چنانچه از عنوان برمیآید، گفتار حاضر، یاد و ادای دینی است نسبت به تلاشها، زحمات و مجاهدتهای علمی پژوهشی زندهیاد دکتر جواد صفینژاد، یکی از ستونهای شناخت و معرفی تاریخ، جغرافیا، تکنگاری و انسانشناسی عشایر کشور که در تاریخ دوم دیماه سال گذشته (۱۴۰۴) چشم از دنیای فانی فرو بستند.
در اهمیت و پاسداشت کوششهای پژوهشی دکتر صفینژاد بایستی به یاد آورد که در تاریخ کهن مرز و بوم، نه تنها تعداد بالایی از شاهنشاهان کشور از میان عشایر برخاستهاند بلکه بخش بزرگی از جامعه ایران را هم جامعه عشایری تشکیل میداد؛ از دوران باستان که میگویند قسمت مهمی از طوایف ماد، پارس و پارت (اشکانیان) را کوچندگان تشکیل میدادهاند تا دورههای بعدی چون صفویه و همچنین نیمه اول قرن اخیر که کماکان نسبت قابلتوجه آن حفظ شده بود.
در همین راستا چنانکه قبلاً در پاسخ به مخاطبین گرامی گفته شد افراد مختلفی درخصوص جامعه عشایری، ایلات و طوایف قلم زدهاند که در این بین دو شیوه نگارش به چشم میخورد:
- الف- تألیفاتی که بر مبنای سرگذشتها و خاطرات محلی پیران و بزرگان و یا کتب روایی پیشین شکل گرفتهاند. این گروه در واقع اطلاعات خام و اولیه را شامل میگردند و البته در جهت حفظ تاریخ و اتفاقات گذشته و همچنین شناخت صحیح ارزشمند میباشند.
- ب- کتابهایی که در یکی دو قرن اخیر با ایجاد و پیشرفت علومانسانی از قبیل جامعهشناسی، مردمشناسی، علوم سیاسی، تاریخ و جغرافیا توسط علاقمندان و اساتید فن نوشته شده، با توجه و استفاده از علم مربوطه به بررسیهای تاریخی از جمله تحلیل دسته اوّل پرداخته و میپردازند.
در این زمینه از زمره اوّلین و شاخصترین پژوهشها درخصوص جامعه عشایری، ایلات و طوایف که شیوه مطالعاتی گروه دوّم را پیش گرفته بود میتوان به آثار اساتید و پیشگامانی چون دکتر نادر افشار نادری و یاران ایشان همچون حسن پارسا، هوشنگ کشاورز، عزیز رخش خورشید، علی اکبر قدیمی، عباس بخشنده نصرت و مخصوصاً زندهیاد دکتر جواد صفینژاد اشاره کرد که متد علمی را با اطلاعات پیران و آگاهان محلی درآمیختند تا نتیجهی تحقیقاتشان بهطور بارز و شاخصی در مجامع علمی دانشگاهی جلوهگر شود.
به هر عنوان ضمن یادآوری دوباره این نکته که پژوهشگرانی چون دکتر صفینژاد صرفاً نویسندگان کتابخانهای نبودهاند بلکه بخش مهمی از ارزش آثارشان ناشی از پژوهشهای میدانی و مشاهدات مستقیم جامعه لر در دهههای اخیر به ویژه دهه چهل خورشیدی بوده، ابتدا مطالعه گفتارهای «به یاد دکتر نادر افشار نادری»، «پژوهشگران پهنهی بهمئی» و «برای محیط کار، عشق و فعالیت دکتر نادر افشار نادری» توصیه میشود تا مخاطبین گرامی مقدمهای مفید از موضوع این گفتار را به دست دهند.
به هر روی همانگونه که در برگه «منابع ما» گفته شد، منابع مکتوب یکی از بنیادهای تهیه مطالب این پایگاه است و در این بین آثار دکتر جواد صفینژاد جایگاه ارزندهای را به خود اختصاص دادهاند. در همین مسیر تلاش میشود شرح حالی مختصر از زندگانی، به ویژه آثار شاخص ایشان درباره جامعه لر ارائه گردد.
زندگی نامه:
دکتر جواد صفینژاد، زاده شده در سال ۱۳۰۸ خورشیدی در شهرری استان تهران که نیاکانش از لرهای بختیاری بودند. ایشان دارای درجه کارشناسی تاریخ و جغرافیا در سال ۱۳۳۶ و کارشناسیارشد علوماجتماعی در سال ۱۳۴۰ از دانشگاه تهران، همراه و همکار زندهیاد دکتر نادر افشار نادری در راهاندازی بخش عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۷ و یکی از پیشگامان تاریخ، جغرافیا و مردمشناسی ایران به ویژه جوامع عشایری علیالخصوص لرها بودهاند. از ایشان نقل شده است که:
«پدربزرگِ پدرم از لرهای بختیاری بود که به مناسبتی پنهانی به شهرری آمده بود و همانجا مقیم شده بود و تا دهها سال سواران بختیاری به دیدنش میآمدند ولی خانواده مادرم اهل تجریش شمیران بودند. پدرم در شهرری سبزیکار بود و من در کودکی تا ورود به دانشگاه کم و بیش درباغ پدرم کار میکردم»
آثار درباره لر:
به هر تقدیر در جهت ادای احترام به زحمات و مجاهدتهای ایشان در مسیر شناخت و معرفی اصالت و هویت مردم لر، نیمگاهی به مکتوبات آن روانشاد در چهار اثر برجستهشان میشود که در آنها میتوان عشق و علاقه آن روانشاد را به جامعه عشایر خصوصاً مردم لر دریافت؛ این آثار از نظر ترتیب زمان انتشار به شرح زیر میباشند:
- عشایر مرکزی ایران (۱۳۶۸)
- لرهای ایران؛ لر بزرگ و لر کوچک (۱۳۸۰)
- جامعه شناسی ایلات و عشایر ایران (۱۳۹۵)
- جامعه تاریخی قوم لر بر پایه فرهنگ سنتی (۱۴۰۲)
۱- کتاب عشایر مرکزی ایران:
بعداز پژوهشهای مربوط به ایلات کهگیلویه در دهه چهل خورشیدی توسط تیم پژوهشی مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران با عضویت دکتر صفینژاد، کتاب وزین عشایری مرکزی ایران را میتوان نخستین اثر شناخته شدهی دکتر جواد صفینژاد درباره عشایر کشور دانست که بخش قابلتوجهی از آن به لرها و مشخصاً لر بزرگ اختصاص دارد. دکتر صفینژاد در مقدمه عشایر مرکزی ایران که در سال ۱۳۶۸ منتشر گشت نوشتهاند:
نگارنده بخاطر مأموریتهای پژوهشی و مسئولیتهایی که از سال ۱۳۴۵ تاکنون در بخش مطالعات عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی بهعهده داشته است بارها به منطقه کهگیلویه و بویراحمد سفر نموده و یادداشتهای فراوانی در جنب کار اصلی از مسائل مختلف آن دیار جمعآوری کرد.
انگیزه و تدوین یادداشتهای جمعآوری شده این بود که به هنگام بازگشایی دانشگاهها پس از انقلاب اسلامی در مرحله اول طرح انتقال جهت فارغالتحصیل شدن دستهای از دانشجویان، درسی در ارتباط با عشایر ایران در نظر گرفته شده که تدریس آن بهعهده من محول گردید. بنابراین در اواخر سال ١٣٦٠ و اوایل سال ۱۳۶۱ بهسرعت بخشی از یادداشتها تنظیم و اسکلت اصلی و اساسی کتاب حاضر پایهگذاری شد که منحصراً بهصورت پلی کپی جهت استفاده دانشجویان تکثیر گردید ولی بعداً فصول دیگری بدان مُنظم و نقشهها، عکسها و اسنادی هم بدان افزوده گشته و در بسیاری موارد نوشتههای قبلی مورد تجدید نظر قرار گرفت تا سرانجام بهصورت حاضر تقدیم علاقهمندان میگردد.
در تهیه مطالب کتاب هدف این بود که ضمن ترسیم دورنمایی از شناخت منطقه و آشنایی با فرهنگ سنتی پربار آن مسائل و موضوعاتی که در معرض نابودی قرار داشتند جمعآوری گردد تا شیوه زندگی دستهای از هموطنان که دارای فرهنگ خاصی برای خود میباشند در جایی به ثبت مطرح رسیده باشد. فشرده مطالب تهیه شده بارها با محلیان آگاه و پس از اطمینان از صحت مطالب به درج آنها مبادرت میگردید و در مواردی موضوعات تدوین شده هم در معرض نقد آگاهان محلی قرار گرفته و تصحیح میشد.
در منطقه مورد مطالعه مذکور به هر سیاه چادری که قدم گذارده شود در صورت پرسش آگاهان محلی و ریشسفیدان، تاریخ جنگها و نزاعهای درون ایلی و برون ایلی خود را از آغاز تا پایان به تفصیل بیان داشته و علل و نتایج آن را نیز متذکر میشوند. خانها و کلانتران همیشه در تقویت رزمی عشایر زیر نفوذ خود کوشا بودند تا مبادا مورد حمله ناگهانی قرار گیرند، برای این منظور سعی میکردند هر چه بیشتر جمعیت قلمرو نفوذی خود را زیاد نموده تا مردان بیشتری در قلمرو خود در اختیار داشته باشند زیرا در صورت نیاز میتوانستند جنگجویان مورد نظر را از میان آنها انتخاب کنند.
سرپرستان عشایری به داشتن افراد قوی، نترس و جنگجو در صفوف خود مباهات میکردند و امتیازاتی برای آنها قائل میشدند و جهت بالا بردن روحیه رزمی آنها، گهگاه جلسات شاهنامهخوانی ترتیب میدادند زیرا جوانان عشایری به شاهنامه علاقه خاصی داشتند و به هنگام شاهنامهخوانی به تفسیر ابیات آن پرداخته و خود را به جای قهرمانان جنگجوی آن قرار داده و آماده حماسهآفرینی میشدند.
جوانان رزم دیده عشایری اظهار میداشتند تا قبل از سال ١٣٤٢ در دوران خانخانی همیشه شبها با تفنگ میخوابیدیم چون هر لحظه حمله مخالفان امکانپذیر بود کلانتران و سرپرستان لایق عشایری اغلب در قلمرو خود پیروز بودند و طوایف اطراف را خراجگذار نموده و به «ایلخان» منطقه شهرت مییافتند.
قدرتهای ملوکالطوایفی گذشته در گوشه و کنار کشور مصداق همین مسئله است زیر این قدرتمندان محلی که به سپاه چریکی عشایری مجهز بودند همیشه آمادگی داشتند که در صورت ضعف حکومت مرکزی قدرت منطقهای را در دست گیرند. اگر نظری به تاریخ ایران بیفکنیم مشاهده میکنیم که بسیاری از سرسلسلهها و پایهگذاران حکومتها منشاء ایلی داشتهاند ولی متأسفانه تاکنون نه تاریخ عشایر کشور ما به رشته تحریر درآمده و نه تاریخ اجتماعی آنها که جنگها و فداکاریهای آنها را به خاطر استقلال کشور مشخص کند.
در زمان شاه سلطان حسین صفوی که به مناسبتی عشایر ایران سرشماری نمودند، مینویسند که بیش از ۶۰ درصد لشکر شاه سلطان حسین را لرها تشکیل میدادند.
بخش مطالعات و تحقیقات عشایری: یکی از بخشهای مطالعاتی مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در بدو تأسیس یعنی سال ۱۳۳۷ بخش مطالعات و تحقیقات روستایی بود، علاقهمندان به تحقیق در مسائل عشایری فعالیت پژوهشی خود را ابتدا در بخش مطالعات روستایی آغاز نموده و با تحقیقات توأمان تحقیقات مشترکی را بهصورت پلی کپی و محدود نیز منتشر نمودند (در پاورقی نوشته شده: گونلیس ایت لند و پیریسنیه از جمله خارجیانی بودند که در آغاز تأسیس مؤسسه، مردمشناسی عشایری را در ایران شروع و مطالعاتی را در ایل شاهسون آغاز کرده و مطالبی به زبان انگلیسی و فرانسه در این زمینه بهصورت پلی کپی منتشر نمودند. به فهرست تحقیقات و انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی از سال ۱۳۳۷ تا پائیز ۱۳۵۸ مراجعه گردد).
در سال ۱۳۴۵ بهمناسبت توسعه روزافزون گروه روستایی و نیاز به مطالعه بیشتر عشایر مختلف ایران، بخش مطالعات عشایری فعالیت مستقل خود را به سرپرستی دکتر نادر افشار نادری آغاز نمود. در همین سال به همت آقای دکتر احسان نراقی که مدیریت مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی را عهده دار بودند. اتومبیل سواری جیپی با راننده از مرکز آمار ایران به امانت گرفته و جهت پژوهشهای میدانی در اختیار دکتر افشار گذارد و بدینوسیله پژوهشهای عشایری مورد نظر عملاً آغاز گردید و با این آغاز دوره دوم پژوهشهای مربوط به عشایر ایران پی ریزی گردید. در این سفر آقایان هوشنگ کشاورز، حسن پارسا و نگارنده در معیت دکتر افشار بسیاری از مناطق عشایرنشین ترکمن صحرا و سپس قلمرو شاهسونها مورد بررسیهای مقدماتی پژوهشی قرار داده شد. پس از بازگشت، هر پژوهشگر گزارش سفر خود را تنظیم نموده و به سرپرست گروه تقدیم داشت تا گزارش نهائی تنظیم گردد.
در زمستان همین سال از مدیریت مؤسسه به سرپرست گروه اطلاع داده شد که «طرح آینده ایلات کهگیلویه و بویراحمد» بایستی مورد مطالعه قرار گیرد تا خطمشی سازمان برنامه در برنامهریزی آن مشخص و هر چه زودتر به مورد اجرا گذارده شود سفری که در زمستان در معیت تنی چند از محققان مؤسسه به مناطقی از کهگیلویه و بویراحمد به عمل آمد، حاصلش انتشار نشریهای [بود] که به نام گزارش بررسی مقدماتی و طرح مطالعه آینده در ایلات کهگیلویه و بویراحمد از طرف گروه منتشر گردیده و محتویات پیشنهادی آن مورد تأیید قرار گرفته و خواستار اجرای برنامه پیشنهادی و تکمیل تحقیقات مقدماتی گردیدند. سراسر سال ١٣٤٦ و ١٣٤٧ دستههای متعددی از پژوهشگران بخش مطالعات عشایری زیرنظر دکتر افشار نادری به مقیاس وسیعی مسائل سنتی اجتماعی و اقتصادی منطقه را زیر پوشش تحقیقاتی قرار دادند بطوریکه در اواسط سال ۱۳۴۷، نُه اثر تحقیقی از طرف گروه مربوط بهصورت پلی کپی زیراکس در نسخههای محدود منتشر و در اختیار سازمان عمران کهگیلویه و بویراحمد قرار گرفت، البته به همراه گزارشات مذکور عکس اسلاید، فیلم، قصه و اسناد محلی فراوانی نیز تهیه و جمعآوری گردیده بود که بسیاری از آنها بعدها در مقالات جداگانهای منتشر گردید و بخشی از آنها هم هنوز بهصورت اولیه خود باقی مانده است.
در سالهای ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ آقای دکتر افشار سرپرستی توأمان بخشهای مطالعات عشایری و روستایی را بهعهده گرفت تا اجرای طرح بررسی اجتماعی و اقتصادی شش شرکت سهامی زراعی نیمهکاره که انجام آن بهعهده بخش مطالعات روستایی واگذار گردیده بود به پایان رساند، بدین خاطر محققان بخش مطالعات عشایری انجام اجرای بررسی اجتماعی و اقتصادی دو شرکت سهامی زراعی «نیوان نار گلپایگان» و «قصر شیرین» را بهعهده گرفتند و مشترکاً پس از مسافرتهای مختلف به مناطق مربوط شش مجلد راجع به شش شرکت سهامی زراعی منتشر نمودند که تمامی آنها در ردیف کتابهای ممنوعالانتشار مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی قرار گرفت.
در سال ۱۳۵۱ آقای دکتر افشار به خاطر شکل دادن به پژوهشهای مؤسسه مطالعات ابتدا معاونت و سپس ریاست مؤسسه مذکور را پذیرفتند و به توصیه ایشان آقای هوشنگ کشاورز عضو ارشد گروه که در تمام سفرهای پژوهشی شرکت داشتند سرپرستی بخش مطالعات و تحقیقات عشایری را پذیرفتند و با این پیامد مرحله دوم فعالیتهای بخش مطالعات عشایری آغاز گردید.
در این زمان آقای کشاورز کارهای پژوهشی میدانی بخش را با کمک همکاران به بهترین وجهی انجام داده و منتشر نمودند ولی سرانجام نابرابریها و نارسائیهای نظام اداری باعث رنجش نامبرده گردیده و با تمام علاقهای که آقای کشاورز به تحقیق و بررسیهای مسائل مختلف عشایری داشت ابتدا به یأس و در اواخر سال ۱۳۵۶ به بازنشستگی و کنارهگیری از کارهای مربوط سوق داده شده.
پس از بازنشستگی آقای کشاورز، سرپرستی بخش را بهعهده راقم این سطور [دکتر صفینژاد] گذاردند و در واقع مرحله سوم مطالعات عشایری در بخش مطالعات عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی آغاز گردید که مصادف با بحرانیترین وضع دانشگاه در قبل از انقلاب بود البته چه در ماههای قبل از انقلاب و چه در بحرانی بودن وضع دانشگاهها در سالهای پس از انقلاب و پدید آمدن نوسانی در پژوهشگران مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی من جمله در بخش مطالعات عشایری بخش موفق گردید تحقیقات جدیدی را به پایان برده و تدوین نموده و به دوستداران جامعه عشایری به شرح زیر تقدیم دارد:
فهرست انتشارات بخش مطالعات عشایری دوره دوم:
- مرحله اول ١٣٦٣ – ١٣٤٥:
- ۱- بررسی مقدماتی و طرح آینده در ایلات کهگیلویه و بویراحمد، اسفند ۱۳۴۵
- ۲- چرام (ده شیخ حسن)، شهریور ۱۳۴۷
- ۳- سیسخت بویراحمد، شهریور ۱۳۴۷
- ۴- باشت و بابویی، شهریور ۱۳۴۷
- ۵- کوشک دشمنزیاری، شهریور ۱۳۴۷
- ۶- یاسوج بویراحمدعلیا، شهریور ۱۳۴۷
- ۷- سوق طیبی، شهریور ۱۳۴۷
- ۸- مونوگرافی ایل بهمئی، شهریور ۱۳۴۷
- ۹- جمعیت و شناسنامه ایلات کهگیلویه، شهریور ۱۳۴۷
- ۱۰- اطلس ایلات کهگیلویه، شهریور ۱۳۴۷
- مرحله دوم:
- ۱۱- واحدهای اندازه گیری در منطقه کهگیلویه، دی ۱۳۴۹
- ۱۲- کلیات و دادههای آماری کهگیلویه و بویراحمد، اسفند ۱۳۵۴
- ۱۳- خانواده و توسعه در عشایر، تیر ۱۳۵۵
- ۱۴- عشایر و مسئله اسکان، تیر ۱۳۵۵
- ۱۵- عشایر و مسئله توسعه، تیر ۱۳۵۵
- ۱۶- جنبههای اجتماعی اشتغال، مهر ۱۳۵۵
- مرحله سوم:
- ۱۷- منابع و مأخذ فارسی عشایر ایران (۱۴۷ منبع)، تیر ۱۳۵۷
- ۱۸- منابع و مأخذ فارسی عشایر ایران (۲۸۰ منبع)، شهریور ۱۳۶۰
- ۱۹- ابزار کار سنتی در عشایر مرکزی ایران، دی ۱۳۶۱
- ۲۰- سیاه چادر، دی ۱۳۶۱
- ۲۱- منابع و مأخذ فارسی عشایر ایران (۱۲۰ منبع)، اسفند ۱۳۶۱
- ۲۲- تعاونیهای عشایری سررود بویراحمدعلیا، فروردین ۱۳۶۳
- ۲۳- منابع و مأخذ فارسی عشایر ایران (۱۰۰ منبع)، بهمن ۱۳۶۳
- ۲۴- کوچ و اسکان در اولاد میرحسین بویراحمدعلیا، دردست اتمام
علاوه بر نشریات مندرج در فوق، مقالات و جزوات عشایری پراکنده دیگری از پژوهشگران بخش در دست است که علاوه بر کار محوله اصلی بهصورتهای سخنرانی، مقاله و یا جزوه و حتی کتاب توسط پژوهشگران بخش مطالعات عشایری در خارج از مؤسسه تدوین و منتشر گردیده است که علاقهمندان میتوانند این قبیل مطالب را در فهرست منابع و مآخذ فارسی عشایر ایران مورد بررسی قرار دهند. (دکتر صفینژاد در پاورقی نوشتهاند: در مورد منابع و مأخذ فارسی عشایر ایران لازم به تذکر است که ١٤٧ منبع در درون ۲۸۰ منبع و مآخذ آورده شده ولی ۱۲۰ و ۱۰۰ منبع هر کدام مستقلاً تهیه شده و در نظر است مجموع آنها در هم ادغام و ۵۰۰ منبع و مآخذ فارسی عشایر ایران یکجا منتشر گردد).
علاوه بر پژوهشهای عشایری ذکر شده مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی موفق گردیده است سه کتاب بهشرح زیر در سلسله انتشارات خود چاپ و منتشر نماید:
- ۱- مونوگرافی ایل باصری، فردریک بارث، شهریور ۱۳۴۳
- ۲- روش بررسی و شناخت کلی ایلات و عشایر، دکتر ورجاوند. شهریور ۱۳۴۴
- ۳- بامدی طایفهای از بختیاری، کار گروهی، شهریور ۱۳۴۶
۲- کتاب لرهای ایران؛ لر بزرگ و لر کوچک:
میتوان گفت شاخصترین کتاب دکتر جواد صفینژاد درباره کلیت مردم لر همین اثر میباشد که دو بار، ابتدا در سال ۱۳۸۰ و سپس ۱۳۹۸، چاپ و منتشر شده است؛ ایشان در مقدمه کتاب چنین آوردهاند:
کتاب حاضر که «لرهای ایران؛ لر بزرگ و لر کوچک» نام گرفته حاصل جمعآوری اطلاعات پراکنده، میدانی، رسالات و کارهای عملی دانشجویی منحصر فراوانی است که در غالب موضوعات به دست آمده به شیوه کنونی دستهبندی و شکل گرفته است. انگیزه پدید آوردن این پژوهش بدین خاطر بود که یک جزوه کوچک درسی با حجم حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ صفحه درباره شناخت جامعه عشایری ایران جهت دانشجویان علوم اجتماعی به خصوص دانشجویان رشته جامعهشناسی و مردمشناسی تهیه نمایم زیرا کتاب حجیم «عشایر مرکزی ایران» که قبلاً به همین منظور تألیف شده بود در بردارنده اطلاعاتی فراتر از نیاز دانشجویان دوره کارشناسی بود، انتخاب فصول و یا مطالبی از درون کتاب هم برای دانشجویان اشکالاتی به بار میآورد. از این رو و بدین قصد این کار را پس از انتشار کتاب عشایر مرکزی ایران در سال ۱۳۶۸ آغاز نموده تا کمکی به دانشجویان کرده باشم. در ابتدای کار میخواستم تقسیماتی از عشایر ایران به دست دهم و این تقسیمبندی بر اساس نخستین اطلاعات و سرشماری رسمی عشایر ایران که در زمان شاه سلطان حسین صفوی در سال ۱۱۲۸ هـ .ق به مناسبتی انجام و نتیجه کار در کتابی به نام «تحفه شاهی» تدوین شده بود.
در این در این سرشماری عشایر ایران به دو دسته ایلات ایرانیالاصل که با هیچ طایفه دیگری مخلوط نشدهاند و ایلات بیرونی که زمان کیانیان تا صفویه از ممالک دیگر کوچانیده و به ایران آورده سکنا دادهاند تقسیم شدهاند، نگارنده جهت شناخت و شناساندن این دستهها به شناخت شاخه ترکان از ایلات بیرونی، تاریخچه، ساخت اجتماعی، ردههای قدرت و ردههای ساختی ترکان ترکمن را آغاز نمودم بر اساس واقعیتهای تاریخی این ترکان ترکمن بیش از یک هزار سال است که در پهنههایی در قلمرو شمالشرقی ایران سکونت دارند، من در آغاز به تاریخچه ورود و سپس به ساخت اجتماعی آنها پرداختم، هنگامی که پژوهشهای مقدماتی آن به پایان رسید متوجه شدم که اطلاعات جمعآوری شده و مدون یافته به مراتب بیش از خواستههای مقدماتی است از این رو از ادامه بررسی و شناخت ایلات بیرونی چشم پوشیده و به بررسی شناختی شاخه لرهای عشایر ایرانیالاصل پرداختم و به مناسبت وسعت کار آن را به دو قسمت «لر بزرگ» و «لر کوچک» تقسیم نمودم و پژوهشهای خود را بر این محور آغاز کردم.
هنگامی که نسخه دستخطی خود را با نام «لرهای ایران» برای انتشار در اختیار دوست بزرگوار خود آقای فرید مرادی سرپرست نشر آتیه قرار دادم، میخواستم فصل مربوط به ترکمنها را حذف نمایم زیرا منضم شدن این قسمت با نام کتاب که لرهای ایران نامیده شده است مغایرت داشت.
آقای مرادی در این مورد گفتند گفتههای شما درست ولی وجود این قسمت در این کتاب ملالانگیز نخواهد بود به خصوص موضوع شبکه ساختی کهن آن که در کل منابع غنی ترکمن ذکری از آن به میان نیامده است. نگارنده هم «سمعاً و طاعتا» را متذکر و گفتههای ایشان را پذیرفتم. یادآوری این موضوع به خاطر آن بود که معمولاً پس از انتشار، خردهگیرانی هستند که بدین مطالب خرده میگیرند و آن را مغایر با نام اصلی کتاب به حساب میآورند من خود پیشاپیش این مسئله را درک و این خرده را بر خود گرفتم ولی موافقت و علاقه ناشر ملالخاطر مرا زدود.
من جهت شناخت کلی و تقسیمات اولیه، عشایر ایران را از نظر قومی و ردههای اولیه منطقهای نمودارهایی برای آن ترسیم نمودم ولی پژوهش پایهای خود را بر تکیه بر لرهای ایران آغاز کردم. لرها از نظر قومی شاخه عظیمی از عشایر ایران را تشکیل می دهند ولی خود به دو دسته بزرگ لر بزرگ و لر کوچک تقسیم میگردند، لر بزرگ در پهنه شرقی لر کوچک سکونت دارند ولی قلمرو آنها خود به چهار پهنه مستقل بختیاری، کهگیلویه، ممسنی و حیات داوودی تقسیم میگردند و به همین علت کل کتاب را به دو بخش «لر بزرگ» و «لر کوچک» تقسیم نمودم.
دکتر صفینژاد در پاورقی نوشتهاند که: استاد بزرگوار مرحوم محمدتقی دانشپژوه در سفری به آمریکا در کتابخانه دانشگاه لسآنجلس از وجود یک نسخه خطی مربوط به عشایر ایران آگاه شدند که محتوای آن مربوط به یک سرشماری عمومی عشایری در زمان شاه سلطان حسین در سال ۱۱۲۸ هـ.ق بود نتیجه سرشماری مذکور که در کتاب «تحفه شاهی» به اهتمام «میرزا محمد حسین مستوفی» آمار مالی و نظامی ایران با تفصیل عساکر فیروزی مآثر شاه سلطان حسین صفوی، تدوین گردیده بود در سال ۱۲۱۵ ه. ق در اوایل سلطنت فتحعلی شاه قاجار کتاب مذکور تلخیص و اطلاعاتی از عشایر آن زمان بدان منضم و به خط نستعلیق سده سیزدهم هـ. ق. نوشته و تدوین میگردد زیرا بنا بر نوشته استاد دانشپژوه هنوز رساله تحفه شاهی محمدحسین مستوفی که در اصفهان از روی اطلاعات سرشماری شده رونوشت شده شناخته نشده و نسخه ای از آن در دست نیست. این نسخه اخیر به آمریکا برده شده و گزیده ای از آن به زبان انگلیسی ترجمه و بدان منظم و به شماره ۳۲۲ M در کتابخانه مذکور به رویت استاد رسیده است متن اصلی فارسی رساله ۵۴ صفحه و از صفحه ۵۶ تا ۱۰۸ آن شرح و تفصیل رساله به زبان انگلیسی است که در بین صفحات مذکور، در اصل صفحاتی سفید گذارده شده، متن فارسی رساله بدون هیچ تصرفی در مجلد بیستم فرهنگ ایران زمین به کوشش ایرج افشار یزدی در سال ۱۳۵۳، تهران، صص ۴۲۱-۳۹۶ به چاپ رسیده است. نگارنده با پایه قرار دادن مندرجات سرشماری مذکور، مطالب را بر اساس اطلاعات پراکنده عشایری مورد نظر ولی حدوداً هم زمان در منابع مختلف جستجو، تنظیم و تدوین نموده و در مجموعه مقالات جغرافی شماره ۲ گروه جغرافیای بنیاد پژوهشهای اسلامی استان قدس رضوی، مشهد. فروردین ۱۳۶۷، صص ۱۰۶۵ با عنوان «جمعیت عشایری ایران» از سال ۱۱۲۸ تا ۱۲۲۰ ه. ق. (عهد شاه سلطان حسین و فتحعلی شاه قاجار) به چاپ رسانیدم.
۳- کتاب جامعه شناسی ایلات و عشایر ایران:
سومین اثر، کتاب جامعهشناسی ایلات و عشایر نام دارد که توسط انتشارات سمت در سال ۱۳۹۵ منتشر گشته و در واقع خلاصهای مفید از آثار پیشین دکتر جواد صفینژاد برای استفاده دانشجویان رشتههای حوزه علوماجتماعی به نظر میرسد. دکتر صفی نژاد در بخش مقدماتی و کلیات، مطالبی به شرح زیر به رشته تحریر درآوردهاند:
اطلاعات مربوط به جامعه عشایری ایران برای پژوهشگران و علاقهمندان طی قرنهای متمادی بسیار اندک و در حد صفر بود؛ زیرا به شناخت فرهنگ کهن و نظام حاکم بر آنها عمیقاً بیتوجهی شده بود در کتابهای انبوه تاریخی و اخباری با وجود مشارکت عشایر در جنگهای ملی و میهنی و فداکاریهای چشمگیرشان شرحی از زندگی اجتماعی و اقتصادی آنان مشاهده نمیکنیم تا قبل از سلطنت پهلوی اول ردههای مختلف عشایر ایران که در کنار مرزهای جغرافیایی کشور سکونت داشتند دارای چنان قدرتی بودند که استقلال و ثبات مرزها و اطراف و اکناف آنها را تضمین میکردند و دشمنان هیچگاه یارای تهاجم به مرزهای ایران را نداشتند. در صورت ضعف حکومتهای مرکزی عشایر نگهبانی از مرزها را به عهده میگرفتند تا آنجا که در تمامی طول تاریخ سرسلسلههای حکومتی همه عشایری بودند و تاریخ کشور ما بر این واقعیتها شهادت میدهد و به ثبت این رویدادها پرداخته است.
در دوران حکومت پهلوی اول عشایر ایران به مناسبتی چنان قلع و قمع شدند که تا سال ۱۳۲۰ شمسی یارای هیچ حرکت سیاسی را نداشتند. در این سال با از هم پاشیدن حکومت مرکزی، عشایر با کینه و خشمی که از محدود کردن زندگی اجتماعی خود در دل داشتند اماکن مسکونی ناخوشایند خود را تخریب کردند و سیاه چادرهای چند کاره خود را سرپناه قرار دادند و کوچندگی و نظام مترتب بر آن را آغاز کردند؛ زیرا ریشه کهن اقتصادی خود را در کوچ و سکونت در دو منطقه سردسیری و گرمسیری میدیدند.
اظهارنظر افراد عشایری راجع به کوچ:
- ما درخت پر ثمری بودیم که اکنون در حال خشک شدن هستیم به فریاد ما برسید تا خشک نشویم (از گفتههای میرزاحسین پسندیده از عشایر طایفه درهشوری ایل قشقایی در سمینار کوچ، مورخ ۱۳۶۵/۱۰/۱۸، در شورای عشایری استان فارس؛ نقل از کار میدانی سید کمال تقوینژاد، دانشجوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، نیمسال اول، ۱۳۶۵-۱۳۶۶).
- ما در کوچ به دنیا آمدهایم و انشاءالله در کوچ هم میمیریم (جعفر ظفر آسوده گزارش از دشت مغان مصاحبه با یک فرد عشایری شاهسون در قشلاق دشت مغان کار میدانی دانشجوی رشته جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی، اسفند ۱۳۶۵).
- اسکان یعنی فنای دام، فنای فرهنگ عشایری، فنای فرهنگ و سابقه تمدن عشایری(میرزاحسین پسندیده همان مندرج در کار میدانی سید کمال تقوی نژاد، ص ۱۶).
۴- کتاب جامعه تاریخی قوم لر بر پایه فرهنگ سنتی:
آخرین اثری که در این مجال بدان استناد میشود کتاب «جامعه تاریخی قوم لر بر پایه فرهنگ سنتی» میباشد که در سال ۱۴۰۱ یعنی در واپسین سالهای حیات دکتر جواد صفینژاد منتشر گردید؛ ضمناً از گفتهها و نوشتههای زندهیاد مجتبی مقدسی چنین برداشت میشد که انجام امور مربوط به ویراستاری و… به دلیل بیماری سخت دکتر صفینژاد توسط مرحوم مقدسی انجام شده بود. به هر تقدیر در بخش مقدماتی کتاب به نقل از دکتر صفینژاد مطالبی به شرح زیر آمده است:
از زمانی که برای پژوهشهای روستایی و عشایری به موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دعوت شدم، به مناسبتهایی، سفرهایی پژوهشی به نقاط مختلف ایران مینمودم و از نزدیک با نظام زندگی ارزنده و کهن سکنه در رابطه با محیط زیستی آنها آشنا میشدم، علاقمند به جمعآوری اطلاعات تاریخی میگردیدم که هیچگاه مکتوب و جمعآوری هم نشده بودند؛ مثلاً هنگامی که به مناسبتی نیاز مبرمی به شناخت اوزان در عشایر کهگیلویه از شاخه لر بزرگ داشتم، در جستجوهایم دریافتم که… در عشایر کهگیلویه واقع در جنوب قلمرو بختیاری، برای توزین اشیای کم وزن از فشنگهای متداول در منطقه بهره میگرفتند؛ زیرا همیشه به دور کمر مردان، قطار فشنگ چون کمربندی بسته بود، و به هنگام نیاز به توزین، از آنها بهره میگرفتند. در این گونه محاسبات، دو عدد پوکه فشنگ برابر بود با یک فشنگ پر، و یک من محلی را با تعداد این فشنگها میسنجیدند؛ مثلاً من ۶۰۰، ۸۰۰ و یا ۱۲۰۰ فشنگی.
در تیرماه ۱۳۹۵، آقای خلیفه صفائی از خانزادگان ایل بهمئی، برای نگارنده چنین تعریف کرد: در گذشته گاهی همسایگان به ما مراجعه کرده میگفتند: «یک فشنگ چای خشک، یا سه فشنگ قند یا دو فشنگ روغن به ما قرض بدهید؛ ما هم قرض داده، بعداً پس میدادند. نوع فشنگی که در این منطقه رایج بود فشنگ عثمانی بود که قطورتر از فشنگهای معمولی و بلندتر از آن بود» (توزین با ترازوهای کوچک محلی).
در بهمئی علاءالدینی که در شمال بهمئی احمدی قرار دارد هر یک من که برابر بود با ۷۵۰۰ گرم معادل با ۱۲۸ فشنگ محاسبه میگردید. در این صورت با در نظر گرفتن هر مثقال برابر با ۴/۶۸ گرم هر فشنگ عثمانی برابر با حدود ۱۲/۵۲ مثقال وزن داشت.
دکتر صفینژاد در پاورقی نوشتهاند: آقای حاج خلیفه صفایی از خانزادگان بهمئی هم اکنون در شهر لیکک بهمئی احمدی سکونت دارد. نامبرده پشت یازدهم ملاحیدر، جد این خاندان است که در دیشموک در شمال شرقی بهمئی مهمدی میزیسته، شش پشت اولیه آقای صفایی ملا بودند و بقیه همه از خانهای منطقه [زندهیاد صفایی در سال ۱۴۰۲ چشم از دنیا فروبست].
دکتر صفینژاد در ادامه بیان میدارند: مردان عشایر، تیراندازانی ویژهاند که تیرشان هرگز به خطا نمیرود. چوپانی برای نگارنده تعریف میکرد که «حیف است ما با یک فشنگ یک نفر را با تیر بزنیم، زاویه را طوری قرار میدهیم که با یک تیر دو نفر را هدف قرار دهیم».
در سالهای قبل از انقلاب، یکی از خانهای قلمرو لر کوچک برای نگارنده در خرمآباد تعریف میکرد که «شما یک عدد انگشتر یا یک عدد دو هزاری دو قرآنی معمولی را به هوا پرتاب نمایید، من آن را با تیر خواهم زد.» همین فرد برای اثبات گفتههای خود، درون درهای که ما در کنار آن ایستاده بودیم، سوار بر اسب با سرعت از جلوی ما گذشت، و پس از گذشتن، سر خود را به پشت چرخانده دو هدف را در طرفین دره با تیر زد. یکی از همراهان گفت که این قبول نیست ما دو هدف میگذاریم هدفهای ما را بزنید. نگارنده [دکتر صفینژاد] دو قوطی حلبی کهنه در کنار جاده یافته، طرفین جاده در نقطهای مشخص برای هدف گذارده، خان مذکور سوار بر اسب به سرعت از جلوی ما عبور کرد و پس از گذشتن روی خود را برگردانده و با تفنگی که در دست داشت قوطیها را در دو طرف جاده هدف قرار داد و زد. نگارنده رفته قوطیها را آوردم، دیدیم که قوطیها از وسط سوراخ گردیده بود. عشایر [لرستان فیلی]، این نوع تیراندازی را «قیقاج» مینامند.
دکتر صفینژاد در ادامه مینویسند: منابع عصر صفویه آنها [لرها] را «ایرانی الاصل» نوشتهاند، نظام ساختی درونی جامعه آنها گواه بر این است که این دامداران سنتی دیرین برای بهرهگیری بهینه از مرتع، چه ساختار با ارزشی ابداع نمودهاند فرهنگ مکتوب کهن آنها را بایستی در کوههای اطراف ایذه که همان انشان باشد، مطالعه کرد. زبان آنها با زبان مردم ایران باستان همخوانی دارد. واژههای ابداعی دوران انوشیروان ساسانی هنوز در کشاورزی سنتی اطراف ایذه، زنده و قابل رؤیت است. واژههای آ، کِی و کا، هنوز هم در کوههای بختیاری و سرزمینهای جنوبی آن رایج و مصطلح است. اینها همان واژههای آغازین تاریخ فرمانروایان ایرانی است. اگر ما در آغاز تاریخ ملی ایران، نامهای آفریدون، کیقباد، کیکاووس، کیخسرو… را مشاهده میکنیم، امروز هم در پهنه کوههای بختیاری و شاخههای اطراف آن با نامهای کهن ایرانی ذیل مواجه هستیم که جمعآوری تمامی آنها فرهنگ نامهایی را نیازمند است:
- ۱. آشهباز، آجانباز، آزریر …. (نامهای گروه فرماندهان)،
- ۲. کیخورشید، کیشمشیر، کیبهرام و …. (نامهای گروه فرماندهان)،
- ۳. کادهراب، کاایمور، کاطوفان و … (نامهای گروه فرمانبران)،
- ۴. گلاندام ،فرنگیس، کتایون، پریوش و …. (برای دختران)،
- ۵. بیبیماهرخ، بیبیرودابه، بیبیگوهر و …. (برای همسران فرمانده)،
- ۶. د برفی، د یاسمن، د گلبرگ، د گلرخ و …. (برای زنان و دختران فرمانبر).
اسامی فوق به رغم آن که در قلمرو بختیاری بسیار متداول و عمومیت دارد، اما با کمال تعجب، زبردستترین دیپلمات دولت انگلیس به نام لایارد که در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی در ایران جنوبی فعالیت داشت، درباره پیشوند نامهای مذکور چنین نوشته است:
«آ» مخفف «آقا» است که گاهی هم به خاطر احترام بیشتر به پارهای از افراد خطاب میگردید، و از این رو بسیاری از محلیان از جمله شخص سردار اسعد هم تحت تأثیر همین گفته قرار گرفته و در تاریخ بختیاری خود این موضوع را بازگو مینماید [نکته اینکه موضوعات تاریخی را بایستی از «تقسیمات ایلی» که حوزه اختیار و اقتدار رهبری سیاسی بختیاری و ایلخانانش بود تفکیک کرد].
اینان در نیافته بودند که هر دو واژه آقا و خانم ترکی مغولیاند که از دوره قاجاریه بعد در ایران متداول گردیده، در صورتی که «آ» واژهای لری، و آقا واژهای ترکی است، و هیچ ارتباطی با هم ندارند و این تعریف، ساخته پرداخته لایارد انگلیسی است. واژه «آ» در پهنه سرزمینهای بختیاری پیشوندی است برای نام کوچک کلانتران.
فرماندهان و افراد مذکر خانوار گسترده فرماندهی، مانند «آجعفر قلی رستمی» که یکی از چهار ستون قدرت و آخرین کلانتر رده بابادی باب بختیاری هفتلنگ بود که در ۹۴ سالگی در اواخر خرداد سال ۱۳۸۲ درگذشت، و یا «آنجف»، کلانتر تیره سراجالدين طایفه بابادی [بامدی] بابا احمدی دورکی باب، که قبل از سال ۱۳۴۶ شمسی وفات یافت.
واژه «آ» برای خانواده فرمانده و سرپرست، موروثی بود. در شجرهنامه تش قنبروند ثبت شده که در سال ۱۳۷۱، دوازده پشت آنها از اواخر صفویه تا سال مذکور، «آ» و فرمانده بودهاند. گاهی این کلانتران چنان قدرتی بهم میزدند که حکومت مرکزی را تهدید میکردند؛ مانند زمان فرماندهی «آمحمدتقی چهارلنگ» (محمدتقیخان) که در زمان فتحعلیشاه و بعد از آن میزیست.
در حیاط قبرستان امامزاده سید محمد گلابی شوشتر، در کنار رودخانه بندِ میزان در محل اتصال شطیط و کارون، سنگ قبرهای فراوانی را مشاهده میکنیم که واژه «آ» در پیشوند نام کوچک آنها به کار رفته است. جدیدترین آنها با چنین مشخصاتی به قرار ذیلاند: آمحمدجواد نعمتزاده، فرزند مرحوم آنعمتالله، فوت ۱۳۸۰/۰۵/۰۵ [شمسی] که در تاریخ ۱۳۸۰/۱۲/۰۲ نگارنده (جواد صفینژاد) شخصاً آن سنگ نوشتهها را مشاهده و ثبت نمود.
در پایان وظیفه خود میدانم از همه دوستان و سرورانی که در فرایند پژوهش و آمادهسازی چاپ، این جانب را یاری رساندهاند به ویژه زندهیاد کیعطا طاهری، حاج خلیفه صفایی، همیاران عشایری، مجتبی مقدسی (ویراستار)، سرکار خانم فرشته خسروی (حروف نگار)، مریم صدیقی (کتاب آرا)، علی مالکی (طراح جلد) و مهندس حسین عابدینی (مدیر انتشارات سفیر اردهال) کمال تشکر خود را اعلام نمایم.
جواد صفینژاد
تهران، فروردین ۱۴۰۱ خورشیدی
بهمئی دات کام در خاتمه ضمن گرامیداشت یاد، خاطره و مجاهدتهای همه پژوهشگران و نویسندگانی که پای در راه معرفی اصالت و هویت جامعه عشایری، ایلات و طوایف کشور به ویژه مردم لر نهادند، برای بازماندگان این قافله تلاشگر تندرستی، موفقیت و سعادت را آرزومند است.