بهمئی‌ها و کهگیلویه

سرزمین کُهگیلویه از دیرباز مسکن و دیار اقوام ایرانی بوده است. این منطقه تاریخی هم اکنون به سرزمین ایلات شش‌گانه (بَهمِئی، بویراحمد، طیبی، چُرام، باشت و باوی و دِشمِن‌زیاری) معروف می‌باشد. ایلات و طوایف ساکنِ کهگیلویه در طول حیات خویش با پستی و بلندی‌های بسیاری مواجه بوده‌اند. چنانکه برخی از آنها به دلایل گوناگون از جمله درگیری با سلسله‌های حاکم بر منطقه، پراکنده و یا تضعیف شدند. در همین راستا باید گفت گروههای مهّمی همچون یوسفی‌ها، آقاجری‌ها، نُویی‌ها و کُرایی‌ها که در گذشته دارای سازمان ایلی مستقل و درخور توجه بوده‌اند، بر اثر همین زد و خوردها دچار پراکندگی شدند. البته شاخه‌هایی از این گروهها در منطقه کهگیلویه باقی ماندند و توانستند هویت جمعی خویش را در سرزمین مادری خود حفظ کنند. بر همین اساس می‌بینیم که اصلی‌ترین شاخه‌های یوسفی، نویی و کرایی در کنار ایل‌های بهمئی، بویراحمد و طیبی ساکن شدند و به نوعی جزو طوایف وابسته به آنها گشتند. آقاجری‌ها نیز پس از پراکندگی و تضعیف ساختار ایلیاتی شان، بیشتر در نواحی جنوب شرقی استان خوزستان متمرکز شدند.

ارتباط بهمئی و کهگیلویه: به هر سوی ارتباط کهگیلویه با بهمئی از آن جهت است که سرزمین مادری و اولیه بهمئی‌ها واقع در ناحیه لیراو از توابع کهگیلویه است. حتی امروزه و پس از تقسیمات سیاسی کشوری جدید نیز هنوز شاخه‌هایی از بهمئی‌ها از نظر جغرافیایی ساکن در خاک استان کهگیلویه و بویراحمد می‌باشند. از سویی دیگر در واقع بهمئی‌ها مرزداران دو اقلیم کهگیلویه و بختیاری بوده و هستند. در این میان بهمئی‌ها بیشترین ارتباط و نزدیکی را با ایلات و طوایف طیبی، یوسفی و جانکی‌های گرمسیر داشته و دارند. همانگونه که در مبحث تاریخ ایل بهمئی هم به آن اشاره شده است تعامل بیشتر و سازنده تر بهمئی‌ها، طیبی‌ها و یوسفی‌ها با یکدیگر نسبت به دیگر ایلات و طوایف، از آنجا نشأت می‌گیرد که به گفته پیران و بزرگان، این سه گروه در واقع بازماندگان و فرزندان عالی پسر بایوجمان می‌باشند و طبیعتاً دارای اشتراکات تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و حتّی سیاسی بوده و هستند. جانکی‌های گرمسیری نیز به دلیل همسایگی، همواره مورد توجه ایل بهمئی و به ویژه طوایف مهمدی گرمسیر و علاءالدینی بوده‌اند.

به هر صورت در ادامه‌ی این مجال به بررسی کوتاه و گذرایی از تاریخ منطقه کهگیلویه پرداخته می شود که در دو بازه زمانی تاریخ پیش از اسلام و پس از اسلام ارائه می‌گردد:

تاریخ پیش از اسلام کهگیلویه: سرزمینی که هم اکنون بنام کهگیلویه شناخته شده است، بخشی از کوهستان‌های بزرگ زاگرس است. کهگیلویه در طول سیر تاریخی خود، همواره مورد توجه سلسله‌های حاکم از جمله عیلامیان، هخامنشیان، اشکانیان و به ویژه ساسانیان بوده و بر همین پایه بارها میان دو منطقه و ایالت مهم فارس و خوزستان دست به دست گردیده است. باید توجه داشت وسعت سرزمین کهگیلویه در زمانهای گذشته بیش از مقدار کنونی بوده است و همیشه دارای پیوستگی با مناطق بهبهان، رامهرمز، ایذه، باغملک، مَمَسَنی (شولستان) و بخش لیراوی دیلم بوده است. در گذر تاریخ از میان افراد و خاندانهایی که بر کهگیلویه حکمرانی کرده‌اند، خاندان گیلویه بیش از دیگران در معرض دید تاریخ نگاران بوده است. به گونه‌ای که نام این سرزمین از نام گیلویه اقتباس شده است. به هر عنوان قبل از آنکه به بررسی بیشتر درباره خاندان گیلویه بپردازیم، لازم است که نگاهی به عیلام کهن و همچنین تاریخ کهگیلویه در دوره‌های هخامنشی، اشکانی و ساسانی انداخته گردد.

پیر آمیه فرانسوی می‌نویسد هنگامیکه تمدن عیلام را با سومر و سپس بابل مقایسه کنیم، می‌بینیم که شاید از نظر مسائل روحی و فکری، تمدن عیلام پایین‌تر و کوچک‌تر از آن دو مملکت دیگر است. اگر در اغلب موارد، تاریخ این مملکت در تاریکی غوطه‌ور است، باین دلیل می‌باشد که وقایع بندرت یادداشت می‌شده و حتی اعتقادات مذهبی، اساطیری و آیین و تشریفات معابد نیز تنها در سینه روحانیان حفظ می‌گردید و همان گونه به نسل‌های بعد منتقل می‌شده است.

در عوض چنین بنظر می‌رسد که عیلامی‌ها دارای هوش و ذکاوتی بخصوص عملی بوده‌اند، بدین معنی که ایشان اختراعات دیگران را که مغشوش و مخلوط بوده، گرفته و به پیروی از همین ذکاوت فطری، روشن و ساده ساخته‌اند و برای کشف راه‌حل‌های مهّم در مورد مسائل خوگیری به شرایط جدید، شایستگی فراوانی به خرج داده‌اند. گاهی عیلامی‌ها نشان داده‌اند که مخترعین ارزنده و قابلی هستند و با همسایگان بزرگ خود سومری‌ها، که از لحاظ اندیشه‌های جدید و شرکت در رقابتی بارور مدیون ایشان بوده‌اند، برابرند.

سرانجام باید توجه داشت که کلک تقدیر قسمت مهمی از سرنوشت عیلام را بر خاک این سرزمین نگاشته بوده است زیرا با دشت بین‌النهرین، گهواره امپراطوری‌های مقتدر، دارای سرحدی مشترک بوده است و همین امپراطوری‌ها بر روی هوس‌های استقلال‌طلبانه‌ی حکومت فدرال ناپایدار و سست عیلام سرپوش گذاشته، و خود را بر آن تحمیل کرده‌اند. با اطلاعات ناقصی که در دست می‌باشد می‌توان تصور کرد که عیلام به استثنای سوزیان، هیچگاه به طور کامل شهرنشین نشده بوده و قسمت شرقی این دشت [کوهستان‌های کهگیلویه و بختیاری!؟] که حداقل قسمتی از آن ایالت آنشان را تشکیل می‌داده، نوع زندگی قدیمی‌تری را، با اقوامی متحرک‌تر، جنگجوتر و در مجموع با اقوام نجد شبیه‌تر، حفظ کرده بوده است. ولی عیلام به طور یقین توجه خود را به سمت این سرزمین‌های بربر معطوف داشته و سرمشق و مربی اقوام جوانی بوده که میخواسته‌اند جنبش‌های خود را آغاز کنند؛ و تقدیر رسالت تسلیم تمدن‌های قدیم به این تازه واردین [آریایی‌ها!؟] را بر عهده او گذاشته بوده است. عنصر قومی انزانی که از ظرافت کمتری برخوردار بوده، دارای سهم بزرگی در طعم و اصالت هنر عیلامی می‌باشد. یعنی آن حالت بشاشی که گاهی تند و جدی، و گاهی شاد و خندان می‌نماید. این حالت حتی در تصاویر کوچک مهرهای قدیمی و سپس در تصاویر تدفینی پر ارزش و قابل تحسین که نقش زنان و مردان شوش را با تازگی شگفت‌آوری همواره زنده و جاودان نگاه می‌دارد، مشاهده می‌شود.

سرانجام تصور می‌رود که این قوم صنعتگر و خشن، سوارکاران پارسی را که دوشادوش آنان با آشوری‌ها جنگیده‌اند، با میل و رغبت در بین خود پذیرفته باشند. از آن پس این دسته در عیلام و در تحت تابعیت فوری آن، سرزمینی را انتخاب کردند و در آنجا وطن حقیقی خود را بنیاد نهادند. به نظر می‌رسد که شاخه ارشد خانواده سلطنتی، یعنی شاخه کوروش کبیر قبل از شروع جهانگیری، در قالب تشکیلات عیلام قرار گرفته بوده است، تا جاییکه که شاید اسامی آنان نیز نامهای عیلامی بوده، مانند خود کوروش که کورَش تلفظ می‌شده است. پارس‌ها که هرودوت ظرفیت خوگیری آنان را ستوده است، زندگی شهرنشینی را در بین عیلامی‌ها پذیرفته بودند و تصور می‌رود که عیلام در تمدن جوان آنان تأثیر عمیقی داشته است، و به تکمیل و تنظیم این تمدن و قوایی که می‌بایست صرف عظمت بخشیدن آن گردد، کمک بسیار کرده است.

شجره نامه کوروش بزرگ

پس از نگاهی اجمالی به عیلام، بر اساس نوشته‌های هرودوت یونانی، دودمان هخامنشی از طایفه پاسارگادی برخاسته است. همانگونه که در نمودار درختی مشاهده می‌شود، هرودوت نسب خاندان هخامنشی را به دو شاخه تقسیم می‌کند. شاخه‌ای نیاکان کوروش بزرگ و دیگری نیاکان داریوش اول. برخی از تاریخ‌نویسان معتقدند که پیش از ظهور سلسله هخامنشیان، به فاصله ۹ نسل از هخامنش تا کوروش بزرگ، به دلیل عدم استیلای یک حکومت مقتدر بر جنوب ایران و جنگ و ستیز اقوام عیلامی با بابلیان و آشوریان، منطقه کهگیلویه به دور از سلطه و نفوذ پایدار شاهان و حاکمان عیلامی بوده است و کهگیلوئیان گاهی بر عیلامی‌ها شوریده و گاهی فرمانبردارشان بوده‌اند. در این میان، ساکنان منطقه لر بزرگ (کهگیلویه و بختیاری) با توجه به شرایط جغرافیایی به ۲ گروه مرتبط اما رقیب تقسیم می شده‌اند. مردمان بخش پارس به انزانی و ساکنان بخش خوزستان به انشانی‌ها معروف بوده‌اند. بر همین مبنا انزانی‌ها با حاکمان پارس و انشانی‌ها با فرمانروایان عیلام و خوزی‌ها ارتباطات سیاسی، اقتصادی و نظامی داشته‌اند. اگر بخواهیم این گفته‌ها را با تقسیمات سیاسی حال حاضر تطبیق دهیم، باید گفت بخش انزان شامل کهگیلویه، ممسنی و سپیدان شده و همچنین ناحیه انشان بر خاک بختیاری دلالت دارد.

به هر حال عنوان شده گذشته از مسائل فوق، مسلم استکه هخامنشیان اگر هم از ساکنان انزان، سرزمین شرقی کهگیلویه نبوده‌اند امّا فرومانروای آن سرزمین بوده‌اند و در دوران بلند حکومت هخامنشیان خبری از قیام و جنگ و ستیز انزانی‌ها با حاکمان هخامنشی نمی‌بینیم. همین امر می‌تواند قرینه‌ایی بر نزدیکی آن دو گروه بوده باشد.

در دوره حکومت ملوک‌الطوایفی اشکانیان نیز کوهستان‌های کهگیلویه مورد توجه بوده‌اند. چنانچه آثار باستانی تنگ سولک بهمئی، خود گواه روشنی بر این گفته است. امّا بیشترین رونق و آبادانی کهگیلویه تا پیش از ورود اسلام، مربوط به سلسله ساسانی بوده است. گروهی از تاریخدانان معتقدند سرزمین کهگیلویه مسکن طوایفی بوده است که در روزگار ساسانیان، رمه‌های اسب و ستوران پادشاهان ساسانی را شبانی و نگهداری می‌کرده‌اند و به هنگام نیاز، چهارپایان را به مرکز شهرها و دژها می‌رسانده‌اند. از همین رو به اینان شبانکارگان می‌گفتند. در همین رابطه برخی از محققان می‌گویند طایفه شبانکاره ساکن در شهرستان دشتستان از توابع استان بوشهر، بازماندگان شبانکاره‌های دوره ساسانی می‌باشند؛ اگرچه برای کسب اطمینان در این زمینه، نسب‌نامه موثق مورد نیاز است که تا زمان ساسانیان در حدود ۵۰ نسل را شامل می‌گردد.

