شناخت لرهای استان خوزستان

اگرچه در پست پراکندگی قوم لر اشاراتی گذرا به لرهای استان خوزستان شد ولی با توجه به اینکه قسمت شمالی و شرقی استان در دامنه‌های سلسله کوههای زاگرس بخشی از سرزمین مادری مردمان لر بوده و البته در سایر مناطق استان نیز حضور داشته‌اند تلاش خواهد شد در این مجال پراکندگی لرها در آن سامان بطور مفصل‌تر مورد بررسی قرار گیرد.

استان خوزستان هم اکنون با داشتن 28 شهرستان و جمعیت حدود 5 میلیون نفر، دارای موقعیت و ظرفیت ممتاز جغرافیایی اقتصادی بلحاظ وجود خاک حاصلخیر و منابع آبی فراوانی که از کوههای زاگرس سرچشمه گرفته‌اند می‌باشد؛ گویی در طول تاریخ نیز خاستگاه اوّلین قوم متمدن فلات ایران یعنی سلسله کهن پادشاهی عیلامیان در نزدیک به سه هزار سال پیش از میلاد مسیح بوده است. قلمرو عیلام از مرز عراق تا حوالی منطقه باستانی استخر در نزدیکی مرودشت در استان فارس فعلی را در بر می‌گرفته. عیلام با مرکزیت شوش شامل سراسر استان خوزستان و نیز مناطق لرنشین در استانهای لرستان، ایلام، بختیاری، کهگیلویه، بوشهر و قسمت بزرگی از فارس بوده است. همچنین قابل ذکر است علاوه بر شوش، دو شهر ایذه و بهبهان نیز دارای جایگاه برجسته در تاریخ کشور بوده‌اند بدین صورت که ایذه مرکز حکومت الیمایی اشکانی و بهبهان یا ارگان قدیم مرکز ایالت قباد خوره در روزگار ساسانیان بوده‌ است.

در حال حاضر ترکیب قومی استان خوزستان شکل یافته از سه گروه عمده لر، عرب و فارس می‌باشد. از نظر جغرافیایی بطور تقریبی می‌توان گفت لرها در شرق و شمال و عرب‌ها در غرب استان متمرکز هستند. در همین رابطه دکتر سکندر امان اللهی بهاروند بیان می‌دارند استان خوزستان همانند استان فارس از زمانهای کهن تاکنون یکی از مناطق عمده لرنشین بوده است. در زمان انتشار کتاب قوم لر توسط دکتر امان اللهی بهاروند یعنی سال 1370 شش شهرستان از مجموع یازده شهرستان این استان و هم اکنون نیز هفده شهرستان از مجموع بیست و هشت شهرستان یا به طور کامل لرنشین هستند، یا اینکه لرها اکثریت جمعیت آنها را تشکیل می‌دهند و یا هم دست کم حضور لرها در آنها قابل توجه است. این شهرستانها عبارتند از:نقشه پراکندگی لرهای استان خوزستان

ایذه (بختیاری)

باغملک (بهمئی و بختیاری)

مسجدسلیمان (بختیاری)

اندیکا (بختیاری)

لالی (بختیاری)

هفتکل (بختیاری)

شوشتر (بختیاری)

گتوند (بختیاری)

دزفول (بختیاری و فیلی)

بهبهان (کهگیلویه‌ای)

آغاجاری (کهگیلویه‌ای با اکثریت بهمئی)

امیدیه (بختیاری و کهگیلویه‌ای با اکثریت بهمئی)

ماهشهر (بختیاری و کهگیلویه‌ای)

هندیجان (کهگیلویه‌ای و بختیاری)

رامهرمز (بهمئی و بختیاری)

اندیمشک (فیلی)

شوش (فیلی)

چنانکه اشاره شد حضور گسترده لرتباران در استان خوزستان از آنجایی ناشی می‌شود که زاگرس بعنوان سرزمین مادری لرها در چندین استان از جمله خوزستان و فارس گسترده شده، طبیعتاً سرزمین لر بزرگ در گذر تاریخ دارای پیوستگی نزدیک با دو خطه خوزستان و پارس باستانی بوده بطوریکه گاهی جزو پارس (فارس) و زمانی همراه با خوزستان می‌بود. در همین راستا لرهای بختیاری و کهگیلویه نه تنها از دیرباز تاکنون قسمت اعظم این استان را در اختیار داشته‌اند بلکه در زمان حکومت پهلوی مناطق وسیعی از سرزمین آنها ضمیمه خوزستان گشت چنانکه برای مثال شهرستان بهبهان که مرکز کهگیلویه بود از آن مجزا و ضمیمه خوزستان گردید و نیز به همین منوال شهرستانهای ایذه، مسجدسلیمان و بیشتر قسمت شهرستان دزفول (دهستانهای میانکوه، سردشت، لیوس و شهیون) از استان بختیاری جدا و در محدوده استان خوزستان قرار گرفتند؛ امری که کماکان نیز پابرجا است.

به هر سوی، زمانیکه استخراج نفت موجب رونق اقتصادی و شکوفایی شهرهای آبادان، اهواز، امیدیه، ماهشهر و سربندر گردید، تعداد زیادی از بختیاری‌ها و نیز لرهای مناطق کهگیلویه، بهبهان و بوشهر در پی یافتن کار دیار خود را ترک کرده و در این شهرها سکونت گزیدند. چنانکه هم اکنون جمعیت لرها در آنجا نیز چشم گیر است. لرهای خوزستان عمدتاً از سه گروه زیر تشکیل شده‌اند:

الف) بختیاری‌ها

ب) کهگیلویه‌ای‌ها

ج) فیلی‌ها

الف) بختیاری‌ها: به دلایلی که در بالا ذکر شد (زیرساخت مناسب جهت توسعه اقتصادی صنعتی) و نیز آنکه مناطق شمالی و شرقی استان از قرنها پیش موضع کوچ زمستانه و قشلاق، بزرگ ایل بختیاری بوده، بختیاری‌ها بیش از سایر گروههای لر در خوزستان بسر می‌برند چنانکه هم اکنون محدوده بسیار بزرگی از این استان را در اختیار دارند. ایذه و مسجدسلیمان، دو شهرستان اصلی بختیاری نشین استان هستند که بعدها خود به چند شهرستان تقسیم شدند:

ایذه: این شهرستان که از قرن ششم هجری ببعد با نام مال امیر شناخته می‌شده و پایتخت اتابکان لر بزرگ بود، از حوزه‌های مهّم سکونت بختیاری‌ها به ویژه طوایف مختلف دینارانی باب، کیان ارثی و بخشی از ململی‌های بابادی باب در نواحی ایوه می‌باشد. از نواحی تابعه‌ی ایذه می‌توان به دهدز، سوسن، هلایجان و مرغا اشاره کرد؛ در ادامه به دو منطقه دهدز و سوسن اشاراتی کوتاه می‌گردد.

دهدز: که در گذشته به نام باستانی دژپارت نیز خوانده می‌شده در جنوب شرقی شهرستان ایذه قرار دارد. توابع آن دنباله‌رود نامیده می‌شود که منطقه دنباله‌رود جنوبی هم مرز با منتهی الیه غربی کهگیلویه یعنی سرزمین بهمئی می‌باشد. شایان ذکر است خطه‌ی دهدز حوزه آبگیر سد کارون 3 را هم میزبانی می‌کند که چشم‌انداز کوه باشکوه غارون در کنار آن، زیبایی خاصی به منطقه بخشیده است. به هر سوی مناطق تابعه دهدز را می‌توان از حوالی مجاور با خاک بهمئی و جانکی سردسیر، در نواحی فالح و سادات حسینی به صورت زیر برشمرد:

فالح، پرچونک، برآفتاب، دهنوکیزوک، ملاح، گور پرویز، چمن، بادلان، دره‌زنگ، لیرسیاه، سرتوف، زراس، میراحمد، بنه‌بلوط، شیوند، آب‌گنجشکی، میانگران، ‌شالو، باجول، پاتاوه، بردرو، نعل‌کنان، ده‌کیان، کلیملک، چلیساد، چهل‌تنان، موردراز و لهبید.

سوسن: نام منطقه‌ای دره مانند در شمال ایذه و هم مرز با استان چهارمحال بختیاری که اطرافش را کوههای بلندی فرا گرفته و رودخانه کارون در معبری عمیق وارد آن می‌شود. از جمله نواحی سوسن می‌توان به پیرانشاهی، اردفه، سوسنبل، گله، بردزرد، بردمیل، آبزهلو، ده‌ثریا، ده‌شیخ، ابوژدان، نپیان، تلخاب، دره‌قباد، شله‌دون، ممبین و پس‌چات اشاره کرد.

باغملک: نام پیشین آن جانکی بوده، در جنوب شهرستان ایذه قرار دارد و در سال 1369 با الحاق بخشی از خاک بهمئی بدان، به سطح شهرستان ارتقاء پیدا نمود. باغملک دارای ترکیب جمعیتی غالب از بختیاریهای کیان ارثی به‌ویژه جانکی‌های گرمسیر و نیز طوایف بهمئی مُهمدی و بهمئی علاءالدینی است. پراکندگی لرتباران در شهرستان باغملک بشرح زیر است:

بخش صیدون

بخش منگشت

بخش قلعه تل

بخش رودزرد

بخش میداوود

بخش هپرو

بخش سرله

صیدون: مرکز سکونت بهمئی‌های مُهمَدی گرمسیر بویژه طوایف خلیلی، علاءالدینی، مهمدمیسا، نریمیسا، کلاه‌کج و بناری در مناطق صیدون، علاء، رودزیر، منجوک، دره بنیاب، بن شوار، سرآسیاب، تنگ چویل، زرگه، نایاب، زواب، شاهزاده عبدالله، دورمونک، طلاور، میان بیشه، دوپرون، پشت‌پر، سر دره، قندی، گرگ آویز، بنار واجل، دره‌تلخ، برد ترکسته و بالیاب می‌باشد.

منگشت: نام آن برگرفته از کوهستان معروف و بزرگ منگشت است و مکان استقرار طوایف بختیاری جانکی گرمسیر در کنار خانواده‌هایی از بهمئی‌ها در نواحی ابوالعباس، لالب و رباط می‌باشد.

