روایتی در میان برخی از پیران و بزرگان بهمئی نقل می گردد که نسب بهمئی ها را در چارچوب ساکنان منطقه تاریخی کهگیلویه به بومیان آن و بطور شاخص خاندان گیلویه و در نهایت «لر بزرگ» می رساند.
۵۶ thoughts on “روایتی از شجره نامه ایل بهمئی”
سلام دوست عزیزمن بهمئیم تاجایی که ازبزرگان بهمئی وجانکی وممبینی کلامناطق رامهرمزباغملک هفتکل ایذه صیدون میداود همه براین نظرهستن که نری میساپسربزرگ وارشدبعمئی هست میشه توضیح بدین این جدول واین طریقه نوشتارتون روکه بعضیاروکوچک جلودادین بعضیاکه اصلاجایگاهشون توتاریخ این نبوده بردین بالابالاها به ماهم بگین چخبره ؟؟
سلام
ضمن تشکر از ابراز محبت شما، نمودار فوق هیچ تیره و یا طایفهای را بزرگ و یا کوچک جلوه نداده و اصولاً سخنی از اینکه کدامیک فرزند ارشد بودهاند نیز در آن مطرح نشده است.
سلام تا جایی ک من میدانم کمایی یک ایل است واصلا طایفه نیست و تاریخ ایل کمایی برای همگان آشکار است ک کمایی اصلا بهمیی نیست و همه عموم مردم اینه میدونن کمایی الان در بیشتر استانهای کشور وجود داره مگه بهمیی کجا رفته داخل همین لیکک تا دیشمک وحوضه باغملک واندکی از روستاهای رامهرمز نفوذ داره خواهشن اطلاعات غلط دست مردم ندید
سلام
بنابه نص صریح منابع تاریخی چون کتاب فارسنامه ناصری، پژوهشهای دکتر نادر افشار نادری، دکتر جواد صفینژاد و دکتر علی بلوکباشی و بالاتر از آن بیانات پیران و بزرگان، یکی از طوایف ایل بهمئی، کمایی بوده است. ضمناً نکات زیر از نو یادآوری میگردند:
۱- همانگونه که پیشتر نیز مکرراً گفته شد آنچه در باب نسبنامه ایلات و طوایف گوناگون از جمله بهمئی، بختیاری، بویراحمد، یوسفی، طیبی و غیره مطرح میشود روایاتی هستند که بصورت سینه به سینه از پیران و بزرگان گرفته شده اند. در همین راستا دکتر نادر افشار نادری نیز تذکره خود را به نقل از بهمئیها ذکر کرده و در ادامه این نکته را هم بیان داشتهاند که ممکن است داستان مورد نظر از حدود افسانه تجاوز نکند و حقیقت مغایر آن باشد. در واقع بنظر میرسد هدف دکتر افشار نادری از نوشتن روایت بایوجمان و بهمن چنین نیست که حتماً و حتماً افسانه فوق بدان شکل درست باشد بلکه منظور ایشان اشاره به ریشههای همبستگی ایلی بهمئیها بوده است.
۲- برای پیبردن به اصالت خویش، نگاه صرف به ریشههای خونی (که آنهم در نسلهای دور و دراز در میان ایلات و طوایف گوناگون با ابهامات و اختلاف نظرهایی مواجه است) نه تنها کارساز نبوده بلکه موجب گمراهی و سردرگمی خواهد شد؛ یعنی اصالت و هویت را بایستی در جمیع عناصر تشکیل دهنده آن شامل سرزمین، تاریخ، فرهنگ و آداب و رسوم، ساختارهای سیاسی اجتماعی، نژاد و غیره نگریست. بر همین اساس و بنابه ذکر منابع معتبر و مکتوب تاریخی چون فارسنامه ناصری و همچنین بیانات پیران و بزرگان واقعیتی بنام بهمئی با طوایف معلوم و مشخص وجود داشته که کمایی نیز جزوی از آن است، بنابراین بدون شک کماییها بهمئی هستند. به بیانی ایلات و طوایف درگذر زمان حول مشترکات مذکور حلقه ارتباط و اتحاد را در جهت حفظ موجودیت خویش مستحکم میکردهاند امری که در حال حاضر نیز در بین اقوام ادامه دارد. ضمناً این موضوع مختص به بهمئیها نبوده و شامل سایر لرتباران و اقوام ایرانی نیز میگردد.
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای چرخنده
ازنو خاطرنشان میگردد اقوام، ملتها، ایلات، طوایف و در کل جوامع بشری را از دو جنبه می توان نگریست:
الف) سازمان سیاسی اجتماعی: که در بر گیرنده اتحادها، جابجاییها، قبض و بسطهای تاریخی و سیر تحولات در گذر زمان میباشد که رابطه تنگاتنگی با سیستم رهبری مردم لر داشته است. از این منظر کمایی یکی از طوایف ایل بهمئی در ساختارهای سنتی آن بوده است گویی سردار اسعد نیز در شاخهبندی سنتی ایل بختیاری، نامی از کمایی نبردهاند.
ب) نسب و ریشههای خونی: که ناظر بر خویشاوندی در طول نسلها است؛ از این منظر روایات چندی به گوش میرسد شامل:
یک: بعضی روایات، کماییها را از بازماندگان عشایر لیراوی میدانند که «بایوجمان» با خواهر امیر آنها وصلت نموده است. (برخی امیر مذکور را از منسوبان اتابکان لر بزرگ و به روایتی نیاکان کماییها میداند) همانگونه که داستان آن در پست تاریخ ایل بهمئی نیز آورده شده است.دو: برخی، کماییها را از بازماندگان فردی بنام کمالالدین (از اولاد بهمن نیای بهمئیها) میدانند. چنانکه دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامهی تیرهها و طوایف ایل بهمئی منتشر شده به سال ۱۳۴۷ از «طایفه کمالی» در منطقه دیشموک نام برده است. البته دکتر افشار نادری، کمائیهای ساکن در منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر، بهمئی علاءالدینی و بهمئی احمدی را با عنوان کمایی معرفی می نماید.سه: برخی نیز کماییها را اصالتاً از سادات میدانند.چهار: برخی هم کماییها را از نسل بختیاری عنوان کردهاند که در این رابطه بایستی گفت چنانکه بارها اشاره شد کهگیلویه (لیراوی، چهاربنیچه و بابویی)، بختیاری و ممسنی، همگی در گذشته تحت لوایی واحد به رهبری شاهان (اتابکان) لر قرار داشته، دارای عناصر هویتی مشترک و در یک کلام جهانبینی همسو بودهاند و بنابر چنین سابقهای، روابط نزدیک و درهمتنیدگی تاریخی آنها جلوهگر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.
در پایان علیرغم تمام روایات مطرح شده، به استناد بیانات پیران و بزرگان و نیز منابع مکتوب همچون کتاب فارسنامه ناصری و یافتههای دکتر نادر افشار نادری در جزوه تیرهها و طوایف ایل بهمئی، با اطمینان میتوان گفت سازمان سیاسی اجتماعی ایل بهمئی در قرون اخیر مشخص و کمایی یکی از طوایف ایل بهمئی بوده است.
سلام بابت تاریخ نویسی ایل بهمئی از شما سپاسگذارم، اما تا جایی من شنیدم از بزرگان طوایف بختیاری در خوزستان و کهگیلویه بهمئیان از خاندن بختیارندد و ایل بهمئی از تیره بزرگ نریمیسا مهمیسا و علادینی تشکیل شده میشه بگید طوایف کلاه کج،کمایی،بناری و… چجوری به طوایف اضافه شدن؟
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای کمایی
ضمن ارج نهادن نسبت به دغدغه آن برادر محترم، به تأکید خواهشمند است در راستای حفظ و افزایش همبستگی و برادری، از به کار بردن عبارات و کلمات طعنهآمیز خودداری شود.
درود بر چ اساسی کمایی رو ایل میدونی درصورتی ک ایل تشکیل دهنده از چندین طایفه هستش کمایی فقط ی طایفه ست ک بختیاری براین باورم ریشه دراون داره و بهمئی هم چنین ادایی رو داره خاهش میکنم اطلاعات غلط ب مردم ندید
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای سلیمانی
ضمن تشکر از ابراز محبت، تعصب بجا و توجه آن برادر محترم، با آرزوی همگرایی بیش از پیش شاخههای گوناگون «تبار بزرگ لر» و همچنین سایر اقوام ایرانی.
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای مجید
ضمن تشکر از ابراز محبت جنابعالی، تا جاییکه دانستهها یاری میکند معروفترین گروه عشایری با عنوان بناری همانا بناریهای بهمئی میباشند که به گفته فعالین فرهنگی اجتماعی بناری در منطقه کهگیلویه، در گذشته دستههایی از آنان به دلایلی به دیگر نقاط از جمله دشتستان نقلمکان کرده بودند بنابراین میتوان گفت بناریهای دشتستان نیز از ریشه بهمئی میباشند؛ ضمناً جهت کسب اطلاعات بیشتر درباره بناریهای بهمئی میتوان به گفتار بهمئیها و حکومت زند مراجعه نمود.
درود، متأسفانه الان بعضی عزیزان از تیره های احمدی و بویژه مهمدی برای خودشان تاریخ جعلی درست میکنند و می گویند ما بهمئی نیستیم! جدیدا بعضی از بختیاری ها هم میگن ما اصلا لر نیستیم، عزیزان ژن دل بخواهی نیست که عوضش کنید! یه هموطن بروجردی هم میگفت ما لر نیستیم، چرا چون بیکلاسیه! پدر خود را زیر سئوال نبرید!!!
سلام
۱- تاجاییکه ذهن به یاد میآورد، در میان تیره احمدی تاکنون صداهایی مبنی بر بهمئی نبودن برخی طوایف به گوش نرسیده اما چندین سال قبل برخی ادعاها در فضای مجازی درخصوص برخی طوایف تیره مهمدی شنیده میشد که با تلاش و همت غیرتمندان دیار بهمئی، به نظر میرسد خوشبختانه هم اکنون بسیار کمتر شده است.
۲- ایل بهمئی یک واقعیت تاریخی است که علاوه بر روایات پیران و بزرگان در منابع مکتوب نیز شرح داده شده و طوایف آن مشخص بودهاند؛ ضمن اینکه بهمئی سازمان سیاسی اجتماعی خویش را تا دهه چهل خورشیدی نیز حفظ کرده بود؛ ذکر بازه زمانی دهه چهل از این بابت هائز اهمیت است که تا زمان حال تقریباً ۶۰ سال را دربر میگیرد که مدت زمان زیادی نمیباشد.
۳- در خصوص بختیاری نیز چنانکه بارها گفته شد، نسل رشیدی از بختیاری در سالهای اخیر برخاسته است که آشکارا به هویت لریاتی خویش آگاه و مفتخر و در برابر جدایی بختیاری از لر ایستاده است.
۴- ازنو خاطرنشان میگردد فضای مجازی چنانکه از نام آن نیز هویدا است متفاوت از محیط واقعی بوده بدین صورت که افراد در فضای مجازی در عین ناشناخته بودن میتوانند با هر سطح بینشی هر دیدگاهی را به هر جهت و با هر نیّتی مطرح کنند؛ بنابراین ادامهدار نمودن بیش از حد گفتگوها در خصوص کامنتهای حاشیهساز که هویت حقیقی و هدف صاحب آن مشخص نمیباشد، لازم و ضروری بهنظر نمیرسد.
برقرار باشید
سلام
ضمن تشکر از توجه جنابعالی، همانگونه که مکرر گفته شد درباره ریشه نسبی و خونی بهمئیها ۲ روایت «بهداروند بختیاری» و «گیلویه» در بیانات پیران و بزرگان مطرح شده (پژوهشگرانی مانند دکتر نادر افشار نادری و دکتر علی بلوکباشی هم به شمایلی بدان اشاره کردهاند) در این بین بهمئی دات کام معتقد است هر دو روایت را میبایست مدنظر داشت و سعی در حذف هیچ کدام شایسته نمیباشد.
درود آنچه که ما میتوانیم یک شجره بنویسم سال تاریخ و نام زنان است، ما یک ایل جدا شده از آنجا هستیم، ولی نامی از هن نیست بهتر است منابع فارس نامه ناصری و اسناد ازدواج حتی نامه های اداری بهترین است.
من از فارغان زمین هستم گویش ما به بختیاری ها نزدیک تر حتی غلیظ تر وبا زیره گویش میکتیم امیدوارم سایت با اسناد ارائه بدهید آرزوی موفقیت دارم
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای حسن
برجستهترین منبع موجود در شناخت تقسیمبندی ایل بختیاری، کتاب سردار اسعد میباشد که ایشان در آن نامی از کمایی ذیل شاخهبندی طوایف بختیاری نبردهاند. این در حالیست که پیران و بزرگان بهمئی و نیز منابع و پژوهشگرانی چون فارسنامه ناصری، دکتر علی بلوکباشی، دکتر نادر افشار نادری و دکتر جواد صفینژاد از کمایی به عنوان یکی از طوایف بهمئی یاد کردهاند.
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای حسن
با فرض بر درست بودن گفته آن مخاطب مبنی بر اینکه عالیمهمد بهمئی از عالیمحمودی بختیاری بوده و بپذیریم در کنار نوروزیها و بلواسیهای بهمئی از نظر نسب و خون ریشه در بختیاری دارند، بازهم آنچه در درجه نخست اهمیّت قرار داشته و دارد، جنبههای سیاسی اجتماعی ایلات، طوایف، اقوام و ملتها است و نمیتوان جوامع انسانی مانند لرها (من جمله بهمئیها، بختیاریها) و ایرانیها را صرفاً از زاویه نسب و خون نگریست. بنابراین گروههای مذکور بدون شک بهمئی بودهاند.
این مسئله درباره ایل بختیاری هم صادق است زیرا گفته میشود برخی از گروههای بختیاری بلحاظ نسب ریشه در کهگیلویه و سایر شاخههای لر دارند. درخصوص ملت ایران نیز همین وضعیت حاکم است؛ آیا شناخت از هویت و اصالت ملت ایران صرفاً بر اساس خون و نسب، کافی است!؟ آیا ملت کنونی ایران همگی از نسل و تبار مشترکی هستند!؟ مثلاً آیا عربها و ترکهای ایران، نسب و تبار مشترکی با سایر هموطنان دارند؟
در پایان مجدداً حتی اگر فرض گرفته شود دیدگاه آن مخاطب گرامی، حقیقت داشته باشد بازهم تأکیدی بر همان نکته اساسی است که بارها و مکرر گفته شد به گواه تاریخ، نه تنها بهمئی و بختیاری بلکه سایر گروههای لرتبار همگی در گذشته در شاکلهی واحدی جای داشته و بنابر چنین سابقهای، روابط نزدیک و درهمتنیدگی آنها را جلوهگر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای حسن
۱- هرچند نام عالی مهمد و عالی محمود به همدیگر شباهت دارند اما کاملا یکسان نمیباشند؛ حتی اگر یکسان هم میبودند بازهم بررسی تکمیلی تاریخی را طلبیده و صرف شباهت نام نمیتوان اظهارنظر نمود.
۲- با فرض بر درست بودن گفته آن مخاطب مبنی بر اینکه عالیمهمد بهمئی از عالیمحمودی بختیاری بوده و بپذیریم از نظر نسب و خون ریشه در بختیاری دارند، بازهم آنچه در درجه نخست اهمیّت قرار داشته و دارد، جنبههای سیاسی اجتماعی ایلات، طوایف، اقوام و ملتها است و نمیتوان جوامع انسانی مانند لرها (من جمله بهمئیها، بختیاریها) و ایرانیها را صرفاً از زاویه نسب و خون نگریست. بنابراین عالی مهمدها بدون شک بهمئی بودهاند.
این مسئله درباره ایل بختیاری هم صادق است زیرا گفته میشود برخی از گروههای بختیاری بلحاظ نسب ریشه در کهگیلویه و سایر شاخههای لر دارند. درخصوص ملت ایران نیز همین وضعیت حاکم است؛ آیا شناخت از هویت و اصالت ملت ایران صرفاً بر اساس خون و نسب، کافی است!؟ آیا ملت کنونی ایران همگی از نسل و تبار مشترکی هستند!؟ مثلاً آیا عربها و ترکهای ایران، نسب و تبار مشترکی با سایر هموطنان دارند؟
در پایان مجدداً حتی اگر فرض گرفته شود دیدگاه آن مخاطب گرامی، حقیقت داشته باشد بازهم تأکیدی بر همان نکته اساسی است که بارها و مکرر گفته شد به گواه تاریخ، نه تنها بهمئی و بختیاری بلکه سایر گروههای لرتبار همگی در گذشته در شاکلهی واحدی جای داشته و بنابر چنین سابقهای، روابط نزدیک و درهمتنیدگی آنها را جلوهگر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.
قدمت کمائی بزرگ از ایل بهمئی بیشتر است کمائی از نوادگان امیرتاج الدین ملقب به امیر لعل پا از بزرگان اتابکان لر بزرگ و از نوادگان سردار گلویه و یزدگردی آخرین پادشاه ساسانی هستند در زمان فرمانروایی امیرکماالدین کمائی از نوادگان امیرتاج الدین بهمن به به کهگیلویه تبعید شد او خواستگار یکی از هفت دختر پادشاه کمائی بود سپس بهمن با دختر لنگ پادشاه ازدواج کرد حاصل ازدواج آنها احمد و مهمر بودند مهمر به رسم یاد پدربزرگ خود نام یکی از فرزندانش را کماالدین می گذارد که امروز در مناطق رامهرمز بهبهان دیشموک دهدشت و...مستقرند طایفه کمائی از طوایف ایل بهمئی بسیار گسترده و شامل بخش های زیادی می شود که امیرقربون علی که خود تبدیل به هفت تیره بزرگ به نام های کر شکرعلی،امیر روزه،امیرعلیشیر ،سرداردوسعلی و….هستن و همچنین تیره بزرگ امیرعلیخون ، ملاشریف امیرهاشم و…هستند که امروز به دلایلی از جمله جنگ در مناطق مختلف پراکنده شدند
سلام
۱- اگر بخواهیم روایت نقل شده توسط دکتر نادر افشار نادری را «مو به مو» ملاک قرار داده و ضمناً امیر مورد اشاره را بنابه به دیگر روایات، نیای بزرگ کماییها دانست، بله! میتوان گفت سازمان سیاسی اجتماعی کمایی پیش از بهمئی وجود داشته است اما مسئله به این سادگی نیست زیرا:
یک: چنانکه مکرر گفته شد مطالبی که بر اساس بیانات بزرگان درباره شجرهنامه و نسبنامه بهمئی بیان میشود را نبایستی «لزوماً» با نگاهی «ملا نقطهای» و یا «انطباق صددرصدی» نگریست؛ در ضمن از نگاه این پایگاه آن روایات «در حالت دستکم و حداقلی»، گوشههایی از واقعیت و چه بسا حقیقت را حمل میکنند زیرا حافظه شفاهی بزرگان شاید در جزئیات دچار دگرگونی و اختلاف روایات باشد (که خصیصه تاریخ شفاهی است)، اما هسته مرکزی بیانات آن بزرگواران، واقعیات تاریخی را حمل میکند.
دو: ساختار سیاسی اجتماعی نه تنها بهمئی بلکه همه ایلات، طوایف و اقوام را بایستی در گذر زمان و سیر تاریخی آنها و طبعاً تغییرات و قبض و بسطهایشان نگریست مثلاً بخشی از ایلات و طوایف به هر دلیل پراکنده میشدند و یا اینکه گروههایی از ایلات و طوایف دیگر را به میان خود میپذیرفتند؛ حتی در مرتبهی بالاتر اتفاق میافتاده که ایل یا طایفهای به هر دلیلی و مخصوصاً تحولات سیاسی و مشخصاً درگیری با حکومتها، به کل سازمان سیاسی اجتماعی خویش را از دست داده، پراکنده شده و مردم آن در چارچوب ایلات و طوایف دیگر سامان میگرفتند.
بنابراین با عنایت به نکات گفته شده، میتوان گفت حتی اگر فرض گرفته شود که کمایی زمانی سازمان سیاسی اجتماعی خود را داشته اما در گذر زمان در چارچوب یکی از طوایف ایل بهمئی قرار گرفته است.
۲- حال یکی از پرسشهای اساسی در رابطه با نسبنامه و شجرهنامه بهمئی اینست که:
بهمن نامبرده شده در روایات بزرگان کیست؟
پاسخ: از نگاه این پایگاه، با عنایت به بیانات بزرگان و نیز دادههای منابع مکتوب تاریخی، بهمن مذکور همان بهمن فرزند ابوطاهر بنیانگذار سلسله اتابکان لر بزرگ است؛ زیرا همانگونه که در گفتار نژاد قوم لر نیز گفته شد بنابه متن کتابهای تاریخی چون تاریخ گزیده و منتخب التواریخ معینی، ابوطاهر پنج پسر بنامهای هزاراسپ، بهمن، عمادالدین پهلوان، نصرتالدین ایلواکوش (احمد) و قزل بوده است. ضمناً:
یک: بر همان مبنا که گفته شد روایات بزرگان را ضمن اینکه «در حالت دستکم و حداقلی»، گوشههایی از واقعیت و چه بسا حقیقت حمل میکنند، نباید ملانقطهای و صددرصدی نگریست؛ بنابراین در اینجا هم الزام حتمی بر رابطه نسبی پدر فرزندی نیست؛ هرچند فعلاً ملاک همانا بیانات بزرگان است که از رابطه خونی پدرتباری میگوید.
دو: این مبحث ناظر بر نسبنامه و شجرهنامه بهمئی است و آن را بایستی جداگانه از سازمان سیاسی اجتماعی بهمئی در نظر گرفت؛ همچنین:
الف) نسبنامه در ارتباط نزدیک با سازمان سیاسی اجتماعی ایل بوده است اما لزوماً بر آن منطبق نیست زیرا چنانکه مکرر گفته شد اتحادها و جابجاییها نیز در آن نقش مهمی ایفا میکردهاند.
ب) بر اساس منابع موجود چون فارسنامه ناصری و تاریخ گزیده میتوان اصل وجود سازمان سیاسی اجتماعی بهمئی و سایر ایلات و طوایف لیراوی و جاکی کهگیلویه را دارای قدمتی هم دوره با اتابکان در نظر داشت (البته تعصبی بر این قدمت وجود ندارد).
سه: تسلسل تاریخی قابلتوجهی در رابطه نسبنامه و شجرهنامه بهمئی وجود دارد که در آینده بدان پرداخته خواهد شد.
چهار: جمالالدین عمر لالبا (لالپا) که روایات محلی میگویند نیای کماییها است، به گفته منابع تاریخی از عموزادگان هزاراسپ دومین اتابک لر بزرگ بوده که در جنگ با اتابک تکله (فرزند هزاراسپ) کشته شد؛ بنابراین لالپا، عموزاده بهمن نیز بوده است.
پنج: اینکه ارتباط بهمن فرزند ابوطاهر و جمالالدین عمر لالپا از برادرزادگان ابوطاهر را چگونه میتوان با روایات بزرگان بهمئی، درک کرد و آیا نسبت پدر فرزندی بوده یا شکل دیگری، خود مبحثی جداگانه است که بعداً بدان پرداخته خواهد شد.
۳- با توجه به نکات گفته شده مشاهده میشود که با قطعیت نمیتوان گفت از نظر سابقه سازمان سیاسی اجتماعی، وضعیت بهمئی و کمایی چگونه بوده؟ قدمت کدامیک بیشتر است؟ آیا کمایی، زمانی سازمان سیاسی اجتماعی مستقل از بهمئی داشته یا خیر؟ و پرسشهایی از این دست، اما باز هم مجدداً تأکید میگردد که در هر صورت کمایی در گذر زمان یکی از طوایف ایل بهمئی بوده است.
۴- پیش از بهمن و جمالالدین عمر لالبا، موضوع نسب بردن به شاهان باستانی چون ساسانیان، مختص به بهمئی یا کمایی نبوده بلکه نسبت به تاریخ همه شاخههای لر بزرگ عمومیت مییابد زیرا همانگونه که مکرر گفته شد بنابه نص منابع مکتوب تاریخی چون تاریخ جهانآرا و تاریخ بختیاری، فتحالدین فضلویه (نیای ابوطاهر) و از اخلاف بدر فرزند فرمانروای لرستان در سال ۳۰۰ هجری، نسب به کیخسرو پادشاه کیانی میبرد؛ گو اینکه قبلاً هم گفته شد «لر بزرگ» که در نمودار بالا از آن به نقل از بیانات بزرگان یاد شده، به استناد برخی منابع مکتوب همان «لهراسب شاه کیانی» است.
در خاتمه یادآوری میشود چنانکه بارها گفته شد مدنظر میباشد در فرصت مناسب به نسبنامه و شجرهنامه بهمئی در قالب گفتاری جداگانه پرداخته شود تا مسائل و موضوعات مختلف به طور مفصلتری مورد واکاوی قرار گیرد.
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
ضمن سپاس از توجه جنابعالی و مطلب مطرح شده، بله! همانطور که مکرر گفته شد در رابطه با ریشههای خونی و نسب بهمئی، ۲ روایت از پیران و بزرگان و همچنین منابع مکتوب نقل شده است شامل:
الف) انتساب به بومیان کهگیلویه و مشخصاً خاندان گیلویه
ب) انتساب به بهداروند بختیاری
همچنین از نو یادآوری میگردد که این پایگاه، تعصب خاصی بر هیچکدام نداشته و هر دو روایت را فارغ از تعصبات نابجا، به عنوان بخشی از تاریخ و هویت بهمئی و لیراویها مینگرد. اعتقاد بر این است هر دو روایت را بایستی درنظر داشت و سعی در حذف هیچ کدام شایسته نمیباشد زیرا چنانکه در کامنت قبلی گفته شد روایاتی که بر اساس بیانات پیران و بزرگان درباره شجرهنامه و نسبنامه بهمئی بیان میشود را نبایستی «لزوماً» با نگاهی «ملا نقطهای» و یا «انطباق صددرصدی» نگریست؛ در ضمن از نگاه این پایگاه آن روایات «در حالت دستکم و حداقلی»، «گوشههایی از واقعیت و چه بسا حقیقت» را حمل میکنند.
در پایان ناگفته نماند عدم تناقض روایتهای خاندان «گیلویه» و «بهداروند» (بختیاروند) در چارچوب کلی شجرهنامه و نسبنامه بهمئی، تاکنون سربسته و تلویحاً مطرح شده اما مدنظر بوده و خواهد بود تا در قالب گفتاری اختصاصی بدان پرداخته و در آن مجال به صورت مفصلتر بررسی و تبیین گردد تا مخاطبین گرامی و همتباران گرانقدر با جزئیات دیدگاه ادمین سایت درباره این مسئله آشنا گردند.
گل بود به سبزه آراسته شد، درمتن تاریخی نوشته بودکمایی هاازنسل مختار ثقفی هستند یک طایفه مگرچندهویت دارد ازعلی هستند یاازمختارثقفی هستند اصلامختارکیلویی چند؟ به بختیاری نزدیک هستیم یابه بهمئی، کمایی ها ازکهن ترین قوم ایران، اصلامانسلی ازانرژی هستیم
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
چنانکه بارها بیان گردید؛ تعدد روایات درباره ریشههای خونی ایلات، طوایف، اقوام و ملتها همواره وجود داشته و این موضوع منحصر به کمایی یا دیگر شاخههای لرتبار نمیباشد. بر همین مبنا بهمئی دات کام نیز تعصبی بر هیچکدام از روایات (نیاکان و بزرگان) درباره کمایی ندارد گویی مباحث اینچنینی مربوط به قرنها پیش میباشند و کشف حقیقت آنها اگر نه غیر ممکن، حداقل بسیار مشکل جلوه مینماید.
در پایان، ضمن اینکه به اطلاع میرساند دیدگاه جنابعالی پیش از انتشار، ویرایش گردید، توجه مخاطبین گرامی بدین نکته جلب میگردد گذشته از نسب و ریشههای خونی که همراه با نظریات مختلف است، در دههها و قرنهای گذشته، «ایل بهمئی» واقعیتی مسلم در کنار سایر ایلات کهگیلویه چون طیبی، دشمنزیاری، بویراحمد، چرام، باشت و بابویی بوده است که طایفه کمایی یکی از طوایف ایل بهمئی به شمار میآمده؛ ضمناً این موضوع، نافیِ قرار داشتن بخشی از کماییها در سازمان سیاسی اجتماعی سایر ایلات نمیباشد.
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
ضمن اینکه دیدگاه جنابعالی پیش از انتشار ویرایش گردید، موارد زیر جهت تبیین بیشتر موضوع ارائه میگردد:
۱- اطلاعات موجود درباره ریشههای نسبی و خونی گروههای بشری اعم از ایلات، طوایف، اقوام و ملتها را میتوان به شرح زیر دستهبندی کرد:
یک) روایات نقل شده از نیاکان و بزرگان
دو) مطالب نقل شده از منابع مکتوب تاریخی
سه) تحلیل روز پژوهشگران و علاقمندان (بر مبنای اطلاعات دسته یک و دو)
چهار) دیدگاههای متفرقه و بدون مبنا
سه دسته نخست را میتوان دارای ارزش بررسی و استناد دانست اما دسته چهارم (دیدگاههای متفرقه) از نگاه این پایگاه دارای ارزش استنادی نیست.
۲- جعل واژهای مشخص بوده که دلالت بر عنصر آگاهی و عمد دارد. بنابراین اگر روایات برگرفته از بیانات نیاکان و بزرگان، منابع مکتوب تاریخی و یا تحلیل روز پژوهشگران و علاقمندان باشد، سزاوار نیست آن را با عبارت جعل، برچسب زد.
۳- هرچند آن مخاطب محترم به درستی اظهار داشته، تاریخ شفاهی قابلیت فراموشی، تغییر و تحریف در گذر زمان را دارد (در تاریخ مکتوب نیز میتوان اشتباهات کتابت را در نظر گرفت) اما بایستی در نظر داشت که:
یک) از ضعف حافظه انسان و تاریخ شفاهی نمیتوان نتیجه گرفت که هر روایت شفاهی درباره گذشته، فاقد ارزش است.
دو) در جامعه تاریخی لر، این گونه روایات، پشت به پشت، از نسلی به نسل دیگر منتقل میشدهاند و علاوه بر حافظه افراد، با پیوستهایی چون نام خاندانها، شجرهنامهها، محل سکونت، روابط خویشاوندی و چه بسا اسناد و نوشتههای قدیمی همراه میشدند بنابراین اگرچه بارها گفته شد که حافظه فردی خطاپذیر است، اما از نو خاطرنشان میگردد که حافظه جمعی و تاریخ شفاهی را نمیتوان صرفاً به دلیل خطاپذیری حافظه فردی، کنار گذاشت.
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
جهت اطلاع، لازم است مخاطبین ارجمند برای بررسی و انتشار دیدگاههایشان، شکیبا باشند زیرا همیشه و همواره مدنظر بوده، میباشد و خواهد بود که تمام دیدگاههای ارسال شده بررسی و در صورت امکان منتشر گردند.
مانا باشید
سلام دوست عزیزمن بهمئیم تاجایی که ازبزرگان بهمئی وجانکی وممبینی کلامناطق رامهرمزباغملک هفتکل ایذه صیدون میداود همه براین نظرهستن که نری میساپسربزرگ وارشدبعمئی هست میشه توضیح بدین این جدول واین طریقه نوشتارتون روکه بعضیاروکوچک جلودادین بعضیاکه اصلاجایگاهشون توتاریخ این نبوده بردین بالابالاها به ماهم بگین چخبره ؟؟
سلام
ضمن تشکر از ابراز محبت شما، نمودار فوق هیچ تیره و یا طایفهای را بزرگ و یا کوچک جلوه نداده و اصولاً سخنی از اینکه کدامیک فرزند ارشد بودهاند نیز در آن مطرح نشده است.
باسلام
ممنون از زحمات شما،ولی توضیحات بیشتری لازم هست که باید ثبت ضبط بشه ورسایی اون هدف ومفهوم متن کمی ضعفیف هستش
سلام
ضمن تشکر از نظر لطف شما، موارد مدنظر خود را مشخصاً ذکر کنید.
سلام ببخشید درمورد فرزندان احمد بیژن و جلال بیشتر توضیح بدهید اونا چیشدن کجا ساکن هستند؟
سلام تاجایی که بنده میدانم،قبلاایلخانی ماوبختیاریهایکی بودبه مرکزیت دهدز.
وقتی بزرگان بهمئی(محمد،ملاقنبر،خلیل و…)رفتندایلخانی راجداکردند،بزرگ کل بهمئی ملاقنبربود،وقتی بهش پیشنهادخانی رادادند،بخاطراینکه خلیل ازنظرسن وسال ازهمه بیشتربود،این مقام رابه اوهدیه دادواین نمونه ای ازسخاوتمندی علادینیهابود،درادامه فرزندان خلیل ازنوادگان نریمیسابرطوایف ایل بعنوان خان معرفی شدند
نری میسی پسر میسی هست نوه ی بهمیی
سلام بختیاری و بهمئی باهم نسبتی دارند؟
سلام تا جایی ک من میدانم کمایی یک ایل است واصلا طایفه نیست و تاریخ ایل کمایی برای همگان آشکار است ک کمایی اصلا بهمیی نیست و همه عموم مردم اینه میدونن کمایی الان در بیشتر استانهای کشور وجود داره مگه بهمیی کجا رفته داخل همین لیکک تا دیشمک وحوضه باغملک واندکی از روستاهای رامهرمز نفوذ داره خواهشن اطلاعات غلط دست مردم ندید
سلام
بنابه نص صریح منابع تاریخی چون کتاب فارسنامه ناصری، پژوهشهای دکتر نادر افشار نادری، دکتر جواد صفینژاد و دکتر علی بلوکباشی و بالاتر از آن بیانات پیران و بزرگان، یکی از طوایف ایل بهمئی، کمایی بوده است. ضمناً نکات زیر از نو یادآوری میگردند:
۱- همانگونه که پیشتر نیز مکرراً گفته شد آنچه در باب نسبنامه ایلات و طوایف گوناگون از جمله بهمئی، بختیاری، بویراحمد، یوسفی، طیبی و غیره مطرح میشود روایاتی هستند که بصورت سینه به سینه از پیران و بزرگان گرفته شده اند. در همین راستا دکتر نادر افشار نادری نیز تذکره خود را به نقل از بهمئیها ذکر کرده و در ادامه این نکته را هم بیان داشتهاند که ممکن است داستان مورد نظر از حدود افسانه تجاوز نکند و حقیقت مغایر آن باشد. در واقع بنظر میرسد هدف دکتر افشار نادری از نوشتن روایت بایوجمان و بهمن چنین نیست که حتماً و حتماً افسانه فوق بدان شکل درست باشد بلکه منظور ایشان اشاره به ریشههای همبستگی ایلی بهمئیها بوده است.
۲- برای پیبردن به اصالت خویش، نگاه صرف به ریشههای خونی (که آنهم در نسلهای دور و دراز در میان ایلات و طوایف گوناگون با ابهامات و اختلاف نظرهایی مواجه است) نه تنها کارساز نبوده بلکه موجب گمراهی و سردرگمی خواهد شد؛ یعنی اصالت و هویت را بایستی در جمیع عناصر تشکیل دهنده آن شامل سرزمین، تاریخ، فرهنگ و آداب و رسوم، ساختارهای سیاسی اجتماعی، نژاد و غیره نگریست. بر همین اساس و بنابه ذکر منابع معتبر و مکتوب تاریخی چون فارسنامه ناصری و همچنین بیانات پیران و بزرگان واقعیتی بنام بهمئی با طوایف معلوم و مشخص وجود داشته که کمایی نیز جزوی از آن است، بنابراین بدون شک کماییها بهمئی هستند. به بیانی ایلات و طوایف درگذر زمان حول مشترکات مذکور حلقه ارتباط و اتحاد را در جهت حفظ موجودیت خویش مستحکم میکردهاند امری که در حال حاضر نیز در بین اقوام ادامه دارد. ضمناً این موضوع مختص به بهمئیها نبوده و شامل سایر لرتباران و اقوام ایرانی نیز میگردد.
کمایی هادوهویت دارند۱-،سیدسادات دروغه کمایی نسلی ازامام علی است ۲-کمایی طایفه ازبختیاری است
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای چرخنده
ازنو خاطرنشان میگردد اقوام، ملتها، ایلات، طوایف و در کل جوامع بشری را از دو جنبه می توان نگریست:
یک: بعضی روایات، کماییها را از بازماندگان عشایر لیراوی میدانند که «بایوجمان» با خواهر امیر آنها وصلت نموده است. (برخی امیر مذکور را از منسوبان اتابکان لر بزرگ و به روایتی نیاکان کماییها میداند) همانگونه که داستان آن در پست تاریخ ایل بهمئی نیز آورده شده است.
دو: برخی، کماییها را از بازماندگان فردی بنام کمالالدین (از اولاد بهمن نیای بهمئیها) میدانند. چنانکه دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامهی تیرهها و طوایف ایل بهمئی منتشر شده به سال ۱۳۴۷ از «طایفه کمالی» در منطقه دیشموک نام برده است. البته دکتر افشار نادری، کمائیهای ساکن در منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر، بهمئی علاءالدینی و بهمئی احمدی را با عنوان کمایی معرفی می نماید.
سه: برخی نیز کماییها را اصالتاً از سادات میدانند.
چهار: برخی هم کماییها را از نسل بختیاری عنوان کردهاند که در این رابطه بایستی گفت چنانکه بارها اشاره شد کهگیلویه (لیراوی، چهاربنیچه و بابویی)، بختیاری و ممسنی، همگی در گذشته تحت لوایی واحد به رهبری شاهان (اتابکان) لر قرار داشته، دارای عناصر هویتی مشترک و در یک کلام جهانبینی همسو بودهاند و بنابر چنین سابقهای، روابط نزدیک و درهمتنیدگی تاریخی آنها جلوهگر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.
در پایان علیرغم تمام روایات مطرح شده، به استناد بیانات پیران و بزرگان و نیز منابع مکتوب همچون کتاب فارسنامه ناصری و یافتههای دکتر نادر افشار نادری در جزوه تیرهها و طوایف ایل بهمئی، با اطمینان میتوان گفت سازمان سیاسی اجتماعی ایل بهمئی در قرون اخیر مشخص و کمایی یکی از طوایف ایل بهمئی بوده است.
کمایی تیره ای ازبختیاری است و بختیاری وبهمئی طیبی باهم برادرند درضمن پیام بریده بریده نفرستید دوستان
بیشتر بهمئی هاباکمایی هانسبت پسرعمه وپسردایی هستیم قربانت دایی های عزیزم
نوروزی وعالی محمود (عالی محمد) بلواسی ازطوایف بختیاری می باشندکه جزبهمئی خوانده شدند
دوستان برادران، خواهشمند است ازجملات توهین وضایع طعنه خودداری نمائیدهر فردی نظرش محترم وپسندیده است مثال:آقای یاسین، ازطایفه کمایی بخش تشان-بهبهان-خوزستان
حسن نیک نژاد
کمایی هادرسه استان ایران خوزستان کهگلویه وبویراحمدبویراحمدو فارس ساکنند
سلام بابت تاریخ نویسی ایل بهمئی از شما سپاسگذارم، اما تا جایی من شنیدم از بزرگان طوایف بختیاری در خوزستان و کهگیلویه بهمئیان از خاندن بختیارندد و ایل بهمئی از تیره بزرگ نریمیسا مهمیسا و علادینی تشکیل شده میشه بگید طوایف کلاه کج،کمایی،بناری و… چجوری به طوایف اضافه شدن؟
شعرنگو
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای کمایی
ضمن ارج نهادن نسبت به دغدغه آن برادر محترم، به تأکید خواهشمند است در راستای حفظ و افزایش همبستگی و برادری، از به کار بردن عبارات و کلمات طعنهآمیز خودداری شود.
درود بر چ اساسی کمایی رو ایل میدونی درصورتی ک ایل تشکیل دهنده از چندین طایفه هستش کمایی فقط ی طایفه ست ک بختیاری براین باورم ریشه دراون داره و بهمئی هم چنین ادایی رو داره خاهش میکنم اطلاعات غلط ب مردم ندید
سلام من یک بختیاری هستم زنده باد بهمئی و زنده باد ایران و ایرانی.
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای سلیمانی
ضمن تشکر از ابراز محبت، تعصب بجا و توجه آن برادر محترم، با آرزوی همگرایی بیش از پیش شاخههای گوناگون «تبار بزرگ لر» و همچنین سایر اقوام ایرانی.
سلام لطفا در مورد قائدهای بناری دشتستان توضیح بدید
ممنون
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای مجید
ضمن تشکر از ابراز محبت جنابعالی، تا جاییکه دانستهها یاری میکند معروفترین گروه عشایری با عنوان بناری همانا بناریهای بهمئی میباشند که به گفته فعالین فرهنگی اجتماعی بناری در منطقه کهگیلویه، در گذشته دستههایی از آنان به دلایلی به دیگر نقاط از جمله دشتستان نقلمکان کرده بودند بنابراین میتوان گفت بناریهای دشتستان نیز از ریشه بهمئی میباشند؛ ضمناً جهت کسب اطلاعات بیشتر درباره بناریهای بهمئی میتوان به گفتار بهمئیها و حکومت زند مراجعه نمود.
درود، متأسفانه الان بعضی عزیزان از تیره های احمدی و بویژه مهمدی برای خودشان تاریخ جعلی درست میکنند و می گویند ما بهمئی نیستیم! جدیدا بعضی از بختیاری ها هم میگن ما اصلا لر نیستیم، عزیزان ژن دل بخواهی نیست که عوضش کنید! یه هموطن بروجردی هم میگفت ما لر نیستیم، چرا چون بیکلاسیه! پدر خود را زیر سئوال نبرید!!!
سلام
۱- تاجاییکه ذهن به یاد میآورد، در میان تیره احمدی تاکنون صداهایی مبنی بر بهمئی نبودن برخی طوایف به گوش نرسیده اما چندین سال قبل برخی ادعاها در فضای مجازی درخصوص برخی طوایف تیره مهمدی شنیده میشد که با تلاش و همت غیرتمندان دیار بهمئی، به نظر میرسد خوشبختانه هم اکنون بسیار کمتر شده است.
۲- ایل بهمئی یک واقعیت تاریخی است که علاوه بر روایات پیران و بزرگان در منابع مکتوب نیز شرح داده شده و طوایف آن مشخص بودهاند؛ ضمن اینکه بهمئی سازمان سیاسی اجتماعی خویش را تا دهه چهل خورشیدی نیز حفظ کرده بود؛ ذکر بازه زمانی دهه چهل از این بابت هائز اهمیت است که تا زمان حال تقریباً ۶۰ سال را دربر میگیرد که مدت زمان زیادی نمیباشد.
۳- در خصوص بختیاری نیز چنانکه بارها گفته شد، نسل رشیدی از بختیاری در سالهای اخیر برخاسته است که آشکارا به هویت لریاتی خویش آگاه و مفتخر و در برابر جدایی بختیاری از لر ایستاده است.
۴- ازنو خاطرنشان میگردد فضای مجازی چنانکه از نام آن نیز هویدا است متفاوت از محیط واقعی بوده بدین صورت که افراد در فضای مجازی در عین ناشناخته بودن میتوانند با هر سطح بینشی هر دیدگاهی را به هر جهت و با هر نیّتی مطرح کنند؛ بنابراین ادامهدار نمودن بیش از حد گفتگوها در خصوص کامنتهای حاشیهساز که هویت حقیقی و هدف صاحب آن مشخص نمیباشد، لازم و ضروری بهنظر نمیرسد.
برقرار باشید
سلام،بایوجمان از ایل بهداروند هست
سلام
ضمن تشکر از توجه جنابعالی، همانگونه که مکرر گفته شد درباره ریشه نسبی و خونی بهمئیها ۲ روایت «بهداروند بختیاری» و «گیلویه» در بیانات پیران و بزرگان مطرح شده (پژوهشگرانی مانند دکتر نادر افشار نادری و دکتر علی بلوکباشی هم به شمایلی بدان اشاره کردهاند) در این بین بهمئی دات کام معتقد است هر دو روایت را میبایست مدنظر داشت و سعی در حذف هیچ کدام شایسته نمیباشد.
درود آنچه که ما میتوانیم یک شجره بنویسم سال تاریخ و نام زنان است، ما یک ایل جدا شده از آنجا هستیم، ولی نامی از هن نیست بهتر است منابع فارس نامه ناصری و اسناد ازدواج حتی نامه های اداری بهترین است.
من از فارغان زمین هستم گویش ما به بختیاری ها نزدیک تر حتی غلیظ تر وبا زیره گویش میکتیم امیدوارم سایت با اسناد ارائه بدهید آرزوی موفقیت دارم
سلام
با تشکر از ابراز محبت، دغدغه و غیرت آن مخاطب محترم.
کمایی تیره ای ازبختیاری است و بختیاری وبهمئی طیبی باهم برادرند درضمن پیام بریده بریده نفرستید دوستان
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای حسن
برجستهترین منبع موجود در شناخت تقسیمبندی ایل بختیاری، کتاب سردار اسعد میباشد که ایشان در آن نامی از کمایی ذیل شاخهبندی طوایف بختیاری نبردهاند. این در حالیست که پیران و بزرگان بهمئی و نیز منابع و پژوهشگرانی چون فارسنامه ناصری، دکتر علی بلوکباشی، دکتر نادر افشار نادری و دکتر جواد صفینژاد از کمایی به عنوان یکی از طوایف بهمئی یاد کردهاند.
نوروزی وعالی محمود (عالی محمد) بلواسی ازطوایف بختیاری می باشندکه جزبهمئی خوانده شدند
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای حسن
با فرض بر درست بودن گفته آن مخاطب مبنی بر اینکه عالیمهمد بهمئی از عالیمحمودی بختیاری بوده و بپذیریم در کنار نوروزیها و بلواسیهای بهمئی از نظر نسب و خون ریشه در بختیاری دارند، بازهم آنچه در درجه نخست اهمیّت قرار داشته و دارد، جنبههای سیاسی اجتماعی ایلات، طوایف، اقوام و ملتها است و نمیتوان جوامع انسانی مانند لرها (من جمله بهمئیها، بختیاریها) و ایرانیها را صرفاً از زاویه نسب و خون نگریست. بنابراین گروههای مذکور بدون شک بهمئی بودهاند.
این مسئله درباره ایل بختیاری هم صادق است زیرا گفته میشود برخی از گروههای بختیاری بلحاظ نسب ریشه در کهگیلویه و سایر شاخههای لر دارند. درخصوص ملت ایران نیز همین وضعیت حاکم است؛ آیا شناخت از هویت و اصالت ملت ایران صرفاً بر اساس خون و نسب، کافی است!؟ آیا ملت کنونی ایران همگی از نسل و تبار مشترکی هستند!؟ مثلاً آیا عربها و ترکهای ایران، نسب و تبار مشترکی با سایر هموطنان دارند؟
در پایان مجدداً حتی اگر فرض گرفته شود دیدگاه آن مخاطب گرامی، حقیقت داشته باشد بازهم تأکیدی بر همان نکته اساسی است که بارها و مکرر گفته شد به گواه تاریخ، نه تنها بهمئی و بختیاری بلکه سایر گروههای لرتبار همگی در گذشته در شاکلهی واحدی جای داشته و بنابر چنین سابقهای، روابط نزدیک و درهمتنیدگی آنها را جلوهگر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.
عالی مهمدبروایتی ترک است که اصلا قابل پذیرفتن نیست عالی محمودازطوایف بختیاری است کلمات جداازهم مفهوم نیست خواهشمند است کامل بنویسید
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای حسن
۱- هرچند نام عالی مهمد و عالی محمود به همدیگر شباهت دارند اما کاملا یکسان نمیباشند؛ حتی اگر یکسان هم میبودند بازهم بررسی تکمیلی تاریخی را طلبیده و صرف شباهت نام نمیتوان اظهارنظر نمود.
۲- با فرض بر درست بودن گفته آن مخاطب مبنی بر اینکه عالیمهمد بهمئی از عالیمحمودی بختیاری بوده و بپذیریم از نظر نسب و خون ریشه در بختیاری دارند، بازهم آنچه در درجه نخست اهمیّت قرار داشته و دارد، جنبههای سیاسی اجتماعی ایلات، طوایف، اقوام و ملتها است و نمیتوان جوامع انسانی مانند لرها (من جمله بهمئیها، بختیاریها) و ایرانیها را صرفاً از زاویه نسب و خون نگریست. بنابراین عالی مهمدها بدون شک بهمئی بودهاند.
این مسئله درباره ایل بختیاری هم صادق است زیرا گفته میشود برخی از گروههای بختیاری بلحاظ نسب ریشه در کهگیلویه و سایر شاخههای لر دارند. درخصوص ملت ایران نیز همین وضعیت حاکم است؛ آیا شناخت از هویت و اصالت ملت ایران صرفاً بر اساس خون و نسب، کافی است!؟ آیا ملت کنونی ایران همگی از نسل و تبار مشترکی هستند!؟ مثلاً آیا عربها و ترکهای ایران، نسب و تبار مشترکی با سایر هموطنان دارند؟
در پایان مجدداً حتی اگر فرض گرفته شود دیدگاه آن مخاطب گرامی، حقیقت داشته باشد بازهم تأکیدی بر همان نکته اساسی است که بارها و مکرر گفته شد به گواه تاریخ، نه تنها بهمئی و بختیاری بلکه سایر گروههای لرتبار همگی در گذشته در شاکلهی واحدی جای داشته و بنابر چنین سابقهای، روابط نزدیک و درهمتنیدگی آنها را جلوهگر است؛ یعنی خُمونی بگُم که هَمَش یکیِن.
درود،بهمئی یعنی اتحادهمدلی و محبت
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای حسن
با تشکر از توجه، دغدغه و غیرت جنابعالی.
برقرار باشید
قدمت کمائی بزرگ از ایل بهمئی بیشتر است کمائی از نوادگان امیرتاج الدین ملقب به امیر لعل پا از بزرگان اتابکان لر بزرگ و از نوادگان سردار گلویه و یزدگردی آخرین پادشاه ساسانی هستند در زمان فرمانروایی امیرکماالدین کمائی از نوادگان امیرتاج الدین بهمن به به کهگیلویه تبعید شد او خواستگار یکی از هفت دختر پادشاه کمائی بود سپس بهمن با دختر لنگ پادشاه ازدواج کرد حاصل ازدواج آنها احمد و مهمر بودند مهمر به رسم یاد پدربزرگ خود نام یکی از فرزندانش را کماالدین می گذارد که امروز در مناطق رامهرمز بهبهان دیشموک دهدشت و...مستقرند طایفه کمائی از طوایف ایل بهمئی بسیار گسترده و شامل بخش های زیادی می شود که امیرقربون علی که خود تبدیل به هفت تیره بزرگ به نام های کر شکرعلی،امیر روزه،امیرعلیشیر ،سرداردوسعلی و….هستن و همچنین تیره بزرگ امیرعلیخون ، ملاشریف امیرهاشم و…هستند که امروز به دلایلی از جمله جنگ در مناطق مختلف پراکنده شدند
سلام
۱- اگر بخواهیم روایت نقل شده توسط دکتر نادر افشار نادری را «مو به مو» ملاک قرار داده و ضمناً امیر مورد اشاره را بنابه به دیگر روایات، نیای بزرگ کماییها دانست، بله! میتوان گفت سازمان سیاسی اجتماعی کمایی پیش از بهمئی وجود داشته است اما مسئله به این سادگی نیست زیرا:
بنابراین با عنایت به نکات گفته شده، میتوان گفت حتی اگر فرض گرفته شود که کمایی زمانی سازمان سیاسی اجتماعی خود را داشته اما در گذر زمان در چارچوب یکی از طوایف ایل بهمئی قرار گرفته است.
۲- حال یکی از پرسشهای اساسی در رابطه با نسبنامه و شجرهنامه بهمئی اینست که:
پاسخ: از نگاه این پایگاه، با عنایت به بیانات بزرگان و نیز دادههای منابع مکتوب تاریخی، بهمن مذکور همان بهمن فرزند ابوطاهر بنیانگذار سلسله اتابکان لر بزرگ است؛ زیرا همانگونه که در گفتار نژاد قوم لر نیز گفته شد بنابه متن کتابهای تاریخی چون تاریخ گزیده و منتخب التواریخ معینی، ابوطاهر پنج پسر بنامهای هزاراسپ، بهمن، عمادالدین پهلوان، نصرتالدین ایلواکوش (احمد) و قزل بوده است. ضمناً:
الف) نسبنامه در ارتباط نزدیک با سازمان سیاسی اجتماعی ایل بوده است اما لزوماً بر آن منطبق نیست زیرا چنانکه مکرر گفته شد اتحادها و جابجاییها نیز در آن نقش مهمی ایفا میکردهاند.
ب) بر اساس منابع موجود چون فارسنامه ناصری و تاریخ گزیده میتوان اصل وجود سازمان سیاسی اجتماعی بهمئی و سایر ایلات و طوایف لیراوی و جاکی کهگیلویه را دارای قدمتی هم دوره با اتابکان در نظر داشت (البته تعصبی بر این قدمت وجود ندارد).
۳- با توجه به نکات گفته شده مشاهده میشود که با قطعیت نمیتوان گفت از نظر سابقه سازمان سیاسی اجتماعی، وضعیت بهمئی و کمایی چگونه بوده؟ قدمت کدامیک بیشتر است؟ آیا کمایی، زمانی سازمان سیاسی اجتماعی مستقل از بهمئی داشته یا خیر؟ و پرسشهایی از این دست، اما باز هم مجدداً تأکید میگردد که در هر صورت کمایی در گذر زمان یکی از طوایف ایل بهمئی بوده است.
۴- پیش از بهمن و جمالالدین عمر لالبا، موضوع نسب بردن به شاهان باستانی چون ساسانیان، مختص به بهمئی یا کمایی نبوده بلکه نسبت به تاریخ همه شاخههای لر بزرگ عمومیت مییابد زیرا همانگونه که مکرر گفته شد بنابه نص منابع مکتوب تاریخی چون تاریخ جهانآرا و تاریخ بختیاری، فتحالدین فضلویه (نیای ابوطاهر) و از اخلاف بدر فرزند فرمانروای لرستان در سال ۳۰۰ هجری، نسب به کیخسرو پادشاه کیانی میبرد؛ گو اینکه قبلاً هم گفته شد «لر بزرگ» که در نمودار بالا از آن به نقل از بیانات بزرگان یاد شده، به استناد برخی منابع مکتوب همان «لهراسب شاه کیانی» است.
در خاتمه یادآوری میشود چنانکه بارها گفته شد مدنظر میباشد در فرصت مناسب به نسبنامه و شجرهنامه بهمئی در قالب گفتاری جداگانه پرداخته شود تا مسائل و موضوعات مختلف به طور مفصلتری مورد واکاوی قرار گیرد.
درودبر هموطنان عزیز حسن نیک نژاد
درود
بهمن وطیب یوسف خدر بروایتی نسلی از بختیاری هستند امابهمئی با بختیاری هاگوو(برادر) هستند
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
ضمن سپاس از توجه جنابعالی و مطلب مطرح شده، بله! همانطور که مکرر گفته شد در رابطه با ریشههای خونی و نسب بهمئی، ۲ روایت از پیران و بزرگان و همچنین منابع مکتوب نقل شده است شامل:
همچنین از نو یادآوری میگردد که این پایگاه، تعصب خاصی بر هیچکدام نداشته و هر دو روایت را فارغ از تعصبات نابجا، به عنوان بخشی از تاریخ و هویت بهمئی و لیراویها مینگرد. اعتقاد بر این است هر دو روایت را بایستی درنظر داشت و سعی در حذف هیچ کدام شایسته نمیباشد زیرا چنانکه در کامنت قبلی گفته شد روایاتی که بر اساس بیانات پیران و بزرگان درباره شجرهنامه و نسبنامه بهمئی بیان میشود را نبایستی «لزوماً» با نگاهی «ملا نقطهای» و یا «انطباق صددرصدی» نگریست؛ در ضمن از نگاه این پایگاه آن روایات «در حالت دستکم و حداقلی»، «گوشههایی از واقعیت و چه بسا حقیقت» را حمل میکنند.
در پایان ناگفته نماند عدم تناقض روایتهای خاندان «گیلویه» و «بهداروند» (بختیاروند) در چارچوب کلی شجرهنامه و نسبنامه بهمئی، تاکنون سربسته و تلویحاً مطرح شده اما مدنظر بوده و خواهد بود تا در قالب گفتاری اختصاصی بدان پرداخته و در آن مجال به صورت مفصلتر بررسی و تبیین گردد تا مخاطبین گرامی و همتباران گرانقدر با جزئیات دیدگاه ادمین سایت درباره این مسئله آشنا گردند.
بهمن جدبهمئی ها طیب جدطیبی ها فرزندان عالی
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
با تشکر از توجه جنابعالی و دیدگاه ارسال شده.
پاینده باشید
گل بود به سبزه آراسته شد، درمتن تاریخی نوشته بودکمایی هاازنسل مختار ثقفی هستند یک طایفه مگرچندهویت دارد ازعلی هستند یاازمختارثقفی هستند اصلامختارکیلویی چند؟ به بختیاری نزدیک هستیم یابه بهمئی، کمایی ها ازکهن ترین قوم ایران، اصلامانسلی ازانرژی هستیم
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
چنانکه بارها بیان گردید؛ تعدد روایات درباره ریشههای خونی ایلات، طوایف، اقوام و ملتها همواره وجود داشته و این موضوع منحصر به کمایی یا دیگر شاخههای لرتبار نمیباشد. بر همین مبنا بهمئی دات کام نیز تعصبی بر هیچکدام از روایات (نیاکان و بزرگان) درباره کمایی ندارد گویی مباحث اینچنینی مربوط به قرنها پیش میباشند و کشف حقیقت آنها اگر نه غیر ممکن، حداقل بسیار مشکل جلوه مینماید.
در پایان، ضمن اینکه به اطلاع میرساند دیدگاه جنابعالی پیش از انتشار، ویرایش گردید، توجه مخاطبین گرامی بدین نکته جلب میگردد گذشته از نسب و ریشههای خونی که همراه با نظریات مختلف است، در دههها و قرنهای گذشته، «ایل بهمئی» واقعیتی مسلم در کنار سایر ایلات کهگیلویه چون طیبی، دشمنزیاری، بویراحمد، چرام، باشت و بابویی بوده است که طایفه کمایی یکی از طوایف ایل بهمئی به شمار میآمده؛ ضمناً این موضوع، نافیِ قرار داشتن بخشی از کماییها در سازمان سیاسی اجتماعی سایر ایلات نمیباشد.
افرادی این روایت های جعلی رامی گویند درموردکمایی ها، کسی نمی داند دیشب چه خورد امامی داندکه قرن ها و سالهای گذشته چه خبر بود کار به استخوانم رسید
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
ضمن اینکه دیدگاه جنابعالی پیش از انتشار ویرایش گردید، موارد زیر جهت تبیین بیشتر موضوع ارائه میگردد:
۱- اطلاعات موجود درباره ریشههای نسبی و خونی گروههای بشری اعم از ایلات، طوایف، اقوام و ملتها را میتوان به شرح زیر دستهبندی کرد:
سه دسته نخست را میتوان دارای ارزش بررسی و استناد دانست اما دسته چهارم (دیدگاههای متفرقه) از نگاه این پایگاه دارای ارزش استنادی نیست.
۲- جعل واژهای مشخص بوده که دلالت بر عنصر آگاهی و عمد دارد. بنابراین اگر روایات برگرفته از بیانات نیاکان و بزرگان، منابع مکتوب تاریخی و یا تحلیل روز پژوهشگران و علاقمندان باشد، سزاوار نیست آن را با عبارت جعل، برچسب زد.
۳- هرچند آن مخاطب محترم به درستی اظهار داشته، تاریخ شفاهی قابلیت فراموشی، تغییر و تحریف در گذر زمان را دارد (در تاریخ مکتوب نیز میتوان اشتباهات کتابت را در نظر گرفت) اما بایستی در نظر داشت که:
ببخشید عزیزان، که از کوره در رفتم
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
ضمن تشکر از ابراز محبت و توجه جنابعالی، ناراحتی ناشی از دغدغه آن مخاطب محترم قابل درک است.
پایدار باشید
پیام رسانی کنید
سلام
مخاطب گرامی
جناب آقای نیکنژاد
جهت اطلاع، لازم است مخاطبین ارجمند برای بررسی و انتشار دیدگاههایشان، شکیبا باشند زیرا همیشه و همواره مدنظر بوده، میباشد و خواهد بود که تمام دیدگاههای ارسال شده بررسی و در صورت امکان منتشر گردند.
مانا باشید