دکتر احمد اقتداری عقیده دارد؛ قرار گرفتن کهگیلویه در میان شهرهای مهم ساسانی مانند شهر گور (فیروزآباد) بیشابور کازرون از یک طرف و کوره‌های اردشیر خوره، شاپور خوره و قباد خوره و همچنین مناطق پر رونق رامهرمز، اهواز و گندی شاپور از طرف دیگر، نشانگر این امر است که خاک کهگیلویه بدون شک از نواحی مورد توجه ساسانیان بوده است.

تاریخ پس از اسلام کهگیلویه: پس از ورود عرب‌ها به ایران و پذیرش دین اسلام از سوی ایرانیان، یکی از مناطقی که سر ناسازگاری با دودمانهای عرب تبار را داشت، سرزمین کهگیلویه بوده است. ابوسحق اصطخری در مسالک و ممالک خود نوشته است: یکی از پادشاهان رموم که همیشه از یک تا سه هزار نفر بر در خانه های ایشان لشکر حاضر است مهرگان پسر روزبه پادشاه زمینگان است و آن رمی است که به رم گیلویه مشهور شده است و مهرگان پیش از گیلویه بوده و شان و شوکتی بیش از گیلویه داشته است. پس از مهرگان برادرش سلمه به جای او نشست. گیلویه که از مردم خمایگاه سفلی از ولایت اصطخر است نزد او آمد و به خدمتگذاری پرداخت. چون سلمه بمرد گیلویه آنجا را تصرف کرد و کارش به جایی رسید که این سرزمین را به نام او می‌خوانند و بزرگی او چنان شد که با خاندان ابودلف عرب رقیب گردید و برادر ابودلف را بکشت و چون ابودلف خبردار شد گیلویه را گرفته و سرش را جدا کرد و تا پایان دوره خاندان ابودلف این سر نزد ایشان بود و در جنگها آنرا بر بالای نیزه گرفته و در جلوی لشکر می‌کشیدند و کاسه آنرا نقره گرفته بودند. ریاست این رم تاکنون (زمان حیات اصطخری) در دست خاندان گیلویه است.

بر اساس گفته اصطخری؛ بین پادشاهان کهگیلویه و امراء عرب خاندان ابودلف جنگ و ستیز بوده است. سه هزار نفر سپاهی که بر خانه‌های مهرگان نگهبانی می‌داده‌اند، خود می‌تواند نشان از وجود دشمنی بزرگ (احتمالاً خاندانهای عرب) داشته باشد. پس از مهرگان، گیلویه به قدرت رسید و در نهایت بر اثر این جنگ‌ها گیلویه کشته شده، اما پس از قیام سرداران ایرانی و خراسانی همانند صفاریان، فروانروایی این سامان باز به خاندان گیلویه رسیده است. بر این مبنا می‌توان گفت که سرزمین کهگیلویه از زمانهای دور محل سکونت و فرمانروایی خاندانهای ایرانی بوده است.

ریشه نژادی لرهای کهگیلویه: پس از بررسی درباره گذشته تاریخی سرزمین کهگیلویه، یکی دیگر از جنبه‌های مهّم ارتباط بهمئی‌ها و کهگیلویه که مربوط به تاریخ این دیار می‌شود، مبحث منشاء نژادی طوایف و ایلات کهگیلویه است. این موضوع نه تنها مرتبط با بهمئی‌ها می‌باشد بلکه سایر ایلات و طوایف کهگیلویه را نیز شامل می‌گردد. در همین راستا بیشتر تاریخدانان دوره اسلامی، منشاء نژادی لرهای کهگیلویه، بختیاری و ممسنی را از اکرادی می‌دانند که از نواحی سوریه و شامات، از طریق راههای غرب ایران به سرزمین‌های لرنشین رسیده و سکونت گزیده‌اند. بعلاوه تعداد دیگری از جغرافی‌نویسان و مورخین در سده های اولیه اسلامی، دوره حکومت آل بویه بر مناطق غرب و جنوب ایران را مد نظر قرار داده و طوایفی را مثال می‌زنند که به فرمان عضدالدوله دیلمی به کوهستان‌های کهگیلویه و بختیاری کوچانده شده و یا مهاجرت کرده‌اند. درباره کُرد بودن لرها در پُست نژاد قوم لر توضیحات لازم ارائه شده است. امّا در مورد طوایف کوچانده شده به وسیله دیلمیان باید گفت؛ هرچند چنین امری محتمل است و سردار اسعد بختیاری نیز به آن اشاراتی کرده است ولی همانگونه که در سطور بالا اشاره شده، بی‌تردید مناطق کهگیلویه و بختیاری از دوران هخامنشیان [و حتی عیلامیان] دارای ساکنانی بوده‌اند و اینگونه نبوده که این سرزمین‌ها خالی از سکنه بوده باشند. بر اساس نظر این دسته از مورخان و محققین منشاء نژادی بهمئی‌ها و دیگر ایلات و طوایف کهگیلویه، بختیاری و ممسنی عمدتاً از بازماندگان ساکنان قدیم این ناحیه وسیع از کوهستانهای زاگرس می‌باشد. موضوع دیگری که برخی محققین درباره ترکیب جمعیتی ایلات و طوایف کهگیلویه مطرح می‌کنند، ورود شاخه‌هایی از اقوام ترک، تاتار و عرب‌تبار در سده‌های اسلامی به این سرزمین است. بعنوان مثال میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری، ایل باوی را از اعراب باوی خوزستان [برخی از طوایف ایل باوی و نه همه آنها] و شاخه‌هایی از ایل آقاجری را از اقوام ترک‌تبار ذکر کرده است. در این زمینه باید گفت هرچند ممکن بوده که ایلات و طوایف عشایری از جمله کهگیلویه بر اساس رویه‌هایی، گروههای بیرونی را درون سازمان سیاسی اجتماعی خویش بپذیرند امّا هنوز هم نسبت به دیگر اقوام ایرانی، کمتر ازدواج برون ایلی را مد نظر خود دارند و بر همین اساس در ساختار سنتی نظام عشایری و ایلیاتی، اختلاط گسترده میان آنها و اقوام ذکر شده به سختی متصور است.

بایوجمان: در ذیل مبحث ریشه نژادی لرهای کهگیلویه، یادآوری می‌شود همانطور که گفته شد و مفصلاً در پست تاریخ ایل بهمئی نیز اشاره گردید بهمئی‌ها نسب خود و سایر ایلات لیراوی کوه را به نیایی مشترک به نام بایوجمان می‌رسانند؛ در همین راستا به طور مشخص درباره منشاء نژادی بهمئی‌ها و پسرعموهایشان (یوسفی‌ها و طیبی‌ها) می‌توان گفت؛ بایوجمان نیای بزرگ ایلات و طوایف مورد بحث، چه از بازماندگان ساکنان قدیم کهگیلویه باشد و چه از تبار بهداروند بختیاری، در هر دو صورت اینان مردمانی از نژاد ایرانیان اصیل می‌باشند که قرن‌ها در این سرزمین زیسته‌اند و برای سرافرازی آن جانفشانی‌ها نموده‌اند. در ضمن تأکید بیش از حد بر بختیاری بودن یا نبودن بایوجمان چندان صحیح نمی‌باشد زیرا که بدون تردید کهگیلویه و بختیاری در طول تاریخ نزدیکی و جنبه های مشترک بسیاری با یکدیگر داشته‌اند.

در پایان، نظر دکتر احمد اقتداری درباره ساکنان کهگیلویه را می‌آوریم که در کتاب خوزستان و کهگیلویه و ممسنی می‌نویسند؛ رم به معنی محل و جایگاه است و در آن ایام به بلوک‌های لرنشین فارس گفته می‌شده است. مردمان ساکن این دیار (رم گیلویه) مردمی ایلی، چادرنشین و کوه‌نشین بوده‌اند و از دیربازها دره‌ها و کوه‌های کهگیلویه جای اقامت و گشت و گذار و زندگی و جنگ و گریز مردمی دلاور، پرمایه و نژاده بوده است. از سوی دیگر به دلیل اینکه در میان کوره‌های مهم ساسانی قرار گرفته، دور از حقیقت نیست که این سامان سرزمین امیران ساسانی و اجدادشان (هخامنشیان) بوده باشد. مخصوصاً که درباره اقامت مردمان انزانی در پیش از دولت هخامنشی و همچنین برای سکونت اقوام ساسانی، در کتاب‌های کهن اشاراتی شده است.

۳۱ thoughts on “بهمئی‌ها و کهگیلویه

  1. سلام.
    در برخى کتاب ها گفته شده است که لر ها از اقوام اريايى نيستند مٽلا در کتاب تاريخ قبل اسلام ايران اشاره اى به عيلامى بودن قوم لر کرده است.پس اقوام عيلامى که د همین مرزهاى قوم لر بوده است کجا رفته اند?مردند?خوب همین لر ها اند .چند دلیل بیاوريد که لر ها از اقوام اريايى هستند.شما

    • سلام
      بهمئی دات کام تأکید دارد که لرها از اقوام اصیل ایرانی می باشند. البته توجه داشته باشید اقوام ایرانی و اقوام آریایی دو مقوله جدا از هم ولی مرتبط با یکدیگر هستند. یعنی اینکه اقوام آریایی بخشی مهّم از اقوام ایرانی را شامل می شوند. عیلامی ها نیز جزو اقوام ایرانی بوده اند. اما درباره اینکه لرها از اقوام عیلامی هستند یا خیر، نظرات مختلفی، موافق و مخالف، توسط تاریخ نویسان ارائه شده است. تقریبا میتوان گفت که عیلامی ها نسبت به آشوریان و بابلی ها روابط خوبی با هخامنشیان داشته اند. حتی اگر بپذیریم لرها ریشه عیلامی دارند، باز همانگونه که در مطلب بالا اشاره شده است؛ در نوشته های تاریخی ذکری از درگیری ساکنان کهگیلویه با هخامنشیان نیامده است و همین امر خود نشان دهنده نزدیکی ساکنان قدیم کهگیلویه با دودمان هخامنش می باشد. یکی دیگر از دلایلی که محققین درباره آریایی بودن لرها می آورند همین زبان لری است؛ زبانی غنی از واژه های کهن.

    • نگاه لرها اولین ساکنان ایران بود بعدا اریایی ها امدن ایران حتی اون زمان پایتختش شوش بود تاریخترین پایتخت جهان

    • سلام گووی بهمئی‌ام
      امید است که با همت فرزندان بهمئی، فیلمهای تاریخی و جغرافیایی با موضوع بهمئی تدوین گردد. به سرانجام رساندن اینگونه مسائل اگرچه پرمشقت است امّا دور از دسترس نمی باشد.

    • سلام
      هرچند بهمئی دات کام چندین بار در پاسخ به مخاطبین به موضوع درگیری مورد اشاره شما پرداخته است امّا مجدداً توضیحات مختصری از باب یادآوری ارائه می گردد:
      به گفته ی پیران و بزرگان، در اواخر دوره ی حکومت قاجاریه، یک مورد درگیری قابل توجه، مابین بخشی از بهمئی ها و تعدادی از بختیاری ها اتفاق افتاده است که به دلیل اختلافات حسین خان بهمئی با برخی از خوانین بختیاری بوده و در نهایت منجر به قشون کشی « نصیرخان سردار جنگ » به منطقه ی بهمئی احمدی گردید.
      در آن واقعه که بصورت محدود و جزئی صورت گرفته، نصیرخان سردار جنگ، ۲ بار به سوی قلعه ی لیکک ( و نَه قلعه دیشموک ) قشون کشی نمود. در مرتبه ی اوّل کاری از پیش نبُرد و در واقع در دستیابی به اهداف خویش شکست خورد. در دفعه ی دوّم با اعمال سیاست های خاصی و در حالیکه حسین خان و مبارزان بهمئی در قلعه حضور نداشته اند، آنرا تصرف کرد. در واقع، سردار جنگ، قلعه ی لیکک را نَه در نبرد رو در رو بلکه با سیاست ورزی متصرف گردید. به هر حال بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و در قالب یک پُست جداگانه به واقعه ی مذکور بپردازد.

  2. گوو
    مطالبتون درمورد قوم لر و ایل بزرگ بهمئی بسیار عالی میباشد
    بنده به عنوان یک گوو براتون آرزوی موفقیت میکنم

    • سلام گووی بهمئی‌ام
      با سپاس از ابراز محبت شما، سعادت و سربلندی را برایتان از درگاه خداوند متعال آرزومند است.