قلعه‌تل: به مرکزیت قلعه‌تل، حوزه اصلی سکونت طوایف کیان ارثی و زمانی محل حکومت محمدتقی خان چهارلنگ کیان ارثی ایلخان مقتدر بختیاری در زمان سلسله قاجاریه بود. از مناطق قلعه تل می‌توان به بارانگرد، کمردراز، چاشنیدان، پر سوراخ، چمشه گرگی، جوق انجیر، باغ ملا، دره‎‌باریک، گله‌واری، شاهراه‌زن، چشمه شیرین، دره‌مورد، چهارقاش، کلتندر، پادرازان، گلابوندان، لران، بادرنگان، تم بهار، تمبی، بیدستان، بلغاب، تکیه، آب‌گرازی، تنگ کرد و منطقه تفریحی گردشگری مال‌آقا اشاره کرد.

رودزرد: محل استقرار طوایف جانکی گرمسیر می باشد که در مناطق رودزرد کاید رفیع، کلاسمدین، کلگه، پل بریده، هوره، پیرموسی، ترکاب، چشمه روغنی، آب لشکر، اسلام آباد، بیدزرد آسماری، تخت کبود، پیرنبی و زیرزرد سکونت دارند.

میداوود: منطقه‌ای حاصلخیز از نظر کشاورزی و مزارع کشت برنج به مرکزیت میداوود است. این بخش در کنار هپرو، یکی از دو حوزه اصلی استقرار ممبینی‌های جانکی گرمسیر می‌باشد که خانواده‌هایی از بهمئی‌ها نیز در مجاورت آنها ساکن هستند. مِن جمله مناطق میداوود می‌توان از سرحانی، تیغن، مالخانی، میانکل، محمدکاظمی، صالحی، پتکی و سردشت نام برد.

هپرو: منطقه استقرار ممبینی‌ها است که از جمله نواحی آن می‌توان به دم‌آب، دم‌اشکفت، تنگ خشک، دره‌شور، دره‌انار، دم‌آفتاب، برآفتاب، آب‌گندو، گنبد، چغاسرخک، دره‌نی، گود انجیر، کنجدکار، گرگر، لاکم، سروستان، کله‌پیر، دیمه‌کمر، دورتو، سرمورد، زیرمورد و پسکره اشاره برد.

سرله: گروههایی از بهمئی‌ها و جانکی‌های گرمسیر در این منطقه بسر می‌برند. از نواحی آن می‌توان به پتک جلالی، پتک بیگدلی، دالون، سرخار، چهاردره، آبگرمک، تهلوزرد، پوتو، دوتو، بنه‌دراز، دره‌نا، داری‌دون، انجیرسیاه، مله گوراب، شون‌بچه، بردزرد، دلی چمن، دوگچه، تل شور و چم سید محمد اشاره کرد.

مسجدسلیمان: سراسر این شهرستان در قامت میزبان اوّلین چاه بزرگ نفت خاورمیانه جزء مناطق بختیاری‌نشین است و گروههای مختلفی از سه باب اصلی هفت لنگ یعنی دورکی، بابادی و بهداروند ساکن آن هستند. شایان ذکر است شهرستانهای اندیکا، لالی و هفتکل نیز زیرمجموعه شهرستان مسجدسلیمان بودند که در ادامه به سطح شهرستان ارتقاء پیدا کردند. ترکیب جمعیتی بختیاریهای مسجدسلیمان را علاوه بر مرکز بصورت زیر آورده‌اند:

حومه: نواحی گل‌گیر، تل بزان، لهبری سلیمان، جهانگیری و ترکه‌دز را محل سکونت زراسوندها و بخشی از کیان ارثی‌ها دانسته‌اند.

اندیکا: این ناحیه را سکونتگاه قندعلی‌ها، موری‌ها، کیارسی‌ها و غیره ذکر کرده‌اند.

لالی: حوالی این سامان را محل استقرار اسیوندها، بابادی‌ها، منجزی‌ها و غیره بیان کرده اند.

هفتکل: در جنوب مسجدسلیمان و شمال رامهرمز بعنوان سرزمین مکوندی‌های جانکی گرمسیر عنوان شده است و البته گفته می‌شود زمانیکه خوانین بختیاری صاحب املاک آنجا گشتند طوایفی از ترکها که به بختیاری پیوسته بودند از جمله چهرازی، صفی خانی، شکرلو، اصلان لو، امرلو، وندا و چهارده چریک، جای مخصوص برای اقامت می‌خواستند بنابراین ایلخانی بختیاری اراضی هفتکل را بر آنان تقسیم نمود. همچنین از دیگر ساکنان هفتکل می‌توان به ترکهای لرکی اشاره کرد که از کارگزاران دستگاه سیاسی بختیاری بودند.

شوشتر: بختیاری‌های هفت لنگ بیشتر قسمت این شهرستان را در اختیار داشته و عمدتاً در نواحی گتوند و عقیلی، بتوند، میان‌آب، کرائی و رهدار، شاه‌ولی و سردارآباد سکونت دارند. فزون بر این، بختیاری‌ها در نواحی گندوزلو و لهبری غربی نیز پراکنده‌اند. در این بین قابل ذکر است بخش گتوند در سال 1383 به شهرستان ارتقاء پیدا نمود.

