شناخت لرهای استان فارس

یکی از مناطقی که شاهد حضور پر رنگ لرتباران می‌باشد و در پست پراکندگی قوم لر نیز بدان پرداخته شد استان فارس است؛ در این مجال تلاش خواهد شد به بررسی مبسوط‌تر نواحی و گروههایی در آن استان اشاره ‌گردد که در محدوده سرزمینی لرها قرار داشته و یا حداقل کم و بیش بنحوی با فرهنگ و هویت مردمان لرتبار مرتبط هستند.

دکتر جواد صفی نژاد در تبیین اهمیّت پیوستگی منطقه فارس و عشایر می‌نویسند اگر بخواهیم گذشته عشایر ایران را مورد مطالعه قرار دهیم بدون شک آنرا باید از فارس آغاز کنیم زیرا قلمرو فارس از همان اوان دوران اسلامی و حتی قبل از آن عشایرنشین بوده است. جغرافیدانان دوران اسلامی از قرن سوم تا ششم هجری در کتابهای خود اطلاعات با ارزشی از شناخت عشایر فارس بدست می‌دهند و آنچه که در مجموع همه نوشته ها مورد تایید قرار دارد اینست که در همه آنها عشایر منطقه را «کردان فارس» نامیده‌اند؛ ضمن اینکه در پست «چرا لرها را کرد می‌نامیدند» به ریشه‌های این موضوع پرداخته شد.

در تقسیم‌بندی کلّی، گروههای بزرگ عشایری استان فارس را متشکل از لرها، ترک‌های قشقایی و جوامعی از عشایر عرب و فارس دانسته‌اند. ذکر این نکته شایسته است که لرهای قرار گرفته در ساختار سیاسی اجتماعی ایل قشقایی بهمراه شولی‌ها در مجال‌های دیگری مورد بررسی قرار خواهند گرفت. به هر سوی یکی از منابع قابل توجه درباره عشایر فارس گزارش دومورینی حقوقدان فرانسوی در زمان حکومت قاجارها می‌باشد که با همّت دکتر جواد صفی نژاد و دکتر جلال الدین رفیع‌فر در قالب کتاب منتشر شده است. در همین ارتباط گزارش مذکور می‌نویسد، در سال 1331 هجری (سال 1292 شمسی) پیشنهاد گردید ایالت فارس به سه ولایت اصلی به شرح زیر تقسیم شود:

ولایت قشقایی

ولایت کهگیلویه و ممسنی

ولایت خمسه

در توضیح شاکله‌ی فوق یادآوری می‌گردد چنانکه در پست پیشین نیز اشاره گشت از آنجایی که کوههای سر به فلک کشیده زاگرس بعنوان سرزمین مادری لرها در چند استان از جمله استان فارس گسترده شده‌اند لرهای کهگیلویه دارای پیوستگی تاریخی با دو منطقه فارس و خوزستان بوده‌اند و از همین روی می‌توان به درک درستی از قرار گرفتن کهگیلویه در چارچوب ولایات فارس در زمان حکومت قاجارها رسید. بنابراین با این پیش درآمد، در ادامه نگاهی گذرا به نواحی عشایری استان فارس با محوریت هویت قوم لر ارائه می‌گردد:نمودار درختی قوم لر و استان فارس

1) ممسنی: اصلی‌ترین منطقه لرنشین در استان فارس کنونی، سرزمین مَمَسَنی در شمال غربی استان و هم‌مرز با استان کهگیلویه بویراحمد است. ابتدا این نکته یادآوری می‌گردد با عنایت به آنکه لرهای ممسنی یکی از شاخه‌های مهّم و اصلی تبار بزرگ لر می‌باشند تلاش خواهد شد تا بررسی مفصل‌تر آنها در چارچوب پست‌های مستقل پیگیری شود؛ بنابراین در اینجا، شناختی مقدماتی ارائه می‌گردد.

دکتر جواد صفی نژاد درباره لر بزرگ می‌نویسند: قسمت شرقی رودخانه دز منطقه لرنشین «لر بزرگ» نامیده می‌شود زیرا در قرن سوم هجری از دو برادر حاکم بر ناحیه لرنشین، حاکم لرستان غربی برادر کوچک‌تر و حاکم لرستان شرقی برادر بزرگ‌تر بود. نام برادر بزرگ‌تر «بدر» و برادر کوچک‌تر «منصور» بود. در حال حاضر چهار گروه لر زبان زیر در منطقه لر بزرگ سکونت دارند:

بختیاری

کهگیلویه

ممسنی

حیات داوود

دکتر صفی نژاد در خصوص ممسنی‌ها بیان می‌دارند: لرهای ممسنی که در مجموع ایل ممسنی را تشکیل می‌دهند از نظر حضور در تاریخ بس کهن‌اند و منابع اوّلیه قرن هشتم هجری از آنها با نام «مماسنی» یاد کرده‌ است و همین منابع قدمت تاریخی آنها را تا قرون اوّلیه اسلامی بالا می‌برند و اظهار می‌دارند اینان رده‌های مستقل و متفرقه‌ای در قلمرو لران بوده‌اند که به مناسبت‌های ضرورت‌های تاریخی از پهنه سکونتی خود جابجا شده‌اند.

گزارش دومورینی نیز که ولایت ممسنی را شامل دو گروه «ایلات کوچنده» و «ایلات دیگر» بیان می‌کند، در توصیف سرزمین ممسنی چنین می‌نویسد: بلوک وسیع ممسنی در شمال غربی شیراز واقع شده است. آب و هوای آن در شمال سرد و در جنوب گرم است. در شمال کوهستانها همیشه پوشیده از برفند، در حالیکه در دشت جنوبی، نخلستانها و باغهای مرکبات پرورش می‌یابند. بلوک ممسنی از غرب به بلوک کهگیلویه، از شرق به بلوک اردکان و از جنوب به بلوک کازرون و کوهمره شگفت محدود است. در بخش جنوبی بلوک ممسنی که از چندین جریان آب مشروب می‌گردد مقداری زیادی حبوبات، پنبه، کنجد و برنج کاشته می‌شود. زمین اینجا آنقدر حاصلخیز است که دو بار در سال می‌توان برنج کاشت. کوههای این منطقه به حالت جنگلی و پوشیده از درختانی نظیر بلوط، کرکیه و بادام می‌باشند.

الف) ایلات کوچنده: لرهای ممسنی که زمانی سرزمین‌شان یکی از ولایات مهّم و اصلی فارس بود در ادامه‌ی مطالب درج شده در گزارش دومورینی چنین معرفی شده‌اند: ممسنی سرزمین لرهایی است که کاملاً مسلح و بسیار جنگجویند. آنها به چهار طایفه بکش، جاوید، رستم و دشمن‌زیاری تقسیم می‌شوند. نام هر از این طوایف به محلی که در آن سکونت دارند نیز اطلاق می‌گردد.

بکش: منطقه ای گرم است که طایفه بکش با بیش از 1200 خانوار [در سال 1292 شمسی] در آن سکونت دارد. این منطقه هشت قریه بنامهای نورآباد [هم اکنون مرکز شهرستان ممسنی است]، امامزاده دراهنی، بردنگان، چم گل، سراب برام، شعب بوان، قهره سفلی و قهره علیا دارد.

رستم: بخشی از این منطقه کوهستانی و سرد، و بخش دیگر آن گرم است که برای تولید مرکبات و خرما بسیار مناسب است. طایفه رستم با 1300 خانوار در 26 قریه بشرح زیر سکونت دارند: انجیره، پرین، بهمن یاری، تیرازجان، چوکبال، چوریک‌زیر، خنگ، دشت‌روم، ده‌تی، ده‌نو، دیمه سرنه، سماک بیمکی، فاریاب، قلعه مورد، قلعه نوگک، گل پاکان، لنجگان، گویان، کوشک، مال قاید، مرازجان، مرزه‌بانی، مودگان و دشت.

جاوید: منطقه‌ای کوهستانی است که بیشتر آب و هوای سرد دارد. طایفه جاویدی با بیش از 1000 خانوار در آنجا زندگی می‌کند. مشتمل بر هشت قریه به نامهای پراشکفت، جووگان، ده‌شیخ، رودکی، ریگان، زیرفاریاب، کوسنگان و انجان است.

دشمن زیاری: منطقه‌ای کوهستانی و سرد است. 1500 خانوار [سال 1292 شمسی] در این منطقه سکونت دارند و در شانزده قریه بنامهای پل مورد، تنگ رودیان، توکل آباد سفلی، توکل آباد وسطی، توکل آباد علیا، تیرمردان، تیکل پایین، تیکل بالا، تیکل میانه، ده بود، ده گپ، راشکی، ارجان، رودبال، سالاری و علی آباد سکونت دارند.

به چهار منطقه‌ای که در بالا اشاره شده باید دو بخش فهلیان و کاکان را نیز اضافه کرد. اوّلی آب و هوایی گرم دارد و از هفت قریه بنامهای باغ نارنجی، خونجان، خفرک، زیررود، شاحسنی، فهلیان و مینکوروز تشکیل شده است. بخش دوم یعنی کاکان، آب و هوایی معتدل دارد. این بخش پنج قریه اسفیان، جوب فهله، کاکان، کومهر و مرکان را دربر می‌گیرد.

دکتر سکندر امان اللهی در خصوص ترکیب تباری لرهای ممسنی‌ بیان می‌دارند: ممسنی‌ها از تیره‌ها و طوایف مختلفی هستند که از قرن نهم و یازدهم به این طرف بتدریج از کهگیلویه، بختیاری و لرستان به شولستان که بعدها ممسنی نام گرفت آمده‌اند. فزون بر این تعدادی از طوایف بومی یعنی شول‌ها نیز یافت می‌شوند [که در گذر زمان جذب ممسنی‌ها گشته‌اند]. امّا بدون تردید هسته اصلی این گروهها همان ممسنی است که از چرام (کهگیلویه) به شولستان آمده و نام خود را بر منطقه نهاده است.

ب) ایلات دیگر: چنانکه اشاره شد گزارش دومورینی علاوه بر «ایلات کوچنده» یا همان چهار شاخه اصلی ممسنی یعنی بکش، رستم، جاوید و دشمن زیاری، دسته دیگری از ایلات و طوایف را در تقسیمات ولایت ممسنی در زمان حکومت قاجارها لحاظ کرده است که در ادامه بدانها اشارتی خواهد شد:

  • سرخی‌ها و کوهمره شگفت
  • ایل لاشانی
  • ایل نوترکی
  • ایل مسلاری
  • ایل علی‌شاه‌محمدی
  • ایل فرامرزی
  • جشنی‌ها
  • چهارراهی‌ها
  • چرکس‌ها
  • فرهادی و قنقری‌های سیمکان
  • کوهکی‌ها

سرخی‌ها و کوهمره شگفت: دومورینی در این خصوص می‌نویسد قلمرو ایل سرخی در 66 کیلومتری جنوب غربی شیراز قرار دارد. آب و هوای این منطقه سرد و کوهستانی است. این بلوک از قریه چنار سوخته تا قریه کودیان به طول 102 کیلومتر و از قریه خانه – خبص تا قریه کوه وارک به عرض 30 کیلومتر ادامه می‌یابد. بلوک کوهمره شگفت با تعداد زیادی چشمه و جریان آب که کوههای پوشیده از برف سرازیر می‌شوند، آبیاری می‌گردد. زمینهای کوهستانی و سنگلاخی آن چندان قابل کشت نیست. با این همه چند مرزعه کشت غلات و برنج دارد. مناطق کوهستانی آن تقریباً پر درخت هستند و درختان انگور وحشی فراوان دارند. صنایع محلی آن منحصر به تولید زغال چوب می‌باشد. تجات آن به حمل و نقل این زغالها و کشمش و انجیر خشک محدود است. خانهای محلی این بلوک را اداره می‌کنند. مرکز آن قصبه «شگفت» است که از ششصد خانوار و 41 قریه تشکیل شده است. ایل کوچک سرخی با 700 خانوار (سال 1292 شمسی) در بلوکی در نزدیکی طوایف دیگر سکونت دارد. همچنین سوقلمه‌چی‌ها و بکاکی‌ها در کنار سایر افراد یکجانشین قرار دارند. مجموع ساکنان بلوک را حدود 14000 نفر تخمین می‌زنند که 6234 تومان مالیات می‌پردازند. 41 قریه بلوک عبارتند از:

آب سرد، پرا شگفت بگدانه، بندویه، بنستان، بهاره، چارمکان، جمالی، چنار سوخته، چنار فاریاب، مردوک، خانه خبص، خوبراه، خرگ، دارینجان، دریاهک، دشت ارژن (در 72 کیلومتری جنوب غربی شیراز)، دودویه، ده سرخی (سکونتگاه زمستانی ایل سرخی)، ده سرو، ده لُری، ده مغان، ده نمک، رچی، رمغان، ریگستانه، زینان، سمبوک، سرداب، گوراب، قلعه مشیری، قلعه مشیر، کراج، کوگاو، کمیلی، کودیان، کوزرک، مسارم، مله گاو، مورجان و میگلی.

گروه سرخی‌ها چادرنشین هستند ولی کوچ نمی‌کنند. آنها زمستان و تابستان را در بلوک کوهمره شگفت بسر می‌برند. در فارس شش ناحیه مختلف، کوهمره نامیده می‌شوند شامل:

  • کوهمره پشتکوه در بلوک کازرون
  • کوهمره جروق در بلوک کازرون
  • کوهمره مشکان در بلوک کازرون
  • کوهمره سیمکان در بلوک سیمکان
  • کوهمره کهگیلویه در بلوک کهگیلویه
  • کوهمره شگفت قلمرو ایل سرخی
  • کوهمره مساری

به هر سوی کوهمره سلسله کوههای وسیعی است در استان فارس که در آن روستاها و طوایف کوه‌نشین متعددی وجود دارند. کوهمره به‌ویژه قسمت نودان از آن جهت که در شمال غربی استان فارس و در همسایگی با سرزمین‌ لرنشین ممسنی قرار داشته و نیز موقعیت خاص جغرافیایی، در گذر تاریخ شاهد مهاجرت گروههایی از مردمان لر نیز بوده است. لرهای مهاجر با مردمان بومی که دارای خصوصیات و روحیات مشترکی با لرتباران در صفاتی چون کوه‌نشینی، کوچندگی، بی‌باکی و شجاعت بودند بگونه‌ای درآمیختند که تفکیک ریزبینانه، دقیق، جامع و کامل آنها از نظر داشتن تبار لر نیازمند پژوهشهای تخصصی‌تر است. امّا به هر صورت در کلیّت امر می‌توان گفت عموم ساکنین کوهمره بیگانه با فرهنگ و هویت لرها نبوده و چنانکه مشاهده شد بعنوان مثال در زمان قاجاریه جزو ولایت ممسنی و در نتیجه دارای پیوستگی نزدیک با آن بوده‌اند.

در همین زمینه ناصر اشرافی پژوهشگر ارجمند و بامحبّت اهل ممسنی درخصوص کوهمره‌ای‌ها ذکر می‌کند اینان گروهی از لرهای فارس بودند که زمانی توسط کلانتران کازرون و دوره‌ای زیرنظر ایلخانی ممسنی و گاهی هم مستقل اداره می‌شدند و کلانتر ویژه خود را داشتند. از تمامی تیره‌ها و طوایف لر ممسنی در منطقه‌ی کوهمره سکونت دارند. دو طایفه مهّم رئیسی و قایدی که در عهد افشاریه به آن محیط کوچ داده شدند و طوایفی دیگر چون محمدصالحی، وندا، غوری، گشتاسبی، انصاری، کایدی، عمویی، گنجه‌ای، دشمن‌زیاری، بکش و غیره. البته طوایفی از شولستان قدیم و ممسنی چرام هم در منطقه کوهمره حضور دارند از جمله بویراحمد اردشیری.

در هر حال دکتر امان‌اللهی بهاروند در این خصوص می‌نویسند: کوهمره یکی از مناطق کوهستانی فارس است که از سه منطقه کوهمره سرخی، کوهمره جروق و کوهمره نودان تشکیل شده است. از نظر تقسیمات کشوری [دهه شصت] کوهمره نودان و جروق جزو شهرستان کازرون و کوهمره سرخی در محدوده شهرستان شیراز قرار گرفته است. در این تقسیم‌بندی اولاً کوهمره نودان تحت عنوان دهستان کوهمره از کازرون مشخص شده که در این میان تعدادی از دهات که سابقاً جزو کوهمره نبوده‌اند بدان اضافه شده‌اند. ثانیاً کوهمره جروق در دهستان حومه کازرون ادغام شده و بالاخره کوهمره سرخی هم به عنوان دهستان کوهمره جزو شهرستان شیراز قلمداد شده است. در اینجا برای پرهیز از سردرگمی، دهات هریک از سه منطقه یعنی نودان، جروق و سرخی را به همان شیوه گذشته می‌نگاریم.

دکتر امان اللهی بهاروند در ادامه بیان می‌دارند: اهالی کوهمره به کوهمره‌ای یا لرهای کوهمره معروفند. برخی از طوایف کوهمره از زمانهای باستان در همین مناطق سکونت داشته‌اند و برخی دیگر طوایف مهاجر هستند که از ممسنی، کهگیلویه و بختیاری به این مناطق مهاجرت کرده‌اند. اهالی کوهمره به گویش لری و لری کوهمره‌ای که برخی از ویژگیهای باستانی را حفظ کرده است گفتگو می‌کنند. از آنجایی که کوهمره‌ای‌ها در یک منطقه کاملاً کوهستانی بسر می‌برند کمتر با دیگر اقوام آمیزش داشته و در نتیجه هم از لحاظ زبان و هم از لحاظ زیست تا اندازه‌ای خصوصیات گذشته را نگهداشته‌اند امّا با این حال در سالهای اخیر از انزوا بیرون آمده‌اند. چنانکه هم اکنون تعداد زیادی از این طوایف به شیراز مهاجرت کرده‌اند. دکتر امان اللهی بهاروند ضمن اینکه اشاره می‌کنند مناطق کوهمره هنوز بطور کامل بررسی نشده‌اند و از اینرو اسامی برخی از گروهها از قلم افتاده است، تقسیمات آن را بشرح زیر ذکر کرده‌اند:

کوهمره نودان: رئیسی، قایدی، بختیاری، امیر (هزارسی)، دهداری، رئیس، کائد، خواجه، شولی‌زار، شنه، عزیزی، ناصرو، انبویی، گاوکشی، سوری‌زا، آرندی، سقلمه‌چی، دهدشتی، پرکی، میرچکک، موسوی، شیخ و سیاه‌شیر.

کوهمره جروق: عالی حسینو (قیطاسی، نوروزعلی، قاضی‌زادی، ملاگرگی، مزری‌ها، قایدون و خدادادی)، بکک، خواجه، قلازار، مالکی، گشمردی، میرچکک، کوشکی و سرتاوه‌ای ذکر کرده‌اند که در نواحی بیخک و مهبودی علیا سکونت داشته‌اند. ضمناً قایدونی‌ها و خدادادی‌ها را به ترتیب مهاجر از مناطق ممسنی و فسا نوشته‌اند.

کوهمره سرخی: سرخی، سقلمه‌چی، بککی، آرندی، مالکی، چپویی، رئیسی، آلوسینی، کاییدی، کره‌بسی، بنگری، مزری، کراچی، کوزرک، سبوکی، رامقونی، بندوییه، اوسردی و رخسنه.

علاوه بر اطلاعات ذکر شده توسط دکتر امان اللهی بهاروند تقسیم‌بندی دیگری از ایلات و طوایف کوهمره اعم از نودان، جروق و سرخی را بشرح زیر ارائه داده‌اند:

کوهمره جروق و نوادن شامل طوایف مهبودی، چککی، گشمردی، غفاری، نوروزی، سرتاوه‌ای، جوکار، نظری، هاشمی، پرکی و میر.

کوهمره سرخی مشتمل است بر طوایف سلقمه‌چی، بککی، آرندی، مالکی و ایل سرخی که نام منطقه از عنوان آن گرفته شده و بزرگترین ساختار اجتماعی آن ناحیه بوده و شامل شش طایفه بنامهای ناصرو، بگی، دهدار، جیحون، جبارزار و شِکَرِه عنوان می‌شود.

ایل لاشانی: بخشی از آن در روستاهای بلوک مرودشت یکجانشین شده است و قسمت دیگر آن کوچ می‌کند، حدود هفتصد خانوار مسلح دارد و دامنه‌ی نفوذ آنها تا کرمان و یزد ذکر شده است. آنان معمولاً در آباده طشک سکونت دارند. در تأیید گزارش دومورینی، لاشانی‌ها همان لرهای لشنی هستند که دکتر امان اللهی بهاروند نیز بدانها اشاره کرده و آنها را در دو منطقه زیر دسته‌بندی نموده‌اند:

  • آباده طشک
  • خفرک علیا و کربال

آباده طشک: جزئی از ارسنجان به شمار می‌آید [بعدها به سطح شهرستان ارتقاء یافت] که این منطقه محل سکونت طایفه لشنی است. دکتر امان اللهی بهاروند در ادامه می‌نویسند طایفه لشنی یکی از طوایف لرستان است که برخی از تیره‌های آن هنوز در نزدیکی دورود بسر می‌برند. ظاهراً این طایفه در زمان زندیه به فارس منتقل شده است. شعبی از این طایفه در رودهن (نزدیک تهران) و همچنین تعدادی از آنها در کله چوب (اسلام آباد غرب) بسر می‌برند. به هر سوی طایفه لشنی فارس از تیره‌های مختلفی تشکیل شده است که در آباده طشک بسر می‌برند و عبارتند از: ایروند، عبدالله‌وند، الیاس‌وند، خفروند، یزدان‌وند، نجم‌الدین‌وند، کوشکی و اولاد میرآقا.

در این میان نکته قابل ذکر آنست که دکتر امان اللهی بهاروند ضمن اظهار ضمنی عدم اطمینان بیان نموده‌اند ظاهراً لشنی‌ها در زمان زندیه به فارس منتقل گردیده‌اند، امّا ناصر اشرافی با اشاره به اسناد تاریخی دوره قاجاریه باب پژوهش را باز نموده بطوریکه می‌توان حضور لشنی‌ها در فارس را پیش از زندیه نیز مورد توجه قرار داد؛ وی می‌نویسد لشنی‌ها طایفه‌ای بزرگ از لرهای فارس‌نشین بودند که از دوران صفویه به بعد قدرت قابل توجهی در بین عشایر فارس داشته اند. در شورش و مخالفت ملا مطلب کربالی علیه کریم خان زند در سال 1171 هـ ق. اسمی از این طایفه می‌بینیم و در محاصره شهر شیراز از سوی کریم خان زند پس از جنگ خشت و کمارج در کنار صالح خان بیات والی فارس و هوادار آزادخان افغان به اسم هادی خان لشنی برخورد می کنیم که او قسمتی از شیراز را به تصرف سپاه زند قرار داده بود.

در همین رابطه منابع مکتوب دوران قاجاریه نه تنها از نقش هادی خان لشنی خبر می‌دهند بلکه جایگاه رفیع فارس و شهر شیراز را در معادلات سیاسی آن دوره نیز گواهی می‌دهند بگونه‌ای که چنین آورده شده است:

«نبی خان بیات و هادی خان لشنی با هم متحد و خبر فرستادند که از سمت دروازه اصفهان یورش آورید که ما قلعه را به تصرف می دهیم، چون مقدّر و مقرّر بود که بتقریب تصرف قلعه شیراز و تمکّن خاقان سرافراز در آن مملکت نصرت طراز رفته رفته مفاتیح ممالک ایران بید اهتمام آن خاقان معدلت نشان آمده جالس سریر سروری شوند»

خفرک علیا و کربال: منطقه خفرک علیا نیز از شهرستان مرودشت به شمار می‌آید و تعدادی از تیره‌های لشنی در آنجا مستقر هستند که نام و محل سکونت آنها به شرح زیر است:

  • شهوند: در دهات کره‌ای، سعادت آباد، عباس آباد، مراد آباد و طشت آباد پراکنده‌اند.
  • می‌سر: در ده چاشت، عزآباد، علی آباد، شهرخواست از توابع ارسنجان و خفرک علیا
  • بازوند: شهرخواست، عزآباد و سرونک
  • خلیله‌وند: علی آباد، حسن آباد و جلودر

ایل نوترکی: سردار اسعد بختیاری در کتاب خود آنها را نَوتَرِگی نامیده و بیان می‌دارند این طایفه از شاخه چهارلنگ است که کریم خان زند آنها را با سایر طوایف ایل چهارلنگ از نواحی بختیاری آورده در بلوک فسا جا داده و بعداز وفات او عموم آنها به سرزمین مادری خویش در بختیاری بازگشتند و این طایفه نوترگی در صحرای تنگ گرم فسا [تنگ کرم!؟] بجا ماندند. همه چادرنشین‌اند، ییلاق و قشقلاق آنها همان صحرای آن نواحی است و معیشت ایشان از زراعت و دامداری می‌باشد و زبان آنها بختیاری است.

ایل مسلاری: در بلوک خفر سکنی گزیده‌اند و گله‌های بسیار دارند. پنیر مسلاری در فارس مشهور است.

ایل علی‌شاه‌محمدی: تابستانها در کوههای تارو بین بلوکهای سیمکان و فیروزآباد، و زمستانها در سیمکان بسر می‌برند. اقتصادشان مبتنی بر دامداری است.

ایل فرامرزی: در قسمت غربی کوههای جهانگیریه در لارستان مسکن گزیده‌اند.

جشنی‌ها: طایفه کوچنده‌ی ایل [ترک] خلج از بلوک قنقری هستند. آنان تابستان را در سرچاهان و زمستان را در جزیره مینگ، واقع در دریاچه بختگان می‌گذرانند.

چهارراهی‌ها: از ایل خلجند. تابستان در بلوک قنقری سکونت دارند و زمستان را در جزیره علی یوسف در دریاچه بختگان می‌گذرانند.

چرکس‌ها: منشاء ترک دارند. در زمان صفویه از منطقه کوکاس مهاجرت کرده‌اند و در حال حاضر [سال 1293 شمسی] در منطقه دزکرد (محال سبعه) سکونت دارند.

فرهادی و قنقری‌های سیمکان: بر حسب فصل بین دشت و کوه و نیز در بلوک میمند در حرکتند.

کوهکی‌ها: بین جهرم و بیدشهر به تجارت مهّم چوب مشغولند.

علاوه بر سرزمین ممسنی و حدود آن، دکتر امان اللهی بهاروند درباره سایر نواحی استان فارس بیان می‌دارند لرها در زمانهای بعد به ویژه در زمان زندیه در مناطق دیگر فارس سکونت گزیده‌اند. کریم خان زند پس از آنکه زمام امور را در دست گرفت شیراز را به عنوان پایتخت برگزید و متجاوز از دوازده هزار خانوار از ایلات لرستان، بختیاری، کرمانشاهان و کهگیلویه (لیراوی‌ها) را در نواحی شیراز اسکان داد. بقایای این طوایف که شامل لک، فیلی، زندیه، سلگی، دالوند، لشنی، چگنی، بوربور، زنگنه و غیره می‌باشند هنوز در استان فارس بسر می‌برند. نگارنده [دکتر سکندر امان اللهی بهاروند] تا حد امکان طوایف لرستان فارس را شناسایی کرده امّا با این حال شکی نیست که این پژوهش هنوز تکمیل نیست و بدون تردید گروههای دیگری وجود دارند که شناسایی آنها به آینده موکول می‌شود. ولی لرهای فارس در دیگر مناطق بشرح زیر یافت می‌شوند:

2) شیراز: شیراز به علت مهاجرپذیری و نیز به دلیل نزدیکی به سرزمین‌های لرنشین از دیرباز توجه لرهای مناطق فارس، کهگیلویه و بوشهر را بخود جلب نموده و بدون تردید از زمانهای قدیم تاکنون گروههایی از این قوم بتدریج در این شهر سکونت اختیار کرده‌اند. امّا چنانکه گفته شد مهاجرت لرها به شیراز در دو دوره یعنی در زمان زندیه و دهه پنجاه شمسی ببعد بیش از هر زمان دیگر شدت داشته است. از نظر تقسیمات زمانی، مهاجرت لرها به شیراز چنین است:

الف) لرهای قدیمی: لرهایی که از قدیم تاکنون بتدریج از نقاط مختلف فارس چون کامفیروز، بیضا، نواحی اردکان، کوهمره، شولستان (ممسنی) و نیز از استانهای بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد به شیراز آمده‌اند که با گذشت زمان هویت خود را از دست داده‌اند.

ب) لرهای دوره زندیه: لرهایی که از زمان کریم خان زند از لرستان به فارس آمده و گروههایی از آنها در شیراز مستقر شده‌اند و هنوز هویت خود را حفظ کرده‌اند. این گروهها عبارتند از لک، فیلی، زند، چگنی و سلگی.

ج) لرهای دوره قاجاریه: لرهایی که در دو قرن گذشته یعنی در زمان قاجار به شیراز مهاجرت کرده‌اند. این گروهها عمدتاً از ممسنی و کهگیلویه می‌باشند که عبارتند از:

  • چوگی‌ها: این گروه در حدود یکصد و پنجاه سال پیش از منطقه رستم ممسنی به شیراز آمده‌اند.
  • ده‌بزرگی‌ها: این جماعت از «ده بزرگ» واقع در منطقه باوی کهگیلویه در سال 1235 هجری به شیراز مهاجرت کرده‌اند
  • پهوند: افراد این قبیله قبلاً در دشمن زیاری ممسنی سکونت داشته‌اند که با ورود دشمن زیاریها بتدریج متفرق گردیدند برخی در منطقه مانده‌اند که بطور پراکنده بسر می‌برند و تعدادی هم در منصورآباد شیراز سکونت اختیار کرده‌اند.

د) لرهای دهه‌های اخیر: دسته آخر لرهایی که در سه دهه گذشته [دهه چهل شمسی ببعد] بتدریج به شیراز آمده‌اند. اصولاً در طول سی سال گذشته لرها از مناطق مختلف فارس، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر به طور بی‌سابقه‌ای به شیراز مهاجرت کرده‌اند به گونه‌ای که هم‌اکنون [دهه هفتاد شمسی] چند هزار خانوار از طوایف گوناگون در این شهر جای گرفته‌اند. لرهای مهاجر بنابه موقعیت اقتصادی – اجتماعی در مناطق مختلف شهر پراکنده‌اند امّا با این حال بیشتر جمعیت در دو منطقه گشن و دباغی یافت می‌شود.

3) کامفیروز: کامفیروز جزئی از کوره استخر باستانی است که هم‌اکنون جزو شهرستان مرودشت به شمار می‌آید. این دهستان دارای 38 آبادی بزرگ و کوچک است که ساکنان آن به استثنای معدودی همگی لر زبان هستند. لرهای کامفیروز از قبیله خاصی تشکیل نشده‌اند بلکه از تیره‌های متعددی از ایلات ممسنی، کهگیلویه و برخی از بومیان می‌باشند که در دهات زیر پرکنده‌اند: آب ماهی، الله مراد خانی، بادمک، بکیان، بلوط و بیع، بیلو، پالنگری کهنه، پلنگی، پیرسوزعلی، چفا، چم خیار، چم ریز، چم سهراب خانی، چم کنکری، حاجی آباد خرم مکان، خواجه‌ای، درد کرک، ده دمچه ساران پایین، سربست برم‌پور، شول بزرگ، شول بزی، شیرمحمدی، عباس آباد، علی آباد پایین، علی آباد بالا، کته کون، کودین، گرمه و چم محمدعلی، گل گل، لیرومنجان، مشهد، منصورآباد، منگان و مهجن آباد.

4) سپیدان: بومیان مناطق کهمر و کاکان اصلاً لر زبان هستند و از قدیم الایام در این منطقه سکونت داشته‌اند. گروههایی که در کاکان سکونت دارند عبارتند از:

  • کوئینی‌ها که شامل سه تیره صالحی، وازیاری (بازیاری) و رضائی هستند
  • اولاد ملکی
  • بهروزی‌ها
  • کریمی
  • مصلحی
  • صادقی

دکتر سکندر امان اللهی بهاروند دهات کاکان را اینگونه بیان می‌دارند: انگره، اسفیان، احمد کلندری، بهشت مکان، پوزه سفید، تل خانی، تل زردی، جونجله پایین، جونجله بالا، چیکان، چشمه سر انجیلی، حسین خانی، عباسعلی خانی، حمزه خانی، خنگ، درهمیانه بالا، درهمیانه پایین، ده نو، زردخونی، ساران بالا، سرتنگ سرخ، غضنفرخانی، کهکران، گرون لاسی، مورگاه، مرزیان، مارگان و منصورخانی.

5) بیضا: یکی از نقاط حاصلخیز فارس و در محدوده شهرستان سپیدان قرار دارد [بعداً در تقسیمات کشوری از سپیدان جدا گشت و شهرستان شد]. این منطقه نیز محل سکونت تعداد زیادی از لرها است. لرها در اغلب دهات این دهستان پراکنده‌اند امّا با این حال دهات لرنشین عمدتاً عبارتند از: گیوان، ایاس آباد، سوه، دشمن زیاری، ممو، تنگ سرخ، علی آباد، ابراهیم آباد، سیس نیون، کوشک و تل سرخ. برخی از لرهای این منطقه از ممسنی و کهگیلویه و بویراحمد به این دیار آمده و برخی دیگر از زمانهای پیش در اینجا می‌زیسته‌اند. در تکمیل نمودن یافته‌های دکتر امان اللهی بهاروند بایستی گفت همانگونه که در پست بهمئی‌ها و حکومت زند نیز گفته شد پیران و بزرگان در بیانات خویش اشاره نموده‌اند تعدادی از بهمئی‌ها در زمان زندیه به نواحی مرودشت نقل مکان کردند؛ در همین رابطه مناطق بهمئی‌نشین بنامهای «بهمئی بیضا» و «حسن آباد تل کمین» جزو مناطق آباد و حاصلخیر آن نواحی است.

6) سرحد چهاردانگه: این منطقه هنوز آنطور که باید و شاید بررسی نشده ولی تعداد لرها در اینجا نیز چشم گیر است. چنانکه نگارنده [دکتر امان اللهی بهاروند] ضمن مسافرت به شهر «میان» و «سده» که هم‌اکنون [دهه شصت شمسی] جزء شهرستان اقلید هستند متوجه گردید که اهالی این دو منطقه همگی لر هستند. سده با لرهای کهگیلویه و بویراحمد همبستگی دارند ولی لرهای شهر میان از بختیاریها هستند. دهات لرنشین شهر میان عبارتند از: بازبچه، کوشک زرد، مهدی آباد، بادکی، بلاغی، شادکام، شهر میان بالا و پایین

7) همایجان: همایجان [با نام تاریخی همایگان] یکی از مناطق قدیمی فارس است که در گذشته احتمالاً بخشی از آن جزء شولستان و از مراکز لرنشین بوده است. این منطقه نیز بررسی نشده امّا در یک بررسی مقدماتی روشن شده است که این منطقه بیشتر محل سکونت لرهای ممسنی به ویژه طایفه بکش بوده است که در حدود هشتاد سال پیش قشقایی‌ها (طایفه کشکولی) قسمت‌هایی از آنرا متصرف شده‌اند. دهات لرنشین این منطقه عبارتند از: برشنه، سربست، سرتل، شاداب، شول، پاسنگر، کلکسون، موروزه، ده‌پاگا، رودبال، تل‌گرد و تل گامیشی.

8) میمند و فراشبند: میمند جزو شهرستان فیروزآباد است و در این ناحیه چند آبادی لرنشین وجود دارد. لرهای آن عمدتاً از شبانکاره‌ها و امیرسالارها تشکیل شده‌اند که هر دو گروه مهاجر هستند. امیرسالاریها در سر تنگ، امیرسالار بالا و امیرسالار پایین سکونت دارند.

فراشبند که جزو شهرستان فیروزآباد است [بعدها شهرستان شد] محل سکونت طوایف کاویانی (بختیاری الاصل)، عالیشه‌وند، نوشادی و دشتی است. همچنین طوایف سارویی در خوشاب بسر می‌برند.

9) خشت و کمارج: جزء شهرستان کازرون بشمار می‌آید و از زمانهای کهن تاکنون تعدادی از طوایف لر در این سرزمین سکونت داشته‌اند. در کمارج طوایف بهی، بنافی، نویی و مشایخ بسر می‌برند. همه این طوایف از لرهای کهگیلویه می‌باشند که در گذشته‌های دور در این سرزمین مستقر شده‌اند. در نزدیکی کنارتخته دو آبادی بنام کمانکشی وجود دارد که هر دو آبادی متعلق به لرهای کمانکش هستند. طایفه کمانکشی یکی از طوایف قدیم لر است که نام آن در کتاب تاریخ گزیده یعنی نزدیک به هفتصد سال پیش آمده است. یکی دیگر از طوایف لر به نام لک در مجاورت کمانکشی‌ها یافت می‌شود که ظاهراً از زمان زندیه به این دیار آمده‌اند. لازم به یادآوری است که کمانکشی‌ها نیز متجاوز از دویست سال پیش به محل فعلی آمده‌اند. فزون بر این، سه آبادی لرنشین در نزدیکی خشت وجود دارد که عبارتند از: بزین، خواجه جمال و شهبازی. همچنین دهات بکر و چرام که بین کمارج و کنارتخته واقع شده‌اند لرنشین هستند.

10) گله‌دار: نام آن مأخوذ از یکی از طوایف لر است [البته برخی ریشه این نام را در تاریخ بومی آنجا می‌دانند] جزو شهرستان لار محسوب می‌شود [بعداً با شهرستان شدن «مُهر» زیرمجموعه آن شد] و محل سکونت طایفه گله‌دار است که در زمان صفویه به این سرزمین آمده‌اند. میرزا حسن فسایی نویسنده کتاب فارسنامه ناصری چگونگی مهاجرت این طایفه را چنین شرح داده است:

در زمان دولت سلاطین صفویه ملا فریدون لر با هزار خانه از ایلات کهگیلویه در حدود سال هزار و هفتاد هجری در نواحی فال آمد و مانند ایلات دیگر در صحرا و کوه نشیمن نمودند و به مناسبت گله و رمه و مواشی که از لوازم ایلات است قبیله ملا فریدون را گله‌دار گفتند و بزرگان آنها برای حفظ از باران زمستان و گرمی تابستان هر یک خانه از خشت و گل ساختند و به تدریج خانه‌ها زیاد گردید و بر شوکت گله‌دارها بیافزود و تمنای ریاست و حکومت نمودند و به زور و زر نواحی فال را تصرف کردند.

چنانکه از گفتار بالا پیداست این طایفه نامی دیگر داشته که متأسفانه مشخص نشده است، همچنین مشخص نیست که از چه منطقه‌ای از کهگیلویه مهاجرت کرده‌اند. به هر حال طایفه گله‌دار در تعدادی از دهات سکونت دارند که عمده‌ترین آنها عبارتند از: دهنو، هورمه، چاه محمد حاجی، نوآباد، سرگاه، بهرستان و مزو (مزایجان)

از طرفی در راستای تکمیل‌تر نمودن بیان دکتر امان اللهی باید اشاره کرد برخی دیگر از پژوهشگران مسیر ملا فریدون لر را از طریق بنادر ذکر کرده و می‌نویسند پس از ورود به منطقه گله‌دار از آنجایی که مردمی دامدار بودند، صحرای وسیع و پر آب و علف این سامان را مناسب وضعیت خود دیده و با موافقت و هماهنگی حاکم «اسیر» و خواجه‌ی «فال» در آنجا استقرار می‌یابند. پس از مدتی چون اوضاع و شرایط بر وفق مرادشان گردید به فکر سکونت دایمی افتاده و با خرید مساحتی از زمینهای آن برای خود خانه و سرپناهی مهیا می‌کنند. بمرور زمان به سبب اینکه مردمی توانگر، نیرومند و دلیر بودند با زر و زور توانستند بر مساحت محل سکونت خود و نیز آبادانی و رونق آن بیافزایند، بطوریکه از این لحاظ از اسیر و فال پیشی گرفتند و مردمانی از آنجا و نیز از نواحی جهرم و لارستان از جمله بستک، هرم و کاریون به گله‌دار نقل مکان کردند. حتّی گفته می‌شود شهرت گله‌دار بگونه‌ای شد که از شهر لار نیز به عنوان لار گله‌دار یاد می‌کردند.

به هر سوی گفته‌اند پس از ملا فریدون لر پسرش ملا شکرالله گله‌داری جانشین او ‌شد و سالها ریاست گله‌داری‌ها را بر عهده داشته است. پس از وفات او عبدالکریم خان گله‌داری در حدود سال 1140 به حاکمیت و ضابطی گله‌داری‌ها ‌رسید. پس از او فرزندش فریدون خان گله‌داری به جای پدر ضابطی گله‌دار را بر دوش گرفت.

11) طایفه خفری: که غوری نیز عنوان شده، از محلی به نام خفر یا خور (واقع در منطقه بویراحمد) به سرزمین فعلی مهاجرت کرده است. طایفه خفری از دو شعبه بادینی و بمندی تشکیل شده است و اعضای این طایفه در دهات زیر بسر می‌برند: روشیر، ممبلون، دره باغ، جوزکنگری، باغستان، قنات، موردراز، خرسُره، دُرکون، مله‌بلوط، بن‌رود، دخترکلو، براق، ریگان، ده‌ کهنه، بردزرد و قلعه سرخی. از نظر تقسیمات کشوری [دهه شصت شمسی] منطقه خفری‌ها جزو اردکان و جاوید لله به شمار می‌آید.

در پایان مجدداً ذکر این نکته یادآوری می‌گردد اگرچه بخش عمده‌ای از پست بالا بر اساس کتاب قوم لر اثر دکتر سکندر امان‌اللهی بهاروند تهیه شده امّا بمعنای تأیید تمام و کمال آن نمی‌باشد (کمااینکه ایشان خود نیز کتاب قوم لر را خالی از نقص ندانسته‌اند) بلکه از آن جهت که دکتر امان اللهی بهاروند شخصیت برجسته علمی دانشگاهی بوده و از پیشگامان شناخت و معرفی هویت قوم لر هستند مورد توجه قرار گرفته است. همچنین توجه مخاطبین گرامی بدین موضوع جلب می‌گردد که در صورت کسب اطلاعات جدید درباره مناطق و گروههای مرتبط با قوم لر در استان فارس، پست بالا بروز رسانی و تکمیل‌تر خواهد شد.

6 thoughts on “شناخت لرهای استان فارس

  1. سلام ممنون از مطالب مفیدتون
    مثل همیشه عالی

    • سلام
      پیران و بزرگان بیان داشته‌اند «ولی» یکی از طوایف 9 گانه بیژنی بوده است که بعدها طوایف «بیجنی ممبی»، «بندری»، «شه‌مسیری» و «بطلی» از دل آن سربرآوردند. از نظر نسب نامه و روابط خونی آگاهان محلی ذکر کرده‌اند «ولی» دارای یک فرزند بنام «شهریار» بوده که وی نیز دو فرزند بنامهای «شه‌مسیر» و «شه‌مراد» داشته است؛ در همین رابطه فرزندان شه‌مسیر را بشرح زیر گفته‌اند:
      الف: «رفیع» دارایی هفت فرزند بوده که 5 نفر از آنها جد بزرگ دهه‌های بختیار، فصیح، مکی، میرزاخون و احمدی بوده‌اند و شاکله طایفه بیجنی ممبی را تشکیل داده‌اند. در همین راستا درخصوص ساختار سیاسی اجتماعی شکل گرفته توسط فرزندان رفیع باید به دو مورد توجه داشت:
      1- دهه هوادار نیز از نظر نسب خونی فرزندان رفیع می‌باشند امّا بلحاظ ساختار سنتی سیاسی اجتماعی ایلی جزو طایفه شه‌مسیری محسوب می‌شده‌اند.
      2- رفیع، فرزند دیگری بنام «بنجی» هم داشته که بی‌اولاد بوده و تشکیل دهه نداده است.
      ب: «لطیف» جد بزرگ طایفه بندری.
      ج: «ممل» جد بزرگ طایفه شه‌مسیری (شه‌مصیری)
      در پایان از نو سه نکته یادآوری می‌گردد:
      1- مطالب و نظراتی که توسط بهمئی دات کام در رابطه با ساختارهای سنتی ایلات و طوایف ارائه می‌گردد، عموماً تا دهه چهل شمسی را مورد اشاره و بررسی قرار می‌دهند. زیرا اگرچه پیشتر در زمان رضاشاه پهلوی این شاکله‌ها تضعیف گشتند امّا پس از اجرای سیاست اصلاحات ارضی در دهه چهل شمسی روند آن با شدت بیشتری نسبت به قبل شتاب گرفت بطوریکه ایلات و طوایف عملاً سیستم سیاسی خود را از دست داده و باقی موارد نیز بمرور زمان و با پیشرفت شهرنشینی و در عصر تکنولوژی، روز به روز کم رنگ‌تر گشتند تا هم اکنون که کور سویی از آن اصالتها می‌درخشد.
      2- همانگونه که بارها اشاره گشت چیستی ایلات و طوایف را می‌توان از دو منظر «نسب و ریشه‌های خونی» و «ساختارهای سیاسی اجتماعی» نگریست؛ این دو اگرچه با هم در ارتباط هستند امّا نباید لزوماً و بطور کامل منطبق با یکدیگر فرض شوند.
      3- چنانکه پیشتر نیز بارها اشاره گردید در آینده و در چارچوب پست‌های مستقل به طوایف بهمئی از جمله طوایف بیژنی پرداخته و بنابراین در آن مجال‌ها موضوع باز گشته و با جزئیات بیشتر شرح داده خواهند شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.