  3. سلام .اگر ارمان از نوادگان دهیه حسین خان است لطفا از ناصر خان خلیلی بعنوان یکی از معمرین ایل بهمئی سوال شود واطلاعات بهتری بدست اورید .چرا خدر فرزند عالی که معروف است به خدرعالی وهم اکنون بیشتر در لیراوی دشت ساکنند .وچندین خاندانش در بهمئی وتشان وبهبهان ورامهرمز بنه محنا وامیدیه واغاجاری ورامشیر وزیدون ودیلم وگناوه زندگی می کنند را نادیده گرفتید!!!!!! لطفا مکتوبی را ارائه دهید کا پیش از مطالعه ناقد انرا کنار نگذارد.!!!! جشنی از ایل غیور خدری …

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای جشنی
      اگر منظور شما مطالب منتشره در بهمئی دات کام می باشد به اطلاع می رساند در پُست پراکندگی قوم لر اشاراتی کلی و مقدمه وار به خدریها در چارچوب طوایف لیراوی دشت گردیده است. ضمناً همانگونه که پیشتر نیز مکرراً بیان گردید؛ در آینده و بمرور زمان در فرصت مناسب تلاش خواهد شد به بررسی طوایف بهمئی پرداخته گردد بنابراین در آن مجال خدریهایی که در ساختار سنتی ایل بهمئی (طایفه یوسفی) قرار داشته اند نیز مدنظر قرار خواهند داشت.
      از سوی دیگر یادآوری می نماید بهمئی دات کام در نظر داشته و دارد به امید خدا علاوه بر پرداختن به طوایف بهمئی، درباره سایر ایلات و طوایف قوم لر و از جمله خدریها نیز مطالبی را در قالب پستهای جداگانه تهیه و منتشر نماید. امّا به سرانجام رساندن چنین امری مستلزم گذشت زمان می باشد. اینگونه است که گفته می شود اگرچه بیش از ۴ سال از راه اندازی وبسایت می گذرد امّا هنوز در ابتدای راه بوده و مطالب گوناگونی باقیمانده است که می توان بدانها پرداخت.

      • تشکر از صعه صدر تان جناب خلیلی زیرا درکتب نشر شده قبلی در ایل بهمئی مانند .قیام ۱۳۱۶ توسط اقای رگبار مقدم حیات ایل بزرگ خدری را نادیده گرفتند!!!!! زیرا ایشان برادر بهمن ویوسف وطیب بودند کسی که تا کنون نام عالی را پسوند نام خود اورد خدر بود که زبان زد خاص وعام است( .خدرعالی).لطفا هم از معمرین وهم از منابع معتبر برداشت علمی شود تا اجحافی به ایلات واقوام دیگری که نقش در وجود ماهوی هم زیستی واخوت در بر داشت نگردد.با تشکر .برادرتان حاج عبداله جشنی .از ایل خدری.لیراوی کوه .سلام به حاج اقای بزرگ وکلانتر زاده گرام اقای ناصر خان برسانید.موفق باشید..

  4. گوول په مه قره ازسادات نی من ای قریلتون. من ازمردم شهرک سادات گچ بلندهستم آیاسادات هم جزبهمئی هاهستندوعکس بزارین لطفاهمه دوست داریم که بدانیم

    • سلام
      در ساختارهای سنتی ایل بهمئی نیز رده هایی از سادات وجود داشته اند که جزو بهمئی حساب می شده اند و شامل شاخه های زیر بوده اند:

        ۱- سادات امامزادگان منگزور: که سادات من یزوری نیز نامیده می شوند و سادات اصلی بهمئی هستند.
        ۲- بخشی از سادات امامزاده میرسالار: مدفن آن امامزاده در منطقه فارتک در مرز بهمئی مهمدی سردسیر و طیبی سرحدی قرار دارد.
        ۳- بخشی از سادات عباسی: گفته می شود از منطقه دشمن زیاری به بهمئی آمده اند و بمرور زمان جذب در بهمئی گشته و جزو سادات بهمئی محسوب شده‌اند.
        ۴- بخشی از سادات رضاتوفیق: در اصل جزو سیدهای طیبی بوده‌اند ولی شاخه‌هایی از آنان در دهه‌های پیشین به میان بهمئی‌ها آمده و در چارچوب آن قرار گرفتند.

    • سلام
      ضمن تشکر از نظر لطف شما، همانگونه که پیشتر نیز بارها اشاره گردید؛ بهمئی دات کام در نظر داشته و خواهد داشت به امید خدا در آینده و بمرور زمان در فرصت مناسب مطالب جدید را منتشر نماید.

    • سلام
      اگر منظور شما امام قلی خان از خوانین بهمئی مهمدی سردسیر به مرکزیت دیشموک است؛ ایشان فرزند علیمرادخان و نوه جعفرخان بوده‌اند. در ادامه نام فرزندان امام قلی خان ارائه می‌گردد:

        تاج محمد خان
        سلطانعلی خان
        داراب خان
        حسنقلی خان
        اسلان خان
        ناصر خان

      در همین راستا همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید بهمئی دات کام در نظر داشته و دارد تا در آینده به سیستم سیاسی سنتی ایل بهمئی و خوانین آن (احمدی، مهمدی و علاءالدینی) بپردازد. ضمناً زنده‌یاد تاج محمد خان پدربزرگ مادری پدر نگارنده است. غفران و رحمت پروردگار را برای تمام درگذشتگان بهمئی از درگاه حضرت حق تعالی خواستار است.

      • سلام گووی خوبم اقای خلیلی عزیز
        ممنون ازاینکه قوم بزرگ لر❤ را درکنارهم جمع میکند
        یک سوال طایفه محترم سادات عباسی جدشون(امام زاده)) دهدشت هست
        سید ایل بهمئی هستند یا ایل بویراحمد

        • سلام
          با تشکر از ابراز محبت آن برادر محترم، همانگونه که مکرر اشاره گردید بیان از اصالت‌ها موجب افتخار می‌باشد زیرا که به درستی ذات لر سرشار از صفا، صمیمیت، صداقت و شجاعت بوده است. درباره مورد مطرح شده، اگر منظور سادات نورالدین عباس می‌باشد، به گفته پیران و بزرگان، سادات عباسی در اصل از ایل دشمن زیاری بوده‌اند که تعدادی از آنها به منطقه بهمئی وارد و در سازمان سیاسی اجتماعی ایل بهمئی قرار گرفتند. همچنین پژوهشگران از سادات عباسی ذیل سادات رضاتوفیق در ایل بویراحمد یاد کرده‌اند. مشخصات جمعیتی سه دسته‌ی مذکور در دهه چهل شمسی به شرح زیر ذکر شده است:

            سادات عباسی ایل بهمئی ۱۹ خانوار
            سادات عباسی ایل بویراحمد ۱۰۰ خانوار
            سادات عباسی ایل دشمن زیاری ۱۳۰ خانوار

    • سلام
      اگر آن مخاطب محترم ترجیحاً خود از سادات نورالدین عباس بوده، علاقه و اطلاع کافی از نسب نامه مذکور دارد، می‌تواند جهت آگاهی و شناخت سایر مخاطبین گرامی از اصالت و هویت سادات نورالدین عباس، دانسته ها را مطرح کنند.

  5. سلام و وقت بخير خواستم در مورد فاميل موسايي که در اقليد هستن بدونم در هر کتابي که در مورد تاريخ و فامیلي هاي اقلید بوده هيچ اثري از اين فاميل نبوده و احتمال اينکه اين فاميل اصالتا اهل اقليد نيستن هست ممکنه که ارتباطي با طوایف لر داشته باشه که مهاجرت کرده باشن به اين منطقه؟

    • سلام
      ضمن ارج نهادن نسبت به دغدغه و پیگیری آن مخاطب محترم در راستای شناخت از اصالت و هویت، هرچند به تاریخ دو روز قبل، مضمون همین کامنت، در بخش دیدگاه‌های شناخت لرهای استان فارس و تاریخ ایل بهمئی، سه دفعه ارسال گردیده اما با توجه به اینکه آغاز جنگ و قطع اینترنت، مجدداً پاسخ به کامنت‌های مخاطبین گرامی را با وقفه مواجهه کرد و همچنین ارج نهادن نسبت به دغدغه آن مخاطب محترم بایستی گفت با عنایت بدینکه:

      • الف) چنانکه در متن گفتار شناخت لرهای استان فارس نیز ذکر گردیده، حضور گروه‌هایی از لرها در منطقه اقلید، پررنگ گزارش شده است.
      • ب) در میان لرها عناوین مشابه از جمله مهمدمیسا (محمدموسایی) در میان بهمئی‌ها و نیز نارگ‌موسی (موسایی) در بین بابویی‌ها (باشت باوی) وجود دارد.

      می‌توان برای تعیین ارتباط احتمالی، بررسی‌های تاریخی تکمیلی به ویژه از نزد پیران و بزرگان صورت داد. به هر روی هرگونه اطلاعات از جمله نام نسل‌های گذشته (دست کم ۴ الی ۵ نسل از پدران و نیاکان)، ریشه‌های سرزمینی، عناوین و اسم‌ها در فرهنگ و فولکلور و غیره همگی می‌تواند راهگشا باشند.

  6. سلام جناب خلیلی سند ارائه بده که واقیعت داشته باشه ن دروغ جعل تاریخ منابع مهم دارد و کوه گیلویه نام این استان از کرایی تباران باستانی است ن ایلاتی که زمان قاجار نامی ازشون شنیده شده خاندان گیلویه کرایی تباران هستند ن طوایف کنونی که جایگزین این ایل باستانی و ایل شاهی شده اند زم حسن بن گلیویه زم بادنجان نام زم لر بفرما کجا نوشته در کدام منایع مهم حتی در زمان صفویه نامی از طوایف کنونی نیست و این مناطق محل زندگی کرایی تباران بوده. و طوایف کنونی هیچ ربطی به ساسان و باستان ندارند یکبار تاریخ گزیده مستوفی و شهاب الدین بن یحیی العمری ابن بلخلی این خردادیه تجار الامم تاریخ مجمع البلدان تاریخ حمزه اصفهانی تاریخ این خردادیه و هزارن سند دیگر مطالع کن نام سرزمین کوه گلیویه کهن برگرفته از کرداکاران یا کوارکانیان ساکنان سرزمین کوروش کرایی تباران است

    • سلام
      ضمن تشکر از ابراز محبت و توجه جنابعالی، موارد زیر جهت تبیین بیشتر موضوع مطرح می‌گردد:

      ۱- برخلاف ادعای آن مخاطب محترم مبنی بر متأخر بودن ایلات معاصر کهگیلویه، بایستی گفت تاجاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند مستندات مکتوب و کتیبه‌های ارجاعی، قدمتی چندصدساله (بسیار پیشتر از عصر قاجار) را برای این ساختارها اثبات می‌کنند. برای وضوح بیشتر، قدمت تاریخی ذکر این نام‌ها در منابع مرور خواهد شد:

      • کرایی تقریباً ۳۹۰ سال
      • جاکی و لیراوی بیش از ۷۰۰ سال (با اشاره به پیشنیه ۸۵۰ ساله)

      و اما توضیحات مربوطه:

      • طبق متن کتاب ایل باستانی کرایی نوشته مرحوم نورمحمد مجیدی کرایی، در منابع مکتوب تاریخی، قدیمی‌ترین منبعی که عیناً از کرایی نام برده، کتاب ریاض الفردوس خانی مربوط به عصر صفویه (تقریباً ۳۹۰ سال قبل) است.
      • قدیمی‌ترین منبع تاریخی که تاکنون بدان آگاهی وجود دارد و عیناً از ایلات معاصر کهگیلویه نام برده است کتاب تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی در سال ۷۳۰ هجری (نزدیک به ۷۲۰ سال قبل) می‌باشد که از ورود (بازگشت) طوایف لر از جمله «جاکی» و «لیراوی» احتمالاً در حوالی سال ۶۰۰ هجری (قریب به ۸۵۰ سال پیش) نام برده است.

      ۲- اشتباه شما در ارزیابی تاریخ منطقه این است که سازمان سیاسی ‌ـ ‌اجتمایی متأخر ایلات کهگیلویه را به کل تاریخ تعمیم می‌دهید. حال آنکه اینگونه نیست زیرا به استناد کتاب فاسنامه ناصری و بیانات پیران و بزرگان، پنج ایل از ایلات ششگانه کهگیلویه (بهمئی، طیبی، دشمن زیاری، بویراحمد و چرام) تا اواخر قاجاریه، ساختار پیوسته‌ی خود را زیر چتر کلان‌ایل «جاکی» و دو شاخه اصلی آن یعنی «لیراوی» و «چهاربنیچه» حفظ کرده بودند؛ بنابراین، ردپای ایلات و طوایف کهگیلویه را در ۷۰۰ سال پیش باید در نام‌های کلان‌تر «جاکی» و «لیراوی» جستجو کرد که مستوفی در تاریخ گزیده صراحتاً به آن‌ها پرداخته است (اصولاً همینکه منبعی چون تاریخ گزیده در ۷۰۰ سال قبل عیناً از تاریخ ۸۵۰ ساله «جاکی» و «لیراوی»، نام می‌برد، خود بسیار ارزشمند است؛ ضمن اینکه هرچند امروزه نام ایل جاکی کم‌رنگ‌تر شده اما عناوین لیراوی و چهاربنیچه هنوز هم شنیده می‌شوند).

      ۳- علاوه بر تاریخ ۷۰۰ – ۸۰۰ ساله، می‌توان به تاریخ‌های نزدیک‌تری اشاره کرد که از طوایف معاصر کهگیلویه نام برده‌اند؛ ضمناً ۳ سال قبل در گفتار ساختار سیاسی ایل بختیاری نیز به نقل از آثار دکتر جواد صفی‌نژاد به این دوره از تاریخ ایلات و طوایف کهگیلویه اشاره شده است؛ به هر حال دکتر صفی‌نژاد نوشته‌اند:

      • الف) در منطقه گدارتختی بهمئی جنوبی (بهمئی احمدی) سر راه روستای «کت» به «لیکک» کوه کم ارتفاعی وجود دارد که در دامنه آن (پّر گدارتختی) در کنار دره، رود و ده گدارتختی، در دل قطعه سنگ مربع شکلی جمله زیر نقر شده است:
        «در عشرین ماه صفر، سنه ست و خمسین ثمانمایه، بخطه ملکشاه بیراحمد» (در بیستم ماه صفر سال ۸۵۶ هجری قمری [۵۹۲ سال پیش]، به خط ملکشاه بویراحمدی)
      • ب) در سال ۱۰۰۹ هجری [قریب ۴۴۰ سال پیش] خلاصه‌التواریخ ملاکمال خبر از نافرمانی «امیر شاه‌حسین بختیاری» می‌دهد و تاریخ عباسی خبر از برادران او به نام‌های «امیر شاه‌نظر» و «امیر شاه‌منصور» می‌دهند [در تقسیمات متأخر ایل بهمئی، شاه‌حسینی و شاه‌نظری دو طایفه از طوایف چهارگانه جلالی تیره احمدی بوده‌اند؛ ضمن این توضیح که کهگیلویه در زمان صفویه از بختیاری جدا گشت].
      • ج) سند ارزنده‌ای (نزد حاج اسفندیار خان جمشیدی) مربوط به سال ۱۰۶۸ هجری (۳۸۰ سال قبل)، زمان سلطنت شاه عباس دوم صفوی که مربوط به ایل دشمن‌زیاری کهگیلویه غربی است، در این سال در شهر دهدشت یک مجمع بزرگ از سران عشایر اطراف تشکیل و سران و رده‌های بالای سرپرستی به عنوان شاهد با نام شاه حاشیه سند را مهمور نموده‌اند مانند:
        1. یک: احمد شاه بویراحمدی
          دو: عین الدوله ولد شاه بویری
          سه: کلبعلی ولد احمد شاه کرایی
          چهار: محمد ولد شاه حسین لیراوی
          پنج: شاه منصور دیلگانی
          شش: حبیب ولد شاه حسین گشتاسی
          هفت: دریش علی ولد غریب شاه یوسف دیناری و…

      مضافاً دکتر صفی‌نژاد نام طوایف درج شده در سند سال ۱۰۶۸ را به شرح زیر نوشته‌اند که تا دهه چهل خورشیدی نیز در سازمان سنتی ایلات کهگیلویه قرار داشته‌اند:

      • آرندی
      • آقاجری
      • الیاسی
      • بادلانی
      • بویراحمدی
      • بیره‌زای
      • تیله‌کوهی
      • دولتیاری
      • دیلگانی
      • رضاتوفیقی
      • روشن‌آبادی
      • سبوئی
      • سادات امامزاده علی
      • سرکوهی
      • سنقرآبادی
      • کرایی
      • کلیائی
      • کماوی
      • گشتاسبی
      • لیراوی
      • مشایخ
      • ممبی
      • نوئی
      • یوسف دیناری

      ضمناً سندی کهن چون موارد ذکر شده، در باب بهمئی موجود است که در مجالی جداگانه بدان پرداخته خواهد شد.

      ۴- درباره اینکه آن مخاطب محترم از «کرداکاران یا کوارکانیان» نوشته است بایستی گفت گویا مطرح کننده اولیه این مفاهیم کتاب‌های مرحوم نورمحمد مجیدی کرایی بوده‌اند که در آنها استناد به کتب تاریخ گزیده و نزهه القلوب اثر حمدالله مستوفی شده است. این در حالی است که تاجاییکه دانسته‌ها یاری می‌کند در کتب مستوفی عبارت «کردارکان» نوشته شده، ضمن اینکه در برخی نسخه‌های کتاب به شکل «که ارکان»، «که دارکان»، «که وارکان» و «کور وارکان» هم ذکر شده که گویا سه عنوان ابتدایی اشاره به کوه دارند و مورد آخر یعنی کور وارکان (به صورت جدا از هم) تا حدودی شباهت به دیدگاه مجیدی کرایی در واژه کواراکان دارد. همچنین مجیدی کرایی در جایی نیز به کتاب ارجان و کهگیلویه اثر ارزنده پرفسور هاینس گاوبه اشاره و البته دیدگاه ایشان را تلویحاً نپذیرفته، اما در همین ارتباط باید گفت که دکتر گاوبه در کتاب‌شان از حالت غالب‌تر یعنی «کوه اراکان Kuh – Arakan» یاد کرده‌اند. با عنایت به نکات گفته شده، می‌توان متصور بود که برداشت نام کواراکان از «کردارکان» و ربط دادنش به کرایی، فرضیه ضعیفی باشد؛ هرچند شباهت همان نام کواراکان به کرایی هم در حد بالایی نیست. غرض اینکه به راحتی نمی‌توان از مکتوبات مستوفی، نام کرایی را به دست داده، آن را منبعی برای سابقه تاریخی ایل یا طایفه‌ای قرار داد.

      ۵- حال که قدمت تاریخی بالاتری برای ایلات و طوایف معاصر کهگیلویه روشن گردید، اگر بنا بر ارائه ادعای منتسب بودن به خاندان گیلویه، سلاطین ساسانی و تاریخ باستان است، این ردا در قامت ایلات و طوایف معاصر کهگیلویه (با مستندات ۸۵۰ ساله) تن‌آراتر خواهد بود؛ پس شایسته است به جای انحصارطلبی، تاریخ کهگیلویه را در قرن‌ها زندگی جمعی، درهم‌تنیدگی‌های بسیار و یگانگی بالای ایلات و طوایفش نگریست.

      در پایان، چند توصیه:

      • الف) آنچه از محضر پیران و بزرگان در بیان سیره رهبری سیاسی ایلات و طوایف کهگیلویه درک شده این است که آن بزرگواران تمام مردم کهگیلویه را در طول قرن‌ها تاریخ پرفراز و نشیب‌شان، یکی می‌دانسته‌اند و درست بر همین اساس و نیز فهم از منابع مکتوب تاریخی است که بارها ذکر شد که کهگلو هَمَش یکیِن. بنابراین هرچند تلاش برای کسب شناخت از هویت و اصالت تاریخی کرایی، کاری صحیح و قابل تقدیر است اما جدا دانستن آن به هر نحو از بافت درهم‌تنیده ایلات کهگیلویه، درست نمی‌باشد.
      • ب) هر جامعه‌ای برای داشتن هویت و اصالت محکم، لازم است تسلسل تاریخی از حال تا دوران باستان را به دست دهد، امری که لرها به نحو بارز و قابل‌توجهی دارا می‌باشند؛ در پاراگراف‌های بالا گوشه‌ای از این تسلسل تا ۸۵۰ سال قبل ارائه شد که البته سیر تاریخی‌اش در قبل از آن نیز در دسترس است. این نکته از این جهت یادآوری گردید که مشاهده شده برخی تلویحاً سعی داشته‌اند کرایی را نه تنها از کهگیلویه بلکه از لر نیز جدا کنند (ریشه و پشت‌پرده این حرکت را می‌توان دریافت).
      • ج) حال که با توضیحات فوق به نظر می‌رسد اتهام مطرح شده‌ی دروغ و جعل توسط جنابعالی بی‌پایه و اساس جلوه می‌کند، به یاد می‌آورد تجربه مطالعه کتب، مقالات و منابع تاریخی و نیز تعامل و گفتگوی ۱۳ ساله با مخاطبین گرامی در این وبسایت، به نگارنده آموخت که هیچگاه به راحتی اعمالی چون جعل، تاریخ‌سازی و… را به دیگران نسبت ندهد و اگر در موردی هم، شواهد و قرائن چنین چیزی را سرنخ داد، با قطعیت از آن سخن نرود بلکه با عباراتی چون «به نظر می‌رسد»، «متصور است»، «ممکن است»، «گویا»، «ظاهراً»، «چنین می‌نماید» و امثالهم، از قطعیت امر کاست تا باب گفتگو، نقد و حقیقت‌طلبی بسته نگردد.
  7. سلام جناب خلیلی سند ارائه بده که واقیعت داشته باشه ن دروغ جعل تاریخ منابع مهم دارد و کوه گیلویه نام این استان از کرایی تباران باستانی است ن ایلاتی که زمان قاجار نامی ازشون شنیده شده خاندان گیلویه کرایی تباران هستند ن طوایف کنونی که جایگزین این ایل باستانی و ایل شاهی شده اند زم حسن بن گلیویه زم بادنجان نام زم لر بفرما کجا نوشته در کدام منایع مهم حتی در زمان صفویه نامی از طوایف کنونی نیست و این مناطق محل زندگی کرایی تباران بوده. و طوایف کنونی هیچ ربطی به ساسان و باستان ندارند یکبار تاریخ گزیده مستوفی و شهاب الدین بن یحیی العمری ابن بلخلی این خردادیه تجار الامم تاریخ مجمع البلدان تاریخ حمزه اصفهانی تاریخ این خردادیه و هزارن سند دیگر مطالع کن نام سرزمین کوه گلیویه کهن برگرفته از کرداکاران یا کوارکانیان ساکنان سرزمین کوروش کرایی تباران است نام رودخانه کارون کوه دینیاران همین دنا کوه منگشت و قارون برگرفته از خاندان کارن کرایی تباران است. ن ایلات کنونی که چارت نوظهور قاجاری دارند

    • سلام
      ۱- با توجه به اینکه این دیدگاه با فاصله دو دقیقه از دیدگاه قبلی‌تان ارسال شده و متن آن عیناً مشابه است (با اضافاتی در سطور آخر)، جهت حفظ انسجام مطالب و جلوگیری از تکرار مکررات، ادمین سایت، خوانندگان گرامی را به مطالعه پاسخ کامنت پیشین ارجاع می‌دهد.

      ۲- درباره سطرهای پایانی کامنت شما؛ آیا پیوند دادن رودخانه کارون، کوه دنا، کوه منگشت و قارون و نیز خاندان کارن، «مغالطه شباهت لفظی» نیست؟ آیا منطقی است شخص هر واژه‌ای که در جغرافیا و تاریخ حروفی چون «ک»، «ر» و «ن» را داشته، بردارد و در نهایت به «کرایی» متصل کند؟

      ۳- در حالی که عموم مردم لر، از کهگیلویه گرفته تا ممسنی، بختیاری و لرستان فیلی پس از برچیده شدن حکومت پادشاهی اتابکان لر دچار تفرقه و چنددستگی گشتند — به نحوی که همواره این پرسش جانکاه مطرح بوده که پس از دوران اتابکان و به‌ویژه در ۵۰۰ سال اخیر چه بر مردم لر گذشته که علی‌رغم مجاهدت‌های سلحشوران و دلاوران در مقاطع مختلف در راه پاسداری از وطن (چه سرزمین مادری و چه کشور)، دچار تفرقه و نفاق شده و روز به روز محروم‌تر گشته‌اند — امروزه دیدگاه‌هایی چون کامنت آن مخاطب محترم که بیش از هر چیز، ادعاهای انحصارطلبانه را به ذهن متبادر می‌کند، چه حاصلی دارد؟ آیا نتیجه، تضعیف و تفرقه‌افکنی میان مردم لر نخواهد بود؟ آیا اینگونه همبستگی و انسجام مردم کشور حفظ خواهد شد؟

      سخنی با همتباران
      وجود چنین دیدگاه‌هایی، به روشنی ضرورت اتخاذ یک راهبرد کلان که همانا داشتن نگاه سیاسی به تاریخ لر و بر اساس منافع مردم لر در حال و آینده است را اثبات می‌کند؛ این خصیصه از چند جنبه اهمیت دارد:

      • یک: جایگاه مهم سازمان سیاسی اجتماعی مردم لر در گذر تاریخ که نقشی والا در همبستگی و انسجام جامعه تاریخی لر داشته است.
      • دو: تنظیم راهبردها و حفظ مرزهای هویتی در برابر سایر تفکرات و جریانات مخصوصاً مرکزگرایان و کردی.
      • سه: این نگاه، فاعلیت سیاسی را به ارمغان می‌آورد که اجازه می‌دهد مرز هویتی را برجسته کنیم تا جامعه لر در بازی‌های سیاسی سایرین، مصادره، منحل یا سانسور نشود. این نگاه و خوانش به ما شخصیت سیاسی می‌دهد که مهمترین رکن است تا بتوانیم از موضع برابر با دیگران چه در سطح ملی و چه فراملی گفتگو کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *