نمودار درختی طایفه یوسفی

نمودار درختی طایفه یوسفی

نمودار درختی طایفه یوسفی

طایفه یوسفی در اصل فرزندان یوسف، برادر بهمن (نیای بزرگ ایل بهمئی) هستند. یوسفی ها در گذشته دارای ساختار عشایری مستقل بوده اند، امّا به دلایل مختلف از جمله پراکندگی و به دنبال آن، ضعف و تحلیل ساختار ایلیاتی، به تدریج زیرمجموعه ایل بهمئی قرار گرفتند. محل عمده سکونت یوسفی ها در منطقه سرآسیاب یوسفی از توابع شهرستان بهمئی می باشد. البته هم اکنون تعداد زیادی از ایسوی ها از بخش سرآسیاب به شهر لیکک مهاجرت کرده و در آن ساکن شده اند.

23 thoughts on “نمودار درختی طایفه یوسفی

  1. سلام وعرض ادب
    در باب تقسیم بندی طایفه ایسوی چند موردی رو اضافه میکنم اما همانطور که نگارنده بار ها وبار ها فرمودند معیار تقسیم بندی حال طوایف مذکور هست ولی هر کاری کنیم اصالت اصلی هر کس همیشه معما بوده وباعث میشده که دنباله نیایه اصل خود باشد
    چنانچه که میدانید ایل یوسفی درزمان قاجار پراکنده شده به طوری که از ۷۰۰ خانوار یوسفی کمتر از ۷۰ خانوار باقی مانده اما جای سوال پیش میاد که چرا پراکنده شده اند که بحث مفصل هست وباید متنی در خور ایل یوسفی تنظیم شود البته دقیق و با اثناد معتبر.اما چرا همین ۷۰ خانوار باقی مانده مورد تعقیب یا ترس از طرف حاکم بهبهان نشدند زیرا اکثریت یا از نژاد یوسفی نبوده اند یا با حاکم بهبهان رابطه ی بهتری نسبت به بقیه ایل داشتند مخصوصن خوانین .
    دهه غریشه ای ها از طایفه غریشوند هفت لنگ بختیاری هستند
    دهه ابوالفارس .طبق گفته ی بزرگان این دهه بعد از قتل فردی به نام ابوالفارس به منطقه تشان بهبهان به عنوان خین داری مهاجرت میکنند وبه بولفرسی ها معروف هستند
    دهه شهرویی اصالتن از طایفه شهرویی هستند وایل شیر علی که درمنطقه ابوالفارس ساکن بددند بعد از فروپاشی ایل شیر علی تعدادزیادی به بختیااری تعدادی به حومه بهبهان ودیلم سردشت گناوه …اما دهه مذکور ابتدا به کوه سیاه بعد کم کم در منطقه تنگ دورق وطلاگه ساکن میشوند وکاملان با شهرویی های بهبهان در ارتباط هستند
    دهه حله بور اصالتن از بختیاری ها به منطقه یوسفی امده بودن اگر اشتباه نکنم از شاخه دیناران هفت لنگ بختیاری باشند وتا همین سال سال ۱۳۴۷ که سرشماری عشایر موجود بوده تقریبن یک پنجمه جمعیت طایفه یوسفی تشکیل میدهند از این طایفه به عنوان عمله یوسفی یاد میشود وطور مرتب با برادران بختیاری شون در ارتباط هستند حتی وصلت هم داشتند

    دهه آب الوانی ها اقاجری ها ده عبدعلی وحتی برخی از نادعلی هاویا سجادین های تشان.اما دقیق تر همون عبدعلی ها شامل .خداد. قدیملی .محمد علی .ماندنی .قدیمیخون….

    ایل نویی .شامل رجبعلی وزیلو .زیلو شامل دهه محمد شفیع فامیل های حکیمی اصل .حیدپور.دیدور وطاهری.ودهه رجبعلی شامله دهه دهکی که فامیل های فتحی هستن ودر تشیع جنازه اقای فتحی سنگ تمام گزاشتند

    ایل خدری .ایل کرایی .ایل بهمئی. ترک قشقایی وغیره که در ایل یوسفی حضور دارند طولانی شد ببخشید اگر درمورد این چهار ایل آخری کسی اطلاعات خواست درخدمتم
    منظورم از چهار ایل اخر که نام بردم هر کدام در ایل یوسفی وجود داره .منبع گفته های بنده گفته های بزرگان وکتاب علیمردان خان یوسفی هست

    • سلام
      ضمن تشکر از توجه شما نسبت به مطالب ارائه شده، نکاتی یادآوری می‌گردد:
      ۱- مطالب و نظراتی که توسط بهمئی دات کام در رابطه با ساختارهای سنتی ایلات و طوایف ارائه می‌گردد، تا دهه چهل شمسی را مورد اشاره و بررسی قرار می‌دهند. زیرا اگرچه پیشتر رضاشاه پهلوی این شاکله‌های سنتی را تضعیف نمود امّا پس از اجرای سیاست اصلاحات ارضی در دهه چهل شمسی روند آن با شدت بیشتری نسبت به قبل شتاب گرفت بطوریکه ایلات و طوایف عملاً سیستم سیاسی خود را از دست داده و باقی موارد نیز بمرور زمان و با پیشرفت شهرنشینی و در عصر تکنولوژی، روز به روز کم رنگ‌تر گشتند تا هم اکنون که کور سویی از آن اصالتها می‌درخشد.
      ۲- در کلیّت امر شایسته است روایات پیران و بزرگان نیز بعنوان بخشی از تاریخ و هویت (و نه همه‌ی آن) مورد توجه قرار گیرند گویی یکی از اهداف علاقمندان چنین مباحثی، طبیعتاً پاسداشت سنتها و اصالتها می‌باشد. بنابراین توجه به بیانات و روایات گذشتگان یکی از اصالتهایی استکه بیش از پیش رو به فراموشی می رود. بویژه اینکه چنین روایتهایی هنوز هم می‌توانند در راستای ایجاد همدلی و حس همبستگی مثمر ثمر باشند.
      ۳- بله! اگرچه طبیعی است انسان مشتاق به جستجو برای آگاهی یافتن از ریشه‌های خونی و نَسَبی خویشتن باشد امّا ناگفته نماند چنانچه بارها اشاره گردید برای پی بردن به اصالتها، نگاه صرف به ریشه های خونی (که آنهم در میان ایلات و طوایف گوناگون با ابهامات و اختلاف نظرهایی مواجه است) نه تنها کارساز نبوده بلکه می‌تواند موجب گمراهی و سردرگمی گردد.
      ۴- از نگاه آکادمیک امروزی می‌توان گفت در میان تمام ایلات و طوایف لرتبار، شاخه‌هایی با خواستگاههای گوناگون نَسَبی وجود دارد. بر همین اساس حتّی اگر روایات پیران و بزرگان در خصوص نیای مشترک نیز پایه و اساس قرار نگیرد، باز هم وضعیت همانند سایرین خواهد بود یعنی در عین آنکه از گروههایی با ریشه خونی متفاوت تشکیل شده‌اند ولی موجودیت جمعی خویش را با توجه به تاریخ، فرهنگ، سرزمین و در یک کلام هویت مشترک حفظ می‌کنند. در همین راستا هویت را بایستی در جمیع عناصر تشکیل دهنده آن نگریست. پس شایسته است ایلات و طوایف مختلف از جمله یوسفی‌ها سعی در حفظ موجودیت جمعی خویش در عصر جدید داشته باشند.

    • سلام دوست عزیز با این حرفهایی که شما فرمودید ۶ دهه از یوسفی ها ، یوسفی نیستند حالا اون خرد و ریز هایی که نمیشه گفت به کنار ، با این وضع که جمعیت یوسفی های اصیل خیلی کم هست ، چطور با این جمعیت کم بازم واژه ایل به یوسفی ها گفته می شود.
      اصلا شجره نامه‌ای هست که حتی همین یوسفی های اصیل را به یوسف برساند (یعنی لطفعلی که یوسفی اصیل هست فرزند یوسف می باشد یا اینکه این وسط هم چند نسل وجود دارد ولی شما خبر ندارید )
      بنده اصلا داستان پیدایش ایلات بهمئی و طیبی و یوسفی و … را قبول ندارم ، نه اینکه خدای نکرده بخوام اصالت انها برا زیر سوال ببرم نه ولی طیبی ها ادعای تاریخ بیش از هزارسال دارند و این داستان مربوط به پانصد تا شیشصد سال پیش می باشد ، چگونه ممکن است طیب و بهمن برادر باشند ؟؟؟؟؟؟؟

  2. سلام.لطفا اگر اطلاعاتی از خدری های یوسفی در دست دارید بفرمایید وهمچنین بهمئی های ساکن در یوسفی .از جمله جمعیت ووابستگی به کدام دهه هستند به طور دقیق میخوام ممنون

    • سلام
      در خصوص حضور خدریها در بین یوسفی‌ها اطلاع خاصی در دست نمی‌باشد بجز آشنایی مختصری که با خاندان جشنی وجود دارد. درباره وجود گروههایی با اصالت بهمئی در میان یوسفی‌ها نیز طی دیدار غیر منتظره با احدی از برادران غریشه‌ای، ایشان بصورت کوتاه و گذرا اشاره به این امر نمودند.

  3. نمیشه اگر آگاهی دارید از مطلب ارائه شده توسط برادر غریشهای اینجا هم بیان بفرمایید

    • سلام
      گفته ایشان بصورت کلی بیان وجود اصالت بهمئی در میان غریشه‌ای‌ها بوده و اشاره به جزئیات بیشتر که این امر مربوط به کدام دهه می‌باشند ننمودند. به هر حال آنچه در کسب شناخت اصالتها مهّم است نگریستن به سیر تحولات تاریخی ایلات و طوایف و جمیع عناصر هویتی آن می‌باشد.

  4. یعنی واقعا ایل باغیرت شهرویی … بهمئی هستند

    • سلام
      بخشی از شهروئی‌ها از نظر «ساختارهای سنتی ایلات و طوایف» زیرمجموعه یوسفی و بالطبع بهمئی احمدی بوده‌اند.

  5. سلام مطالب بسیار دلچسب بود وقتی انسان متوجه وجود تیره و پشتوانه اصیل خودش میشه بیشتر به لر بودن خودش افتخار میکنه و سعی در پیشرفت و سر بلندی هرچه بیشتر مردمش میکنه
    ایل بزرگ یوسفی خیلی زبانزده اما چرا کمتر درموردش صحبت شده

      • زنده باشید
        اگه کتابی هست در مورد طوایف بهمئی معرفی بفرمایید ممنون میشم

        • سلام
          تعدادی از منابع پژوهشی در خصوص طوایف بهمئی در قسمت «منابع ما» معرفی شده است. علاوه بر آن در سالیان اخیر نیز کتابهایی منتشر شده است و تا جاییکه دانسته ها یاری نماید در ادامه بدانها اشاره می گردد:
          ۱- سفرنامه بهمئی نوشته کاپیتان نوئل (ترجمه کاوه بیات)
          ۲- ضرب المثلهای شیرین بهمئی نوشته عبدالحمید حبیبی اصل
          ۳- شهریاران جنوب و تاریخ ایل بهمئی نوشته غلام محمد خلیلی پور
          ۴- سیری در تاریخ ایل بهمئی از لیراوی تا لیکک نوشته ابوتراب دهبانی پور
          ۵- قیام طایفه علاءالدینی علیه رضاخان پهلوی در سال ۱۳۱۶ نوشته ماندنی رگبارمقدم
          ۶- دو جلد فرهنگ لغات مردم بهمئی و همچنین یک جلد ضرب المثلها، کنایات و اصطلاحات مردم بهمئی نوشته ابراهیم بستان

        • من یوسفی هستم ومیخاهم بدانم که جدم کی بو وقبر او کجاست و یوسفی ها چرا پراکنده شده اند

  6. سلام و عرض ادب خدمت ادمین گرامی
    از کلیه دوستانی که در مورد این نمودار نظر میدهند و قرار است نظر بدهند خواهشمندم که نظرات خود را با عبارت اگر اشتباه نکنم و احتمال میدهم بیان نکنند چون تاریخ یک طایفه و یک ایل بازیچه‌ی احتمالات نیست .
    لطفا در صورت مطمئن بودن قلم بزنید
    بنده از طایفه حله بور هستم و بسیار خوشحالم که در ایل فهیم یوسفی بزرگ شده ام ، همچنین از اینکه با فرهنگ ایل بهمئی هم آمیخته هستیم و دور از انصاف است که مرزبندی های آنچنانی برای این دو ایل در نظر بگیریم چون پیوند های خویشاوندی و فرهنگ و زبان این دو ایل بسیار به هم نزدیک تر از سایرین است.
    از دوست خوبم محمد که مطالبی را درباره‌ی تاریخ بعضی دهه های یوسفی بیان کردند بسیار سپاس گذاریم ولی چند اشکالی هم دیده شد که بنده عرض میکنم .
    اول اینکه طایفه‌ی حله بور اصالتا از طایفه بابا احمدی (بامدی ) زیر شاخه باب دورکی _هفتلنگ بختیاری می باشد که در بختیاری بسیار هم زبانزد هستند هر کسی دوست داشت میتواند تحقیق کند
    دوم در مورد اون پسوندی هست که تحت عنوان عمله به طایفه حله بور چسبیده شد . که واقعا حرف درستی نبود ، طایفه حله بور در اوایل شکل گیری با وجود اینکه در منطقه غریب بود و هنوز خودش را پیدا نکرده بود طوایف و تیره هایی را از ایل بهمئی و برخی کرایی ها و حتی طوایفی از همین ایل یوسفی را زیر بال و پر خود رشد داد و با آنها پیوند برادری بست.ولی بعد ها هر کدام به ریشه‌ی خود برگشتند ، برخی از آنها با خان ها همکاری هایی داشتند به این علت این پسوند به طایفه ما چسبید .
    این پسوند به این دلیل رواج پیدا کرد چون نویسنده کتاب فارسنامه ناصری زمانی که به منطقه امد برای نوشتن مطالب معلوم نیس با چه شخصی گفت و گو میکرد و این پسوند را در کنار این طایفه نوشت که الان برخی از یوسفی ها این پسوند را به زبان میبرند.
    بحث چگونگی مهاجرت اجداد حله‌بور ها از منطقه بختیاری به منطقه یوسفی مفصل هست که اگه ادمین خواستند بعدا عرض میکنم خدمتتون.
    از اینکه زیاد نوشتم ازتون معذرت میخوام.

    • سلام
      ضمن تشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب ارائه شده، چنانکه پیشتر نیز بارها اشاره گردید اگرچه طبیعی است انسان مشتاق به جستجو برای آگاهی یافتن از ریشه‌های خونی و نَسَبی خویشتن باشد امّا برای پی بردن به اصالتها، نگاه صرف به ریشه های خونی (که آنهم در میان ایلات و طوایف گوناگون با ابهامات و اختلاف نظرهایی مواجه است) نه تنها کارساز نبوده بلکه می‌تواند موجب گمراهی و سردرگمی گردد. بعبارتی از نگاه آکادمیک امروزی می‌توان گفت در میان تمام ایلات و طوایف لرتبار، شاخه‌هایی با خواستگاههای گوناگون نَسَبی وجود دارد. بر همین اساس حتّی اگر روایات پیران و بزرگان در خصوص نیای مشترک نیز پایه و اساس قرار نگیرد، باز هم وضعیت همانند سایرین خواهد بود یعنی در عین آنکه از گروههایی با ریشه خونی متفاوت تشکیل شده‌اند ولی موجودیت جمعی خویش را با توجه به تاریخ، فرهنگ، سرزمین و در یک کلام هویت مشترک حفظ می‌کنند. در همین راستا هویت را بایستی در جمیع عناصر تشکیل دهنده آن نگریست. پس شایسته است ایلات و طوایف مختلف از جمله یوسفی‌ها سعی در حفظ موجودیت جمعی خویش در عصر جدید داشته باشند.

    • سلام آقای فرزاد،میشه چگونگی مهاجرت طایفه حله بور از قلعه خواجه رو توضیح بدید.ممنونم از آگاهیت

  7. سلام به نظر شما داستان پیدایش بهمئی واقعیت دارد یا فقط داستانی را سر هم کرده اند ، چون یبار میگن چهار برادر بودند به نامهای بهمن طیب یوسف خدر ، یبارم یادشون میاد یه ایل شیر عالی هم بود ، ویرایش میکنن میگن بهمن طیب یوسف خدر و شیر
    به نظرتون یجای کار اشکال نداره
    من که فکر میکنم چهار برادر هستن و یوسف جز این چهار برادر نیست بلکه یا فرزند بهمن است یا نوه‌ی بهمن
    حالا این داستان اگه واقعیت داشته باشه (تو کتاب رگبار مقدم هم اومده این داستان) یعنی نژاد و ریشه‌ی نهاییه همه این ایل ها بختیاریه ؟
    بهمئی ها اینو میپذیرن ؟
    اگه قبول کنن این داستان رو که یعنی بهمئی ها بختیاری هستند
    اگه قبول نکنن که کلا این ایل ها با هم برادر نیستند

    • سلام
      چنانکه پیشتر نیز مکرراً اشاره شد، اکنون ازنو نکاتی یادآوری می‌گردد:
      1- ابتدا توجه داشته باشید همانگونه که پیشتر نیز مکرراً گفته شد آنچه در باب نسب نامه ایلات و طوایف گوناگون از جمله بهمئی، بختیاری، یوسفی، طیبی و غیره مطرح میشود در واقع روایاتی هستند که از پیران و بزرگان گرفته شده اند. در همین راستا دکتر نادر افشار نادری تذکره خود را به نقل از بهمئی ها ذکر کرده و در ادامه این نکته را هم بیان داشته که ممکن است داستان مورد اشاره از حدود افسانه تجاوز نکند و حقیقت مغایر آن باشد. در واقع بنظر میرسد هدف دکتر افشار نادری از نوشتن روایت بایوجمان و بهمن چنین نیست که حتماً و حتماً افسانه فوق بدان شکل درست باشد بلکه منظور ایشان اشاره به ریشه های همبستگی ایلی بهمئی ها بوده است.
      2- در کلیّت امر شایسته است روایات پیران و بزرگان نیز بعنوان بخشی از تاریخ و هویت (و نه همه‌ی آن) مورد توجه قرار گرفته و مخصوصاً از ظاهر آنها عبور کرده و به اهداف عالیه آن که همبستگی در ازمنه قدیم بوده نگریست. از سوی دیگر می‌توان گفت یکی از اهداف علاقمندان مباحث تاریخی – مردمشناسی، طبیعتاً پاسداشت سنتها و اصالتها می‌باشد. بنابراین توجه به بیانات و روایات گذشتگان یکی از اصالتهایی استکه بیش از پیش رو به فراموشی می رود. بویژه اینکه چنین روایتهایی هنوز هم می‌توانند در راستای ایجاد همدلی و حس همبستگی مثمر ثمر باشند.
      3- جدا از مباحث خونی و نسبی می‌توان با قاطعیت اظهار نمود که لیراوی‌ها اعم از بهمئی‌ها، یوسفی‌ها، طیبی‌ها و خدری‌ها دارای مشترکات فراوان فرهنگی – تاریخی و در یک کلام هویتی بوده‌اند.

      • به هر حال از اینکه سعی در معرفی طایفه یوسفی داشتید بسیار سپاس گذاریم.
        ما با وجود اینکه اصالتی بختیاری داریم ولی از اینکه در خاک بهمئی پرورش و رشد کرده ایم بسیار خوشحالیم ، قبل از یوسفی بودن خود را بهمئی معرفی میکنیم
        چون فرقی بین این دو قائل نیستیم
        نام هر دو برایمان ارزشمند و بالا مقام هست.

        • سلام
          با سپاس از نظر لطف و ابراز محبت آن برادر محترم. ذکر از اصالتها موجب افتخار می‌باشد زیرا به درستی ذات لر جز صفا، صمیمیت و صداقت نبوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.