پژوهشگران پهنه ی بهمئی

هر چند بیشتر زوایای تاریخ ایل بهمئی، تاریخ شفاهی می باشد که سینه به سینه منتقل گردیده است امّا از دوره حکومت قاجارها به این سو تعدادی از پژوهشگران نیز اشاراتی به گذشته ی بهمئی ها داشته اند. بهمئی دات کام در ارائه مطالب خویش همواره می کوشد تا در کنار استفاده از کلام پیران و بزرگان، از آثار مکتوب و منابع مستند تاریخی نیز بهره ببرد. خوشبختانه برخی از تاریخدانان، پژوهشگران، جهانگردان و حتّی مأمورین سیاسی در آثار خود اشاراتی به بهمئی ها داشته اند. در همین راستا سعی می شود بصورت کوتاه و مفید به معرفی پژوهشگران عرصه ی بهمئی پرداخته شود.

نادر افشار نادری: به جرأت می توان گفت در میان بهمئی پژوهان، کاملترین و پُرمایه ترین اطلاعات درباره ایل بهمئی را پژوهشهای دکتر نادر افشار نادری ارائه داده است. تحقیقات دکتر افشار نادری از آن جهت دارای ارزش می باشد که وی مدت زیادی در طول سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۴۷ در میان طوایف ایل بهمئی ساکن بوده و از نزدیک به بررسی جنبه های گوناگون ساختار ایل بهمئی و زوایای مختلف زندگی بهمئی ها پرداخته است.

نادر افشار نادری را باید بی شک یکی از مهّم ترین چهره های انسان شناسی ایران و بطور خاص انسان شناسی تصویری، به حساب آورد. میراث وی نه تنها در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی و گروه مطالعات عشایر، بلکه در ایجاد زمینه های لازم برای تأسیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نیز برای همیشه در یادها ثبت شده است.

افشار نادری در عین حال یک ورزشکار و فوتبالیست توانا نیز بود، زمانی که با تیم شاهین، برنده جام قهرمانی باشگاههای تهران در سال ۲۹-۱۳۲۸ گردید.

مرتضی کُتُبی استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران درباره مرحوم نادر افشار نادری می نویسد: نادر مَردی بود مَرد و قوی، نَه فقط از نظر قد و قامت، که از باب اخلاق و استقامت. افشار نادری می خواندنش. از پُشت اسماعیل میرزا می آمد که خود با شش پُشت از نوادگان نادر شاه افشار بود.

مرحوم افشار نادری در طی پژوهشهایش ۳ اثر باارزش درباره ی ایل بهمئی از خود بجا گذاشته است؛ شامل:

۱- مونوگرافی ایل بهمئی

۲- جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی

۳- فیلم مُستند بلوط

دو اثر اوّل بیشترین شناخت را از وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایل بهمئی در سالهای دهه ۴۰ شمسی ارائه کرده است. اهمیّت فیلم بلوط نیز از آن جهت می باشد که اوّلین فیلم مردم شناسی در ایران است. دکتر افشار نادری علاوه بر مستند بلوط، عکسهای باارزشی نیز از زندگی روزمره بهمئی ها تهیه کرده بود که یک مورد از آنها با موضوع رسم چوب بازی در پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی ارائه گردیده است.

الویا رسترپو: دکتر جلال الدین رفیع فر عضو هیأت علمی دانشگاه تهران در مقدمه کتاب زنان ایل بهمئی می نویسد: الویا رسترپو متولد سال ۱۹۴۲ در شهر میراندا واقع در کشور کُلمبیا است. وی در سال ۱۹۶۱ برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه رفته و بلافاصله در دانشگاه سوربُن ابتدا در رشته روانشناسی، که یکی از رشته های مورد علاقه وی بود، مشغول به تحصیل گردید. پس از دو سال روانشناسی را رها کرده به رشته مردم شناسی روی می آورد. او که قصد داشت مطالعات مردم شناسی اش را درباره جامعه ی عشایری ایران دنبال نماید، همزمان در مدرسه ی زبانهای شرقی ثبت نام کرده و زبان فارسی را در آنجا می آموزد. در سال ۱۹۶۵ به ایران می آید و با دکتر افشار نادری ازدواج می نماید.

الویا رسترپو دارای درجه ی فوق لیسانس ادبیات زبان فارسی از دانشگاه تهران می باشد. وی  به عنوان مشاور با یونسکو و فائو همکاری نموده و همچنین در فاصله سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲ به تدریس درس جامعه ی عشایری خاورمیانه با تأکید بر ایران در موسسه زبانهای شرقی پاریس پرداخته است.

دکتر رفیع فر در ادامه بیان می دارد: در تابستان سال ۱۳۸۵ موفق شدم در پاریس ملاقاتی با الویا رسترپو داشته باشم. ایشان ضمن اظهار خوشحالی از این که رساله ی دکتری شان پس از سالها بالاخره به زبان فارسی ترجمه شده است در سخنان کوتاهی به علاقه ی وافر خود برای بازگشت به ایران و ادامه ی مطالعه ی ایل بهمئی تأکید داشتند و ابراز امیدواری کردند تا در فرصتی مناسب مجدداً بتوانند به ایران آمده و مطالعات خود درباره جامعه ی ایلی ایران را دنبال نمایند.

رساله ی دکتری خانم الویا رسترپو ازدواج در ایل بهمئی نام داشته است که در سال ۱۹۷۵ در دانشگاه پاریس با نمره بسیار خوب همراه با تبریک هیئت داوران دفاع شده و سرانجام در سال ۱۳۸۷ توسط دکتر جلال الدین رفیع فر در قالب کتاب زنان ایل بهمئی منتشر گردیده است.

دکتر رسترپو در مقدمه ی رساله ی خویش می نویسد: به دلیل تمامی روابطی که بین ازدواج و مسایل مختلف دیگر در زندگی ایلی وجود داشت، به این نتیجه رسیدیم که این مطالعه دارای شرایط مناسبی است تا بتوان به مجموعه واقعیت های جامعه ی ایلی دست یافت و آنها را شناخت. از طرف دیگر، اقتدار و مستقل بودن و بالا بودن طبقه ی اجتماعی که به نظر می رسید باعث خوشحالی زنان ایلی در مقایسه با زنان روستایی غیر ایلی گردیده است، تعجب ما را بیشتر کرد. آیا چنین تفاوتی واقعاً وجود داشت و اگر وجود داشت دلایلش چه  بود؟ در نهایت به نظر رسید که مطالعه در زمینه ی ازدواج بدون شک می تواند به سؤالات ما پاسخ بهتری بدهد. بالاخره ایل بهمئی که از ایلات دیگر کهگیلویه منزوی تر است و در نتیجه کمتر از ایلات دیگر تحت تأثیر زندگی شهری و غرب قرار گرفته است برای این منظور انتخاب  گردید.

به جرأت می توان گفت رساله ی خانم دکتر الویا رسترپو که در قالب کتاب زنان ایل بهمئی منتشر گردیده است یکی از پرمایه ترین و استخوان دار ترین پژوهشهای انجام گرفته درباره مناسبات اجتماعی و بویژه ازدواج در میان ایلات و طوایف کشور می باشد که مطالعه ی  آن می تواند اطلاعات مفیدی را در این رابطه به مخاطب ارائه نماید.

جواد صفی نژاد: جواد صفی نژاد همکار مرحوم دکتر نادر افشار نادری در بخش مطالعات و تحقیقات عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران بود. وی در سالهای۱۳۴۵ و ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ در پژوهشهای میدانی درباره ایلات کهگیلویه همراه گروه دکتر افشار نادری بود و تحقیق درباره ایل بویراحمد را بر عهده داشت.

صفی نژاد دارای تألیفات ارزشمندی در خصوص عشایر و ایلات ایران می باشد که از آن جمله می توان به کتب لُرهای ایران و عشایر مرکزی ایران اشاره نمود. وی درباره همکاری خود با مرحوم افشار نادری در پیشگفتار کتاب ایل بهمئی می نویسد:

علاوه بر مونوگرافی ده مرکزی سی سخت، مرکز خان نشین منطقه، که به عهده من قرار گرفته بود وظایف زیر را نیز انجام می دادم:

الف- جمعیت و شناسنامه هر ایل که همکاران از قلمرو پژوهشی خود تهیه می کردند پس از تنظیم در اختیار من قرار می دادند و پس از بررسی و کنترل، آنها را همراه با نقشه هایی آماده می کردم و در مجموع جمعیت و شناسنامه ایلات کهگیلویه، بر اساس اولاد، طایفه، تیره و سایر مشخصات هر ایل در ۴۶۰ صفحه تکثیر گردید.

ب- چون پژوهش همکاران نیاز به یک شناخت جغرافیایی و منطقه ای ایلی داشت من برای هر ایل شناخت جغرافیایی تهیه کردم که نقشه های مربوط را به همراه داشت. پهنه ی شناختی، کوه ها، رودها، گیاهان، قلمرو سردسیری و گرمسیری، ایل راه، مساحت ها، تقسیمات دورنی مناطق جغرافیایی و… از  مطالبی ببودند که اطلاعات این شناخت را به دست می دادند. قابل ذکر است بهمئی دات کام از گزارش جغرافیایی تهیه شده بوسیله جواد صفی نژاد در پُست جغرافیای ایل بهمئی نهایت استفاده را بُرده است.

ج- تهیه اطلس از کل پهنه ی کهگیلویه با استفاده از نقشه های چاپ ستاد ارتش ایران، سازمان نقشه برداری کشور و همچنین نقشه های تهیه شده بوسیله ستاد ارتش آمریکا. شایان ذکر است تعدادی از نقشه های فوق در کتب ایل بهمئی و زنان ایل بهمئی نیز منتشر گردیده اند و بهمئی دات کام نیز تاکنون از ۲ مورد از این نقشه ها در پُست جغرافیای ایل بهمئی استفاده کرده است.

صفی نژاد همچنین در پیشگفتار کتاب ایل بهمئی درباره پژوهشگرانی که به بررسی بهمئی پرداخته اند، بیان می دارد: پهنه ی بهمئی در غربی ترین منطقه ی کهگیلویه واقع است و پس از قلمرو بویراحمدی ها وسیع ترین پهنه ی ایلی منطقه است. پژوهشگرانی که در زمان قاجار و پس از آن توانسته اند به درون مناطق مختلف بهمئی راه یابند و اطلاعاتی کسب و منتشر نمایند تا آنجا که نگارنده (صفی  نژاد) آگاهی دارد عبارت اند از:

سِر اوستن هنری لایارد: لایارد از مأموران زبردست سیاسی و اطلاعاتی دولت انگلستان بود که در بخشی از دوره قاجاریه در خوزستان فعال بود، وی فردی بود نظامی که از علوم زمین شناسی، جغرافیا و پزشکی اطلاعات ویژه ای داشت. در هر منطقه ای که گام می نهاد به اوضاع جغرافیایی، حکمرانان، تعداد نیروهای جنگنده، مقدار و نوع سلاح آنها سخت توجه داشت و با افرادی در آن طرف مرزهای سیاسی غربی ایران، به ویژه با بغداد  که در قلمرو حکومت عثمانی ها بود، ارتباط داشت.

عمده فعالیت نامبرده در بین چهارلنگ های بختیاری بود و در قلعه ی تُل که محل سکونت محمدتقی خان چهارلنگ، ایلخان معروف، بود به سر می برد و محمدتقی خان تحت تأثیر وسوسه های او علیه دولت مرکزی ایران شورش کرد ولی موفقیتی به دست نیاورد. وی درباره بهمئی ها می نویسد:

بهمئی ها یکی از بزرگ ترین ایلات کهگیلویه می باشند، حدود ۳۰۰۰ خانوار جمعیت دارند و در جوار جانکی های گرمسیر و سردسیری بختیاری ها سکونت دارند. خلیل خان، خان بهمئی ها، در قلعه ی علاء، شمال غربی بهبهان نزدیک سرچشمه یکی از شاخه های رود جراحی در جنوب کوه منگشت اقامت دارد. وی حدود ۲۰۰۰ تفنگ چی پیاده ورزیده و تعدادی سوار کارآمد در اختیار دارد.

بارون دوبُد: دوبُد همزمان با لایارد در ایران حضور داشت. او از طریق جنوب غربی بهمئی از راه بهبهان به تشان و از راه امامزاده بابااحمد به طرف تنگ سولک بهمئی می رود تا آثار باستانی آن را مشاهده نماید.

او در این باره می نویسد: وارد تنگه باریکی شدیم که میان صخره های رفیع و مشرف بر مسیر عبور ، لب برچیده بود. نهری کوهستانی در پایین جریان داشت. پس از آنکه خود را بسختی از سربالایی میان سنگهای آماده ریزش بالا کشیدیم ناگهان به راه سنگ فرش شده و فرسوده ای با سنگهای صیقل خورده مواجه شدیم که به سبب لغزندگی بسیار ، اسبها بسختی می توانستند در آن گام بردارند. راه بزودی عریض شد و ما خود را در بیشه ای از بلوط ، سرو و کنار دیدیم. در فضای میان این جنگل بود که مقصودم را یافتم. در اینجا صخره سیاه عظیمی با رگه های زرد به ارتفاع دوازده متر و محیط ۲۵ تا ۳۰ متر ، جدا از صخره های دیگر دیده می شود که در هر دو سوی آن ، نقوش و خطوط برجسته حجاری شده است.

دوبُد درباره بهمئی ها نیز اشاره می کند: بهمئی ها با وجود آنکه بیش از ۲۰۰۰ خانوار نیستند، معهذا آنها را یاغیترین و سَرکش ترین طایفه کوه نشینان فارس می دانند؛ گمان می رود شمارشان بیش از این تعداد باشد.

حاج میرزا حسن فسایی: پس از لایارد انگلیسی و دوبُد روسی که همزمان با هم در منطقه جنوب کشور حضور داشته اند، اصیل ترین اطلاعات پهنه ی بهمئی و شناخت عشایر بهمئی را حاج میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری به دست می دهد. شجره نامه خان های حاکم بر بهمئی، تعداد روستاها، اسامی تیره های کوچنده، جمعیت و اطلاعات شناختی باارزشی از کُل منطقه به دست می دهد.

کتاب مذکور در ۲ قسمت با چاپ سنگی و خط نستعلیق با حاشیه های شناختی افراد و اماکن جغرافیایی با خط نسخ با قطع رحلی در سال ۱۳۱۳ قمری (در حدود ۱۲۰ سال پیش) چاپ می شود. البته فسایی خود می نویسد: در سال ۱۲۷۴ قمری (در حدود ۱۶۰ سال قبل) به دقت تمام مملکت فارس را سیاحت نموده و نقشه هر بلوکی را پراکنده برداشتم.

تقریباً ۱۵ سال پس از لایارد و دوبُد، فسایی در مناطق مختلف ایالت فارس آنرمان مشغول تهیه نقشه ی خود بوده و پس از ۲۰ سال کوشش که نقشه های پراکنده مناطق فارس به پایان می رسد با تلاش فرومانروای ایالت فارس و دستور ناصرالدین شاه قاجار جهت شناسایی و توضیح نقشه مذکور، کتاب گرانقدر فارسنامه ناصری در طول ۱۰ سال تألیف می گردد.

دکتر بهمن کریمی (بهمن میرزا): حدود ۴۰ سال پس از انتشار تاریخ فارسنامه ناصری، دکتر بهمن کریمی در سال ۱۳۱۴ شمسی از بهبهان به دهدشت مرکز گرمسیری بویراحمد رفته و از آنجا با همراهی محمدحسین خان طیبی و ۱۰ نفر تفنگچی پای در راه سرزمین بهمئی نهاد. غلامحسین خان کلانتر بهمئی احمدی در ادامه ی راه، آنان را همراهی می نماید که جهت مشاهده آثار باستانی رهسپار تنگ سروک گردند.

کریمی می نویسد: تنگ سروک دارای درختان سرو تنومندی است و سنگ های منقوش بزرگی در این تنگ دیده می شوند که گویا از عهد ساسانیان باشد.

کریمی از آنجا به بابااحمد و ابوالفارس رفته و می نویسد: در ابوالفارس آب فراوان و دارای زراعت شلتوک می باشد. در اینجا خوانین بهمئی علاءالدینی به دیدن ما آمدند، صبح روز بعد به همراه خوانین مذکور به دالون و میداود رفتیم که مرکز جانکی های بختیاری چهارلنگ است. سپس به قلعه تُل مرکز خوانین چهارلنگ بختیاری که محل نشیمن محمدتقی خان چهارلنگ بوده رفتیم. از قلعه تُل به مالمیر و ایذه می روند.

سفر کریمی از بهبهان تا ایذه از راه دهدشت، لنده، تنگ سولک و قلعه تُل نزدیک به ۲ ماه به طول انجامیده است.

محمود باوَر: کتاب کهگیلویه و ایلات آن که در فروردین ۱۳۲۴ شمسی در گچساران منتشر گردید، در قسمت مربوطه ایل بهمئی را به دو بخش بهمئی احمدی و بهمئی محمدی تقسیم می نماید و اظهار می دارد: ایل بهمئی نخست تحت نظر یک کلانتر اداره می گشت ولی بمرور زمان به دو شاخه ی بزرگ تقسیم شد:

۱- بهمئی احمدی

۲- بهمئی مُحمَدی

این دو شاخه نیز به شاخه های کوچک تری تقسیم گشته و هر شاخه ای دارای کلانتر و سرپرست جداگانه و مستقلی است. بیشتر مناطق بهمئی، کوهستانی و اغلب سردسیری است، چشمه سارهای فراوان و مناظر طبیعی زیبایی دارد، اراضی قابل کشت کمتر دارد، کوهستان های بهمئی در زمانهای گذشته از باغهای انگور و انجیر دیمی پوشیده بوده که هم اکنون (سال ۱۳۲۳ شمسی) آثار آنها پابرجا می باشد. و معیشت سکنه بیشتر از میوه های جنگلی و محلی از قبیل بلوط، بَن، بادام کوهی و گوشت شکار است. محصول این نواحی عبارت است از: گندم، جو، برنج و کنجد.

باور در ادامه می نویسد: شمار تمام خانوارهای ایل بهمئی در قدیم از ۳۰۰۰ خانوار تجاوز می نمود ولی امروزه (سال ۱۳۲۳) خیلی بیشتر و در حدود ۶۰۰۰ خانوار شده اند. نژاد خوانین بهمئی از طایفه مُحمَدی و تیره نریمیسا بود.

محمود باور در تقسیمات طایفه ای نیز، بهمئی ها را به سه قسمت:

الف- بهمئی احمدی واقع در جنوب قلمرو بهمئی ها

ب- بهمئی مُحمَدی واقع در شمال قلمرو بهمئی ها

ج- بهمئی علاءالدینی واقع در میانه ی قلمرو بهمئی مُحمَدی که از نظر تقسیمات کلی جزئی از پهنه ی مُحمَدی ها است؛

تقسیم نموده است و برای هر قسمت شجره نامه مستقلی از خوانین آنها تهیه و نام تیره های هر سه قسمت را به همراه نام کلانتر، جانشین احتمالی و افراد بانفوذ سیاسی هر قسمت را ذکر نموده و به اختصار به فرآورده های اقتصادی آنها می پردازد.

منوچهر ضرابی: ششمین پژوهشگری که در سال ۱۳۴۰ شمسی، اطلاعاتی از درون کهگیلویه و به ویژه از بویراحمد ی ها و ایل بهمئی به دست می دهد آقای منوچهر ضرابی است در مقاله ای با عنوان طوایف کهگیلویه، ابتدا کُلیات شناختی از منطقه را متذکر و سپس اطلاعاتی از شش ایل مستقل کهگیلویه که در پهنه ی آن دیار سکونت دارند یادآور می گردد، این شش ایل عبارتند از: ایل بویراحمد، ایل بهمئی، ایل چُرام، ایل بابوئی، ایل طیبی و ایل دِشمِن زیاری. ضرابی برای هر ایل اطلاعات شناختی باارزشی به دست می دهد. وی درباره ایل بهمئی که ۳۲% از کُل نوشته هایش را شامل می گردد، مطالب زیر را متذکر شده است:

حدود جغرافیایی، تاریخ سیاسی و مراکز تاریخی، تقسیمات رده های مختلف ایلی (بهمئی احمدی، بهمئی مُحمَدی و بهمئی علاءالدینی)، نام رده ها، سردسیر و گرمسیر، جمعیت به تفکیک رده ها، محل نشیمن رده ها و رویدادهای درون ایلی را بیان می دارد که در مجموع اطلاعات باارزشی از آن زمان منطقه را بازگو می نماید.

بهمئی دات کام در ادامه بعنوان نمونه بخش هایی از مقاله منوچهر ضرابی درباره ایل بهمئی را ارائه می نماید؛ ضرابی در این رابطه می نویسد:

ایل بهمنی یا بهمه ای جزو طوایف کهگیلویه است. منطقه بهمه ای بین  طوایف بختیاری، جانکی گرمسیر و سردسیر، طیبی و اعراب قرار گرفته است. بهمنی منطقه ای است کوهستانی با کوههای صعب العبور مانند کوه سیاه و سفید یا مُنگشت و دارای کوره راه هایی که فقط اهالی از آن آگاهی دارند. مناطق نفت خیزی مانند ابوالفارس، ماماتین و شاره ین دارد. این منطقه همواره مورد نظر خوانین بختیاری بوده است و انتظار دارند با تصرف آن سهم بیشتری از سهم نفت بِبَرند و بهمین جهت خوانین بختیاری مُدام خوانین جانکی مانند فرج الله رحمانی و محمود کیانی را تحریک می کنند تا بین سه طایفه احمدی، مُحمَدی و علاءالدینی تفرقه و جدایی اندازند. سرشناس ترین و فهمیده ترین خان بهمنی ها که می شود به او اتکاء کرد محمد علی خان خلیلی است. ایل بهمنی تشکیل شده از طوایف و تیره های متعددیست و تا اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تحت ریاست یک خان اداره می شد. آخرین خان بانفوذ ایل بهمنی، خلیل خان معاصر با احتشام الدوله بود. در زمان حیات پدر، پسرش جعفر خان دو قلعه علاء و دیشموک را برای مرکز گرمسیری و سردسیری ایل ساخت و از آنزمان ایل رسماً به دو شاخه ی گرمسیری و سردسیری تقسیم گردید. مرکز گرمسیری ها قلعه علاء و سردسیری ها قلعه دیشموک است.

ضرابی در ادامه اشاره می کند: تا این زمان ایل بهمنی به دو طایفه مُحمَدی و احمدی که اوّلی در قلعه های علاء، سیدان، تل دور و دیشموک و دوّمی در اطراف مُمبی و قلعه علاء سکونت داشتند تقسیم می شد. طایفه مُحمَدی از تیره ای نورالدین موسی، نوروزی، کمالی، عالی محمد، بناری، کلاه کج، خلیلی و عمله و طایفه احمدی از تیره های احمدی حسین خانی، علاءالدینی، مُحمَدموسی و ویسی تشکیل می گردد.

علی بلوکباشی: بلوکباشی در مهرماه سال ۱۳۴۴، در شماره ۳۴ مجله هنر و مردم، مقاله ای درباره ی شناخت اجتماعی و اقتصادی بهمئی ها با نام ایل بهمئی در پانزده صفحه مننتشر نمود که در صفحات مختلف متن، یک نقشه ی مقدماتی کروکی مانند، بیست تصویر محلی و دو شجره ی ایلی باارزش به دست می دهد.

شناخت جغرافیایی منطقه، دامداری سنتی و اقتصاد وابسته بدان، شیوه کوچ به مناطق سردسیری و گرمسیری، تقویم کوچ، تاریخچه و سازمان ایل، تقسیمات طایفه ای، طایفه های اصلی و وابسته، توصیفی از سیاه چادر زمستانی و تابستانی، کپَر و نمد می نماید.

در سازمان ایلی، نام طایفه ها، تیره ها، زیرتیره ها و دهه ها را بیان نموده و سپس به کشاورزی سنتی، کار و پیشه زنان، پوشاک، زبان، مذهب، عروسی، آرایش و زیورآلات زنان و هنرهای دستی محلی می پردازد که در مجموع طلیعه ای است در باب مردم شناختی کوچندگان بهمئی.

باید گفت علاوه بر پژوهشگران فوق، محققین دیگری نیز در آثار خویش به بهمئی ها اشاره کرده اند که از آن جمله می توان به افراد زیر اشاره نمود:

احمد اقتداری: اقتداری در کتاب خوزستان، کهگیلویه و مَمَسنی به بررسی جنبه های گوناگون مناطق یاد شده و بویژه آثار باستانی موجود در آنها می نماید. حسن پرهون درباره کتاب مذکور می نویسد: استاد اقتداری در این اثر کهگیلویه را امتداد کوهستانی خوزستان دانسته و افزون بر آن قرابت تاریخی و اجتماعی خاصی بین این دو منطقه قائل شده است. این کتاب پژوهشی بنیادی در خصوص شناسایی و توصیف آثار و اماکن باستانی منطقه و آنگونه که استاد اقتداری بیان داشته کلید تحقیقی برای همه پژوهشگران پهنه ی جنوب ایران می باشد. کتاب در فصل پنجم، مناطقی همچون بهمئی، طیبی، چرام، باشت و بابوئی، دِشمِن زیاری و تل خسروی، بویراحمد و در نهایت شولستان را مورد شناسایی قرار داده و اماکن و آثار باستانی مناطق یاده شده را توصیف می نماید.

شایان ذکر است که بهمئی دات کام در بخش هایی از پُست بهمئی ها و کهگیلویه از مطالب کتاب خوزستان، کهگیلویه و ممسنی بهره بُرده است.

نورمحمد مجیدی: نورمحمد مجیدی محقق اهل کهگیلویه می باشد که تا کنون چند اثر را منتشر نموده است. وی کتاب تاریخ و جغرافیای کهگیلویه بویراحمد را در سال ۱۳۷۱ نوشته است. به گفته حسن پرهون این کتاب، اولین پژوهش برجسته و جامع از سوی یک پژوهشگر بومی محسوب می شود که اصول و روش های تحقیق در آن بخوبی رعایت شده است.

مجیدی در کتاب خویش به بررسی تاریخ و جغرافیای ایلات کهگیلویه و از جمله ایل بهمئی پرداخته است. کتاب در یازده فصل با عناوینی همچون جغرافیای طبیعی، جغرافیای تاریخی، تقسیمات طایفه ای، راهها، شهرها، قلعه ها، امامزاده ها، فرهنگ و ادب، مذهب و فرهنگ عامیانه تنظیم و ارائه شده است.

علاوه بر موارد بالا، می توان گفت یعقوب غفاری در کتاب شناسنامه ایلات و عشایر کهگیلویه و بویراحمد، سکندر امان الهی بهاروند در کتاب قوم لر و سید مصطفی تقوی مقدم در کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه نیز اشاراتی به بهمئی ها از زوایای مختلف داشته اند.

به هر حال هرچند ممکن است در سطور بالا محققین و پژوهشگرانی از قلم افتاده باشند امّا باید توجه داشت که هدف بهمئی دات کام از ارائه این پُست بدست آوردن یک آشنایی  کوتاه و مختصر امّا تاحد امکان مفید، از پژوهشگران پهنه ی بهمئی بوده است.

در پایان مجدداً یاد و خاطره مرحوم دکتر نادر افشار نادری که بدون شک یکی از کاملترین و مفیدترین پژوهشها درباره ایل بهمئی را به سرانجام رسانید گرامی داشته می شود.

65 دیدگاه در “پژوهشگران پهنه ی بهمئی

  1. اقای بهمنی شمادارید به بزرگترین کلانتر ایل ممبنی ملا فرج الله رحمانی ممبنی که چندین کلانتر سرشناس از وی دستور میگرفتند توهین میکنیدکجای ماماتین وشاردین بهمیی بوداین زمینها مال کلانتران ممبنی ومکوندی ودیگر طوایف بودند.بعدا بهمیی وارد این مناطق شدند.این رابدانید که کلانتران ایل ممبنی ازشاه دستور میگرفتند نه از خانهای بختیاری.نه خدا وکیل کدوم خان یا کلانتربه شماادردوران جنگ بهمیی با دولت کمک کرد.مگه همین ملافرج الله نبود که دستور میداد به بهمییها که دولت انها را محاصره میکرداذوقه برسونن.اون هم توی دوره ای که ممبنیها وبهمییها سرسازش با یکدیگررانداشتند.شما به جای اینکه از زحمات این کلانتر قدردانی کنیددارید انرا فردی تفرقه انداز قلمداد میکنید.زمینهای جانکی گرمسیراکثرامال ملا فرج الله وطایفه اولادها بود.

    • سلام
      توجه داشته باشید؛
      ۱- بحث تفرقه و جدایی انداختن بین طوایف احمدی، مهمدی و علاءالدینی توسط آقای منوچهر ضرابی مطرح شده است، نَه بهمئی دات کام.
      ۲- در زمان محمدتقی خان بهمئی (نوه مُلا علی شیر بهمئی) طوایف ویسی و کمبری در خدیجه و ماماتین سکونت داشته اند. بنابراین آشکار است که شاخه هایی از بهمئی ها از زمان های گذشته در خدیجه و ماماتین ساکن بوده اند.
      ۳- کلانتران ممبینی و مکوندی از ایلخانی بختیاری دستور می گرفته اند چراکه جزوی از ساختار سیاسی ایل بختیاری بوده اند.
      جناب آقای ممبینی
      از نظر عقلی و منطقی، کلام آقای منوچهر ضرابی می تواند قابل پذیرش باشد؛ چراکه ایلخانی بختیاری همواره به منابع نفتی بعنوان یک منبع درآمد مهّم می نگریسته است. بنابراین، طبیعی بود که خوانین بختیاری سعی در افزایش نواحی نفت خیز تحت سلطه ی خود برای کسب درآمد بیشتر داشته باشند. یکی از راههای رسیدن به این هدف نیز می توانست سیاست معروف تفرقه بیانداز و حکومت کن باشد.
      جناب آقای ممبینی
      بکار بردن نیرنگ، تفرقه و توطئه، لازمه ی حکومت کردن و در واقع خصلت حکومتگران می باشد. تمام حکومت های تاریخ جلوه هایی از بکارگیری نیرنگ، تفرقه و توطئه را داشته اند بجز حکومت پیامبران الهی، ائمه اطهار و اولیاء خدا. بنابراین انجام موارد مذکور در نظام حاکمیت خوانین بختیاری نیز دور از انتظار نمی باشد.
      جناب آقای ممبینی
      بقول معروف ” تا بوده همین بوده و تا هست چنین باشد ” از سیاست و سیاستمدار انتظاری جز این نمی رود. مگر سیاستمدارانی چون علی علیه السلام و دیگر اولیاء خدا.
      جناب آقای ممبینی
      هم اکنون که قرن ۲۱ است، باز هم در بر همان پاشنه می چرخد. هنوز هم حکومت ها، دولتها و سیاستمداران از بکار بردن تفرقه، توطئه و نیرنگ ابایی ندارند.
      جناب آقای ممبینی
      کافیست نگاهی به کتاب شهریار نوشته نیکولو ماکیاولی بیاندازید تا متوجه گردید که لازمه ی حکومت کردن چیست.
      بر قرار باشید

      • جناب آقای ممبینی
        همانطور که آگاه هستید مرحوم آفرج الله رحمانی کلانتر ایل ممبینی مادرش بی بی ستاره که بسیار زن بزرگ و بنامی بود دختر آقا خان می باشد و در واقع ایشان خورزای ایل ما هستند.همچنین مرحوم ملاسیاوش فرزند ایشان داماد مرحوم حاج محمود خان داور پناه هستند.در بزرگی و عظمت مرحوم رحمانی هیچ شکی نیست.ایشان و مرحوم حاج کریم رحمانی از کلانتران بزرگ ایل بختیاری هستند و تاریخ گواه سخنان بنده حقیر است.اما سیاست نیز بخشی از حکومت کردن است.چیزی که مرحوم رحمانی استاد آن بود.بی شک ایشان با داشتن چنین علمی و با قدرت فرزندش حاج کریم و البته ایل غیور ایشان ممبینی هی خونگرم.

        • سلام گووی نریمیسام
          ظاهراً نظر شما در پاسخ به جناب آقای ممبینی بوده است امّا آنرا در ذیل کامنت بهمئی دات کام درج نموده اید. به هر حال برای پاسخ به هر نظر می توانید بر روی گزینه ” پاسخ ” در قسمت پایین، سمت راست کلیک نمایید.
          پیروز باشید

        • باسلام.مرحوم ملا فرج الله دارای زمینهای بسیار زیادی بوده که حدود ان درجانکی از نزدیکی صیدون و تلاور تا بلواس وقلعه تل وموقع برداشت حدود بیست سوار را به مناطق برای جمع اوری محصولات میفرستاد.ایشان ۱۰ نفر مردفقط برای اشپزی برای خدمت به مردم داشت.مرحوم ملا فرج الله باداشتن پنجاه تفنگ چین به میان طوایف ممبینی وایل بهمیی وایل طیبی وایل مکوندی دیگر طوایف میرفت واتحادیه بسیارمحکمی بین مردمان لر به وجود اوردوجنگ دشت شیر را به همراهی دیگر طوایف ایل بهمیی وایل مکوندوزنگنهارهبری میکرداین جنگ براثر شورش یکی از خوانین بختیاری به نام ابولقاسم خان دورکی که از طرف المانها حمایت میشد برای استقلال نفت در سرزمینهای لر نشین برخاست.در این موقع ارتش میخواست از اهواز راهی قلعه تل مرکز خان نشینی بختیاری شود.حال ارتش پهلوی از میداوود میخواست به منطقه قلعه تل برود دراین موقع همه ی ممبینیهای زیر گچ وپشت گچ تیره خواجه میری ازطایفه علادینی بهمیی وزنگنها و… شرکت داشتندومردم توانستند که جلوی ارتش را بگیرندوارتش را به عقب برانند.حال اگر این مردمان جلوی ارتش رابرای سرکوب ابوالقاسم خان نمیگرفتند چقدراز هم زبانان ما دراین جنگ کشته میشدند.حال دقت داشته باشیدابادیهای خیجه وماماتین وشاردین ودیگر مناطق از ذخایر عظیم نفت برخوردار بوده اند دقت داشته باشید انگلیسیها از ان سر دنیا به این مناطق چشم داشتند حال خوانین بختیاری برای ابادانی سرزمین لرزبانان میکوشیدند که نفت را خودشان به فروش برسانند.اقای نریموسی ممبینها درطول تاریخ خود جنگهایی که به خودشان ربطی نداشته شرکت میکردندودراکثر این جنگها خط مقدم بودندمثلا جنگ ممسنیها با صفوی یا جنگ نادربا مردمان کهگیلویه یا جنگ طایفه شیرالی با طایفه کرد(زنگنه)که شیرالی به سرحد نابودی داشت میرسیدکه از برادران خود کمک خواستندیاجنگ عشایر بهمیی با دولت پهلوی یا جنگ دشت شیر که جنگ را در منطقه خود انجام دادند.واگرهم ایل ممبینی وایل بهمیی دردورهای زمانی جنگهایی داشته اند براثر تحریک عوامل خارجی مثل هیبت خان باوی ومیرزا طاهراصفهانی برای پیاده کردن سیاستهای خود بوده.

      • با سلام خدمت شما دوستان عزیز.خواستم بگم این نکنه یک اشتباهی داخلش است اینکه محمد تقی خان نوه ملا علی شیر نبود بلکه ندیده ایشان بوده و نوه ملا علی شیر محمدحسین خان بوده

        • سلام
          مخاطب گرامی
          جناب آقای ایزدپناه
          عنایت داشته باشید این موضوع صرفاً شباهت نام آن دو مرحوم می باشد.

  2. احتراماً به آگاهی مخاطبین گرامی و بویژه گووَل عزیز بهمئی می رساند که فیلم بلوط ساخته مرحوم دکتر نادر افشار نادری در سال ۱۳۴۷، بر روی کانال بهمئی دات کام در وبسایت آپارات بارگذاری گردیده است.
    هرچند پیش از این نیز بلوط در برخی از وبسایت ها و وبلاگ ها ارائه گردیده بود امّا به جهت اهمیّت آن در شناخت بهمئی، مجدداً توسط بهمئی دات کام در یک میزبان جدید ارائه گردید.

  3. ملا فرج الله نیازی نداشت که بخواد تفرقه بندازه بعدش میتونست بجا تفرقه زمین هارو تصرف کنه من نوه ی ملا فرج الله هستم چرا خودتونو بالا میبرین برین تاریخو بخونین

    • سلام
      شما درباره ی مبحث تفرقه اندازی میان طوایف احمدی، مهمدی و علاءالدینی که توسط آقای منوچهر ضرابی در سال ۱۳۴۰ بیان گردیده است مواردی را مطرح کرده اید که در ادامه بدانها پرادخته می شود:
      ۱- همانگونه که پیشتر نیز بیان شد؛ در حقیقت، بکار بردن نیرنگ، تفرقه و توطئه، لازمه ی حکومت کردن و خصلت حکومتگران بوده و می باشد. تمام حکومت های تاریخ جلوه هایی از بکارگیری نیرنگ، تفرقه و توطئه را داشته اند بجز حکومت پیامبران الهی، ائمه اطهار و اولیاء خدا. بنابراین انجام موارد مذکور در نظام حاکمیت خوانین بختیاری نیز دور از انتظار نمی باشد.
      ۲- آنچه از کلام آقای ضرابی درک می شود این نکته است که در مقابل بهمئی ها نَه مُلا فرج الله رحمانی و نَه محمود خان کیانی بلکه ایلخانی بختیاری قرار داشته است. در حقیقت صحنه گردان اصلی ماجرا ایلخانی بختیاری بوده و مُلا فرج الله و محمود خان کارگزاران آن بوده اند. گویی که جانکی گرمسیر (ممبینی، مکوندی و زنگنه) در تقسیمات ایلیاتی جزوی از یک ساختار قدرتمندتر بنام « بزرگ ایل بختیاری » بوده است.
      مخاطب گرامی
      جناب آقای امیرعباس
      شما نوشته اید: « چرا خودتونو بالا میبرین »!!!؟
      جناب آقای امیرعباس
      بهمئی، خود را بالا نبرده است بلکه فارسنامه ناصری آن را بالا برده است آنجا که ۱۰ نفر تفنگ چی بهمئی را با ۱۰۰ نفر تفنگ چی بختیاری برابر گرفته است.
      بهمئی، خود را بالا نبرده است بلکه بارون دوبد آن را بالا برده است آنجا که بهمئی ها گردنکش ترین کوه نشینان فارس دانسته است.
      بهمئی، خود را بالا نبرده است بلکه هنری لایارد آن را بالا برده است آنجا که از قصد خانواده محمدتقی خان چهارلنگ برای پناهنده شدن به بهمئی خبر داد.
      بهمئی، خود را بالا نبرده است بلکه « دومورینی » حقوق دان فرانسوی آن را بالا برده است آنجا که بهمئی ها را افرادی جسور و جنگجو معرفی کرده است.
      بهمئی، خود را بالا نبرده است بلکه « محمود باور » آن را بالا برده است آنجا که بهمئی ها را بی نهایت رشید و بی باک ذکر کرده است.
      بهمئی، خود را بالا نبرده است بلکه « دکتر علی بلوکباشی » آن را بالا برده است آنجا که بهمئی را ایلی در خور نام و نشان بیان کرده است.
      بهمئی، خود را بالا نبرده است بلکه « دکتر نادر افشار نادری » آن را بالا برده است آنجا که می نویسد از صفا و صمیمیت بهمئی داستان ها در دل ما باقی است.
      بر قرار باشید

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای محمدباقر
      ضمن آرزوی سعادت و سربلندی برای جنابعالی و دیگر هموطنان در سال پیش رو، کمال تشکر را از ابراز محبت شما، اعلام می دارد.

  4. قربونت ممبینی هاو بهمیی ها برادرن خودتم میدونی تا جایی هم که خبر دارین کسی نتونسته به ملا فرج الله زور بگه بعدش بحث من ممبینی هاو بهمیی هاست ن بهمیی هاو بختیاری ها من کاری ندارم با کدوم خان چیکار کردین بحث من ممبینی و بهمیی هاست

    • سلام
      جناب آقای امبرعباس
      ۱- بله! بهمئی و ممبینی برادر هم تبار می باشند همانگونه که بهمئی و بختیاری، بهمئی و بویراحمد، بهمئی و دیگر ایلات و طوایف لر بزرگ، برادران هم تبار یکدیگر بوده و هستند. در حقیقت، موارد گفته شده توسط بهمئی دات کام نفی کننده روابط نزدیک بهمئی و ممبینی نبوده و نمی باشد. به یاد داشته باشید که در یک خانوداده نیز ممکن است دو برادر در مواردی با یکدیگر اختلاف نظرهایی داشته باشند. داستان بهمئی، بختیاری، بویراحمد و دیگر طوایف لرتبار را نیز باید از همین زاویه نگریست.
      ۲- شک نداشته باشید که در سده های اخیر ممبینی و در سطح کلان تر، جانکی گرمسیر در چارچوب ساختار « بزرگ ایل بختیاری » قرار داشته و طبیعتاً در مسائل سیاسی از ایلخانی بختیاری پیروی می نموده اند. بنابراین کلام آقای منوچهر ضرابی قابل قبول بنظر می رسد.
      ۳- بهمئی دات کام ایرادی بر نفس سیاست ایلخانی بختیاری وارد نمی داند زیرا همانطور که مکرراً بیان گردید بکار بردن نیرنگ، تفرقه و توطئه، لازمه ی حکومت کردن و در واقع خصلت حکومتگران می باشد. بقول معروف « تا بوده همین بوده و تا هست چنین باشد ». پس بروز چنین مواردی از سیاست و سیاستمدار عجیب نمی باشد. مگر سیاستمدارانی چون علی علیه السلام. هم اکنون که قرن ۲۱ است، باز هم در بر همان پاشنه می چرخد. هنوز هم حکومت ها، دولتها و سیاستمداران از بکار بردن تفرقه، توطئه و نیرنگ ابایی ندارند.

    • سلام
      جناب آقای امیرعباس
      مجدداً یادآوری می گردد کلام آقای منوچهر ضرابی، نفی کننده شخصیت و اسم و رسم ملا فرج الله رحمانی نمی باشد. در حقیقت، سیاست همواره در ذات خویش چنین مسائلی را به همراه داشته و سیاستمداران نیز متأثر از آن بوده اند.
      جناب آقای امیرعباس
      در تأکید بر نزدیکی تاریخی بهمئی و ممبینی بیاد داشته باشید همانگونه که برادر عزیزمان آقای محمدرضا نریمیسا نیز در کامنت خویش بیان نموده اند؛ بی ستاره دختر آقاخان بهمئی، همسر مُلا درویش و مادر مُلا فرج الله رحمانی بوده است. در واقع مرحوم رحمانی خواهرزاده ایل بهمئی بوده اند.

    • سلام
      بله! البته تا جاییکه ذهن یاری می رساند مصوبه ی الحاق صیدون به خوزستان در اوایل دهه پنجاه شمسی توسط مجلس شورای ملی تصویب گشت.

  5. وقتی بعد از کودتای ۲۸ مرداد مصدق فراری شد تنها کسی که جسارت و جرات پناه دادن به مصدق رو داشت بی بی مریم بختیاری دختر حسین قلی خان خواهر سردار اسعد ومادر علیمردان خان بود وتا ۶ ماه قشون دولت جرات نداشتن سمت مناطق بختیاری بیان وقتی مصدق اقدام به خارج شدن از کشور کرد دستگیر شد ودر خاطراتش وقتی از او پرسیدند چند مرد درایران میشناسی گفت در ایران تنها یک مرد وجود دارد ‌و ان هم سردار مریم بختیاری است این است افتخار شیرزنان و شیر مردان بختیاری..ً…

    • سلام
      جناب آقای امیرعباس
      عنایت داشته باشید بی بی مریم در سال ۱۳۱۶ وفات نمود و اساساً در زمان کودتای ۲۸ مرداد در قید حیات نبوده اند.

  6. تو از کجا میدونی که ملافرج الله از خوانین بختیاری دستور میگرفت.مگه تو اونجا بودی.منوچهر ضرابی شاید دروغ گفته باشه منم میتونم یه کتاب بنویسم که همش دروغ باشه

    • سلام
      عنایت داشته باشید که:
      ۱- ایلات و در طوایف در گذشته دارای ساختار سیاسی بوده و همانگونه که گفته شد جانکی گرمسیر (ممبینی، مکوندی و زنگنه) جزوی از ساختار بختیاری بوده اند. بنابراین طبیعی است که در سلسله مراتب قدرت، کلانتران ممبینی و مکوندی در یک رابطه ی طولی با ایلخانی بختیاری قرار داشته باشند. مثلاً: در حال حاضر می توان از رابطه ی رئیس جمهور و استانداران بعنوان یک رابطه ی طولی نام بُرد.
      ۲- بله! عقل سلیم حکم می کند که کلام هیچ پژوهشگر و تاریخدانی را چشم بسته و کورکورانه نپذیرفت بلکه با توجه به شواهد و قرائن آنها را بررسی نمود. بنابراین، بیان آقای منوچهر ضرابی اساساً با توجه به شرایط و مقتضیات و همچنین رقابت های سیاسی موجود در آنزمان، قابل انتظار بوده و می تواند مورد پذیرش قرار گیرد.

      • سلام به همتباران عزیز…چه بهمئی و چه ممبینی..نه بختیاری…البته منظورم بی احترامی به دوستان بختیاری نیست بلکه منظورم با برادرم فرزند بهمیی و همچنین برادر دیگرم امیر عباس نوه ملا فرج الله رحمانی می باشد..اصولا طبق شواهد و اسناد موجود و همچنین اطلاعات خوب شما برادر بهمیی که میدونم میدونید چون از کامنتهاتون مشخصه که اطلاعات خوبی دارید، ممبینی جزو بختیاری محسوب میشه اونم به دلیل زندگی و سکونت داشتن در خاک بختیاری و بختیاری نیستند.این یک مسیله که روشن باشید برادر من امیر عباس حق دارند که بگویند ، دوباره تکرار میکنم ، حق دارند بگویند که ممبینی تابعیت همیشگی با بختیاری نداشتند…( خواهش میکنم صحبت های منو به خود نگیرید هیچکدومتون، بنده مادری بهمیی از طایفه نریموسی از اولاد ملا علیخان که همکنون هم در تلاور و اولاد ملا شفقت که در دیشموک هستند و از پدری ممبینی ( از تیره دودانگه ) از اولاد ملا عباس که دایی ملا خلیل می باشند هستم ) البته برادر عزیزم امیر عباس این را هم باید ذکر بفرماند که کلانتری ممبینی به دو قسمت پشت گچ و زیر گچ تقسیم میشد که اینجا مجالی برای صحبت های اضافه نیست..ولی خواهرزاده ما مرحوم ملا خلیل کلانتری پشت گچ را در اختیار داشتند که متاسفانه به قتل رسیدند که اون هم داستانی دیگر دارد… به هر حال تعریف و تمجید کسانی که وارد ایل ها میشوند یک رسمه مرسومه به جهت دل آزرده نکردن طایفه مذکور که دلیل بر بالاتر بودن یک ایل از ایل دیگر نمیباشد پس هنری لایارد یا بارون دوبد چه گفت دلیل بر برتری نمیباشد … برادر کوچک شما با سپاس.

        • سلام
          مخاطب گرامی
          جناب آقای ممبنی
          ۱- عنایت داشته باشید که درخصوص بیان آقای منوچهر ضرابی باید گفت قضیه بسیار روشن است؛ آقای ضرابی موضوعی را مطرح نموده اند که صحت و سُقم آن برای خواننده کاملاً روشن نمی باشد. در حقیقت، کلام آقای ضرابی را می بایست با توجه به قرائن و داده ها بررسی نمود. از جمله قرینه های موجود نیز می توان به موارد زیر اشاره کرد:
          الف: ایلات در ساختار سنتی خویش دارای نظامهای سیاسی بوده اند.
          ب: ممبینی در گذشته از نظر سیاسی زیرمجموعه ساختار بختیاری بوده است.
          اینکه کلانتران ممبینی دارای نقش برجسته در معادلات منطقه ی بوده اند کاملاً قابل انتظار بوده و نظر بهمئی دات کام نیز نفی کننده ی آن نمی باشد. برای درک بهتر موضوع مثالی ذکر می گردد: در ساختارهای سیاسی حال حاضر، رابطه ی میان رئیس جمهور، وزیر کشور، استانداران، فرمانداران و بخشداران چگونه است!؟ آیا می توان نقش مهّم بخشداران، فرمانداران و استانداران را در کارکرد سیستم نفی نمود!!!؟… آشکار است که یک رابطه ی طولی میان سلسله مراتب مذکور وجود دارد.
          ۲- اینکه جنابعالی اشاره کرده اید « تعریف و تمجید کسانی که وارد ایل ها میشوند یک رسمه مرسومه به جهت دل آزرده نکردن طایفه مذکور که دلیل بر بالاتر بودن یک ایل از ایل دیگر نمیباشد پس هنری لایارد یا بارون دوبد چه گفت دلیل بر برتری نمیباشد » نمی تواند بصورت صددرصد مقبول واقع گردد. بطور مشخص درباره گفته های لایارد و دوبد به اطلاع می رساند که آنان و بویژه دوبد در میان ایلات و طوایف گوناگون بوده اند امّا تنها درخصوص بهمئی آن عناوین را بکاربرده اند. عناوینی که ظاهراً بر اساس مشهورات آنزمان ارائه گردیده اند. هرچند که اینگونه مطالب نباید دال بر برتری جویی تلقی گردد بلکه تنها در راستای شناخت خویشتن (اصالت و تاریخ بهمئی) می باشد
          برقرار باشید

          • فرزند بهمئی عزیز… با دقت به نوشته ی بنده به این موضوع پی خواهید برد که تابعیت همیشگی…توجه فرمایید تابعیت همیشگی نداشتند.. و این رو هم توجه فرمایید که آیا با تابعیت نداشتن پسر از پدر ساختار خانواده برقرار خواهد بود؟..مسلما نخواهد بود…هنوز هم این را میگویم که بختیاری نیستیم و ایل ممبینی هستیم ولی بختیاری تاریخ داره .. فوج بختیاری در زمان صفویه . در زمان نادر شاه افشار . در زمان کریمخان زند . قدرت خودش رو به تمام ایلات این مملکت نشان داده…… شکی بر اصالت و اصیل بودن بهمئی نیست نبوده و نخواهد بود ولی مقایسه ایلات چیزی جز هدر دادن وقت و زمان نیست…تاریخ همیشه گواههه این مطلب بوده که ایلات بزرگ همیشه در زمان تغییرات ساختاری حکومتی نقش داشته اند…که یکی از اونها بختیاری بوده… با توجه به نقشه جغرافیایی منطقه جانکی گرمسیر به این نکته ظریف پی خواهید برد که ممبینی در مرز بهمئی و بختیاری قرار گرفته…آیا بعد از قرار گرفتن ممبینی در این قسمت بهمئی توان حمله به خاکه جانکی را داشته؟ مجالی ندارم و باید بروم ولی باز خواهم گشت .. سپاس

            • سلام
              مخاطب گرامی
              جناب آقای ممبنی
              شما مواردی را مطرح نموده اید که در ادامه بدانها پرداخته می شود:
              ۱- ظاهراً شما به درستی متوجه منظور بهمئی دات کام نگشته اید زیرا غرض گذشته ی دور ممبینی نمی باشد. بلکه سرگذشت آن در دو قرن اخیر مدنظر بوده است؛ یعنی زمانی که جانکی گرمسیر وابسته به بختیاری گردید و جزو زیرمجموعه های چهارلنگ قرار گرفت.
              ۲- همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ بزرگ ایل بختیاری بعنوان برادر بزرگتر در میان ایلات و طوایف لر بزرگ در تاریخ خود دارای نقاط روشن بسیاری است. گویی سربلندی هرکدام از زیرشاخه های قوم لر، عزت و افتخاری برای تمام آنان است و نگاه بهمئی دات کام همواره تأکید بر مشترکات و نزدیکی ها بوده است. چراکه هویت خویش را ابتدا در چارچوب قوم لر و بعداز آن ایل بهمئی می جوید.
              ۳- بهمئی دات کام هیچگاه سعی در مقایسه میان ایلات و طوایف نداشته بلکه توان خویش را به بیان گذشته و ساختارهای قوم لر و بویژه ایل بهمئی با استناد به منابع شفاهی و مکتوب معتبر معطوف کرده است.
              ۴- آنچه از تاریخی شفاهی و مکتوب به دست می آید اینست که ممبینی زمانی در مناطقی از خاک فعلی بهمئی احمدی و مُهمدی ساکن بوده که بعدها عقب رانده شد و بعنوان مثال نواحی مُمبی و مُنگار ضمیمه خاک بهمئی گردید. در واقع جایگیری ممبینی در میان بهمئی و بختیاری ناشی از توسعه رو به جلوی سرزمینی بهمئی بوده است.
              بر قرار باشید

              • برادر عزیز بهمیی .. رانده شدن کلمه ای است که به کار بردن آن نیاز به عدله و شواهد دارد… آنچه از قراین وشواهد بر می آید ممبینی را یارای رانده شدن نداشتند و نخواهند داشت… این مسیله برای بنده گنگ می باشد که ناشی از توسعه رو به جلوی بهمیی می باشد ؟؟؟

                • سلام
                  مخاطب گرامی
                  جناب آقای ممبنی
                  اگر با دقت بیشتری نظر ارائه شده را بنگرید متوجه خواهید گشت که بیان گردید از شواهد شفاهی و مکتوب تاریخی برمی آید ممبینی زمانی در مناطقی از خاک فعلی بهمئی احمدی و مُهمدی ساکن بوده که بعدها عقب رانده شد و بعنوان مثال نواحی مُمبی و مُنگار ضمیمه خاک بهمئی گردید. در واقع اگر نیم نگاهی به موقعیت جغرافیایی مناطق ممبی و منگار بر روی نقشه ی بیاندازید درخواهید یافت که منظور از توسعه رو به جلوی سرزمین بهمئی چه می باشد.
                  موفق باشید

                  • برادر عزیز بهمیی…
                    رانده شدن و جابجایی دو کلمه متفاوت میباشند که باید نسبت به آن بحث گردد…چون در جایی قید نگردیده یا صحبت نشده که ممبینی از مناطقی که عبور نموده رانده شده است…

                    • سلام
                      مخاطب گرامی
                      جناب آقای ممبنی
                      بطور مشخص درباره ی تصاحب منطقه منگار توسط طوایف علاءالدینی بهمئی از سوی پیران و بزرگان مطالبی نقل شده است. به هر حال همانگونه که گفته شد درباره ی روابط میان بهمئی و ممبینی نیز سعی خواهد شد در آینده در قالب یک پُست جداگانه و مستقل بدان پرداخته شود. تا خداوند چه خواهد.

                    • برادر بهمیی … همانطور که خود میدانید نیاز به ذکر منبع وجود دارد و ذکر اینکه به صورت شفاهی گفته شده در ابتدا قابل احترام می باشد و در واقع قابل استناد نخواهد بود و در اینجا کلمه رانده شدن باعث به وجود آمدن توهماتی برای افرادی غیر آگاه خواهد شد…

                    • چیزی که خیلی جای اون اینجا خالی به نظر میرسه معرفی دهه های طوایف بهمیی علی الخصوص تیره نریمیسا و فرزندان دیگر ملا علی شیر می باشد..سپاس

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای امیرعباس
      ظاهراً شما منظور بهمئی دات کام را از کلمه ی « شواهد » به درستی متوجه نگشته اید. در حقیقت منظور از شواهد، داده ها و قرینه ها می باشد نَه اشخاص و افراد.
      مخاطب گرامی
      جناب آقای امیرعباس
      همانگونه که در نظرات پیشین نیز گفته شد؛ سیاست همواره همراه با توطئه، نیرنگ و حیله بوده و می باشد. به بیان ساده تر باید گفت « تا بوده همین بوده و تا هست چنین باشد ». هم اکنون نیز در روزهای پایانی سال ۱۳۹۳ و در شرف ورود به سال ۱۳۹۴ در قرن ۲۱ میلادی، باز هم « در بر همان پاشنه می چرخد »، هنوز هم حکومت ها و سیاستمداران برای دست یافتن به منافع خود، از بکار بستن حیله، نیرنگ و توطئه ابایی ندارند. بگونه ای که می توان گفت این موضوع یک امر پذیرفته شده در دنیای سیاست است!
      مخاطب گرامی
      جناب آقای امیرعباس
      به یقین چنین مسائلی در ساختار سیاسی ایلات و طوایف، نفی کننده نزدیکی تاریخی میان آنها و همچنین جایگاه و نقش مثبت و خدمات بزرگان نخواهد بود. در پایان به یاد داشته باشید در عالم سیاست و حکومت آنچه در درجه ی اوّل اهمیت قرار دارد همانا منافع خود می باشد و برای تأمین آن نیز هر وسیله ای بکار گرفته می شود!

  7. اقای بهمیی. ممبینی ها بعد از جنگ بهمیی وممبینی در دوران کریم خان که بختیاری ها به ممبینیها کمک کردند از ان موقع به بعد روابطی با بختیاری داشتندیعنی قبل از ان ممبینی دارای ساختار ایلی مستقل بوده..همانطور که بهمیی بعدها با کهگیلویه رابطه بیشتری پیداکردند.
    درجریان شورش شیخ خزعل نیروهای بختیاری برای سرکوب شیخ خزعل از خاک ممبینی میخواستند عبور کنند که درگیری هایی بین ممبینی ها با بختیاری رخ دادایا باز هم خوانین وکلانتران ممبینی از بختیاری دستور میگرفتند.
    جنگ دشت شیر هم همینطور بود ارتش از خاک ممبینی ها میخواست عبور کنه که ممبینی ها جلوی ارتش را گرفتند.
    ممبینی ها رگ وریشه در کهگیلویه دارند اصل ممبینی در کهگیلویه بوده در دورانی با بویر احمدی ها هم طایفه ایی بودند.شما ببینید چقدر از تاریخدانان راجب بویراحمد وممبینی میگن که جد انها به پادشاهان ساسانی(اردشیربابکان وبهرام گور) میرسد.
    تا جایی که برای بزرگان مانقل شده میگفتندممبینی هابویر احمدی یا همان برادر احمدی ها میباشند واز لحاظ اداب وفرهنگ وزبان ما هیچ شباهتی با بختیاری نداریم.

    • سلام
      ۱- اگرچه جانکی و به تبع آن ممبینی در زمانی مستقل از بختیاری بوده است امّا در سده های اخیر زیرمجموعه بختیاری قرار داشته است.
      ۲- ایلخانی بختیاری در کلیت خویش، یک ساختار گسترده بود که دارای دو شاخه ی رقیب بنام « ایلخانی » و « حاجی ایلخانی » بوده است. اینکه ممبینی ها در مناسبات قدرت، طرفدار کدام گروه بوده اند نفی کننده نظر بهمئی دات کام نمی باشد. ضمناً در جریان شورش شیخ خزعل در سال ۱۳۰۳، سرشناسان شاخه ی ایلخانی همچون سردار اسعد و یوسف خان امیرمجاهد در کنار شیخ کنار گرفتند. هرچند که سرانجام، شیخ خزعل، بختیاری ها و قشقایی ها عرصه را خالی نمودند. گویی که به جرأت می توان گفت تنها بهمئی ها به رهبری حسین خان بهمئی تسلیم نگشتند تا آنکه در سال ۱۳۱۰، حکومت، خان بهمئی را با بکاربردن نیرنگ و دسیسه به قتل رساند. تا برگ دیگری باشد از دفتر ایستادگی و پایمردی بهمئی.
      ۳- در جنگ دشت شیر نیز کلام شما دقیقاً تأیید کننده نظر بهمئی دات کام است زیرا که ممبینی و جانکی زیرمجموعه بختیاری بوده و در همین راستا در کنار ابوالقاسم خان بر علیه حکومت قرار گرفتند.
      ۴- اشاره به نام قوم لُر در قدیمی ترین منابع تاریخی، مربوط به قرن چهارم می باشد؛ یعنی تقریباً هزار سال پیش. حال شما با استناد به چه منبع مستندی ریشه ی ممبینی و بویراحمد را به هزار و چهارصد سال قبل می رسانید!!!؟ بیاد داشته باشید همانگونه که پیشتر نیز مکرراً گفته شد؛ تاریخ ساسانیان، اشکانیان و هخامنشیان قدیمی تر از آن است که بتوان با اطمینان ریشه ایلات و طوایف قوم لر را بدانها ربط داد. چنانچه هرچند بر اساس شواهد و قرائن تاریخی و یافته های زباشناسی و باستان شناسی گفته می شود نژاد قوم لُر آنهم در کلیت آن به اقوام آریایی می رسد، امّا باز هم خود در حد یک نظریه می باشد. به بیان ساده تر، قطعیت و یقینی وجود ندارد. وقتی وضعیت قوم لر با آن گستردگی به این شکل است؛ حال، خود بخوان حدیث بویراحمد، ممبینی و دیگر ایلات و طوایف را.
      ۵- گذشته از اینکه ریشه ی ممبینی از کهگیلویه است و یا اینکه در قرنهای اخیر و در ساختارهای سنتی، زیرمجموعه بختیاری قرار داشته، بهمئی دات کام در حال حاضر به شما توصیه می کند که ابتدا کمی به رویدادهای روزمره ی اطراف خود بنگرید که مثلاً:
      هم اکنون در شادی ها و غم ها چه کسی بیشتر در کنار شما است؟ بختیاری یا بویراحمد؟
      چه افرادی بیشتر در مراسمات شما شرکت می کنند؟ بختیاری ها یا بویراحمدی ها؟
      در سختی ها و گرفتاری های احتمالی، چه طوایفی بیشتر می توانند به کمک شما بیایند؟ بختیاری ها یا بویراحمدی ها؟
      زن خواست و وصلت های شما بیشتر با چه کسانی است؟ بختیاری ها یا بویراحمدی ها؟
      در انتخابات ها از چه گروهی بیشتر انتظار دارید در کنار شما باشند؟ بختیاری ها یا بویراحمدی ها؟
      اگر جواب « بویراحمد » است پس بر همبستگی خویش با بویراحمد تأکید نمایید امّا اگر پاسخ « بختیاری » است بنابراین، بقول ایما بَهمِئی یَل « خُتَه خَراو مَکُن ».

      • سلام.اقای بهمیی بیشترین نزدیکی ممبینی ها بابهمیی هاوطوایف زنگنه ومکوندی که بختیاری نیستند.
        درکتاب تاریخ خوزستان از ایرج افشار سیستانی ممبینی ها را از بازماندگان ایل باستانی مامسنی (ممسنی)میداند.
        درکتابی که مراد کرد نوشته میگه که ممبی بیگ یا (ملا ممبین بزرگ) سرسلسله ایل ممبینی درکهگیلویه وجانکی فرزند بویر بوده وبویرپسراحمدپسرقاید کهگیلویه پسر قارون پسرسرخاب پسرباوپسرشاپورپسرکیکاوس پسرقبادپسرفیروزپسربهرام گورساسانی هستند.
        هم اکنون تامرادی های بویراحمد ادعا مکنند که از نسل اردشیربابکان می باشند.

        • سلام
          جناب آقای ممبینی
          ۱- شما نوشته اید ممبینی بیشترین نزدیکی را با بهمئی، زنگنه و مکوندی دارا می باشد. عنایت داشته باشید، بر اساس کتاب « تاریخ بختیاری » نوشته ی سردار اسعد، طوایف زنگنه و مکوندی زیرمجموعه ی ایل بختیاری می باشند. حتّی اگر ریشه ی اولیه آنها از جایی دیگر باشد امّا در سده های اخیر همنشین با بختیاری بوده و طبیعتاً هویت بختیاری را کسب کرده اند.
          ۲- قدیمی ترین ذکری که از نام طوایف مماسنی، بختیاری، جوانکی، جاکی و لیراوی بجا مانده است مربوط به کتاب تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی می باشد. بنابراین بکار بردن واژه « ایل باستانی » درست بنظر نمی رسد. زیرا دوران باستان مربوط به پیش از اسلام و زمان مادها، هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان است در ضمن ربط دادن پیشینه طوایف مذکور به اشخاصی چون بهرام گور، آریوبرزن و یا کوروش هخامنشی نیز صحیح جلوه نمی کند چراکه تاریخ آریایی ها قدیمی تر از آنست که بتوان چنین اتنساب هایی را تأیید نمود. « پَهْ مَهْ آدَم با ۱۰ یا ۱۵ پُشت وَ کوروش و آریوبرزن و بَهرُم گور ایرَسِهْ!!!؟ »
          ۳- درباره ی کتاب جناب آقای مراد کُرد به اطلاع می رساند؛ آقای محمد شریفی محقق و پژوهشگر جانکی تبار اهل خوزستان در وبلاگ خویش نقد جالبی بر اعتبار کتاب مذکور منتشر نموده اند که خواندنش خالی از لطف نمی باشد. بهمئی دات کام به شما توصیه می نماید که نقد مورد اشاره را مطالعه نمایید.

          • سلام مجدد
            بله طوایف زنگنه ومکوندی هم اکنون زیرمجموعه بختیاری حساب میشوند ولی اینجا بحث هویت فرهنگی وزبان انهاست.
            اقای بهمیی زنگنه ها اصالتی کردی دارند.مکوندی ها هم ازایلات چهارده گانه ممسنی میباشند.
            انچه مسلم است این که زبان مکوندی ها وزنگنه ها هم با دیگر طوایف بختیاری فرق دارد.درزبان بختیاری ش را س تلفظ میکنند.ولی زنگنه ها ومکوندی ها ش راس تلفظ نمیکنند.
            اقای بهمیی
            قدیمی ترین نامی که از مامسنی به جا مانده نوشته ها هرودت میباشد.شما به این نرو که ممسنی یعنی محمد حسنی.
            براساس گفته های پیران وگذشتگانمان بین ۶۰۰ تا۶۵۰سال پیش ممبینی ها به کمک بویراحمدی ها مردمان بومی منطقه (طیبی هاو…)را بیرون کرده وممبینی ها خود برمنطقه ای که میگفتند از قبل ممبینی نشین بوده ساکن شدند.ومیتوان گفت کتیبه کت (یادگاربویراحمدی ها)در منطقه بازمانده از ان روزگار میباشد.
            دایی سله سی ایما ایگدن که کای شمشیر جد ایما ممبینیل خشه ممبینی دونس.یعنی تا جدش برسه وه ملا ممبین یه کلی ایگذره. سی مان گدن کاشمشیرمال ۷۰۰سال یا شاید بیشتر بیدش.ایر بینری نوشته احمد.احمد اسمیه که بعد اسلام اومه من ایران یعنی ایی احتمال هم ایره که بگوی بو احمد یعنی قباد کهگیلویه همو کورگلویه که قرن۳وا عرول جرایکه.ته سل کون بینه کورش مال ۲۶۰۰ سال پیشه ولی تابرسه وه بهروم گور۱۶۰۰ساله ایر همیننه بخوی حساو کنی ها ایرسه وه بهروم گور.

            • سلام
              جناب آقای ممبینی
              از نظر فرهنگ و زبان نیز توجه داشته باشید:
              با استناد به منابع تاریخی و باتوجه به شواهد و قرینه ها، زنگنه ها شاکله ی کُردی خود را از دست داده و هویت فرهنگی بختیاری را کسب کرده اند. در حقیقت، صِرف اینکه مثلاً زنگنه ها در لهجه ی خود، حرف « ش » را « س » تلفظ نمی کنند نفی کننده بختیاری بودن آنها نمی باشد. همچنین اگر گفته می شود مکوندی ریشه در مَمَسنی دارد مربوط به گذشته و سیر تاریخی آن می باشد. در حقیقت آنچه مهّم تر جلوه می نماید این نکته می باشد که مکوندی ها در سده های اخیر همنشین با بختیاری بوده و بختیاری گشته اند. به یاد داشته باشید هویت یک قوم فقط زبان، آداب و رسوم، پوشاک و… نیست بلکه مجموعه ای از عناصر و ویژگی هایی همچون موارد گفته شده است.
              جناب آقای ممبینی
              در خصوص اینکه شما بیان داشته اید درگیری هایی در ۶۰۰ إلی ۶۵۰ سال قبل میان ممبینی و بویراحمد از یک سو و طیبی ها از سوی دیگر در منطقه کت و گدارتختی صورت گرفته است به اطلاع می رساند در آن زمان طیبی ها در نواحی کت و گدارتختی حضور نداشته اند بلکه آن سامان محل سکونت آقاجری ها بوده است.
              جناب آقای ممبینی
              در رابطه با کتیبه ی گدارتختی بهمئی به آگاهی می رساند تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید کتیبه ی مذکور اطلاعات چندانی بجز تاریخ حک آن و نیز دو شکل هندسی ارائه نداده و ابهامات زیادی در این باره وجود دارد.
              جناب آقای ممبینی
              نسب نامه ای که شما بیان داشته اید ناقص بوده و نمی تواند بطور مستند و موثق نَسَب شما را به « بهرام گور » برساند. اصولاً بعید است در میان قوم لُر نسب نامه ای وجود داشته باشد که بتواند ریشه ی فرد را به تاریخ پیش از اسلام برساند.
              جناب آقای ممبینی
              برخی از محققان و نَه همه ی آنها، تاکنون توانسته اند ریشه ی نژادی قوم را آنهم در کلیت آن و نَه در جزئیات، با عنایت به شواهد، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی به اقوام آریایی نسبت بدهند که آن هم مورد یقین نمی باشد. غرض آنکه موضوع به آن سادگی که شما بیان می نمایید نمی باشد.
              در پایان به یاد داشته باشید که شماره ی صفحه ی کتاب تاریخ هرودوت را که در آن به نام ممسنی اشاره گردیده است را اعلام نمایید تا مورد بررسی قرار گیرد.

              • مونگدوم کت منظوروم ممبی بی که بیراحمی وممبنی وگل یک طیوی ودر کردنه.
                یو مال همو مجاله که کتیبه کت نوشته وابی احتمال ایره که بیراحمدیل نوشتش بوین چون بویر احمدی فقط همو دوران طرس که بیا اورو.
                ینه مراد کرد گو که نسل ممبنی وه پادشهل ساسانی ایرسه که بهروم گور ۱۵شاه ساسانی بی ینم راس گو که ملا ممبین کر بویربی بویرم کراحمدسی همی ینه که ایگون بویر احمدی.
                شهرل کورشه ممسنیل من سمرقندوبخارادروس کردنه.
                موقی که اسکندرحمله که وه ایران ممسنیل منه ریش واسان ینه تاریخ نویسل گدن اما دقیق نانون که هرودت گو یا نه اما ک سل دیه گدن.
                ته که گوی رابطه ممبنی وا بهمی نزیکه ینه همه دونن اما یه دوره ایی وایک خونبیدن سی که هیبت باوی ومیرزاطاهر بین اینو جر اینهان .یعنی قبلش مه صلح صفا زندگی کردن.
                کاکا ممبنیل گپو زیاد داشتنه ملافرج الله هم یکیش بی.ایر دونسه بویی من ممبینیل ملا فرج الله وه قانون ونظمش ایشناسن ملاخلیل حاتمی وه جنگجویش.که ایر گپویلتون سیتون گدن چطو سرگچ جلو بختیاریل گرو.ایسو تو گو که کلانترل وخانل ممبینی فرمون بختیاریل گوش ایدان.اوسه که ملا خلیل کلانتر ایل که نشان کلانتریه وه دس رضا شاه گرو وا صدسوارش ایره وه لالی ودرود والیگودرز وهمه جا سی بختیاری جنگ ایکه . . ملافرج الله اوسو کشکلوبی قدرت ایل من دس یه بی وملا درویش.من دشت شیر هم ملا خلیل رییس جنگجویل ممبنی بی .
                ملا خلیل تموم عمرشه من جنگ مردونه ایجنگی که اخیرش وه نامردی خیانت کشتنش.از او موقی دیه ممبینیل او اتحاد خشنه نداشتن.
                واقعا ایر ممبینیل وا بهمییل سر گل یکیدون بنهادن ایترسن دنیا بگرن سی خشون حکومت کنن ینه من دشت شیر نشون دان.

                • سلام
                  مخاطب گرامی
                  جناب آقای ممبینی
                  عنایت داشته باشید که:
                  ۱- طبق گفته ی شخص شما در بخش نظرات پُست بهمئی ها و حکومت زند و همچنین بیان دکتر ایرج افشار سیستانی؛ ممبینی ها تقریباً در حدود ۴۰۰ سال پیش یعنی در دوران صفویه به دلیل درگیری با طوایف قزلباش از ممسنی به کهگیلویه و سپس خوزستان مهاجرت کرده اند. این در حالی است که گفته می شود « کتیبه ی گدارتختی » مربوط به سال ۸۵۶ ه.ق (تقریباً ۶۰۰ سال قبل) می باشد.
                  ۲- درباره ی کتیبه ی گدارتختی ابهامات متعددی وجود دارد زیرا سنگ نگاره ی مذکور اطلاعات چندانی را به دست نمی دهد. حتّی درباره ی صاحب آن و ارتباط وی با بویراحمدی ها تا کنون نظری با قطع به یقین مشاهده نگردیده است.
                  ۳- برای اطمینان و یقین از ارتباط خونی میان دو فرد (مانند مُلا ممبین و بهرام گور) « نَسَب نامه » لازم می باشد. در غیر اینصورت گفته ها تماماً در حد نظریه می باشند. مثلاً: برخی روایات، بهمئی ها را از بازماندگان خاندان گیلویه می دانند.
                  ۴- در خصوص نقش ممسنی ها در ساختن شهرهای سمرقند و بخارا و نبرد آنها با سپاهیان اسکندر؛ اینکه شما بیان داشته اید: « اما ک سل دیه گدن ». پَ حالو یُ خُ نَوبی گَپ. ایچُنُ ایخوی استدلال کُنی!!!؟
                  ۵- همانگونه که پیشتر نیز مکرراً بیان گردیده؛ اصولاً درگیری میان جوامع بشری و به تبع آن ایلات و طوایف و از جمله بهمئی و ممبینی، امری طبیعی و قابل انتظار بوده و می باشد.
                  ۶- درباره ی کلام آقای منوچهر ضرابی باید گفت قضیه بسیار روشن است؛ آقای ضرابی موضوعی را مطرح نموده اند که صحت و سُقم آن برای خواننده کاملاً روشن نمی باشد. در حقیقت، کلام آقای ضرابی را می بایست با توجه به قرائن و داده ها بررسی نمود. از جمله قرینه های موجود نیز می توان به موارد زیر اشاره کرد:
                  الف: ایلات در ساختار سنتی خویش دارای نظامهای سیاسی بوده اند.
                  ب: ممبینی در گذشته از نظر سیاسی زیرمجموعه ساختار بختیاری بوده است.
                  اینکه کلانتران ممبینی دارای نقش برجسته در معادلات منطقه ی بوده اند کاملاً قابل انتظار بوده و نظر بهمئی دات کام نیز نفی کننده ی آن نمی باشد. برای درک بهتر موضوع مثالی ذکر می گردد: در ساختارهای سیاسی حال حاضر، رابطه ی میان رئیس جمهور، وزیر کشور، استانداران، فرمانداران و بخشداران چگونه است!؟ آیا می توان نقش مهّم بخشداران، فرمانداران و استانداران را در کارکرد سیستم نفی نمود!!!؟
                  در پایان خاطرنشان می سازد که بهمئی دات کام در نظر دارد در آینده به بررسی « روابط میان بهمئی و بختیاری » و همچنین « ساختار ایل بختیاری » بپردازد.

                • درود.جنگ آریوبرزن با اسکندر مقدونی و جنگ ممسنیها با اسکندر مقدونی در حدود سال ۳۲۸/۳۲۹ پیش از میلاد اتفاق افتاد.و مورخان رومی به نقل از مورخان اسکندر به ان اشاره کرده اند. هرودت چند دهه قبل از حمله اسکندر به ایران مرده بود. و برخی افراد بی سواد گمان می کنند که جنگ آریوبرزن و ممسنی در تاریخ هرودت نوشته شده است! نام بویراحمد اولین بار در تاریخ ریاض الفردوس حسینی در فهرست طوایف چهارده گانه ممسنی کوهگیلویه ذکر شده است. مکوندی و ممبینی طبق برخی روایات از طوایف ممسنی استان فارس بوده اند که در زمان صفوی به طرف کوهگیلویه و خوزستان مهاجرت کرده اند. بر اساس برخی منابع انگیسی قرن نوزدهم طایفه تامردادی با طایفه جاوید ممسنی در اصل یکی بوده اند. از افراد معروف ممبینی ملا مومن و دو پسرش احمد و مهمد در دوره صفوی در ممسنی زندگی می کدره اند. نوشته های مراد کرد در مورد نیاکان طوایف بختیاری، ممسنی و کوهگیلویه بویراحمد که آنها را به کی کرد و کی ماد و … چند هزار سال پیش می رساند مسخره است.

        • درود. مطالب آقای مراد کرد در باره ریشه طوایف لر و کرد ساختگی است.فقط شجره نامه خانواده ها تا حدود ۴ الی ۷ پشت تقریبا درست است بقیه شجره نامه افراد و طوایف ساخته و پرداخته ذهن خودش می باشد.طوایف ممبینی و مکوندی و سنجابی … اصالتا ممسنی بوده اند طبق مدارکی و اسنادی که مراد کرد از آنها بیخبر است.

  8. میگی بزرگی ملا فرج الله بخاطر مادرش بود.مادرش زن بزرگی بود درست ولی بزرگی رو بدست میارن نه به ارث میبرند

    • سلام
      خیر! اگر نظر بهمئی دات کام را با دقت بیشتری مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت که بیان شده: « در تأکید بر نزدیکی تاریخی بهمئی و ممبینی بیاد داشته باشید بی ستاره دختر آقاخان بهمئی، همسر مُلا درویش و مادر مُلا فرج الله رحمانی بوده است. در واقع مرحوم رحمانی خواهرزاده ایل بهمئی بوده اند. »
      جناب آقای امیرعباس
      قسمتی از نقل نقول بهمئی دات کام که بُلد شده است، بر چه مطلبی صحه گذاشته است!!!؟
      آیا بر نزدیکی تاریخی بهمئی و ممبینی تأکید نکرده است!!!؟
      پس چگونه است که شما معنی دیگری را از آن برداشت کرده اید!!!؟
      آیا شما مطالب و نظرات را با دقت مطالعه می کنید!!!؟

  9. تا جایی که ما شنیدیم زنگنه ها کرد هستن بعدش آقای مراد کرد دروغ میگه ولی منوچهر ظرابی راست میگه

    • سلام
      جناب آقای امیرعباس
      اینگونه بنظر می رسد که اساساً شما نظرات و موارد مطرح شده را با دقت مطالعه نمی نمایید!!!؟
      ۱- در رابطه با زنگنه ها مجدداً به اطلاع می رساند اگرچه گفته می شود زنگنه ها اصالتاً از کُردهای کرمانشاه بوده اند. امّا با مهاجرت به خوزستان و ساکن شدن در بین جغرافیای طوایف بختیاری، جانکی و کهگیلویه ی آنزمان، بتدریج و بمرور زمان شاکله ی کُردی خود را از دست داده و هویت فرهنگی لُرها را کسب کردند و در نهایت نیز بهمراه دیگر طوایف جانکی در ساختار « بزرگ ایل بختیاری » قرار گرفتند. در حقیقت می توان گفت زنگنه های باغملک در « هویت قوم لُر » جذب گردیده اند. از این دست نمونه ها نیز در بین اکثر ایلات و طوایف وجود داشته است. در حقیقت، ایراد کار شما این است که به هویت از زاویه نژادی می نگرید امّا بیاد داشته باشید برای شناخت هویت و اصالت خویشتن اگر تنها به مسائل نژادی نگریسته شود، جز سردرگمی نتیجه ایی بدست نخواهد آمد زیرا هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه عناصری چون سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد.
      ۲- اینکه شما از با حالت طعنه نوشته اید: « آقای مراد کرد دروغ میگه ». خیر! باز هم اگر نظرات مطرح شده را بادقت بنگرید متوجه خواهید گشت که چنین موردی مطرح نگردیده بلکه به نقد صورت گرفته توسط آقای محمد شریفی که اعتبار کتاب مذکور را مورد بررسی قرار داده اشاره است.
      جناب آقای امیرعباس
      از نو یاداوری می گردد؛ عقل سلیم حکم می کند کلام هیچ پژوهشگر و تاریخدانی را چشم بسته و کورکورانه نپذیرفت بلکه با توجه به شواهد و قرائن آنها را بررسی نمود. بنابراین، چه کلام آقای مراد کرد، چه کلام آقای منوچهر ضرابی و چه هر پژوهشگر، محقق و تاریخ نویس دیگری را می بایست با توجه به داده ها مورد مطالعه قرار داد. تا به درک بهتری از حقیقت امر رسید.
      جناب آقای امیرعباس
      یکی از شواهد در دسترس در خصوص کتاب آقای مراد کُرد، نقد آقای شریفی می باشد. یکی دیگر از شواهد موجود در این باره این نکته می باشد که آقای مراد کُرد خود از « طایفه کُرد » می باشند. به عبارت بهتر ایشان خود یک سر ماجرا است. در همین راستا توجه داشته باشید که در علوم انسانی و مشخصاً در علم تاریخ، وقتی شخص پژوهشگر درباره ی حوزه ای که خود بدان تعلق دارد به تحقیق می پرادزد، طبیعی است که بطور خواسته یا ناخواسته نظرات شخصی اش در نتیجه تحقیق اثرگذار بوده و در نتیجه بیطرفی محقق کم رنگ تر خواهد شد. اصولاً بهمین دلیل است که بهمئی دات کام در نوشته های خویش تلاش دارد به آثار پژوهشگران، تاریخ نویسان و وقایع نگارانی استناد نماید که لُرتبار نباشند؛ همچون دکتر نادر افشار نادری.

  10. بعدش چرا نمیگین بی ستاره عروس ممبینی ها بود که میگین ملا فرج الله خورزای ایل بهمییه

    • سلام
      جناب آقای امیرعباس
      اینکه بی ستاره عروس ممبینی ها بودند؛ فرع قضیه است.
      اینکه مُلا فرج الله خواهرزاده بهمئی ها بودند؛ فرع قضیه است.
      اینکه مُلا درویش پدر مُلا فرج الله داماد بهمئی ها بودند؛ فرع قضیه است.
      در حقیقت، اصل همانا « تأکید بر مراوادت تاریخی میان بهمئی و ممبینی » می باشد. امّا عجیب است که شما اصل ماجرا را رها کرده و به فرع چسبیده اید!!!؟

      • با سلام به همه ی لرها.قرابت زبانی بین جونکی ها و زنگنه ها و بهمه ای هاو مکوندی و ممبینی و طیبی و دشمنزیاری کوهگیلویه نشان از قرابت نژادی دارد.نزدیکترین لهجه به لهجه ممبینی در سرزمین ممسنی ناحیه جاوید لله و در بویراحمد سرکوهکی می باشد.البته کلمه ایره و اوره به جای ایچه و اوچه نشان از تاثیر گرفتن از زبان کردی زنگنه ها دارد.

        • سلام
          البته در رابطه با نژاد باید به این نکته مهّم توجه داشت که هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه عواملی چون سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. درباره ی کلماتی چون « ایرُه » می توان گفت تأثیر از لهجه های کُردی وجود دارد. گویی که باب پژوهش های بیشتر در این خصوص باز است.

        • برادر عزیزم آقای ممسنی..
          ضمن احترام به شما به پاس ابراز دوستی و برادری طوایف مذکور.. باید به اطلاع برسونم قرابت اندکی که میان زبان ممبینی ها و دیگر طوایف چارلنگ با ایل بهمئی وجود دارد، بیشتر به سبب نزدیکی جغرافیایی این دو طایفه در یک قرن اخیر است.. اگر استحضار داشته باشید، روستاهای اطراف میداوود(مرکزیت ایل ممبینی) که اکنون نشیمن گاه برخی طوایف بهمئی شده است (روستاهای دالون، پتک، سرله و.) در روزگاری نچندان دور محل اسکان تیره هایی از چارلنگ بوده است که متاسفانه دست به مهاجرت و زمین فرشی زده و منطقه اجدادی خود را خالی نمودند. ایل کردزنگنه شاخص ترین آنها بود.. قرابت جغرافیایی با ایل بهمئی نه تنها در گویش ممبینی اثر گذارد بلکه در دو سه نسل اخیر منجر به تغییرات اساسی در پوشش آنها گردیده است؛ به طوری که جوقا دبیت و.. به پوششی بسیار فرعی بدل گردیده است. ضمن احترام به ایل بهمئی از همه تیره های چارلنگ خواهشمندم به ریشه های فرهنگی خود بازگردند..

  11. در اینجا جا داره یادی کنم از دلیرمردان ایل بختیاری و نیز ایل بهمئی که در جنگ دشت شیر میداوود برای سرزمینم حماسه آفریدند و رفتند.. و یادی ویژه از غیورمردان ایل ممبینی در این نبرد سترگ، ایلی که همیشه در خلق حماسه های چارلنگ پیشرو و قرقاول بوده.. نام برخی از بزرگان ایل ممبینی حاضر در جنگ مذکور:
    ۱٫ آ علی بور ممبینی ؛ کوچک ترین پسر میرشکار آمراد ممبینی (شیرکش)
    ۲٫مرحوم آ کریم خان رحمانی؛ فرزند برومند ایل ممبینی
    ۳٫ آ حسن گودرزی؛ حماسه ساز تفتیش ها و بازجویی های پس از جنگ
    ۴٫ ملا حسنقلی ممبینی؛ از بی باک ترین مردان عصر خود
    ۵٫ آ درویش مسیحی ممبینی؛ نامدار سرافراز روستای تیغن
    ۶٫ آ ولی محمدکاطمی؛ حماسه ساز نبردهای گاومردار
    یادشان و نامشان پاینده.. فراموش مبادا یاد و خاطره بزرگان و شجاعان ایل بهمئی که فریاد یاری ابوالقاسم خان دورکی و فرج الله خان رحمانی (خواهرزاده ایشان) را لبیک گفته و چه حماسه ها که آفریدند..

    • سلام
      گرامی باد یاد و خاطره دلیرمردانی که در « جنگ دشت شیر » تبلوری از رشادت و سلحشوری بودند.
      موفق باشید

    • نمیدونم چرا اسم ملاخلیل حاتمی رو نیاوردید ب جرات میتوان گفت ملاخلیل حاتمی درجنگجویی نظیرش درهیچ ایل وطایفه ای نبوده نیست ونخواهد بود.درجنگ دشت شیر هم قوای بختیاری وممبینی وبهمیی یک طرف وقوای دولت هم طرف دیگر این وسط ملاخلیل وقشونش طرف دیگر جنگ بودند

  12. سلام، پیشنهاد می کنم نگاهی هم به دو کتاب میرزا عبدالغفار خان نجم الدوله بیندازید. او دو سفرنامه به خوزستان در دوره ناصرالدین شاه دارد و اطلاعات ارزشمندی در مورد مردم خوزستان به دست می دهد. اطلاعات کتاب شتاختی این دو کتاب را با جستجوی اینترنتی به دست می آورید. نجم الدوله بعد تر لقب نجم الملک گرفت و از دانشمندان دوره ناصری و استاد دارالفنون بود.

    • سلام
      با سپاس از توجه و اطلاع رسانی جنابعالی. بهمئی دات کام پیگیر پیشنهاد شما خواهد بود.
      پاینده باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.