نمودار درختی قوم لر و استان فارس

نمودار درختی قوم لر و استان فارس

نمودار درختی قوم لر و استان فارس

یکی از مناطقی که شاهد حضور پر رنگ لرتباران می‌باشد و در پست پراکندگی قوم لر نیز بدان پرداخته شد استان فارس است. اصلی‌ترین منطقه لرنشین در استان فارس کنونی، سرزمین مَمَسَنی در شمال غربی استان و هم‌مرز با استان کهگیلویه و بویراحمد می‌باشد.

۶۵ thoughts on “نمودار درختی قوم لر و استان فارس

  1. سلام، به مردم دژکرد وروستاهای اطراف آن اشاره نکردید. در صورتی که در متن از لرهای استان فارس در گذشته به عنوان کردان فارس نام برده می‌شده وبعید نیست که نام رود کر از نام دژکرد که سر چشمه ی رود کر است نشات گرفته شده باشد

  2. لرهای همان قوم پارس قدیم هستن اونایی که شهر نشین شدن فارسی رو بهتر صحبت میکنن مثل شیراز و اصفهان واونایی که دامدار و کشاورز و روستایی بودن همان فارسی میانه وباستان
    رو هنوز حفظ کردن اصلا قوم فارس از لرها جدا نیست وپارسها همان لرهای شهر نشین وبه قول امروز ز با کلاس هستن

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای کاشف
      درباره اینکه لرها، فارس‌ها و حتی کردها آریایی هستند یا خیر می‌بایست اشاره کرد وقتی سخن از تاریخ کهن به میان می‌آید، همانطور که مکرر گفته شد نمی‌توان با اطمینان اقوام مذکور را از بازماندگان گروههای باستانی همچون آریایی‌ها، عیلامی‌ها و کاسی‌ها دانست اما با عنایت بدینکه سرزمین لر، فارس و کرد در گذشته مأمن عیلامی‌ها، کاسی‌ها، هخامنشیان، مادها و ساسانیان بوده است، می‌توان در قامت یک نظریه آنهم به‌طورکلی و نه ریزبینانه، لرها، فارس‌ها و کردها را بازماندگانی از آریایی‌ها، عیلامیان و کاسیان و دیگر اقوام بومی تلقی کرد.

  3. سلام
    لر ها در میمند بیشتر هستند مثل روستای بنی خفرک،جانی آباد،مرادآباد،تنگ ریز این چهار تا روستارو نام نبردین که با امیرسالاری ها اصالتشون به دهدشت کهگیلویه وبویراحمد می‌خورد

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهمئی
      ضمن سپاس از توجه آن برادر محترم، موارد مطرح شده مدنظر قرار خواهد داشت تا در صورت دسترسی به منابع تکمیلی و کسب آگاهی بیشتر درباره لرهای منطقه میمند، پست مربوطه بروزرسانی و تکمیل‌تر گردد.

        • سلام
          هم اکنون خیر! هرچند مخاطب امین بهمئی، ریشه آنها را از لرهای کهگیلویه عنوان کرده است؛ موضوعی که نیازمند تحقیقات تکمیلی جهت تأیید می‌باشد.

          • سلام امیرسالاری های میمند که از شهر ده دشت به مناطق مختلف ایران کوچ می کنند ، از جمله تهران که بعداً دوباره در زمان قاجار اینها را کوچ دادند فارس روستای ده برم تا خوانین قشقایی به عنوان حامیان سلطنت قاجار این طایفه را زیر نظر بگیرد اما به دلیل درگیری و کشته شدن بزرگان آن از جمله هوشنگ و گرگین و بهرام دوباره پراکنده شدند در روستای دهبین به نام بهرام غاری هستند ، در آمین آباد و احمد آباد و … تعدادی رفتند میمند روستای امیرسالار ، تنگ ریز ، مرادآباد و شبانکاره و … عده ای خفر عده ای داراب
            در اصفهان با نام رستاقی و در زنجان هم هستند

            • سلام
              مخاطب گرامی
              جناب آقای جاوید
              با تشکر از توجه جنابعالی و همچنین اطلاعات مطرح شده.
              تندرست باشید

        • سلام
          چنانکه به نقل کتاب قوم لر اثر دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در گفتار پراکندگی قوم لر (بخش استان فارس) اشاره شد، میرزا حسن فسایی معروف از کوچ هزار خانه از طوایف لر [به روایتی کهگیلویه] به سرکردگی ملا فریدون لر به جنوبی‌ترین منطقه استان فارس یعنی گله‌دار نیز سخن رانده است.

    • طایفه سقلمه چی که منشعب از جاوید است پر کوهمره سرخی روستا ها چنارک.چشمه بردی.ملا حسینی. سیله زردی.و دودو و عده ای هم در شیراز زندگی می کنند

  4. سلام بر همه لُر زبانان
    درمورد لر های میمند روستاهایی به نام بنی خفرک،جانی آباد،مرادآباد،تنگ ریز وچهاربید با امیرسالاری ها سال ۱۲۸۱ از(میرسالار دهدشت بویراحمد) به روایتی تبعید و یه روایتی هم عشایر بودن به این دیار می‌آیند که حالا نمیدونیم عشایر بودیم یا تبعید شدیم ولی اصل اینه که اصالتمون لُر هست و ریشمون در بویراحمد است
    {اصالت ما افتخار ماست}

    • سلام
      ضمن سپاس از ابراز محبت، دغدغه و غیرت جنابعالی و نیز اطلاعات ارائه شده، تندرستی و سعادت را برای آن برادر محترم خواهان است.

  5. ببخشید لر های سده از چه طایفه و چه نژادی هستن
    ما آیا جز بختیاری های حساب میایم زمانی که از ما میپرسن لر کجا هستید از چه طایفه ای باید چه جواب بدیهیم

    • سلام
      مخاطب گرامی
      سرکار خانم نازنین
      همانگونه که در پست شناخت لرهای استان فارس به نقل از دکتر سکندر امان اللهی بهاروند آورده شد سده‌ای‌ها با لرهای استان کهگیلویه و بویراحمد همبستگی دارند.

        • سلام
          ضمن سپاس از ابراز محبت آن مخاطب محترم، متأسفانه خیر! اما در همین بخش، برخی مخاطبین گرامی مطالبی را درباره خاستگاه امیرسالاری‌ها مطرح کرده‌اند.

    • سلام
      متأسفانه هم اکنون خیر اما پرسش شما مدنظر قرار خواهد داشت تا در صورت کسب اطلاعات، به آگاهی رسانده شود.

    • سلام
      در رابطه با ابنو اطلاع کاملی در دست نمی‌باشد اما گویا لرتباران نیز در آن سامان مستقر بوده‌اند مضافاً دو نکته زیر را می‌بایست مدنظر قرار داد:

      ۱- ابنو جزو حوزه تاریخی سپیدان و اردکان قرار داشته و آن مناطق چنانکه در گفتار شناخت لرهای استان فارس گفته شد عرصه حضور گسترده لرتباران هستند.

      ۲- با عنایت بدینکه استان فارس جغرافیای حضور لرها و ترک‌های قشقایی است و همچنین اینکه بخش قابل توجهی از سازمان سیاسی اجتماعی ایل قشقایی را لرتباران تشکیل می‌داده‌اند، مورد انتظار است در برخی مناطق لرها و قشقایی‌ها در کنار هم سکونت داشته باشند.

      در پایان ازنو خاطرنشان می‌شود با توجه بدینکه قبلاً هم مکرر گفته شد قشقایی‌ها از نزدیکان به لر هستند، مدنظر بوده و می‌باشد تا در گفتارهایی به کسب شناخت از سازمان سنتی ایل قشقایی پرداخته شود.

    • با سلام دکتر مهندس سعید خان قیطاسی تاریخ دان استان لرستان سکونت شهر ازنا طبق شجره نامه ها و صاحب انتشار ایلات لر بزرگ ولر کوچک ک لزدو برادر بزرک و کوچک یودن برادر هستند و لر و بختیاری برادرند طایفه میوند برزگ بختیاری لرستان و عراق لرب شیراز بوشهر ازنا قم فارلق افقانستان تمامیت طایفه میوند برادرتد طایفه عبدالوند قیطاسی زید وند کوهشاری رضایی دهقانی فولادوند سالاروند از بزرگزاده های ا لیل بزرگ میباشند ا

  6. جناب گرامی اول اینکه یکی از مراکز مهم جمعيتی لر نشین در استان پارس رو نام نبردین که شهر دژگرد یا دژکرد می باشد شهر دژگرد یکی از مناطق تاریخی تمدنی ایران و پارس می باشد که طبق آثار باستانی و تاریخی کشف شده در این منطقه تاریخ آن به هخامنشیان و ساسانیان می‌رسد و نام آن گواه بر تاریخ ساسانی آن دارند دوم یکی از طایفه های مهم لر در این منطقه هستند که طایفه آشیر ( آ اردشیر ) که اصل و نسب آنها به شاهان شبانکاره و بعد از آن به شاهان ساسانی می رسند ، سوم اینکه اصلا لر نه نژاد هست و نه زبان لر به مردمان زاگرس نشین پارس که در گذر زمان به لر مشهور شدن ، پس به پارسهای دامنه زاگرس که کوچ میکردن لر گفته می شود

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای شهریار
      ضمن تشکر از ابراز محبت جنابعالی، موارد زیر جهت تبیین بیشتر موضوع مطرح می‌گردد:

      ۱- با عنایت بدینکه در تقسیمات سیاسی کشوری، شهر دژکرد زیرمجموعه بخش سده شناخته می‌شود، در نمودار بالا یاد کردن از منطقه سرحد چهاردانگه اقلید (سده و میان) قاعدتاً اشاره به دژکرد هم دارد.

      ۲- در صورت امکان مدنظر خواهد بود تا در گفتاری جداگانه به لرهای منطقه اقلید و طبعاً دژکرد پرداخته شود.

      ۳- چنانکه بارها اشاره گردید هویت و اصالت لر را نه تنها در زبان و نژاد (به معنای نسب) بلکه می‌بایست در مجموعه عناصری چون سرزمین، نسب، زبان، فرهنگ، آداب و رسوم، دین و آئین، تاریخ و سیاست جستجو کرد.

      ۴- در رابطه با ارتباط لرها با اقوام باستانی چون پارس‌ها، مادها، عیلامی‌ها، کاسیان و غیره ازنو یادآوردی می‌گردد هرچند گفته می‌شود سرزمین لر در گذشته مأمن اقوام کهن بوده و می‌توان در قامت یک نظریه، مردم را بازماندگانی از آنان تلقی کرد اما نبایستی از نظر دور داشت که تمام آنچه در این زمینه مطرح می‌شود، نظریات پژوهشگران می‌باشند که با توجه به روایات، قرینه‌ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان‌شناسی و نیز بررسی‌های زبان‌شناسی، آنهم به‌طورکلی و نه ریزبینانه ارائه گشته، بنابراین یقین و اطمینانی به دست نمی‌دهند.

      ۵- در راستای بند (۴) خاطرنشان می‌گردد، در گفتار تاریخ کوچندگی در ایران به ماگویی در قامت یکی از طوایف ماد اشاره شده که شباهت بالایی را با موگویی چهارلنگ بختیاری به دست می‌دهد. این مورد از آن جهت مطرح می‌گردد که در نظریات نمی‌توان لرها را صرفاً بازماندگانی از پارسیان کهن دانست و بایستی مادها و حتی عیلامیان، کاسیان و… را هم لحاظ نمود.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای نورالدینی
      ضمن اینکه شناخت بیشتر از لرهای میمند و مناطق سکونت آنها نیازمند پژوهش‌های تکمیلی است، در نمودار بالا به نقل کتاب قوم لر اثر دکتر سکندر امان اللهی بهاروند به لرهای میمند که عمدتاً از شبانکاره‌ها و امیرسالارها می‌باشند، اشاره شده است. امیرسالاری‌ها در سر تنگ، امیرسالار بالا و امیرسالار پایین سکونت دارند.

    • سلام
      هم اکنون اطلاعات موجود درخصوص امیرسالاری‌ها محدود به ذکریات کتاب قوم لر اثر دکتر سکندر امان اللهی بهاروند می‌باشد که در نمودار فوق و همچنین مطالب گفتار شناخت لرهای استان فارس بدان اشاره شده است.

    • امیرسالاری های میمند چه خود امیرسالار چه روستاهای اطراف آن مثل
      بنی خفرک،جانی آباد،مرادآباد،تنگ ریزو چهار بید که همتبار هستند زبانشان مربوط به لری دهدشت بویر احمد هست که قومی بزرگ به نام سادات میرسالاری آنجا سکونت دارند که با امیرسالاری های میمند یک تبار هستند.
      (اصالت ما افتخار ماست)

    • سلام
      1- چنانکه در گفتار «خوی و منش لرها» اشاره شد، با عنایت به منابع موجود، شبانکاره‌ها گروهی کهن از مردم ساکن در سلسله کوههای زاگرس بوده‌اند که با تحولات صورت گرفته در سیر تاریخی خویش، سازمان سیاسی خود را از دست داده و بعداز آن به نظر می‌رسد نه تنها به اشکال مختلف جزوی از جامعه تاریخی لر شده‌اند بلکه شبانکاره‌های سایر مناطق هم در پیوستگی نزدیک با لرها بوده‌اند مثلاً عنوان می‌شود غضنفری‌های شبانکاره میمند اصالتاً از استان کهگیلویه و بویراحمد فعلی می‌باشند.

      ۲- گفته می‌شود شبانکاره‌های دشستان بوشهر، میمند و استهبان دارای ریشه‌های مشترک هستند.

      به هرحال تلاش می‌شود بمرور زمان به بررسی اختصاصی گروههای لر و از جمله شبانکاره‌ها در قالب پست‌های جداگانه پرداخته گردد تا ضمن کسب شناخت، بستر گفتگو و تبادل‌نظر هم در چارچوب بخش دیدگاههای هر گفتار مهیا باشد.

    • سلام
      سلام
      هم اکنون اطلاعات موجود درخصوص امیرسالاری‌ها محدود به ذکریات کتاب قوم لر اثر دکتر سکندر امان اللهی بهاروند می‌باشد که در نمودار فوق و همچنین مطالب گفتار شناخت لرهای استان فارس به شرح زیر به آن اشاره شده است:
      «میمند جزو شهرستان فیروزآباد است و در این ناحیه چند آبادی لرنشین وجود دارد. لرهای آن عمدتاً از شبانکاره‌ها و امیرسالارها تشکیل شده‌اند که هر دو گروه مهاجر هستند. امیرسالاریها در سر تنگ، امیرسالار بالا و امیرسالار پایین سکونت دارند.»

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای مسعودی
      در کتاب قوم لر اثر دکتر سکندر امان اللهی بهاروند که در گفتار شناخت لرهای استان فارس بدان استناد شده چنین آمده است:

      این منطقه هنوز آنطور که باید و شاید بررسی نشده ولی تعداد لرها در اینجا نیز چشم گیر است. چنانکه نگارنده [دکتر امان اللهی بهاروند] ضمن مسافرت به شهر «میان» و «سده» که هم‌اکنون [دهه شصت شمسی] جزء شهرستان اقلید هستند متوجه گردید که اهالی این دو منطقه همگی لر هستند. سده با لرهای کهگیلویه و بویراحمد همبستگی دارند ولی لرهای شهر میان از بختیاریها هستند. دهات لرنشین شهر میان عبارتند از: بازبچه، کوشک زرد، مهدی آباد، بادکی، بلاغی، شادکام، شهر میان بالا و پایین.

      بنابراین به استناد کتاب مذکور، بله! می‌توان گفت مردمان سرحد چهاردانگه (سده و میان) از توابع اقلید در استان فارس، لرتبار می‌باشند. در ضمن برای مشاهده پست شناخت لرهای استان فارس می‌توان با کلیک بر روی لینک آن در گوشه بالا سمت راست، زیر نوار مشکی رنگ برگه‌ها اقدام نمود.

      • سلام چرا از لرهای روستای خسروشیرین نامی نبردید این روستا مرز بین استان فارس واصفهان قرار گرفته وهم مرز با دژکرد و همه اهالی لر هستند لطفا اگر ممکنه بفرمایید ساکنان این روستا به کدام قوم لر تعلق دارن

        • سلام
          ضمن اینکه خاطرنشان می‌سازد هسته اصلی کامنت پیشین نگارنده بر اساس کتاب قوم لر نوشته دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند بوده، اینکه چرا ایشان از روستای لرنشین خسروشیرین (به گفته جنابعالی) نام نبرده‌اند، بر ادمین سایت، مشخص نمی‌باشد. اما به هر روی چنانکه بارها گفته شد هر مکتوبه و کلامی می‌تواند دچار کمی و کاستی‌های احتمالی باشد. در این راستا شایسته آن است که بتوان با توسل به منطق زیبنده‌ی گفتگو و تبادل نظر، مقدمات پختگی بیش از پیش یافته‌ها را به دست داد؛ بخش دیدگاههای این پایگاه نیز می‌تواند در همین راستا نقش آفرین باشد.

  7. درود. با تشکر از اطلاعات شما اما لازمه بروز رسانی و تصحیح بشه در مورد همایجان قسمت کلکسون اشتباها چاپ شده چون اولا اسم درستش کلستان هست و ثانیا حومه شیراز هست نه همایجان
    باتشکر ازشما

    • سلام
      ضمن سپاس از ابراز محبت آن مخاطب محترم و همچنین اطلاعات ارائه شده، همانگونه که در تصویر (بالا، سمت راست) نوشته شده، نمودار فوق بر اساس کتاب قوم لر اثر دکتر سکندر امان اللهی بهاروند تهیه شده و ایشان منطقه مذکور را بدان شکل و ذیل همایجان ذکر کرده‌اند اما به هر حال مدنظر خواهد بود تا از طریق منابع تکمیلی صحت و سقم اطلاعات مطرح توسط جنابعالی مورد ارزیابی قرار گیرد.
      تندرست باشید

  8. باسلام درشهرستان کازرون دوروستای بنام قلعه سید وسیف آبادوعده از مردم دریس از لرهای چهرمحال بختیاری وکهکلویه بویر احمد هستن ولی زبان مردم روستای قلعه سیدوسیف آباد هنوز لری غلیظ واز جدوآباد خود سخن می گویند وبا توجه به اینکه این دوروستا اگر با سخن خودشان با دیگر همشهریان کازرون سخن بگویند کسی متوجه نمی شود البته پل ابگینه کازرون نیز از مهاجرین لر هستن وزبان این روستاها با کامفیروز مردوشت هم بسیار نزدیک هستن که باور کردن ان سخته است که نگویی این روستاهای حومه کازرون کامفیروزی نیستن!

    • سلام جناب شاطری عزیز
      درمورد پل آبگینه کاملادرست میفرماییدچون بنده کامفیروزی هستم ویه تعدادازبستگان ماظاهرا درسالهای دور به آنجا مهاجرت کردندویه تعدادهم برگشتن به کامفیروز ولی اطلاع دقیقی دردست نیست،یکی از پیرمردان ازبستگان نزدیک ما که بیش از۹۰سال سن داره ودرکامفیروز ساکن هست محل تولدش پل آبگینه کازرون هست توشناسنامه و یا یه تعداد دیگه متولدگره فامور هستن

    • سلام
      مخاطب گرامی
      سرکار خانم زهرا
      هم اکنون دانسته‌ها درباره این طایفه در حد مطالب درج شده در فضای اینترنت است که اصالت آن را به بختیاری رسانده و عنوان می‌کند که در گذشته به فارس نقل مکان کرده‌اند.

  9. سلام
    میخواستم بدونم لر های امیرسالاری از کجا آمده اند و چطور در میمند مستقر شده اند
    و شنیده ام که در زمانی که به میمند آمدن به دلیل لر بودنشان و جنگجو بودنشان به قشقایی ها کمک میکردن میخواستم اطلاعات کامل تری دارید

    • سلام امیرسالاری های میمند که از شهر ده دشت به مناطق مختلف ایران کوچ می کنند ، از جمله تهران که بعداً دوباره در زمان قاجار اینها را کوچ دادند فارس روستای ده برم تا خوانین قشقایی به عنوان حامیان سلطنت قاجار این طایفه را زیر نظر بگیرد اما به دلیل درگیری و کشته شدن بزرگان آن از جمله هوشنگ و گرگین و بهرام دوباره پراکنده شدند در روستای دهبین به نام بهرام غاری هستند ، در آمین آباد و احمد آباد و … تعدادی رفتند میمند روستای امیرسالار ، تنگ ریز ، مرادآباد و شبانکاره و … عده ای خفر عده ای داراب
      در اصفهان با نام رستاقی و در زنجان هم هستند

    • سلام امیرسالاری های میمند که از شهر ده دشت به مناطق مختلف ایران کوچ می کنند ، از جمله تهران که بعداً دوباره در زمان قاجار اینها را کوچ دادند فارس روستای ده برم تا خوانین قشقایی به عنوان حامیان سلطنت قاجار این طایفه را زیر نظر بگیرد اما به دلیل درگیری و کشته شدن بزرگان آن از جمله هوشنگ و گرگین و بهرام دوباره پراکنده شدند در روستای دهبین به نام بهرام غاری هستند ، در آمین آباد و احمد آباد و … تعدادی رفتند میمند روستای امیرسالار ، تنگ ریز ، مرادآباد و شبانکاره و … عده ای خفر عده ای داراب
      در اصفهان با نام رستاقی و در زنجان هم هستند

  10. سلام من میخاستم بپرسم لرهای روستای خسروشیرین توابع شهرستان آباده از کجا به این منطقه آمده اند

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای تقیملایی
      هم اکنون اطلاعاتی در این باره در دست نمی‌باشد اما موارد زیر می‌تواند جهت پیگیری‌های بعدی درنظر قرار گیرند:

      ۱- ارائه حداقلی از اطلاعات شامل نام پدران و اجداد (حداقل ۴ الی ۵ نسل) و همچنین اینکه سرزمین پدری نیاکان کدام مناطق بوده لازم به نظر می‌رسد.

      ۲- مهم‌ترین و قوی‌ترین شاهد برای پیگیری‌های بعدی می‌تواند نزدیکی جغرافیایی مناطق لرنشین کهگیلویه (امروزه عمدتاً استان کهگیلویه و بویراحمد)، ممسنی (در استان فارس) و بخش‌هایی از بختیاری (در استان‌های چهارمحال و بختیاری، خوزستان و اصفهان) باشد زیرا این مناطق همگی به لحاظ جغرافیایی به شهرستان آباده (که خسروشیرین اکنون جزو آن است) نزدیک هستند. این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که مهاجرت‌ها و جابه‌جایی‌ها در طول تاریخ بیشتر بین مناطق همجوار و نزدیک صورت می‌گرفته است.

      ۳- شباهت‌های زبانی و لهجه‌ای می‌تواند یک ابزار کارآمد در ریشه‌یابی اصالت باشد:

      • اگر لهجه لرهای خسروشیرین به زبان لری ممسنی، بویراحمدی، چرامی، دشمن زیاری و باشت و بابویی نزدیک باشد، احتمالاً ریشه آن‌ها به این نواحی برگردد.
      • اگر به زبان لری لیراوی کوه شامل بهمئی و طیبی شباهت داشته باشد، ریشه‌های آنان یحتمل به این مناطق برگردد.
      • اگر به زبان لری بختیاری نزدیک باشد، ریشه‌های آن‌ها به بختیاری (احتمالاً بخش‌های جنوبی و غربی بختیاری که به فارس نزدیک‌ترند) بازگردد.

      ۴- علاوه بر جغرافیا و زبان، چند مورد دیگر نیز می‌تواند در این ریشه‌یابی کمک‌کننده باشد شامل:

      • نام طایفه یا تیره: اگر نام طایفه یا تیره‌های اصلی ساکن در روستای خسروشیرین مشخص باشد، می‌توان با بررسی فهرست طوایف موجود در مناطق ممسنی، کهگیلویه و بختیاری، به پیوندهای احتمالی دست یافت.
      • تاریخ محلی و شفاهی: گفتگو و مصاحبه با پیران، بزرگان و افراد مطلع در روستای خسروشیرین و روستاهای اطراف می‌تواند اطلاعات ارزشمندی در مورد تاریخچه مهاجرت، دلایل آن و مبدأ اولیه آن‌ها ارائه دهد. روایت‌های شفاهی نسل به نسل منتقل می‌شوند و گاهی حاوی جزئیات مهمی هستند.
  11. سلام
    میرسالاری های دهدشت مال کدوم ایل هستند
    آیا این امیرسالاری های میمند از این دیار هستند
    از ایل طیبی یا بهمئی

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای رضا
      ۱- مزار امامزاده میرسالار در فارتک در نواحی مرزی بهمئی و طیبی در تقریباً ۵ کیلومتری شرق دیشموک بهمئی قرار دارد. به استناد پژوهش‌های دکتر نادر افشار نادری، بیشتر خانوارهای سادات میرسالار از نظر تقسیمات سنتی ایلی جزو ساختار سیاسی اجتماعی ایل طیبی (سرحدی) بوده‌اند هر چند گفته می‌شود به دلیل اینکه جدشان در خاک بهمئی مدفون بوده همواره احساس قرابت و نزدیکی با بهمئی‌ها نیز می‌کرده‌اند.

      ۲- از یافته‌ها آنچه آشکار می‌باشد این است که بخشی از میرسالاری‌ها جزو سازمان سیاسی اجتماعی ایل بهمئی و قسمتی دیگر جزو سازمان سیاسی اجتماعی ایل طیبی بوده‌اند بنابراین هرکدام را‌ می‌باست در سازمان سیاسی اجتماعی ایل مربوطه نگریست تا به درک بهتری دست یافت.

      ۳- در قرن اخیر تعدادی از میرسالاری‌ها به سرزمین بهمئی احمدی مهاجرت نمودند که مشخصات دهه‌های آنان به شرح زیر است:

      • دهه سید محمد در منطقه ممبی
      • دهه سید یوسف در بخش کت روستای دوپرنظری
      • دهه سید محمدعلی در منطقه لیکک و بویژه روستای سید صفی

      ضمناً دکتر نادر افشار نادری تعداد خانوارهایشان را در دهه چهل خورشیدی (تقریباً شصت سال پیش) ۶۷ خانوار ذکر کرده‌اند.

      ۴- دکتر نادر افشار نادری تعداد خانوارهای سادات میرسالار ایل طیبی را در دهه چهل خورشیدی (تقریباً شصت سال پیش) ۴۰۰ خانوار ذکر به شرح زیر آورده‌اند:

      • سادات میرسالار قلمرو مصطفی خان فتحی به استعداد ۳۴۵ خانوار
      • سادات میرسالار قلمرو فتح الله خان شهبازی به استعداد ۵۵ خانوار

      ۵- ازنو این نکته مهم خاطرنشان می‌گردد هرچند نسب و خون نقش درخور و مهّمی میان جوامع بشری داشته امّا نمی‌توانست و نمی‌تواند اساس کار قرار گیرد زیرا ممکن است موجبات تضعیف همبستگی و حتی از هم پاشیدگی ایلات، طوایف، اقوام و ملت‌ها را فراهم آورد. بنابراین آنچه در درجه نخست اهمیّت قرار داشته و دارد، جنبه‌های سیاسی اجتماعی جامعه لر می‌باشد. بنابراین نمی‌توان جوامع انسانی چون لرها و ایرانی‌ها را فقط از زاویه نسب و خون نگریست. در ضمن ناگفته نماند اهمیت سازمان سیاسی اجتماعی به معنای نادیده گرفتن اصالت خونی و نسبی نیست بلکه شایسته است هر دو را در کنار هم نگریست تا از سردرگمی رهایی یافت.

      ۶- علاوه بر بیان دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند که امیرسالاری‌های میمند را مهاجر عنوان کرده‌اند، مخاطبین گرامی نیز در همین مجال اصالت آنها را کهگیلویه و نواحی دهدشت گفته‌اند.

      • مرسی از توضیحات و یک سوال دیگر
        آیا میرسالاری ها در زمان های قدیم در ایل ها یا جنگ های طایفه نقش مهمی داشتند ؟

        • درود
          ضمن سپاس از ابراز محبت و توجه جنابعالی، سطوری چند جهت تبادل نظر و تبیین بیشتر موضوع ارائه می‌گردد:

          برای درک بهتر مفهوم «اهمیت» در جوامع بشری من جمله ایلات، طوایف، اقوام و ملت‌ها، بایستی از زاویه «سیستم» بودن به موضوع نگریست؛ بدین صورت که جوامع انسانی مانند یک سیستم زنده و یکپارچه عمل می‌کرده و می‌کنند که بقای کل سیستم، وابسته به نقش‌آفرینی تمام اجزای آن بوده و می‌باشد. از این منظر، مثلاً در ایلات و طوایف هر جزء (گروه‌های کوچک‌تر جمعیتی و حتی افراد) دارای اهمیت نقش و کارکردشان در سیستم بوده‌اند.
          می‌توان گفت اهمیت یک گروه لزوماً و صرفاً در بزرگی جمعیت یا توان رزمی صرف خلاصه نمی‌شد (هرچند توان رزمی نیز جایگاه مهمی داشته است)، بلکه در نقش آن در انسجام جامعه ایلی نهفته بود. در همین راستا برای سادات (از جمله میرسالاری‌ها)، این نقش حیاتی اغلب در حوزه‌های معنوی و میانجیگری متمرکز بود.

          از برای مثال همانگونه که در گفتار مونوگرافی طیبی؛ تاریخ و سیاست گفته شد نظام سیاسی ایل طیبی برای مواجهه با تهدیدات احتمالی، به عده کثیری از افراد خود را در منطقه‌ای که سوق نامیده می‌شد زمین برای زراعت داد. سوق تنها راه ساده برای حمله به لنده مرکزیت سیاسی طیبی [گرمسیر] به شمار می‌رفته است؛ جالب اینکه افرادی که برای استقرار در سوق انتخاب شدند بیشتر از دو طایفه سادات احمدی و سادات اسماعیلی بودند زیرا به طور کلی همه عشایر کهگیلویه و مخصوصاً بویراحمدی‌ها برای سادات احترام فوق‌العاده قائل بودند و حتی‌المقدور از غارت آنها خودداری می‌کردند.

            • سلام
              مخاطب گرامی
              جناب آقای بهمنی
              ضمن تشکر از ابراز محبت جنابعالی، چنانکه در کامنت پیش هم گفته شد علاوه بر بیان دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند که امیرسالاری‌های میمند را مهاجر عنوان کرده‌اند، مخاطبین گرامی نیز در همین مجال اصالت آنها را کهگیلویه و نواحی دهدشت گفته‌اند.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      سرکار خانم مریم
      ضمن سپاس از توجه آن مخاطب محترمه، جهت تبیین بیشتر موضوع، موارد زیر ارائه می‌گردد:

      ۱- یکی از شواهد موجود برای پیگیری در خصوص ریشه لرهای منطقه غار شاپور می‌تواند نزدیکی جغرافیایی آنجا به سرزمین‌های لرنشین ممسنی و کهگیلویه باشد گو اینکه شایسته است عنایت داشت مرز سرزمین لر و همچنین نفوذ سیاسی حکومت‌ها و رهبران لر در طول تاریخ شاهد قبض و بسط بوده‌ است.

      ۲- به هر تقدیر درباره لرهای منطقه کازرون بایستی گفت تاکنون علی‌رغم جستجوی بسیار، کتاب و یا مقاله‌ای اختصاصی درباره لرتباران آن دیار من جمله غار شاپور مشاهده نشده اما به هر روی مدنظر خواهد بود تا در صورت به دست دادن اطلاعات، به لرهای آن سامان نیز پرداخته شود. به هر تقدیر شایسته است علاقمندان به تاریخ آن مناطق، پای در میدان گذاشته و با جمع‌آوری اطلاعات از سینه‌ی پیران و بزرگان، تاریخ، جغرافیا و شاخه‌بندی‌های مربوطه را به‌صورت مکتوب و اختصاصی در قالب کتاب درآورند تا از تحریف زمانه محفوظ و چراغ راه نسل‌های آینده برای شناخت از اصالت‌ها باشد.

  12. سلام خسته نباشید
    آیا می‌توان گفت لر و کرد ها یکی هستند ؟چون هردو زاگرس نشین هستند و آیا می‌توان گفت لک ها همان لرها هستند

    • سلام
      ضمن تشکر از ابراز محبت و توجه آن مخاطب محترم، موارد زیر جهت تبادل نظر و تبیین موضوع مطرح می‌گردد:

      ۱- چنانکه بارها گفته شد در برخی منابع تاریخی از لرها در چارچوب کردها نام برده شده است؛ در همین راستا درباره ارتباط لرها و کردها دو دیدگاه وجود دارد شامل:

      • الف) دیدگاهی که در گفتارهای «چرا لرها را کرد می‌نامیدند» و «نژاد قوم لر» بدان پرداخته شده و کلمه کرد در قرون اولیه اسلامی را با چادرنشینی و کوچندگی مرتبط می‌داند. مثلاً از مطالعه‌ی منابع تاریخی اینگونه برداشت می‌گردد عمومیت بخشیدن به کاربرد واژه‌ی «کُرد» در ازمنه‌ی قدیمی‌تر نسبت به کلیه اقوام صحرانشین مطرح بوده گویی گفته می‌شود ایرانیان قدیم، دیلمیان را «اکراد طبرستان» می‌نامیدند و اعراب را «کردان سورستان» می‌خواندند؛ حال اگر این دیدگاه پذیرفته شود، می‌توان گفت لرها و کردها یکی و هستند.
      • ب) نظری که اغلب نویسندگان کرد بدان معتقدند و کرد را از همان دوران کهن دارای هویت قومی و لرها را نیز جزوی از آن جامعه می‌داند؛ اگر این نظر پذیرفته شود می‌توان گفت لرها جزوی از کردها بوده‌اند.
        به هر حال ضمن اینکه چنین موضوعی تحقیقات تکمیلی را می‌طلبد، خاطرنشان می‌گردد هرچند نگارنده به دیدگاه نخست گرایش دارد اما هیچگونه تعصب سفت و سختی نسبت به هیچکدام از دو نظر نداشته، اصولاً راهبرد ادمین سایت در این خصوص مبتنی بر نگاه سیاسی به تاریخ لر و بر اساس منافع مردم لر در حال و آینده بوده به همین دلیل است که بر استقلال سیاسی لر در دوران اتابکان تأکید می‌گردد.

      ۲- همانگونه که مکرر گفته شد، در رابطه با همتباران لک دو مسئله وجود دارد که در ادامه اشاراتی گذرا بدان‌ها خواهد شد:

      • اول: اصالت و هویت همتباران لک
      • دوم: خواست امروز همتباران لک

      اول – اصالت و هویت همتباران لک: همانطور که قبلاً نیز گفته شد درباره شناخت اصالت، هویت و چیستی ایلات، طوایف، اقوام و ملت‌ها چهار منبع وجود دارد شامل:

      • منابع اصلی مشتمل بر:
        1. یک: سازمان سیاسی ایل، طایفه، قوم و ملت
          دو: منابع مکتوب تاریخی
      • منابع فرعی مشتمل بر:
        1. یک: جهانگردان تاریخی
          دو: نویسندگان متأخر

      حال نیم‌گاهی بر اساس اولویت اول و دوم استناد یعنی ترکیبی از سیره رهبری سیاسی (شاهان، والیان و خوانین)، مکتوبات خان‌زادگان، فرهیختگان و سپس منابع مکتوب تاریخی ارائه می‌گردد:

      • الف) متن کتاب «گلشن مراد» اشاره کرد که صراحتاً نسب و نژاد زند را از تبار لر ذکر می‌کند؛ ضمناً اهمیت این کتاب از آن جهت است که نه یک روایت متأخر بلکه گفته می‌شود تألیفش در زمان کریم خان زند آغاز، سپس با تشویق «علیمرادخان ششمین شاه زند» ادامه یافته، در قامت یک «منبع درون حکومتی» جلوه کرده و اصولاً نامگذاری کتاب گلشن مراد اشاره به نام علیمرادخان زند داشته است. وقتی کاتب دربار که تحت حمایت علیمرادخان زند است، از عنوان «لر فیلی» برای زندها استفاده می‌کند، یعنی خودِ خاندان زند این هویت را پذیرفته و ترویج می‌کردند. این «سندیت مستقیم» بر تمام روایات و فرضیات دیگر غلبه می‌کند.
      • ب) متن کتاب منتخب التواریخ معینی (حدود ۶۳۰ سال پیش) که صراحتاً از لک در قالب طوایف لر کوچک به رهبری سیاسی اتابکان (شاهان) لر یاد می‌کند؛ ضمناً تاجاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند این کتاب، قدیمی‌ترین منبع تاریخی است که در آن از طایفه لک زاگرس‌نشین نام برده شده است.
      • ج) خاطرات سپهبد امیراحمدی، آشکارا از تبار لری کلیه ساکنان لرستان می‌گویند. چرا برای نمونه به خاطرات امیراحمدی اشاره می‌شود!؟ زیرا او در اوایل قدرت‌گیری رضاشاه پهلوی یعنی دوره‌ای که سازمان سیاسی لرتباران تمام و کمال پابرجا بوده و رهبران لر از نفوذ بالایی برخوردار بودند، مأمور به لرستان فیلی شد و روزها، هفته‌ها و ماهها با محیط عمومی منطقه و مؤکداً شخصیت بزرگان ایلات و طوایف آن همچون شیخ علی خان بیرانوند معروف به «شیخه» و مهرعلی خان حسنوند برخورد و آشنایی داشته است؛ به یقین اگر آن بزرگان اصالت خود را چیزی جز لر می‌دانستند، امیراحمدی در خاطرات خود سخن از لر بودن تمام ساکنان لرستان نمی‌راند.
      • د) کتاب‌های نوشته شده در سالیان و دهه‌های اخیر توسط خان‌زادگان و فرهیختگان لک شامل:
        1. یک: کتاب‌های «قوم لر در آیینه تاریخ» و «خدایی‌خان ایلخانی از پیشکوه» نوشته شادروان حشمت‌الله رحمتی از تبار حسنوند و اولاد خوانین حسنوند (خاندان خدایی خان ایلخانی از پیشکوه).
          دو: کتاب «مشاهیر لر» نوشته شادروان ایرج کاظمی از تبار ایوتوند و اولاد خاندان خوانین دلفان.
          سه: کتا‌ب‌های «ریشه نژادی لر»، «ریشه نژادی لر و جغرافیای تاریخی الشتر» و «ایل حسنوند» نوشته شادروان حجت‌الله حیدری از پیران و فرهیختگان حسنوند.

      دوم – خواست امروز همتباران لک: چنانکه قبلاً در پاسخ به مخاطبین گرامی گفته شد، هم اکنون فارغ از اصالت و هویت تاریخی، بر اساس حق تعیین سرنوشت هر کسی آزاد است خود به هر شکل معرفی کند. اما بایستی به نکات زیر توجه داشت:

      • یک: با وجود این حق اساسی ناگفته نماند حتی اگر برخی از همتباران لک (به ویژه در استان کرمانشاه) خواهان جدایی لک از جامعه لر می‌باشند، لزوماً دال بر درستی مسیر نمی‌باشد مخصوصاً اینکه امروزه در جوامع مختلف وجود ناآگاهی خواص درون قومی در کنار نقش‌آفرینی بعضاً فرصت‌طلبانه و منفعت‌طلبانه فعّالین بیرون قومی می‌تواند عامه مردم جامعه را در راه نادرست به پیش ببرد.
      • دو: امروزه در عصر ارتباطات و تبلیغات، عملکرد فعّالین و نخبگان فرهنگی اجتماعی هر جامعه و قومی بیش از پیش حائز اهمیت است چراکه با تبیین درست و روشنگری می‌توانند مسیر صحیح را به جامعه نشان دهند.
      • سه: لازم است توجه داشت همانطور که حق تعیین سرنوشت برای هر گروهی من جمله همتباران لک محفوظ است، حق تعیین سرنوشت برای برخی از مردم زازا که خواهان جدایی از کرد هستند محفوظ می‌باشد؛ همچنین حق تعیین سرنوشت برای برخی از مردم کرد، ترک، عرب و بلوچ که آشکارا خواهان اجرای این اصل بنیادین و استقلال از ایران می‌باشند محفوظ است. غرض اینکه در اینجا سیاست یک بام و دو هوا معنایی نخواهد داشت.

      ۳- به هر تقدیر برخلاف سیره رهبران سیاسی (شاهان، والیان و خوانین) لر، بیانات بزرگان‌زادگان و فرهیختگان لک و نیز منابع مکتوب تاریخی که آشکارا از لر بودن لک یاد می‌کنند، چند سالی است در فضای مجازی صداهایی شنیده می‌شود مبنی بر اینکه لک‌ها کرد هستند و یا گروه قومی مستقل از لر و کرد. چرا چنین صداهایی به گوش می‌رسد!؟ تاجاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند دلایل زیر را می‌توان برشمرد:

      • یک: مهم‌ترین عامل عملکرد برخی جریانات کردی و همچنین تفکر یا جریان مرکزگرا در صدسال گذشته مخصوصاً سال‌های اخیر برای اصطلاحاً خط‌کش برداشتن و سوءاستفاده از بعضی مشکلات داخلی مردم لر، در جهت اختلاف‌افکنی میان‌شان تا در مسیر ضعیف‌تر کردن و بلکه جذب‌شان در سایرین، آنان را تکه‌تکه کنند. متأسفانه به نظر می‌رسد افراطیان این دو گروه به دلیل اتصال به منابع مادی و مالی سازمان یافته، نوعی به اصطلاح قدرت، زرنگی و رندی برای خود قائل بوده و بر ادامه این راه اصرار دارند اما غافل از اینکه در قرن ۲۱ و عصر ارتباطات چنین سیاست‌ورزی‌هایی مانند گذشته تأثیرگذار نخواهد بود.
      • دو: در راستای بند شماره یک، جزئی از عملکرد تفکر یا جریان مرکزگرا در زمان حکومت رضاشاه، فروپاشی نظام سیاسی ایلات و طوایف لر بود که به واقع در حکم سر و مغز جامعه لر به شمار می‌رفت، پس از آن نیز تحقیر، تضعیف و تهیدستی فزاینده و در عین حال تمسخرآمیزی دامان این تبار باصفا، صمیمی، صادق و شجاع را دربرگرفت تا دچار از خودبیگانگی گردند؛ چرا!؟ زیرا مردمی که به خودتحقیری و خودباختگی گرفتار آیند، به راحتی می‌توانند مورد بهره‌برداری سایرین قرار گیرند.
      • سه: وجود برخی کم‌توجهی‌ها و تبعیض‌ها در تقسیم منابع و امکانات از سوی برخی همتبارانی که مراکزی از قدرت و تصمیم‌گیری را در استان‌های لرنشین در دست دارند، نسبت به سایر لرتباران می‌تواند زمینه‌ساز دلخوری‌ها، کاهش همبستگی و حتّی انکار هویت لری در نزد برخی همتباران گردد.

      به هر روی مشاهده می‌شود که جریانات کردی و همچنین تفکر یا جریان مرکزگرا بر ریشه‌های مشترک با لرها تأکید می‌کنند؛ در پاسخ بایستی گفت بله! لرها با هر دو گروه در تبار ایرانی مشترک می‌باشند اما واقعیت و بلکه حقیقت این است دو قوم مانند لر و کرد یا لر و فارس که سهل است حتی مثلاً دو برادری که از گوشت، پوست و استخوان یک پدر و مادر باشند، از یک شکم زاییده شده و از یک سینه شیر خورده باشند، اگر یکی از آنها نسبت به دیگری جفا کند (آنهم مکرر) چه بسا راهشان را از یکدیگر جدا کنند یا حداقل و دست کم از آن ببعد با احتیاط و شک در مقابل هم رفتار کنند؛ این موضوع (لزوم داشتن صداقت) یک مسئله اساسی در روابط انسانی (فردی و اجتماعی) است که فقدان آن آسیب جدی به پایداری رابطه‌ها وارد می‌کند.

      در پایان به یاد می‌آورد بخش بزرگی از همتباران لک بر هویت و اصالت لری خویش ایستاده‌اند به گونه‌ای که نگارنده و بلکه تمام لرتباران به این نسل سلحشور که در مقابل جدایی لک از لر ایستادگی نموده‌اند، مباهات می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *