ساختار ایل جاکی در دوره قاجاریه

ساختار ایل جاکی در دوره قاجاریه

ساختار ایل جاکی در دوره قاجاریه

ساختار ایل جاکی در دوره قاجاریه: میرزا حسن فسایی در کتاب معروف و معتبر فارسنامه ناصری که به فرمان ناصرالدین شاه قاجار نوشته شده و تدوین آن در حدود یازده سال زمان برده است، اطلاعات ارزنده ای را درباره ایلات و طوایف کهگیلویه بیان می نماید. وی ایلات کهگیلویه را شامل سه ایل آقاجری، جاکی و باوی نام برده و توضیحات مفیدی درباره هر کدام ارائه می دهد.

59 دیدگاه در “ساختار ایل جاکی در دوره قاجاریه

    • سلام
      میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری می نویسد: تمامی ایل آقاجری در تابستان و زمستان از اکناف حومه بهبهان که گرمسیری سخت است بیرون نروند. در زمستان در چادرهای سیاه بیابانی توقف کنند و در تابستان در کناره های رودخانه کردستان بهبهان رودخانه خیرآباد بهبهان، خانه ها را از شاخ و برگ بید ساخته، منزل نمایند.
      در واقع بر اساس بیان مؤلف فارسنامه آشکار است که حومه ی بهبهان نشیمنگاه ایل آقاجری بوده و بر همین مبنا می توان گفت که احتمالاً نام منطقه آغاجری نیز از نام ایل آقاجری گرفته شده است.

  1. رابطه ی بین بناری بهمئی ها با بناری چرام چیه ؟ راستی طبق نمودار تیره های بهمئی بهمئی ها کسان دیگری هستند ام فارسنامه ی ناصری کسان دیگری را نیز به آنها اضاف کرده مثل رودتلخی.کلاح کج .بوالعباسی میشه ما رو نسبت به این قضیه روشن کنی

    • سلام
      ۱- همانگونه که در پُست بهمئی ها و حکومت زند نیز گفته شد، بُناری های ایل چرام در زمان کشته شدن هیبت الله خان باوی به سرزمین ایل چُرام کوچ کرده اند. در واقع منشاء اصلی بناری ها از منطقه « دِلی بنار » می باشد که خود از مراکز کُهن بهمئی نشین بوده است.
      مخاطب گرامی
      اگرچه ریشه بناری های چرام از مناطق بهمئی نشین است امّا باید توجه داشت که اینان جزوی از ایل چرام بوده اند و میباشند.
      ۲- طایفه کلاه کج، هم اکنون نیز جزو طوایف تیره مُهمدی است. طایفه ابوالعباسی همان بلواسی می باشد که خود یکی از شاخه های طایفه بیژنی است. امّا درباره ی طایفه رودتلخی هم اکنون اطلاعی در دست نمی باشد.

  2. با سلام و ادب
    با تشکر از زحمتی که کشیده اید
    در مورد تقسیمات ایل بویر احمد کاملا اشتباه طوایف درج شده اند لطفا وقتی میخواهید سایت ویا وبلاگ موفقی داشته باشید باید مطالعه زیاد در مورد ایل مربوطه داشته باشید من فرزند بویراحمدم اولا که اصیل ترین طوایف بویر احمد نوشته نشده و بعضی از ایلیات که اصالتی بختیاری ( مثل نگین تاجی ) دارند جزء بویر احمد قید شده
    البته باز هم از زحماتی که کشیده اید متشکرم هم استانی

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت جنابعالی، به اطلاع می رساند همانگونه که در صَدر تصویر فوق نیز بیان گردیده؛ نمودار درختی بالا بر اساس کتاب معروف فارسنامه ناصری ترسیم شده است. به هر حال میرزا حسن فسایی در آنزمان (نزدیک به ۱۵۰ سال پیش) تقسیمات ایل جاکی کهگیلویه را اینچنین ذکر کرده است. بهمئی دات کام نیز بخشی از مطالب آن کتاب را بعنوان یکی از منابع معتبر در سده های اخیر، برای آگاهی مخاطبین تهیه، تنظیم و منتشر نموده است.
      موفق باشید

  3. با عرض سلام وخسته نباشید خدمت دست اندرکاران عزیز سایت ممتاز ایل بهمئی وهمچنین تبریک سال نو به تمام مردمان عزیزومهربان ایل بهمئی.بنده از بازدیدکنندگان همیشگی سایت شما هستم .فکر کنم دی ماه گذشته بود که دیدگاه خود را در سایت شما گذاشتم واز شما خواستم که اگر اطلاعاتی در مورد طایفه جلیل ساکن بویراحمد به من بدهید.بعد از ان خود شروع به تحقیق کردم واطلاعات زیادی در مورد طایفه خود وتاریخچه ان به دست اوردم.همان طور که می دانید یکی از طوایف لر بزرگی حمدالله مستوفی از انها یاد کرده جوانکی [جانکی]است.سکونتگاه مردمان جانکی از دیرباز مناطق وسیعی از جنوب غرب ایران بوده است که منطقه سردسیر انها دربخش مرکزی لردگان[به لردگان جانکی هم می گویند],بخش منج,قسمتی از بخش خانمیرزا وقسمتی از جنوب شهرستان اردل در استان چهارمحال وبختیاری بوده وگرمسیر انها شامل شهرستان باغملک[باغملک جانکی],شهرستان هفتکل[طوف سفیدجانکی],بخش گلگیر شهرستان مسجد سلیمان وقسمت جنوبی شهرستان ایذه [قسمت جنوبی دهدز] بوده است .در حدود چهارصد سال پیش طایفه شیرالی [شیر علی] که از طوایف جاکی به شمار می رفته از سمت شرق سرزمین گرمسیری مردمان جانکی وارد این منطقه شدند وقسمتی از این منطقه را تصرف کردند سپس طایفه ممبینی از طوایف ایل جاکی از منطقه بویراحمد[ممبینی ها خودرا برادر تامرادی ها می دانند واتفاقا در بین ممبینی ها تیره ی بزرگی به اسم تامرادی وجود دارد وسرزمین اصلی خودرا تنگ تامردای دربوبراحمد دانسته که سکونتگاه امروزی ما جلیلی های بویراحمد در نزدیکی همین مکان است.]وارد منطقه گرمسیر جانکی شدند.سپس طایفه مکوندی از ایل ممسنی [ممسنی یکی دیگر از طوایف لر بزرگ است که حمدالله مستوفی از ان به اسم مماسنی یاد می کند.]وچند دهه بعد طوایف زنگنه و کرد زنگنه از ایل زنگنه کرمانشاه که از نام اور ترین طوایف کرد ان منطقه بوده اند به گرمسیر جانکی امده ودر انجا ساکن شدند.بعد از ان نیز طوایف کوچکی نیز به منطقه گرمسیر جانکی امدند[طوایف ترک تباری مثل بیگدلی واغاجری در عهد صفویه به منطقه جانکی امده اندوامروزه بیگدلی ها وگروهی ازاغاجری ها در منطقه گرمسیر جانکی زندگی می کنند ومردمان این طوایف در مناطق مختلفی از استان خوزستان ,کهگیلویه وبویراحمدوچهارمحال وبختیاری نیز زندگی می کنند]وبعد از این اتفاقات مردم جانکی سرزمین گرمسیری خود را از دست داده ,یا در منطقه سردسیر خود یکجا نشین شدند ویا در به دیگر مناطق مهاجرت کردند[طوایفی که امروزه.امروزه در جانکی سردسیر طایفه جلیل دارای بیشترین جمعیت است واز قدرتمند ترین طوایف این منطقه به شمار می رود.طبق تحقیق های من طوایف جلیل جانکی سردسیر ,جلیل بویراحمد ,جلیل بابادی وجلیلوند بساک همه مردمان طایفه بزرگ جلیلیان یا جلیل بوده اند که بزرگ ترین وقدرتمندترین طایفه اتحادیه جانکی بوده که پس از اتفاقاتی که در منطقه جانکی افتاده به همراه چند طایفه دیگر جانکی به مرور زمان ودر طی چند ده سال یا در منطقه سردسیر یکجا نشین شدند یا به دیگر مناطق مهاجرت کردند.وجود بزرگ ترین جمعیت مردمان طایفه جلیل در منطقه جانکی سردسیر وهمچنین تاریخ پر فراز ونشیب طایفه جلیل بویراحمد در منطقه کهگیلویه ومنطقه بویراحمد,اعتقاد همه طوایف بر این که همه از طایفه کهن جلیل وجلیلیان بوده اندو تاریخ دور ودراز مردمان جلیل در منطقه جانکی و البته وجود دلایل زیاد دیگری که مجال باز گو کردن ان در این فرصت کم مقدور نمی باشد همه دلایلی است که تاییدکنندهادعا ونظریه من است.بعضی ها اعتقاد داشتند که جلیلی جانکی سردسیر در اصل از منطقه بویراحمد به منطقه جانکی امده اند .من به عنوان یک جلیلی ساکن بویراحمد عرض می کنم که این ادعا اصلا درست نیست ,در تاریخ طایفه ما وگفته ی بزرگان ما هیچ گاه سخنی از مهاجرت مردمان ما ان هم در این اندازه[جمعیت طایفه جلیل جانکی سردسیر دست کم سه برابر جمعیت طایفه ماست]به میان نیامده وفقط به مهاجرت مردمان ما به مناطقی مثل تنگ سرخ یا سروخومزون ویا ماندن گروهی از مردم طایفه ما در اولین گرمسیر مردمان جلیل بویراحمد بعد از مهاجرت به منطقه کهگیلویه به نام دشت مور در نزدیکی خیر اباد اشاره شده است واین ادعا کملا اشتباه ومردود است.در ادعای دیگری گفته شده است که جلیلی های جانکی از بازمندگان طایفه لرکی اند,شما می دانید لرکی ها خود را از ایلرکی قشقایی می دانند وهم اکنون درمنطقه هفتکل خوزستان زندگی میکنند.لرکی ها در شجره نامه خود از طایفه ای لر تبار[خود لرکی ها اعتقاد دارند که این طایفه لر تبار وار زبان بوده وبه لرکی ها پیوسته] به نام جلیل یا جلالیان اسم میبرند,در صورتی که ما خود را از جلیل یا جلیلیان ونه جلالیان می دانیم.طبق تاریخ حدود پنج هزار خانوار از مردمان قشقایی کمتر از دویست سال پیش از فارس به سمت خوزستان مهاجرت کرده اند و ابتدا در منطقه بولعباس ساکن شده واین منطقه را گرمسیر خود ومنطقه سبز کوه بختیاری را به عنوان سردسیر خود اختیار کردند[این اتفاقات مصادف با حکومت محمد تقی خان چهار لنگ کیانرسی در منطقه جانکی است] .به نظر من طایفه جلیل یا جلالیان گروهی از طایفه بزرگ جلالی بهمئی بوده که اتفاقا امروزه طایفه به اسم جلالی نیز در میان طایفه اورک [طایفه از دینارونی هفت لنگ بختیاری که براساس تاریخ این طایفه متشکل از طوایف نامتجانسی است که از مناطق مختلف لر بزرگ ودیگر مناطق تشکیل شده که البته اصلی ترین طایفه ان طایفه بندانی[بندونی باب] است که شامل طوایف شیاسی,بوگری,هلوسعد,سونکی,خالدی و چند طایفه دیگر است که امروزه به اشتباه جزجانکی سردسیر قلمداد می شوند در صورتی که بندانی یکی از طوایف کهن لر بزرگ است که حمدالله مستوفی از ان نام می برد.]وجود دارد ومی خواستم بدانم ایا ان شما از رابطه ی بین این طایفه با جلالی های بهمئی اطلاعاتی دارید یا نه .ایا ارتباطی بین ما وجلالی های بهمئی هست ویا انها در اصل بهمئی هستند.در پایان باید عرض باید عرض کنم که نظریه لرکی بودن طایفه جلیل لردگان نسبت به نظریه اول دارای اعتبار بسیار کمتری است وطایفه لرکی که حضور ان در منطقه هفتکل [طوف سفید جانکی]به دویست سال هم نمی رسد چگونه می تواند در برگرینده طایفه بزرگ جلیل لردگان بوده که از قدمتی نهصد ساله برخوردار است.در پایان باید عرض کنم که شما جانکی را جدا از بختیاری دانسته اید در صورتی که شما می دانید که بعد از ورود طوایف مختلف به منطقه گرمسیرجانکی که هیچ کدام از ایل بختیاری نبوده اند این منطقه مثل یک منطقه خود مختار بوده وهر بخش از ان تحت تسلط یک طایفه خاص بوده که هیچ رابطه ای با طایفه همسایه خود نداشته و در زمان محمد تقی چهار لنگ بود که این سرزمین دوباره ضمیمه خاک بختیاری شدوجانکی های اصیل وطایفه کهن جانکی جز ایل بختیاری بوده وشما می دانید بین ایل بختیاری وطایفه بختیاری زمین تا فرق است .[طایفه بختیاری یکی از طوایف کهن لر بزرگ است وایل بزرگ بختیاری دست شامل اتحاد نه طایفه از طوایف لر بزرگ مثل استرکی ,گتوند,جانکی,بندانی,شوند,راکی یا زاکی و… است.].با تشکر

    • سلام
      ضمن آرزوی سعادت و برکت برای شما در سال پیش رو و همچنین سپاس از بابت اینکه مطالب و نظرات این مجال را قابل دانسته و به آن سرکشی می نمایید به اطلاع می رساند:
      ۱- همانگونه که در پاسخ به کامنت مطرح شده از جانب شما در تاریخ ۱۳۹۳/۱۰/۱۴ ساعت ۱۶:۵۴ دقیقه در بخش نظرات پُست طوایف ایل بهمئی نیز اشاره گردید؛ بهمئی دات کام در نظر دارد بمرور زمان و در کنار موضوعات مربوط به ایل بهمئی؛ در حد توان خویش، به دیگر ایلات و طوایف لُر تبار نیز بپردازد. بنابراین می بایست صبور بود. زیرا علی رغم اینکه تقریباً دو سال از راه اندازی بهمئی دات کام می گذرد امّا وبسایت هنوز در آغاز راه می باشد و یقیناً موضوعات بسیاری درباره قوم لر و ایل بهمئی باقیمانده است که می توان بدانها پرداخت.
      ۲- فهم اصالت و هویت در بین ایلات و طوایف لر از اهمیت بالایی برخوردار بوده و می باشد. بر همین اساس عنایت داشته باشید که سرگذشت و تاریخ ایلات و طوایف بخشی از هویت و اصالت آنها می باشد نَه همه ی آن. به بیان ساده تر آنچه که هویت جوامع بشری را رقم می زند عناصری همچون سرزمین، نژاد، زبان، دین و آئین، فرهنگ، تاریخ و حکومت می باشد. بنابراین شایسته است با در نظر گرفتن موارد مذکور در پی شناخت از اصالت خویشتن بود.
      ۳- براساس منابع موثق تاریخی دو طایفه جلیل در نواحی لردگان و بویراحمد سکونت داشته اند؛ طایفه جلیل از ایل بویراحمد و جلیلی های جانکی سردسیر از ایل بختیاری. اینکه دو گروه ذکر شده در گذشته از یک ساختار، تبار و یا نژاد بوده و بعدها از یکدیگر جدا گشته اند و مسائل اینچنینی مربوط به تاریخ و سرگذشت آنها می باشد. شناخت تاریخ امری توصیه شده است ولی توجه داشته باشید هویت را نباید بدان محدود نمود زیرا همانطور که گفته شد تاریخ، بخشی از اصالت جوامع بشری می باشد نه همه ی آن. البته ناگفته نماند که هم اکنون ساختارهای ایلیاتی بشدت رنگ باخته اند و دیگر نمی توان صحبت از ایل در معنای واقعی آن به میان آورد. گویی اگر بهمئی دات کام به ایل بهمئی می پردازد، غالباً ساختارهای سنتی آن تا پیش از دهه پنجاه شمسی مدنظر بوده و می باشد.
      ۴- برخلاف آنچه که در کامنت خویش بیان داشته اید اگر پُست ها و نظرات بهمئی دات کام را با دقت بیشتری مطالعه نمایید پی خواهید بُرد که مکرراً جانکی گرمسیر و سردسیر زیرمجموعه ایل بختیاری دانسته شده اند. در واقع اگرچه جانکی در زمانی مستقل بوده امّا در سده های اخیر و بویژه از دوره محمدتقی خان چهارلنگ در حوزه بزرگ ایل بختیاری قرار داشته است؛ چنانکه خود نیز به درستی اشاره نموده اید.
      پاینده باشید

  4. می خواستم بدونم طایفه گشتاس جزایل دشمن زیاریه.درموردطایفه گشتاس خواستم هرچه میدونید برامون توضیح بدین باتشکروسپاس.

    • سلام
      مرحوم نورمحمد مجیدی در کتاب مردم و سرزمینهای استان کهگیلویه و بویراحمد می نویسد: گشتاسیها (گرشاسبی ها) تیره ای بزرگ بوده اند که پس از سالها کلانتری بر ایل دشمن زیاری کهگیلویه، به دست تیره الیاسی سازمان قومی آنان متلاشی شد و پراکنده گردیدند. گشتاسیها در حال حاضر سازمان قومی شناخته شده ای ندارند و پراکنده در میان ایلات طیبی، بختیاری، شهر بهبهان و روستای کنارکو از توابع بندر گناوه می باشند.

      • ولی اطلاعاتی که من دارم اینطوریه.گشتاسی والیاسی ازطایفه دسمن زیارین .همین گشتاسایی که الان چرام وگچساران زندگی میکند میگفتندباهم اختلاف بوجوداومدوکشت وکشتاربینشون بوجود اومد.والان گشتاسی ها براخودشون یه طایفه ای جدا به اسم گشتاس دارن که بیشترشون فامیلیشون گشتاسب وگشتاسبی میباشد.خواستم کامل تر برام توضیح بدین

        • سلام
          بله! همانگونه که بهمئی دات کام نیز در نمودار بالا به نقل از فارسنامه ناصری اشاره کرده است و همچنین در کامنت پیشین از قول نورمحمد مجیدی بیان کرده است؛ گشتاسی ها از ایل دشمن زیاری و زمانی کلانتر آن ایل بوده اند. علاوه بر این مرحوم مجیدی در کتاب جغرافیای طبیعی و تاریخی استان کهگیلویه و بویراحمد می نویسد:
          طایفه گشتاسبی از سه شاخه ی میراحمدی، نیازی و گشتاسبی تشکیل می شدند و هر سه تیره جزو ایل دشمن زیاری بوده اند. مؤلف فارسنامه ناصری، نخستین کلانتر دشمن زیاری را محمدخان گشتاسبی می داند که ظابطی طوایف چهاربنیچه کهگیلویه را در سلطنت نادرشاه افشار در دست داشت. نام جانشین وی نیز فریدون خان الیاسی از تیره شیرمحمدی بوده است. البته مطلعین محلی می گویند که پس از محمدخان پسرش محمدزکی خان کلانتر شده است.

  5. میخواستم بدونم چرا الان بیشترگشتاسهامیگن ما گشتاس خالی هستیم دشمن زیاری یه طایفیه وگشتاسم یه طایفه.وچرا الان اومدن طایفه هایه دشمن زیاریرواسم گشتاس توش ننوشتن خیلی ناراحت میشم وقتی نمیبینم اسمی از ایل وتبارم از گشتاسی ها نمیارن مینویسن الیاسی.سلطلی.قلندری.نویی و…..چرانمینویسن الیاسی وگشتاسی وسلطلی وقلندری؟

    • سلام
      بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعی در این خصوص در دست ندارد. امّا در صورت به دست آوردن آگاهی، در همین مجال آنرا منتشر خواهد نمود.

  6. ممنونم ازلطف شما.ولی فکرنکنم بتونیدمطلبی درموردش دربیاریت.اگه چیزی دستگیرتون شدممنونتون میشم

  7. میخواستم درمورد طوایف الیاسی وگشتاسی هرچه میدونیدبرامون مطلبی داشته باشیدبنویسیدسپاس گذارشماازحوالی چرام

    • سلام
      مخاطب گرامی
      به دلیل مشغله پیش آمده، چند روزی می بایست منتظر باشید. به یاری خدا و پس از بازگشت از مسافرت، با بررسی « منابع در اختیار » سعی خواهد شد تا در صورت امکان علاوه بر مطالب ارائه شده در این پُست، اطلاعات تکمیلی در خصوص « طایفه الیاسی » در اختیار شما گذارده شود.

  8. فکرنکنم شماچیزی بدونین ازتاریخ شیرمردان استان.من وبلاگ ندارم ولی ازهرایل وشجره که بخواید بگین تاخودم بهتون بگم.من الان ۲۶سالمه ولی۱۳سالم بود تا الان ازتاریخ میخونم توبگوتامن عین حقیقت عینی برات بگم.شما از طایفه دشمن زیاری چیزی نمیدونید چه برسه بقیه .این به این خاطرگفتم که چون هرسوالی ازتون پرسیدم جواب سوالام ندادین

    • سلام
      مخاطب گرامی
      مجدداً یادآوری می گردد به دلیل مشغله پیش آمده، چند روزی می بایست منتظر باشید. به یاری خدا و پس از بازگشت از مسافرت، با بررسی « منابع در اختیار » سعی خواهد شد تا در صورت امکان علاوه بر مطالب ارائه شده در این پُست، اطلاعات تکمیلی در اختیار شما گذارده شود.

  9. سلام با تشکر از سایت خوبتون میخواستم در مورد کلاه کج ها بیشتر بدونم اینکه شجره نامه شون چیه کجاها ساکن بودن و بزرگان طایفه شون و … در کل هر اطلاعاتی ک درموردشون دارید .ممنون میشم اگه اطلاعاتی در اختیارم قرار دهید.

  10. با تشکر از پژوهش ایلی شما.خواستم بدانم ایا این درست هست که شیخ ممو ها اصالتا لر نیستند یا یک اشتباه برداشتی هست ؟

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای حیدری
      بهمئی دات کام اطلاعی درخصوص موضوع مورد اشاره ندارد. البته ذکر این نکته خالی از لطف نمی باشد که باید توجه داشت برای شناخت هویت و اصالت خویشتن نمی توان تنها به جابجایی های تاریخی و تفاوت های نژادی نگریست زیرا هرچند اینگونه مباحث جزوی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشند امّا همه ی آن محسوب نمی شوند؛ بلکه تاریخ و نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. به بیان ساده تر حتّی اگر طبق نظر شما بپذیریم « مشایخ ممو » از تبار دیگری بوده اند امّا با گذشت زمان در جوار قوم لر قرار گرفته و جذب و هضم در هویت آن گشته اند و یقیناً بعنوان زیرشاخه ای از قوم لر شناخته شده اند.

      • باعرض سلام من از طایفه شیخ ممو هستم نوه ی شیخ کاظم وشیخ رستم دوستدارم از بزرگان ایلم بیشتر بدونم ودر ضمن ساکن ابادان هستم ومایلم از اصل ونژاد وشجره نامه وتاریخ ایلم بدونم ممنون میشم مفصل توضیح بدهید باکمال تشکر الهه شیخ ممو

        • سلام
          مخاطب گرامی
          سرکار خانم شیخ ممو
          با عرض پوزش، هم اکنون بهمئی دات کام اطلاعات تکمیلی در این باب در دست ندارد. امّا درخواست شما را مدنظر قرار خواهد داد و در صورت کسب هرگونه آگاهی آنرا به اطلاع خواهد رساند.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای مکی زاده
      بطور کوتاه و گذرا می توان گفت طایفه بناری یکی از طوایف شاخه ی مهمدی ایل بهمئی می باشد. به گفته پیران و بزرگان، محل اولیه سکونت بناری ها، دلی بنار از توابع بهمئی مهمدی سردسیر و از نواحی کهن بهمئی نشین بوده و به همین دلیل نیز به آنها بناری گفته می شود. بعدها بناری ها از ناحیه بهمئی مهمدی سردسیر به سوی منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر و به ویژه بخش « واجل » به دلیل مشارکت در قتل هبیت الله خان باوی (حاکم کهگیلویه در زمان کریم خان زند) نقل مکان نمودند.

  11. باسلام.میخواستم درموردایل گشتاس چه درچرام وگچساران هرچه میدانیدبرام توضیح بدین.ازاولشون که کجابودن وجزچه کسایی بودن منظورم ایل وتبارادمای گذشتشون وچطوربه استان کهگیلویه وبویراحمداومدن.ممنونم ازلطف وزحمات شمابرادرعزیز

    • سلام
      با تشکر از ابراز محبت شما، برخی نویسندگان، گشتاسی ها را جزو طوایف قدیم ممسنی ذکر کرده اند چنانچه بعضی نیز آنها را از بازماندگان امرای دیلمی دانسته اند. به هر سوی با توجه به کتاب معتبر فارسنامه می توان گفت در سده های اخیر زیرمجموعه ی ایل جاکی قرار داشته اند.
      مرحوم نورمحمد مجیدی در کتاب مردم و سرزمینهای استان کهگیلویه و بویراحمد می نویسد: گشتاسیها (گرشاسبی ها) تیره ای بزرگ بوده اند که پس از سالها کلانتری بر ایل دشمن زیاری کهگیلویه، به دست تیره الیاسی سازمان قومی آنان متلاشی شد و پراکنده گردیدند. گشتاسیها در حال حاضر سازمان قومی شناخته شده ای ندارند و پراکنده در میان ایلات طیبی، بختیاری، شهر بهبهان و روستای کنارکو از توابع بندر گناوه می باشند. طایفه گشتاسبی از سه شاخه ی میراحمدی، نیازی و گشتاسبی تشکیل می شدند و هر سه تیره جزو ایل دشمن زیاری بوده اند. مؤلف فارسنامه ناصری، نخستین کلانتر دشمن زیاری را محمدخان گشتاسبی می داند که ظابطی طوایف چهاربنیچه کهگیلویه را در سلطنت نادرشاه افشار در دست داشت. نام جانشین وی نیز فریدون خان الیاسی از تیره شیرمحمدی بوده است. البته مطلعین محلی می گویند که پس از محمدخان پسرش محمدزکی خان کلانتر شده است.

  12. با عرض سلام و روز بخیر خدمت همه دوستان
    باید به عرضتون برسونم طایفه گشتاسبی طایفه ای بزرگ که در ممسنی ، کازرون، چرام ، گچساران ،شیر بیم و خان احمد زندگی می کنند ، این طایفه بزرگ بوده و کاملاً شناخته شده هستند.

    • سلام
      مرحوم مجیدی محقق اهل کهگیلویه می نویسد: مشایخ محمودی که در گویش بومی به مشایخ ممویی خوانده می شوند، یکی از شاخه های شیوخ انصاری می باشند که در برخی شهرهای ایران پراکنده اند. طبق گفته مرحوم مجیدی اینان از بازماندگان انصاریان می باشند که در کتاب روضات الجنات به تبار خاندان آنها اشاره شده است.
      مجیدی در ادامه بیان می دارد: برخی از آگاهان بومی از جمله شیخ عبدالکریم اسلامی از تبارشناسان استان باور دارد که مشایخ ممویی از بازماندگان سعد بن معاذ انصاری نیای مشایخ گلبار هستند که چون خادمی امامزاده محمود را پذیرفته و گذشتگان آنان در جایگاه دفن این امامزاده در سرتنگ پیرزا به نگهبانی بقعه مقدس امامزاده می پرداخته اند به مشایخ محمودی نامیده شده اند. نیا یا مخدوم تیره مشایخ که همگی گویا در همسایگی مرقد و مزار امامزاده محمود علیه السلام در گذشته زندگانی داشته اند و سپس پراکنده گردیده اند، از چندین شاخه سازمان یافته اند که شاخه هایی از آنها در واپسین روزگار شاهان صفویه به میان ایلات دشمن زیاری ممسنی کوچ نموده اند. تیره ای از آنان نیز در روستای دورونک زیدون نشیمن گزیده اند و خانوارهایی در شهر بهبهان و تیره هایی در شهر دهدشت نشسته اند.
      موفق باشید

  13. لطفا توضیح دهید ارتباط طایفه گشتاسب در ایل چرام را با گشتاسبی های ایل دشمن زیاری ؟

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای مظفر
      با عرض پوزش هم اکنون اطلاعی از ارتباط این دو در دست نمی باشد امّا درخواست شما مدنظر قرار خواهد داشت و در صورت کسب هرگونه آگاهی در همین مجال به اطلاع خواهد رسید.

  14. گشتاسبی ها
    پست الکترونیک
    تماس با ما
    نقدی بر کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه بخش دشمن زیاری
    دوشنبه ۸ تیر ۱۳۹۴
    ۱۱:۴۵ ب.ظ
    نویسنده: فرشید کارجو
    بنام خدا

    منطقه ی دشمن زیاری و ایل دشمن زیاری در طول اعصار مختلف،رویدادهای تاریخی زیادی را بر خود دیده است،لذا بعضی از روایات تاریخی یا متعصبانه روایت شده اند،یا بصورت روایی و شفاهی نقل شده اند که اینگونه روایات نمیتوانند مستند باشند مگر اینکه با دلیل و منطق خاصی همراه باشند.

    کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه ،نوشته ی سید مصطفی تقوی مقدم توضیحاتی درمورد ایل دشمن زیاری داده است که دارای اشکالات بزرگی میباشد.این اشکالات ،گاه با مطالب کذب در مورد شخصیت های بزرگ و گاه با نام نبردن از شخصیت هایی که نقش اساسی در تاریخ دشمن زیاری را داشتند همراه است.این کتاب در بسیاری از مطالب که درباره طایفه بزرگ گشتاسبی توضیحاتی داده است،از اطلاعات یک یا دو راوی استفاده کرده است کا این خود نمیتواند مستند باشد.این کتاب دارای ابهامات ومباحث بحث برانگیز وحقایقی ناگفته وزیاده روی هایی در توصیف اشخاص بزرگی میباشد که لازم است مختصرا توضیحاتی داده شود.

    در صفحه۸۰ وصفحه۸۲ کتاب تاریخ سیاسی کهگلویه نوشته اقای تقوی مقدم ،مطالبی درباره ریاست ایل نوئی و طایفه گشتاسبی از ایل دشمن زیاری بر کل کهگلویه بصورت هم زمان در دوره ی نادرشاه افشار ذکر شده است.

    صفحه۸۰ این کتاب: «ایل نوئی،که در اواخر دوره صفویه و افشاریه و زندیه دوران عظمت خود را طی میکرد در این مقطع تاریخی یکی از ایلات مهم وشاید مهمترین ایل کهگلویه محسوب میشد.ریاست این ایل در دوره نادرشاه افشار با«کاظم خان لر»بود.مطلعین محلی سردودمان کلانتران نوئی را همین کاظم خان لر میدانند.در دوره نادرشاه ایل نوئی به ریاست کاظم خان لر بر بخش وسیعی از کهگلویه حکمرانی میکرد».

    صفحه۸۲همین کتاب دوباره حکمرانی برکل کهگلویه در دوره نادرشاه را به طایفه ی گشتاسبی از ایل دشمن زیاری نسبت میدهد که با سردمداری «محمدخان گشتاسبی»اداره میشد.در صفحه۸۲ چنین نوشته شده است:«محمدخان گشتاسبی در دوره نادرشاه،کلانتری ایل دشمن زیاری را برعهده داشت. وی یکی از سرداران نادرشاه محسوب میشد و در جنگ های داخلی و خارجی نادر را یاری میکرد.مقر کلانتری وی دهدشت بود و به دستور نادرشاه افشار به«ایلخانی ایلهای چهار بنیچه ی کهگلویه»نیز منصوب شده بود.»

    در صفحه۸۳نیز چنین نوشته شده است:«نزدیکی محمدخان گشتاسبی با نادرشاه افشار و انتصاب او به ضابطی چهاربنیچه کهگلویه موید این امر است.

    جناب اقای تقوی به عنوان کاتب این کتاب،از راوی این مطالب ذکر شده ، نپرسید که در دوره سلطنتی۱۲ساله نادرشاه افشار ، چگونه ممکن است دو ایل مجزا از همدیگر بر کل کهگلویه حکمرانی کنند؟؟؟؟؟

    در کتاب تاریخ سیاسی کهگلویه نوشته اقای تقوی مقدم نوشته شده است:

    «پس از مرگ نادرشاه افشار در سال ۱۱۶۰،ازادخان افغان ومحمد حسن خان قاجار مدعیان قدرت در برابر کریم خان محسوب میشدند.» اما همگان میدانند هیچ کدام از این مدعیان قدرت نتوانستند در برابر کریم خان پیروز شوند.طبق کتاب تاریخ سیاسی کهگلویه نوشته اقای تقوی مقدم به روایت یکی از بزرگان دشمن زیاری،«محمدزکی خان گشتاسبی»فرزند «محمدخان گشتاسبی» در دوره کریم خان زند سکه بنام خویش ضرب کرد و در پی حمله صادق زند به دهدشت و قلعه راک، خان ضارب دستگیرشد و تحت الحفظ به شیراز نزد کریم خان برده شد و کریم خان علت ضرب سکه را جویا شد و محمدزکی خان نیز هدف از ضرب سکه را استقلال طلبی ندانست و برای بهبود وضعیت معیشتی مردم کهگلویه دست به چنین اقدامی زد.»

    باید از «مرحوم حاج اسفندیار جمشیدی» به عنوان روایت کننده این ماجرا پرسیده میشد مگر وضعیت اقتصادی کهگلویه در دوره های قبل از حکومت زند خوب بود؟؟؟ایا غیر ازاین بود که تحولات سیاسی کشور و بخصوص کهگلویه سبب شد تا وضعیت اقتصادی کهگلویه دگرگون شود؟؟؟؟؟ پس میتوان گفت وضعیت سیاسی منطقه سبب شد تا اقصاد در منطقه بحرانی شود و لشکر کشی صادق خان زند به دهدشت سبب شد محمدزکی خان دشمن زیاری که در گذشته پدرش از سرداران نادرشاه افشاربود اقدام به ضرب سکه نماید. وقتی یک شخص به عنوان وکیل الرعایا بر ایران حکومت میکرد و خود را نماینده مردم میخواند و یک سکه ی واحد در کل کشور بنام کریم خان رایج بود،ایا ضرب سکه از سوی یک شخصی دیگر که وابسته به حکومت قبل بود ،طغیان علیه حکومت مرکزی محسوب نمیشد؟؟؟؟؟مگر فلسفه ی ضرب سکه چیست؟؟؟؟؟

    در کتاب تاریخ سیاسی کهگلویه فقط به یک بیت شعر محمدزکی خان اشاره شده :

    «میکنم دیوانگی تا بر سرم غوغا شود/سکه بر زرمیزنم تاصاحبم پیدا شود»

    لازم است خدمت مخاطبان عزیز گفته شود که این شعر در کتاب جناب تقوی مقدم درج شده است اما این شعر یک اشکال دارد که همین یک اشکال سبب برداشت نادرست از مفهوم و منظورشعر میشود.در مصراع دوم این بیت، کلمه ی «صاحبم» اشتباه است و صحیح ان«صاحبی» است.

    «میکنم دیوانگی تا برسرم غوغا شود/سکه برزر میزنم تا صاحبی پیداشود»

    منظور از کلمه صاحبی ،خود ضارب سکه میباشد.اما در کتاب جناب تقوی مقدم صفحه ۱۴۹ پاراگراف۷ نوشته شده :«علیرضاخان گشتاسبی فرزند علی پناه خان گشتاسبی بعد از قتل پدرش با باقیمانده سران طایفه گشتاسبی مهاجرت کرد!!!»

    توضیح: مخطبان عزیز،در پاراگراف نامبرده که در فوق به قسمتی از ان اشاره کردیم،۲اسم علی پناه خان و علیرضاخان نامبرده شد. در اینجا راوی به اشتباه نام «محمدجعفرخان گشتاسبی فرزند محمدزکی خان گشتاسبی»را علی پناه خان روایت میکند و به جز علیرضا خان گشتاسبی از فرزندان دیگر محمدجعفرخان گشتاسبی هیچ نامی نبرده است.دیگر فرزند محمدجعفر خان گشتاسبی،«کی اسماعیل»نام داشت. پس چرا کاتب کتاب و راوی از دیگر فرزندان محمدجفرخان نامی به میان نیاورده اند؟؟؟

    «مرحوم کی اسماعیل»بعد از قتل محمدجعفرخان گشتاسبی،در خاک کلات دشمن زیاری ماندگار شد چرا که مادر ایشان از طایفه الیاسی بود و مورد حمایت بستگان مادری بود اما علیرضا خان ماندن در خاک پدری را به صلاح ندانست و به خوزستان مهاجرت کرد چون طبق روایات روایی از نوادگان انها ،مادر ایشان خوزستانی بود.

    «مرحوم کی اسماعیل» سه فرزند بنام های:«کالی عیبر(کی علی اکبر) و ملاحیدر و ملاحداد» داشت و سه دختر نیز داشت…….

    مرحوم کالی عیبر و ملاحیدر از بزرگترین تفنگچینان ایل دشمن زیاری بودند و در تحولات سیاسی ایل دشمن زیاری اساسی ترین نقش را داشتند و در دوره حاکمیت طایفه الیاسی به صورت استقلال طلبانه و به راه و روش نیاکان خود مالیات دادن را دور از اصالت خود میدانستند و ریاست کسی بر خود را به رسمیت نمیشناختند.

    در صفحه۳۲۷ کتاب تاریخ سیاسی کهگلویه نوشته اقای تقوی مقدم،در رابطه با قتل «مرحوم عباسقلی خان،بزرگ خاندان نصیرخان از طایفه الیاسی» مطالبی نوشته شده است که تأسف بار هست، صفحه ذکر شده در پاراگراف۶ مینویسد:«سهراب خان و مهدی خان یکی از خدمه های عباسقلی خان بنام «گدا» را فریفتند و به دست او در ذیقعده ی۱۳۴۸ عباسقلی خان در قلعه کوشک به قتل رسید»

    لازم است در رابطه با این موضوع مختصری توضیح داده شود:

    مخاطبان عزیز راوی این ماجرا ،در روایت قتل مرحوم عباسقلی خان مغرضانه توضیح داده است و کاتب نیز در پرسش از راوی،سهل انگاری کرد.اگر کاتب یا راوی از شخصیت«مرحوم کی گدا»اطلاع کافی داشت اینچنین و به شکلی منفی و مغرضانه در حد کمتر از یک پاراگراف از شخصیت ایشان نمگیذشت.

    مرحوم کی گدا: کی گدا فرزند قاید گدا از طایفه الیاسی بود . از تفنگچینان بزرگ دشمن زیاری بود.بدون اغراق شجاع ترین مرد دوران خود بود که نام و آوازه ایشان در شجاعت و ظلم ستیزی زبانزد عام و خاص بود.پدر ایشان که نیز«قایدگدا»نام داشت،خواهرزاده ی کی اسماعیل(فرزندمحمدجعفرخان گشتاسبی)بود،بخاطر این نسبتی که ازجانب پدر با فرزندان کی اسماعیل داشت،بعد از فوت پدرش نزد مرحوم کالی عیبر که فرزند کی اسماعیل بود بزرگ شد و به همراه فرزندان کی اسماعیل به دهه کی اسماعیل مشهور بودند.مرحوم کی گدا داماد مرحوم«کی نصرالله خان»بود. اما در کتاب تاریخ سیاسی کهگلویه نوشته اقای تقوی مقدم ایشان را به شکلی مغرضانه «خدمه» معرفی کرده اند!!!

    کی گدا ، زمان حمله عبدالله خان به منطقه ی کلات دشمن زیاری ،در روستای دم اشکفت به دست «مرحوم قاید علی فتح»از طایفه سلطانعلی به قتل رسید… !

    شایان ذکر است که دهه کی اسماعیل تحت تأثیر هیچ کدام از شاخه نصیرخان یا رستم خان قرار نگرفت چون خود را از تبار «محمدزکی خان گشتاسبی کبیر»میدانستند.اما متأسفانه در کتاب جناب تقوی مقدم گفته شد که «گدا» فریفته شد !!!که این کذب محض میباشد ! باید گفته شود که عوامل دیگری و کسانی دیگر نیزدر قتل مرحوم عباسقلی خان نقش داشتند. علاوه بر اینکه کی گدا داماد مرحوم کی نصرالله خان بود ،انتقام خون مرحوم کی نصرالله خان تنها عامل قتل مرحوم عباسقلی خان نبود،چون مرحوم کی قباد که به دست مرحوم عباسقلی خان به قتل رسید برادر مرحوم کی گدا بود واین نیز بی ربط با موضوع قتل مرحوم عباسقلی خان به دست مرحوم کی گدا نیست.کسانی دیگر نظیر: «مرحوم کالی عیبر» و «ملا حیدر»و« ملا حسنعلی » و «ملا هومون » نیز در این قتل نقش داشته اند اما هیچ اسمی از انان در کتاب جناب تقوی نام برده نشد.فقط در این کتاب متوجه میشویم تاریخ گشتاسبی آنگونه که باید روایت میشد،متأسفانه نشد و مرد بزرگ و ظلم ستیزی چون «کی گدا»را که از تبار محمدزکی خان گشتاسبی میباشد را خدمه معرفی کرد و نام نوادگان و فرزند محمدزکی خان که محمدجعفرخان نام داشت را به اشتباه علی پناه خان معرفی میکند واز نام بردن دیگر فرزند ایشان که «کی اسماعیل»نام داشت خودداری میکند.

    واقعا اگر کسی توضیحی در باب این مطالب دارد میتواند با نظر دادن در این وبلاگ،نظریات خودشون را بیان کنند.کلیه مطالب فوق تنها مختصری بر کم وزیاد های راوی و کاتب کتاب تاریخ سیاسی کهگلویه،در مورد روایت اختلافات میان کریم خان زند و محمدزکی خان گشتاسبی بود. تاریخ نویس و راوی نباید متعصبانه روایت کند.

    بخشی دیگر از صحبت های رد و بدل شده میان کریم خان زند و محمدزکی خان که متأسفانه در کتاب اقای تقوی نیامده:

    کریم خان خطاب به محمد زکی خان گشتاسبی دشمن زیاری:

    ای زکی خان،پور سردارسپاه/خان ضارب یاغی از دربار ما

    چون تو فرزند محمد مرشد افشاریان/من همان هم رزم او از زندیان

    علت اقدام خود را بازگو…

    گر نگویی حاکم شهرت شوم…

    از بلادت تا دنا را سر برم/خاک و خون خواهم کشید،خنجر شوم

    یا بگو ضارب و ضربت از چه هست/یا که خونت برزمین آغشته هست

    پاسخ محمدزکی خان گشتاسبی دشمن زیاری به کریم خان زند:

    ای که شاه زندی و از این حکایت باخبر

    بشنو از من خان لر،از این خبر

    میکنم دیوانگی تا برسرم غوغا شود سکه بر زر میزنم تا صاحبی پیداشود

    شاه زند و خان قاجار و قزل زین حکایت میشوند از خود خجل

    حرف جنگ و تیر و نیزه را به گشتاسب نزن

    حرف از اصلاح بحران دیار لر بزن

    گر توخواهان دلیل ضرب سکه بوده ای

    حکم نادر را چو سابق این چنین اعلام دار:

    کهگلو ارث زکی خان است از سوی پدر

    زین پس هم دشمن زیار والی آن ده هست و دشت

    گو به صادق کز دیار کهگلو عازم شهری شود بی آب و نون

    من نباشم،جعفر است در کهگلو

    از حکومت در دیار من پس حرفی نگو ……

    در این اشعار که در واقع مکالمات رد وبدل شده میان خان گشتاسبی و خان زند است متوجه اسامی ای میشویم که هر کدام مختصر شده ی کلمات و اسامی دیگری میباشند…اسم«جعفر»همان «محمدجعفرخان گشتاسبی»میباشد که فرزند محمدزکی خان است.«بلاد و دنا» همان بلادشاپور و کوه دنا میباشند که قلمرو حکومتی محمدزکی خان محسوب میشد.«ده و دشت» همان دهدشت کنونی میباشد،از وجود این کلمه در میان سخنان محمدزکی خان،نشان میدهد در آن دوره نیز به منطقه کنونی دهدشت علاوه بر بلادشاپور،ده و دشت یا دهدشت نیز میگفتند.نام «صادق»همان صادق خان زند میباشد که به کهگلویه حمله کرده بود و محمدزکی خان خطاب به کریم خان میگوید که برادرت را به سرزمینی دیگر فرآخان چرا که بعد از خودم،فرزندم «محمدجعفرخان»جایم را خواهد گرفت و کهگلویه همانطور که در گذشته در دست پدرم بود،زین پس هم دشمن زیار آن را اداره خواهد کرد.

    با تشکر: فرشید کارجو

    کلات دشمن زیاری: کلات به دهی گویند که در آن دکان و بازار باشد. کلات به معنای«ده» و کلاته به معنای«مزرعه»میباشد.

    کوشک: در زبان پهلوی به معنای«قصر و کاخ»است.

    راک: به معنای«صخره» و«سرزمین بی آب»است.

    گشتاسب: این نام برگرفته از نام پادشاهی معروف است.«گشتاسب» یا «کی ویشتاسپ» یا «ویشتاسپ» به معنای «دارنده ی اسب آماده» است.

    دهدشت: از دو قسمت«ده» و «دشت»گرفته شده است.که به معنای«دهی در دشتی» است،این معنی بخاطر وسعت زیاد دهدشت است.

    «اصالت» بودن است نه شدن…

    مایه ی اصل و نسب در گردش دوران زر است

    دائما خون میخورد تیغی که صاحب جوهر است

    دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست

    جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است

    شست و شاهد هر دو دعوی بزرگی میکنند

    پس چرا انگشت کوچک لایق انگشتر است؟!!

    گر ببینی ناکسان بالا نشینند،عیب نیست

    روی دریا خس نشیند،قعر دریا گوهر است

    «اصالت» معرف گذشته است…کوچک شمردن بزرگان تاریخ،یعنی بی اصالتی…تاریخ یعنی عدم تکرار لغزش های گذشتگان…

    محمد خان گشتاسبی

    محمد زکی خان گشتاسبی

    محمد جعفرخان گشتاسبی : ۱- علیرضاخان گشتاسبی: سهراب

    ۲- کی اسماعیل: کالی عیبر- ملاحیدر- ملاحداد

    «شهباز و جمال و جلال»از دیگر فرزندان محمدجعفرخان گشتاسبی روایت شده اند که در پی اختلافات شدید محمدجعفرخان با طایفه الیاسی،در قلعه ی کلات دشمن زیاری توسط سرآن طایفه الیاسی به قتل رسیدند.موضوع بدین قرار است:

    «اختلافات میان محمدجعفرخان گشتاسبی و طایفه الیاسی،سبب شد بحران بزرگی ایل دشمن زیاری را فرا گیرد تا اینکه ائتلافی از سوی تمامی طوایف ایل دشمن زیاری به رهبری طایفه ی الیاسی بر علیه طایفه ی حاکم،شکل گرفت.این ائتلاف ظاهرا برای رفع اختلافات و باطنا برای گرفتن قدرت از محمدجعفر خان گشتاسبی شکل گرفت.سرانجام محمدجعفرخان گشتاسبی برای برقراری صلح ،به قلعه کلات دعوت شد.(ناگفته نماند طایفه الیاسی در این دوره،از قدرت زیادی برخوردار بود).اما طبق نقشه ای از پیش تعیین شده،خان گشتاسبی به همراه هیئیت همراه خود توسط تفنگچینان طایفه ی الیاسی به صورت غافلگیرانه،در حالی که بر سر سفره نشسته بودند و منتظر پذیرایی از سوی طرف مقابل بودند ،به قتل رسیدند.بعد از قتل محمد جعفرخان گشتاسبی،حاکمیت گشتاسبی ها متزلزل شد و علیرضاخان گشتاسبی به همراه باقیمانده طایفه گشتاسبی به خوزستان مهاجرت کرد ولی دیگر فرزند محمدجعفر خان که «کی اسماعیل»نام داشت بخاطر اینکه ازجانب مادر وابسته به طایفه الیاسی بود، در خاک کلات ماندگار شد.اما دشمنی میان این دو طایفه با قتل محمدجعفرخان و فرزندانش و هیئت همراه حاضر در جلسه به اصطلاح صلح،که نقشه ای شومی بیش نبود و به قتل آنان انجامید به پایان نرسید بود و شخصی بنام «خواجه حیدر»که پدر زن علیرضا خان گشتاسبی بود شبانه علیرضاخان گشتاسبی را در خواب به قتل رساند.سالها بعد فرزند علیرضاخان که «سهراب»نام داشت،برای خونخواهی پدربزرگش و پدر و عموهایش دست یاری به سوی فرزندان«کی اسماعیل»دراز کرد اما فرزندان کی اسماعیل از جمله:«کالی عیبر و ملاحیدر» که در کنار خواهرزاده ای بمانند«کی گدا» از قدرت زیادی برخوردار بودند بخاطر نسبتی که پدرشان با طایفه الیاسی داشت با «سهراب»که پسرعمویشان بود همکاری نکردند.و پس از قتل مرحوم عباسقلی خان،«سهراب فرزند علیرضاخان»نزد پسرعموهای خود نماند و به خوزستان برگشت. »

    ۱- متأسفانه در تاریخ سیاسی کهگلویه آقای تقوی مقدم ،در بخشهایی که از طایفه ی گشتاسبی گفته شده حقایق ناپیداست.شخصیت بزرگی همانند «محمدزکی خان گشتاسبی»را که در مقابل باج خواهی کریم خان مقابله میکند را به شکلی دیگر توضیح داده است و میگوید هدف فقط بهبود وضعیت معیشتی مردم بود!!!

    ۲- بزرگ مرد ایل دشمن زیاری ،«مرحوم کی گدا» را که از تبار «محمدزکی خان گشتاسبی»بود و از محدود افرادی بود که خونبهای ایشان داده شد و داماد«کی نصرالله خان»بود را با نهایت غرض ورزی«خدمه» معرفی میکند

    ۳- نام محمدجعفرخان گشتاسبی فرزند محمد زکی خان گشتاسبی را به اشتباه«علی پناه خان»معرفی میکند

    ۴- از نام بردن دیگر فرزندان محمدجعفرخان گشتاسبی خودداری میکند …

    جدا از بحث های گفته شده،شایان ذکر است که ایل دشمن زیاری در هر طایفه ای مردان بزرگی داشت و اینگونه نبوده که تنها در یک طایفه ی خاص تفنگچینان بزرگ و مردان مبارزی باشد.اما حقیقت این است که همیشه «خوانین»و سپس«کدخدایان»در رأس بوده اند و گرشاسبی ها و گشتاسبی ها و الیاسی ها تنها طوایفی بودند که به «طوایف خان نشین »معروف بودند و تفاوت اساسی حکمرانی گشتاسبی ها با ریاست الیاسی ها در این بود،که طایفه گشتاسبی بر کل «کهگلویه»حکومت میکرد ولی طایفه الیاسی فقط بر «ایل دشمن زیاری»حکومت میکرد.طبیعی است که قدرتمندان با نبود دیگر اقشار دیده نمیشدند.تا فقیر نباشد،ثروتمند معنا ندارد و تا ضعیف نباشد،قدرتمند نیز بی معنا خواهد بود. کوچیک همه شماوحیدگشتاسب اگه مطلبی دیگرمیخوایداین شماره وات سابمه۰۹۳۶۳۴۱۳۵۴۶

    (پایان)

    • سلام
      مخاطب گرامی
      با تشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در راستای نظر شما به اطلاع می رساند:
      ۱- بخش زیادی از تاریخ و سرگذشت ایلات کهگیلویه غیرمکتوب بوده و در سینه ی پیران و بزرگان این دیار جای داشته است. یقیناً تاریخ شفاهی نیز استعداد فراموشی، نقص و تحریف را خواهد داشت. بنابراین ایرادات و اشتباهات در آثار تاریخی محققان این خطه قابل انتظار بوده و می باشد.
      ۲- درخصوص همزمان بودن ریاست ایل نوئی بر بخش وسیعی از کهگیلویه و همچنین ضابطی بزرگان دِشمِن زیاری بر چهاربنیچه اگرچه به نکات قابل توجهی اشاره نموده اید امّا با توجه به مشخص نبودن دقیق حوزه ریاست نوئی ها و اینکه چهاربنیچه در آنزمان شامل کدام ایلات بوده، کماکان باب پژوهش در این موضوع می تواند باز باشد.

  15. سلام برادرداریوش مظفر.به علت اینکه بیشتراستان ازگشتاسب درمناطق کهگیلویه وگچساران وچرام وخیلی جاهای دیگه مثله خان احمد.پشکان.باباکلان.بن پیر.پشت کوه.خیراباد.دیلم.گناوه.بوشهر.فارس.دشمن زیاری.مصیری.خومه زار.چنارشاهیجان.شیربیم.کلات.راک.قلعه گل قلعه دختر.یاسوج.مارگون.امامزاده جعفر.یزد.ایناهمشون گشتاسبن واین طایفه پراکنده شده وهمه ازدشمن زیاری هستن.مادوتاگشتاسب داریم یکی گشتاسب کشکولی ترک نژاد.یکی گشتاسب دشمن زیاری ال بویه پارسی لرکه همون لرهای استان کهگیلویه وبویراحمدوغیره……

  16. پس میبینیدکه تمام ایران لرفراگرفته واونم با افتخارات وبزرگی.ایل دشمن زیاری کم ایل وطایفه هایی نبود

  17. سلام من اصالتی عربی دارم و در منطقه از خوزستان به نام جایزان که دوستان بهمئی زیادی زندگی میکنند ساکن هستم باید گفت واقعا کار شما پسندیده و زیباست.

  18. با سلام میخواستم در مورد طایفه بندانی که از باب دینارونی هست بیشتر بدونم اونایی که در بخش سوسن مستقرند ممنون از شما

    • سلام
      هم اکنون اطلاعاتی در این باره در دست نمی باشد. امّا درخواست شما مدنظر قرار خواهد داشت تا چنانچه در آینده به مطلبی دسترسی پیدا گشت آنرا به اطلاع برساند.
      موفق باشید

  19. با سلام از طایفه شیخ هابیلی بیشتر بنویسید من یک شیخ هابیلی ساکن استان فارس هستم. ایا شیخ هابیلی ها بختیاری هستند؟

    • سلام
      تلاش خواهد شد ظرف هفته های آینده درباره شیخ هابیلی های کهگیلویه مطالبی در همین مجال بیان گردد.
      منتظر باشید

  20. با سلام اینجانب امین گشتاسبی از استان خوزستان از عزیزان بزرگوار طایفه گشتاسبی و همچنین عزیزان دست اندر کار این سایت سپاسگزارم که این اطلاعات رو منتقل می کنن این بنده حقیر طبق اطلاعاتی که کسب کردم طایفه گشتاسبی از ایل بزرگ دشمن زیاری از اعقاب محمد ابن رستم ابن مرزبان از امرای ال کاکویه از دیلمان مازندران که به قصد حکومت بر مرکز ایران وارد اصفهان شده و در آنجا تشکیل حکومت داده و به نام خود سکه ضرب کرده و به دلیل اینکه با آل زیار دشمن بودن و آنها رو از بین بردن به دشمن زیاری معروف شدند. محمد ابن رستم دو زن داشته که از زن اولش سه پسر به نام های گشتاسب گرشاسب و الیاس بوده و از زن دوم دو پسر به نام های باور و دینار داشته که بعد او نهایت به بلاد شاپور قدیم وارد شده ودر آنجا ساکن شدن . طی درگیری های به وجود آمده طایفه گشتاسبی کوچ کرده و در کل ایران پراکنده اند مثلا عده ای به خوزستاه آمده و عرب زبان شده اند که فارسی به دشواری صحبت میکنن و عده ای ترک زبان شده اند ولی در کل ریشه واحد است. منم آن کیانی سرشت بزرگ من از نسل آن مردمان سترگ
    نژادم ز خورشید روشن تر است زهرکس که گویی نژادم سراست
    منم پور گشتاسب یل نامدار پدر بر پدر نامی و شهریار
    چه خونی به رگهای این طایفه است که هر قطره اش غیرت و عاطفه است.
    در پایان عزیزان دل به قول شاعر که فرمود: گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل
    ما جوانان طایفه شیر افکن گشتاسبی باید با کار و تلاش خود برای سربلندی این طایفه و بزرگان آن تلاش کرده و راه آنان را ادامه دهیم . با تشکر.

  21. سلام
    فامیلی من جلیلیان هست و ما اهل تبریز هستیم میخواستم چطوره که هم کردها جلیلیان دارن وهم ما ترک ها و آیا احتمال داره از قوم جلیلیان به تبریز هم کوچ کرده باشن.

    • سلام
      شما بایستی ابتدا مشخص نمایید که نام فامیلی شما بر چه اساسی انتخاب گردیده است؛ بر پایه وابستگی طایفه ای یا بر مبنای انتخاب صرف نام خانوادگی برای دریافت شناسنامه. اگر مورد اوّل بوده باشد چنین احتمالی وجود دارد که البته تلاش و جستجوی میدانی شما را خواهد طلبید.

  22. با سلام خواستم بدونم آیا ربطی بین شیاسی که در جانکی سردسیر بهداروند هست با شیاس که در موگویی چهارلنگ وجود داره یا خیر؟

  23. به نام خدا
    با سلام
    میخواستم از دوست بزرگواری که در مورد سکه محمد زکی خان گشتاسبی سخن بر سبیل نقد منطقی و دقیق ذکر نمودند میتوان سراغ تصویری از سکه نامبرده را گرفت؟
    من در منابع تاریخی از سکه ای که در بلاد شاپور ضرب شده مطالب زیادی دیده ام. منتهی هیچگونه تصویری از این سکه در دسترس نیست. لازم به ذکر است نمایشگاهی در سالهای گذشته در محل کاروانسرای بافت تاریخی دهدشت برگزار شده بود که به یکی از مجموعه داران ساکن شیراز تعلق داشت. در میان سکه های ویترین شده نامبرده، سکه ضرب بلاد شاپور نیز وجود داشت. شور بختانه تنبلی مانع از آن گردید تا از سکه مذکور تصویربرداری نمایم. اگر بزرگواری تصویر چنین سکه ای را در اختیار دارد مرحمت نماید تا در پژوهش جدید اینجانب مورد استفاده واقع گردد. با تشکر

  24. طایفه بویر بندانی (بندانی)یکی از طوایف باب دینارون می باشد که شامل ۴ تیره می شود ۱ بویر بارکلایی(شمس)۲ بویر ترشکی ۳ بویر لولویی ۴ بویر مهرنانی که از قدیم الایام در منطقه سوسن مال سکونت داشتند گرمسیر آنها منطقه سوسن وییلاق آنها دینارون بوده.

  25. باسلام اولأ مارسل بریون فرانسوی بطایفه بویری
    اشاره نکرده وب کشور بویر اشاره کرده
    ک امروزه طایفه بویردر سرزمین بختیاری
    سکونت دارد

    • سلام
      جدا از چرایی و علتهای احتمالی موضوع که خارج از حوصله ی این مجال است، بایستی عنایت داشت مارسل بریون در کتاب منم تیمور جهانگشا نه تنها از کشور بویر نام برده است بلکه در کنار آن به کشور فارس و کشور کرمانشاه نیز اشاره کرده است. وی همچنین از عشایر بویر بعنوان نیروهای رزمی سلطان منصور آل مظفر پادشاه فارس نام می برد که هزاران تن از آنها را برای جلوگیری از او فرستاده بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.