چرا لرها را کرد می‌نامیدند

اگرچه پیشتر در پست نژاد قوم لر به موضوع کرد خواندن لرها توسط جغرافیدانان اسلامی اشاره‌ای گذرا گشت و به کاربرد واژه کرد برای چادرنشینان و کوچندگان دامدار پرداخته شد امّا با عنایت به بحثهای فراوانی که در دهه‌های اخیر حول این موضوع صورت گرفته، شایسته است در قالب پست مستقل و مجالی تخصصی نگاهی مبسوط‌تر بدان گردد.

از سویی نیز با توجه به اینکه لرها و کردها هر دو در سرگذشت خود، بخش مهّمی از چارچوب عشایر سرزمین کهن ایران را تشکیل می‌دادند لازم بنظر می‌رسد ابتدا نگاهی به جایگاه عشایر در تاریخ این کهن بوم دلاورخیز گردد. در همین راستا دکتر جواد صفی‌نژاد همکار زنده‌یاد دکتر نادر افشار نادری و از پیشگامان شناخت عشایر در این رابطه بیان می‌دارند اطلاعات مربوط به جامعه عشایری ایران برای پژوهشگران و علاقمندان طی قرن‌های متمادی بسیار اندک بود؛ زیرا به شناخت فرهنگ کهن و نظام حاکم بر آنها عمیقاً بی‌توجهی شده بود. در کتابهای انبوه تاریخی و اخباری، با وجود مشارکت عشایر در جنگ‌های ملی و میهنی و فداکاری‌های چشمگیرشان، شرحی از زندگی اجتماعی و اقتصادی آنها مشاهده نمی‌گردد. تا قبل از سلطنت پهلوی اوّل و شکل‌گیری دولت مدرن مرکزی، رده‌های مختلف عشایر ایران که در کنار مرزهای جغرافیایی کشور سکونت داشتند، دارای چنان قدرتی بودند که استقلال و ثبات مرزها و اطراف و اکناف آنها را تضمین می‌کردند و دشمنان هیچ‌گاه یارای تهاجم به مرزهای ایران را نداشتند. در صورت ضعف حکومت‌های مرکزی، عشایر نگهبانی از مرزها را به عهده می‌گرفتند تا آنجا که در تمامی طول تاریخ سرسلسله‌های حکومتی همه عشایری بوده‌اند و تاریخ کشور ما بر این واقعیت‌ها شهادت می‌دهد و به ثبت این رویدادها پرداخته است.

دکتر صفی‌نژاد در ادامه می‌نویسند بر اساس مکتوبات منتشر شده در دهه‌های اولیه قرن اخیر، ساخت پیچیده سنتی درون رده‌های عشایری ناشناخته بود و اقتصاد دامداری سنتی آنها برای غیر عشایری‌ها همچنان مبهم ماند. فقط هنگام وقوع جنگهای گسترده از جنگجویان و مرزداران موفق این جامعه یاری می‌طلبیدند. مطالعات پایه‌ای جامعه عشایری از نیمه‌های حکومت محمدرضا شاه پهلوی به بعد آغاز شد؛ از پیشتازان این مطالعات شاخه‌هایی از سازمان برنامه و گروهی از پژوهشگران مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران [دکتر نادر افشار نادری و یاران] بودند که بطور عمیق به شناخت ساختی این جامعه پرداختند.

تقسیم‌بندی تاریخی عشایر ایرانی‌الاصل

دکتر صفی‌نژاد اولین اطلاعات رسمی را که از جمعیت عشایری ایران در دست می‌باشد مربوط به اواخر دوران سلسله صفویه بیان می‌کنند زیرا در سال 1128 هجری قمری یعنی در دهه سوم سلطنت شاه سلطان حسین صفوی به مناسبتی از عشایر کشور با عنوان «آمار مالی، نظامی و جمعیت عشایری ایران» در قالب کتاب «تحفه شاهی» سرشماری گردید که ترکیب ساختی آن به صورت زیر مشخص شده است:

الف) عشایر ایرانی‌الاصل

ب) عشایر بیرونی

الف) عشایر ایرانی‌الاصل: دسته اوّل به عشایری گفته می‌شود که در طول تاریخ کهن ایران همیشه در این مرز و بوم [با توجه به ویژگی‌های تاریخی آن که زمانی گسترده‌تر از ایران فعلی بوده است] می‌زیستند و از مرزهای آن پاسداری می‌کردند، درون گروهی ازدواج می‌کردند و با هیچ رده دیگری درهم نمی‌آمیختند و شامل سه گروه بزرگ لرها، کردها و کوچنده‌های کهن ذکر شده‌اند و هرکدام در منطقه‌ای از ایران پراکنده‌اند. اینان شامل دسته‌های زیر می‌باشند:

لرها: که به چهار طایفه (فیلی، لک و زند، بختیاری و ممسنی) و 117 رده تقسیم می‌شوند.

کردها: که در غرب ایران، از همدان تا آذربایجان پراکنده‌اند و همچنین کردهای خراسان که به چهار طایفه بزرگ و 104 رده تقسیم می‌شوند. چهار طایفه بزرگ آنان عبارتند از: زعفرانلو، سعدانلو، کوانلو و دوانلو.

کوچی‌های کهن: که به شاخه‌های جلایر، قرائی و جلایی تقسیم می‌شوند. امروزه قرائی‌های کوچنده با حدود 900 خانوار و بیش از 75 هزار دام کوچک در کرمان و اندکی هم در فارس ییلاق و قشلاق می‌کنند، ولی در سرشماری عشایر کوچنده نامی از جلایی‌ها و جلایرها برده نشده است و شاخه بس کهن بلوچ‌ها که نگارنده [دکتر صفی‌نژاد] بر عشایر ایرانی‌الاصل افزوده است.

ب) عشایر بیرونی: به آن دسته از عشایر گفته می‌شد که قبلاً ساکن ایران نبوده و از کشورهای همجوار به کشور آمده و سکونت یافته بودند. اینان را در مجموع به دو گروه ترک‌ها و عرب‌ها تقسیم کرده بودند. اگرچه شایان ذکر است این نکته مهّم را نباید از نظر دور داشت که گروه عشایر بیرونی نیز در گذر زمان فرهنگ و هویت ایرانی را کسب نموده و مجاهدت‌ها و رشادت‌های بسیاری در راه موجودیت و عزت کشور به منحصه ظهور رسانده‌اند.

به هر سوی دکتر صفی‌نژاد در ادامه بیان می‌نویسند از حدود یازده میلیون و یکصد و ده هزار نفر جمعیت عشایری زمان صفویه که در پهنه ایران آن روز سکونت داشتند، حدود 80 درصد آنها را عشایر ایرانی‌الاصل (لرها، کردها و کوچی‌های کهن) و تقریباً 20 درصد باقی را عشایر بیرونی (ترکان و اعراب) تشکیل می‌دادند. با آگاهی از 40 میلیون نفر جمعیت پهنه ایران آن زمان بر اساس منابع دوره صفوی می‌توان گفت عشایر حدود 27/8% کل جمعیت کشور را تشکیل می‌دادند.

در همین راستا دکتر سکندر امان اللهی بهاروند نیز بخشی از متن برگرفته از رساله مذکور (آمار مالی، نظامی و جمعیت عشایری ایران در سال 1128؛ نویسنده‌‌اش میرزا محمدحسین مستوفی خاطر نشان ساخته مطالب آن را از روی تحفه شاهی  یعنی کتابی که هنوز نسخه‌ای از آن پیدا نشده برداشته است) را که به تقسیمات لرها می‌پردازد و دکتر صفی‌نژاد نیز به آن استناد کرده‌اند، بشرح زیر ذکر نموده‌اند:

امّا ایلات ایران دو فرقه‌اند: فرقه ایرانی‌الاصل که به هیچ طایفه دیگر مخلوط نشده‌اند و فرقه ایلات بیرونی که از عهد کیان تا صفویه از ممالک دیگر کوچانیده به ایران آورده و سکنی داده‌اند. اول به شرح ایلات ایرانی‌الاصل می‌پردازد که بزرگان آنها شهرها هم دارند و ایلات ایشان صحرانشین و در کوهها هم می‌باشند. و این فرقه شش طایفه‌اند. طایفه اوّل را لر گویند و لران یک‌صد و هفده جماعت‌اند که میان چهار طایفه بزرگ مخلوط‌اند.

طایفه اول را فیلی نامند. سردار آنها حالا حسن خان فیلی است با توابع سی و پنج لک [3/500/000] خانه‌وار و در عهد سلطان شهید به اهتمام مستوفی الممالک تخمین شده بودند. جای نشیمن حسن خان و اجداد او خرم‌آباد است که از شهرهای قدیم ایران است. این طایفه با سایر هم قوم خود مواصلت نمی‌کنند مگر به‌ندرت و جوانان خوشرو و قوی‌هیکل و بلندبالا و شجاع می‌باشند. و تمام بالفعل در مذهب تشیع‌اند. از ایرانیان قدیم‌اند و ابتدای اسلام تا حال به‌ندرت به درگاه پادشاهان سردار آنها حاضر شده و مالیاتی هم نمی‌دهند، مگر در سال به مقدار بیست رأس اسبان تازی‌نژاد. و حال هم به‌همین دستور است. مگر هرگاه دشمن خارج از این رد نماید. آن زمان تا دوازده هزار و همین قدر هم پیاده بی الوقعه تا زمان جنگ می‌دهند. از خرم‌آباد تا سه منزلی بغداد و از آن سمت تا تربت حویزه ایلات آنها در کوه و صحرا ییلاق و قشلاق می‌دارند. بنابراین نوشته، می‌توان دریافت طوایفی که هم‌اکنون به نام لک مطرح می‌گردند (مناطق سلسله، دلفان، کوهدشت، رومشکان و مناطقی از استان کرمانشاه) در آن دوره با عنوان لرهای فیلی شناخته می‌شدند.

طایفه دوّم را لک و زند گویند و این طایفه هم جماعت بسیارند و از ایرانیان قدیم‌اند. و با غیر وصلت نمی‌کنند مگر به‌ندرت… این طایفه هم با جماعت مخلوطه به خود که سی و شش طایفه‌اند به‌قدر یک لک و پنجاه‌ هزار [150/000] خانه‌وار تخمین شده بوده‌اند، قلعه بیرسه قریب کراز جای نشیمن بزرگان آنها است. محمدکریم‌خان و محمدزکی‌خان و صادق‌خان هر سه برادر پسران عنیاق از این طایفه‌اند. اکثر کوهستان عراق تا قلمرو علی‌عشکر[علی‌شکر!؟] ییلاق و قشلاق این طایفه است… مال‌گذاری اینها هم بسیار قلیل، در سال به قدر ده هزار تومان قدیم که دو لک روپیه هند باشد در عهد صفویه بود، و حال هم که بسیار ویران، و در اطراف ایران سرگردان شده‌اند، به همین قدر از آنها در همه جا می‌گیرند.

طایفه سیوم را بختیاری می‌گویند، آنها هم جماعت بسیاری‌اند و ساکن عراق‌اند از کوه‌گیلویه و ده فرسخی اصفهان تا شوشتر و از این سمت تا بهبهان تمام کوهستان‌ها و صحراها ییلاق و قشلاق آنها است. به قدر بیست و دو لک [2/200/000] خانوار در عهد سلطان شهید تخمین شده بودند. مال‌گذاری قلیلی که نسبت به فیلی و لک زیاده‌تر است نزد بیگلربیگی اصفهان می‌نمایند و همیشه دو سردار آنها به ملازمت درگاه پادشاهی حاضر می‌باشند، و به قدر ده هزار سوار و پیاده اکثر اوقات در رکاب پادشاهی می‌رسانند. مردمان دلیر و جنگجو‌اند، چنانچه در عهد نادرشاه قلعه قندهار را داوطلب شده به یورش از افغان گرفتند. ذکر این نکته لازم است که از مطلب فوق چنین برداشت می‌گردد عشایر کهگیلویه را جزوی از بختیاری محسوب کرده است؛ امری که با توجه به یگانگی آنها در گذشته و ساختار لر بزرگ قابل درک به نظر می‌رسد.

طایفه چهارم از این فرقه را ممسنی گویند. اگرچه اینها از ایرانیان قدیم‌اند… و دو لک [200/000] خانه‌وار در عهد سلطان شهید تخمین شده بودند. مال‌گذاری اینها هم شامل مالیات فارس به بیگلربیگی فارس می‌رسد، چنانچه جمله فرق لران را به قدر شصت لک و پنجاه هزار خانه‌وار تخمین نموده‌اند و تمام این فرق لر به مذهب تشیع‌اند.

حال پس از بیان مطالب پژوهشگران برجسته‌ای چون دکتر جواد صفی‌نژاد در رابطه با اصالت کهن لرها و کردها در چارچوب عشایر ایرانی‌الاصل، نگاهی به نظر ایشان درباره اینکه چرا نویسندگان دوران اسلامی از لرها با عنوان «کرد» یاد می‌کنند می‌گردد:

قبل از اینکه اعراب [کشور عربستان] پهنه ایران را به تصرف درآورند، کشور امروزی عراق بخشی از ایران بود. بنابر نوشته ابن خرداذبه در اوایل قرن سوم هجری قمری شاهان فارس «سواد» عراق را دل ایرانشهر می‌نامیدند. در آن زمان کشور عراق به دو قسمت کوهستانی و جلگه‌ای تقسیم می‌گردید قلمرو جنوبی و جلگه‌ای عراق را سواد می‌نامیدند. قلمرو سواد به 12 خوره (کوره) و هر خوره خود به چندین «طسوج» (شهرستان) منقسم می‌گشت و در مجموع سواد دارای 60 طسوج بود. در دوران ساسانیان نام خوره‌های مذکور عبارت بود از: شاذهرمز، شاذفیروز، شاذقباد، شاذشاپور، شاذبهمن و…

قلمرو کوهستانی عراق را که در شمال جلگه‌های آبرفتی سواد واقع شده بود، جغرافیدانان دوران اسلامی «الجزیره» می‌نامیدند. سراسر این منطقه کوهستانی قلمرو کردان [چادرنشینان] بود که هنوز هم سراسر این منطقه کردنشین [قوم کرد در معنای امروزی آن] است. کردان، لران، بلوچ‌ها و فارس‌ها از قدیمی‌ترین قوم‌های ایرانی می‌باشند که در پهنه فلات ایران سکونت داشته و دارند.

در عهد ساسانیان هم قلمرو سواد و هم منطقه الجزیره متعلق به ایران بود، پایتخت زمستانی (گرمسیری) ساسانیان «تیسفون» در 32 کیلومتری جنوب شرقی بغداد در ساحل شرقی رود دجله قرار داشت. ایوان مدائن، تالار عظیم طاق کسری در محله جنوبی تیسفون واقع بود. در واقع ناگفته پیداست کشور عراق امروزی بخشی مهّم از ایران بزرگ آنزمان بوده و عناصر ایرانی در تاریخ، فرهنگ و هویت آن می‌درخشد.

در جنگ اعراب و ایرانیان در سال 14 هجری قمری قلمرو مداین و کاخ‌های تیسفون به دست اعراب افتاد. یزدگرد ساسانی پس از، از دست دادن تیسفون که «قلب ایرانشهر» بود به کوههای غربی ایران در قلمرو کرمانشاهان عقب نشست و پس از دو شکست پیاپی دیگر در «جلولا» و «حلوان» به سمت اصفهان رفت.

جلولا: منطقه‌ای است در نزدیکی غرب خانقین که امروز هم در خاک عراق واقع و به همان نام معروف است. امروزه خانقین شهر مرزی عراق است که در جنوب غربی شهر قصرشیرین، شهر مرزی ایران قرار دارد و در واقع جلولا، خانقین و قصرشیرین همسایه نزدیک یکدیگرند و در کنار جاده قصرشیرین بغداد واقع شده‌اند. در سال 16 هجری قمری جلولا پس از یک جنگ تاریخی به دست اعراب [مهاجم از کشور عربستان] سقوط کرد.

حلوان: یک شهر بسیار قدیمی است که در ساحل چپ رودحلوان در جنوب سرپل‌ذهاب در کنار گردنه زاگرس (پاطاق) قرار داشته و امروزه جز خرابه‌های آن چیزی باقی نمانده است. حلوان در زمان آبادی دارای باروئی با هشت دروازه بوده است؛ منطقه‌ای بوده بسیار حاصلخیز و آبادان. عرب‌ها پس از جلولا، در سال 19 هـ.ق حلوان را نیز متصرف شدند.

دکتر صفی‌نژاد در ادامه بیان می‌دارند از قلمرو جلولا تا پهنه حلوان و اطراف همه کردنشین [چادرنشین] بودند، در این لشکرکشی‌ها که نخستین پیروزی‌های اعراب به سمت ایران بود، عرب‌ها بایستی از سرزمین‌هایی بگذرند که همه کردنشین و جزو قلمرو تاریخی کردها محسوب می‌گشت زیرا با در نظر گرفتن تقسیمات جغرافیای سیاسی کنونی آسیای جنوب غربی: مناطق کوهستانی شمال عراق، نیمه شمالی غرب ایران، مناطق کوهستانی جنوب شرقی ترکیه و مناطقی از شمال شرقی سوریه، پهنه کوهستانی رده‌های مختلف کردها بوده و در مجموع دارای وحدت جغرافیایی و قومی می‌باشند.

طبیعی است که کردهای عشایری و کوچنده در مقابل عرب‌ها سخت مقاومت می‌کردند. عشایر در جنگ‌های چریکی کوهستانی سخت موفق‌اند، اعراب در عبور از این مناطق با این جنگجویان کرد و سرسختی مقاومت آنها روبه‌رو می‌شدند و دچار تلفاتی نیز می‌گردیدند و جلوی پیشرفت آنها سد می‌گردید زیرا با وجود این که جلولا به حلوان بسیار نزدیک و هر دو منطقه در قلمرو کردها واقع شده است تصرف آن برای اعراب حدود سه تا چهار سال به طول انجامید و این خود نشان می‌دهد که در طول مسیری حدود 50 کیلومتر کردها چقدر مقاومت کرده‌اند.

عرب‌ها به هنگام عبور از این مناطق در جای‌جای کوهستان‌ها هرکجا که چراگاه و زمین مرتعی وجود داشت، سرپناه‌هایی متحرک برپا شده بنام سیاه‌چادر می‌دیدند و مردان جنگی کرد از درون همین سیاه‌چادرها به مقابله با اعراب بیرون می‌آمدند، عرب‌ها از مقاومت کردان در این مناطق کوهستانی سخت واهمه داشتند و به همین خاطر هرکجا که سیاه‌چادر می‌دیدند مطمئن بودند که با مقاومت روبه‌رو می‌شوند و برای آنها مسلم شده بود که مقاومت‌کنندگان کرد در سیاه‌چادر زندگی می‌کنند، بنابراین: سیاه‌چادر، کرد و مقاومت برای آنها مسئله بود و بعدها هم در هر کجای ایران که سیاه‌چادری مشاهده می‌کردند آنها را کرد می‌خواندند و این همان سیاه‌چادرهایی است که مورخین و جغرافیدانان دوران اسلامی آنها را «چادر موئین»، «سیاه‌خانه» و «خانه موئین» نیز نوشته‌اند.

گفته شد که اعراب از قلمرو کردان از طریق خانقین – قصرشیرین به درون ایران وارد شدند و در این مسیر خانوارهای کردی که سرپناه سنتی خود به نام «سیاه‌چادر» به سر می‌بردند و به دامداری سنتی اشتغال داشتند آنها را «کرد» و «کردان» می‌گفتند، بعدها عرب‌ها مناطق دیگری را هم که متصرف می‌شدند عشایر منطقه را کردان می‌گفتند. اینان برای گشودن سراسر فارس و تصرف استخر که مرکز فارس بود مدت 12 سال با سکنه فارس و عشایر محلی می‌جنگیدند تا پیروز شدند، به قول ابن بلخی «در عهد اسلام همه [کردان] در جنگها کشته شدند و هیچ کس از آن کردان نماند… و کردانی که اکنون به پارس‌اند جماعتی بودند که عضدالدوله [دیلمی] ایشان را از حدود اصفهان آورده بود و نسل ایشان بماند».

دکتر صفی‌نژاد در پایان می‌نویسند بعدها که مورخین و جغرافیدانان اسلامی از جمله ابن‌خرداذبه، جیهانی، اصطخری، ابن‌حوقل و ابن‌بلخی این اخبار را از قرن سوم تا ششم هـ.ق جمع‌آوری می‌کردند همه جا این بومیان عشایری فارس را کردان فارس نوشته‌اند در صورتیکه می‌دانیم از کوههای بختیاری تا کناره‌های خلیج‌فارس همه مناطق آن تا به امروز هم قلمرو لران (لر بزرگ) می‌باشد که در دوران اسلامی کرد خوانده شده‌اند.

به هر حال می‌توان گفت برخی معتقدند لرها و کردها علی‌رغم مشترکات قابل توجه تحت لوای اقوام ایرانی، در گذر زمان دارای هویت قومی مستقل گشته‌اند بگونه‌ای که آن را در عناصری همچون سرزمین، تاریخ، فرهنگ، زبان، دین و آئین، نژاد و ساختارهای سیاسی می‌جسته‌اند؛ همانگونه که بعضی دیگر از جمله پیران و بزرگان سیاسی اجتماعی کرد همچون شرف‌الدین خان بدلیسی اعتقاد داشته‌اند لر یک شاخه از کرد بوده است. ضمن اینکه بایستی عنایت داشت هدف از پرداختن به مطالب فوق صرفاً به دست دادن آگاهی از هویت و اصالت‌ها و نیز شناخت یکدیگر می‌باشد کمااینکه پروردگار متعال، ابناء بشر را در آفرینش برابر و آزاد قرار داده است؛ پیشرفت و سربلندی انسانهای آزاده آرزوی ما است.

34 thoughts on “چرا لرها را کرد می‌نامیدند

  1. سلام بر برادر بهمئی می خواستم ازتون خواهش کنم که در مورد جنگ حسین خان بهمئی را با قاجار و بختیاری مطالبی بگزارید

    • سلام
      همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید در نظر خواهد بود تا در چارچوب پستهای مستقل به موضوعات مختلف از جمله عملکرد سیاسی حسین خان ایلبگی بهمئی پرداخته شود. ضمناً در خصوص رویارویی‌های صورت گرفته میان حسین خان و نصیر خان سردار جنگ چنانکه پیشتر نیز بر مبنای بیانات پیران و بزرگان ذکر گردید، حسین خان از سویی متحد یوسف خان امیرمجاهد بختیاری در کهگیلویه بود و از طرفی دیگر پسرخاله‌ی وی. در همین راستا می‌توان مواجهه حسین خان ایلبگی بهمئی و نصیر خان سردار جنگ بختیاری را در مناسبات قدرت میان شاخه‌ی ایلخانی و حاجی ایلخانی بختیاری جستجو کرد؛ گویی بطوریکه گفته شد حسین خان از متحدین شاخه‌ی ایلخانی و بویژه یوسف خان امیرمجاهد بوده است.
      در پایان مجدداً یادآوری می‌شود تمام آنچه درباره تاریخ و سرگذشت شاخه‌های لرتبار بیان می‌گردد صرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر است. باشد تا در پرتو چنین معرفتی، از نقاط مثبت تاریخ سرمشق و از موارد منفی آن عبرت گرفته شود…. و بزرگترین عبرت از تاریخ برای فرزندان قوم لر غلبه بر چند دستگی و تفرقه‌ها می‌باشد.

  2. سلام بسیار ممنون
    فقط یه خواهش دیگه داشتم که در مورد خوانین ویسی هم مطالبی رو در اختیار ما بگزارید

    • سلام
      ضمن تشکر از ابراز محبت آن برادر محترم، درباره اینکه طایفه ویسی دارای خوانین مستقل از سیستم سیاسی بهمئی (خوانین دهه ملاعلی‌شیر از طایفه نریمیسا) بوده باشد اطلاعی در دست نمی‌باشد. البته به گفته پیران و بزرگان، پس از قتل حسین خان ایلبگی بهمئی که در پی بیش از شش سال مقابله با حکومت پهلوی اوّل صورت گرفت و به دنبال آن ضعف ساختار سیاسی بهمئی، خاندان موسوی (از بزرگان شهر بهبهان) نفوذ خود را در حومه گسترش داده و در همین راستا ویسی‌های ساکن در منطقه منصب کدخدایی را از جانب موسوی‌ها کسب نمودند.

      • بسیار ممنونم
        می گم پس عباس قلی خان ویسی که در جنگ با عرب ها در جاده آغاجری کشته شد یعنی خان ویسی نبوده؟
        چون ویسی ها قبل از اینکه به روستای ویسی گل زرد بیان در رهدار ساکن بودن و روستای ویسی گل زرد را امام قلی خان ویسی بنا نهاد

        • سلام
          ضمن سپاس مجدد از ابراز محبت شما، چنانکه در کامنت پیشین اشاره گردید اطلاعی در این رابطه در دست نمی‌باشد امّا نکاتی چند ذکر می‌گردد:

          1- واژه «خان» در میان عشایر به دو صورت بکار می‌رفته است شامل:

          • الف- بعنوان سمت و منصب ایلی که از طرف حکومت اعطاء می‌شده و به اداره امور ایلات می‌پرداخته؛ بعبارتی نقش حکومت محلی را ایفا می‌کرده است.
          • ب- بعنوان جزئی از نام افراد بصورت پیشوند یا پسوند. مثلاً: خانعلی (پیشوند) علیخان (پسوند)

          2- پیران و بزرگان بیان کرده‌اند ویسی‌ها در زمان «خلیل‌ خان بهمئی» در منطقه بهمئی مهمدی سردسیر (دیشموک) ساکن و تحت سرپرستی وی بوده‌اند. بعدها نیز همراه با محمدتقی‌خان و در ادامه در معیّت محمدحسین‌خان بزرگ و فرزندش حسین خان ایلبگی بودند که همگی از خوانین دهه ملاعلی‌شیر محسوب می‌شوند. در هر صورت باب پژوهش و گفتگو در این خصوص باز است.

      • سلام آقای خلیلی. کل مردم روستای ویسی گل زرد این روستا را درست و آباد کردن.

      • سلام.
        کاش یکبار یه محقق و پژوهشگر بی طرف پیدا می‌شد و نتیجه تحقیقات تاریخی ارائه میداد که خواننده را در ابتدای مطالعه چنان دلزده نمیکرد که عطای مطالعه مطلب سراسر متعصبانه و جانبدارانه را به لقایش ببخشد!!! اخه این چه تحقیق و گزارش سراسر نادرستی است که به خورد خواننده میدهید! تمام مردم منطقه لر هستن و همه چیز در طول تاریخ امن و امان و در راستای خدمات فداکارانه و شجاعانه لرها بوده!!!!؟ اگر لکها لر هستن پس جنگ‌های خونین دوران اسماییل خان والی پشتکوه لرستان و فرزندان و نوادگانش با خدایی خان امیر پیشکوه و فرزندانش برای چه بوده! چرا خوانین والی پشتکوه ابوغداره(فیلی) که به گفته همه شما از دیرباز حاکم لرستان تا مرز عراق بوده اندبعد از شکست از فرزندان خدایی خان لک حاکم پیشکوه( مستقر در الشتر) از مرکز حکومت در خرم آباد به حوالی مرز عراق یعنی حسین آباد ده بالا (ایلام کنونی)کوچ کرده و در حقیقت گریخته اند و حکومتشان را در آنجا مستقر کرده اند.

        • سلام
          1- درباره اینکه آن مخاطب محترم ضمن کلی‌گویی، مطالب گفتار فوق را متعصبانه و جانبدارانه دانسته بایستی گفت که «بیانات پیران و بزرگان» و «منابع مکتوب» دو مرجع مهّم برای شناخت از هویت و اصالت‌ها می‌باشند که در ادامه بدانها اشاره خواهد شد:

          • الف) منابع مکتوب: گفتار فوق، بر اساس آثار دکتر جواد صفی‌نژاد همراه و همکار زنده یاد دکتر نادر افشار نادری در گروه عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران و از پیشگامان تحقیقات عشایری تهیه شده است.
          • ب) بیانات پیران و بزرگان: اتفاقاً حال که آن مخاطب گرامی در کامنت خویش به خدایی خان ایلخانی اشاره کرده است، ذکر این مطلب خالی از لطف نمی‌باشد که یکی از پیران و بزرگان لک در استان لرستان که طی اقدامی ارزنده، دانسته‌های خود درباره لرتبار بودن لک‌ها را مکتوب و بصورت کتاب منتشر کرده‌اند تا از تحریف زمانه محفوظ و چراغ راه نسل‌های آینده برای شناخت از اصالت‌ها باشد، شادروان حشمت‌الله رحمتی از اولاد و نوادگان خدایی خان و نویسنده کتاب‌های ارزشمند قوم لر در آینه تاریخ و خدایی خان ایلخانی از پیشکوه لرستان هستند.

          2- استناد به درگیری‌های میان خاندان‌های خدایی خان ایلخانی پیشکوه و والیان پشتکوه، برای لر ندانستن لک، نشان از این دارد که آن مخاطب محترم درک درستی از ماهیت سیاست و کسب قدرت ندارد زیرا چنین زد و خوردهایی میان سیاستمداران و حکومتگران امری رایج بوده است؛ یک مثال آشکار آن قتل‌هایی است که خاندان زند پس از درگذشت کریم‌خان بر علیه یکدیگر مرتکب شدند یا شاهان بزرگی چون نادرشاه که فرزندان جگرگوشه‌ی خویش را کور کردند…!!!؟ حال درگیری میان دو خاندان رقیب از دو ایل و طایفه که جای خود دارد.

  3. سلام بر گئو بهمئی می خواستم بدونم که به گفته بعضی از بزرگان بهمئی و بختیاری که مردان غیور بهمئی در فتح تهران نقش برجسته ای داشتن و اگر راست است مطالبی را به اشتراک بگذارید

    • سلام
      تاکنون چنین مطلبی توسط نگارنده از پیران و بزرگان شنیده نشده است.

  4. سلام برادر بهمئی می خواستم یک توضیح کلی درباره طایفه ویسی از گذشته تا به حال را در اختیار ما بگزارید

    • سلام
      همانگونه که پیشتر نیز بارها اشاره گردید به یاری پروردگار تلاش خواهد شد بمرور زمان به بررسی تخصصی طوایف ایل بهمئی و از جمله ویسی‌ها در قالب پستهای مستقل پرداخته گردد.

        • سلام
          با تشکر از ابراز محبت و درود بر غیرت آن برادر محترم، به یقین ذات لر و بویژه بهمئی سرشار از محبت، صفا و صمیمیت بوده و می باشد.

  5. سلام بر برادر عزیز بهمئی
    در جاده آغاجری جای وجود دارد به نام بند عباس کشته گی که به گفته ساکنین آنجا قبر عباس قلی خان در آنجا هست عباس قلی خان در جنگ با اعراب زمانی که بهمئی ها عرب ها رو داشتن بیرون می کردن زخمی شد و وقتی ویسی ها برگشتن به مال و فکرکردن عباس قلی خان برگشت اما جا مونده بود وقتی فهمیدن برگشتن به جاده آغاجری اما اینقدر از عباس قلی خان خون رفته بود که مرد عباس قلی خان میشه پسر جد من امام قلی خان بهمئی که واسه طایفه ویسی می گن امام قلی خان ویسی که فرزندانش میشن رضا قلی خان عباس قلی خان حسن قلی خان و محمد قلی خان که به گفته قدیمی ها عباس قلی خان گوش بور معروف بود چون گوش آدم های خائن رو می برید و این برادر ها در جنگ کیکاووس با حسین خان ایل بیگی بهمئی بودن و رابطه فیلمی با پدران مرحوم ناصر خان خلیلی بزرگ داشته اند امام قلی خان ویسی میشه جدمن واز فامیل هامون و ساکنان روستا های هم جوار که پرسیدیم این ها رو گفتن امام قلی خان با کریم خان زند تا قبل از درگیری دوست بودن ممنون لطفاً به این موضوع رسیدگی کنید حیف که ناصر خان خلیلی بزرگ فوت کردن و نمیشه از تجربیات شون استفاده کرد

    • سلام
      ضمن طلب رحمت و غفران الهی برای رفتگان و درگذشتگان آن برادر محترم:

      1- تا جاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند اردشیری از طایفه ویسی شامل چهار دهه بنامهای علی، نقدی، جمشید و حسن خان (بگفته پیران و بزرگان بعنوان جزئی از نام) و امامقلی فرزند حسن خان نیز دارای چهار فرزند بنامهای عباس، رضاقلی، محمدقلی و حسنقلی ذکر شده است.

      2- با توجه به اینکه گفته شده چهار برادر در جنگ کیکاووس و زمان حسین خان ایلبگی حضور داشته‌اند آیا منظور آنستکه پدر آنها حکومت کریم خان زند را درک کرده است؟ جهت اطلاع بین زمان آغاز حکومت کریم خان زند تا جنگ کیکاووس، 176 سال فاصله وجود دارد.

      3- به گفته پیران و بزرگان و نیز نص صریح کتاب فارسنامه ناصری و سایر پژوهشگران متأخر، سیستم سیاسی بهمئی و کلانتران آن از زمان ملا قصیر اول و فرزندش ملا علی شیر ببعد از نسل آنان بوده‌اند بنابراین بنظر می‌رسد اگر روایتی در باب ساختار سیاسی طوایف بهمئی و مشخصاً وجود خوانین خارج از روند مذکور وجود دارد شاید بتوان آن در چارچوب بازه زمانی قبل از ملا قیصر اول مورد توجه و بررسی قرار داد؛ امّا به هر حال همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید در آینده و چارچوب پست‌های مستقل به بررسی ساختار سیاسی بهمئی، کلانتران و خوانین آن پرداخته خواهد شد بنابراین گفت و شنود و واکاوی چنین موضوعاتی در آن مجال مورد نظر خواهد بود.

  6. ممنون
    یعنی به این موضوع امام قلی خان و فرزندانش در پست های آینده اشاره می کنید
    خیلی دوست دارم متوجه این موضوع بشم

    • سلام
      همانگونه که پیشتر مکرراً اشاره شد در آینده و بمرور زمان به تمام طوایف بهمئی از جمله ویسی‌ها پرداخته خواهد شد؛ مشخصاً پرداختن به موضوع موردنظر شما نیز منوط به کسب اطلاعات از پیران و بزرگان است. تا خداوند چه خواهد.

  7. سلام مجدد خواستم بدونم که علی نقدی جمشید و حسن خان برادر بوده اند

    • سلام
      تا جاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند آری برادر بوده‌اند:

      • علی یک فرزند پسر بنام رستم داشته است.
      • نقدی سه فرزند پسر بنامهای شاه‌قلی، جهانگیر و علی‌محمد داشته است.
      • جمشید دو فرزند پسر بنامهای علی‌برات و محمدرحیم داشته است.

      ضمناً چنانکه گذشت فرزندان حسن خان نیز در کامنت پیشین بتاریخ ۱۴۰۰/۰۳/۱۲ ساعت 23:30 ذکر شده‌اند.

        • سلام
          ضمن سپاس از ابراز محبت آن برادر محترم، منابع محلی، از حسن خان، جمشید، علی و نقدی به عنوان فرزندان اردشیر یاد کرده‌اند.

  8. سلام میشه درباره خوانین بهمئی احمدی توضیح بدید با حداقل اسم اونها رو بگید

    • سلام
      چنانکه پیشتر نیز اشاره گردید؛ به ساختارهای سیاسی بهمئی و خوانین آن طی پستهای مستقل پرداخته خواهد شد. ضمن اینکه تا جاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند و به گفته پیران و بزرگان و نیز منابع تاریخی، خوانین بهمئی احمدی که در مقاطع مختلف عهده‌دار امور مربوط به طوایف بهمئی احمدی (پشتکوه و زیرکوه) بوده‌اند را بشرح زیر می‌توان نام برد:

      • زکی خان فرزند ملا علی همت
      • محمدتقی خان فرزند ملا علی همت
      • علی‌ نقی خان فرزند محمدحسین خان بزرگ
      • محمدشفیع خان فرزند محمدحسین خان بزرگ
      • حسین خان ایلبگی فرزند محمدحسین خان بزرگ
      • محمدعلی خان ایلبگی فرزند حسین خان ایلبگی
      • غلامحسین خان فرزند حسین خان ایلبگی
      • علی محمد خان فرزند محمدشفیع خان
        • سلام
          خیر! چنانکه در کامنت پیشین درج گردید؛ شخصیتهای اشاره شده فقط خوانینی بودند که در مقاطع مختلف در برابر مقامات حکومتی امور مربوط به طوایف بهمئی احمدی را برعهده داشتند. بعنوان نمونه حسین خان ایلبگی بجز محمدعلی خان ایلبگی و غلامحسین خان فرزندان دیگری نیز داشته‌اند بنامهای: مرتضی قلی خان، رستم خان، محمدخان، اقبال خان، نادر خان، شکرالله خان و جعفر خان. همچنین قابل ذکر است در حال حاضر فقط شکرالله خان در قید حیات می باشند. به هر حال همانگونه که اشاره گردید توضیحات مبسوط‌تر درباره سیستم سیاسی بهمئی و خوانین و کدخداهای آن اعم از بهمئی احمدی، بهمئی مهمدی و بهمئی علاءالدینی در چارچوب پستهای مستقل ارائه خواهد شد. تا خداوند چه خواهد.

  9. ای کاش اندکی بیشتر میخواندند و میدانستند که پیش از اسلام نیز به همه عشایر پارسی (ایرانی ) کرد میگفتند برای نمونه در کارنامگ اردشیر بابکان میگوید و ساسان شپان بابک بود از تخمه ی دارای دارایان و به نهان روشتیه استاد و اباک کردان شبابان رفت .تا دویست سال پیش همه ایرانیان را پارسی و همه عشایر پارسی (ایرانی ) را کرد میخواندند در کارنامه اردشیر بابکان چهار بار واژه کرد امده و همگی به چم عشایر است نام عشایر یک واژه عربی است و پیشتر به ان کرد میگفتند . به شایر ایرانی کردان پارسی میگفتند و به عشایر استان فارس که از خوزستان تا کرمان بودند کردان پارس میگفتند پس کردان پارس بچم ععشایر استان پارس و کردان پارسی به چم عشایر ایرانی(ایرانی تبار) است

    • سلام
      حوزه مطالعاتی دکتر جواد صفی‌نژاد در گفتار بالا، موضوعی مشخص و خاص (اینکه چرا نویسندگان دوران اسلامی از لرها با عنوان کرد یاد کرده‌اند) بر اساس بررسی مقطعی محدود از تاریخ (قرون اولیه اسلامی) را در برمی‌گیرد و اصولاً دوران پیش از اسلام و همچنین تاریخ کهن کردها را مدنظر نداشته است. در همین راستا اگرچه می‌گویند که منابع دوره پیش از اسلام از کاردوش‌ها (کاردوخ/کردوخ) و کورتی (کورتیوی) در زمان اردشیر شاه یاد کرده‌اند و پژوهشگران سعی در شناخت ارتباط بین کردها و آن گروههای باستانی داشته‌اند، اما همانگونه که گفته شد موضوع این پست نبوده و بنابراین بدان پرداخته نشده است. ضمناً به اطلاع می‌رساند نظر آن مخاطب به دلیل وجود برخی کلمات نامناسب، ابتدا ویرایش و سپس منتشر گردیده است.

  10. کورد نام عام تمام عشایر و ایلیاتی ها و مردمان کوچرو ایران بوده پس کورد یک معیشت بوده نه نام یک قوم خاص و مردم طالش و کرمان و عشایر اصفهان و فارس و لرها و حتی اعراب سورستان را هم کورد نامیدند. درکتاب ابی سعید ابوالخیر صفحه ۱۱۰ آمده: کورد بود و گوسفند دار.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای فولادی
      ضمن تشکر از توجه جنابعالی، بله! چنانکه قبلاً نیز گفته شد 2 دیدگاه درباره تاریخ واژه کرد و هویت کردی وجود دارد:

      1- دیدگاهی که در گفتار فوق و همچنین پست نژاد قوم لر بدان پرداخته شده و کلمه کرد در قرون اولیه اسلامی را با چادرنشینی و کوچندگی مرتبط می‌داند.

      2- نظری که اغلب نویسندگان کرد بدان معتقدند و کرد را از همان دوران دارای هویت قومی و طبعاً لرها را نیز جزوی از آن جامعه می‌داند.

      به هر سوی ازنو خاطرنشان می‌گردد که با عنایت به بحث‌های فراوانی که در دهه‌های اخیر حول این موضوع صورت گرفته، مدنظر خواهد بود تا در آینده، یا در قالب گفتارهای جداگانه و یا با بروزرسانی پست فوق مجدداً بدین امر پرداخته شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *