در ادامه دو گفتار پیشین، پست حاضر و چند نوشته بعدی نیز درباره مکتوبات لایارد و مشخصاً سفرنامهاش میباشد که بخش عمدهای از آن مربوط به حکومت محمدتقی خان چهارلنگ بختیاری است؛ به هر روی چنانکه در گفتار قبلی آورده شد با توجه بدینکه لایارد در مقطعی از زمان به رهبری بختیاری نزدیک شده بود بنابراین میتوانست آگاهی درخوری را از اصالت و هویت جامعه لر، مخصوصاً بختیاری فراهم کند، مراجعه به دادههای او میتواند در راستای شناخت از هویت و اصالت، یاریرسان باشد.
به هر عنوان ضمن یادآوری این نکته که تاریخ و سیاست دو عنصر از عناصر مهّم هویتی جوامع بشری از جمله مردم لر میباشند، ابتدا مطالعه دو پست قبلی توصیه میشود تا مخاطبین گرامی آشنایی مقدماتی نسبت به شخص لایارد و زاویه دید او نسبت به کلیت ایلات و طوایف لر پیدا کرده، سپس طی سلسله گفتارهایی که مجال حاضر اولین آنها است با نگاه به مکتوباتش، در راستای آگاهی از اصالت و هویت، درکی از وضعیت قسمتهایی از سرزمین لر در زمان قاجاریه به دست دهند؛ همچنین زیبنده است پیش از ورود به اصل مبحث به نکات زیر عنایت داشت:
- الف) تاریخ، جغرافیا و سرگذشت سیاسی اجتماعی مناطق لرنشین از جمله بختیاری را بایستی در گذر زمان و فراز و فرودهایی که داشتهاند نگریست؛ بر همین اساس بررسی جامع و مانع، نیازمند بررسی آثار و مکتوبات نویسندگان مختلف میباشد؛ به واقع باب پژوهش همواره باز است.
- ب) بر مبنای بند (الف) بایستی به دو نکته اشاره کرد: نخست اینکه در این سلسله گفتارها، به قسمتی مشخص از تاریخ و سیاست بختیاری یعنی حکومت محمدتقی خان چهارلنگ بختیاری در زمان قاجاریه پرداخته میشود و بررسی سایر دورهها نیازمند پستهای جداگانه است؛ دوم اینکه تمرکز اطلاعات ارائه شده در این گفتار مربوط به همان بازه زمانی حضور لایارد در کشور میباشد و شناخت سایر دورههای زمانی نیازمند پستهای جداگانه است.
- ج) سزاوار است فارغ از هرگونه تعصب قومی – ملی عنایت داشت سیاست یک علم است که در دانشگاههای دنیا تدریس میشود؛ اساس سیاست را کسب «قدرت» و «منافع ملی» گفتهاند، بنابراین میبایست اقدامات گذشته تا به حال قدرتهای بزرگ همچون روسیه و بریتانیا را در همین راستا نگریست. در واقع زیبنده است برای ساختن آیندهای روشن، بیش از آنکه به نقد اقدامات دیگر کشورها (که در جهت تأمین منافع ملی شان بوده) بیافکنیم، نگاهی نقادانه به خویشتن داشته باشیم.
- د) بارها گفته شد در گذر قرنها نظام سیاسی و در رأس آن رهبران لر از ستونهای مهّم هویت جامعه لر بودهاند. دقیقاً به همین خاطر است که پس از سلسله شاهان لر (اتابکان)، مردم لر همبستگی، اتحاد و آسایش پیش از آن را بازنیافتند هرچند که سیستم رهبری مردم لر چون امیران، والیان و خوانین لر با همراهی دلاوران و سلحشوران (شمشیرزنان و تفنگچیان) تا حدودی توانستند انسجام و هویت جمعی لرها را در گذر حوادث زمانه حفظ کنند امّا در هر صورت جامعه لر دچار تفرقه و چنددستگی گشته بود تا آنکه سرانجام فقر در زمان حکومت قاجارها گریبانگیر آنان شد؛ مضاف بر این با سرکار آمدن حکومت رضاشاه پهلوی، برخورد خشن با ایلات و طوایف لر، کشته شدن رهبران، دلاوران و سلحشوران به وقوع پیوست. امری که سرانجام با تحولات صورت گرفته در دهه چهل خورشیدی باعث شد مردم لر سازمان سیاسی خویش را به کل از دست دهند تا بیش از پیش به ورطهای از مشکلات عجیب و غریب خانمانسوز از فقر، تحقیر، تبعیض، محرومیت فزاینده گرفته تا انکار بدیهیترین اصالتها همچون مسئله تعیین اینکه کدام دهه (اولاد/هوز)، تیره و یا طایفه جزو کدام ایل، طایفه و یا تیره بوده است، گرفتار آیند.
- هـ) بایستی عنایت داشت عموم سران و رؤسای ایلات و طوایف لر از جمله بختیاری علیرغم فراز و فرودها، کمی و کاستیها، اختلافنظرها، سلایق متفاوت و حتّی چنددستگیهایی که داشتهاند، جملگی توان خود را مصروف در راه حفظ موجودیت، ثبات و گسترش تبار خویش میکردهاند؛ عملکرد محمدتقی خان و رقبایش همچون علیرضاخان را هم در همین راستا میتوان مورد توجه قرار داد. به هر تقدیر تاریخ بستری برای سرمشق قرار دادن نقاط قوت و عبرت از گوشههای منفی آن برای نسل امروز است.
- و) اگرچه مطالب مطرح شده، توسط لایارد مأمور کارکشته انگلیسی و طی چند سال بازدید میدانی از منطقه تهیه گشته، اهمیت بالایی را به دست میدهد امّا بازهم بر خواننده است تا ضمن پرهیز از پیشداوری، با دقت نقاط قوت و حتی کمی و کاستیهای احتمالی را دریابد؛ چنین منطق و روشی میتواند رواج دهنده فرهنگ تحقیق، گفتگو و تبادلنظر در جهت شناخت از هویت و اصالتها و همچنین آگاهیبخشی از گذشته در راستای ساختن آیندهای بهتر باشد.
- ز) همانگونه که قبلاً گفته شد خان چهارلنگ بخش قابلتوجهی از بختیاری و دیگر ایلات و عشایر منطقه را با خود همراه کرده و توانسته بود جایگاه شاخصی در سطح مملکت به دست آورده، طبعاً نگاه مقامات حکومت قاجار و حتّی قدرتهای جهانی چون امپراطوری بریتانیا را به خود جلب نماید؛ بر همین مبنا است که میتوان نزدیک شدن لایارد مأمور انگلیسی را به خان بختیاری درک نمود.
- ح) در راستای بند (ز) و به عنوان نکته پایانی و مهّمترین آنها، ۲ درس مهّم از حکومت محمدتقی خان میتوان گرفت که شایسته است جامعه لر بدان عنایت لازم را داشته باشد: نخست «اهمیّت کسب قدرت سیاسی» و دوم «لزوم اتحاد و همبستگی در جهت افزایش قدرت سیاسی».
- ط) اساس گفتار حاضر بر نسخه ترجمه شده توسط شادروان مهراب امیری استوار گشته که البته تلاش گشت تا حتی الامکان با نسخه انگلیسی کتاب نیز مطابقت داده شود. این نکته از آن جهت خاطرنشان گردیده که استناد به منبع زبان اصلی، دارای اولویت دست اول در استنادات است.
- ی) به عنوان نکتهی پایانی این بخش که در خلال متن گفتار نیز بدان اشاراتی خواهد شد میبایست عنایت داشت که لایارد اصولاً دیدگاه انتقادی رک و صریحی نسبت به عموم ایرانیان از جمله لرها دارد؛ در این بین تقریباً چهارلنگهای بختیاری (سه سال مهمان آنها بود)، تا حدودی از تیغ انتقاد تند و تیز او به دور بودهاند.
به هر تقدیر، چنانکه گفته شد، در ادامهی گفتار پیشین که با تمرکز بر شناخت سر اوستن هنری لایارد، دیپلمات خبره امپراطوری بریتانیا ارائه گشت، در مجال حاضر و سلسله گفتارهای بعدی سعی میشود به مبحث سفرنامه او به ویژه مدتی که در جوار محمدتقی خان بود نگریسته شود؛ در نخستین بخش از سفرنامه لایارد چنین آمده است:
بخش اول
در اولین بخش از کتاب منتشره شده در ایران، لایارد درباره حرکت به همراه هموطنش «میتفورد» از بغداد به سمت ایران و سپس رسیدن به کرمانشاه، در ادامه دیدار از اردوگاه شاه در کنگاور، ورود اردوی شاه به همدان و در نهایت جدا شدن او از میتفورد مطالبی را آورده است، لایارد مینویسد:
در سیام ژوئن بغداد را ترک کردیم تا وارد خطرناکترین و دشوارترین بخش سفر طولانی خود شویم. من تصمیم گرفته بودم لباس ایرانی (Persian dress) بپوشم. اگرچه در طول اقامت تقریباً دو ماهه خود در بغداد، زبان فارسی را با جدیت مطالعه کرده بودم، اما تسلط من بر آن برای پنهان کردن هویت اروپاییام کافی نبود. به من توصیه شد که با پوشیدن لباس محلی، کمتر جلب توجه کنم و در نتیجه کمتر در معرض خطر، توهین و آزار و اذیت جمعیتهای متعصبی که قرار بود از میان آنها عبور کنم، قرار بگیرم. بنابراین لباس ترکی خود را که تاکنون در سفر از آن استفاده میکردم و تقریباً در اثر استعمال کهنه و فرسوده شده بود کنار گذاشتم و به جای آن جامههای بلند و گشادی پوشیدم که کمر آن با شال بسته میشد. شلواری گشاد و بلندی به پا کردم و کلاه پوست گوسفند سیاه بلند ایرانی را بر سر گذاشتم و در هنگام سواری يک شلوار کیسهای که دامن آن روی قوزك پا بسته و قسمت فوقانی آن در زیر قبای بلند ایرانی پنهان میشد میپوشیدم، جوراب و کفش من نیز به سبک ایرانی بود و حتی موهای سرم را کوتاه کردم و فقط حلقهای در دو طرف سرم گذاشتم و موها و ریشم را با حنا و رنگ سیاه رنگ کردم. بنابراین میتوانستم تا زمانی که دهانم بسته بود به خوبی به عنوان یک ایرانی متدین جا بزنم.
در آن زمان، دولت انگلیس سفیر خود را در پی یک سوءتفاهم دیپلماتیک از دربار ایران فراخوانده بود، روابطش را با ایران قطع کرده، کشور مملو از شایعات جنگ بود و انتظار میرفت به زودی درگیری بین دو کشور آغاز شود. بنابراین ما با ورود به چنین کشوری ریسک بزرگی میکردیم. در نتیجه، سفر من به ایران با دشواریهای بیشتری همراه شد. مقامات ایرانی به شهروندان بریتانیایی بدبین بودند و به من به عنوان یک جاسوس نگاه میکردند. من مجبور شدم هویت خود را پنهان و از مسیرهای فرعی و خطرناک برای رسیدن به مقصد استفاده کنم.
هنگام ورود به کرمانشاه كه يک شهر مرزی است والی آنجا اظهار داشت که بدون اجازه مخصوص پادشاه نمیتوانید به داخله ایران مسافرت نمایید و به دستور او ما را همراه اسکورت به کنگاور که محل اردوی شاهی بود روانه نمودند. شاه با يک قشون سیزده هزار نفری آماده حمله به قلمرو همسایه عثمانی خود بود.
من از بغداد يک سفارشنامه برای میرزا آقابابا حکیم باشی، طبیب مخصوص شاه داشتم، میرزا آقابابا در آن اوقات دارای نفوذ و احترام خاصی در دربار ایران بود و زبان انگلیسی را مسلط و روان صحبت میکرد، ما با او ملاقات کردیم و تقاضای خود را که مسافرت به داخله ایران بود به اطلاع او رسانیدیم و درخواست کردیم که ما را راهنمایی کند. او پیشنهاد کرد که فوراً با وزیر امورخارجه ملاقات کنیم و گذرنامههای خود را به او نشان دهیم و تقاضای خودمان را كه يک مسافرت عادی به داخله کشور ایران است به اطلاع وی برسانیم و از او بخواهیم که ترتیبی دهد كه يک فرمان سلطنتی به نام ما صادر شود که بتوانیم در قلمرو کشور ایران مسافرت نماییم.
ما بلافاصله به طرف چادر مدور و باشکوه وزیر امورخارجه که از بهترین شالهای کشمیر تهیه شده و قالیهای ممتاز ایرانی آن را مفروش کرده بود حرکت کردیم. میرزاعلی که در آن موقع کارهای اداری وزارت امورخارجه ایران را انجام میداد جوان نورسی بود که هنوز موی بر صورت نداشت و تقریباً بیست و دو ساله بود و کارهای مهم وزارت امورخارجه را با كمک پدرش میرزا مسعودخان که شهرت داشت مرد سیاس و با تجربهای است اداره میکرد.
میرزا مسعودخان فرانسه را خوب حرف میزد و یک نفر فرانسوی نیز در دستگاه او به کار اشتغال داشت. او با خوشرویی ما را به حضور پذیرفت و پس از شنیدن هدف سفرمان، قول داد که عصر همان روز این مطلب را به عرض شاه برساند.
در تاریخ دهم ژوئیه شاه به طرف همدان همان شهر بزرگی که بر روی محل باستانی اکباتان بنا شده است حرکت نمود. ما هم همراه اردوی شاه به طرف همدان رهسپار شدیم. صدراعظم و آن کسی که قرار بود فرمان شاهی را برای مسافرت به قلمرو ایران به ما ابلاغ کند شخصی بود به نام میرزا آقاسی که به «حاجی» شهرت داشت. این عنوان به کسی اطلاق میشود که به زیارت مکه مشرف شده باشد. او مقتدرترین و با نفوذترین فرد در ایران بود و شهرت زیادی به حیلهگری، بیرحمی، خیانت و دشمنی با مسيحيان داشت. بدرفتاری او و فساد و ظلمی که در سراسر کشور حاکم بود، ایران را به لبه پرتگاه ویرانی کشانده بود و او به عنوان عامل بدبختی، رنج و نارضایتی مردم شناخته میشد. او به وضوح ما را جاسوسان و عوامل دولت بریتانیا میپنداشت. از این رو، در اعطای فرمان وعده داده شده تأخیر میکرد.
از اطلاعاتی که دریافت کرده بودیم، مشخص شد که عبور از سیستان به قندهار با مشکلات بسیار زیادی همراه خواهد بود. دولت ایران مصمم بود که مانع از انجام این کار شود و اگر بدون مجوز و با وجود مخالفت دولت، به امید استتار خودمان به این سفر میپرداختیم، جانمان در کشوری که به بیقانونی شهرت داشت، در خطر جدی قرار میگرفت. آقای میتفورد حاضر نبود این خطر را بپذیرد و از آنجایی که مشتاق رسیدن به مقصد خود بود، تصمیم گرفت از طریق شمال ایران، از مشهد و هرات، به هندوستان برود. اما این مسیر نیز به دلیل ناآرامیهای آسیای مرکزی خالی از خطر نبود. با این حال، به او اطمینان داده شد که تا زمانی که در قلمرو شاه باشد، نیازی به نگرانی نیست.
من مایل نبودم از تلاش برای رسیدن به دریاچه فرح دست بکشم. امیدوار بودم که در اصفهان بتوانم به کاروانی یا گروهی از مسافران که به یزد میروند، بپیوندم و حتی بتوانم این سفر را بدون جلب توجه مقامات ایرانی انجام دهم. بنابراین، تصمیم گرفتم از آقای میتفورد جدا شوم و ابتدا به آن شهر بروم. ما برای خودمان فرمانهای جداگانهای درخواست کردیم که به ما وعده داده شد. اما خیلی زود متوجه شدیم که ما به بیاعتباری و بیارزشی قول ایرانیها پی ببریم. تا هشتم آگوست، پس از تقریباً یک ماه توقف در همدان، اسناد مورد نیاز خود و اجازه سفر را دریافت کردیم.
بخش اعظم آن مدت را صرف رفتوآمد بین نخستوزیر و وزیر امور خارجه کردیم. همیشه با احترام با ما برخورد میشد، به اعتراضاتمان گوش داده میشد و به ما اطمینان داده میشد که فردا صبح بدون تردید همه آنچه برای آغاز سفرمان لازم است را در اختیار خواهیم داشت. صبح فرا رسید اما فرمانها آماده نبود.
ما بیشتر از همه مشتاق ترک همدان بودیم، زیرا هنگام عبور از شهر و اردوگاه دائماً مورد آزار و توهین قرار میگرفتیم و گاهی در معرض خطر بودیم. مردم شهر متعصب بودند، سربازان گستاخ و بیانضباط بودند، سوارکاران نامنظم شامل افرادی وحشی از قبایل کوهستانی بودند که از کشتن یک مسیحی و اروپایی ابایی نداشتند و عدهای اوباش بیقانون و فاسد وجود داشتند به همین دلیل هم يك نوع كينهتوزی و بینظمی در میان اردوگاه حکمفرما بود. هنگامیکه در میان اردوگاه سواره عبور میکردیم، اغلب سنگ به سوی ما پرتاب میشد. گاهی اوقات با خشونت واقعی تهدید میشدیم و در خیابانها معمولاً با فریادهای کافر، سگ و دیگر القاب زشت روبرو میشدیم.
این وضعیت تنها زمانی تا حدی پایان یافت که یک بار، یکی از نگهبانان سنگی بزرگ به سمت من پرتاب کرد که به اسبم برخورد کرد. من به سراغ حاجی رفتم و خواستار رسیدگی شدم و تهدید کردم که اگر به من رسیدگی نشود، به خود شاه شکایت خواهم برد. توانستم عامل را شناسایی کنم که دستگیر شد و مورد ضرب و شتم قرار گرفت. پس از آن دیگر در اردوگاه مورد آزار و اذیت قرار نگرفتیم، اما در شهر دائماً با زشتترین زبانها مورد توهین قرار میگرفتیم.
حضرت شاه با من سخاوتمندانه رفتار کرد و در فرمان خود دستور داد که هزینههای سفر من از بیتالمال تأمین شود و تعداد مشخصی اسب بدون پرداخت هزینه در اختیارم قرار گیرد. در هر مکانی که برای شبمانی توقف میکردیم، باید مواد غذایی برای هشت نفر از جمله مرغ، گوشت، تخممرغ، برنج، نان، شکر و بسیاری چیزهای دیگر و جو و کاه برای اسبهایم فراهم میشد. مهماندار که قرار بود همراه من باشد و به همه نیازهای من برسد، باید (به کدخدایان بین راه) رسید میداد.
اما میدانستم که این تنها یک شکل نمایشی است و در واقع روستاییان خودشان باید این هزینهها را بپردازند و این گونه تسهیلات و کمکها به مسافران بلندپایه، بهانهای برای ظلم و ستم بیشتر است. بنابراین تصمیم گرفتم از سخاوت شاه استفاده نکنم و تا حد ممکن با کمترین هزینه سفر کنم و خود هزینههایم را بپردازم. با کمال میل از همراهی مهماندار نیز صرف نظر میکردم، اما چون او دستور مستقیم شاه را برای همراهی من دریافت کرده بود و احتمالاً برای نظارت بر حرکات من و گزارش دادن به حاجی (که هنوز به من به چشم یک جاسوس نگاه میکرد و گمان میکرد مأموریت من جنبههای دیگری غیر از کشف آثار باستانی دارد) تعیین شده بود، مجبور شدم با اکراه او را همراه خود نگه دارم. به فرمانداران مناطق و شهرهای مسیر سفر من دستور داده شده بود که هرگاه خطری متوجه من باشد، محافظانی را برای همراهی من بفرستند و مسئولیت امنیت من را بر عهده بگیرند.
علاوه بر فرمان شاه، نامهای از حاجی به محمدتقی خان رئیس بزرگ بختیاریها، دریافت کردم که در آن مرا به حمایت ویژه خود توصیه کرده بود. همچنین نامهای به فرماندار اصفهان داده شد که در آن به او دستور داده شده بود تا تسهیلاتی را برای ادامه سفر من فراهم کند.
در هشتم آگوست، تا روستای شروین با آقای میتفورد همراه بودم و سپس از او جدا شدم تا او سفر طولانی و پرخطر خود را از طریق شمال ایران به قندهار آغاز کند. بیش از یک سال با هم بودیم و جدا شدن از او برایم بسیار سخت بود. او همسفری بسیار خوب بود، هرگز شکایت نمیکرد، همیشه آماده مواجهه با مشکلات و سختیها بود و از هر شرایطی بهترین استفاده را میکرد. (شادروان امیری در پاورقی کتاب مینویسد: ميتفورد از همدان وارد تهران و از آنجا به طرف خراسان حرکت نمود. مدتی در خراسان نزد آصفالدوله به سر برد و از مشهد عازم هرات گردید و در تاریخ ۲۷ اکتبر۱۸۴۰ وارد هرات شد و با یارمحمد خان ملاقات نمود و از هرات رهسپار قندهار و کابل گردید. میتفورد شرح این مسافرت را که قریب سه سال طول کشید (۱۸۳۹-۱۸۴۱) در دو جلد جمعآوری نموده و در لندن به چاپ رسانید).
سپس به همدان بازگشتم. شاه صبح رفته بود و اردوگاه برچیده شده بود. سکوت و ویرانی جای شلوغی و هیاهوی چند ساعت قبل را گرفته بود. پیش از ترک شهر، سربازان بازارها را غارت کرده بودند. همه مغازهها بسته بودند و ساکنان شهر از ترس خشونت و بدرفتاری در خانههای خود پنهان شده بودند. باغهای اطراف شهر از محصولات خالی شده بود و درختان قطع شده بودند. این مکان انگار پس از یک جنگ تصرف و غارت شده بود. این معمولاً نتیجهی بازدید شاه، وزرای او و ارتشش بود.
ادامه دارد…
در پایان ازنو یادآور میشود مدنظر خواهد بود تا در گفتارهای بعدی به ادامه مکتوبات سفرنامه لایارد علی الخصوص درباره لرها و به ویژه شعبه بختیاری پرداخته شود.