دزفول: دکتر امان اللهی بهاروند در این باره بیان می‌دارند که بطور کلّی اهالی دزفول به شعبه‌ای از زبان لری تکلم می‌کنند اما با این حال همه ساکنین این شهر دارای ریشه واحدی نیستند چنانکه گروههای مختلفی چون فارسها، لرهای بختیاری، لرهای لرستانی، سادات، اعراب و غیره در این شهر سکونت دارند. مناطق عمده بختیاری نشین این شهرستان را در منطقه سردشت بشرح زیر ذکر کرده‌‌اند:

میانکوه: قلمرو طوایفی از چهارلنگ

لیوس: سرزمین طایفه بزرگ مم‌صالح چهارلنگ

سردشت: سرزمین طایفه بزرگ مم‌صالح چهارلنگ

شهیون: خاک طایفه بزرگ ممیوند چهارلنگ

رامهرمز: ذکر شده که خوانین بختیاری در حدود سال 1276 شمسی اراضی رامهرمز را که خالصه بود از دولت خریداری نموده، آنجا را امن کرده و شروع به احداث خانه ها و بازارها و دهات و باغات کردند، و بدین شکل موجب شدند علاوه بر لرها، بهبهانی‌ها و شوشتری‌ها نیز بدان سامان مهاجرت کنند. بر همین اساس منطقه رامهرمز محل سکونت گروههایی از بختیاری‌ها بویژه مردمانی از چهارلنگ‌های کیان ارثی خاصه جانکی‌های گرمسیر بوده است.

ب) کهگیلویه‌ای‌ها: لرهای کهگیلویه عمدتاً در شرق و جنوب شرقی استان یعنی شهرستانهای بهبهان، رامهرمز و باغملک سکونت دارند که در این میان لیراوی‌ها بیش از دیگر ایلات در آن مناطق مستقر ‌هستند.

بهبهان: با عنایت بدین نکته که شهر بهبهان در گذر تاریخ از جانب حکومت‌ها بعنوان مرکز سیاسی کهگیلویه مطرح بوده، در این شهرستان علاوه بر بهبهانی‌ها مردمانی از ایلات و طوایف کهگیلویه نیز اعم از لیراوی (بهمئی، طیبی و شیرعالی) و چهاربنیچه (بویراحمد، دشمن زیاری‌، چرام و نویی‌) و دیگر طوایف لر همچون سجادینی‌ها و شهرویی‌ها حضور دارند. البته در این میان بایستی از دو گروه آقاجری‌ها و قنواتی‌ها نام برد زیرا دارای روابط نزدیک تاریخی با مردمان لر بوده‌اند. مثلاً آقاجری‌ها زمانی از ایلات بزرگ و منسجم کهگیلویه بودند هرچند گفته می‌شود ابتدا از نظر قومی و نژادی لرتبار نبودند امّا بنابه متن صریح فارسنامه ناصری شاخه‌هایی از لرها را در ساختار ایلی خویش داشته و همچنین روابط درهم‌تنیده با ایلات و طوایف لر داشته‌اند بگونه‌ای که در گذر زمان آمیختگی قابل توجهی با زبان، فرهنگ و در یک کلام هویت قوم لر به دست داده‌اند. ضمناً با عنایت بدینکه شهرستانهای آغاجاری و امیدیه سابقاً در حوزه بهبهان بوده‌اند، لرهای آنجا نیز ذیل همین مجال مورد توجه خواهند گرفت.

به هر عنوان لرهای بهبهان علاوه بر مرکز شهرستان در مناطق حومه نیز حضور دارند. در همین جهت می‌توان منطقه پیرامونی شهر را در چارچوب چند بخش بصورت زیر نگریست:

تشان

دودانگه

منصوریه

خیرآباد

زیدون

تشان: این منطقه در شمال شهر بهبهان و از منظر تقسیمات سیاسی کشوری در همسایگی شهرستان بهمئی قرار داشته و سکونتگاه بخشی از بهمئی‌های احمدی، طیبی‌ها و دیگر طوایف لر همچون سجادینی‌ها بوده و شامل مناطق زیر است:

ویسی گل زرد، کای رنجکی، تاکائیدی، شه نظری، آهنگران، یوسفی، پیرآباد، سرجوشر، بجک، بالیاوی، تنگ بن، مشهد تشان، کلگه‌زار، مسیری، وَرِزرد، آب امیری، پیازکار، دره‌نی و بیدزرد

دودانگه: بین منطقه تشان و شهر بهبهان واقع شده و محل سکونت گروههایی از طیبی‌ها، شهرویی‌ها و آقاجری‌ها بوده و شامل مناطق دودانگه، کیکاووس، شهرویی، گراب، کردستان، پرچله‌زار، قالند، کره سیاه و تیله‌کوه است.

منصوریه: گفته می‌شود عنوان این ناحیه از نام میرزا منصورخان طباطبایی بهبهانی که بنیان سکونتگاهی آن را نهاده گرفته شده است. منصوریه در حوالی شمال غربی به فاصله چند کیلومتری از شهر بهبهان در مسیر تنگه تکاب قرار داشته و در کنار مردمان بومی آن، موضع سکونت لرهایی از کهگیلویه از جمله بویراحمدی‌ها است.

خیرآباد: در جنوب شرقی شهرستان بهبهان و در مرز استان کهگیلویه و بویراحمد قرار داشته و محل سکونت لرها و آقاجری‌ها می‌باشد. از جمله روستاهای آن می‌توان به خیرآباد، گرمز و برج بمونی آقا اشاره کرد.

زیدون: این ناحیه در جنوبی‌ترین نقطه شهرستان بهبهان و هم مرز با شهرستان دیلم از استان بوشهر جای گرفته است. در بخش زیدون گروههایی از لرهای کهگیلویه مشتمل بر طیبی، چرامی، نویی و مشایخ بویراحمد، در مجاورت آقاجری‌ها پراکنده‌اند.

آغاجاری: در این شهرستان نیز لرهای کهگیلویه‌ای با اکثریت بهمئی در نواحی اسلام آباد، جولکی و هادی خانی ساکن می‌باشند.

امیدیه: در این شهرستان لرهای بختیاری و کهگیلویه‌ای اعم از بهمئی، طیبی و شیرعالی و نیز آغاجری‌ها و قنواتی‌ها در مرکز شهرستان و مناطق میانکوه، جایزان، اَرمش، ده صفر، گرگری، قلندری و آسیاب سکونت دارند.

رامهرمز: در شهرستان رامهرمز نیز حضور لرهای کهگیلویه برجسته می‌باشد که می‌توان آنها را به دو دسته عمده بشرح زیر تقسیم‌بندی کرد:

بهمئی‌ها

شیرعالی‌ها

بهمئی‌ها: شهرستان رامهرمز بهمراه شهرستانهای باغملک و بهبهان بصورت نواری جغرافیایی، سه منطقه عمده سکونت بهمئی‌ها در استان خوزستان است. در این بین طوایف مهمدی شامل علاءالدینی‌ها (بویژه دهه‌های شیخ، محمد و خاجمیر)، کمایی‌ها، کلاه‌کج‌ها، نریمیساها، مهمدمیساها، نوروزی‌ها و عالی‌مهمدها از یک سو و از طرف دیگر بخشی از بهمئی‌های احمدی از جمله طوایف گهرلی، تاکائیدی، ویسی و غیبی در این شهرستان حضوری پر رنگ دارند.

شیرعالی‌ها: گروههایی از دیگر شاخه‌ی لیراوی یعنی شیرعالی‌ها نیز در این شهرستان سکونت دارند. اگرچه از بررسی منابع چنین بر می‌آید که شیرعالی‌ها طی مدتها به دفعات میان منطقه بهبهان و رامهرمز به دلایل گوناگون از جمله مسائل سیاسی مترتب بر ایلات و طوایف در جابجایی بوده و بنابراین جایگاه آنان را می‌توان در دو شهرستان مذکور مورد توجه قرار داد.

علاوه بر حضور لرها در مرکز شهرستان، دو منطقه دارای ترکیب جمعیتی با اکثریت لرتباران است که شامل حومه و ابوالفارس می‌گردد:

حومه: مجموعه وسیعی از نواحی مسکونی که بهمئی‌ها و شیرعالی‌ها در کنار بختیاری‌ها بویژه چهارلنگ‌های جانکی گرمسیر سکونت دارند. از جمله مناطق حومه را بشرح زیر می‌توان نام برد:

رودزرد ماشین، خیجه، ماماتین، شاردین، تشکی، چم مرداس، گنبدلران، چم لیشان، جوبجی، دهیور، بنه امیر عسکر، باصدی، سرطاء، دوکوهک، خان‌کشته، رستم آباد، سندران، بنه حاجی، هزارمنی، دیدونی، شاه ابوالقاسم، سلطان آباد، کهله، بنه رشید، بنه قیطاس، بنه عباس، بنه عسکر، بنه آخوند، بنه ملا احمد، بنه کریم، بنه سهراب و کیمه.

ابوالفارس: در جنوب شهرستان و هم مرز با شهرستان بهمئی یکی از سکونتگاههای مهّم بهمئی‌ها در این شهرستان بوده و شامل مناطق باوج، تلخ آب، تنگ تلخ، شیملان، دوگچه، آبژدان، دره تونم نمی، سرتنگ، دره‌نی، کبوتری و تلخاب مرغان می‌باشد.

ماهشهر: یکی از ساکنین قدیمی بندر ماهشهر طایفه بندری است که به گویش لری ماهشهری سخن می‌گویند. از پیران ماهشهر نقل شده که از قدیم الایام قومی به نام بندری در این شهر زندگی می‌کنند که لرهای بندری نامیده می‌شوند. بندری‌ها به صیادی و کشاورزی اشتغال داشته و شامل خانواده های بندری، اصلاحی، معشوری و عقیقی می‌باشند. همچنین گفته می‌شود در حدود 700 سال پیش گاموری‌ها از منطقه شادگان به بندری‌ها اضافه شدند. علاوه بر این با آمدن شرکت نفت، سایر مردمان لرتبار به ماهشهر مهاجرت نمودند بگونه‌ای که در کلیّت امر گویش مردم ماهشهر را ترکیبی از فارسی، لری و عربی ذکر کرده‌اند.

سربندر: از بخشهای تابعه شهرستان ماهشهر می‌باشد. تا اوایل قرن گذشته خرمشهر فعّال‌ترین بندر خوزستان بود اما حوالی سال 1307 سربندر بنیانهای تجاری خویش را پیدا نموده و بندر شاهپور نام گرفت. این بندر با اتصال کشتیرانی به خط راه آهن جنوب به شمال، در سالهای آینده بتدریج توسعه یافته، میزبان شرکت نفت و صنایع تابعه گردید و نقش فعالی در تجارت و صنعت کشور ایفا کرد.

گفته می‌شود لرتباران از همان اوایل ایجاد و راه‌اندازی تأسیسات بندر و راه آهن، در آن سامان حضور پیدا کردند؛ امورات دشواری را که سایر اقوام بعلت شرایط سخت جغرافیایی و نیز کاری از عهده آن برنمی‌آمدند، پذیرفته و به سرانجام می‌رساندند. در همین رابطه ازنو بیان دکتر جواد صفی نژاد یادآوری و تکمیل می‌گردد که عشایر لر نه تنها در طول تاریخ این کهن بوم اهورایی و جنگهای ملی و میهنی، فداکاریهای چشمگیر از خود نشان دادند بلکه در دوران معاصر و تا به حال نیز در هر عرصه‌ای که نیاز بوده با سخت‌کوشی و پشتکار پای در رکاب خدمت به کشور فشرده‌اند امّا دردآور آنستکه متأسفانه آنچنان که باید و شاید مورد توجه قرار نگرفتند؛ گویی مناطق لرنشین از محروم‌ترین نواحی کشور محسوب می‌شوند. به هر سوی لرهای سربندر را می‌توان به دو دسته عمده بشرح زیر تقسیم‌بندی کرد:

بختیاری‌ها

کهگیلویه‌ای‌ها

بختیاری‌ها: گروه بزرگ لرتباران سربندر را لرهای استان لرستان شامل الیگوردرزی‌ها، از‌نایی‌ها، دورودی‌ها، بروجردی‌ها و جاپلقی‌ها با جامعه شاخص چهارلنگ‌های بختیاری و منسوبین همچون حاجیوند، عبدالوند، دهنوی و آهنگر با عناوین خانوادگی فلاحی، عزیزی، لک، صادقی، توکلی، مرادی، افشار، جعفری، محمدی، درویشی و غیره نام برده‌اند. اصطلاحاً بدین گروه الیگودرزی گفته می‌شود.

کهگیلویه‌ای‌ها: اغلب از لیراوی‌ها مخصوصاً بهمئی‌ها و طیبی‌های مهاجر از نواحی بهبهان و رامهرمز عنوان شده‌اند.

هندیجان: دکتر سکندر امان اللهی بهاروند درباره لرهای هندیجان بیان می‌دارند هندیجان جزو شهرستان بندر ماهشهر به شمار می‌آید [در حال حاضر شهرستان است] که محل تعدادی از طوایف لر به شرح زیر می‌باشد:

طایفه بهمئی: این طایفه شاخه‌ای از ایل بهمئی از لیراوی‌های کهگیلویه است که به این دیار مهاجرت کرده و فعلاً در سورمغداد سکونت دارد.

طایفه خدری: این طایفه، شاخه‌ای از طایفه خدری بختیاری است که گفته می‌شود در حدود یک قرن پیش به هندیجان آمده و اعضای آن در نواحی دهنو و چم مراد بسر می‌برند.

طایفه شعبانی: این طایفه از لرهای منطقه شبانکاره می‌باشد که در گذشته دور به هندیجان مهاجرت کرده و از تیره های شکاری، شعبانی، سلیچ، داغری و تلحان تشکیل شده است. این تیره ها در دهات گزالی، چم شعبان، غرابی، چهل منی، بدرانی، هندیجان جنوبی و همچنین در مرکز بخش یعنی شهر هندیجان سکونت دارند. البته برخی عقیده دارند شعبانی‌ها یکی از عشیره‌های اعراب بنی‌راشد از قوم بنی‌تمیم می‌باشند. در همین رابطه بعضی از پیران، دیدگاهی بینابین داشته و معتقدند شعبانی‌ها متشکل از دو گروه لرهای شبانکاره‌ای و عرب‌ها می‌باشند.

طایفه حیات داوود: یا حیاتی‌ها شاخه‌ای از طایفه حیات داوود است که از حیات داوود واقع در استان بوشهر به محل کنونی مهاجرت کرده و شامل تیره‌های حیاتی، حیاتی هندیجانی و رحمانی می‌باشد که در دهات چم رحمن، چم کلگه، چم شعبان و تعدادی هم در مرکز بخش هندیجان اقامت دارند. البته گفته می‌شود برخی از بزرگانشان بر این باورند که طبق شجره‌نامه‌های موجود از لرهای منطقه خرم آباد هستند.

چاروسایی‌ها: بزرگان این طایفه عقیده دارند در سالهای اخیر از خرم آباد بدین منطقه آمده‌اند. چاروسایی‌ها در نواحی دهملا، جبرآباد، و گروهی در هندیجان شمالی ساکن می‌باشند. از جمله خاندان‌های آنان می‌توان به چاروسایی، ضیغمی، درویشی و کشتیبان اشاره کرد.

ج) لرستانی‌ها: از زمانهای دور کوهستانهای زاگرس در شمال استان، سرزمین مادری لرها و حلقه پیوند دهنده مردمان لر و خوزستان بوده؛ گویی در برخی دوره ها از نظر تقسیمات سیاسی نیز لرستان جزو خوزستان قرار میگرفته است. با توجه به همین پیوستگی،  لرستانی‌ها یا لرهای فیلی از دهه ها پیش در مناطق شمالی خوزستان با محوریت سه شهرستان اندیمشک، شوش و دزفول سکونت داشته‌اند. دکتر امان اللهی بهاروند درخصوص نقش تاریخی لرهای فیلی در خوزستان می‌نویسند:

برخی از طوایف لرستان از قدیم الایام در خوزستان شمالی سکونت داشته اند. چنانکه می‌دانیم شهر «لور» که جغرافیانویسان قرون وسطی بارها از آن نام برده‌اند یکی از مراکز مهم لرنشین بوده است. محل این شهر در نزدیکی اندیمشک قرار داشته و همانگونه که قبلاً یادآور شدیم برخی معتقدند که نام قوم لر مأخوذ از نام همین شهر است. به هر حال ما به طور قطع نمی‌دانیم در گذشته های دور کدامیک از طوایف لر در آن شهر می‌زیسته‌اند اما تردیدی نیست که بخش شمالی خوزستان در طول تاریخ بنحوی محل قشلاق برخی از طوایف لر بوده است.

به هر سوی می‌توان ایلات و طوایف لر کوچک (پیشکوه و پشتکوه) را که در مناطق سه گانه اندیمشک، شوش و دزفول نیز حضور دارند بشرح زیر نام برد:

قلاوند

بهاروند

سگوند

دیناروند

بیرانوند

حسنوند

چگنی

پاپی

ساکی

کایدخورده

شوهان

کردعلی

در همین رابطه دکتر سکندر امان اللهی بهاروند بیان می‌دارند آنچه مسلم است، در زمان قاجاریه طوایف قلاوند، بهاروند و سگوند قسمتی از سال یعنی پاییز، زمستان تا نیمه بهار را در آنجا می‌گذراندند که محل هر یک از این سه گروه به شرح زیر است:

قلاوند: این طایفه صحرای شمال اندیمشک را که به صحرای لور معروف است در اختیار دارد.

بهاروند: این طایفه اراضی بین رود کرخه و رود بالارود را که دامنه آن در سمت جنوب به جاده دهلران تا پل کرخه محدود میشد در اختیار داشت. قسمت اعظم این اراضی هنوز در اختیار این طایفه است. اما بخشهایی از آن در چند دهه اخیر به تصرف برخی از طوایف دیگر مانند دلفان، سادات و بیرانوندها درآمده است.

سگوند: این طایفه که بنام سگوند رحیم خانی معروف است شعبه‌ای از ایل سگوند می‌باشد که در حدود نود سال پیش به علت نزاع داخلی در منطقه گرمسیر ماند و برای همیشه از کوچ به ییلاق چشم‌پوشی کرد. طایفه سگوند در میان‌آب یعنی سرزمینی که بین قسمت بالایی رود دز و رود کرخه واقع است سکونت گزیده. پراکندگی جغرافیایی این طایفه پس از اصلاحات ارضی و همچنین با تاسیس شرکتهای کشت و صنعت بهم خورد بگونه‌ای که هم اکنون بیشتر آنها در اندیمشک و چند شهرک دیگر بسر می‌برند.

طایفه عمله: در میان ایلات لر معمولاً بدین اسم برخورد می‌گردد. گفته‌اند اصولاً ترکیب جمعیتی عمله‌ها از طوایف و تیره‌های مختلف و از میان وفادارترین و ورزیده‌ترین افراد انتخاب می‌شود تا امورات و کارهایی را که سابقاً ملازمان و مأموران نزدیک به پادشاهان، حکام و امرا یا به اصطلاح امروز گاردها و تشریفات به انجام می‌رسانند، بر عهده گیرند؛ عنوان شده که طوایف عمله‌ حتّی بالاتر از آن در صورت استعداد کافی نفرات، در حکم نیروی ویژه و واکنش سریع نیز ظاهر می‌شده‌اند.

با چنین پیش درآمدی، طوایف لرتبار عمله‌ی فیلی را یکی از بهترین پاسداران و فداکاران خطه شمالی خوزستان یاد کرده‌اند که حفاظت و حراست منطقه شوش را بر عهده داشته‌اند. در همین راستا گفته می‌شود در زمان قاجار که ناامنی و هرج و مرج افزایش یافته بود، تا مدتها حراست روستاهای اطراف دزفول، شوش و ایضاً خود شهر شوش به آنها واگذار شده بود بنحوی که حضور این طایفه در شهر به کاسب‌کاران و تجار دزفولی اطمینان می‌داد به آنجا مهاجرت و اقامت کنند.

دکتر امان اللهی بهاروند در این رابطه می‌نویسند: این طایفه شامل خانوارهایی است که همراه باقرخان یکی از پسران حسن خان والی پشتکوه به منطقه شوش آمده‌اند. باقرخان برادر حسینقلی خان ابوقداره والی پشتکوه، در مبارزه کسب قدرت شکست خورد و ناگزیر دیار خود را ترک و با همراهان که از طوایف مختلف لر و کرد پشتکوهی بودند به خوزستان آمد. تیره‌های طایفه عمله عبارتند از: کاوند، تیمورکُرد، باتولی، چناری، منگره‌ای، ظهیری، درویش، حاج مشه، هشاور و هیوری که همگی در نواحی شوش حضور داشته‌اند.

لرهای قلعه قطب: قلعه قطب در نزدیکی اندیمشک و در کنار جاده خوزستان – تهران قرار دارد. آنجا ابتدا محل سکونت چند خانوار بود ولی در دو دهه گذشته خانوارهای زیادی از طوایف قلاوند، سگوند، پاپی و غیره به این مکان مهاجرت کرده بطوری که هم اکنون بصورت یک شهرک بزرگ درآمده است.

در پایان امید است قدمی ناچیز در راه شناخت هویت و اصالت‌ها برداشته شده باشد ضمن اینکه یادآوری می‌گردد در صورت کسب آگاهی و اطلاعات جدید درباره لرهای استان خوزستان، پست بالا بروز رسانی و تکمیل‌تر خواهد شد.

7 thoughts on “شناخت لرهای استان خوزستان

  1. سلام .ممنون از اطلاعات مفیدتون
    همان طور که همه میدانید مطلب اقای خلیلی مربوط به جمعیت غالب این مناطق نامبرده هست . به عنوان مثال در مسجد سلیمان طبق حرف برادران مشهدی محمدی بالای ۴۰۰ خانوار از این طایفه زندگی میکنند که خودش جمعیت بالایی هست .البته در همین مسجد سلیمان ایلاتی مثل کرایی هست
    یا در هندیجان طایفه حیدری که خودشون بهمئی معرفی میکنند .یا در روستاهای بهبهان از قدیم کمتر روستایی هست که بهمیی ها حضور نداشته باشند بیشترین پراکندگی مربوط به بیجنی ها هست

  2. و اما طایفه بندری که در دو شهرستان ماهشهر وهندیجان دهملا حضور دارند
    طبق تحقیقاتی که در حال انجام دادن هستیم مربوط به ۱۸۰ تا ۲۰۰ سال پیش برمیگردد که هم زمان با طایفه قنواتی وارد بندر ماهشهر میشوند که …
    البته برخی از اون ها عرب هستند و به بندری های نصار معروف هستند انشالله در آینده به اطلاعات مفید تری بزرگان طایفه بندری بهمئی با برادران خودشون در ماهشهر دست پیدا خواهند کرد

  3. یا در باغملک بزرگان طایفه شهریاری اصالت خودشون احمدی میدونن وخیلی از طوایف دیگر که تحت تاثیر ایلات دیگر قرار گرفته اما هنوز اصالت خودشون فراموش نکردن
    یک مطلب دیگر
    طایفه سجادینی مگه جز طایفه ایسوی نیست
    لطفا معرفی بفرمایید
    بازم ممنون از اطلاعات شما

    • سلام
      بعنوان مقدمه آنچه در گذشته از نظر رسمی اهمیّت داشته، شاکله سیاسی ایلات و طوایف در رابطه با حکومت‌ها و مقامات دولتی بوده است. بر همین مبنا اگرچه به گفته پیران و بزرگان، سجادینی‌ها دارای پیوستگی بالا با یوسفی‌ها بوده‌اند امّا بیانی مبنی بر اینکه زیرمجموعه نظام سیاسی یوسفی قرار داشته‌اند شنیده نشده است. در همین راستا دکتر نادر افشار نادری نیز در ترسیم تقسیمات سنتی یوسفی ذکری از سجادینی به میان نیاورده‌اند. ضمناً اهمیت استناد به پژوهشهای ایشان از آن جهت است که شخصاً در دهه چهل شمسی یعنی زمانیکه نظام سنتی ایلات و طوایف نسبتاً پابرجا بود، طی ماهها در بین بهمئی‌ها به تحقیق مشغول و طبعاً اطلاعات مربوطه را از منابع دست اوّل کسب نموده بودند.
      از سوی دیگر مرحوم نورمحمد مجیدی درباره سجادینی‌ها می‌نویسد: ایل یوسفی از دو شاخه یوسفی و شجاع الدینی سازمان یافته بود و همواره این دو شاخه در کنار هم می‌زیسته‌اند چنانکه یوسفی در دیار کنونی خویش و ایل شجاع الدینی در روستاهای موگر، دریاچه المان، اوسل و رود قلات زندگی می‌کرده‌اند تا سال 1340 قمری (سال 1300 شمسی) که به انگیزه فشار مالیاتی که طیبی‌ها بر تیره شجاع الدینی وارد کرده بودند، به تشان در حومه بهبهان کوچ نموده و در آنجا نشیمن گزیدند. به هر سوی مرحوم مجیدی نیز دقیقاً نوع رابطه یوسفی‌ها و سجادینی‌ها را مشخص ننموده گویی ابتدا آن را زیرمجموعه ایل یوسفی ولی در ادامه از آن با عنوان ایل یاد می‌کند!!!؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.