پراکندگی قوم لر

قبل از آنکه برخی اقوام آریایی کوچ معروف خود را به سوی فلات ایران آغاز کنند، کهن ترین مردم ساکن ایران که صاحب خط بوده و از خود نام و نشانی به جا گذاشته اند همانا عیلامی ها هستند. محدوده عیلام شامل تمام استان خوزستان و کهگیلویه، بخشهای جنوبی استان لرستان و همچنین قسمتهایی از ایلام، بختیاری، بوشهر و فارس امروزی بوده است. عیلامی ها در حدود ۵۰۰۰ سال پیش دولت منظمی تشکیل داده و تمدنی برای خود دست و پا کرده بودند. عیلام دارای ۵ قسمت بوده است و مهمترین آنها ایالت انشان می باشد که نقش مهمی در تاریخ عیلام ایفا کرده و خاستگاه هخامنشیان است. هخامنشیان کسانی بودند که سرانجام عیلامی ها را منقرض کردند. عیلام در نتیجه درگیریهای طولانی با دولت آشور و دیگر همسایگان به تدریج ناتوان شد تا اینکه سرانجام به تصرف هخامنشیان درآمد و از آن تاریخ به بعد دولت عیلام هرگز قد علم نکرد. اما محتمل است که عیلامی ها به دلیل رویه آزادمنشانه کوروش، درآمیختگی نسبی با هخامنشیان داشته باشند، چنانچه کوروش حتی به یهودیان ارزش و اعتبار بخشیده بود. مطلبی که تا حدودی به سرزمین اصلی قوم لر مربوط می شود اینستکه اغلب مورخان ایرانی به طور نادرست پارس را سرزمین اولیه هخامنشیان دانسته اند و حال آنکه واقعیت غیر از این است. اصولا هخامنشیان تیره ای از طایفه پاسارگادی بوده اند که به اتفاق دیگر طوایف پارسی پیش از آنکه قدرتمند شوند در منطقه لر نشین بختیاری یعنی انشان یا انزان به سر می برده اند. اما مورخان ایرانی دانسته یا ندانسته این واقعیت را نادیده گرفته اند. به هرحال هخامنشیان ابتدا در انشان بوده اند کما اینکه کوروش صریحاً به این مسئله اشاره کرده است. شواهد تاریخی حاکی از آن است که پارسیان ابتدا مدت کوتاهی را در جنوب دریاچه ارومیه گذرانده و سپس در لرستان مستقر شده و از آنجا به تدریج به نواحی بختیاری دست یافته و سرانجام فارس را تسخیر کرده اند. قابل تصور است که پارسیان از همان اوان اقامت، بنابه خوی و خصلت جنگجویی، شبانکارگی و کوچندگی دست اندازی به مناطق اطراف خود را آغاز کرده و به پیشرفت هایی نایل شده بودند. راولینسون دانشمند شهیر انگلیسی که توانست کتیبه بیستون را ترجمه کند اطلاعات خوبی در اختیار ما گذارده است. راولینسون امپراطوری هخامنشی را شامل ۲۳ ساتراپ می داند که بر اساس آن می توان دریافت مناطق لرنشین شامل ساتراپ اِلْیمایید و قسمت غرب و شمال غرب ساتراپ پارس بوده است.

از دوران باستان که بگذریم مورخان و جغرافیدانان از قرن سوم به این طرف از بلاد اللور یا همان لرستان گفتگو کرده اند که بعدها به منطقه لر بزرگ و لر کوچک تقسیم شد. منطقه لر بزرگ در زمان صفویه به بختیاری موسوم گشت و کهگیلویه از آن مجزا شد. در همان زمان لر کوچک از دو منطقه پشتکوه و پیشکوه تشکیل می شد که حد واسط این دو بخش کوه معروف کور بوده است. در اواخر صفویه این دو منطقه به لرستان موسوم گردید تا اینکه در زمان قاجاریه بخش پشتکوه را از آن جدا کردند که هم اکنون استان ایلام نام گرفته است. به طور کلی منطقه لر کوچک شامل استانهای لرستان، بخشهایی از استانهای ایلام و همدان است. لر بزرگ شامل منطقه بختیاری، کهگیلویه، قسمتهایی از خوزستان، بوشهر، استان مرکزی، اصفهان و همچنین نواحی مَمَسنی و رستم در استان فارس بوده است.

ناگفته نماند که قوم لر در دوره قاجاریه و پهلوی بیشترین زیان را دید و بدلیل اهداف سیاسی دولتهای قجر و پهلوی، لرها در میان استانهای گوناگون پخش گردیدند. هم اکنون می توان استانهای لرنشین کشورمان را بدین گونه بیان کرد:

استان خوزستان:

استان خوزستان همانند استان فارس از زمانهای کهن تا کنون یکی از مناطق بزرگ سکونت قوم لر بوده است. هم اکنون ده شهرستان این استان یا به طور کامل لرنشین هستند یا اینکه لرها اکثریت جمعیت آنها را تشکیل می دهند و یا هم دستِ کم می توان گفت که جمعیت لرها در آنها قابل توجه است. این شهرستانها شامل: مسجدسلیمان، ایذه، باغملک، لالی، اندیکا، رامهرمز، شوشتر، دزفول، اندیمشک و بهبهان می باشند. علاوه بر این از زمانی که استخراج نفت موجب شکوفایی اقتصادی شهرهای آبادان و اهواز شد، تعداد زیادی از لرها به این دو شهر مهاجرت کردند. چنانکه هم اکنون جمعیت لرها در این دو شهر بسیار چشم گیر است. لرهای خوزستان بیشتر از ایل ها و طوایف بختیاری، بهمئی، طیبی، یوسفی، شیرعالی، خدری، پاپی، قلاوند و برخی دیگر از طوایف لرستانی هستند. طوایف بختیاری بیشتر در مناطق شمال و شمال شرق استان، شاخه هایی از طوایف ایل بهمئی بهمراه طیبی ها، یوسفی ها، شیرعالی ها و خدری ها اغلب در شرق و جنوب شرق استان و لرهای لرستانی اکثرا در شمال و شمال غرب استان متمرکز هستند. لرها نه تنها از دیرباز تاکنون قسمت اعظم این استان را در اختیار داشته اند بلکه رژیم پهلوی مناطق بهبهان که جزء کهگیلویه بود و ایذه، مسجدسلیمان و بخشهای میانکوه و سردشت دزفول را از استان بختیاری، جدا کرد و به خوزستان الحاق نمود.

استان چهارمحال و بختیاری:

بختیاری ها تا قبل از صفویه به عنوان طوایف لر بزرگ شناخته می شدند اما از آن زمان به بعد نام طایفه بختیاروند (بِهداروند) به کل طوایف گسترش پیدا کرد و به بختیاری معروف گشتند. همچنین از زمان صفویه یا افشاریه بختیاری ها به دو گروه هفت لنگ و چهارلنگ تقسیم شدند که این تقسیم بندی ظاهراً بر اساس پرداخت مالیات بر مبنای چهارپایان تنظیم شده است. طوایف جانَکی سردسیر و گرمسیر هم که در گذشته مستقل از بختیاری بوده اند اما به تدریج زیرمجموعه بختیاری قرار گرفتند. به هرحال مناطق کوهرنگ ، بازُفت ، فارسان ، خون میرزا ، فِلارد ، لُردگان ، گَنْدُمان ، بروجِن در استان چهارمحال بختیاری، دارای اکثریت بختیاری می باشند و هنوز هم دارای پیوندهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی با بختیاری های خوزستان و اصفهان هستند.

استان کُهْگیلویه و بُویْراحمد:

استان کهگیلویه و بویراحمد در جنوب غربی کشورمان و میان استانهای خوزستان ، فارس ، بوشهر ، اصفهان و چهارمحال و بختیاری قرار گرفته است. استان کهگیلویه بویراحمد در سالهای گذشته از نظر تقسیمات کشوری ، گاهی بصورت مستقل و زمانی قسمتی از آن جزء فارس و بخشی جزء خوزستان بوده است. اما بعد از شورش ایل بویراحمد در سال ۱۳۴۳ شمسی، از فارس و خوزستان جدا شده و منطقه مستقلی بنام فرمانداری کل و سپس استان کهگیلویه و بویراحمد تشکیل داد. استان کهگیلویه و بویراحمد تقریباً بطور کامل لرنشین است بجز اقلیت ترکهای قشقایی که در مناطقی از گچساران و کاکان بویراحمد ساکن هستند. بطور کلی می توان گفت ترکیب جمعیتی این استان از ایل های بهمئی، طیبی، یوسفی، بویراحمد، بابویی، چرام، دشمن زیاری، کرایی و نویی تشکیل شده است. لازم به ذکر است که ایل های یوسفی، کُرائی و نویی در گذشته خود دارای ساختار مستقل ایلیاتی بوده اند اما به دلایل گوناگون از جمله پراکندگی، کوچ اجباری و … بتدریج جزو طوایف کناری در ایل های دیگر شدند. هم اکنون یوسفی ها، کرایی ها و نویی ها به ترتیب وابسته به ایل های بهمئی، طیبی و بویراحمد هستند.

استان لرستان:

می توان گفت استان لرستان تقریباً از سه گروه طوایف لر تشکیل شده است که به اختصار آنها را معرفی می کنیم:

الف: بختیاری ها که در شرق استان شامل نواحی اَلیگودَرز، اَزْنا، سیلاخور و درود ساکن هستند.

ب: لَک ها که بیشتر در غرب و شمالغرب استان یعنی شهرستانهای سلسله (اَلِشْتَر) ، دِلْفان (نورآباد) و کوهدشت ساکن هستند.

ج: لرستانی ها که در شهرستانهای خرم آباد ، بروجرد و پل دختر مستقر هستند و از طوایف معروف آنها می توان به قلاوندها، بهاروندها و چگینی ها اشاره کرد.

استان اصفهان:

بختیاری ها از زمان های دور با استان اصفهان سر و کار داشته اند و در گذشته مناطق فریدونشهر و داران جزو  قلمرو ییلاقی بختیاری ها بوده است.

استان همدان:

این استان از دیرباز تاکنون یکی از مناطق سکونت طوایفی از قوم لر بوده و هم اکنون شهرستانهای نهاوند ، ملایر و تویسرکان در جنوب استان همدان دارای اکثریت لرنشین هستند. لهجه لری ملایر و تویسرکان رابطه نزدیکی با گویش لری بروجردی در استان لرستان دارد و بعضاٌ از آن با نام لهجه لری ثلاثی یاد می شود. باباطاهر عریان شاعر معروف لر هم از همین دیار برخاسته است. همچنین طایفه زند که زمانی زمامدار ایران بوده در نواحی شهرستان ملایر سکونت دارند.

استان ایلام:

ایلام همان پشتکوه لرستان است که در زمان رژیم پهلوی از استان لرستان جدا شد. طوایف این استان به زبانهای لری، لکی و کردی گفتگو می کنند که پراکندگی آنان به شرح زیر است:

الف: لرها بیشتر در جنوب استان و نواحی دهلران، دره شهر و آبدانان ساکن هستند

ب: لکها اغلب در شمال شرق استان یعنی مناطق هلیلان، شیروان وچرداول مستقر هستند

ج: کردها هم اکثرا در شمال استان و شهرستانهای ایوان، مهران و ایلام پراکنده اند

استان مرکزی:

تعدادی طوایف بختیاری از جمله طایفه زَلقی چهارلنگ در شهرستانهای خمین و شازَند استان مرکزی ساکن هستند

استان قزوین:

تعدادی از طوایف قوم لر در استان قزوین بسر می برند که در گذشته و به ویژه در زمان صفویه و اوایل قاجار به قزوین تبعید شده اند. بصورت کوتاه چند مورد از آنان را معرفی می کنیم:

الف: طایفه مافی، این طایفه ساکن لرستان بوده اند اما در زمان صفویه به دلیل مناسبات طایفه ای به فارس تبعید شدند و بعدها علی رغم همکاری با با حکومت زند، بتدریج با زندها اختلاف پیدا کردند. سیاست کوچاندن ایل های فارس در زمان قاجار هم مزید بر علت شد و به همین دلیل گروهی از مافی ها به نواحی قزوین، تویسرکان، ملایر، کرمانشاه و نهاوند متواری و منتقل شدند.

ب: طایفه کاکاوند که شعبه ای از طایفه کاکاوند لرستان است و در گذشته به محل کنونی تبعید شده اند.

ج: طایفه چگنی که شعبه ای از ایل چگینی لرستان است و احتمالا در زمان آقا محمدخان قاجار تبعید شده اند. چگنی ها از ایل های بزرگ لر لرستان هستند که در زمان صفویه از موقعیت خاصی برخوردار بودند. اما به دلایلی که هنوز روشن نشده شاخه هایی از آن به فارس و قزوین پراکنده شده اند.

د: طایفه غیاثوند که شعبه ای از ایل سلسله لرستان است و به وسیله آقامحمدخان قاجار به نواحی قزوین تبعید شدند.

استان قم:

بیشتر لرهای قم بازمانده طوایف لری هستند که در زمان آقامحمدخان قاجار به دلیل وابستگی با خاندان زند، از فارس تبعید شدند تا از تجمع آنها در یک محل و در نتیجه از شورش احتمالی و هماهنگ آنان جلوگیری شود. یکی از نویسندگان زمان قاجار به نام افضل الملک کرمانی این طوایف را بدین گونه نام می برد: طایفه گائینی، سعدوند، عبدالملکی، زندیه، کلهر، کرزبر و طایفه لشنی.

استان تهران:

در منطقه خوار ورامین گروهی از لرهای هَداوند و بختیاری (طایفه بوربور) سکونت دارند. این طوایف در زمان صفویه، افشار و رضاشاه پهلوی به ورامین تبعید شده اند.

استان فارس:

قوم لر شاخه ای از قوم پارسی هستند که از زمانهای باستان تاکنون دست کم در سه کوره از پنج کوره فارس باستان سکونت داشته و دارند. این سه کوره شامل: کوره قباد (کهگیلویه-بویراحمد) ، کوره شاپور(شولستان قدیم و مَمَسنی امروز) و کوره استخر(مناطقی چون کامفیروز، کوهمره، کاکان و بیضا).  لرهای استان فارس بیشتر در شهرستان ممسنی و نواحی خِشت و کمارج، کامفیروز، سپیدان، نواحی بیضا و مرودشت، کوهمره، میمند و فراشبند است. تعدادی از بهمئی ها در زمان حکومت زند به ناحیه مرودشت کوچ اجباری داده شدندو  همچنین میرزا حسن فسایی معروف از کوچ  هزار خانه از طوایف لر به سرکردگی ملا فریدون لر به جنوبی ترین منطقه استان فارس یعنی گله دار نیز سخن رانده است. در کل می توان گفت لرهای استان فارس بیشتر در نواحی شمالغرب و غرب استان فارس و در مجاورت با استانهای بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد سکونت دارند.

استان بوشهر:

این استان از زمانهای کهن جزئی از فارس بوده است اما رژیم پهلوی آنرا مجزا کرد و در ضمن بخش دیلم را هم از کهگیلویه تفکیک و به استان جدید بوشهر اضافه کرد. استان بوشهر هم اکنون دارای چند ناحیه عمده لرنشین است که شامل: مناطق حیات داود در شهرستان گناوه ، شبانکاره در شهرستان دشتستان، لیراوی در شهرستان دیلم و نواحی اَنْگالی در شهرستان بوشهر است. همچنین تعدادی از طوایف بختیاری ، کهگیلویه و مَمَسنی به مناطق جم و ریز و برازجان ، مهاجرت نموده اند و هم اکنون با نام مُدگماری (کایوسفی- علی میرزایی – مشهدی) قائد، شیخ و خواجه در منطقه جَم و ریز و همچنین نامهای ابوالفتحی، وثوقی، کمالی، قائدان، عنابی، باباعلی، حقیقت و دهدشتی در برازجان سکونت دارند. طایفه حیات داودی نیز در اصل یکی از ایل های لر استان لرستان است که مدتها قبل در نواحی امام زاده حیات غیب منطقه چگنی استان لرستان ساکن بوده اند. حیات داودی ها در زمان صفویه به بوشهر مهاجرت کرده اند و با گذشت زمان تعدادی از تیره های کهگیلویه و مَمَسنی را هم به خود جذب کرده اند. لرهای شبانکاره نیز از اقوام قدیم لر هستند که در زمان ساسانیان در کهگیلویه سکونت داشته اند و با حمله عربها به ایران، شبانکاره ها به دارابگرد رفتند و بعدها در زمان حکومت شیعی دیلمیان، حکومت محلی شبانکاره را تشکیل دادند. سرانجام شبانکاره ها در اوایل سلسله قاجار به دشتستان بوشهر مهاجرت کردند و نام طایفه خود را بر منطقه نهادند که هم اکنون به همین نام معروف است. در منطقه لیراوی و دیلم نیز تعدادی طوایف لر از جمله طایفه خدری سکونت دارند.

استان کرمان

تعدادی از طوایف لر در استان کرمان سکونت دارند که همگی مهاجرند و در زمان صفویه و قاجار از نواحی لر نشین به کرمان کوچ کرده اند و بیشتر در شهرستانهای سیرجان، بافت و جیرفت بسر می برند و به اسم طایفه لری سیرجانی (میرزاحسینی و سهراب خانی) و شولی در سیرجان ، لک (دره مریدی ، نمزادی ، گداری ، کبیسکانی) غلامرضایی ، آقارضایی ، عبداللهی ، بارانی ، عباسی ، قنبری ، شفیعی ، کمالی ، خدادادی ، شیخ حسینی و مشهدی حسینی در بافت ، طایفه لر (یوسف بیگی ، رضاعلی بیگی ، محمدعلی بیگی ، لطفعلی بیگی) و طایفه سلیمانی ( حسینی ، علیدادی ، میرشکاری ، محمدی ، سلیمانی) در جیرفت شهرت دارند.

می توان گفت عمده مراکز سکونت قوم لر، دامنه های سلسله جبال زاگرس است که از قدیم تا کنون سرزمین مادری عشایر لر بوده است. آنجا که در زبان بی آلایش ایلیاتی بهمئی می گوید:

منم آن لر پاک زاگرس نشین\منم عاشق برنو و اسب و زین\منم بهمئی مرد میدان جنگ\قطارم حمایل بدستم تفنگ\کنام پلنگان گذرگاه من\تن شیر می لرزد از نام من\به آواز کبک و به نعر پلنگ\شدم همدم اندر دل کوه و سنگ\اگر خشم گیرم بگاه نبرد\سر دشمنان را برآرم بگرد\بجنگ ار چکد خونم از قلب پاک\خط سرخ غیرت نویسد بخاک\

12 دیدگاه در “پراکندگی قوم لر

    • سلام
      از تارنمای شما بازدید انجام گرفت. حضور پر رنگ هم تباران لر از جمله طوایف زند در محیط اینترنت مایه خوشحالیست.
      موفق باشید

  1. هم اکنون ده شهرستان این استان یا به طور کامل لرنشین هستند یا اینکه لرها اکثریت جمعیت آنها را تشکیل می دهند. این شهرستانها شامل: مسجدسلیمان، ایذه، باغملک، لالی، اندیکا، رامهرمز، شوشتر، دزفول، اندیمشک و بهبهان می باشند

    من ساکن دزفولم و هنوز ساکنین اونجا دزفولی هستن چرا گفتین اکثریت جمعیت لر هستن؟بهتر بود اگه میاین تو خونه دیگران ساکن می شین و امنیت و آرامش مردمش رو به هم می زنین وجهه شهر و مردم رو خراب می کنین دیگه حضورشون رو انکار نکینن
    می خواین بگیم تمام جمعیت ایران لر هستند و خیال خودتون و بقیه رو راحت کنین؟؟؟؟!!!!!!!!

    • سلام
      شما مطالبی را عنوان نموده اید که در ادامه به آنها پاسخ داده می شود:
      ۱- با توجه به اینکه هنوز در استان خوزستان یک سرشماری مبنی بر تعلق خانوارها به اقوام انجام نگرفته است تا صحت گفته های بهمئی دات کام و یا شما را در برابر سنجش قرار دهد و همچنین رعایت احتیاط، در خصوص شهرستانهای بهبهان، رامهرمز، شوشتر و دزفول عبارت “و یا هم دست کم می توان گفت که جمعیت لرها در آنها قابل توجه است ” به متن اضافه گردیده است.
      ۲- شما با کلی گویی و فرافکنی مطالبی را به اقوام لر نسبت داده اید که بی ارزش می باشد زیرا به یقین ذات لُر سرشار از صفات عالیه انسانی همچون صداقت، پاکی و مهربانی است. همانگونه که بارون دوبد روسی نیز در سفرنامه ی خویش به آن اشاره کرده است.
      ۳- گمان می رود ” منصوره ” اسم خانم باشد، بر همین اساس عنایت داشته باشید که سخن گفتن با چنین ادبیاتی زیبنده یک خانم نمی باشد. بنابراین در سخن گفتن وقار بیشتری داشته باشید.

    • ما لرها اگر از همان روز اول هر چه …. بود قتل عام!میکردیم الان برامون شاخ نمی شدن…
      اقا منصور اگه راس میگى بیا تو خیابونا داد بزن سر لر ها نه تو اینترنت داداش…

    • سلام
      با تشکر از ابراز قدردانیِ شما، بهمئی دات کام پذیرای نقطه نظرات مخاطبین گرامی درباره اشکالات احتمالی در مطلب فوق است. بر همین اساس از شما تقاضا می شود که ایرادات مورد نظر خویش را بصورت آشکار و دقیق بیان نموده و از کلی گویی بپرهیزید.
      بر قرار باشید

  2. سلام.
    کى گفته لکها لر اند یا کرد اند??!لک خودش یک قوم جداست ولى متأسفانه انقدر زیر فشار فرهنگى و زبانى قومهاى لر کرد قرار گرفته که بخشى از انها خودشانرا کرد وبخش دیگر لر معرفى میکنند.اصلا تا قبل از صفویه قوم لک را یک قوم جدا خوانده اند .اصلا یک دلیل محکم و قانع کننده انست که انها به زبانی صحبت میکنند به نام لکی که از لحاظ زبانشناسی(با وجود انکه برخی از کلماتش و افعالش دخیل شده لری وکردی است)هیچ شباهتى با لرى وکردى ندارد.پس لک لکه کرد کرده لر لره.کریم خان زند هم با وجود اینکه خودش را به دیگران لر معرفى میکرده اما به لک بودن خودش افتخار میکرده.

    • سلام
      اصولاً ملاک قابل قبول برای تعیین هویت طوایف لک گفته های افراد سرشناسی همچون کریم خان زند می باشد که خود را از تبار لر می نامیده اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>