مسکن در ایل بهمئی

در زمینه شناخت ایل بهمئی و آثار منتشر شده در این باره، نام دکتر نادر افشار نادری با نام ایل بهمئی گره خورده است. بهمئی دات کام در این مجال به بررسی و شناخت یکی از جنبه های زندگی سنتی در ساختار ایلیاتی عشایر بهمئی می پردازد. مسکن، موضوعی که آدمی همواره نیازمند آن می باشد و در دوران های گوناگون و سرزمین های مختلف، انواع متفاوتی از آن را شاهد بوده است.

خانم دکتر اِلویا رسترپو همسر و همکار دکتر افشار نادری، فردی است که پژوهشهای کوتاه ولی قابل توجهی درباره مسکن در ایل بهمئی انجام داده است. مطالعه و آگاهی یافتن از این تحقیقات، جهت شناخت جنبه هایی کوچک امّا مهّم از گذشته ی ایل بهمئی خالی از لطف نمی باشد. به واقع با وجود اینکه در زمانه ی حاضر، زندگی شهرنشینی و فرهنگ همراه با آن، غالب بر زندگی بیشتر افراد بشر گردیده است باز هم شناخت از گذشته و آگاهی از اصالت خویشتن لازم و ضروری بنظر می رسد.

خانم دکتر اِلویا رسترپو، در مدت ۱۴ سالی که در ایران اقامت داشت (۱۹۷۹-۱۹۶۵) به واسطه ی رشته تخصصی اش- مردم شناسی – و آشنایی کامل به زبان فارسی، در گروه عشایری مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در زمینه ی روابط اجتماعی در ایلات و عشایر ایارن به پژوهش پرداخت. بدین منظور، مدت ها در ایل بهمئی اقامت گزید، در میان افراد ایل زندگی کرد و بارها همراه آنان به کوچ پرداخت.

جواد صفی نژاد عضو گروه عشایری مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران و همکار دکتر نادر افشار نادری و همچنین گردآورنده کتابِ ایل بهمئی، درباره خانم دکتر الویا رسترپو می نویسد: خانم الویا رسترپو به ویژه در سال ۱۳۴۶ به مطالعه ی جامعه زنان بهمئی، به ویژه ازدواج زنان ایل بهمئی، اشتغال داشتند، وی فارسی را به خوبی آموخته بود. اغلب به فارسی و گاهی هم به لری با زنان ایل بهمئی گفتگو می کرد و اطلاعات ویژه ای در این باره به دست آورد که تداوم آن منجر به نوشتن رساله ی دکترای مردم شناسیِ ایشان در کشور فرانسه با نام ازدواج در ایل بهمئی شد که بخش اعظم آن به ازدواج و عرف اعتقادی ناشی از آن اختصاص یافته است که تا به امروز هیچ پژوهشی به این دقیقی راجع بع مسائل جامعه زنان عشایری ایران مشاهده نشده است و یا من ندیده ام.

صفی نژاد در ادامه می نویسد: در همین زمان، خانم الویا رسترپو علاوه بر ازدواج در ایل بهمئی، به پژوهشی درباره مسکن نیز مبادرت کرده بودند. نسخه ی ماشین شده ومنحصر آن را در یادداشت های افشار نادری مشاهده کردم و آنرا جزو محلقات کتاب ایل بهمئی منتشر می نمایم.

در این پژوهش، خانم دکتر اِلویا رسترپو، ۷ نوع از مسکن را شامل: کپَر، بُهون، بناها، کرِّه، اِشْکفت، کومه و در پایان قلعه ی خانشین در ایل بهمئی شناسایی می کند و توضیحاتی درباره هرکدام به شرح زیر ارائه می دهد:

۱-کپَر

کپر نوعی از مساکن عشایر بهمئی است که در فصل بهار و تابستان در مناطق سردسیری به وسیله ی اعضاء هر خانوار ساخته می شود. بیشتر مصالح آن از محیط زندگی کسب می شود و بدون تغییر و تصرف فاحش در شکل ظاهری آن مورد استفاده می گیرد. علت انتخاب این نوع از مسکن عبارت است از:

  • برای جلوگیری از گرمای تابستانی چون هوای داخل کپر خنک تر از هوای انواع دیگر مسکن در آن منطقه زیرا جریان هوای داخل کپر به جهت باز بودن لابلای شاخ و برگ درختان با فضای خارج ازکپر کاملاً ارتباط دارد در حالی که آفتاب به داخل آن نمی تواند نفوذ نماید.
  • مصالح مورد نیاز برای ساختمان آن در مناطق سردسیری به حدّ وفور به چشم می خورد، این فراوانی تا حدودی است که عشایر با تَرک یک بخش مسکونی از منطقه سردسیری کپرهای خود را ترک می کنند بدون اینکه تغییری در ساختمان آنها بدهند. این ترک مسکن به دلیل آن است که عشایر پس از آنکه با دام خود در یک بخش از منطقه سردسیری مستقر شدند به محض کم شدن علوفه از آن محل به محل دیگری که از این نظر مناسب است حرکت می کنند و به فرض اینکه بخواهند این مصالح را با خود به محل جدید حمل کنند به علت وجود کوههای بلند در سرزمین های سردسیری کار بسیار مشکلی است.

کپر در منطقه ی بهمئی انواع مختلف دارد:

  • کپر از شاخ و برگ درختان
  • کپر از شاخ و برگ درختان و قلوه سنگها
  • کپر از نِی و سیاه چادر

کپر از شاخ و برگ درختان: اساس ساختمان این نوع از کپر را شاخ و برگ درختان تشکیل می دهد. برای ساختن آن ابتدا چهار تیر چوبی نسبتاً بلند که ارتفاع آنها در کپرهای مختلف متفاوت است انتخاب می نمایند و سعی می کنند که طول آنها حتی الامکان با هم برابر باشد.

این چهار قطعه چوب را در گوشه ی سطحی از زمین که طول و عرض آن ممکن است ۵/۲ در ۵/۳ متر تا ۴ در ۶ متر تغییر کند برپا می کنند و انتهای چوبها را در زمین می نشانند که به هرکدام از این چهار قطعه چوب ” رِگ ” می گویند، قسمت فوقانی رگ ها عموماً دوشاخه است.

روی این چهار رِگ چهارچوب دیگر قرار می دهند که به آن نام « مَعده » اطلاق می گردد. مَعده ها را طوری قرار می دهند که دو سر آنها در وسط دو شاخه ی رِگ ها قرار گیرد. بعد با شاخه های بلند درختان، فاصله ی بین هر دو رِگ را می پوشانند. طریقه قرار دادن این شاخه ها بدین ترتیب است که قسمت کلفت شاخه را که قطع شده است در سمت پایین و روی زمین قرار داده و قسمت سرشاخه ها را به مَعده ها تکیه می دهند. پس از آن با شاخه های کوچکتر فواصل این شاخه های بزرگ تر را می پوشانند. در قسمت بالای کپر نیز بیشتر شاخه های بزرگ و کوچک قرار می دهند. طول و عرض معمولی این نوع کپرها از ۲/۵ در ۳/۵ تا ۴ در ۶ متر تغییر می کند ولی ارتفاع آنها در حدود ۵/۲ متر است. چوب و شاخ و برگی که در ساختمان این نوع کپرها به کار می رود عموماً از درختان بلوط است.

کپر از شاخ و برگ درختان و قلوه سنگ ها: اساس ساختمان این نوع کپر را در قسمت پایین دیواره آن قلوه سنگ ها و در قسمت بالا شاخ و رِگ درختان تشکیل می دهد. بدین ترتیب که ابتدا چهار قطعه رِگ را در چهار گوشه ی سطحی از زمین که به صورت مستطیلی به ابعاد ۲/۵ در ۳/۵ متر تا ۳ در ۵ متر تغییر می کند برپا می کنند بعد در فواصل رِگ ها قلوه سنگ های بزرگ و کوچک را بدون ملاط روی هم می چینند. قلوه سنگ های بزرگ تر را در قسمت زیر و کوچک تر را در روی آنها قرار می دهند که بصورت دیواره ای کوتاه در می آید. ارتفاع تقریبی این دیواره ها به هفتاد سانتیمتر می رسد. بعد در فواصل هر دو رِگ سرشاخه های بزرگ و کوچک درختان را طوری قرار می دهند که قسمت قطع شده و کلفت سرشاخه ها روی قلوه سنگ ها قرار می گیرد و قسمت باریک سرشاخه ها به چوب های مَعده تکیه داده می شود. روی کپر را نیز بوسیله ی شاخ و برگ درختان می پوشانند. ارتفاع متوسط این نوع کپرها به ۲/۵ متر می رسد.

مسکن در ایل بهمئی: کپَر

کپر از نِی و سیاه چادر: اساس ساختمان این نوع کپر چند « لَت » سیاه چادر و مقداری نی و چند ستون چوبی به نام رِگ می باشد. معمولاً تعداد رگ ها چهار قطعه است که در چهار گوشه ی کپر در زمین به صورت عمودی برپا می شود.

رگ ها عموماً ضخیم بوده و از ساقه درختانی که به قطر ده تا بیست سانتیمتر است استفاده می شود. در کپرهای بزرگ گاهی در وسط آن نیز چند رگ نصب می شود. چنان که تعداد رگ ها در یک کپر بزرگ که به طول و عرض ۴ در ۶ متر باشد فقط چهار قطعه است. ولی در کپرهایی که اندازه طول و عرض آنها ۱۰ در ۱۲ متر باشد از نُه قطعه رگ استفاده می شود که در این اندازه شش رِگ در اطراف و سه رِگ در قسمت وسط کپر نصب می شود.

در روی رِگ ها چهار مَعده (تیر ضخیم و محکم) قرار می دهند و در روی هر دو معده مقابل هم چوب هایی به موازات یکدیگر که به آنها « تیره » گویند قرار داده می شود.

در روی مَعده ها سرشاخه های درختان را قرار می دهند که « سِیدار » نامیده می شود و بدین ترتیب سقف کپر پوشانده می شود، قسمتی از دیواره های این نوع کپر از نی هایی است که با بند به هم بافته شده، اندازه طول این نی ها تقریباً به یک متر می رسد که با بندهایی به قطر دو تا سه میلیمتر و موازی و در کنار هم بافته شده و از طرفین به رِگ ها متصل می گردد.

فاصله ی قسمتی که بین بالاترین حدّ دیواره ی نی تا سقف کپر باز می ماند و تقریباً در حدود ۵/۱ متر می باشد از یک لت سیاه چادر که به عرض ۶۰ سانتی متر است پوشانده می شود. گاهی هم به جای سیاه چادر از شاخ و برگ درختان استفاده می شود. چون فاصله بین نی ها و قسمت بالای سیاه چادر اندکی باز است جریان هوای خارج کاملاً با هوای داخل کپر برقرار می شود ولی آفتاب به داخل آن نمی تابد در نتیجه، هوای داخل کپر خنک و مطبوع می گردد.

معمولاً شکل این نوع کپرها به صورت مکعب مستطیلی است که طول و عرض آن پنج در سه متر و ارتفاع آن ۵/۲ متر است البته کوچک تر از این ابعاد نیز بسیار است. بزرگ و کوچکی هر کپر وابسته به قدرت اقتصادی هر خانوار و تعداد ساکنین آن است. در یک کپر ممکن است یک یا دو خانواده زندگی کنند. بیشتر چوب هایی که برای رِگ و مَعده و تیره و سیدار به کار می رود از چوب درختان بلوط است که در تمام مناطق کهگیلویه به حدّ وفور وجود دارد.

نی را بیشتر از منطقه ی یوسفی، تَشان، تنگ چویل، ابوالفارس و … از مرداب ها به دست آورده و به محل مورد نیاز می آورند. سیاه چادر به وسیله ی خود عشایر بافته می شود و مواد اولیه ی آن از موی سیاه بز است.

۲- سیاه چادر

دکتر رسترپو درباره ی سیاه چادر می نویسد: « سیاه چادر ( بُهون ) مسکن غالب در منطقه ی بهمئی است ». به دلیل نقش بهون در ساختار ایل بهمئی، بهمئی دات کام سعی خواهد نمود در چارچوب یک پُست جداگانه بدان بپردازد.

۳- بناها

الف) بناهای سنگی: مصالح غالب این نوع بناها از سنگ است که اغلب بدون ملاط با روی هم قرار دادن قلوه سنگ ها ساخته می شود. برای ساختن آن ابتدا چند تیر چوبی ( رِگ ) در چهار گوشه ی زمینی مستطیل شکل نصب می گردد. در فواصل رِگ ها قلوه سنگ ها را روی هم می چینند بطوری که سنگ های درشت در زیر و ریزتر در قسمت بالای دیواره قرار داده می شود، چنانکه می توان سنگ های قسمت بالای دیوار را کاملاً جا به جا نمود. ضخامت دیواره ها در حدود نیم متر است.

تعداد رِگ ها در یک بنای سنگی ۱۰ در ۶ متر در حدود ۸ قطعه و تعداد « تیره »های آن شانزده قطعه است. تعداد « سیدار » در بین هر دو « تیره » از پنج تا هشت قطعه می باشد. روی « سیدار » « نَرمه » قرار می دهند ( نرمه سرشاخه های درختان را نامند ) و روی نرمه ها کاهگِل می مالند.

گاه بناهایی که در دامنه ی تپه ی مرتفع یا کوه است، به جای دیواره پشت بنا از جدار کوه یا تپه استفاده می کنند. روی دیوارهای این نوع بناها گِل یا کاهگل مالیده نمی شود.

در جلوی در ورودی چند تخته سنگ صاف قرار می دهند که با آمد و شد به داخل اتاق مانع از کندن خاک زمین می شود. در داخل این نوع بناها طاقچه کمتر به چشم می خورد.

در این نوع بناها جهت سفت کاری چوب های « رِگ » و « مَعده » و « سیدار » از میخ استفاده نمی شود چون چوب های مذکور را طوری انتخاب می کنند که قسمت انتهایی آن دو شاخه است.

در وسط یکی از دیواره ها داخلی اتاق، محلی جهت « اجاق » را انتخاب می کنند که فقط بر روی این قسمت از دیوار کاهگِل می مالند و قسمت داخل اجاق را نیز گود می کنند.

در ورودی در این نوع بنا، عموماً یک لَت است و از تخته می باشد و بوسیله دو زائده چوبی که یکی در بالا و دیگری در پایین آن قرار دارد به دو نقطه اتکا دارد: یکی در بالا که به چوبی متکی است و دیگری در پایین که در روی زمین یا روی سنگی که کمی گود شده است تکیه دارد.

در بنای هر ساختمان اساس کار همکاری متقابل اهالی ده یا مال و نسبت داشتن با هم است نَه مزد. چون افراد معمولاً از یک تیره و طایفه اند و در بیشتر امور با هم همکاری متقابل دارند.

ب) بناهای گِل و خشت و گِل و سنگ: این نوع بناها بیشتر در نقاطی از بهمئی به چشم می خورد که اغلب ساکنین آنها کوچ نمی کنند در نوع گل و خشت اساس دیواره های بنا از خشت است که به وسیله خود عشایر گل گیری و خشت مالی می شود.

برای ساختمان پس از جمع کردن سنگ های بنا و گِل گرفتن، سنگ های درشت را در قسمت پایین دیوار قرار می دهند و قلوه سنگ های ریزتر را در قسمت های بالا. جنس این سنگ ها آهکی است و بر اثر لغزش و ریزش از جدار کوهها جدا شده و در پای آنها انباشته می گردد.

در این دو نوع بنا پس از بالا آوردن دیوارها روی آنها را با نواری از کاهگِل می پوشانند. سقف آنها را ابتدا با چوب های بلوط می پوشانند سپس بر روی آنها کاهگل می مالند.

داخل این نوع بناها را طاقچه های بزرگ و کوچک دربرگرفته که معمولاً محلی برای قرار دادن اشیای کوچک مثل: چراغ، کلاه، بطری و شیشه های کوچک و غیره… است. در قسمت وسط یکی از دیواره های داخلی اتاق، محلی برای « اجاق » است. کف بنا معمولاً در حدود بیست تا سی سانتیمتر از سطح زمین بالاتر است.

بعضی از این نوع بناها دو طبقه می باشد. در طبقه ی اوّل عموماً محل انبار علوفه، گندم و جو و دام است. حیاط این نوع بناها به وسیله ی دیواری بلند و قطور محصور می گردد.

۴- کرِّه (دیوار سنگی)

مسکن در ایل بهمئی: کرِّه

این نوع مسکن را که می توان ساده ترین نوع آن در منطقه ی بهمئی دانست، عموماً در زیر درختان کهنسال و مرتفع بوجود می آورند و آن به صورت دیواره ای کوتاه است که از روی هم چیدن قلوه سنگ ها بنا می شود و بدون ملاط است. ارتفاع این دیواره در حدود شصت تا هشتاد سانتیمتر است و ضخامت آن حدود نیم متر می باشد.

این دیواره بدون سقف است و عموماً در زیر درختان به صورت دایره ای شکل کشیده می شود و آن در محیط زمینی است که ممکن است قطر آن از شش تا نُه متر باشد. این دیواره در واقع به صورت بادگیری کوتاه است.

عشایر زمانی از این نوع مسکن استفاده می نمایند که از منطقه ی سردسیر به گرمسیر مراجعت می کنند و مدت استفاده آنها از حدود بیست تا سی روز در هر بازگشت تجاوز نمی کند.

۵- اشکفت

در بعضی نقاط کهگیلویه در پای کوه هایی که از تخته سنگ های عظیم تشکیل یافته و به مرور در آنها شکاف و حفره ای ایجاد گشته در زمستان به صورت پناهگاهی مورد استفاده برخی عشایر قرار می گیرد، در منطقه سردسیری مورد استفاده کسانی است که زمستان را در آنجا می مانند. در منطقه گرمسیر مورد استفاده عده ای است که خانه یا چادر و یا کومه ندارند و گاهی نیز چوپانان با دام خود در این گونه مکان ها به سر می برند.

بهترین نمونه اشکفت در منطقه بهمئی در محل ایل راه بهمئی گرمسیری و علاءالدینی وجود دارد که دیواره های داخلی آن از دود هیزهایی که در آن سوزانده شده تیره گون است. داخل اشکفت ها عموماً تاریک است و هوای آنها در زمستان اندکی گرم و در تابستان تا حدّی خنک می باشد.

۶- کومه

مسکن در ایل بهمئی: کومه

بیشترین مصالح این نوع مسکن را « نی جیله » (نوعی نی ظریف) « لگوم » (شبیه نی ولی نرم) « کرته » (زبرتر از لگوم) « پرچ » (از جنس لگوم ولی ساقه اش باریک تر است) تشکیل می دهد که در کنار مرداب ها به صورت خودرو رشد می کند و عشایر پس از بریدن و خشک کردن مورد استفاده قرار می دهند.

برای بنای کومه ابتدا زمینی به شکل مستطیل و به ابعاد مختلف انتخاب می کنند و در گوشه های آن چهار تیر چوب کوتاه و در جلو و عقب آن دو « رِگ » نسبتاً بلند نصب می نمایند. تعداد رک ها بنابه بزرگی و کوچکی کومه ها تغییر می کند. پس از آن دیواره های کومه را به ارتفاع حدود یک متر بنا می کنند. دیواره ها ممکن است از گِل یا سنگ و یا نی باشد که بیشتر نی بکار برده می شود و این نوع دیواره به نام « تپره » نامیده می شود و برای محفوظ ماندن داخل کومه از سرما قسمت داخلی « تپره » را کاهگِل می کنند که به آن « کِل کپَر » می گویند.

پس از خشک شدن کل کپر اقدام به ساختن سقف آن می نمایند. برای ساختن سقف کومه ابتدا مقدار زیادی « نی جیله » را که اندازه ی آنها تقریباً با هم برابر است انتخاب می نمایند و پس از آن به موازات و در کنار هم در روی آنها چند نی درشت تر را با فاصله بیست تا سی سانتیمتر از هم در جهت عرضی به روی آن قرار می دهند و با « پرچ » به هم می بندند. بعد چند ردیف « لگوم » را طوری روی آن قرار می دهند که ته لگوم ها به سمت بیرون و سر آنها به سمت داخل باشد و پس از اینکه کاملاً  لگوم ها روی این صفحه را پوشاند آماده قرار دادن به روی رِگ ها می شود. این صفحه نی بندی شده و پوشیده از لگوم را « آینده بندی » می نامند.

برای قرار دادن آینه بندی به روی رِگ ها عده ای در حدود سی تا پنجاه نفر جمع می شوند که هرکدام چوبی در دست دارند که « پاکله » نامیده می شود با آن آینه بندی را از اطراف بلند کرده و به سمت رِگ ها می برند و در این وقت آنهایی که چوب های بلندتری دارند جلوتر رفته آینه بندی را روی رگ ها قرار می دهند و با بند به هم می بندند.

در بعضی کومه ها که در جلو و عقب دیواره ی آن چوب های قوسی شکل به نام « خرپشت » قرار می دهند، آینه بندی را روی آن قرار داده می بندند. آینه بندی معمولاً دیواره کومه را می پوشاند.

با تمام دقتی که در ساختن آینه بندی کومه می شود، در اثر ریزش باران آب به داخل آن نفوذ می کند. مهم ترین مناطق رشد نباتات مورد نیاز ساخت کومه در « تنگ چویل »، « ابوالفارس »  و « تَشان » است. هرکومه بیش از سه إلی چهار سال دوام نمی آورد و باید از نو بنا شود. برای ساختن کومه یا هر نوع مسکن دیگر در بهمئی مرد و زن دوش به دوش یکدیگر کار می کنند.

۷- قلعه خان نشین

همچون سیاه چادر (بهون) تلاش خواهد شد در قالب یک پُست مستقل به بررسی این نوع مسکن پرداخته گردد.

در پایان یادآوری می گردد اگرچه در دهه های اخیر با گسترش روند شهرنشینی، همچون گذشته آنچنان اثر گسترده ای از بناهای سنتی در میان بهمئی ها وجود ندارد و نمود آنها کم رنگ گردیده امّا به هر سوی مطالب بالا ارائه گردید تا مقدمه ای باشد بر شناخت گوشه ای کوچک از گذشته ی نَه چندان دور بهمئی، در راستای شناخت اصالت خویشتن.

15 دیدگاه در “مسکن در ایل بهمئی

  1. سلام
    طلفا در مورد لباس بهمئی ها توضیح دهید
    آیا بهمئی ها مانند سایر لـــرها کلاه نمدی و چوقا و… میپوشیدند

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای پویا
      با سپاس از ابراز محبت شما. به امید خدا ادامه ی مطالب در آینده نزدیک درج خواهد شد.

  2. احتراماً به آگاهی مخاطبین گرامی و بویژه گووَل عزیز بهمئی می رساند که پُست بالا با اضافه نمودن مطالب و تصاویر تکمیلی بدان، بروز رسانی گردیده است.

  3. من مطالب نوشتاری شما را دروبسایت تان دنبال میکنم واقعا معلومات بسیارارزنده دارد که امیدوارم همیشه موفق باشید .

  4. سلام احسنت مرحبا لطفا عکسی از خوانین بزرگ بهمئی با لباس وهمچنین عکس محل زندگی مثلا قلعه ممبی ویا قلعه لیکک بگذارید سپاس از این همه درایت بهمئی به شما افتخار می کند

    • سلام
      ضمن سپاس مجدد از نظر لطف شما، به اطلاع می رساند؛ بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در قالب پُست مجزایی به بررسی ساختارهای سیاسی ایل بهمئی بپردازد. بنابراین در آن مجال با تفصیل بیشتری از نظام حاکمیت کلانتران بهمئی ( همراه با تصاویر مربوطه و در دسترس ) مطالبی بیان خواهد شد. یقیناً بهمئی به تمام فرزندان صادق و لایق خویش افتخار خواهد نمود.
      پیروز باشید

  5. سلام و ایام به کام
    از سایت خوبتون و اطلاع رسانی کاملتون متشکرم
    بنده برای تحقیق کلاسی دانشگاهی در مورد ایلات و شهرهای کشورمان این بهمئی را انتخاب کردم. اطلاعات که روی سایت قرار داده اید بسیار کامل و مفید هستند. اما آیا ممکن است کمی هم در مورد رسوم خاص و غذاهای خاص و این طور چیزها مطلب بگذارید. پوشش و خوراک و آداب خاص مربوط به آنها بخش جدایی ناپذیر فرهنگ هر قومی است و برای ما که دسترسی به این منطقه نداریم جالب خواهد بود که این ویژگیهای خاص را بدانیم. مثلا آداب مخصوص ایام نوروز یا از این دست رسوم
    باز هم از لطف و زحمت شما سپاسگزارم. پایدار باشید و سبز

  6. با درود فراوان، چیزی که الان مهم هستش اتحاد و دوستی در بهمئی هستش که متأسفانه اختلافات طایفه ای مانع از این شده و امیدوارم این معضل بزرگ برطرف شه.

    در ضمن میخواستم بپرسم الان خانم الویا رسترپو در قید حیات هستند یا نه؟
    چون یه سری عکس از منطقه ی کوه حاتم ( دلی) گرفته میخوام بدونم موجود هستند یا نه؟

    و یه اشتباه هم در کتاب زنان ایل بهمئی هست میخوام یادآوری کنم.
    نوشته:کوه حاتم در شمال رودتلخ واقع شده است در واقع کوه حاتم (دلی) جنوب رود تلخ واقع شده است

    با تشکر

    • سلام
      ۱- در تمام سطوح گروههای اجتماعی ( خانواده، مدرسه، جامعه، قوم، ملت و… )، اتحاد مفید بوده گویی که ثمرات آن شامل حال همه خواهد گشت. به امید اتحاد هرچه بیشتر بهمئی ها، لُرها و ایرانی ها.
      ۲- تا زمان انتشار کتاب زنان ایل بهمئی در ایران بله در قید حیات بوده اند!
      ۳- اشتباه مذکور را با ذکر نام صفحه بیان نمایید.
      موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.