شناخت ایلات و طوایف لر از نگاه لایارد

همانگونه که در گفتار پیشین آورده شد؛ با توجه بدینکه لایارد در مقطعی از زمان به بخشی از تاریخ رهبری بختیاری یعنی محمدتقی خان چهارلنگ نزدیک شده بود و چند سال را در جوار ایشان گذرانده بنابراین می‌توانست آگاهی درخوری را از اصالت و هویت جامعه لر، مخصوصاً بختیاری فراهم کند، در این مجال تلاش می‌شود از نگاه او و بر اساس مکتوباتش، اطلاعاتی درباره تقسیمات ایلی، طایفه‌ای و تا حدودی اوضاع سیاسی جامعه لر به ویژه بختیاری به دست داده شود.

یکی از آثار قابل توجه لایارد که توسط شادروان مهراب امیری از پژوهشگران دیار بختیاری و تبار مکوندی ترجمه گردید کتاب سیری در قلمرو بختیاری می‌باشد که می‌تواند اطلاعات قابل قبولی از وضعیت ایلات و طوایف لر در آن برهه از زمان را نمایان کند.

به هر حال پیش از پرداختن به متن اصلی کتاب، به پیش گفتاری از مترجم (شادروان مهراب امیری از پژوهشگران دیار بختیاری و تبار مکوندی) اشاره می‌شود که خواندنش خالی از لطف نبوده و جهت شناخت بیشتر از نویسنده (لایارد) مفید جلوه می‌کند؛ همچنین زیبنده است قبل از پرداختن به پیشگفتار مترجم، به نکات زیر عنایت داشت:

  • الف) «لر بزرگ» و «لر کوچک» دو مفهوم تاریخی می‌باشند که ریشه در سال ۳۰۰ هجری دارند. این نامگذاری نه به معنای برتری بلکه اشاره به سن دو شخصیت خاص (فرزندان فرمانروای لرستان) دارد که در سال مذکور حاکم بر سرزمین لر گشتند: «بدر» برادر بزرگ‌تر و «منصور» برادر کوچک‌تر.
  • ب) شناخت تاریخ، جغرافیا و طوایف شاخه‌های لرتبار اعم از لر بزرگ و لر کوچک، لازم و پسندیده بوده امّا در کنار کسب آگاهی، بایستی به یاد آورد که لرها در گذشته‌ی خویش دارای حکمرانی واحد و ریشه‌های مشترک بوده‌اند بنابراین در مرتبه بالاتر، همگرایی گروه‌های مختلف لر قرار دارد. ناگفته پیداست تعصب بر ساخت‌های ایلی و طایفه‌ای در صورتیکه به مواجهه منفی و ایجاد زاویه با دیگر همتباران منجر شود، گام برداشتن در مسیر درست نمی‌باشد.
  • ج) تاریخ، جغرافیا و سرگذشت سیاسی اجتماعی مناطق لرنشین از جمله بختیاری را بایستی در گذر زمان و فراز و فرودهایی که داشته‌اند نگریست؛ بر همین اساس بررسی جامع و مانع، نیازمند بررسی آثار و مکتوبات نویسندگان مختلف می‌باشد؛ به واقع باب پژوهش همواره باز است.
  • د) بر مبنای بند (ج) بایستی به دو نکته اشاره کرد: نخست آنکه در این دسته گفتارها، به قسمتی مشخص از تاریخ و سیاست جامعه لر مخصوصاً بختیاری در زمان قاجاریان از نگاه لایارد پرداخته می‌شود و بررسی سایر دوره‌ها از دید سایر پژوهشگران و نویسندگان نیازمند پست‌های جداگانه است؛ دوم اینکه تمرکز اطلاعات ارائه شده در این گفتار مربوط به همان بازه زمانی حضور لایارد در کشور می‌باشد و شناخت سایر دوره‌های زمانی نیازمند پست‌های جداگانه است.
  • هـ) سزاوار است فارغ از هرگونه تعصب قومی – ملی عنایت داشت سیاست یک علم و اساس آن را کسب «قدرت» و «منافع ملی» گفته‌اند، بنابراین می‌بایست اقدامات گذشته تا به حال قدرت‌های بزرگ همچون روسیه و بریتانیا را در همین راستا نگریست. در واقع زیبنده است برای ساختن حال و آینده‌ای روشن، بیش از آنکه به نقد اقدامات دیگر کشورها (که در جهت تأمین منافع ملی‌شان بوده) بپردازیم، نگاهی نقادانه به عملکرد خویشتن داشته باشیم.
  • و) مکرر گفته شد در گذر قرن‌ها نظام سیاسی و در رأس آن رهبران لر از ستون‌های مهّم هویت جامعه لر بوده‌اند. دقیقاً به همین خاطر است که بعد از سلسله شاهان لر (اتابکان)، مردم لر همبستگی، اتحاد و آسایش پیش از آن را بازنیافتند هرچند که سیستم رهبری مردم لر چون امیران، والیان و خوانین لر با همراهی دلاوران و سلحشوران (شمشیرزنان و تفنگچیان) تا حدی توانستند انسجام و هویت جمعی لرها را در گذر حوادث روزگار حفظ کنند امّا در هر صورت جامعه لر دچار تفرقه و چنددستگی گشته بود تا آنکه سرانجام فقر در زمان قاجاریه گریبانگیر آنان شد؛ مضاف بر این با سرکار آمدن حکومت رضاشاه پهلوی، برخورد خشن با ایلات و طوایف لر، کشته شدن رهبران، دلاوران و سلحشوران به وقوع پیوست. امری که سرانجام با تحولات انجام گرفته در دهه چهل خورشیدی باعث شد مردم لر سازمان سیاسی خویش را به کل از دست دهند تا بیش از پیش به ورطه‌ای از مشکلات عجیب و غریب خانمانسوز از فقر، تحقیر، تبعیض، محرومیت فزاینده گرفته تا انکار بدیهی‌ترین اصالت‌ها همچون مسئله تعیین اینکه کدام دهه (اولاد/هوز)، تیره و یا طایفه جزو کدام ایل، طایفه و یا تیره بوده است، گرفتار آیند.
  • ز) بایستی عنایت داشت عموم سران و رؤسای ایلات و طوایف لر اعم از فیلی (لک، مینجایی، ثلاثی و پشتکوهی)، بختیاری، کهگیلویه و ممسنی علی‌رغم فراز و فرودها، کمی و کاستی‌ها، اختلاف‌نظرها، سلایق متفاوت و حتّی چنددستگی‌هایی که داشته‌اند، جملگی توان خود را مصروف در راه حفظ موجودیت، ثبات و گسترش تبار خویش می‌کرده‌اند؛ مثلاً عملکرد محمدتقی خان و رقبایش همچون علیرضاخان که بخش اعظم آثار لایارد را درباره لرها دربرمی‌گیرد، از این زاویه می‌توان مورد توجه قرار داد. به هر تقدیر تاریخ بستری برای سرمشق قرار دادن نقاط قوت و عبرت از گوشه‌های منفی آن برای نسل امروز است.
  • ح) اگرچه مطالب مطرح شده توسط لایارد مأمور کارکشته انگلیسی اهمیت بالایی را به دست می‌دهد امّا بازهم بر خواننده است تا ضمن پرهیز از پیش‌داوری، با دقت نقاط قوت و حتی کمی و کاستی‌های احتمالی را دریابد؛ چنین منطق و روشی می‌تواند رواج دهنده فرهنگ تحقیق، گفتگو و تبادل‌نظر در جهت شناخت از هویت و اصالت‌ها و همچنین آگاهی‌بخشی از گذشته در راستای ساختن آینده‌ای بهتر باشد.
  • ط) در قامت مهّم‌ترین نکته، ۲ درس مهّم از سرگذشت جامعه تاریخی لر در گذر قرن‌ها می‌توان گرفت که شایسته است نسل امروز لر بدان عنایت لازم را داشته باشد: نخست «اهمیّت وجود سازمان سیاسی» و دوّم «لزوم اتحاد و همبستگی در جهت افزایش قدرت سیاسی».
  • ی) اساس گفتار حاضر بر نسخه ترجمه شده توسط شادروان مهراب امیری استوار گشته که البته تلاش گشت تا حتی الامکان با نسخه انگلیسی کتاب نیز مطابقت داده شود. این نکته از آن جهت خاطرنشان گردیده که استناد به منبع زبان اصلی، دارای اولویت دست اول در استنادات است.
  • ک) به دلیل اهمیت و حساسیت برخی مباحث، بعضی توضیحات و نکات به طور مکرر در گفتار تکرار خواهند شد.
  • ل) به عنوان نکته‌ی پایانی این بخش که در خلال متن گفتار نیز بدان اشاراتی خواهد شد می‌بایست عنایت داشت که لایارد اصولاً دیدگاه انتقادی رک و صریحی نسبت به عموم ایرانیان از جمله لرها دارد؛ در این بین تقریباً چهارلنگ‌های بختیاری (سه سال مهمان آنها بود)، تا حدودی از تیغ انتقاد تند و تیز او به دور بوده‌اند.

۱- پیشگفتار مترجم: سر اوستن هنری لایارد نویسنده این یادداشت‌ها در پنجم مارس ۱۸۱۷ میلادی، در پاریس متولد، و در پنجم ژوئیه ١٨٩٤ در سن هفتاد و هفت سالگی در لندن در گذشت. لایارد در خلال عمر طولانیش با وقایع و حوادث گوناگونی روبرو بود و قبل از سن بیست و سه سالگی با اندک پولی که داشت بدون استفاده از خط آهن سرتاسر فرانسه، سوییس، شمال ایتالیا، دانمارک، سوئد و پترزبورگ را سیاحت کرد و آنگاه مسافرت مخاطره‌آمیز خود را به آسیای صغیر از جمله ایران آغاز نمود و به تعبیر «بروس» نویسنده زندگینامه‌اش چندی میهمان ایلخانی بختیاری [محمدتقی خان چهارلنگ] بود و در کنار او و ایلش که بر علیه حکومت خودکامه ایران می‌جنگیدند شرکت جست و کمی بعد به خاطر حفاری‌هایش در خرابه‌های «آشور» و «نینوا» شهرت جهانی یافت.

وی از میدان‌های جنگ کریمه دیدن کرد و در هنگام شورش هند به آن کشور سفر نمود و از نزدیک شاهد مبارزات مردم ایتالیا برای کسب آزادی بود. در سال‌های ۷۱ – ۱۸۷۰ هنگام انقلاب اسپانیا سفیر بریتانیا در مادرید و در سال ۱۸۷۷ هنگام جنگ عثمانی با روسیه نیز سفیر کشور خود در بابعالی بود در زمینه باستان‌شناسی و هنرهای زیبا نوشته‌هایی از او در دست است. در سال‌های آخر عمر نیز دو جلد کتاب معروف ماجراهای اولیه را به رشته تحریر درآورد و در سال ۱۸۷۷ در لندن به چاپ رسانید.

لایارد در خلال سال‌های ٤٢ – ١٨٤٠ که در خوزستان اقامت داشت علاوه بر ماجراهای اولیه یا سفرنامه خود، به توصیه انجمن پادشاهی جغرافیایی گزارش جامع و مبسوطی درباره اوضاع سیاسی و جغرافیایی و ریشه‌های نژادی عشایر و ایلات این استان [خوزستان] تهیه کرد و هنگامی که در بغداد اقامت داشت به اشاره کلنل [سرهنگ] «تایلور» نماینده سیاسی انگلیس مقیم بغداد، به اسلامبول سفر کرد و با سر استراتفورد کانینک سفیر انگلیس در دربار عثمانی که در آن موقع سرگرم حل اختلاف مسائل مرزی ایران و عثمانی بود، ملاقات کرد. سر استراتفورد کانینک با توجه به اطلاعات و دانستنی‌های لایارد درباره خوزستان به او مأموریت داد تا طرحی درباره حل اختلاف مرزی ایران و عثمانی (مرزهای جنوبی) تهیه کند چون در آن موقع روابط ایران و بریتانیا بر سر مسئله هرات تیره بود و برعکس انگلیسی‌ها نظر مساعدی به دربار عثمانی داشتند، لذا لايارد با موافقت سر استراتفورد کانینک طرحی به سود دولت عثمانی و زیان دولت ایران تهیه کرد که مورد موافقت «لرد ابردین» وزیر وقت خارجه انگلیس که در آن موقع با نظریات و عقاید روس‌ها هماهنگی نشان می‌داد قرار نگرفت. هنگامیکه سر استراتفورد کانینک او را به عنوان نماینده دولت انگلیس در کنفرانس «ارزنته الروم» معرفی کرد، لرد ابردین به خاطر جلب نظر روس‌ها با این اعتقاد که لایارد از ترک‌ها حمایت خواهد کرد با این انتخاب مخالفت و به جای او کلنل فن و یک ویلیامز و روبرت کرزن را به آن کنفرانس اعزام کرد.

امیری در ادامه می‌نویسد: تحقيقات لایارد درباره خوزستان به نام شرحی پیرامون خوزستان، تحت عنوان A DESCRIPTION OF THE PROVINCE OF KHOZESTAN ابتدا توسط «لرد» ابردین در انجمن پادشاهی جغرافیایی، قرائت و سپس در سال ١٨٤٦ در جلد شانزدهم مجله انجمن پادشاهی جغرافیایی در لندن منتشر شد.

با اینکه قریب یک قرن و نیم از سفر لایارد به خوزستان می‌گذرد معهذا تاکنون هیچ پژوهشگر ایرانی یا خارجی موفق به تهیه چنین گزارش جامع و مشبعی درباره این استان نشده است. او تمام مناطق خوزستان را قدم به قدم سیاحت و از کلیه آثار باستانی آن حدود بازدید به عمل آورد و با رؤسا و خوانین و شیوخ محلّی ملاقات کرد و اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و نظامی منطقه را بررسی نمود و تعداد خانوار هر طایفه و عشیره و منبع مالیات و منال دیوانی و اقامتگاه تابستانه و زمستانه و ییلاق و قشلاق و محل تعليف احشام طوایف کوچرو را با دقتی خاص مشخص کرد.

امیری ذکر می‌کند: لایارد صرف‌نظر از عقاید سیاسیش با نوشتن ماجراهای اولیه و تهیه و تنظیم این گزارش تحقیقی خدمات ارزنده و قابل تحسینی به بخشی از تاریخ اخیر ایران نموده است. به طوری که مشاهده شده این گزارش بعدها به عنوان یکی از منابع مهّم و قابل اعتماد تاریخی مورد استناد و استفاده پژوهشگران ایرانی و خارجی و حتی مؤسسات تحقیقاتی مانند بخش مردم‌شناسی دانشگاه هنری فیلد آمریکا قرار گرفته است.

امیری همچنین نوشته است: ما برای تکمیل این یادداشت‌ها هر جا لازم دیدیم توضیحات مورد نیاز را در آخر كتاب تحت عنوان یادداشت‌های (مترجم) اضافه نمودیم به این امید که این اثر نیز مانند ترجمه سفرنامه لایارد، مورد قبول و اقبال محققان و خوانندگان گرامی واقع شود.

۲- مکتوبات لایارد: با ذکر مقدمات فوق، در ادامه شرح تحقيقات لایارد ارائه می‌گردد؛ او مطالب خود را با عنوان «اوضاع سیاسی و تقسیمات ایلی و عشیره‌ای» آغاز می‌کند:

اوضاع سیاسی و تقسیمات ایلی و عشیره‌ای: سلسله کوه‌هایی که در گذشته‌ای دور «زاگرس» خوانده می‌شد، هم اکنون «لرستان» نام دارد. این رشته ارتفاعات و مناطقی در غرب آن، قرن‌ها کمتر از هر بخش دیگری از امپراتوری ایران، تحت کنترل و نظارت مستقیم حکومت بوده‌اند؛ این به چند دلیل است، امّا عمدتاً به علت طبیعت صعب‌العبور کوه‌ها، سکونت قبایل شجاع و جنگجو در این مناطق و وجود کوه‌ها به عنوان یک مانع طبیعی در برابر تهاجم به دشت‌های فراتر از آن‌ها بازمی‌گردد.

لرها (لایارد در پاورقی می‌نویسد: سکنه این کوهستان‌ها که شامل عشایر فیلی، بختیاری، کوه گیلویه و ممسنی می‌باشند، در ایران به «لر» شهرت دارند) و دیگر سکنه خوزستان و نواحی بهبهان در حقیقت خود را مطیع شاه ایران می‌دانند ولی به ندرت مالیات و خراج سالیانه را بدون توسل به زور به خزانه شاهی می‌پردازند. این طوایف و شهرهای خوزستان به اضافه عرب‌ها هر یک دارای خان یا شیخی هستند که متعلق به یک خانواده قدیمی و نجیب می‌باشند و در بسیاری از موارد این مقام را از زمان‌های بسیار قدیم داشته‌اند و مقامات دولتی کمتر مزاحم این خوانین یا شیوخ می‌شوند و معمولاً این حکام وقتی به این مناطق اعزام می‌شوند که مالیات سالیانه دولت را وصول کنند و پس از جمع‌آوری مبلغ مورد نیاز، آن‌ها معمولاً باز می‌گردند و قبایل همچنان تحت فرمان رؤسای خود باقی می‌مانند که اقتدار آن‌ها بیشتر مورد احترام است.

لایارد در ادامه می‌نویسد: این رؤسا و رهبران محبوب، اغلب توسط دولت ایران به رسمیت شناخته شده‌ و با قدرت اضافی فرمانداران محلی مسلح گشته‌اند، زیرا هنگامی که مایل به پذیرش این سمت (رهبری سیاسی طوایف) بودند، توانایی بیشتری در اعمال اطاعت در میان طوایف خود و جمع‌آوری خراج، نسبت به یک غریبه که هیچ ادعای طبیعی بر آنها نداشته باشد، دارا بودند. چنین سیستمی به طور کلی در طول پادشاهی‌های گذشته توسط دولت دنبال می‌شد.

توضیح ادمین سایت: مشاهده می‌شود که لایارد (مطابق با بیانات پیران و بزرگان) در اینجا آگاهی‌های درخوری را به شرح زیر ارائه داده است:

  • یک: چنانکه در گفتار «زاگرس سرزمین مادری» گفته شد؛ کوه‌ها یادآور شجاعت، استقامت و آزادگی مردمان لر بوده‌اند و بخش مهّمی از سرگذشت و تاریخ این قوم سلحشور را بایستی در میان تنگه‌ها و ارتفاعات جستجو کرد. درهم‌تنیدگی و پیوستگی لرها با زاگرس آنچنان است که می‌توان آنان را وارثان خلف آن جبال معظم دانست. کوهستان‌های زاگرس، همیار مردم لر از تاخت و تاز مهاجمین بوده است.
  • دو: همانطور که در گفتارهای «خوی و منش لرها» و «آشنایی با سر اوستن هنری لایارد» هم گفته شد، لرها در طول تاریخ و طی قرن‌ها، به واسطه همان زندگی کوه‌نشینی و دارا بوده روحیات آزادگی، سلحشوری و رزم‌آوری، در برابر سلسله‌ها و حکامِ حاکم بر کشور دست بسته عمل نمی‌کرده و نوعی استقلال عمل را برای خود قائل بوده‌اند؛ ناگفته پیداست همین روحیه آزادگی خود سلاحی در برابر مهاجمین خارجی نیز بوده به نحوی که گزارش شده کوه‌نشینان دربند پارس (به روایت‌هایی حدود کهگیلویه، بختیاری و ممسنی) از سپاهیان اسکندر مقدونی که عازم پرسپولیس (تخت جمشید) بوده‌اند باج طلب کرده و راه را بر آنها بسته و درگیر شده بودند.
  • سه: در قامت یک رکن از ارکان هویت مردم لر و بر اساس سنتی تاریخی، رهبری سیاسی مردم لر در دست خاندان‌های بر جای مانده از نهاد پادشاهی بود که البته آن رهبری سیاسی پس از بر سر کار آمدن شاهان پهلوی از بین رفت؛ به هر تقدیر با از میان رفتن آن شاکله‌ها، ایجاد سازمان سیاسی مدرن و فراگیر، متناسب با شرایط و مقتضیات زمانه، نیاز لازم و ضروری برای دوام هویت جامعه لر در دنیای امروز است.

لایارد می‌آورد: سرزمینی [که] درباره‌اش سخن می‌گوییم از دو بخش جداگانه یعنی جلگه و کوهستان تشکیل یافته است و این دو هر یک از نظر موقعیت طبیعی و جغرافیایی و عادات و رسوم و باورداشت‌های قومی و حتی زبان در حد خود قابل تعریف و تفسیر است.

ایلات و طوایف بزرگ ساکن کوهستان، «لرها» هستند که عموماً با نام‌های فیلی، بختیاری، کهگیلویه و ممسنی شناخته می‌شوند. اینان اغلب در دامنه و اطراف قسمتی از این ارتفاعات یعنی از حوالي کرمانشاه تا نزدیکی شیراز سکونت دارند؛ جلگه وسیعی که در غرب این سلسله جبال قرار گرفته شهرستان‌های شوشتر، دزفول، حویزه و بهبهان و دیگر مناطق «کعب» و «بنی لام» را شامل می‌شود؛ منطقه موصوف خوزستان نام دارد. اعراب «بنی لام» در قسمتی از خاک عثمانی سکونت دارند ولی بیشتر اوقات احشام خود را در مراتع و مناطق سرحدات بین ایران و عثمانی می‌چرانند و با اهالی خوزستان ارتباط نزدیکی دارند، بنابراین ما آنها را جزو سکنه غربی خوزستان به حساب می‌آوریم. (همانگونه در گفتارهای «خوی و منش لرها»، «شناخت لرهای استان فارس» و «شناخت لرهای استان کرمانشاه» گفته شد، لایارد هم گستره سرزمین لر را از حوالی کرمانشاه تا نزدیکی شیراز ذکر می‌کند)

حدود خوزستان طبق تقسیمات داخلی ایران همان سرحدات قدیمی است. از طرف شمال و شمال شرق محدود به سلسله جبالی است که قلل مرتفعش در اوایل زمستان پوشیده از برف می‌شود، از غرب محدود به رودخانه کرخه است گرچه سواحل غربی این رودخانه به علت سکونت طوایف ابواب‌جمعی «والی [فیلی!؟]» و حکمران «حویزه» جزو قلمرو خوزستان به حساب می‌آید.

از جنوب محدود است به رودخانه «جراحی» یا «کردستان» و با ترسیم خطی در امتداد جلگه از «کارون» یا «کرن» به «کرخه» و چند مایل بالاتر از الحاق این دو رودخانه به «شط العرب» (اروند)، از مشرق به کردستان یا جراحی.

در محدوده خوزستان شهرستان‌های شوشتر، دزفول، حویزه، دشت رامهرمز، بختیاری‌ها، قسمتی از الوار فیلی و بخشی از اعراب كعب سکونت دارند. با این حال، قبایل چعب (کعب) تاکنون توسط والی فارس مالیات‌گذاری شده‌اند. بهبهان هم اگرچه در نقشه‌های ما در استان خوزستان گنجانده شده است، اما در واقع در استان فارس قرار دارد.

فیلی: طوایفی که در قلمرو لر کوچک سکونت دارند به الوار «فیلی» شهرت دارند. اینان به دو قسمت «پیشکوه» و «پشتکوه» تقسیم می‌شوند و هر کدام از این دو شامل چند تیره و طایفه‌اند. من [لایارد] در جدول شماره یک ضمیمه این گزارش نام طوایف بیشتری از آنچه «ماژور رالینسون» در «مجله انجمن پادشاهی جغرافیایی، ج نهم، ص ۱۰۷» ذکر کرده، ثبت کرده‌ام.

عشایر بزرگ «پیشکوه» شامل چهار طایفه است که هر کدام به نوبه خود به شاخه‌های کوچک‌تری تقسیم می‌شود. طوایف پیشکوه دارای یک رئیس مقتدری نیستند و تقریباً هر طایفه دارای یک «تشمال» یا ریش‌سفیدی هستند که به جز شاه، هیچ مرجع دیگری را به رسمیت نمی‌شناسد و طبعاً بدان پاسخگو نیست والبته آن هم زمانی که شاه بتواند آن را اعمال کند. اینان اغلب در مجاورت شهرهای بزرگی مانند «کرمانشاه»، «بروجرد»، «خرم‌آباد» زندگی می‌کنند و بیشتر از الوار پشتکوه از حکومت مرکزی تبعیت می‌کنند. در حالی که لرهای پشتکوه اقتدار والی لرستان را می‌پذیرند، طوایف پیشکوه تحت یک فرماندار محلی قرار می‌گیرند که از کرمانشاه یا اصفهان فرستاده می‌شود.

هنگامی که در خوزستان به سر می‌بردم «حاجی ملا احمد» از طرف «معتمد» مأمور شد تا خراج سالیانه این طوایف را وصول کند؛ با این حال، طوایف مدت‌ها در مقابل او مقاومت کردند و چندین طایفه علیه دولت دست به اسلحه بردند؛ اما نبود وحدت در میان‌شان، آنها را کاملاً ناتوان از مقابله با حاجی کرد که به وسیله‌ی نیرنگ، توطئه و دسیسه به زودی موفق به جمع‌آوری مقدار زیادی پول مالیات شد.

ماژور راولینسون در یادداشت‌های خود اشاره می‌کند که معمولاً چهار یا پنج توشمال در حکومت هر طایفه مشارکت دارند؛ و در موارد مهّم نیز، این توشمال‌ها به عنوان برابر با هم ملاقات و مشورت می‌کنند؛ بنابراین ساختار داخلی آنها که به اعتقاد من در میان قبایل قومی آسیا بسیار نادر است، بیشتر به روح یک جمهوری فدرال شباهت دارد تا به یک اشراف‌زادگی فئودالی بزرگ. با این حال، این کاملاً صدق نمی‌کند زیرا لرها‌ی پیشکوه در واقع با سایر ساکنان کوهستان تفاوت ندارند. سیستم پیگیری شده در تمام قبایل ایران یکسان است. هر طایفه رئیس خود را دارد که اقتدار نامحدودی بر اعضای آن اعمال می‌کند. توشمال‌ها صرفاً رؤسای خانواده‌ها یا طایفه‌ها هستند که در جمع‌آوری خراج استخدام می‌شوند و مسئول نظم و وفاداری افراد تحت مسئولیت خود در برابر رئیس تلقی می‌شوند: آنها می‌توانند از هر وسیله‌ای که مناسب می‌دانند برای جمع‌آوری این خراج استفاده کنند، و می‌توانند کسانی را که تحت فرمان آنها هستند زندانی یا حتی اعدام کنند؛ اما آنها در مقابل خان بزرگ طایفه مسئول هستند و موظفند سهم خود از خراج را به او پرداخت کنند. این وظیفه اجباری است و در صورت عدم انجام آن، آنها از مقام خود عزل می‌شوند. به این ترتیب، ساختار حکومت این قبایل شباهت زیادی به نظام فئودالی دارد. خان طایفه نیز موظف است مالیات جمع‌آوری شده را به دولت مرکزی پرداخت کند و برای این کار از توشمال‌ها کمک می‌گیرد.

به روایت لایارد، چهار طایفه «پیشکوه» معمولاً با هم در جنگ و هستند. آنها به دلیل تمایل به غارتگری، به ویژه طایفه‌های «دلفان» و «سلسله» بدنام هستند [!!!؟]. گذر از سرزمین‌های تحت کنترل آنها، چه برای مسافران انفرادی و چه کاروان‌ها، به ندرت امن است.

طایفه دلفان ۸۰۰ نفر را برای تشکیل هنگ لرستان تامین می‌کند. از این تعداد، ۳۰۰ نفر از زیرشاخه ایتیوند، ۴۰۰ نفر از مومه‌وند و ۱۰۰ نفر از رئیس‌وند هستند. اعضای طایفه دلفان عمدتاً پیرو مذهب علی‌اللهی هستند.

توضیح ادمین سایت: چنانکه قبلاً در گفتار بهمئی ها در سفرنامه دوبد هم درباره شیوع پدیده غارت در زمان قاجاریه اشاره شد، در آن برهه ایران دچار نوعی بی‌ثباتی اجتماعی اقتصادی بوده به گونه‌ای که لایارد هم در سفرنامه‌اش می‌نویسد: کشور به طرف فساد و تباهی سوق داده شد و بی‌نظمی و هرج و مرج و رشوه‌خواری در سرتاسر قلمرو شاهنشاهی ایران رواج یافته و با این شیوه و طرز فرمانروایی موجبات عدم رضایت عمومی را فراهم شده بود. منطق، منطق روز بود؛ و متأسفانه ضعفا در زیر دست و پا له می‌شدند.

به هر تقدیر لایارد در ادامه بیان می‌دارد که طایفه «عمله» همانطوری که از نامشان استنباط می‌شود معمولاً به صورت گماشته [ایفا کننده نقش تشریفات و حتی نیروی مخصوص] در دستگاه والی لرستان به خدمت اشتغال دارند و چند تیره از اینان به شغل خالصه‌جات دولتی نزدیک خرم‌آباد به کار زراعت و کشاورزی مشغولند مانند: «میرآخور»، «قاطرچی» و «غلام». طایفه عمله اغلب ده‌نشینند و این نام هنوز هم برای آن بخش از طوایف پشتکوه که با والی اردو می‌زنند، استفاده می‌شود.

خانواده «والی» نسل بعد از نسل رؤسای تمام لرهای «فیلی» بوده‌اند. حسن خان، پدر «والی» کنونی آخرین والی مقتدر این خانواده بوده است. گرچه حکمرانی لرهای «پیشکوه» نیز از طرف دولت مرکزی به عهده او محول شده بود ولی در حقیقت او تنها حکمران بلامنازع طوایف «پشتکوه» به حساب می‌آمد. کلبعلی خان (لایارد در پاورقی می‌نویسد: «کلبعلی خان» کسی بود که کاپیتن «گرنت» و «فود رینگهام» را به قتل رسانید. مهدی خان پسر کلبعلی خان هنوز زنده است لیکن در بین طوایف «فیلی» قدرتی ندارد) یکی از افراد خانواده‌اش علیه او شورش کرد و تا اندازه‌ای هم موفقیت‌هایی به دست آورد ولی محمدعلی میرزا او را با قيد قسم امان داد و به اردوگاه خود برد و سرانجام در قرارگاه او به قتل رسید.

حسن خان چند سال پیش در سنین پیری و کهولت درگذشت. بعد از مرگ خان حسن خان هر سه پسرش از طرف حاکم لرستان معزول شدند لیکن آنان طوایف را بین خود تقسیم کردند.

علی خان پسر ارشد حسن خان در حال حاضر به عنوان والی لرستان قدرت را در دست گرفته است و مقام والایی در لرستان دارد و فعلاً طوایف «کرد» [کرد علی خانی!؟]، «شوهان»، «دیناروند »، «لُورت»، «هندمنی»، «سگوند» و «بیرانوند» ریاست او را پذیرفته‌اند؛ با این حال، دو طایفه آخر تنها زمانی از او اطاعت می‌کنند که قدرت اجرایی داشته باشد. احمدخان نیز ریاست نیمی از طوایف «مَحِکی» را به عهده دارد. حیدرخان هم به نوبه خود بر بقیه طوایف و تیره‌های پنج ستون حکومت می‌‌کند. علی خان اضافه بر طوایف ابواب‌جمعی خود دهات «دهلران» و «بیات» و مراتع و چراگاه‌هایی را که معمولاً قبایل «بنی لام» در آن احشام خود را می‌چرانند در اختیار دارد و قبایل موصوف هر ساله مبلغ جزیی بابت علفچر به او می‌پردازند.

این سه برادر با هم دشمنی دیرینه‌ای دارند و معمولاً با یکدیگر در جنگ هستند. علی خان خود را با شکوه سلطنتی می‌آراید و در چادر سیاه خود، تمام تشریفات فتحعلی شاه را به کار می‌برد. او مورد علاقه طوایف خود نیست و مرتکب اعمال ظالمانه و بی‌رحمانه زیادی شده است. اخیراً کاروان‌ها توانسته‌اند با امنیت نسبی از قلمرو او عبور کنند؛ با این حال، او نسبت به مسافران سخاوتمند و مهمان‌نواز است. حیدر خان معمولاً مورد علاقه لرها است؛ اما من [لایارد] معتقدم احمد خان باهوش‌ترین و قابل اعتمادترین آنها است. دولت اختلافات بین این سه برادر را دامن می‌زند، زیرا از اتحاد قبایل تحت رهبری یک رئیس واحد می‌ترسد.

طايفه «سگوند» بیش از سایر طوایف لرستان برای دولت مرکزی ایجاد مزاحمت می‌کند اینان با اتکاء به قدرت خود چند ماه در مقابل قوای دولتی مقاومت کردند و دو هنگ نظامی با دشواری موفق شد خراج سالیانه دولت را از این طایفه وصول کند.

در بهار سال ١٨٤١ و قبل از ورود «معتمد» به خوزستان اوضاع این منطقه بسیار مغشوش و ناآرام بود جاده‌ها ناامن و کاروان‌ها مورد تهدید و دستبرد قرار داشتند و تقريباً ارتباط بین شهرهای شوشتر، کرمانشاه و خرم‌آباد قطع شده بود. ولی در حال حاضر اوضاع آرامش نسبی پیدا کرده است و رؤسای طوایف، گروگان‌هایی را به عنوان وثیقه برای رفتار خوب خود در آینده، در اختیار مقامات دولتی قرار داده‌اند.

«لر کوچک» قبلاً جزو ابواب‌جمعی کرمانشاه بود لیکن پس از انتصاب «معتمدالدوله» به حکومت اصفهان این مناطق نیز جزو قلمرو حکومتی او قرار گرفت. حاکم‌نشین طوایف «پیشکوه» معمولاً شهر خرم‌آباد یا دشت «صیمره» می‌باشد. به دشواری می‌توان تعداد افراد مسلح و قوای رزمی «لر کوچک» را تخمین زد. علی خان والی احتمالاً می‌تواند مابین چهار تا پنج هزار تفنگچی بسیج کند که از این تعداد، بین پانصد تا ششصد نفرشان سوار باشند. احمدخان و حیدرخان در حال حاضر هر کدام سه هزار تفنگچی در اختیار دارند. «سگوند»ها فعلاً در حدود سیصد نفر سوار بسیج می‌کنند که جزو ابواب‌جمعی علی خان به حساب می‌آیند. شمار تفنگچی که روی هم رفته ممکن است در لرستان بسیج شود بین چهار هزار تا پنج هزار سوار و بیست هزار تفنگچی تخمین زده می‌شود.

فیلی‌ها ادعا می‌کنند که نسبت به لرهای بختیاری، احترام بیشتری برای سوگند قائل هستند و خون‌ریزتر نیستند؛ اما من [لایارد] معتقدم تفاوت چندانی در این موارد بین آنها وجود ندارد[!!!؟]. (ازنو خاطرنشان می‌گردد که لایارد اصولاً دیدگاه انتقادی رک و صریحی نسبت به عموم ایرانیان از جمله لرها دارد؛ تقریباً چهارلنگ‌های بختیاری تا حدودی از تیغ انتقاد تند و تیز او در امان بوده‌اند)

لایارد در پایان این بخش می‌نویسد: چند طایفه کوچک از تیره‌های پشتکوه وابسته به علی خان مراتع و چراگاه‌های خود را رها کرده و در دهات نزدیک دزفول سکونت گزیدند و به عنوان «رعیت» به شغل کشاورزی اشتغال ورزیدند.

بختیاری: در جنوب قلمرو «فیلی»، عشایر بختیاری، کوه گیلویه و ممسنی قرار دارند و سرزمین «لر بزرگ» را تشکیل می‌دهند.

مرز شمالی سرزمین‌های تحت کنترل بختیاری‌ها رودخانه «دز» است؛ مرز جنوبی خط فرضی است که از «دهیور» در دشت رامهرمز تا فلات «قمشه» در سمت مقابل کوه‌ها کشیده شده است. در شرق، آنها در مجاورت بروجرد و در فریدن و چهارمحال، در فاصله دو روزه از اصفهان، اردو می‌زنند. در غرب، آنها تپه‌های کم ارتفاع و قسمت بالایی دشت‌های بالای دزفول، شوشتر و رامهرمز را در اختیار دارند.

بختیاری‌ها از بسیاری جهات با لرهای «فیلی» تفاوت دارند و از لحاظ لهجه به فارسی زبانان نزدیک‌ترند. یک بختیاری احتمالاً در درک زبان یک فیلی با مشکل مواجه خواهد شد. علی‌اللهی در بین آنان یافت نمی‌شود. جدول و تقسیماتی که «ماژور رالینسون» از تیره‌های بختیاری ارائه داده است، احتیاج به تغییراتی دارد. هنگامیکه در بختیاری اقامت داشتم چهار «خان» بر آن طوایف حکومت می‌کردند و معمولاً با هم در جنگ و ستيز بودند. نیرومندترین و مقتدرترین آنها که به وسیله حکومت مرکزی به عنوان «ایلخانی» شناخته می‌شد، محمدتقی خان بود و سه تن دیگر عبارت بودند از کلبعلی خان، جعفر قلی خان و محمد میتی خان (مهدی خان).

به گفته لایارد، بختیاری‌ها به دو شاخه هفت‌لنگ و چهارلنگ تقسیم می‌شوند. بعضی از طوایفی را که در جدول پیوست نام بردیم جزئی از این تقسیم‌بندی نیستند، بلکه یا وابسته هستند و یا طوایفی هستند که در اصل ساکنان این کوه‌ها نبوده‌اند، به جز بندونی‌ها که بختیاری‌ها معتقدند بومیان این منطقه هستند و قبل از اینکه خودشان این سرزمین را تصرف کنند، در آن سکونت داشته‌اند. این طایفه رئیس خاص خود را ندارد، اما برخی از اعضای آن با چهارلنگ‌ها آمیخته شده‌اند. به طوری که گفته شده «کنورسی»ها در حدود چهارصد خانوارند.

[در صورت فراهم شدن شرایط، تصویر جدول مذکور منتشر خواهد شد]

علت این تقسیم‌بندی طوایف و نام‌های هفت‌لنگ و چهارلنگ دشوار است. افسانه‌های زیادی در این مورد در بین بختیاری‌ها وجود دارد که مشهورترین آن‌ها به شرح زیر است: بختیاری‌ها به گفته خودشان از شام آمده‌اند و تحت فرمان یک رئیس بزرگ، کوه‌هایی را که اکنون در آن ساکنند، اشغال کردند. یکی از نوادگان این رئیس دو همسر داشت که به هر دوی آن‌ها علاقه‌مند بود. او از یکی چهار فرزند و از دیگری هفت فرزند داشت. پس از مرگ او، فرزندان این دو خانواده دو گروه چهار و هفت شاخه تشکیل دادند. به زودی بین آن‌ها اختلاف افتاد و این دشمنی به نسل‌های بعد منتقل شد.

از زمان‌های بسیار قدیم بین هفت لنگ و چهارلنگ دشمنی شدیدی وجود داشته است؛ و اگرچه هر دو به عنوان بختیاری شناخته می‌شوند، اما این قبایل به ندرت با هم ازدواج می‌کنند.

توضیح ادمین سایت: چنانکه قبلاً در پاسخ به مخاطبین گرامی به صورت کوتاه و گذرا اشاره گردید و در آینده طی گفتاری جداگانه پرداخته خواهد شد، به استناد منابع مکتوب تاریخی و بنابه گفته بزرگان بختیاری:

  • الف) همه طوایف لر بزرگ از جمله بختیاری از گروه مهاجرین نبوده‌اند و بخشی از بختیاری و دیگر گروههای لر بزرگ در همان برهه از زمان در سرزمین بختیاری و طبعاً کهگیلویه و ممسنی (لر بزرگ) ساکن بوده‌اند.
  • ب) لرها بنابه زندگی کوه‌نشینی، مردمی آزاده، سلحشور، دلاور و شجاع بوده، جابجایی‌های تاریخی را در لشکرکشی‌ها و تبعیدها را تجربه کرده‌اند؛ بر همین اساس که در پاسخ به مخاطبین گرامی گفته شد: در طول تاریخ کشور، جابجایی‌ها به ویژه لشکرکشی‌ها و تبعیدهای عشایر مخصوصاً لرها اگر مورد مداقه قرار گیرد می‌توان نشانی از روحیات سلحشورانه، وطن‌دوستانه و آزادمنشانه آنان را به دست داد و درست بر همین مبنا است که حضور لرها در شامات و مصر، نه تنها نقطه ضعف نبوده بلکه خود دلیلی بر شجاعت این تبار دلاور در مسیر سرافرازی کهن بوم ایران می‌باشد.
  • ج) در خصوص حضور لرها در شامات (سوریه، لبنان و…) و حتی مصر نیز مجدداً مکتوبات ابن فضل الله العمری در کتاب مسالک الامصار فی ممالک الابصار یادآوری می‌گردد که لرها را دارای پادشاهی و سرزمین معرفی و به نوعی آنان را غیربومی آنجا می‌داند و همچنین صراحتاً از حضور لرها در مصر و وحشت صلاح‌الدین ایوبی از چالاکی و زبردستی آنها یاد کرده است؛ همین امر یعنی جابجایی‌های تاریخی و حضور لرها در مناطق دور دست به دلایل مختلف و به ویژه لشکرکشی‌ها و تبعیدها می‌تواند یکی از شواهد تأیید کننده پراکندگی آنان در گستره وسیعی از خاورمیانه و مهاجرت معکوس طوایف مذکور به سرزمین مادری‌شان در لرستان (لر بزرگ) باشد.

به هر صورت لایارد می‌نویسد: قرارگاه‌های زمستانی یا گرمسیر بختیاری‌ها در حال حاضر عمدتاً توسط رودخانه کارون تقسیم شده است؛ قرارگاه‌های تابستانی یا سردسیر آنها به خوبی از هم متمایز نیستند. اما طوایف هفت‌لنگ بسیار به ندرت در نزدیکی قبایل چهارلنگ اردو می‌زنند؛ در صورت نزدیک شدن، معمولاً جنگ و خونریزی رخ می‌دهد.

طوایف دینارونی اصالتاً از اصفهان آمده‌اند. اردوگاه‌های آنها محدود به دره «سوسن» و «برز» و کوه‌های اطراف آن است. تنها پس از اتحاد با محمدتقی خان بود که به آنها اجازه داده شد در دشت وسیع و حاصلخیز «مال امیر» ساکن شوند.

توضیح ادمین سایت: درباره دینارونی‌ها نکات زیر خاطرنشان می‌شود:

  • الف) بایستی گفت تا جاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند دینارونی‌ها همانند سایر طوایف و بلکه اقوام، ملت‌ها و در کل، جوامع بشری، از گروه‌های مختلفی شامل بختیاری، کهگیلویه، ممسنی و یحتمل غیره سازمان یافته‌اند.
  • ب) نه تنها بخش قابل توجهی از غرب استان اصفهان فعلی جزو سرزمین لرهای بختیاری بوده بلکه شهر اصفهان نیز حوزه نفوذ تاریخی آنان می‌باشد. اصولاً بنیان تقسیمات سیاسی کشوری فعلی در زمان رضاشاه پهلوی نهاده شده، مبحثی جدا از گستره تاریخی سرزمین‌های گروه‌ها و اقوام ایرانی است.

لایارد همچنین ذکر می‌کند: طوایف جانکی گرمسیر و سردسیر در ابتدا جزو طوایف «کوه گیلویه» بودند. «گندزلو»ها از ترکان افشارند، من به طور قطع نتوانستم ثابت کنم که اینان در چه برهه زمانی به این منطقه مهاجرت کرده‌اند ولی نادرشاه آن‌ها را مجبور کرد که از خوزستان همراه او به شمال ایران بازگردند. پس از مرگ او، تنها گوندوزلوها از میان طوایف متعدد افشار که خوزستان را ترک کرده بودند، به چراگاه‌های سابق خود بازگشتند. افشارها بخش اعظم خوزستان را تا پای کوه‌های بزرگ اشغال کرده بودند و حتی سرزمین‌هایی را که سکونتگاه اعراب کعب است، در اختیار داشتند. در آن زمان، «دروق» مهم‌ترین شهر آن‌ها بود. بختیاری‌ها به کوه‌ها محدود شده بودند و افشارها معمولاً به اندازه کافی قدرتمند و متحد بودند تا بتوانند با موفقیت در برابر آن‌ها مقاومت کنند.

توضیح ادمین سایت: حضور اقوام مختلف مانند گندزلوهای افشار در سازمان سیاسی اجتماعی مردم لر، خود می‌تواند نشان از پویایی جامعه تاریخی لر داشته باشد و اینکه لرها با واقع بینی و عملگرایی، به دور از تعصبات نابجای نژادی – قومی اقدام می‌کرده‌اند؛ اهمیت این موضوع از آنها جهت است که امروزه نیز پیشرفته ترین کشور دنیا یعنی ایالات متحده آمریکا نیز سامان یافته از اقوام و ملیت‌های گوناگون است به گونه‌ای که نمود بارز آن را در سطح کلان سیاسی هم می‌توان با ریاست جمهوری باراک حسین اوباما (آمریکایی آفریقایی تبار) مشاهده کرد.

لایارد در بخشی دیگر نوشت است: بختیاری‌ها در حال حاضر جزو ابواب‌جمعی «معتمدالدوله» حکمران اصفهان هستند به استثنای طوایف «سالک»، «ممیوند» و «زلکی» و بخش کوچکی از طوایف «مغوئي [موگویی]» که به دلیل مجاورت تحت کنترل مستقیم حاکم بروجرد می‌باشند.

لایارد همچنین توضیحاتی درباره محمدتقی خان ارائه می‌دهد که با توجه بدینکه بخش اعظم مکتوبات او درباره حکومت خان بختیاری است، به آن اشاره خواهد می‌شود؛ لایارد چنین می‌نویسد:

محمدتقی خان: محمدتقی خان، رئیس بزرگ بختیاری که اکنون در تهران زندانی است، از خانواده‌ای باستاني و اشرافی آمده است که سال‌هاست ریاست چهارلنگ را بر عهده داشته‌اند. در زمان نادرشاه، زمان [خان] سه پسر به نام‌های علی مردان، رشید و علی صالح داشت. رشید مقام بالایی در دربار نادرشاه داشت و پس از مرگ شاه، با به دست آوردن مقدار زیادی پول از خزانه، به کوه‌های زادگاهش در زاگرس گریخت. با کمک مالی او، برادرش علی مردان خان به عنوان رقیبی برای تاج و تخت ایران ظاهر شد. محمدتقی [خان] از نسل رشید خان است. علی مردان [خان] پس از مرگش تنها یک دختر به جا گذاشت که علی مردان خان فعلی از نسل اوست و در امور و نزاع‌های طوایف بختیاری دخالت چندانی نداشته و اکنون هیچ قدرتی بین آن‌ها ندارد. این رؤسا همگی کنورسی (کیان ارثی) بودند. علی [خان]، پدر محمدتقی [خان]، چنان قدرتی بر طوایف داشت که دولت ایران به او مشکوک شد، به سعایت برادرش حسن [خان] و عمویش فتحعلی، مورد خشم شاه قرار گرفت، چشمانش را میل کشیده، کور کردند.

حسن [خان] به عنوان پاداش خیانتش ریاست طوایف را دریافت کرد. محمدتقی [خان] و برادرانش در آن زمان کودک بودند و در میان ساکنان روستاهای ارمنی در فریدن زندگی می‌کردند که کاملاً از آن‌ها حمایت می‌شد. حسن [خان] برای تقویت قدرت خود، اسکندر، عموی محمدتقی [خان] را به همراه دو نفر از نزدیکانش به قتل رساند و قصد قتل برادر و دو پسرش را هم کرده بود، بنابراین، طبق قوانین، محمدتقی [خان] حق تقاص سه نفر را داشت. جوانی و فقر او، موجب شد حسن [خان] به وی [در قامت یک رقیب و دشمن] شک نکند، بنابراین توانست بدون مزاحمت در روستای ارمنی سنگی ‌بهرام/سینکی بهرام!؟ زندگی کند. محمدتقی خان در هجده سالگی،  طرح انتقام قتل بستگانش و جراحت‌های وارد شده به پدرش را که منجربه نابینایی اش شد را طراحی کرد. دو برادر کوچکترش، علی نقی [خان] و خان بابا نیز به او پیوستند. این سه جوان، مخفیانه به خانه حسن [خان] نفوذ کرده و در هنگام نماز او را کشتند. بلافاصله عده‌ای از طوایف که آن‌ها را به‌عنوان رؤسای مشروع خود می‌دانستند، به آن‌ها پیوستند و با کمک‌شان توانستند فتحعلی و پسر بزرگ حسن [خان] را نیز بکشند؛ بدین ترتیب طبق قوانین وحشیانه کشور، انتقام خون بستگان خود را گرفتند. محمدتقی خان بعدها با دختر حسن [خان] ازدواج کرد و سه فرزند خردسال او را هم بزرگ کرد. از آن زمان تاکنون [زمان نگارش لایارد]، محمدتقی [خان] از قدرت اصلی در میان بختیاری‌ها برخوردار بوده است.

در دوره شکوفایی و اوج قدرت محمدتقی خان، طوایف زیر اقتدار او را پذیرفتند:

جانکی گرمسیر، جانکی سردسیر، کنورسی، سهونی، بخشی از موگویی، گندوزلو، دینارونی، قبایلی که در دشت‌های رامهرمز سکونت داشتند، ساکنان روستای فریدن و بخش کوچکی از قبایل هفت‌لنگ دورکی و بهداروند [بختیاروند].

لایارد همچنین ذکر می‌کند: بهمه‌ای [بهمئی] و طیبی بزرگ‌ترین طوایف کوه‌گیلویه که رؤسای آن‌ها با خواهران محمدتقی ازدواج کرده بودند، بیشتر تحت کنترل او بودند تا حکمران بهبهان و در جنگ‌های محمدتقی خان شرکت می‌کردند، مگر اینکه شرایط مانع آن‌ها می‌شد.

به هر صورت لایارد قدرت و استعداد طوایف مشروحه بالا را به شرح و ترتیب زیر قابل تخمین دانسته است:

  • جانکی گرمسیر ۴۰۰۰ مرد
  • جانکی سردسیر ۲۵۰۰ مرد
  • کنورسی ۸۰۰ مرد
  • سهونی ۱۰۰۰ مرد
  • بندونی و دیگر طوایف کوچک ۵۰۰ مرد
  • مغویی [موگویی] ۴۰۰ مرد
  • گندوزلو ۱۵۰۰ مرد
  • دینارونی ۳۰۰۰ مرد
  • طوایف رامهرمز ۱۵۰۰ مرد
  • بهمه‌ای [بهمئی] ۲۰۰۰ مرد
  • فیلی ۱۵۰۰ مرد

از این تعداد، بین پنج تا شش هزار نفر سوارکار هستند و همه آن‌ها به خوبی به تفنگ‌های فتیله‌ای مجهز هستند.

محمدتقی خان، اما تنها در مساعدترین شرایط می‌توانست چنین نیروی بزرگی جمع کند. من [لایارد] معتقدم که او هرگز بیش از ۱۳۰۰۰ نفر را جمع‌آوری نکرده است که از این تعداد ۳۰۰۰ نفر سوارکار بودند.

طبق نظر لایارد، قبایل جانکی سردسیر به دلیل نزاع‌های داخلی به ندرت تمایل یا توانایی پیوستن به او را داشتند؛ دینارونی‌ها نیز گاهی کاملاً تحت فرمان او نبودند. روستاییان فریدن نمی‌توانند زمین‌های خود را رها کرده و در گرمسیر جمع شوند و بهمه‌ای‌ها و طیبی‌ها، که از طوایف کوه‌گیلویی بودند، اغلب درگیر جنگ‌های خود بودند و کوه‌های خود را ترک نمی‌کردند. محمدتقی خان شاید اگر درگیر جنگ با قبایل دیگر یا شوشتر یا بهبهان یا اعراب چعب می‌شد، می‌توانست ۱۵۰۰۰ نفر جمع کند؛ اما اگر با دولت مخالف می‌شد، به سختی می‌توانست بیش از دو سوم این تعداد را جمع‌آوری کند، مگر در لحظه هیجانی عمومی که دلایل آن را در آینده ذکر خواهم کرد.

در محاسبه نیروی واقعی یک ایل عشایری مانند بختیاری‌ها، می‌توان فرض کرد که هر خانواده حداقل می‌تواند یک مرد مسلح را به میدان بیاورد و در واقع از هر خانواده می‌توان از یک نفر برای جنگ درخواست کمک کرد؛ اما باید به خاطر داشت که هم برای دفاع داخلی کشور و هم برای کشت و زرع و سایر کارهای ضروری، بخش بزرگی از جمعیت مرد قادر به ترک چادرها نخواهند بود. در صورت جنگ خارجی، احتمالاً سه چهارم مردان بین شانزده تا شصت سالگی به رئیس خود می‌پیوستند.

جانکی گرمسیر: محمدتقی خان عمدتاً به طوایف جانکی گرمسیر تکیه می‌کرد و رئیس این وابستگی معمولاً به عنوان رئیس بزرگ چهارلنگ در نظر گرفته می‌شد. او رئیس مشروع شناخته شده آن‌ها بود، رؤسای این طوایف معمولاً به محمدتقی خان ارادت داشتند و در تمام مراحل پشت سر او ایستاده بودند. هر بخش دارای کدخدا یا ریش‌سفیدی به عنوان نوعی رئیس کوچک است که در حیطه قلمرو خود دارای قدرت مطلقه‌اند [علاوه بر ترجمه‌ی منتشر شده در داخل کشور، ترجمه دیگری نیز می‌توان از متن اصلی کتاب ارائه داد که رؤسای مذکور به جز در چادر خود، اختیار چندانی ندارند]. از میان طوایف جانکی گرمسیر، ممبینی (Mombeni) و مکوند (Makiyawand) قدرتمندترین هستند؛ اولی بین هشتصد تا نهصد تفنگچی بسیار خوب و دومی بین پانصد تا ششصد سوارکار به همان خوبی دارد. تفنگچی‌های جانکی گرمسیر بهترین تفنگچی‌ها در میان بختیاری‌ها محسوب می‌شوند و به شجاعت و پردلی شهرت دارند. اینان عمدتاً ده‌نشین هستند و بسیار به ندرت ییلاق و قشلاق می‌کنند؛ تابستان‌ها در مزارع برنج و شالیزارهای خود به امر کشاورزی می‌پردازند و محل سکونت‌شان در «باغ ملک»، «میداوود»، «مال آقا» و ارتفاعات آن حدود است. ممبینی‌ها در دره میداوود و طایفه زنگنه در دشت باغ‌ملک و منجنیق و مکوند در اطراف «توله» و «گل‌گیر» اقامت دارند. طوایف جانکی گرمسیر صلح‌طلب‌ترین طوایف بختیاری هستند و به ندرت درگیر جنگ می‌شوند و به غارت و دزدی تمایل ندارند.

جانکی سردسیر: جانکی سردسیر عمدتاً ده‌نشینند و خان آنها در «لردگان» اقامت دارد. محمدتقی خان می‌توانست اقتدار خود را بر آن‌ها اعمال کند، امّا آن‌ها به ندرت در لشکرکشی‌های او شرکت می‌کردند، مگر اینکه دشمن مشترکی وجود داشت. هنگامیکه از «لردگان» عبور می‌کردم خان آن طوایف «علی‌گدا خان» بود. حکومت مرکزی به خاطر همبستگی و اتحادش با محمدتقی خان به او سوءظن داشت لذا عموزاده‌اش «رستم» را تحریک کردند تا او را از بین ببرد. رستم نیز شبانه به خانه علی‌گدا خان حمله برد و وی را به قتل رسانید. «معتمد» از این پیش آمد بسیار خوشحال شد و بلافاصله رستم را به عنوان حکمران جانکی سردسیر به رسمیت شناخت و از این طریق نفوذش را در بین طوایف موصوف گسترش داد. این طوایف در شجاعت مشهور نیستند [!!!؟]، تفنگچی [پیاده!؟] ماهری ندارند؛ در حدود پانصد تا ششصد سوار خبره در اختیار دارند. منطقه جانکی سردسیر بسیار حاصلخیز است و محصولات برنج و غلات در آنجا خوب به عمل می‌آید و تاکستان‌ها و باغ‌های فراوانی در آن حدود وجود دارد و بیشتر دهات و روستاهای آن طوایف در میان جنگل‌های انبوه بلوط قرار گرفته‌اند.

کنورسی [کیان ارثی]: طایفه «کنورسی» که خانواده محمدتقی خان هم جزو آنها است در اثر جنگ‌های داخلی طولانی مدت، بسیار ضعیف شدند و اغلب خوانین‌شان یا در جنگ‌های محلی و یا هم به دست محمدتقی خان به قتل رسیدند. اینان مردمی دلیر و سلحشورند و سوارکاران زبردست و ورزیده‌ای در اختیار دارند. محمدتقی خان موفق شد به عادات غارتگری آنان خاتمه دهد و اکنون مدتی است که در قلعه‌تل و نواحی اطراف در صلح و آرامش به سر می‌برند و عده‌ای به عنوان همراهان شخصی [گارد یا تشریفات] محمدتقی خان زندگی می‌کنند. همیشه مشتاق درگیری برای لذت بردن از تمایلات قدیمی خود به جنگ و غارت بودند. آن‌ها عمداً ایلیاتی هستند.

توضیح ادمین سایت: همانطور که در سطور پیشین به نقل از مطالب گفتار بهمئی‌ها در سفرنامه دوبد هم اشاره شد، ریشه‌های پدیده غارت در زمان حکومت قاجار را می‌توان ناشی از شیوه حکومتگری آنها دانست زیرا در این برهه، ایران دچار نوعی بی‌ثباتی اجتماعی اقتصادی بوده به گونه‌ای که لایارد هم در سفرنامه‌اش می‌نویسد: کشور به طرف فساد و تباهی سوق داده شد و بی‌نظمی و هرج و مرج و رشوه‌خواری در سرتاسر قلمرو شاهنشاهی ایران رواج یافته و با این شیوه و طرز فرمانروایی موجبات عدم رضایت عمومی را فراهم شده بود.

سوهونی: «سوهونی»ها طوایف بزرگی از ایلیاتی‌های بختیاری هستند، که «شفیع خان» مردی سخاوتمند، توانا و ایضاً دارای سمت وزارت محمدتقی خان، بر آنها حکومت می‌کرد. شفیع خان همه ساله به نمایندگی محمدتقی خان مالیات طوایف بختیاری را جمع‌آوری می‌کرد و بیشتر اوقاتش را صرف حل و فصل امور محلی می‌کرد و بیش از هر شخصیت دیگری به اوضاع و احوال طوایف آشنایی داشت. او با اینکه رئیس طایفه سوهونی بود اما در اصل و از نظر نسب، عضوی از آن نبود بلکه از خانواده‌ای افشار بود که مدت‌ها در کوه‌ها ساکن شده بود. وی چند سال به عنوان یک سرگرد در هنگ بختیاری تحت نظر «ماژور هارت» تعلیمات نظامی دید. گرمسیر «سوهونی»ها معمولاً «اندِکا» [اندیکا] و دشت «شیمبار» و شمال رودخانه کارون است ولی به علت نزدیکی و وابستگی به محمدتقی خان از رودخانه عبور کرده و مراتع زمستانه خود را تا حوالی «گل‌گیر» و «آسماری» گسترش داده‌اند. این طایفه هم سوارکاران خوب و هم تفنگچی‌های ورزیده در اختیار دارد. مناطقی که این طایفه در آن سکونت دارند مرغوب و قابل کشت است و سکنه به امور کشاورزی و کشت و کار غلات اشتغال دارند. پس از دستگیری محمدتقی خان، «سوهونی»ها از کارون گذشته و خود را تحت حمایت «جعفر قلی خان» و «میتی خان» قرار دادند. شفیع خان رئیس‌شان هم اکنون در میان کوهستان‌ها متواری است.

توضیح ادمین سایت: یکی از نکاتی که از این بخش از مکتوبات لایارد به دست داده می‌شود همانا ریاست شفیع خان بر سهونی‌ها است که به گفته لایارد اصل و نسب او به افشارها برمی‌گردد؛ اصولاً مردم لر در انتخاب و پذیرش رهبران خود دارای نوعی عملگرایی به دور از تعصبات نابجای نژادی بوده‌اند و موارد متعددی مشاهده می‌شود که رؤسای سیاسی خود را از تبار دیگری انتخاب می‌کرده‌اند. چنین خو و منشی می‌تواند نشان از روحیات پیشرو و آزادیخواهانه جامعه تاریخی لر نیز داشته باشد.

مغوئی [موگویی]: «مغوئی‌ها» قبلاً طوایف بسیار بزرگی بودند و خان سابق‌ آنها معروف به «خواجه»، قدرت و نفوذ فراوانی در بین بختیاری‌ها داشت. او برادر و دو عمویش را که با خان بزرگ ارتباط داشتند به قتل رسانید ولی این کشتار بدون پاسخ نماند محمدتقی خان عليه او وارد جنگ شد قلعه‌اش را در فریدن خراب کرد و زن و فرزندانش را به اضافه بیشتر اعضای از طایفه‌اش همراه خود برد؛ بقیه نیزدر میان بختیاری‌ها و در محدوده حکومت بروجرد پناه گرفتند.

«خواجه عباس خان» به اصفهان متواری شد و به معتمدالدوله حاکم اصفهان پناه آورد و معتمد نیز از او حمایت کرد و وی را درمیان عشایر بختیاری وادار به تحریک و توطئه علیه محمدتقى خان کرد. سردسیر طوایف «مغوئی» در فریدن و گرمسیرشان در «آندِکا» است. قبلاً دو قلعه در «آندکا» ساخته بودند که هم اکنون خراب و بلااستفاده است. «مغوئی» و «محمد صالح» [ممصالح] دو طایفه بزرگ و اصلی از زیرشاخه‌های چهارلنگ هستند.

گندوزلو: همانطوری که قبلاً گفتیم «گندزلو»ها از بقایای ایل افشارند و به تدریج در میان عرب‌ها ممزوج و مستهلک شده‌اند. هنوز زبان ترکی در بین آنان رواج دارد ولی معمولاً بیشتر به زبان عربی و فارسی سخن می‌گویند. محل اقامت خان‌شان قریه «بگیتی» در نزدیکی شوشتر است و مراتع و چراگاههای‌شان در تمام سال در حوالی رودخانه «گرگر» و بند قیر است. محمدتقی خان در بهبود و پیشرفت وضع زندگی این طایفه اهتمام فراوان به خرج داد. تعدادی مادیان عربی خریداری و در اختیار خوانین این طایفه گذاشت و آنها را وادار به تکثیر نژاد اسب عربی کرد و این تدبیر بسیار مؤثر افتاد. این تدبیر با موفقیت همراه بود و او به زودی گروهی متشکل از تقریباً ششصد سوارکار شجاع و مجهز تشکیل داد که در جنگ‌های او بسیار مفید واقع شدند. آن‌ها به ویژه در نبرد با اعراب مفید بودند، زیرا روش حمله آن‌ها را به خوبی می‌شناختند و با شجاعت مثال‌زدنی خود، معمولاً می‌توانستند با وجود تعداد بسیار کمتر، آن‌ها را دفع کنند. رئیس آن‌ها، مراد خان، مردی سخاوتمند بود و یکی از وفادارترین حامیان محمدتقی بود.

توضیح ادمین سایت: در ترجمه منتشر شده توسط شادروان امیری به مستهلک شدن تدریجی گندوزلوها در میان عرب‌ها اشاره شده، در حالیکه با بررسی نسخه اصلی (انگلیسی زبان) چنین برداشت می‌شود که منظور لایارد این بوده که عرب‌ها به گندوزلوها پیوسته‌اند؛ به هر روی فارغ از مقصود لایارد، اینکه در واقعیت ماجرا چه اتفاقی افتاده است نیاز به بررسی‌های تکمیلی دارد.

دینارونی: طوایف «دینارونی» به حكم ضرورت گاهی هوادار چهارلنگ‌ها و زمانی هم طرفدار هفت‌لنگ‌ها هستند و در حقیقت اینان همیشه پیرو یک حکمران نیرومندند و به قوی‌ترین طرف می‌پیوستند. چون این طوایف اخیراً به محمدتقی خان وفادار بودند اجازه یافتند که در دشت حاصلخیز «مال امیر» به کشت و زرع بپردازند. بزرگ‌ترین تیره این طوایف «عالی محمودی» است. سرپرست این طایفه «ملا محمد» است که در سال ١٨٤١ به قتل رسید. او با کمک برادرش «ملا چراغ» توانست ریاست طایفه عالی محمودی را به دست آورد [با بررسی متن اصلی مکتوبات لایارد، ترجمه دیگری نیز به نظر می‌رسد بدین صورت که: برادرش، ملا چراغ، جانشین او شد].

به هر صورت، لایارد روایت می‌کند: دینارونی‌ها اغلب به دزدی اشتغال دارند و حتی محمدتقی خان نتوانست تمایل آن‌ها به غارتگری را مهار کند. اینان مانند دیگر طوایف کوه‌نشین زندگی شبانی دارند و در حال توحش[!!!؟] به سر می‌برند. تاکنون محمدتقی خان چندین بار خوانین این طوایف را تنبیه و مجازات و وادار به اطاعت کرده است. آنها تعدادی سوار و تفنگچی بسیار ورزیده در اختیار دارند. اینان علاوه بر گله‌های بزرگ گوسفند و بز، به شغل کشاورزی و کشت کار برنج و غلات هم اشتغال دارند [با بررسی متن اصلی مکتوبات لایارد، ترجمه دیگری نیز به نظر می‌رسد بدین صورت که: دینارونی‌ها به خاطر دزدی و غارتگری بسیار بدنام بودند و حتی محمدتقی خان نیز نمی‌توانست تمایل آن‌ها به غارتگری را مهار کند. آن‌ها مانند هر طایفه کوه‌نشینی وحشی و نادان بودند و تنها از ترس مجازاتی که رئیس بختیاری بیش از یک بار بر سر قبایل آن‌ها آورده بود، تحت کنترل بودند. با وجود وحشی‌گری، آن‌ها می‌توانستند چند سوارکار ماهر جمع کنند و دارای تیراندازان عالی با تفنگ‌های چخماقی بودند].

توضیح ادمین سایت: منظور لایارد از تعمیم دادن عبارات کلیشه‌ای مانند توحش مشخص نمی‌باشد؛ به هر حال ازنو خاطرنشان می‌گردد که در کلیت امر تقریباً به جز چهارلنگ‌های بختیاری، سایر گروههای ایرانی (لر و غیر لر) از گزند تیغ تیز انتقاد وی به دور نبوده‌اند.

اولک‌ها و مال احمدی‌ها: اولک‌ها و مال احمدی‌ها در ابتدا زیرمجموعه‌های «بهداروند»ها [بختیاروند] بودند با این حال مدتهاست که از آن جدا شده‌اند و از آنجایی که سردسیرات و گرمسیرات آنها کاملاً مجزا هستند، اکنون می‌توان اینان را طوایف جداگانه‌ای در نظر گرفت. اولک‌ها و مال احمدی‌ها همراه «نادر[شاه]» در فتح هرات شرکت جستند و مدتی در قندهار سکونت داده شدند و چون می‌خواستند به کوههای زاگرس در سرزمین مادری خود مراجعت کنند از مناطق سیستان و کرمان عبور کرده خود را به شیراز رسانیدند و در آنجا مورد غارت و هجوم حکام محلی قرار گرفتند. ولی آنها طبق گفته خودشان سرزمینی را به نام «قلعه سفید» در همان حوالی خریداری کرده و انتقام خود را با غارت کردن دهات آن نواحی از حاکم شیراز گرفتند. کمی بعد اطلاع یافتند که طایفه «زنگنه» یکی از تیره‌های جانکی سردسیر [گرمسیر!؟] سرزمین حاصلخیزی را در «فلات» تصرف کرده‌اند، «مال احمدی»ها هم به آنها ملحق شده‌اند و دختر کلانتر «زنگنه» را به عقد خان «مال احمدی» درآوردند؛ چند سال بعد و پس از استقرار مال احمدی‌ها در این منطقه، موفق شدند مالکان اصلی آن را بیرون برانند و از آن زمان تاکنون در آنجا ساکن شده‌اند. بیشتر طوایف «اولک» از شیراز به تهران مهاجرت کرده‌اند و تنها در حدود دویست خانوار آنان در طایفه «مال احمدی» مستهلک شده‌اند.

از آنجایی که سرزمین مال احمدی‌ها در محدوده فارس قرار دارد، آن‌ها باید خراج آن را به حاکم فارس بپردازند؛ اما از این رو که خود این طایفه نیز بخشی از تقسیمات بختیاری‌ها محسوب می‌شود، مالیات سرشماری را نیز باید بپردازند. میزان خراج اولی ۴۰۰ تومان و دومی ۳۰۰ تومان است. قبیله مال احمدی در حال حاضر تقریباً حدود ۱۰۰۰ خانوار هستند. رئیس آن‌ها حاتم خان است که من با او آشنایی کامل داشتم و او را مردی خوش برخورد و آگاه یافتم.

«مال احمدی»ها هم اکنون جزو ابواب‌جمعی جعفرقلی خان هستند ولی محل سکونت‌شان تا اقامتگاه جعفرقلی خان فاصله زیادی دارد. این طایفه مردمی فقیر و کم بضاعت هستند و قادر به پرداخت مالیات قابل توجهی نیستند.

ممیوند و سالک: طویئف «ممیوند» [میوند] و «سالک» تیره‌های بسیار بزرگی را تشکیل می‌دهند. اینان در سرزمینی حاصلخیز زندگی می‌کنند، عمدتاً به کشت زمین مشغول هستند و ییلاق و قشلاق ندارند. تنها طایفه «عیسی‌وند» یکی از انشعابات «ممیوند» تحت رهبری «عباس خان» در فصل زمستان تا حوالی دزفول پیش می‌آیند و از مراتع و چراگاه‌های آن حدود استفاده می‌کنند.

نگاه لایارد به چهارلنگ‌ها و هفت لنگ‌ها: پیش از پرداختن به مکتوبات لایارد در این باره، با عنایت به اهمیت موضوع، به ویژه برای همتباران گرانقدر بختیاری، نکاتی چند خاطرنشان می‌گردد:

  • الف) اگرچه مطالب مطرح شده توسط لایارد مأمور کارکشته انگلیسی اهمیت بالایی را به دست می‌دهد امّا بازهم بر خواننده است تا ضمن پرهیز از پیش‌داوری، با دقت نقاط قوت و حتی کمی و کاستی‌های احتمالی را دریابد؛ چنین منطق و روشی می‌تواند رواج دهنده فرهنگ تحقیق، گفتگو و تبادل‌نظر در جهت شناخت از هویت و اصالت‌ها و همچنین آگاهی‌بخشی از گذشته در راستای ساختن آینده‌ای بهتر باشد.
  • ب) می‌بایست توجه داشت که لایارد اصولاً نه تنها دیدگاه رک و صریحی نسبت به هفت‌لنگ‌ها و سایر گروههای لرتبار مانند بهمئی‌ها، ممسنی‌ها و فیلی‌ها دارد بلکه عموم ایرانیان نیز از تیغ تیز انتقاد او به دور نبوده‌اند؛ در این بین فقط چهارلنگ‌های بختیاری (سه سال مهمان آنها بود)، تا حدودی از نقد تند و تیز او به دور بوده‌اند.

در هر صورت، به روایت لایارد و از دیدگاه او تفاوت چشمگیری بین طوایف چهارلنگ و هفت‌لنگ که تحت فرمان «محمد تقی خان» هستند به چشم می‌خورد. هفت‌لنگ‌ها صرفاً به غارتگری مشغولند و به صورت ایلی و صحرانشینی زندگی می‌کنند؛ در حالیکه میان چهارلنگ‌ها دزدی در جاده‌ها به ندرت اتفاق می‌افتد، به امور کشاورزی اشتغال دارند و در درون روستاها تخته قاپو شده‌اند. در قلمرو هفت‌لنگ یک کاروان به سختی می‌توانست بدون حادثه عبور می‌کند، ولی در حوزه چهارلنگ حتی یک نفر می‌تواند هزار تومان روی سرش بگذارد و بدون دغدغه خاطر به مسافرت ادامه دهد. این اختلاف و وجه تمایز در هیئت ظاهری‌شان نیز مشاهده می‌شود. هفت‌لنگ‌ها لباس‌های بدی بر تن دارند و در سیاه‌چادرهای فقیرانه‌ای به سر می‌برند، گله و رمه چندانی ندارند و اسب و سلاح کافی در اختیارشان نیست. برعکس، چهارلنگ‌ها لباس مرتبی بر تن دارند گله و رمه‌های فراوانی در سیاه چادرهایشان دیده می‌شود و هر خانزاده یک اسب اصیل عربی در تملک دارد و تفنگچی‌هایشان با مدرن‌ترین اسلحه‌ها مجهزند. این وجه تمایز و اختلاف در ظاهر نیز از نظر مقامات ایرانی پوشیده نیست. شکی نیست که این ترقیات و پیشرفت‌ها منحصراً در اثر مساعی و اهتمام محمدتقی خان نصیب ایل چهارلنگ شده است و تنها همین امر می‌تواند سود حاصل از تلاش‌های محمدتقی خان را در این سرزمین ثابت کند. (شادروان امیری در پاورقی کتاب می‌نویسد: این مطلب اظهارنظر نویسنده [لایارد] است و مترجم از صحت و سقم آن آگاه نیست البته فراموش نکنید چنانکه گفته شد لایارد در بین چهارلنگ‌ها به سر می‌برده و میهمان ایلخانی چهارلنگ بوده است و شاید هم تحت تأثیر محبت‌های محمدتقی خان قرار گرفته است)

توضیح ادمین سایت: پیرو توضیحات شادروان امیری همانگونه که گفته شد لایارد تقریباً به جز چهارلنگ‌های بختیاری که مدت سه سال مهمان آنها بود، انتقادهای تند و تیزی نسبت به ایرانی‌ها و از جمله لرها دارد اما با مراجعه به آثار دیگر شخصیت‌های غربی می‌توان چهره‌ای دیگر از هفت‌لنگ‌ها را مشاهده کرد؛ مثلاً همانگونه که در گفتار لرهای بختیاری در سفرنامه داگلاس گفته شد، ویلیام داگلاس آمریکایی درباره مرتضی قلی خان فرزند نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری (از رهبران بختیاری و برخاسته از زراسوند دورکی باب هفت‌لنگ) می‌نویسد:

مرتضی قلی خان صمصام، رئیس ایل بختیاری، مردی است کوتاه قد، چهارشانه، با سری گرد، گردنی کوتاه، موهای خاکستری و ریشی پرپشت. هنگام صحبت کردن چشم‌های سیاهش، به حالات مختلف چهره‌اش سر زندگی و نشاط خاصی می‌بخشید. او مردی است تحصیلکرده، با معلومات که مدتی در اروپا زندگی کرده است. علی‌رغم هیکل درشتش که بی‌شباهت به تگزاسی‌های خودمان نیست، مردی است آقامنش، جنتلمن، مهربان و صوفی‌مسلک، ضمن اینکه او مرد متدین و با خدایی است، رهبر و سیاستمداری عاقل و با تجربه نیز هست. او در اداره امور ایل خود توانسته است آنها را از ویرانی‌ها و قتل و غارت‌هایی که دامن گیر لرها شده حفظ نماید، پدر مرتضی قلی خان [نجفقلی خان صمصام‌السلطنه] و خود او و در حال حاضر یکی از پسرانش مناصب و مشاغلی را در کشور به عهده دارند. او در شغل نمایندگی به خوبی توانسته است حقوق عشایر را در مجلس مطرح نماید. دختر زیبایی [ملکه ثریا] که اخیراً شاه با او ازدواج کرد بختیاری است. مرتضی قلی خان کسی است که با بسیج سواران بختیاری در سال 1909 (1288 شمسی) بر علیه محمدعلی‌شاه قیام کرد، تهران را اشغال [فتح] نمود، قانون اساسی و مشروطیت را نجات داد.

همچنین داگلاس در جایی دیگر از مهمان‌نوازی یک خانواده بختیاری در منطقه کوه «کلار» یاد می‌کند؛ ضمن اینکه خاطرنشان می‌گردد کوه کلار در حوزه جغرافیایی هفت‌لنگ‌ها و مشخصاً زراسوندهای دورکی قرار دارد، مکتوبات داگلاس مجدداً مرور می‌شود؛ او می‌نویسد:

البته من [داگلاس] در آمریکا و اروپا و آسیا در مهمانی‌های زیادی شرکت کرده بودم و میزبانان مهربان و تحصیلکرده و خونگرم و مهمان‌نواز زیادی دیده بودم که همه آنها برای من احترام زیادی قائل می‌شدند و مرا به اصطلاح معروف خوب تحویل می‌گرفتند ولی آن صفا و آن اخلاص و آن صمیمیتی که در مهمان‌نوازی آن مرد گله‌دار محروم کوه کلار حس کردم چیز دیگری بود که نمی‌توان با قلم به رشته تحریر درآورد و یا با سرهم کردن لغات و کلمات آنرا مجسم کرد، آن مرد نه تنها مسکن و تمام هستی خود را در اختیار من گذاشت، بلکه آنچه را که در قدرت و استطاعت داشت برای من فراهم کرد تا کاملاً استراحت کنم. هنوز این گفته او را از یاد نبرده‌ام که وقتی نزد او آمدم و از او خواهش کردم که آیا ممکن است در چادر او کمی استراحت کنم او با مهربانی زائدالوصفی دستش را روی سینه گذاشت و تعظیمی کرد و با صدایی که در گوش من فرح بخش‌تر از هر آهنگ موسیقی بود گفت: «چادر من خیلی فقیرانه  و کثیف است ولی شما می‌توانید روی تخم چشم من بنشینید»

به هر تقدیر نکته‌ی مهّمی که از نگاه لایارد بریتانیایی و داگلاس آمریکایی برای پیشرفت هر جامعه‌ای درک می‌شود همانا نقش محوری سازمان سیاسی کارآمد و مشخصاً جایگاه با اهمیت رهبری لایق و توانمند سیاسی است که در اینجا «محمدتقی خان» کیان ارثی چهارلنگ و «مرتضی قلی خان» زراسوند دورکی هفت‌لنگ در قامت دو تن از پیشوایان با درایت بختیاری، سعی و همت خویش را در جهت حفظ هویت تبار خود به کار بسته، به گونه‌ای که مورد تشویق هر دو شخصیت غربی (لایارد بریتانیایی و داگلاس آمریکایی) قرار گرفته بودند.

در پایان بخش توضیحات لایارد درباره تقسیم بندی، اوضاع و احوال طوایف بختیاری، به یاد می‌آورد که برای کسب اطلاعات بیشتر درباره کلیات تقسیم‌بندی ایلی بختیاری می‌توان به پست «پراکندگی قوم لر» و تصویر منتشر شده در آن (نخستین اصلاحیه نمودار درختی قوم لر) مراجعه نمود البته ناگفته نماند ضمن اینکه تلاش می‌شود در آینده نمودار مذکور تکمیل‌تر گردد، مدنظر خواهد بود تا در قالب پست‌های جداگانه بر اساس سایر منابع نیز به شاخه‌بندی سنتی ایل بختیاری پرداخته شود.

کهگلو [کهگیلویه/کوه‌گیلویه]: طوایف کهگلو با بختیاری‌ها همجوار هستند و در ارتفاعات جنوبی «میداوود» تا دهکده «باشت» بین بهبهان و شیراز سکونت دارند. به اعتقاد من این طوایف از دیدار و نزدیکی با مسافران اکراه دارند. در روی نقشه، محل اقامت‌شان برخلاف بختياري‌ها مشخص نیست. اینان سعی می‌کنند خود را از دیگر طوایف مجزا نگه دارند و همیشه تحت سرپرستی چند «خان» و سرپرستی که از طرف حاکم شیراز معین می‌شود به سر می‌برند. گویش، عادات، رسوم و مذهب آنان با بختیاری‌ها تفاوتی ندارد.

توضیح ادمین سایت: درباره بخشی از پاراگراف بالا، علاوه بر ترجمه‌ی منتشر شده در داخل کشور، ترجمه دیگری نیز می‌توان از متن اصلی کتاب به شرح زیر ارائه داد:

به اعتقاد من [لایارد]، این طوایف مورد توجه جهانگردان قرار نگرفته‌اند و کوه‌هایی که در آن سکونت دارند در نقشه‌ها با کوه‌های بختیاری اشتباه گرفته شده است. با این حال، کهگیلویی‌ها خود را از طوایف بختیاری متمایز می‌دانند و همیشه فرمانبردار رؤسای مختلف و تحت حکومت شیراز زندگی کرده‌اند. با این وجود، گویش آن‌ها تفاوت کمی با گویش بختیاری‌ها دارد؛ و آداب و رسوم، شخصیت و دین آن‌ها یکسان است.

به هر روی طبق نظر لایارد، عشایر «کهگلو» به طوایف زیر تقسیم می‌شوند:

طوایف بزرگ شامل:

  • الف) چهار بنیچه مشتمل بر بویراحمد، نویی، دشمن زیاری، چرومی [چرام]
  • ب) طیبی
  • ج) بهمه‌ئی [بهمئی] شامل احمدی، مُحمَدی و خلیلی [به نظر می‌رسد مورد آخر «کلاه کج» باشد زیرا نوشتار انگلیسی آن Kalakal می‌باشد]

طوایف کوچک‌تر شامل:

  • باوی، کوهمره، یوسفی، شیرعلی [شیرعالی]، آقاجری، شهرویی به اضافه طوایف کوچکتری از قبیل تکاجری، تله‌کوری [تیله کوهی!؟]، جغتين (جغتایی)، جومه بزرگی، مگدلی (بیگدلی – مترجم) و افشار.

توضیح ادمین سایت: مجدداً یادآوری می‌شود اگرچه مطالب مطرح شده توسط لایارد مأمور کارکشته انگلیسی اهمیت بالایی را به دست می‌دهد امّا مخصوصاً در مباحثی چون تقسیم بندی ایلات و طوایف، بازهم بر خواننده است تا ضمن پرهیز از پیش‌داوری، با دقت نقاط قوت و حتی کمی و کاستی‌های احتمالی را دریابد؛ چنین منطق و روشی می‌تواند رواج دهنده فرهنگ تحقیق، گفتگو و تبادل‌نظر در جهت شناخت از هویت و اصالت‌ها و همچنین آگاهی‌بخشی از گذشته در راستای ساختن آینده‌ای بهتر باشد.

در هر صورت، آنگونه که لایارد توصیف می‌کند طوایف «کهگلو» در قلمرو حکومتی بهبهان و عمدتاً در قسمت غربی ارتفاعات آن حدود سکونت دارند و گرمسیرات و سردسیرات آنان تقریباً گذرگاهی از دامنه تا قلل کوه‌ها است.

حکمران بهبهان «میرزا قوما» سید و از احفاد پیغمبر خداست. خاندان او مدت طولانی است که ریاست طوایف «کهگلو» را به عهده دارند. طوایف بزرگ بهمه‌ئی، نویی و فیلی [طیبی!؟] و دشمن زیاری از حامیان سرسخت او و بویراحمدی‌ها معمولاً و بیشتر اوقات در مخالفت آشکار با او بوده‌اند.

در شهر بهبهان نیز دو طایفه «بهبهانی» و «قنواتی» سکونت دارند. اولی طرفدار میرزا قوما و دومی معمولاً علیه او توطئه کرده‌اند. بهبهان قبلاً شهر، آباد و پرجمعیتی بود ولی اخیراً در اثر تعدی حکومت ایران (Persian Goverment) و شيوع بيماري طاعون به تدریج رو به ویرانی و انهدام گذاشت و بخش عمده‌ای از ساکنان آن نابود شدند.

بهبهان در دشت حاصلخیزی قرار دارد و رودخانه کردستان (جراحی) از شمال در حدود دو فرسخ یا هفت مایل از دامنه ارتفاعات و تقریباً پنج فرسخ به طرف تپه‌های «زیتون»، زمین‌های زراعتی را مشروب می‌کند. طول دشت بهبهان در حدود شش یا هفت فرسخ است. مساحت شهر در حدود سه مایل و نیم است که در درون حصار گلی قرار گرفته و امتداد حصار برج و باروهایی جهت دفاع از شهر احداث شده است. «قلعه نارنجی» در جنوب شرقی شهر واقع شده است. این قلعه با چوب و دیوارهای گلی محکمی ساخته شده و اطرافش را خندق عمیقی احاطه کرده است.

این قلعه کوچک است و گنجایش تعداد زیادی تفنگچی را ندارد. قلعه به وسیله پنج یا شش توپ فرسوده محافظت می‌شود و احتمالاً می‌تواند در مقابل حملات قوای دولتی پایداری کند. شهر بهبهان تقریباً ویران و نیمه مخروبه است در حال حاضر حتی بیش از چهار هزار نفر جمعیت ندارد شهر دارای بازار کوچکی است و تجارت در آنجا رونقی ندارد. تقریباً چند خانه خوب و مجلل در شهر دیده می‌شود. کوچه‌ها عمدتاً سرپوشیده و مارپیچ و در حال حاضر به طور اسفناکی رو به انهدام و خرابی نهاده‌اند.

بهمه‌ای [بهمئی]: بهمه‌ای‌ها بزرگ‌ترین و مهم‌ترین طایفه «کوه گیلویه» هستند و در حدود سه هزار خانوار جمعیت و در کوههای مجاور جانکی گرمسیر و سردسیر سکونت دارند. خلیل خان، خان این طایفه در قلعه «علاء» نزدیک سرچشمه یکی از شاخه‌های رودخانه جراحی اقامت دارد. این طوایف در حدود دو هزار تفنگچی پیاده ورزیده و تعدادی سوار بسیار کارآمد در اختیار دارند. (در پاورقی ذکر شده که لایارد، قلعه محل سکونت خلیل خان را با نام «الله» شناخته است؛ اما عنوان درست همان «علاء» می‌باشد که بارون دوبد روسی هم بدان اشاره کرده است)

بهمه‌ئی‌ها به طور دائم به دزدی و غارت مناطق همجوار اشتغال دارند اینان یکی از معروف‌ترین راهزنان و غارتگران طوایف وحشی[!!!؟] این منطقه کوهستانی به شمار می‌آیند. خان اینان یک آدم شرور فاسدی است و به آدمکشی و قساوت قلب شهرت دارد و خون یک انسان به قدر خون گوسفندی در نزد او ارزش ندارد [!!!؟].

این طوایف عموماً مردمی خونخوار و جنایتکار هستند[!!!؟] و به قسم و سوگند خود وفادار نیستند.

من مدتی در میان اینان اقامت داشتم و خان آنها را می‌شناسم (لایارد در پاورقی کتاب در این باره می‌نویسد: هنگامی که در خوزستان بودم خانواده محمدتقی خان می‌خواستند به برادر زن او [خلیل خان بهمئی] که یکی از خوانین این طایفه بود پناهنده شوند ولی او آنها را به قلعه خود راه نداد و کمی بعد کریم خان برادر محمدتقی خان را که به او پناهنده شده بود دستگیر و به دشمنانش تسلیم کرد و آن جوان تیره بخت را در حالیکه با هر دو دست چشم‌هایش را پوشانده بود، به ضرب دوازده گلوله در «باغ ملک» به قتل رسانیدند) من [لایارد] عقیده دارم هیچ مسافری بدون اسکورت نمی‌تواند از میان این طوایف عبور کند.

توضیح ادمین سایت: گرچه همانطور که مکرر گفته شد، لایارد در مکتوباتش نگاه انتقادی تند و تیزی نسبت به عموم ایرانیان از جمله لرها داشته اما با مقایسه تکمیلی متن کتاب منتشر شده در ایران (زبان فارسی) و کتاب اصلی (زبان انگلیسی)، گویا به نظر می‌رسد که در برخی جاها، واژه‌های به کار رفته در کتاب منتشر شده در داخل کشور، کلیشه و اغراق را به ذهن متبادر می‌کند به نحوی که می‌تواند با تعمیم دهی، زمینه‌ساز تعصبات عجولانه درباره دیگران شود. عباراتی مانند وحشی‌ترین طوایف، خونخوار و جنایتکار و حتّی آدمکشی و قساوت قلب ممکن است تصویری اغراق آمیز و کلیشه‌ای از بهمئی ارائه دهد؛ گویی با استفاده از واژگان دقیق‌تر، می‌توان از کلمات تخصصی‌تری مانند چپاولگری، راهزنی، بی‌رحمی و تندخویی استفاده کرد.

به هر عنوان، صرف نظر از مطالب فوق، ازنو مواردی چند یادآوری می‌گردد:

  • الف) لایارد تقریباً به جز چهارلنگ‌های بختیاری که مدت ۳ سال مهمان آنها بود، ایرانیان از جمله لرها را با دیده انتقادی تند و تیزی می‌نگرد؛ این مسئله درباره بهمئی‌ها که لایارد خاطره بدی از زندانی شدن توسط آنها دارد مشهودتر است.
  • ب) در علوم انسانی و علوم اجتماعی، شرایط، وقایع و اتفاقات می‌تواند بر نویسنده و پژوهشگر تأثیر بگذارد؛ شاید بتوان با توجه به این دست نکات درک نمود که دو نفر دیپلمات سیاسی نظامی بریتانیایی (لایارد و کاپیتان نوئل) در دو برهه زمانی (معاصر با خلیل خان و نواده‌اش حسین خان) دو تعریف متفاوت از رهبری سیاسی بهمئی ارائه داده‌اند؛ لایارد بشدت انتقاد کرده است و کاپتیان نوئل بشدت تعریف و تمجید. (همانگونه که در گفتار قلعه خان نشین در ایل بهمئی آورده شد، کاپیتان نوئل در این رابطه نوشته است که میزبان ما، حسین خان بهمئی، مردی است بلند قد و خوش قیافه، با رفتاری صمیمی و دلپذیر. او به عنوان متمدن ترین و با فرهنگ‌ترین رؤسای کهگیلویه شهرت دارد)
  • ج) علوم اجتماعی به ویژه علوم سیاسی و سیاست را نمیتوان تک بعدی مورد مطالعه قرار داد، درک بهتر تحولات سیاسی نیازمند نگاهی همه جانبه و مسائل است.

با عنایت به نکته‌های گفته شده می‌توان وقایع اتفاق افتاده میان آکریم، لایارد و خلیل‌خان را بایستی از زاویه سیاست و رقابت‌های میان خوانین بختیاری (محمدتقی‌خان و علیرضاخان) از یک سو و نسبت خویشاوندی خلیل‌خان با هر دو خان بختیاری و نیز دشمنی‌های حکومت قاجار و بویژه منوچهرخان معتمدالدوله حاکم اصفهان با محمدتقی‌خان از سوی دیگر نگریست تا به درک کامل‌تری دست یافت؛ به هر تقدیر واقعیت تلخ اینست که اساس سیاست بر مبنای «قدرت» و «منافع» بنیان گذاشته شده، این موضوع وقتی بغرنج‌تر می‌گردد که در بستر دوره پرآشوبی چون قاجاریه بررسی و تحلیل شود. سیاست می‌تواند بسیار بی‌رحم باشد فقط کافیست به یاد آورد که شاهان بزرگی چون نادرشاه افشار فرزندان جگرگوشه‌ی خویش را کور کردند!

به هر روی تحولات اتفاق افتاده میان آکریم، لایارد و خلیل‌خان را می‌توان از ۲ زاویه نگریست:

  • نخست: نگاهی منفی که بر تعصبات کور و نابجا استوار گشته و می‌تواند به مواجهه منفی میان گئوول بهمئی و همتباران بختیاری منجر شود؛ امری که به هیچ وجه مورد تأیید نمی‌باشد.
  • دوم: زاویه دید مثبت، از جهت شناخت تاریخ و در نتیجه سرمشق گرفتن از از نقاط مثبت و عبرت از موارد منفی‌اش، به ویژه آنکه سزاوار نمی‌باشد اشتباهات گذشته را تکرار کرد.

بنابراین با تاکید خاطرنشان می‌شود که نه تنها جامعه لر و مردم ایران بلکه نسل امروز بشر در رابطه‌ی فعالانه با تاریخ به ویژه تاریخ سیاسی، دو راه بیشتر در پیش روی خویش ندارد:

  • یک: اینکه به هر دلیل و با هر هدفی، اتفاقات ناخوشایند تاریخی را به دست‌آویزی برای خشم، کینه‌ورزی و… تبدیل کرده، خواسته یا ناخواسته به باز تولید نفرت بپردازد؛ رویه‌ای که نتیجه‌ای جز کاهش همبستگی‌ها و چه بسا آینده‌ای تاریک که همگان در آن خواهند سوخت، نخواهد داشت.
  • دو: اینکه از تاریخ بیاموزد؛ یعنی در پی سرمشق گرفتن از نقاط مثبت و عبرت از مقاطع منفی تاریخ باشد تا بتواند با عدم تکرار اشتباهات گذشته، آینده‌ای روشن را بنیاد نهد.

در پایان این قسمت، خاطرات پژوهشگران برجسته‌ای چون زنده‌یاد دکتر نادر افشار نادری که ماه‌ها در میان بهمئی‌ها زندگی کرده بودند می‌توان چهره‌ای دیگر از آنان را مشاهده کرد؛ ایشان در خصوص بهمئی‌ها می‌نویسند:

عشایر [بهمئی] با ما باصفا بودند و ما هم با آنها بی‌ریا بودیم. در واقع هنگام برگشت، نه ما از آنها دل می‌کندیم و نه آنها از ما. از صفا و صمیمیت عشایر [بهمئی] داستان‌ها در دل ما باقی است.

آن فرهیخته همچنین بیان می‌دارند:

سرانجام سپاس بی‌پایان خود را تقدیم همه‌ی عشایر بهمئی می‌کنم که با کمال صفا ما را به میان خود پذیرفتند.

فیلی‌ها: (شادروان امیری در پاورقی کتاب درباره فیلی‌ها می‌نویسد: ظاهراً در حال حاضر نام و نشانی از این طایفه در مناطق کهگیلویه دیده نمی‌شود) در حدود دو هزار خانوارند و یکی از تیره‌های مهم بهمه‌ای به شمار می‌آیند [البته ناگفته نماند که با بررسی متن اصلی مکتوبات لایارد چنین به نظر می‌رسد لایارد، فیلی‌ها را نه زیرمجموعه بهمئی بلکه از نظر اهمیت بعد از بهمئی‌ها قرار داده است]. محمدعلی خان رئیس این طایفه هنگامیکه در برابر قوای دولتی به حمایت از «میرزا قوما» می‌جنگید دلیرانه به قتل رسید. پس از مرگ او، طایفه‌اش دچار آشفتگی و دودستگی شد. در حقیقت در سال ١٨٤١ تمام عشایر «کهگلو» مواجه با یک نوع اغتشاش و هرج و مرج شدند.

لیراوی [دشت] و زیتون [زیدون!؟]: امتداد دو ناحیه «لیراوی» و «زیتون» نیز جزو بهبهان به حساب می‌آیند. اولی [لیراوی دشت] در سواحل خلیج فارس، یعنی از «هندیجان» به بندر «ریگ» امتداد دارد و دومی [زیدون] به وسیله یک رشته ارتفاعات محصور شده و از رودخانه «زهره» مشروب می‌شوند. هر دو دارای چندین دهکده و روستا هستند؛ ولی اخيراً به خصوص منطقۀ «زیتون» در اثر شيوع بيماري طاعون و وبا، تقریباً خالی از سکنه شده است.

روستاهای مهم لیراوی عبارتند از «بندر دیلم» و «بندر ریگ» که در کنار ساحل قرار دارند و قراء «بوهرت»، « ليلتين»، «هیسر»، «چات هار»، «گاه دار»، «گازلوری»، «کُنارکو»، «بنه كتير» و غیره جزو قلمرو این نواحی به شمار می‌آیند. این مناطق دارای زمین‌های زراعتی مرغوبی است اما آب به قدر کافی برای سیراب کردن زمین‌های زیر کشت وجود ندارد.

دشت «زیتون» را یک رشته بلندی‌ها از منطقه «لیراوی» مجزا می‌کند. این نواحی به وسیله کانال و نهرهای متعددی که از رودخانه زهره منشعب شده است، به نحو مطلوبی آبیاری می‌شود (امیری در پاورقی کتاب می‌نویسد: این رودخانه در نقشه بنام «طاب» شهرت دارد ولی اهالی بومی آنرا «زهره» می‌نامند . در فصل تابستان و پائیز در مناطق «زیتون» این رودخانه قابل عبور است اما در فصل بارندگی عبور از آن غیر ممکن است. همچنین لایارد آورده است که: «طاب» از «ارجان» عبور می‌کند و به خلیج فارس می‌ریزد و در حقیقت این همان رودخانه کردستان یا جراحی است که موسوم به «ابرغون» یا «ارغون» یا «ارجان» بوده است. در نقشه «بارون دبُد» «زیتون» در منطقه آب شیرین یا رودخانه هندیان قرار گرفته است).

سرزمین این نواحی بسیار حاصلخیز و غلات و برنج بسیار خوبی به عمل می‌آورد، روستای «چم» مرکزِ «زیتون»، در میان نخلستان‌های انبوه، و زمین‌های زراعتی قابل کشتی قرار گرفته و هر ساله مقدار زیادی پنبه و غلات و اقسام میوه و فرآورده‌های دیگری از این ناحیه صادر می‌شود بر روی نقشه «زیتون» بقایای یکی از شهرهای بزرگ، و قدیمی ایران دیده می‌شود ، ولی در حال حاضر تنها خرابه‌ای از آن شهر باقی مانده است. در این منطقه چند دهکده دیگر وجود دارد که از آن جمله قلعه معروف «گل گلاب» است که در ارتفاعات جنوب زیتون واقع شده است. این قلعه یک دژ طبیعی است که تا حدودی شبیه دژهای کوه‌های بختیاری است و عمدتاً می‌تواند در مقابل هجوم نیروهای چریک و دولتی مقاومت کند.

ممسنی: در جنوب «کوه گیلویه» طوایف «ممسنی» یا «محمد حسینی» قرار دارند. من درباره این طوایف چیز زیادی نمی‌دانم ولی خود آنها ادعا می‌کنند که از نواده «رستم» قهرمان باستانی ایران هستند. تیره‌های اصلی «ممسنی» عبارتند از «رستم»، جوی» [جاوید]، «بکش» و «دشمن زیاری» (طوایف دیگری مانند محمودصالح و على‌وند [عالیوند!؟]، نیز شاخه‌هایی از این طوایف هستند).

به اعتقاد من جمعیت این طوایف در حدود سه هزار خانوارند و خراج سالیانه‌شان مبلغ هفت هزار تومان است که به والی فارس پرداخت می‌شود. «خان علی خان» رئیس طایفه در این «قلعه سفید» یکی از قلاع مستحکم آن حوالی سکونت دارد. این قلعه در تاریخ قدیم ایران از شهرت خاصی برخوردار است. «قلعه سفید» دارای استحکامات طبیعی است و مانند «دژهای» کوهستان‌های بختیاری است که قبلاً شرح آنها را بیان داشته‌ام، این دژ از موقعیت خاصی برخوردار است به طوری که گفته می‌شود چند مسیر باریک، پائین را به بالای «دژ» مرتبط می‌سازد ولی این مسیرها به آسانی قابل دفاع هستند. به اعتقاد من این دژ به دشواری می‌تواند در برابر محاصره یک قوای نظامی اروپایی مقاومت کند. در بالای «دژ » آب به قدر کافی وجود دارد و مساحت آن در حدود چهار مایل مربع است و همیشه در ایران یک قلعه تسخیرناپذیر محسوب می‌شده است.

«معتمدالدوله» بیشتر طوایف «ممسنی» را با تطمیع و پرداخت رشوه بر علیه ولی خان حکمران قانونی این طوایف تحریک کرد، و ولی خان پس از یک مقاومت طولانی و جدی با دولت و نشان دادن مهارت و شجاعت فراوان سرانجام به وسیله «معتمد» دستگیر و زندانی شد. ولی خان اخیراً فوت کرده و خانواده‌اش نیز به تهران اعزام شده‌اند؛ مجازات بی‌رحمانه و سبعانه‌ای که آن «خواجه» وحشی [منوچهر خان معتمدالدوله] با اتباع و پیروان «ولی خان» انجام داد، برای ابد او را در استان فارس بدنام و رسوا ساخت. (لایارد در پاورقی می‌نویسد: در بین دیگر کارهای معتمدالدوله نیز ساختن برجی از انسان‌های زنده بود که آنها را یکی پس از دیگری در حالیکه سرهایشان به حال آزاد رها شده بود روی هم می‌چیدند و اطراف‌شان را با ملاط گچ و آهک پُر می‌کردند. بعضی از این موجودات تیره‌روز روزها زنده می‌ماندند و اهالی شیراز به آنها نان و آب می‌دادند. این برج هنوز در حوالی شیراز موجود است و شقاوت و سنگدلی یک حکمران ایرانی را نشان می‌دهد.)

لایارد در ادامه می‌نویسد: الوار ممسنی به راهزنی و قساوت قلب مشهورند [در متن اصلی کتاب به زبان انگلیسی می‌توان عبارت راهزنی و غارتگری را استنباط نمود؛ در واقع واژه‌ «قساوت قلب» نوعی اغراق را به ذهن متبادر می‌کند] و به همین خاطر هم جاده‌های بین شیراز و بهبهان ناامن است و بیشتر اوقات ارتباط بین بهبهان و بوشهر قطع می‌شود. اینان به شجاعت و پردلی شهرت دارند و تعداد زیادی سوار و تفنگچی ورزیده در اختیار دارند. من شک دارم رئیس فعلی‌شان تسلط کاملی روی آنان داشته باشد و یا بتواند تعدادی از افراد این طوایف را زیر چتر حکومت خود گردآوری کند. به من گفته شده که به او نمی‌توان اعتماد کرد؛ اتفاق افتاده که او بیش از یک بار میهمانان خود را مورد دستبرد و تجاوز قرار دهد و این عمل خلافی است که اگر در «ایلات» کسی مرتکب آن شود موجب هتک حرمت و حیثیت او خواهد بود.

توضیح ادمین سایت: هرچند در موقعیت‌های پیشین مکرر توضیح داده شد اما به لحاظ حساسیت موضوع مجدداً و در انتهای گفتار به یاد می‌آورد که:

  • الف) لایارد اصولاً دیدگاه انتقادی رک و صریحی نسبت به عموم ایرانیان از جمله لرها دارد؛ تنها چهارلنگ‌های بختیاری که او سه سال مهمان آنها بوده، تا حدودی از تیغ انتقاد تند و تیز او در امان بوده‌اند.
  • ب) چنانکه قبلاً در گفتار بهمئی ها در سفرنامه دوبد هم اشاره شد، در آن برهه ایران دچار نوعی بی ثباتی اجتماعی اقتصادی بوده به گونه‌ای که لایارد هم در سفرنامه‌اش می‌نویسد: کشور به طرف فساد و تباهی سوق داده شد و بی‌نظمی و هرج و مرج و رشوه‌خواری در سرتاسر قلمرو شاهنشاهی ایران رواج یافته و با این شیوه و طرز فرمانروایی موجبات عدم رضایت عمومی را فراهم شده بود.

در پایان گرامی داشته می‌شود یاد و خاطره همه درگذشتگان تبار بزرگ لر، از رهبران، سلحشوران و دلاوران فیلی، بختیاری، کهگیلویه و ممسنی تا همه و همه؛ به واقع نیاکان، پدران و اجداد ما لرها علی‌رغم تمام سختی‌ها و مشکلات، مخصوصاً در ازمنه آشفته و متلاطمی چون قاجاریه توانستند اصالت و هویت لر را که چیزی جز صداقت، صفا، صمیمیت و شجاعت نبوده پاسداری و حفظ کنند؛ ناگفته پیداست این تلاش‌ها و مجاهدت‌ها، وظایف سنگینی را بر دوش نسل امروز جامعه لر می‌گذارد تا نگاهبان آن اصالت‌ها و گوهرهای فروزان باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *