تیره احمدی سکونت داشته و دارند. اینان از نظر نژادی جزو فرزندان بهمن نیستند امّا در طول زمانهای مدید در کنار بهمئی ها زندگی کرده و به نوعی زیرمجموعه ایل بهمئی قرار گرفته اند. همانگونه که در نمودار درختی می بینیم، بیشتر طوایف وابسته شامل شاخه هایی از سادات می باشند. محل عمده سکونت سادات در شهرستان بهمئی به مرکزیت شهر لیکک و بخشهای تابعه مُمْبی، امامزاده دو سیدالله، بَرم اَلْوان و کَت است. البته تعدادی از سادات رضاتوفیق در منطقه جولَکی واقع در استان خوزستان ساکن می باشند. شیوخ بابااحمد اصالتاً عرب هستند امّا به دلیل سکونت در جوار بهمئی ها، فرهنگ، گویش و پوشش بهمئی را پذیرا شدند. محل معروف سکونتشان منطقه امامزاده بابااحمد واقع در شهرستان بهمئی است.نمودار درختی طایفه یوسفی

طایفه یوسفی نیز در اصل فرزندان یوسف، برادر بهمن (نیای بزرگ ایل بهمئی) هستند. یوسفی ها در گذشته دارای ساختار عشایری مستقل بوده اند، امّا به دلایل مختلف از جمله پراکندگی و به دنبال آن، ضعف و تحلیل ساختار ایلیاتی، به تدریج زیرمجموعه ایل بهمئی قرار گرفتند. محل عمده سکونت یوسفی ها در منطقه سرآسیاب یوسفی از توابع شهرستان بهمئی می باشد. البته هم اکنون تعداد زیادی از ایسوی ها از بخش سرآسیاب به شهر لیکک مهاجرت کرده و در آن ساکن شده اند. شایان ذکر است تعدادی از یوسفی ها در شهرستان بهبهان ساکن هستند.

بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و بمرور زمان به معرفی دقیق تر و مبسوط تر طوایف ایل بهمئی بپردازد.

793 thoughts on “طوایف ایل بهمئی

  1. Salam.lotfan yosofihara ke khod shamel 10 tayefe bozorg mishavad ra dar aks shakhe bandy ele bahmei aslah konid .yosefi ha shamel tayefehay :
    lotfali
    helabor
    bolferisi
    naneh
    abalvany
    haji
    shahrroyi
    alimerad khan
    mola…
    bekhoda ghasam yosofi ha dar tol tarikh hich vagt nabaradary ba bahmey ha nakardand

    • سلام
      بهمئی دات کام بنا دارد در آينده و بمرور زمان، زيرشاخه هاي طوايف بهمئي را بصورت نمودار تهيه و به تبع آن شاخه هاي طايفه يوسفي را نيز بصورت مفصل تر مورد بررسی قرار دهد. مثلاً: دَهه لطفعلي خود داراي 10 زيرشاخه است. منتظر باشيد. بله يوسفي ها برادران بهمئي ها هستند و شكّي در آن نيست.
      موفق باشيد

      • پاراگراف آخرت نوشتی که یوسف برادر بهمن پس چرا تو نمودار درختی عوض شده؟؟؟؟

        • سلام
          توجه داشته باشید که مسائل نژادی از تقسیمات ایلیاتی و طایفه ای جدا می باشد. به عبارت دیگر هرچند یوسفی ها از نظر نژادی بهمئی نمی باشند امّا از جنبه تقسیمات طایفه ای، پس از پراکندگی شدید در زمان قاجاریه بتدریج جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی قرار گرفته اند.

          • سلام بر فرزند بهمئی من ایمیل شما را نداشتم که بطور خصوصی باشما صحبت کنم . واینجا میگم که اگر ایمیل اقای بهمئی راداری بی زحمت بفرستش روی ایمیلم دستت درد نکنه.

            • سلام
              در تاریخ 1393/08/03 ایمیلی از طرف بهمئی دات کام به ایمیل جنابعالی ارسال گردید. ضمناً شما و دیگر مخاطبین گرامی می توانید از طریق ایمیل ذکر شده در بخش « ارتباط با ما » با وبسایت بهمئی دات کام ارتباط برقرار نمایید. البته عنایت داشته باشید که آدرس ایمیل به دلایل فنی به زبان فارسی درج گردیده است.
              موفق باشید

              • تکمله: به آگاهی مخاطبین گرامی می‌رساند که با نصب نرم‌افزار (افزونه) مناسب و رفع محدودیت‌های فنی، از تاریخ دهم شهریورماه سال ۱۳۹۴ مجدداً آدرس ایمیل (جیمیل) سایت به صورت انگلیسی درج گردیده است.

          • با سلام طایفه ی یوسفی یکی از اصلی ترین طایفه ایل ایل بهمیی اگر شما تاریخچه ایل بهمیی را مشاهده کرده باشید یوسف یکی از بچه های بهمن بود

          • سلام طایفه میسایی که ساکن گچساران و باشت هسی سیچه داخل نمودار نی نویسید اگر طایفه مانه جزو طایفه محمد میسا حساب کنن از لحاظ جمعیت بیشتر ایابو بعد ایما کلا ۳۰۰سال اومی مه داخل خاک باوی اما کلا فراموش وابییم

            • سلام
              نمودارهای ارائه شده در این پایگاه از 2 منظر به روابط میان لرتباران می‌پردازد:

              بر همین اساس نمودار مذکور نیز ساخت اجتماعی ایل بهمئی مورد توجه قرار داده و نه روابط خونی و نسبی؛ در واقع سازمان اجتماعی ایلات اگرچه با نسب‌نامه آنان مرتبط است امّا لزوماً منطبق نمی‌باشند. بدین معنا که اتحادها (خین و چو/برد و خین) و جابجایی‌ها نقش مهّمی در پایه‌ریزی بنیان سیاسی اجتماعی ایلات و طوایف ایفا می‌کرده‌اند. به هر صورت چنانچه بارها اشاره گردید بهمئی دات کام بنا داشته و دارد تا به بررسی طوایف بهمئی از هر دو نظر (روابط خونی/ساخت اجتماعی) بپردازد. بنابراین در آن مجال پیگیری روایت مورد اشاره شما درباره نسب میسایی‌های ایل بابویی (نارگ موسی) نزد پیران و بزرگان مهمدمیسا مورد توجه خواهد بود.

              در پایان مجدداً یادآوری می‌گردد همانگونه که مکرراً بیان شد می‌توان گفت به گواه تاریخ، ایلات و طوایف لر همگی خود را از یک ریشه و تبار می‌دانند. بر همین مبنا نه تنها بهمئی و بابویی بلکه سایر ایلات کهگیلویه، بختیاری و ممسنی نیز در گذشته جزو یک پیکره واحد بنام «تبار بزرگ لر» قرار داشته‌‌ و بنابر چنین سابقه‌ای، روابط نزدیک و درهم‌تنیدگی تاریخی آنها جلوه‌گر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.

        • بهداروند-بایوجمان-لیراو-عالی-(بهمن،یوسف،خدر،طیب)
          بهمن شامل:احمد ومهمد از احمد بیژن وجلال واز جلال….
          واز مهمد …..علائالدین و….
          واز یوسف لطفعلی و….

        • تیره شرف ها که درحال حاضر درجم ساکن هستند ودرسالهای دور درچاه شرف لامرد سکونت داشته اند اصالتا کجایی هستند

        • سلام
          بزرگان نوروزی ساکن در بهمئی مهمدی سردسیر قویاً خود را بهمئی می‌دانند. از سوی دیگر فرای این موضوع و در کلیت امر نیز همانگونه که بارها اشاره گردید؛ نگریستن به چیستی جوامع ایلی و عشایری فقط و فقط از منظر ریشه‌های خونی و نژادی جز پیچیدگی تسلسل وار نتیجه‌ای نخواهد داشت بگونه ای که خود بختیاریها نیز از یک نسب واحد نمی‌باشند و بالاتر از آن ایرانیان نیز از یک نسب مشترک نیستند. حتّی برخی مورخین آریایی‌ها را نیز اقوام مهاجری از سرزمین های شمالی فلات ایران و مشخصاً نواحی سیبری می‌دانند بنابراین آیا درست است که بخشی از ایرانیان را مثلاً سیبریایی دانست!؟ مسلماً خیر. حکایت اقوام دیگری نیز که در گذر زمان وارد سرزمین ایران شده‌اند نیز همینگونه است و همگی ایرانی هستند. پس چیستی ایلات و طوایف را نیز بایستی از این منظر نگریست.

      • ببخشید خلیلی سلامت بخش
        جزو ایل بهمئی هست ممنون میشم جواب بدید

        • سلام
          مخاطب گرامی
          سرکار خانم خلیلی
          اگر منظور شما خلیلی‌های ساکن در منطقه صیدون از توابع شهرستان باغملک واقع در استان خوزستان می‌باشد؛ آری.

          • سلام عرض ادب
            طبق صحبت های پدرم اونا از طایفه خلیلی بودن ولی میگن که ما اون زمان میگفتیم کا خلیلی هستیم منظور از کا ریش سفید یا بزرگ طایفه بوده
            و اینکه بخاطر وضعیت جنگ ومسائل دیگه به فارس اومدن
            و اینکه میگن ما چهارلنگی بودیم و در کل علیمردانی هستیم
            میگفتن از قسمت لر نشین خوزستان و ایذه لرستان و اون سمتا بودیم و بخاطر همین به اینجاها رانده شدیم

            • سلام
              مخاطب گرامی
              جناب آقای زارعی
              ضمن تشکر از ابراز محبت آن برادر محترم و همچنین اطلاعات ارائه شده.

      • سلام خوب هستین تاریخه اصلی دی ملا طاهر را میشه ذکر کنید یا همون کلاه کج ها اخه بعضیا میگن در اصل لر و بهمئی و از فرزندان بهمن نیستند

        • سلام
          ۱- ضمن سپاس از ابراز محبت آن مخاطب محترم، آنچه نگارنده تاکنون از بیانات پیران و بزرگان شنیده، دال بر ریشه نسبی کلاه‌کج‌ها در بهمئی مهمدی داشته است.

          ۲- ضمناً دوباره خاطرنشان می‌گردد اقوام، ملت‌ها، ایلات و طوایف را از دو زاویه می‌توان نگریست:

          • نسب و ریشه‌های خونی: ناظر بر روابط خونی پدرتباری است. در این باره همچون سایر اقوام، ملت‌ها، ایلات و طوایف، در خصوص کلاه کج های بهمئی نیز ممکن است نظریات مختلفی به گوش برسد.
          • سازمان سیاسی اجتماعی: دربرگیرنده اتحادها (خین و چو/برد و خین)، جابجایی‌ها، قبض و بسط‌های تاریخی و سیر تحولات در گذر زمان می‌باشد و رابطه تنگاتنگی با سیستم رهبری مردم لر (شاهان، امیران، والیان و خوانین) داشته است.

          در ادامه، توجهات را بدین نکته اساسی معطوف می‌دارد که هرچند نسب و خون نقش درخور و مهّمی میان عموم لرها داشته امّا نمی‌تواند اساس کار قرار گیرد زیرا ممکن است موجبات تضعیف همبستگی و حتی از هم پاشیدگی اقوام و ملت‌ها را فراهم آورد. بنابراین آنچه در درجه نخست اهمیّت قرار داشته و دارد، جنبه‌های سیاسی اجتماعی اقوام و ملت‌ها می‌باشد و نمی‌توان جوامع انسانی چون لرها و ایرانی‌ها را فقط از زاویه نسب و خون نگریست. مثلاً آیا شناخت از هویت و اصالت ملت ایران صرفاً بر اساس خون و نسب، کافی است!؟ آیا ملت کنونی ایران همگی از نسل و تبار مشترکی هستند!؟ مثلاً آیا عرب‌ها، ترکمن‌ها و ترک‌های ایران، نسب و تبار مشترکی با سایر هموطنان دارند؟

    • به هیچ عنوان عیسوی ها یا طایفه بزرگ یوسف جزء بهمئی نیست عیسوی ها کلا فرهنگشان با بهمئی فرق میکند وطوری که ما تحقیق کرده ایم از ایلات بختیاری میباشند لطفا بی جهت طایفه یوسفی را شریک وحشی گریهای خودتون نکنید

      • سلام
        امام باقر علیه السلام: سِلاح انسانهای پَست دُشنام و بدزبانی است.
        جناب آقای علیرضا!
        شخص شما ظاهراً ادعای داشتن شخصیت یک فرد با فرهنگ را دارید امّا از نحوه بیان تان مشخص است که نشان چندانی از ادب در نزد شما وجود ندارد. بکار بردن کلماتی چون وحشی گری توسط شما نشان از چه دارد!!!؟
        جناب آقای علیرضا!
        بهمئی دات کام توجه شما را به کلام گهربار امام باقر علیه السلام جلب می نماید تا بدانید که بدزبانی و توهین نه تنها نشان از فرهنگ ندارد بلکه به بیان پیشوایان دین سلاح انسانهای پَست است.
        جناب آقای علیرضا!
        سعی نمایید همیشه رعایت ادب را بنمایید زیرا ادب و تواضع است که بزرگی و شرف را به ارمغان می آورد نَه بدزبانی، توهین و خودبرتربینی.
        در ضمن به یاد داشته باشید بر اساس مقاله معروف ایل بهمئی نوشته دکتر علی بلوکباشی در سال 1344 و همچنین جزوه مونوگرافی ایل بهمئی اثر دکتر نادر افشار نادری، طایفه یوسفی پس از پراکندگی، بتدریج جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی قرار گرفته است. هرچند طوایف وابسته جزو فرزندان بهمن (نیای بزرگ بهمئی ها) نمی باشند امّا بمرور زمان در کنار طوایف ایل بهمئی ساکن گردیده و زیرمجموعه آن قرار گرفته اند. طوایف وابسته نیز مختص به ایل بهمئی نبوده اند و در میان بیشتر ایلات و طوایف کشور هم وجود داشته اند.

        • از افتخارات ما همینه که جزئ بهمئی ها نیستیم واقع بین باش ببین مردم در موردتان چگونه فکر میکنن دزدی وغارت هنوز که هنوز است از افتخارات شماست اونوقت از امام محمد باقر حرف میزنی!!!!!!!!!!!!!!!!! من شنیدم که لیراو(عالی) چهار فرزند داشته یوسف بهمن طیب و…و یوسف تنها فرزندی بود که به درس و ……سواد قدیم ومکتب علاقه داشته وبهمن به گوسفند چرانی و شبانی غارت اموال وطیب به کشاورزی …..

          • سلام
            شما مواردی را مطرح نموده اید که به شرح زیر بدانها پاسخ داده می شود:
            1- یوسفی ها پس از پراکندگی، از نظر ساختار ایلیاتی بتدریج جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی قرار گرفته اند. همانگونه که دکتر نادر افشار نادری و همچنین دکتر علی بلوکباشی در آثار خویش به این موضوع اشاره نموده اند. بنابراین واقع بین باشید.
            2- مبحث دزدی و غارت یک مقوله پیچیده است که به راحتی نمی توان درباره آن اظهارنظر نمود. بهمئی دات کام در این رابطه توجه شما را به گفته های بارون دوبد روسی جلب می نماید که در سفرنامه خویش می نویسد:
            تا آنجا که به من مربوط است منصفانه باید بگویم هیچ دلیلی برای شکایت از لرها ندارم. در واقع با وجودی که به عنوان دزد و راهزن مشهورند امّا من همیشه از مهمان نوازی آنها قدرشناسی می کنم زیرا مرا در کنار اجاق خود با مهربانی و شفقت پذیرفتند. خصلتی که چهره آن در اروپا به دلیل زرق و برق زندگی و فخر تمدن بسیار محو شده است.
            جناب آقای علیرضا!
            همانگونه که در نوشته های بارون دوبد آشکار است در آن دورانها عموم ایلات و طوایف لر به دزدی و راهزنی مشهور بوده اند! دقت داشته باشید؛ عموم ایلات و طوایف لر! آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که علت آن دزدی ها و راهزنی ها چه بوده است!!!؟ یا اینکه فقط یاد گرفته اید با تمسخر و کنایه دیگر ایلات و طوایف را تحقیر و مسخره نمایید!!!؟
            جناب آقای علیرضا!
            بهمئی دات کام به شما توصیه می نماید به دقت پُست بهمئی ها در سفرنامه دوبد را مطالعه نمایید تا سرنخ هایی از ریشه های دزدی و راهزنی را در میان ایلات و طوایف لر بدست آورید.
            جناب آقای علیرضا!
            بهمئی دات کام گفته های بارون دوبد را به یاد شما می آورد؛ آنجا که مهمان یک خانواده لُر می شود و می نویسد:
            خانواده میزبانم از مرد جوانی و همسرش و مادر پیرش تشکیل می شد. به ندرت در خاور زمین کسی را دیده ام که در حد این مادر پیر نسبت به پسرش و این بانوی جوان نسبت به شوهرش عشق خالصتری نثار انسان دیگری کرده باشد… بر ذمه دارم که بگویم بعد از شنیدن آن همه سخن در باب جدال و غارت و کینه و قتل که از هنگام تَرک شیراز مدام در گوشم زمزمه کرده بود از دیدن این منظره شیرین خانوادگی حظ بسیار بردم. پنداری موسیقی مقدسی بود که پس از دیدن صحنه پراضطراب “منفرد یا رکوسیر” از چنگ پولاک بر می خاست تا روان را آرامش بخشد.
            جناب آقای علیرضا!
            آیا تا به حال با خود فکر کرده اید لُرهایی که در آن زمانها به دزد و راهزن مشهور بوده اند چگونه می توانستند اینچنین مهربان، باصفا و صمیمی باشند!!!؟
            جناب آقای علیرضا!
            سرگذشت ایل بهمئی جدا از دیگر طوایف و ایلات لُر نمی باشد. ریشه دزدی ها و راهزنی ها را باید در ساختار ضعیف، فاسد و زورگوی حکومت ها جستجو کرد که با عملکرد خود موجب می شدند ایلات و طوایف در فقر، تنگدستی و انزوا باقی مانده و برای گذران معیشت خویش اجباراً روی به دزدی و راهزنی آورند.
            جناب آقای علیرضا!
            فردی همچون بارون دوبد وقتی می بیند سرزمینهای لرنشینِ خوزستان و لرستان در عهد حکومت فاسد و نالایقی چون قاجاریه با وجود در اختیار داشتن استعدادهای بالقوه طبیعی و جغرافیایی، به نحو تعجب آوری عقب مانده و ویران هستند می گوید قرینه ها و شواهد نشان می دهند که این مناطق در زمانی آباد و پر رونق بوده اند. همانگونه که تاریخدانان و پژوهشگرانی چون حمدالله مستوفی، دکتر نادر افشار نادری و دکتر احمد اقتداری نیز به آبادانی نواحی لرنشین در زمانهای قدیم اشاره کرده اند.
            جناب آقای علیرضا!
            بهمئی همیشه بامحبت، باصفا، شجاع، آزاده و دارای صفات عالیه انسانی بوده است همانگونه که ذات لر اینچنین است.
            3- کلام امام محمد باقر علیه السلام در رابطه با رعایت عفت کلام و پرهیز از بدزبانی بوده است. توجه داشته باشید خوش زبانی یکی از صفات عالیه انسان است که شما در نظرات خویش آنرا رعایت نکرده اید.
            جناب آقای علیرضا!
            شما در نظرات خویش با بدزبانی دیگران را به وحشی گری متهم می نماید و در عین حال ادعای یک فرد با فرهنگ را نیز دارید!!! کلام گهربار امام باقر علیه السّلام می تواند میزان فرهنگ و شرف را مشخص نماید.
            4- شما شنیده اید که لیراو 4 فرزند داشته است که هرکدام به یک امر اشتغال داشته اند!
            جناب آقای علیرضا!
            از این کلام چه منظوری در سر دارید!!!؟ آیا می خواهید بگویید مواردی چون سواد ژنتیکی بوده و جنبه ارثی دارد!!!؟ آیا توجه ندارید که آموختن علم یک امر اکتسابی است!!!؟ آیا دارای دیدگاههای نژادپرستانه می باشید!!!؟
            جناب آقای علیرضا!
            قدری افق دید خود را باز تر نمایید! شما سعی در تخریب چه دارید!!!؟ بهمئی، یوسفی، طیبی، بویراحمد، بختیاری و … همه از یک خانواده اند. تخریب هرکدام به ضرر دیگران نیز می باشد.

            • سلام عزیزان
              من بهمن ولی پور از این یوسفی
              خدمتتان عرض شود
              بداخلاقی وتوهين درست نیست.بنده افتخارمیکنم بابرادران بهمئی برادریم .اما واقعیت تاریخ قابل اغماض نیست.ا ما مابا برادران بهمئی برادریم واین درتاريخ ایلات وقبایل کهکیلویه وبویراحمد چاپ سال41و42 قابل تشخیص است.بدرود.

            • پدر بزرگم میگفت که اون زمان اذوقه نبوده و جنگ های داخلی زیادی وجود داشته و عوامل مهم دیگر که کاروان هارو غارت میکردن اون هم اکثرا کاروان های اجنبی به گفته خودشون و دولتی برای امرار معاش یک ایل ن یک شخص به زابان امروزی حکم رابینهود رو داشتن
              توی ایلات قشقای هم همچین افرادی بودن که کاروان های اجنبی و دولتی را غارت میکردن

              • سلام
                مخاطب گرامی
                جناب آقای زارعی
                ضمن تشکر از توجه و دغدغه آن برادر محترم.

          • اقای علیرضا محض اطلاع خدمتتون عرض کنم که یوسفی اگه بهمئی نبود که طیبی ها نمی ذاشتن شما. تازم دونستم تاریخ یادت بدم

            • سلام
              خواهشمند است مخاطبین، نظرات آقای علیرضا را خاتمه یافته تلقی نمایند.

          • ب نظرمن علیرضا ک دم از فرهنگ میزنه الان داره نشون میده ک بی فرهنگه …

            • سلام
              از مخاطبین گرامی خواهشمند است اظهارات «مخاطب علیرضا» را خاتمه یافته تلقی نمایند.
              با تشکر

          • دزدی و غارت همه جا بود. فقر بود و مردم راهی نداشتن… زنده باد ایلم بهمئی

            • سلام گووی عالی مهمدم
              بهمئی همواره در عین شجاعت و سلحشوری، مهربان، صمیمی، دستگیر و جوانمرد بوده است گویی مرحوم دکتر نادر افشار نادری پس از ماهها اقامت در میان بهمئی ها می نویسد: «عشایر [بهمئی] با ما باصفا بودند و ما هم با آنها بی ریا بودیم. در واقع هنگام برگشت، نه ما از آنها دل می کندیم و نه آنها از ما. از صفا و صمیمیت عشایر [بهمئی] داستان ها در دل ما باقی است». در پایان از مخاطبین گرامی و ارجمند خواهشمند است اظهارات «مخاطب علیرضا» را خاتمه یافته تلقی نمایند.

            • سلام
              مجدداً از مخاطبین گرامی خواهشمند است نظرات مخاطب علیرضا را پایان یافته تلقی نمایند.

          • سلام وعرض ادب
            در باب تقسیم بندی طایفه ایسوی چند موردی رو اضافه میکنم اما همانطور که نگارنده بار ها وبار ها فرمودند معیار تقسیم بندی حال طوایف مذکور هست ولی هر کاری کنیم اصالت اصلی هر کس همیشه معما بوده وباعث میشده که دنباله نیایه اصل خود باشد
            چنانچه که میدانید ایل یوسفی درزمان قاجار پراکنده شده به طوری که از ۷۰۰ خانوار یوسفی کمتر از ۷۰ خانوار باقی مانده اما جای سوال پیش میاد که چرا پراکنده شده اند که بحث مفصل هست وباید متنی در خور ایل یوسفی تنظیم شود البته دقیق و با اثناد معتبر.اما چرا همین ۷۰ خانوار باقی مانده مورد تعقیب یا ترس از طرف حاکم بهبهان نشدند زیرا اکثریت یا از نژاد یوسفی نبوده اند یا با حاکم بهبهان رابطه ی بهتری نسبت به بقیه ایل داشتند مخصوصن خوانین .
            دهه غریشه ای ها از طایفه غریشوند هفت لنگ بختیاری هستند
            دهه ابوالفارس .طبق گفته ی بزرگان این دهه بعد از قتل فردی به نام ابوالفارس به منطقه تشان بهبهان به عنوان خین داری مهاجرت میکنند وبه بولفرسی ها معروف هستند
            دهه شهرویی اصالتن از طایفه شهرویی هستند وایل شیر علی که درمنطقه ابوالفارس ساکن بددند بعد از فروپاشی ایل شیر علی تعدادزیادی به بختیااری تعدادی به حومه بهبهان ودیلم سردشت گناوه …اما دهه مذکور ابتدا به کوه سیاه بعد کم کم در منطقه تنگ دورق وطلاگه ساکن میشوند وکاملان با شهرویی های بهبهان در ارتباط هستند
            دهه حله بور اصالتن از بختیاری ها به منطقه یوسفی امده بودن اگر اشتباه نکنم از شاخه دیناران هفت لنگ بختیاری باشند وتا همین سال سال ۱۳۴۷ که سرشماری عشایر موجود بوده تقریبن یک پنجمه جمعیت طایفه یوسفی تشکیل میدهند از این طایفه به عنوان عمله یوسفی یاد میشود وطور مرتب با برادران بختیاری شون در ارتباط هستند حتی وصلت هم داشتند

            دهه آب الوانی ها اقاجری ها ده عبدعلی وحتی برخی از نادعلی هاویا سجادین های تشان.اما دقیق تر همون عبدعلی ها شامل .خداد. قدیملی .محمد علی .ماندنی .قدیمیخون….

            ایل نویی .شامل رجبعلی وزیلو .زیلو شامل دهه محمد شفیع فامیل های حکیمی اصل .حیدپور.دیدور وطاهری.ودهه رجبعلی شامله دهه دهکی که فامیل های فتحی هستن ودر تشیع جنازه اقای فتحی سنگ تمام گزاشتند

            ایل خدری .ایل کرایی .ایل بهمئی. ترک قشقایی وغیره که در ایل یوسفی حضور دارند طولانی شد ببخشید اگر درمورد این چهار ایل آخری کسی اطلاعات خواست درخدمتم
            منظورم از چهار ایل اخر که نام بردم هر کدام در ایل یوسفی وجود داره .منبع گفته های بنده گفته های بزرگان وکتاب علیمردان خان یوسفی هست

            • سلام
              مخاطب گرامی
              جناب آقای محمد
              ضمن تشکر از ابراز محبت و توجه آن برادر محترم، جهت تبیین بیشتر موضوع ازنو یادآوری می‌شود آنچه بهمئی دات کام در باب شناخت تقسیم‌بندی ایلات و طوایف لر بدان می‌پردازد، مبنا و معیار است، همانا شاخه‌بندهای سنتی تا دهه چهل شمسی می‌باشد و دوره بعداز آن را دربر نمی‌‌گیرد زیرا چنانکه بارها اشاره گردید جامعه لر تا دهه 40 حساب و کتاب داشته ولی پس‌از آن با از بین رفتن سازمان سیاسی لرتباران، به‌نظر می‌رسد موجی از هرج و مرج نظری حاکم شده است. ناگفته پیداست در مرکز توجه قرار دادن چنین فضای بلبشو گونه‌ای جز ایجاد سردرگمی و بحث و جدل نتیجه‌ای نخواهد داشت. بنابراین به آگاهی‌بخشی از گذشته در راستای ساختن آینده اکتفا خواهد شد.

          • سلام
            مخاطب گرامی
            سرکار خانم هانیه
            ضمن سپاس از ابراز محبت و دغدغه سرکارعالی، تندرستی و سعادت را برای آن خواهر محترمه از درگاه حضرت حق خواهان است.
            همچنین از مخاطبین گرامی خواهشمند است با عنایت بدینکه افراد در فضای مجازی در عین ناشناخته بودن می‌توانند با هر سطح بینشی هر دیدگاهی را به هر جهت و با هر نیّتی مطرح کنند، اظهارات مخاطب مذکور خاتمه یافته تلقی گردد؛ گو اینکه ازنو و با تأکید خاطرنشان می‌شود که به گواه تاریخ، بهمئی، یوسفی و دیگر ایلات و طوایف کهگیلویه همگی دارای هویت مشترک بوده‌اند؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.

      • وحشی گری نه شجاعت! ما هم هر طایفه کوچک و ناشناخته ای را در ایل بزرگ و دلیر خود جای نمی دهیم!

        • سلام گووی بهمئی ام
          توجه داشته باشید حساب طایفه یوسفی از شخص بی ادبی همچون آقای علیرضا که خود را منتسب به یوسفی ها معرفی کرده است جدا می باشد.
          پایدار باشید

          • جناب فرزند بهمئی
            از شما بخاطر پاسخ درست وصبورانه تان تشکر میکنم .باشد تا دیگران گفتار خود را اصلاح نمایند .
            سپاس

          • سلام من نعمت الهی هستم الیگودرز زندگی میکنم برای چی از طایفه علایدینی جداشدیم لطفا جواب بدین

            • سلام
              بهمئی دات کام در خصوص موضوع مورد اشاره ی شما، اطلاعاتی در دست ندارد.
              سربلند باشید

            • سلام برادر نمتلایی طایفه شما اونجاست من خودم میراحمدی هستم

            • سلام گوی علادینیم ایتری یه شماره بدیم تا بات ارتباط برقرار کنوم یا یه بام تماس بگر 09334843332

            • سلام برادر میشه بهتر خودتو معرفی کنی مثلا اسم چند نفر از اجدادت را بنویس بیشک شناخته میشی

      • اقاعلی رضا اولا”تورا یوسفی بهمئی نمی دانیم ثانیا”اگه فرهنگ دشنام دادن است ما بی فرهنگیم ثالثا”از خودت وفرهنگت بگو نه دشنام به دیگران.

      • سلام
        چند روزی که پیام این جاندار اهلی با فرهنگ خواندم چندمسئله ذهنم مشغول کرد اول این که جواب هم چنان جاندارانی نبایدداده بشه چون که جوابش داخل همان حرفهایش است وباعث انحراف موضوع سایت می شود اما از ان جا که این نوشته ها را افراد زیادی می خوانند چه باید کرد دوم این که چنان جاندار با فرهنگی چه طور به خود اجازه می ده که به صدهاهزار نفر دشنام بدهد .مساله دیگر این که خیلی از سایت ها حرف هایی که موافق نظرشان نباشد منتشر نمی کنند چنان که برای خودم اتفاق افتاد ومدیر این سایت هم باید فکری به حال این موضوع بکند وامکان حذف یاعدم انتشار این این موضوعات را فراهم کند چرا که بهمئی ها دوستان نادان زیادی در اطراف خود دارند بهمئی ها در طول تاریخ معاصر تحت سلطه ی هیچ کدام از حکومت های ایلی نه زندیه ونه قاجار ونه پهلوی نبودند ومثل بقیه دیگر ایلات که در درگیری بهمئی با حکومت ها سیاره ی ان ها می شدند بر علیه هیچ ایلی بر نخواستند . درضمن این جاندار هیچ نسبتی هم با بختیاری هاندارد چرا که ان ها ایلی پرافتخار وشریفند ایلی که ما خیلی ان ها را دوست داریم . مدیر سایت هم اگر هم اجازه می دهید پاسخ بعضی سایت ها که مو ضوعاتی گمراه کننده و نادرست را مطرح می کنند در این سایت داده شود .

        • سلام گووی بهمئی ام
          با سپاس از عنایت جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات درج شده در وبسایت. به هر حال اینگونه نظرات اگر در بهمئی دات کام مطرح نشوند احتمالاً در وبسایت های دیگر منتشر خواهند شد زیرا که اینترنت یک فضای آزاد می باشد. بنابراین در بهمئی دات کام ارائه و بدانها نیز پاسخ داده می شود.
          گووی عزیز بهمئی ام
          همانگونه که شما نیز به درستی اشاره کرده اید؛ دوستان نادان، کوته بین و سطحی نگر در پیرامون بهمئی وجود دارند و متأسفانه با نظرات خویش ذهن افراد را آشفته می کنند.
          گووی عزیز بهمئی ام
          همانگونه که شما نیز به درستی اشاره کرده اید؛ بهمئی ها با آزادگی هیچ گاه برعلیه هم تباران خویش در دیگر ایلات و طوایف لُر سیاره حکومت ها نمی شده اند. آزادگی یکی از چندین صفات عالی انسانی می باشد که بهمئی ها همواره آنرا در نزد خود داشته اند.
          گووی عزیز بهمئی ام
          به یقین بهمئی همیشه بامحبت، باصفا، شجاع، جوانمرد و آزاده بوده امّا در عین حال بیشتر از دیگر ایلات و طوایف لُر مظلوم واقع شده است چراکه به دلیل شرایط کوهستانی و صعب العبور بودن جغرافیای ایل بهمئی، بیشتر از سایر ایلات و طوایف در انزوا قرار داشته است. علاوه بر این خاک بهمئی به دلیل کوهستانی بودن کمتر قابلیت کشاورزی داشته و بهمین دلیل بهمئی ها گرفتار سختی و مشقت بیشتری بوده اند. در کنار این شرایط سخت جغرافیایی باید وجود حکومت های نالایق، فاسد، زورگو و بی انصاف را نیز اضافه کرد که با عملکرد ضعیف خویش باعث وخیم تر شدن اوضاع و شرایط برای بهمئی ها می شده اند.
          گووی عزیز بهمئی ام
          آنچه اهمیت دارد و موجب افتخار است همان روحیه صمیمی، باصفا، آزاده و سلحشور بهمئی در طول تاریخ خود است که همواره شرف و بزرگی را برای آن به ارمغان آورده و دکتر نادر افشار نادری نیز در گذر همنشینی طولانی مدت خویش با طوایف ایل بهمئی به آن اشاره کرده است. مطمئناً بیان موارد سطحی نگرانه از طرف برخی دوستان ناآگاه پاسخ های درخوری داشته و قادر نخواهد بود چهره باصفای بهمئی را تخریب نماید.
          در پایان خواهشمند است در بیان نظرات و پرداختن به مباحث مطروحه در بهمئی دات کام از نام بردن وبسایت های دیگر خودداری نمایید.
          سربلند باشید

          • برادر گرامی
            اینجانب از گفتن مطالب فوق هیچ انگیزه ای جز اصلاح نمودار درختی شما ندارم بر هیچ کس پوشیده نیست که تاریخ نیز نشان داده است که بهمئی ها از لحاظ مهمان نوازی و شرف و…ناموس مردان دلیری بوده اند در بعضی از کامنتها بعضی ها شرف را هم وزن فرهنگ قرار داده اند بی شک شرف بهمئی شرف ایل بزرگ عیسوی نیز هست که اینجانب در آن زمینه هیچ بحثی نکرده ام اما انتقاد آنجایی است که اکثریت قریب به اتفاق میدانند که یوسف یکی از فرزندان عالی بزرگ بوده و بزرگان طیب خدر بهمن باولی شاه حسینی و……دهها طایفه بزرگ دیگر نیز بر این مهم صحه میگذارند اما از آنجاییکه من دیدم ایل بزرگ عیسوی و به قولی برادر بهمن را در طایفه های کناری قرار داده اید معنای آن توهین به ایل بزرگ عیسوی است بر کسی پوشیده نیست که بهمئی مردان محترم وبزرگی نیز دارد اما منظور من توهین به هزاران مرد وزن برادران بهمن نبود بلکه این یکی از مشکلات اینجانب نیز می باشد که هر جا گفته ام از بهمئی هستم متاسفانه انگهای آنچنانی را تحمل کرده ام وچه بسا با دیگران در این مورد گلاویز نیز شده ام لذا اگر به نظر بعضی از خوانندگان مطالب اینجانب توهین بوده اینجانب این مطلب را رد میکنم وهمتنطور که گفتم ما یرادران بهمئی هستیم اما بهمئی نیستیم ضمنا از مدیر محترم وبلاگ انتظار میرود که نمودار درختی خود را اصلاح کند

            • سلام
              توجه داشته باشید که یوسفی ها از نظر نژادی بهمئی نمی باشند بلکه از جنبه ساختارهای سنتی ایلیاتی جزو طوایف وابسته به تیره احمدی بوده اند. مباحث نژادی و تقسیمات طایفه ای دو مقوله جدا از هم تلقی می شوند هرچند که ممکن است با یکدیگر در ارتباط باشند. در همین راستا باید گفت بنابر نقل قول کتاب معروف و معتبر فارسنامه ناصری، یوسفی ها قبل از پراکندگی در حدود 700 خانوار بوده اند امّا پس از پراکندگی به 70 إلی 80 خانوار کاهش یافته اند. به بیان دیگر 90% یوسفی ها پراکنده گردیده اند. شک نداشته باشید در ساختارهای سنتی ایلات، وقتی جمعیت یک ایل به یک دهم کاهش می یابد، احتمال اینکه زیرمجموعه ایلات و طوایف دیگر قرار بگیرد بالا می رود. این موضوع مختص یوسفی ها نمی باشد و برای ایلات و طوایف دیگر نیز اتفاق افتاده است. با توجه به همین موارد، مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری نیز که مدتهای طولانی در میان بهمئی ها ساکن بوده؛ طایفه یوسفی را زیرمجموعه تیره احمدی ایل بهمئی ذکر کرده است.
              در واقع، یوسفی ها و سادات جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی می باشند. طوایف وابسته یک عنوان خاص است و به گروههایی اطلاق می گردد که در اصل بهمئی نبوده اند ولی به دلایل گوناگون در کنار بهمئی ها ساکن شده و بمرور زمان دارای مشترکاتی با طوایف ایل بهمئی گردیده اند. مثلاً سادات منگزوری در اصل از نسل فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می باشند و یا شیوخ بابااحمد که گفته می شود در اصل عرب تبار هستند امّا در گذر زمان در کنار بهمئی سکونت داشته، رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته و از نظر سیاسی نیز جزو گروههای وابسته بدان قرار گرفته اند.
              به هر حال در رابطه با یوسفی ها باید گفت آنچه که موجب این وابستگی گردید همانا پراکندگی شدید در میان ایل یوسفی بوده است و اگر این پراکندگی اتفاق نمی افتاد؛ چه بسا یوسفی ها نیز یک ایل به گستردگی ایل بهمئی و ایل طیبی باقی مانده بودند.

            • جناب آقای علیرضا!
              در رابطه با فرهنگ نیز باید توجه داشت که معمولاً آنچه امروزه از فرهنگ مدنظر قرار می گیرد همان اصول زندگی شهرنشینی و هماهنگی انسان با تکنولوژی است. این مبانی که بعضاً جنبه قراردادی و نِسبی دارند نمی تواند مبنای سنجش میزان فرهنگ برای یک انسان باشد. این اصول قراردادی و نِسبی که در جوامع گوناگون در بعضی از جهات متفاوت هستند در کل اکتسابی بوده و قابل یادگیری می باشند. در واقع پایه و اساس سنجش فرهنگ برای یک انسان باید قواعد ثابت اخلاق انسانی همچون محبت، صداقت، شجاعت، آزادگی، مهمان نوازی و… باشد که علاوه بر فرهنگ، نجابت و شرافت را نیز برای ما به ارمغان می آورند.
              چه بسا انسانهایی که در پیشرفته ترین شهرهای این کره خاکی زندگی می کنند و با معیارهای فرهنگ جوامع مُدرن، با فرهنگ ترین مردمان هستند امّا کمترین بهره را از اصول ثابت اخلاق انسانی همچون صداقت و آزادگی برده اند!!! آیا می توان به چنین انسانهایی عنوان بافرهنگ را داد!!!؟ آشکار است که اینگونه فرهنگها یک رنگ و لعاب ظاهری از یک زندگی مُدرن و تکنولوژیک امروزی هستند.
              در پایان باید گفت یادگیری زندگی شهرنشینی و هماهنگی با دنیای تکنولوژیک و مُدرن امری ضروری می باشد امّا به تنهایی نمی تواند پایه و اساس سنجش فرهنگ انسانها قرار بگیرد. به یاد داشته باشید اساس همانا اصول بنیادین اخلاق انسانی است.

            • سلام
              اقا با فرهنگ
              احتمالا”کارشناسی رایانه داری ومثل بعضی های دیگر که فقط ظاهر مسائل تاریخی را نگاه می کنند ودر باره ی این مسائل نظر می دهند شما هم از ان ها هستی .اول تعریف ایل یاد بگیر بعدا”در مورد ایلات نظر بده . اما یه مسأله ی دیگر این که مگه تمام حکومت های ایران تا قبل از پهلوی ایلاتی نبودند ؟چگونه به قدرت می رسیدند؟ایا غیر از راهزنی وغارت ایلات دیگر وبه اطاعت در اوردن ان ها بوده است ؟بعد از زندیه بهمئی ها باید به قدرت می رسیدند اما صد افسوس که این اتفاق نه افتاد چون قدرتش داشتند.اما من همه جا با افتخار اعلام می کنم که بهمئی هستم . کدام ایل بوده که معصوم بوده و به غارت زنی نپرداخته است؟وچه بسا خیلی از ان ها هم به نام بهمئی این کار را می کردندو دیگر ایلات بهمئی ها را می شناختند چون کهگلویه به بهمئی شناخته می شود . مگه ما بهمئی ها خود از غارت شدن توسط یکی از ایلات هم جوار در امان بودیم ؟ ودرمورد کوهستانی بودن منطقه ی بهمئی با توجه به شرایط تاریخی زندگی مردم ایران ونبود امنیت در ان شرایط بهمئی ها بهترین منطقه را داشته اند چونکه غذا وامنیت در مناطق کوهستانی بوده است . وانگهایی که به بهمئی می چسبانند توسط کسانی است که در طول تاریخ کاری جز دریوزگی وچاپلوسی برای دیگران نداشته اند وسفر نامه نویس ها مطالب خود را به نقل از ان ها می نویسند باید به گفته های کسانی استناد کرد که خود به میان بهمئی ها امدند وسفر نامه نوشتند در ضمن چرا ازسفر نامه ها ودیگران نقل کنیم الان که جمع اوری اطلاعات اسان شده یه سری به دادگستری بزنید وامار بگیرید تا اماری از جرائم مردم یک ایل با تناسب به جمعیت به دست اورید بهمئی ها بهترین هستند.

              • سلام گووی بهمئی ام
                در راستای نظر شما، بهمئی دات کام به اطلاع می رساند همانگونه که در پاسخ به آقای علیرضا اشاره شده است؛ مخاطبین گرامی برای درک درست و بدست آوردن سرنخ هایی از ریشه های پدیده دزدی و راهزنی در میان ایلات و طوایف در زمانهای گذشته می توانند به پُست بهمئی ها در سفرنامه دوبد مراجعه نمایند. به هر حال بطور خلاصه باید گفت که بارون دوبد سعی در ارائه یک چهره مثبت از ایلات و طوایف لُر داشته است؛ آنجا که می نویسد:
                تا آنجا که به من (بارون دوبد) مربوط است منصفانه باید بگویم هیچ دلیلی برای شکایت از لرها ندارم. در واقع با وجودی که به عنوان دزد و راهزن مشهورند امّا من همیشه از مهمان نوازی آنها قدرشناسی می کنم زیرا مرا در کنار اجاق خود با مهربانی و شفقت پذیرفتند. خصلتی که چهره آن در اروپا به دلیل زرق و برق زندگی و فخر تمدن بسیار محو شده است.
                امّا در رابطه با اینکه شما تلویحاً اشاره نموده اید بهمئی ها توسط یکی از ایلات همسایه در گذشته غارت شده اند به اطلاع می رساند که اگر بهمئی دات کام درست متوجه منظور شما گردیده باشد؛ چنین موضوعی صحت ندارد. در واقع آنچه که معروف و مشهور است؛ وقوع 2 برخورد؛ یکی میان بهمئی ها و بختیاری و دیگری بین بهمئی ها و بویراحمد در زمان مرحوم حسین خان بهمئی می باشد و در حقیقت غارتی در کار نبوده است امّا چون اصل این 2 واقعه به دُرستی اطلاع رسانی نگردیده است بعضاً به نام غارت از آنها یاد می شود.

                • سلام
                  با تشکر از پاسخی که به ایننوشته دادید من بناری ساکن باغملک هستم کمی اطلاعات در مورد بهمئی های ساکن این منطقه دارم واز بقیه ی مناطق ودوبرخوردی که فرمودید اطلاعی ندارم منظور من از غارت ان معنایی که غارت کل ایل باشد نبود منظور من راهزنی های کوچکی که در این مناطق اتفاق می افتاد بود در ضمن ایا این برخورد بابختیاری صحت دارد چون که من بهمئی اگه به روی خودم اسلحه بکشم به طرف بختیاری نمی کشم .این موضوعات حاشیه ای را ان اقای با فرهنگ به وجود اورد به بزرگواری خودتان مرا ببخشید.

                  • سلام گووی بهمئی‌ام
                    به گفته پیران و بزرگان یکی از آن ۲ برخورد مربوط به درگیری قوای سردار جنگ بختیاری و حسین خان بهمئی در منطقه بهمئی احمدی گرمسیر و قلعه لکک بوده است.
                    گووی عزیز بهمئی ام
                    به یاد داشته باشید که بهمئی ها علی رغم آنکه جنگاورانی سلحشور بوده اند امّا نسبت به برخی از ایلات دیگر، کمترین درگیری را با ایلات و طوایف همجوار در سطح کلان داشته اند. یکی از این درگیری های کلان، همین رویارویی قوای سردار جنگ بختیاری و حسین خان بهمئی است.
                    به هر حال بهمئی دات کام در صورت امکان در آینده به واکاوی هر ۲ مورد ذکر شده خواهد پرداخت تا شناخت درستی از حقیقت ماجرا بدست آید.

            • سلام
              چنانکه بارها نیز اشاراتی شد؛ در رابطه با ایلات و طوایف دو نوع نمودار را می توان رسم نمود:

                1- نمودار نسب نامه که مبتنی بر روابط پدر فرزندی و نسب خونی است.
                2- نمودار ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که بر پایه روابط ایلات و طوایف در زمینه های گوناگون شکل می گیرد.

              در رابطه با نمودار فوق نیز توجه داشته باشید از نوع دوم بوده و بر اساس ساختارهای سیاسی و اجتماعی تهیه گشته. بنابراین وقتی در تیره علاءالدینی از شش طایفه (دهه) شیخ، محمد، خاجمیر، قنبر، میراحمد و نعمت الله نام برده می شود لزوماً بدان معنی نیست که اینان فرزندان مستقیم و بلاواسطه علاءالدین باشند. زیرا که در شکل گیری ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایلات اتحادها، جابجایی ها و پراکندگی دهه ها، طایفه ها و تیره های مختلف همواره اتفاق می افتاده اند.

        • سلام به برادران غیور ایل بزرگ بهمه ای.متاسفانه درایل ما هم افراد نادان واحمقی پیدا میشن که با گفتا رعامیانه والبته کوتهفکرانه موجب رنجش خاطر برادران بی ادعا وخالصی چون شما رو فرا هم میاره ومالر ها رو از اتحاد با هم دور میکنه ودشمن شادمون میکنه ونتیجش همین وضع اسفناک همه مناطق ایلیاتی میشه .واقعا من همیشه بابت این مساعل ناراحت میشم ودلم میسوزه.ولی این رو بدونید که واقعا من یکی به شما وهمه مردم ایلیاتی بابت اصالت وپاکی و…عمیقا افتخار میکنم واین رو با جرات واتمینان کامل میگم که ما اگه قدر خودمون رو بدونیم میتونیم حداقل مثل ترکها با ازت واقتدار قومی تو ایران سربلندانه زندگی کنیم .نه اینکه خودمون به همدیگه توهین وناسزا وافترا ببندیم .ما لرها خیلی حقمون از این حرفها بیشتره که انشاالاه با اتحاد وتلاش به حقمون میرسیم

      • بچه کوچلولو وحشی خودتی که هنوز به مرحله ای از رشد فکری نرسیدی که نباید به دیگران توهین کنی ا ین همه نخه از طایفه بهمئی فعالندشماچی دارید شمایئدکه اصل و نصبتان مشخص نیست و خودتون را به بهمئی ها چسبوندید ادیگران فکر آدمیدواز جای سرچشمه گرفتید اگرشما بختیاری هستید جدتان .شجره نامه تان را در بیارید .تودیگه از حالا بی اصل و نصبی جوجه

        • سلام
          از حضور شما و همچنین دیگر مخاطبین گرامی خواهشمند است مطالب مطرح شده از سوی جناب آقای علیرضا را پایان یافته تلقی نمایند.

      • اقای علیرضابرو خجالت بکش با این لفظ صحبتت .تو داری بااین حرفات بین بهمئی وعیسوی تفرقه میندازی .شما مدرکت چیه وچه کاره هستی ؟

      • درود بر شما
        جالبه واسم تو نظام ایلی ما بختیاریا اول طایفه است بعد تیره شما نمودارت کاملا برعکسه.

        • سلام
          قابل ذکر است در میان برخی از طوایف بهمئی (بویژه طوایف احمدی) نیز رده طایفه قبل از تیره قرار دارد.

      • سلام بر برادران و خواهران عزیز
        اینجانب از بذرافکن های ایل یوسفی هستم .خودم رو معرفی کردم تا همدیگررو بشناسیم نه اینکه خدای ناکرده قصددیگری داشته باشم.
        حرف اول من با برادرم آقای علیرضاست :
        بردار من اگر حرف و بحثی در هر زمینه ای دارید بهترین راه و روش گفتگوست نه فحاشی و تحقیر دیگران .در اینکه یوسف برادر بهمن است هیچکس شکی ندارد .بر اساس شواهد و قرائن گذشته یوسفی ها اگر جمعییتی برابر با بهمیی ها نداشتند کمتر از آنها نیز نبودند.افراد با فرهنگ داشتن بی فرهنگ هم داشتند !!!!!!!!! بهمیی ها هم همینطور اما آنپه گذر زمان به ما نشان داده همیشه انسانهای با فرهنگ نامشان در تاریخ ثبت شده نه بی فرهنگها ، پس خواشا منطقی باشید که اگر براساس منطق گفتگو کردید مرا خرسند کرده اید و فرهنگ خوب و مردمان با اصالت یوسفی را سرافراز کرده اید
        حرف دوم اینجانب با شما نگارنده ی عزیز و بزرگوار این پست است:
        برادر و دوست من ، ممنون از زحمات شما در معرفی ایل و طایفهای منطقه بهمیی به دیگران . برادرم همانطور که خداوند در قران راهگشای خود فرموده است (( هیچکس بر دیگری برتر و پیشتر نیست مگر با تقواترین شما ))
        دوستان عزیز خداوند متعال در قران کریم می فرماید:
        “ما شمارا قبیله قبیله وطایف طایفه خلق کردیم تا توسط آن یکدیگر را بشناسید نه اینکه برتری نسبت به یکدیگر داشته باشید.”

        اما عزیزان شناخت قبایل وطوایف اصل مهمی است که فراموش شده است وهر کس در این زمینه باید تلاش خود را در راستای معرفی اصالت خود داشته باشد ونسبت به آن تعصب معقولانه ای داشته باشد نه تعصب خشک وبی منطق ،زیراهر ایرانی اگر نسبت به اصالت خود بی توجه باشد چگونه می تواند نسبت به مملکت وایرانی بودن خود ببالد وافتخار کند.
        برادر بهمیی و گرامی من:
        شما میتوانستید با ذکر اینکه طوایف منطقه ی بهمیی به این قراراست و نه ذکر کردن اینکه طوایف ایل بهممیی به قرار زیر است ، از پیش آمدن این بحث ها و نظرهای نا امید کننده جلوگیری میکردید
        در هر صورت اینجاب خود را موظف میدانم از شما و برادران بهمیی معذرت خواهی کرده و همچنین شما را سفارش به دقت و ظرافت و همت بیشتر در درج مطالب خود مینکم
        با تشکرفراوان از شما و تمام عزیزانی که بی غرض قصد شناساندن طوایف را به مردم دارند

        • سلام گووی یوسفیم
          ضمن تشکر از حُسن ظن و همچنین ابراز محبت جنابعالی، در راستای نظر شما و تبیین شفاف تر موضوع، مواردی چند را به اطلاع می رساند:
          1- در ابتدای امر عنایت داشته باشید همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ مطالب و نظراتی که در خصوص تاریخ و ساختارهای سنتی ایل بهمئی ارائه می گردد دوره زمانی پیش از اواخر دهه چهل شمسی را مورد اشاره و بررسی قرار می دهند. چرا گفته می شود تا پیش از اواخر دهه چهل!؟ زیرا هرچند پس از استقرار حکومت مرکزی توسط رضاشاه پهلوی، ساختارهای سنتی ایلات و طوایف رفته رفته ضعیف گشتند امّا این روند پس از اجرای اصلاحات ارضی با شدت بیشتری شتاب گرفت تا آنکه سرانجام نمایی کم رنگ از آنها به جا ماند.
          2- بله! همانگونه که شما نیز به درستی بیان نموده اید و بهمئی دات کام در نمودار شجره نامه ایل بهمئی و مطالب پُست بهمئی ها در فارسنامه ناصری بدان اشاره کرده است و همچنین بنابه گفته پیران و بزرگان، بدون شک یوسف برادر بهمن و یوسفی ها نیز تا زمان درگیر شدن با حاکمان کهگیلویه و بهبهان (که در آنزمان یک پیکره واحد بوده اند) در دوره قاجاریه و پراکنده شدن تعداد زیادی از آنها در مناطق دیگر و از جمله عراق و عربستان، یک ایل مستقل بوده اند. در واقع، تمام اختلاف نظرها مربوط به زمان پس از درگیر شدن یوسفی ها با حکومت تا پایان دهه چهل شمسی می باشد.
          3- درباره ی بازه زمانی مذکور (از زمان پراکندگی تا اواخر دهه چهل) آنچه از کلام پژوهشگرانی چون دکتر علی بلوکباشی و دکتر نادر افشار نادری استنباط می شود اینست که بمرور زمان بهمئی توانسته یوسفی را در تقسیمات ایلیاتی خویش جای دهد. هرچند که یوسفی در مقابل سعی در حفظ استقلال ساختار خود از بهمئی داشته، بنحوی که می توان گفت یک کشمکش سیاسی میان بهمئی و یوسفی در جریان بوده است. به هر سو، نکته ای که باید مورد توجه نسل امروز قرار گیرد اینست که نباید اینگونه کشمکش ها را از زاویه دشمنی و مسائلی از این دست نگریست زیراکه در روابط میان جوامع بشری، همواره پراکندگی ها و همچنین کشمکش های سیاسی در جریان بوده بگونه ای که می توان آن را خصلت زندگی اجتماعی انسان دانست؛ بنابراین بهمئی و یوسفی نیز از این قاعده جدا نبوده اند؛ گویی که حجم مراودات موجود میان بهمئی و یوسفی گواهی بر این مُدعا (نزدیکی تاریخی بهمئی و یوسفی) بوده است.
          4- آنچنان که شما به درستی بیان نموده اید و بهمئی دات کام نیز پیشتر در بخش نظرات پُست به یاد دکتر نادر افشار نادری اشاره کرده است: آنچه بزرگی و افتخار را به ارمغان می آورد نه جمعیت زیاد، نه سابقه کهن تاریخی، نه کلانتر بودن و نه مسائلی از این دست بلکه دارا بودن منش و صفات عالیه انسانی، مکارم اخلاق و به عبارت بهتر همانا تقوای الهی است.
          سربلند باشید

        • سلام
          خواهشمند است مخاطبین و بویژه گوول عزیز بهمئی، نظرات آقای علیرضا را خاتمه یافته تلقی نمایند.
          با تشکر

      • حرف زدن ونوشتن یه آدابی داره بلد نیستی حرف بزنی خاموشی بهتر است برادر

        • سلام
          مجدداً از مخاطبین گرامی خواهشمند است اظهارات آقای علیرضا را پایان یافته تلقی نمایند.
          با سپاس

        • سلام
          دوباره از مخاطبین گرامی خواهشمند است اظهارات «مخاطب علیرضا» را خاتمه یافته تلقی نمایند.
          با سپاس

      • اگه راس ایگوی رو در رو بگو بهمئیل وحشی ان داخل مجازی خو همه ایترن شاخ بوهن
        البته مو خم هم خرزای ایسویلم 😍

        • سلام گئوی بهمئی‌ام
          ضمن تشکر از توجه آن برادر محترم، از مخاطبین گرامی و به‌ویژه گئوول عزیز بهمئی خواهشمند است اظهارات مخاطب علیرضا خاتمه یافته تلقی گردد. در همین راستا هرچند شناخت تاریخ و گذشته امری شایسته و لازم می‌باشد امّا مجدداً نظر همگان بدین موضوع جلب می‌گردد که لازم و ضروری است در کنار آن، به تحکیم بیش از پیش همگرایی‌ها و همبستگی‌ها بر پایه بیش از ۱۱۰۰ سال زندگی جمعی لرتباران و درهم‌تنیدگی‌های بسیار و یگانگی بالا نیز عنایت ویژه داشت؛ در این بین یقیناً نگاههای محدود به ایل و طایفه که احیاناً می‌تواند به ایجاد زاویه و تفرقه با سایر همتباران از دیگر ایلات و طوایف منجر شود، درست نمی‌باشد. گو اینکه ازنو و با تأکید خاطرنشان می‌شود که به گواه تاریخ، نه تنها بهمئی و یوسفی بلکه سایر شاخه‌های لرتبار همچون بختیاری، بویراحمد، طیبی و غیره همگی در گذشته در شاکله‌ی واحدی جای داشته و بنابر چنین سابقه‌ای، روابط نزدیک و درهم‌تنیدگی آنها را جلوه‌گر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن. ضمناً ناگفته پیداست اگر به مباحثی درخصوص تاریخ ایلات و طوایف لرتبار پرداخته می‌شود صرفاً از برای آگاهی و شناخت از یکدیگر است، باشد تا در پرتو چنین معرفتی، از نقاط مثبت تاریخ سرمشق و از موارد منفی آن عبرت گرفته شود…. و بزرگترین عبرت از تاریخ برای فرزندان قوم لر غلبه بر چنددستگی و تفرقه‌ها می‌باشد.

        • سلام
          از مخاطبین گرامی خواهشمند است اظهارات «مخاطب علیرضا» را خاتمه یافته تلقی نمایند.
          با تشکر

    • بنده غریشه ای هستم و در اصل غریشوند بختیاری هستیم که اصلیتمون یه اژگیل ایذه میرسه
      از بین همه تقسیم بندی های بهمئی اینجا ظاهرا درسته و درکل ایسوی ها هم بختیاری هستند

      • سلام
        در میان مردمان لرتبار نامگذاری ایلات، طوایف و تیره‌ها عموماً بر اساس جد مشترک، سرزمین و یا حرفه خاص صورت می‌گیرد. در این بین پیران و بزرگان ذکر کرده‌اند که بیشتر عناوین در بهمئی برگرفته از نام جد مشترک است.

    • باسلام خدمت گوویل و برادران عزیز در جواب اون آقایی که گفته طایفه مهمدمیسا زیرمجموعه طوایف علادینی هستن باید عرضکنم که درقلم زدن خود دقت کافی را بکار نبرده و اینکه طایفه مهمدمیسا یکی از سه تیره بزرگ بهمیی میباشد که فرزند دوم بعداز نرمیسا و بزرگتر از علادینی میباشد گرچه همه برادر و قوم خیش نزدیک هستیم اما جهت یادآوری و اینکه چون بعضی از طوایف دورتر شناخت کافی نداشتند به عرضتون رسوندم باتشکر برادری از ایل بزرگ بهمیی ساکن استان کردستان شهر سنندج منطقه ژاوه رود

  2. طایفه های ایل یوسفی

    1- لطفعلی ( زکی – خونکار – مختار – هادی – رستمی – ابولی – قدمعلی – رفیع – زیلو – ملک جعفر )

    2- حله بور (رحیم – شولو – علی بابک – خدر – محمد مؤمن – علی داد – گرین – مکی – علی خان – نظر)

    3- ابوالفارس- بلفریسی- (نیم طلا – علی مامن – علی کوتاه )

    4- غریشه ای ( رحمان – عباس – سهو – شفیع – خلیل – عبدی )

    5- ننه (مختار – جبار – جهانگیر – خدارحم – شهریار – مهرعلی – نامدار – علی داد – علی ضامن )

    6- حاجی (ا مانی – خیر الله )

    7- آب الوانی (عبدعلی – نادعلی )

    8- شهرویی (آخوند – ملا محمد – برزو )

    9- علیمراد خان(-محمد طاهر خان -کریم خان -محمد رحیم خان -حیدر خان -اسکندر خان -النقی خان-باقرخان -حسین خان -عزیزالله خان -محمد تقی خان.)

    10- ملا ها (ملا عبدالرحیم – ملافتح الله )

    • سلام
      بهمئي دات كام تا 2 رده از طوايف ايل بهمئي (چه طوايف اصلي و چه طوايف وابسته) را در اختيار دارد (مثلاً همين مواردي كه شما ذكر كرده ايد) امّا جهت ايجاد هر چه بهتر نمودار طوايف ايل بهمئي، حداقل 4 تا 6 رده از ساختار طوايف لازم است. مثلاً: رده اول: طایفه یوسفی – رده دوّم: دهه لطفعلي – رده سوم: دهه زكي – رده چهارم:؟؟؟
      به هر حال بهمئي دات كام در حال تكميل نمودارهاي خود، در سطح دست کم 4 الي 6 رده است تا در آينده آنها را بهمراه مطالب جامع و كامل درباره هر طايفه منتشر نمايد. بهمئي دات كام از همكاري تمام گووَل عزيز در اين راه استقبال مي نمايد.

    • تشکر برادری
      ببینید مهم این است که مابا صمیت درکنارهم واکثرا فامیل درکنارهم ازارزشهای دینی وانسانی دفاع میکنیم به مشکلات هم میرسیم و…. اما حقیقت آینه که شما فرمودید ممنون

    • سلام دوست عزیز لطفا اصلاح کن:شهرویی ها و غریشه ای ها یوسفی نیستند.

  3. سلام بر فرزندان عالی نیاى بزرگ ۵ايل شيرعالي خيرعالئ بهمنی طیبى یوسفي.لطفا اطلاعاتی از تمام ایلات بگذارید. این ایلات قبلا ۵ طایفه از ایل عالی بودند و هم دیگر را برادر میدانستن و در کنار هم زندگی می کردند جد ما بایوجمان است

    • سلام
      بهمئی دات کام در نظر دارد در آينده درباره طيبي ها، يوسفي ها، شيرعالي ها و خدري ها نيز مطالبی را تهیه و منتشر نماید.
      منتظر باشيد

    • آقای فرزند بهمئی کمی واقع بین باشید ویگ طرفه قضاوت نکنید چرا که خیلی از نوشته ها وکامنتها ناشی از بی خبری افراد دارد به قولا هیچ کس نمیگوید دوغ من ترش است اما به نظر من هیچ ایلی با پراکنده شدن نامش از ایل به طایفه تغییر نمیکند یعنی میشود گفت قبلا چهار برادر بودند که اسمشان دهه مثلا گرگ علی بود اما الان چون دو نفرشان فوت شدند یا به شهر دیگری رفتند نام دهه ندارند مطمئنا نه الان خیلی از طایفه های روستاهای کت که در یک مکان مستقر بودن به شهر لیکک مهاجرت کردند آیا میشود گفت دیگر طایفه آنها از بین رفته وبه آنها طایفه نمیگویند؟!!!!یا خیلی از چه روغنی وممبی به لیکک رفتند آیا طایفه سهو یا قنبر با مهاجرت نام طایفه شان به تیره یا کمتر تبدیل میشود مثالی که شما در مورد ایل یوسفی به کار برده اید مصداق همین است شما فرمودیدچون ایل یوسفی قبلا 700خانوار بود نامش ایل بود اما اکنون که بعضی های آنها به شهر رفته اند تبدیل به طایفه شده؟؟!!!!مثلا ترکها اکثرا ساکن تبریز وغرب بودند اما به مرور به تهران مهاجرت کرده اند آیا نام قوم ترک به طایفه ترک تغییر یافت؟؟!!!به نظر من چهار ایل در بهمئی ساکن بوده اند که به مرور زمان نامشان از ایل به طایفه نمیشود تغییر کرد یا تغییر داد به امید موفقیت شما

      • سلام
        ظاهراً مخاطب کامنت شما بهمئی دات کام می باشد ولی به اشتباه در ذیل فرزند شاه حسین پاسخ داده اید. به هر حال بیشتر دقت نمایید.
        ضمناً چون از قرائن برمی آید شما همان جناب آقای علیرضا هستید که با عنوان حقیقت کامنت گذشته اید؛ بنابراین بهمئی دات کام شما را با نام اصلی مخاطب قرار می دهد.
        جناب آقای علیرضا
        در رابطه با مطالب مطرح شده از جانب شما باید گفت:
        دکتر نادر افشار نادری در جزوه ی جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی، برای شکل گرفتن یک جامعه ایلی 3 شرط را ذکر می نماید:
        1- وجود ساختمان ایلی: یعنی جامعه ایلی همیشه تقسیماتی دارد؛ ایل به 2 یا چند تیره، تیره به چند طایفه و طایفه به چند دهه تقسیم می شوند.
        2- آگاهی افراد به عضویت خود در ایل: همه افراد ایل می دانند به کدام دهه تعلق دارند. دهه از کدام طایفه و طایفه مربوط به چه تیره و بالاخره از آنِ کدام ایل است. بهمین گونه چراگاههای دهه، طایفه، تیره و ایل خود را خوب می شناسند.
        3- سرزمین مشترک: هر ایل سرزمین مشخصی را اشغال کرده که حدود آن کاملاً مشخص می باشد. در داخل سرزمین طوایف هر تیره صاحب مناطق معلومی هستند. هر دهه نیز چراگاههایی برای خود دارد.
        جناب آقای علیرضا
        در رابطه با وجود ساختمان ایلی باید گفت: به استناد کتاب فارسنامه ناصری، ایل یوسفی قبل از پراکندگی دارای حدود 700 خانوار در قالب سلسله مراتب ایلیاتی شامل ایل، تیره، طایفه و دهه بوده است. امّا با پراکنده شدن تقریباً 90% درصد طوایف ایل یوسفی و کاهش جمعیت آن از 700 خانوار به 70 خانوار، چه اتفاقی روی داده است!!!؟ احتمالاً بیشتر طوایف ایل یوسفی (شما بخوانید 90%) پراکنده شده و 1 یا 2 طایفه در خاک یوسفی باقی مانده اند! بنابراین آشکار است که ساختار یوسفی ها از ایل به طایفه تنزل پیدا کرده است.
        در خصوص آگاهی افراد به عضویت خود در ایل باید گفت: بنابه نقل قول کتاب فارسنامه ناصری اکثر یوسفی ها پراکنده در کشور عربستان و بصره در خاک عراق کنونی گردیده اند. بر همین اساس احتمالاً طوایفی که دچار پراکندگی در کشورهای عربستان و عراق شده اند، در طول چندین نسل هم اکنون فرهنگ، زبان و شمایل محیط جدید را به خود گرفته و در نتیجه پیوستگی آنها با منشاء اصلی ضعیف شده و یا حتی بطور کل از بین رفته است. در نتیجه آگاهی افراد به عضویت در ایل از دست رفته است.
        و امّا درباره سرزمین مشترک که مهّمترین اصل برای شکل گیری یک جامعه ایلیاتی است می توان گفت: زمانیکه 90% طوایف ایل یوسفی پراکنده گردیدند در واقع سرزمین مشترک خود را از دست دادند؛ یعنی همان مهّمترین اصل برای تشکیل جامعه ایلی!
        جناب آقای علیرضا
        زمان مورد اشاره ی بهمئی دات کام نَه حال حاضر بلکه دهه ها و سده های گذشته است یعنی زمانی که ساختارهای ایلیاتی پابرجا بوده اند. هرچند هم اکنون نیز نمایی کم رنگ از هویت ایلات و طوایف باقی مانده است امّا باز هم باید گفت طوایفی که از روستاهای کت به شهر لکک مهاجرت نموده اند هویت ایلی خود را از دست نداده اند زیرا هنوز در سرزمین مشترک خود زندگی کرده و به عضویت خویش در ایل بهمئی آگاهی دارند. در ضمن بیاد داشته باشید در رابطه با یوسفی ها طوایفی مدنظر می باشند که به دیگر مناطق و بویژه عراق و عربستان کوچ کرده اند نَه یوسفی هایی که در سرزمین مادری خود باقیمانده اند.
        جناب آقای علیرضا
        بهمئی دات کام با استناد به پژوهشهای مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری در جزوه ی جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی، یوسفی ها را در زمانه پس از پراکندگی آنها، یکی از طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی می داند. همچنین توجه داشته باشید دکتر افشار نادری شخصی بودند که مدتهای طولانی در میان طوایف ایل بهمئی اقامت گزیده و شناخت خوبی از ساختار ایل بهمئی به دست آورده بودند. بنابراین یافته هایشان از سندیت قابل توجهی برخوردار است.
        موفق باشید

        • یعنی تو دنیا فقط انگار یه کتاب بیشتر نیست که شما مطالعه کنی؟!!!!!!!!!!!!!!!یعنی میفرمایی قسمتهای سراسیاب اب الولن برم الوان مامه زینب و….. الان چراگاه نیستند؟؟؟؟!به نظرت چند خانوار الان اونجا ساکن هستند؟؟؟؟؟!!!!!!!؟؟ 70خانوار؟؟؟یا 700خانوار؟؟؟اگر مبنای شما از ایل تعداد خانوارباشه که اونجا بیش از اینا تعداد خانوار وجود داره!!!!اگه مبنای ایل داشتن چراگاه می باشد آیا سراسیاب و برم اوان اب الوان وئ…..چراگاه نیستند؟؟؟؟یعنی میفرمایی یه فر فرزند یوسفی الان نمیدونه از چه طایفه وچه دهه ای میباشد؟؟؟؟؟؟یا نمیدونن الا ن از چه ایلی هستند؟؟؟!!!!!حرفهای جالبی می زنی به قول خودت گوی بهمئی کمی دایره مطالعاتو از کتاب نادر فراتر ببر بازم میگم واقع بین باش شهامت داشته باش اشکالی که در نمودار درختیت نوشتی را اصلاح بفرما

          • سلام
            گویا شما منظور بهمئی دات کام را به درستی متوجه نشده اید؛ غرض آن گروههایی هستند که پراکنده اکناف و بویژه کشورهای عربستان و عراق گردیده اند. نَه آن 10% یوسفی هایی که در سرزمین مادری خویش باقی مانده اند.
            به بیان دیگر می توان گفت زمانی که 90% یوسفی ها پراکنده گردیدند در واقع ایل یوسفی 3 شرط گفته شده برای داشتن یک ساختار ایلیاتی را از دست داده و تبدیل به یک طایفه گردید.

            • جناب بهمئی من از شما سوال کردم شما گویا اشتباها به کس دیگه ای پاسخ میدهید بهتر است کمی بیشتر درمورد نوشته هایت تحقیق کنی چون الان تو شهرستان بهمئی هم خیلی ها شاید دوبرابر بیشتر به جاهای دیگه رفتن حقیقتا به نظر میاد شما آدم یک دنده ولجبازی هستی که حاضر نیستی به اشتباهت اعتراف کنی ضمنا مطالب شما درحد یک کارشناس سیاسی نیست یا مدرکت دانشگاه آزادیه وگرنه تو که بچه بهبهانی دیگر بهبهانی هستی چون از ایلت جدا شدهای ودیگر در ساختار ایل بهمئی نیستی چون چراگاه و سرحدات شما مشخص نیست یکی از شرایط ایل بودن به قول شما
              موفق باشی خداحافظ

              • سلام
                جناب آقای علیرضا
                زمانی که 90% یوسفی پراکنده عربستان، عراق و اکناف گردیدند؛ ایل یوسفی ساختار ایلیاتی خود را از دست داد تا آنکه بتدریج جزو طوایف وابسته به ایل بهمئی قرار گرفت. زمان مورد اشاره چه وقت بوده است!!!؟ در دوره قاجاریه و به سال 1256 و در زمان میرزا منصور خان والی بهبهان.
                به بیان دیگر باید گفت ایل یوسفی در دوره قاجاریه پس از پراکندگی شدید، ساختار ایلیاتی خود را از دست داده و بتدریج جزو طوایف وابسته به ایل بهمئی قرار گرفته است. این وابستگی طایفه یوسفی نسبت به ایل بهمئی تا سال 1347 که دکتر نادر افشار نادری پژوهشهای خود را به انجام رسانده است نیز ادامه داشته، کمااینکه دکتر افشار نادری در آثار خویش بدان اشاره کرده است.
                علاوه بر دکتر افشار نادری، دکتر علی بلوکباشی نیز در مقاله معروف خود با نام ایل بهمئی که به سال 1344 منتشر شده به این وابستگی اشاره نموده است.
                جناب آقای علیرضا
                از اوایل دهه 40 شمسی که اصلاحات ارضی به اجرا گذاشته شد؛ بتدریج و بمرور زمان ساختار ایلات رنگ باخت. این روند همچنان تا به امروز که نمایی کم رنگ از ساختار ایلیاتی برجا مانده است؛ ادامه دارد. توجه داشته باشید که مطرح نمودن مباحثی از قبیل چراگاه و… توسط دکتر نادر افشار نادری مربوط به سال 1347 است. یعنی زمانی که ساختار ایلیاتی تقریباً پابرجا بوده است. بهمئی دات کام نیز اگر به تحقیقات دکتر افشار نادری اشاره کرده است؛ به یقین منظور همان زمان بوده نه حال حاضر!!!

    • سلام
      در این پست درباره عمله ها و همچنین خوانین بصورت مستقل مطلبی نوشته نگردید چراکه بیشتر عَمله ها و تمام خوانین از طایفه نَریمیسا می باشند. البته ناگفته نماند بهمئی دات کام تلاش دارد در آینده درباره تک تک طوایف بهمئی و زیرشاخه های هرکدام بطور مفصل تر مطالبی را تهیه و منتشر نماید.

    • سلام
      بهمئی دات کام بنا دارد در آينده و به تفكيك، درباره تمام طوايف ایل بهمئي مطالبی را تهیه و منتشر نماید.

      • فرزند بهمئی میشه بفرمایی مدرکت چیه؟؟واصلیت ساکن کجا بودی والان ساکن کجایی؟؟؟در جایی خوندم شاید سالی یه بار بیایین میان ایلتون پس این اطلاعاتی که از بزرگان میگیرین ازکجا به شما میرسه؟؟؟؟

        • سلام
          مدیر وبسایت، دارای مدرک مقطع کارشناسی رشته علوم سیاسی، متولد شهر بهبهان است. آگاهیها و اطلاعات گوناگون نیز در طول سالهای گذشته تا کنون در نزد پیران، بزرگان و افراد آگاه کسب گردیده و می گردد. به هر حال علاوه بر گفته های پیران و بزرگان، پژوهشهای مرحوم دکتر نادر افشار نادری نیز یکی از منابع مهّم درباره بهمئی شناسی است.
          جناب آقای علیرضا
          توجه داشته باشید در زمینه شناخت ایل بهمئی، آثار دکتر نادر افشار نادری یکی از معتبرترین و دست اوّل ترین منابع می باشد. ارزش آثار دکتر افشار نادری از آن جهت است که وی نه تنها یکی از مردم شناسان بزرگ ایرانی می باشد بلکه مدت زمان قابل توجهی نیز در میان طوایف ایل بهمئی ساکن بوده و از نزدیک به بررسی جنبه های گوناگون زندگی بهمئی ها پرداخته است.

    • سلام عزیزم .منم از طایفه بزرگ عمله هستم شما از کدام تیره هستین؟

  4. در مور د کوچ طوایف ایل يوسفي ميتوان گفت ایوسف ۳فرزند به نام هاى ابلا لطفلا سیا البته در گويش محلی. لصفلا ۲فرزند با نام هاى بالک و لطفعلى و ابلا که ريش سفيدها میگويند که دو زن داشته که فرزندان ایکى از زنان را دهه ننه می باشد که البته طایفه بزرگی است. طوایفى که کوچانده و کوچ کردند بالکى ها برخى از دهه هاى طایفه لصفعلى (برخی در اسلام اباد)رفته اند و طوایف ديگر تيره ابلايى (همسر ديگر ابلا)هم کوچ کرده و دهه هايى از طایفه ننه و طایفه هاى از تيره سيا هم کوچ کرده اند.طوایفى چون غريشه ای.و حله بور و ملا حاجی شهرويى هرکز ایسوى نبودند و نيستند فقط وابسته این ایل کوچک بوده اند.از ديرباز تا کنون ایلات طیبى و بهمنى تلاش نمودند که مرز هاى این طایفه بزرگ را صاحب شوند که زد و خورد هايى میان این سه ایل اتفاق افتاده است.خوانينى هم که ایسوى ها داشتند زير دست خان هاى طیبي و بهمئى بودند اما این طایفه توانست مرز هايى برى خو مشخص کندو مستقل از ديگر ایل ها باشد.اما نزديکي بیشترى به ایل بزرگ بهميى داشته و دارند.

    • سلام
      ضمن تشکر از اطلاعات شما درباره یوسفی ها، به اطلاع می رساند در گذشته با وجود نظام دامداری، زد و خورد میان ایلات و طوایف امری طبیعی و بیشتر به دلیل گسترش جمعیت و به تبع آن تصاحب زمین و مراتع جدید بوده است. همچنین در منابع تاریخی درگیری های فراوانی میان عشایر گوناگون و سلسله های حاکم بر کشور، اغلب به دلیل مالیات مشاهده میشود. بهمئی ها، یوسفی ها و طیبی ها نیز از این امر مستثنی نبوده اند. اما توجه داشته باشید بر اساس منابع موثق، پراکندگی یوسفی ها بیشتر به دلیل درگیری میان حکومت مرکزی و یوسفی ها در زمان علیمرادخان یوسفی رخ داده است. به هر حال ساختار ایلی یوسفی ها تا زمان قاجاریه گسترده تر از زمان حال بود اما به دلیل درگیری های مذکور دچار پراکندگی شدند. طوایف وابسته نیز در میان اغلب ایلات و طوایف وجود دارند و طوایف وابسته به یوسفی (غریشه ای و…) شامل همین اصل هستند.
      موفق باشید

    • بهمئی ها همه جا به بی فرهنگی معروفند از افتخارات ایل بزرگ عیسوی است که جزئ بهمئی ها نیستند

      • سلام
        در بیان پیران و بزرگان و همچنین به گفته مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری، بهمئی همیشه باصفا، بامحبت و صمیمی بوده است. بهمئی همیشه از صفات ناپسندی چون دو رویی، دو رنگی، حیله و نیرنگ به دور بوده است.
        جناب آقای علیرضا!
        توجه داشته باشید در ساختار زندگی یکجانشینی و شهرنشینی که امروزه حاکم بر حیات انسانها شده است، روابط میان افراد بشر بسیار پیچیده و متأثر از عوامل و متغیرهای گوناگونی می باشد و به راحتی نمی توان درباره آن اظهار نظر نمود و به فرد یا گروهی انگ بی فرهنگی زد. این روابط که بعضا جنبه قراردادی و نِسبی دارند نمی تواند مبنای فرهنگ و شرافت برای یک انسان باشد. در واقع اصول ثابت اخلاق انسانی است که یک فرهنگ اصیل را برای ما به همراه می آورد. بهمئی ها نیز فرهنگ و شرافت خود را به دلیل دارا بودن این اصول اخلاق بشری همچون صداقت، پاکی، محبت، آزادگی، شجاعت و … به دست آورده اند.
        ضمناً بر اساس کتاب فارسنامه ناصری، در زمان قاجاریه ایل یوسفی جمعیتی در حدود 700 إلی 800 خانوار داشته اند امّا پس از پراکندگی به 70 إلی 80 خانوار کاهش یافته اند!
        جناب آقای علیرضا!
        شک نداشته باشید در ساختارهای سنتی ایلات وقتی جمعیت یک ایل مثلاً از 800 خانوار به 70 خانوار کاهش می یافت، ساختار آن ایل به سطح طایفه تنزل پیدا می کرده است. به هر حال به یقین طایفه یوسفی پس از پراکندگی در دوره قاجاریه، بمرور زمان جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی قرار گرفت و مهم ترین دلیلی که موجب این وابستگی گردید همان پراکندگی طوایف یوسفی بوده است.

        • اگر سند مکتوبی داری لطفا در سایت قرار دهید
          ضمنا پراکندگی ایل یوسفی به دلیل پیشرفتهای علمی می باشد که جایگاه خود را همیشه چیزی فراتر میدانند و میدانستند

          • سلام
            به گفته پیران و بزرگان، پراکندگی یوسفی ها به دلیل درگیری با حکام محلی بهبهان و کهگیلویه در زمان حکومت قاجاریه اتفاق افتاده است. این امر در کتاب معتبر فارسنامه ناصری نیز مورد اشاره قرار گرفته است.

        • شجرنامه اشتباه نوشته شده
          علادین نریمیسا مهمد میسا برادرن

          • سلام
            ضمن تشکر از توجه آن مخاطب محترم، چنانکه بارها گفته شد تلاش گردید تا نمودارهای ارائه شده در این گفتار بر اساس سازمان سیاسی اجتماعی طوایف بهمئی تهیه شوند؛ ضمناً برای مشاهده نسب نامه طوایف بهمئی می‌توان به پست تاریخ ایل بهمئی مراجعه نود که در آنجا بر اساس روایت‌های موجود به برادر بودن نورالدین (نیای نریمیساها)، علاءالدین (نیای علاءالدینی‌ها) و مهمد (نیای مهمدمیساها) اشاره شده است.

      • وحشی گری نه شجاعت! ما هم هر طایفه کوچک و ناشناخته ای را در ایل بزرگ و دلیر خود جای نمی دهیم!

        • سلام گووی بهمئی ام
          توجه داشته باشید حساب طایفه یوسفی از شخص بی ادبی همچون آقای علیرضا که خود را منتسب به یوسفی ها معرفی کرده است جدا می باشد.
          پایدار باشید

      • بنده ی نا خلف خدا فرهنگ تو وهمه جا کجا بود خدا رحمت کنه مرحوم بهمن بیگی را سخنی داره به این مضمون که بعضی ها چیزی از خودشان ندارند وبرای نشان دادن خودشان دیگران را بدنام می کنند اقا علی رضا اگه بشه گفت اقا حکایت تو وهمه جا.ایل بهمئی یکی از پنج ایل بزرگ کشوره.فعلا”تحملت می کنیم اقا با فرهنگ

        • هنوز هم چشمان خود را بروی حقیقت بسته ای
          حقیقتها در هر صورت آدم را میکشند
          حقیقت های شیرین ذوق مرگ میکنند
          حقیقت های تلخ دق مرگ

          • واقعا همتون خجالت نمیکشین با این بحثحای خاله زنکی واحمقانه؟؟!! مهم اینه که ما همه لریم ونه چیزای دیگه.ترکا وفارسا مملکت رو دارن کیف میکنن وبه خاطر همین بحث های احمقانه به ما میخندن اونوقت شما …!!! بهترین وبااصالت ترین والبته پرافتخارترین وقویترین آدمها خالص تریت ومومن ترین وخدمتگذارترین ما هست ولاغیر.ظمنا کلا لرها دست نخورده ترین قوم حداقل تو ایرانن واین یه امتیاز وافتخار بسیار بزرگگگگگگگگ حال چه بهمه ای باشه که ما چهارلنگ بختیاری جزع خودمون میدونیم چه هفتلنگ وچه بویر احمدی ولرستانی و…باشه.هر کدوم از ما که باعث افتخار وسربلندی ما لرها توایران باشه عزیزتره وبزرگتره .به خدا اگه مالرها ی مظلوم وساده وزجر کشیده اینجور فکر کنیم قدرتش روداریم که چه از لحاظ ماد ی ومعنوی ازهمه اقوام دیگه پیشی بگیریم وکیفیت زندگیمون دگرگون بشه .انشالاه

            • سلام
              ضمن ارج نهادن نسبت به دغدغه های شما درباره لزوم همگرایی در میان ایلات و طوایف قوم لُر، باید گفت به واقع نیاز امروز ما یکپارچگی و نزدیکی میان تمام شاخه های قوم لُر و بالاتر از آن ایجاد همبستگی در بین همه ی اقوام ایرانی می باشد. یقیناً هرچه دایره همگرایی گروهها و جوامع انسانی گسترده تر باشد، دستیابی به قله های موفقیت نیز آسان تر خواهد بود.
              ناگفته نماند، از سوی دیگر باید توجه داشت، فضای اینترنت یک محیط آزاد می باشد؛ بدین گونه که افراد می توانند مطالب گوناگون را مطرح نمایند. در این میان بعضاً افرادی وجود دارند که با طرح مسائل توهین آمیز درباره دیگران موجب بروز تنش می گردند. به هر حال هدف از راه اندازی بهمئی دات کام ایجاد همگرایی در میان طوایف بهمئی و همچنین قوم لُر در راستای شناخت اصالت خویشتن می باشد.
              پایدار باشید

      • آقاي عليرضا تو اصلا بهمئي نباش. بهمئي تو را از زير تيغ طيبي نجات داد و جمع اوري كرد اگر بهمئي ها نبودند كه عمله ي طيبي مي شدی هي ميگه من نيستم اگر بهمئي نبود خدا مي داند كجا جاي تو بود در ضمن فقط در منطقه عیسوی را مي شناسند در همين استان خوزستان به ترك ها و كرد ها و عرب ها بگو من عيسويم اصلا فكر مي كنند اسم يه نفره ولي با شجاعت بگو بهمئي همه از شجاعت آن ها مي گويند. بهمئي ها دول شاهنشاهي را قبول نداشتند. در هر كجا ايران ايل بهمئي جاويدان است…….

        • سلام گووی ویسیم
          در این رابطه می بایست توجه داشت که حساب طایفه یوسفی از شخص بی ادبی همچون آقای علیرضا که خود را منتسب به یوسفی ها معرفی کرده است جدا می باشد. زیراکه بهمئی ها و یوسفی ها دارای مراودات بسیاری با یکدیگر بوده اند به گونه ای که این نزدیکی در قریب به 200 سال گذشته رو به فزونی گذاشته است. مجدداً خواهشمند است اظهارات آقای علیرضا خاتمه یافته تلقی گردد.
          سربلند باشید

        • سلام گووی بناریم
          مجدداً از مخاطبین گرامی بویژه گوول عزیز بهمئی خواهشمند است نظرات مخاطب علیرضا را پایان یافته تلقی نمایند.

    • سلام برادری رضا وقتی باز عصبانیت به دیگران حرف میزنی .خواهشا منطقی بحث کن با احترام ولی پور

      • ککا کی یوسف فرزند عالیشاه یا علیشاه است، یکی از طوایف باشت بابویی است،،، دست در تاریخ دیگر طوایف ایلات نبرید،،، تشابه اسمی را قاطی نکنید،،،،خود بهمیی جز قبیله لیراوی است که در تاریخ گزیده حکیم حمدالله مستوفی قزوینی به ان اشاره شده است،، کی یوسفی عالیشاهی گچساران اینها اول باشت بوده اند دویست سال پیش اختلاف بین طوایف همجواربا طایفه عالیشاهی باشت بوجود امد،،، امدن در خربل سرابننیز گچساران کمبل قلات گناوه

    • سلام برادرعالی نژادعزیز حرفهای علی رضا آرزوی عصبانیت بودولش کن آماتوچرا !طایفه های آیل یوسفی راقاطی میکنی.بابا وقت خودتونه میگیرید بابت چه تعصبی؟ بااحترام ولی پور

  5. باسلام.خسته نباشید.لطفا در مورد کیسفی ها(قاید یوسفی) گچساران که گفته میشود اصالتا به ایل بهمئی بر می گردندتوضیح کامل بفرمایید.در مورد بناری نیاز به اطلاعات بیشتری دارم توضیح بفرمایید.ممنون میشم.باتشکر

    • سلام
      به گفته پيران و بزرگان، قايديوسفي هاي گچساران اصالتاً از تيره مُهْمَدي ايل بهمئي هستند كه در زمانهاي گذشته و احتمالاً دوره حكومت زند به منطقه گچساران كنوني نقل مكان كرده اند. درباره بناري نیز به اطلاع می رساند؛ تلاش خواهد شد در آينده بصورت تخصصی تر درباره طوايف ايل بهمئي و از جمله طايفه بناري مطالبي منتشر گردد.
      موفق باشيد

      • سلام
        حافظه تاریخی اهالی کهگیلویه و بویراحمد خیلی قوی میباشد ، اما هیچوقت نشنیده ام که کی یوسفی های گچساران خودشان را بهميی بنامند و در چندین کتابی که از افشار سیستانی و خانم الویا رسترپو در مورد بهميی ها نوشته شده هیچ اشاره ای به این موضوع نکرده اند ، جا دارد اگر مطلبی از افشار سیستانی نوشته شده اشاره بفرمایید همانگونه که کتاب ایشان را خیلی مستند میگیرید ، در ضمن من با خیلی از درگذشتگان این طایفه ارتباط داشته ام اما هیچکدام چنین چیزی را تا بخال عنوان نکرده اند

        • سلام
          مخاطب گرامی
          عنایت داشته باشید که:
          1- بهمئی دات کام به کتاب افشار سیستانی استناد ننموده بلکه به آثار دکتر افشار نادری توجه دارد. در واقع افشار سیستانی و افشار نادری دو شخص جداگانه و در عین حال هر دو از بزرگان علم مردمشناسی در کشور عزیزمان می باشند.
          2- اگرچه آثار دکتر نادر افشار نادری و خانم دکتر الویا رسترپو از مهّم ترین، استخوان دار ترین و بهترین آثار در زمینه ی شناخت بهمئی است و در حقیقت گنجینه ای از اطلاعات مفید در این باره می باشند امّا نمی توان مدعی جامع بودن آنها بود. گویی که در زمینه تیره ها و طوایف ایل بهمئی، تکیه آنها بر بهمئی های ساکن در سرزمین مادری بوده و به بهمئی های مهاجر و کوچانده شده اشاره ای نکرده اند.
          3- نقل و قول صورت گرفته، از پیران و بزرگان بهمئی بوده است. ناگفته پیداست بجز کلام وحی، احتمال خطا و اشتباه در هر بیان دیگری می رود. بنابراین در این خصوص تعصب و اصراری وجود نداشته و صرفاً بعنوان یک نظر مطرح گردیده است.

      • ککا کی یوسف فرزند عالیشاه یا علیشاه است، یکی از طوایف باشت بابویی است دست در تاریخ دیگر طوایف ایلات نبرید،،، تشابه اسمی را قاطی نکنید،،،،خود بهمیی جز قبیله لیراوی است که در تاریخ گزیده حکیم حمدالله مستوفی قزوینی به ان اشاره شده است،،،کی یوسفی عالیشاهی گچساران اینها اول باشت بوده اند دویست سال پیش اختلاف بین طوایف همجواربا طایفه عالیشاهی باشت بوجود امد،،، امدن در خربل سرابننیز گچساران کمبل قلات گناوه،،، باشت بابویی یه تاریخ مشخصی دارد،،

        • سلام
          ۱- بله! پژوهشگران در ارائه ساختار سیاسی اجتماعی ایل باوی، زیرشاخه‌های تیره عالیشاهی را شامل طوایف یوسفی، عبدالملکی، بساقی، قایدگیوی، نارک و گناوه ذکر کرده‌اند.

          ۲- کامنت بهمئی دات کام درباره ریشه خونی و نژادی یوسفی‌های منطقه گچساران، نقل شده از برخی پیران و بزرگان بوده و صرفاً بعنوان یک روایت و نظر مورد توجه قرار گرفته و لزومی برای پذیرش آن نزد دیگران وجود ندارد. گویی هدف از راه‌اندازی بهمئی دات کام ایجاد مجالی برای گفتگو و تبادل نظر در راستای شناخت و آگاهی از یکدیگر بوده و نه تقابل و جدل.

        • ما باوی ها ساکن باشت اصالتا عرب و از بنی کعب اهواز هستیم و کی یوسفی ها نسبتی با ما ندارند و مثل طوایف کی گیوی و گناوه و سایرین به اسم باوی هستند اما باوی نیستند باوی فقط دو سه خانواده اصالتا از عرب های اهواز هستند و با شیخ خلف باوی طبق گفته ساکنین در باشت و در اهواز نسبت عمو زادگی دارند.

          • سلام
            از نو یادآوری می‌گردد وقتی از ایل سخن به میان می‌آید منظور مجموعه‌ای سیاسی اجتماعی می‌باشد که بر پایه عناصر مشترکی چون سرزمین، تاریخ، فرهنگ، زبان، نسب و پیوندهای خویشاوندی، آداب و رسوم، دین و آیین و ساختارهای سیاسی شکل گرفته و افراد آن نیز می‌دانند به کدام اولاد (دهه)، طایفه و تیره تعلق دارند؛ بنابراین ایل بابویی (باوی) را هم می‌بایست از همین زاویه نگریست.
            به بیان ساده‌تر اگرچه گفته می‌شود بخشی از بابویی‌ها بلحاظ نَسَب و خون ریشه در عرب باوی‌های خوزستان دارند، امّا آنچه در مرکز توجه قرار دارد و بدان پرداخته می‌شود همانا این موضوع است که با همراهی دیگر تیره‌ها و طوایف مجموعه‌ای بزرگ‌تر را با عنوان ایل باشت و بابویی برپا کرده‌ و در دایره قومی لرها تعریف شده‌اند.

  6. لطفا در باره طایفه خسروی صحبت بفرمایید آیا خسروی ها رامهرمزی اصیل هستند؟ من شنیدم اصالتا کرمانشاهی هستن لطفا به طور دقیق بفرمایید باتشکر

    • سلام
      بهمئی دات کام هم اكنون اطلاعاتی درباره طايفه خسروی در دست ندارد.
      موفق باشيد

  7. سلام .تا جایی که پیرمردان و ریش سفیدان شنیدیم بیژن 9 پسر داشت اما شما بیشتر قلمداد کردید . چرا؟

    • سلام
      بله، بر اساس گفته بزرگان؛ بیژن ۹ فرزند داشته است که تشکیل طایفه داده اند امّا عنایت داشته باشید که برخی موارد خاص را باید لحاظ نمود. مثلا: طایفه بندری از نظر نژادی جزو طایفه بیجنی و از اولاد «ولی» می باشند گویی گفته می شود به دلیل حضوری فعال در مناسبات ایلیاتی، از دل طایفه بیجنی پایه گذار یک طایفه جدید شده اند.
      پیروز باشید

        • سلام
          با تشکر از ابراز محبت شما
          درود بر تمام اقوام ایرانی. سلام بر ایران و ایرانی.

  8. سلام . ما که اسم شریف تون را تو وبلاگ ندیدم. اما گوی شیرم ” خوب بود طایفه های هر تیره را بر اساس بزرگی و سن جد مینوشتین.چون اگر اشتباه نکنم و بنا به روایت بزرگان طایفه تاکائیدی از نظر سن و سال بزرگتر از گوهای تیره بیجنی باشد.. اما در حال همه با هم برادریم … خسته نباشین دستت هم درد نکنه از مدیریت وبلاگتون

    • سلام گووی تاکائیدیم
      با تشکر از ابراز محبت شما به اطلاع می رساند این پست در واقع یک مقدمه کوتاه درباره نمایی کلی از طوایف ایل بهمئی است و از بیان مطالب جزئی تر، همچون مورد مدنظر شما، صرف نظر شده است. زیرا پرداختن به جزئیات تمام طایفه های بهمئی از حوصله این مجال خارج است. اما بهمئی دات کام سعی خواهد نمود در آینده و به مرور زمان، بطور مجزا مطالب تخصصی تر درباره تک تک طوایف بهمئی و از جمله طایفه تاکائیدی تهیه و منتشر نماید.
      موفق باشید

  9. با سلام. اگه امکان داره از اشعار حماسی و جنگاوری های ایل بهمئی در قلعه لیکک و قلعه علا بنویسید. و از لباس و پوشش زنل و مردل که رو به فراموشی میرود تصاویری در وبلاگ بگنجانید. منم بهمئی .منم مرد جنگ تفنگ” بمیرم به جنگ و نمیرم به ننگ..

    • سلام گووی تاکائیدیم
      ضمن ارج نهادن به توجه شما درباره فرهنگ و گذشته ایل بهمئی، به اطلاع می رساند بهمئی دات کام در آینده مطالبی در این زمینه تنظیم و منتشر خواهد نمود. خوشبختانه منابع مکتوب و شفاهی خوبی درباره بهمئی وجود دارد اما تهیه، تنظیم و تکمیل نوشته ها نیازمند گذشت زمان است. بنابراین منتظر باشید.

  10. باسلام به مدیریت وبلاگ میگم اگه میشه خودتونو کامل معرفی کنید؛باتشکر

    • سلام گووی نریمیسام
      ضمن پوزش، هم اکنون به دلیل وجود پاره ای از ملاحظات، مطالب بهمئی دات کام با نام مستعار برای نویسنده منتشر می شود. باشد که با کنار رفتن این موارد، ما نیز افتخار آشنایی با شما و دیگر هموطنان گرامی و به ویژه گوول عزیز بهمئی را به دست آوریم.
      موفق باشید

  11. بازتاب: پراکندگی قوم لر | اولین خبرگزاری رسمی ایل بزرگ بهمئی

  12. سلام در صورت تمایل با سایت ما مطالب خود را برای ما بفرستید تا در سایا قرار گیرد.لطف نمایید به همین ایمیل ثبت شده در تماس باشید.بنده در مورد مطالب سایت اطلاع چندانی ندارم و از چند تا از مطالب شما نیز در سایت قرار داداهم.اگر شما بتوانید مطالبی را برای ما ارسال نمایید میتوانیم سایت را پر بارتر و نظم و مدیریت یهتری داشته باشیم
    http://epfj.ir/ این هم ادرس سایت ما می باشد که کار طراحی را انجام داده ایم.البته نسخه های جدیتر این سایت نیز را داریم راه اندازی میکنیم
    مهندس غفار بهروز

    • سلام گووی بهمئی ام
      ضمن ارج نهادن به توجه شما و دیگر گوول درباره معرفی نمودن بهمئی در فضای اینترنت، می توانید از مطالب منتشر شده در بهمئی دات کام با ذکر منبع استفاده نمایید. بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه است و هنوز زمان زیادی مانده که به سرانجام مقصود خویش دست یابد اما به شما نیز پیشنهاد می نمایم که از یک نقطه مشخص حرکت خود را آغاز نمایید و بمرور زمان دامنه فعالیت خویش را گسترش دهید. شما می توانید از طایفه ای که خود به آن تعلق دارید، کار را آغاز نموده و بتدریج و با گذشت زمان حوزه کنش تان را به طوایف همجوار و در نهایت به تمام ایل بهمئی گسترش دهید. موضوعات مختلفی برای ارائه وجود دارند ولی برای شروع می توانید بر روی موضوعات خبری تمرکز نمایید زیرا پرداختن به آن آسانتر از سایر موارد است. در پایان یادآوری می گردد که راه درازی در پیش است و زمان باید بگذرد تا به نهایت مقصود رسید. بنابراین عجله نداشته باشید.

  13. بچه خوشکل ما بناری ها را با خودتون قاتی نکنین ما بویراحمدی هستیم نه بهمیی بخدا تو یاسوج افت کلاس داره برا ما که اینجا حکومت میکنیم از بس مهمیم همه دوس دارن ما را جز ایل خودشون معرفی کنن ولی ما بویراحمی هستیم داش لطف کن ما را این نمودار مسخره ت در بیار خوابمون نمیبره مرسیییییسیسس

    • سلام
      بر اساس اسناد معتبر تاریخی و مردم شناسی، طایفه بناری جزو تیره مهمدی ایل بهمئی می باشد. بعنوان مثال:
      ۱- کتاب فارسنامه ناصری که در حدود ۱۵۰ سال پیش نوشته شده است و هم اکنون منبع بسیاری از تاریخ نویسان جدید می باشد، طایفه بناری را زیرمجموعه ایل بهمئی ذکر کرده است.
      ۲- دکتر نادر افشار نادری که یکی از بزرگترین مردم شناسان ایرانی است، در پژوهش های خود طایفه بناری را جزو تیره مهمدی ایل بهمئی ذکر کرده است.
      شک نداشته باشید که طایفه بناری از نظر تقسیمات ایلی، زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد.

    • سلام شما از کدوم بناری هاهستید ؟ما بناری های واجل وباغملک بهمئی هستیم وبه بهمئی بودن خودمون افتخار می کنیم.

    • خيلي بايد افتخار كني كه بهمئي هستي تمام افتخارات افوام لربه بختياريها و ايل هميشه جاويد بهمئي .. ما از تبار كورش و جمشيديم بي برده بت نپرستيديم. زنده باد اقوام لر

    • ایما یوسفیل ایتریم تمام طایفه ایشانه به بردکی بخریم تاازمن غارل بیان بیرن تارراحت بوین ایشا تمام ابروی ایمانه بردین بدبخت ادب داشته بو
      ایشا کناری هستین

      • سلام.بهمئی بی ادب نیست وبه کسی هم توهین نمی کنه.اگه هم بهمئی هستی واقعا”برات متاسفم.

      • سلام
        خواهشمند است از بکار بردن کلمات و جملات تحقیرآمیز خودداری نمائید. توجه داشته باشید که بزرگان دین همواره از تحقیر دیگران نهی نموده اند. به هر حال ارزش و منزلت هر فرد و گروه به دارا بودن صفات عالی انسانی از قبیل ایثار، صداقت، شجاعت و… است

    • kamiباید از خدات باشه که ازبهمئی ها هستی . ازلحن صحبتت معلومه که بچه سسول هستی .تازه باید بگم که اگه کسی خودشو بچسبونه به ایل یا طایفه دیگه بهش میگن گیوه کش.

      • سلام گووی باولیم
        با تشکر از توجه جنابعالی نسبت به هویت و اصالت خویش که همانا ایل بهمئی می باشد و در راستای نظر شما، به عرض می رساند طوایف ایل بهمئی در ساختار سنتی خود، کاملاً مشخص بوده و بر همین اساس طایفه بناری در چارچوب طوایف مهمدی ایل بهمئی قرار داشته است.
        گووی عزیز باولیم
        به یقین، طایفه بناری در گذشته ی خود شخصیت های وارسته و سلحشوری داشته که با افتخار خود را بهمئی می دانسته اند بنابراین اظهارات افراد ناآگاهی چون جناب آقای kami اهمیت چندانی نخواهد داشت.
        پیروز باشید

    • اقای کامی شما باید ازخدات باشه بهمئی باشی تازه اگه بگی من بهمئی هستم ماقبولت نمیکنیم به عنوان یه بهمئی .شما ازطرزنوشتنت معلومه بچه سسولی خوشکل پسرمابهمئی ها بچه سسول وففول نداریم ونمی خوایم داشته باشیم .

      • سلام گووی باولیم
        با سپاس از دغدغه های ارزشمند شما، خواهشمند است گفته های جناب آقای kami را پایان یافته تلقی نمایید. به هر حال بنظر می رسد جناب آقای kami به دلیل نداشتن آگاهی کافی اینگونه اظهارنظر کرده اند.

  14. بنده ساکن باغملک هستیم وطایفه بناری که درشهرصیدون وروستا واجل هستند رامیشناسم بعضی ازمردم خودشان میگویند بهمه ای هستند وبعضیها بالعکس. اما ازنظر خیلی از ما مردم باغملک بناری بهمه ای نیستند چون هنگام کوچ باطوایف ایل ممبینی بااین ایل به واجل امدند وهیچوقت به انها ممبینی نگفته اندواز نظر شکل قیافه به مردم ممبینی شباهت دارند نه به بهمیی . پس نتیجه میگیریم که طایفه ای کوچک اما جدا هستند. ازشما مردم ک.ب میخواهم که درمورد روابط ایل تامرادی باایل ممبینی چیزی بنویسیدچرا این مردم خود رایکی میدانند.باتشکر از همه لرزبانان

    • سلام
      بر اساس گفته پیران و بزرگان، محل اولیه سکونت طایفه بناری در « دلی بنار » از توابع بخش بهمئی مهمدی سردسیر بوده است و اصولا به همین دلیل به آنها بناری می گویند. کوچ بناری ها به منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر نیز به دلیل مشارکت آنها با دیگر طوایف بهمئی در قتل هیبت الله خان باوی- حاکم وقت کهگیلویه- صورت گرفته است. شک نداشته باشید که بناری ها از نظر تقسیمات طایفه ای جزو ایل بهمئی هستند.
      اما درباره تامردای ها باید گفت که زیرمجموعه ایل بویراحمد می باشند. ایل بویراحمد خود نیز در واقع یک اتحادیه ایلی بوده است که بمرور زمان گسترش یافته. برای مثال می بینیم که ایل بویراحمد در زمان تألیف کتاب فارسنامه ناصری از ایل بهمئی جمعیت کمتری داشته است. اما به تدریج با جذب ایل نوئی و دیگر طوایف در خود، گسترش بیشتری پیدا کرده است.

    • سلام: دوست عزیزدرموردایل ها وطایفه به دلیل نبود تاریخ مکتوب درزمان پیدایش انهاوضعف اطلاعت نسل جدید پس باید به گفته ها ی ریش سفیدان استناد کردوبراساس گفته ها ی انها طایفه ی بناری از تیره ی مهمدی ایل بهمئی هستند .ان شالله تاریخ ونسب نامه ی تیره های این طایفه به زودی جمع اوری ومنتشر خواهد شد.

    • بنده بناری ساکن باغ ملک هستم ما بناری ها بهمئی هستیم وبه بهمئی بودن خود هم افتخار می کنیم .

  15. درود
    چند سوال ذهنم رو مشغول کرده!
    اشاره کردید که بهمئی ها را چون منسوب به بهمن هستند بهمئی می گویند. خب منسوب به بهمن که باید بشود ((بهمنی))! خب واضحه ، چون بهمن حرف آخرش ((ن)) است. حال چرا به جای حرف ((ن)) حرف ((ئ)) قرار گرفته است؟ لطفا مرا در این زمینه راهنمایی کنید.

    با این تفاسیر سوال دیگر این است که یک بهمئی می تواند خود را بهمنی بنامد؟ ( با توجه به اینکه منسوب به بهمن می باشد ) یا تفاوت دارند این دو با یکدیگر؟
    سپاس گذار مهر شما

    • سلام گووی بهمئی ام
      با سپاس از ابراز محبت شما، در رابطه با پرسشهای مطرح شده از جانب شما می توان گفت که:
      ۱-در زبان لری، برخی از کلمات به دلایل گوناگون از جمله برای تلفظ روان تر و راحت تر دچار تغییراتی در ساختار خویش می گردند. مثلا: طایفه یوسفی بشکل طایفه ایسوی، ایل طیبی بشکل ایل طیوی و ایل بهمنی بشکل ایل بهمئی یا ایل بهمیی گفته می شوند.
      ۲-بله! یک بهمئی می تواند خود را بهمنی بنامد ولی از نظر بهمئی دات کام بکار بردن واژه ی بهمئی بهتر می باشد. زیرا که شکل اصیل کلمه در زبان زیبای لری حفظ شده است. همانگونه که پیران و بزرگان و همچنین پژوهشگران بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری از واژه ی بهمئی استفاده کرده اند.
      پاینده باشید

      • سپاس
        پاسختان منطقی به نظر می آید. البته خود هم همین پاسخ ها به ذهنم خطور کرده بود ، اما برای اثباتش نیاز به سند و مدرک دارم آیا کتابی یا منبع رسمی تایید شده سراغ دارید که بتواند این مدعا را اثبات کند؟ لطف می کنید اگر هر تعداد منبع یا کتاب سراغ دارید معرفی کنید. سپاس گوی این کار زیبایتان ، این که این اطلاعات را به اشتراک گذاشتید و پاسخ گوی نظرات مردم هستید.

      • سلام به تو گووی عزیزوم
        سپاس
        پاسختان منطقی به نظر می آید. البته خود هم همین پاسخ ها به ذهنم خطور کرده بود ، اما برای اثباتش نیاز به سند و مدرک دارم آیا کتابی یا منبع رسمی تایید شده سراغ دارید که بتواند این مدعا را اثبات کند؟ لطف می کنید اگر هر تعداد منبع یا کتاب سراغ دارید معرفی کنید. سپاس گوی این کار زیبایتان ، این که این اطلاعات را به اشتراک گذاشتید و پاسخ گوی نظرات مردم هستید.

        • سلام
          توجه داشته باشيد كه براي درك درست از تغييرات ساختاری واژه هاي زبان فارسي در زبان لري، ساده ترين و در دسترس ترين راه همانا مراجعه به زبان مادري مي باشد. زباني كه قرنها توسط نياكان بكار برده شده است و فرد نيز نسبت به آن آشنا می باشد. هرچند كه قواعد دستوری آن را بطور آكاداميك فرا نگرفته باشد. در ضمن پژوهشگراني كه در زمينه ي زبان لري فعاليت كرده اند نيز بيشترِ يافته هايشان را بر پايه مطالعات مردم شناسي و تحقيقات ميداني استوار نموده اند.
          به هر حال جزوه مونوگرافي ايل بهمئي اثر دكتر نادر افشار نادري كه سال گذشته در قالب كتاب ايل بهمئي منتشر گرديده است مي تواند آگاهي هاي باارزشي از جنبه های مردم شناسیِ ايل بهمئي در اختيار شما بگذارد.
          پيروز باشيد

    • سلام .اگر به پایین تر وبلاگ بهمئی دات کام رجوع کنید و پاسخ شما را در مورد واژه بهمئی و بهمنی داده شده که تا حدی میتواند به واقعیت نزدیکتر باشد

  16. با سلام به شما.. یک پاسخ در جواب آقای میثم بهمئی در مورد واژه بهمئی . ما بارها از ریش سفیدان و بزرگان بهمئی شنیدیم.( البته با عرض پوزش از دیگرنوادگان و برادران بهمن) چون بهمن از طیب و یوسف وخدر و شیرال نترس تر و سرترو جسورتر بود .پدر وی عالی به زبان لری به او گفت: – به از همه ای- که به مرو زمان به شکل واژه مخفف {بهمئی} درامد..

    • سلام گووی تاکائیدیم
      به اطلاع می رساند جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، شما و دیگر مخاطبین گرامی برای پاسخ دادن به نظرات دیگران، می توانید بر روی گزینه “پاسخ” که در بخش پایین و سمت راست هر نظر قرار گرفته است کلیک نمایید.
      پیروز باشید

  17. سلام. آيا قوم بهمئي جزء بختياري است؟ اگر بله جزء 4 لنگ هستيم يا 7؟

    • سلام گووی بهمئی ام
      به پرسشِ شما از 2 جنبه می توان پاسخ داد:
      1- از جنبه ی ریشه ی نژادی، می توان گفت بله!
      2- از جنبه ی تقسیمات طایفه ای، خیر!
      اگر منظور شما جنبه ی نژادی است می توان گفت بله زیرا بر اساس روایتی که سینه به سینه به دست ما رسیده است « بایوجمان » نیای بزرگ ایلات و طوایف بهمئی، طیبی، یوسفی و خدری، یک مَرد بختیاری از طایفه ی بهداروندِ هفت لنگ بوده است. امّا اگر منظور شما از نظر تقسیمات طایفه ای می باشد باید گفت خیر زیرا ایل بهمئی از دوره ی سلسله زندیه تا قاجاریه جزء تقسیمات ایلیِ کهگیلویه در بلوک لیراوی کوه از ایل جاکی و از اواخر دوره ی قاجاریه به بعد، با کم رنگ شدن ساختار ایل جاکی بعنوان یک ایل مستقل مطرح بوده است. در ضمن توجه داشته باشید که تقسیمات طایفه ای در ایل بختیاری دقیقاً مشخص می باشد و در 200 سال گذشته در هیچ منبع موثقی ایل بهمئی جزء تقسیمات ایل بختیاری ذکر نشده است. هرچند که بهمئی در چند قرن اخیر همیشه روابط نزدیکی با چهارلنگِ بختیاری داشته است. بنابراین وقتی گفته می شود بهمئی ها بختیاری هستند، جنبه ی ریشه نژادی مَدنظر می باشد نه تقسیمات طایفه ای.
      پیروز باشید

  18. احسنت، دست مریزاد، تقسیم بندی کمبری ها از طایفه جلالی ها را هم بنویس، خوب نوشتی

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، به اطلاع می رساند «بهمئی دات کام» در نظر دارد که بمرور زمان درباره تک تک طوایف بهمئی از جمله طایفه کمبری مطالبی را بصورت اختصاصی تهیه، تنظیم و منتشر نماید.
      پایدار باشید

      • سلام فرزند بهمیی از کمبری های رامهرمز اگه اطلاعاتی دارید ممنون میشم در اختیار ما بگذارید میبوسم خاک ایل بهمیی را.

        • سلام
          به گفته ی پیران و بزرگان، در زمان محمدتقی خان بهمئی (نوه مُلا علی شیر) طوایف ویسی و کمبری در مناطق خدیجه و ماماتین ساکن بوده اند. پس از ورود محمدحسین خان بهمئی (فرزند خلیل خان بهمئی) به منطقه ی بهمئی احمدی، تعدادی از ویسی ها و کمبری ها به خاک بهمئی احمدی بازگشتند امّا برخی از آنها در مناطق مذکور باقی مانند که کمبری های رامهرمز نیز از بازماندگان آنان می باشند.
          سربلند باشید

  19. دوست عزيز من دقيق متوجه پاسخ شما نشدم. يعني به طور كلي ما جزء 4 ميليون بختياري هستيم يا نه؟ به طور كلي اگه بخوايم خودمونو معرفي كنيم بايد بگيم لر بختياري هستيم يا نه؟
    و اگه پرسيده شد چندلنگ ما بگيم 7 يا 4؟

    • سلام
      توجه داشته باشید، تاکنون کتابهای معتبری درباره تاریخ ایل بختیاری نوشته شده است و در این کتابها وقتی از ایل بختیاری نام برده می شود، تقسیمات طایفه ای در ساختار آن از رده «طایفه» گرفته تا حتّی بعضاً رده های کوچکی همچون «اولاد» بصورت دقیق مشخص می باشد. این در حالی است که منابع مذکور نامی از ایل بهمئی در تقسیمات طایفه ایِ ایل بختیاری نبرده اند. از سوی دیگر مشاهده می گردد که در منابع تاریخی همچون کتاب فارسنامه ناصری، سفرنامه لایاردِ انگلسیی و سفرنامه بارون دوبدِ روسی، ایل بهمئی جزء تقسیمات کهگیلویه ذکر گردیده است. بنابراین:
      1- ایل بهمئی جزو تقسیمات طایفه ای در ساختار ایل بختیاری نمی باشد. هرچند که ممکن است از نظر نژادی، دارای ریشه هایی از تبار بختیاری باشد.
      2- سالهاست که دیگر نامی از ایل جاکی در میان نیست بنابراین ایل بهمئی یک ایل مُستقل در حوزه ی ایلات کهگیلویه می باشد.
      3- برای معرفی خود در حال حاضر می توان گفت بهمئی ها لُر بهمئی هستند.
      موفق باشید

      • سلام برفرزند بهمئی .لطف کنید که تقسیم بندی کل طوایف رابنویسید اگه کمک هم خواستید میتوانی روی من و برادرانم حساب کنی .اقای علیرضاهم درست میگه که بهمئی نیست.چون واقعا بهمئی نیستند وما هم انهارا به عنوان بهمئی قبول نداریم وگفت که ما از بختیاریها هستیم .پس بهش بگوشما گیوه کش هستید.یعنی کسی که از یک طایفه نیست اما خودشون راجزء ان طایفه حساب میکنن من در لیکک زندگی میکنم وبیشترمواقع به چشم خودم دیده ام که میگن ما بهمئی هستیم .وهیچ اتحادی هم ندارند ومردمانی بی اتحا هستند

        • سلام گووی باولیم
          1- جهت همکاری در زمینه های مورد اشاره ی جنابعالی، از طریق ایمیل با شما ارتباط برقرار خواهد شد. البته بهمئی دات کام تقسیم بندی کامل دهه های طایفه باولی را در اختیار دارد و پس از تهیه مطالب و تصاویر تکمیلی، آنرا در قالب یک پُست مستقل منتشر خواهد نمود.
          2- یوسفی ها بدون شک در قریب به 150 سال گذشته جزو طوایف ایل بهمئی قرار داشته اند هرچند تا پیش از آن بعنوان یک ایل مستقل مطرح بوده اند امّا در همان دوران نیز بیشترین مراوده و نزدیکی را با بهمئی ها داشته اند. به هر حال نمی توان و نباید اظهارات آقای علیرضا را به حساب طایفه یوسفی گذاشت.
          پیروز باشید

    • سلام.ما بهمئی ها زیر مجموعه بختیاری و ما لر هستیم اما اصولا نمی گوییم چندلنگ هستیم .در بهمئی اسمی از لنگ نمی آوریم .بیشتر می گویند: “احمدی یا محمدی ” .اما در هر حال می گویند: زیر مجموعه بهداروند بختیاری می باشیم.

      • سلام گووی تاکائیدیم
        توجه داشته باشید که بختیاری و کهگیلویه تا قبل از سلسله ی صفویه بنام لُر بزرگ شناخته می شده اند و در واقع این دو یک پیکره واحد بوده اند. امّا به هر حال از یکدیگر جدا گشته و هر یک دارای یک ساختار مستقل گردیده اند. بر همین مبنا عنایت داشته باشید دارا بودن ریشه ی نژادیِ مشترک یک مبحث جدا از تقسیمات قومی است. برای درک آسانتر موضوع، یک مثال معروف ذکر می گردد:
        گفته می شود که اقوام آریایی از مناطقِ شمالیِ فلات ایران (قفقاز، روسیه و سیبری) به ایران آمده اند امّا امروزه هیچ تاریخدان و پژوهشگری، ایرانیان را زیرمجموعه قفقاز و یا روسیه نمی داند هرچند که این دو دارای ریشه های نژادیِ نزدیک به یکدیگر باشند. داستان بهمئی ها و بختیاری ها نیز از جهاتی شبیه به مثال بالا می باشد به این صورت که هرچند ممکن است بایوجمان از نظر نژادی یک فرد بهداروندِ بختیاری بوده باشد امّا فرزندان وی (بهمئی ها، طیبی ها و یوسفی ها) بمرور زمان دارای یک ساختار مستقل شده اند و هم اکنون ایل بهمئی از نظر تقسیمات طایفه ای جزو ایل بختیاری نمی باشد. البته ناگفته نماند بهمئی ها در میان ایلات کهگیلویه نزدیک ترین روابط را با بختیاری و مخصوصاً شاخه چهارلنگ داشته اند.
        موفق باشید

  20. اصلا نه بهبهانی هست نه لروبختیاری شایدبگیم اینا ایرانی وبخش جاهای ایران زندگی می کونندواصل نژادایرانن خب بما چه چرا اومدن خوزستان زندگی میکنن ایاخوزستان جای لراو…هستش خوزستان مال عرب هستش وخواهدبودعرب عشق وخواهدمانداین بهمعی ونم چی همه چرت وپرت میگن بای

    • سلام
      توجه داشته باشید که بخش های شرقی در استان خوزستان فعلی از دیرباز محل سکونت اقوام غیر عرب بوده و می باشد. بنابراین نظر شما نادرست می باشد

  21. شدم تنها که درقفسه ای دراتاق بسته بی هوا دردنیای ناشناس بهبهانی قومی است پایدار
    به افتخارهمه قومیت های عزیز ایرانی

  22. افتخار میکنم یک بهمیی ام بندری. هستم. ازطایفه بیژنی

  23. ببخشید وقتی عربا اهواز زندگی میکردن اون زمانا که خبری ازشون نبودکجابودن لراپشت کوه زندگی میکردن اون موقه ها والان اومدن بگن اهواز مال ماست جنگ عراق کیا بخاطرایران تحمل کردن وزن وبچه هاشونو از دست دادن عربا بودن یاهمون بهمعی که میگین وقتی جنگ شد همه لراو..ازاهوازفرار کردن وقتی جنگ تموم شد اومدن میگن ما اینکارواینکارکردیم درسته بعضی خانواده فارس موندن توجنگ وتحمل کردن اونانمیگم اونای ومیگم که توجنگ فرار کردن والان اومدن توحکومت وبشون مقام دادن علکی ما اینکارکردیم توجنگ ونم چکارکردیم واز این حرفا وحانوادهای که موندن توجنگ بچه هاشونوازدست دادن هیچی بهشون نرسید اخه این ظلم ن

    • سلام
      1- توجه داشته باشید شهر اهواز بعنوان مرکز استان مورد توجه تمام اقوام اَعَم از فارس، لر، عرب، ترک و … می باشد. بنابراین مطرح نمودن اینگونه موضوعات توسط شما مورد قبول نمی باشد.
      2- قابل ذکر است که با توجه به نسبتِ جمعیت، طوایف و ایلات ساکن در استان کهگیلویه بویراحمد بیشترین درصد ایثارگر را در هشت سال جنگ تحمیلی در میان تمام استان های کشور تقدیم نموده اند. بنابراین نظر شما غیر منصفانه می باشد.
      3- در پایان توصیه می گردد که از طرح مسائل حاشیه ای و کم ارزش خودداری نمایید.

    • وحشی گری نه شجاعت! ما هم هر طایفه کوچک و ناشناخته ای را در ایل بزرگ و دلیر خود جای نمی دهیم! بی فرهنگی و بی نسبی در وجود شما کاملا نمایان است!!!!!

  24. شما که میگین نظرم اشتباه هست ایا این ظلم نیست که عربا مدت ها تواهواز زندگی کردند والان اهواز وبنام لرکردن اما منخودموفدای عرب واهوازم میکنم هرکه باشه اهواز فقط عرب
    لطفا نظرموبزارید تاهمه ببین اگه حقیقت تلخ نیست

    • سلام
      خواهشمند است از مطرح نمودن این قبیل مسائل حاشیه ای و کم ارزش خودداری نمایید. به هر حال توجه داشته باشید که بدون شک مناطق شرقی در جغرافیای استان خوزستانِ فعلی از دیرباز محل سکونت اقوام غیر عرب بوده است. همچنین قابل ذکر است که قبایل عرب زبان بیشتر در مناطق غربیِ استان خوزستان سکونت داشته و دارند.

    • سلام
      تمام اقوام ایرانی پایدار، پابرجا و قابل احترام خواهند بود.

    • ببخشيد اغا عربه اصلا تو زورت مياد لرا اهوازو گرفتن?خوب برو عقدتو تو خيابونا خالى کن نه تو فضاى مجازى.اصلا اين عرباى خوزستان به زور وارد خوزستان شدند در زمانهاى قديم.قبل اينکه عربا بيان خوزستان اسم خوزستان کنونى خوزستان بود و مردمى به نام هوجا يا خوز از از شط العرب تا ديلم و گناوه زندگى ميکرند اما عرباى به زور اومدن سرزميناشونو غصب کردن و اسمشو در کمال پر رويى گذاشتن عربستان!دباره تا همين قرن گذشته توسط رضا شاه دباره اسمش به نام قوم اصلى و صاحبه اصلى جلگه خوزستان برگشت.پس خاهشا نگو خوزستان مال عرب بوده .شمارو بايد همون جورى که اومدين انداخت بيرون يعنى با زور.

      • سلام
        خواهشمند است از طرح مسائل حاشیه ای خودداری نمایید. توجه داشته باشید که کشور عزیز ایران متعلق به همه اقوام ایرانی می باشد و بیان چنین عقایدی بر خلاف روح اتحاد و همبستگی اقوام ایرانی است.

  25. ضمن تشکر از اطلاعاتی که ارائه فرمودید.
    من از ایل پرافتخار بهمئی هستم.البته بلد نیستم لری صحبت کنم ولی پدرم بهمئی ساکن سرجوشر بوده است.لطفا بفرمایید ساکنین روستای سرجوشر عدالت از توابع تشان از کدام طایفه هستند-باولی یا شاه نظری و یا …؟
    قبلا از ارائه اطلاعات مفیدتان کمال تشکر را دارم.
    در ضمن خودم فکر میکنم جلالی هستیم.ولی لطفا اطلاعات کاملتری بدهید.مرسی

    • سلام
      با تشکر از ابراز محبت شما، به اطلاع می رساند که در آینده درباره تمام طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه جلالی به تفکیک مطالبی را در خصوص دهه ها و همچنین محلهای عمده سکونت هر طایفه ارائه خواهیم نمود. بنابراین، منتظر باشید

  26. مرسی از کمکم ونظرشما لطفامیشه علاوه برایل بهمی از ایالت عرب نیزحرف بزنید وعرب از کچا اومدن اهواز وبه چه دلیل متشکرم

    • سلام
      مرکز توجه بهمئی دات کام بر ارائه گفتارهایی درباره قوم لر و بویژه ایل بهمئی می باشد و پرداختن به دیگر اقوام ایرانی از توان بهمئی دات کام خارج است.
      پایدار باشید

  27. مرسی از کمک ونظرشما لطفامیشه علاوه برایل بهمی از ایالت عرب نیزحرف بزنید وایل عرب ازکجابه سمت اهواز حرکت نمودند وبه چه دلیل متشکرم

    • سلام
      باتوجه به اینکه بهمئی دات کام خود از تبار لرِ بهمئی می باشد طبیعیست که دانسته ها، آگاهی ها و علاقمندی هایش بیشتر درباره قوم لر و ایل بهمئی باشد. در همین راستا به اطلاع می رساند که مرکز توجه بهمئی دات کام بر ارائه گفتارهایی درباره قوم لر و بویژه ایل بهمئی می باشد و حقیقتاً پرداختن به دیگر اقوام ایرانی از توان و حوصله این مجال خارج است.
      پیروز باشید

    • سلام خوبی. جان خودت از کدام عشیره هستی .چون با عرب ها دوست و رفیق هستم .فکر کنم شما میخواهی نظر مثبت لرهای بهمئی را نسبت به عربهای خوزستان بد جلوه دهی؟ عربا گلن اما شما هدف تخریب داری نه چیز دیگری…

  28. با عرض سلام اگه میشه در مورد احمدی بلواسی بیشتر توضیح بدید با تشکر

    • سلام
      بهمئی دات کام سعی خواهد نمود در آینده و بمرور زمان بصورت اختصاصی درباره تک تک طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بلواسی مطالبی را تهیه و منتشر نماید. به هر حال توجه داشته باشید که بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه است و موضوعات مختلفی باقی مانده است که می توان بدانها پرداخت.
      موفق باشید

  29. سلام بر گویل شیرم. لطفاً در مورد بزرگان ایل بهمیی دیشموک و همچنین در مورد کدخداها و کلانتران طوایف بهمیی دیشموک مطالب بنویسید.منتظرم برادر

    • سلام
      بهمئی دات کام سعی خواهد نمود در صورت امکان در آینده درباره بزرگان و کلانتران بهمئی نیز مطالبی را تهیه و منتشر نماید.
      پایدار باشید

  30. سلام بهمیی دات کام منتظرم در مورد بزرگان ایل بهمیی سردسیر دیشموک مطالب بنویسید.منتظرم برادر

    • سلام
      هر چند که بصورت دقیق نمی توان یک بازه زمانی را برای پرداختن به موضوع مورد نظر شما مشخص نمود امّا در آینده بدان پرادخته خواهد شد.
      پیروز باشید

  31. سلام بهمیی دات احوال شما بردار چطوری؟ چون مقاله ای در مورد بزرگان ایل بهمیی دارم و قصد دارم آن را منتشر کنم در مورد بزرگان بهمیی گرمسیر مطالعات خوبی پیدا کردم و همچنین در مورد بزرگان ایل بهمیی علاالدینی مطالبی پیدا کردم و فقط در مورد بزرگان ایل بهمیی دیشموک مطالعاتی ندارم اگر بتوانی کمکم کنی ممنون میشم.

  32. سلام بهمیی دات کام شما در تقسیم بندی ایل بهمیی دیشموک یا محمدی به طوایف عالی محمد، نوروزی، محمد موسی، نرموسی، کلاه کج. بناری، کمایی، شیخ، قمبر، میراحمد، نعمت اله، خواجه امیر ، محمد، اشاره کردین اگر لطف کنید بزرگان این طوایف چه کسانی بودند یا به طور مثالکدخدایی طایفه عالی محمد و دیگر طوایف بهمیی دیشموک چه کسانی بودند، مثلاً طایفه باولی احمدی تحت نفوذ ملا عبدالمحمد باولی بود.

    • سلام
      موارد گفته شده توسط شما به دلیل گستردگی موضوع، خود یک مجال جداگانه را می طلبد و بهمئی دات کام با تکمیل نمودن دانسته های خویش در آینده بدان خواهد پرداخت. به هر حال توجه داشته باشید که در قرن اخیر طوایف مهمدی از نظر تقسیمات سیاسی در 3 حوزه قرار گرفته اند شامل:
      1- بهمئی مُهمَدی سردسیر به مرکزیت دیشموک
      2- بهمئی مُهمَدی گرمسیر به مرکزیت صیدون
      3- بهمئی علاءالدینی به مرکزیت علاء
      بنابراین همانگونه که در پست طوایف ایل بهمئی نیز اشاره گردیده است، تنها بخشی از طوایف عالی مهمد، مهمدمیسا، نریمیسا و کمایی، بهمراه تمام طایفه نوروزی در حوزه تقسیمات سیاسی بخش بهمئی مهمدی سردسیر قرار گرفته اند. بر همین اساس قرار دادن تمام طوایف مهمدی تحت تقسیمات بخش دیشموک درست نمی باشد. از سوی دیگر عنایت داشته باشید که در ساختار سیاسیِ سنتی، ایل بهمئی در میان طوایف مهمدی و احمدی دارای دو نوع تقریباً متفاوت از تقسیمات سیاسی سنتی بوده است. در پایان به اطلاع می رساند همانگونه که گفته شد بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در یک پست جداگانه به کلیّت موضوع مطرح شده بپردازد.

  33. سلام خواستم بپرسم آیا میدانید که بعد از کوچ ایل کلاه کج از شیراز به کهگلویه تمام ملک دیشموک توسط بزرگاه کلاه کج در حدود 190 سال پیش خریداری شده که این سند مکتوب بر پوست آهو مورد تایید اداره اسناد دوگنبدان نیز قرار گرفته و چون ایل کلاه کج باید مبلغی را به حساب دولت میریختند تا سند مادر ملک دیشموک را تحویل مبگرفتند که در این مورد چون مبلغ زیادی تقاضا شده بود کار پیگیری نشد حال آیا در این خصوص که مکتوب میباشد و ثبت اسناد نیز تایید کرده سخنی یا نوشته ای دارید؟ و ضمنا با توجه به اینکه لقب کلاه کج در سال 1133 توسط شاه سلیمان صفوی به یکی از سرداران سپاهش داده شد شما اطلاعاتی دارید و آیا بعد از اینکه بعد از کشته شدن کریم خان زند کلاه کجها از شیراز به طرف کهگلویه کوچ کردند و چون از لحاظ مالی در رده بزرگان خاندان زندیه بودند شما اطلاعاتی دارید؟
    عدادی از ایل کریم خان زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زندهرکدام برای رسیدن به قذرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های صعب العبور بویر احمد حرکت کردند تا جان زن وفرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنندو در این مدت صاحب مال ومنال خوبی شده بوداند

    • سلام
      منظور شما از بیان مطالب فوق چیست؟ آیا می خواهید به مالکیت ملک دیشموک ببالید؟ آیا می خواهید خود را از بزرگان خاندان زندیه بشمارید؟ از نظر بهمئی دات کام بیان اینگونه موارد اگر با هدف منیّت و تکبر نباشد ایرادی ندارد امّا اگر هدف شما فخرفروشی بر دیگران است باید بدانید که اینگونه سخن گفتن جز اینکه قدر و منزلت شما را پایین می آورد، نتیجه دیگری نصیب شما نخواهد کرد.

    • سلام
      گویند در زمان شاه عباس شبی در کنار زاینده رود” در یوزه گان وچاپلوسان ” ازبهمئی گفتند نافرمانی وبه قول خودشان یاغی گری .شاه عباس تصمیم به سرکوبی وکوچ دادن ایل بهمئی گرفت شخصی به نام نعمت اله(نیم طلا به احتمال زیاد)از افراد ایل بهمئی که در میان ان ها بودواین گفته ها را شنید شبانه با استفاده از نی عرض زاینده رود را طی کرد وبه میان ایل امد وان ها رااز تصمیم شاه عباس اگاه کرد سپس مردم را پراکنده کرد ولشگر شاه عباس موفق به سرکوبی وکوچ دادن ان ها نشد.جناب اقای کلاه کج (به زبان فارسی) اولا” این که افرادی از ایل بهمئی در اردوی پادشاهان باشد بعید نیست وممکن است شاهان به انها القابی هم داده باشند.ثانیا”بین بناری ها وکلاه کج ها یه مثلی هست که ناشی از اتحادبین ان هااست پس ایا این مثل واتحاد ناشی از یک خاستگاه و جد مشترک نیست؟ اگه این مثله نمی دونی از بزرگترها بپرس.

    • سلام من یک کلاه کج هستم.وافتخار میکنم که بهمیی. هستم این صحبتها. که این برادر کرده برای تفرقه افکنی. بله یک روزی جد من در دیشموک زندگی میکرد به نام ملا قربانعلی. وعده فوتش به کربلا به خاک سپرده شد

      • سلام گووی کلاه کجم
        همانگونه که شما نیز به درستی بیان نموده اید، در بهمئی بودن کلاه کج ها هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد.
        موفق باشید

  34. زندیان پس از کریم‌خان

    پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع‌های مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادت‌های بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد، پسران لطفعلی خان را اخته نمود . عده ای از وابستگان نزدیک این خاندان را با خود به تهران آورد و در قلعه ای قدیمی در یافت آباد امروزی زندانی نمود که در اواخر قاجاریه توانستند اراضی اطراف را بدست آورند و همانجا اقامت کنند و دیگر وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه‌ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه بیشتر دنباله آنان در ایران زندگی نمی‌کنند. دسته‌ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سال‌ها به پیشه وکار پرداختند.البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج ابراهیم کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.

    تعدادی از ایل کریم خان زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زندهرکدام برای رسیدن به قذرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های صعب العبور بویر احمد حرکت کردند تا جان زن وفرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنندو در این مدت صاحب مال ومنال خوبی شده بوداند

    ضمنا سندی نوشته شده بر پوست اهو در نزد طایفه کلاه کج موجود میباشد که تمام ملک دیشموک یکی از شهرستانهای کهگلویه را از خوانین طیبی خریداری نمودند.

    و یک روایت دیگر نزدیک به واقعیت

    کريم و رهزاد و باراني وحاج علی اکبر ۴دلاور مرد لشکر کريم خان زند بودند که به خاطر افتخاراتي که در جنگ به دست آورده بودند به جاي پاداش تقاضاي عنوان کلاه کج را کردند.در آن زمان خانواده هاي خود را به مکان امني که همان خوزستان(البته دیشموک منطقه کلاه کجها) باشد فرستادند و خود در جنگ ها همراه کريم خان زند بودند

    منابع:
    پناهی سمنانی؛ آغامحمدخان قاجار، چهره حیله‌گر تاریخ
    مرتضی راوندی؛ تاریخ اجتماعی ایران، پوشینه دوم
    دکترعبدالحسین زرین کوب؛ روزگاران (تاریخ ایران از آغازتاریخ تاسقوط سلطنت پهلوی)

    • سلام
      هدف شما از بیان اینگونه نظرات چیست؟ اینگونه به نظر می آید شما بطور غیرمستقیم می خواهید وانمود نمایید که طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی نمی باشد!!!؟
      حتّی اگر فرض گرفته شود که طبق نظر شما طایفه کلاه کج از نسل فرزندان بهمن (نیای بزرگ بهمئی ها) نمی باشند و از بازماندگان سلسله زندیه هستند باز هم باید گفت که طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد، به دلایل زیر:
      1- توجه داشته باشید ملاک بهمئی بودن این نیست که حتماً از نسل فرزندان بهمن باشید هرچند که طوایف اصلی و اوّلیه ایل بهمئی از جمله علاءالدینی، مهمدمیسا و نریمیسا از اولاد بهمن بوده اند. به هر حال طبیعی است که با گذشت زمان گروههایی به دلایل گوناگون در کنار بهمئی ها ساکن شده و بمرور زمان بهمئی شده باشند. مثلاً: طایفه سادات منگزوری در اصل از نسل پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند ولی به دلیل سکونت در کنار بهمئی ها، دارای فرهنگ، لهجه، تاریخ و علائق مشترک با طوایف ایل بوده و بنوعی ” بهمئی شده ” محسوب می شوند. بنابراین، اگر فرض بر اساس نظر شما قرار داده شود، باز هم طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد؛ همانگونه که میرزا حسن فسایی در کتاب معتبر فارسنامه ناصری بدان اشاره کرده است.
      2- بر اساس نظر شما طایفه کلاه کج از بازماندگان و یا وابستگان سلسله زند می باشند. همانگونه که شما گفته اید،؛ کلاه کجها به دلیل فشار قاجارها به سمت کوهستانهای کهگیلویه مهاجرت نموده اند. آنچه محتمل است این امر می باشد که کلاه کج ها به دلیل دور افتاده و صعب العبور بودن منطقه بهمئی، برای در امان ماندن از گزندهای ناشی از قاجارها به خاک بهمئی مهاجرت نموده اند. مخصوصاً همانگونه که لایارد انگلیسی در سفرنامه ی خویش اشاره می کند؛ بهمئی ها مردمی جنگجو و دلیر تحت سرپرستی یکی از کلانتران بانفوذ خود بنام خلیل خان بهمئی بوده اند. بنابراین متصور است که بدین وسیله کلاه کج ها در پناه شرایط خاص جغرافیایی منطقه بهمئی و همچنین جنگجویی بهمئی ها، خویشتن را از دشمنی های سلسله قاجاریه در امان نگاه داشته باشند. بر همین اساس کلاه کج ها در کنار بهمئی ها ساکن شده و بمرور زمان بهمئی شده اند.
      جناب آقای کلاه کج!
      بهمئی دات کام به بهمئی بودن خویش مفتخر است همانگونه که به ایرانی بودن افتخار می کند. شما نیز به بهمئی بودن خود مفتخر باشید. چه از نسل فرزندان بهمن باشید و چه از ” بهمئی شده ها”. از زمانهای قدیم تا کنون طوایف بهمئی در شادی ها و غم ها شریک و پشتیبان یکدیگر بوده اند. در کنار هم خندیده و گریسته اند. بنابراین بیان اینگونه نظرات از جانب شما جز ایجاد کدورت و تفرقه، نتیجه دیگری در بر ندارد.
      جناب آقای کلاه کج!
      حتّی یک درصد نیز شک نداشته باشید که طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد. همانگونه که مرحوم دکتر نادر افشار نادری نیز در پژوهش های خود به آن اشاره کرده است.

  35. ممنون از اینکه به فوریت جواب میدهید ولی بنده قصد هیچ گونه تفرقه ای را ندارم یک مثال روشن برایتان بیاورم برادران کلاه کج ما در شهر خرم آیاد و شهرستان الشتر و نورآباد و خود روستای کلاه کج از توابه الشتر اصلا نمیدانند بختیاری یا بهمئی چیه مگه میشه به آنها ما لقب بهمئی یا بختیاری را بدهیم؟

    • سلام
      امام حسن علیه السّلام: نشانه برادری، وفاداری در سختی و آسایش است.
      جناب آقای کلاه کج!
      به این کلام گهربار امام حسن علیه السلام عنایت داشته باشید زیرا در ادامه توجه شما به آن جلب خواهد شد.
      امّا پاسخ به نظر شما؛
      حتّی اگر شما قصد تفرقه افکنی نداشته باشید امّا نفس بیان اینگونه نظرات باعث ایجاد کدورت و تفرقه خواهد شد زیرا حتّی اگر فرض خویش را بر اساس گفته های شما قرار دهیم (اینکه شما بیان داشته اید کلاه کج ها از بازماندگان و وابستگان سلسله زندیه هستند)، باز هم از قرائن برمی آید طایفه کلاه کج به دلیل خصومت قاجارها با زندیان حداقل از اواخر سلسله زندیه به دلیل کوهستانی و دورافتاده بودن منطقه بهمئی و همچنین روحیه سلحشور و جنگجوی بهمئی ها در میان طوایف بهمئی ساکن شده اند تا بدینوسیله خویشتن را از گزند قاجارها برهانند. به هر حال طایفه کلاه کج در کنار دیگر طوایف بهمئی ساکن شده و اینان در شادی ها و غم ها شریک یکدیگر و در مشکلات و گرفتاریها پشتیبان همدیگر بوده اند. پس با توجه به این توصیفات که از طرف بهمئی دات کام ارائه شد؛ کلاه کج ها بمرور زمان دارای فرهنگ، لهجه، تاریخ و علائق مشترک با دیگر طوایف بهمئی شده اند و بنوعی رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته و یا به عبارت بهتر بهمئی شده اند. توجه داشته باشید از اینگونه موارد در بیشتر ایلات و طوایف ایران نیز وجود دارد.
      جناب آقای کلاه کج!
      کلام گهربار امام حسن علیه السّلام در نزد شما یاددآوری می شود تا بدانید برادر شما کیست!!!؟
      برادر شما طوایف بهمئی هستند که در سختی ها و آسایش در کنار شما بوده اند.
      برادر شما طوایف بهمئی هستند که در شادی ها و غم ها با شما خندیده و گریسته اند.
      برادر شما طوایف بهمئی هستند که در دوران پرآشوب سلسله قاجاریه پشتیبان شما بوده اند.
      امّا درباره کلاه کج هایی که به گفته شما در شهرستان الشتر ساکن هستند باید گفت:
      1- اولاً شما باید از این امر که کلاه کج های بهمئی و کلاه کج های الشتر از یک ریشه و تبار هستند مطمئن شوید زیرا صرفاً بر اساس شباهت نامها نمی توان تصمیم گرفت. مخصوصاً که نام کلاه کج یک صفت می باشد و در میان ایلات و طوایف لر، کج گذاشتن کلاه یک امر پذیرفته شده بوده است.
      2- دوماً حتّی اگر ریشه کلاه کج های بهمئی و کلاه کج های الشتر یکی باشد باز هم بر اساس گفته های پیشین باید گفت برادر شما طوایف بهمئی هستند که در سختی و آسایش در کنار شما بوده اند.
      جناب آقای کلاه کج!
      هرچند هم اکنون سالهاست که با پیشرفت زندگی شهرنشینی، نمایی کم رنگ از ساختار سنتی ایل بهمئی باقیمانده و آنچنان اثری از ساختارهای ایلیاتی و طایفه ای مشاهده نمی گردد، امّا به هر حال، به یقین طایفه کلاه کج عضوی از طوایف بهمئی می باشد و بیان اینگونه نظرات جز ایجاد کدورت و تفرقه نتیجه دیگری عاید شما نخواهد کرد.

  36. برادر گرامی:باز که از تفرقه حرف زدید .من بهمئی را بعنوان برادر دینی کاملا قبول دارم همچنین بختیاری ها را .ضمنا کلاه کجهای الشتر و کلا استان لرستان از کلاه کجهایی هستند که از شیراز به خوزستان و بعد بنیانگذار روستای کلاه کج در الشتر شدند طبق شنیده های موثق تعدادشان بسیار زیاده و حدود 190 سال پیش به استان لرستان کوچ کردند . البته باید گفته شود شما نیز اگر یک مدیر سایت هستید در همین ابتدای کار که هنوز تنور خوانند هایتان داغ است از لحن بهتری استفاده کنید من همه نوشته های شما را میخوانم مخصوصا قسمت نظرات از طرف خود شما در حال جنجالی شدن میباشد در کل موفق باشید

    • سلام
      مطمئناً نتیجه عملکرد شخص شما چیزی جز بوجود آمدن بذر کدورت و تفرقه در میان طوایف بهمئی نسبت به موضوع مطرح شده از طرف شما نمی باشد. در مثل جای مناقشه نیست بنابراین برای درک آسانتر موضوع، مثالی ذکر می شود:
      فرض بگیرید مردم یکی از استانهای کشور عزیز ایران ادعا کنند که زیرمجموعه کشور ایران نیستند و خود یک کشور مستقل هستند!!! حال بنظر شما این حرکت فرضی، موجب کدورت و تفرقه نمی شود؟ واضح و بدیهی است که این گونه مسائل باعث ایجاد تفرقه و کدورت می گردند.
      جناب آقای کلاه کج!
      یقیناً شما برادر دینی بهمئی ها و دیگر هموطنان مسلمان ما هستید امّا به خاطر داشته باشید که علاوه بر برادر دینی بودن، عضوی از یک ساختار بزرگتر بنام ایل بهمئی می باشید. هرچند امروزه با پیشرفت زندگی شهرنشینی، نمایی کم رنگ از ساختار ایل بهمئی باقیمانده است، امّا به هر سو، باز هم یادآوری می گردد؛ حتّی اگر کلاه کج ها از جای دیگر به میان ایل بهمئی آمده باشند، به همان دلایلی که پیشتر توضیح داده شده عضوی از ایل بهمئی هستند. نه یک ایل یا طایفه مستقل.
      جناب آقای کلاه کج!
      شما با فرافکنی بهمئی دات کام را به جنجالی بودن منتسب می نمایید حال آنکه این شما هستید که با درج نظرات حاشیه دار و بحث برانگیز، بهمئی دات کام را مجبور به پاسخ دادن نموده اید.
      جناب آقای کلاه کج!
      اگر شما مایل نمی باشید جواب نظرهای جنجالی خویش را دریافت نمایید، بنابراین، لطفاً از این گونه نظرات در وبسایت بهمئی دات کام درج ننمایید. در غیر این صورت باید پذیرفت هر سخنی، پاسخی درخور خود دارد و گوینده سخن باید پذیرای جواب نیز باشد.
      موفق باشید

  37. در مورد مالکیت کل املاک دیشموک سند وجود دارد و فخر فروشی نیست ضمنا در مورد بزرگ منشی و لقب بزرگ منشی کلاه کجها تاریخ این لقب را لایق این ایل بزرگ دانست نه شخص من در تمام ادوار حتی همین الان در رامهرمز کنونی را در نظر بگیرید این لقب را به نیکی یاد میکنند ضمنا درست است که کلاه کج گذاشتن از ابتدا برای پادشاهان بوده ولی شاه اسماعیل صفوی این لقب را تنها زیبنده سردار بزرگ سپاهش کج کلاه خان دانست و امر کرده بود از این زمان این لقب فقط برای کج کلاه خان و فرزندانش میباشد چطور بیان کلماتی مثل نریمیسا کلانتر بهمئی و امثالهم فخر نیست ولی اشاره به تاریخ و مستنداتش فخر میباشد؟؟؟

    • سلام
      شما نظرات بهمئی دات کام با دقت مطالعه نکرده اید وگرنه باید توجه داشته باشید وقتی بهمئی دات کام از کلمه «اگر» استفاده کرده است به معنای یقین و اطمینان نمی باشد که حتماً قصد شما فخرفروشی بوده است. بلکه بنوعی یک هشدار می باشد. گویا این شما هستید که می پندارید صرف کلانتر بودن برای طایفه نریمیسا موجب فخر است، نه بهمئی دات کام. بنابراین فرافکنی ننمایید.
      جناب آقای کلاه کج!
      همانگونه که در نظرات قبلی نیز از طرف بهمئی دات کام توضیح داده شد؛ صِرف کلانتر بودن یک ایل یا طایفه، موجب بزرگی و مباهات نمی باشد. بلکه این دارا بودن صفات عالیه انسانی همچون صداقت و وفاداری است که شرف را برای افراد بشر به ارمغان می آورد

      • سلام گوی بهمئی میگم بویر احمدی ها یه کای لهراس داشتن وفیلم شو ساختن واما مابهمئی ها چندتاجنگ بارضاشاه داشتیم وهیچ کاری نکردیم .الان خان طلا وجنگ باسردار جنگ وتمام رشادت های بهمئی ها توی ذهن مردم داره ازبین میره بابایه کاری کنید.خواهشا تمام اون همه جنگ و مد های لباس وسادگی مردم بهمئی داره از بین میره .

        • سلام گووی باولیم
          ضمن ارج نهادن نسبت به نگرانی های به حق جنابعالی، به یقین هدف از راه اندازی بهمئی دات کام نیز شناخت اصالت های بهمئی بوده و می باشد. اصالت ها و میراث هایی که روح باصفا، صمیمی، شجاع و سلحشور در آن هویدا بوده؛ اصالت هایی که با پیشرفت زندگی شهرنشینی و تکنولوژیک روز به روز کم رنگ تر گشته تا هم اکنون که خاطره ای کم رنگ از آنها در ذهن پیران باقی مانده است.
          گووی عزیز بهمئی ام
          بهمئی دات کام به سهم خویش و در حد توان خود، می کوشد قدمی هرچند ناچیز در راه شناخت بهمئی و بالاتر از آن، قوم لُر بردارد. امید است که همگان اَعَم از تمام اقوام ایرانی، لُر، کُرد، بلوچ، تُرک، عرب و… در هر مکان، زمان و موقعیتی در راستای شناخت اصالت خویشتن و تحکیم همبستگی ها گام بردارند.
          سربلند باشید

  38. تصحیح میگردد در متن اول اشتباهابجای شاه اسماعیل نوشته شد شاه سلیمان صفوی

  39. ایل ممبینی از ایلات قدیمی کهگیلویه وبویراحمدبوده وبه خاطر اینکه جنگ ودرگیری وخونریزی در زمان صفویه به اوج خود رسید ممسنیها در قالب 18هزار خانوار به نزدیکی مرزهای ایران . افغان وپاکستان کوچ کردند والان نزدیک یک میلیون و200 هزار نفرند ولی پراکنده این ممسنیها بودندحالا خدا میدونست چقدر ممبینی بینشون بود.. خوب معلوم است که ممبینها که حکومت را در دست داشتند ودران موقع اتابکان لربزرگ به انها پست ومقام میداد. به راحتی تسلیم صفویه نشدند این قضیه مال 410 سال پیشه خوب ممبینیها از قزلباشها کشته پشته میساختند واگر لرهای ان مناطق ممبینیهای حمایت میکردند چه بسا لرها تا الان حکومت داشتند .به خاطر غیرت ممبینیا تا اخرین لحظات بانیروهای قزلباش ترک میجنگید وهمه خیانتکار بودند وکسی از ممبینیها حمایت نمیکرد وبه ترکا حمایت میکرد پس ممبینیها به دلیل اینکه خیلی از قزلباشها راکشتند ازطرف صفویه لشکر عظیم امد وبران مناطق حکومت کردوبعد ممبینها مجبور شدند کوچ وایستگاه به ایستگاه ان لشکر عظیم تحت تعقیب بودند تا از مناطق سپیدار به کوه تامراد نزد برادران خود وبعضی دران مناطق ساکن شدند.وبعد به حسین اباد ایست کردند وتحت تعقیب بودند وهمینطور در دشت بنار وبعد به چرام ایستادند ولی ارتش صفویه قانع نبود چون از این ایل بسیار واهمه داشت وبعدبه حوزه طیبی امروزی وبعد به ممبی امروزی ساکن شدند وازان موقع به بعد به انجا ممبی گفتند و40 50. سال در ممبی بودند تا انکه صدا این رسید که شیرالی در مناطق جانکی شکست میخورد وزنگنها حاکم شدند حکومت صفوی به خاطر این که تسلط بر منطقه ی تقریباخالی از سکنه جانکی شوند زنگنه که اصالتا کرد هستندوارد حوزه جانکی شدوبعد ممبینها به کمک شیرالی رفتند وزنگنها را به عقب راندندچون ممبینی همیشه خوی جنگجو بودن داشت وخود حاکم مناطق شدند. وهم اکنون طایفه شیرالی جز ایل ممبینی است حالا دقت کن بچه بهمه شیرالی.طیبی.بهمه.یوسفی برادر بودند پس شاید شما هم در قدیم طایفه ای از ایل ممبینی بودید. چندی پیش سندی پیدا شد که درمنطق کوهای منگشت بر روی پوست اهونوشته شده بود ایل ممبینی که کارشناسان ان را مربوط به 500سال پیش میدانند.این است بچه دیگه توی سایتت ننویس طایفه ممبینی 800 خانوار بوده .توی ویکی پدیا نوشته ایل ممبینی بعد تو مینویسی طایفه ممبینی. درنسخه اصلی کتاب تاریخ گزیده حمدالله مصتوفی در موردقوم لر نوشته . میگه 40 طایفه لر انهارو نام میبره وبعد در اخر سر میگه ممبینیها ازجبل السماق درکردستان سوریه امدند.یعنی این طوایف همه ممبینی بودند این کتاب در 600 خورده سال پیش بوده کر بهمیی .تحقیقی که بنده کرده ام این دسته از قوم لر در قرن3به خاطرجنگهای صلیبی به ان منطقه کوچ وبعد از چندقرن به سرزمین مادری خود برگشتند.وهم اکنون درسوریه وکردستان عراق لر هست وبه دلایلی به کرد انها را میشناسند خوب طبیعی است مثل همین طایفه زنگنه درباغملک که الان اگر بهش بگی لربختیاری نیستی بهش بر میخوره وای به حال این قوم که در قرن 3و4 به اونجا رفتند. طوایف ایل ممبینی . ملاعیوضی.شاهمیری.پیرموردی.شیرالی.سادات موسوی.سادات میرسالار.سادات منگوذری.سادات طبطبایی.داوودی.تامرادی.شیخها که 12 طایفه اندکه ازبزرگترین طوایف ممبینی هستند.اگر طایفه مم میسا نری میساوعلاادینی خلیلی را روی هم بگذارید به انداز جمعیت شیخل ایبون. گراوند.روچکی.پتکی.تیغنی.اولادملا رحمان.صالحی.ممبینیهای دهکرد.ملا زکی.کله مه رضایی.شهریاری.سروستانی. علی شاهی. گرجی.دودانگه.گرمسیری.گودرزی.بهوند.و… اگه تمام طوایف ممبینی رو بنویسم تا فردا طول میکشه .تازه خیلی طایفه هستن که من هنوزحضور ذهن ندارم تازه نام چند تا از طایفه بهمیی رو ننوشتم که درقالب ممبینی میگنجد شاید به مذاق بعضیها خوش نیاید.

    • سلام
      جواب موارد مطرح شده از جانب شما قبلاً در بخش نظراتِ پُست بهمئی ها و حکومت زند داده شده است. امّا به هر حال مجدداً بدانها بصورت کوتاه پرداخته خواهد شد.
      1- از قرائن تاریخی برمی آید که ممبینیها به دلیل درگیری با طوایف قزلباش (مهّم ترین حامیان سلسله صفویه) و برای در امان ماندن از گزندهای ناشی از آن در نهایت بنوعی به ” بزرگ ایل بختیاری ” پناهنده گردیده اند. چراکه ایل بختیاری یکی از کانونهای اصلی قدرت در زمان سلسله صفوی و همچنین از مهّم ترین رقبای طوایف قزلباش بوده است. بدون شک از آن دورانها ببعد تا کنون طایفه ممبینی زیرمجموعه شاخه چهارلنگ ایل بختیاری بوده است.
      2- طبق گزارش محرمانه الکساندر گالت در اسفند سال 1323 که برای آگاهی مقامات سیاسی و نظامی دولت بریتانیا از وضعیت ایل بختیاری تهیه گردیده است؛ جمعیت طایفه ممبینی 800 خانوار ذکر شده است. این در حالی است که میرزا حسن فسایی در حدود 60 سال قبل از ارائه گزارش گالت، در کتاب معروف فارسنامه ناصری جمعیت ایل بهمئی را 3000 خانوار نوشته است. توجه داشته باشد اگر نسبت جمعیت این دو بهمین منوال تا کنون پیش رفته باشد؛ به یقین جمعیت ایل بهمئی در حال حاضر بیشتر از جمعیت طایفه ممبینی است. در ضمن توجه داشته باشید صرف داشتن جمعیت زیاد موجب مباهات نمی باشد. بنابراین تأکید بیش از حد بر روی این قبیل موضوعات از جانب شما صحیح نمی باشد.
      3- حمدالله مستوفی در نوشته های خویش از طایفه ممبینی نام نبرده است بلکه به نام ” مماسنی ” اشاره نموده که احتمالاً همان ایل ممسنی امروزی می باشد.

    • در ضمن شما یک نظر دیگر هم ارسال کرده اید که بهمئی دات کام به دلیل توهین آمیز بودن نظر شما، آن را منتشر نمی نماید. هرچند نوشته های توهین آمیز شما درباره ایل بهمئی پاسخ های محکم و منطقی نیز دارد. بیاد داشته باشید ادب و تواضع است که انسان را بزرگ و شریف می سازد نه بدزبانی، توهین و خود برتربینی.

    • سلام
      هر کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
      اولا تو مثل این که خبر از اصل نسبت نداری یه کم بین مردم بگرد تا معنی یاد بگیری ثانیا خیلی از این طایفه ها که نام بردی به اسم مستعارت چه ربطی داره؟ شیخل سادات زنگنه سروستانی

      • در پاسخ به تامراد مثل این که بعضی کلمات حذ ف شده بعد از کلمه ی معنی کلمه ی “ما بین ” حذف شده وبعد از مستعار ممبینی

    • سلام پسرممبینی بدمهمان ،بهوندا خو به بهمئی ها بیشتر ربط دارن تاشما ،به گفته کدخدای پیرموروی ها ملا اقاولی پیرموردی پیرموروی ها اصلیتا بهمئی ازتیره احمدی و برادر دروبش های ابراهیم مالک هستن،محمد کاظمی ها که خودشون میگن اصلیتا عرب هستن ،شیخا که اصلا هیچشون به ممبینی نمیخوره از نظرزبان مثل طایفه خلیلی صحبت میکنن تزنظر قیافه ای هم بیشتربه انگلیسی ها میخورن تا به شما، تامرادی ها که بویراحمدی هستن، گرمسیری های میدارد که اصالتا بهمئی هستن ازخودشون بپرس، نه وجدانا ممبینی ها کجان ۵تا شورای شهرمیداود هم که بهمئین ۲خان،۲خلیلی ،۱مهمیسا پس کجان این جمعیت ممبینی ها ،ن وجدانا کل ممبینی ها اندازه نصف طایفه خلیلی ازایل بهمئی هستن ،بعنوان مثال همین طایفه خلیلی که یکی ازطوایف بهمئی هست ۹۹٪جمعیت صیدون از ان این طایفه هست لالو ابوالعباس کلا ازاین طایفه رهضا خلیلیه نصف جمعیت میدارد طایفه طاهرخلیلیه رودزرد ماشین جمعیت زیادی خلیلی هست طایفه رضای مراد درابوالفارس که جمعیت زیادی درابوالفارس دارن ازطایفه خلیلین باغملک این همه خلیلی داره خلیلی هرجاکه هستن نماینده در شورا دارن که حاکی ازجمعیتشونه کر وجدانا ممبینی ها ۲۰۰حونه هم نیسن غیرت بهمئی کجا غیرت ممبینی کجا نل بیام سی نشتام بخرمت

    • بچه های عزیز بالاخره هر کسی تو زندگیش یک اشتباهی میکنه ، شما نباید اونو فراری بدید باید اونو جذب کنید و با حرف حسابی جوابشو بدین و سر راه بیارینش درسته ممبینی ها تعدادشون کمه و تو انتخابات شورای شهر میداود که زادگاهشونه پنج تا بهمئی شورا شدند و توی یه بخشی مثل رودزرد که بخش اصلی جمعیتش رو کلاه کجها تشکیل داده اند پنج تا بهمئی شورا شدند(چهار کلاه کج و یک خلیلی) ولی میتونید سر راه بیارینش بچه رو طوری که ناراحت نشه و دلش نشکنه آخی نازی دلم بر ایبره سی بچه مردم

  40. برادر بهمئی سلام متشکرم ازاین وبلاک
    من از طایفه آهنگر علایی هستم لطفا درمورد این طایفه اگر اطلاعاتی داری برایم توضیح بده

    • سلام
      بنابه گفته پیران و بزرگان، در تیره احمدی بیشتر عَمَله ها (مالخانی) و تمام آهنگران و خوانین از تبار نریمیسا می باشند. همچنین بهمئی دات کام بنا دارد در آینده بمرور زمان درباره تک تک طوایف بهمئی و از جمله طایفه نریمیسا مطالبی را تهیه و منتشر نماید.
      پایدار باشید

      • دایی جان من ازطایفه اهنگر تشان، زادیه کله محمدرضا،خرزای بیژنیها هستم.تا حدودی اطلاعات در باره بزرگان دارم خواستم بیشتر اطلاعات کسب کنم.تفنچین من نری اهنگری بی-نکشین علی کرم خوش لشکری بی-دروازه قلعه ممبی ریش وره باغه – مکشین علی کرم خان بی دماغه .

  41. با سلام خدمت شما گویل عزیز
    من از یه کتاب عکس گرفتم که در مورد ایل بهمئی نوشته شده
    چطور براتون بفرستم.

    • سلام گووی بهمئی ام
      هرگونه اطلاعات درباره طوایف ایل بهمئی، جغرافیای ایل بهمئی، گذشته ی تاریخیِ ایل بهمئی، بزرگان و افراد سرشناس و موضوعاتی از این دست را می توانید به آدرس ایمیلی که در بخش ارتباط با ما درج شده ارسال نمایید تا در موقعیت مناسب از آنها در مطالب آتی استفاده گردد. در ضمن شما می توانید آدرس ایمیل خود را در هنگام ارسال نظرهای خود در ردیف مربوطه وارد نمایید تا از طریق آن در مواقع لزوم با شما ارتباط برقرار گردد.

      • سلام خوبین خواهشن در مورد طایفه بزرگ میراحمدی هم بنویسین

        • سلام
          با تشکر از ابراز محبت شما، همانگونه که پیشتر نیز مکرراً اشاره گردید؛ بهمئی دات کام در نظر داشته و خواهد داشت به امید خدا در آینده و بمرور زمان در فرصت مناسب به بررسی تخصصی طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه میراحمد بپردازد.

  42. سلام بهمیی دات کام شما که هنوز در مورد بزرگان بهمیی دیشموک چیزی ننوشتین همش میگی در آینده نزدیک و خبری نیست

    • سلام گووی بهمئی ام
      بمرور زمان مطالب جدید تهیه و منتشر خواهند شد. خواهشمند است شکیبایی بیشتری داشته باشید.

    • سلام
      ضمن تشکر از ابراز محبت شما، بهمئی دات کام نیز آرزوی موفقیت و بهروزی را برای شما هموطن گرامی دارد.
      پیروز باشید

  43. سلام برادر عزیز بهمئی از شما بخاطرمطالبتون درمورد ایل بزرگمان ایل غیوربهمئی کمال تشکررادارم..

    • سلام گووی بهمئی ام
      با تشکر از ابراز محبت شما. به یقین، نوشتن و سخن گفتن از بهمئی افتخاریست که شامل حال ما شده است. چرا که حقیقتاً بهمئی همیشه بامحبّت، باصفا و صادق بوده است.

  44. سلام . در مورد کوچ و مهاجرت شه مسیری ها از ممبی به کوه حاتم و تنگ بجک و علت آن توضیح بدهید؟

    • سلام گووی بهمئی ام
      بطور خلاصه و کوتاه می توان گفت گووَل طایفه شه مصیری به دلیل پاره ای از اختلافات که در زمان قدیم با گووَل طایفه بیجنی پیدا کرده بودند، منطقه مُمبی را تَرک و به ناحیه تنگ بجک مهاجرت نموده اند. به هر حال توجه داشته باشید که در زمانهای گذشته و حتّی تا حدودی حال حاضر، اینگونه اختلافات در تمام طوایف و ایلات وجود داشته و به عبارت دیگر می توان گفت یک امر عادی است.

    • دایی جان .چای دوحونه شهمسیری داری که نیلی کرشون جابگره .وایشادی بختیارباعث دربدری شهمسیری وابیدین چاشون داری بینی سی چه اممبی کوچ کردن .بعدازسلسه دو خانی ایل بهمیی شهمسیر که فرزندرفیع بیژن بی درجنگی معروف به نام حجی ومجی آن منطقه راترک وبه کوهای حاتم امدند وبه شغل چغال کردن مشغول شدند والان ماشالله تمام دکتر ومهنس شدن ومعرف به شیرمردان درمنطقه تشان می باشند

  45. جای تاسف است که با تعصبات عهد حجر سخن میرانی وسایت و وبلاگ مینویسی برهمه واضح است که احتمال 50درصد که خدا کند دروغ باشد میگن بهمن برادر یوسف است وطیب و…واینها همگی فرزندان عالی هستند اما با توجه به فرهنگ اصیل ایل یوسفی به نظر می آید که هیچ نسبتی با بهمئی ها وفرهنگ وحشی گری بهمئی ها ندارند خود بهمئی ها هم این را میدانند که فرهنگ ایل یوسفی چیزی سوای بهمئی است وقتی مدارک در دسترس نیست با سند اکثریت حرف میزنندنه جوان متعصب مثل شما دست بردار از این افکار عهد حجریت از بزرگان میپرسی؟!!!!!!!!!!تو نام دونفر از بزرگانی که این حرفها را بهت زدند نام ببر

    • سلام
      امام باقر علیه السّلام: سِلاح انسانهای پَست دُشنام و بدزبانی است.
      جناب آقای علیرضا!
      ظاهراً شما اصرار دارید که فرهنگ اصیل خود را با بدزبانی و تکبر به دیگران معرفی نمایید!!! در ضمن بهمئی دات کام حساب طایفه یوسفی را از شخص بی ادبی همچون شما جدا می داند.
      به هر حال درباره رابطه برادری میان فرزندان عالی به نامهای بهمن، یوسف و طیب باید گفت همانگونه که دکتر نادر افشار نادری در سال 1347 در پژوهش های خود اشاره کرده است؛ این موضوع روایتی است که در میان بهمئی ها معروف و مشهور بوده و از زمان قدیم تا کنون بطور شفاهی و سینه به سینه منتقل شده است. امّا بطور مشخص بزرگانی چون مرحوم حاج محمدعلی خان بهمئی (خلیلی) و همچنین مرحوم حسنقلی خان بهمئی (فرزند مرحوم محمدحسین خان بهمئی) نیز به آن اشاره کرده اند.

  46. با سلام.
    ببينم کى گفته يوسفى ها فرهنگشون با بهمئى ها فرق داره??????!!!!!!!اتفاقا۱۰۰%شبيه هم ديگر اند……اصلا اينهااز يک نيا اند.

    • حضرات عيسوي مثل همه برادران برايمان محترمند چون كه در كنار و در سرزمين ايل جاويد بهمئي زندگي مي كنند در ضمن ما كه كوچك هستيم و در مجالس صحبت مي كنند همه از خوانين و حكومت هاي بختياري و از جنگ 1312 زكي خان در منطقه كيكاووس بهبهان و قيام 1316 خان طلا ( خدا كرم خان ) در قلعه علاء و خود مختاري حسين خان بهمئي در قلعه نادر مي گويند اون موقع كه خدا كرم خان و كلانتران و بزرگان بهمئي هونه پهلوي را قبول نداشتنداين فرهنگ هاي نو ظهور كجا بودند .

      • سلام
        چنانکه جنابعالی نیز به درستی اشاره نموده اید؛ یوسفی ها همچون دیگر طوایف بهمئی مورد احترام می باشند چراکه اینان به همراه طیبی ها بیشترین نزدیکی و مشترکات تاریخی را با بهمئی داشته اند. ضمناً عنایت داشته باشید که نبرد کیکاووس در سال 1303 صورت پذیرفته است.
        پیروز باشید

  47. با سلام خدمت بهمئی های عزیز
    ظاهراً این شخصی که با نام علیرضا کامنت منویسه آدم ناراحتی هستند.
    هر چند مطالب و نوشته های ایشان بی اساس و سراسر اراجیفه و بی عرضش . در هر صورت دوستان به نوشته های این دوست یا دیگر افرادی که با هدف منحرف کردن مباحث از مسیر اصلی خود و سمت و سو دادن و ایجاد یک جریان توجه نفرمایند .
    هدف بهمئی دات کام ایجاد یکدلی ، نزدیکتر کردن تمامی طوایف ایل وآگاه نمودن تمامی برادران از جریانات ، حوادث و . . . میباشد
    حال با توجه به هدفی چنین والا اجازه ندهیداین حرکت با چنین مسائلی ( کامنتی بی ارزش به نوشته علیرضا ) به بی راهه برود
    در پایان افتخار میکنیم که بهمئی در کشور ایران زندگی میکند و رشادتها از خود نشان داده اند.

    • سلام
      بهمئی دات کام ضمن ارج نهادن به توجه جنابعالی نسبت به مطالب و مباحث مطرح شده در وبسایت، به اطلاع می رساند همانگونه که شما نیز اشاره نموده اید و همچنین در بخش درباره ما بیان شده است؛ هدف بهمئی دات کام بدست آوردن شناخت از اصالت خویشتن و در ادامه ی آن ایجاد یکدلی در میان تمام طوایف اَعَم از احمدی و مُهمَدی می باشد. در همین راستا بعنوان سخت ترین بخش، مطمئناً پرداختن به تمام طوایف بهمئی امری زمان بر خواهد بود چراکه ایل بهمئی با داشتن 30 طایفه (تیره احمدی با دارا بودن 21 طایفه و تیره مهمدی شامل 9 طایفه) یک موضوع گسترده مطالعاتی است.
      موفق باشید

  48. با سلام خدمت برادران بهمئی
    در مورد این مطلب که آیا کلاه کج ها بهمئی هستن یا از خاندان زند هستند روایت های گوناگونی نقل شده همانطور که در مورد بهمئی و بختیاری ها و کلی تر که نگاه کنیم لرها نقل شده.
    بر اساس کتب و روایت های که سینه به سینه منتقل شده
    اولین روایت اینه که کلاه کج ها جزء سواران و فرماندهان کریم خان بودند که بدلیل شجاعت و دلیری های که در جنگ ها داشتند به کلاه کج معروف شدند(کلاه کج نهادن نشانه غرور و تکبر می باشد).
    دومین روایت اینه که کلاه کج جزو عشایر لیراوی کوه از ایل غیور کوهگیلویه هستند که در زمان حمله کریم خان به عشایر لیراوی ،کریم خان عده ای از سران لیراوی را همراه خود به شیراز می برد و بعد از روی کار آمدن قاجار و خشونتی که به بازماندگان خاندان زندیه داشت کلاه کج ها به منطقه خود که دیشموک برگشته و دیشموک را از ایل طیبی خریداری کرده ( سندش هم موجوده) و بعد از دیشموک به منطقه خوزستان کوچ کردند.
    (من شنیدم غیر از کلاه کج ها طوایف دیگری هم از شیراز به خاک کوه گیلویه کوچ کردند)
    با این مقدمه مخواستم این مطلب رو خدمتتان عرض کنم که ایل کلاه کج در کنار ایل بهمئی قرار دارد اینطور نیست که زیر مجموعه ایل بهمئی باشد.
    اگر به لحاظ منطقه ای حساب کنیم گفته شما صحیح می باشد . کلاه کج ها زیر مجموعه خاک بهمئی قرار دارند نه ایل بهمئی.
    گفته خودم رو با مثال ادامه میدم که همین ایل بختیاری روایت های در مورد کلمه بختیاری و حتی چهارلنگ و هفت لنگ شده .
    یا همین ایل بهمئی که تو خیلی از کتاب ها جزو طوایف چهار لنگ بختیاری حساب می شود و در جای دیگر زیر شاخه ایل بویر احمد !
    یا ایل جانکی که خود ایلی مستقل می باشد اما امروزه جزو بختیاری ها حساب میشود!
    یا کلی تر قوم لر که تو بعضی کتاب ها زیر شاخه قوم کرد حساب میشه!

    • سلام
      جنابعالی به ذکر 2 روایت درباره منشاء طایفه کلاه کج پرداخته اید. پیش از هر چیز به یاد داشته باشید که نباید مبحث منشاء نژادی را با تقسیمات طایفه ای، ایلی، قومی و حتّی ملی یکی دانست.
      امّا در خصوص روایت اوّل:
      فرض بر اینکه کلاه کج ها از نظر نژادی بهمئی نبوده و از جای دیگری به میان بهمئی ها آمده باشند. طبیعی است که کلاه کج ها بمرور زمان در کنار بهمئی ها زندگی کرده و رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته و در واقع جزوی از ساختار ایل بهمئی شده باشند. به عبارت دیگر بهمئی شده باشند. از این دست موارد در میان ایلات و طوایف دیگر نیز وجود دارد. مثلاً گفته می شود طوایف زنگنه و کردزنگنه که در میان ایل بختیاری (شاخه چهارلنگ) ساکن می باشند در اصل از کُردهای کرمانشاه هستند امّا هم اکنون جزوی از ایل بختیاری می باشند و خود را بختیاری می دانند؛ زیرا که رنگ و بوی بختیاری را به خود گرفته اند. البته ناگفته نماند برخی منابع تاریخی و همچنین تاریخ‌ نویسان از زنگنه‌ ها بعنوان مردمان لر تبار یاد کرده‌ اند.
      درباره روایت دوّم:
      به گفته پیران و بزرگان، کریم خان زند در 2 واقعه با ایلات لیراوی برخورد نظامی داشته است؛ شامل:
      1- زد و خوردی که منجر به شکست طوایف لیراوی دشت گردیده و مردان اسیر لیراوی به دست قشون کریم خان گردن زده شده و از سرهای بریده مناره درست کرده اند. لازم به ذکر است که از شواهد ذکر شده در کتابهای تاریخی نیز برمی آید ایل بهمئی و دیگر ایلات لیراوی کوه در این درگیری شرکت نداشته اند.
      2- درگیری که منجر به کشته شدن هبیت الله خان باوی حاکم کهگیلویه توسط بهمئی ها گردید و یکی از پیامدهای آن این بوده که 3 نفر از بستگان ملا علی شیر بهمئی (رئیس وقت بهمئی ها) به حوالی شیراز برده شده و در واقع گروگان گرفته شدند. هم اکنون بازماندگان آنها با نام طایفه بهمئی در آن نواحی سکونت دارند.
      حال ممکن است که علاوه بر 3 نفر ذکر شده، کریم خان افراد دیگری از بهمئی ها را نیز (از جمله کلاه کج ها) کوچانده باشد. همانطور که تعدادی از بناری ها به دلیل مشارکت در این واقعه به منطقه چرام مهاجرت نمودند.
      جناب آقای نظری
      همانگونه که اشاره شد؛ چه بر اساس روایت اوّل و چه بر اساس روایت دوّم، شک نداشته باشید که طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد.
      جناب آقای نظری
      دکتر نادر افشار نادری در جزوه ی جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی که در سال 1347 منتشر شده است، جمعیت ایل بهمئی را در حدود 6839 خانوار در قالب طوایف احمدی و مهمدی ذکر کرده است. دکتر افشار نادری در جزوه مذکور طایفه کلاه کج (بدون احتساب کلاه کج های استان خوزستان) را با تعداد 45 خانوار زیرمجموعه طوایف بهمئی مهمدی گرمسیر به سرپرستی عباسقلی خان یزدان پناه بیان کرده است. علاوه بر دکتر افشار نادری، در کتاب معتبر فارسنامه ناصری نیز طایفه کلاه کج جزو طوایف ایل بهمئی آورده شده است.

    • سلام
      به گفته پیران و بزرگان، کی سفی های گچساران اصالتاً از تیره مهمدی ایل بهمئی می باشند که در گذشته به آن ناحیه مهاجرت نموده اند. همچنین قابل ذکر است تعدادی از ایسوی ها در منطقه گچساران سکونت دارند و بزرگان آنها با نام خانوادگی بَخشایی شناخته می شوند.

  49. با سلام خدمت شما فرزند بهمئی
    در کتاب کریم خان زند در مورد جنگ با ایلات کوه گیلویه نوشته شده لیراوی و صحبتی از لیراوی کوه یا دشت نشده!!
    با این نکته را خدمتتان عرض کنم که این همه تاریخ های که شما نوشته اید مربوط به چند دهه اخیر می باشد .
    در حالی کلاه کج ها در 182 سال پیش از بهمئی ها جدا بوده و خود ایلی مستقل بوده!
    در مورد لیروای دشت به نظرم شما هر طایفه ای را که در منطقه بهمئی بوده زیر مجموعه ایل بهمئی آوردید و لیراوی دشت را محدود به ایل بهمئی کردید. در حالی که لیراوی دشت شامل طایفه های بیشتری می باشد.

    • سلام
      و امّا پاسخ موارد مطرح شده از جانب شما:
      1- منبع بهمئی دات کام درباره رویارویی کریم خان زند و لیراوی ها، قرائن موجود در کتاب ارزشمند فارسنامه ناصری می باشد. در واقع آن درگیری که منجر به گردن زدن تعداد زیادی از اسیران لیراوی بوسیله لشکر زند گردید؛ میان قشون زندیه و طوایف لیراوی دشت اتفاق افتاده بود و ایل بهمئی در آن مشارکتی نداشته است.
      2- همانطور که قبلاً نیز اشاره گردید؛ فرض بر اینکه طایفه کلاه کج از تبار زندیه بوده و از منطقه شیراز به میان بهمئی ها آمده باشند. از قرائن تاریخی بر می آید که کلاه کج ها به دلیل تحت تعقیب بودن بوسیله سلسله قاجاریه، به نواحی کوهستانی کهگیلویه پناه برده باشند. در این میان منطقه بهمئی به دلیل شرایط سخت کوهستانی و همچنین شجاعت و سلحشوری بهمئی ها، مورد توجه کلاه کج ها قرار گرفته و در واقع کلاه کج ها به نزد بهمئی ها پناه برده بودند. طبیعی است که کلاه کج ها به مرور زمان آداب و رسوم، لهجه و علائق مشترکی با بهمئی ها پیدا کرده و در واقع رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته باشند. به عبارت دیگر بهمئی شده و در ساختار ایل بهمئی جای گرفته اند.
      جناب آقای نظری
      بر فرض که طایفه کلاه کج از تبار زندیه باشند؛ آیا از آن زمان تا کنون که کلاه کج ها به دلیل تحت تعقیب بودن به میان بهمئی ها آمدند و در دوران پرآشوب حکومت قاجاریه از حمایت بهمئی برخوردار شدند و در غم ها و شادی ها همراه و همگام با بهمئی گریستند و خندیدند و رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفتند؛ از یاد شما رفته است!!!؟
      جناب آقای نظری
      کمی به رویدادهای روزمره ی اطراف خود بنگرید تا متوجه حقایق گردید؛
      هم اکنون در شادی ها و غم ها چه کسی بیشتر در کنار شما است؟ طوایف بهمئی یا کلاه کج های الشتر؟
      چه افرادی بیشتر در مراسمات شما شرکت می کنند؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      در سختی ها و گرفتاری های احتمالی، چه طوایفی بیشتر می توانند به کمک شما بیایند؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      زن خواست و وصلت های شما بیشتر با چه کسانی است؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      در انتخابات ها از چه گروهی بیشتر انتظار دارید به شما رأی بدهند؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      آداب و رسوم، لهجه و علائق شما بیشتر شبیه به چه ایل و یا طایفه ای است؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      جناب آقای نظری
      این مثال ها برای شما ذکر گردید تا بدانید هنوز هم که هنوز است این طوایف بهمئی هستند که بیشتر از همه می توانند در سختی و آسایش همگام و همراه شما باشند. حال شما این سرمایه باارزش را رها کرده و گروهی کوچکتر را در چند صد کیلومتر آن طرف تر در کنار خود جای می دهید!!!؟
      جناب آقای نظری
      جای تأسف است که افرادی چون شما چشم خود را بر واقعیت ها و حقایق بسته و ظاهراً صرفاً به دنبال منشاء نژادی مشترک می باشند!
      جناب آقای نظری
      منشاء نژادی مشترک، خوب است. امّا اگر این همخون بودن، در زندگی بکار آید. وگرنه صِرف داشتن نژاد مشترک وقتی همخون شما در سختی ها و آسایش همراهتان نباشد به چه کار می آید!!!؟
      جناب آقای نظری
      آیا تا به حال با خود فکر کرده اید هدف از عضویت در ساختاری همچون ایل و یا طایفه چیست؟ آیا هدف غیر از این می باشد که افراد ایل در سختی ها پُشت و پناه یکدیگر باشند؟
      جناب آقای نظری
      به یاد داشته باشید آنکه در گذشته بیشتر از همه در کنار شما بوده است و در آینده نیز خواهد بود؛ بهمئی است.
      3- همانگونه که در پُست های تاریخ ایل بهمئی و همچنین بهمئی ها در فارسنامه ناصری بیان شده است؛ بهمئی دات کام هیچگاه لیراوی دشت را زیر مجموعه ایل بهمئی قلمداد نکرده است. بنابراین نظر شما در این مورد درست نمی باشد. در همین راستا خواهشمند است نظرات و مطالب بهمئی دات کام را با دقت بیشتری مطالعه نمایید.

      • حتما کلاه کجها هم جون پراکنده شدند دیگه ایل نیستند یا جز بهمئی حساب میشن؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

        • سلام
          جناب آقای علیرضا
          می توان گفت کلاه کج ها به همان دلیلی بهمئی هستند که زنگنه ها جزوی از بختیاری می باشند. در ضمن این دلیل در صورتی است که این نظریه را بپذیریم کلاه کج ها از جای دیگری به میان بهمئی ها آمده اند. همانگونه که زنگنه ها از کرمانشاه به سرزمین بختیاری کوچ نموده اند.
          جناب آقای علیرضا
          بیاد داشته باشید که پراکندگی های گسترده نه تنها یوسفی ها و احتمالاً کلاه کج ها را بلکه بسیاری از طوایف و ایلات دیگر را نیز از ساختار خود خارج نموده است. این یک امر بدیهی است که پراکندگی های گسترده می تواند موجب تحلیل رفتن و یا حتّی متلاشی شدن ساختارهای ایلیاتی و طایفه ای گردد.

          • منطقی فکر کن شما هرروز گفته هایت تغییر میکند یعنی گفته های امروزت گفته های دیروزشما رانفی میکنه به نظرمن شما نیاز به مطالعه بیشتر دراین زمینه دارین نه فقط کتاب نادر.
            من فقط سه سوال ازشما پرسیدم
            1-آیادر کتاب نادر ننوشته که یک ایل بیش از700خانوار است؟؟؟به گفته خود شما
            2-آیا ننوشته اید افراد ایل باید یدانند از کدام تیره وطایفه هستن؟؟؟!!!
            3-آیا ننوشته اید ایل باید دارای سرحدات ومنطقه مشخص باشد؟؟؟؟
            شما گفته اید این سه شرط ایل شدن وبودن است!!!!!!
            آیا اکنون اطلاع داری بیش از5000 خانوار یوسفی در منطقه سراسیاب اب الوان برم الوان مامه زینب و…..اسلام آباد دشت آهو کارند وخود شهر لیکک ساکن هستند؟؟؟آیا مرز بین ممبی یعنی برادران بتلی علادینی بیجنی(بیژنی ) وسراسیاب مشخص نیست؟؟؟مشخص نیست؟؟؟؟؟
            آیا یک فرد عیسوی الان نمیداند تیره وطایفش کیه؟؟؟؟؟؟
            پس میبینیم که سه شرط ایل شدن در ایل یوسفی هست بنابراین گفته های خود شما براین نکته صحه میگذارد که ایل یوسفی ایل بود وخواهد ماند

            • سلام
              جناب آقای علیرضا
              ایراد کار شما این است که به روند تحولات ایل یوسفی پس از پراکندگی تا زمان اصلاحات ارضی توجه کافی ندارید. چرا گفته می شود زمان اصلاحات ارضی!!!؟ زیرا تا آنزمان کم و بیش ساختار ایلات و طوایف همچنان پابرجا بوده است. امّا بعداز اجرای اصلاحات ارضی، کم کم و بتدریج ساختار ایلات و طوایف کم رنگ و کم رنگ تر گردید.
              جناب آقای علیرضا
              اگر به پُست ساختار ایل بهمئی مراجعه نمایید در آنجا بیان گشته که هم اکنون نمایی کم رنگ از ساختار ایل بهمئی باقی مانده است؛ نه تنها ایل بهمئی بلکه به جرأت می توان گفت تمام ایلات و طوایف کشور. در واقع اگر شما با اتکا به جمعیت حال حاضر طایفه یوسفی به دنبال تشکیل ایل یوسفی می باشید؛ به اطلاع می رساند که زمان ساختن ایل و طایفه، سالهاست که بسر آمده است. به بیان دیگر، آنزمان که امکان برپا داشتن ایل فراهم بود؛ طایفه یوسفی یکی از طوایف وابسته ایل بهمئی بوده است.
              جناب آقای علیرضا
              هر آنچه که بهمئی دات کام در خصوص تاریخ، جغرافیا، ساختار و طوایف ایل بهمئی بدان می پردازد در بیشتر موارد، مربوط به سالهای پیش از اواخر دهه 40 شمسی می باشد زیرا پس از آن ساختارهای سنتی ایلیاتی بشدت رنگ باختند تا هم اکنون که نمایی کم رنگ از آنها به جا مانده است.
              جناب آقای علیرضا
              شما با تعصب بی جا، پژوهشهای مردم شناس بزرگی همچون دکتر نادر افشار نادری را رد می نمایید؛ زیراکه با عقاید شما همخوانی ندارد!!! متأسفانه این تعصب مانع از درک حقایق توسط شما می گردد.

              • به قول خودت گوی بهمئی شما چشم خودتو به تمم حقایق وگفته های بزرگان بسته ای وبند کردین به کتاب نادر افشاری اگه زمان ایل به پایان رسیده شما هدفتون از وبلاگ ایل بهمئی چیه؟؟؟؟؟؟ به نظرمیاد که درجایی که مستند محکوم میشوی فرافکنی میکنی و بحث ایلات را تمام شده ومربوط به دوره ای خاص میدانی شما کلا متعصبانه حرف میزنی وافکار فاشیستی دارین متاسفانه این جور افکار به جز ایجاد تفرقه در میان برادران ایل بهمئی طیبی یوسفی وسلیر ایلات کلاه کج بختیاری و…هدف دیگری ندارد وباز متاسفانه اکثریت مخاطبین وخوانندگان وبلاگ شما از ایل بهمئی هستند ونوعی خودشیفتگی برایتان ایجاد شده ظاهرا دیگر برایتان راهی ندارد وگرنه کل لرها را از بختیاری گرفته تا خرم آبادی و همدانی و… بهمئی میدانی شما آدم سیاسی نیست وتنها براساس احساسات ومستنداتی که جنبه رسمی ندارند صحبت میکنی و وقتی واقعیتی به شما گفته میشود به گونه ای توجیح ودر بعضی موارد فرافکنی به سوی دیگری میکنی قول.وباعرض شرمندگی از انجاکه به نظر میرسد شما آدم منطقی نیستی باشما خداحافظی میکنم به امید روزی که حق را با معیار حق بسنجیم نه با هواها واحساسات ونفع شخصی آرزوی سربلندی تمام فرزندان شهرستان بهمئی شهر لیکک را از خداوند منان خواستارم موفق وپیروز باشید وبه یاد داشته باشید اعتراف به اشتباه از بزرگترین شجاعتهاست زنده باد ایران وخداحافظ

                • سلام
                  گویا شما باز هم منظور بهمئی دات کام را به درستی متوجه نشده اید. توجه داشته باشید زمان تشکیل ایل به پایان رسیده است؛ نَه زمان ایل و طایفه هرچند هم اکنون نمایی کم رنگ از ساختارهای ایلیاتی باقیمانده است. به هر حال اگر بهمئی دات کام سخن از وابستگی طایفه یوسفی نسبت به ایل بهمئی بمیان می آورد باید توجه داشت دوره ی زمانی بعداز پراکندگی یوسفی ها تا اواخر دهه 40 شمسی مدنظر می باشد، نَه حال حاضر!
                  جناب آقای علیرضا
                  متأسفانه تعصب کورکورانه به شما اجازه درک درست واقعیت ها را نمی دهد تا جاییکه پژوهشهای مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری را نادیده گرفته اید زیرا که با عقاید تعصب آمیز شما مغایرت دارد. تغییرات در ساختار ایلیاتی، مختص به طایفه یوسفی نمی باشد و ایلات و طوایف دیگری نیز در طول تاریخ به دلایل گوناگون از جمله پراکندگی، زد و خورد و… ساختار ایلیاتی خود را از دست داده و جزو گروههای وابسته به دیگر ایل ها و طایفه ها درآمده اند.
                  جناب آقای علیرضا
                  در مثل جای مناقشه نیست امّا برای درک بهتر موضوع، مثالی فرضی ذکر می گردد:
                  اگر در زمانی که هیبت الله خان باوی (حاکم کهگیلویه در زمان کریم خان زند) کشته گردید، حکومت زند 90% طوایف بهمئی را پراکنده می نمود، آیا بهمئی، گسترش بعدی خود را در سطح یک ایل بدست می آورد!!!؟ به احتمال بسیار زیاد خیر.
                  جناب آقای علیرضا
                  به یاد داشته باشید کنار نهادن تعصبات کورکورانه از بزرگترین شجاعت ها می باشد.

    • سلام
      بهمئی دات کام بنا دارد در آینده و بمرور زمان با استفاده از داشته های پیران و بزرگان درباره تک تک طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بتلی مطالبی را تهیه و منتشر نماید. در واقع پُست بالا یک مقدمه کوتاه برای بدست آوردن یک شناخت کلی درباره طوایف بهمئی است. بنابراین منتظر باشید.
      پیروز باشید

        • سلام
          بطور مشخص و دقیق نمی توان زمانی را اعلام نمود ولی احتمالاً از نیمه دوّم سال 1393 و یا اوایل سال 1394 بتدریج به صورت موردی و تک تک به طوایف ایل بهمئی نیز پرداخته خواهد شد.
          بقول معروف ” دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ” اگر خداوند عمری عنایت فرمود. ان شاءالله

  50. سلامک بتلی ها با کدام طایفه برادرند منظورم اینه که نزدیکترین طایفه با آنها کدامند؟ محل سکونت آن ها کجاست؟ اسم بزرگانشون رو بگو با تشکر

    • سلام
      طایفه بتلی یکی از زیرشاخه های طایفه بزرگ بیژنی می باشد که در بخش بهمئی احمدی سردسیر به مرکزیت مُمبی ساکن بوده و هستند. هر چند که امروزه تعداد زیادی از بتلی ها به شهر لیکک (مرکز شهرستان بهمئی) مهاجرت کرده اند. در ادامه باید گفت تعداد افراد سرشناس و سلحشور در میان طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بتلی فراوان بوده است امّا بعنوان مثال می توان از مُلا (حاج) محمد علی خوب نژاد، مرحوم کربلایی محمد شریف خوب و مرحوم مُلا جعفر قلی خوب زاده نام برد.
      به هر حال بهمئی دات کام در آینده به معرفی دقیق ترِ تک تک طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بتلی خواهد پرداخت. بنابراین منتظر باشید.

  51. سلام بهمیی دات کام شما که هنوز در مورد بزرگان ایل بهمیی دیشموک چیزی ننوشتین همش میگی شکیبایی و هیچ خبری نیست

    • سلام گووی بهمئی‌ام
      کمی صبور تر باشید. به هر حال بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه است و موضوعات و مطالب گوناگونی باقیمانده است که می توان بدانها پرداخت.

  52. با سلام
    به نظر من شما ازنوشته های من اشتباه برداشت کردید!!
    اصلا موضوع صحبت من مقایسه کلاه کج های الشتر و بهمئی ها نبوده !
    ولی بهتره به جای اینکه کلاه کج ها زیر مجموعه ایل بهمئی هستن بنویسید کلاه کج از طایفه ای هستند که در خاک بهمئی سکونت دارند.
    اگر دقت کنین همانطور که درمورد کلاه کجها روایت های شده و همچنین طایفه های دیگر در مورد بهمئی ها هم روایت های زیای شده به عنوان مثال من بهمئی های زیای می شناسم که خود را زیر مجموعه ایل بختیاری می دانند .
    در مورد لیراوی ها هم این نکته را عرض کنم که در کتاب کریم خان واژه لیراوی دشت ذکر نشده و فقط واژه لیراوی ذکر شده و چون منطقه لیراوی های کوه مناطق کوهستانی می باشد منظور نویسنده از لیراوی همان لیراوی کوه (سر شاخه بهمئی ها ) می باشد.

    • سلام
      توضیحات بهمئی دات کام درباره کلاه کج های الشتر یک اشاره تکمیلی به اصل موضوع می باشد زیرا چند وقتی است که مبحث کلاه کج های ساکن در منطقه الشتر توسط برخی از افراد طایفه کلاه کج مطرح گردیده است. همچنین یکی از مخاطبین بهمئی دات کام با نام کلاه کج نیز این موضوع را در کامنت های خود بیان نموده.
      جناب آقای نظری
      کلاه کج ها نه تنها ساکن در خاک بهمئی بوده اند بلکه از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز جزو ساختار ایل بهمئی قرار داشته اند.
      جناب آقای نظری
      همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد؛ حتّی اگر کلاه کج ها از جای دیگری به میان بهمئی ها آمده باشند، باز هم بهمئی می باشند زیرا که با گذشت زمان رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته اند. در ضمن به یاد داشته باشید که از این دست موارد در میان بیشتر ایلات و طوایف کشور نیز وجود دارد و این موضوع مختص به ایل بهمئی و طایفه کلاه کج نمی باشد.
      جناب آقای نظری
      اینکه شما بیان داشته اید برخی از بهمئی ها خود را زیرمجموعه ایل بختیاری می دانند می تواند ناشی از نداشتن آگاهی کافی در نزد آنان باشد. زیرا همانگونه که قبلاً نیز گفته شد بهمئی ها از دوره حکومت زند ببعد جزو ایلات و طوایف کهگیلویه قرار داشته اند.
      امّا درباره درگیری لیراوی ها و زندیان باید گفت: در کتاب فارسنامه ناصری به درگیری طوایف لیراوی با قشون کریم خان زند و گردن زدن تعداد قابل توجهی از اسیران لیراوی بوسیله قشون زندیه اشاره شده است. از قرائن موجود در کتاب فارسنامه ناصری برمی آید که نبرد گفته شده میان طوایف لیراوی دشت و حکومت بوده و ایل بهمئی و دیگر طوایف لیراوی کوه در آن درگیری نقشی نداشته اند.
      در ضمن به اطلاع می رساند، بهمئی دات کام بزودی مطالب کتاب فارسنامه ناصری درباره این موضوع را به پُست بهمئی ها و حکومت زند اضافه خواهد نمود.

    • سلام
      جناب آقای نظری
      جنابعالی در کامنت خویش، لینک 2 فایل اِسکن شده از کتاب مورد اشاره خود را قرار داده اید.
      جناب آقای نظری
      آیا شما مطالب کتابی را که خود به آن استناد کرده اید را با دقت مطالعه نموده اید!!!؟
      آیا از قرائن موجود در آن متوجه نگردیده اید که لیراوی های ذکر شده همان لیراوی های دشت می باشند!!!؟
      جناب آقای نظری
      اگر دقت نمایید متوجه یک قرینه مهّم خواهید گشت. در کتابی که شما بدان اشاره نموده اید؛ نوشته شده است که لیراوی ها در استحکاماتی در منطقه خیرآباد در میان کوههای شرق بهبهان مستقر بوده اند.
      جناب آقای نظری
      اگر نگاهی به نقشه کشور ایران داشته باشید متوجه خواهید شد که خاک بهمئی در شمال غرب بهبهان قرار دارد. در واقع جنوب و جنوب شرقی بهبهان محل استقرار طوایف لیراوی دشت بوده است. خاک بهمئی کجا و خیرآباد بهبهان کجا!!!؟
      جناب آقای نظری
      همانگونه که از قرائن موجود در کتاب مورد اشاره شما نیز برمی آید؛ لیراوی های مذکور در واقع طوایف لیراوی دشت می باشند.
      جناب آقای نظری
      شما می توانید با مطالعه پُست جغرافیای ایل بهمئی آگاهی های با ارزشی درباره سرزمین بهمئی و موقعیت جغرافیایی آن بدست آورید.

  53. سلام آیا طایفه بیجنی با ایل بیژنی (فرزند احمد) فرق دارد یعنی ایا بیجن فرزند بیژن است؟ کدام فرزندان احمد رابطه نزدیکتری با هم داشتند؟ با تشکر…….

    • سلام
      به گفته پیران و بزرگان، طایفه بیجنی یکی از زیرشاخه های طایفه بزرگ بیژنی می باشد.

      • یعنی بیجنی ها که میگن بیژن فقط مال ماست اشتباهه؟ آره؟ …….

        • سلام
          اگر چنین سخنی گفته می شود؛ با توجه به سخنان پیران و بزرگان، بله اشتباه می باشد. بعنوان مثال: طایفه بتلی نیز از اولاد بیژن بزرگ می باشند. به واقع همانگونه که در نمودار درختی نیز مشاهده می گردد؛ طایفه بزرگ بیژنی 11 زیرشاخه دارد که طایفه بیجنی یکی از آنها می باشد

  54. سلام در نوشتن بزرگان بتلی بسیار کم لطفی کردین …………..

    • سلام
      توجه داشته باشید که بهمئی دات کام در کامنت خویش از عبارت بعنوان مثال استفاده کرده است. یعنی اینکه در تاریخ طایفه بتلی افراد سرشناس و سلحشور دیگری هم وجود داشته اند.

  55. با سلام. به قول غضنفر علی جانی : آدم … از غضب خدا بدتره. این علیرضا را باید دو تا کچک وش بجمنادم. تا یه وقه بیشتر نده یا و چماق بجمنادم من مازش.

  56. درود فراوان به محضرفرزند بهمئی
    لطفآ راجع ایل بگ قدیمعلی مطالبی بنویسید .

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت جنابعالی، درخواست شما مدنظر قرار خواهد گرفت.
      موفق باشید

  57. لطفا در مورد دیگر ایلات و طوایف دیگر که درهمسایگی بهمیی هستند مثل ایل طیبی وایل ممبنی مطلبی بنویسید.درمورداین که میگن طایفه کوچک بناری در روستای واجل ازتوابع شهرستان باغملک که میگن بهمیی است مطلبی مینویسم که شاید دیگه همه ابهامات در مورد این طایفه کوچک برطرف بشه.ازشواهدی که بندهبه دست اوردم هنگام کوچ دست جمعی ایل ممبنی حدود405سال پیش که به سرزمینی که از دو طرف از کوه پوشانده بود یعنی ممبی امروزی وارد شدند حال طایفهای از سرزمینی بین شمال ممسنی وجنوب یاسوج یعنی کوهای تامرادی ومصیری و منگودرزبه ممبی امدند ونام جدشان را بران منطقه گذاشتندودرهنگام کوچ که نظریهای زیادی از تاریخدانان درمورد کوچ ایل ممبنی به ممبی است… طایفهای ممبنی مثل تامرادی که از کوهای تامراد امدند طایفه پیرموردی ازدشت مور وچند طایفه دیگر که دیگه نمیخوام نامببرم شاید به دیگران بر بخورد .حال دقت کنید طایفه بناری هم از دشت بنار امدو وارد منطقه بهمیی شد.وبعضی از ریش سفیدان این طایفه خودشان را با طایفه تامرادی در باغملک از نظر جدی برادر میدانند.اینکه دلی بنار یعنی طایفه بناریدران دره ساکن بود شاید پس چرا دیگه در ان دره ساکن نشدند چرا هنگام کوچ دوباره ایل ممبنی به خاک جانکی با ممبنیها امدند پس نتیجه میگیریم این طایفه بیشتر با ممبینیها بودند تا با بهمیی وفقط در برهه ای از زمان حدود چهل پنجاه سال در خاک بهمیی بودند .وبعضی ریش سفیدان هم میگن بهمن جد شما بهمییها دختری از شیخ یا بناری زن گرفت .وزاد وولد در ایل بهمیی از همه ایلات در لرها بیشتر است این است که جمعیت بهمیی را زیاد میکند اصل اصالت است وقدیمی بودن ایل است نه 400 سال که تازه بهمن و طیب به دنیا امدندو…

    • سلام
      1- درباره ایلات و طوایف همجوار و از جمله طیبی ها در پُست بهمئی ها در فارسنامه ناصری مطالبی عنوان گردیده است. همچنین بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در آینده نیز با استفاده از منابع موثق مطالبی را درباره ایلات و طوایف همجوار از جمله بختیاری، بویراحمد، طیبی، دشمن زیاری و… تهیه و منتشر نماید. بر همین اساس مُمبینی ها نیز در چارچوب شاخه چهارلنگ بختیاری مورد بررسی قرار خواهند گرفت. به هر حال عنایت داشته باشید به دلیل آنکه بهمئی دات کام خود از تبار بهمئی است؛ طبیعتاً دانسته ها و علاقمندی ها بیشتر درباره ی بهمئی بوده و اغلب نوشته ها در خصوص بهمئی خواهد بود.
      2- اینکه شما بیان داشته اید ” طایفه کوچک بناری ” مورد قبول بهمئی دات کام نمی باشد؛ زیرا طایفه بناری از نظر جمعیت یکی از طوایف بزرگ ایل بهمئی بوده است و دکتر نادر افشار نادری نیز در جزوه ی جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی بدان اشاره کرده است. به هر روی بهمئی دات کام در آینده به بررسی جمعیت ایل بهمئی بر اساس منابع معتبر خواهد پرداخت.
      3- درباره اینکه نوشته اید منطقه مُمبی پیشتر محل سکونت ممبینی ها بوده است باید گفت: یقیناً ناحیه مُمبی در زمانهای گذشته ساکنان گوناگونی داشته است و در میان ایلات و طوایف مختلفی دست به دست گردیده است. پس بنابه نظر شما حتی اگر مُمبینی ها نیز در یک دوره زمانی، ساکن در منطقه مُمبی بوده اند باز هم این موضوع مربوط به گذشته است و آنچه اهمیت دارد اینستکه هم اکنون ناحیه مُمبی جزو خاک بهمئی احمدی سردسیر و محل سکونت طوایف بزرگ بیژنی و علاءالدینی می باشد.
      4- اینکه شما تلویحاً بیان داشته اید طایفه بُناری جزو ایل بهمئی نمی باشد، نشان از عدم آگاهی کافی دارد. توجه داشته باشید که خاستگاه اولیه بهمئی ها منطقه بهمئی مهمدی سردسیر می باشد. از سوی دیگر بنابه گفته پیران و بزرگان محل اولیه سکونت بُناری ها نیز دِلی بُنار از توابع بهمئی مُهمدی سردسیر بوده است و به این دلیل نیز به آنها بناری گفته می شود. همین قرینه و پیوند تاریخی نشان می دهد که دلی بنار از نواحی کهن بهمئی نشین بوده است. همچنین، منابع معتبر تاریخی همچون فارسنامه ناصری آشکارا طایفه بناری را جزو تیره های بهمئی نام می برند. در واقع بر اساس منبع موثق مکتوبی همچون کتاب فارسنامه ناصری، بناری ها از حدود 150 سال پیش جزو بهمئی بوده اند نه اینکه طبق گفته شما 40 یا 50 سال در میان بهمئی ها ساکن بوده باشند.
      5- مهاجرت بناری ها از ناحیه بهمئی مهمدی سردسیر به سوی منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر به دلیل مشارکت در قتل هبیت الله خان باوی (حاکم کهگیلویه در زمان کریم خان زند) بوده است. در ضمن توجه داشته باشید که مناطق واجل، صیدون و تلاور در بخش بهمئی مهمدی گرمسیر، جزو خاک بهمئی می باشند. برای شناخت بیشتر از سرزمین بهمئی به پُست جغرافیای ایل بهمئی مراجعه نمایید.
      6- هرچند اعتقاد پیران و بزرگان بر آن است که بناری ها از نظر نژادی نیز بهمئی می باشند امّا در غیر این صورت نیز شک نداشته باشید که بناری ها در گذر زمان دارای سرزمین، زبان، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک با بهمئی ها گردیده و به عبارت ساده تر، هویت بهمئی را بخود گرفته و جزوی از ایل بهمئی شده اند. همانگونه که احتمالاً تامرادی های ساکن در میان طایفه ممبینی نیز از نظر نژادی جزو ممبینی نبوده و به دلایل گوناگون از جمله اختلافات طایفه ای به میان ممبینی ها رفته و با گذشت زمان هویت ممبینی را بخود گرفته و جزوی از طایفه ممبینی شده اند. برای شناخت بیشتر درباره هویت ایلات و طوایف به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.
      7- عنایت داشته باشید که اصل نَه قدمت زیاد است و نَه جمعیت زیاد. بلکه اصل، انسان بودن به معنای واقعی کلمه است. اگر بهمئی دات کام به مسائلی همچون تقسیمات طایفه ای، مسائل تاریخی، جمعیت و … می پردازد؛ صرفاً به دلیل کسب آگاهی و شناخت از یکدیگر می باشد. همانگونه که در بخش درباره ما نیز توضیح داده شده است.
      8- بر اساس بیانات پیران و بزرگان، قدمت پیدایش ایل بهمئی نَه 400 سال بلکه دست کم 600 إلی 900 سال می باشد. بهمئی دات کام بنا دارد در آینده به واکاوی دقیق تر شجره نامه ایل بهمئی و قدمت آن بپردازد.

  58. سلام بهمیی دات کام شما که هنوز از بزرگان ایل بهمیی سردسیر دیشموک چیزی ننوشتین بابا منتظرتم

    • سلام
      صبر بیشتری داشته باشید. بقول معروف ” دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ” اگر خداوند عمری عنایت فرمود. ان شاءالله

  59. تامرادی از اصیلترین طایفه ایل ممبنی است.به قول همین ایرج افشارممبنیهای اصلی ازشمال شولستان شمال ممسنی امروزی امدند.

    • سلام
      بهمئی دات کام در کامنت خویش از کلمه ” احتمالاً ” استفاده کرده است. بدین معنی که موضوع مطرح شده ممکن است درست باشد و یا هم نادرست. بنابراین خواهشمند است نسبت به کاربرد کلمات در نظرات بهمئی دات کام توجه بیشتری داشته باشید.

  60. طوری میگی علادینی انگار کین.اگه علادینی.نریمیسا.مه میساروجمع کنید.نصف جمعیت شیخها نمیشن چه رسد24طایفه ایل ممبنی.که این 3طایفه بادوسه طایفه دیگه بهمی هستن.900سال بابا اسم قوم لر850سال بیش میدونن .شاید شما از قوم لرنیستید.

    • سلام
      اینکه شما تلویحاً بیان داشته اید جمعیت ایل بهمئی کمتر از جمعیت طایفه ممبینی می باشد؛ با توجه به منابع موثق تاریخی درست نمی باشد. جهت آگاهی شما به ۲ مورد از این منابع تاریخی اشاره می گردد؛ لطفاً توجه نمایید:
      ۱- چارلز الکساندر گالت، کنسول دولت بریتانیا در اصفهان در کتاب ایل بختیاری که در سال ۱۳۲۳ برای آگاهی مقامات سیاسی و نظامی دولت بریتانیا از وضعیت ایل بختیاری نوشته شده است، می نویسد: منبینی ها [ممبینی ها] ۸۰۰ خانوار هستند که در مناطق سرله و میداوود در جوار حوزه زندگانی بهمئی ها ساکن هستند.
      ۲- در کتاب فارسنامه ناصری که تقریبا ۶۰ سال قبل از کتاب الکساندر گالت نوشته شده است، توجه داشته باشید ۶۰ سال قبل از کتاب گالت، جمعیت ایل بهمئی ۳۰۰۰ خانوار نوشته شده است. آشکار است که ۸۰۰ خانوار جمعیت طایفه ممبینی با ۳۰۰۰ خانوار جمعیت ایل بهمئی قابل مقایسه نیست و تعداد بهمئی ها بسیار بیشتر از ممبینی ها بوده است و اگر رشد جمعیت بهمئی ها و ممبینی ها بهمین صورت تا حال حاضر پیش رفته باشد؛ واضح است که هم اکنون نیز جمعیت ایل بهمئی بیشتر از جمعیت طایفه ممبینی می باشد. بنابراین سعی نمایید از بیان مطالب بی پایه و اساس خودداری نموده و نظرات خویش را بر پایه منابع موثق استوار نمایید.
      در ضمن توجه داشته باشید که کابرد کلمه ” لُر ” از قرن چهارم هجری گزارش شده است. یعنی در حدود 1000 سال پیش. بنابراین نظر شما در این رابطه نیز اشتباه می باشد.

  61. ممبین یه بسرداشت به نام شمشیر.شمشیر 4بسربه نامهای.تاعلی جدتامرادیها یاسوج.تاخلیل جدممبنیهای باغملک رومز ایذه… تامرادوتاکلی که به دلیل رفت وامد ادغام شدند.

    • سلام
      ظاهراً شما به درستی منظور بهمئی دات کام را متوجه نگردیده اید. اوّلاً همانگونه که پیشتر نیز گفته شد؛ بهمئی دات کام در کامنت خویش از کلمه ” احتمالاً ” استفاده کرده است. دوّماً عنایت داشته باشید؛ به جرأت می توان گفت کمتر ایل و طایفه ای وجود دارد که تمام افراد آن از یک نیا باشند. به عبارت دیگر، ایلات و طوایف بمرور زمان گروهها و شاخه های دیگری (غیر از هسته اصلی خود) را نیز در ساختار خویش جذب می کرده اند. بعنوان مثال می توان از سادات منگزوری و شیوخ بابااحمد در ایل بهمئی نام برد. این قاعده می تواند شامل حال طایفه ممبینی هم باشد.
      توجه داشته باشید که مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود ؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. برای کسب آگاهی بیشتر درباره هویت ایلات و طوایف به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.

  62. اگه درموردممبنی چیزی مینویسی.درمورد جنگهای ممبنی وبهمی بنویس.

  63. این اطلاعیه بسیارمهم مربوط به جنگ دشت شیر میداوود است میخواستن بدونند که جمعیت ممبنی چقده که لشکر کشی کنند که اخرش هم دولت در تنها جنگی بود که با لر زبانان شکست خورد.شاید دلیل شکستشان این بود که به جای 800 خانوار باید میدونستندکه دران موقع شاید شاید میداوود این جمعیت رو داشت منظور شهر میداوود دیگه چه رسدابادیهای اطراف میداوود.تیغن ودالان.پوتو.پتک .دوگچه.سردشت.دشت شیر.و هفت هشت روستای دیگر که فقط به اینها میگن ممبنی زیر گچ ولی عمده جمعیت ممبنیها در سر گچ وپشت گچ است که از صیدون تا قلعه تل واز قلعه تل تا میداوود وازمیداوود تاهفتکل واز هفتکل تارامهرمز گاهن تا ایذه خاک ممبنی بود .جمعیت این شهرها از استانتون بیشتر است .به قول بزرگترها ممبنیها دنیا رو واگر کردند….ونمیدونستند که ممبنیها دران موقع 9300خانواربودند..درسته خداخاکرم خان شجاعت زیادی داشت ولی بهمیی در جنگی که بادولت شاهنشاهی اخر شکست خورد.و20 تن از بزرگان بهمی رادر یکجا در پادگان نظامی درتهران کشتند که یک پیر مرد را فقط نکشتند که بیاد بگه اون20 نفر را کشتند. یا بویراحمدیهاکه فقط در جنگ مهم تنگ تامرادی پیروزودر پیشتر جنگها شکست خوردن یا همین بختیاریها که علی مردان خان را به چه ترض وحشیانه ای کشتن… واین ایل ممبنی بود که فقطپیروز شد.که تیمور خان بختیاری وچندین خان بزرگ بختیاری در مورد انها چنین گفتند.که هیچکس در خوزستان جو ممبنیل نیجنگه.نه بختیاری نه عرب نه بهمه .بهمی در ان موقع در استان خوزستان قلمداد میشد حتی گچساران هم شهری از استان خوزستان بود.

    • سلام
      شما مواردی را مطرح نموده اید که به شرح زیر بدانها پاسخ داده می شود:
      1- جنگ شیر در سال 1322 اتفاق افتاده است حال آنکه گزارش محرمانه چارلز الکساندر گالت در اسفند ماه سال 1323 و در واقع پس از پایان جنگ دشت شیر تهیه گردیده است. بنابراین، ادعای شما در این رابطه درست نمی باشد.
      2- گزارش الکساندر گالت یک گزارش محرمانه برای آگاهی مقامات سیاسی – نظامی دولت بریتانیا بوده است. شک نداشته باشید در هر دولت و حکومتی، گزارشهای محرمانه ایی که برای آگاهی مقامات حکومتی تهیه می گردند از معتبرترین منابع قابل استناد می باشند.
      3- شما بیان داشته اید ممبینی ها در زمان جنگ دشت شیر 9300 خانوار بوده اند!!!
      جناب آقای ممبینی!
      ادعا کردن راحت است و به قول معروف کُنتور نداره! توجه داشته باشید که اینگونه ادعاها ارزش و اعتباری ندارد و بیشتر حکم مَنم مَنم کردن را دارد. از نظر یک فرد بیطرف آنچه اعتبار دارد همان گزارش محرمانه گالت می باشد که جمعیت طایفه ممبینی را در آن زمان 800 خانوار ذکر کرده است.
      4- خداکرم خان بهمئی سرانجام در جنگ با ارتش رضاشاه شکست خورد زیرا که ایلات و طوایف همجوار نه تنها به وی و یاران سلحشورش کمک نکردند بلکه بعضاً سیاره قشون دولتی نیز بوده اند. هرچند که بهمئی ها با سلحشوری و آزادگی تمام در موارد مشابه عمل می کرده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      بهمئی ها در طول تاریخ خویش چنان سلحشور و آزاده بوده اند که نه تنها هیچ گاه بر علیه ایلات و طوایف همجوار، سیاره قشون دولتی نمی شده اند بلکه در مواقع لزوم به یاری آنها نیز اقدام می نموده اند؛ همچون نبرد دشت شیر.
      جناب آقای ممبینی!
      به جرأت می توان گفت یکی از مهّم ترین نبردهایی که موجب در هم شکسته شدن هیبت پوشالی ارتش شاهنشاهی رضاشاه گردید؛ همان واقعه 1316 بهمئی به رهبری خداکرم خان بهمئی بوده است که باعث گردیده در رویارویی های بعدی با قشون دولتی، ایلات و طوایف منطقه از جرأت و جسارت بیشتری برخوردار گردند.
      5- شما به گونه ای درباره جنگ دشت شیر می نویسید که گویا فقط و فقط ممبینی ها در آن حضور داشته اند؛ حال آنکه بزرگمردان دیگر طوایف بختیاری و همچنین سلحشوران طایفه خاجمیری علاءالدینی بهمئی نیز در آن واقعه مشارکت داشته اند.
      6- در پایان این جمله کتاب فارسنامه ناصری را به یاد داشته باشید که می نویسد: ۱۰ نفر تفنگ چی بهمئی را با ۱۰۰ نفر تفنگ چی بختیاری برابر گرفته اند.
      جناب آقای ممبینی!
      مهّم آنست که تاریخدانان و پژوهشگران از سلحشوری، شجاعت و آزادگی یک ایل و یا طایفه بنویسند در غیر اینصورت بقول آن ضرب المثل معروف: هیچ ماست فروشی نمیگه ماست من تُرشه

  64. توهین هایی که میشه مربوط به برادر کوچکترم است. موقعی که من نیستم نظر میده.شرمنده ادبش خواهم کرد …طوری بقارنوم سرش که دیه نظر نده

  65. سلام اقای تامرادی با استفاده کردن از کلمه های بزرگ وکوچک هیچ طایفه وایلی نه بزرگ می شه ونه کوچک بناری ها همه به بزرگی می شناسند .در هیچ کتابی تاریخی گذشته ایلی به نام ممبینی نداریم خواهشی از وبلاگ نویس هاهاست اینه که تاریخ سازی نکنند در مورد این که چرا به بعضی از طایفه ها ممبینی می گویند به نظر محترمانه اینه که به خانوارهایی که بین ایل بهمئی وبختیاری قرار داشتند مابینی وبه مرور زمان ممبینی گفتند ضمناخیلی از تامرادی ها سالسونی هستند.بااین نظر که تمام مردم هم می دانند بله شماممبینی هستید اما اصالت خودت حفظ کن همان طور که ما بناری ها با اصالت ترین طایفه های ایل بهئی هستیم ودر یک ایل لازم نیست که طایفه ها همه از یک نسل باشند بهمئی ها بازماندگان شیر زنان وشیر مردانی است که به فرماندهی اریوبرزن راه را بر اسکندر مقدونی بستند ودر طول تاریخ شجاع ترین ها بودند.

  66. اگر دقت داشته باشی گفتم سروستانی طایفه ای از ایل ممبنی میباشد.تامرادی ها هم از همین ایل ممبنی هستند.

  67. مگه شما بناریها با ماتامرادیها از دشت بنار نیومدید چرا الکی خودتان رابه بهمیی میچسبانید .خودتان میگید که بهمن از بناری زن گرفت ولی ما تامرادیهای میگیم بهمن دختری از طایفه شیخ گرفت.تازه به قول هرودت میگه راه را مرد لیکه ای به اسکندر نشان داد.یعنی جنگ اریو برزن بعد از لیکک بود.حداقل جنگ چندین کیلومتراز لیکک فاصله داشت که راه را بر سر راه اسکندر بست.تازه تامرادیهای ک.ب معروفن به لر اریوبرزن نمیدونستی بدون…

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      1- به گفته پیران و بزرگان، محل اولیه سکونت بناری ها، دلی بنار از توابع بهمئی مهمدی سردسیر و از نواحی کهن بهمئی نشین بوده و به همین دلیل نیز به آنها بناری گفته می شود.
      2- اینکه بهمن نیای بزرگ بهمئی ها از بناری زن گرفت و یا هم از شیخ ها، مهّم نمی باشد؛ مهّم آنست که بنابه گفته شما حتّی اگر بهمئی ها خواهر زاده بناری ها باشند باز هم بناری ها جزوی از بهمئی ها می باشند زیراکه در گذر زمان دارای سرزمین، زبان، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک با بهمئی ها گردیده و به عبارت ساده تر، هویت بهمئی را بخود گرفته و جزوی از ایل بهمئی شده اند.
      3- توجه داشته باشید که بنابه گفته پیران و بزرگان، منطقه لیکک در حدود ۲۰۰ سال می باشد که جزو خاک بهمئی قرار گرفته است. در حقیقت طوایف احمدی ابتدا در نواحی بهمئی مهمدی سردسیر ساکن بوده و بتدریج مناطق مُمبی و لیکک را به سرزمین خویش اضافه نموده اند. به بیان ساده تر بر اساس شواهد موجود، ساکنین ناحیه لیکک در زمان حمله اسکندر مقدونی، بهمئی نبوده اند.

    • سلام
      بنازم بهمئی یه ای کر خوب که جر سر زن گرفتنش کار ای کنه همه طایفه یل وش زن دادن شیخ سادات بناری امیری سالسونی امیری کمویی تا چند سال دیه بنیم ده کو طایف زن دادش وان طور که معلومه فقط بهمن زن گرفت مثلا”بختیاری زن نگرفت بویراحمد زن نگرفت قشقایی زن نگرفت وهمین طور بقیهی ایلات کشور.سوال چرا شما خودتونه به مابینی می چسبانید مگه یه اصل ونسب دارید البته با ان تعریف مابینی درست هم میگویید بناری از نظر سیاسی واصل ونسب جزوایل بهمئی یوده وهست وبه ان هم افتخار می کنه نمی دانم چرا اقای مابینی بحث ها طایفه اش داخل این سایت مطرح میکنه وداخل سایت های مابینی این مسا یل رامطرح نمی کنه وهمان طور که سالسونی طایفه ای از طوایف مابینی می باشد بناری هم طایفه ای از ایل بهمئی می باشد اما از نظر اصالت ما طایفه های باغملک خوب همدیگر می شناسیم مگه هر طایفه ای خانواده های خوش نشین نداره مثلا خانواده های تامرادی روستای سر پوشیده اصالتا” سالسونی نیستند بعضی سالسونی های هم که می شناسم اصالتا”سالسونی نیستند وبعضی دیگر هم می شناسم که با یکی از چاله ی طایفه ا ی از ایل بهمئی کاغذ برادری دارند والان هم موجود است

  68. دقت داشته باش که جنگ عشایر بهمیی بادولت فقط طیبیها بودند که به قشون رضا شاه کمک کردند…از قراین پیداست که هرتیپ ارتش رضا شاه از 5طیبی و95 نظامی بودند …. ودر بین ما ممبینیها خواستند که همین کار را کنند که بهمیی را از هر دو طرف بکوبند .مگه همین خان بزرگ ممبنیها نبود که خان بزرگ طیبیها را با برنو از فاصله دو کیلومتری در هپروانداخت .اسمهاشون رو نمیگم. .خان ممبنی بهش چندین بار گوش زد کرد که نباید با رضاشاه باشد. تازه خیلی از طایفه شیخها به کمک شما امدند. ولی ما. 1.به خاطر لر بودن بهمیی ارتش رضا شاه را از هپرو بیرون کردیم.2. چون هپرو مرکز خاک ممبنی بود.درسته که طایفه علاادینی کمک کردند ولی 15 نفر نبودند.اونهایی که خوب میجنگیدند2نفر بودند که به ادرویش مدیون بودند. چند سال پیش ازدنیا رفت.

    • سلام
      اولاً منظور بهمئی دات کام از سیاره های قشون دولتی، طوایف بختیاری نبوده اند. دوّماً بهمئی دات کام در کامنت خویش مشخصاً از اعضای ایلات و طوایف دیگر بعنوان سیاره قشون دولتی در نبرد سال 1316 نام نبرده بود. بنابراین در عین حال از شما نیز انتظار می رفت که از ایل و یا طایفه ای نام نبرید. امّا حال که شما از سیاره های ایل طیبی نام برده اید، بهتر است که بدانید سیاره های ایل بویراحمد نیز در آن نبرد شرکت داشته اند. چنانکه یکی از بزرگان بویراحمدی بنام ” کِی سلبعلی بویراحمدی ” معروف به ” کِی سلبعلی دوقطاری ” در آن درگیری ها بدست بهمئی ها کشته گردید.
      جناب آقای ممبینی!
      ظاهراً روند ادعاهای شما پایانی ندارد. گویا شما در عالم خیال بسر می برید که بیان می نمایید خان ممبینی از فاصله 2 کیلومتری خان طیبی را هدف قرار داده است!!!؟
      در ضمن به دیگر موارد مطرح شده از جانب شما چون صرفاً ادعا می باشند، پرداخته نمی شود.

  69. لطفا توی سایتتون دیگه ننویسیدچون مردمانی که در قدیم جداگانه کوچ میکردندبهشون میگفتند ایل .حال ما نه با بختیاری نه با طیبی ونه بابهمیی کوچ میکردیم .جداگانه که سر حدشان در کوه غارون و کوهای منگشت بود .. ایل ممبنی دوقبیله بزرگ به نامهای تامرادی وشیخها را درخود دارد.که هر کدام خود دارای طایفهای کوچکتریشامل میشوند.که شیخها به12طایفه. تامرادیها 5طایفه .عیوضیها 6طایفه .شاهمیریها 4طایفه پرجمعیت. شهریاری 5طایفه و24طایفه دیگرو…

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      هرچند هم اکنون نمایی کم رنگ از ساختار سنتی ایلات و طوایف کشور باقیمانده است و دیگر نمی توان همچون سابق به موضوعات اینچنینی پرداخت امّا همانگونه که استحضار دارید، اینترنت یک فضای آزاد برای بیان عقاید و تبادل اطلاعات می باشد. بنابراین آشکار است که هر فردی می تواند در فضای آزاد اینترنت طایفه خویش را ایل، ایل خویش را قوم و قوم خویش را ملّت نامیده و ادعاهای گوناگون مطرح نماید. امّا اگر به دنبال درک حقایق می باشید به اطلاع می رساند باتوجه به منابع متعدد تاریخی می توان گفت ممبینی ها زیرمجموعه شاخه چهارلنگ بختیاری می باشند.

  70. مثل خودتون.به طور کلی ممبینی درتاریخ با تامرادیها یکی بوده وبا بویریها فامیل بودند واز نظرزبانی هیچوقت تحت تاثیر زبان بختیاری قرار نگرفت .به طور مثال زبان مردم باغملک با زبان ایذه یکی نیست.ایذه که جفت باغملکه زبانشون با ما فرق میکنه ولی ممسنی که این همه با ما فاصله داره زبونمون یکیست. .زبان انها پس از گذشت 400 سال هنوز مثل مردم بویراحمدصحبت میکنند.درسته که خاک جانکی خاک بختیاریست ولی این سرزمین همیشه تحت تاثیر ایلات کهگیلویه وممسنی مثل ایل ممبنی وایل مکوندی ودرقسمتهایی جدیدا ایل بهمیی بوده.مثلا همین باغملک که 120 هزارنفر جمعیت دارد 90درصدجمعیت ان از ایل ممبینی که اصلا بختیاری نیست وایل بهمیی که اینها هم بختیاری نیستندوزنگنها که اصالتا کرد هستند واز کرمانشاه امدند واگر بهشون بگی شما کرد هستید بهشون بر میخوره.فقط وفقط قسمتی در قلعه تل بختیاری هستند که به دلیل مرکز ایلخانی بختیاری محسوب ودایم با خوانین چغاخوررفت وامد داشتند.که اینها هم زبان ایلات ما را به ارث برده.ممبنی اگه جمعیت کمی داشت حداقل زبانش تحت تاثیر بختیاری قرار میگرفت.ممبنی فقط با بختیاری اتحاد جنگی داشت نه چیز دیگری چه جنگهای ممبنی وبهمیی وچه جنگهای شیمبار ودشت شیر و… ووقتی از ممسنی کوچ کرد به سرزمین ممبی امکه خاک ایلا کهگیلویه بودنه بختیاری.بعد به مرور زمان به سرزمین بختیاری امدند.

    • سلام
      همانگونه که در پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی نیز بیان گردیده است؛ هویت یک ایل عناصر گوناگونی دارد. ساختار سیاسی نیز یکی از عوامل تشکیل دهنده هویت ایلات و طوایف می باشد. در واقع هرچند لهجه ممبینی ها با لهجه بختیاری ها متفاوت است امّا بنابه نقل منابع معتبر تاریخی، طایفه ممبینی از نظر ساختار سیاسی زیرمجموعه ایل بختیاری بوده است. علاوه بر این می توان گفت ممبینی ها در طول چند قرنی که به میان بختیاری آمده اند، از نظر سرزمین و بخشی از تاریخ خویش نیز دارای اشتراکاتی با ایل بختیاری گردیده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      حال که ساختار قدرت سیاسی در ایلات و طوایف بطور کل از بین رفته و تنها نمایی کم رنگ از هویت ایلات و طوایف باقیمانده است، می توان هرگونه ادعایی را می توان مطرح نمود. امّا مطمئن باشید که در زمانهای گذشته، طایفه ممبینی جزوی از شاخه چهارلنگ بختیاری بوده و اصولاً طایفه ممبینی در جایگاهی نبوده است که بتواند به راحتی ادعای استقلال از ایل بختیاری را مطرح نماید.

      • ها چی شد بجه دهنت وا موند.اره این ایل ممبنی که هرکدام از طایفه ذکر شده میانگین جمعیتشان 4 الی 5هزار نفراست حال خودت حساب کن .بعضیاشون جمعیت بیشتری دارن مثل شهریاری شیری سروستانی دودانکه وعیوضی … کم اوردی مردباش .توی سایتت بذارش نامرد.بهمیی طایفه ایل ممبنیهاست.چون اونها هم توی ممبی سکونت دارن…

        • عجب!!!
          متأسفانه شما همچون کبک سر خویش را به زیر برف برده اید تا به خیال خود صورت مسئله را پاک نموده و حقایق را نبینید. درباره مقایسه جمعیت ایل بهمئی و طایفه ممبینی نیز بقدر کافی توضیح داده شده است؛ امّا تعصب بی جا و کورکورانه به شما اجازه درک درست واقعیت ها را نمی دهد.
          سطحی نگریِ شما بقدری بچه گانه است که بهمئی ها را به دلیل آنکه در بخش مُمبی سکونت دارند، زیرمجموعه طایفه مُمبینی می نامید!!!؟
          جناب آقای ممبینی!
          در زمانهای گذشته، ایلات و طوایف کوچرو دائماً در پی مراتع جدید و مناسب برای دامهایشان بوده اند؛ چراکه اساس اقتصاد آنها را دامداری تشکیل می داده است. بر همین اساس سرزمین های مختلف میان ایلات و عشایر گوناگون دست به دست می گردیده است. برهمین اساس نیز می توان گفت احتمالاً بهمئی ها در آنزمان ممبینی ها را از منطقه ممبی بیرون رانده و خود آن سرزمین را تصاحب نموده اند.
          جناب آقای ممبینی!
          بکار بردن کلماتی همچون ” نامرد ” از سوی شما نشان از چه دارد!!!؟ آیا شما اصرار دارید که شخصیت، اصالت و بزرگی خویش را اینگونه به دیگران معرفی نمایید!!!؟
          جناب آقای ممبینی!
          اگر برخی از نظرات شما منتشر نمی گردند به 2 دلیل میباشد:
          1- بعضی از نظرات شما حاوی کلمات و مطالب توهین آمیز می باشند و طبیعتاً نباید انتظار نداشته باشید نظرات توهین آمیز شما منتشر شوند.
          2- برخی از نظرات شما صرفاً گزافه گویی و منم منم کردن است و ارزش منتشر شدن را نخواهند داشت.
          جناب آقای ممبینی!
          آنچه که برای انسان بزرگی را به ارمغان می آورد، نه جمعیت زیاد، نه قدمت تاریخی و نه مسائلی از این دست، بلکه دارا بودن صفات پسندیده انسانی همچون ادب، و تواضع است. صفاتی که ظاهراً شما بهره چندانی از آنها در نزد خویش ندارید.
          در ضمن بیاد داشته باشید؛ اگر بهمئی دات کام به مسائلی همچون جمعیت، تاریخ و تقسیمات طایفه ای می پردازد، صرفاً برای کسب شناخت و آگاهی از یکدیگر است؛ همانگونه که در بخش درباره ما نیز توضیح داده شده است.

        • آقاي ممبيني شما طايفه هستين روي تعصب كور وكورانه حرف نزن بهمئي ها ايلند تعصب بعضي مواقع آدم را كور مي كند ما همه با هم برادريم هر كس روي اصل خودش بماند و آن چه را مي داند برا ساس حقيقت بگوييد مردم هميشه بايد قضاوت كنند نه من و تو. ما بايد سخن ادب گفتن را داشته باشيم تا ديگران بياموزند.

      • سلام ممبینی خودش یه شاخه ای از ایل جونکی هستش
        لطفا اشتباه نکنید

        • سلام
          کدام اشتباه!!!؟
          اولاً؛ جونکی همان جانکی است.
          دوماً؛ طایفه مُمبینی یکی از زیر شاخه های جانکی گرمسیر و جانکی گرمسیر نیز جزو شاخه های وابسته به ایل بختیاری (چهارلنگ) می باشد.

  71. يا سلام
    اگه تصورتون اينه كه يوسفي ها با بهمئي ها قرابت ن‍‍ژادي دارن اين يك خطايه فاحشه!!!!در ضمن يوسفي ها احتمالا با شيرعالي ها از يك ريشه باشند….
    لطفه به كتاب تاريخ قوم كرد لر نويسنده عليمراد كرد مراجعه نماييد////
    در ضمن اطلاعاتي كه مرحوم افشارنادري جمع كرده ازنظر تاريخي دقيق و قابل استناد نيست

    • سلام
      به گفته پیران و بزرگان، میان بهمئی ها، یوسفی ها و طیبی ها قرابت نژادی وجود دارد. اشتراکات تاریخی، سرزمینی، زبانی و … نیز تقویت کننده این نظریه می باشد.
      امّا در رابطه با کتاب شناسنامه و تاریخ کامل بختیاری (کرد و لر):
      جناب آقای محمد شریفی محقق و پژوهشگر اهل خوزستان در وبلاگ خویش نقد جالبی بر کتاب مذکور منتشر نموده اند که خواندنش خالی از لطف نمی باشد. بهمئی دات کام به شما توصیه می نماید که نقد مورد اشاره را مطالعه نمایید. به هر حال به قول آقای شریفی: آقای مراد کرد هنوز برادری اش را ثابت نکرده، طلب ارث نموده است.
      یقیناً بهمی دات کام به آثار پژوهشگران بزرگ و بی طرفی همچون دکتر نادر افشار نادری بیشتر بها می دهد تا کتاب نویسنده گمنامی همچون آقای مراد کرد که خود نیز بقول معروف یک سَر ماجرا است. زیرا در علوم انسانی وقتی شخص پژوهشگر منافع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و در کُل هرگونه نفعی در پژوهش داشته باشد؛ به یقین بطور خواسته یا ناخواسته نظرات شخصی اش در نتیجه تحقیق اثرگذار خواهد بود و دقیقاً بهمین دلیل است که بهمئی دات کام در نوشته های خویش تلاش دارد که به آثار پژوهشگران، تاریخ نویسان و وقایع نگارانی استناد نماید که لُرتبار نباشند
      در ضمن شما دقیقاً بفرمایید کدام بخش از اطلاعات ارائه شده در آثار دکتر افشار نادری دقیق نمی باشد؟؟؟

  72. اینکه شما گفته اید کریم خان 90درصد بهمییهارو پراکنده کرد این نظریه اشتباه است شما اگه به جنگهای بین دو ایل بهمیی وممبنی بنگرید کریم خان وهیبت خان همیشه از بهمیی ومیرزاطاهراصفهانی وبختیاریهاازممبنی حمایت میکردند.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      خواهشمند است که نظرات بهمئی دات کام را با دقت مطالعه نمایید و بر همین اساس به جایگیری کلمات نوجه بیشتری داشته باشید. بهمئی دات کام در یکی از نظرهای خویش در پاسخ به آقای حقیقت (علیرضا)، برای درک آسانترِ موضوع، یک مثال فرضی بیان کرده بود. در واقع بیان مبحث پراکنده نمودن 90% بهمئی ها توسط کریم خان زند، فقط یک مثال فرضی بوده است و در عالم واقع اتفاق نیافتاده است.
      در ضمن به اطلاع می رساند؛ بنابه گفته پیران و بزرگان، حمایت سلسله زند از بهمئی ها مربوط به سالهای پس از قتل هیبت الله خان باوی بوده است. در واقع از قرائن و شواهد بر می آید که تا قبل از قتل هیبت الله خان باوی، بهمئی ها تحت نفوذ خوانین بختیاری بوده اند.

  73. مطالب که درباره بهمییها وبهبهان نوشته شده خیلی جالب بود وبنده لذت بردم.البته بهمییها مخصوصا طایفه های مهمدی بیشتر به باغملک برای امورات زندگی خود خرید وفروش میکردند.البته باغملک در ان دوران 10تا 15 مغازه داشت.بهمیی ها وطیبیهااز راهای دور وطاقت فرسا ازچاه روسها هم میومدند. وبرای برگشت به تاریکی شب وخطرات ان .شب را در خانهای ملا فرج ا… در میداوود سر میکردند وصبح زود راهی دیار خود میشدند.ملا فرج ا… از کلانتران بزرگ ایل ممبنی بودکه میگن روزانه از 500 نفر پذیرایی میکرد.

  74. آقای ممبینی دقیقا در زمانی که شما نوشتید ملا فرج الله روزانه از 500 نفر پذیرایی میکرد رضا شاه پهلوی این قدرت را نداشت شاید ملا فرج الله در قلعه اش از 5 نفر بتوانست پذیرایی کند لطفا تاریخ ننوشته را دستکاری نکنید ضمنا در آنزمان جمعیت میداوود علیا که در حاکمیت ملافرج الله بود 100 نفر بود تعداد افراد قلعه و کل میداوود علیا (ممبینی ها)

    • سلام
      جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، می توانید بر روی گزینه ” پاسخ ” (پایین، سمت راست هر نظر) کلیک نمایید.
      پیروز باشید

  75. آقای بهمعی دات کام در زمانی که ممبینی گفتند نه باغملک ممبینی داشت نه هفتکل و نه رامهر مر و نه سرله و دالون و نه میداوود سفلی فقط چند خانوار حدود پنج خانواده در میداوود ممبینی بود خانواده ملافرج الله درمیداوود و ملا درویش در تیغن کلا 50 نفر بودند هیچ روستایی ممبینی نداشت بعدها به شهر های اطراف کوچ کردند بحث جنگ دشت شیر هم از ممبینی ها فقط ملافرج الله و ملا درویش بودند بقیه هم فرزندان آمهراب کردزنگنه و میداوودی های دیگر بودند

    • بس کی ساکن ان مناطق بود حتما بهممیا .جایی این حرفهارو نزنی بهت میخندن .نه خدا وکیل شما چند ساله که توی میداوود زندگی میکنید.درقدیم که همه ی ایلات وطوایف لرزبان در منطقه ما به ییلاق وقشلاق کوچ میبرداختند مردمان ایل ممبنی به شهرهای ذکر شده کوچ میکردندویکجانشین شدندوحال حرف اول را در این مناطقت از هر لحاظ میزنند.اکثرزمینهای جانکی مال ملا فرج الله بود ازطلاور تابلواس زمینهای اوبود.تا طرح تمامیت ارضی درسال 40 تا42و… تازه ملا فرج الله نه تنها 500نفر راغذا میداد وتازه میگن روزی 500نفر را که در منطقه ازدستورات وی سربیجی میکرد شلاق میزد.

  76. لطفا توضیح دهید ایا طایفه بزرگ نوروزی بختیاری میباشد یا بهمئ زیرا نوروی در کتاب بختیاری ها نوشته شده است وهفت لنگ واز تیره ی بابادی میباشد و نوروزی در همه جا بختیاری یاد شده است

    • سلام
      در مناطق کهگیلویه و بختیاری 2 طایفه با نام نوروزی شناخته می شوند:
      1- طایفه نوروزی از تیره مُهمَدی ایل بهمئی
      2- طایفه نوروزی از شاخه دینارانی باب ایل بختیاری

  77. سالار درست میگه حتی مسجد ایت الله بهبهانی در رامهرمز وقف عزیزا…خان نوروزی که عزیزا..خان نوروزی یکی از مردان بزرگ ایل بختیاری میباشد

    • سلام
      بهمئی دات کام در این رابطه اطلاعاتی در دست ندارد. به هر حال توجه داشته باشید طوایف بهمئی از نظر جغرافیایی با طوایف بختیاری همسایه بوده و می باشند. در این میان شهرستان رامهرمز یکی از مناطقی است که طوایف هر دو ایل (بهمئی و بختیاری) در آن حضور دارند.
      جناب آقای رامین کلاه کج!
      در ضمن از شواهد بر می آید شما همان شخصی می باشید که با نام ” سالار ” نظر داده است.

  78. کمایی ها نیز از ساداتی هستند که نسبتشان به امام حسن مجتبی می رسد به دلیل در امان ماندن از خاندان های فاسد عباسی و بنی امیه و به همین دلیل به کمایی بهمئی مشهور اند

    • سلام گووی کمائیم
      در تکمیل نمودن نظر شما می توان گفت درباره ریشه نژادی کمائی ها چند نظریه مطرح شده است. از جمله:
      1- برخی، کمائی ها را از بازماندگان فردی بنام کمال الدین (از اولاد بهمن نیای بزرگ بهمئی ها) می دانند. چنانکه دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی منتشر شده به سال 1347 از طایفه کمالی در منطقه دیشموک نام برده است. البته دکتر افشار نادری، کمائی های ساکن در منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر، بهمئی علاءالدینی و بهمئی احمدی را با عنوان کمائی معرفی می نماید.
      2- بعضی روایات، کمائی ها را از بازماندگان عشایر لیراوی می دانند که بایوجمان (نیای بزرگ ایلات لیراوی کوه) با آنها وصلت نموده است. همانگونه که داستان آن در پُست تاریخ ایل بهمئی نیز آورده شده است.
      3- برخی نیز کمائی ها را اصالتاً از سادات می دانند؛ همانگونه که شما نیز بدان اشاره نموده اید.
      به هر حال کمائی ها چه از نسل کمال الدین باشند چه از بازماندگان لیراوی ها و چه از سادات و یا هر تبار دیگری، آنچه مسلم است این نکته می باشد که کمائی ها جزوی از ساختار ایل بهمئی بوده و بهمئی می باشند چراکه به یقین در گذر زمان در کنار طوایف بهمئی قرار داشته و دارای تاریخ، سرزمین، آداب و رسوم، زبان، پیوندهای نژادی و ساختار سیاسی مشترک با آنها گردیده و هویت بهمئی را کسب نموده اند.
      در واقع باید گفت برای شناخت هویت و اصالت خویشتن اگر تنها به مسائل نژادی نگریسته شود، جز سردرگمی نتیجه ایی بدست نخواهد آمد زیرا هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد.
      پایدار باشید

  79. سلام با تشکر از مطالب ارزنده شمابرادر ارجمند لطفابفرمایید طوایف دهدشت و بویر احمد هم با بهمن نسبتی دارند یا خیر؟به چه صورتی؟با تشکر

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، ارتباط میان ایلات و طوایف را می توان از 2 منظر مورد بررسی قرار داد:
      1- از نظر نژادی
      2- از نظر تقسیمات ایلیاتی
      بر همین اساس می توان گفت با توجه به روایاتی که سینه به سینه منتقل گردیده است؛ بهمئی ها در میان ایلات و طوایف کهگیلویه دارای قرابت نژادی با طیبی ها و یوسفی ها می باشند. ارتباط ایل بهمئی با ایلات بویراحمد، باوی، دِشمِن زیاری و چُرام از منظر تقسیمات ایلیاتی بوده است؛ بدین ترتیب که تمام ایل های ذکر شده در تقسیمات ایلی کهگیلویه قرار داشته اند.
      جناب آقای وحیدی
      برای شناخت بیشتر درباره هویت ایلات و طوایف و همچنین جایگاه و نقش نژاد و تقسیمات ایلیاتی در آن، می توانید به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.
      پایدار باشید

  80. سلام و خسته نباشی به مدیر زحمتکش بهمئی دات کام..ما شیوخ بابااحمد درسته که عرب هستیم اما هرجا میریم خود را بهمئی حساب میکنیم..هم به عرب بودنمون افتخار میکنیم هم به اینکه در بهمئی ها زندگی میکنیم

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت جنابعالی و در ادامه تکمیل نمودن نظر شما، می توان گفت هرچند شیوخ بابااحمد از نظر نژادی دارای ریشه های عربی می باشند امّا برای شناخت هویت ایلات و طوایف باید به عناصری علاوه بر نژاد نیز توجه نمود. به بیان ساده تر: شیوخ بابااحمد در طول سالیان متمادی در کنار طوایف ایل بهمئی ساکن بوده اند و دارای هویت بهمئی گشته اند. بنابراین شیوخ بابااحمد جزوی از طوایف ایل بهمئی بوده و بهمئی می باشند.
      جناب آقای جهاندیده
      در همین راستا باید گفت هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، فرهنگ و آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. برای شناخت بیشتر از هویت ایل بهمئی می توانید به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.

  81. درود یک سیوال داشتم تیرهایی از طایفه جلالی و با فامیلی جلالی در خشت و کمارنج کازرون حضور دارن امکان دار از بهمیی ها باشن

    • سلام
      بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعی در این زمینه در دست ندارد. امّا در همین راستا توجه داشته باشید که نام خانوادگی و نام طایفه اگرچه می توانند با یکدیگر مرتبط باشند ولی دو مقوله جدا از هم می باشند. به بیان ساده تر ممکن است صرفاً یک شباهت اسمی باشد چنانکه نام های فامیلی همچون جلالی، بیژنی، یوسفی، خلیلی، نوروزی و… در نقاط گوناگون کشور وجود دارند.

  82. البته در اطراف خشت و کمارنج طایفه های لر زیادی هست از کهگیلویه و ممسنی و غیره وجود دارن مثل محمد صادقی ها و دشمن زیاری ها و کرایی ها شاید از بهمیی ها هم اونجا ساکن باشن احتمال داره جلالی های خشت و کمارنج از بهمیی اومده باشن

    • سلام
      بهمئی دات کام اطلاعی در این رابطه در دست ندارد. امّا در همین راستا توجه داشته باشید که نام فامیلی و نام طایفه اگرچه می توانند با یکدیگر مرتبط باشند ولی دو مقوله جدا از هم می باشند. به بیان ساده تر ممکن است صرفاً یک شباهت اسمی باشد چنانکه نام های فامیلی همچون جلالی، بیژنی، یوسفی، قنبری، نعمت الهی، خلیلی، نوروزی و… در نقاط گوناگون کشور وجود دارند.

  83. بزرگان طایفه میگفتن که جد ما به دستور بدرش عازم منطقه بهمئی ها شد برای درویش امام زاده بابااحمد.

    • اما شنیدم شماها زرگانی هستند واز اونجا کوچتون دادن…به دلایلی وگرنه شیوخ محترم هیچ ارتباطی با امام زاده سید احمد برادر امام رضا ندارن

  84. سلام برادر بهمیی ساختار طایفه بیژنی را اشتباه نوشته اید طایفه بیژنی شامل نه تیره میباشد که شامل ویسی ، بلواسی ، گوهرعلی ، تاکایدی ، مشهدی محمدی، بهالدینی ، غیبی، بالیاوی و ولی میباشند.که طوایف بتلی و شه مسیری که شامل تیره هایی هستند که معروف به بیژنیها هستند در صورتی که نتیجه ی ولی فرزند بیژن هستند.که شه مسیر خود دارای سه فرزند به نامهای لطیف رفیع و ممل وبتلی هم خود دارای سه فرزند به نام ایلی ،علی عسکری و زنگی میباشد اگر نیاز به تشریح بیشتری بود تا برایتان توضیح بیشتری بدهم.
    باتشکر فراوان از زحمات شما

    • سلام
      ضمن سپاس از توجه شما نسبت به مطالب مطرح شده؛ به اطلاع می رساند با توجه به گفته های پیران و بزرگان و همچنین منابع معتبری چون آثار دکتر نادر افشار نادری، ساختار طوایف بیژنی در نمودار درختیِ ارائه شده دُرست می باشد و امّا توضیحات بهمئی دات کام:
      1- در ساختار طوایف بیژنی، بهاالدینی ها از زیرشاخه های طایفه ویسی می باشند نَه یک طایفه مستقل. البته تعدادی از بهاالدینی ها در میان طایفه گُهرلی سکونت داشته اند.
      2- عنایت داشته باشید همانگونه که در پُست بالا نیز اشاره گردیده است؛ هرچند برخی از طوایف از نظر نژادی جزو طایفه دیگری هستند امّا به دلایل گوناگون از جمله درگیری، مشارکت فعال در امور ایلیاتی، ظهور در عرصه های جدید و … خود بعنوان یک طایفه جدید در ساختار ایل بهمئی سربرآوردند. بعنوان مثال طایفه بَندری از نظر نژادی جزو طایفه بیجنی می باشد ولی به دلیل اینکه جدشان به بنادر رفت و آمد داشته و در آن زمان حضور در مناطق شهری امر برجسته ای بوده است، تشکیل یک طایفه جدید بنام بندری را داده اند.
      پیروز باشید

      • سلام برادر عزیزم. حرفتون کاملا درسته. ولی من خودم بیژنی هستم و از تیره بندری و نسب نامه ی طایفه م را کامل میدونم. داخل کتاب دکتر افشار درسته اینجوری نوشته داخل فارسنامه هم فکر کنم همینجوری نوشته. ولی اینکه من نوشتم نسب شناسی دقیق طایفه بیژنی بود. مگه میشه دکتر افشار بهتر ازخودمون نسبمون رو بدونه. ر ضمن اگه بهاالدینی ها رو جز ویسی ها محسوب کنی ما میشیم هشت تیره. ولی اونا خودشون یه فرزند از نه فرزند بیژن هستند. کمال تشکر و قدردانی را زحمات بی وقفه ی شما بزرگوار ذارم. ولی یه خواهش هم دارم لطف کنید نسب نامه ی ما رو از بزرگان دهه ی فصیح و بزرگان بندریها بپرسید تا شکتون برطرف بشه خذانگهدارت باشه برادر عزیزم

        • سلام
          1- عنایت داشته باشید دکتر نادر افشار نادری نیز در طول مدت سکونت خویش در میان طوایف بهمئی، اطلاعات خود را درباره تقسیمات طوایف از آگاهانِ محلی کسب کرده است. در همین راستا اختلاف نظر در جزئیات، یک امر طبیعی می باشد.
          2- آنچه که بهمئی دات کام در تبیین ساختار طوایف ایل بهمئی بر آن تکیه دارد تقسیمات طایفه ای می باشد نَه مسائل نژادی؛ هرچند که مسائل نژادی و نسب نامه ها نیز مورد توجه خواهند بود. همچنین باید گفت که مرحوم دکتر نادر افشار نادری نیز در بیان شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی، تقسیمات ایلیاتی را مدنظر قرار داده است نَه مسائل نژادی و نَسَب نامه ها را.
          3- همانگونه که پیشتر نیز گفته شد: بهمئی دات کام اعتقاد دارد که بندری ها و شه مسیری ها از نظر نژادی بیجنی می باشند.
          4- پُست بالا در واقع یک مقدمه کوتاه درباره طوایف ایل بهمئی می باشد و در آینده تلاش خواهد شد بصورت تخصصی تر به بررسی تک تک طوایف بهمئی و از جمله طوایف بیژنی پرداخته شود.
          5- بهاالدینی ها را زیر شاخه طایفه ویسی دانسته اند. چنانکه 9 تیره اصلی بیژنی را اینگونه بیان کرده اند:
          ولی
          بتلی
          ویسی
          غیبی
          گهرلی
          بلواسی
          بالیاوی
          تاکائیدی
          مشهدی محمدی
          بیجنی ها، بندری ها و شه مسیری ها نیز از نظر نژادی جزو اولاد « ولی » می باشند.
          بهمئی دات کام مجدداً از مشارکت فعّال شما و همچنین تمام گووَل عزیز بهمئی در راستای شناخت هرچه بهتر طوایف ایل بهمئی استقبال می نماید
          پایدار باشید

        • برادر عزيز من خودم ويسيم (طايفه ويسي از چهار تيره شكل گرفته 1- شيخ اميري 2- اردشيري 3- باصدي 4- بها ء الدين ) جهت اطلاع برادر محترمم . افتخار هم مي كنم كه از ايل شجاع و نترس بهمئي هستم .

  85. سلام آیا این گفته درست است که به شه مصیری ها بیجنی میگویند ؟ یا هم مثلا ویسی ها؟ لطفا به صورت کامل توضیح دهید با تشکر

    • سلام
      طوایف شه مصیری، ویسی و بیجنی، هر سه زیرمجموعه طوایف بیژنی از تیره احمدی می باشند.
      مخاطب گرامی
      پرداختن به هر کدام از طوایف ایل بهمئی، خود یک پُست جداگانه را می طلبد و طبیعتاً از حوصله این مجال خارج است. بهمئی دات کام در آینده و بمرور زمان به بررسی تک تک طوایف بهمئی خواهد پرداخت. به هر حال توجه داشته باشید که هم اکنون بهمئی دات کام در ابتدای راه می باشد و زمان زیادی باقیمانده است تا بتوان ایل بهمئی را از تمام زوایا، اجزا و ویژگیهای آن مورد کنکاش قرار داد.

  86. سلام لطفا در مورد طوایف به صورت محلی تر صحبت کنید این نام هایی که شما میگویید هرچه از بزرگان میپرسیم میگویند نمیدانیم مثلا رابطه ی بین بتلی.بیجنی وبندری رابگویید

    • سلام
      اینکه شما اشاره کرده اید؛ بزرگان در رابطه با نامهای مورد استفاده توسط بهمئی دات کام، اظهار بی اطلاعی نموده اند قدری عجیب بنظر می رسد. در واقع نامهایی چون بیجنی، بَندری، بتلی، ویسی، شه مصیری، بالیاوی، تاکائیدی، غیبی، گُهرلی، بلواسی و مشهدی محمدی برای بهمئی های احمدی آشنا می باشند.
      مخاطب گرامی
      بر اساس گفته پیران و بزرگان، طوایف بیجنی، بندری و شَه مصیری از اولاد « وَلی » می باشند. در حقیقت بندری ها و شَه مصیری ها از نظر نژادی بیجنی هستند امّا به دلایلی بعدها بعنوان یک طایفه (دهه) جداگانه قَد عَلَم کردند. به بیان ساده تر باید گفت که بیژنی ها در ابتدا 9 طایفه (و یا بقولی 9 تیره) بوده اند امّا با گذشت زمان، بندری ها و شه مصیری ها نیز تشکیل طایفه (دهه) دادند تا تعداد دهه هایِ طایفه بیژنی به عدد 11 برسد.
      به هر حال عنایت داشته باشید؛ پرداختن به طوایف بهمئی بصورت کامل، از حوصله ی این مجال خارج است و باید هر طایفه را در یک پُست مستقل مورد بررسی قرار داد. در همین راستا باید گفت؛ پُست بالا، تنها یک آشنایی کوتاه و مفید درباره کُلیّت طوایف ایل بهمئی است و مطالب جزئی تر درباره تک تک طوایف بهمئی در آینده و بمرور زمان تهیه، تنظیم و منتشر خواهد گردید. ان شاءالله

    • سلام برادرعزیز.من خودم بندری هستم میخوام وجه اشتراک بین بندری بتلی و بیژنی و براتن توضیح بدم. طایفه بیژنی 9تیره دارد که یکی از این تیره ها اسمش ولی هست.و ما دهه ولی به دوتیره تقسیم شدی. که یک تیره شه مسیری هست و یه تیره هم شه بتلی. تیره شه مسیری به سه شاخه تقسیم شدیا بهتر بگم سه فرزند داشت لظیف رفیع وممل که بندریها اولاد لطیف هستند. لطیف سه پسر داشت به نامهای اسدلله علی وهیبت الله که هیبت الله فرزندی نداشت. اسدالله پنج فرزند داشت به نامهای علیخان کریمخان زمان خان کاظم و لطیف و دهه ی علی هم دو فرزند داشتن به نامهای گنجعلی و مهرعلی. و بندری اسم اصلی جد مانیست ولی در روایات میگن برا خرید اذوقه ی طایفه به لیراوی دشت سفر کردند و بعد از چند ماه برگشتند وئ مردم محل فریاد زدند بندریها امدند.منظورشان این بود ک براذرانمان ک به بندر رفتن برگشتند و از اون موقع معروف شدن به بندریها/ وبرای رفع ابهام شما برادر بزرگوارم شجره نامه ی دهه ی لطیف از اولاد ولی فرزند بیژن را مینویسم.
      البته از جد خودم مینویسم. علیخان فرزند اسدالله فرزند لطیف فرزند شه مسیر فرزند شهریار فرزند ولی فرزند بیژن فرزند احمد فرزند بهمن…. شه مسیر و شه بتل برادر پدر و مادری هستن فرزندان شهریار فرزند ولی فرزند بیژن هستند.با تشکر امین

      • سلام
        با سپاس از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام، باید توجه داشت که مسائل نژادی مبحثی جدا از تقسیمات طایفه ای می باشد هرچند که می توانند با یکدیگر مرتبط باشند.
        به هر حال، برخی گفته ها دلالت دارند بر اینکه: بیژن بزرگ 9 فرزند داشته که بعدها تشکیل دَهه داده اند. « وَلی » و « شَه مراد » نیز 2 تن از فرزندان بیژن بوده اند که در نهایت از دِل اولاد « وَلی » 3 طایفه بیجنی، بندری و شه مسیری و همچنین از نسل « شَه مراد » طایفه بتلی قدعلم کرده اند.
        دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی مشخصات طوایف بیجنی، بندری، شه مسیری و بتلی را اینگونه بیان داشته است:
        الف- طایفه بیجنی شامل:
        1- دهه فصیح
        2- دهه مَکی
        3- دهه بختیار
        4- دهه احمدی
        ب- طایفه بندری شامل:
        1- دهه علی
        2- دهه کاظم
        3- دهه لطیف
        4- دهه علی خان
        5- دهه کریم خان
        6- دهه زمان خان
        ج- طایفه شه مسیری شامل:
        1- دهه شهن
        2- دهه هوادار
        3- دهه حاجتی
        4- دهه قجر
        5- دهه زینی
        6- دهه مَحمَد بل
        د- طایفه بتلی شامل:
        1- دهه زمان
        2- دهه ماه بانو
        3- دهه ایلی
        4- دهه زنگی
        همانگونه که شما بیان داشته اید و بهمئی دات کام نیز در پُست بالا اشاره نموده؛ بندری ها به علت رفت و آمد جدشان به بنادر، بندری نامیده شدند. به دلیل آنکه در آنزمان مسافرت به مناطق شهری یک امر برجسته در میان عشایر بوده است، بتدریج بعنوان یک طایفه با نامی جدید در میان طوایف بیژنی سربرآوردند. شه مسیری ها نیز گرچه از نظر نژادی بیجنی می باشند امّا به دلیل پاره ای از اختلافات، سرزمین بهمئی احمدی سردسیر را ترک نموده و به تنگ بَجَک مهاجرت نمودند.
        جناب آقای امین
        آنچه که بهمئی دات کام در تبیین ساختار طوایف ایل بهمئی بر آن تکیه دارد تقسیمات طایفه ای می باشد نَه مسائل نژادی. در ساختار سنتی ایلات و عشایر مسائلی همچون حضور در عرصه های جدید، مشارکت فعال در امور ایل، درگیری و … می توانست موجب تشکیل طایفه ای جدید از دل طوایف دیگر گردد. اینگونه است که بندری ها و شه مسیری ها با وجود آنکه از نظر نژادی بیجنی می باشند با گذشت زمان از دل طایفه بیجنی تشکیل 2 طایفه جدید داده اند.
        جناب آقای امین
        در پایان به اطلاع می رساند، بهمئی دات کام از مشارکت فعّال شما و همچنین تمام گووَل عزیز بهمئی در راستای شناخت هرچه بهتر طوایف ایل بهمئی استقبال می نماید.
        پایدار باشید

  87. سلام چرا به بندری ها بیجنی میگویند مثلا چرا نمیگویند بتلی لطفا به صورت منطقی پاسخ دهید

    • سلام
      زیرا بندری ها از نظر نژادی بیجنی می باشند بدین گونه که طایفه بیجنی، خود به 2 شاخه ی اصلی بنامهای دَهه فصیح و دَهه مَکی تقسیم می گردد و از سوی دیگر به گفته پیران و بزرگان، بندری ها از نظر نژادی جزو اولاد فصیح (جد بزرگ دَهه فصیح) می باشند. در واقع، مسائل نژادی مَبحثی جدا از تقسیمات طایفه ای است هرچند این دو می توانند با یکدیگر مرتبط باشند.
      مخاطب گرامی
      برای درک بهتر موضوع می توانید به پُست های ساختار ایل بهمئی و ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی مراجعه نمایید

      • سلام برادر بهمیی .ما از دههی فصیح نیستیم.دهه فصیح ومکی هوادار احمدی میرزاخان بختیار بنجی فرزندان رفیع هستن که پسر عموهای ما می باشندما اولاد لطیف هستیم. دو تیره ی جداگانه هستیم دهه اسدالله و دهه ی علی. ضمنا بندری فقط یه اسم مستعاره که ما معروف شدیم بهش وگرنه اسم جدمون هم بندر نبود/ باتشکر فراوان از وبللاگ خوبتون ارادتمند شما امین

        • سلام
          با تشکر دوباره از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام، به اطلاع می رساند:
          ۱- پُست بالا در واقع یک مقدمه کوتاه و کُلی درباره طوایف ایل بهمئی می باشد.
          ۲- به امید خدا و بمرور زمان تلاش خواهد شد که تک تک طوایف ایل بهمئی بصورت تخصصی مورد بررسی قرار گیرند.
          گووی بهمئی‌ام
          همانگونه که تاکنون چندین بار در پاسخ به مخاطبین گرامی نیز اعلام گردیده است؛ حقیقتاً پرداختن به طوایف بهمئی بصورت تخصصی، یک امر زمان بَر خواهد بود چراکه باید تمام جزئیات شامل: نَسَب نامه ها، تقسیمات طایفه ای، سرگذشت ها و مسائل تاریخی، فراز و فرود ها، گرمسیر و سردسیر و ایل راه ها و … مورد بررسی قرار گیرند. از سوی دیگر چون در جزئیات ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد جمع آوری مطالب باید از چند منبع آگاه صورت گیرد تا کمترین شک و شبهه را دربَر داشته باشد.
          گووی بهمئی‌ام
          مهّم ترین و ظریف ترین بخش در شناخت طوایف بهمئی، تبیین دقیق نَسَب نامه ها و تقسیمات طایفه ای می باشد؛ چون علی رغم آنکه این دو مبحث با یکدیگر مرتبط هستند امّا لزوماً یکسان نمی باشند. چراکه مسائلی همچون مشارکت فعال در امور ایل، درگیری و پراکندگی و… می توانست تقسیمات طایفه ای را دچار دگرگونی نماید. در واقع تقسیمات طایفه ای پیش از آنکه یک مسئله نژادی باشد، امری سیاسی است؛ همانگونه که هم اکنون تقسیمات اُستانی، پیش از آنکه یک امر نژادی و قومی باشد یک موضوع سیاسی است. مثلاً: اقوام لُر در چند اُستان مختلف پراکنده اند در حالیکه از نظر قومی یک پیکره واحد می باشند.
          گووی بهمئی‌ام
          به هر حال، با سپاس مجدد از نظرات جنابعالی، بهمئی دات کام مطالب مطرح شده از جانب شما را (بوِیژه در باب نَسَب نامه اولاد « وَلی ») مَدنظر قرار خواهد داد و در آینده از آن در تهیه مطالب اختصاصی درباره طوایف بیژنی بهره خواهد بُرد. همانگونه که پیشنهادات، انتقادات و راهنمایی های دیگر گووَل عزیز بهمئی را با دیده منت پذیرا خواهد بود.
          پایدار باشید

  88. سلام بهمئی دات کام. میشه در مورد جنگها و دوستی های ایل جلالی و بیژنی صحبت کنید

  89. سلام قبلا پنج فرزند عالی کجا ساکن بودند اگه میشه درموردشون برای ما عالی ها خوب توضیح دهید

    • سلام
      با توجه به تاریخ شفاهی و آنچه که سینه به سینه منتقل شده است، باید گفت سکونتگاه نیاکان اوّلیه بهمئی ها، طیبی ها و یوسفی ها در ناحیه لیراو از توابع منطقه بهمئی مُهمَدی سردسیر بوده است.

  90. سلام چرا این همه دیر پاسخ میدید لطفا این قضیه رو درست کنید

    • سلام
      بهمئی دات کام همواره سعی داشته و دارد که در صورت لزوم در اوّلین فرصت به نظرات مطرح شده پاسخ دهد؛ بر همین اساس به برخی از نظرات به فاصله ی کمتر از 1 ساعت نیز پاسخ داده شده است.
      موفق باشید

  91. سلام اگه میشه در مورد بتلی ها و بیجنی ها و بندری ها نمودار درختی رسم کنید تا حرف های آقا امین و بهمئی دات کام رو خوب متوجه بشیم

    • سلام
      بهمئی دات کام بنا دارد در آینده بصورت اختصاصی مطالبی را درباره تک تک طوایف بهمئی و از جمله طایفه بیژنی تهیه و منتشر نماید. در همین راستا یکی از مواردی که در خصوص هر طایفه انجام خواهد گرفت تهیه نمودارهای درختی می باشد؛ شامل:
      1- نمودار درختی در باب نَسَب نامه ی هر طایفه
      2- نمودار درختی در باب تقسیمات طایفه ای هر طایفه

  92. سلام کی گفته که شه نظری ها جلالی هستند اگه میتونید اثبات کنید

    • سلام
      دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی، طوایف (دهه ها) زیرمجموعه طایفه جلالی را اینگونه ذکر کرده است:
      1- دهه باولی
      2- دهه کمبری
      3- دهه شوسنی
      4- دهه شه نظری
      همچنین گفته های پیران، بزرگان و افراد آگاه نیز جلالی بودن شه نظری ها را تأیید نموده است.
      بر قرار باشید

  93. با توجه به حرف های امین نمودار درختی که شما دارید غلطه یعنی میخوام بگم که برادر واقعی نیستند پسر عمو هستند درست میگم مگه نه؟

    • سلام
      خیر! نمودار درختی ارائه شده در پُست بالا اشتباه نمی باشد.
      مخاطب گرامی
      در نمودار درختی طوایف بهمئی، تمام 11 زیرشاخه طایفه بیژنی و همچنین 4 زیرشاخه طایفه جلالی از منظر تقسیمات طایفه ای مورد توجه قرار گرفته اند، نَه از نظر نژادی. بعنوان مثال: نمودار فوق بیان می دارد که طوایف باولی، کمبری، شوسنی و شه نظری از نظر تقسیمات طایفه ای زیرمجموعه طایفه جلالی هستند؛ نَه اینکه فرضاً باولی ها برادر کمبری ها می باشند یا پسرعمویشان.
      مخاطب گرامی
      بطور مشخص می توان گفت دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی تقسیمات طایفه ای در میان طوایف بیجنی، بندری، شه مسیری و بتلی را اینگونه بیان داشته است:
      الف- طایفه بیجنی شامل:
      1- دهه فصیح
      2- دهه مَکی
      3- دهه بختیار
      4- دهه احمدی
      ب- طایفه بندری شامل:
      1- دهه علی
      2- دهه کاظم
      3- دهه لطیف
      4- دهه علی خان
      5- دهه کریم خان
      6- دهه زمان خان
      ج- طایفه شه مسیری شامل:
      1- دهه شهن
      2- دهه هوادار
      3- دهه حاجتی
      4- دهه قجر
      5- دهه زینی
      6- دهه مَحمَد بل
      د- طایفه بتلی شامل:
      1- دهه زمان
      2- دهه ماه بانو
      3- دهه ایلی
      4- دهه زنگی
      از سوی دیگر پیران، بزرگان و افراد آگاه، 9 تیره (طایفه) اولیه و اصلی در بین طایفه بیژنی را اینگونه بیان کرده اند:
      ولی
      بتلی
      ویسی
      غیبی
      گهرلی
      بلواسی
      بالیاوی
      تاکائیدی
      مشهدی محمدی
      در واقع، بیجنی ها، بندری ها و شه مسیری ها از نظر نژادی جزو اولاد « وَلی » می باشند.
      به هر حال، نکته ی ظریف و مهّم، اینست که مسائل نژادی و تقسیمات طایفه ای را باید جدا از هم مورد بررسی قرار داد. هرچند که این دو می توانند با یکدیگر مرتبط نیز باشند.
      پیروز باشید

      • سلام منظورم از نمودار گفته ی پیران و بزرگان است شما فرمودید ولی برادر بطل است و بیجن فرزند ولی پس بطل از بیجن بزرگتر است و یا به قولی بطل عمو بیجن است درست میگم؟

        • سلام
          بزرگان، 9 تیره ی اصلی و اوّلیه طایفه بیژنی را آنگونه که گفته شد بیان کرده اند امّا درباره اینکه دقیقاً « شَهمُراد » (جد بزرگ طایفه بتلی) فرزند « بیژن بزرگ » می باشد یا « وَلی » اشاره ایی ننموده اند.

          • سلام تورا به قران دوباره شهمراد کیه که اسمشو آوردید تورا خدا

            • سلام
              1- خواهشمند است جنابعالی و دیگر مخاطبین ارجمند در صورت عدم تمایل برای درج نام اصلی، از نام مُستعار استفاده نمایند تا مخاطبین (هرچند بصورت مُستعار) قابل شناسایی باشند.
              2- به گفته پیران و بزرگان، « شَهمُراد » نام جد بزرگ طایفه بتلی می باشد همانگونه که شما نیز در یکی از کامنت های خود، از نام « شَه بتل » استفاده نموده اید.

              • سلام انگاری خیلی دارید اشتباه میکنید من کجا از اسم شه بتل استفاده کردم چاکر شما نیسای

                • سلام
                  خیر! اشتباهی در این باره صورت نگرفته است چراکه از نظر بهمئی دات کام مخاطبینی که در تاریخ های هشتم، نُهم، یازدهم، دوازدهم، سیزدهم، شانزدهم، هفدهم با نامهای « ناشناس » و « امین » در رابطه با طوایف بیژنی (بیجنی، بندری و بتلی) کامنت گذاشته اند، هر دو یک نفر می باشند و بر همین اساس باید گفت جناب آقای « امین » در کامنت خویش به تاریخ 1393/06/08 در ساعت 14:24 به تیره ی « شه بتلی » اشاره نموده اند.
                  به هر حال، نظر دادن با چند اسم مختلف ضرورتی ندارد کمااینکه یکی از اثرات آن می تواند سردرگمی مخاطبین باشد. از سوی دیگر، خط مشیء بهمئی دات کام نیز بر آنست که مخاطبین گرامی بتوانند نظرات خود را هرچه که باشد (بجز عبارات حاوی توهین، تحقیر و کلمات رکیک و بیهوده) منتشر نمایند.

      • در دهه های بندری دهه جمو/مرتضا معرف به لم جم دوقلو/ رو فراموش کردی

        • سلام
          بهمئی دات کام در کامنت خویش، دَهه های طایفه بندری را به نقل از دکتر نادر افشار نادری ذکر کرده است. حال با توجه به گفته ی شما، 2 حالت قابل پیش بینی می باشد:
          1- دکتر افشار نادری دهه های اصلی زیرمجموعه طایفه بندری را بصورت کامل ذکر نکرده است.
          2- ممکن است دهه جمو/مرتضا خود زیرمجموعه یکی از دهه های اصلی در طایفه بندری باشد.
          مخاطب گرامی
          عنایت داشته باشید در ساختار ایل بهمئی تمام دَهه ها از نظر سلسله مراتب ایلیاتی در یک سطح نمی باشند؛ یعنی اینکه برخی دَهه ها زیرمجموعه دَهه های بالاتر از خود می باشند. برای درک بهتر موضوع می توانید به پُست های ساختار ایل بهمئی و ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی مراجعه نمایید.
          به هر حال بهمئی دات کام از مشارکت فعّال تمام مخاطبین گرامی در راستای درک کامل تر و بهتر حقایق و واقعیت ها استقبال می نماید.

  94. سلام میشه بگید منظورتون از ولی کیه تونمودار که اسمشو نیاوردید

    • سلام
      1- « وَلی » فرزند بیژن بزرگ (البته بعید بنظر می رسد که « وَلی » فرزند بَر حق بیژن باشد. در واقع، احتمالاً بین « وَلی » و بیژن چندین نسل دیگر نیز وجود دارد که بهمئی دات کام از آنها بی اطلاع است.)
      2- نام « وَلی » در نمودار درختی طوایف بهمئی ذکر نشده است زیرا بعدها از دِل اولاد « وَلی » سه طایفه بیجنی، بندری و شه مسیری بوجود آمده اند.
      مخاطب گرامی
      عنایت داشته باشید که در ساختار سنتی ایلات، تقسیمات طایفه ای و ایلیاتی پیش از آنکه جنبه ی نژادی داشته باشد، یک تقسیم بندی سیاسی بوده است. بر همین اساس، تقسیمات طایفه ای در یک ایل می توانست بارها تغییر نماید. علاوه بر این، مسائلی همچون درگیری، پراکندگی، حضور فعّال در مناسبات ایلیاتی و … نیز می توانست موجب شکل گیری طوایف جدید در ایلات گردد که آن هم بیشتر جنبه ی سیاسی داشته است.
      پایدار باشید

  95. سلام تاکائدی ها و غیبی ها کمی غریب هستند آیا آنها در لیکک سکونت دارند لطفا توضیح دهید

    • سلام
      تا جایی که دانسته ها یاری می نماید؛ تاکائیدی ها در بخش تَشان از توابع شهرستان بهبهان و غیبی ها در بخش ابوالفارس از توابع شهرستان رامهرمز سکونت دارند.

  96. سلام چند بار تاحالا بهتون گفتم اما … لطفا تیره ی احمد را به صورت نمودار درختی در بیاورید

    • سلام
      گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
      مخاطب گرامی
      خواهشمند است صبوری بیشتری داشته باشید. برای ارائه نمودارهای درختی (چه نمودار نَسَب نامه و چه نمودار تقسیمات طایفه ای)، وجود 2 مورد الزامی است:
      1- نَسَب نامه طوایف تا حداقل 7 نسل.
      2- تقسیمات طایفه ای تا حداقل 4 یا 5 رده
      مخاطب گرامی
      هم اکنون منبع بهمئی دات کام در زمینه ی تقسیمات طایفه ای، آثار دکتر نادر افشار نادری می باشد. دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی، تقسیمات طایفه ای در طوایف تیره احمدی را (بجز طایفه های ویسی و تاکائیدی) تا 3 رده ارائه نموده است. مثلاً:
      رده اوّل: طایفه بیژنی
      رده دوّم: دهه (طایفه) بندری
      رده سوّم: دهه علی خان
      امّا باید گفت 3 رده کافی نمی باشد بلکه وجود دست کَم 4 إلی 5 رده الزامی است؛ آنهم در خصوص تمام دهه های طایفه. دقت داشته باشید؛ تمام دهه های طایفه. در ضمن دکتر افشار نادری بجز نَسَب نامه مال ملا موسی، هیچگونه نَسَب نامه ای درباره ی طوایف ایل بهمئی ارائه نداده است و این امر، خود به سرانجام رساندن کار را مشکل تر می نماید.
      مخاطب گرامی
      برای تهیه مطالب اختصاصی درباره ی هر طایفه، علاوه بر 2 مورد بالا باید اطلاعات و تصاویر تکمیلی نیز جمع آوری گردد. شاید در نگاه اوّل، کاری آسان بنظر بیاید امّا حقیقتاً پیچیدگی های خاص خود را دارد.
      مخاطب گرامی
      به هر حال بهمئی دات کام تلاش خود را انجام داده و می دهد و هم اکنون نیز در حال تکمیل نمودن نمودارها و اطلاعات خویش می باشد امّا بقول معروف « یک دست، صدا نداره »
      مخاطب گرامی
      جنابعالی و دیگر مخاطبین گرامی می توانید در خصوص تهیه نمودارها و اطلاعات درباره ی طایفه ی خویش با بهمئی دات کام همکاری نمایید. فقط بیاد داشته باشید که باید جمع آوری اطلاعات از تمام دهه های طایفه صورت پذیرد، نَه یک دهه ی خاص.
      پیروز باشید

      • سلام من میگم همین اطلاعاتی رو که در اختیار دارید به صورت نمودار به نمایش بگذارید

        • سلام
          پیشنهاد شما در اوّلین فرصت انجام خواهد شد.
          پیروز باشید

          • سلام من همیشه نمیتونم با اینترنت کار کنم اگه میشه همین امروز و فردا این کارو کنید با تشکر از زحمات شما

            • سلام
              با سپاس از ابراز محبت شما، رسم نمودار درختی دَهه های طوایف تیره احمدی در اوّلین فرصت انجام خواهد شد. خواهشمند است قدری صبور تر باشید.

      • سلام کاکام میگم تیره های بیژنی وجلالی همه جز طایفه احمدی دیگه فرق نداره کمبری باشی ویسی باشی بتلی باشی همه یکی هستیم احمدی

        • سلام
          بله! همه یکی می باشند همانگونه که همه بهمئی، لُر، ایرانی و انسان هستند. اگر در بهمئی دات کام به دهه ها و طوایف پرداخته می شود، صِرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر است همانگونه که در بخش درباره ما نیز توضیح داده شده است.
          پیروز باشید

          • سلام جایی نوشتید مثلا کمبری با شوسینی برادر یا عموزاده نیستند پس مگه بچه های جلال پسر احمد نیستند؟در ضمن مگه بهمن دو پسر نداشت احمدومومد پس کلاهکج ها کمایی هاوبقیه که خودشون وبهمیی میگن واقعا پسر کدومند احمد یا مومد اگه پسرهای اینها نیستن واقعا بهمیی نیستن .

            • سلام
              1- بهمئی دات کام در تاریخ 1393/06/08 ساعت 23:53 دقیقه در پاسخ به احدی از مخاطبین با نام « ناشناس » بیان داشته است: « در نمودار درختی طوایف بهمئی، تمام ۱۱ زیرشاخه طایفه بیژنی و همچنین ۴ زیرشاخه طایفه جلالی از منظر تقسیمات طایفه ای مورد توجه قرار گرفته اند، نَه از نظر نژادی. بعنوان مثال: نمودار فوق بیان می دارد که طوایف باولی، کمبری، شوسنی و شه نظری از نظر تقسیمات طایفه ای زیرمجموعه طایفه جلالی هستند؛ نَه اینکه فرضاً باولی ها برادر کمبری ها می باشند یا پسرعمویشان. »
              مخاطب گرامی
              اگر کامنت مذکور را با دقت بیشتری مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت که مقصود بهمئی دات کام از موضوع مورد اشاره ی شما، درواقع، مثالی بوده که به شکل گیری نمودار درختی طوایف بهمئی بر پایه تقسیمات طایفه ای اشاره داشته است.
              2- طوایف کلاه کج و کمایی از نظر تقسیمات ایلیاتی زیرمجموعه تیره مهمدی ایل بهمئی می باشند امّا از نظر نژادی اقوال مختلفی درباره ی آنها بیان شده که بهمئی دات کام در کامنت های پیشین خود، بدانها اشاراتی داشته است.
              مخاطب گرامی
              عنایت داشته باشید تقسیمات طایفه ای و مباحث نژادی باید جدا از یکدیگر نگریسته شوند هرچند که می توانند با هم در ارتباط نیز باشند.
              مخاطب گرامی
              جدا از مباحث فوق، باید گفت که بهمئی یک هویت است؛ هویتی که نژاد جزئی از آن می باشد نَه همه ی آن. بدون شک کلاه کج ها و کمایی ها بهمئی می باشند چراکه در گذر زمان، عناصر هویتی بهمئی را کسب نموده اند.
              پیروز باشید

    • سلام
      اگر به نظر بهمئی دات کام عنایت بیشتری داشته باشید از عبارت ” به قید فوریت ” استفاده گردیده است. یعنی اینکه تهیه عکس از کتیبه ی مذکور در اُولویت نمی باشد امّا بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و در پُستی که کتیبه ی مذکور مرتبط با آن باشد، درخواست شما را به انجام برساند. به هر حال اگر کتیبه ی مورد بحث، ارزش و اعتباری در حَد آثار باستانی تنگ سولک داشت، مطمئناً تا کنون از طرف بهمئی دات کام یک پُست جداگانه بدان اختصاص داده شده بود.
      پیروز باشید

      • ببخشید من ناشناس هستم که گفتم تیره احمدی را به صورت نمودار درختی در بیاورید انگار اشتباه گرفتید

        • سلام
          بله! گویا اشتباه از جانب بهمئی دات کام سر زده است چراکه شما و یکی دیگر از مخاطبین محترم با فاصله ی زمانی نزدیک به یکدیگر، بدون درج نام (ناشناس) کامنت گذاشته اید؛ در همین راستا و برای جلوگیری از پیش آمدن اشتباهات و مشکلات اینچنینی خواهشمند است مخاطبین ارجمند در صورت عدم تمایل برای درج نام اصلی، از نام مُستعار استفاده نمایند.

  97. سلام با توجه به نمودارتون که میگید ولی برادر بطلی ها و بیجن فرزند ولی است یعنی بتل از بیجن بزرگتر است

  98. سلام میشه بگید ممبینی ها کی هستند آیا مردم ممبی را میگویند

    • سلام
      مُمبینی ها از نظر تقسیمات سنتی در ساختار ایلیاتی، یکی از شاخه های جانکی گرمسیر (وابسته به ایل بختیاری) بوده اند و در حال حاضر ارتباطی با منطقه مُمبی ندارند. در واقع تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید؛ در بخش مُمبی حتّی یک خانوار مُمبینی نیز حضور ندارد و هم اکنون مردم مُمبی از تبار بهمئی و بیشتر از طوایف بیژنی و علاءالدینی می باشند.
      پیروز باشید

    • سلام
      خیر! مُمبینی ها از نظر تقسیمات سنتی در ساختار ایلیاتی، یکی از شاخه های جانکی گرمسیر (وابسته به ایل بختیاری) بوده اند و در حال حاضر ارتباطی با منطقه مُمبی ندارند. در واقع تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید؛ در بخش مُمبی حتّی یک خانوار مُمبینی نیز حضور ندارد و هم اکنون مردم مُمبی از تبار بهمئی و بیشتر از طوایف بیژنی و علاءالدینی می باشند.
      پایدار باشید

  99. سلام من تو این موندم که چرا به اکثر طایفه های ناشناس بیژنی .بیجنی میگویند آیا بیجن همان بیژن نیست ؟ شاید چون فرزندانش بزرگ شدن او را به یه طایفه کوچکتر در آمده؟ آیا میتوان گفت که بیجن از نوادگان بیژن است که نامش را مانند جدش بیژن گذاشتند و بعد ها به بیجن یعنی اصطلاح لری اش تغییر کرد اما چرا به جدش هم بیجن نمیگویند آیا مردم اشتباه میکنند

    • سلام
      بهمئی دات کام نیز اطلاع دقیقی در این رابطه در دست ندارد امّا باید گفت:
      الف: منظور از طایفه بیژنی؛ مجموع 11 طایفه ی ذکر شده در نمودار درختی است.
      ب: منظور از طایفه بیجنی؛ مجموع دهه های فَصیح، مَکی، احمدی و بختیار می باشد.

  100. سلام پس نمودار درختی تیره احمدی چی شد البته اگ میشه نمودار رو به صورت کامل بنویسید منظورم اینه که دهه های تمام طویفش را به صورت کامل بنویسید میشه بگین که ما تا کی منتظر باشیم لطفا از واژه های مجهول استفاده نکنید مثلا نگین تا آینده ای نزدیک با تشکر از شما نیسای

    • سلام
      عنایت داشته باشید، هم اکنون منبع اصلی برای بهمئی دات کام در زمینه ی ساختار دهه های طوایف ایل بهمئی آثار دکتر نادر افشار نادری می باشد. اطلاعات ارائه شده از سوی دکتر افشار نادری اگرچه بسیار مفید و باارزش است امّا کامل نمی باشد. مثلاً: مرحوم افشار نادری دهه های طوایف ویسی و تاکائیدی را ذکر نکرده است.
      مخاطب گرامی
      باید دید که هدف چیست!؟
      – اگر قرار بر این باشد که نمودار مذکور فقط بر اساس اطلاعات ارائه شده از سوی دکتر افشار نادری تهیه گردد باشد، تا آخر همین ماه می توان آنرا تهیه کرد.
      – اگر بَنا بر این باشد که نمودار مذکور دهه های تمام طوایف بیژنی را در برگیرد، تهیه ی آن احتمالاً تا چند ماه طول خواهد کشید.

    • سلام
      جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، می توانید بر روی گزینه « پاسخ » در پایین، سَمت راست هر نظر کلیک نمایید.
      پیروز باشید

  101. سلام میشه در مورد تیره ی بیژنی از لحاظ نسبی کمی صحبت کنید

    • سلام
      در آینده و در مباحث تخصصی طوایف بطور مُفصل تر به مسائل نژادی و نَسَب نامه های هر طایفه نیز پرداخته خواهد شد.

  102. سلام کتاب افشار نادری چه قد قیمتشه کجا باید پیداش کنیم با تشکر نیسای

    • سلام
      22000 تومان. بنابه اعلام وبلاگ آقای آریوبرزن حبیبی اصل، در کتابفروشی آقای کیانی در شهر لیکک موجود می باشد.

        • سلام
          والا چِ بُگُم!
          ولی خُ تُ بِگُ که 22000 تِمِن هم پیلِ 3 تا ساندویچِ!!!
          یعنی ایخُم بِگُم اَ 3 تا ساندویچ کمتر بِخَریم، ایتَریم بِسُونیمِش!!!؟
          در پایان باید گفت کتاب مذکور برای بهمئی دوستان بسیار بیشتر از 22000 تومان ارزش دارد؛ چراکه اطلاعات باارزشی را به دست می دهد. شک نداشته باشید!

          • سلام یعنی هر طایفه را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار داده است یا نه؟ در مورد( بو ها ) هم بحث کرده یا نه؟ آیا فقط در مورد بهمئی توضیح داده یا نه؟ در مورد جنگها هم توضیح داده یا نه؟ آیا بهمئی دات کام گفته های این کتاب را قبول دارد یا نه ؟ حلا انصافا یه سوال دارم جان بهمئی دات کام خودتو معرفی کن معرفی میکنی یا نه ؟؟؟؟؟

            • سلام
              در خصوص آثار دکتر نادر افشار نادری باید گفت:
              1- دکتر نادر افشار نادری درباره ی جمعیت و شناسنامه طوایف ایل بهمئی در سالهای دهه 40 شمسی اطلاعات کوتاه ولی مفیدی را ارائه کرده است.
              2- دکتر افشار نادری درباره تمام دَهه ها بصورت مُفَصل و تخصصی اطلاعاتی را ارائه ننموده است.
              3- دکتر افشار نادری درباره ی درگیری ها و مسائلی از این دَست اشاره ای نکرده است.
              جناب آقای امین
              آثار دکتر نادر افشار نادری ایل بهمئی را از جنبه های مردم شناسی مورد بررسی قرار داده است و اشاره ی چندانی به موارد تاریخی ننموده است امّا شک نداشته باشید که ارزش مطالعه را دارد چراکه آگاهیهای مفیدی را به دست می دهد.
              جناب آقای امین
              کتاب ایل بهمئی، در واقع همان جزوات « مونوگرافی ایل بهمئی » و « جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی » می باشد که با تلاش « جواد صفی نژاد » چند جزوه ی دیگر بدان اضافه شده و توسط انتشارات خجسته در سال 1392 منتشر گردیده است.
              و امّا درباره سؤال آخر؛ از طریق ایمیل با بهمئی دات کام در ارتباط باشید.

  103. سلام میشه بگید چند سال پیش که جلالی ها وپشت کوهی ها با هم دیگر جنگیدند و کدام طایفه ها بودندکدام طایفه از پشت کوهی ها سبب جنگ شد و بیشترین دخالت را داشت میشه بگید چند سال پیش بود که جنگ رخ داد لطفا منصفانه پاسخ دهید جواب ها لازمم میکنه

    • سلام
      فعلاً در این باره مطالبی مطرح نمی گردد؛ باشد تا در وقت مناسب بدان پرداخته شود.

  104. سلام من ممبینی ها رو اصلا نمیشناسم کیا هستند چرا این همه در موردشون بحث لطفا اگه میشه در موردشون برام صحبت کنید اگه میشه نموداری صحبت کنید تو را خدا دوباره نگین درآینده ای نزدیک صحبت خواهیم کرد

    • سلام
      مُمبینی ها زیرمجموعه طوایف جانکی گرمسیر می باشند که خود از شاخه های وابسته به ایل بختیاری (چهارلنگ) است. اگر تاکنون در بخش نظرها، مباحثی درباره ی مُمبینی ها مطرح گردیده، صرفاً به دلیل تَبادُل نظر بوده است؛ همانگونه که دیگر مخاطبین نیز نظرات خود را در موضوعات گوناگون مطرح می نمایند.

  105. خیلی دلم ایخه کتاو بسونم اما ایترسم اطلاعاتی رو که بخوام درونش پیدا نکنم

    • سلام
      به هر حال کتاب ایل بهمئی (اثر دکتر نادر افشار نادری) ارزش مطالعه را دارد. در ضمن توجه داشته باشید که شمارگان آن محدود می باشد.

  106. سلام دقت کردین که سایتتون فقط سوال و جواب داره وگر نه هیچ صفحه ی چیزی نداره خیلی عجیبه؟؟؟؟؟

    • سلام
      دقیقاً منظور شما چیست؟
      وبسایت بهمئی دات کام از تعدادی « پُست » و همچنین « بخش ارسال نظر » تشکیل شده است. پُست ها در واقع همان مطالبی می باشند که از سوی بهمئی دات کام منتشر می گردند و احیاناً پیرامون آنها نظراتی رد و بدل می شود.

    • سلام
      بهمئی دات کام همواره تلاش داشته و دارد که در اوّلین فرصت به نظرات مطرح شده بپردازد.

  107. سلام.اقای بهمیی دردوران صفوی مردمان ایل ممبنی یکی ازایلات چهارده گانه ممسنی محسوب میشدندواز قدیم با بویراحمدیهافامیل وبا مکوندیها روابط نزدیکی داشتن.هم اکنون ممبنیها به علاوه دراستان خوزستان دراستان ک.ب وشمال استان فارس ساکنندوشاخهایی از ایل درچهارمحال واستان اصفهان ساکنند.میتوان سرزمین اولیه مردمان ممبنی را ممسنی وکهگیلویه نامید.بنا به دلایلی که هنوز به طور دقیق مشخص نیست خیلیها براین باورند که ممبنیها به دلیل درگیری بانیروهای صفوی ازخاک ایل تامرادی امروزی وارد دهدشت شدندکه این قضیه به مرور زمان دربین مردم ایل حذف شده است..اماتحقیقی که بنده درمورد کوچ ایل ممبنی کردم به این شرح است که هنگام جنگ نادر شاه افشارباعثمانیهامردم کهگیلویه به رهبریکی از علما کهگیلویه به نام میرعلی اسماعیلی دست به شورش میزنندواز ایلهای بویراحمدی وممبنی ومکوندی وطایفهای تامرادی ممبنی وجاویدممسنی وطایفه بابکانی وچند طایفه دیگردعوت میکند که به دهدشت برای حمایت ازنواده دروغین شاه سلطان حسین صفوی یا همان صفی میرزا جهت جنگ با نادربیایند.جنگ شدید بین ایلات متحده کهگیلویه و بختیاری بانادرشاه در گرفت که دراخربه دلیل خیانت برخی طوایف ونجنگیدن با نادرشاه مردمان کهگیلویه شکست خوردند.وانسانهی شجاعی مثل قايد بهمن ممبنی،ملا محمد زمان مكوندى ، ميرزا شفيع ، ملامحمدرحیم وکای علی بنده ممبنی ومردمان دیگر تیرهای بویری و… در دهدشت به دار اویخته شدند.. نادر همچنين دستور داد در دهان ملا رضاقلى
    ممبينى كه او نيز شاهنامه واشعار حماسى لرى ميخواند و
    جنگجويان را وادار به حمله وپايدارى مينمود سرب مذاب
    بريزند.لشکر نادردرابتداجنگ طوری به دست ممبنیها شکست خورد که نادر با صدسوارخود به قلعه نادر در بهمیی امروزی پناه برد.شاه افشار براي از بين بردن باقيمانده قواى دوایل مكوندى
    وممبينى دستور كوچ آنان راصادر كرد . وبنا به امر او
    باقيمانده اين دو طايفه و وابستگان آنها، به ناحيه »اشك
    زركرمان « تبعيد شدند.مامور اجراى حكم اين كوچ اجبارى
    »بابا خان چاپشلو « انتخاب گرديد كه از بستگان شاه و مورد
    اعتمادش بود.
    در اولين مرحله كوچ به دليل عبور از گردنه هاي برف گير
    و صعب العبور زاگرس ، سرما و كمبود آذوقه تعداد زيادي
    ازاين مردم پاك وشجاع از پاي در آمدند . بنا به روايتي
    مي گويند در آن كوچ اجباري از هر چهار نفر فقط يك نفر
    زنده ماند. سرانجام با پادرمياني بعضي از بزرگان صاحب نفوذکوچ دوم ایل مکوند وایل ممبینی متوقف ودر ناحیه داران وفریدن ساکن شدند.وبعد از ان ممبنیها در جای جای کهگیلویه برای رهایی از تبعید پراکنده گردیده اندولی قسمتی از انها به طور کامل در منطقه ممبی ساکن شدند.تا چندین سال که بین طایفه شیرالی وطایفه زنگنه جنگ شدید درگرفت ودر اخرین جنگشان زنگنها 70نفر ازشیرالیها را کشتند وشیرالیها که به طوری به سرحد نابودی میرسیدند از ممبنیها درخواست کمک کردند وممبنیها انتقام خون 70 شیرالی را از زنگنها گرفتند.

    • سلام
      با سپاس از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام، در ادامه نکاتی در رابطه با ساختار ایلات، بیان می گردد:
      1- در زمانهای گذشته، ایل و طایفه یک واحد سیاسی بوده و مهمترین عناصر تشکیل دهنده ی آن نیز شامل سرزمین مشترک، طوایف و رؤسا بوده اند. در این میان اگر سرزمین مشترک از دست می رفت و یا طوایفِ ایل پراکنده می گردیدند؛ آن ایل و یا طایفه با بحران جدی مواجه می گشت.
      جناب آقای ممبینی
      اینکه بیان می گردد ایلات و طوایف یک ساختار سیاسی بوده اند؛ طبیعتاً، مفاهیم و الزاماتی را به دنبال خود داشته است. مثلاً: طایفه نَریمیسا یکی از زیرشاخه های ایل بهمئی بوده است؛ فرض براینکه اگر در گذشته طایفه نریمیسا ادعا می نمود که خود یک ایل است! آیا می توان حدس زد که چه اتفاقی می توانست رخ دهد!!!؟ تقریباً همان اتفاقاتی بوجود می آمد که فرضاً در حال حاضر اُستان خوزستان اعلام نماید که خود یک کشور است!
      جناب آقای ممبینی
      مثال فرضیِ بالا ذکر گردید تا درک آسانتری از ساختارها و روابط ایلات و طوایف در آنزمان بدست آید.
      جناب آقای ممبینی
      بقول معروف « الانو نگاه نکنید که هر کی به هر کی شده » در حال حاضر اثر چندانی از ساختارهای ایلیاتی باقی نمانده است و افراد می توانند هر ادعایی را مطرح نمایند؛ مثلاً: طایفه ی خود را ایل و ایل خود را قوم بنامند امّا حقیقت ماجرا این نیست!
      2- از آنجایی که ایلات و طوایف یک واحد سیاسی بوده اند، طبیعتاً سعی در حفظ کُلیت خویش داشته اند امّا مسائلی همچون جنگ ها، درگیری ها و زد و خوردها، بسیاری از ایلات و طوایف را بسوی پراکندگی، ضعف، اِضمحلال و وابستگی سوق داد. اینگونه بود که ساختارهای ایلیاتی دچار تغییر می گشته اند.
      جناب آقای ممبینی
      سرگذشت ممبینی ها، بهمئی ها، بویراحمدی ها و دیگر ایلات و طوایف کشور را نیز باید از این زاویه نگریست.
      و امّا درباره کوچ ممبینی ها:
      دکتر ایرج افشار سیستانی نویسنده کتاب نگاهی به خوزستان، ممبینی ها در زمان صفویه (تقریبا ۴۰۰ سال پیش) به دلیل درگیری با طوایف قزلباش (مهم ترین طوایف طرافدار حکومت صفوی) از سرزمین خود نقل مکان کرده و در نهایت پس از گذشتن از کهگیلویه به سمت منطقه بختیاری نشین خوزستان آمده اند.
      جناب آقای ممبینی
      گذشته از اینکه مُمبینی ها در طی چند سال از سرزمین مَمَسنی به منطقه بختیاری رفته اند و چرا در سرزمین کهگیلویه استقرار نیافته اند، امری که مُسلم است اینست که ممبینی ها در سده های اخیر جزو زیرشاخه های جانکی گرمسیر (از توابع چهارلنگ بختیاری) بوده اند.
      درباره نقش عشایر کهگیلویه در شورش صفی میرزا (معصوم میرزا) در سال 1137 هجری قمری (تقریباً 300 سال پیش) نیز فعلاً تحقیقی از سوی بهمئی دات کام صورت نگرفته است امّا بصورت مختصر باید گفت که واقعه ی مذکور سرانجام توسط خود طوایف کهگیلویه پایان یافت. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به مقاله ی آقای نعمت الله زکی پور مراجعه نمایید.
      در پایان یادآوری می شود که بنابه گفته ی دکتر احمد اقتداری بنقل از مرحوم امام شوشتری، نسبت دادن نام قلعه نادر بهمئی به نادر شاه افشار و یا هر نادر دیگری بی دلیل است.

    • سلام
      کتاب ایل بهمئی تقریباً 360 صفحه می باشد. این کتاب در شمارگان محدود (1000 نسخه) چاپ شده است.

    • سلام
      بهمئی دات کام در کامنت خویش در روز 17 شهریور ساعت 23:18 دقیقه بیان داشته بود:
      – اگر قرار بر این باشد که نمودار مذکور فقط بر اساس اطلاعات ارائه شده از سوی دکتر افشار نادری تهیه گردد باشد، تا آخر همین ماه می توان آنرا تهیه کرد.
      – اگر بَنا بر این باشد که نمودار مذکور دهه های تمام طوایف بیژنی را در برگیرد، تهیه ی آن احتمالاً تا چند ماه طول خواهد کشید.
      مخاطب گرامی
      همانگونه که پیشتر در آن کامنت نیز بیان گردید دکتر افشار نادری زیرشاخه های طوایف ویسی و تاکائیدی را ذکر نکرده است. آیا نباید زیرشاخه های طوایف مذکور نیز تهیه گردند!؟ « باوا خدا خیری بِدِت! اَ ایی کارَ کِردیم، سِوا گووَل وِیسی و تاکُئیدی ایگُن پَ سی چِ اِنِ ایما ناقِصِ !!! »
      در پایان خواهشمند است جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، می توانید بر روی گزینه « پاسخ » در پایین، سَمت راست هر نظر کلیک نمایید.
      پیروز باشید

    • سلام
      1- با توجه به اینکه دکتر افشار نادری در جزوات خویش زیرشاخه های طوایف تاکائیدی، مشهدی محمدی، غیبی، ویسی و بالیاوی را ذکر نکرده و بهمئی دات کام نیز بَنا دارد دهه های تمام طوایف بیژنی را تهیه نماید؛ بنابراین، احتمالاً ایجاد نمودار مورد اشاره تا چندین ماه طول خواهد کشید.
      2- در صورت عدم تمایل به استفاده از نام اصلی، می توانید از نام مُستعار بهره ببرید. مثلاً: فرزند بیژن، لیراوی کوه، بیجنی و …
      3- خواهشمند است جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، بر روی گزینه « پاسخ » در پایین، سَمت راست هر نظر کلیک نمایید.

      • خدا خیرت بده حالا ما تا 7یا8 روز دیگه انتظار بکشیم یا چند ماه دیگه

        • سلام
          احتمالاً چند ماه دیگر، زیرا به هر حال زیرشاخه های تمام طوایف بیژنی باید تهیه گردند.

          • سلام
            در اوّلین فرصت. البته توجه داشته باشید لباس سُنتی مردان بهمئی، تقریباً همان لباس مردان بویراحمد می باشد و تفاوت عمده ی این دو در شکل کلاه است. کلاه مردان بهمئی بیشتر توسط بافندگان بهبهانی در شهر بهبهان بافته می شد که متأسفانه به دلیل عدم انتقال مهارت ها به نسل بعدی، امروزه در شهرستان بهبهان تولید نمی گردد.

          • ببخشید ایل کهگیلویه همین شهرستان کهگیلویه است ؟ راستی بویراحمدی ها بزرگترند یا بهمئی ها از همه لحاظ …

            • سلام
              عنایت داشته باشید شهرستان کهگیلویه در حال حاضر بخشی از سرزمین کهن کهگیلویه می باشد. به عبارت ساده تر باید گفت که خاک کهگیلویه در گذشته وسیع تر از مقیاس کنونی آن بوده است. مثلاً: منطقه لیراوی دشت (نواحی دیلم در استان بوشهر) در گذشته جزو خاک کهگیلویه بوده است ولی هم اکنون خیر!
              و امّا درباره ی واژه ی «ایل کهگیلویه »:
              از منابع تاریخی همچون فارسنامه ناصری برمی آید که در دوره حکومت قاجارها و بعداز آن، مجموعه ای بنام « ایل کهگیلویه » وجود نداشته امّا « ایلاتِ کهگیلویه » چرا. در واقع منظور از ایلات کهگیلویه، سه ایل جاکی، باوی و آقاجری می باشد که بعدها در قالب شش ایل بهمئی، طیبی، بویراحمد، چرام، دِشمِن زیاری و باوی در خاک کهگیلویه سکونت داشته اند.
              مخاطب گرامی
              شاید در زمانهای قدیم، تمام عشایر کهگیلویه در قالب یک ایل قرار داشته اند امّا بمرور زمان هرکدام دارای ساختاری مستقل گردیدند. هرچند که تا همین چند دهه پیش تلاش می شد که ایلات کهگیلویه در قالب یک کُنفِدِراسیون به دور هم جمع گردند.
              در ضمن در رابطه با جمعیت باید گفت هم اکنون تعداد بویراحمدی ها بیشتر از بهمئی ها می باشد. البته ناگفته نماند که ایل بویراحمد توانست از دوره خداکرم خان بویراحمدی ببعد، ایلات و طوایف دیگری را بخود جذب نماید و بدین ترتیب جمعیت خود را افزایش دهد. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه به پُست بهمئی ها در فارسنامه ناصری مراجعه نمایید.

              • سلام
                در کتاب فارسنامه ناصری آمده است:
                « دشمن زیاری نام دو طایفه است، یکی را طایفه دشمن زیاری ممسنی گویند و دیگری را دشمن زیاری کهگیلویه. طایفه کهگیلویه دو قسمت شده است: الیاسی و دیگری گشتاسی و هریک چندین تیره شده اند مانند: شیرمحمدی، سودیناری، بویری، باوردیناری، سلطانی و قلندری. »
                در واقع از نظر تقسیمات ایلیاتی و در ساختار سُنتی ایلات، دِشمِن زیاری ها در 2 حوزه ی کهگیلویه و مَمَسنی قرار داشته اند.

  108. سلام یه سوال داشتم خیلی مهمه خواستم ببینم چه کسی باعث شد که چرا اسم استانمون رو اول اسم کهگیلویه رو آوردند خودم یه چیزایی رو میدونم البته از چند نفر شنیدم که یکی از بهمئی ها سبب این امر شد که بهتره اسمشو از خود بهمئی دات کام بشنویم لطفا اگه اون شخصو نمیشناسید تحقیق کنید و اسمشو بنویسید لطفا نگید چند ماه دیگه لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا…

    • سلام
      تا جایی که دانسته ها یاری می نماید در زمان حکومت پهلوی دوّم، بنا به درخواست عموم مردم کهگیلویه و بر اساس بررسی های وزارت کشور نام کهگیلویه پیش از نام بویراحمد قرار داده شد. اگر شخص بخصوصی مدنظر شما می باشد، خود نام آن فرد را بیان نمایید.
      مخاطب گرامی
      دقت داشته باشید که ایل بویراحمد از نظر تاریخی و در ساختار ایلات و عشایر کشور، خود زیرمجموعه ایلات کهگیلویه بوده است و آوردن نام بویراحمد در قالب نام اُستان، بیشتر جنبه ی سیاسی داشته است.

  109. چرا به جای بویر احمد و کوهگیلویه گفتند کوهگیلویه و بویر احمد؟

    • سلام
      هر چند که در حال حاضر اینگونه مسائل چندان مهّم نمی باشد و حساسیت های سابق کم رنگ تر گردیده امّا به هر حال می توان گفت سرزمین کُهن کهگیلویه در جایگاه مادر ایلات منطقه بوده است. چنانکه بویراحمد از زمانهای گذشته تا دهه های اخیر از نظر تقسیمات ایلیاتی در چارچوب ایلات کهگیلویه قرار داشته است.

    • سلام
      در کتاب معتبر فارسنامه ناصری نوشته شده است:
      ایل شیرعلی در زمان قدیم از ۱۰۰۰ خانوار بیشتر بودند و شهرویی تیره ای از شیرعلی است. بعد از وفات میرزا منصورخان والی بهبهان در حدود سال ۱۲۵۶ تمام طایفه شیرعلی و شهرویی از نواحی بهبهان به جانب رامهرمز ، عربستان و شوشتر فرار نمودند.

  110. سلام آریو برزن حبیبی تو وبلاگش گفته (روزی کوروش کبیر هنگام سفری از خوزستان تصمیم گرفت در راه بهمئی ها را هم ملاقات کند) شما هم میگید بهمئی ها 400سال قدمت دارند کوروش کبیر هم هزار و خورده ی سال پیش بود اصلا مگه میشه اینا که باهم جور در نمیان بالاخره یکی از شما اشتباه توضیح داده لطفا برام توضیح دهید

    • سلام
      خواهشمند است مطالب و نظرات بهمئی دات کام را با دقت مطالعه نمایید.
      اینکه شما نوشته اید: بهمئی دات کام اشاره نموده است قدمت بهمئی ها 400 سال می باشد، اشتباه است. عنایت داشته باشید در پُست تاریخ ایل بهمئی از قول مرحوم دکتر نادر افشار نادری بیان شده است: در گذشته ی خیلی دور، [با توجه به گفته های پیران و بزرگان می توان گفت در حدود دستِ کم ۶۰۰ سال قبل]
      دکتر نادر افشار نادری اشاره کرده اند در گذشته ی خیلی دور! کلمه ی « دور » خود دلالت بر مدت زمان طولانی دارد و اضافه نمودن کلمه ی « خیلی » بر این مدت می افزاید. در واقع بکار بردن عبارت « خیلی دور » حکایت از قدمت تاریخی بسیار دارد. در همین راستا، بهمئی دات کام با توجه به گفته های پیران و بزرگان، اشاره کرده است دست کم ۶۰۰ سال! بکار بردن عبارت « دست کم » بدان معنی است که ممکن است قدمت پیدایش منشاء اوّلیه ایل به ۶۰۰، ۷۰۰، ۸۰۰ و یا ۱۰۰۰ سال برسد. این موضوع درباره ی یوسفی ها و طیبی ها نیز که برادران بهمئی ها می باشند نیز صادق است.

      • سلام تا حالا از چندتا از تاریخ دانان پرسیدم گفتند آریو برزن بویراحمدی بوده و در منطقه ی از بویراحمد با سپاه اسکندر جنگید اما شما میگویید در تنگ تکاب با هم جنگیدند شما کدوم گفته رو قبول دارید

        • سلام
          1- آریوبرزن را از پارسیان سرزمین اَنشان دانسته اند امّا اینکه دقیقاً چه رابطه ای نژادی بین ایلات کهگیلویه و آریوبرزن وجود دارد، تاکنون بصورت مُستند و معتبر مشخص نگردیده است؛ بلکه از قرینه ی محل نبرد سپاهیان او و اسکندر گفته می شود که مثلاً از اجداد بویراحمدی ها بوده است.
          2- در خصوص محل نبرد آریوبرزن و اسکندر، چند ناحیه ذکر شده است:
          الف: تنگ تکاب
          ب: تنگ پیرزال
          ج: تنگ تامرادی
          د: تنگ گجستان
          مخاطب گرامی
          تاریخ هخامنشیان قدیمی تر از آنست که بتوان بصورت ریزبینانه ادعا نمود آریوبرزن از کدام گروه و یا محل نبرد او با مقدونیان دقیقاً کجا بوده است. بطور کُل می توان گفت زاگرس نشینان و بویژه ساکنان کهگیلویه میراث دار سلحشورانی چون آریوبرزن بوده و هستند.

            • سلام
              هر کدام از محل های مورد اشاره می تواند دُرست باشد. به هر حال مهّم آنست که ایران عزیز و بویژه کهگیلویه میراث دار سلحشورانی چون آریوبرزن باشد.

                • سلام
                  به دلیل قدمت، خیر! زیرا اولاً از قرینه ها برمی آید که قدمت بویراحمد مربوط به بعداز ورود دین اسلام به ایران است و دوّماً این موضوع صرفاً باید از طریق قَرائن و مُستندات تاریخی اثبات گردد. مثلاً برخی از تاریخدانان از وجود بَرف در محل برخورد سپاهیان آریوبرزن و اسکندر خبر داده اند که بر همین اساس یکی از احتمالات اینست که مکان درگیری در ناحیه سردسیری کهگیلویه بوده است.

                  • سلام.اقای بهمیی نمیشه به طور دقیق گفت که محل نبرد کجا بود.مثلا درشهرستان باغملک درتنگ مال اقا نشانهای وجود داردکه مربوط به حمله اسکندربه این مناطق میباشد که باسلحشوری مردم ودفاع انها روبه روشد.به طور دقیق تر نمیتوان گفت که محل نبرد اریوبرزن کجا بوده چرا چون اسکندر بعد ازفتح شوش به هرنحوی باید وارد این رشته کوهای میشدکه اوبهترین راه راانتخاب کردوازجنوبی ترین مناطق ایران واردزاگرس شد. ومیتوان گفت اسکندر به هرمنطقه ایی که میرفت با مردمان بومی زاگرس درگیری داشت. همانطور که تاریخ گواه این است اسکندر به فردی لیکه ایی که در حال چراندن دام خود بود تقاضا میکندکه راه به اونشان دهد ایا ان فرد خیانتکاروطنش بود. چه لزومی دارد که راه به اسکندر نشان دهد وبعداسکندر ان رابکشد.این احتمال میرود که او راه به اسکندر اشتباهی نشان دادواسکندر در کوهای زاگرس سرگردان بود واحتمال میرود که ان مرداسکندر را به سرحد کهگیلویه برد واسکندر ان را به دلیل اشتباه نشان دادن پایتخت ان را به قتل رساندولی تاریخ ان مرد را چیزی دیگری توصیف کرده.از بهمیی .کام تقاضا دارم که اینهمه به نسل اریوبرزن نپردازدومردلیکه ایی هم در نظر بگیرد.اقای بهمیی اگه این مردیونانی بود انرا فردی شجاع قلمداد میکردند.به هر حال نمیشه گفت که چه کسانی جدشان به اریو برزن میرسه چون ریشه تمام ایلات کهگیلویه یکی است چه بهمیی.ممبینی.بویراحمدی.طیبی دشمن زیاری و…

                    • سلام
                      بله! بهمئی دات کام نیز در کامنت های پیشین خویش اشاره کرده است که نمی توان دقیقاً محل نبرد اسکندر و آریوبرزن را مشخص نمود. اصولاً تاریخ هخامنشیان قدیمی تر از آنست که بتوان بطور دقیق آریوبرزن را نیای طایفه خاصی دانست. در واقع، تمام ایلات و طوایف لر بزرگ (بختیاری، کهگیلویه و مَمَسنی) میراث داران سلحشورانی چون آریوبرزن می باشند.

  111. سلام راستی این دیگه چه برنامه ایه که دارید چرا ایمیل و نام را اجباری کردید

    • سلام
      اجباری شدن درج آدرس ایمیل و نام مخاطب بمدت یک روز و غیر عمد بوده است. البته انتظار می رود که مخاطبین قسمت نام را پُر نمایند تا از اختلال و اشتباه ناخواسته جلوگیری بعمل آید. لزومی ندارد که مخاطبین نام اصلی خود را وارد نمایند، بلکه درج نام مُستعار نیز کافی است؛ مثلاً نام طوایف، کوهها، رودها، شهرها و روستاها از قبیل: بتلی، بیجنی، فرزند بیژن، کوه سفید، سولک، ماغر، غارون، لیکک، کت، دره بنیاب، واجل و…

    • سلام
      اگر منظور شما تعداد بهمئی ها در حال حاضر می باشد، خیر!
      در واقع آمارهایی که هم اکنون توسط برخی از افراد بیان می گردد، بر اساس حدس و گمان می باشد.

      • سلام از ایل جانکی هم بنویسید لطفا
        جانکی شامل طوایف زیر است
        لردگانی
        بارزی
        میلاسی
        مکوندی
        داودی
        زنگنه
        بیگدلی
        جلالی
        ممبنی
        بلواسی
        کرد
        درضمن دو تیره جلالی و بلواسی دویست سال پیش از جونکی جدا شدند و به بهئی پیوستند.

        • سلام
          1- درخواست شما درباره طوایف جانکی مَدنظر خواهد بود. ضمناً اگرچه جانکی ها در گذشته دارای ساختار ایلیاتی مستقل بوده اند امّا بدون شک در سَده های اخیر زیرمجموعه ایل بختیاری قرار گرفته اند و بنابراین بکار بردن واژه ی « ایل » در خصوص جانکی ها صحیح نمی باشد.
          2- به گفته ی حاج ناصرخان خلیلی (فرزند مرحوم حاج محمدعلی خان خلیلی ایلبگی بهمئی)، مُلا نورالله جلالی از بزرگان طایفه جلالی جانکی در حدود سالهای دهه 30 شمسی به ایشان اعلام کرده بود که: ما جلالی های پتک نیز در اصل، بهمئی احمدی می باشیم.
          3- گذشته از اینگونه مباحث باید گفت بدون شک طایفه جلالی یکی از شاخه های تیره احمدی بوده و جلالی ها هویت و فرهنگ خویش را در چارچوب آن جستجو می نمایند.

          • نه برادر
            جلالي و بلواسي جونكي هستند
            بهتره بريد كتاب تاريخ بيگدلي هاي خوزستان نوشته مهدي بيگدلي نوه مرحوم حاج چراغعلي بيگدلي كه تذكره همه ايلات جانكي و بهمئي رو به صورت دست نويس در اين خانواده وجود دارد ببينيد/

            • سلام
              عنایت داشته باشید در میان طوایف لُر بزرگ، 2 طایفه جلالی وجود دارد؛
              1- طایفه جلالی از تیره احمدی ایل بهمئی
              2- جلالی های منطقه « پتک جلالی» که زیرمجموعه طوایف جانکی گرمسیر می باشند
              مخاطب گرامی
              ساختار و طوایف ایل بهمئی کاملاً مشخص است و طوایف جلالی (باولی، شوسنی، کمبری و شه نظری) در ساختار سنتی ایل بهمئی زیرمجموعه تیره احمدی بوده اند.
              مخاطب گرامی
              بیان مُلا نورالله جلالی (از بزرگان جلالی های پتک) در پاسخ به نظر یکی از مخاطبین درج گردید، آنجا که ایشان تلویحاً جلالی های بهمئی را زیرشاخه جانکی معرفی نمودند.

  112. سلام نمودار تیره ی بیژنی چی شد از سه ماه پیش تا الان قولشو داده بودید یا بگید دقیقا کی یا هم مارو مسخره نکنید که هرچه روز انتظار بکشیم

    • سلام گووی بهمئی‌ام
      خواهشمند است نسبت به نیت و عملکرد بهمئی دات کام حُسن ظن داشته باشید. پیشتر نیز اشاره گردید که درخواست شما حتماً انجام خواهد شد.

  113. سلام فرق طایفه ی تامرادی های بویراحمدی باتامرادی های لنده ای(طیبی)چیست؟

    • سلام
      بهمئی دات کام درباره ی اینکه تامرادی های بویراحمدی و تامرادی های طیبی از نظر نژادی چه رابطه ای با یکدیگر دارند، اطلاعاتی در دست ندارد. ضمناً صِرف شباهت نام نیز نمی توان در خصوص این دو نظر داد. به بیان ساده تر ممکن است از نظر نژادی دارای اشتراکاتی باشند و یا نباشند.
      مخاطب گرامی
      آنچه مُسَلم است این امر است که تامرادی های ایل بویراحمد، بویراحمدی و تامرادی های ایل طیبی، طیبی می باشند.

    • میشه بگید که بهمئی ها تا دوران قاجار تعدادشون بیشتر از بویراحمدی ها بود چرا الان کمترند منظورم طوایف وابسته و مهاجرت کنندگان نیست براساس کتاب فارسنامه ی ناصری میگم راستی دلیل اختلاف بین بهمئی ها بویراحمدی ها چیست یه سوال دیگه اصلا تامرادی ها چکاره هستند؟

      • سلام
        1- زیرا بویراحمدی ها از دوره خداکرم خان بویراحمدی ببعد توانستند برخی از ایلات و طوایف دیگر و از جمله بخش زیادی از ایل بزرگ نوئی را به ساختار خویش اضافه نمایند.
        2- اختلاف خاص و نامعقولی بین ایلات بهمئی و بویراحمد وجود نداشته و ندارد.
        3- اگر منظور شما تامرادی های بویراحمدی می باشد باید گفت که اینان از نظر جمعیت یکی از بزرگترین طوایف ایل بویراحمد می باشند امّا از نظر تاریخی، بهمئی دات کام اطلاعاتی درباره ی تامرادی های بویراحمدی در دست ندارد.

          • سلام
            منظور شما کدام بخش می باشد؟
            آنرا بیان بفرمایید، تا در صورت امکان بدان پاسخ داده شود.

        • سلام بر مديريت بهمئي دات كام ،فرهيخته عزيز
          نبايد اينگونه تصور شود كه تيره هاي بهمئي نياي مشتركي دارند
          براي مثال :در مورد علاديني ها خود مركب از دو شاخه هستند
          اول:شيخ اميري ها كه اصالتا ديشموكي وتنگ چويلي هستند
          دوم:زيلايي ها كه از اطراف دهدشت مهاجرت كردند
          اين دو شاخه هيچ ارتباط نسبي به هم ندارند
          شيخ اميري شامل نعمت اله/عبدلي/هادي/نقدي/خاجمير
          زيلايي شامل ميراحمدي /محمدي /شيخ/قنبر
          يا شاهسني ها در احمدي كه از شاهسون ها ترك قزلباش هستند
          مشكل اينجاست كه شما اسامي تيره ها رو به اسامي اشخاص منسوب مي كنين/علادين اسم شخص نيست!!!!!!!!!!

          • سلام
            1- بر اساس گفته پیران و بزرگان، بهمئی ها دارای نیای مشترک می باشند امّا این امر کُلیت ماجرا می باشد و در واقع نیاز به توضیحات بیشتر دارد بدین ترتیب که:
            نیای مشترکی بنام بهمن وجود داشته که فرزندان وی در گذر زمان رشد و نمو داشته اند امّا نباید تصور نمود که تک تک بهمئی ها از یک نیا می باشند. در واقع، بمرور زمان برخی شاخه ها و گروههای دیگر را نیز در کنار خود جای داده اند؛ بعنوان مثال: شاخه هایی از سادات، شیوخ بابااحمد، گروههایی از کُرایی ها و همچنین تعدادی از زیلایی ها که در منطقه دیشموک در قالب عمله خوانین وجود داشته اند.
            2- دقیقاً « علاءالدین » نام یک فرد است. علاءالدین، نورالدین و مُهمَد هر سه برادر بوده اند.
            3- همانگونه که در خصوص کُل بهمئی ها نیز اشاره گردید؛ لزرماً تمام علاءالدینی ها فرزندان یک نیای مشترک نمی باشند ولی می توان گفت که هسته اصلی طایفه علاءالدینی، همان فرزندان علاءالدین می باشند که ممکن است در گذر زمان شاخه هایی از برخی طوایف دیگر را در کنار خود جای داده باشند؛ مانند کُرایی هایی که بعنوان وابسته های طایفه شیخ بوده اند.
            4- اگر جنابعالی پُستهای ساختار ایل بهمئی و ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی را مطالعه نمایید، درخواهید یافت که در حال حاضر نیز دهه های طایفه علاءالدینی بر اساس نام افراد نامگذاری می شوند. به بیان ساده تر می توان گفت طایفه علاءالدینی در گذشته های دور « دهه علاءالدین » بوده که بمرور زمان گسترش یافته و گروههای دیگری را نیز در کنار خود جای داده و یا در ساختار خویش جذب نموده است.
            سربلند باشید

          • سلام نبايد ديدگاه دوستان رو خذف كنين
            چون نوشتم كه جلالي ها و بلواسي ها جونكي هستند شما مطلبمو نمايش ندادين/چون استنادكردم به دست نويس هايي كه نزد مهدي بيگدلي نوه مرحوم حاج چراغعلي بيگدلي در كتاب بيگدلي هاي خوزستان موجود است وموثق

            • سلام
              دیدگاه جنابعالی حذف نگردیده بود بلکه در « صف بررسی » قرار داشت که نهایتاً تأیید و بدان نیز پاسخ داده شد. در ضمن سعی نمایید برای جلوگیری از بوجود آمدن سردرگمی، با یک نام نظرات خود را درج نمایید زیراکه « وهاب » و « اینچئون » هر دو یک نفر می باشند.

            • توکه نوشتی باید بدونی که پتکیها تیره ای ازممبینیهاهستند.چه بیگدلی چه جلالی.داوودیها درقلعه میداوود ساکنند اینها هم ممبینی هستند.میلاسی هم طایفه ای از ممبینیهاست .شما باید بدونی که مردم اصلی جانکی براثردرگیری با طایفه شیرالی به لردگان مهاجرت کردند.هم اکنون طایفه جونکی در خاک جانکی گرمسیر درچندروستا دراطراف قلعه تل ساکنند.لطفامطالب دیگران را کپی بایس نکن.

          • سلام
            نظر شما در پاسخ یه کامنت مخاطبی می باشد که با نام « ناشناس » در تاریخ 1393/7/7 ساعت 12:46 دقیقه درج گردیده و ایشان نیز نظر خود را در پاسخ به « تال » نوشته اند. در واقع، اینگونه بنظر می رسد که جنابعالی منتظر دریافت جواب از طرف « ناشناس » و یا « تال » هستید.
            مخاطب گرامی
            به هر روی، اگر شما درصدد دریافت جواب از سوی بهمئی دات کام می باشید، می بایست نظر خویش را در پاسخ به کامنت های نوشته شده از طرف بهمئی دات کام بیان نموده و یا بصورت یک کامنت مُستقل آنرا بنویسید.
            سربلند باشید

            • سلام
              اگرچه جنابعالی باز هم در پاسخ به « ناشناس »، کامنت گذاشته اید امّا به هر حال بهمئی دات کام پاسخ پرسش شما را می دهد؛ براساس پژوهشها و سرشماری انجام گرفته توسط گروه دکتر نادر افشار نادری در سال 1347، طایفه بیجنی (دهه فصیح، دهه مکی، دهه احمدی و دهه بختیار) با دارا بودن بیش از 120 خانوار بزرگترین زیرشاخه ی طایفه بیژنی بوده است و اگر رشد نفوس به همانگونه پیش رفته باشد می توان گفت که هم اکنون نیز بزرگترین شاخه ی بیژنی می باشد.
              پیروز باشید

              • میشه بقییه رو هم به ترتیب بگید من تا جایی که تحقیق کردم دهه احمدی با دهه مکی فرقی ندارن دهه احمدی هما دهه مکی هستند با تشکر

                • سلام
                  درباره رابطه ی « دهه احمدی » و « دهه مَکی » و اینکه آیا از زیرشاخه های « دهه مکی » است یا خود یک دهه مستقل، هنوز تحقیقی از سوی بهمئی دات کام صورت نگرفته امّا دکتر نادر افشار نادری در سرشماری های خویش آنرا مستقل از دهه مکی ذکر کرده است.

              • سلام اگر به همان صورت پیش نرفته باشد چه کسی ممکن است بزرگترین طایفه باشد؟

                • سلام
                  اگر به همان روند پیش نرفته باشد، هم اکنون نمی توان با اطمینان و یقین گفت از نظر جمعیت، کدام طایفه بزرگ تر می باشد زیرا از آنزمان تا کنون سرشماری جمعیت بر اساس تعلق افراد به طوایف صورت نگرفته است. در واقع آمارهایی که در حال حاضر ارائه می شوند بر پایه حدس و گمان می باشند.

                    • سلام
                      بهمئی دات کام خود، گمانی در این رابطه ندارد. در واقع منظور از کامنت پیشین این نکته بود که اگر شخص و یا گروهی در این رابطه نظری دهند، بر پایه حدسیات می باشد نَه آمار موثق.

            • بنظرم طايفه ويسي چونكه خيلي زيادن در رامهرمز ، ويسي هاي بهبهان ، در اهواز ، ماهشهر ، سربندر ، هستند شايد نزيدك به 5000 هزارنفرشان در لردگان بختياري و حتي لالي مسجد سليمان و ديگر شهرهاي استان خوزسان پراكنده شده اند.

    • باسلام.درقدیم بویراحمدیها وممبینیهاهم طایفه ای بودندوبه گونه ای ازایلات چهارده گانه ممسنی بوده اند.پس از کوچ ممبینیهاازشمال ممسنی وبه گونه امروزی خاک تامرادی. مردمانی که جدانها به نام ملا ممبین بوده وارد منطقه ممبی شدند.وسالیان زیادی دران منطقه اسکان داشتند.وحدود350سال پیش از منطقه ممبی به منطقه جانکی کوچ کردندودرخاک جانکی ایل ممبینی رشدیافت وایلی قدرتمند درمنطقه شدوعمده خاک جانکی را تصرف کردند.حال دقت کن که تعدادی از خانوارهایی تامرادی که درخاک جانکی بودند به منطقه ممبی برگشتند ودرقالب طیبیها قرارگرفته اندوتا 150 سال پیش باتامرادیها باغملک رفت وامدداشتند.هم اکنون تامرادیها یکی از طایفهای سرشناس ایل ممبینی درشهرستان باغملک ساکنند.

  114. که بیگدلی ها و جلالی ها جز ممبنی هستند؟؟عجب؟؟
    بیگدلی 1000سال تاریخ داره
    ممبنی چند سال تاریخ داره
    بهتره برید مطالعه کنی بعد نظر بدین
    مرحوم پرفسور غلامحسین بیگدلی 5جلد کتاب با اسناد معتبر در مورد تاریخ بیگدلی ها نوشته اونوقت شما میگید بیگدلی ها ممبنی هستند
    انصاف /وجدان/ هم خوب چیزیه
    ممبنی فقط یه شاخه ای از ایل جونکی هستش مثل شاخه های دیگه
    با احترام

    • سلام .ممبینیها ازایلات چهارده گانه ممسنی هستند.اسکندرازدلاوریهامردمان ممسنی سخن گفته است. درقدیم ممبینیها بابویراحمدیهاهم طایفه ای بودند.همانطورکه بویریها خودراازاجدادبویرباستان میدانندممبینیهاهم تاریخی قبل ازاسلام دارند..بنابه گفته امام شوشتری بیگدلیهاراازبقایا افشارمیداند که بعدازممبینیهاازکهگیلویه احتمالا ممبی واردخاک جانکی شدندکه اخرین فردبزرگ انها…براثردرگیری باطوایف دیگر ممبینی کشته شد.دراخرمیگه پتک درسرحدخاک جانکی وچسبیده به خاک ایل بهمیی.شمااگه به پتکیهاچه جلالی وبیگدلی بگی چه کسی بهت میگن ممبینی هستیم.این مردمان درنزد ممبینیها به تیره پتکی معروف اند.مثل ممبینیهای تیغن. که ازطوایف ممبینی هستندبانام روستا خودبه این طایفه میشناسندشما اگه منظورتون اینه این مردمان درخاک جانکی هستند بله گفته شما درسته اما اگه منظورتون خودطایفه جانکی اشتباه است.طایفه جانکی 300سال است که به جانکی سردسیری به مرکزیت لردگان کوچ کردند.هم اکنون خاک جانکی گرمسیر منظور خودطایفه جونکی به اندازه طایفه شهریاری که درنزدیکی با طایفه جونکی هستند یکی از طوایف متوسط از نظرجمعیت ممبینیهاست جمعیتشون کمتره.شما که مال منطقه باید بیشتر بدونی که خاک جانکی گرمسیر به دوقسمت زیرگچ وپشت گچ تقسیم میشه که اکثر جمعیت این مناطق روطوایف ممبینی تشکیل میدن.

  115. علادینی اسم شخص نیست همونطوری که بهمئی/طیبی/ اسم شخص نیست
    همونطوری که پارس ها از نسل شخصی به نام پارس نیستن
    همونطوری که پارت ها از نسل پارت نیستن
    همونطوری که مادها از نسل ماد نیستن
    همونطوری که جونکی ها ازنسل جونکی نیستن
    همونطوری که بختیاری ها از نسل بختیار نیستن
    نگاه تون رو علمی کنین نه عامیانه!

    • سلام
      علاءالدین نام یک فرد است
      همانگونه که نورالدین اسم یک شخص است
      همانگونه که مُهمَد نام یک فرد است
      همانگونه که نعمت الله اسم یک شخص است
      همانگونه که قنبر اسم یک شخص است
      همانگونه که میراحمد اسم یک شخص است
      دهه مراد، دهه لطفعلی، دهه حسنعلی، دهه بخشعلی، دهه باقر، دهه مُلافَتا و … عنایت داشته باشید که در ساختار ایل بهمئی نام بیشتر تقسیمات موجود، نام افراد می باشد.
      مخاطب گرامی
      مقایسه بهمئی ها و طیبی ها با مثلاً مادها، پارس ها و دیگر اقوام و گروهها یک قیاس مع الفارق می باشد زیراکه نام گذاری گروههای انسانی می تواند بر اساس نیای مشترک، محل سکونت، پیشه و حرفه، صفات و … باشد. مثلاً: در طوایف ایل بهمئی، نام طایفه کلاه کج، در واقع یک « صفت » می باشد. از این دست نمونه ها بسیار است.
      اتفاقاً نگاه بهمئی دات کام نسبت به ساختار ایل بهمئی کاملاً عملی و منطبق بر دیدگاههای مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری می باشد. حال مشخص نیست دیدگاههای شما بر چه اساسی استوار است!!!؟
      مخاطب گرامی
      آیا جنابعالی انتظار دارید که بهمئی دات کام پژوهشها و یافته های عِلمی مردم شناس بزرگی چون دکتر افشار نادری را کنار گذاشته و گفته های شما را بپذیرد!!!؟ پژوهشهایی که بیان پیران و بزرگانِ بهمئی نیز آنرا تأیید کرده اند
      جهت کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با ساختار ایل بهمئی می توانید به پُستهای ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی و همچنین ساختار ایل بهمئی مراجعه نمایید.
      در پایان از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام تشکر می گردد چراکه به یقین تبادل نظر می تواند در پویایی اندیشه مثمر ثمر واقع گردد.
      موفق باشید

      • با سلام
        برادر عزیزمگه نوشته های دکتر نادر افشار نادری وحی منزل هستش؟؟؟؟
        هر مقوله ای میتونه قابل نقد باشه!!!
        در ضمن زبانشناسی میتونه مشکل رو حل کنه
        چرا اصرار دارین که علادین اسم شخصه
        چهره علادینی با چهره نرمیسا یکی هست؟؟
        خوشبختانه امروزه علم ژنتیک و dna همه چی رو ثابت میکنه
        در ضمن اینکه میگن علادین و نرمیسا و محمیسا برادرن به خاطر همبستگی و جبر شرایط بوده و قائل به نیای مشترک میشدن
        حتی خود علادینی ها از دو شاخه تشکیل شدن که از نظر نسبی جای بحث داره/
        آیا به نظر تون زیلایی ها مهاجر از سمت دهدشت با شیخ امیری ها تنگ چویل یکی هستند؟؟بعید ه
        همونطوری که زنگنه ها و ممبنی ها در اصل یک جد مشترک ندارن
        علادینی و نرمیسا هم همینطور

        • سلام
          1- خیر! پژوهشهای دکتر نادر افشار نادری وحی منزل نمی باشد امّا یقیناً در مقایسه با گفته های جنابعالی، سَندیت و اعتبار بیشتری دارد.
          2- بیان مسائل ژنتیکی و چهره شناسی نَه در تخصص شما و نَه در صلاحیت بهمئی دات کام است. بنابراین، بیان اینگونه مطالب اعتباری ندارد.
          بر قرار باشید

        • باسلام.مومن گپل گویل بهمی نیبوم اما وا بدونین بهمن بی چونکه یه منطقه سردسیری مال خوش بی بعدا کرلش ایی منطقه گفتر کردن اووی خاک بهمیی. ایسو لورل دیه ایی ایومن من خاک بهمن. اوسنل وه علادین ایگدن دهه علادین چه بسا زیلاییل دهدشت هم اومن ته ده علادین دیه فرهنگ بهمی علادینی گریدن.عین بهمییل که اومن ته سولسونیل ایسوهم سولسونی حساو ایبون اما اصلشون بهمیه.جو ما تامراییل که بوواجی یه پیا بختیاری 400سال پیش اومه ته دهه تاکلی ایسو ا دهه تاکلی تامرایی حساو ایبو.ایسو ایر علادینی یکم زونش وابهمییل دیه یکم فرق ایکنه سی ینه که وا طایفیل ممبینی رابطه خیش قومی داشتن یا بضی طایفیل ممبنی که الان زونشون بیشتر عین بهمییل.

          • سلام
            با تشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام و در راستای نظر شما، به اطلاع می رساند:
            1- همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ ایلات و طوایف در گذر زمان و به دلایل گوناگون، گروهها و شاخه های دیگری را در هسته ی اصلیِ خویش جذب می نموده اند. بعنوان مثال: تعدادی از کُرایی ها در میان طایفه شیخ علاءالدینی و طایفه باولی ساکن بوده اند امّا این موضوع موجب نمی شود که علاءالدینی ها و باولی ها را کُرایی دانست بلکه این کُرایی های مذکور هستند که علاءالدینی و باولی بحساب می آیند. همچنین، زیلایی هایی که در منطقه دیشموک بعنوان « عمله خوانین بهمئی سردسیر » حضور داشته و بهمئی محسوب می شدند.
            2- واژه ی « علادینی » تلفظ لُریِ کلمه ی « علاءالدینی » می باشد همانگونه که واژه ی « بَهْمِئی » به لهجه ی لُری، « بَهْمِیْ » و یا « بَهْمِیی » گفته می شود.
            3- صحبت کردن احمدی ها، مُهمَدی ها و علاءالدینی ها تفاوتهای بسیار ناچیزی با یکدیگر دارد و در کُل با عنوان « لهجه ی بهمئی » شاخته می شود که به دلیل همسایگی و همنشینی، پیوستگی بالایی با لهجه ی طیبی ها و برخی لهجه های چهارلنگ بختیاری ( مثلاً: زنگنه ها، مُمبینی ها و مکوندی ها) دارد.
            4- جُدا از تمام مباحث مطرح شده باید گفت هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه عناصری همچون سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. اینگونه است که گفته می شود « بهمئی » یک « هویت » است؛ همانگونه که بختیاری، بویراحمد، طیبی و… نیز هرکدام یک هویت و جزوی از « هویت بزرگ لُر » می باشند.

  116. ببخشید میشه بگید که ولی کیه ؟. شهمراد کیه ؟. رابطه ی ولی با شهمراد چیه ؟. لطفا به سه سوال بالا به صورت کامل پاسخ دهید با تشکر

    • سلام
      1- بنابه گفته ی پیران و افراد آگاه « وَلی » جد طوایف « بیجِنی »، « بندری » و « شَه مَصیری » بوده است.
      2- « شَهمُراد » نیز نیای « طایفه بتلی » است.
      3- هم اکنون اطلاع دقیقی درباره رابطه نَسَبی میان « ولی » و « شهمراد » در دست نمی باشد امّا به گفته ی بزرگان، هر دو از اولاد « بیژن بزرگ » بوده اند.

        • سلام
          بله! بنابه روایاتی که سینه به سینه بدست ما رسیده است جلال برادر بیژن بوده است امّا همانگونه که در پُست های ساختار ایل بهمئی و ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی نیز اشاره گردید؛ بعضاً و به دلایل گوناگون اولاد برخی از برادران زیرمجموعه برادر سرشناس تر قرار می گرفته اند. به بیان ساده تر ممکن است که این دو، برادران دیگری نیز داشته اند که در نهایت، اولادشان زیرمجموعه یکی از دو برادر مهّم تر قرار گرفته باشند.
          همچنین عنایت داشته باشید اگرچه هسته ی اصلی طوایف احمدی از اولاد جلال و بیژن می باشد امّا با گذشت زمان، گروهها و طوایف دیگری را نیز در ساختار خویش جذب نمودند. بعنوان مثال:
          1- تعدادی از کُرایی ها جذب طایفه باولی گردیده و هم اکنون دارای هویت بهمئی بوده و بهمئی می باشند.
          2- شیوخ بابااحمد که در اصل عرب تبار بوده اند جذب تیره احمدی گشته و هم اکنون دارای هویت بهمئی بوده و بهمئی می باشند.
          3- سادات منگزوری نیز که در اصل از نسل حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می باشند، هم اکنون دارای هویت بهمئی بوده و بهمئی هستند.
          4- سادات عباسی، سادات رضاتوفیق و …
          مخاطب گرامی
          برای بهمئی بودن و تعلق داشتن به بهمئی، آنچه مهّم می باشد کسب عناصر هویتی است. عنصرهایی که خروجی آن باید در تعامل، تعاون و همکاری نمود پیدا نماید؛ این همکاری و تعاون همان اصل مهّم در فرهنگ طوایف بهمئی است که بهمئی ها خود بدان « گووْگَری » می گویند.
          پایدار باشید

          • سلام ببخشید منظورم بتل بود خواستم بگم آیا بتل برادر به حق دیگری نداشت مثل ولی که شه مصیر وبندروبیجن برادر به حق بودند

            • سلام
              با عرض پوزش، بهمئی دات کام اطلاعی در این رابطه در دست ندارد.

            • سلام بهمئی دات کام. بیا امشب و فردا رو به ما فاز بده انصافا میخوام هرچند که ناقص اما نمودار طایفه ی بیژنی رو بزار تو وبلاگت کم کم نواقصاتشو با هم رفع میکنیم خدا وکیلی نه نگو جون من فردا صبح که از خواب بلند شدم پشیمونم نکنی خداحافظ

              • سلام گووی بالیاویم
                برای تهیه مطلب درباره طوایف بهمئی و از جمله نمودارهای مربوطه می توانید از طریق ایمیل با بهمئی دات کام در ارتباط باشید. بعنوان مثال: اخیراً یکی از گووَل عزیز طایفه علاءالدینی با همکاری بهمئی دات کام و از طریق ایمیل و تلفن، نمودار دهه لطفعلی را تهیه و تنظیم نموده است. این نمودار، سرانجام در پُست ساختار ایل بهمئی و در کنار نمودار دهه بخشعلی قرار داده شده است.
                گووی بالیاویم
                بهمئی دات کام آمادگی هرگونه همکاری با گووَل عزیز بهمئی در رابطه با تهیه مطلب درباره ی طوایف ایل بهمئی را دارد. در ضمن دکتر نادر افشار نادری مشخصات طایفه بالیاوی را اینگونه ذکر کرده است:
                بالیاوی های ساکن در بخش چاه روغنی که شامل 2 دهه زیر بوده اند:
                1- دهه پیراحمد
                2- دهه خونکار
                همچنین دکتر افشار نادری بیان داشته اند: در حدود 100 خانوار از طایفه بالیاوی در ناحیه جایزان اسکان شده اند.

                • سلام میشه در مورد تعداد بتلی ها و پدران آنها جنگهای آنها و غیره صحبت کنید

                  • سلام
                    بهمئی دات کام بنا دارد در آینده و بمرور زمان به بررسی تک تک طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بتلی بپردازد. عنایت داشته باشید بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه می باشد و موضوعات بسیاری باقیمانده است که می توان بدانها پرداخت.

      • سلام اما من به هر وبلاگی که سر میزنم میگه که بتلی از فرزندان ولی بود مثلا وبلاگ آقای کهزاد بابلی چنین حرفی رو کامت گذاشته.

        • سلام
          مخاطب گرامی
          همانگونه که در کامنتهای پیشین نیز بیان گردید؛ بهمئی دات کام هم اکنون در خصوص اینکه آیا بتلی ها از اولاد « ولی » می باشند و یا مستقیماً به بیژن بزرگ نَسَب می بَرند اطلاعاتی در دست ندارد.
          مخاطب گرامی
          در میان بهمئی ها، در مرتبه ی اوّل و قبل از نژاد مشترک، آنچه که ارزش داشته و مورد تأکید قرار می گرفته همانا « گووگری » بوده است و امّا « گووگری » چیست!!!؟ « گووگری » به معنای « همیاری » و « همراهی » در سختی و آسایش، غم و شادیهاست. بر این اساس است که گفته می شود « گووگری » صرفاً از پیوند خونی بوجود نمی آید، اگرچه نژاد مشترک و پیوندهای نَسَبی نیز می توانند نقش مهّمی در رشد و بالندگی « گووگری » داشته باشند.
          مخاطب گرامی
          اگر بهمئی ها به نژاد مشترک نگاه ویژه داشته اند بدان دلیل بوده که پیوند خونی می توانست نقش کلیدی در احیای « گووگری » میان طوایف و دهه ها داشته باشد. به بیان ساده تر می توان گفت: نژاد و نیای مشترک زمانی ارزش دارد که خروجی آن « گووگری » باشد.
          پایدار باشید

            • سلام
              همانگونه که در نظرهای پیشین نیز اشاره گردید؛ بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود تا عید نوروز 1394 نمودار دهه های طوایف احمدی (در سطح 2 یا 3 رده) را تکمیل و منتشر نماید.

              • سلام خب میشه بگید که چرا قبلا نوشتید تا تابستان اما الان میگید که ((همانطور که قبلا اشاره کردیم تا پایان نوروز))

                • سلام
                  مخاطب گرامی
                  اگر نظرات پیشین بهمئی دات کام را با دقت بیشتری مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت که اشاره گردیده بود: تا پایان تابستان، اگر بنا باشد نمودار مورد اشاره بر اساس جزوات دکتر نادر افشار نادری تهیه گردد امّا همانگونه که پیشتر نیز توضیح داده شده بود، جزوات دکتر افشار نادری اگرچه اطلاعات مفیدی را به دست می دهد امّا کامل نمی باشد و تکمیل نمودن آنها نیز احتمالاً چندین ماه زمان خواهد بُرد.
                  مخاطب گرامی
                  مطمئن باشید بهمئی دات کام پیگیر موضوع مذکور می باشد و تلاش خواهد نمود آنرا تا عید نوروز 1394 به سرانجام برساند؛ اگر خداوند توفیق دهد.
                  پایدار باشید

                  • سلام روستای سکوهه ازتوابع شهرستان هامون سیستان مال چه قومیه میشه یه توضیحی در موردش به ما بدی ؟ یه سوال دیگه غلام حسین خان بهمئی در چه سالی قیام کرد کی کشته شد . خداکرم خان بهمئی کی کشته شد؟

                    • سلام
                      در رابطه با پرسشهای مطرح شده به اطلاع می رساند:
                      1- بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی درباره ی روستای مورد نظر شما در دست ندارد.
                      2- مرحوم غلامحسین خان بهمئی (خلیلی) در چارچوب مسائل داخلی طوایف بهمئی احمدی کشته گردید نَه در قیام.
                      3- مرحوم خداکرم خان بهمئی (خان طلا) در جریان قیام طوایف بهمئی بر علیه سیاست های عشایریِ نظامیان رضاشاه پهلوی در منطقه علاءالدینی در سال 1316 کشته گردید.

  117. سلام
    اگه شما یه نفر از یزرگان ممبنی را پیدا کردین که بگه بیگدلی جز ممبنی هستش حق با شماست
    جمعیت بیگدلی 10برابر ممبنی مرد حسابی مثل اینکه توهم زدین
    از زنجان تا اردبیل تا آذزبایجان ایل بیگدلی
    در ضمن بیگدلی تویه جونکی قبل از ممبنی ها حضور داشت
    بر اساس تحقیقی که انجام شد تنها سه خانوار از ایل بیگدلی ذر روستای تیغن ساکن هستند
    لطفا با نوشته حرفهای غیرمستندتون شبهه ایجاد نکنین
    هم نزد خدا مسولین هم نزذ خلق خدا
    با احترام

  118. تا جایی که ما میدونیم قدیمی ها همیشه میگفتن
    طیبی باراحمد
    همیشه این دو تا کلمه با هم بود و بنا به کتیبه کت قدیمی ترند
    اما بهمئی جدیده و به نظر نمیرسه که تناسبی با طیبی داشته باشه

    • سلام
      1- خیر! اگر نگاهی به کتاب فارسنامه ناصری داشته باشید متوجه خواهید گشت که نام بهمئی، طیبی، یوسفی و شیرعالی در کنار هم و در قالب طوایف لیراوی کوه ذکر گردیده است. حال آنکه بویراحمد زیرشاخه ی چهاربنیچه بوده است. بر این اساس می توان گفت که نزدیکی طیبی ها با بهمئی ها (مخصوصاً طوایف مُهمُدی سردسیر و احمدی) بیشتر بوده است تا بویراحمدی ها.
      2- حمدالله مستوفی از طوایف مهاجر لُر بزرگ در حدود 800 سال پیش نام برده است؛ بنابراین می توان گفت بطور کُل، ایلات و طوایف لیراوی، جاکی، بختیاری، استرکی، جوانکی، کمانکشی، مماسنی و … دارای قدمت یکسانی می باشند.
      مخاطب گرامی
      از گذشته تا به حال، بهمئی ها در میان ایلات و طوایف لُر، بیشترین تناسب، نزدیکی و مراوده را با طیبی ها داشته و دارند. بنابراین، نظر شما مورد قبول نمی باشد.

  119. در پاسخ به شخصی که بیگدلی ها رو ممبنی میدونه
    لطفا خودت رو معرفی کن
    تا ببینیم این کدوم شخصیت محترمی بود که بیگدلی ها رو ممبنی مطرح کرد تا از بیاناتش استفاده کنیم؟؟؟/

    • سلام .عزیزمن بیگدلی هرچند ازفرزندان ملا ممبین نباشدامامردمانی بودندکه که درقدیم درناحیه ممبی ساکن بودندوبه مرورزمان به مردمانی که از خطه ی ممبی بودند ممبینی گفته اندمثل سادات ممبینی که الان طوایف زیادی چه درخاک جانکی وچه درخاک ممبی از سادات ممبینی هستنداینها چون درقدیم درخاک ممبی ساکن بودند ممبینی خوانده شده اندوبه قول امام شوشتری بیگدلی را از بقایا افشار میداندشما باید بدانید که حکام افشاربه وسیله نادرشاه انتخاب میشدندونمیشه بگیم که طایفه بیگدلی زودتر ازایل ممبینی به خاک جانکی پا گذاشته اند.چرا چون گروهی از طوایف ایل ممبینی 400سال یا شاید هم بیشتر به این خاک پا
      گذاشته اند حال بیگدلی دردوران نادرشاه به این مناطق امده اند.این مشخص است که بیگدلی به دلیل خیش وقومی که از قدیم با ممبینیها داشته اندخلق وخوی ممبینی گرفته اند وهم اکنون یکی ازطوایف وابسته به ایل ممبینی هستند.درموردبحث جمعیت بیگدلی جمعیتی کمترازطایفه محمدکاظمی داردکه این طایفه طایفه ای متوسط ازنظر جمعیتی ممبینهاست. ممبینها علاوه درشرق خوزستان درجای جای استان کهگیلویه وبویراحمدوشمال استان فارس وطایفهایی دراصفهان وچهارمحال وبختیاری ساکنندهم اکنون خاک مردمان ممبینی به سه قسمت جانکی .ممسنی.کهگیلویه تقسیم میشود.گروهایی از ایلات چهارده گانه ممسنی که 18هزارخانواربودندحال ممبینیهایکی از این ایلات بوده که چهارصدسال پیش به مرزهای ایران رفته اند.وبه طور دقیق نمیشه بگیم که ممبینیها چقدر جمعیت دارند.ولی میشه بگیم که درخاک جانکی ممبینیها جمعیتی تقریبا به اندازه ایل بهمیی دارند.

  120. سلام ایا بهتر نیست صفحه ای را به مرزهای جغرافیایی بهمییی باسایر همسایگان درست نمایید تا دوستان با اظهار نظر کردن به تعیین حدود ان بپردازند البته در حد استان فعلی کهگیلویه و بویراحمد باذکر دره ها و تپه ها و کوهها و . . تا این چند پیرانی که وجود دارند میتوانید این کار سترگ را انجام دهید

    • سلام
      شما و دیگر مخاطبین گرامی می توانید دانسته های خویش را در این رابطه در بخش نظرات پُست جغرافیای ایل بهمئی بیان نمایید. به هر حال اگر اطلاعات دقیق خاک بهمئی تکمیل گردید، بهمئی دات کام پُست مذکور را ویرایش و مطالب آنرا تکمیل تر خواهد نمود.
      پاینده باشید

  121. سلام
    کدوم ممبنی؟؟؟
    تامرادی در اصل بویراحمدی هستش
    ما بیگدلی ها 5 جلد تاریخ مستند توسط مرحوم پرفسور غلامحسین بیگدلی داریم لطفا شما هم یه منبع معرفی کن که تاریخ ممبنی ها رو بازگو کنه؟؟با حلوا حلوا دهان شیرین نمیشه
    یه کم منطقی باش
    معلومه با تعصب حرف میزنی
    تا زمانی که نگاهت دقیق و بر اساس مستندات تاریخی نباشه حرفات قابل استناد نیستن
    تو که فرق ایل بیگدلی رو با تیره ای از ممبنی نمیدونی فقط دعا میکنم خدا به راه راست هدایتت کنه!!!!
    بهتره یه جستجو در اینترنت کنی یا بری مطالعه کنی بعد بین خودت وخدای خودت قضاوت کن که تاریخ بیگدلی ها قدیمی تره یا ممبنی ها/یاحق………

    • طبق باب هشتاد و سوم شجره نامه قوم کرد و لر که شرح کامل آن در این کتاب آمده است ممبینیها همگی از نسل شخصی بنام ممبی بیگ پسر بویر پسر احمد پسر قاید کوه گیلویه پسر قارون پسر سرخاب پسر باو پسر شاپور پسر کیوس(کی کاووس) پسر قباد پسر فیروز پسر بهرام گور ساسانی برخاسته اند.

    • اقای بیگدلی طبق گفته پیران وگذشتگانمان همه ممبینهای باغملک ورامهرمزوهفتکل وایذه وگلگیر مسجدسلیمان اکثریت از 4فرزند کای شمشیر.تاکلی وتامرادوتاخلیل وتاعلی هستن که هم اکنون طایفهای تاعلی وتامرادوتاکلی معروفن به تامرادی.فقط مونده تاخلیل وقتی فرزندان این سه برادر خود را تامرادی بنامند فرزندان تاخلیل هم تامرادی هستن .البته ممبی بیگ فرزندان دیگری هم داشته .

  122. سلام .خداوکیلی مثلا شماها لر هستید افتادین بجون هم که چی؟که بختیاری هستین یا بهمئی؟آقا شماها همه بختیاری ماها بهمئی که چی؟…مهم اینه همه یه لهجه داریم اونم لری….راستی در جواب حقیقت کسی نمیگه دوغ من ترشه اشتباست..بجای دوغ باید میگفتی ماست..آقای دانشمند…از سایت طایفه ی بزرگ کمایی هم دیدن بفرمایید…چاکر تمامه لر زبانهای عزیز هم بهمئی هم بختیاری

    • سلام
      بله! بهمئی دات کام نیز معتقد است هویت ایل بهمئی در طول هویت قوم لُر بوده و در واقع اگر به مسائل جزئی تر در سطح ایل، تیره، طایفه و دهه پرداخته می شود صرفاً برای آگاهی از یکدیگر و شناخت اصالت خویشتن می باشد. همانگونه که در بخش « درباره ما » نیز توضیح داده شده است.
      موفق باشید

  123. سلام
    با تشكر از زحمات تون
    چنانچه در حال نگارش شجرنامه ايل بهمئي هستيد براي پرهيز از دوباره كاري و كاهش خطا ميتونين از كتاب در حال چاپ استاد يونس بالياوي (مقيم رامهرمز )استفاده كنين//با دقت خاصي شجرنامه هارو تنظيم كردن//حيفه كار ايشون رو نبينين
    با احترام

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، در صورت چاپ و انتشار کتاب مذکور، بهمئی دات کام آنرا مورد بررسی قرار خواهد داد.

  124. سلام
    در پاسخ به بعضی نظرات مطرح شده به چند نکته با عرض معذرت اشاره می کنم.
    این که بهمئی یکی از ایلات لیراوی است که قدمت تاریخی زیادی همانند دیگر ایلات دارد هر چند که کلمه ی ایل بعد از مغولان وارد ایران وفرهنگ ما شده وایل بهمئی از ایلات اصیل آریایی است .
    در صیدون مکانی به نام “اژه”داریم ودر یونان ومقدونیه دریایی به نام” اژه” چه ارتباطی این دونام با هم دارند ایا همان مکانی نیست که جلوی اسکندر گرفته شد؟ ان هم توسط اریوبرزن بهمئی .
    این که در بیش از400 سال پیش بهمئی ها همراه بختیاری ها با صفویه جنگ کردند .قابل توجه دوستانی که ازاین عدداستفاده می کنند.
    واژه وصفت خاصی در بین بهمئی ها وجود داردکه در بین طایفه های دیگر نیست ومخصوص مردان است وان واژه ی “کاید”است اکثر طوایف بهمئی مردان رابا این واژه ها صدا می زنند طایفه ی میلاسی سرنوشتی همانند طایفه بناری دارد به طوری که آن ها خودشان راخواهر زاده های بناری می دانند وهمین الان هم خیلی از ان ها خواهر زاده های بناری هستند وواژه ی “کاید” هم در بین ان ها رواج دارد .
    ونکته اخر این که در قران داریم الهکم التکاثر حتی زرتم المقابربعضی دوستان به عهد جاهلیت برگشتندواز جمعیت طایفه وایل می گوینددر عهد جاهلیت ان طایفه ای که کمتر بود می گفت که باید قبرها رابشماریم تا طایفه ی ما هم بیشتر شود مگه ما سرشماری جدا گانه ایل وطایفه هم داشتیم تا حالاکه دوستان از جمعیت ایل وطایفه می گویند.

    • سلام گووی بُناریم
      همانگونه که شما نیز به درستی اشاره نموده اید ریشه ی ایلات و طوایف لُر بزرگ اَعَم از کهگیلویه، بختیاری و مَمَسنی به قرنها پیش برمی گردد چنانکه اصالت خود را در اقوام کُهن ایرانی و بویژه شاخه های آریایی جستجو می کنند.
      گووی عزیز بناریم
      کهگیلویه، بختیاری، ممسنی و عموم ایلات و طوایف قوم لُر دارای مردمانی سلحشور و دلیر بوده اند بگونه ای که همواره احساس قرابت و همبستگی با سلحشوران تاریخ این مرز و بوم همچون سردار دلیر ایرانی « آریوبرزن » می کرده اند.
      در خاتمه و در تأیید بیان شما باید گفت همانگونه که در نظرات پیشین نیز بیان گردیده است؛ عرض می شود مواردی همچون جمعیت، قدمت تاریخی، عناوین سیاسی و اینگونه مسائل، فی نفسه و به خودی خود موجب ارزش و اعتبار نمی گردد و در واقع منطق، نگرش و عمل انسانهاست که برای آنها بزرگی، شرافت و نجابت را به ارمغان می آورد. بهمئی دات کام نیز اگر به موضوعاتی از قبیل جمعیت و ساختار ایلات، طوایف و دهه ها می پردازد صرفاً از برای شناخت اصالت خویش و آگاهی از یکدیگر است نَه اینکه مُدعایی در راستای خودبرتربینی، تکبر و غروری کاذب باشد.
      سربلند باشید

  125. سلام
    لطفا اگه درمورد آقای یونس بالیاوی که شجرنامه ایل بهمئی رو بصورت کتاب تنظیم نمودند اطلاع و یا آدرس دقیقی دارین جهت ارتباط با ایشون در بهمئی دات کام بنویسید تا بتونیم از شون استفاده کنیم

    • سلام
      بهمئی دات کام هنوز در رابطه با ناشر و همچنین سال چاپ کتاب مذکور، اطلاعاتی بدست نیاورده است. به هر حال درخواست شما مدنظر خواهد بود.

    • سلام برادر
      بنده یه نفر به نام یونس بالیاوی میشناسم که در روستای صفر واقع در جایزان استان خوزستان سکونت دارد و لی دقیقا مطمئن نیستم که خود این شخص باشد

  126. در مجلس شورای ملی نمایندگان کهگیلویه خواستار اعاده هفت ده صیدون -علا -رود زیر – دره میناب -و منجکوک و سایر روستاهای بهمیی نشین به کهگیلویه شده بودند.

  127. ابوالسن عاملی نماینده کهگیلویه و گچساران در مجلس شورای ملی دوره 24 جلسه چهارم و هفتاد و نود و هفت این موضوع را پیگیری کرده اند .

  128. با سلام.اقای بهمیی معنی کی وکای چیه ایا کی یا کای به معنی کد خدا یک طایفه است.چرا دربین ایل بویراحمد کی میگن ولی بین ایل ممبنی وایل بهمیی کا.

    • سلام
      به نظر می رسد عناوین « کای » و « کی » از « کی باستانی » که به پادشاهان کیانی گفته می شد ریشه گرفته باشند. در ایل بهمئی عنوان « کای » نه تنها به کدخداها بلکه بعضاً به افراد تأثیرگذار و مهّم نیز گفته می شده است. همچنین در ساختار سنتی ایلات و طوایف کهگیلویه واژه های « کای » و « کی » هر دو یک عنوان بوده اند در دو لهجه ی مختلف؛ بدین صورت که در لهجه ی لُری بهمئی و طیبی « کای » و در لهجه ی لُری بویراحمدی و چرامی عنوان « کی » را استفاده می کرده اند.

  129. سلام. وجه تسمیه روستای بن ریزی زیزی در بخش لوداب به چه علت است؟

    • سلام
      بهمئی دات کام اطلاعی در این رابطه در دست ندارد.

  130. سلام برشما گوویل عزیزم
    من دانشجوهستم.اهل طایفه جلیل ساکن در منطقه بویراحمد.میخواستم اگراطلاعاتی از ریشه وتبار طایفه جلیل داریدبرای من روی سایتتون قراربدید.البته باید بگم که تاجایی که من تحقیق کردم جلیلی ها رو دراصل جونکی میدونن که بعد از ورود طوایفی مثل ممبینی و کرد زنگنه ودیگر طوایف به منطقه جونکی مهاجرت کردندو از اونجا ابتدا به منطقه سرفاریاب مهاجرت کرده به طوری که سنگ قبر اجداد ما در منطقه سرفاریاب وجود داره .وسپس به بویراحمدامده اند. والبته قسمتی ازطایفه جلیل در منطقه خیر اباد زندگی می کنند.البته طایفه جلیلی یکی از اصلی ترین سرشاخه های جونکی سرسیر بختیاری است [کوروش اسد پور از این طایفه است].که این طایفه گوویل ما هستند وبا هم رفت وامد دارند.ولی هنوز بر سر بختیاری بودن یا بویراحمدی اختلاف دارند.البته شما دربالا اسمی از طایفه جلیل در میان جونکی ها نبرده اید.دربین سایت ها نیز اختلاف وجود داره.اگر شما اطلاعاتی در این مورد دارید خواهشاروی سایتتون قرار بدین.درود بر شما .شماره من 09013367357

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت جنابعالی، بهمئی دات کام در نظر دارد بمرور زمان و در کنار موضوعات مربوط به ایل بهمئی؛ در حد توان خویش، به دیگر ایلات و طوایف لُر تبار نیز بپردازد. همانگونه که تا کنون نیز اشاراتی به دیگر ایلات و طوایف لُر در پُستهای پراکندگی قوم لُر، بهمئی ها در فارسنامه ناصری و نژاد قوم لُر داشته است. ضمناً عنایت داشته باشید بهمئی دات کام در نمودار درختی ارائه شده در پُست پراکندگی قوم لُر، به طایفه جلیل در چارچوب طوایف جانکی سردسیر اشاره ی مستقیم نموده است و اگر در نمودار ذکر شده، زیرشاخه های ایل بویراحمد نیز ذکر می گردید، در آنجا نیز نام طایفه جلیل آورده می شد. به هر حال درخواست شما مدنظر قرار خواهد داشت.
      سربلند باشید

  131. با عرض سلام و خداقوت ،لطفا از سادات منیزوری بیشتر بگید، برای شما آرزوی سربلندی میکنم.

    • سلام
      بهمئی دات کام در نظر دارد، بمرور زمان درباره تک تک طوایف بهمئی از جمله طایفه سادات جلیل القدر منیزوری مطالبی را بصورت اختصاصی تهیه، تنظیم و منتشر نماید.
      پایدار باشید

  132. سلام قبل از اینکه به طور تصادفی وارد این سایت بشم از عظمت و بزرگی ریشه و نژادم بی خبر بودم و نمیدونستم لر بودنم جزو کدام ایل طایفه است حالا که انقدر اطلاعات از نژادم بدست اوردم خیلی خوشحالم و از همه شما تشکر می کنم…

    • سلام گووی بهمئی‌ام
      با تشکر از ابراز محبت شما، نوشتن از بهمئی موجب افتخار است زیراکه حقیقتاً بهمئی همیشه باصفا، صادق، صمیمی، آزاده و شجاع بوده همانگونه که ذات لُر و روح ایرانی نیز چنین بوده است.
      پایدار باشید

  133. لطفا همه ديدگاهها رو نشون بدين با سپاس سليقه اي برخورد نكنيد

    • سلام
      توجه داشته باشید، در فضای اینترنت، برخی از دیدگاه ها به دلایل مختلف قابل تأیید نمی باشند و این موضوع یک امر مُسَلم و پذیرفته شده است.

  134. كتاب دست نويس نزد جناب حاج يدالله كردزنگنه از بزرگان رامهرمز موجوده كه در آن اشاره شده كه جلالي ها جونكي هستند لطفا حقايق رو كتمان نكنيين ///تاريخ اون چيزي نيس كه شما دوس دارين نشون بدين—- اون چيزيه كه واقيت و حقيقت داره

    • سلام
      توجه داشته باشید 2 طایفه با نام جلالی در مناطق بهمئی و جانکی وجود دارند:
      1- طوایف جلالی از تیره احمدی ایل بهمئی.
      2- طایفه جلالی از زیرشاخه های جانکی گرمسیر.
      البته به گفته ی حاج ناصرخان خلیلی (فرزند مرحوم حاج محمدعلی خان خلیلی ایلبگی بهمئی)، مُلا نورالله جلالی از بزرگان طایفه جلالی جانکی در حدود سالهای دهه ۳۰ شمسی (تقریباً 60 سال پیش) به ایشان اعلام کرده بود: ما جلالی های پتک نیز در اصل، بهمئی می باشیم. هرچند به گفته ی مُلا نورالله جلالی، جلالی های پتک نیز در اصل بهمئی بوده اند امّا به بمرور زمان زیرمجموعه جانکی گرمسیر قرار گرفتند که در ساختارهای سنتی ایلیاتی، خود شاخه ای از چهارلنگ بختیاری بوده است.

      • سلام.درکتاب امام شوشتری امده میگه که پتک درخاک جانکی ودرجوار خاک بهمیی قراردارد.اقای بهمیی اکثریت جمعیت شهرستانهای باغملک ورامهرمزوهفتکل اصالت کهگیلویه ایی دارند. حتی طایفهای کلگیری درنزدیکی مسجدسلیمان ممبینی هستند.طایفه بتوندی شوشترهم دوره هایی درخاک کهگیلویه سکونت داشتند.گوتوندیها هم همینطور.قبل از انقلاب از طریق رادیو شنیدم که ارتش کهگیلویه به خواست نادرشاه افشار شوشتر رافتح کردند.این دلیل خوبی میتونه باشه که گفت این مردمان اصالت کهگیلویه ایی دارند. .ایا میتوان این مردمان را بهمیی یا طیبی یا بویر احمدی یا دیگر ایلات کهگیلویه نامید. خیر.این طوایف اتحادیه ایلات کهگیلویه را داشتند که هم اکنون به اشتباه بختیاری حساب میشوندواز اصالت خود خبر ندارند.

        • سلام
          1- بله! پتک جلالی در خاک جانکی واقع شده و در ساختار سنتی ایلات، جزو آن سامان بوده است.
          2- هرچند برخی روایات ریشه ی جلالی های پتک را از بهمئی و کهگیلویه می دانند ولی آنچه مُسلم است این امر می باشد که در چند قرن اخیر طایفه جلالی ساکن در پتک جلالی شاخه ای از جانکی گرمسیر و جانکی خود نیز جزوی از بختیاری بوده است.
          3- با وجود آنکه از منابع تاریخی برمی آید جانکی در گذشته ی دور، مستقل از بختیاری بوده است و همچنین آنگونه که شما بیان نموده اید؛ برخی طوایف جانکی دارای ریشه هایی از خطه ی کهگیلویه می باشند امّا آنچه حائز اهمیت است این نکته می باشد که بختیاری توانسته است شاخه های مذکور را در سده های اخیر به زیر چتر خویش گِرد آورده و علاوه بر ساختار سیاسی، در مواردی سایه زبان و فرهنگ خویش را نیز بر آنان بگستراند؛ اینگونه است که جانکی جزوی از بختیاری دانسته می شود.
          مخاطب گرامی
          جناب آقای ممبینی
          باید توجه داشت که در زمانهای پیشین، ساختار ایلات و طوایف، یک ساختار سیاسی بوده که جذب و دفع هایی در قالب جابجایی و نقل مکان کردن ها میان آنها صورت میگرفته است. این جابجایی ها اگر در گذر زمان، همراه با پذیرش عواملی چون زبان، فرهنگ، تاریخ، سرزمین و ساختار سیاسی همراه می گشت می توانست هویت جدیدی را برای گروههای انسانی رقم بزند. سرگذشت بهمئی، طیبی، بویراحمد، بختیاری، جانکی و دیگر ایلات و طوایف نیز جدا از این قاعده نبوده است. بنابراین، برای درک درست مطلب و پرهیز از دچار شدن به سردرگمی می بایست موارد گفته شده را لحاظ نمود. به هر حال عنایت داشته باشید پرداختن به ساختار سیاسی و تقسیمات ایلیاتی از حوصله ی این مجال (بخش نظرات) خارج می باشد. گویی که بهمئی دات کام در نظر دارد در چارچوب یک پُست مستقل به واکاوی ساختار سیاسی ایل بهمئی بپردازد؛ به امید خدا. پس تا آنزمان منتظر باشید.
          موفق باشید

  135. درود
    احتراماً به آگاهی مخاطبین گرامی و بویژه گووَل عزیز بهمئی می رساند که پُست بالا با اضافه نمودن تصویر نمودار درختی طایفه علاءالدینی ( تا 2 رده ) بروز رسانی گردیده است. همچنین تلاش خواهد شد نمودارهای طوایف احمدی و مُهمَدی نیز تا دو رده تهیه و ضمیمه ی آن گردد.
    ناگفته پیداست که تهیه نمودارهای مذکور نفی کننده پرداختن تخصصی به طوایف ایل بهمئی در قالب پُستهای مستقل نخواهد بود.

  136. ما بهمه ای ها ی مرودشت مشتاق این هستیم که دانیم از کدام فرزند بهمن محسوب میشویم.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمه ای
      همانگونه که در پُست بهمئی ها و حکومت زند نیز اشاره گردید؛ بنابه گفته ی پیران و بزرگان، پس از درگیری میان لیراوی ها و سپاهیان لشکر زند، 3 نفر از بستگان ملاعلی شیر بهمئی بعنوان گروگان به شیراز ( آنزمان مرکز سپاه زند بوده است) منتقل گردیدند. بر همین اساس می توان گفت بازماندگان آن 3 نفر از نظر ریشه ی نژادی به طایفه نریمیسا نَسَب می برند.

  137. لطفان درباره بهمه ای ها ی ساکن مرودشت در روستای حسن آباد تلکمین هم سخنی بگقوید.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمه ای
      درخواست شما مدنظر خواهد بود و بر همین مبنا تلاش خواهد شد از نزد پیران و افراد آگاه، اطلاعات بیشتری کسب گردد. به هر حال می توانید برای بدست آوردن سرنخ های مقدماتی در این خصوص، به پُست بهمئی ها و حکومت زند مراجعه نمایید.
      موفق باشید

  138. ازشما به دلیل اطلاعات جامع کمال تشکر دارم

  139. سلام
    مثل اينكه سرتون رو كردين زير برف
    اولا با توجه به نسخه موجود نزد حاج يداله كردزنگنه در رامهرمز ايل جلالي جانكي دو تكه شد يك قسمت در ليكك و قسمتي در پتك جلالي
    دوما طيبي از بهمئي قديمي تر است تا دوره پهلوي مگفتن طيبي / باراحمد و اسمي از بهمئي نبود
    بهمئي از دوره قاجار درست شد
    ولي طيبي از دوره صفوي
    سوما بهمن اسم شخص نيست !1!!!!!1
    چهارما طيبي اسم شخص نيست!!!!!
    پنجم اسم بويراحمد در كتيبه كت قبل از صفوي هم وجود دارد
    ششم بهتره تعصب رو بزارين كنار

    • سلام
      جنابعالی مواردی را مطرح نموده اید که در ادامه بدانها پرداخته می شود:
      1- در ابتدا و بعنوان مقدمه عنایت داشته باشید بخش قابل توجهی (نَه همه ی آن) از تاریخ ایلات و طوایف کهگیلویه و تا حدود کمتری بختیاری به شکل تاریخ شفاهی می باشد. بدین صورت که در منابع مُستند و معتبر بدان اشاره نگردیده بلکه بصورت سینه به سینه منتقل شده است. بنابراین اگر آنگونه که شما ادعا نموده اید؛ فردی بنام حاج یدالله کرد زنگنه چنین مطلبی را در اختیار دارند از سوی دیگر نیز توجه داشته باشید همانگونه که پیشتر نیز در پاسخ به 3 نفر از مخاطبین بنامهای « لل »، « اینچئون » و « عادل » اعلام گردیده است؛ مرحوم مُلا نورالله جلالی از بزرگان طایفه جلالی جانکی، ریشه ی جلالی های ساکن در منطقه پتک را از بهمئی دانسته بود.
      مخاطب گرامی
      حال دو روایت ظاهراً متفاوت در این خصوص وجود دارد:
      الف: روایتی که به نقل از ملا نورالله جلالی می باشد.
      ب: خبری که شما از حاج یدالله کردزنگنه ذکر کرده اید.
      چنانکه گفته شد؛ با توجه به اینکه اینگونه موارد غالباً تاریخ شفاهی می باشند، طبیعتاً کلام مُلا نورالله جلالی که خود از بزرگان جلالی های پتک بوده است، سندیت و اعتبار بیشتری نسبت به نسخه ی مورد ادعای شما دارد. البته همانگونه که بارها نیز اشاره گردیده است؛ ریشه های نژادی را می بایست از تقسیمات ایلیاتی و سیاسی تفکیک نمود. به بیان ساده تر باید گفت جلالی های پتک گذشته از اینکه دارای چه ریشه های نژادی می باشند، به یقین در سده های اخیر زیرمجموعه جانکی گرمسیر بوده اند.
      2- بنابه روایت « بایوجمان » ریشه ی بهمئی و طیبی چه از لیراوی باشد و چه از بهداروند بختیاری، قدمت هر دو به طوایف لر بزرگ بر می گردد. بنابراین، ادعای شما مبنی بر اینکه طیبی قدیمی تر از بهمئی می باشد دُرست بنظر نمی رسد.
      3- اینکه شما نوشته اید: « تا دوره پهلوی مگفتن طیبی / باراحمد و اسمی از بهمئی نبود » نشان از نبودن آگاهی کافی در نزد شما دارد زیرا بنابه گفته پیران و بزرگان، صحنه گردان اصلی نبرد میان سپاه کریم خان زند و لیراوی ها، بهمئی ها بوده اند. همچنین اگر نگاهی به منابع موثق تاریخی داشته باشید متوجه خواهید گشت در کتاب فارسنامه ناصری به صراحت از بهمئی نام برده شده به گونه ای که در دارا بودن صفاتی چون شجاعت و سلحشوری، 10 تفنگ چی بهمئی را برابر با 100 تفنگ چی بختیاری گرفته است. بارون دوبد روسی نیز بهمئی ها را گردنکش ترین کوه نشینان فارس دانسته است. حال شما مدعی هستید تا دوره ی پهلوی نامی از بهمئی در میان نبوده است!!!؟
      4- ساختار دهه ها و شیوه ی نامگذاری آنها در ایل بهمئی، در پُست ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی بیان گردیده است. بنابراین، با مراجعه بدان می توانید دریابید که دقیقاً « بهمن » نام شخص است.
      5- در مورد قدمت ایلات و طوایف کهگیلویه و از جمله بهمئی، بویراحمد و طیبی در شماره ی 2 توضیح داده شده است پس مجدداً بدان پرداخته نخواهد شد.
      6- هرچند فضای اینترنت یک محیط آزاد می باشد امّا صرفاً جهت اطلاع به آگاهی می رساند از شواهد و قرائن برمی آید مخاطبینی که در بازه زمانی 5-6 ماه گذشته با اسامی « لل »، « اینچئون »، « عادل » و « لر » به طرح مسائل و ادعاهای گوناگون و بعضاً تکراری (با وجود پاسخ بدانها) در خصوص برخی طوایف بهمئی پرداخته اند، یک شخص می باشند. به هر حال استفاده از نام مُستعار اشکالی ندارد امّا انتظار می رود برای شفافیت بیشتر، مخاطبین گرامی از یک نام مستعار استفاده نمایند.
      برقرار باشید

  140. با سلام خدمت برادران بهمئي
    شمار ه استاد يونس بالياوي نويسنده كتاب شجره نامه ايل بهمئي
    09351407034
    انشاله كه كتاب ايشان تا نوروز1394 چاپ شود و از آن بهره ببريم .

    • سلام
      به امید خداوند اگر کتاب مذکور منتشر گردید، بهمئی دات کام نیز آنرا تهیه و مورد مطالعه و بررسی قرار خواهد داد.

      • سلام برادر بهمیی دات کام جوابت قانع کننده بود.در ضمن در بویراحمد هیچ دو طایفه ای از نظر نسبی به هم نمیرسند و ایل بویر احمد پس از مهاجرات ایلات مختلف به این منطقه ی خوش اب وهوا به نام بویراحمد تشکیل شد.متشکرم

  141. سلام.اقای بهمیی من بارها از جلالی ها پتک شنیده ام که اصلشون جلیلی همانطور که اگاه هستید جلیلی هم در منطقه بویر احمد وجود داره وهم درجانکی سردسیر.شاید ملا نورالله گفته اصل ما هم مال اون ولایات باشه.اقای بهمیی همین الان هم اگه از قدیمهای منطقه ایی که ما دران سکونت داریم بگید حتی طیبی هم میگن بهمیی.بویر احمدی میگن احمدی.
    نظریه که دوستان راجب به قدیمی بودن ایل یا طایفه ای میدهند باید بدونن که همه ی لرها اصیل هستند.مختص به یک ایل وطایفه نمیباشد.دقت کرده اید که چرااکثریت مقبرها واستودانها.پادشاهان هخامنشی وساسانی وحکومت محلی الیماییددر خاک لرها وجود داره.
    .شما نگاه کنید از مسجدسلیمان وهفتکل تابهبهان و گچساران چقدرمنابع نفت وگاز وجو داره چرا باوجود این همه منابع خدادادی که در خاک لر هست یه شهر درست وحسابی نداریم چرا باید اهواز که یه شهر عرب نشینه لرها اکثریت جمعیت را تشکیل دهند.چرا جوانان مابرای کار کردن باید برن شهرها دیگه…

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای ممبینی
      1- ضمن تشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده، به اطلاع می رساند مرحوم مُلا نورالله جلالی بیان داشته بودند: ما اصالتاً از بهمئی احمدی می باشیم. در واقع تأکید بر بهمئی بوده است. همچنین چنانکه که اشاره گردید؛ با عنایت به اینکه اینگونه موارد غالباً تاریخ شفاهی می باشند، طبیعتاً کلام مُلا نورالله جلالی که خود از بزرگان جلالی های پتک بوده است، سندیت و اعتبار بیشتری نسبت به بیان دیگران دارد.
      به هر حال همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ جلالی های پتک از نظر ریشه های نژادی، چه از بهمئی احمدی باشند، چه از طایفه جلیل و یا هر تبار دیگری آنچه مُسلم و قطعی می باشد این موضوع است که اینان در قرنهای اخیر جزو جانکی بوده و در واقع دارای هویت جانکی می باشند. همانگونه که طایفه جلالی از بهمئی احمدی، بهمئی بوده اند. به بیان ساده تر باید گفت: هویت جلالی های بهمئی احمدی و یا هر قوم و طایفه ی دیگری، مسئله ای نیست که با موضوعات اینچنینی به راحتی تغییر نموده و یا از دست برود.
      2- بله! همانطور که بهمئی دات کام مکرراً بیان داشته و شما نیز به درستی اشاره نموده اید؛ از منابع موثق تاریخی چنین بر می آید که ایلات و طوایف لر بزرگ، اصیل و دارای قدمت تقریباً یکسانی می باشند.

  142. یوسفی طایفه نیست . ایل یوسفی در شهرستان بهمئی شامل 35روستا می باشد .که سراسیاب یوسفی بزرگترین روستای آن به جمعیت 2000هزارنفر می باشد .علاوه براین این ایل در دیگر استانها پراکنده است .در شهرستان بهبهان 7روستا یوسفی وجود دارد

    • سلام
      مخاطب گرامی
      اگرچه تاکنون در پاسخ به چند تن از مخاطبین درباره ی رابطه ی میان بهمئی و یوسفی، بویژه در بازه ی زمانی ۱۵۰ إلی ۲۰۰ سال گذشته (پس از پراکندگی یوسفی ها) توضیحاتی بیان گردیده است. امّا به هر حال مجدداً اشاراتی در این خصوص ارائه می گردد:
      ۱- ابتدا بعنوان مقدمه عنایت داشته باشید مطالب و نظراتی که توسط بهمئی دات کام در رابطه با ساختارهای سنتی ایل بهمئی ارائه می گردد دوره زمانی پیش از اواخر دهه چهل شمسی را مورد اشاره و بررسی قرار می دهند. زیرا روند تضعیف ساختارهای سنتی ایلات و طوایف پس از اجرای اصلاحات ارضی با شدت بیشتری نسبت به قبل از آن شتاب گرفت. به بیان ساده تر؛ در حال حاضر سخن از تشکیل ایل و طایفه جدید موضوعیتی نخواهد داشت چراکه اصولاً دوره ی زمانی آن به سر آمده است. هرچند از همان ساختارهای قدیمی نیز نمایی بسیار کم رنگ برجای مانده که آنهم با پیشرفت شهرنشینی و در عصر تکنولوژی، روز به روز کم رنگ تر می گردد.
      ۲- همانگونه که در پُست بهمئی ها در فارسنامه ناصری نیز اشاره گردیده است؛ یوسفی ها تا زمان رویارو شدن با حاکمان کهگیلویه و بهبهان در دوره قاجاریه و پراکنده شدن تعداد زیادی از آنها در مناطق دیگر و از جمله عراق و عربستان، یک ایل مستقل بوده اند. در واقع، تمام اختلاف نظرها مربوط به زمان پس از درگیر شدن یوسفی ها با حکومت تا پایان دهه چهل شمسی می باشد. بعداز پراکندگی تا اواخر دهه چهل نیز آنچه از کلام پیران و افراد آگاه محلی و همچنین پژوهشگرانی چون دکتر علی بلوکباشی و دکتر نادر افشار نادری استنباط می شود اینست که بمرور زمان بهمئی توانسته یوسفی را در تقسیمات ایلیاتی خویش جای دهد. هرچند که یوسفی در مقابل سعی در حفظ استقلال ساختار خود از بهمئی داشته، بگونه ای که می توان گفت یک کشمکش سیاسی میان بهمئی و یوسفی در جریان بوده است. در همین راستا اگر به منابع مکتوب قرن معاصر نگاهی داشته باشید متوجه خواهید گشت که اغلب از منطقه کهگیلویه با نام سرزمین ایلات ششگانه (بهمئی، بویراحمد، طیبی، دشمن زیاری، چرام و بابویی) یاد می گردد. بکار بردن عبارت ایلات ششگانه، ناظر بر همین واقعیت می باشد که یوسفی جزوی از ساختار بهمئی بحساب می آمده است. در ضمن، نکته ای که باید مورد توجه نسل امروز قرار گیرد اینست که نباید اینگونه کشمکش ها را از زاویه دشمنی و مسائلی از این دست نگریست زیرا در روابط میان جوامع بشری، همواره پراکندگی ها و همچنین کشمکش های سیاسی در جریان بوده بگونه ای که می توان آن را خصلت زندگی اجتماعی انسان دانست؛ بنابراین بهمئی و یوسفی نیز از این قاعده جدا نبوده اند؛ گویی حجم مراودات موجود میان بهمئی و یوسفی گواهی بر این مُدعا (نزدیکی تاریخی بهمئی و یوسفی) بوده است.

  143. سلام بر تمامی لر زبان ها
    ایا می دانستید در شمال شهرستان مرودشت استان فارس جمعیتی در حدود 3 تا4 هزار نفری از ایل بهمئی در روستاهای(حسن آباد تلکمین، علیا، سارویی…..) ودر خود شهرستان مرودشت ساکن هستند وبا گویش لری صحبت می کنند خواستم بدانم علت جدایی این قوم از سرزمین پدریشان چه بوده وبدانید که این قوم در هرجا ایران که باشد با افتخار زیست می کند با تشکر بهمئی از مرودشت

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمئی
      مهم ترین دلیلی که پیران و بزرگان بهمئی در این باره بیان داشته اند مربوط به همان درگیری میان بهمئی ها و سپاهیان لشکر زند در حدود 270 سال پیش بوده است. هرچند دیگر طوایف لیراوی کوه نیز در آن رویداد حضور داشته و نقش آفرینی کرده اند امّا بهمئی ها را می توان بنوعی صحنه گردانان اصلی آن رویداد نامید. ظاهراً به علت همین مشارکت فعال نیز حکومت زندیه، ۳ نفر از بستگان مُلا علی شیر بهمئی که از سرشناسان نریمیسا بوده اند را بعنوان گروگان در شیراز ( آنزمان مرکز سپاه زند بوده است) نگهداری کرده است.
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمئی
      از شواهد و قرائن برمی آید اصولاً پس از آن درگیری و نشان دادن نمایشی از سلحشوری و جنگجویی بهمئی ها بود که کریم خان زند بر روی وزن و قدرت بهمئی حساب بیشتری باز نمود و دُرست از همین مقطع زمانی بوده که بهمئی ها توانستند اساس یک ایلخانی مستقل و مقتدر را پایه گذاری کنند بگونه ای که شجاعت آنها زبانزد گردید تا آنجا که بعنوان مثال بارون دوبد روسی از بهمئی ها بعنوان گردنکش ترین کوه نشینان فارس نام برده بود.
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمئی
      اگرچه آن واقعه محکی برای نمایش اتحاد و جنگندگی بهمئی ها بود ولی روی دیگر آن همان دور افتادن تعدادی بهمئی از سرزمین مادریشان بعنوان اصلی ترین رکن در هویت بهمئی بوده است. سرزمینی که به واقع می توان آنرا مادر و مربی بهمئی نامید بنحوی که بهمئی ها تمام اشتراکات خویش را در چارچوب آن می جسته اند.
      موفق باشید

  144. با سلام بر دوست قدیمی
    پیشاپیش سال نو را بر شما و خانواده گرامی تبریک عرض مینمایم
    خواستم بدانم نمودار درختی تیره بیژنی که پارسال قول دادید چه شد؟

    • سلام
      ضمن آرزوی سعادت برای شما، خانواده محترم و همچنین مخاطبین گرامی و بویژه گوول عزیز بهمئی در سال پیش رو، به اطلاع می رساند همانگونه که پیشتر نیز بیان گردید؛ بهمئی دات کام پیگیر موضوع مورد اشاره (ارائه نمودار درختی طوایف احمدی تا 2 رده در پُست بالا) می باشد امّا هنوز یک مورد از طوایف تکمیل نگشته است. به هر حال به یاری خدا همانطور که قبلاً نیز اشاره شد؛ بقول معروف « دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ». البته ناگفته نماند تلاش خواهد شد مورد باقیمانده تا عید نوروز پیش رو تکمیل گردد. تا خداوند چه خواهد.

      • سلام منظورتون از دو رده بالا چی بود تیره احمدی چی بود؟ منم که ندیدم
        راستی تا کی بشینیم اگه میشه اون طایقه ای کا گفتید رو کامل نکردید معرفی کنید؟

        • سلام
          1- منظور از دو رده، همان زیرشاخه هایی می باشند که در عرض یکدیگر قرار دارند. مثلاً در پُُست بالا نمودار درختی طایفه علاءالدینی تا سه رده ارائه شده است:
          رده اوّل: طایفه علاءالدینی
          رده دوم: دهه شیخ
          رده سوم: دهه سهو
          2- طایفه تاکائیدی هنوز تکمیل نگردیده و مشخصات رده های طوایف غیبی و مشهدی محمدی نیز نیاز به تأیید منابع مضاعف جهت اطمینان بیشتر دارند. به هر حال اگر به یاری خدا نمودار مذکور تکمیل گردد باز هم یک نمای مقدماتی از ساختار طوایف بیژنی می باشد. زیراکه جهت شناخت هرچه بیشتر از ساختمان طایفه ها می بایست حداقل 5 إلی 6 رده را تهیه نمود. مانند نمودار درختی دهه کچل از طایفه باولی که در پُست ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی ارائه شده است.

  145. سلام و عرض ادب خدمت همه ایل بزرگ بهمیی پیشاپیش سال94را تبریک میگم انشالله که ساله پراز شادی و همچنین برکت در پیش داشته باشین کوچیک شما فرشاد ایزدپناه

    • سلام
      بهمئی دات کام نیز به نوبه ی خود، سالی همراه با برکت و سعادت را برای جنابعالی و همچنین مخاطبین گرامی و بویژه گوول عزیز بهمئی از درگاه ایزد منان، آرزومند است.

  146. سلام
    کتاب سفرنامه ی بهمئی نوشته ی ادوارد ویلیام چارلز نوئل ترجمه ی کاوه بیات چاپ ومنتشر شد.

    • سلام
      بله! البته کتاب مذکور در تیراژ کم چاپ گردیده و کمیاب می باشد.

  147. ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﮐﻮﻫﻬﺎﯼ ﻣﻨﮕﺸﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻗﻠﺪﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ‏( ﻟﯿﺎﺭﺩ ‏)
    ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﺏ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺍﻱ ﺍﯾﻞ ﺁﺭﻳﺎﻳﻲ ﺑﻲ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
    ﮐﻮﺭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻫﮕﻤﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﺵ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﯾﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ …
    ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﭘـﺎﺭﺱ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﯿﭻ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﮕﺎﺭ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪﺍﻫﻤﯿﺖ ﺍﯾﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻭ ﺍﻧﺴﺠﺎﻡ ﻭ ﭘﯿﻮﺳﺘﮕﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﯿﺮﺩ .
    ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ، ﺩﺭ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﻣﺮﮐﺰﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺭﺷﺘﻪ ﮐﻮﻩ ﺯﺍﮔﺮﺱ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ . ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮏ ﺳﻮﻡﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﮐﻮﭺ ﻧﺸﻴﻦ ﺍﻧﺪ ‏( ﻭ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺮﺍﺗﻊ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻋﻤﺪﺗﺎً ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﻣﺸﻐﻮﻟﻨﺪ ‏) ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻗﻮﻡ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﭼﺎﺩﺭﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻧﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻘﻴﻪ ﺁﻧﻬﺎ .
    ﺍﻳﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻟﺒﻨﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ، ﺳﺎﻻﻧﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻓﺼﻞ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﺍﻣﻬﺮﻣﺰ ﺑﺎﻏﻤﻠﮏ ﻭ ﺑﻬﺒﻬﺎﻥ، ﺣﺮﮐﺖ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺗﻊ ﻭ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺴﺮﺑﺮﻧﺪ. ﮐﻮﭺ ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺍﯾﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻟﺒﺘﺮﻳﻦ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﻼﺕ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﮐﻮﭺ ﻧﺸﻴﻦ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﮐﻮﭺ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﺎﺗﻲ ﮐﻪ ﮔﺎﻩ ﺑﻠﻨﺪﻱ ﺁﻥ ﺑﻪ ۲ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺘﺮ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻮﭺ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺩﻗﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﺍﻩ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﺮﻑ ﺯﻭﺩﺭﺱ، ﺳﻴﻼﺏﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻧﻲ ﻭ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﻭ ﻣﺮﺍﺗﻊ ﺷﻮﻧﺪ .ﺳﺎﺑﻖ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﮐﻮﭺ ﺗﻠﻔﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭ ﺩﺍﻡﻭﺍﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪ . ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﺑﺎ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﭘﻞ، ﻫﻤﻮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﻴﺮ ﮐﻮﭺ ﺍﻳﻞ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﺩﺍﻡﺩﺭ ﻃﻲ ﻣﺴﻴﺮ، ﺷﻤﺎﺭ ﺗﻠﻔﺎﺕ ﺟﺎﻧﻲ ﻭ ﻣﺎﻟﻲ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮐﺎﻫﺶ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
    ﻻﯾﺎﺭﺩ ‏) ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﻮﯾﺶ ﻣﺤﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻟﺮُﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ ﺗﮑﻠﻢ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ، ﺍﯾﻦ ﻟﻬﺠﻪﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻟﻐﺎﺕ ﺗﺮُﮐﯽ ﻭ ﻋﺮﺑﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ، ﯾﮏﮔﻮﻧﻪ ﻟﻬﺠﻪ ﯼ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﺪﻩ ﯼ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻗﺪﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽﻫﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﻟﻬﺠﻪ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻭ ﺯﺑﺎﻥﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭﺩ… ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﯼﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ ﻭ … ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﯾﺪ . ﺍﺻﯿﻞﺗﺮﯾﻦ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎﺯﺑﺎﻧﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﯾﮏﭘﺎﺭﺳﯽ ﺍﻫﻞ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﮐﺎﻣﻼٌ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ . ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮔﺎﻫﻨﮕﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﻡ ، ﯾﻮﻧﺎﻥ ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﻫﺎ ﺍﺯﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﻣﯽﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﺨﺴﺖ ﺑﻪ ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺭﺍﺭﺍﺕﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻧﺎﻣﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺳﻨﺪ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ‏( ﮐﺮُﺩﻫﺎ ﻭ ﻟﺮُﻫﺎ ‏) ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﯾﺸﻪ ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺍﺳﺖ .ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺭﺍﺑﺎﯾﺪ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﮔﻞ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﻧﺎﻣﯿﺪ،ﺯﯾﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﮐﻬﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻔﺤﺺ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﮔﻠﺰﺍﺭ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺍﺻﯿﻠﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﮐﻬﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺯﻻﻝ ﺗﺮﯾﻦﺳﺨﻨﺎﻥ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯﻭﺑﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻭ ﻟﺮﯼ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍﻩ ﺑﭙﯿﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﯿﻢ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻫﺮ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﮔﯿﺮﺩ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﺴﺐ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﭘﺎﺳﺎﺭﮔﺎﺩ ﻣﯽ
    ﺭﺳﺪ .
    ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺷﺎﺧﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﻟﺮﺍﻥ ‏( ﻟﺮ ﺑﺰﺭﮒ ‏) ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﮐﻪ ﻣﻌﯿﺸﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻭ ﺷﮑﺎﺭﮔﺮﯼ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﺍﺳﺐ ﻭ ﺷﮑﺎﺭ ﻭ ﺗﻔﻨﮓ ﻭ ﺩﻻﻭﺭﯼ ﻭ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺧﺼﺎﯾﺺ ﺑﺎﺭﺯ ﺁﻧﺎﻧﺴﺖ. ، ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﺮﻭﯾﯽ ﻣﺘﺸﮑﻞ ﺍﺯ ‏«ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻭﻫﺰﺍﺭ ﺗﻔﻨﮕﭽﯽ ﺯﺑﺮﺩﺳﺖ ﺑﺎ ﺗﻔﻨﮕﻬﺎﯼ ﻓﺘﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺳﻮﺍﺭﮐﺎﺭِ ﮐﺎﺭﺁﻣﺪ ‏» ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﺑﻪ ﮔﻔﺘﺔ ﺩﻭﺑُﺪ ‏(ﺝ 1، ﺹ 280 ‏) ﮐﻪ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﻻﯾﺎﺭﺩ ﺩﺭ ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻓﻘﻂ ﺣﺪﻭﺩ ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺨﺸﺎﻥ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﻬﻨﺴﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﯿﺮﺍﯾﻪ، ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻋﺸﺎﯾﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺁﺯﺍﺩ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺟﺰ ﺑﺎ ﻣﻈﺎﻫﺮ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻭ ﺁﺏ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺩﻣﯽ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺷﺖ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ، ﻗﺪﻣﯽ ﮐﺸﺪ، ﺑﻪ ﮔﻞ ﻣﯽ ﻧﯿﺸﯿﻨﺪ، ﺩﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ، ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ، ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﺩﺷﺘﻬﺎﻭﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻓﺸﺮﺩﻩ ﮐﻮﻫﺴﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺎ ﻣﻈﺎﻫﺮ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺎ ﺍﺣﺸﺎﻡ ﻭ ﺍﻏﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﮔﻞ ﻧﺸﺴﺘﻪ، ﺩﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺷﺘﻬﺎ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﻫﺴﺎﺭﺍﻥ ، ﺑﺴﺎﻥ ﺁﻥ ﮔﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﻭ، ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺛﺮﯾﯽ ﺟﺰ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺗﻦ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻧﻨﻬﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﯿﺮ ﺟﺒﺮﯼ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ.
    ﻗﻄﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻣﺤﯿﻂ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﻋﺎﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﺎ ﺧﻂ ﻭ ﺳﻮﺍﺩ ﺳﺮ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺛﺒﺖ ﻭ ﺿﺒﻂﻭﻗﺎﯾﻊ ﻭ ﺳﻮﺍﻧﺢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺖ ﺳﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻧﻘﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺤﻔﻮﻇﺎﺕﻫﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺪﺳﺖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.ﺍﻣﺎ ﻗﺪﺭ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻗﺮﻧﻬﺎﯼﻣﺘﻤﺎﺩﯼ، ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﺍﻥ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﺯﻣﯿﻦ، ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺑﺲ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﺮﺡ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯﯾﻬﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﯿﻬﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ.
    ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺑﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭘﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻭ ﻧﺸﯿﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯ ﻭ ﺑﻮﻡ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﺮ ﮔﺬﺷﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﻋﻤﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﭘﺮ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﮏ ﻋﺠﯿﻦ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﺋﯽ ﺍﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﺎ ﺭﻧﺠﻬﺎ ﻭ ﻇﻠﻤﻬﺎ ﻭ ﺳﺘﻤﻬﺎﺋﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺣﺎﮐﻤﺎﻥ ﻭﻣﺒﺎﺷﺮﺍﻥ، ﺍﯾﻠﺨﺎﻧﺎﻥ، ﮐﻼﻧﺘﺮﺍﻥ،ﻭ ﺧﺎﻧﺎﻥ ﻭ …. ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﺋﯽ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﻣﺠﺎﻫﺪﺗﻬﺎ ﻭ ﺳﻠﺤﺸﻮﺭﯾﻬﺎ ﻭ ﺳﺘﻢ ﺳﺘﯿﺰﯾﻬﺎﺋﯽﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻭ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺩﯾﺎﻧﺖ ﻭ ﺷﺮﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ .ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺳﺮﺍﻥ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﻭ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻧﻬﻀﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﺻﺪﺍﻗﺖ،ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻭ ﻫﻨﺮﺩﻭﺳﺘﯽ ﺯﺑﺎﻧﺰﺩﻧﺪ. ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻏﻨﯽﺗﺮﯾﻦ ﺫﺧﺎﯾﺮ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﻫﻨﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭﺗﻤﺪﻥ ﺑﺸﺮﯼ ﺑﻪﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﺯﺣﻤﺘﮑﺸﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻫﯿﺰﻡﺁﻭﺭﯼ، ﻣﺸﮏﺯﻧﯽ، ﺷﯿﺮﺩﻭﺷﯽ، ﻧﺎﻥﭘﺰﯼ،ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺯﺭﺍﻋﯽ، ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻣﯿﺎﻥ ﻭ ﺍﺷﺎﻋﻪﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ .ﻫﻨﺮﻭﺭﯼ ﻭ ﺫﻭﻕ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮﺩﺭﺗﻮﯼ ﻃﺮﺡﻫﺎ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﺘﻨﻮﻉ ﻭ ﺗﺮﮐﯿﺐﺑﻨﺪﯼ ﺑﯽﻧﻈﯿﺮ ﺭﻧﮓﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻓﺖ ﺑﻬﻮﻥ ﻗﺎﻟﯽ، ﮔﻠﯿﻢ ﻭ ﺟﺎﺟﯿﻢ ﻭ ﺗﯿﻮﺭﻭ ﺧﻮﺭﺟﯿﻦ – ﺣﻮﺭ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻗﺼﻪﻫﺎ ﻭ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﺷﻮﺭ ﺁﻓﺮﯾﻨﯽ ﺭﻗﺺﻫﺎ ﻭ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﻧﻐﻤﻪﻫﺎ ﻭ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎ ﺳﺮ ﺑﺮ
    ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ
    ﮐﻮﭺ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ
    ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﮐﻮﭺ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﯿﻼﻕ ﻭ ﻗﺸﻼﻕ ﻣﯽﮔﺬﺭﺍﻧﻨﺪ . ﻋﺪﻩ ﺍﺯ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎﻧﯿﺰ ﯾﮑﺠﺎﻧﺸﯿﻦ ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺑﺎﻏﺪﺍﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻟﻨﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﯽ ﻣﺜﻞ ﺍﻫﻮﺍﺯ ﺭﺍﻣﻬﺮ ﻣﺰ ﺑﺎﻏﻤﻠﮏ ﺻﯿﺪﻭﻥ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﯾﺸﻤﻮﮎ ….ﯾﺎ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺠﺎﻭﺭ ﮐﻮﭺ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻭ ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ؛ ﺑﻪﻫﻤﯿﻦ ﺟﻬﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﮐﻮﭺ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺑﺠﺰ ﺩﺍﻣﺪﺍﺭﯼ، ﺩﺭ ﯾﯿﻼﻕ ﻭ ﻗﺸﻼﻕ ﺑﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼﻧﯿﺰ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﺳﺮﺩﺳﯿﺮ ‏( ﯾﯿﻼﻕ ‏) ﻭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﮔﺮﻣﺴﯿﺮ ‏( ﻗﺸﻼﻕ ‏) ﮐﻮﭺ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼﺳﺮﺩﺳﯿﺮ ‏(ﯾﯿﻼﻕ ‏) ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﮐﻮﻩ ﻏﺎﺭﻭﻥ، ﻭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﮔﺮﻣﺴﯿﺮ ‏( ﻗﺸﻼﻕ ‏) ﺷﺎﻣﻞ ﺭﺍﻣﻬﺮ ﻣﺰ ﺑﺎﻏﻤﻠﮏ ﻭ ﺑﻬﺒﻬﺎﻥ .
    ﭼﺎﺩﺭ
    ﻧﺎﻡ ﻣﺴﮑﻦ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻬﻮﻧﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺑﺨﺶ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽﺷﻮﺩ :ﺑﺨﺶ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﭼﺎﺩﺭ ‏( ﺳﻘﻒ ﺁﻥ ‏) ﺳﯿﺎﻩﭼﺎﺩﺭ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻮﯼﺑﺰ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺑﺨﺶ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭﻩ ﺟﺎﻧﺒﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻮﺏ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ .
    ﭘﻮﺷﺎﮎ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ
    ﭘﻮﺷﺎﮎ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ : ﭼﻬﺎﺭ ﯾﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺍﻣﻦﭼﯿﻦﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﺒﺎﻥ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺗﻨﺒﺎﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﻣﯽﭘﻮﺷﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ۱۲ ﺗﺎ ۱۴ ﻣﺘﺮ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺗﻨﺒﺎﻥﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﭼﻪﻫﺎﯼ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭼﯿﺖ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﻭ ﺩﺍﻣﻨﻬﺎﯼ ﺭﻭﯾﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﭼﻪﻫﺎﯼ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺨﻤﻞ ﯾﺎ ﺯﺭﯼ ﻭ ﺗﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﻦ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﯾﺎ ﺗﺰﺋﯿﻦ ﺩﺍﺭﺩ. ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺯﻧﺎﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻕ ﭘﺎ، ﯾﻘﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﺁﺳﺘﯿﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﭘﺎﺋﯿﻦ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺍﻣﻨﻬﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ . ﺍﮔﺮ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﭘﯿﺶ ﺳﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﭘﻮﻟﮏ ﺩﻭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﺭﻭﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺍﻟﺨﻠﮏ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﺭﯼ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﯾﺎ ﻣﺨﻤﻞ ﺍﺳﺖ. ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﻼﻏﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺮﻩ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ..ﺯﯾﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﮔﻠﻮﺑﻨﺪ ﺯﺭﯾﻦ ﯾﺎ ﺍﺷﺮﻓﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﻣﯿﺨﮏ ﻭ ﻣﻬﻠﺐ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﻟﻨﮕﻮ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﻨﺪ ﻃﻼﺍﺳﺖ.ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻋﻤﻮﻣﺎً ﮐﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
    ﻫﻢ ﺟﻮﻗﺎ ﻭ ﮔﯿﻮﻩ ﭼﺎﺭ ﮐﻤﺮﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻨﺪ
    ﻫﻨﺮﻫﺎﻱ ﺩﺳﺘﻲ
    ﻫﻨﺮﻫﺎﻱ ﺩﺳﺘﻲ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﻗﺎﻟﻲ، ﺑﻬﻮﻥ، ﺟﻮﺭﺍﺏ، ‏« ﺷﻠﻪ‏» ،‏« ﺣﻮﺭ‏» ، ‏« ﺧﻮﺭﺝ‏» ، ‏«ﺟﻮﺍﻝ‏» ، ‏«ﺑﻨﻪ ‏»، ﮔﺒﻪ ﻭ ﺟﺎﺟﻴﻢ ﻭ‏« ﻭﺭﻳﺲ‏» ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺎﺭﻩﻳﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﻘﺸﻬﺎﻱ ﺳﺎﺩﻩ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻧﮕﺎﺭﻳﻦ ﺷﺪﻩ .« ﺷﻠﻪ ‏» ﺍﺯ ﻣﻮﻱ ﺑﺰ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ‏« ﺣﻮﺭ‏» ﺍﺯ ﭘﺸﻢﮔﻮﺳﻔﻨﺪ . ﺗﺎﺭ‏« ﺧﻮﺭﺝ‏» ﺍﺯ ﻣﻮﻱ ﺑﺰ ﻭ ﭘﻮﺩﺵ ﺍﺯ ﭘﺸﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﺳﺖ. ‏«ﺑﻨﻪ‏» ﺗﻮﺭ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﺮﺩﻥﺧﻮﺷﻪﻫﺎﻱ ﮔﻨﺪﻡ .ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎﺷﺎﻣﻞ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻭ ﻣﻬﻤﺪﯼﺍﺣﻤﺪﯼ ﻫﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﺑﯿﺰﻧﯽ ﻫﺎ ‏( ﻭﯾﺴﯿﻬﺎ-ﺗﺎﮐﺎﯾﺪﯼ ﻫﺎ- ﻏﯿﺒﯽ ﻫﺎ-ﺑﻠﻮﺍﺳﯽ ﻫﺎ- ﮔﻮﻫﺮ ﻋﺎﻟﯽ- ﻭﻟﯽ- ﻣﺸﻬﺪﯼ ﻣﺤﻤﺪﯼ-ﺑﺎﻟﯿﺎﻭﯼ ‏)ﺟﻼﻟﯽ ﻫﺎ ‏(ﺑﺎﻭﻟﯽ- ﮐﻤﺒﺮﯼ-ﺷﻮﺳﯿﻨﯽ- ﻭ ﺷﻪ ﻧﻈﺮﯼﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﻦ ﺗﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ- ﮐﺖ – ﺑﺎﺍﺣﻤﺪ- ﻭ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﯿﺮﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍﻣﻬﺮﻣﺰ ﻭ ﺑﺎﻏﻤﻠﮏ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
    ﻣﻬﻤﺪﯼ : ﺷﺎﻣﻞ ﺩﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺎﻟﯽ ﻭ ﻣﯿﺴﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪﻋﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﺭﻭﯾﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ۵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﺎﯾﻔﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﺤﻤﻮﺩﯼ ﻣﻌﺮﻭﻓﻨﺪﻣﯿﺴﺎﺩﺍﺭﺍﯼ ۵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻣﺎﺩﺭﻋﺒﺪﻝ ﻭ ﻋﯿﺴﯽ ﺍﺯﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺮﯼ ﻣﯿﺴﺎ ﻭ ﻣﻬﻤﺪ ﻣﯿﺴﺎ ﻭ ﻋﻼﺩ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﻋﻼﺀ ﺍﻟﺪﯾﻦ ‏( ﻣﯿﺮ ﺍﺣﻤﺪ- ﻗﻨﺒﺮ- ﺷﯿﺦ – ﻣﺤﻤﺪ- ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺍﻣﯿﺮ -ﻧﯿﻢ ﻃﻼ- ‏) ﮐﻤﺎﯾﯽ، ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻮﺳﯽ، ﻧﺮﯼ ﻣﯿﺴﺎ ﻭ-ﺧﺎﻥ ﻫﺎ -ﻧﻮﺭﻭﺯﯼ- ﺧﻠﯿﻠﯽ ﻫﺎ – ﺑﻨﺎﺭﯼ ﻫﺎ- ﮐﻼﻩ ﮐﺞ ﻫﺎ- ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻫﺎ –
    ﺳﺎﺩﺍﺕ ‏( ﺳﺎﺩﺍﺕ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﺍﺕ ﻣﯿﺮ ﺳﺎﻻﺭﯼ ﻭ ﺩﺭﻭﯾﺶﻫﺎ ‏)- ﻋﺎﻟﯽ ﻣﺤﻤﺪ- ﮐﺎﻇﻤﯽ ﻫﺎ – ﻭﯾﺴﯽ ﻫﺎ- ﻧﻮﺭﻭﺯﯼ ﻫﺎ -ﺗﺎﮐﺎﯾﺪﯼ
    ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ
    ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺭﺍ ﻛﻮﻫﻬﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻩﻫﺎﻱ ﮊﺭﻑ ﻭ ﺗﭙﻪﻫﺎ ﻭﺩﺷﺘﻬﺎﻱ ﺑﻲﺷﻤﺎﺭ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﭼﺸﻤﻪﺳﺎﺭﻫﺎ ﺳﺒﺰﻳﻦ ﻭ ﺧﺮﻣﺶﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻫﻮﺍﻳﺶ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻟﻄﻴﻒ، ﺁﺑﺶ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﻭﺳﺎﻟﻢ .ﺷﺎﻩ ﻣﻨﮕﺸﺖ – ﺗﺎﮔﮏ – ﮔﻨﺪﻣﮑﺎﺭ – ﻏﺎﺭﻭﻥ- ﺳﯿﺮﻭﮎ– ﻣﻨﮕﺎﺭ – ﺗﻨﮓ ﭼﻮﯾﻞ- ﺳﺮﺩﻭﺭﺍﺏ – ﺑﻦ ﺩﻭﺭﺍﺏ -ﺳﺮﺩﻭ ﺩﺗﻮ – ﻧﺎﯾﺎﺏ – ﺯﻭﺍﺏ- ﺳﺮﻗﻮﭺ- ‏« ﻣُﻤْﺒﻲ ‏» ،‏«ﺗﻨﮓ ﭼﻮﻳﻞ ‏»، ‏«ﺗﻨﮓ ﺳﻮﻟﻚ ‏» ‏« ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺭﻩ ‏»، ﻟﯿﺮﺍﻭ-ﺳﺮﮔﭻ – ﭼﺎ ﺭﻭﺳﺎ -ﺍﻭﻟﻮﻥ – ﺑﺎﻟﯿﺎﻭ – ‏« ﺭﻭﺩ ﻛﭗ ‏»،‏« ﺭﻭﺩ ﺗﻠﺦ ‏» ، ‏« ﻏﺎﺭﻥ ‏»، ‏(ﻗﺎﺭﻭﻥ ‏) ، ‏«ﻣﺎﻟﺨﺎﻧﻲ ‏» ﻭﻛﻮﻩﻫﺎﻱ ‏« ﺑﺮﺩ ﺳﭙﻴﺪ ‏» ‏( ﺳﻨﮓ ﺳﭙﻴﺪ ‏) ، ‏« ﻛﻮﻩ ﺳﻴﺎﻩ‏» ،‏« ﺑﺮﺩ ﻛﻮﻩ ‏» ‏( ﻛﻮﻩ ﺳﻨﮕﻲ ‏) ﻭ ……ﻛﻪ ﺁﺏ ﻭ ﻫﻮﺍﻳﻲ
    ﺳﺮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺟﺎﻱ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﻫﺎﺳﺖ، ﻭﺩﻫﺴﺘﺎﻥﻫﺎﻱ ‏« ﻛَﺖْ‏» ، ‏« ﻟِﻜَﻚْ ‏» ، ‏( ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﺎﺭﺱ ‏) ، ‏« ﺑﺎﻭﺍﺣﻤﺪ ‏» ‏( ﺑﺎﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ‏)، ‏« ﺳﺮﺩﺭﻩ ‏» ، ‏« ﻋﻼ ‏»، ‏«ﻭﺍﺟﻞ ‏»‏« ﺭﻭﺩﺯﯾﺮ ‏» ‏« ﺑﻦ ﺷﻮﺍﺭ ‏» ﺳﺮ ﺁﺳﯿﺎﺏ – ﭼﻞ ﺳﺮﺥ -ﺩﺭﻩ ﺑﻨﯿﺎﺏ – ﻣﺎﻭﯼ – ﺷﻬﺮﮎ ﻣﺎﻭﯼ – ﺩﺭﻩ ﺯﺭﺩ –ﻣﯿﺎﻧﺒﺸﻪ – ﭘﺘﮏ – ﺳﺮﻟﻪ – ﻣﻨﺠﻮﮎ – ﻃﻼﻭﺭ ﻭ
    ‏« ﺟﺎﻳﺰﻭﻥ ﻭ 1 ﺷﻬﺮ ﻫﺎﯼ ﺻﯿﺪﻭﻥ – ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ– ﻭ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﺸﻤﻮﮎ ﻛﻪ ﻫﻮﺍﻱ ﮔﺮﻡ ﻣﻼﻳﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺟﺎﻱﺯﻣﺴﺘﺎﻧﻲ ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺍﺳﺖ.ﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﻳﺨﭽﻪ ﺍﻳﻞ ﺧﻮﺩ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺍﻳﻞ ﺧﻮﺩ ﭘﺪﻳﺪﺁﻣﺪﻥ ﺁﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺷﻜﻞ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺭﺍﺑﻪ ﺳﻴﺼﺪ ﺗﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻣﻲﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻧﺴﺐ ﻣﺮﺩﻣﺶﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺮﻫﺎﻱ ‏«ﺑﻬﺪﺍﺭﻭﻧﺪ ‏».
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻣﺮﺩﻱ ‏« ﻋﺎﻟﻲ‏»ﻧﺎﻡ، ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮒ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺳﺎﺩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﻲ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ . ﺍﻭﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺯﻥ ﭘﻨﭻ ﭘﺴﺮ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻬﺎﻱ ﺑﻬﻤﻦ ﻭ ﻃﻴﺐ ﻭﻳﻮﺳﻒ ﻭ ﺷﻴﺮ ﻭ ﺧﺪﺭ . ﭘﺴﺮﻫﺎﻱ ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺰﻫﻤﭽﻨﻴﻦ . ﺑﻬﻤﻦ ﻭﻃﻴﺐ ﻭ ﺷﻴﺮ ﻭ ﻳﻮﺳﻒ ﻭﺧﺪﺭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﻳﻠﻲ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ‏« ﺑﻬﻤﺌﻲ‏» ﻭ ‏« ﻃﯿﺐ ‏» ﻭ‏« ﺷﻴﺮ ‏» ﻭ ‏« ﯾﻮﺳﻒ‏» ﻭ ‏« ﺧﺪﺭ ﻋﺎﻟﻲ‏» ﻳﺎ ‏« ﺧﻴﺮ ﻋﺎﻟﻲ ‏» ﻧﺎﻣﻴﺪﻩﺷﺪﻧﺪ . ﺍﻳﻦ ﭘﻨﺞ ﺍﻳﻞ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺻﻠﺢ ﻭ ﺻﻔﺎ،ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺎﻙ ﺑﻬﻤﺌﻲﺍﺵ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯽﻛﺮﺩﻧﺪ.ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺧﻮﺷﻲ ﻭ ﺁﺷﺘﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻳﺮﻱ ﻧﭙﺎﺋﻴﺪ .ﺭﻭﺯﻱﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﺟﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭﺍ ﺗﻨﮓ ﺩﻳﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﺭﺍ ﺗﻨﮕﺘﺮ، ﭘﺲﺑﻬﺎﻧﻪ ﺳﺎﺯ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻱ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﺎ ﺍﻳﻠﻬﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﻳﺸﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﺨﻮﻧﻲ، ﺑﺮﻫﻢﺯﺩﻧﺪ . ﺁﺷﻮﺑﻲ ﺑﭙﺎ ﺷﺪ ﻭ ﺯﺩ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻱ ﺳﺨﺖ ﻣﻴﺎﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭﮔﺮﻓﺖ. ﺳﻮﻳﻲ ﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺷﻴﺮﻳﻬﺎ ﺑﺎﻃﻴﺒﻲﻫﺎ ﻭ ﻳﻮﺳﻔﻲﻫﺎ ﻭ ﺧﺪﺭﻳﻬﺎ . ﻃﻴﺒﻲﻫﺎ ﺗﺎﺏ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻧﺪ، ﻧﺎﭼﺎﺭﺑﺎ ﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺁﻣﺪﻧﺪ، ﺷﻴﺮﻳﻬﺎ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺩﺭﺭﺯﻡ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﻛﻴﻨﻪﻛﺶ، ﺟﻨﮕﻴﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﻴﺮﻭﻳﺸﺎﻥﻭ ﺗﺎﺏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﮔﻴﺸﺎﻥ ﺭﻓﺖ . ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﻭﺍﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺠﺎﻳﻲ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﺳﺎﻳﺸﻲ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ
    ﺯﻣﻴﻨﻲ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻲﺭﻗﻴﺐ.
    ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺩﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺩﺍﺭﺩ. ‏«ﺍﺣﻤﺪﻱ ‏» ﻭ ‏« ﻣﻬﻤﺪﻱ‏» . ﺍﺣﻤﺪ ﻭﻣﺤﻤﺪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ‏«ﺑﻬﻤﻦ ‏». ﺑﻬﻤﻦ ﻫﻢ ﭘﺴﺮ« ﻋﺎﻟﻲ ‏» ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻲ ﮔﺬﺍﺭ ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ. ﻣﺤﻤﺪ ﭘﺴﺮﻱ ﺩﺍﺷﺖ‏« ﻣﻴﺴﺎ(« ﻧﺎﻡ ﻭ ﻣﻴﺴﺎ ﻫﻢ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻬﺎﻱ ‏« ﻋﻼﺩ ‏» ﻭ‏« ﺧﻠﻴﻞ‏» ﻭ ‏« ﻧﺮﻱ‏» ﻭ ‏«ﻣﻬﻤﺪ ‏» ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻋﻼ ﻭ ﺁﻝ ﺗﺒﺎﺭﺵﻃﺎﻳﻔﻪ ‏« ﺍﻻﺩﻳﻨﻲ ﭘﺪﻳﺪﺁﻣﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻱ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺗﺎﺯﻩﺗﺮ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺘﺮ ﺍﺳﺖ.ﺧﻠﻴﻞ ﺗﻴﺮﻩﻳﻲ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏«ﺧﻠﻴﻠﻲ ‏» ﺍﺯ ﻃﺎﻳﻔﻪ‏« ﻣﻬﻤﺪﻱ ‏». ﻧﺮﻱ ﻫﻢ ﺗﻴﺮﻩﺍﻱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏«ﻧﺮﻳﻤﻴﺴﺎ ‏» ‏( ﻧﺮﻱ ﭘﺴﺮﻣﻮﺳﻲ ‏) ﻛﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪﺍﺯ ﻣﻬﻤﺪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ‏« ﻣﻬﻤﺪ ﻣﻴﺴﺎ‏» ‏(ﻣﺤﻤﺪ ﭘﺴﺮ ﻣﻮﺳﻲ ‏)ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ .ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺑﺠﺰ ﺍﻳﻦ ﺳﻪ ﻃﺎﻳﻔﻪ، ‏( ﻧﺮﯾﻤﻮﺳﯽ – ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻮﺳﯽﻭ ﻋﻼ ﺍﻟﺪﯾﻦ ‏)ﻃﺎﻳﻔﻪ ﻳﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏«ﻳﺴﻮﻱ‏» ‏(ﻳﻮﺳﻔﻲ ‏) ﺩﺍﺭﺩ.ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺍﺣﻤﺪﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺷﺪ . ‏«ﺑﻴﺠﻨﻲ‏» ‏(ﺑﻴﮋﻧﻲ ‏) ﻭ‏« ﺟﻼﻟﻲ‏» ﺑﻴﮋﻥ ﻭ ﺟﻼﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺑﻴﺠﻨﻲﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺗﻴﺮﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺟﻼﻟﯽ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﻴﺮﻩ. ﻫﺮ ﻳﮏ ﺍﺯ ﺍﻳﻦﺗﻴﺮﻩ ﻫﺎ ﭼﻨﺪ ﺗﻴﺮﻩ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﭘﺎﺭﻩﻳﻲ ﺍﺯﺗﻴﺮﻩﻫﺎﻱ ﺩﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺑﻴﺠﻨﻲ ﻭ ﺟﻼﻟﻲ ﻛﻪ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﻛﻢ ﺟﻤﻌﻴﺖﺍﻧﺪﺗﻨﻬﺎ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ.ﻃﺎﻳﻔﻪ ‏« ﻣﻬﻤﺪﻱ ‏» ﭘﻨﺞ ﺗﻴﺮﻩ ﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ‏«ﺍﻻﺩﻳﻨﻲ‏» ﻫﺸﺖ ﺗﻴﺮﻩﺩﺍﺭﺩ ﻭﻫﺮ ﻳﻚ ﭼﻨﺪ ﺗﻴﺮﻩ ‏« ﻛﻨﺎﺭﻱ‏» . ﺗﻴﺮﻩﻫﺎ ﻭ ﺩﻫﻪﻫﺎﻱ ﻃﺎﻳﻔﻪﺍﻻﺩﻳﻨﻲ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻃﺎﻳﻔﻪﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﮐﻞﮐﻠﯿﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﻬﻤﻦ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
    ﺧﺪﺍ ﮐﺮﻡ ﺧﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺧﺎﻥ ، ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﯿﻦ ﺧﺎﻥﺑﻬﻤﺌﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ 1273 ﺷﻤﺴﯽ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ 20/9/1316
    ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺣﺎﮐﻤﺎﻥ ﻭ ﻧﻈﺎﻣﯿﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﻋﻼﺀ . ﺧﺪﺍﮐﺮﻡ ﺧﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﻟﯿﺮ ﻭ ﺷﺠﺎﻉ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﯾﻞﺑﻬﻤﺌﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻥ ﻃﻼﺷﻬﺮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻥ ﻃﻼ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ . ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻃﻼ ﭘﺎﮎ ، ﻧﺠﯿﺐ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻨﮓﺍﻋﻼﺀ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﺶ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪ .ﮔﻞ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻮﺳﺎﯾﯽ : ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻥ ﺍﯾﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﺭﺯﻣﺎﻥ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﻗﯿﺎﻡ ۱۳۱۶ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺍﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻞﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ

  148. سلام
    نمودار چه شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • سلام
      اَ خدا خواس وُ هَموچُنُوْ کِ مِنِ نَظَرِ قَبلی وَتْ گُدُمْ؛ قَصْدُمْ یُنِ او مورِدَلی کِ مُنْدَیْ تا هَمی عَید تَمومِشون کُنُم. سی تَموم کِرْدَنِشْ هَم با بیام سی مَنْطَقَه کِ چار نَفَرَ بِوینُم ولی خُ مُرَخَصیم نَوُبی وُ سَرِ کار مُنْدُم! ایسُ هم سرِکارُم! دونی خُ مُ کارُم و زِنْدِهْ ییم نَه وَ بالِ کُهگِلو وُ خوزستانه! سال وَ سالی سَرِ عیدی بِتَرُم بیام اورُ، کِ هُ هَم اِمسال ایچُنُو وُبی وُ مُنْدُم سَرکار! حالا بِهْل بَلکِه یه هَفْ هَشْ رو دیَه سیم جور وُبی اومَمْ.
      یَه چی دیَه؛ایگُم خُمونیم 375 تا علامت سؤال زِیْ!!!؟ وَ نَظَرُم سِه تا هَم بَسِشْ بی! حالا نَه سِه تا، تو بِگُ سی تا…! نَظَرِت چِنِه!!!؟

    • سلام گووی باولیم
      نوکر امیرالمؤمنین و در پناه مولا علی.
      سربلند باشید

      • چرا عکس خوانینو نمیزنید مثل بوری خانو بهرام خانو خداکرم خان

        • سلام
          در راستای پرسش مطرح شده توسط شما به اطلاع می رساند تلاش خواهد شد که در آینده بطور مستقل از سایر پُست ها به مبحث ساختارهای سیاسی ایل بهمئی و طبعاً کلانتران و خوانین آن پرداخته گردد. به هر حال همانگونه که بارها نیز اشاره گردید؛ با وجود اینکه تقریباً دو سال از راه اندازی بهمئی دات کام می گذرد امّا وبسایت هنوز در آغاز راه می باشد و یقیناً موضوعات بسیاری باقیمانده است که می توان بدانها پرداخت؛ اگر خداوند یاری فرماید.

    • سلام
      بیشتر باولی ها در شهرستان بهمئی به مرکزیت شهر لِکک (لیکک) و توابع آن از جمله دهستان های « گچ بلند » و « کت » ساکن می باشند. البته دهه هایی از طایفه باولی در بخش تشان از توابع شهرستان بهبهان ساکن هستند که به « باولی های پاریابی » معروف می باشند.

  149. بادرودبرروان پاک ایل بزرگ بختیاری
    بنده رضاافضلی ساکن جم استان بوشهرهستم ازوبلاگتون بازدیدکردم اطلاعات خیلی جالبی کسب نمودم
    ضمنا درمورد شهرستانم خواستم چندجمله بگویم مردم اصل شهرجم اصالتابختیاری هستن طوری که هنوزهم گویشهای محلی مردم شهرم همان لری بختیاری است وکلمات مشترک زیادی هست بین زبان جمیهاو بهمئی ها
    طوریکه چندروزپیش داشتم باگویش جمی بایکی ازاهالی دهستان کت حرف میزدم خودشخص ایشان تاییدکردکه زبان هنوزمشترک هس
    اصل جمیهابه طایفه بزرگ مدگماری هستندکه ازخاندان اصلی طایفه مدگماری فامیلهای پریشان ومنوچهری وهنرهستند
    یک طایفه دیگرهم هس بنام شاسینی یاشوسینی که ازانها خاندان رفیعی پورهامانده اند

    طایفه دیگه هم هس که اصالتا بختیاری هستن زارشاه علی ها هستن که فامیل کامران ها ازانهاباقی مانده است وخرسندها
    خودم ازطایفه ی رئیسی ها هستم اصالتا بختیاریم ولی 4پشتم ساکن جم شده ایم ومتاسفانه به علت کم سوادی ونبودن امکانات شجره نامه خودم نداریم وهمینقدرمیدانیم که ازطایفه رییسی هستیم وبختیاری
    جهت ارائه ی اطلاعات بیشتر تلفنم گذاشتم واماده ارائه ی اطلاعات هستم09172698717رضاافضلی

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای افضلی
      بله! در رابطه با حضور بازماندگانی از بختیاری ها در شهرستان جم، بهمئی دات کام نیز در پُست پراکندگی قوم لر، به مدگماری های آن دیار اشاره کرده است. در خصوص لهجه های زبان لری باید گفت چنانکه شما نیز به درستی بیان داشته اید؛ اشترکات بسیاری میان آنها وجود دارد. بنحوی که بهمئی ها، بختیاری ها، بویراحمدی ها و دیگر ایلات و طوایف لر بزرگ تا حدود زیادی می توانند با یکدیگر رابطه کلامی برقرار نمایند. به بیان ساده تر؛ زبان یکی است امّا لهجه ها متفاوت.
      پاینده باشید

  150. سلام من یک بختیاری هستم و دایی های مادرم خوانین بزرگ بهمیی یعنی نوادگان خداکرم خان هستند. وخودم هم نوه آ سید مرتضی موسوی هستم. در ضمن ایل بهمیی را باید با بزرگانش نام برد وبا فرزندانشان. تا باشد که دیدارتان نصیبم گردد.

    • سلام
      با تشکر از ابراز محبت شما. در صورت آشنایی بیشتر و نیز اگر شرایط زمان و مکان مهیا گردید دیدار حضوری انجام خواهد گرفت.
      پیروز باشید

  151. با عرض سلام وادب واحترام خدمت همه ی دوستان و مدیر محترم سایت بهمیی دات کام.برخود لازم میدانم از زحمات بی وقفه ی مدیر محترم نهایت تشکر و قدردانی را بکنم و خدا قوت وخسته نباشید بگم.از نظرات دوستان هم نهایت استفاده رو بردیم.از دوستان خواهش میکنم نظرات دقیق و جامع و مستند از ایل و طایفه شون بزارن که همه ی اقوام لر همدیگر را به بهترین نحو ممکن بشناسیم.یا علی مدد

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای پرندوار
      با سپاس از ابراز محبت و لطف جنابعالی، همانگونه که شما نیز به درستی اشاره نموده اید؛ گفت و شنودها می توانند در رسیدن به شناخت بهتر از همدیگر مؤثر واقع گردند. گویی که هدف از راه اندازی بهمئی دات کام نیز آگاهی از یکدیگر و اصالت خویشتن بوده است.

  152. با کسب اجازه از برادران ایل بهمی: در جواب آقای علیرضا عرض کنم ما بهمئی ها و بختیاریا همگی لر حساب می شویم چرا باید در حضور مابقی طوایف و اهالی استانهای دیگر که با هم اندیشی و همفکری و اتحاد به پیشرفتهای بسیاری دست پیدا کردند خودمان را کم ارزش بکنیم این حرفای شما از روی یه خضومت شخصی خواهشا آن را وارد ایل بزرگ بختاریا نکنید کاش بشد از نزدیک شما را بدیدم تا جوابتان را بدادم.زمانی قدرت و اقتدار نیاز بود شما آن را با وحشیگری مقایسه نکنید و بجای اینکه ایلی را تخریب کنید هویت خود را بهتر جستجو کنید جواب شما را با زبان خودتان نمیدهم فقط یکم عاقلانه فکر کنید..بدبختی ما لرها از وجود افکاری مثل شما بوجود می آید.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمئی
      همانگونه که پیشتر نیز از مخاطبین درخواست گردیده بود؛ خواهشمند است مباحث مطرح شده از جانب آقای علیرضا را پایان یافته تلقی نمایید. به هر سوی، در راستای نظر شما و تبیین مجدد موضوع به اطلاع می رساند:
      1- در خصوص فرهنگ باید توجه داشت که معمولاً آنچه امروزه از فرهنگ مدنظر قرار می گیرد همان اصول زندگی شهرنشینی و هماهنگی انسان با تکنولوژی است. این مبانی که بعضاً جنبه قراردادی و نِسبی داشته و در جوامع گوناگون در بعضی از جهات متفاوت هستند، در کل اکتسابی بوده و قابل یادگیری می باشند و اصولاً نمی توانند مبنای صرف سنجش میزان فرهنگ برای یک انسان باشند. در واقع پایه و اساس سنجش فرهنگ برای یک انسان باید قواعد ثابت اخلاق انسانی همچون محبت، صداقت، شجاعت، آزادگی، مهمان نوازی و… باشد که علاوه بر فرهنگ، نجابت و شرافت را نیز برای فرد به ارمغان می آورند. چه بسا انسانهایی که در پیشرفته ترین شهرهای این کره خاکی زندگی می کنند و با معیارهای فرهنگ جوامع مُدرن، با فرهنگ ترین مردمان هستند امّا کمترین بهره را از اصول ثابت اخلاق انسانی همچون صداقت و آزادگی برده اند!!! آیا می توان به چنین انسانهایی عنوان بافرهنگ را داد!!!؟ آشکار است که اینگونه فرهنگها یک رنگ و لعاب ظاهری از یک زندگی مُدرن و تکنولوژیک امروزی هستند. در حقیقت اگرچه یادگیری زندگی شهرنشینی و هماهنگی با دنیای تکنولوژیک و مُدرن امری ضروری می باشد امّا به تنهایی نمی تواند پایه و اساس سنجش فرهنگ انسانها قرار بگیرد. می توان گفت اساس همانا اصول بنیادین اخلاق انسانی است.
      2- در رابطه با زد و خوردهایی که در قدیم میان ایلات و طوایف صورت می گرفته باید عنایت داشت که در آن دوران ها بیشتر درگیری ها ناشی از ۳ امر زیر بوده است:
      الف – تصاحب زمین: در زمانهای گذشته با وجود نظام دامداری، جدال و درگیری بر سر تصاحب زمین امری معمول در بین ایل ها و طایفه ها بوده است.
      ب – رقابت های سیاسی: وجود رقابت های سیاسی نیز امری طبیعی بوده چنانکه هم اکنون نیز دولتها رقابتهای سیاسی پیچیده و تنگاتنگی با یکدیگر دارند. به جرأت می توان گفت در عالم سیاست یکی از حربه های مورد استفاده همانا استفاده از نیروی رزمی و نظامی بر علیه کشور، ایل و یا طایفه رقیب بوده است.
      ج – دزدی و غارت: این موضوع یک پدیده ی پیچیده ی اجتماعی می باشد که به آسانی نمی توان درباره ی ریشه های آن اظهارنظر نمود و به قوم، ایل و یا طایفه ای اَنگ وحشی گری، سفاکی و اینگونه عناوین را چسباند. بارون دوبد، سیاح روسی در این خصوص مطالبی جالبی را در سفرنامه اش به رشته ی تحریر درآورده است که بیان آن خالی از لطف نمی باشد؛ او می نویسد: تا آنجا که به من مربوط است منصفانه باید بگویم هیچ دلیلی برای شکایت از لرها ندارم. در واقع با وجودی که به عنوان دزد و راهزن مشهورند امّا من همیشه از مهمان نوازی آنها قدرشناسی می کنم زیرا مرا در کنار اجاق خود با مهربانی و شفقت پذیرفتند. خصلتی که چهره آن در اروپا به دلیل زرق و برق زندگی و فخر تمدن بسیار محو شده است.
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمئی
      همانگونه که در نوشته های بارون دوبد آشکار است در آن دورانها عموم ایلات و طوایف لر به دزدی و راهزنی مشهور بوده اند! دقت داشته باشید؛ عموم ایلات و طوایف لر! علت آن دزدی ها و راهزنی ها چه بوده است!!!؟ به گفته ی پژوهشگران و مورخین، سرزمین های لُرنشین کهگیلویه، مَمَسنی، بختیاری، لُرستان و ایلام در زمان حکومت اتابکان لُر، یکی از آبادترین و پر رونق ترین مناطق ایران بوده اند! پس در ۵۰۰ سال اخیر چه بر آنها گذشته که روز به روز محروم تر گشته و بویژه در دوره ی قاجاریه به ورطه ی هرج و مرج و دزدی و غارت افتاده اند!!!؟
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمئی
      دردآور آنست که فردی خارجی همچون بارون دوبد روسی نیز وقتی می بیند سرزمینهای لُرنشین در عهد حکومت فاسد و نالایقی چون قاجاریه با وجود در اختیار داشتن استعدادهای بالقوه طبیعی و جغرافیایی، به نحو تعجب آوری عقب مانده و ویران هستند، می گوید:« قرینه ها و شواهد نشان می دهند که این مناطق در زمانی آباد و پر رونق بوده اند. »
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمئی
      دردآور تر آنستکه برخی از جوانان لُر نیز به جای یافتن ریشه های آن، سعی در تخریب و نکوهش گذشتگان و دیگر هم تباران خویش دارند؛ غافل از آنکه تیشه به ریشه ی خود می زنند.

  153. تو اقوام ايراني پرغرورترين وبا افتخارترين و… ايل بهمئي ميباشد وما به بهمئي بودن خود افتخارميكنيم وتا بوده وهست وخواهد بود ايل مان سرفراز وسربلند ميماند

  154. با سلام خدمت تمامی گوویل و دذویل عزیزم. من محمود علیزاده ساکن شهر اهواز متولد شهر شوشتر روستای قل رومزی.. در مورد طایفه باید بگویم که از طایفه فتاغا یی ایل آقاجری هستم . اجداد من در حدود 130 سال پیش ظاهرا ازحوالی شهر امیدیه مهاجرت کردند سمت شوشتر.در واقع پدر بزرگ پدربزرگم به نام علی با تنها پسرش محمد ودو دخترش مهاجرت کردند.شجره خانوادگی من به این ترتیب میباشد: من محمود فرزندعبدالحسین فرزند عبدویس فرزند محمد فرزند علی فرزند صفر فرزندرمضان فرزند شهباز فرزند نا زآقا.باتوجه به وجود تیرهها یی از ایل آقاجری در استان کهکیلویه و بویر احمد اگر کسی اطلاعی از تیره وبنکوی من دارد لطفا برای من ارسال کند ویا درهمین سایت اطلاع رسانی کند.

      • با سلام. سال 1392 با يكي از برادرنم به دنبال پيدا كردن سر نخي از پسر عموهاي پدر بزرگم به روستاهاي اميديه و شهر بهبهان و چند جاي ديگر رفتيم و با برخي از بزرگا ن طا يفه آقاجري ديدار كرديم تا الان هم با آنها در تماس هستيم . ولي متاسفانه اطلاعات زيادي از فا ميلهاي درجه يك به دستمان نرسيد. به نظر بنده تيره ما بعد از يك اتفاق خاص يا مثلا جنگ يا خشكسالي شديد همه از آن منطقه پراكنده شدند و به مناطق ديگر كوچ كردند كه الان هيچ آدرسي از آنها دست ما نيست و هيچ دسترسي به آنها نداريم و متاسفانه هيچ سند مكتوبي وجود نداردكه با استناد به آن بتوانيم به آنها دسترسي پيدا كنيم. حالا با انتشار نظراتم در اينترنت و اين صحفه اميدوارم كه اطلاعي از آنها به دست بياورم اگر كسي اطلاعي دارد لطفا براي من ارسال كند . با سپاس محمود عليزاده

    • سلام
      همانگونه که قبلاً نیز اشاره گردید؛ زیرمجموعه ی دو طایفه از طوایف بیژنی، هنوز تهیه و تأیید نگردیده و لازم است جهت اینکار بصورت حضوری قضیه را پیگیری نمود. از سوی دیگر، به علت شرایط محل کار و زندگی، عید نوروز نیز امکان مسافرت به خوزستان و کهگیلویه مهیا نگردید. بنابراین منتظر باشید.

  155. سلام من نعمت الهی هستم درشهر الیگودرز زندگی مکنیم نصف بیشتر الیگودرز نعمت الهی هستن ایا ما جوزو طایفه بهمیی علاالدینی هستیم اگه میشه بیشتر توضیه بدین چون از بزرگان شنیدم اول فامیله ما نیم طلا بود اون اطلاعات کافی ندارن لطفلا جواب بدین مچکرم

    • سلام
      بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی در این باره در دست ندارد. امّا این موضوع را مدنظر خواهد داشت تا از بزرگان و افراد آگاه جویا گردد.
      موفق باشید

  156. سلام .اطلاعاتی پیدا کردیت چون خبری ازتون نشد منتظر خبرتون هستم

    • سلام
      به افراد معتمد سپرده شده است تا از بزرگان مطلع سؤال گردد. بنابراین بمحض حصول نتیجه، اطلاعات احتمالی در همین مجال منتشر خواهد شد.

  157. من محمد رضا بهمه ای از روستای حسن اباد تلکمین استان فارس هستم ولی هیچ سخنی از ما نیست ما هم از شما هستیم .ما در منطقه نقش رستم هستیم و در پنج کیلو متری ااین مکان تا ریخی قرار داریم ..اگر بگید کدام از پدر بزرگان به ما به اینجا امدند چون ایل بهمه ای در منطقه مرودشت گسترده شده است من تا هفت پشت خود را بلدم ولی نمیدانم کدام از انها از کهگیلویه امدند من را راهنمایی کنید.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمه ای
      در پُست بهمئی ها و حکومت زند بطور گذرا به نقل مکان بهمئی ها بدان سامان اشاره شده است. به یاری خدا تلاش خواهد شد در آینده بصورت کاملتر شرحی آماده گردد. در ضمن شجره نامه مورد اشاره را بیان نمایید تا بررسی گردد که اجداد شما از کدام طایفه بوده اند.
      سربلند باشید

  158. سلام برادران عزیز من از نریمیساهای رامهرمز هستم که جدمان از دیشموک به رامهرمز آمد نام پدر بزرگم کریم داد فرزند علیداد فرزند علیبور که علیبور از دیشموک به رامهرمز آمد بعد میگن که ما از ده ملافصی هستیم هر کی از برادران اطلاعاتی درباره شجره نامه من داره به ایمیل اینجانب بفرسته. اگه بتونه از ملافصی تا جدمان نریمیسا هم بگه لطف blueskyiran7000@gmail.com کرده. ممنون از لطف شما.

  159. بهمئی سرشار غیرت وتعصب است ومردمانی پاکدین اند اگر کسی جسارتی به این ایل کند مورد غضب قرار میگیرد وطایفه علادینی کبیر و تمام طوایف بهمئی نیز همیشه باید اکرام شود.درود بر فرزندان ایل

  160. برای بار دوم میگویم نعمتالله چهار پسر به نام های جلالالدین/شامل ششول.علی بخش.وجاکی است/.برفی. فتحعلی .نقدی دارد لطفا نمودار بالا را اصلاح کنید.ششول دوپسر بنامهای علی بیگ وعلی حسین است.علی بخش دوپسر بنام خدابخش وجانبخش است.برفی سه پسر بنانمهای ابل .کلبعلی و فتح الله.جاکی تاجایی که میدانم جانبخش رادرد شاید پسردیگری داشته باشد .بار اخری باشد که نمودار بالا چنین باشد سپاس گزارم

    • سلام
      نمودار مورد اشاره درست می باشد زیرا همانگونه که پیشتر نیز گفته شد؛ نمودار مذکور بر اساس ساختار ایلیاتی ترسیم گردیده است. توجه داشته باشید ساختار ایلی اگرچه در ارتباط با مباحث نَسَبی است امّا لزوماً یکی نمی باشند.

  161. درست ولی نمیشه که دهه ای به بزرگی علی بخش درنمودار نباشد چونکه ازجمله بزرگان نعمت الهی از این دهه میباشند ودر مجالس حرف انان بیشتر مواق برکرسی می نشیند.به نظر من نباید هیچ دهه یا طایفه ای فراموش شود گووی بهمئی.نیز درمورد نقدی که فرزند نعمتالله است وبه انان کر نعمتالله گفته میشود نباید از ساختار این دهه جداشود

    • سلام گووی علاءالدینیم
      عنایت داشته باشید نمودار مذکور فقط به گوشه هایی کوچک از هویت طایفه علاءالدینی یعنی ساختار ایلیاتی آن در دهه 40 شمسی پرداخته است. بنابراین انتظار بسیار زیادی نمی بایست از نمودار مورد اشاره داشت. چنانکه بررسی تمام و کمال طایفه علاءالدینی دهها نمودار اینچنینی را اَعم از جنبه های نژادی و ساختاری می طلبد که تهیه ی آنها از توان این پُست خارج بوده و خود نیازمند پُست هایی جداگانه است. به هر حال بهمئی دات کام در نظر دارد به بررسی تخصصی طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه علاءالدینی پردازد و یقیناً در آن مجال تلاش خواهد شد طایفه علاءالدینی بصورت کاملتر مورد واکاوی قرار گیرد.

    • سلام
      برای تهیه کتاب ایل بهمئی اثر دکتر نادر افشار نادری، می توانید با انتشارات خجسته هماهنگ نمایید.
      آدرس: تهران، میدان انقلاب، روبروی دانشگاه تهران، نبش خیابان منیری جاوید، بازارچه کتاب.
      شماره تلفن: ۶۶۴۶۰۲۸۳-۰۲۱
      ضمناً به اطلاع می رساند کتاب فوق در تیراژ محدود (۱۰۰۰ نسخه) چاپ گردیده است.
      موفق باشید

        • سلام
          تیراژ کتاب به نظر ناشر آن بستگی دارد. به هر حال مورد مذکور کتاب ارزشمندی است که خرید آن به دوستداران مردم شناسی عشایر توصیه می گردد.

  162. لطفا نمودار نعمت الله را درست کنید هادی راخارج کنید و علیبخش وششول وجاکی راپسر یک پدر که همان جلال الدین اند و نقدی وبرفی وفتحعلی که برادر جلال الدین اند را دریک راستا قراردهید چون تاکنون چنینی ساختاری ندیده ونه شنیده ام ممنون

    • سلام گووی علاءالدینیم
      عنایت داشته باشید ساختار ایل بهمئی را از 2 منظر می توان نگریست:
      1- ساختار نَسَبی که شما نیز بدان اشاره کرده اید و مبتنی بر روابط خونی و پدر – فرزندی می باشد.
      2- ساختار سیاسی و اجتماعی که دکتر نادر افشار نادری در بخشی از تحقیقات خویش ارائه نموده است.
      بر همین اساس توجه داشته باشید نمودار مذکور بر پایه ساختارهای سیاسی – اجتماعی تهیه گردیده. به هر حال بهمئی دات کام در نظر دارد به امید خدا در قالب پُستهای مستقل به بررسی طایفه علاءالدینی و دیگر طوایف ایل بهمئی بپردازد و اگر این مهّم محقق گردید، در قالب آن نمودارهای مورد نظر شما نیز تهیه خواهد شد.

  163. با سلام وخسته نباشي استاد چند سوال خدمت استاد عزيز داشتم
    1اهالي روستا شهرويي از شهرستان بهبهان از همان شهرويي ها وشيرالي هاي كه كفتين هستند
    2روستاي شهرويي از كدام طايفه وايلي هستندو آيا با طايفه شيرالي نسبتي دارند.
    باتشكر از پاسخ شما دوست عزيز

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای سعید
      1- اگرچه جنابعالی از سر ابراز لطف و محبت نظر خویش را ابراز داشته اید؛ امّا ناگفته نماند جایگاه لقب « استاد » بالاتر از موقعیت نگارنده بوده و در واقع زیبنده ی شخصیتهایی همچون مرحوم دکتر نادر افشار نادری می باشد. کمااینکه نویسنده ی سایت هیچگونه ادعایی مَبنی بر مُحقق بودن، حرفه ای بودن و اینگونه عناوین ندارد بلکه صرفاً فرزندی از فرزندان بهمئی و قوم لر می باشد که در پی شناخت از اصالت خویشتن است.
      2- بله! با توجه به بیان کتاب فارسنامه ناصری محتمل است که شهرویی های مذکور از بازماندگان همان شهرویی های شیرالی باشند. هرچند باب پژوهش در این زمینه باز می باشد. ضمناً به گفته ی پیران، تعدادی از بهمئی ها نیز در روستای شهرویی ساکن می باشند.

  164. با سلام وعرض خسته نباشید به محضر مبارک مدیر نام آشنای وبلاگ…از اینکه شما را در همه دنیای مجازی می بینم که با عشق وعلاقه برای ایل بزرگ وپرافتخار بهمئی مطلب می نویسی خیلی خوشحالم و افتخار میکنم که هم ایلی محترم وبزرگواری چون شما دارم …بعضی از مطالب را مطالعه کردم احساس سربلندی میکنم که جز ایل وتباری هستم که روی تاریخ را سفید کرده و در هر صفحه ای از مبارزات تاریخی منطقه حضوری مقتدرانه داشت…هیچکس در قرن معاصر عمل ناپسندی چون غارت ودزدی وراهزنی را قبول ندارد و در ناپسند بودن آن هیچ شک وشبهه ای نیست اما یادمان نرود در گذشته همین عمل جزئی از فرهنگهای برتر به شمار می رفت هیچگاه نباید تاریخ یک قوم را به خاطر تفکرات نوین مسخره کرد….ایل سترگ ومعروف بهمئی احتیاج به تعریف وتمجید افراد خودفروخته و دوست نما ندارد اما فرزندان بهمئی در مقابل تمامیت خواهان و سوداگران تفکر ضدیت با افتخارات بهمئی مردانه می ایستد….شخصا از اینکه قطره ی کوچکی از دریای بزرگ ایل بهمئی هستم افتخار میکنم و از مدیر محترم که این همه با صبر وحوصله باپاسخهای منطقی و آرام در جهت شناخت فرهنگ شریف ایل به دیگران وبه نسل آینده فعالیت وخدمت میکنند کمال تشکر وقدردانی را دارم….برزو نیکدل مقیم یاسوج

    • سلام
      جناب آقای نیکدل
      گووی عزیز بهمئی ام
      با سپاس از ابراز محبت و لطف جنابعالی و با افتخار به آشنایی با بزرگوارانی همچون شما، عزت و سربلندی را برایتان آرزومند است.
      در پناه حق باشید

        • سلام گووی بهمئی‌ام
          به امید خدا بنا بر آن بوده و می باشد که در آینده و فرصت مناسب بصورت تخصصی تر به طوایف بهمئی و از جمله طایفه نریمیسا پرداخته خواهد گردد. به قول معروف « دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره »

    • سلام برادرکورش بنده ولی پور خواهرزاده طایفه ننه ازشهرستان بهمئی اطراف بهبهان ایل یوسفی ،ازطایفه حاجی هستم .ننه طایفه ای ازایل یوسفی است.دربهمئی لیکک ساکن اند بخش سراسیاب .جهت اطلاع بیشتر9175153244 با وات سال یاتلفن درخدمتم

    • سلام
      دکتر نادر افشار نادری تحقیقات میدانی خود درباره مشخصات جمعیتی و تقسیمات ایلیاتی طایفه نریمیسا در دهه 40 شمسی، دهه های آن را در زیر 2 شاخه ذکر کرده است:
      1- نریمیساهای بهمئی مُهمَدی سردسیر که محل سردسیرشان دیشموک، گرمسیرشان چاروسا و سرحدشان دل افروز و سنگ سفید بوده است شامل:
      الف- دهه مُلا شفقت؛ 25 خانوار
      ب- دهه مُلا حاجی؛ 20 خانوار
      ج- دهه حاجی؛ 15 خانوار
      2-نریمیساهای بهمئی مُهمَدی گرمسیر که محل گرمسیرشان تلاور و چارطاق و نیز محل سرحدشان کوه غارون بوده است شامل؛
      الف- دهه برات؛ 30 خانوار
      ب- دهه رشید؛ 6 خانوار
      ج- دهه ابوالقاسم؛ 15 خانوار
      د- دهه علی خون؛ 12 خانوار
      ناگفته نماند دکتر افشار نادری فقط دهه هایی را که در سرزمین بهمئی و در قالب ساختارهای ایلی تقسیمات سیاسی کهگیلویه باقیمانده بودند را ذکر کرده است. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که نریمیساها بیش از سایر طوایف بهمئی در شهرها و نقاط دیگر پراکنده گردیده اند.

  165. با سلام و احترام،
    در حال نگارش پایان نامه ای با موضوع جامعه شناسی ایل بهمئی در دوران پهلوی اول هستم. برای استفاده از مطالب سایت شما نیاز به ارجاع به یک منبع موثق هست.
    لذا سپاسگذارتان خواهم بود منابعی که برای نوشتن مطالبتان استفاده کرده اید را در اختیار خوانندگان سایت مفیدتان قرار دهید.
    با مهر

  166. سلام برادر
    حدودا دو سال پیش قرار بود نمودار درختی تیره بیژنی رو بزنی تو سایت

    • سلام
      بله! امّا اگر کامنت های آنزمان را مطالعه نمایید اشاره گشته بود که این امر ( تهیه نمودار طوایف بیژنی و جلالی ) نیازمند تکمیل نمودن نواقص موجود تا 2 یا 3 رده در ساختار طوایف احمدی می باشد که آن نیز مستلزم سفر مربوطه به مناطق خوزستان و بهمئی است. متأسفانه پس از دوسال هنوز این سفر عملی نگشته است… تهیه اینچنین نمودارهایی دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره، بنابراین صبر بیشتری داشته باشید

      البته ناگفته نماند چاپ کتابی در همین زمینه ( تاریخ بهمئی با تکیه بر طوایف احمدی ) از سوی حاج ناصرخان خلیلی در دست اقدام می باشد. به امید خدا اگر کتاب مذکور به زیور چاپ آراسته گردد، دیگر نیازی به سفر مذکور نخواهد بود و به استناد آن کتاب نمودار طوایف بیژنی و جلالی تکمیل و منتشر خواهد گشت.

  167. وای سر کوه سل ایکنم بهمئی دیاره/ وای خدا بونگ ایکنم یاروم که ایایه… با سلام خدمت همه مردمان مهمان دوست بهمئی. افتخار میکنم بهمئی هستم

  168. سلام با تشکر از وبلاگ بهمئی
    خیلی خوشحالم از این که این وبلاگ برای شناختن بیشتر بهمئی درست شده
    اما از دوستان عزیز تقاضا دارم نهایت ادب را نسبت به طوایف ارزشمند بهمئی به خصوص یوسفی رعایت کنند
    زیرا علاوه بر مردم شریف شهرستان دیگر بازدید کنندگانی از دیگر استان ها هم وجود دارد

  169. با عرض سلام فامیلی من بیژنی و ساکن لرستان بروجرد هستم.
    سوالی دارم ایا ممکنه ما هم از طایفه بهمنی باشیم.
    چون هر وقت از پدر سوال ممکنم میگه ما لر تعبیدی هستیم

  170. سلام.منم بناری هستم .افتخارهم میکنم.از بناری های باغملک واجل.

  171. سلام .برار این اتحادی که هدف تو هست خیلی خوبه ولی کاش رفتار بعضی از گویلمون درست بشه تا بتوانیم در جامعه سر بلند تر باشیم

    • سلام گووی بناریم
      با تشکر از نظر لطف شما و همچنین دغدغه ارزشمندتان، به هر سوی در هر جامعه، ملت، کشور، قوم و گروهی افراد مختلف با عملکردهای گوناگون وجود دارند. امّا در نتیجه گیری ها بایستی به کلیّت امر توجه نمود و در همین راستا به جرأت می توان گفت قوم سلحشور لر با تمام زیرمجموعه های خود، همراه و دوشادوش با سایر اقوام ایرانی اعم از ترک، کرد، عرب، بلوچ و… از فرزندان راستین و فداکار این مرز و بوم کهن بوده اند.
      موفق باشید

  172. سلام به تمام دوستان بهمئی طایفه ممبینی به درستی در مقام یک طایفه بدون شک از ایل بهمئی که متشکل از طوایف مختلف است جمعییت کمتری دارد اما بدون شک اگر با طوایف بهمیی مقایسه شود جمعیتی به مراتب بیشتر از هر کدام از طوایف بهمیی دارد.طایفه ممبینی در طول تاریخ خود بارها شجاعت ورشادت خود را نشان داده در جنگ با قشون نادر در جنگ دشت شیر و …‌ممبینیها درسته که الان جزء ایل چهارلنگ محسوب میشن ولی قطعا بختیاری نیستند و از تبار لرهای فارس و ممسنی هستند و جمعیت بسیاری از این طایفه اکنون با نامهای دیگر در استان فارس و حتی خراسان شمالی زندگی میکنند و تعدادی در اصفهان و چهار محال .این بخاطر جنگ آوری این طایفه جلیل میباشد که در طول تاریخ زیر بار حرف زور نرفته و مدام با حکومتها درگیر و مجبور به کوچ اجباری یا اختیاری شده اند.در دلاوری ممبینی ها همین بس که کتاب هنری لایارد بیشترین وابستگی محمد تقی خان چهارلنگ به تفنگچی های غیور این طایفه نسبت داده شده.

  173. سلام لطفا تمام دیدگاهها را بدون غرض ورزی برای روشنگری منتشر کنید با سپاس

    • سلام
      همچون سیاست پذیرفته شده در نزد وبسایتهای دیگر، بهمئی دات کام نیز تلاش دارد نظرات مخاطبین را اگر مشتمل بر توهین، تحقیر، تمسخر و در کل موارد تنش زا نباشد منتشر بنماید.

  174. بنده قصد ایجاد تفرقه ندارم و مادرم از ایل بهمئی میباشد ولی باید حقایق مشخص شود‌.شما اشاره کردید که طایفه ممبینی ۸۰۰ خانوار و کل ایل بهمئی ۳۰۰۰ خانوار البته در همین آمار هم جای شک وجود دارد چرا که اینها آمار دقیقی نیستند ولی بر اساس آمار شما کدام طایفه از ایل بهمئی در آن زمان ۸۰۰ خانوار جمعیت داشته؟باید قبول کنید که طایفه جلیل ممبینی از تک تک طوایف ایل بهمئی جمعیت بیشتری دارد و.اینکه شما سعی در کوچک جلوه دادن طوایف کتید کاری زشت و نکوهیده است.در جواب دوستی که گفتن شورای میداوود تماما بهمیی است اولا درست نیست دوما روند مهاجرت روندی طبیعیست بهمئیها از کوهها به روستاها آمدند و ممبینیها از روستاها به شهر ها رفتن برای دسترسی به امکانات بیشتر و زندگی بهتر

    • سلام
      1- همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ جمعیت 800 خانواری ممبینی ها بر اساس گزارش محرمانه چارلز الکساندر گالت در سال 1323 بوده است. از سوی دیگر یکسال پس از آن یعنی در سال 1324 آقای محمود باور در کتاب «کهگیلویه و ایلات آن» جمعیت بهمئی ها را در حدود 5000 إلی 6000 خانوار بیان داشته است. امّا در خصوص امکان مقایسه جمعیت تک تک طوایف ایل بهمئی و طایفه ممبینی تا کنون منبعی مشاهده نگردیده بجز آمار ارائه شده توسط مرحوم دکتر نادر افشار نادری در سال 1347 که تقریباً 24 سال بعداز گزارش گالت بوده است.
      2- بله! اینگونه آمارها وحی منزل نبوده اند ولی بایستی عنایت داشت بعنوان مستندات تاریخی مورد رجوع پژوهشگران قرار دارند. بویژه مواردی همچون گزارش محرمانه گالت که با هدف بهره برداری های سیاسی – نظامی تهیه می شده اند و بنابراین دقت بیشتری در انجام آنها صورت می گرفته است.
      3- در پایان مجدداً یادآوری می نماید همانگونه که پیشتر نیز مکرراً و بارها بیان گردید؛ آنچه در باب تاریخ و گذشته ی ایلات و طوایف ارائه می گردد نَه از برای برتری طلبی و خودبینی، بلکه در جهت شناخت و آگاهی از یکدیگر است. پیشرفت و سربلندی انسانهای آزاده آرزوی ما است.

  175. سلام. لطفادرخصوص چارت درختی تقسیم بندی ایل و طایفه و تیره و…… نموداری ترسیم نمایید چرا که نویسنده گان محترم سیلقه ای از واژه های فوق استفاده میکنند بعضی قوم لر را به چند طایفه تقسیم میکنند سپس هر طایفه را به چند ایل و …. 2. کرایی زیر مجموعه هیچ ایلی نیست و قدمتش بیش از سایر ایلات است ولی با گذشت زمان و مسایل و وحواشی بوجودآمده در گذ ر تاریخ ساختار ایلی اش از هم پاشده شده و به لحاظ سنخیت و نزدیکی و مراودات گسترده و ازدواج های بسیار با ایل طیبی به اشتباه جزئ ایل طیبی خوانده شده و بنوعی جا افتاده. درصورتی که واقعیت غیر از این میباشد

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای حسینی
      در حوزه بهمئی به رده های ایل، تیره و طایفه و دهه اشاراتی شده است امّا پرداختن به این تقسیمات و ذکر آنها در رابطه با شاخه های لرتبار، نیازمند مطالعات گسترده در تمام حوزه قوم لر و منطبق بر ساختارهای سنتی آن خواهد بود. ساختارهایی که هم اکنون یا اثری از آنها نبوده و یا هم نمایی کم رنگ از خود بجای گذارده اند. اگر انجام مطالعات مذکور که خود مقدماتی را می طلبد صورت گیرد، این امر (ذکر واژگان ایل، طایفه و تیره) انجام خواهد شد در غیر اینصورت لاجرم بایستی به صرف اسامی شاخه های لرتبار بسنده کرد.
      تاکنون در رابطه با تقسیمات ایلی کرایی ها در طول تاریخ آن نظرات گوناگونی ابراز گشته است که خود می تواند موضوع مستقل پژوهشی باشد. ولی در هر صورت آنچه مسلم است اینستکه اصلی ترین و منسجم ترین شاخه های کرایی در قرون اخیر زیرمجموعه و طایفه ای از ایل طیبی بوده اند.

  176. سلام عامو.په سیچه نظرمونه پاک کردین.عرض کردم که ما بیژنی هستیم از فلارد. و اینجا بهمنی داره اینجا سبزواری داره.بابختیاریها اینجا برسر این دشت اگراشتباه نکنم با قشقایی بر سراین دشت جنگ رخ داده.پیام ما را و نسب مارا حذف نکن هرچند که رگ بختیاری هم داریم.پس لطف کن یک کانالی گروهی چیزی درست کن اسم مارا هم بیار.که اینجا مردم براشون سو تفاهم پیشنیاد و مارا بویراحمدی نویی نخوانند و بدانند که ما بیژنی ها کهگیلویه و بهمنی بزرگ هستیم و خان ها هم به ما احترام میگذاشتند.
    خیلی ها اینجا ما بیژنیها و بزرگان مارااینجا میشناند.خواستین تشریف بیارید مادرخدمتیم.یاعلی مدد

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، پیامتان حذف نشده است. بلکه برای تأیید و انتشار نظر ارسالی، معمولاً بایستی مابین 24 إلی 72 ساعت صبر نمود. اگرچه اولویت بهمئی دات کام در پرداختن به طوایف بهمئی، شاخه هایی می باشند که حضور و پیوستگی خویش در سرزمین اصلی بهمئی را حفظ کرده بودند. امّا تلاش خواهد شد به بهمئی های پراکنده در سایر نقاط نیز پرداخته شود گویی تا کنون نیز به بهمئی های مرودشت، بناری های چرام و سورمغداد هندیجان نیز اشاراتی گشته و بیژنی های منطقه سه دهستانی لردگان، خون میرزا و فلارد (که گفته می شود ویسی می باشند) نیز مورد توجه خواهند بود. البته این نکته را نیز بایستی در نظر گرفت شاخه های پراکنده را اگر جذب ایلات و طوایف دیگر شده بودند بایستی در چارچوب ساختار سنتی همان ایل و یا طایفه مورد بررسی قرار داد. مثلاٌ طایفه بناری چرام که دارای اصالتی از نواحی کهن بهمئی نشین بوده ولی بدلیل مهاجرت، بعدها بلحاظ ساختار ایلی در شاکله ی ایل چرام قرار گرفت.
      پیروز باشید

      • سلام.نخیر ما ویسی نیستیم.ما بیژنی ها با بهمنی هاو سبزواریها و نیکبختها و خلیلیهای اینجا یکی هستیم.ویسی نیستیم.اتفاقا یوسفی هم اینجا داریم و تمام این فامیلها که عرض کردم از اول قوممون بودن و خورزو و داییمون هستن.مخصوصا نیکبختها و سبزواریها و در کل مارا طایفه میخوانند و بهمون مال احمدی میگویند.مال احمدی بختیاری هم اینجا زیاده و خودمم مال احمدی بختیاری هم هستم.در حالی که عرض کردم اینجابابختیاریها قوم و خویشی زیاد شده و گره خوردیم باهم.خانهای بختیاریها اینجا خیلی حساب رو ماها میبردند اینجا بهمون احترام گذاشتند.شماباید خودتون بدونید که بیژنی ها در کل ایران پخش شدند در فارس در لرستان در جنوب .مطمئنم که در نواحی کرد نشین هم بیژنی داره.خوزستان هم که زیاد داره مخصوصا باغملک و دنیا بفهمد که بیژن و بیژنی ها کی بودند.حتما یچیزی بوده که بیژنیها را در کل ایران پخش کردند و پراکنده شدند.عامو لطفا اینارا همشو ثبت کن .دستت طلا

        • سلام
          با تشکر از توجه شما:
          1- صرف شباهت نام فامیل نمی توان از ریشه های مشترک تباری خبر داد. گویی که نامهای خانوادگی چون بیژنی، یوسفی، نیکبخت و خلیلی در اقصی نقاط کشور وجود داشته و اینگونه نیست که حتماً همه ی آنها پیوستگی تباری داشته باشند. چنانکه اخذ شناسنامه و نام فامیلی مربوط به اوایل قرن حاضر در دوره پهلوی اوّل بوده است.
          2- اگر منظور شما طایفه مال احمدی می باشد تاجاییکه دانسته ها یاری می کند مال احمدی ها در فلارد و ناحیه مال خلیفه حضور دارند. شایان ذکر است نماینده سابق لردگان در مجلس نیز گفته می شود از بیژنی های مال احمدی بوده اند. البته سردار اسعد در کتاب خویش، در ذیل طوایف جانکی سردسیر (سه دهستانی) از طایفه مال احمدی نام نبرده اند. امّا سرشماری سال 1366 ایل بختیاری از طایفه آموئی احمدی در جانکی سردسیر نام میبرد که گمان می رود منظور همان مال احمدی باشد و آن را شامل تیره های زیر ذکر کرده است:
          اسرافیل
          علیشاه
          رمضان
          علی
          ولی
          حسن
          حسین

  177. سلام باعرض معذرت .دوباره وقتتون راگرفتم دوباره

    میشه بفرمایین این مطلب را (امّا سرشماری سال ۱۳۶۶ ایل بختیاری از طایفه آموئی احمدی در جانکی سردسیر نام میبرد که گمان می رود منظور همان مال احمدی باشد و آن را شامل تیره های زیر ذکر کرده است: … )
    از کجا استخراج کردین ممنون میشم

    • سلام
      نام و مشخصات طایفه آموئی احمدی از سرشماری اجتماعی – اقتصادی عشایر کوچنده ایل بختیاری در سال 1366، منتشر شده توسط مرکز آمار ایران استخراج شده است.
      موفق باشید

    • سلام
      به گفته پیران و بزرگان و نیز پژوهشگران برجسته ای همچون دکتر علی بلوکباشی، طایفه ویسی ساکن در استانهای خوزستان (عمدتاً شهرستانهای بهبهان و رامهرمز) و استان کهگیلویه بویراحمد از زیرشاخه های ایل بهمئی در ساختارهای سنتی آن بوده است. این طایفه دارای چهار دهه بشرح زیر می باشد:
      1- اردشیری
      2- شیخ امیری
      3- باصدی
      4- بهاءالدینی

  178. سلام
    راستش چند وقته دوستان زیادی میان و میگن شما چرا یک بار بیان می کنید بختیاری هستید،یکبار بهمئی،یک بار از نوادگان امیر مختار
    راجع به این مسئله میخوام بگم هر لری که یه مقدار مطالعه داشته باشه میدونه که لر بزرگ همون بختیاری هستش و به دو دسته ی هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم میشه،
    و یکی از تیره های چهار لنگ کیان ارثی هست،وبهمئی زیر مجموعه ی کیان ارثی!!!!!!!!!

    حالا جنابعالی هر مطلبی که سند جدیدی داره رو به سایت اضافه کن و این حق رو به مخاطب بدیدکه خودش قضاوت کنه…
    راجع به این مطلب چه نظری دارید؟؟؟ امیر مختار کیه؟؟؟؟

    • سلام
      1- همانگونه که بارها بیان گردید؛ ریشه های خونی پدرتباری و ساختار ایلات و طوایف دو مبحث جداگانه از یکدیگر می باشد. بویژه در بحث نسب و ریشه های خونی ایلات و طوایف قضایا پیچیده تر بوده و بررسی آنها جهت نیل به حقیقت امر بسیار سخت و حتّی در سطوحی ناممکن خواهد بود. بر همین اساس بایستی عنایت داشت در واقع روایت «بایوجمان بهداروند» نقلی سینه به سینه می باشد که نسل به نسل در میان بعضی از بهمئی ها منتقل گشته و همانطور که دکتر نادر افشار نادری نیز اشاره نموده اند اینگونه نیست که حتماً و یقیناً واقعیت داشته است. گویی روایتهای دیگر همچون «گیلویه سردار ایرانی» نیز همین وضعیت را دارند؛ ضمناً این موضوع (عدم اطمینان از روایات سینه به سینه) فقط مختص بهمئی نبوده و شامل سایر ایلات و طوایف نیز می گردد. بنابراین اگرچه پرداختن به نسب و خاستگاههای خونی پدر تباری بخشی از هویت می باشد امّا خلاصه نمودن تمام جنبه های هویتی به و غوطه ور شدن بیش از حد در آن ضرورتی نخواهد داشت.
      2- از نظر ساختار عشایری در قرون اخیر با عنایت به منابع مکتوب تاریخی چون کتاب معتبر فارسنامه ناصری و همچنین سفرنامه های دوبد و لایارد، بهمئی از نظر ساختاری زیرمجموعه کهگیلویه بوده است. گویی که کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد بعنوان یکی از مهم ترین منابع تاریخی بختیاری از بهمئی در زیرمجموعه بختیاری نام نبرده است.
      3- منظور شما از امیرمختار مشخص نمی باشد ولی روایتی بنام امیر مختار نیز همچون بایوجمان، گیلویه و سایر روایتها، بصورت نقلی سینه به سینه در میان بخشی از بهمئی ها (در بین طایفه کمایی) وجود داشته و خود را از نسل آن می پندارند. بهمئی دات کام بدین روایتها بعنوان بخشی از تاریخ و هویت بهمئی می نگرد و هیچگونه تعصب و اصراری بر پذیرش و یا رد هیچکدام ندارد.

      در پایان مجدداً و مکرراً یادآوری می نماید نژاد، نسب و ریشه های خونی بخشی از عناصر سازنده هویت اقوام، ایلات، طوایف و بطور کل گروههای انسانی می باشد و نه همه ی آن. بنابراین پرداختن بدان نیز بایستی در همان حد و اندازه بوده و از خلاصه نمودن تمام زوایای شخصیتی افراد و اقوام بدان خودداری نمود. ضمناً بنظر می آید آنچه در جامعه عشایری در درجه ی اوّل اهمیت قرار داشته همانا ساختار ایلات و طوایف بوده و بهمئی نیز چنانکه گفته شد در سده های اخیر از نگاه ساختاری جزوی از کهگیلویه بوده است.
      برقرار باشید

  179. ایل یوسفی با 45روستا در شهرستان بهمئی می باشد و طایفه نیست /بزرگترین روستای شهرستان با 330خانوار مربوط به ایل یوسفی مرکز بخش سر آسیاب یوسفی است .ضمنا دهه باقر و جومرد و شهباز با 400خانوار کرایی هستند و بهمئی نیستند.

    • سلام
      1- مجدداً یادآوری می گردد؛ مطالبی که توسط بهمئی دات کام در رابطه با ایل بهمئی ارائه می گردد دوره زمانی دهه چهل شمسی و ما قبل آن را مورد اشاره و بررسی قرار می دهد و به دهه های پس از آن و نیز حال حاضر نخواهد پرداخت زیرا پس از آن دوره، ایلات و طوایف تا حدود زیادی شاکله ی اصلی خود را از دست دادند تا به امروز که تنها نمایی کم رنگ از فرهنگ ایلی باقیمانده است. امری که در سالهای آینده کم رنگ تر هم خواهد شد.
      2- پیش از این مکرراً در خصوص ایل یوسفی و پراکندگی شدید طوایف آن در دوره قاجاریه و در ادامه وابستگی باقیمانده یوسفی ها به بهمئی به استناد منابع معتبر مطالبی بیان گردید بنابراین مجدداً بدان پرداخته نخواهد شد.
      3- گروهها و جوامع بشری اعم از ایلات، طوایف و اقوام، در طول تاریخ دچار تغییر و تحول بوده اند بگونه ای که سیری تاریخی را از دوره شکل گیری، توسعه و گسترش و در نهایت ضعف و زوال طی کرده و در قالب ساختارهای جدید اجتماعی – سیاسی سربرمی آورده اند. پس واقعیت آنها را باید در سیر تحولات تاریخی و تکامل آنها نگریست. بنابراین عقب گرد به گذشته و سعی در بازسازی تئوریک اقوام متلاشی شده و جایگزین نمودن آنها با گروهها و جوامع واقعی فعلی امری بیهوده جلوه می نماید. در واقع اگر بنا باشد بدین شیوه نظریه پردازی پیش رفت قابل انتظار استکه نه تنها از بهمئی ها بلکه از کلیّت لرها و کردها و بالاتر از آن از مردم ایران نیز در شکل و شمایل کنونی اثری باقی نماند!!!؟
      در همین راستا کرایی ها، یوسفی ها، نویی ها و سایر جوامعی که دچار پراکندگی گشتند را نیز بایستی از این زاویه نگریست. گویی اینان خود نیز از گروههای مختلف تشکیل شده بودند که حاصل پراکندگی اجتماع مردمان قبل از آنها بوده است.
      برقرار باشید

    • سلام
      نام طایفه بتلی به استناد مقاله دکتر علی بلوکباشی و نیز دکتر نادر افشار نادری بدین گونه درج گشته است. امّا نظر شما نیز مدنظر قرار خواهد داشت تا مورد واکاوی قرار گیرد.

  180. ایل یوسفی برادر بهمئی بود که یکی از فرزندان احمد به نام عیسی از اول با یوسفی ها زندگی میکرد
    و بعدها همه آنها را یوسفی مینامیدند و آنها را دهه عیسی یا عیسوی میگفتند مانند دهه موسی که موسوی بودند.(سادات). من یک عیسوی هستم نه یک یوسفی. البته هنگامی که بهمئی ها یوسفی ها رو فراری دادند. دهه عیسی یا همان عیسوی ها دوباره به نیای خود بهمن برگشتند و خود را بهمئی نامیدند.
    و هویت خود را دوباره گرفتند

    • سلام
      با سپاس از توجه شما؛
      1- از روایت «یوسف» و «عیسی» اطلاعاتی در دست نمی باشد بنابراین اظهارنظری در این باره نخواهد شد.
      2- اگرچه پژوهشگر برجسته ای همچون دکتر علی بلوکباشی نیز به نقش بهمئی ها در پراکندگی یوسفی ها و خدری ها از سرزمین لیراوی اشاره نموده اند امّا از سوی دیگر نیز به استناد منابع معتبری چون فارسنامه ناصری، درگیر شدن با حکومت منطقه نیز در پراکنده شدن یوسفی ها نقش داشته است.
      موفق باشید

  181. سلام
    میگم عیسوی ها یوسفی نیستند بلکه تاریخ به حدی از آنان به عنوان یوسفی یاد کرده و طوری آغشته به فرهنگ یوسفی ها شدند که هویت اصلی خود را فراموش کردند. در واقع باید گفت که از ایل یوسفی هیچ کسی به جای نمانده
    جز عیسوی. که آنها هم از نژاد احمدی بودند که طی سالیان متوالی زندگی با یوسفی ها و اقلیت بودن بین آنها به عنوان یکی از طوایف ایل یوسفی در آمده و آنها را یوسفی میدانند. حتی زمانی که یوسفی ها فرار کردند بزرگان عیسوی اعلام کردند که ما بهمئی بودیم و هستیم اگر یوسفی ها میروند بروند ما به نزد برادران خود میمانیم.
    و زمانی که طیبی ها با بهمئی ها درگیر شدند که بازماندگان یوسفی را میخواهیم. عیسوی به شدت با طیبی ها برخورد کرده و خود را بهمئی معرفی کردند. در واقع حساب عیسوی ها از یوسفی ها جداست.
    مثلا داییم زیاد با خویشلش ایگرده ایما هم وش ایگیم که تو پیای بطلیه ی نه ا ایمانی.
    تشکر گوو.

    • درود بر فرزند بهمیئ ………
      بزرگواران ایل بهمیئ بی ادبی یک فرد رو به ایل با فرهنگ یوسفی نسبت ندهید .من مطمئن هستم این اقای علیرضا یوسفی نیست .ایل با تمدن
      یوسفی همیشه با ایل پر غرور بهمیئ همسو بوده وهست .هیچ یوسفی اصیلی چنین توهینی نمیکند و ما دهه لطفعلی خان به عنوان اصیل ترین طایفه یوسفی این حرکت زشت وناپسند را محکوم میکنیم
      درود بر ایل سرافراز بهمیئ

      • سلام
        با تشکر از توجه شما نسبت به مطالب مطرح شده. ضمناً از نو خواهشمند است مخاطبین گرامی اظهارات «آقای علیرضا» را خاتمه یافته تلقی نمایند.

  182. سلام به همه دوستان.بنده هم یوسفی هستم و حدود ۲۰۰یا۳۰۰سال هستش که در نوراباد ممسنی استان فارس زندگی میکنیم.در این مورد اطلاعی دارید ،از تاریخ کوچ پدران ما و علت آن.و آیا ما هم از یوسفی های سرآسیاب و بهمئی هستیم.

    • سلام به ایل وتباربنده هم یونسی هستم ازتیره لری که اجدادمااین اسم رابه یدک می کشند
      بنا به نقل قول بزرگان که سینه به سینه نقل شده ماحدود600خانوارهستیم که اجدادماازایل لری حدود250سال براثرنزاع ودرگیری قبیله ای متواری وبه ایل خمسه پناه برده وجریان به این صورت است براثردرگیری دوبرادربه نام های النقی(علی -نقی)وممدتقی (محمدتقی)درموضوع اسیاب بابقیه ایل درگیرومتواری شده وفرزندآنها حسین نام داشته که اینجا ان را حسین لرنامیده اند.وبیان ونقل قول می کنندکه درمنطقه سراسیاب می زیسته اند.حال ما نمی دانیم که سر اسیاب متعلق به نوراباداست یایاسوج لطفا اینجانب را راهنمایی شایدبه دامان قوم وطلیفه خودمان برگشتیم
      تیره لری هم اکنون درمنطقع سرحدچهاردانگه اقلیدفارس رندگی می کنیم شماره تماس 09156176568 آیت اله یونسی

  183. سلام درود بر ایل بهمئی
    ما افتخار می کنیم از طایفه بهمئی هستیم

  184. داغم سی حبیب الله خان رزمجور
    داغم سی مردل یکی یکی
    لشکریه شکست ایدا بنگ صداشون رفتن یکی یکی کی موند وه جاشون

  185. سلام بر برادر عزيز وبزرگوارم كه در جهت اعتلاي نام بهميي وواقعيت تاريخي اين سرزمين وشجاعت مردمانش تلاش مي كند اگر از حاجي قجر ويسي فرزند علي فرزند شيخ امير كه در ليراو زندگي ميكردولي فرزندان ونوادگانش اكنون درروستاي ويسي گلزرد ساكن هستند اگاهي داريد بنويسيد

    • سلام
      ضمن تشکر از ابراز محبت و نظر لطف شما، پیران و بزرگان از اولاد شیخ امیر اینگونه یاد می کنند:

        الف- کشکل: رحیم، علی و کریم
        ب- هادی: غجر
        ج- شهریار: فتح الله

      ضمناً باب بررسی موارد فوق توسط آگاهان امر می تواند کماکان باز باشد.

  186. درود بر شما
    البته بر اساس افسانه شناسی کلاسیک اصولا داستان هایی نظیر بایوجمان و اجداد مشترک طوایف ۴ گانه بهمئی و طیبی و یوسفی و شیرعالی ۱۰۰ درصد صحیح نیستند اما “نشان” از واقعیات تاریخی دارند
    مثلا در افسانه شناسی ایرانی داریم که فریدون سه فرزند به نام های تور (سکاها) ایر (ایرانیان) و سلم (سارومات ها) داشته… لزوما این داستان این نیست که حتما این سه قوم حاصل ۳ نفر انفرادی بودند بلکه صرفا گواه بر نزدیکی سه قوم دارد
    درمورد داستان بایوجمان هم بگم ظاهرا تصادفی این ” بهداروند” رو مردم از خودشون نساختن ، داستان بایوجمان شاید یک حالت myth شده واقعیتی تاریخی باشد تقریبا از این قرار :
    طوایف بهمئی طبیبی یوسفی و شیرعالی ظاهرا زمانی که ساختار کوچک تری داشتن از میان طایفه بهداروند به سمت کهگیلویه کوچ میکنن و جزو جاکی میشن …یا چیزی شبیه همین
    وگرنه خیلی واضحه بایوجمان داستانش با عقل جور در نمیاد

    • سلام
      در نهایت امر و علی رغم تمام مباحث و مطالبی که در خصوص ریشه نژادی ایلات و طوایف مطرح می گردد باید عنایت داشت روایات نیای واحد در واقع نقل قول های سینه به سینه ای هستند که به دست نسل حاضر رسیده و لزوماً و حتماً یقین و اطمینانی را حاصل نمی کنند. زیراکه تاریخ شفاهی همواره در معرض تحریف و تغییر بوده است. اینگونه نقلهای شفاهی که در میان برخی از ایلات و طوایف دیگر نیز مشاهده می گردد وعموماً حول جد مشترک استوار گشته و همانطور که دکتر نادر افشار نادری نیز به درستی بیان نمودند؛ در زمانی خود حلقه ی ارتباطی و استحکام بخش ایلات و طوایف بوده است.
      به هر روی، در شناخت اصالت و هویت گروههای قومی، ایلات و طوایف نه تنها و صرفاً مسائل نژادی بلکه علاوه بر آن عناصری چون سرزمین، زبان، تاریخ و فرهنگ، دین و آیین، ساختارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را باید مدنظر قرار داد تا بتوان شناختی درست از چیستی و چرایی آنان به دست داد.

  187. با عرض سلام
    ادمین محترم میشود در خصوص اولاد کای علی کرم واقه در قلعه ممبی به ما اگاهی هایی بدهید و از چه طایفه ای و چه خانی و نام پدرانشان چه بوده و در دستگاه خان چه سمت هایی داشتند را بیشتر توضیح دهید … در قلعه ممبی هستند علی کرم که بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    • سلام
      بگفته پیران و بزرگان در دورانی که ساختارهای ایلیاتی پابرجا بود، کای علی کرم از افراد نریمیسایی مورد وثوق و نزدیک به مرحومه حاجیه پریجان همسر محمدعلی خان ایلبگی بهمئی بودند. ایشان دارای چهار پسر بنامهای زیر بوده است:

        ماندنی
        خداکرم
        علیداد
        رمضان

  188. از نویسنده عزیز اقای خلیلی استدعا داریم کامنت های مربوط به سال ۹۳ شخصی به نام “علیرضا” رو از نمایش در پست حذف کنند.
    هیچ دلیلی وجود ندارد حرف های بی ادبانه و بی شرمانه این شخص در بالای صحفه در معرض دید عمومی قرار بگیرد و باعث نفرت پراکنی شود . باز هم خواهشمندم این کامنت ها حذف شوند .
    یوسفی ها برخلاف این شخص مردمانی با شرف هستند و هیچ سنمی با افکار و منش این اقا ندارند. برخلاف گفته های ایشون درحال حاضر یوسفی ها خویشاوند نژادی ، زبانی و جغراقیایی طوایف احمدی هستند و هویت خود را با نام “بهمئی” به دیگران معرفی میکنند و خود را خویشاوند نزدیک طوایفی چون جلالی و بیژنی و الباقی میدانند . با تشکر

    • سلام
      در کل قاعده بنا بر آن است نظرات توهین آمیز منتشر نگردند. امّا ظاهراً مخاطبی که با نام علیرضا در بهمئی دات کام در آن مقطع زمانی کامنت می گذاشته اند در سایر پایگاههای اینترنتی نیز مشغول ابراز نظر بوده اند و ضرورت داشته تا در نهایت پاسخ هایی را دریافت نمایند. گویی همانگونه که بهمئی دات کام نیز اشاره نموده بود حساب طایفه یوسفی از شخص بی ادبی همچون آقای علیرضا که خود را منتسب به یوسفی ها معرفی کرده است جدا می باشد.

  189. طایفه شیخ بابااحمد که اصالتا اهل روستای کارند(ارند)هستند از چه تیره ای هستند

    • سلام
      شیوخ بابااحمد جزو طوایف وابسته به احمدی ها می باشد

  190. با سلام دوباره .
    بنظرم وقتی اسم “نوروز” که معرف طایفه بختیاری الاصل نوروزی (بهمئی سردسیر) هست در ردیف فرزندان مهمد (؟!) آمده باید کمی در صحت کامل چنین روایات تبار شناسانه ای که عمدتا سینه به سینه نقل میشه شک کرد.
    1- در روایت بایوجمان ، فردی به نام “لیروا” احتمالا وجود فردی نداشته ، بلکه میتواند صرفا معرف منتسب بودن طوایف لیراوی کوه به طایفه قدیمی “کوی لیراوی” در ردیف مهاجران برگشتی لر بزرگ باشد . چنانچه در همچین روایاتِ اسطوره شناسی (mythology) در بین اقوام و مردم مختلف معمولا نام های قومی به صورت نام فرد در تبارنامه های اسطوره/افسانه ای ذکر میشوند. مثلا افسانه معروف فریدون و سه فرزند ایرج ، تورج و سلم که میتواند صرفا حاکی نزدیکی زبانی/قومی ایرانیان ، تورانیان و سلم ها(سارومات، قومی در شمال قفقاز باستان )باشد .
    2- کهگیلویه تا پیش از ظاهرا توسط توده هایی از طوایف قدیمی چون کرائی ، شهرویی و غیره مسکون بوده ، ظهور ساختار های معاصر(جاکی ، ممسنی) در منطقه بنظر حاصل جنبش شرق گرای برخی طوایف مثل جاکی ، ممسنی و کوی لیراوی به منطقه بوده باشد . شاید بتوان گفت دلیل تعلق و گرایش نسبی برخی روایات مانند بایوجمان به سرزمین بختیاری دقیقا همین موضوع باشد که ریشه این طوایف در صفحات بختیاری بوده . ضمن اینکه بنظر میرسد طوایف کوی لیراوی و جانکی دارای اشتراکات تاریخی / زبانی نزدیک تری نسبت به دیگر طوایف لر باشند ، چنانچه هنوز هم از لحاظ گویشی مردم جانکی و بهمئی/طیبی نزدیکی چشم گیری دارند . ممسنی نیز قبل از هجرت به فارس(َشولستان) در زمان قاجار ، مدت زیادی را در کنار طوایف چهاربنیچه گذرانده بود.
    3- در مورد “عالی” ، بهمئی ها و ایضا یوسفی ها با شمردن 11 الی 12 نسل خود را به شخصی به نام عالی میرسانند ( حدودا 600 سال و یا کمتر) . با توجه به پسوند “-عالی” در اسامی چون شیرعالی و خیرعالی به احتمال فراوان “عالی” یا علی واقعا شخصی حقیقی بوده که نسب “برخی” از طوایف روایت به این شخص میرسد .برخی طیبی ها اما تاریخ موجودیت خود را بالا تر از زمان احتمالی شخصی به نام عالی میرسانند ، همچنانچه وجود شخصی تاریخی به نام “طیب” در میان طیبی ها در هاله ای از ابهام است.
    شاید وجود طیبی ها ( و یا دیگر طوایف) در این روایف (مانند مثال ورود اسم نوروز به میان فرزندان مهمد) ناشی از اشتباه روایت چی ها بوده باشد که سعی در گردهمایی تباری تمام طوایف لیراوی کوه تحت لوای تباری “عالی” را داشتند .

    • سلام
      1- همانگونه که پیشتر نیز مکرراً گفته شد روایات سینه به سینه نه تنها در بهمئی بلکه در بختیاری، بویراحمد و سایر ایلات و طوایف نیز نقل شده اند و لزوماً یقین و اطمینان صد در صدی را ارائه نمی دهند. امّا بعنوان بخشی از تاریخ آنها مورد توجه هستند. از سوی دیگر هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی آن محسوب نمی شود و بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که موجودیت یک جامعه را شکل می دهد. در همین راستا در خصوص بهمئی، بختیاری و بویراحمد و سایر ساختارهای عشایری نباید انتظار داشت حتماً و تماماً دارای یک جد مشترک باشند هرچند در روایات شفاهی چنین نقل و قولهایی عنوان شده باشند. بنابراین واقعیت تاریخی است که نوروزی های بهمئی سردسیر، بهمئی بوده و نوروزی های دینارانی باب، بختیاری.
      در ضمن شخصی بنام «لیروا» در روایت مذکور وجود ندارد بلکه به نام «لیراو» اشاره شده است که همزمان نام طایفه، سرزمین و شخص بوده و چنین امری امکان پذیر است؛ بطوریکه بعنوان مثال واژه «ایران» نیز بر سرزمین، شخص و اقوامی اطلاق می گردد. نمونه ی دیگر کلمه «کهگلو» می باشد که در قامت عنوان ایل، سرزمین و شخص بکار میرفته است.

      2- اگرچه تغییر و تحول ایلات و طوایف در گذر زمان محتمل است امّا واقعیت فعلی را نمی توان برای احیای گذشته ی از دست رفته، نادیده گرفت و سرگذشت ساختارهای عشایری را باید در طول سیر تاریخ تحولات آنها از قبل تا حال نگریست.

  191. با سلام ..مرسی از اشتراک گذاری اطلاعات و خسته نباشید میگم بهتون…..من یک سوالی داشتم درباره طایفه بندری ..اگه میشه جواب بدین …چرا بهشون میگن بندری… مرسی .

    • سلام
      با تشکر از ابراز محبت شما، به گفته پیران و بزرگان، طایفه بَندری از نظر نژادی جزو فرزندان «ولی» و برادران طایفه بیجنی (ممبی) می باشد ولی به دلیل اینکه در گذشته جدشان به بنادر رفت و آمد داشته و در آن زمانها با توجه به نبود جاده های مواصلاتی و شیوه های ارتباطی فعلی و اینکه حضور در مناطق شهری و بنادر امر مهّم و برجسته ای بوده، با عنوان بندری ها معروف گشته و بمرور زمان تشکیل یک طایفه جدید بنام بندری را داده اند که دارای پیوستگی زیاد و ارتباطات نزدیک با بیجنی ممبی (دهه فصیح و مکی) می باشند.

      • با سلام و خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز .ولی من یه جای دیگه شنیدم که در دوران شاه به انجا تبعید شدند . ایا بنظر شما این داستان صحت دارد یا نه ..مرسی

  192. سلام وقت بخیر
    لطفا در مورد طایفه بایمانی که در رامهرمز ساکن هستند اطلاعاتی به من بدید که از چه تیره و از کجا هستند

    • سلام
      ضمن تشکر از ابراز محبت شما، اطلاع خاصی در این باره در دست نمی باشد جز اینکه بایمانی ها در بنه ملا احمد از توابع رامهرمز سکونت داشته اند. همچنین پژوهشگران از «بای ماد» منتسب به رواندی ها نام برده اند.

  193. سلام و خسته نباشید خدمت شما. من از سادات عباسی هستم میخواستم بدونم همسر عالی که از سادات بودن مشخص هست از کدوم سادات؟ و آیا اطلاعاتی از محمدعلی خان و قلعه جایزان دارید؟البته زمینهاییم در روستای ما هست معروف هستند ب زمینهای ناصرخانی اطلاعی از ناصر خان دارید؟

    • سلام
      مخاطب گرامی
      ۱- درباره همسر عالی اطلاعی در دست نمی باشد. اما مادر «ملا قصیر اوّل» از سادات بوده اند.
      ۲- درباره سیستم سیاسی سنتی ایل بهمئی و خوانین آن، در آینده تلاش خواهد شد مطالبی منتشر گردد.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای فاضل
      ضمن سپاس از نظر لطف شما، هرچند تاکنون علی رغم جستجوی بسیار، کتاب و یا مقاله ای تخصصی درباره بهوندها مشاهده نشده است امّا دکتر جواد صفی نژاد بنقل از دکتر قائم مقامی اطلاعات مربوط بهوندها در سال ۱۳۲۵ (حدود ۷۵ سال پیش) را اینچنین مینویسند:

      بهوندها یکی از رده های اصیل و کهن جانکی می باشند که در منطقه سرگچ در روستای سروستان سکونت دارند. در زمان حال تابع ممبینی ها هستند ولی آنها را رده ای از شیرعلی ها نوشته اند. دکتر صفی نژاد در ادامه می نویسد: از جانکی های کهن در سال ۱۳۲۵ بطور سرجمع تنها ۲۴۵ خانوار در منطقه باقی مانده اند که ۵۵ خانوار آنها متعلق به بهوندها و آل خورشیدی ها بوده است [احتمالاً بقیه آنها به شهرها و مکانهای دیگر مهاجرت کرده بودند]. امروزه برخی تابع ممبینی و بعضی دیگر جزء ابوالعباسی های منطقه می باشند.

      شایان ذکر است مطالب نقل شده مربوط به دهه بیست شمسی است و اینکه از آنزمان تا کنون بهوندها چه تغییر و تحولاتی را پشت سر گذاشته اند خود موضوعی جداگانه است. به هر سوی جانکی های کهن را بصورت زیر عنوان نموده اند:

        ۱- بهوند
        ۲- داودی
        ۳- کیوپـی
        ۴- بدرانـی
        ۵- تـــلاوری
        ۶- گـرگیــری
        ۷- گـرمسیـری
        ۸- آل خورشیدی

  194. بله طایفه بهوند دراصل تابع ممبینی بوده همچنین طایفه های داودی، طلاوری، گلگیری وگرمسیری از زیر شاخه های طوایف ممبینی میباشند.

  195. درود
    احتراماً به آگاهی مخاطبین گرامی و بویژه گووَل عزیز بهمئی می‌رساند که پُست بالا با اضافه نمودن نمودارهای طوایف «جلالی» و «بیژنی» بدان، بروز رسانی گردیده است. در ضمن همانگونه که پیشتر نیز بارها اشاره گردید به یاری پروردگار تلاش خواهد شد بمرور زمان به بررسی تخصصی طوایف ایل بهمئی در قالب پستهای مستقل پرداخته گردد؛ طبیعتاً در آن مجال می توان از نمودارهای متعدد در زمینه ساختار دهه‌ها و همچنین نسب‌نامه و ریشه‌های خونی بهره برد.

    • سلام
      ۱- همانگونه که در توضیحات عکس چارت طایفه علاءالدینی (بالای تصویر، سمت راست) نیز اشاره شده است نمودار فوق عیناً از جزوه جمعیت و شناسنامه‌ی تیره‌ها و طوایف ایل بهمئی اثر دکتر نادر افشار نادری تهیه شده است و از برای حفظ امانت اثر و اینکه نوشتجات دکتر افشار نادری دارای بار علمی در مجامع دانشگاهی هستند در شاخه‌بندی آن تغییری صورت نگرفته. در ضمن با توجه اینکه دکتر افشار نادری ماهها در خاک بهمئی و در میان بهمئی‌ها سکونت گزیده بودند اطلاعات ایشان دارای ارزش بالایی است.

      ۲- چنانکه بارها بیان شد زیرمجموعه‌ها و تقسیمات ایلات و طوایف را از دو منظر میتوان مورد بررسی و شناخت قرار داد:

        الف- ریشه‌های خونی و نسبی
        ب- ساختار سیاسی و اجتماعی

      در همین راستا بایستی بدین نکته توجه گردد آنچه که دکتر نادر افشار نادری بر اساس آن تقسیم بندی خود را تهیه نموده‌اند ساختار سیاسی اجتماعی طوایف بهمئی بوده است و نه روابط خونی و نسبی.

      ۳- ساختارهای سیاسی اجتماعی ایلات و طوایف در گذر زمان دچار تغییر و تحول نیز می‌شده‌اند و اینگونه نیست که دائماً به یک شکل باقی بماندند.

      ۴- علاءالدینی ایل نبوده بلکه یکی از طوایف ایل بهمئی است.

  196. باسلام نوروزیم وبه بهمئی بودن خودم افتخار میکنم ازتیره مهمدی

    • سلام گووی نوروزیم
      با درود بر غیرت شما
      null
      رسم بهمئی؛ گوهری تابناک همانند ذات صادق، صمیمی و یاری‌گر لر که با گسترش زندگی شهری در عصر صنعت و تکنولوژی چنان از یادها رخت بربست و رو به فراموشی نهاد تا آنکه تنها خاطره‌ای کم‌رنگ از آن در خیال پیران باقیماند

  197. درود
    احتراماً به آگاهی مخاطبین گرامی و بویژه گووَل عزیز بهمئی می‌رساند که پُست بالا با اضافه نمودن نمودار طایفه یوسفی بدان، بروز رسانی گردیده است. در ضمن همانگونه که پیشتر نیز بارها اشاره گردید به یاری پروردگار تلاش خواهد شد بمرور زمان به بررسی تخصصی طوایف ایل بهمئی در قالب پستهای مستقل پرداخته گردد؛ طبیعتاً در آن مجال می توان از نمودارهای متعدد در زمینه ساختار دهه‌ها و همچنین نسب‌نامه و ریشه‌های خونی بهره برد.

    • سلام وعرض ادب
      در باب تقسیم بندی طایفه ایسوی چند موردی رو اضافه میکنم اما همانطور که نگارنده بار ها وبار ها فرمودند معیار تقسیم بندی حال طوایف مذکور هست ولی هر کاری کنیم اصالت اصلی هر کس همیشه معما بوده وباعث میشده که دنباله نیایه اصل خود باشد
      چنانچه که میدانید ایل یوسفی درزمان قاجار پراکنده شده به طوری که از ۷۰۰ خانوار یوسفی کمتر از ۷۰ خانوار باقی مانده اما جای سوال پیش میاد که چرا پراکنده شده اند که بحث مفصل هست وباید متنی در خور ایل یوسفی تنظیم شود البته دقیق و با اثناد معتبر.اما چرا همین ۷۰ خانوار باقی مانده مورد تعقیب یا ترس از طرف حاکم بهبهان نشدند زیرا اکثریت یا از نژاد یوسفی نبوده اند یا با حاکم بهبهان رابطه ی بهتری نسبت به بقیه ایل داشتند مخصوصن خوانین .
      دهه غریشه ای ها از طایفه غریشوند هفت لنگ بختیاری هستند
      دهه ابوالفارس .طبق گفته ی بزرگان این دهه بعد از قتل فردی به نام ابوالفارس به منطقه تشان بهبهان به عنوان خین داری مهاجرت میکنند وبه بولفرسی ها معروف هستند
      دهه شهرویی اصالتن از طایفه شهرویی هستند وایل شیر علی که درمنطقه ابوالفارس ساکن بددند بعد از فروپاشی ایل شیر علی تعدادزیادی به بختیااری تعدادی به حومه بهبهان ودیلم سردشت گناوه …اما دهه مذکور ابتدا به کوه سیاه بعد کم کم در منطقه تنگ دورق وطلاگه ساکن میشوند وکاملان با شهرویی های بهبهان در ارتباط هستند
      دهه حله بور اصالتن از بختیاری ها به منطقه یوسفی امده بودن اگر اشتباه نکنم از شاخه دیناران هفت لنگ بختیاری باشند وتا همین سال سال ۱۳۴۷ که سرشماری عشایر موجود بوده تقریبن یک پنجمه جمعیت طایفه یوسفی تشکیل میدهند از این طایفه به عنوان عمله یوسفی یاد میشود وطور مرتب با برادران بختیاری شون در ارتباط هستند حتی وصلت هم داشتند

      دهه آب الوانی ها اقاجری ها ده عبدعلی وحتی برخی از نادعلی هاویا سجادین های تشان.اما دقیق تر همون عبدعلی ها شامل .خداد. قدیملی .محمد علی .ماندنی .قدیمیخون….

      ایل نویی .شامل رجبعلی وزیلو .زیلو شامل دهه محمد شفیع فامیل های حکیمی اصل .حیدپور.دیدور وطاهری.ودهه رجبعلی شامله دهه دهکی که فامیل های فتحی هستن ودر تشیع جنازه اقای فتحی سنگ تمام گزاشتند

      ایل خدری .ایل کرایی .ایل بهمئی. ترک قشقایی وغیره طولانی شد ببخشید اگر درمورد این چهار ایل آخری کسی اطلاعات خواست درخدمتم
      منظورم از چهار ایل اخر که نام بردم هر کدام در ایل یوسفی وجود داره .منبع گفته های بنده گفته های بزرگان وکتاب علیمردان خان یوسفی هست

      • سلام
        ضمن تشکر از توجه شما نسبت به مطالب ارائه شده، نکاتی یادآوری می‌گردد:

        ۱- مطالب و نظراتی که توسط بهمئی دات کام در رابطه با ساختارهای سنتی ایلات و طوایف ارائه می‌گردد، تا دهه چهل شمسی را مورد اشاره و بررسی قرار می‌دهند. زیرا اگرچه پیشتر رضاشاه پهلوی این شاکله‌های سنتی را تضعیف نمود امّا پس از اجرای سیاست اصلاحات ارضی در دهه چهل شمسی روند آن با شدت بیشتری نسبت به قبل شتاب گرفت بطوریکه ایلات و طوایف عملاً سیستم سیاسی خود را از دست داده و باقی موارد نیز بمرور زمان و با پیشرفت شهرنشینی و در عصر تکنولوژی، روز به روز کم رنگ‌تر گشتند تا هم اکنون که کور سویی از آن اصالتها می‌درخشد.

        ۲- در کلیّت امر شایسته است روایات پیران و بزرگان نیز بعنوان بخشی از تاریخ و هویت (و نه همه‌ی آن) مورد توجه قرار گیرند گویی یکی از اهداف علاقمندان چنین مباحثی، طبیعتاً پاسداشت سنتها و اصالتها می‌باشد. بنابراین توجه به بیانات و روایات گذشتگان یکی از اصالتهایی استکه بیش از پیش رو به فراموشی می رود. بویژه اینکه چنین روایتهایی هنوز هم می‌توانند در راستای ایجاد همدلی و حس همبستگی مثمر ثمر باشند.

        ۳- بله! اگرچه طبیعی است انسان مشتاق به جستجو برای آگاهی یافتن از ریشه‌های خونی و نَسَبی خویشتن باشد امّا ناگفته نماند چنانکه بارها اشاره گردید برای پی بردن به اصالتها، نگاه صرف به ریشه های خونی (که آنهم در نسل‌های دور و دراز در میان ایلات و طوایف گوناگون با ابهامات و اختلاف نظرهایی مواجه است) نه تنها کارساز نبوده بلکه می‌تواند موجب گمراهی و سردرگمی گردد.

        ۴- از نگاه آکادمیک امروزی می‌توان گفت در میان تمام ایلات و طوایف لرتبار، شاخه‌هایی با خواستگاههای گوناگون نَسَبی وجود دارد. بر همین اساس حتّی اگر روایات پیران و بزرگان در خصوص نیای مشترک نیز پایه و اساس قرار نگیرد، باز هم وضعیت همانند سایرین خواهد بود یعنی در عین آنکه از گروههایی با ریشه خونی متفاوت تشکیل شده‌اند ولی موجودیت جمعی خویش را با توجه به تاریخ، فرهنگ، سرزمین و در یک کلام هویت مشترک حفظ می‌کنند. در همین راستا هویت را بایستی در جمیع عناصر تشکیل دهنده آن نگریست. پس شایسته است ایلات و طوایف مختلف از جمله یوسفی‌ها سعی در حفظ موجودیت جمعی خویش در عصر جدید داشته باشند.

  198. سلام و ارادت خدمت جناب خلیلی عزیز
    تقدیر و تشکر بابت زحمات شما بزرگوار
    از زمانی که به دنیا امدم(1360)متاسفانه جفت پدر بزرگهام از دنیا رفته بودن و قسمت نشد اطلاعات دقیقی راجع به تیر و طایفه ازشون بگیرم. پدر مادرم از طایفه طلاوری بود که در حال حاضر اقوام مادریم در روستاهای پلیم و خان کشته رامهرمز ساکن هستند. پدر پدرم و مادر پدرم از فامیل احمدی هستند و اسم پدر مادربزرگم ولی خان احمدی بوده. بهم میگفت ما از فرزندان ولی خان و احمدخان هستیم. از مادر بزرگم شنیدم که پدرش شکارچی قهاری بوده و بدلیل اختلافی که با خان منطقه داشته به سلطان آباد رامهرمز کوچ میکنه. و اگه اشتباه نکرده باشم از طایفه نورالدین موسی هستند. فامیل پدر پدرم هم احمدی بوده که موقع شناسنامه دادن گزاشتن زمانی. ظاهرا اسم پدربزرگ یا پدر پدربزرگشون م..زمان بوده. لطفا اگر اطلاعات بیشتری از شجره نامه مادریم(طلاوری) و پدریم(احمدی) و محل سکونت اولیه آنها در منطقه بهمیی دارید بهم بگید. لطفا روی نمودار درختی برام توضیح بدید.ممنون و سپاسگزارم
    09138147804

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای محسن
      ضمن سپاس از ابراز محبت آن برادر محترم و همچنین طلب رحمت و مغفرت الهی برای رفتگان و درگذشتگان جنابعالی، متأسفانه اطلاعی در دست نمی‌باشد.

          • شما طوری میگید نادر افشار که انگار هیچکس اون زمان کسی نبود فقط نادر افشار یا این آقا عقل کل است

            • سلام
              1- درباره بخش اوّل کامنت بایستی اشاره کرد افراد مختلفی درخصوص عشایر و ایلها از جمله کهگیلویه قلم زده‌اند که در این بین دو شیوه نگارش به چشم می‌خورد:

              • الف- تألیفاتی که بر مبنای سرگذشت‌ها و خاطرات محلی پیران و بزرگان و یا کتب روایی پیشین شکل گرفته‌اند. این گروه در واقع اطلاعات خام و اولیه را شامل می‌گردند و البته در جهت حفظ تاریخ و اتفاقات گذشته و همچنین شناخت صحیح ارزشمند می‌باشند.
              • ب- کتابهایی که در قرن اخیر و با پیشرفت علوم انسانی از قبیل جامعه‌شناسی، سیاست، تاریخ، جغرافیا و مردم‌شناسی توسط اساتید فن نوشته شده و با استفاده از علم مربوطه به بررسی و تحلیل دسته اوّل پرداخته و می‌پردازند.

              در همین راستا می‌توان گفت از زمره اوّلین پژوهشها درخصوص ایلات کهگیلویه که شیوه مطالعاتی گروه دوّم را در پیش داشت بوسیله زنده‌یاد دکتر نادر افشار نادری و یاران ایشان همچون دکتر جواد صفی‌نژاد صورت گرفته بود بصورتیکه متد علمی را با اطلاعات پیران و آگاهان محلی درآمیخت تا نتیجه‌ی آن تحقیقات بطور بارز و شاخصی در مجامع علمی دانشگاهی جلوه‌گر شود.

              2- از نظر بهمئی دات کام زنده‌یاد دکتر نادر افشار نادری آنگونه که برداشت شده نه «عقل کل» بلکه یکی از اساتید صاحبنظر، مطرح و پیشگام در این عرصه می‌باشند. همچنین آثار ایشان مورد استفاده پژوهشگران متعددی در حوزه شناخت ایلات و طوایف کهگیلویه قرار گرفته و خواهد گرفت.
              ضمناً اگرچه فضای اینترنت محیطی آزاد بوده و افراد با سطح بینش و آگاهی متفاوت ضمن ناشناخته بودن می توانند انواع اظهارنظرها را با اهداف گوناگون (مثبت و منفی) مطرح کنند امّا مورد انتظار است در جهت شفافیت و شناخت بیشتر، ارسال کامنت توسط مخاطبین گرامی با نام واقعی صورت گیرد.

  199. سلام برادرعزیزم آقای خلیلی خوبی
    آیاایل بزرگ نـــــوئــــی باایل بزرگ بهمئی
    رابطه گوگری دارند
    خیلی هم تقدیرتشکرمیکنم وافتخارایکنم ازداشتن برادری متل جنابالی 🌺🌺🌺🌺🌻🌻🌻🌻

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت آن برادر محترم، حضور همتبارانی چون جنابعالی موجب افتخار می‌باشد زیرا به درستی که ذات لر جز صفا، صداقت و صمیمیت نبوده است. در رابطه با مورد مطرح شده می‌توان گفت به گواه تاریخ، ایلات و طوایف لر دارای عناصر هویتی مشترک و در یک کلام جهان‌بینی همسو بوده‌اند. بویژه کهگیلویه (اعم از بهمئی، نوئی، بویراحمد، طیبی، دشمن زیاری و غیره) و بختیاری که مضافاً تا زمان صفویه جزو یک پیکره واحد بنام لر بزرگ قرار داشته‌ و بنابر چنین سابقه مشترکی، روابط نزدیک و درهم‌تنیدگی تاریخی آنها جلوه‌گر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.

    • سلام
      ضمن سپاس از ابراز محبت جنابعالی، تندرستی و سعادت را از درگاه پروردگار متعال برای آن برادر محترم خواستار است. بیان از اصالتها موجب افتخار می‌باشد زیرا که به درستی ذات لر آکنده از صفا، صمیمیت، صداقت و شجاعت بوده است.

  200. سلام
    اهل منطقه ای در مرودشت فارس میباشم
    همین قدر میدانم که با باقری های بخش رستم عمو زاده هستیم
    روی سنگ قبر جد چهارمم( واقع شده در بخش کامفیروز مرودشت ) نوشته شده : محمد کر سوار شوسنی
    آیا من هم از ایل بهمی هستم؟

    • سلام
      در سرزمین لر بزرگ از عنوان شوسنی/شاسنی (شاه حسینی) در میان ایلات بهمئی، بختیاری، دشمن زیاری و رستم ممسنی نامبرده شده است. به هر سوی چنانکه بارها اشاره گردید مدنظر خواهد بود تا بمرور زمان در چارچوب پست‌های مستقل به بررسی ایلات و طوایف لر از جمله بختیاری‌ها، دشمن زیاری‌ها و ممسنی‌ها پرداخته شود.

  201. سلام، بنظر می رسد که یکی از سرداران بنام نادر شاه افشار که خان احمد نام داشت از این ایل بود که رشادت های زیادی ز خود نشان داد و دوست نادر شاه هم بود و به او اطمینان کامل داشت. البته نیاز به تحقیقات تاریخی و اطلاعات بیشتر و یا مستندات است.

    • سلام
      ضمن تشکر از توجه آن مخاطب گرامی، تاکنون چنین مطلبی از پیران و بزرگان شنیده نشده اما همانگونه که آن برادر محترم به درستی اشاره کرده است، می‌توان تحقیق و پژوهش در این رابطه را مدنظر داشت.

  202. پیدایش ایلات یوسفی، بهمئی و طیبی ریشه تاریخی ایلات لیراوی

    ایل بزرگ (بهمئی) یکی از شاخه های ایلات لیراوی (کوه و خود نیز شاخه ای از ایل جاکی کهگیلویه و بویراحمد است بطوریکه در فارسنامه ناصری در قسمت راجع به بلوکات فارس در این

    باره آمده است:

    ایل جایی کهگیلویه بر دو قسمت بوده یکی ایلات چهار بنیچه و دیگری لیراوی که باز بر دو قسمت است لیراوی دشت و لیراوی کوه یعنی جماعتی که دردشت و صحراخانه گلین ساخته ، توطن نموده

    اند و یا در کوهستان سردسیر و صحرای گرمسير رحله الشتاء والصيف كنند.

    لیراوی کوه برچهارایل قسمت گشته اند بهمئی شیر عالی طیبی، یوسفی (خدر)

    محمود باور نیز می نویسد که ایل) لیراوی به دو قسمت تقسیم گشته است. یکی به واسطه تمرکز و زیست در قسمتهای کوهستانی به لیراوی کوه و دیگری برای اقامت دردشت و بیابان به لیراوی

    دشت معرفی و نامیده شدند.

    لیراوی کوه شامل بهمئی ، طیبی، شیر عالی ، یوسفی، خدر هستند.

    امام محمد علی و امام شوشتری نیز ایلات لیراوی کوه را شامل پنج ایل بهمئی، طیبی، شیر عالی، یوسفی، خدر می داند.

    و بالاخره، دكتر جواد صفی نژاد در تقسیمات ایلی ایل جاکی می نویسد ایل جایی خود به دودسته تقسیم

    می شود. لیراوی و چهار بنیچه لیراوی نیز به لیراوی دشت و لیراوی کوه تقسیم می گردد

    لیراوی دشت: شامل مناطق جنوبی زیرکوه بود که وسعت آن از طرف جنوب و قسمتهایی از مغرب تا خلیج فارس از مشرق ماهور میلانی ممسنی و از طرف شمال منطقه بهبهان را شامل می گردید وسعت مذکور شامل مناطق حومه بهبهان زيدون وليراوی بوده که در مجموعه حدود ۹۵ ده

    را در برمی گرفته و سکنه آنها شاخه ای از الورپشتکوه بودند.

    لیراوی کوه : نیمه غربی پشت کوه کهگیلویه به لیراوی کوه شهرت داشت.

    منطقه لیراوی کوه را اکنون ایل طیبی وایل بهمنی در تصرف دارند ولی در قرن سیزدهم واویل قرن چهاردهم در قلمرو جغرافیایی مذکور پنج ایل بهمئی ، طیبی ، شیر عالی، یوسفی، خدر سکونت
    داشتند
    .
    ایل یوسفی: درسراسر کشور وبه خصوص درمنطقه های زاگرس نشین به قانون وفرهنگ معروف هست
    فسایی درکتاب فارسنامه ناصری : به پراکندگی شدید درمیان ایل یوسفی اشاره کرده به گونه ای که یوسفی ها تا قبل از پراکندگی به ۷۰۰خانوار وپس از آن به ۷۰ خانوار کاهش یافتن
    به عبارت دیگر ۸۰ درصد ایل یوسفی به دلایل مختلف پراکنده وتبعید به بصره عراق وعربستان گردیده اند به گفته بزرگان وپیران بقیه ایلات دلایل اصلی این پراکندگی درگیری میان حکام منطقه بهبهان و کهگیلویه بوده
    در زمان علیمراد خان یوسفی بوده وهمچنین فشار های مالیاتی و اختلاف با عشاير دیگر مناطق بوده که مدعی الحاق انان به ایلات خود بودند وسرانجام این اختلافات وپراکندگی موجب کوچک شدن ساختار ایلی شدن اما با استقامت وشجاعت بزرگان استقلال ایلی خود را حفظ کردن

    روزنامه کسری در مورخه پنجم مهرماه ۱۳۲۶ حدود مرزی ایل جاکی را چنین بیان می کند طوایفی که در جبال جنوب ایران سکنی دارند دارای گذشته برجسته و تاریخی میباشند و در نواحی بی آب

    و علف که گرمای آن در تابستان طاقت فرسا است و هفت ماه در سال را رنگ باران به خود نمی بینند

    با رشادت و تهور زندگی مینمایند که یکی از مهمترین طوایف جنوب ایران همانا ایل جاکی کهگیلویه است که حدود سرزمین آنها جنوباً نواحی گچساران آغاجری و پازنان است و شرقا به سوی شیراز می رود و شمالاً تا نزدیکی هفت کل رسیده و به سوی اصفهان می رود. مرکز این ایل

    شهر بهبهان است.

      • درود بر شما آقای خلیلی …
        بهمئی ها اصالتا از هندوستان اومدند بهمئی های اصیل با هلپلوگروپ H 1 که از با بازماندگان الیمائی هستند … شما با یک ژنتیک ساده دی ان ای واقعیت برای همه آشکار خواهد شد … باتشکر

        • سلام
          هرچند از یک سو به نظر می‌رسد آن مخاطب از سر طعنه چنین دیدگاهی را درج کرده به نحوی که شائبه خودبرتربینی و نژادپرستی را به ذهن متبادر می‌کند و از دیگر سو پرداختن به چنین منطقی (خودبرتربینی متأثر از امر عمومی تاریخ بشر یعنی مهاجرت اگر در جهت آسیب زدن به دیگران و مشخصاً ایجاد و حفظ سلطه، تبعیض، استثمار و استعمار باشد) شایسته نمی‌باشد، امّا به هر تقدیر توضیحات گذرایی مطرح می‌گردد جهت تبیین بیشتر موضوع در نزد مخاطبین گرامی:

          ۱- تا کنون چنین مطلبی از پیران و بزرگان شنیده نشده؛ ضمن اینکه در مقیاس بزرگ‌تر یعنی قوم لر نیز تا جاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند تنها در خصوص لوتی‌ها (با عنوان خطیر یا تشمال در لر بزرگ شناخته می‌شوند) شنیده شده که ریشه در کشور هندوستان دارند.

          ۲- به اعتقاد راسخ، انسان برای زندگی بر روی زمین، آزاد آفریده شده و مرزهای کشورها امری قراردادی بوده و می‌باشند، بر همین مبنا گروههای انسانی از دیرباز و به دلایل و شیوه‌های مختلف، به سرزمین‌های دیگر مهاجرت می‌کرده‌اند؛ یک نمونه بارز آن اقوام آریایی (پارس، ماد و پارت) هستند که گفته می‌شود از سرزمین‌های شمالی (سیبری روسیه) به فلات ایران مهاجرت کرده‌اند؛ در همین راستا صدالبته ناگفته پیداست مثلاً کسی که در ذهن خویش، خود را منتسب به آریایی‌ها می‌داند نمی‌تواند مهاجر بودن لوتی‌ها را نقطه ضعفی برای آنان تلقی کند زیرا که آریایی‌ها خود نیز مهاجر بدین مرز و بوم بوده‌اند.

          ۳- در ادامه بند (۲) و به عنوان مثال، در حالیکه از یک سو، اصل و ریشه مردم ترک را خارج از فلات ایران گفته‌اند و از دیگر سو نه تنها بخش مهّمی از تاریخ ایران شاهد مهاجرت گروههای ترک‌ و تأسیس سلسله‌های ترک‌تبار در این آب و خاک بوده بلکه هم اکنون نیز، گستره قابل توجهی از جمعیت کشور نیز ترک می‌باشند آیا چنین منطق و روشی عاقلانه و از روی خرد است!؟ به یقین خیر!
          به واقع خودبرتربینی بر اساس اینگونه مباحث نه تنها می‌تواند نشان از کوته فکری داشته باشد بلکه با مهیا کردن زمینه‌ی نژادپرستی، جوامع بشری را به اضمحلال خواهد برد؛ ضمناً در سخیف بودن این دست استدلال‌ها (خودبرتربینی بر اساس مهاجرت اگر در جهت آسیب زدن به دیگران و مشخصاً ایجاد و حفظ سلطه، تبعیض، استثمار و استعمار باشد) همین بس که پیشرفته‌ترین و قدرتمندترین کشور حال حاضر دنیا یعنی ایالات متحده آمریکا بر اساس پذیرش مهاجرین از کشورهای مختلف اعم از اروپایی، آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین و جنوبی برابر دیدگان است.

          ۴- درباره نظرات و تحقیقات ژنتیکی که چندسالی است در فضای مجازی مطرح می‌گردد می‌بایست گفت از یک سو پژوهش‌های موجود در زمینه‌ی مطالعه علمی ژنتیک انسانی (هاپلوگروپ‌ها) در عین حالیکه داده‌های کلی و نه ریزبینانه در خصوص ژن بشر ارائه می‌دهند، از سوی دیگر در مراحل ابتدایی بوده و نیازمند گذر زمان می‌باشد تا بتواند عیار خود را مشخص نماید، ضمن اینکه سازوکارها و جوانب آن هم کاملاً مشخص نگردیده، به ویژه با عنایت بدینکه چنین موضوعاتی می‌توانند در رابطه با علوم اجتماعی، و طبیعتاً جوامع بشری و جهت دهی به راهبردهای سیاسی مدنظر قرار گیرند، شایسته است با احتیاط با آن مواجه گشت.
          اما به هر شکل حتی اگر روزی اطمینان‌پذیری آزمایشات ژنتیک مورد قبول واقع گردد، فارغ از ایران و در کلیت امر در هر کشوری، باز هم خودبرتربینی بر اساس چنین مباحثی در جهت آسیب زدن به دیگران و مشخصاً ایجاد و حفظ سلطه، تبعیض، استثمار و استعمار، جز ناشی از کوته فکری و جهالت نخواهد بود.
          ایساکو اَ مِردشی وری بیو تا وبا یَک بِرِیم سی آزمایش ژنتیک!؟

          سخنی با هموطنان
          هرچند فضای مجازی چنانکه از نام آن نیز هویدا است متفاوت از محیط واقعی بوده بدین صورت که افراد در فضای مجازی در عین ناشناخته بودن می‌توانند با هر سطح بینشی هر دیدگاهی را به هر جهت و با هر نیّتی مطرح کنند اما به هر تقدیر شایسته است مدنظر داشت در حالیکه امروزه پیشرفته‌ترین و قدرتمندترین کشور دنیا یعنی ایالات متحده آمریکا بر اساس پذیرش مهاجرین از کشورهای مختلف اعم از اروپایی، آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین و جنوبی برابر دیدگان است، صرف وجود دیدگاههای مبتذلی که خصیصه ناپسند خودبرتربینی منتج از امر عمومی تاریخ بشر یعنی مهاجرت، در جهت آسیب زدن به دیگران و مشخصاً ایجاد و حفظ سلطه، تبعیض، استثمار و استعمار را به ذهن متبادر می‌کند مایه بسی شرمساری می‌باشد به ویژه برای مردمی که خود را وارث تمدنی چند هزار ساله از زمان عیلامیان و آریاییان معرفی می‌کنند؛ بنابراین سزاوار است که به جد در برابر چنین دیدگاههای ناپسندی ایستاد و مجال رشد به آنها داده نشود اگر صلاح جامعه و کشور مدنظر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *