نژاد قوم لر

برخی از پژوهشگران غربی در اواخر قرن ۱۹ به جمع آوری اطلاعات انسانشناسی جسمی یعنی اندازه گیری جمجمه و دیگر مشخصات ظاهری بدنی در بین ایرانیان و دیگر اقوام پرداختند. برای مثال دانیلو پزشک سفارت روسیه در ایران نام برد که ۵ سال در کشور ما اقامت داشت، او درباره لرها می نویسد: تا آنجایی که می توان از مشاهده تعداد کمی از افراد لر قضاوت کرد، نوع خصوصیات جسمانی می رساند که لرها در خالص ترین قبایل ایرانی می باشند.

یکی دیگر از اروپاییان بنام ریپلی در سال ۱۸۹۹ میلادی درباره لرها بحث کرده است میگوید: نوع ایرانی خالص فقط در دو ناحیه پیدا می شود؛ یکی درمیان فارسهای اطراف تخت جمشید و دیگری در میان لرها یا کوه نشینان سمت مغرب. لرد کرزن دیپلمات کارکشته و شرق شناس معروف انگلیسی نیز درباره منشاء قوم لر می نویسد: این موضوع که لرها از چه قومی بوده اند و از کجا آمده اند از رازهای بازنشده تاریخ بوده و خواهد بود. ظاهرا از ریشه و شاخه کردها که همسایه شمالی اند به نظر می رسند، زبان آنها که لغت و لهجه ایرانی است در زبان کردی چندان متفاوت نیست. از طرف دیگر ایشان به هیچ وجه خوش ندارند که در زمره کردها محسوب شوند. کرزن در ادامه می نویسد: اکثریت نویسندگان بر این نظرند که لرها از اصل و تبار آریایی و بنابراین ایرانی اند و پیش از ورود تازیان و ترکها در این سرزمین بوده اند. ناگفته پیداست که دانسته های محققان درباره منشاء نژادی قوم لر اندک است اما واضح استکه هم اکنون منظور از واژه لر نمایاندن نژادی ویژه نیست بلکه منظور قوم یا مردمی استکه دارای زبان، فرهنگ و تاریخ مشترک و یا حداقل نزدیک بهم میباشد. سرزمینهای لرنشین در دوران باستان مسکن دو قوم عیلامی (در جنوب) و کاسی(در شمال) بوده که خود این اقوام طبق اظهارات محققین دارای تمدنهای درخور توجه بوده اند اما بعدها به دلایل مختلف از جمله نبرد با هم و درگیریهای طولانی با اقوام آشور و بابل ساکن در غرب فلات ایران یعنی عراق امروزی تضعیف شدند و سرانجام مقهور آریاییها گردیدند.

پس از تأسیس سلسله هخامنشیان زبان و فرهنگ فارسی در، آمیختگی و برخورد با فرهنگ و زبان عیلامی قرار گرفت، پس دور از ذهن نیست که تاثیراتی را هم از آن پذیرفته باشد. باید اقرار کرد که دانسته های ما درباره سرزمین زاگرس و ساکنانش قبل از اسلام بدلیل عدم ثبت رویدادها و اتفاقات توسط مورخین، بقدر کافی روشن و شفاف نیست مثلا نمی دانیم که آیا آمیزش نژادی گسترده بین آریایی ها و عیلامیها بوده یا خیر. اما بعد از ورود اسلام به ایران مورخان و جغرافیدانان مسلمان مطالب قابل توجهی در این زمینه از خود بجا گذاشته اند. بر اساس این شواهد سرزمینهای لر نشین از صدر اسلام تاکنون مورد هجوم اقوامی همچون کردها، ترکها و اعراب قرار گرفته که در این میان اعراب بیش از همه در تأثیرگذاری بر فرهنگ قوم لر موفق بوده اند. حکومت مناطق لر نشین در این زمان به سرداران عرب واگذار می شد مثلا در حکومت یزید فردی عرب بنام کثیر حاکم لرستان بوده است.گفته می شود که بعضی قبایل عرب هم به مناطق لر نشین بویژه در میان بختیاری مهاجرت کرده اند. ولی باید در نظر داشت در غالب این موارد آمیزش چندانی با قبایل عرب، ترک و… صورت نگرفته چنانچه هم اکنون که سالهاست نظام طایفه ای و ایلی نسبت به گذشته تاحدود زیادی رنگ باخته ولی باز هم می بینیم که طوایف لر بسیار کمتر از دیگر اقوام ایرانی با غیر از خود ازدواج می کنند. از سوی دیگر قبایل عربی هم که به میان لرها آمده اند به تدریج زبان و فرهنگ لری را پذیرفته اند و «لر شده اند».lorhay-e mohajer

تنها موردی که گروهی از تاریخ نویسان درباره نژاد لر تشکیک کرده اند مبحث رابطه دو قوم لر و کرد بوده است و آنهم بیشتر مستند به گفته های حمدالله مستوفی است که به نقل از زبدهالتواریخ جمال الدین کاشانی می نویسد: در سنه خمس مأه [۵۰۰] قریب صد خانه کرد از جبل السماق شام به سبب وحشتی که ایشان را با مهتر قوم خود افتاده بود به لرستان آمدند. مستوفی ضمن شرح چگونگی به قدرت رسیدن ابوطاهر می نویسد؛ در عهد اتابک هزار اسف ملک لرستان رشک بهشت گشت و بدین سبب اقوام بسیار از جبل السماق شام بدو پیوستند. چون گروه عقیلی از نسل علی بن ابیطالب[علیه السلام] و گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبدمناف و دیگر طوایف متفرق چون: استرکی، مماکویه، بختیاری، جوانکی، بیدانیان، زاهدیان، علایی، گوتوند، بتوند، بوازکی، شوند، زاکی، جاکی، هارونی، آشکی، کوی لیراوی، ممویی، یحفومی، کمانکشی، مماسنی، ارملکی، توانی، کسدانی، مدیحه، اکورد، کولارد و دیگر قبایل که انساب ایشان معلوم نیست. چون این جماعت به هزار اسف و برادران پیوستند، ایشان را قوت شوکت زیاد شد. بقایای شولان را به زخم شمشیر از آن ولایت بیرون کردند و یکبار بر آن دیار مستولی شدند. بنابه نظر مستوفی نه تنها اتابکان لر بزرگ از اکراد غیر ایرانی بوده اند بلکه ساکنان منطقه لربزرگ نیز از کردانی بوده اند که در زمان حکومت اتابک هزاراسف به این منطقه آمده اند. این گفته سبب شده که برخی از مورخان قدیم و جدید طوایف لر برزگ را اصالتا کرد نژاد تلقی کنند اما به دلایل زیر این نظریه مخدوش می نماید:

جغرافیدانان و مورخان اولیه گروههای صحرانشین و نیمه صحرانشین را با عنوان کلی الاکراد ذکر می کردند و منظور آنها لزوما مردمان کردنژاد نبود بلکه همه چادرنشینان و گله داران غیرعرب و غیرترک را به این نام می خوانند. بنابراین واژه کرد به معنای نژادی خاص نبود بلکه در نوشته های تاریخی به منظور توصیف نوعی از معیشت و نظام زندگی اجتماعی به کار می رفت که مهمترین مشخصه آن تأکید بر گله داری و کوچ به منظور استفاده از مراتع است.

بهرحال حداقل می توان گفت قوم لر مردمی آریایی ، فارسی زبان [فارسی کهن] و ایرانی تبارند که از نظر نژادی و فرهنگی شاید تاحدودی با اقوامی چون عیلامیها و کاسیها آمیخته اند اما با این حال توانسته اند اصالت خود را بیش از سایر گروههای ایرانی حفظ کنند کما اینکه بسیاری از آداب و سنن باستانی را هنوز هم حفظ کرده اند مثلا می بینیم که برخی کلمات جاری زبان لری آشکارا ریشه در زبانهای هخامنشی آریایی دارد. دوم اینکه بودن طوایف لر در منطقه شام و مصر این نظریه را تقویت می کند که لرهای مهاجر عشایری بودند که به احتمال قوی برای شرکت در جنگهای صلیبی به شام رفته اند و سرانجام با مساعد شدن شرایط به وطن اصلی خود یعنی منطقه لر بزرگ برگشته اند. مخصوصا که سالهای حکمرانی صلاح الدین ایوبی از ۵۶۴ تا ۵۸۹ بوده چنانچه ابن فضل الله العمری معاصر مستوفی در کتاب مسالک الابصار فی الممالک الامصار از حضور اقوام لر در سراسر منطقه شام و حتی مصر خبر میدهد و می گوید چالاکی آنها زبانزد بوده و همین زبردستی و چالاکی آنها صلاح الدین ایوبی را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع لرها پرداخت. بعلاوه این موضوع که طوایف مذکور از میان همه مناطق قابل سکونت ایران منطقه لر بزرگ را انتخاب کرده اند خود قرینه ای بر پیوند تاریخی میان این قبایل و سرزمین لر بزرگ است. به هرحال اگر چه نژاد همه افراد بشر از حضرت آدم است به مصداق آیه شریفه انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو، دو قوم لر و کرد گرچه از نژاد مشترک آریایی هستند اما به مرور زمان هرکدام هویت تاریخی مستقلی یافته اند و نمی توان آنها را قوم واحدی دانست.

با اندکی تصرف و تلخیص

منابع:
کتاب قوم لُر نوشته دکتر سکندر امان اللهی بهاروند
کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه نوشته سید مصطفی تقوی مقدم

255 دیدگاه در “نژاد قوم لر

  1. سلام قوم لر.قومدلر ترکیب یافته قبایلی از پارسیات و کاسی ها و لومه ای ها و خوزی ها تشکیل یافته.خوزیان در کهگلویه پارسیان در پارسوماش یا بختیاری کاسی ها لرهای لرستاتی و اطراف لرستان که با هم در دوره استیلای ترک و تاتار با هم اتحاد بسته اند .در نورد قبایل پارسی در بختیاری شکی نیست چون گروهی از پارسها پارسوماش را در نزدیکی مسجد سلیمان بنا نهادند.جرج راویلینسون گفته شاید مافی ها از قبایل لر بازمانده مارافی ها باشند و لیروایی ها هم جزو بختیاری ها اند بدون شک.و کهگلویه ها عم خوزهای هندواروپایی اند.

    • سلام
      همانگونه که اشاره گردیده، منظور از قوم لُر مجموعه ایلات و طوایفی است که در گذر تاریخ به دلایل گوناگون از جمله اشتراکات در ویژه گی ها و اهداف با یکدیگر متحد شده اند. از سوی دیگر توجه داشته باشید بطور یکدست و قاطع نمی توان درباره شاخه های قوم لر اعم از لرستان، بختیاری و کهگیلویه نظر داد و آنها را به گروههای مشخص منتسب نمود. زیرا برخی از تاریخدانان، گروههای قوم لر اعم از ایلات و طوایف لرستانی، بختیاری و همچنین کهگیلویه را اتحادیه ای از بازماندگان چهار گروه عمده شامل: پارس ها، مادها، عیلامیها و در انتها اقوام مهاجری چون بازماندگان آل بویه، اعراب ساکن در منطقه و سرانجام گروههای مهاجر ترک می دانند. البته باید گفت که شاکله اصلی قوم لر از اقوام آریایی همچون پارسی، مادی و شاید تا حدود کمتری، عیلامی و کاسی بنظر می رسد. همچنین سه گروه مذکور به ترتیب در اولویت توجه سلسله هخامنشی قرار داشته و بنابراین یقینا دارای روابط حسنه و مستحکم با یکدیگر و همچنین هخامنشی ها بوده اند. بر همبن اساس می توان گفت که ایلات و طوایف لر دارای خاستگاه مشترک و نزدیک به یکدیگر هستند.
      موفق باشید

      • با سلام
        همانطور که میدانیم هر ملت یا کشور تشکیل یافته چندین نوع نژاد است
        مٽلا ملت یا کشور ایران داراى نژاد های هندواروپایى و سامى و دراویدى و از انواع ملل زرد پوست ترکیب یافته.
        نام عیلام به معنای یک کشور یا ملت بود نه یک قوم واحد.هیچ دیده نشده هیچ کس انها را عیلامی ها بنامند بلکه فقط از ناحیه عیلام سخن رانده میشد.بنا به تحقیقات جدید محققین معلوم شده که بومیان فلات ایران و قفقازیه و جنوب اروپا بلکل از نژادی سیاه یا حداقل نژادی غیر از سفید تشکیل میافته و دلیل محکمی برای این ادعا اساطیر هندواروپایى است که همیشه از دشمنانى به نام دیو یا تور سخن رانده شده.مردم اولیه ناحیه عیلام هم از این مردم بودند که حکومت را در دست داشتند و در همین دوران یک رویداد مهم براى مردم فلات ایران روى داد و ان سرازیر شدن مردمانی سفید با چشمان و موهای رنگى و در درجه اول شبان و ساختار اجتماعی پدرسالارى و مهم تر از ان بسیار وحشی و بی تمدن از شمال بود .این سواران با وحشیگرى و غارت و قتل به جلو میامدند و همه را قتل عام کردند و از جنوب شرقی به دلیل اب هوای بد (هنوز بازمانده هایی از این اقوام سیاه با تمدن در بلوچستان و بندر ها میتوان با سلام
        همانطور که میدانیم هر ملت یا کشور تشکیل یافته چندین نوع نژاد است
        مٽلا ملت یا کشور ایران داراى نژاد های هندواروپایى و سامى و دراویدى و از انواع ملل زرد پوست ترکیب یافته.
        نام عیلام به معنای یک کشور یا ملت بود نه یک قوم واحد.هیچ دیده نشده هیچ کس انها را عیلامی ها بنامند بلکه فقط از ناحیه عیلام سخن رانده میشد.بنا به تحقیقات جدید محققین معلوم شده که بومیان فلات ایران و قفقازیه و جنوب اروپا بلکل از نژادی سیاه یا حداقل نژادی غیر از سفید تشکیل میافته و دلیل محکمی برای این ادعا اساطیر هندواروپایى است که همیشه از دشمنانى به نام دیو یا تور سخن رانده شده.مردم اولیه ناحیه عیلام هم از این مردم بودند که حکومت را در دست داشتند و در همین دوران یک رویداد مهم براى مردم فلات ایران روى داد و ان سرازیر شدن مردمانی سفید با چشمان و موهای رنگى و در درجه اول شبان و ساختار اجتماعی پدرسالارى و مهم تر از ان بسیار وحشی و بی تمدن از شمال فلات به درون فلات بود و انها با وحشی گرى و قتل و غارت به پیش رفتند که سرنجام در جنوب شرقی به دلیل اب و هوای بد (هنوز از بازمانده همان مردمان میتوان در بلوچستان و خوزستان و بندر ها پیدا کرد)و در شرق بین النحرین به سبب وجود اقوام سلحشورى چون سامى و از جنوب غربی به دلیل وجود حکومتی به عیلام مواجه شدند. انهایى که در کنار عیلام ساکن شدند هم به تدریج وارد مردم عیلام شدند اما هنوز شاهان حکومت از سیاهان بود.واقعه دوم هجوم اقوام سومرى و سامى به جنوب عیلام بود اما به کوهستان ها نتوانستند نفوذ کنند.از ان پس نام این ناحیه به عیلام که خود کلمه سامى است تغییر و حتى زبان الواح و سنگ نبشه ها از زبان سیاهان به سامى رفت.کورش کبیر همیشه خود را اهل انشان(عیلام )و شاه انجا میدانست و تاریخ نویسان اسکندر هم از لرستان تا کرمان از چهار قوم راه زن به ترتیب به نام هاى کاسى ها و لومه ای ها و اکسی ها و پارسى ها نام میبرد و میگویند زبان و اخلاق و عادات نزدیک به همی داشتند.لازم به ذکر است که ساکنان عیلام را از هر نژادى که بودند دیگران انها را خوجه مینامیدند.
        قوم کاسى هم جزو اینان بود و کاملا ٽابت شده اینان اریایى بوده اند.

        • سلام
          همانگونه که گفته شد بیشتر تاریخدانان ریشه نژادی قوم لر را از آریایی ها می دانند. امّا درباره اینکه آریایی ها چگونه مردمانی بوده اند، در میان تاریخدانان اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آنان را انسانهایی با خصوصیات بارزی چون نجابت می دانند و گروهی دیگر آنان را اقوامی وحشی و غارتگر ذکر کرده اند. به هر حال باید توجه داشت که در گذشته اینگونه جنگها بر سر زمین و مرتع گریزناپذیر بوده است. در نهایت باید گفت گذشته از اینکه نیاکان ما چگونه انسانهایی بوده اند، مهّم این است که ما هم اکنون دارای صفات عالیه انسانی باشیم.
          موفق باشید

    • سلام
      تا جایی که دانسته ها یاری می نمایند می توان گفت که دهکردی ها جزو قوم لر نمی باشند اما به هر حال دهکردی ها به دلیل سکونت در کنار طوایف بختیاری، بیگانه با فرهنگ و گذشته قوم لر نمی باشند.

  2. سلام- در لرستان ایلات زیادی ازجمله: بالاگریوه، چگنی، بیرانوند، حسنوند، سکوند، کولیوند و غیره وجود دارد، زبان یا گویش رایج در لرستان(حتی رسانه محلی)، زبان لری می باشد، تنها قومی که با این زبان بصورت مادر زادی صحبت می کنند چگنی ها هستند(در واقع با لهجه خودشان صحبت می کنند)، بالاگریوه ها هم لری تکلم می کنند اما در گذشته وتا حدودی هم اکنون لهجه خاص خود را داشته و دارند به طوری که هم اکنون بچه های آنها با زبان بزرگانشان صحبت نمی کنند و با زبان لری رایج کنونی صحبت می کنند، به نظر من قوم غالب و لر زبان گذشته در این مرزو بوم لرها یی بوده اند که با زبان چگنی ها و بالاگریوه ها صحبت می کرده اند، و شاید قوم چگنی و بالاگریوه بازماندگان آن اقوام باشند که احتمالاً از اقوام پارس بوده اندچون گویش چگنی ها و بالاگریوه ها نزدیکترین زبان به فارسی می باشد .

    • سلام
      بر اساس کتاب قوم لر شهرستانهای تویسرکان، ملایر و نهاوند در استان همدان از زمانهای گذشته جزو حوزه جغرافیای قوم لر بوده اند. بطور خاص درباره تویسرکان می توان گفت مشهور است که صلاح الدین ایوبی سردار جنگهای صلیبی نیز از پدر و مادری لر تبار در منطقه تویسرکان امروزی برخاسته است. امّا به هر حال چون ناحیه تویسرکان در نزدیکی مناطق کُرد و تُرک نشین واقع شده است بنابراین دور از ذهن نمی باشد که تا حدودی هم از دو اقلیم مذکور تأثیر پذیرفته باشد. در پایان می توان گفت گذشته از ترکیب کنونی جمعیت تویسرکان که مخلوطی از لر، ترک، کرد و فارس است؛ تویسرکانی ها به دلیل حضور شاخه هایی از قوم لر در آن منطقه، بیگانه با فرهنگ و پیشینه قوم لر نمی باشند.

      • تشکرازپاسخ شما! راستی در مورد اون شخصیتی که گفتید(صلاح الدین ایوبی) من جستوجو کردم نوشته بود در عراق متولد شده واز خانواده ای کرد تبار بوده است

        • سلام
          بهمئی دات کام در نظر خویش از کلمه « مشهور است » استفاده نموده است. یعنی اینکه لُر تبار بودن صلاح الدین ایوبی مورد یقین نمی باشد امّا افراد متعددی آنرا مطرح کرده اند؛ همانگونه که کُرد بودن صلاح الدین از طرف برخی از محققین به چالش کشیده شده است.

  3. سلام .ببخشید میخواستم بدونم لرها از چه نژادی بودند؟؟؟ من طبق مطالعاتی که داشتم میگویند ازکاسیت ها یا کاسی بودند!

    • سلام
      توجه داشته باشید که منظور از قوم لُر صرفاً نمایاندن نژادی ویژه نیست بلکه منظور قوم یا مردمی است که علاوه بر برخی اشتراکات نژادی دارای زبان، فرهنگ و تاریخ مشترک و یا حداقل نزدیک بهم میباشد. سرزمینهای لرنشین در دوران باستان مسکن دو قوم عیلامی (در جنوب) و کاسی(در شمال) بوده که خود این اقوام طبق اظهارات محققین دارای تمدنهای درخور توجه بوده اند اما بعدها به دلایل مختلف ضعیف گشته و مقهور آریاییها گردیدند.
      به هر حال می توان گفت قوم لر مردمی ایرانی تبارند که هرچند هسته اصلی آنها را آریاییها تشکیل می دهند امّا ممکن است از نظر نژادی و فرهنگی تاحدودی با اقوامی چون عیلامیها و کاسیها آمیخته باشند.

      • پس اینکه میگن لرها بومیان ایران بودنددرسته یا نه؟؟؟اگربومی بودند احتمال خیلی زیادیا عیلامی بودندیا کاسیت!اگر از اقوام آریایی بودندپس بومی ایران نبودند.بلاخره ما نفهمیدیم چرا هیشکی نمیدونه چرا همیشه لرها هویتشون معلوم نیست چرا انقد شک تردید!مثل کردها که همه جا به صراحت ومحکم وبا افتخارمیگن
        ( ماد ) بودیم!قشنگ نژاد وتاریخ و همه چی شون معلوم اما لرها مثل همیشه ساده وهمه جا ظلم میشه بهشون!به ایرانی بودنمون همه میبالیم اما چی بودیموکی بودیم چرا معلوم نیست؟؟ لطفا یه پاسخ قطعی بدید ممنون میشم

        • سلام
          از قرائن موجود برمی آید که هسته اصلی قوم لر از اقوام آریایی تشکیل یافته است. یکی از این قرینه ها زبان لری می باشد که دارای ریشه یکسان با زبان فارسی است و هر دو در دسته زبانهای جنوب غربی از زبانهای ایرانی قرار می گیرند. اینکه احتمال داده می شود لرها تا حدودی با عیلامی ها و کاسی ها آمیخته باشند با اصل آریایی بودن لرها منافاتی ندارد. از اینگونه درآمیختگی ها در میان بیشتر اقوام وجود دارد و این موضوع امر عجیبی نمی باشد.
          موفق باشید

        • سلام….به نظر من حیفه که لر را با کردا مقایسه میکنید..مطمئن باش لر اصلیت ایرانی بودنش از کردها بیشتره

          • سلام
            مخاطب گرامی
            در راستای نظر جنابعالی و خانم یا آقای « میترا » و همچنین تبیین بیشتر موضوع، به عرض می رساند هدف باید شناخت اصالت خویشتن باشد و از مقایسه اقوام با یکدیگر خودداری نمود زیرا که هر قومی دارای اصالت و گذشته ی خاص خود می باشد و طبیعتاً افراد آن قوم نیز به هویت خود دلبسته بوده و بدان افتخار می کنند.
            برقرار باشید

  4. در نسخه اصلی این که در مورد قوم لر امده است حمدا… مستوفی قزوینی میگوید که چهل طایفه لر و… در اخر سطر میگوید که ممبنیها ونام ممبی را مینویسد ودر حالی که الان به تعریف امده نسخه اصلی ان …

    • سلام
      در متن اصلی کتاب تاریخ گزیده اثر حمدالله مستوفی از طایفه مُمبینی نام برده نشده است؛ بلکه به طایفه مماسنی اشاره گردیده که احتمالاً همان ایل ممسنی امروزی می باشد.

  5. با سلام
    طبق آخرین آزمایش ژنتیکی ۷۰ درصد مردم ایران با آریاییها در ۲۵۰۰ سال پیش زمینه ژنتیکی یکسانی ندارند و همگی به مردمانی که ۱۰ هزار سال پیش در جنوب غربی ایران میزیستند زمینه ژنتیکی مشترک دارند که خود این نشان دهنده این است که اصل و منشا مردم ایران به جنوب غرب ایران و بقولی در کوههای زاگرس برمیگردد و آریاییهایی که وارد ایران شدند عده کمی بودند و در مردم ایران حل گشتند و خود نشان دهنده اینست که لرها بومیان ایران میباشند تا جاییکه تحقیقات نشان داده در کوههای زاگرس ۱۲۰ هزار سال پیش انشانهای نخستین میزیستند و ۴۰ هزار سال پیش انسانهای نئاندرتال و ۱۰ هزار سال پیش انسانهای نوین و هوشمند پس اینکه اجداد لرها از جایی دیگر به این سرزمین آمده باشند محال است و ما از ابتدا اینجا بوده ایم و هستیم و ساکنان اولیه کوههای زاگرس و ایران میباشیم – در خصوص کاسیها باید به عرض برسانم که کاسیها از نظر نژاد شناسی جز مردمان کوشی یا همان حبشی بوده اند و جز نژاد سیاهپوست میباشند در کتاب سینوهه پزشک فرعون وی در سفری که به کشور کوش داشت از مردمانی سیه چرده با موهای وزوزی نام میبرد حال سئوال اینجاست آیا ما لرها سیه چرده میباشیم که ما را به کاسیان نسب میدهند؟ ما لرها سفید پوست میباشیم و هیچ وجه اشتراکی با کاسیان نداریم

    • سلام
      ۱- لطفاً منبع خبر خود را بطور دقیق در رابطه با آزمایش ژنیتک اعلام نمایید.
      ۲- همانگونه که بارها نیز بیان شده است؛ بهمئی دات کام عقیده دارد هسته و ریشه ی اصلی قوم لر از اقوام آریایی (ماد و پارس) و بویژه زیرشاخه های پارسی می باشد. هرچند که ممکن است اختلاط هایی با اقوام کاسی و یا عیلامی نیز صورت گرفته باشد؛ گویی گفته می شود کاسیان خود نیز از اقوام آریایی بوده اند.
      ۳- با توجه به برخی موارد بعید است که ریشه اصلی لرها از بومیان قدیمی تر زاگرس (کاسی ها و عیلامی ها) باشد. چراکه بهنوان نمونه گفته می شود عیلامیها مردمی قد کوتاه و تیره پوست بوده اند و این در حالی است که لرها عموماً قد کوتاه و تیره پوست نمی باشند.
      ۴- اگر طبق گفته شما ” آریاییهایی که وارد ایران شدند عده کمی بودند و در مردم ایران حل گشتند ” پس چرا این تعداد کم توانستند زبان خود را غالب نمایند!؟ پس چه بر سر زبان عیلامی و کاسی آمده است!؟
      در پایان از نو تأکید می گردد که بر خلاف نظر شما، بهمئی دات کام عقیده دارد ریشه و هسته ی اصلی قوم لر از اقوام آریایی و بویژه شاخه های پارسی می باشد.

      • پادشاهان هخامنشی پس از قصب کردن حکومت مادهای آریایی زبان آریایی خودشان را از بین بردن و خط میخی و زبان سومری را جایگزین کردن ، میتوان به راحتی حدس زد چه به روز زبان عیلامی ها آورده اند.

        • سلام
          ضمن اَرج نهادن به دقت جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده، عنایت داشته باشید به گفته ی مورخان، کتیبه های شاهان هخامنشی به ۳ زبان پارسی قدیم، عیلامی و آشوری نوشته شده است. بنابراین می توان حدس زد نظر شما با آن شدتی که از آن درباره مَحو نمودن عیلامی ها توسط هخامنشیان استنباط می گردد دُرست به نظر نمی رسد. آنچه که از منابع تاریخی برمی آید آنست که هخامنشیان نسبت به دیگر اقوام، رفتاری مسالمه جویانه تر با همسایگان و اقوام تحت سلطه ی خویش داشته و بعضاً از عناصر فرهنگی آنان همچون خط نیز بهره برداری می نموده اند. بعنوان مثال: رفتار آزادمنشانه کوروش هخامنشی در قبال دیگر اقوام، توسط اغلب پژوهشگران مورد توجه قرار گرفته است.
          موفق باشید

    • دوست عزیز منظور از کاس سی ها و کاس پی ها مردم گیلان هستند که طبق کشف های باستان شناسی از همه کهن ترند ختی قبل از اریاییها

  6. مردمان غرب ایران که ردشان ۱۰هزارسال بیش میرسد. به گفته اکثر کارشناسان اینها اریایهایی بودند که بعدهابه اروبا کوچ کردند.منظور ساکنان سلسله جبال زاگرس.اینکه میگن اریایی هر کی ندونه باید اریایی اصیل چشم رنگی وبیش از حد بور باشد وحتما رنگ موهای او قهوه ای باشد.نه دوستان در تاریخ داریم که یکی از بادشاهان ساسانی چشمهایش سیاه رنگ بوده.یکی از دلایل اینکه چشم رنگی در جای جای ایران بیدا میشه برمیگردد به روابط ایرانیان با یونان ورومیان.

    • سلام
      توجه داشته باشید اینکه گفته می شود آریایی ها دارای قد بلند و موهای بور بوده اند، منظور مقایسه تفاوت های مردمان آریایی تبار با مردمان عیلامی می باشد. ضمناً بطور مشخص درباره وجود مردمانی با موهای بور و چشمهای رنگی در میان لرها و بویژه بهمئی ها، به دلایل زیر نمی توان آن را به رابطه با یونانی ها و یا رومیان ارتباط داد:
      ۱- عموم لرها و مخصوصاً بهمئی ها انسانهایی بیگانه ستیز و ناموس پرست بوده اند. بعنوان مثال: یکی از دلایل اصلیِ قیام سال ۱۳۱۶ در منطقه علاءالدینی بهمئی، بی حرمتی ژاندارمهای ساکن در آنجا به زنان بهمئی بوده است.
      ۲- داشتن موهای بور و چشم های رنگی، علاوه بر وراثت به آب و هوا و تغذیه نیز بستگی دارد.
      ۳- از شواهد موجود برمی آید که در میان آریایی ها، هر دو تیپ مردمان مو بور و مو مشکی وجود داشته است. بعنوان مثال: در بین مردم آلمان که گفته می شود از بازماندگان اقوام آریایی و هم نژاد با ایرانیان می باشند، هم مردمان با موی بور وجود دارد و هم افرادی با موی مشکی.

      • با عرض سلام و خسته نباشید،این که میگن آرییایی ها اصیل دارایی چشم سبز و یا مو های بور هست ،لازم به ذکر است که انان در شرایط اب و هوایی خوبی قرار دارند و بخاطره اب و هواست که اکثرا بور و چشم رنگی هستند ،و حتی اگر خوده شما بروید به انجا زندگی کنید احتمال ۶۰درصد است که بچه شما بور در بیاید

        • سلام
          با سپاس از ابراز محبت شما. بله! داشتن موهای بور و چشم های رنگی، علاوه بر وراثت به آب و هوا و تغذیه نیز بستگی دارد.

  7. درسته که میگن المانها اریایین .ولی عمده جمعیت مو مشکیهای المان ترک تبارند که بعد از جنگ جهانی دوم به المان برای نیرو کار رفتند.اگه دقت داشته باشی بختباربها بیشتر س س میکنند یکی از دلایلش اینه که روابط سرزمین زاگرس از نوع تجارت وجنگ و… با یونانیان درگیربودند وازنوع شکل قیافه به هم یونانیها وایتالیاییها به ایرانییان شباهت دارند.یعد از جنگ اسکندر سرزمین مالرها یا زاگرس میانی به دست حکومتهای محلی به نام الیمایید افتاد که اوج شکوه سرزمینمان بود که تاریخ کمتر به این حکومت برداخته است.بعداز جنگ اعراب مسلمان وایرانییان سرزمین ما جزواولین سرزمینی بود که اسلام را در سراسر ایران ودیگرنقاط جهان صادر کردند.واولین سرزمینی بود که استقلال داشتند وزیربار اعراب نمیرفتند.حتی از عیاران خراسان هم زودتر دست به استقلال سرزمین خویش زدند.وبعد از ان که سرزمین ما دارای استقلال شد. به دلیل ناسازگاری حکومتهای بنی عباس وبنی امیه با اهل بیت .اهل بیت وارد خاک زاگرس میشدندودر جای جای خاک لر این عزیزان سکونت دارند.وما باید افتخار کنیم که تنها قومی هستیم درجهان که شیعه ایم.

    • سلام
      با تشکر از توجه شما نسبت به مسائل مطرح شده در بهمئی دات کام، به هر حال می توان گفت در میان همان آریایی های اصیل آلمان نیز افرادی با موهای مشکی وجود دارند. زیرا همانگونه که گفته شد علاوه بر وراثت، بخشی از تیپ ظاهری افراد (رنگ چشم، مو و…) به آب و هوا و تغذیه نیز بستگی دارد.

      • با سلامی دوباره…جهت اطلاع همتباران عزیز…آلمان ها به دو دسته شمالی و جنوبی تقسیم میگردند..دسته های شمالی که بلوند بوده و به جهت تهاجم اقوام اسکاندیناوی و قدرت و برتر بودن به میان انها رخنه کرده و تا الان نیز در حال پیشروی میباشند و دسته دوم مو مشکی ها که بر حسب روایاتی اریاییها در جنوب حضور دارن..سپاس

    • اینکه شین و سین کدام درسته به ریشه های زبانی برمی گرده که اثبات و درست ی آن کار ساده ای نیست ولی در زبانهای ایرانی واجهای شین و سین گاها باهم و مثل هم تلفظ میشده است مانند هفت شین یا حرف سین و کورس یا کورش و …… واج ب با واو و ف با واو هم در زبان فارسی بسیار مشابه هستند وگاها باهم تداخل دارند مانند اوسار به جای افسار و توو به جای تاب !!!!!!!! زبان بختیاری به دلیل صعب العبور بودن جغرافیای آنان بکرتر مونده و اتفاقا برعکس این هم را از ث دار ن که سین را شین تلفظ میکنند مانند ششتن به جای شستن و شرشتن به جای سرشتن و …….در ضمن تلفظ سین به جای شین فقط در آخر افعال است و نه در اسم یا چیز دیگری که دلیلش سنگین و کشدار صحبت کردن بختیاری ها میباشد که از زبان آنها زبانی ظریف ساخته

  8. با سلام
    در مورد نژاد قوم “کاسی” هنوز بین محققان اختلاف نظر وجود (البته اکثرا انها را غیر آریایی می دانند) دارد .برخی آنها را از اولین مهاجمین آریایی میدانند زیرا وقتی در سال ۱۷۰۰قبل میلاد بابل را فتح کردند،نامهایی که از پادشاهان و خدایان انها ظبط شد اکثرا ریشه “هندواروپایی” داشتند.از زمان کاسی ها در بابل اسب که در ان دوران فقط اقوام هندواروپایی از ان استفاده میکردند رواج پیدا کرد.بعضی از محققین معتقد اند که لکهای کنونی و کردهای کرمانشاه(که تقریبا زبانشان۷۰ درصد شبیه لکی می باشد) بازماندگان قوم کاسی هستند.هرودوت اهم انها را مکررا با نام مادها و پارسها کنار هم میاورد و این نشان دهنده پیوستگی قوم کاسی با اقوام آریایی است…در یکی از کامنتها بالا خواندم که یکی از عزیزان گفته که آریایی ها تعداد کمی داشتند و به ایران امدند و کمکم میان بومیان حل شدند ؛بهمیی دات کام هم جواب داد ان جمعیت کم چگونه میتوانست زبان خود را بر بومیان تحمیل کند؟! باید گفت که تحمیل زبان کاریست آسان مثلا ترکان با جمعیتی بسیار قلیل به ترکیه کنونی رفتند و زبان کل مردمان آن اقلیم را طی چند قرن بلکل ترکی کردند پس واقعا ممکن است برای فلات ایران هم چنین اتفاقی افتاده باشد.همانطور که میدانیم اکثر محققین معتقد اند که اقوام هندواروپایی دارای موهای بور و چشمانی رنگی بودند که درایران کنونی بسیار قلیل دیده میشود.البته ایرانی ها (فارس ها ، لرها ، کردها ) از ۱۴۰۰ سال پیش تاکنون به شدت تحت تاثیر نژادی اقوام بیگانه ترک،تاتار،عرب،آشوری،مغول قرار گرفته اند و به طور قطع میتوان گفت که شکل و شمایل ایرانی های کنونی مخلوطی از عوامل نژادی فوق میباشد.حتی آریایی ها زمانی که به خاورمیانه امدند با مردمانبومی که از دو نژاد “قفقازی” و “دراویدی بودند آمیخته شدند خود آریایی های قدیم انها را دیو یا تور مینامیدند چون دارای پوستی تیره بودند هنوز هم بازماندگان انها را در جنوب کشور می توان یافت

    • سلام
      ۱- برخی پژوهشگران بر اساس بررسی های زبان شناختی تأکید دارند که هسته اصلی لُرها از بازماندگان اقوام آریایی می باشد. به یقین در گذر زمان، قوم لر نیز دارای اختلاط های نژادی با دیگر اقوام بوده است؛ امّا آنچه مورد توجه باید قرار بگیرد این موضوع است که لرها اصالت نژادی خود را بیشتر از دیگر اقوام ایرانی حفظ کرده اند. اینکه تعداد آریایی های مهاجر بیشتر بوده است یا اقوام بومی، یک امر نامعلوم است. از سوی دیگر غالب شدن زبان یک قوم نیز معمولاً به سادگی اتفاق نمی افتد؛ کمااینکه در طول تاریخ کشور ایران اقوامی همچون یونانی ها، اعراب، ترکان و مغولان بر آن استیلا یافتند امّا هیچ کدام نتوانستند زبان خویش را بطور کل غالب نمایند.
      ۲- نمی توان قطع به یقین گفت اقوام هندواروپایی دارای موهای بور و چشمانی رنگی بوده اند؛ زیرا علاوه بر وراثت، تغذیه و آب و هوا نیز در این مورد تأثیر دارد. مثلاً گفته می شود که شاخه هایی از اقوام آریایی به شبه قاره هند رفته اند. آیا هم اکنون اثر گسترده ای از تیپ های مو بور و چشم رنگی در میان ساکنان شبه قاره هند وجود دارد!؟
      همچنین مشهور است که گروههایی از آریایی ها به قاره اروپا در حوالی کشورهای آلمان و اتریش نقل مکان نموده اند. اگر به تیپ ظاهری مردمان آن منطقه (جنوب آلمان در همسایگی اتریش) توجه شود می توان دریافت که دارای آنچنان موهای بور نمی باشد.

    • سلام
      جهت یادگیری راحت تر و پیشرفت بهتر در این رشته باید در دانشگاه تحصیل نمایید. در ضمن برخی از دانشگاههای کشور و از جمله دانشگاه تهران در رشته باستان شناسی دانشجو می پذیرند.
      موفق باشید

  9. در مورد این که لرهای کنونی در دوران باستان چه نامیده می شدند و اجداد آنان کی بودند به گمان بسیار قوی میتوان گفت لرها بازماندگان قوم “مرد” یا “امرد” یکی از بزرگ ترین قبایل چادرنشین پارسی اند.هرودوت میگوید:((دیگر از چادرنشیهای پارسی،قوم جنگجوی و کمانگیر مردmardeبودند این عشایر در کوهستانهای نیم روز پارسه شهر می زیستند)).در حجاریهای تاریخی مالمیر نام قوم هپارتیپ یا هپرتیپ ذکر شده که ظاهرا این نام عیلامی شده “مرد” است و در مناطق لر بزرگ و کوچک کنونی زندگی میکردند .استرابو و مورخان اسکندر هم گاهی کوهستانهای سرزمین عیلام را “مردیا” میخواندند.این قوم از شمال همسایه مادها از جنوب همسایه خوزها و سمت غرب همسایه کاسی ها و از سمت شرق همسایه دیگر قبایل پارسی بودند.اطلاعات مورخین در مورد این قوم بسیار اندک است و فقط گاهی مورخین یونانی نام انان را میاوردند که مردمانی بودند قوی و دلاور که در جنگ ها بهترین جنگ جویان بودند.نام این قوم در اسناد تاریخی همیشه با نام کاسی ها میامده و این نشان میدهد انان همسایه کاسیها بوده اند.در جنگ گوگمل که بین داریوش سوم و اسکندر کبیر درگرفت مورخان اسکندر گفته اند که در ان جنگ مردها بسیار دلیر و سوارانی چابک بوده اند.اگر ما بپذیریم که لرها از جایی به سرزمینهای کنونی لرنشین نیامده اند (یعنی تازه وارد نیستند که مثلا در چند قرن اخیر به جنوب غرب امده باشند)و از دوران باستان در این مناطق بوده اند میتوان پذیرفت که لرها بازماندگان قوم مرد هستند که به احتمال قوی درست است.

    • سلام
      با سپاس از توجه جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام.
      استوار باشید

    • این حرف شما که مردها بومی لرستان بوده اند اشتباه است چون مردها از اقدام بومی گیلان ومازندران وشمال قزوین هستند وپایتخت انها امل بوده وسیطره انها از امل تا سفیدرود(امردوس)بوده است وگروهی از انها به لبنان وسوریه برای حفظ منافع پادشاه روم در برابر اقوام تجاوز گر بوده

  10. درود
    نام برخی طوائف بختیاری که عربی اصیل است مثلا الیاسی و ….گواه بر اختلاط و آمیزش آنها با اعراب مهاجم بوده است.و این موضوعی بود که با هوشمندی اشاره فرمودید و برایم بسیار جالب بود.همچنین در لرستان نیز طوائف بیرانوند سینه به سینه نقل کرده اند که از نسل عرب هستند.با خواندن مقاله شما به این یقین رسیدم. پس آریایی بودن یا ایرانی اصیل بودن منتفی میشود
    سپاس از شما

    • سلام
      عنایت داشته باشید که اقوام آریایی بخش اصلی از اقوام ایرانی هستند امّا همه ی آن محسوب نمی شوند. از سوی دیگر توجه داشته باشید که نژاد یک امر نِسبی می باشد زیرا که اختلاط های نژادی همیشه در میان اقوام گوناگون وجود داشته است. بعنوان مثال هم اکنون نمی توان یک قوم صد در صد اصیلِ آریایی را در میان اقوام ایرانی مشخص نمود. در واقع آنچه اهمیت دارد این مطلب است که قوم لُر در طول تاریخ عناصر هویت بخش خویش را از نابودی و اضمحلال حفظ نموده و در عین حال هویت و فرهنگ های مهاجم را نیز در درون خود جذب و هضم کرده است.
      به هر حال بهمئی دات کام عقیده دارد هسته اصلی قوم لُر از اقوام آریایی و بویژه شاخه پارسی و تا حدودی مادی می باشد.
      موفق باشید

    • چنین چیزی صحت نداره بیرانوندها از ایل باجولوند و لک زبان بوده اند و قد و هیکل و تیپشون هم به اعراب نمیخوره فقط یک روایت هست که میگه از کردهای شمال عراق کرمانج بوده اند که باز قابل اتکا نیست

    • الیاس دانیال ابراهیم عیسی محمد و هزاران اسم مذهبی اسلامی و غیراسلامی دیگر هستن که ایرانیان در طول هزار ه های گذشته مخصوصا بعداز اسلام برای اسم فرزندان خود انتخاب می‌کرده‌اند که طبیعی است فرزندان چند نسل بعدشان به نام اولاد آنها خوانده شوند و فامیلی آنها برگرفته از اسم انها بوده است و هیچ ربطی به عرب بودن ندارد در ضمن الیاس نامی عبری است و نه عربی تنها عربهای همجوار با بختیاری ها چون مرز بین اعراب و بختیاری ها هستند همان عربهای کمری هستند که عربی حرف میزنند و بختیاری هم بلدن! در طوایف ایرانی این دیده میشود

    • اولا الیاس نامی عبری است و عربی نیست بلکه بعدها عربی شد بودن اسم عربی بر نام طوایف و فامیلی که نیمی از فرهنگ و زبان ما را تشکیل میدهد چیز عجیبی نیست فردی در چهارصد پانصد سال گذشته نامش الیاس بوده که در طول این چند قرن از زاد و ولد فرزندان و اولاد او خود طایفه ای تشکیل شده است و نامش روی آن مانده است اسامی عربی مذهبی در تمام کشورهای اسلامی هستش همانطور که زبان خیلی از کشورها پس از اسلام عربی شد و اینکه شما در سایت های مختلف کامنت میذاری و میخوای به زور ثابت کنی که بقیه عربن چرا ؟

  11. سلام میشه به زبان ساده بگی کلا بختیاریها اریایی هستند و کورش بختیاری بوده یا نه؟
    چون ما یه استادی داشتیم میگفت اریایی های اصیل بختیاری ها،کردها،بخشی از هندوستان،وبخشی از المان هستند
    چون اریایی ها ادمهایی شاد بودن و همیشه جشن و پایکوبی داشتن ولباسهای با رنگ شاد میپوشیدند

    • سلام
      ۱- از آثار باستانی کشف شده برمی آید که سرزمین های بختیاری و کهگیلویه (لُر بزرگ) از چند هزار سال پیش و حتّی قبل از ورود آریایی ها به فلات ایران، مسکونی بوده اند.
      ۲- به طور کُلی می توان گفت ایلات و طوایف بختیاری و کهگیلویه (از لحاظ سرزمینی) بخش مهّمی از میراث داران هخامنشیان و ساسانیان می باشند امّا از نظر نژادی، بصورت دقیق نمی توان مشخص نمود که مثلاً کوروش و یا آریوبرزن از فلان ایل و یا طایفه بوده اند. البته توجه داشته باشید که در کُل با عنایت به قرینه ها، اسناد و آثار تاریخی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی می توان گفت لُرها از بازماندگان اقوام آریایی (پارس و ماد) می باشند.

  12. دیناروند های منطقه ی لرستان پیشکوه وپشتکوه، اصالت خودر را به لرستان(لرکوچک) میدانند. به نظرشما درست است

    • سلام
      با عرض پوزش، بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعی در رابطه با دیناروندها (موضوع مورد اشاره ی شما) در دست ندارد.

      • سلام علیکم

        ﺩﯾﻨﺎﺭﻭﻧﺪ : ﻧﺎﻡ ﻃﺎﯾﻔﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺩﯾﻨﺎﺭ
        ﻭﺍﺣﺪ ﭘﻮﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﺎﺭﺕ ﻭ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻩ
        ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﻧﺎﻣﻪ ﭘﺎﺯﻧﺪ ﺻﻔﺤﻪ ۱۸۷ ﺁﻣﺪﻩ
        ﺍﺳﺖ
        لطفا دوستان این مقاله رو بخونند و اصالت قوم لر با مدرک ببینند .این جواب خوبی به کسانیه ک در اصل میخوان اصالت و نژاد این قوم اصیل خدشه دار کنند.یاحق

        http://www.neginzagros.com/News/Details/144

  13. باسلام. درخصوص طوایف بختیاری ومشتقات آن، مطالعات بسیاری انجام داده ام. قبل از نوشتن این دیدگاه، بسیاری ازاقوال ونوشته های این وبلاگ(سایت) راازنظرگذراندم. خواستم به صورت چکیده بخشی ازبرداشت خودرادراین خصوص وبه عنوان لری دهلرانی که باتوجه به قول برخی ازپیشینیان، نسب ما هم بابختیاری پیوند خورده است بیان کنم. گویش لرهای ساکن دهلران وبرخی روستاهای حومه، لری مینجایی یاهمان خرم آبادی است اماچگونه نسب به بختیاری می بریم، برایم تاحدودی عجیب وباورنکردنی است. البته این بدان معنانیست که از همریشگی با یک قوم گسترده، خدای ناکرده ابراز تنفر کنم اماروایاتی که به صورت سینه به سینه دراین خصوص به مارسیده، سابقه ای کمتراز۱۲۰ سال دارد این درحالی است که مستندات موجود نشان می دهداین قوم سابقه ای ۳۰۰تا۴۰۰ساله دارد. البته این سابقه نه تنها به دهلران، بلکه بخش زلزله زده ی مورموری که هم اکنون حدود۹۹درصدساکنان آن هم کایدخرده هستند راشامل میشود. هنوز هیچ مدرکی دال براین که فلان کس ازپدرش نقل کرده واوهم ازپدرش واوهم ازپدرش و… که بازبان بختیاری صحبت کرده باشند وجودندارد. تنهادستاویز بزرگان این بوده که موقعی ازایل بختیاری بنابه دلایلی جداشده اند، مدت ۲۰تا۳۰سال دربخشی ازخرم آباد ساکن شده اند وهمین سکونت موقت باعث تغییر زبان آن هاشده است. درخصوص پیوند این طایفه بابختیاری، بسیاری ازعزیزان پژوهشگر، نوشته وکتاب یامقالاتی دارند، اما اسنادی که دراین خصوص ارائه داده اند همان اقوال وروایات پیشین اند که گاه با شکلی رمان گونه وتخیلی نوشته شده اندو… .
    درجستارهایی که برای پیوند برخی طوایف لراین مناطق(جنوب غربی) ازجمله کایدخرده، شوهان، دیناروند و…که امروزه باگویش لری مینجایی صحبت می کننددرمیان برخی نوشته ها واسناد متقدم ومتاخر انجام دادم، سابقه ی اصالت قوم بختیاری به عنوان ساکنین بومی ایران یا بخشی ازآریایی ها برایم اندکی مبهم وبعید به نظرمی رسید هرچند امروزه اصالت داشتن به خاک این سرزمین، نه فخر می آورد ونه باعث اعتلایاپیشرفت ساکنان آن مناطق می شود ومصداق وگواه بارزاین ادعا، ترکان مناطق مرکزی وشمال شرقی ایران هستند که دربسیاری ازمناصب دولتی همواره پیشگام وتاثیرگذار بوده اند.
    درهرصورت مستندات موجود وقدیمی درخصوص این ایل بزرگ در۳دسته تقسیم شده اند که قطعا شما نویسنده ی عزیز وخوانندگان محترم هم با آن بیگانه نیستید.۱-اصالت بختیاری ها ایرانی وازقوم آریایی(پارسی) می باشند. که البته اسناد موجود درخصوص این نظر، جدیداند وگویا هرکس که امروزه دراین خصوص واین اصالت پافشاری کرده است، چاشنی احساس وتعصب رانتوانسته از قلم خویش دورکند.
    ۲- این قوم بنا به قول حمدالله مستوفی: ازشام یا سوریه ی کنونی مهاجرت کرده وبه این منطقه وارد شده اندو در اصل ازکردان شام هستند.عباس اقبال آشتیانی با تایید این نظر درکتاب تاریخ مغول(اثرخودعباس اقبال آشتیانی) می نویسد:سلسله ای که در لر بزرگ ازحدود نیمه ی قرن ششم هجری اقتدار یافته وبه نام امرای فضولیه یا اتابکان لرستان(بزرگ)خوانده میشوند اصلا ازکردان شامندکه از طریق میافارقین وآذربایجان وارد ایران شده اندو دراشتنران کوه وجلگه های شمالی آن رحل اقاما افکنده اند. رییس این قبیله ی کردمهاجرابوطاهربن علی بن محمدنام داشت وچون جد نهم وی فضولیه نام داشت، فرزندان وی رافضولیه می گفتند. ابوطاهروبرادرش محمدازخلفای عباسی تبعیت می کردند. بعدازابوطاهر حکومت به فرزندش ملک هزار اسپ رسید. درعهد، سرزمین لر بزرگ رو به آبادی گذاشت وقبایل مختلف ازنژادعرب وایرانی به این سرزمین آمدند؛ حکومت این امرای کرد حدودا۳۰۰ سال به طول انجامید. یعنی تا۵۵۰ سال پیش(تاریخ مغول-عباس اقبال آشتیانی-انتشارات امیرکبیر-تهران۱۳۸۸چاپ نهم-صفحات ۴۴۳و۴۴۵
    ۳- قوم بختیاری بازمانده ی ارتش اسکندرمقدونی(یونانی الاصل)هستند که بعدازحمله به ایران وویران کردن تخت جمشید، دربخش هایی ازایران پراکنده شدند. ازآن جهت ایرانی ها آن هارا بخت یار نامیدند، یعنی فقط بخت باان هایاری کرده که ایران راتسخیر کردندوپیروز نبرد گشته اند.
    ازمیان اقوال پیشین، قول دوم مستندتر وتاریخی تراست اما این که امروز برای این قوم عزیز بخواهیم سابقه ای چند هزارساله ازآریایی وپارس ویا کوروش وآریوبرزن تصور کنیم، غیرمستند وتاحدودی بزرگنمایی وتخیلی است

    • سلام
      با تشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام، یکی از قدیمی ترین سندهای تاریخی که از طوایف لُر بزرگ نام برده است؛ کتاب تاریخ گزیده نوشته حمدالله مستوفی می باشد. عنایت داشته باشید طوایف لُر مهاجر که حمدالله مستوفی از آنها نام برده است، لُرهایی بوده اند که برای شرکت در جنگ های صلیبی به منطقه شام (سوریه و فلسطین) رفته و سرانجام پس از مدتی به سرزمین اصلی خود در منطقه لر بزرگ (کهگیلویه، مَمَسنی و بختیاری) بازگشته اند.
      مخاطب گرامی
      بطور کُلی و با توجه به قرینه ها، اسناد و آثار تاریخی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی می توان گفت لُرها از بازماندگان اقوام آریایی (پارس و ماد) می باشند. امّا بصورت دقیق نمی توان مشخص نمود که مثلاً کوروش و یا آریوبرزن از کدام طایفه بوده اند؛ چراکه تاریخ هخامنشیان کهن تر از آنست که اینگونه موارد را بتوان تعیین نمود.

  14. توصیه می کنم تا دیر نشده وذخیره و بازمانده ی پیر مردان و پیر زنان لر یا بختیاری و یا هر کس دیگه که نزدیک به ۸۰ سال دارد تمام نشده و دارفانی را وداع نگفنه و غزل خدا حافظی را نخوانده، بیابید و یک سوالی راجع به کوچ و فیلم علف بکنید جواب خوبی می گیرید البته آقایان یک سر هم به دزفول یا شوشتر بزنند بد نیست آنجا هنوز چند تایی پیر عرب حتما هستند که اطلاعات خوبی بدهند شاید تو اهواز هم بیابید. در ضمن یقین بدانید از هر عرب و لری بپرسی اصل و نسبت چیه و از کجایی یه آدرس کوچ بتون میده. با اطمینان می گم فیلم علف مربوط به کوچ از آناتولی یا سوریه نیست همان ییلاق و قشلاق است. قبلا همه لرها بخصوص بختیاریها یا آدرسی از اصل و نسب عربی می دادند یا یه کوچی از یه جایی مثل سوریه یا عراق می دادند. خلاصه چی شد که تو دولت آقای احمدی نژاد همه یک دفعه از تخمه ی آفتاب گردان کورش شدند و حرفهای قدیمی ها را گذاشتن تو خمره رنگ رزی تاریخ باستان تو کتابهای زرین کوب بروجردی بگرید. راستی نیسی ها و سنجری ها از کجا کوچ کردند ، قنواتی ها و ساکی ها لر هستند یا عرب ، باوی ها چطور دیناروندی و دینارونی ها و سلسله و دلفان لر چی هستند؟ باحلوا حلوا گفتن دهن شیرین نخواهد بود. چرا ازخدا نمی ترسید؟ چرا ازتاریخ شرم ندارید؟ چرامیخواهید تاریخ را وارونه جلوه کنید؟ چرا به ندای وجدانتان درخلوت خود گوش نمی دهید؟ چرابه زور وحیله میخواهید همه چیز رابرعکس کنید؟ چرا سرنخ های به جامانده ازتاریخ کور این ایل را بادست خودتان دارید ازبین می برید؟ کدوم کتاب گفته بختیاری لر اصیل است؟ کدوم سند گفته شما ایرانی اصیل هستید؟ کدوم مدرک نوشته شما وآریایی ها یکی بودید؟ شرم وحیاچیز خوبی است؟ دربرابر آیندگان شما ها به دروغ گویی معروف می شوید. خلاص

    • سلام
      در پست بالا درباره نژاد قوم لُر، توضیحات کوتاه امّا مفیدی داده شده که می تواند سرنخ هایی را در این رابطه به دست دهد. در خصوص کوچ طوایف مهاجر لُر بزرگ از جبل السماق شام نیز عنوان گردید اینان لُرهایی بوده اند که برای شرکت در جنگ های صلیبی به منطقه شام (سوریه و فلسطین) رفته و سرانجام پس از مدتی به سرزمین اصلی خود در منطقه لر بزرگ (کهگیلویه، مَمَسنی و بختیاری) بازگشته اند.
      مخاطب گرامی
      بیاد داشته باشید با توجه به قرینه ها، اسناد و آثار تاریخی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی می توان گفت هسته اصلی قوم لُر از بازماندگان اقوام آریایی (پارس و ماد) می باشد و اینکه شاخه هایی از قوم عرب در زمانهای گذشته (به هر دلیلی) در میان ایلات بختیاری و کهگیلویه ساکن بوده اند دلیل بر عرب تبار بودن لُرها نمی باشد. از سوی دیگر عنایت داشته باشید که فرهنگ زاگرس نشینان لُر بقدری قوی بوده که شاخه هایی از دیگر اقوام از جمله عربها، کُردها و تُرکها را در خود جذب کرده و خود جذب دیگری نشده است. در واقع تبارهایی از اقوام عرب، کُرد و تُرک که در میان لرها ساکن گردیده اند بمرور زمان دارای هویت لری گشته و لر شده اند.
      مخاطب گرامی
      اگر چه به مصداق آیه شریفه « انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو »، نژاد همه افراد بشر از حضرت آدم است؛ امّا اقوام لُر، کُرد، تُرک، عرب و بلوچ به مرور زمان هرکدام هویت تاریخی مستقلی یافته اند و نمی توان مثلاً لُرها را کُرد و یا عرب نامید.

  15. سلام بر نویسنده ی محترم
    از این که موقرانه و محترمانه پاسخ می دهید سپاسگزارم
    یک نکته ی مبهم که درجواب دو پست بالا در پاسخ به عرب و بنده داده اید این است که مبارزین مسلمان جنگ های صلیبی، معمولا از مذهب تسنن (سنی)بوده اند. یکی ازسرداران رشید اسلام ودرعین حال متعصب وسنی مذهب، صلاح الدین ایوبی بوده است. روایت است که صلاح الدین ایوبی که سنی مسلک و کرد تبار بوده است، پیش از اعزام به یکی ازجنگ ها بامسیحیان، اقدام به کشتار وسیع و قتل عام بسیاری ازشیعیان یکی ازمناطق شیعه نشین نموده است.
    همه ی ما به خوبی واقفیم که مسلمانان شیعه وسنی آنقدر برسر مسایل ایدئولوژیکی، درگذشته اختلاف داشته اند که حاضر به تحمل هم دیگر نبوده اند وچه بسا که دراین اختلاف خون های فراوانی ازطرفین هم ریخته شد. این نظر شما که لرها درجنگ صلیبیان مسلمانان را همراهی نموده اند وبعد ها بازبان وکنیه واسامی عربی به سرزمین مادری شان بازگشته اند، درصورتی می تواند واقعی جلوه دهد که قوم لر هم دارای مذهب تسنن بوده باشد. اما دربسیاری ازمنابع ازجمله منابع معتبر بختیاری، همواره به تشیع قوم لر تاکید شده وبه آن بالیده اند.

    • سلام
      با تشکر از ابراز محبت شما، بقول معروف: ادب مَرد، بِه ز دولت اوست.
      بله! برخلاف تصور عموم مردم، درباره ی مذهب ایلات و طوایف لُر باید گفت از برخی قرائن تاریخی بر می آید دست کم تعدادی از طوایف قوم لُر تا زمان حمله چنگیزخان مغول به ایران دارای مذهب اهل سنت بوده اند. در واقع، اگر هم اکنون به مذهب تشیع در نزد لُرها افتخار می گردد، این موضوع بیشتر مربوط به سده های اخیر و بویژه پس از حکومت صفویان می باشد.
      مخاطب گرامی
      عنایت داشته باشید که از دوره صفویان تا کنون، لُرها (و تا حدودی تُرکهای آذری) تنها قوم ایرانی می باشند که اکثریت قریب به اتفاق آنها دارای مذهب شیعه امامیه هستند.
      در ضمن بعید است که لُرهای مهاجر در طول مدت ۵۰ سال اقامت خویش در منطقه شام، هویت عربی پیدا کرده باشند؛ بنابراین نظر شما در این رابطه قابل قبول نمی باشد.

      • باسلام. برای ما لرها هیچ فرقی نمیکند که سنی باشیم یا شیعه ما فقط میگیم مسلمونیم چون مسلمان واقعی کاری به شیعه یاسنی بودن نداره.اقای بهمیی میشه گفت که لرها تنها قومی هستند که کاملا شیعه هستند.این نظریه شما اشتباه است که لرها قبل از دوران صفوی سنی بودند.چون اکثر سادات دردوران بنی عباس وبنی امیه وارد خاک زاگرس میشدند.ودراین شک نداشته باشیدکه لرها ازهمان دوران اسلام شیعه مذهب بودند.اینکه این عرب زبان میگه بختیاریها لر اصیل نیستند این نظریه شخصی خود اوست .اعرابی که به خاک لر میامدندبیشتر به دعوت خود لرها بوده.اینو میخوام بگم اعرابی که بدون اجازه لرهاوارد خاکمان میشدند دچار شکستهایی میشدند مثلاعلت نام نهادن شهر هفتکل که اعرابی به خاک لر تجاوزکردند لرها از ان هفت مرد عرب هفت کل ساختندتاعرب حد ومرز خودش را بشناسد.اقای بهمیی دقت کنید که عربها یا ترکهای قشقایی که درهفتکل ورامهرمز دراقلیتند بیشتر به زبان لری صحبت میکنندمیشه گفت این مردمان تحت تاثیر فرهنگ لرهای این منطقه قرارگرفته اند درشوشترودزفول هم چنین است.هم اکنون ۶۵ درصد جمعیت استان خوزستان را لرها ۳۰درصد اعراب ۵درصد ترک قشقایی ودیگر اقوام.

        • سلام
          بهمئی دات کام در کامنت خویش اشاره کرده است: « از برخی قرائن تاریخی بر می آید دست کم تعدادی از طوایف قوم لُر تا زمان حمله چنگیزخان مغول به ایران دارای مذهب اهل سنت بوده اند. » اگر به جمله ی مورد اشاره به دقت بنگرید متوجه ۲ نکته خواهید گشت، شامل:
          ۱- از برخی قرائن تاریخی برمی آید؛ یعنی اینکه اطمینان ۱۰۰% وجود ندارد و اگرچه این قرینه ها اینچنین وانمود می کنند امّا شاید این امر تمام ماجرا نباشد و زوایای دیگری وجود داشته باشد که ما از آن بی خبر باشیم.
          ۲- دست کم تعدادی از طوایف قوم لُر؛ یعنی بخشی از قوم لُر، نَه همه ی آن.
          جناب آقای ممبینی
          همانگونه که اشاره گردید، در واقع بهمئی دات کام با اطمینان کامل در این رابطه (مذهب قوم لُر پیش از حکومت صفویه) نظر نداده است چراکه این امر نیاز به واکاوی موشکافانه تر دارد که آن نیز از حوصله ی این مجال خارج است. در پایان خواهشمند با دقت بیشتری نظرات بهمئی دات کام را مطالعه نمایید.

  16. سلام.
    بااحترام به نویسنده ی محترم وبا حوصله ی سایت؛ دردیدگاه مطرح شده درخصوص برخی پاسخ ها به نظرات پیشین این جانب و دوستان دیگر، تناقض آشکار مشهود است. تاریخ حمله ی مغول به ایران۱۲۱۹میلادی وشروع جنگ های صلیبی ۱۲۹۱میلادی یعنی ۷۰سال پس از حمله ی نخست مغولان به ایران می باشد.این موضوع(پاسخ شما)درصورتی پذیرفتنی است که مدعی باشیم تمام اقوام لر بختیاری ومناطق مرکزی ایران وبه تبع آن بیشتر سرزمین ایران سنی مذهب بودن اند ومقارن باظهور صفویه به مکتب تشیع گرویده اند؛ پس دراین صورت این نواحی بختیاری یا بهمئی نشین، پس از ترکان صفوی، همگام یا بعد ازدیگرنواحی ایران شیعه شده اند واین موضوع یعنی پیشینه ی مذهبی این قوم، می تواند مبین این نکته باشد که آن ها نه تنها نخستین شیعیان نبوده اند، بلکه تنها گروه یا اقوام ایرانی بوده اند که اعراب سنی مسلک یا بیگانگان رادر نبرد های خارجی با مسیحیان(جنگ های صلیبی) همراهی می کردند. هرچنداین موضوع واعتراف نویسنده ی عزیز مبنی بر۱- سنی بودن۲- مشارکت بااعراب درجنگ های مذهبی با مسیحیان، تا حدودی ابهام برانگیز است، اما به تنهایی می تواندبسیاری ازتحقیقات واسناد متأخرمربوط به اقوم بختیاری وبهمئی را درخصوص دو مورد یاد شده غیرواقعی جلوه دهد.
    البته ناگفته نماند که میان ایرانیان اصیل وغیر ایرانیان(مخصوصا اعراب) همواره کشمکش نژادی درمیان بوده به نوعی که این دو، همواره بحث تفوق وبرتری نژاد خود بردیگری را درمیان کشیده اند وتاریخ مکتوب، دراین خصوص روایات وداستان ها گوناگونی در دل خود برای خوانندگان بازگو کرده است. حال چگونه است که بنا بر قول نویسنده ی سایت(فرزندبهمئی)اقوام مختلف بختیاری که همواره در تشیع واصالتشان به سرزمین ایران، سرآمد وازنخستین ها بوده اند، با اعراب غیر ایرانی و سنی مسلک، برای نبرد با مسیحیان تحت عنوان جنگ های صلیبی، یکدل و یک رأی شده اند!
    امادرخصوص جواب کرتامرادی ممبینی باید گفت: امروزه و زمان حال، دنیای تحلیل براساس تاریخ وواقعیت های علمی است؛ زمان تحلیل براساس تخیل وتعصب مربوط به اعصار بسیار دور است. هر ادعایی باید باسند همراه باشد تابتواند اثبات شود. اشاره یی که شما درخصوص هفت کل برای مصداق آوردن اصالت بختیاری آوردید، قیاسی معل الفارق ومربوط به کمتراز۲قرن پیش است. اما مبحث اصلی وپیچیدگی تاریخ بختیاری وایل بهمئی(که دراین دیدگاه ها ونظراتی مشابه مورد مباحثه است) به زمان هایی دورتر می رسد. در حال حاضر قدیمی ترین کتاب که درخصوص بختیاری واتابکان لربزرگ نظر داده کتاب تاریخ گزیده: اثرحمدالله مستوفی قزوینی است. این کتاب نگاشته شده در قرن هشتم هجری شمسی است. یعنی حدود۶۰۰سال پیش . این کتاب باقاطعیت محتوم اعلام کرده است که حکام لربزگ، اصالتا کرد سوریه ای بوده اند. هتوز هیچ منبع متقدم یا متناسب زمان حال حمدالله مستوفی، دال برنقض مورد پیشین یافت نشده است.
    این یک واقعیت محتوم است که نه درتاریخ آریایی ها ونه ماد وپارت وپارس، بلکه درهیچ دوره ای با قدمتی حتی۶۰۰ ساله، اسمی از بختیاری برده نشده است. هرچه وجود دارد مربوط به پس ازحکومت اتابکان لربزرگ است که بنا بر نص تاریخ مکتوب ومستند موجود، غیر ایرانی ومهاجر بوده اند. اینکه امروزه بیاییم ادعا کنیم که چون آثار باستانی درفلان منطقه ی بختیاری نشین کشف شده است ومربوط به حدودچندهزارسال پیش است وتاریخ قوم ما به آن زمان برمی گردد، تفکری از روی تعصب و سادگی وناشیانه گری است. درهرکجای این خاک که بنگریم وکاوش کنیم تاریخی چندهزارساله مدفون است وتاریخ آن هیچ ارتباطی با ساکنان امروزی آن خاک یا سرزمین ندارد. اگراینگونه باشد پس ما ساکنین دهلران باید ادعاکنیم که ما ساکنان کنونی شهر، وارث واز نسل مردمان تپه ی علی کش وبز مرده و دشت موسیان باقدمتی به اندازه ی تاریخ شروع دامپروری وکشاورزی نخستین انسان ها هستیم. تاریخی هشت هزار ساله که بنا برنظرات تاریخی، هیچ ارتباطی با ساکنین واقوام کنونی مناطق دهلران وموسیان یا حومه ندارد.
    دوست عزیز: برای این که محققان ووارثان نیک اندیش ومنصفی برای نسل های آینده باشیم، و آن ها را به بیراهه رهنمون نکنیم، منطقی وبدوراز تعصب بیندیشیم ونظر دهیم وکتاب ومقاله بنویسیم. به قول سهراب سپهری: چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

    • سلام
      ۱- نظر شما اشتباه است؛ چراکه پیروزی مسلمانان بر مسیحیان در جنگهای صلیبی به رهبری صلاح الدین ایوبی، قبل از حمله ی اوّل مغول صورت گرفته است.
      ۲- همانگونه که گفته شد از قرائن تاریخی برمی آید حکومت اتابکان لُر بزرگ تا زمان حمله ی سوّم مغول به رهبری هلاکوخان، بر مذهب اهل سنت بوده اند؛ هرچند ممکن است واقعیت بر خلاف این بوده باشد.
      ۳- تاریخ دقیق رواج مذهب شیعه امامیه در میان طوایف لُر بزرگ مشخص نمی باشد امّا اینان از دوره صفویه ببعد بر طریقت شیعه جعفری بوده اند.
      ۴- اگر به مذهب تشیع در نزد قوم لُر افتخار می گردد نَه بخاطر اوّلین بودن، بلکه بدان دلیل است که دست کم از دوره صفویه تا کنون، لُرها تنها قومی هستند که اکثریت قریب به اتفاق آنها بر طریقت مذهب شیعه امامیه می باشند در حالیکه مذهب قوم تُرک در کُلیت آن (ترکهای آذری و استامبولی) اینگونه نمی باشد؛ چراکه تُرکهای استامبولی (کشور ترکیه) سُنی مذهب می باشند.
      ۵- مشارکت طوایف لُر در جنگهای صلیبی می تواند به دلیل جنگجویی و سلحشوری لُرها بوده باشد. عنایت داشته باشید که لُرهای زاگرس نشین همواره یکی از ستونهای مهّم قوای رزمی کشور بوده اند و شرکت کردن آنها در جنگهای صلیبی عجیب بنظر نمی رسد چنانچه ابن فضل الله العمری معاصر مستوفی در کتاب مسالک الابصار فی الممالک الامصار از حضور اقوام لر در سراسر منطقه شام و حتی مصر خبر میدهد و می گوید چالاکی آنها زبانزد بوده و همین زبردستی و چالاکی آنها صلاح الدین ایوبی را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع لُرها پرداخت تا آنکه سرانجام به موطن اصلی خود در منطقه لر بزرگ (بختیاری، کهگیلویه و مَمَسنی) بازگشتند.
      ۶- نمی توان گفت لُرها تنها قوم ایرانی بوده اند که صلاح الدین ایوبی را در جنگهای صلیبی یاری کرده اند. شاید دیگر اقوام ایرانی نیز او را کمک کرده باشند.
      ۷- حتّی اگر لُرها تنها قوم ایرانی بوده اند که صلاح الدین ایوبی را در جنگهای صلیبی یاری رسانده اند، این موضوع خللی بر ایرانی بودن آنها وارد نمی نماید. جنگهای صلیبی یک نبرد بین ادیان بوده و لُرها بعنوان بخشی از مسلمانان در این واقعه مشارکت داشته اند.
      ۸- هرچند که از نظر نژادی نمی توان مشخص نمود که لرها از کدام تیره های پارسی و مادی بوده اند امّا بطور کلی و با توجه به قرینه ها، اسناد و آثار تاریخی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی می توان گفت هسته اصلی قوم لُر از بازماندگان اقوام آریایی (پارس و ماد) می باشد.
      در پایان، جدا از تمام مسائل تاریخی و جغرافیاییِ مربوط به زمانهای گذشته، باید گفت: بدون شک آنچه که هم اکنون و در سده های اخیر مُسَلَّم و آشکار بوده این امر است که قوم لُر یک هویت مستقل از اقوام کُرد و عرب بوده و می باشد و به هیچ وجه نمی توان آنرا زیرمجموعه اقوام دیگر بحساب آورد.

  17. باسلام واحترام خدمت فرزند برومند بهمئی.
    ۱- تاریخ شروع جنگ های آغازین صلیبی وتاریخ شروع ورود صلاح الدین ایوبی به این جنگ ها، دومقوله ی مجزا ازهم هستند. دردیدگاه مطرح شده ی این جانب، موضوع همراهی قوم لر با صلاح الدین ایوبی مطرح نشده است. هرچند هیچ مدرکی دال برهمراهی این قوم با شخص مذکور وجود ندارد.
    ۲-بنا به نظر نویسنده ی محترم (فرزند بهمئی) در پاسخ به دیدگاه قبلی اینجانب: «ابن فضل الله العمری ، مولف کتاب مسالک الابصار فی الممالک الامصار، ومعاصرحمدالله مستوفی مولف کتاب تاریخ گزیده، درخصوص پراکندگی قوم لر در شامات ومصر، مطالبی را درخصوص چالاکی این قوم و نهایتا قتل عام آن ها توسط صلاح الدین ایوبی بیان کرده است» که مستند و صحیح می باشد. اماهمین العمری دربخش هایی دیگر ازاین کتاب و با تایید محتوایی بخش هایی ازکتاب تاریخ گزیده اثرحمدالله مستوفی، همانند دیگر نویسندگان پیش ازخود، قلمرو اقوام کرد درنواحی مرکزی ایران را ازحدود اصفهان تا خلیج فارس می داند، وقوم لر و به تعبیر ابن العمری «اللوریا» را جزئی از اقوام وعشایر کرد سرزمین فارس می داند.
    ۳-قبل از دو نویسنده ی مذکور، نویسندگان ومورخانی بوده اند که به وجود اقوام وعشایرکرد دربسیاری ازنواحی ایران اشاره کرده اند، ازجمله مسعودی مروزی در سنه ی(۳۳۲-هجری قمری)یعنی حدودا۹۰۰سال پیش و استخری(۳۴۰-هجری قمری)حدودا۹۰۰ سال پیش وقبل از اشاره ی حمدالله مستوفی (کتاب تاریخ گزیده)درخصوص اتابکان لربزرگ(۶۰۰سال پیش) که حمدالله مستوفی هم، اتابکان لر بزرگ بختیاری را از کردان مهاجر سوریه ذکر کرده بود.
    ۴- مسعودی مروزی درکتاب (مروج الذهب ) بیش ازدیگران به پراکندگی اقوام وعشایر کرد درایران پرداخته است: بنا به نظر مسعودی، «اقوام کرددرنواحی همدان، اصفهان، کنگاور، آذربایجان، سوریه، موصل پراکنده شده اند.»
    ۵- استخری(اصطخری۳۴۰هجری قمری) درکتاب«صور الاقالیم» وطن ومکان اقوام کرد را « دراصفهان، فارس، کرمان، آذربایجان، خراسان، سجستان، جبال، ماه کفار، بصره، ماساباذان، همدان، شاره زور، داراباد، سمغان، ارمنیه، جزیره، سوریه، الثغور می داند.» نکته ی حایز اهمیت در اماکنی که استخری نام می برد، اصفهان و فارس است که امروزه پراکندگی اقوام بختیاری در دو استان مذکور می تواند موید یکی بودن یا زیر مجموعه گی آن ها تحت سیطره ی اقوام کرد مرکزی، که بعدها تحت عنوان اتابکان لر بزرگ نمود پیدا کردند، باشد. ازجمله اماکن دیگر در نوشته ی استخری، ماساباذان(ماسبذان امروزی) واقع درمنطقه ی پشتکوه(لرستان فیلی: ایلام وحومه) است که ظاهرا این منطقه هم سابقه ای از حضور کردان در سده های دوم وسوم هجری داشته است.
    ۶-استخری در جایی دیگراز کتاب صورالاقالیم، صحبت از پنج بخش در فارس می کند و می نویسد: «این بخش ها برای مناطق کردنشین تعیین شده بود. تمام این بخش ها، شهری مرکزی داشته اند و سرکرده ی کردهای این ناحیه، مأمور جمع آوری مالیات و رسیدگی به امنیت شهر و دیار خود بوده است. بخش های پنج گانه ی سرزمین فارس عبارت بودند از:
    ۱- جلویا یا خود رمیجان که هم مرز اصفهان و خوزستان بود.
    ۲- لاوالی جان که بین شیراز و خلیج فارس قرار داشت.
    ۳- دیوان که در حوالی شاپور واقع بود.
    ۴- کاریان که در سمت کرمان قرار داشته است.
    ۵- شهریار که بر سر راه اصفهان واقع و به نام عشایر آن خطه، با زنجان خوانده می شد. قسمتی هم از این سرزمین جزو اصفهان بود.
    تمامی اشارات مذکوردرخصوص اقوام کرد می تواند بیانگر این نکته باشد که از بطن ومتن همین اقوام کرد، قوم لر موجودیت پیدا کرد.»
    ۷-استخری نویسنده ی کتاب «صور الاقالیم» درادامه ی بحث خود در مورد عشایر واقوام کرد در سرزمین فارس، صحبت از یکی ازعشایر کرد به نام اللوریا می کند که همان لرها هستند. وی موجودیت آن ها را تا شبانکاره ی فارس(امروزه نام بخشی ازبوشهر) می داند.
    ۸-کتاب فارس نامه ی ابن بلخی(۵۰۰هجری) (ناشر:بنیاد فارس شناسی محل نشر:شیرازسال نشر: ١٣٧۴ ) «کتابی‌است پیرامون تاریخ و جغرافیای پارس که در دههٔ نخست قرن ششم هجری قمری نوشته شده‌ است؛ نام نویسندهٔ کتاب مشخّص نیست، ولی نویسنده خود در دیباچهٔ کتاب نسب نیایش را از بلخ و خویشتن را زاده و پرورده در پارس ذکر می‌کند. از این رو معمولاً از وی با نام ابن بلخی یاد می‌شود«(برگرفته از ویکی پدیا)
    دراین کتاب نویسنده می نویسد:«کردهای جلویا، دیوان لاوالیجان، کاریان و (با زنجان)که شاخه های مشهور کردهای فارس قدیم بودند، در جنگ هایی که اعراب برای توسعه ی قلمرو اسلامی با ایرانیان داشتند به طورکلی منهزم گشتند و تنها عشیره ی آلاک به علت اسلام آوردن، نجات پیدا کرد و به سرزمین فارس واصفهان کوچانده شدند» که این سرزمین در حقیقت همان ناحیه ی بختیاری نشین امروزی است.
    ۹- با پوزش ازنویسنده ی محترم، به گمان این جانب، تعدد اسناد و کتب قدیمی درخصوص قوم کرد، دلایل قطعی بر متقدم بودن این قوم به عنوان یکی از اقوام اصیل ایرانی دارد. ظاهرا برخی جزئیات موجود دراین کتاب ها حکایت از آن دارد که اقوام دیگر خصوصا لر(لور) شاخه یا زیر مجموعه ای از کردان هستند که البته دراین صورت می توان به اصالت قوم لربه عنوان ایرانیان اصیل، تاکید کرد.
    ۱۰- به گمان این جانب، تاکید نویسنده ی محترم درخصوص کاربرد برخی ترکیبات وعبارت هایی همچون: (از قرائن موجود)، (شاید)، (احتمال دارد)، وعبارت وکلماتی مشابه، به دلیل نبود سند معتبر قدیمی می باشد و هدف از کاربرد آن ها در پاسخ به نظرات برخی مراجعه کنندگان، سیاه نمایی ومغلطه اندازی است.
    با تجدید احترام

    ا
    این نظریه ی فارس نامه، محتاج دقت و تحقیق بسیار است، زیرا بعید است ۵۰۰ هزار خانوار یک دفعه نابود شده باشند و این امر به هیچ وجه عاقلانه به نظر نمی رسد. امکان بسیار دارد که در

    چنین به نظر می رسد که تفاوت هایی بین اکراد فارس با کردهای کردستان وجود داشته باشد. در ناحیه الزوزان که به نوشته ی معجم البلدان بین شهرهای موصل و خیلات و سلماس بوده، عشایر با شناوی و (بوختی= بوتان) می زیستند و قلاع فراوانی هم در اختیار داشتند. آنچه مسلم است اینکه بنابر آثار موجود، کردستان مرکزی امروز، از زمان های دور نیز موطن قوم کرد بوده است.
    _______________________
    تحقیقی تاریخی درباره کرد و کردستان
    نویسنده: پروفسور محمد امین زکی
    ترجمه: حبیب الله تابانی
    انتشارات آیدین -۱۳۷۷

    • سلام
      ۱- اینکه بهمئی دات کام اعلام داشته نظر جنابعالی اشتباه است بدان دلیل بود که شما با توجه به حادث شدن جنگهای صلیبی پس از حمله ی مغول، نظرات بهمئی دات کام را دارای تناقض اعلام کرده بودید.
      ۲- هرچند تا کنون مدرک مُُستندی دال بر همراهی طوایف لُر بزرگ با صلاح الدین ایوبی بدست نیامده است امّا همانگونه که گفته شد با توجه به قرائن تاریخی، لُرهای مهاجر احتمالاً همان طوایف معاودی باشند که جهت شرکت در جنگهای صلیبی به شام (فلسطین و سوریه) رفته اند. از جمله ی این قرائن تاریخی می توان به حضور لُرها در منطقه لُر بزرگ پیش از حکمرانی صلاح الدین ایوبی اشاره کرد.
      ۳- اگر چه هم اکنون واژه ی « کُرد » به گروه نژادی خاصی که عمدتاً در قسمتهایی از کشورهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه زندگی می کنند گفته می شود امّا در دوره ساسانی و قرون اولیه ورود اسلام به ایران مفهومی فراتر از اشاره به یک نژاد خاص داشته و بیشتر به معنای عام اقوام صحراگرد و چادرنشین با تکیه بر معیشت دامداری اطلاق می شده است؛ بنابراین می توان گفت بکار بردن واژه ی « کُرد » درباره ی طوایف لُر، ناظر بر نوع نظام زندگانی آنها بوده است نَه تعلق داشتن به یک نژاد ویژه. خانم لمتون، پژوهشگر و ایران شناس معروف نیز در این باره می گوید:
      جغرافیادانان و مورخین اولیه از گروه صحرانشین و نیمه صحرانشین با عنوان کُلی « الاکراد » یاد می کرده اند. منظور آنها لزوماً مردمان کُردنژاد نبوده بلکه همه چادرنشینان و گله داران غیرعرب و غیرتُرک را چنین می نامیدند.
      ۴- گمان شما درباره کاربرد عباراتی همچون « از قرائن تاریخی » جهت سیاه نمایی و مغلطه اندازی توسط بهمئی دات کام اشتباه است زیرا بعنوان مثال: یکی از مباحثی که بهمئی دات کام از عبارت « قرائن تاریخی » استفاده کرده است، مبحث مذهب برخی از طوایف لُر تا پیش از حمله ی مغول بوده است. آیا شما علاقمند هستید تا به این قرینه ی تاریخی اشاره گردد!!!؟ این قرنیه تاریخی همانا همراهی « اتابک تکله » با هلاکوخان مغول در به زیر کشیدن خلیفه ی عباسی و آزرده خاطر شدن اتابک از حوادث پیش آمده در برخورد با خلیفه بوده است.
      مخاطب گرامی
      بهمئی دات کام هیچ گاه سعی در سیاه نمایی و یا گمراه کردن مخاطبین نداشته است امّا مشخص نیست شما که در چند روز گذشته با اسامی گوناگونی همچون « دیناروند »، « رضا- دهلران »، « عرب » و « اکرمی-ر/دهلران » نظر داده اید، چه هدفی را دنبال می کرده اید!!!؟

  18. با سلام.
    درخصوص برخی دیدگاه های مطرح شده، که بااسامی رضا دهلران واکرمی دهلران مطرح گردید، هیچ گونه هدف یا اهداف خاصی در جهت منفعت شخصی خویش یا منفعت دیگران مطرح نبوده است بلکه اولین دیدگاه این بنده دراین تارنما، با اولین ورود اتفاقی به سایت بهمئی دات کام همراه بوده است.
    ابتدای ورود به بحث، این جانب مقدمتا پیشینه ی قدیمی خویش، مبنی بر لر یا بختیاری بودن اصالت خویش را ابرازنمودم تا هرگونه شائبه یا ایجاد سوءتفاهم برطرف شده باشد.
    از آن جا که یکی از اهداف هر نقد ومطالب اتنقادی، تلاش برای بهبود وضعیت موجود وآگاهی گرفتن وآگاهی بخشی است، داشتن ظرف فکری مناسب جهت تحمل برخی ناملایمتی هایی که حتی خوشایند ذوق وسلایقمان نباشد برای همه ی عزیزان محقق وپژوهش گر لازم وناگذر است..
    شایسته است خدمت نویسنده ی محترم سایت اعلام کنم که کامنت عرب ودیناروند متعلق به بنده نیست، هرچند اعتقادم براین است در فضاهای مجازی، استفاده ازاسامی مستعار برای مراجعه کنندگان، کاری عادی ومرسوم است و خود مدیر سایت هم ازنامی مستعار جهت پاسخگویی به دیدگاه ها استفاده کرده است. درآخر لازم می دانم اگر دربرخی جملات، قلم نوشته ی بنده به تندی گراییده است، صمیمانه ازمحضر دوست عزیز عذر خواهی کنم.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      به یقین راهبُرد بهمئی دات کام بر مبنای پذیرش و انتشار دیدگاههای مخاطبین می باشد؛ مگر نظراتی که حاوی کلمات و عبارات رکیک و توهین آمیز باشد. بعنوان مثال: نظر شما که با نام « عرب » درج گردیده است علی رغم وجود برخی عبارات تُند همچون: « چرا ازتاریخ شرم ندارید؟ چرامیخواهید تاریخ را وارونه جلوه کنید؟ چرا به ندای وجدانتان درخلوت خود گوش نمی دهید؟ چرابه زور وحیله میخواهید همه چیز رابرعکس کنید؟ شرم وحیاچیز خوبی است؟ دربرابر آیندگان شما ها به دروغ گویی معروف می شوید. » منتشر گردید و این خود گواهی است بر سیاست نقد پذیری در نزد بهمئی دات کام.
      مخاطب گرامی
      بهمئی دات کام نیز در کامنت های پیشینِ خود و در خطاب به دیگر مخاطبین، استفاده از نام اصلی و یا مُستعار را توصیه نموده و در واقع مُشکلی با این قضیه وجود ندارد. به هر حال انتظار می رفت جنابعالی برای بیان هرگونه نقد و یا نظری، به جای استفاده از نام « عرب » از همان اسامی « دیناروند »، « رضا – دهلران » و… استفاده نمایید؛ زیرا نظر دادن با عنوان اقوام مختلف می تواند بصورت بالقوه ایجاد حساسیت و مشکل نماید.
      سربلند باشید

  19. با سلام.لطفا اگه مطلبی درمورد لرهای ممسنی که۴۰۰سال پیش درقالب ۱۸هزارخانواربه مرزهای شرقی ایران کوچ کردندداریدتوضیح دهید.

  20. سلام/ حدیث چون وچرا دردسر دهد ای دل(حافظ شیرازی)
    مدیر ونویسنده ی محترم سایت: در نظر قبلی بیان گردید که دیدگاه نام مستعار عرب، متعلق به بنده نیست. شیوه ی نوشتار و محتوا وپیام این کامنت، به طور ۱۰۰درصد بادیدگاه ها ومطالعات این جانب مغایرت دارد. هرکسی متن نظرات رامطالعه نماید، به راحتی، مغایرت سبک نوشتاری ومحتوایی نظرات بنده وسایرین را درخواهد یافت. بنده نه فیلم کوچ را دیده ام ونه تابه حال اسمی ازاین فیلم شنیده ام. باتمام احترام خدمت شما وتمامی دیدگاه های مخاطبان، تاکید جناب عالی برای چسباندن این دیدگاه به بنده جای نعجب وشگفتی دارد.
    در پناه ایزد منان باشید.

    • سلام
      به هر حال باتشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام.
      پیروز باشید

  21. از کی تا حالا کاسی ها رو لر می دونن همه می دونن که کاسی ها تو شمال ساکن بودند و بعد ها بقیه نقاط ایران رو هم تصرف کردند .این درست نیست که بگید کاسی ها لر بودند.در زبان گیلکی هنوز از واژه های باستانی استفاده می شه و صد هزار بار خدا رو شکر که کوه های البرز رو مثل دژ محکمی برای حفظ نژاد ما خلق کرد.

    • سلام
      اینکه قوم کاسی را فقط به منطقه گیلان ربط داد چندان منطقی بنظر نمی رسد زیراکه:
      ۱- گفته می شود کاسی ها پس از ورود به فلات ایران و عبور از نواحی شمالی، سرانجام در مناطق زاگرس شمالی (استان های لُرستان، همدان و کرمانشاه) استقرار یافتند.
      ۲- تاریخ کاسیان، عیلامی ها، مادها و هخامنشیان قدیمی تر از آنست که بتوان قوم، گروه، ایل و یا طایفه ای را بطور دقیق بدانها ربط داد. مطالبی نیز که در این رابطه بیان می گردد در واقع نظریاتی هستند که اغلب با توجه به قرینه ها، اسناد و آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی ارائه گردیده اند.
      ۳- زبان لُری نیز دارای واژه های باستانی بوده کمااینکه یکی از دلایل آریایی خواندن ریشه ی اصلی قوم لُر نیز همین بررسیهای زبانشناسی می باشد.
      ۴- عنایت داشته باشید نژاد یک امر نِسبی است زیرا که اختلاط های نژادی همیشه در میان اقوام گوناگون وجود داشته است. بعنوان مثال هم اکنون نمی توان یک قوم صد در صد اصیلِ آریایی را در میان اقوام ایرانی مشخص نمود. در واقع آنچه اهمیت دارد این مطلب است که لُرها، گیلک ها و دیگر اقوام ایرانی در طول تاریخ عناصر هویت بخش خویش را از نابودی و اضمحلال حفظ نموده اند.

  22. شما تو متنتون جوری این قضیه رو بیان کردید که قوم کاس ریشه قوم لر هست و فقط از نواحی شمالی عبور کردند.منم باهاتون موافقم که طی این سال تمامی نژاد ها تغییر کردن و اصالت اولیشون رو ندارن.
    ۱٫ طبق مطالعات جدید غار دربند رشی در رودبار گیلان پیش از ۲۰۰ هزار سال پیش مسکن شکارچیان عصر سنگ بوده‌است. غار دربند قدیمیترین سکونتگاه تاریخگذاری شده انسان در ایران است.
    ۲٫سومریان قدیمی ترین تمدن شناخته شده هستند وقتی به حماسه گیلگمش نگاه می کنید واژه هایی می بینیم که هنوز در گیلان استفاده می شه و سومریان از وطن اصلی خودشون یاد می کنن که تشابه عجیبی با کوه درفک گیلان داره.
    ۳٫مرداویج زیاری که هیچ وقت ریشه خودشو فراموش نکرد و اعراب رو از ایران بیرون کرد .
    نهضت جنگل میرزا کوچک خام و غیره و غیره و غیره
    من یک گیلانی هستم اما همه ی ما ایرانی هستیم و زیر یک پرچم ،ایران چندین هزار ساله که ایران بوده و فرهنگ و زبون خودشو حفظ کرده و دلیلش فقط و فقط مردمان با تعصبش بودن .امیدوارم این بحث نژاد و اصالت باعث نشه اتحادمون رو از دست بدیم.ممنون

    • سلام
      ۱- خیر! منظور بهمئی دات کام این موضوع نمی باشد که کاسی ها فقط اعقاب لُرها می باشند بلکه همانگونه که جنابعالی نیز اشاره کرده اید ممکن است از پیشینیان مردمان خطه ی گیلان نیز باشند.
      ۲- به اعتقاد بهمئی دات کام هسته ی اصلی قوم لُر از بازماندگان اقوام آریایی و بویژه شاخه های پارسی و تا حدودی مادی می باشد هرچند که ممکن است از اقوام کاسی و عیلامی نیز تأثیراتی پذیرفته باشد.
      ۳- در اینکه خطه ی طَبَرستان (گیلان و مازندران) خاستگاه دیرینه ی اقوام ایرانی و همواره یکی از پرچمداران هویت ایرانی بوده، شکی وجود ندارد.
      ۴- همانگونه که شما نیز به درستی بیان داشته اید؛ همه ی ما ایرانی و زیر یک پرچم می باشیم، ایران چندین هزار سال است که ایران بوده و فرهنگ و زبان خویش را حفظ کرده و دلیل آنهم مردمان با تعصب و باغیرتش بوده و می باشد. بر همین اساس، بهمئی دات کام نیز همواره بهمئی و لُر بودن خود را در ادامه ی ایرانی بودن خویش نگریسته است.
      پایدار باشید

      • سلام…………به هیچ وجه اکـثر طبرستانیان ریشه ایرلنی_آریایی نمیتوانند داشته باسند…………زیرا تاریخ ثابت کرده تپوری ها{طبور_طبر} به هیج وجه ریشه ایرانی نذاشتند{همواره کوههای بلند نگذاشت اقوام مهاجر بدانجا روند}.برای همین در شاهنامه و اوستا از {دیوان مازندران} نام میبردند……البته این اقوام کمکم زبانشان ایرانی شد

        • سلام
          ۱- عنایت داشته باشید تاریخ طبرستان (گیلان و مازندران) قدیمی تر از آنست که بتوان درباره ریشه ی نژادی اکثریت مردم آن سامان نظر قاطعی ابراز کرد. مثلاً: برخی محققان عقیده دارند اقوام کاسی، پیش از مهاجرت به نواحی زاگرس، در سواحل دریای خزر و بویژه قسمت های غرب آن ساکن بوده و همچنین بعضی از پژوهشگران، کاسی ها را دارای ریشه های نژادی هندو – اروپایی دانسته اند. بنابراین اگر، حداقل،این نظریات را بپذیریم می توان گفت مناطق طبرستان در مقاطعی سکونت گاه اقوام هم نژاد با آریایی ها بوده است.
          ۲- در اینکه خطه ی طبرستان خاستگاه دیرینه ی اقوام ایرانی و یکی از پرچمداران هویت ایرانی بوده، نمی توان شکی روا داشت چراکه مردمان آن سامان نقش پر رنگی در تاریخ و گذشته ی کشور عزیز ایران داشته اند. بعنوان مثال: گفته می شود سلسله ایرانی تبار آل بویه (که جایگاه پر رنگی در بخشی از مقاطع تاریخی کشور داشته اند) از آن دیار برخاسته اند.
          موفق باشید

    • کاملا نظر شما درسته . همه اقوام محترم و عزیزند ولی ما گیلانی ها زیاد پیگیر این قضایا نیستیم . ولی خیلی خوبه که اینو در نظر بگیریم که برتری طلبی قومی امروزه جایگاهی نداره . هر کسی هم بدون غرض ورزی میخواهد پیشینه نیاکانش رو در بیاره اینقدر دگم و یکسو نگر نباشه.

  23. استادی داشتیم می گفت کوروش کبیر اصالتا ارسنجانی بوده است بعد که بزرگ می شود به سمت شوش حرکت کرده است. به نظرشما این حرف واقعیت دارد؟

  24. بهمئی دات کام من یک لر هستم با ریشه ای بهمئی از خوزستان……با ورود به سایت شما وخواندن مطالب و کامنت ها و پاسخ های شما……احساس میکنم گم کرده زندگی خود را با اثبات اینکه بهمئی ها ریشه آریایی دارند و غیره جستجو میکنی…..عزیز برادر گیرم که آریایی اصیل باشند……ماهنوز در خیلی از همین مناطق خوزستان زندگی های بدوی با کمترین رعایت الگوی انسانی و تقوایی داریم……شما از قومی مهاجم و مهاجر با نژاد زرد قفقازی مربوط به ۲۵۰۰ سال قبل چه آیین خداجویی و تقوایی یافته ای که الان این چنین احوال فعلی خویش به انتساب به آنها پیوند می زنی و در جستجوی اسناد هستی…..خدا را شاکر باشیم که زاییده این روزگار هستیم و صاحب دین مشخص و پیرو پیامبری با هویت و تاریخی مشخص هستیم.اگه افتخاری هست الان هست که ما از آن برخورداریم نه مربوط به گذشتگانمان که در جهل و گمراهی و جنگ حب دینا مرده اند!!!!جای دوری در تاریخ سرک نکشیم، همین گذشتگان من و شما که بهمئی بودند ودر دهدشت و لکک و غیره ساکن بودند به چه کاری مشغول بودند؟ ایا سجاده عبادتشون گسترده بود یا سفره غارتگری شون؟؟؟؟….. ودر آخرآیا از نظام خویشامیزی و اختلاط جمعیت ها (طایفه، عشیره،قوم وایل) برمبنای ضرورت های بقایی زندگانی در گذشته اطلاع داری……..آگه آره…..پس لطفا از اصالت های دستخورده و اصیل و فابریک اقوام حتی قوم لر در گذر زمان سخن نغز بیان نفرمایید که اگه اینطور باشد پروفسور ریچارد بروان پایه گذار پروژه ژنوم انسان و تبارشناسی (اصالت شناسی انسان ها در دنیا) در دانشگاه کمبریج باید اینجا بیاید و از برخی بیانات اصالت شناسی تملذ کند.

    • سلام
      ۱- خیر! بهمئی دات کام هیچگونه اصرار و یا تعصب کورکورانه ای بر اینکه لُرها و به تبع آن بهمئی ها دارای ریشه های آریایی می باشند، ندارد؛ بلکه معتقد به این مطلب است که در کُلیت امر با عنایت به قرینه ها، اسناد و آثار تاریخی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی می توان گفت هسته اصلی قوم لُر از بازماندگان اقوام آریایی (پارس و ماد) می باشد.
      ۲- جنابعالی بیان داشته اید: « ماهنوز در خیلی از همین مناطق خوزستان زندگی های بدوی با کمترین رعایت الگوی انسانی و تقوایی داریم ».
      مخاطب گرامی
      شایسته است شما به جای اینکه دیگران را به عدم رعایت الگوهای انسانی و تقوایی مُنتَسب نمایید، به درون خود بنگرید! آیا خود یک فرد با کمالات انسانی و تقوای الهی می باشید!!!؟ سعی نمایید پیش از آنکه به دنبال کشف و شناسایی کم و کاستی های بندگان خدا باشید، به درون خود نگریسته و ایرادات و اشتباهات خود را برطرف نمایید.
      ۳- شما از قومی مهاجم و مهاجر با نژاد زرد سخن رانده و تلویحاً سعی نموده اید از آریایی ها چهره ای زشت و دون مایه ترسیم نمایید…
      قوم مهاجم: فرض بر اینکه آریاییها قومی مهاجم بوده باشند، آیا شما می خواهید بر این اساس نژاد آریایی را به زیر سؤال ببرید!!!؟ برای آریاییها که مردمانی دامدار و صحراگرد بوده اند یافتن سرزمین های جدید امری طبیعی بوده است. با ورود اقوام آریایی به فلات ایران نیز زد و خورد میان آنها و اقوام بومی (عیلامی ها و کاسی ها) واقعه ای قابل انتظار و طبیعی بوده است. آیا شما گمان کرده اید که در آن دورانها عیلامی ها، آشوری ها، بابلی ها و کلدانی ها و دیگر اقوام همه در صلح و صفای مطلق بوده و هیچگونه زد و خوردی نیز با یکدیگر نداشته اند تا آنکه وحشی های آریایی به فلات ایران وارد شده اند!!!؟ خیر! در واقع، جنگ و جدال جزیی از تاریخ تمام اقوام و در کُل سرگذشت انسان بوده است.
      قوم مهاجر: پدیده ی مهاجرت فی نفسه خوب یا بد نمی باشد و هیچ قوم و گروهی نیز به دلیل نفس مهاجر بودن نمی تواند مورد نکوهش واقع شود. در ضمن مهاجرت برای اقوام دامدار که دائماً در پی سرزمین های جدید بوده اند، امری لازم جلوه می کرده است.
      نژاد زرد: با توجه به گفته های پژوهشگران، آریایی ها ارتباطی با نژاد زرد نداشته و زیرشاخه ی نژاد سفید می باشند. نژاد سفید نیز خود به ۳ شاخه ی هندو اروپایی، حامی و سامی تقسیم می گردد که آریایی ها از زیرمجموعه های شاخه ی هندو اروپایی می باشند.
      ۴- بهمئی دات کام به دارا بودن مذهب تشیع و پیروی از اهل بیت علیهم السلام مُفتخر است و هویت کنونی خویش را یک هویت ایرانی – اسلامی می داند امّا سعی در شناخت گذشته و اصالت خویش نیز دارد چراکه درک گذشتگان لزوماً به معنای نفی حال نمی باشد.
      ۵- جنابعالی نوشته اید: « شما از قومی مهاجم و مهاجر با نژاد زرد قفقازی مربوط به ۲۵۰۰ سال قبل چه آیین خداجویی و تقوایی یافته ای که الان این چنین احوال فعلی خویش به انتساب به آنها پیوند می زنی » آیا شما در پی آنید که بهمئی دات کام از گذشتگان آریایی خویش چه آیین خداجویی یافته است!!!؟ آیا شما اطلاع دارید که مرحوم آیت الله علامه طباطبایی رحمه الله علیه کدام پادشاه تاریخی را مصداق روشن تر و قابل قبول ترِ شخصیت ذوالقرنین در قرآن کریم می داند !!!؟ « کوروش کبیر »
      ۶- شما بهمئی ها را به غارتگری منتسب نموده اید!!! بهمئی دات کام در این رابطه کلام مرحوم دکتر نادر افشار نادری را به یاد شما می آورد آنجا که پس از ماهها اقامت در میان طوایف ایل بهمئی می نویسد: عشایر [بهمئی] با ما باصفا بودند و ما هم با آنها بی ریا بودیم. در واقع هنگام برگشت، نه ما از آنها دل می کندیم و نه آنها از ما. از صفا و صمیمیت عشایر [بهمئی] داستان ها در دل ما باقی است.
      مخاطب گرامی
      در ضمن به یاد داشته باشید مبحث دزدی و غارت یک مقوله پیچیده است که به راحتی نمی توان درباره آن اظهارنظر نمود. بهمئی دات کام در این رابطه توجه شما را به گفته های بارون دُوبد روسی جلب می نماید که در سفرنامه خویش می نویسد: تا آنجا که به من مربوط است منصفانه باید بگویم هیچ دلیلی برای شکایت از لرها ندارم. در واقع با وجودی که به عنوان دزد و راهزن مشهورند امّا من همیشه از مهمان نوازی آنها قدرشناسی می کنم زیرا مرا در کنار اجاق خود با مهربانی و شفقت پذیرفتند. خصلتی که چهره آن در اروپا به دلیل زرق و برق زندگی و فخر تمدن بسیار محو شده است.
      مخاطب گرامی
      همانگونه که در نوشته های بارون دوبد آشکار است در آن دورانها عموم ایلات و طوایف لر به دزدی و راهزنی مشهور بوده اند! دقت داشته باشید؛ عموم ایلات و طوایف لر! آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که علت آن دزدی ها و راهزنی ها چه بوده است!!!؟ یا اینکه فقط یاد گرفته اید با تمسخر و کنایه تبار خویش و دیگر ایلات و طوایف را تحقیر و مسخره نمایید!!!؟ (هرچند که بهمئی بودن شما اثبات نشده است). بهمئی دات کام به شما توصیه می نماید به دقت پُست بهمئی ها در سفرنامه دوبد را مطالعه نمایید تا سرنخ هایی از ریشه های دزدی و راهزنی را در میان ایلات و طوایف لر بدست آورید.
      مخاطب گرامی
      بهمئی دات کام گفته های بارون دوبد را به یاد شما می آورد؛ آنجا که مهمان یک خانواده لُر می شود و می نویسد: خانواده میزبانم از مرد جوانی و همسرش و مادر پیرش تشکیل می شد. به ندرت در خاور زمین کسی را دیده ام که در حد این مادر پیر نسبت به پسرش و این بانوی جوان نسبت به شوهرش عشق خالصتری نثار انسان دیگری کرده باشد… بر ذمه دارم که بگویم بعد از شنیدن آن همه سخن در باب جدال و غارت و کینه و قتل که از هنگام تَرک شیراز مدام در گوشم زمزمه کرده بود از دیدن این منظره شیرین خانوادگی حظ بسیار بردم. پنداری موسیقی مقدسی بود که پس از دیدن صحنه پراضطراب “منفرد یا رکوسیر” از چنگ پولاک بر می خاست تا روان را آرامش بخشد.
      مخاطب گرامی
      آیا تا به حال با خود فکر کرده اید لُرهایی که در آن زمانها به دزد و راهزن مشهور بوده اند چگونه می توانستند اینچنین مهربان، باصفا و صمیمی باشند!!!؟ فردی همچون بارون دوبد وقتی می بیند سرزمینهای لرنشینِ خوزستان و لرستان در عهد حکومت فاسد و نالایقی چون قاجاریه با وجود در اختیار داشتن استعدادهای بالقوه طبیعی و جغرافیایی، به نحو تعجب آوری عقب مانده و ویران هستند می گوید قرینه ها و شواهد نشان می دهند که این مناطق در زمانی آباد و پر رونق بوده اند. همانگونه که تاریخدانان و پژوهشگرانی چون حمدالله مستوفی، دکتر نادر افشار نادری و دکتر احمد اقتداری نیز به آبادانی نواحی لُرنشین در زمانهای قدیم اشاره کرده اند.
      مخاطب گرامی
      بهمئی بودن یک افتخار است چراکه بهمئی همیشه بامحبت، باصفا، شجاع، آزاده و دارای صفات عالیه انسانی بوده است.
      ۷- اگر مطالب و نظرات بهمئی دات کام را با دقت بیشتری مطالعه می نمودید متوجه می گشتید بر خلاف آنچه که شما ادعا نموده اید، بهمئی دات کام معتقد به اصالت تمام و کمالِ قوم لُر و خلوص ۱۰۰% آن نمی باشد بلکه هسته ی اصلی قوم لُر را از بازماندگان اقوام آریایی می داند که در گذر زمان شاخه هایی از عربها، تُرکها، کُردها و دیگر اقوام را نیز در ساختار خویش جذب نموده است بگونه ای که در نهایت لُر شده و دارای هویت لُری گردیده اند.

  25. دوست عزیز فکر میکردم به نظرات کاربران احترام میگذارید و بی کم کاست آنها را برای قضاوت خوانندگان سایت درج میکنید…اما متاسفانه شما تاب بحث و گفتمان علمی رو ندارید…….چون کامنت انتقادی شب گذشته بنده خیلی محترمانه شما و پاسخ شما را برای خوانندگان به نقد کشید، اما شما حذفش کردید…و برمبنای نقدهای وارده امروز اومدید و پاسخ خود را به کامنت قبلی ام تصحیح و رنگ و لعاب دادید…که کاری بسیار غیرحرفه ای و دور از شآن یک محقق است……اگر اشتباه یا نقضی در پاسخ شما بود باید در کامنت دیگری توضیح میدادید و بیانات قبلی خود را بی کم کاست بدون تغییر برای قضاوت خوانندگان نگه میداشتید…البته بنده تصویر و متن کامل پاسخ شما را قبل از تغییرات دارم……و درپایان امیدوارم با اتکاء به آن سنت های حسنه که از نژاد بهمئی بیان کردید بکارتون ادامه بدید نه بر مبنای آنچه اختلاف من وشماست

    • سلام
      نظری که جنابعالی در ساعت ۰۳:۰۱ دقیقه بامداد ارسال نمودید، از طرف بهمئی دات کام منتشر نگردید چراکه پاسخ های لازم به نقطه نظرات شما در کامنت پیشین داده شده و منتشر نمودن و به دنبال آن پرداختن به نظر دوّم تان جز بوجود آوردن بحث و جدلهای حاشیه ای، نتیجه ی دیگری در برنخواهد داشت. بعنوان نمونه، بهمئی دات کام گوشه هایی از موارد مطرح شده توسط جنابعالی در آن نظر را ذکر و در ضمن بدانها نیز پاسخ خواهد داد:
      ۱- شما در آن نظر بیان داشته اید: « چرا احساس میکنید هر نظری برخلاف نظر و اعتقاد شما است غلط است و اسناد مربوطه بی اعتبار می باشد و این تنها همیشه نظرات شما است که درست می باشد و خواننده باید بپذیرد. »
      مخاطب گرامی
      بهمئی دات کام هیچگاه چنین رویکردی نداشته است و هرگاه صحت و یا حتّی احتمال دُرستی نظرات مخاطبین را درک نماید، آنرا پذیرا بوده و حتّی مطالب و نظرات خود را نیز اصلاح می نماید. بعنوان مثال: در پُست پراکندگی قوم لُر، یکی از مخاطبین با نام « منصوره از دزفول » ایرادی را به مطالب بهمئی دات کام در خصوص لُرهای استان خوزستان بیان نمودند که در نهایت علی رغم عدم وجود آمار موثق در تأیید نظر آن مخاطب، به دلیل رعایت اصل احتیاط، نوشته های آن پُست اصلاح گردید. بنابراین، گفته ی شما در این رابطه پایه و اساسی ندارد.
      ۲- شما در آن نظر، بیان داشته اید: « شما [بهمئی دات کام] گفتید: “آیا خود یک فرد با کمالات انسانی و تقوای الهی می باشید!!!؟ سعی نمایید پیش از آنکه به دنبال کشف و شناسایی کم و کاستی های بندگان خدا باشید، به درون خود نگریسته و ایرادات و اشتباهات خود را برطرف نمایید.”
      دوست عزیز: من شمارا به پرسش راجب احوال گذشتگانی (قوم آریایی) کشاندم که تاریخ قضاوت خود را راجب آنها بیان کرده…..شما چرا خود را به جای این “گذشتگان” ضمیر مرجع قرار دادید؟ آیا سنگینی این سوال آنقدر برایت سخت بود که احوال یک مسلمان شیعه را کمتر از مردم یا قومی آتش پرست جهود میدانی “البته ببخشید بقول شما بندگان خدا” »
      مخاطب گرامی
      مقصود بهمئی دات کام از « بندگان خدا » در واقع آن قسمت از نظر شما است که نوشته اید: « ماهنوز در خیلی از همین مناطق خوزستان زندگی های بدوی با کمترین رعایت الگوی انسانی و تقوایی داریم ».
      مخاطب گرامی
      آشکار است که آن « بندگان خدا » نَه آریایی های ۲۵۰۰ سال پیش و نَه بهمئی دات کام، بلکه هموطنان حال حاضر ما در استان خوزستان بوده اند که اتفاقاً اکثراً نیز شیعه مذهب می باشند. بنابراین، بازهم بیانات شما بی پایه و اساس جلوه می نماید. در ضمن بیاد داشته باشید که دایره رحمانیت خداوند وسیع تر از دین و مذهب می باشد و تمام افراد بشر را در بر می گیرد. اگر نگاهی به تفسیر کلام نورانی « بسم الله الرحمن الرحیم » بیاندازید، متوجه این موضوع خواهید گشت.
      مخاطب گرامی
      پاسخ بهمئی دات کام به کامنت پیشین شما تصحیح نگردید بلکه برای درک بهتر موضوع مورد بحث، با اضافه نمودن نقل قولی از نظر قبلی شما که اشاره کرده بودید: « ماهنوز در خیلی از همین مناطق خوزستان زندگی های بدوی با کمترین رعایت الگوی انسانی و تقوایی داریم » تکمیل شد. بنابراین، اینکه شما بر این اساس، غیرحرفه ای بودن را به بهمئی دات کام نسبت می دهید، بی پایه بوده و در واقع فرافکنی می باشد؛ هرچند که نویسنده ی بهمئی دات کام هیچگونه ادعایی مَبنی بر مُحقق بودن، حرفه ای بودن و اینگونه عناوین ندارد بلکه صرفاً فرزندی از فرزندان بهمئی می باشد که در پی شناخت از اصالت خویشتن است.

  26. دوست عزیزببخشین میشه بپرسم نسبت دادن آریوبرزن با مناطق شما بر چه اساسی بوده؟ خداییش شما ها که میگین آریوبرزن بختیاریه، کسی از شماها اسم بچه اش را آریوبرزن گذاشته؟

    • سلام
      ۱- بر خلاف تصور شما، بهمئی دات کام محل نبرد آریوبرزن را در خاک کهگیلویه دانسته است، نَه بختیاری.
      ۲- مورخان محل درگیری سپاهیان آریوبرزن و اسکندر مقدونی را با عنوان « دربند پارس » ذکر کرده اند. برخی از پژوهشگران برای موقعیت دربند پارس چند محل را در منطقه کهگیلویه نام برده اند؛ شامل:
      الف: تنگ تکاب
      ب: تنگ پیرزال
      ج: تنگ تامرادی
      د: تنگ گجستان
      مخاطب گرامی
      اینکه دقیقاً چه رابطه ی نژادی بین ایلات کهگیلویه و آریوبرزن وجود دارد، تاکنون بصورت مُستند و معتبر مشخص نگردیده است؛ بلکه از قرینه ی محل نبرد سپاهیان او و اسکندر گفته می شود که مثلاً از اجداد بویراحمدی ها بوده است.
      مخاطب گرامی
      تاریخ هخامنشیان قدیمی تر از آنست که بتوان بصورت ریزبینانه ادعا نمود آریوبرزن از نیاکان کدام گروه و یا محل نبرد او با مقدونیان دقیقاً کجا بوده است. بطور کُل می توان گفت زاگرس نشینان و بویژه ساکنان کهگیلویه و بختیاری میراث دار سلحشورانی چون آریوبرزن بوده و هستند.
      ۳- مشخص نمی باشد که سؤال آخر شما آیا به جدی، شوخی و یا کنایه است امّا نویسنده ی بهمئی دات کام در بین اسامی بستگان نزدیک خویش، نام آریوبرزن را سراغ دارد!
      ضمناً باید گفت منظور از میراث دار بودن، همانا داشتن صفات بارزی همچون میهن دوستی و سلحشوری می باشد. ویژگیهایی که آریوبرزن آنها را بخوبی به نمایش گذاشت.
      موفق باشید

  27. سلام.۳سوال داشتم: ۱- بهمئی وبختیاری از نظرزبانی تفاوت هم باهم دارند؟ یعنی اگه شما دونفر ناشناس راببینید که یکیشون بختیاری باشه ویکی دیگه بهمئی وباهم حرف بزنند، ازطریق صحبت کردن مشخصه کدومشون بهمئی وکدومشون بختیاریه؟ ۲-اگه این دو ایل، در اصل یکی اند پس سابقا هم که یکی بودند بحث بهمئی یا بختیاری و دوسکونت گاه مختلف درمیان نبوده که بگیم آریوبرزن درکدوم سرزمین جلوی یونانی ها ایستاد۳- دریکی از وبلاگ های شخصی بختیاری، خوندم که ایل بهمئی وبختیاری سابقا نبردهایی باهم داشتند. در این وبلاگ ذکرشده بود که درزمان صمصام الساطنه در ایام حکومت صمصام السلطنه جنگی بین ایل بختیاری و ایل بهمئی رخ داد که علت آن غارت اموال مردم توسط بهمئی ها بود که نهایتا نصیرخان سردار جنگ، اموال غارت شده را به بختیاری نشین ها بازمی گرداندوتمام ایل بهمئی را تسلیم خودمیکند… به نظر شما غارت اموال ونهایتا تسلیم تمام ایل تخیلی نیست؟ نام این وبلاگ ایوه سرزمین من است که درصورت صلاح دید خودت از بخش نظرات اسم این وبلاگ را حذفش کن

    • سلام
      ۱- گویش بهمئی ها در کُل با گویش بختیاری ها تفاوت هایی داشته و در هنگام گفتگو کاملاً مشخص می باشد؛ ناگفته نماند که این تفاوت ها در خصوص گویش برخی طوایف بختیاری، بیشتر و درباره ی بعضی دیگر کمتر است. مثلاً: بیشترین شباهت گویش بهمئی ها با بختیاری ها مربوط به طوایف جانکی گرمسیر می باشد.
      ۲- در پُست تاریخ ایل بهمئی از قول دکتر نادر افشار نادری بیان گردید که بهمئی ها از نظر نژادی به بهداروند بختیاری نَسَب می برند امّا توجه داشته باشید برخی نظرات دیگر، اعتقاد دارند نژاد بهمئی ها نَه از بهداروند بلکه از ساکنان قدیم کهگیلویه یا همان لیراوی ها بوده است. اگرچه لیراوی و بختیاری هر دو از طوایف لُر بزرگ بوده اند.
      مخاطب گرامی
      گذشته از اینکه بهمئی ها از نژاد بختیاری می باشند و یا نسب به لیراوی می برند باید گفت از نظر ساختار سیاسی، کهگیلویه، بختیاری، مَمَسنی، جانکی و دیگر طوایف لُر بزرگ تا قبل از سلسله ی صفویه، در یک پیکره ی واحد بنام اتابکان لر بزرگ قرار داشته ولی در عین حال هرکدام نیز در سرزمین و جغرافیای مربوط بخود ساکن بوده اند. اینگونه استکه اگر اشاره به آریوبرزن می گردد، در واقع موقعیت جغرافیایی محل نبرد مورد نظر بوده است نَه ساختار سیاسی ایلات و طوایف.
      مخاطب گرامی
      همانگونه که در کامنت پیشین نیز توضیح داده شد؛ آنچه باید مورد توجه و تأکید قرار گیرد، این نکته استکه بطور کُل می توان گفت زاگرس نشینان و بویژه ساکنان کهگیلویه و بختیاری میراث دار سلحشورانی چون آریوبرزن بوده و هستند.
      ۳- چند ماه پیش، مطلب مذکور در « وبلاگ ایوه سرزمین من » مشاهده گردید. امّا توضیحات بهمئی دات کام در این باره:
      الف – در اواخر دوره ی حکومت قاجاریه، تنها یک مورد درگیری قابل توجه، مابین بخشی از بهمئی ها و تعدادی از بختیاری ها گزارش شده است که آنهم نَه به دلیل غارت بلکه به گفته ی پیران و بزرگان بخاطر اختلافات حسین خان بهمئی با برخی از خوانین بختیاری بوده که در نهایت منجر به قشون کشی نصیرخان سردار جنگ به منطقه ی بهمئی احمدی گردید.
      ب – همانگونه که شما نیز به درستی بیان داشته اید « تسلیم تمام ایل بهمئی » واقعیت ندارد. در حقیقت، در همان درگیری محدود نیز تسلیمی در کار نبوده چراکه قلعه ی تقریباً خالی از سکنه ی حسین خان بهمئی پس از ۲ بار قشون کشی و با سیاست ورزی و ترفندهای خاصی توسط « سردار جنگ » تصرف گردید.
      مخاطب گرامی
      همانگونه که آشکار است؛
      الف – درگیری مورد اشاره بصورت محدود و میان بخشی از بهمئی ها و بختیاری ها بوده است.
      ب – محل واقعه نَه در منطقه چاروسا بلکه در خاک بهمئی احمدی قرار داشته است.
      ج – درگیری نَه به دلیل غارت بلکه به علت مسائل سیاسی اتفاق افتاده است.
      د – تسلیمی در کار نبوده زیراکه قلعه ی حسین خان در زمان تصرف، تقریباً خالی از سکنه بوده است.
      و – سردار جنگ، قلعه ی بهمئی ها را در نبرد رو در رو تصرف نکرده بلکه با سیاست و ترفند خاصی آنرا متصرف شده است.
      به هر حال بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در آینده بطور مفصل به شرح درگیری مذکور بپردازد.
      مخاطب گرامی
      بقول معروف « اینکه چیزی نیست »!!! تا کنون چندین کتاب مختلف آشکارا یا تلویحاً، درگیری قشون کریم خان زند با طوایف لیراوی در سال ۱۱۷۸ ه.ق که سرانجام منجر به گردن زدن ۱۱۰۰ اسیر لیراوی گردید را به اشتباه به بهمئی ها نسبت داده اند. پس از آنکه یکی از مخاطبین بنام « نظری (کلاه کج) » در تاریخ ۱۳۹۳/۰۳/۲۷ ساعت ۰۹:۰۲ دقیقه، دو فایل اسکن شده ی یکی از کتب مذکور را در بخش نظرات پُست طوایف ایل بهمئی قرار داد بهمئی دات کام توضیحات لازم را (با فونت سبز رنگ) به پُست بهمئی ها و حکومت زند اضافه نمود تا مشخص گردد که بنابه قرائن موجود، طوایف مذکور لیراوی های دشت بوده اند نَه بهمئی ها!!!
      مخاطب گرامی
      گذشته از تمام موارد گفته شده باید گفت: مبحث شیوع دزدی و راهزنی در میان ایلات و طوایف لُر، یک مقوله پیچیده و چند وجهی است که به راحتی نمی توان درباره آن اظهارنظر نمود. فقط بیاد داشته باشید که فردی چون بارون دوبد روسی وقتی می بیند سرزمینهای لُرنشینِ خوزستان، کهگیلویه، بختیاری و لرستان در عهد حکومت فاسد و نالایقی چون قاجاریه با وجود در اختیار داشتن استعدادهای بالقوه طبیعی و جغرافیایی، به نحو تعجب آوری عقب مانده و ویران هستند می گوید: قرینه ها و شواهد نشان می دهند که این مناطق در زمانی آباد و پر رونق بوده اند. همانگونه که تاریخدانان و پژوهشگرانی چون حمدالله مستوفی، دکتر نادر افشار نادری و دکتر احمد اقتداری نیز به آبادانی نواحی لُرنشین در زمانهای قدیم اشاره کرده اند.
      برقرار باشید

  28. سلام.اقای بهمیی لطفا توضیح دهید که ایل بهمیی یا خاک بهمیی دردوران صفوی جزو کدام بلوک ازخاک لربزرگ بوده.ایاجزوخاک شولستان وازایلات چهارده گانه ممسنی یاخاک ایل بختیاری. باید توضیح داد که جنگی بین بهمیی وبختیاری به خاطر غارت اموال رخ نداده بلکه فقط درگیری محلی کوچکی برای پس گرفتن اموال صورت گرفته.اقای بهمیی لطفادرموردعلت جنگ بهمیی وممبینی درسال ۱۱۵۸که نتیجه جنگ باعث شد که انسانهای شجاعی ازهردوایل کشته و بهمیی جزو کهگیلویه وممبینی جزوبختیاری محصوب شودتوضیح دهید.ودرموردجنگهایی که باهم علیه دولت شاهنشاهی انجام داده اند توضیح دهید.

    • سلام
      ۱- در زمان صفویه منطقه لُر بزرگ شامل بخشهای زیر بوده است:
      الف – کهگیلویه
      ب – بختیاری
      ج – جانکی
      د – ممسنی
      ناگفته نماند که خاک جانکی بعدها ضمیمه ی بختیاری گردید. همچنین باید گفت که وسعت جغرافیایی کهگیلویه در گذشته بسیار بیشتر از آنچه که امروز در تقسیمات کشوری مشاهده می شود، بوده است.
      ۲- سرزمینی که هم اکنون بهمئی نامیده می شود همواره جزو خاک کهگیلویه بوده است امّا نباید تصور نمود که در زمان صفویه نیز مثلاً مناطق صیدون، واجل، علاء و … جزو خاک بهمئی بوده اند. در واقع، جغرافیای بهمئی از ابتدا گستردگی حال حاضر را نداشته است. به بیان ساده تر باید گفت بهمئی ها همچون دیگر ایلات و طوایف، بمرور زمان سرزمین خویش را گسترش داده اند.
      ۳- همانگونه که در کامنت پیشین نیز توضیح داده شد؛ در دوران قاجاریه، تنها درگیری بزرگ و قابل توجه میان بخشی از بهمئی ها و بختیاری ها مربوط به قشون کشی « نصیرخان سردار جنگ » به منطقه بهمئی احمدی بوده که آنهم نَه به دلیل غارت اموال بلکه به دلیل مسائل سیاسی صورت گرفته است.
      جناب آقای ممبینی
      شاید به گفته ی شما در گذشته « درگیری های کوچک محلی » میان گروهی اندک از بهمئی ها و بختیاری ها صورت گرفته باشد که بهمئی دات کام نیز از آنها بی اطلاع باشد ولی باید توجه داشت که اینگونه مسائل میان اکثر ایلات و طوایف وجود داشته و اهمیت چندانی ندارد.
      جناب آقای ممبینی
      می توان گفت در دوران های گذشته بیشتر درگیری ها و زد و خورد ها میان ایلات و طوایف، ناشی از ۳ امر زیر بوده است:
      الف – تصاحب زمین
      ب – رقابت های سیاسی
      ج – دزدی و غارت
      جناب آقای ممبینی
      عنایت داشته باشید در زمانهای گذشته با وجود نظام دامداری، جدال و درگیری بر سر تصاحب زمین امری معمول در بین ایل ها و طایفه ها بوده است. همچنین وجود رقابت های سیاسی نیز امری طبیعی بوده چنانچه هم اکنون نیز دولتها رقابتهای سیاسی پیچیده و تنگاتنگی با یکدیگر دارند.
      امّا در رابطه با دزدی و غارت باید گفت: این موضوع یک پدیده ی پیچیده ی اجتماعی می باشد که به آسانی نمی توان درباره ی ریشه های آن اظهارنظر نمود و به قوم، ایل و یا طایفه ای اَنگ وحشی گری، سفاکی و اینگونه عناوین را چسباند.
      جناب آقای ممبینی
      به گفته ی پژوهشگران و مورخین، سرزمین های لُرنشین کهگیلویه، مَمَسنی، بختیاری، لُرستان و ایلام در زمان حکومت اتابکان لُر، یکی از آبادترین و پر رونق ترین مناطق ایران بوده اند! آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که در ۵۰۰ سال اخیر چه بر آنها گذشته که روز به روز محروم تر گشته و بویژه در دوره ی قاجاریه به ورطه ی هرج و مرج و دزدی و غارت افتاده اند!!!؟

      جناب آقای ممبینی
      دردآور آنست که فردی خارجی همچون بارون دوبد روسی نیز وقتی می بیند سرزمینهای لُرنشین در عهد حکومت فاسد و نالایقی چون قاجاریه با وجود در اختیار داشتن استعدادهای بالقوه طبیعی و جغرافیایی، به نحو تعجب آوری عقب مانده و ویران هستند، می گوید:« قرینه ها و شواهد نشان می دهند که این مناطق در زمانی آباد و پر رونق بوده اند. »
      جناب آقای ممبینی
      دردآور تر آنستکه برخی از جوانان لُر نیز به جای یافتن ریشه های آن، سعی در تخریب و نکوهش گذشتگان و دیگر هم تباران خویش دارند؛ غافل از آنکه تیشه به ریشه ی خود می زنند.
      جناب آقای ممبینی
      حتماً شما و دیگر هم تباران لُر نیز بخوبی درک کرده اید که علی رغم فعالیتهای عمرانی انجام گرفته در دهه های گذشته، مناطق لُرنشین هنوز هم نسبت به دیگر نواحی کشور دچار محرومیت و عقب ماندگی قابل توجهی می باشند.

  29. سلام بر همگان محرز است که کوه گیلویه قدیم بزرگتر از الان بوده است ولی خوب الان استانی به نام کوه گیلویه داریم که بایستی در جهت شناساندن ان به ایرانیان بکوشیم کسی میتواند مرزهای جغرافیایی بهمیی و سایر ایلات را با بختیاریها بمن بگوید ممنون میشم

    • سلام
      درباره ی مرز طوایف بهمئی و بختیاری می توان گفت:
      ۱- از طرف شمال، رشته کوههای غارون (کارون) مرز طبیعی میان ایل بهمئی و ایل بختیاری می باشد.
      ۲- از طرف غرب، همانند شمال، مرز مشخص طبیعی همچون کوه غارون وجود ندارد. امّا مناطق صیدون، علاء، رودتلخ و ابوالفارس جزو خاک بهمئی می باشند.
      مخاطب گرامی
      ضمناً در قرن اخیر، در مناطق غربی از نظر سرزمینی، بهمئی ها پیوستگی، همنشینی و درهم آمیختگی بسیاری با طوایف بختیاری و بویژه جانکی های گرمسیر داشته اند.

      • سلام فرزند بهمیی من چند روزی است سایت شما را میخوانم وبیشتر از نظرات سایرین متاسفم که هنوز دنبال کی کی است یا کی کی بوده هستیم باید به اینده فکر کرد اگر توانستیم دانشگاههای سراسری ایران را فتح کنیم حرفی برای گفتن داریم وبعد مدیریت درست در منطقه و استان لطفا مرزهای بهمیی با بختیاری را باذکر تپه و دره بنویسید . ممنون میشوم

        • سلام
          نظر جنابعالی کاملاً متین و قابل تأمل بوده و حقیقتاً نسل جوان باید به دنبال کسب هرچه بیشتر علم و دانش در شاخه های گوناگون آن باشد. البته عنایت داشته باشید که این امر تضادی با بدست آوردن شناخت از گذشته و اصالت خویشتن ندارد. به عبارت ساده تر، انسان می تواند در پی فتح قله های رفیع علم و دانش بوده و در کنار آن نیز به دنبال شناخت تاریخ، اصالت و گذشته ی خود نیز باشد. چنانچه تاریخ، نَسَب شناسی و مردم شناسی، خود یک علم می باشند.
          مخاطب گرامی
          شناخت نَسَب افراد و همچنین ساختارهای ایلیاتی همچون « دَهه ها » و تقسیمات آنها، در گذشته ی ایل بهمئی یک نتیجه ی عینی داشته که دکتر نادر افشار نادری نیز به آن اشاره کرده است. دکتر افشار نادری در این باره می نویسد: نکته ی اساسی و مهّم در افسانه ی بایوجمان این امر است که همه ی افراد ایل بهمئی چه افراد عادی، چه کدخدا و چه خان خود را دارای یک نیای مشترک می دانسته اند و این وظایف و تعهدات بسیار زیادی را برای آنها ایجاد کرده بود و باید گفت که تمام زندگی اجتماعی و اقتصادی آنها بر محور همین جدّ مشترک دور می زده است. بهمئی ها عموزاده های دور و نزدیک یکدیگرند و در ساختار سنتی نظام ایلیاتی، روابط افراد در هر طایفه از ایل بهمئی با خویشاوندی مجدد از طریق ازدواج و دارا بودن یک رئیس و سرزمین مشترک سخت محکم گشته بود.
          مخاطب گرامی
          مسائل طایفه ای و ایلیاتی، هم می تواند در جهت همبستگی و یکپارچگی بیشتر قرار گیرد و یا هم عاملی گردد برای نفاق و تفرقه و این موضوع کاملاً بستگی به نگرش و نوع برخورد ما دارد. بقول معروف « دو روی سکه را باید دید »

          مخاطب گرامی
          به اعتقاد بهمئی دات کام، بدست آوردن شناخت از نیاکان و گذشتگان و سرگذشت آنها و اینکه انسان اصالت خویشتن را بشناسد امر مبارکی است امّا این شناخت از گذشته باید در خدمت حال و آینده باشد زیراکه « تاریخ معلم خوبی برای انسان است ».
          بعنوان مثال: اگر واقعه ی برخورد حکومت زند و بهمئی ها بیان می گردد هدف آنست که از همبستگی و اتحاد بهمئی ها در آن واقعه درس آموزی شود نَه اینکه بر کشتن هیبت الله خان افتخار گردد.
          مخاطب گرامی
          در پایان، ضمن تشکر از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام، امید است که همه ی اقوام ایرانی اَعَم از لُر، کُرد، تُرک، بلوچ، عرب و… در تریبت و تحویل فرزندانی صالح و شایسته به جامعه ی خویش کوشا و موفق باشند. در ضمن پیشنهاد شما درباره ی تعیین دقیق مرزهای بهمئی و بختیاری مدنظر خواهد بود.

          • سلام ایا بهتر نیست صفحه ای را به مرزهای جغرافیایی بهمییی باسایر همسایگان درست نمایید تا دوستان با اظهار نظر کردن به تعیین حدود ان بپردازند البته در حد استان فعلی کهگیلویه و بویراحمد باذکر دره ها و تپه ها و کوهها و . .

            • سلام
              خاک بهمئی را از ۲ زاویه می توان مورد بررسی قرار داد:
              ۱- از نظر تقسیمات سیاسی دولتهای مرکزی
              ۲- از نظر ترکیب سنتی آن
              مخاطب گرامی
              اگر آنگونه که شما مطرح نموده اید؛ هدف، تعیین مرزهای خاک بهمئی در چارچوب تقسیمات سیاسی (چه استان کهگیلویه و بویراحمد و چه خوزستان) باشد، کافیست نقشه ای با مقیاس بالا تهیه گردد تا بتوان با دقت بالایی حدود آن را تعیین نمود. البته باید توجه داشت تقسیمات سیاسی خاک بهمئی در دوران حکومت های پهلوی و جمهوری اسلامی ایران دچار تغییراتی گردیده است. امّا اگر هدف، مشخص نمودن خاک بهمئی در حد و اندازه ی سنتی آن باشد، دیگر نمی توان تنها به تقسیمات سیاسی دولتهای مرکزی بسنده کرد زیراکه ممکن است در تعیین حدود آن مواردی کم و یا زیاد شده باشد.
              مخاطب گرامی
              آنچه که بهمئی دات کام به دنبال آن می باشد بدست آوردن تصویری درست از مرزهای سرزمین بهمئی در چارچوب کُلی آن اعم از استان خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد می باشد. به هر حال بهمئی دات کام بعنوان مقدمه و شروع، نقشه ای از خاک بهمئی که توسط ارتش شاهنشاهی پهلوی تهیه گردیده بود را در پُست جغرافیای ایل بهمئی قرار داده است. هرچند نقشه ی مذکور نمی تواند خالی از اشکال باشد ولی تا حدود زیادی به کُلیات خاک بهمئی (در قالب استانهای خوزستان و کهگیلویه و بویراحمد فعلی) اشاره کرده است.
              مخاطب گرامی
              در هر صورت مخاطبینی که مایل به اظهارنظر درباره ی حدود دقیق سرزمین بهمئی می باشند می توانند در بخش نظرات پُست جغرافیای ایل بهمئی (پس از فعال شدن قسمت نظرات) کامنت بگذارند.
              پایدار باشید

              • انچه که مهم است کهگیلویه و بویراحمد فعلی است که در ان زندگی میکنیم والا خیلی از طوایف هستند که در ایلالت دیگر زنگی میکنندو حتی در استانهای همسایه بنظر بنده اگر فایلی رابه مرزهای بهمی تخصیص بدهید نتیجه خوبی خواهی گرفت البته استان ک و ب

                • سلام
                  بله! از نظر تقسیمات سیاسی، آنچه اهمیت دارد همان حدود فعلی خاک بهمئی در هر دو استان می باشد و همانگونه که در کامنت پیشین نیز بیان شد؛ برای این کار بدست آوردن نقشه ای با مقیاس بالا بسیار راهگشا می باشد.
                  مخاطب گرامی
                  بهمئی دات کام هم اکنون چنین امکانی را در دست ندارد امّا اگر جنابعالی علاقمند به تعیین دقیق حدود مرزهای بهمئی و یا دیگر ایلات منطقه می باشید کافیست در صورت توانایی، از طریق سازمان نقشه برداری کشور نقشه ای با مقیاس بالا را تهیه نمایید تا بر اساس آن بتوان ادامه ی کار را پیشبرد.
                  مخاطب گرامی
                  به هر روی، مخاطبینی که مایل به اظهارنظر درباره ی حدود دقیق سرزمین بهمئی با ذکر کوهها، رودها و … می باشند می توانند در بخش نظرات پُست جغرافیای ایل بهمئی کامنت خویش را درج نمایند.

                  • درود بر شما من منتظر محبت دوستان هستم البته من اگر بهمیی بودم اینکار را کمتر از یک هفته انجام میدادم

          • درود به تمام برادران لر هیچ قومی نیست در دنیا فقط از یک نژاد باشد اولا اریایها قبل از اینکه‌ به ایران بیایند اقوامی مثل ایلامی در شمل گوتی اشوری بابلی صومری وخیلی هادیگر در این سرزمین بودن وخدای یگانه می پرستیدن حال به برادران لر می گویم کلمه ی وند در اصل ورژاست به معنی قبل فارسی وکسانی که پسفند وند دارن خودشان به کسی یا مکانی یاواقعیتی که پیش امده نسبت می دهند واریو برزن اگر لری است چرادر زبان لری کسی نمی داند چیه ار + برزن به معنی اتش و بزرگی است که کردهای لک امروز وبلوچها در زبانشان روز مره تکرار میشود لر در زبان فارسی یعنی بره کام و مراد بختیاریها که از کردستان سوریه جبل السماغ سوری سال پانصد قمری بین خوزستان اصفهان ساکن شده اند جنگ ایوبیان بعد از این تاریخ بوده پش نمشود گفت که اینها برای کمک به ایوبیان رفته باشند

            • سلام
              ۱- بله! کمتر قوم و جامعه ای را می توان سراغ گرفت که از اختلاط با دیگر اقوام و گروههای بشری در امان مانده باشد. در همین راستا بهمئی دات کام نیز همانگونه که قبلاً نیز اشاره نموده است قائل به خلوص صددرصدی از ریشه واحد در میان کلیت قوم لر نمی باشد. امّا در رابطه با نژاد باید به این نکته مهّم توجه داشت که هرچند مبحث نژاد و ریشه های خونی یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. لر بودن یک هویت است که درباره تعریف آن می توان گفت: در سلسله جبال زاگرس طوایفی زندگی می کرده اند که خود را لر می دانستند و نظام ارزشی و هویت خویش را از عواملی همچون سرزمین، نژاد، زبان، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی (بویژه از دوران حکومت اتابکان لر ببعد) می جسته اند.
              ۲- برای کلمه آریون برزن که از لغات زبان باستان ایرانیان است در برخی منابع، معانی مختلفی همچون «ایرانی باشکوه» ذکر شده (آریو و نه ار) که آریو در آن «آریایی ایرانی» معنا گشته. هرچند که مقصود شما از طرح چنین موضوعی آشکار نیست.
              ۳- اگر مطالب فوق را با دقت بیشتری مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت طبق تاریخ گزیده، مهاجرت اقوام لر بزرگ از جبل السماق بعداز جنگهای صلاح الدین ایوبی بوده است.

  30. من موقعی دانشگاه بودم بیشتر کسانی که فارس یاکرد ویا زبان های دیگه بودن، شناخت چندانی ازما نداشتن وبیشتر مارابه نام بختیاری میشناختند. متاسفانه برای معرفی منطقه ی کهگیلویه وبویراحمد، نه تلاش زیادی کردیم ونه این که برخی جریان ها خواستند که ما به صورت منفرد ومجزا ازدیگران شناخته شده باشیم. ازتلاش شمابرای معرفی بهمئی تقدیرمی شود

  31. سلام. گچساران ترکیبی از اقوام مختلف شده است. به نظر شما ورود ترک زبان ها دراین منطقه به چه علت و به چه زمانی برمی گردد. سپاس

    • سلام
      تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید ۲ دسته از اقوام تُرک در جنوب کشور و از جمله مناطق فارس و کهگیلویه حضور داشته اند؛ شامل:
      ۱- طوایف قزلباش: ورود تُرک های قزلباش به منطقه، مربوط به دوره صفویه می باشد که افشارها و ذوالقدرها حاکمان کهگیلویه و فارس بوده اند.
      ۲- تُرکهای قشقایی: هم اکنون بهمئی دات کام درباره زمان و علت دقیق حضور تُرکهای قشقایی در خطه ی جنوب اطلاعاتی در دست ندارد.

  32. سلام. کاش برای این سایت یک موسیقی محلی ملایم هم بگذاری. موقعی وارد دنیاهای گذشته وخاطرات هویتمان می شویم، دوست داریم این خاطرات با یک موسیقی اصیل نیز آمیخته شود.
    باسپاس فراوان از تلاش شما برای شناخت اصالت و گذشته ی قوم بهمئی

    • سلام
      با تشکر از ابراز محبت شما، بهمئی دات کام نیز در اندیشه ی قرار دادن یک موسیقی برای سایت می باشد امّا هنوز درباره ی اینکه چه نوعی می تواند مناسب تر باشد نتیجه ای حاصل نگردیده است.

  33. من زاده تویسرکانم 🙂 من لر هستم یا لک؟؟؟ لری متوجه نمیشیم اما بعضی کلمات مشابه داریم.. واقعا نمیدونم!!

    • سلام
      مخاطب گرامی
      ناحیه تویسرکان در نزدیکی مناطق لُر، کُرد و تُرک نشین واقع شده است بنابراین دور از ذهن نمی باشد که تا حدودی هم از سه اقلیم مذکور تأثیر پذیرفته باشد. به هر روی می توان گفت گذشته از ترکیب کنونی جمعیت تویسرکان که مخلوطی از لُر، تُرک، کُرد و فارس است؛ تویسرکانی ها به دلیل حضور شاخه هایی از قوم لُر در آن منطقه، بیگانه با فرهنگ و پیشینه قوم لر نمی باشند.
      سربلند باشید

    • سلام
      بهمئی دات کام اطلاع خاصی در این رابطه در دست ندارد. دانسته ها نیز در حد اشارات حمدالله مستوفی و شرف نامه بدلیسی و همچنین مطالب برخی از سایت ها و وبلاگ ها می باشد.

  34. سلام من فامیلیم خلیلی هستش پدر بزرگ من در بوشهر بوده بعد به خوزستان مهاجرت کردن خیلی دوست دارم که از رگ و ریشم سر در بیارم که ما لر هستیم یا نه

    • سلام
      مخاطب گرامی
      بهمئی دات کام اطلاعاتی درباره موضوع مورد اشاره ی جنابعالی در دست ندارد امّا عنایت داشته باشید صِرف شباهت های اِسمی و فامیلی نمی توان درباره ی تعلق افراد به طوایف، ایلات و اقوام اظهارنظر نمود. در واقع در اینگونه موارد باید سوابق تاریخی نیز بررسی گردد. درباره ی خلیلی ها تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید می توان گفت نام خلیلی در برخی از نقاط کشور بیش از سایر مناطق به چشم می خورد؛ از جمله:
      ۱- طایفه خلیلی از ایل بهمئی
      ۲- طایفه خلیلی از سیستان و بلوچستان
      ۳- نام خانوادگی خلیلی در میان ایل بهمئی
      ۴- نام خانوادگی خلیلی در استانهای مازندران و گیلان
      ۵- نام خانوادگی خلیلی در استان قزوین
      ۶- نام خانوادگی خلیلی در استان بوشهر
      موفق باشید

      • در بختیاری های شهرکرد در قسمت اردل هم خلیلی زیاد هست
        منطقه به نام ده خلیلی وجود داره که همه خلیلی هست

  35. با درود خدمت پژهشگر محترم سایت خواهشمندم در مورد بازماندگان لرهای نصرتی یا همان هزاراسپیان که هزاروسی هم خوانده می شوند اگر اطلاعاتی دارید بفرمایید

    • سلام
      با عرض پوزش به اطلاع می رساند، بهمئی دات کام درباره ی « لُرهای نصرتی » اطلاعاتی در دست ندارد.
      پیروز باشید

  36. سلام
    جناب فرزند بهمئی توجه کنید.
    برخی از محققین بر این باور اند که قوم کاسی اریا نژاد بوده اند .مهم ترین دلیل انها شواهد زبانی ان قوم بوده
    متاسفانه «دیاکونوف» نویسنده کتاب تاریخ ماد با نظریات «از من دراوردی» و «بی اساس» این قوم را غیر اریایی تعریف کرده.و از ان پس تمام کتب درسی٬ در ایران نظر دیاکونوف را نوشتند و محققان بعدی هم به نظریه وی پیوستند
    واقعا چنین اشتباه تاریخی در تاریخمان جای تاسف دارد
    اقای فرزند بهمئی!
    شما که چندیدن بار غیر مستقیم و مستقیم به غیر اریایی بودن کاسی ها اشاره کردید لطفا دلایل خود را بنویسید.لطفا دلایلی که در کتابهایی که خواندید در مورد غیر آریایی بودن کاسی ها را بنویسید.
    خواهشمندم به دلایل اریایی بودن انها را هم در کتب مختلف مطالعه بفرمایید و انصافا به ان فکر کنید که همچین دلایلی کافی برای اثبات اریایی بودن کاسی ها نیست؟؟؟
    بهرحال فکر مردم ایران به این گره خورده کاسی ها غیر اریایی اند و هرچه دلیل و اثبات برای انها بیاوریم کافی نیست
    .یک نکته واقعا جالب!
    هرودوت گفته که در زمان حمله خشایارشاه به یونان کاسی ها در لشکر ایران کلاهی نمدی «تیزی» به سر مینهادند (تاریخ ایران باستان٬حسن پیرنیا ۷۱۵)..هم اکنون لک ها و برخی دیگر از طوایف کرمانشاه کلاهی نمدی تیزی بر سر مینهند..
    امید وارم روزی این اشتباه بزرگ اشکار شود..

    • سلام
      مخاطب گرامی
      عنایت داشته باشید برخی از محققان معتقدند اقوام هندو – اروپایی که بعضاً از آنها با نام آریایی یاد می گردد در ۲ گروه و بازه زمانی به فلات ایران مهاجرت کرده اند. در این بین، اقوام ماد، پارس و پارت جزو گروه دوم بوده اند. در همین راستا توجه داشته باشید منظور بهمئی دات کام از واژه ی آریایی، معنایی خاص از اقوام هندو – اروپایی (اقوام پارس و ماد) می باشد نَه تمام آنها. ناگفته پیداست این بیان نفی کننده احتمال آریایی تبار بودن کاسی ها نمی باشد.
      مخاطب گرامی
      اصولاً بهمئی دات کام در رابطه با اینکه کاسی ها مردمانی از تبار آریایی بوده اند یا خیر نظر خاصی ندارد مضاف بر اینکه درباره این موضوع میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. حسن پیرنیا در این رابطه می نویسد: « کاسی ها مردمی بودند که در کوههای زاگرس نزدیک کرمانشاه امروزی سکنی داشتند. بعضی گمان می کنند که اینها قومی از مردمان آریانی بودند. چه رب النوع بزرگ آنها رب النوع آفتاب بوده و سوریاش نام داشته و این کلمه آریانی است ». پیرنیا در جایی دیگر بیان داشته: « ادوارد مایر [مورخ آلمانی] بر این عقیده است که اینها [کاسی ها] آریانی نبوده اند، ولی از همجواری با آریانها چیزهای زیاد از آنها اقتباس کرده بودند، از جمله اسم این رب النوع آریانی بوده است ».
      موفق باشید

      • به جز سوریاش suriash خیلی خدایان «ایرانی دیگری هم بودند در طایفه کاسی .
        ماروطاشmarutash خدای «جنگ و باد» کاسیان همان ماروتای هندی به معنی خدای جنگ و باد میباشد
        بوریاش خدای«برف و باران» کاسیان هم ریشه است با «بوران» پارسی و بوریای روسیه ای و بورِاس یونانی به معنی باد و باران
        شیمالیاshimalia خدای «قلل و کوه ها» دقیقا همان«هیمالیای» هندی به معنی کوهستان.
        بوگاشbugash نام یکی از خدایان کاسی همان بوگو(بگ-بغ) پارسی و باگای روسیه ای میباشد.
        این نام «برخی» از خدایان ایرانی-آریایی کاسیان است
        البته نامهای «اسپابره» و «آرتاتمه» و«شوترنه» و «توشرته» از پادشاهان کاسی کامل ریشه ایرانی دارند
        نام «خشثریته» پادشاه ایالت «کارکاسی(منزلگاه کاسی-کرمانشاه و غرب لرستان)» هم طبق گفته دیاکونوف نویسنده تاریخ ماد ایرانی است.این پادشاه از طایفه کاسی بوده و ضدآشوریان قیام کرد.
        دلیل دیگری که برخی از محققان بر آریایی بودن قوم کاسی ارائه داده اند این بوده که نام این قوم را مکررا کنار مادی ها محققان باستان ذکر میکردند
        اقای بهمئی دات کام/
        شما گفتید که موضوع کاسیان ربطی به موضوع سایت ندارد!
        اتفاقا دارد.همانطور که گفتید یکی از طایفه هایی که لران با آنها درآمیخته کاسیان بوده اند پس دانستن نژاد طایفه ای که با آنها در آمیخته ایم مهم است

        • سلام
          مخاطب گرامی
          ضمن سپاس از توجه جنابعالی نسبت به نظرات مطرح شده، در راستای نظر شما به اطلاع می رساند:
          ۱- اگر با دقت بیشتری نظر پیشین بهمئی دات کام را مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت که از متن بیان « حسن پیرنیا » نیز چنین برداشت می شود کاسی ها خدایان دیگری نیز داشته اند چراکه نامبرده می نویسد: « چه رب النوع بزرگ آنها رب النوع آفتاب بوده و سوریاش نام داشته و این کلمه آریانی است ». ضمناً اینگونه متصور است که پیرنیا با بکار بردن عبارت « رب النوع بزرگ آنها » علاوه بر وجود دیگر خدایان در نزد کاسیان، قصد داشته حداکثر فرضیه را برای احتمال وجود اشترکات نژادی میان آریایی ها (پارس و ماد) و کاسی ها مطرح نماید.
          ۲- بهمئی دات کام نظری در باب اینکه « موضوع کاسیان ربطی به موضوع سایت ندارد! » را بیان نکرده بلکه در کامنت پیشین اشاره نموده است که: « اصولاً بهمئی دات کام در رابطه با اینکه کاسی ها مردمانی از تبار آریایی بوده اند یا خیر، نظر خاصی ندارد ».

        • دوست عزیز و رفقای گرامی اقوام داخل فلات ایران و حوزه بین النهرین همه از مهاجرت قوم کاسی بودند که پیشینه باستان شناسی انها به ده الی پانزده هزار سال بر میگرده

  37. سلام….من از شول ها هستم………..زبانمان لری است{نوع خاصی از لری به نام شولی}..پدر بزرگم میگوید{که اطلاعات خوبی در مورد تاریخ الوار دارد} در گذشته «ایلات شولی» و طایفه شبانکاره و طایفه بناری-کمایی و ایل بزرگ کرائی بخش مهمی از طایفه ی«زم گیلویه»{طایفه گیلویه} را تشکیل میدادند.
    همانطور که نویسنده گرامی{فرزند بهمئی } فرمود:{همچنین باید گفت که وسعت جغرافیایی کهگیلویه در گذشته بسیار بیشتر از آنچه که امروز در تقسیمات کشوری مشاهده می شود} کوه گیلویه ها در گذشته خیلی بزرگ تر از بقیه بوده اند{حتی ناحیه کنونی ممسنی که در گذشته شولستان نام داشته زم جیلویه ای بودند}…متاسفانه ما شولها را خوده لرهای مهاجر پراکنده کردند
    البته نوجه داشته باشید طوایف شش گانه ی کنونی گهگیلویه نسل دوم ایلات گهگیلویه ای هستند که نسل اول را مستهلک کردند{نسل اول:شول-بناری-کمایی-غندی و…}
    من افتخخخخخخخخخخخخخخخخخخار میکنمممممممممممممم که لرم چه کوچک چه بزرگ چه شولستانی

    • سلام
      مخاطب گرامی
      ضمن تشکر از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده به اطلاع می رساند در طول تاریخ اقوام، پراکندگی ها و فراز و فرودها امری طبیعی بوده بنحوی که می توان گفت این دست مسائل تحت تأثیر زندگی اجتماعی بشر حادث می شده اند. بنابراین حتّی اگر آنگونه که شما اشاره نموده اید بپذیریم کمایی ها و بناری ها از طوایف قدیم « زم گیلویه » بوده اند، این موضوع مربوط به گذشته است زیرا بر اساس این فرض، کمایی ها و بناری ها در گذر زمان جذب هسته ی اولیه ی بهمئی گشته و به عبارت ساده تر « بهمئی شده اند ». این مسئله در خصوص طایفه کرائی نیز صادق است چراکه کرائی ها در قرنهای گذشته جزوی از ساختار ایل طیبی بوه اند.

  38. سلام.
    بنظرم خیلی از طایفه هایی که موستوفی ذکر کرده هم اکنون جذب بختیاری ها شده باشند . ظاهرا طوایف کنونی بختیاری نوعی اتحادیه طوایفی باشد…
    راستی یه سوال
    ایا ما بهمئی ها جزو همان هسته ی اصلی لران(لران خلص و خالص آریایی) هستیم یا جزو طوایفی که لر شده اند هستیم؟

    • سلام
      ضمن تشکر از توجه شما نسبت به مطالب مطرح شده به اطلاع می رساند:
      ۱- بله! ایل بختیاری در واقع یک کنفدراسیون بزرگ ایلی می باشد. هر چند دیگر ایلات و طوایف نیز بمرور زمان گروههایی را در هسته ی اصلی خویش اضافه نموده اند امّا این مسئله درباره ی بختیاری نمود بیشتری داشته است.
      ۲- عنایت داشته باشید تاریخ آریایی ها قدیمی تر از آنست که بتوان نَسَب بهمئی ها و دیگر ایلات و طوایف قوم لر را بطور دقیق بدانها ربط داد. مطالبی که در این رابطه بیان می گردد نیز در واقع نظریاتی هستند که اغلب با توجه به قرینه ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی، آنهم بطور کلی و نَه ریزبینانه ارائه گردیده اند.

  39. لرها چه در خصوصیات اخلاقی و فرهنگی و چه جسمی تفاوت زیادی با فارسها دارند فکر می کنم اینان بازماندگان کاسهاو ایلامیان باشند که زبانشان التصاقی بوده

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای مهدی
      عنایت داشته باشید، در نظریاتی که تاکنون توسط محققان، پژوهشگران و مورخین ارائه گردیده، ریشه ی لُرها به ۲ گروه عمده قومی ربط داده شده است:
      ۱- آریایی ها (پارس ها و مادها)
      ۲- ساکنان قدیمی تر ایران همچون عیلامی ها و کاسی ها
      مخاطب گرامی
      جناب آقای مهدی
      در این باره بهمئی دات کام به نظر اوّل اعتقاد دارد. در واقع این عقیده بر اساس نظریاتی می باشد که اغلب با توجه به قرینه ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی ارائه گردیده است.
      موفق باشید

  40. سلام
    توضیحی درباره لرهای »ثلاثی«
    مردمان ثلاثی طوایفی اند که از زمان قدیم در نهاوند٬بروجرد٬ملایر٬تویسرکان زندگی میکنند
    درباره نژاد این طایفه باید گفت که به ظن قوی اینها از زمان اتابکان لر کوچک‌به ردیف لران درآمده اند.در واقع با قدرت گرفتن اتابکان لرستان و تصرف مناطق ثلاثی نشین٬این مردم کم کم با پذیرش فرهنگ لری ٬لر شده اند .
    گویش ایشان لهجه ای است نزدیک به لهجه ی اراکی .تا حد زیادی با لهجه ی بالاگرویه ای و خرم ابادی تفاوت های آشکاری دارد .این گویش را گویشی از زبان »لری«میدانند.
    امّا بعضی محققین ان را در ردیف گویش های فارسی میدانند .
    در واقع گویش لری با اراکی شباهت های چشم گیری دارد.از این رو چون طوایف ثلاثی جزئی از مردم لر به حساب می ایند صحیح است که ما لهجه ی انان را در ردیف لهجه های لری بدانیم)حتی می توانیم آن را در ردیف فارسی بدانیم (.تمام این توضیحات درباره ی لرهای گاپله ای هم صدق میکند.
    همانطور که اقای »فرزند بهمئی« گفت :در واقع منظور از قوم لر یک نژاد خاص نیست بلکه اتحادیه قبایلی هستند که در طول زمان با هم همراه شده و قوم لر را ساخته اند.
    در کل قوم لر از چهار اسکلت زیر شکل گرفته:۱-شعبه ی لرهای اصلی؛در واقع این مردم از قدیم الایام خود را لر می خواندند ٬ نام این مردم بود که نام رسمی اتحادیه قوم»لر« قرار گرفت.هسته ی اصلی قوم لر را تشکیل می دهند و شامل بختیاری ها٬ممسنی ها٬شولان٬کهگیلویه ها٬و لرهای چگنی و بالاگریویه میشود……۲-شعبه ی فارس؛همانطور که بالاتر ذکر شد با بالا گرفتن کار اتابکان مردم ثلاثی و گاپله ای(که مردمی نزدیک به اراکی ها هستند)هم به »لرها« پیوستند و»لر« شدند………۳-شعبه ی لک و ایلامی؛حرکت عمومی طوایف لر«اصلی»در امتداد لرستان و ایلام زمینه ی این شد که مردمان لک و مردمان ساکن استان ایلام کنونی تحت تاثیر فرهنگ و نفوذ طوایف لر اصلی قرار بگیرند و کم کم طی قرون متوالی جذب پیکره ی قوم لر شوند.لازم به ذکر است زبان مردم این شعبه به هیج وجه »لری« نیست.شامل گویش های لکی٬ملکشاهی٬کلهری و… میشود(که با هم قرابت دارد)و احتمالا در قدیم ایام این مردمان اصلا یک قوم مستقل بوده اند………۴-شعبه ی ترک و عرب ؛این ها هم در گذر زمان وارد قوم لر شده اند .برای مثال طایفه باوی در کهگیلویه عرب هستند که زبانشان لری شده است در واقع لر شده اند…………..لازم به ذکر است بیشتر »قوم لر« را لرهای اصلی تشکیل میدهند

    • سلام
      ضمن تشکر از پیگیری شما در رابطه با مطالب و نظرات ارائه شده در بهمئی دات کام، بله! همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید و شما هم به درستی بیان داشته اید؛ قوم لُر، یک شاکله ی اصلی داشته که این هسته ی اصلی بمرور زمان شاخه های دیگری را در خویش جذب و هضم نموده است. البته در خصوص نظرات مطرح شده توسط شما، ۲ نکته به آگاهی رسانده می شود:
      ۱- درباره طوایف لک: هرچند زبان لکی در تقسیم بندی زبانهای ایرانی زیرمجموعه دسته زبانهای شمال غربی می باشد (در حالیکه زبان لُری جزو دسته زبانهای جنوب غربی است) و این موضوع می تواند تأییدی بر نظر شما باشد. امّا توجه داشته باشید علاوه بر نظری که شما در این خصوص ارائه کرده اید؛ برخی محققین نیز معتقدند لکها جزو طوایف اصلی قوم لر بوده اند که در گذر زمان و به دلیل گوناکون و از جمله هم مرز بودن با کُردها، در گویش خویش تأثیراتی را از زبان کردی دریافت نموده اند.
      ۲- در خصوص ایل باوی: هرچند میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری، ریشه ی اصلی باویها را از اعراب خوزستان ذکر کرده است امّا برخی افراد محلی اعتقاد دارند تمام طوایف باوی شامل این موضوع نمی باشند.
      پایدار باشید

  41. پیوستگی های زبانی و فرهنگی مردم لک٬کلهر٬ملکشاهی و دیگر طوایف ایلام نشان میدهند که این مردم قبل از اینکه تحت نفوذ شدید فرهنگ لری و کردی قرار بگیرند قومی واحد را تشکیل میداده اند.از قرون اولیه اسلامی تا قرنهای ۶-۷هجری قمری منطقه ایلام و لکستان زیر سلطه حکام کرد و لر قرار داشته و طی این قرون فرهنگ کُردی و لری بر این سرزمین غالب شده و اکثریت مردم این دیار اکنون یا خود را لر یا کرد معرفی میکنند .در واقع نیمی از ایشان به جذب قوم لر و نیم دیگر جذب قوم کُرد شده اند..اما برخی محققان بر این پاپی می ورزند تا این حقیقت تاریخی را بر مردم ببوشانند …..در آمار میرزا بزرگ نقل شده در سفرنامه های راویلینسون و بارون دوبد در زمان آنها در ناحیه لر کوچک لک ها ۳۶هزار خانوار بودند این درحالی است که مینجائی ها(یا همانطور که در کامنت قبلی گفتم مینجائی ها تنها نماینده «لرهای اصلی» در لرکوچک بوده و هستند) شش هزار خانوار بوده اند.این نشان از این میدهد که تنها در یک قرن اخیر چند هزار لک٬ زبان خود را از دست داده و گویشران لری شده اند….دلایلی که این ادعاها را ثابت میکند :
    ۱-به هیچ وجه لهجه های لکی و ایلامی ریشه ی »کردی« و »لری« ندارند (به هرحال تاثیراتی از انها گرفته اند)
    ۲-وجود شباهت ریشه ای لهجه های لکی و ملکی و کلهری با هم دیگر.
    ۳-مبهم بودن لر یا کرد بودن انها؛در واقع نیمی از ایشان خود را لر و نیمی دیگر کرد می دانند.(برخی افسانه ها میان لکها به وجود امده که میگویند ما حاصل از ازدواج یک لر و کُرد میباشیم!!!)….
    ۴-وجود طوایفی به نام «کُرد»میان انها؛در میان طوایف لک و ایلامی برخی طوایف هستند که با نام خاص «کُرد»شناخته میشوند؛مطمئنا اینان کردهای مهاجر اند که در طول تاریخ به میان لکان و ایلامیان امده اند و اکنون به این نام‌مشهورند و این خود دلیلی بر کرد نبودن لک ها و ایلامی ها است زیرا اگر لک ها و ایلامی ها کُرد بودند چرا باید یک قبیله منفرد خود را با نام «کُرد» از دیگران متمایز کند؟ مثلا فرض کنید یک گروه از بهمئی ها به میان بویراحمدی ها بروند٬به هیج وجه ممکن نیست آن بهمئی ها خود را با نام «لر» به آنها بشناساند .در واقع زمانی یک طایفه با نام «قوم» خود در یک محل معروف می شود که همجوار طوایفی بیگانه قرار بگیرد.و این نشان از غیر کُرد بودن ««ریشه ی»» لکان و ایلامیان است……
    ۴-پوشاک٬اداب و رسوم متفاوت لک ها و ایلامی ها با الوار و اکراد؛لکها و برخی از ایلامی ها هنوز کلاه نمدی »تیزی« بر سر مینهند که این در میان لرها و کردها وجود ندارد
    -بهرحال این مردم جزئی از قوم لر و قوم کرد شده اند ‍ و ایشان در طول تاریخ همدوش و همراه اقوام لر و کرد بوده اند و تاریخ آنها با الوار و اکراد گره خورده است و جدا کردن آنها از هم دیگر امکان ناپذیر است

    • سلام
      بله! همانگونه که شما نیز اشاره کرده اید؛ تعداد طوایفی که به هسته ی اصلی لر کوچک پیوسته اند و در گذر زمان « لر شده اند » کم نبوده است. (گویی از سخنان حمدالله مستوفی در کتاب تاریخ گزیده چنین برداشت می شود) به هر حال ممکن است طوایف لک نیز در این دسته جای بگیرند و احتمالاً بر همین اساس بتوان نظر برخی از تاریخدانان را درباره اینکه ریشه ی تاریخی « طوایف لک » را جدا از قوم لر بیان کرده اند، تبیین نمود.

    • سلام
      بله! بویراحمد، بختیاری، بهمئی و طیبی از جمله زیرشاخه های لر بزرگ می باشند.

  42. با سلام
    ابن بلخی در ذکر کُردان[عشایر] پارس می گوید:
    «به روزگار کردان پارس پنج رم[طایفه] بوده اند٬هر یک صدهزار جومه بدین تفصیل : رم جیلویه-رم الذیوان-رم اللوالجان-رم الکاریان-رم البازنجان»
    ظاهرا ابن بلخی کتابش را از سال ۴۹۸تا۵۱۱ هجری نوشته است.
    در این تاریخ بدون شک میتوان گفت که بسیاری از طوایف لر بزرگ به شام رفته بودند (حالا به هر دلیلی-شاید اصلا دلیلش صلاح الدین نبوده باشد چون منطقه لر بزرگ اصلا زیر نفوذ ایوبیان نبوده)
    پس چرا اینجا نام «زم جیلویه» آمده است؟
    ظاهرا آن شخصی که بالاتر نظر داده (که گفته من شول هستم) نظرش تا اندازه ای قابل توجه است؛در اینکه مردم شول لر بوده اند شکی نیست و ظاهرا با بقیه الوار به شام نرفتند . پس ما چاره ای نداریم جز آنکه بپذیریم توده ی مهمی از طایفه قدیمی رم جیلویه را اصلا طوایفی چون شبانکاره٬شـــــول و… تشکیل میداده اند نه طوایف کنونی(که عموما در گذشته جاکی نامیده شده اند و در این تاریخی که ابن بلخی کتاب مینوشته اصلا در شام بوده اند نه ایران) .البته منظورم این نیست که طایفه های کنونی اصالتا زم جیلویه ای نیستند؛بلکه این منظورم است که ظاهرا بخش قابل توجهی از این طایفه نبوده اند و اصلا با رفتن این جاکیان و طوایف بختیاری از موطن خود زمینه رشد طوایف زم جیلویه ای همچون شـــــــول شد.

    از این بحث که بگذریم من به یک موضوع عجیب در میان لرها[بخصوص لرهای بزرگ که لره اصیل اند] دیدم که شاید برایتان جالب باشد…کلن میگویند احترام به آتش از خصوصیات قوم کهن آریا است …من خودم بهمئی هستم و از کوچکی در میان طوایف بهمئی دیده ام که بهمئی ها احترام عجیبی به آتش دارند مثلا وقتی کسی میخواهد زغال روشن یا به قول ما بهمئی ها انگِشْتْ را رویش آب بریزد آن را بد شکون میدانند و کلن اقدام به این کار نمیکنند و یا اینکه در طایفه های کهگیلویه ای و بختیاری همیشه اصطلاح «اجاق فلان کس یا فلان جا خاموش است» را همیشه میگویند و یا اگر کسی فرزند پسر نیاورد میگویند اجاق هونه ی گووُم کوره و خیلی مثال شبیه این. وظاهرا نزد لــرها خاموشی آتش نوعی پایان زندگی و نا امــیدی تلقی میشده …حتی در [گذشته] سوگند و قسم خودن به اجاق و آتش نیز همواره در میان لرها بخصوص بهمئی ها رایج بوده..
    «ایرانیان باستان خاموش شدن آتش را مرادف با مرگ و نیستی می دانستند…(تمدن ساسانی-ج۱-ص۳۸)»
    «آتش از روزگار قدیم در میان اقوام آریایی مورد تکریم بوده و آن را نماد زندگی میدانستند…(اصل و نسب و دین های ایرانیان باستان-ص۱۹۹»
    درکل در مورد آتش و اجاق آریایی های قدیم توجه خاصی داشته اند…و این رسوم ظاهرا در میان بسیاری از مردم فارس هم رایج هست مخصوصا فارسهای فارس و کرمان.واقعا این میتواند دلیلی بر نژاد لرها که همانا آریایی است داشته باشد و واقعا جای افسوس است که این رسوم درحال نابودی اند (و بسیاری از رسوم دیگر که هنوز زنده اند) ما باید این رسوم را زنده نگه داریم تا دیر نشده

    • سلام
      با تشکر از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده، جهت واکاوی بیشتر موضوع، موارد زیر به اطلاع رسانده می گردد:
      ۱- با توجه به اینکه سالهای حکمرانی صلاح الدین ایوبی در نیمه ی دوم قرن ششم بوده و زمان تألیف فارسنامه ابن بلخی در نیمه ی اوّل آن، اگر دلیل مهاجرت طوایف لر بزرگ به شام شرکت در جنگهای صلیبی در همراهی با صلاح الدین بوده بنابراین در زمان تألیف کتاب مذکور، احتمالاً طوایف لر بزرگ در موطن خویش (کهگیلویه و بختیاری) حضور داشته اند.
      ۲- اینکه سرزمین لر بزرگ تحت سیادت ایوبیان نبوده است هرچند علامت قابل توجهی است امّا نمی تواند دلیلی قاطع بر شرکت نکردن طوایف لر بزرگ در جنگهای صلیبی باشد.
      ۳- نام جیلویه یا همان گیلویه منتسب به سرداری ایرانی بنام گیلویه است که از سردمداران مقابله با نیروهای بیگانه در منطقه بوده و به دلیل رشادت های بسیار در این زمینه، نام وی را بر کوهستان های آن سامان نهادند؛ کوه گیلویه که در زبان لُری، کهگیلویه نامیده می شود. در این میان یادآوری یک نکته خالی از لطف نمی باشد و آن اینکه: چند سالی است در برخی محافل زمزمه هایی مبنی بر ضرورت تغییر نام استان کهگیلویه و بویراحمد شنیده می شود. در این خصوص باید توجه داشت که « نام کهن کهگیلویه » مظهر استقامت و ایستادگی مردمان این دیار در برابر نیروهای بیگانه و بنوعی شناسنامه تاریخی منطقه می باشد. بنابراین حذف آن موجه جلوه نمی نماید.
      ۴- بله! شبانکاره ها و شول ها در مناطق لرنشین ساکن بوده اند اما توجه داشته باشید پس از بازگشت لرهای مهاجر از شام، شول ها از کهگیلویه و شولستان بیرون رانده شدند بگونه ای که بعدها انسجام قبلی خود را از دست دادند. برخی عقیده دارند تعدادی از شول ها نیز جذب قوم لر بزرگ گردیده اند.
      ۵- بله! همانگونه که پیشتر نیز مکرراً اشاره گردیده است و شما نیز به درستی بیان نموده اید؛ وجود نشانه هایی از اعتقادات کهن آریایی در میان قوم لر بزرگ، خود می تواند نشان از ریشه های نژادیِ آریایی آنها داشته باشد.
      پیشاپیش هم عیدت مِنِ عیدَل

  43. درود
    بنده خودم خرم آبادی هستم و معتقدم لرها قبل از ورود آریایی ها در ایران زندگی میکردند البته این نظر

    شخصی بنده هست که البته به طور کامل یقین ندارم ممنون میشم اگه توضیحی در این زمینه بدبد

    اما میخوام به موضوع شکل ظاهری اریایی ها و تصور غلطی که در بین ما ایرانی ها راجع به این نژاد

    و اریایی ها جا افتاد چند سطری توضیح بدم :

    حتما میدونید که بیششتر ایرانی ها فک میکنن هر کس چشم های آبی داشته باشه و موهاش طلایی و یا دست کم

    روشن باشه اون فرد آریایی خالصه { با توجه به اینکه گفته میشه مردم آلمان آریایی هستن و همونطور که

    میدونیم آلمانی ها اکثریت مطلقشون این ظاهر رو دارن }

    باید بگم این نظر اشتباهه و نژاد بیشتر مردم آلمان نژاد نوردیک – ژرمنی هست که شکل ظاهری نژاد

    نوردیک دارا بودن پوست سفید و چشمان آبی و موی طلایی هستش که کشور آلمان و هلند و کشورهای

    اسکاندیناوی اکثریت مطلقشون از این نزاد هستن گفته میشه در جنوب کشور آلمان ممکنه تعدای از گرو ه های

    آریایی وجود داشته باشه.

    در ضمن خصوصیات ظاهری نژاد آریایی دارا بودن چشم قهوه ای یا سبز یا ابی و موه های مشکی و قهو ای

    هست و تصوری که از نژاد آریایی اصیل جا افتاده اشتباهه محضه

    • سلام
      همانگونه که پیشتر نیزاشاره گردید؛ در نظریاتی که تاکنون توسط محققان، پژوهشگران و مورخین ارائه گردیده، ریشه ی لُرها به ۲ گروه عمده قومی ربط داده شده است:
      ۱- آریایی ها (پارس ها و مادها)
      ۲- ساکنان قدیمی تر ایران همچون عیلامی ها و کاسی ها
      در این میان بهمئی دات کام به نظر اوّل اعتقاد دارد. امّا در خصوص شکل ظاهری نژاد آریایی عنایت داشته باشید چنانکه در کامنت های قبلی نیز بیان گردید؛ اینکه گفته می شود آریایی ها دارای قد بلند و موهای بور بوده اند، منظور مقایسه تفاوت های مردمان آریایی تبار با مردمان عیلامی می باشد. نَه اینکه قطع به یقین بتوان گفت اقوام آریایی تماماً دارای موهای بور و چشمانی رنگی بوده اند؛ زیرا علاوه بر وراثت، تغذیه و آب و هوا نیز در این مورد تأثیر دارد. مثلاً: مشهور است که گروههایی از آریایی ها به قاره اروپا در حوالی کشورهای آلمان و اتریش نقل مکان نموده اند. اگر به تیپ ظاهری مردمان آن منطقه (جنوب آلمان در همسایگی اتریش) توجه شود می توان دریافت که دارای آنچنان موهای بور نمی باشند.

      • ممنون از پاسختون

        ولی شوربختانه این ۲ نظریه که فرمودین مشخص نیست کدومشون درست باشه

        البته اگر زبان لری و پارسی رو مقایسه کنیم متوجه میشیم که لری ریشه ی پارسی

        داره و نزدیک ترین زبان به پارسی در میان سایر گویش ها و زبان های ایرانی

        هست که همین میتونه دلیل خوبی برای اریایی بودن لرها باشه البته میگم که

        هر دو امکان وجود داره ولی ما هنوز درنیافتیم که کدوم نظریه درسته .

        در مورد مردم المان هم حرفتون درسته مرکز و شمال المان از نژاد نوردیک

        هستن و جنوب آلمان به خصوص ایالت باواریا چهره های شبیه به آریایی ها

        دارن.

        با سپاس

        • سلام
          بله! نمی توان قطع به یقین اظهارنظر نمود زیراکه تاریخ بعضاً همراه با ابهام است مخصوصاً که صحبت از مدت زمان چند هزار ساله مطرح باشد. به هر سوی بهمئی دات کام اعتقاد دارد هسته ی اصلی قوم لر از اقوام آریایی می باشد هرچند دور از انتظار نمی باشد که اختلاط هایی با عیلامی ها و کاسی ها نیز صورت گرفته باشد. همانگونه که بعدها گروههایی از اقوام کُرد و عرب تبار نیز جذب قوم لر گردیدند.
          موفق باشید

    • عزیزان دقت بفرمایید که نام آریا در تاریخ فقط توسط مردم ایران و هند برخود داده میشده[و سکاییان]
      حال توجه بفرمایید که آریاها تنها نام گروه شرقی اقوام هندواروپایی بوده و دیده نشده دیگر گروه های هندواروپایی خویش تن را آریا بنامند.چنانچه هندواروپاییان طبق گفته حسن پیرنیا دارای ملل زیر میباشند:
      ۱-سلتی
      ۲-ژرمنی
      ۳-اسلاوی و لیتوانیایی
      ۴-آریایی
      ۵-ارمنی
      ۶-ایتالیایی
      ۷-ایلیری
      ۸-هلنی و مقدونی
      بعض محققین چون «نتوانستند» نام قدیمی این اقوام را بیابند مجبور شدند نام «آریایی» که ظاهرا تنها ایرانی ها و هندی ها خویش تنرا بدان میخواندند را برای کل اقوام مورد استعمال قرار دهند
      ظاهرا این نام گذاری نادرست مورد اعتراض برخی محققین دیگر قرار گرفته و دیگر منسوخ شد
      اما آلمان نازیسم نام آریا را برای قبایل ژرمن پذیرفت و آن را رسمی کرد. به هرحال این نام توسط آلمان ها چسبانده شده وگرنه توجه کنید که واژه باستانی اَریَّ تنها ویژه ایرانیان و هندیان عصر ودا بوده نه مردم اروپا

      • سلام
        بله! کلام شما در خصوص بیان حسن پیرنیا درست می باشد. منظور بهمئی دات کام نیز از اقوام آریایی در اروپا همان شاخه ی ژرمنی و بویژه شعبه ی آلمانی آن می باشد. همانگونه که در نظرات پیشین نیز بدان اشاره گردیده است.

  44. ببخشید یه سوال داشتم
    خواستم بدونم آخر این طایفه بازرنگی و ناحیه بازرنگ در کهگیلویه بوده یا در فارس؟
    و اینکه این طایفه شبانکاره لر بودند؟

    • سلام
      ضمن آرزوی سعادت برای شما در سال پیش رو، به اطلاع می رساند:
      ۱- دانسته ها درباره ی بازرنگ در حد اشاراتی که برخی مورخان قرون اولیه اسلامی در آثار خود به رموم « کردان فارس » داشته اند، می باشد. حقیقتاً تاریخ ساسانیان و بطور کل آریایی ها قدیمی تر از آنست که بتوان طایفه ای را با یقین کامل بدانها منسوب کرد. به بیان ساده تر؛ مطالبی که در این خصوص بیان می شود نظریاتی هستند که بر پایه شواهد و قرائن استوار گردیده اند. ضمناً کهگیلویه در دوران پیش از اسلام و دوره هایی پس از آن جزوی از ایالت فارس بوده و بنابراین تاریخ کهن آنرا می بایست با درنظر گرفتن این پیوستگی بررسی نمود.
      ۲- طایفه شبانکاره که بازماندگان آن در ناحیه دشتستان بوشهر سکونت دارند در قرون اخیر جزوی از ساختار قوم لر بوده اند امّا اینکه آیا اصالتاً نیز لرتبار بوده اند و یا اینکه « لر شده » اند به درستی مشخص نمی باشد. همچنین ارتباط آنها با طایفه شبانکاره که در زمان ساسانیان، ستورداران پادشاهان ساسانی بوده اند نیز بطور موثق، مستند و دقیق معلوم نگردیده است. در حقیقت تنها بر اساس برخی داده ها گفته می شود که شبانکاره ی فعلی بازماندگان همان شبانکاره قدیم می باشند.
      ۳- مجدداً یادآوری می گردد تمام آنچه که درباره ی ارتباط نژاد قوم لر و نیز نسب نامه ایلات و طوایف با آریایی ها و تاریخ پیش از اسلام بیان می گردد، در حقیقت نظریاتی هستند که بر مبنای داده ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی ارائه گردیده اند و تاکنون هیچ گونه قطعیت و یقینی حاصل نگردیده است.

  45. با عرض سلام .قوم لر همان قوم پارس است پارس ها فقط درمناطق عیلامی ساکن شدند مناطق عیلامی شامل لرستان .چهارمحال و بختیاری .کهگیلویه وبویراحمد وخوزستان .هخامنش پایتخت عیلام پارسوماش مسجد سلیمان کنونی تصرف و انراپایتخت خود قراردادو پسرانش استان فارس نیز تصرف واسم نزاد خود را بران نهادند نه اینکه مردم ان پارس باشد پارسی دانستن فارسی زبانان فعلی کاملا اشتباه و تحریف تاریخ میباشد.در مورد بویراحمد نبرد قبیله بویر با تیمورجهان کشا قابل توجه است که تا پانصدسال پیش زرتشتی مانده بودند وپس ازشکست قبیله بویرنام این قبیله به بویراحمد تغییریافت

    • سلام
      بله! اگرچه بهمئی دات کام نیز ریشه ی قوم لُر را از اقوام آریایی (پارس و تا حدودی ماد) می داند امّا دشوار است که بازماندگان پارسیان را محدود به لرها دانست. در ضمن تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید بعید بنظر می رسد نیاکان بویراحمدی ها – اگر آنها را بازمانده بویرها بدانیم – تا زمان حمله ی « تیمور گورکانی » بر طریقت زرتشت بوده باشند.

      • سلام……بنظر شما ما بهمئی ها جزو کدام از ۲۸ طایفه ذکر شده توسط تاریخ گزیده هستیم؟ فارسنامه ی ناصری که ما را جزو جاکیان شمرده و لیراوی ها را یک بخش از جاکی ذکر کرده اما موستوفی لیروای کوه را جدا از جاکی ذکر کرده…….از نظر من باید ۲ فرض اینجا به وجود آید…اینکه ایلات لیروایی اصالتا جزو جاکی ها نیستند ولی کم کم لیراوی ها جذب جاکیان شده اند….فرض دوم این است ایلات کنونی لیراوی (بهمئی طیبی شیرعالی و الخ )اصالتا جاکی هایی هستند که بر منطقه لیروا چیره شده اند و بومیان لیروایی کویی که مستوفی گفته را جذب خود کردند…از این رو شاید غندی ها کرائی ها و کمایی هاو نوروزی ها و غیرو از بومیان «لیروایی کوی» مذکور باشند که در تاریخ گزیده ذکرشان رفته و مقهور جاکیانِ شدند و از ان پس خاک لیروای جزو ایلات جاکی شده………بهرحال فرض دوم ما محتمل تر است

        • سلام
          مخاطب گرامی
          بله! همانگونه که جنابعالی نیز به درستی بیان نموده اید؛ تناقض ظاهری میان کتاب فارسنامه ناصری و تاریخ گزیده موجب بوجود آمدن فرضیاتی می گردد که شما به ۲ مورد از آنها اشاره کرده اید. عنایت داشته باشید چنانکه پیشتر نیز اشاره گردید بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده به مبحث « شجره نامه ایل بهمئی » در قالب یک پُست جداگانه بپردازد. به یقین چنین مسائل و موضوعاتی در آن مجال بطور موشکافانه تر مورد بررسی قرار خواهند گرفت. زیرا حقیقتاً پرداختن بدان از حوصله ی بخش نظرات خارج می باشد.
          سربلند باشید

  46. سلام،شبتون بخیر
    سایت بسیار جالب و مفیدی دارین با اطلاعاتی خوب و تقریبا جامع
    من ساکلن ابلام هستم و از ایل بزرگ شوهان با لهجه ی لری شوهانی
    راجع به این ایل و اصالتش اطلاعاتی اگه دارین ممنون میشم در اختیارم بذارین
    خیلیها معتقدن ما کردیم در حالی که لهجه ای نزدیک به لرستان داریم

    • سلام
      با تشکر از ابراز لطف جنابعالی، با عرض پوزش، بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی در خصوص موضوع مطرح شده توسط شما در دست ندارد. امّا آنرا مدنظر قرار داده و در صورت کسب آگاهی، یافته ها را منتشر خواهد نمود.
      موفق باشید

    • سلام
      بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی در این خصوص در دست ندارد. امّا در صورت امکان، بررسی زبانهای باستانی ایرانی و ارتباط آنها با زبان های لری و لکی را مدنظر خواهد داشت. در ضمن جهت اطلاع؛ « زبان لکی » در زمره دسته زبانهای شمال غربی در شاخه ی « زبانهای ایرانی » جای می گیرد.

  47. لکها جز شمال غرب نیستند
    توی قلب زاگرس و غرب هستند
    از جنوب همدان تا کرمانشاه و شمال لرستان و بخش عظیمی از ایلام همگی لک زبانن…

  48. همیشه نگران همبستگی هستم بین لرهای بختیاری و بویراحمری و فیلی و ایلامی ، کاش اینقدرسعی در جدا نشان دادن این ها از هم نکنیم و ازهم دور نشیم ، کاش بفهمیم که بدون فرهنگ مون بدون ریشه مون هیچی نیستیم

  49. سلام
    نام هایی چون (بیدانیان٬زاهدیان٬مدیحه٬یحفومی ٬هارونی) گواه بر عرب تبار بودن بسیاری از لرهاست
    عنایت داشته باشید بعد از سقوط حکومت ساسانی ٬اعراب زیادی به ایران مهاجرت کردند
    مثلا ما الان ۶ میلیون نفر سید عرب تبار داریم.پس معلوم میشود حجم دیگر اعراب بسیار زیاد است.اگر تاریخ را خوب مطالعه کنید معلوم میشود که شهرهای ایران در قرون اولیه اسلامی به دو قسمت عرب و عجم تقسیم میشد!
    حتی میگویند در خراسان جمعیت اعراب انچنان زیاد بود که درگیری «قحطانی-عدنانی »بین انها بود!!!!
    پس جواب این سوال که چرا ما ایرانی ها که میگویند با المان ها هم نژادیم با انها بلکل فرق داریم در‌ گرو همین موضوع است!
    واقعا شما فکر میکنید «تمام» مردم کنونی ایران دقیقا بازماندگان ایرانیان باستان اند؟؟!!
    در یکی از یاداشت های یکی از نویسندگان زرتشتیان فراری از ایران که به هند رفتند امده است:(انیرانیان به ایران میایند و با ایرانیان میامیزند و دیگر ایرانی با انیرانی از هم معلوم نیست و…)
    عزیزان!باور کنید حجم امیخته شده اعراب با ایرانیان در قرون اولیه اسلامی فراتر از انچه در ذهن شما است میباشد
    از قرون ۳و۴ به بعد هم دقیقا همین اتفاق توسط مهاجران ترک و تاتار و مغول افتاد.چنانچه میلیون نفر از ایرانیان کنونی اصلا ریشه ی ترکی یا غیرو دارند
    اما توجه داشته باشید در «اکثر» مناطق با وجود «کم» بودن عنصر ایرانی ٬زبان رایج ایرانی بود٬که این ظرفیت بالای فرهنگ ایرانی در «ایرانی کردن» عناصر خارجی و بیگانه را میرساند
    بهرحال چهره ی نژادی کنونی اکثر ایرانیان کنونی امیخته هایی از نژاد ترکی٬عرب٬ایرانی است
    پس کسی حق مقایسه کردن ایرانیان با المانی ها و دیگر مردم هندواروپایی را ندارد

    • سلام
      ۱- ظاهراً شما مطالب و نظرات مطرح شده را به دقت مطالعه ننموده اید. در غیر اینصورت متوجه می گشتید که اعتقادی بر اینکه «تمام» مردم کنونی ایران «دقیقاً» بازماندگان ایرانیان باستان می باشند در نزد بهمئی دات کام وجود ندارد. به یقین از شواهد تاریخی برمی آید که اختلاط هایی میان ایرانیان و اقوام دیگر وجود داشته است امّا کمییت و کیفیت آن به دقت بر ما روشن نمی باشد.
      ۲- صرف وجود نامهای عربی نمی توان حکم به عرب تبار بودن گروههای مذکور داد. چرا که حمدالله مستوفی در کتاب خویش به اصل و نسب آنان اشاره ای نکرده است؛ بجز دو گروه عقیلی و هاشمی.
      ۳- بیان شما درباره ی بالا بودن ظرفیت فرهنگ ایرانی و جذب نمودن فرهنگ های دیگر در خود، مورد تأیید می باشد.
      ۴- موارد گفته شده نفی کننده امکان مقایسه میان اقوام هندو اروپایی ایرانی تبار (اقوام آریایی) و شعبه های ژرمنی آن نمی باشد.
      موفق باشید

  50. سلام
    در این پست نوشته اید :گفته میشود برخی قبایل عرب هم به میان بختیاری ها امده اند) لطفا توضیح دهید که در چه زمانی این اتفاق افتاده.البته نباید قسمت بزرگی از لرها عرب باشند چون واقعا وقتی به عشایر دورافتاده لر نگاهمیکنیم قیافه هایی اصیل آریایی و دور از هرگونه امیزش خارجی میبینیم

    • سلام
      با عرض پوزش، بهمئی دات کام هم اکنون در خصوص زمان ورود گروههای عرتبار در ساختار بختیاری اطلاعاتی در دست ندارد. امّا تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید زیرمجموعه ای از ایل بختیاری با نام « عرب کمری » وجود دارد که در گویش خویش مخلوطی از واژه های لری و عربی را بکار می برند. ناگفته پیداست که اینان جذب بختیاری گشته اند و جزئی از هویت بختیاری بشمار می رفته اند.

    • عرب کمری دارای نژاد عربی با فرهنگ لریه مثل سادات که اصالتا عرب هستند اما همگی مجذوب فرهنگ لری شده اند

      • سلام
        مخاطب گرامی
        جناب آقای چگنی
        بله! چنانکه شما نیز به درستی اشاره نموده اید؛ ناگفته پیداست که عربهای کمری در گذر زمان جذب بختیاری گشته اند و جزئی از هویت بختیاری بشمار می رفته اند. زیراکه هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد.
        سربلند باشید

  51. لراهاازنژادعیلامیان وکاسیان هستن زبان لری حروف مشترک یاشبیه به مازندرانی هاهستن که اگرباان ها صحبت کنیدمتوجه میشویداین بدلیل اینه که کاسین ۶قرن بربابل حکومت کرده وتاثیرگذاشته.جنگ عیلامیان وکاسیان بدلیل اینکه عیلامیان درنواحی لرستان شمال خوزستان شمال همدان…..بودن وکاسیان امدن حکومتی تشکیل دادن که عیلامیان به جهت برگرداندن جکومت خودواردجنگ شدن یکی از همکاری های لرها کریم حان زندلرلک بابختیاری هابودکه به حکومت رسید .درضمن لری یک زبان است.

    • سلام
      مخاطب ارجمند
      جناب آقای دکتر گودرزوند
      بله! برخی نظرات ریشه ی نژادی قوم لر را به عیلامیان می رساند گویی که بعضی روایات آنرا به اقوام آریایی (پارس و ماد). در خصوص زبان لری نیز می توان گفت تمام زبانهای ایرانی دارای مشترکات قابل توجه بوده چراکه از یک ریشه می باشد.
      پیروز باشید

  52. ایل یوسفی از ایلات بزرگ استان میباشد
    مرکز اصلی آنها بخش سر اسیاب یوسفی است .
    لطفا اگر کسی از ایل در سرزمین کهن جایی پراکنده است /اعلام وجود در هین سایت نماید

  53. سلام دوست گرامی
    ۲ ساعتی رو صرف خوندن پرسش ها و پاسخ ها نمودم. خیلی جالب بودن . هم پرسش ها و هم پاسخ ها
    ۱٫ منم میخوام راجع به طایفه کمایی و اینکه اصالت و ریشه شون از نظر شما چیه و به کجا برمیگردن ، اطلاعاتی بدست بیارم .
    ۲٫ در مورد امیر له لپا چی میدونید ?
    ۳٫ چرا مردان کمایی لقب امیر دارند ؟
    ۴ . اینکه بعضی ها میگن نژاد کمایی ها به اتابکان لر بزرگ میرسه , چقد میتونه صحت داشته باشه ?
    ممنونم از اطلاعاتی که در اختیار میگذارید.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای امیری
      ۱- می توان گفت درباره « ریشه نژادی » کمائی ها چند نظریه مطرح شده است. از جمله:
      الف- بعضی روایات، کمائی ها را از بازماندگان عشایر لیراوی می دانند که « بایوجمان » با خواهر امیر آنها وصلت نموده است. (برخی روایات امیر مذکور را از منسوبان اتابکان لر بزرگ و به روایتی نیاکان کمایی ها می داند) همانگونه که داستان آن در پُست تاریخ ایل بهمئی نیز آورده شده است.
      ب- برخی، کمائی ها را از بازماندگان فردی بنام کمال الدین (از اولاد بهمن نیای بهمئی ها) می دانند. چنانچه دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی منتشر شده به سال ۱۳۴۷ از « طایفه کمالی » در منطقه دیشموک نام برده است. البته دکتر افشار نادری، کمائی های ساکن در منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر، بهمئی علاءالدینی و بهمئی احمدی را با عنوان کمائی معرفی می نماید.
      ج- برخی نیز کمائی ها را اصالتاً از سادات می دانند. البته ناگفته نماند کمائی ها چه از بازماندگان امیران لیراوی و چه از نسل کمال الدین باشند و چه از سادات و یا هر تبار دیگری، آنچه مُسَلم است این نکته می باشد که کمائی ها جزوی از ساختار بهمئی بوده اند. چراکه به یقین در گذر زمان در کنار طوایف بهمئی قرار داشته و دارای تاریخ، سرزمین، آداب و رسوم، زبان، پیوندهای سببی و ساختار سیاسی مشترک با آنها گردیده و هویت بهمئی را کسب نموده اند.
      ۲- در خصوص امیر لعل پا، ارتباط آن با طایفه کمایی و همچنین اتابکان لر بزرگ، با توجه به گفته های افراد آگاه می توان بعنوان یک نظریه، ریشه نژادی کمایی ها را از اتابکان دانست. امّا همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ در واقع باید گفت برای شناخت هویت و اصالت خویشتن نمی توان تنها به مسائل نژادی نگریست زیرا هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. به بیان ساده تر حتّی اگر بپذیریم کمایی ها زمانی از منسوبان اتابکان بوده اند ولی با گذشت زمان در کنار بهمئی ها قرار گرفته و جذب و هضم در هویت بهمئی گشته اند.
      پایدار باشید

  54. سلام
    با تشکر از پاسخ کامل شما
    افتخار همه ما ایرانی بودنمان ست و ریشه یابی تاریخ گذشته در جهت گسست نیست بلکه در جهت یافتن ریشه مشترک است.

    • سلام
      بله! همانگونه که شما نیز به درستی اشاره نموده اید؛ اینگونه مسائل صرفاً از جهت شناخت و آگاهی از یکدیگر می باشد. گویی که بهمئی دات کام عقیده دارد ما پیش از هر چیز، ابتدا انسان، سپس ایرانی، بعد لر و در انتها بهمئی می باشیم.
      سربلند باشید

      • درود
        با تشکر از وبسایت پربارتان ، لطفا
        ۱٫ اگه در مورد طایفه شیرالی های رامهرمز اطلاعاتی دارید ، ما را بی نصیب نگذارید.
        ۲٫ از شجره نامه طایفه کمایی اطلاعی دارید یا خیر.
        سپاس بیکران

        • سلام
          ضمن تشکر از ابراز محبت جنابعالی:
          ۱- بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی درباره وضعیت فعلی شیرعالی های رامهرمز در دست ندارد امّا گفته می شود از بازماندگان ایل شیرعالی کهگیلویه از زیرشاخه های بلوک لیراوی کوه می باشند که در کتاب فارسنامه ناصری نیز بدانها اشاره گردیده است.
          ۲- اگر منظور شما از شجره نامه، نَسَب نامه طایفه کمایی است؛ خیر.
          موفق باشید

  55. میخوام به اون دوستمون که میگه بیرانوند های لرستان از نزاد عرب هستند کاملا در اشتباه هست ما بیرانوند ها از نسل مردی به اسم بیران که ازلرهای لک کشور عراق هست هستیم و نزاد کاملا اریای داریم. که هنگامی که ایران بر اسر جنگ تقسیم شده است ما لرها و کرد ها. جزوه کشور عراق شدیم حتی همین بیرانوند ها اکسرن چشم رنگی و دارای بینی عقابی و قدی بلند هستند با مدرک. این از اجداد ما سینه به سینه به ما گفته شده ولطفا دوستان تا اطلاعات کافی و صحیح نداریم چیزی ننویسیم و به شما توصیه میکنم کتاب تاریخ نویس فرانسوی هری راویلسون رو در مورد بیرانوند هابخونید. مگه میشه این همه غیرت بیرانوند ها……………

  56. با سلام خدمت شیر پیای لر گرامی این که میگویند اقوام لر از نژاد کاسی هستند یا عیلامی و یا عرب و یونانی در جایگاه خود قابل تامل است برای مثال شمادر داخل تهران یک پل احداث میکنید خوب ماشین از رو پل رد میشه در صورت ایستادن یا ترافیک میشه یا تصادف خوب هم اکنون یک ماشین از رو پل رد میشه حالا اون پل برا اون ماشینه مثال دوم شما یک خونه میخرید اسم صاحب قبلیش محمدی بوده حالا فامیلی شما مهدویه ایا خونه هنوز مال محمدیه یا شما در مورد نژاد اریایی در لرها نظر من اینه که بدلیل قد بلند و شانه های پهن و دستهای کشیده که در لرها مشاهده میکنیم خصوصیات استخوان بندی میباشد که انرا به اریاییان میتوان نسبت داد و لرها از نژاد ارایایی میباشند در ضمن فکر نمیکنم مردم امروزه ی جنوب دریاچه ی ارال دارای جمعیت بسیار زیاد با موهای بلوند باشند.

  57. و. اگر لر آریای هست چرا نمیگن بهشون پارس اگرهم از نژاد کوروش بزرگ هستند چرا بهشون نمیگن فارس یاپارس .[ومعلوم میشه نژاد لر نه آریای نه پارس نه ماد نه پارت هستند لر پیش از ورودآریای ها درایران بوداند وقوم بومی ایران هستند وارتباطی با آریای ها ندارند]اسم باستانی لر (کاسپین یا کاسپی )بوده است…واقوام نزدیک به کوروش بزرگ استان پارس یافارس است

    • سلام
      ۱- همانگونه که پیشتر نیز مکرراً بیان گردید؛ در نظریاتی که تاکنون توسط محققان، پژوهشگران و مورخین ارائه گردیده، ریشه ی قومی و نژادی لُرها به دو گروه عمده ربط داده شده است:
      الف- آریایی ها (پارس ها و مادها)
      ب- ساکنان قدیمی تر ایران همچون عیلامی ها
      لازم به ذکر است در این خصوص قطعیتی وجود نداشته زیرا تمام آنچه که درباره ی ارتباط نژاد قوم لر در رابطه با آریایی ها، عیلامی ها و دیگر گروهها بیان می گردد در حقیقت نظریاتی هستند که بر مبنای داده ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی ارائه گردیده اند و تاکنون یقینی حاصل نگردیده است. مضافاً آنکه برخی محققین، کاسی ها را نیز دارای ریشه های مشترک با آریایی ها (هندواروپایی) دانسته اند.
      ۲- برخی مورخان قرون اولیه اسلامی در آثار خود به رموم « کردان فارس » اشاراتی داشته اند. گویی که کردان فارس را اقوامی جنگجو و سلحشور در مناطق غربی فارس آنزمان نام برده اند که « رم گیلویه » نیز زیرمجموعه آن بوده است. غرض اینکه آنگونه هم نام مناطق لرنشین با نام پارس و فارس بی ارتباط نبوده است. به هر حال آشکار است که مبحث نژاد قوم لر علی رغم وجود نظریات مختلف، کماکان سَر به مُهر بوده چنانچه لُرد کِرزن دیپلمات کارکشته و شرق شناس معروف انگلیسی نیز درباره منشاء قوم لر می نویسد: این موضوع که لرها از چه قومی بوده اند و از کجا آمده اند از رازهای بازنشده تاریخ بوده و خواهد بود.

  58. با سلام وخسته نباشید خدمت بهمئی دات کام میخواستم ببینم اطلاعاتی در مورد طایفه بابادی دارید میدانید ریشه اسم این طایفه به چه زمانی بر میگردد . ممنون از سایتتون.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای غیبی
      با سپاس از ابراز محبت شما، بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی در این خصوص در دست ندارد. امّا درخواست شما را مدنظر قرار داده و در صورت کسب آگاهی موثق و مستند، آن را به اطلاع خواهد رساند.
      پیروز باشید

  59. سلام لور و بختیاری ایرانی نیستند و در قرن ششم به ایرانم مهاجرت کرده اند با توجه به اینکه سعی دارند تمام شخصیتهای باستان ایران بخودشون بچسپونن و نشانه تحریف تاریخ و ساختن دماغ خمیری برای خود هست و بعد هم یک بیت در شاهنامه فردوسی در رابطه با اینها نماید نشانگر تازه وارد بودنشان هست چنانچه چندین بیت در مورد قوم دیلم که بسیار کم جمعیت تر از لور در ایران هست در شاهنامه امده ولی اشاره ای به اینها نشده

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای بهروز
      ۱- در خصوص اینکه لرها را ایرانی ندانسته اید به اطلاع می رساند:
      الف: درباره ریشه نژادی قوم لر و مهاجرت تعدادی از طوایف لر از جبل السماق شام ( بقل از حمدالله مستوفی) توضیحاتی در پُست بالا ارائه شده که خواهشمند است با دقت و بدون پیش داوری آنها را مطالعه نمایید
      ب: جدا از مبحث فعلی توجه داشته باشید که ایرانِ تاریخی به لحاظ سرزمینی و نفوذ فرهنگی حوزه ای بسیار گسترده تر از تقسیمات سیاسی حال حاضر آن و در واقع بخش پهناوری از آسیای میانه، بین النهرین و شامات جزو سرزمین ایران بوده است. بگونه ای که شهر « مدائن » پایتخت ساسانیان در کشور عراق واقع شده است.
      ج: قوم لر ایرانی بودن خویش و سرسپردگی اش نسبت بدین مرز و بوم را در تاریخ خود عملاً به اثبات رساند آنجا که پس از حمله مغول به ایران و با وجود ویرانی بیشتر مناطق توسط مغولان، لرها با عشق به سرزمین مادری خویش توانستند آن را از گزند حمله ویرانگر مغول حفظ نمایند بگونه ای که یکی از آبادترین مناطق در آن دوران بوده است.
      قوم لر ایرانی بودن خویش را در حمله تیمور به اثبات رساند آنجا که شخص تیمور در خاطرات خویش از نبرد دلیرانه لرها نام می برد.
      قوم لر ایرانی بودن خویش را در دوران حکومت های صفویه، افشار و زندیه به اثبات رساند آنجا که همواره شمشیر برنده سپاه ایران بوده است.
      قوم لر ایرانی بودن خویش را در دفاع مقدس به اثبات رساند آنجا که به نسبت جمعیت، بیشترین رزمنده، ایثارگر و شهید را استان کهگیلویه و بویراحمد (بعنوان فرزندی از قوم لر) تقدیم این آب و خاک نمود و فرزند بی ادعای ایران باقیماند.

      ۲- قوم لر در زمانهای دور دارای نام یا نامهای دیگری بوده که با گذشت زمان نام قدیمی جای خود را به نام جدیدتر داده تا اینکه سرانجام واژه لر جایگزین دیگر نامها گردیده است.همانگونه که میدانیم این جایگزینی تنها منحصر به قوم لر نیست بلکه اسامی اقوام و سرزمینها که با گذشت زمان دچار دگرگونی گشته است. ریشه یابی این تغییر نامها کاری بسیار دشوار است؛ زیرا اغلب این رویدادها یا ضبط نشده اند و یا اینکه آثار مربوط به آنها با گذشت زمان محو گردیده و یا تحریف شده است. بنابراین قرار نداشتن نام آن در کتاب شاهنامه محتمل بنظر می رسد.
      برقرار باشید

  60. سلام می خواستم به این آقا بهروز که معلوم نیست چه کسی هست در مورد لرها نظر ندهند واما در مورد نژاد لرها ۱٫طبق آزمایشات درون تباری که در سال ۱۳۸۰ آقای دکتر احدی انجام داده اند میان لرها فارس ها وکردها واذری ها شبه ترین تبار به فارسها ؛لرها می باشندنکته قابل توجه این است که این آزمایشات درون تباری می باشد که خیلی نزدیک تر است تا آزمایشات ژنتیکی یعنی چند نسل قبل را نشان می دهد نه چند هزار سال. درمورد اینکه می گویند لرها قوم کاسی یاعیلامی یا پارسی هستند اولا از زبان که نزدیک ترین زبان به ایران باستان وازنظر ژنتیک که در بالا گفته شد واما اسم لر که به لرها اطلاق می شود نظرهای متفاوتی وجود دارد که حمدالله مستوفی به سه مورد اشاره کرده اند ۱٫نام یک منطقه در لرستان بوده وهر کس از ان جا امده رالر میگفتند ۲٫نام فردی بنام لر که بزرگ آنها بوده ۳٫ کوهستان پر بلوط رالر می گفتند واما درمورد آریایی بودن آنها امروزه دانشمدان وباستانشناسان باکشفیات جدیدی صورت گرفته وطبق گفته اوستا وشاهنامه اریایهاازاول ساکنان بومی این منطقه بوده اند واز ایران به یونان واز آنجا به ایتالیا وقسمتی از آنها به آلمان و فرانسه رفته اند ولرها همان پارس ها ومیراث دار کیومرث (اولین پادشاه اریایی در شاهنامه ) اولین کسانی بودند که به کورش هخامنشی پیوستند

  61. سلام من از کتابهایی که خوندم فهمیدم بخت النصر پادشاه بابل به اورشلیم فلسطین حمله کرد و ۷۰هزار نفرو کشت وبقیه رو به اسارت برد ومعبد حضرت سلیمان رونابود کرد، بعد از این ماجرا دانیال نبی خواب میبینه که یه قوچ بادو شاخ بلند کنار یک رود ایستاده وهر حیوون وحشی به نزدیکش میاد ازبین میبره خوابشو برا جبرئیل میگه و جبرئیل بهش میگه که پادشاه پارس وماد که انسانی یکتا پرست است به بابل حمله میکنه ومردم یهود رو آزاد میکنه و حیقوق نبی که نگهبان معبد سلیمان بوده و اونیز به بردگی گرفته میشه دردوران بردگی به مردم وعده آمدن یک پادشاه عادل و یکتا پرستو میداده که به بابل حمله میکنه واونارو از بردگی آزاد میکنه،که کوروش کبیر در ۲۵۰۰سال پیش به بابل حمله کرده و یهودیانی که بخت النصربه بردگی گرفته آزاد میکنه وتمام مقدساتشونو بهشون میده باهزینه سفر به اورشلیم وبه اورشلیم میرن وبه کمک ایرانیان سرزمینشونو از نو درست میکنن،حیقوق نبی با کوروش کبیر به ایران میاد وتا آخر عمر ایران میمونه ومقبره این بزرگ در تویسرکانه،حالا من موندم ایران چنین مردمی داشته چطور بعضی ها مینویسن که ما سراغی از گذشتگان خودمونو نگیریم اونا جاهل بودن یا متجاوز بودن و…، من تازه این نظراتو خوندم اونی که این حرفو زده تو سال ۹۳بوده.

  62. با تشکر از مدیریت سایت .در بعضی مناطق لر نشین نژاد های دیگر مستقر شده اند که به اسم انها را میشناسیم یا اگر هم ادغام شده اند خصوصیات لر را ندارند. لر ها هم قرار نیست از جایی دیگر امده باشند لر ها تا جایی که مطمعن هستیم از اول در ایران بوده اند. درود بر مردان غیور لر.لر از اقوام اصیل ایران میباشد از رفتار انها هم مشخص است. موضوع دیگر این است که کلیه لر ها باید به هویت خود افتخار کنند و با فرزندان خود فارسی صحبت نکنند.چنین قوم پاک و سرافرازی باید اعتماد بنفسش بالا تر از این حرف ها باشد.چرا ما باید در عروسی هایمان رقص و اهنگ کردی داشته باشیم ولی کرد ها مگر رقص و اواز لری دارند. از این به بعد با روحیه ای بسیار قوی و با موضع قدرت به لر بنگریم.

    جناب بهروز خان خودتون کجایی هستین؟از لر چی میدونین؟که به لرها بگید ایرانی نیستن.در ضمن لر و بختیاری اشتباهه باید بگی لر.

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، در باب ریشه نژادی قوم لر و پویایی هویت آن مکرراً توضیحاتی مطرح گردید گویی آنچه مشخص است غیرت و وطن دوستی این قوم در طول تاریخ می باشد. ضمناً ناگفته پیداست یادگیری زبان لری و زبان فارسی در کنار یکدیگر منافاتی با هم نخواهد داشت.

  63. با سلام و وقت به خیر
    ۱- آریایی ها بومیان ایران بوده اند و از ایران به سایر نقاط جهان مهاجرت کرده اند .
    ۲ – قوم لر اسم خود را از کی لهراسب گرفته است .
    ۳ – معرب پارس ها ، فارس ها است .
    ۴- عیلام اسم یک منطقه بزرگ بوده و خود نیز جزء سرزمین پارس
    پارس ها از قبیله های زیادی تشکیل شده بودند ، از جمله پاسارگادیان ، مارفیان ، کاسیان ، مردها
    و….
    هسته اصلی قوم پارس رو پاسارگادیان ( هخامنشیان ) تشکیل میدادند .
    بالاگریوه از چند ایل اصلی تشکیل میشود :
    ۱ -ایل که لُر [( که لُهر ) یا ( کلُهر )] مانند ایلات کردعلیوند ، بهاروند ، مرادعلیوند ،سیاه سیاه و….
    ایل کلهر قدمت آنان به قبل از حکومت ساسانیان میرسد . پل کلُهر لرستان نیز گواهی آن است که ایل کلُهر از منطقه بالاگریوه به سایر نقاط ایران کوچ کرده است . به این ایلات و طوایف فیلی هم گفته میشود .
    ۲ – ایلات درکوند : قلاوند ، میر، و….
    ۳- سایر ایلات و طوایف مانند جودکی ، ساتیاروند ، و….
    نکته قابل توجه این است که تعداد طایف مهاجر زیادی در بین ایلات و طوایف بالاگریوه کوچ کرده اند .
    لرستان فیلی در منابع به دو قسمت عمده پشتکوه و پیشکوه تقسیم شده است.
    پشتکوه شامل: ایلام است . و پیشکوه شامل : لرستان امروزی است .
    لرستان فیلی غیر از پشتکوه و پیشکوه شامل منطقه دیگری به نام میانکوه هم بوده که به علت نداشتن مرکزیت سیاسی در منابع تاریخی زیاد مورد اشاره قرار نگرفته اما در فرهنگ شفاهی مردم لرستان نام این منطقه کاملا زنده و رایج است، تلفظ محلی میانکوه در لری خرم‌آبادی “میکو” می‌باشد که شامل منطقه بالاگریوه است.

    • سلام
      در ابتدا عنایت داشته باشید تاریخ عیلامی ها، کاسی ها، آریایی ها و دیگر اقوام باستانی قدیمی تر از آنست که بتوان نَسَب قوم لر را بطور دقیق بدانها ربط داد. مطالبی که در این رابطه بیان می گردد نیز در واقع نظریاتی هستند که اغلب با توجه به قرینه ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی، آنهم بطور کلی و نَه ریزبینانه ارائه گردیده اند. ضمناً در خصوص نظریات مطرح شده در باب ریشه و معنی کلمه لر می توانید به پُست معنی واژه لر مراجعه نمایید.

  64. سلام،به راحتی می توان هویت قوم ها رومشخص کرد؟ولی بعضی از دوستان انگارنمیدانندکه هویت اقوام فقط درزبان آنهاخلاصه نمی شودوبایدبه موسقی ۵هزارساله لرهاوهمچنین آداب ورسوم آنها بادیگراقوام اشاره کرد وموردتحقیق بیشتر قرارگیرد طبق آثاره باستانی،مثلاگلونی زنان لرکوچک که ریشه در شوش باستان داره،و۵هزارسال قدمت داره،دوم لباس مردان لر،”!؟سوم موسقی ،کمانچه باپیشینه ۵هزار ساله که ریشه درشوش باستان دارد،،،سرناوکرنا دوساز بادی موسقی لرها که آن هم ریشه درشوش دار با۵هزارسال پیشینه،،، زبان لرهای لک۳۰هزار واژه داره،اما کردی۲۸هزار واژه،،امابعضی از کردها لرهای لک رو کرد میخوانند،،ببینید چه قدر فرق دارن،،،؟؟هویت وریشه قوم بزرگ لر مشخصه فقط نیاز به هم دلی وهم زبان وجلوگیری از تفرقه ،باتشکر

    • سلام
      با تشکر از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده، در راستای تبیین بخشی از نظرتان درباره ی هویت اقوام، مواردی ارائه خواهد گشت:
      همانگونه که پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی اشاره گردید؛ وقتی سخن از « ما » پیش می آید بحث « هویت » به میان کشیده می شود. مرز ما از دیگران توسط هویت مشخص می گردد. اهمیّت هویت از آن جهت می باشد که یکی از عوامل مهّم انسجام اجتماعی در هر گروه و جامعه ای است. هر اندازه که یک جامعه از هویت محکمتر و منسجم تری برخوردار باشند؛ به همان اندازه در تحکیم پایه های همبستگی اجتماعی موفق تر خواهند بود. هویت به معنای احساس وفاداری و تعلق به عناصر و نمادهای مشترک در اجتماع و در میان مرزهای تعریف شده سیاسی است. از جمله مهمترین عناصر و نمادهایی که سبب شناسایی و تمایز هویت های گوناگون می شوند عبارتند از: سرزمین، نژاد، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و حکومت. در واقع میزان وفاداری و تعلق اعضاء جامعه به هر یک از عناصر و نمادهای ذکر شده، شدت احساس هویت آنها را تعیین می نماید. بنابراین می توان گفت که مجموعه ای از عناصر در شکل گیری هویت اقوام و گروههای بشری تأثیرگذار می باشند.
      موفق باشید

    • سلام
      در خصوص ترکیب قومی بخش کوهمره سرخی اطلاعاتی در دست نمی باشد. امّا در منطقه « کوهمره نودان » حضور شاخه هایی از لر زبانان پررنگ می باشد.

  65. بادرود
    مدتها پیش طوماری از یکی ازپادشاهان هخامنشی توسط دوستانی مطالعه شد. که این طومار (منظورازیک نوع نسخه میباشد)مربوط به یکی ازپادشاهان هخامنشی بود که سرگذشت وتعریفی ازیک ماجرابود که تعدادی اززبده ترین سرداران این پادشاه درگذرازکوههای زاگرس به طرف پایتخت درطی یک سری گفتمان وتصمیمات بین خودشان به صراحت از طایفه بهمئی نام میبرن ودرمشورت باهم میگن بهتره درمسیرزاگرس ازایل یا طایفه بهمئی که جنگجووبیرحم هستند برای کارمون درمقابل پادشاه نام ببریم
    درکل این مجرا یک سند تاریخی بسیار با ارزش هست که شرح حال یک واقعه تاریخی از پادشاه ایران ویک دختراز کشوری دیگر وتعدادی سردار ومردم بهمئی درزاگرس روباذکرکوچکترین جزئئات مطرح میکنه وجالب اینه که درتواریخ یونانی نامی ازاین واقعه نیومده چون این سنداشاره به رشادت این سردارها درمقابل لشکر یونان هم دارد
    البته تاریخ نگاران یونانی هرچه رو مورد پسندشان بود مینگاشتن

    • با عرض سلام
      در متن اشاره به اسم لر در کتاب معروف مسالک الابصار فی ممالک شده است.
      میتوانم منبع دقیق این مطلب را پرسید؟ زیرا تا حدودی در ترجمه فارسی این کتاب (مسالک الابصار فی ممالک الامصار )در جلد ۳ تا ۶ که من باب ممالک شام و حلب و حجاز با عنوان «فی ذکر الممالک» مورد بررسی قرار گرفت هیچ اسم و واژهای بنام لر به چشم نخورد مگر واژگان کرد یا کردان . در کتاب به تمامی اقوام موجود در سپاهیان صلاح الدین ایوبی اشاره شده است که اکثر آنها کردان و اعراب و در نهایت ترکان هستند. نام تمامی قبایل اشاره شده ی غیر عرب و ترک بشرح زیر است:
      ۱) حمیدیه
      ۲) حکاریه
      ۳) زرزاریه
      ۴) مهرانیه
      ۵)یزیدیه
      تقاضا میشود در صورت پیدا کردن اسمی از طایفه لر در یکی از کتب «مفرج الکروب فی اخباربنی ایوب»،« سیره صلاح‌الدین»، «تاریخ شرف‌خان بدلیسی»،« اللوایح السلاحیه والمنایح الصلاحیه» و مهم تر از همه کتاب « مسالک الابصار فی ممالک الامصار» که تمامی مربوط به دوران مهاجرت ایشان از سوریه به ایران است اطلاع رسانی بفرمایید.

      تشکر فراوان
      پ.خدادادی گله

      • سلام
        با تشکر از توجه شما، به اطلاع می رساند:
        ۱- اشاره بهمئی دات کام به کتاب مسالک الابصار فی ممالک الامصار به استناد کتاب قوم لر اثر دکتر سکندر امان اللهی بهاروند می باشد. دکتر بهاروند نیز به متون خارجی اروپایی در توضیح، بررسی و تفسیر کتاب مسالک استناد نموده اند. در واقع برای بررسی نظر دکتر بهاروند می بایست منبع مذکور را مورد کنکاش قرارداد که آن نیز به فارسی ترجمه نگشته و انگلیسی می باشد. امّا به هر صورت بهمئی دات کام از همان ابتدای امر پیگیر بررسی کتاب مذکور بوده و می باشد.
        ۲- با توجه به اینکه کتاب مسالک الابصار ۲۷ جلد بوده و تاکنون به فارسی ترجمه نگردیده، مطالعه و بررسی آن سختی بیشتری بهمراه دارد. امّا در این مورد نیز بهمئی دات کام از همان ابتدای امر پیگیر بررسی مجلد مرتبط کتاب مذکور بوده و می باشد.
        ۳- منبع خود را در باب اشاره به طوایف مذکور بصورت دقیق بیان نمایید؛ با ذکر جلد و صفحه.
        ۴- در کتاب شرفنامه بدلیسی صراحتاً از طایفه لر بعنوان یکی از طوایف چهارگانه کُرد نام برده شده است.
        برقرار باشید

  66. با سلام خدمت آقای خلیلی
    ممنون از دیدگاه های خوبتون
    در هزاره ای به سر میبریم که با توجه به انبوه محتوا و حجم اطلاعات نمیشه براحتی حرف کهنه ای رو تصدیق کرد
    این روزا علم ژنتیک و ساختار DNA بررسی های نژادشناسی و ریخت شناسی انسان رو خیلی راحت تر از کنکاش در زبان یا جغرافیا و … بیان کرده
    و بررسی هایی که در انسیتوها و آرزمایشگاه های تخصصی DNAمثل کایزر ، کمبریج و …نژاد قوم لر را خالص ترین نژاد نه تنها در ایران بلکه در همه نژادهای هندواروپایی دانستند
    لازم به ذکر است ما در خرم اباد آنقدر نفوذ بیگانه را ننگ میدانیم که پس از هشتصد سال کسی که صفتی اهریمی داشته باشد را “بل مغول” یعنی مثل مغول میدانیم چه رسد به آمیزش با تازی و مغول !!

  67. کهن ترین اقوام ایرانی که در کلیه باستان شناسی ها در ان نامبرده شده دو نژاد کاس پی ها و کاس سی ها در جنوب دریای خزر میباشد که بخاطر کشاورزی در ان منطقه بودند و در اثر تراکم بیش از حد جمعیت در چند مرحله مهاجرت کردند . اول اینکه مهاجرت به بین النهرین و تشکیل حکومت سومریان که با مطالعه و بررسی میتوانید به ان برسید . دوم ادامه مهاجرت به سوی ایتالیا و یونان که در بعضی از مناطق ان از نظ ر ژنتیکی و زبان به اثبات رسیده. مرحله دوم پنچ هزار سال قبل از میلاد مسیج مهاجرت به طرف غرب و شرق زاگرس و سکنی گزیدن و تشکیل سرزمین کردستان و لرستان که هر دو از تبار کاسپی ها و کاس سی ها بودند و از نظر ژنتیکی و ریشه گویشهای زبانی تشابه دارند . در واقع ایرانیان اصیل قبل از مهاجرت اریاییها به فلات مرکزی ایران قوم بزرگ کاس سی و کاس پی هستند.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      بله! ممکن است کاسی ها قدیمی ترین اقوام ساکن فلات ایران بوده باشند؛ همانگونه که در خصوص عیلامی ها چنین نظریاتی مطرح است. در هر صورت عنایت داشته باشید وقتی از اقوام ایرانی اعم از کاسی، عیلامی و نیز آریایی همچون ماد و پارس سخن به میان می آید در واقع بحث از تاریخ چند هزار ساله مطرح است و در این خصوص قطعیتی وجود نخواهد داشت زیرا تمام آنچه که درباره ی ارتباط نژادی اقوام کنونی ساکن ایران با کاسی ها، عیلامی ها و مادها و پارس ها و دیگر گروههای باستانی بیان می گردد در حقیقت نظریاتی هستند که بر مبنای داده ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی ارائه گردیده اند و تاکنون یقینی حاصل نگردیده است.
      موفق باشید

  68. باسلام خدمت همه
    اتفاقات تاریخی مختلف که براین سرزمین رفته, از اینکه دیگر اصالت و نژاد ایرانی خالص, وجود خارجی ندارد شکی نیست. اگر کسی دنبال اصالت و نژاد است باید به هویت های مستقل طوایف در زمان حکومت ساسانیان و هخامتشان و قبل از آن جستجو کند .
    بعد از حمله ها به ایران و کشتار وسیعی که
    صورت گرفت, بسیاری از ایرانیان به اسارت گرفته شده و خانه و مناطقشان توسط مهاجمان ضبط گردید. طبیعی است آن مهاجمان عرب, اوضاع فعلی در ایران از جهت آب و هوا و سایر شرایط زندگی را بر گذشته ی خود ترجیح داده و تا ابد ساکن و ماندگار شدند.
    این موضوع شامل حمله ی عرب مغولان و اقوام پراکنده و مختلف ترک در دوره های گوناگون شده و حکومت های چندصد ساله ی تاریخ اقوام و حکام غیر ایرانی در این کشور, تکرار میشود.
    خلاصه باید گفت که ترکیب غالب نژادی مردمان کنونی این سرزمین که حتی از قدمت نامگذاری اسم آن یعنی ایران, صد سال نمی گذرد
    نژاد هایی چون فارس و لر زاییده ی تخیل هستند افسانه ای بیش نیست.
    در پناه خدا باشید.

    • سلام
      عنایت داشته باشید:
      ۱- اگر مبحث ریشه نژادی قوم لر در سده های باستان ( دوران عیلامی، کاسی و آریایی ها ) پرداخته می شود نه از این منظر که تأکید بر خالص بودن آن در حال حاضر و در قالب تعریف جدید و امروزی هویت ملّی ایرانی گردد بلکه بعنوان بخشی از هویت این قوم با تمام فراز و فرودهایش و در طول هویت بزرگ ایرانی در طول تاریخ آن مدنظر می باشد.
      ۲- در توضیح بند یک می بایست گفت هویت ملّی ایرانی بعنوان مفهومی جدید در دو قرن اخیر دارای دو روایت عمده گردید؛
      الف- روایت ناسیونالیسم که مروج تعصب ملّی بوده و غالباً باب طبع محافل ملّی گرا می باشد. اینان غالباً می پندارند که هویت ملی ایرانی در معنای امروزی اش دارای سابقه چندهزارساله است گویی که مثلاً از آغاز فرماروایی ایرج ( پادشاه افسانه ای ایران ) تا به امروز، همه ی مردم ایران از هر قوم و طایفه ای، از شهری و روستایی و … بدان آگاهی داشته اند.
      ب- روایت مدرن که مبشر تعصب ضد ملّی بوده و بیشتر مدنظر برخی روشنفکران بیمناک از عواقب ملی گرایی و یا گروههای جدایی طلب و ملیت ساز جدید قرار می گیرد. اینان نیز چنین پنداشته اند که هویت ایرانی از ابداعات قرن حاضر بوده و یا از ساخته های استعمارگران و شرق شناسان است.

  69. ایا شما مطلبی در مورد مهاجرت لرهای بختیاری به گیلان یا برعکس شنیده اید.دقیقا به یاد ندارم ولی در کتابی یا مستندی این موضوع را شنیدم و از انجاییکه از هر دو استان اقوامی داریم چهره ها را که میبینم خصوصیات خاص مشترکی را مشاهده میکنم

  70. سلام دوستان
    من شناخت عمیقی از فرهنگ “بسیار قدیمی” لرهای بزرگ دارم و مطمئن هستم فرهنگ لری دنباله ای از فرهنگ اریایی است
    البته بحث “فرهنگ ” و ” نژاد” دو مقوله ی جدا از هم هستند توجه کنید :)))

  71. با سلام و خسته نباشید
    بسیاری از واژه ها در زبان بختیاری ریشه ی عیلامی دارن برخی واژه‌ها هم دقیقا همان واژه های عیلامی اند و به هیچ عنوان مشابه فارسی، کردی و عربی ندارن نمیدونم چه حکمتیه همش پرسیده میشه ما لرها از کجا اومدیم ما از جایی نیومدیم بلکه به جاهای زیادی کوچ کردیم یا کوچانده شدیم، اینکه عده ای آریایی و سامی و ترک به این سرزمین اومده باشن دلیل بر این نیست که ما از اون نژادها باشیم، مگه زمانی که اقوامی به این سرزمین می اومدن اینجا خالی از سکنه بوده؟
    واژه گئو به معنی برادر، تی یا تیه به معنی چشم، کهره به معنی بزغاله، حوش به معنی حیاط خانه، په به معنی چربی، شو به معنی شب، او به معنی آب از جمله واژه های عیلامی هستند، در زمان سلوکیان و اشکانیان حکومت مستقل در منطقه بختیاری و جنوبی به نام الیمائی که بازماندگان عیلامیان بودن وجودداشتن که لباس آنها شال و قوا بوده با شلواری گشاد مثه بختیاری ها، هزاران مدرک از عیلامی بودن لرها وجود داره با این حال نمیدونم چه اصراری هست به عرب، کرد، فارس، یا ترک خواندن این قوم با اصالت

    • سلام ممنون از مطالب مفیدتون منم بختیاری هفت لنگ هستم با اینکه سالها دور از شهر ودیارم زندگی کردم ولی همیشه به هویت خودم مفتخر بودم شاید بعضی دوستان فکر کنند که ما بختیاریها اصالت بیش از ۶۰۰ سال در ایران نداریم ومثل خیلی اقوام دیگه بخوان مارو مهاجم قلمداد کنن ولی اینو بدونید که بختیاریها شیر مردان وشیر زنان غیوری داشتن ودارن وخواهند داشت که خدمات شایسته ای در ایران انجام دادن واقوامی هستن که زیر بار ظلم وزور نمیرن بافرهنگ ومهربان ومهمان نواز اما ناموس پرست وغیرتی واجازه نفوذ اجنبی رو نمیدن شاید طوایفی از کرد مثل زنگنه وکرد زنگنه وحسین خانی داشته باشن وطوایفی از عرب مثل عرب کمری ولی این عزیزان وارد خاک بختیاری شدن والان خودشونو بختیاری میدونن وبا گویش بختیاری حرف میزنن وافتخار هم میکنن که بختیاری هستن .
      اگر ایران بختیاری نداشت
      گمانم از بخت یاری نداشت
      برقرار باشید

  72. سلام
    من این همه مطلب رو‌خوندم بدتر گیج شدم‌
    واضح میگین
    ۱.عیلامی هایی که‌موهای بور و چشم روشن دارن اصلیتشون چی هس؟
    ۲.واینکه تات های ساکن ایران، اصالتا ایرانی هستن یا غیرایرانی؟ افغانی ک نیستن؟

    • سلام
      ۱- هماهنگونه که پیشتر نیز اشاراتی گردید؛ از برخی منابع تاریخی برمی آید که اصل و نسب عیلامی ها به حبشی ها بر می گردد و بر همین اساس بعید بنظر می رسد که عیلامی ها دارای موهای بور و سیمای روشن بوده باشند.
      ۲- در خصوص تات ها اطلاعاتی در دست نمی باشد
      موفق باشید

  73. سلام، ممنون از پاسختون اما من بعد این همه سرچ‌و‌پاسخ دادن شما جوابم رو نگرفتم
    حبشی که گفتین، یعنی عرب هستند؟
    شما کامل دراین موارد مطالعه داشتین،بنظرتون
    پوست روشن، موی بور،چشم روشن، زبان تات،ماد
    اینها شمارو یاد چه قوم و اصلیتی میندازه؟؟
    ارتباطی به افغان ها دارند؟!

    • سلام
      شما این نکته کلی را مدنظر قرار داد بدهید که وقتی از اقوام ایرانی اعم از کاسی، عیلامی و نیز آریایی همچون ماد و پارس سخن به میان می آید در واقع بحث از تاریخ چند هزار ساله مطرح بوده و در این خصوص قطعیتی وجود نخواهد داشت زیرا تمام آنچه درباره ی ارتباط نژادی اقوام کنونی ساکن ایران با کاسی ها، عیلامی ها و مادها و پارس ها و دیگر گروههای باستانی بیان می گردد در حقیقت نظریاتی هستند که بر مبنای داده ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی ارائه گردیده اند و تاکنون یقینی حاصل نگردیده است. بر همین اساس اینکه برخی منابع ریشه ی عیلامی ها را از حبشی ها می دانند را نیز می بایست در چارچوب همین نکته ی کلی مورد توجه قرار داد.
      موفق باشید

  74. ببخشید میپرسم. این یعنی چه؟ واقعیت داره؟؟
    یعنی ممکنه ایلامی های الان واقعا اینجوری باشن؟

    فرانسوا والا در دانشنامهٔ ایرانیکا می‌نویسد: «جانشینی بر تخت شاهی حق پسر ارشد بود، اما یک عنصر مهم به آن اضافه شده بود: فرزندان حاصل از ازدواج درون‌خانوادگی بر فرزندان حاصل از ازدواج با غریبه‌ها تقدم داشتند. فرزندی که از وصلت پادشاه با یک شاهزاده خانم ایلامی، یعنی غریبه به دنیا می‌آمد مشروع بود ولی فرزندی که از وصلت پادشاه با خواهر خودش به دنیا می‌آمد مشروعیت بالاتری داشت». بنابراین پسر ارشدی که از ازدواج شاه با یک شاهزاده خانم خارج از خانواده به دنیا می‌آمد، می‌بایست تاج و تخت را به برادر کوچک‌تری که از ازدواج بعدی با خواهرش زاده می‌شد واگذار کند. پسری که از ازدواج شاه با دخترش به دنیا می‌آمد بالاترین درجهٔ مشروعیت را داشت. برای نمونه، خوتلوتوش اینشوشیناک حاصل ازدواج شوتروک نخونته و دخترش بود

    • سلام
      با عنایت به پاسخ مطرح شده در کامنت پیشین توجه داشته باشید با قطعیت نمی توان در ریز چنین مسائلی نظر داد و مثلاً گروههایی از اقوام فعلی را بازمانده عیلامی ها و یا آریایی ها دانست. آنچه که محتمل است این دو قوم در طول دورانها اختلاطاتی با هم و سایر اقوام داشته و خلوص اوّلیه خود را از دست داده اند. گویی که اقوام و جوامع بشری دائماً در تب و تاب تغییرات و تکامل ها بوده اند.

  75. سلام
    آیا تویسر کان جزو قوم لر به حساب می آید یاکه نه تویسر کان جز نژاد لر هست یانه با تشکر

    • سلام
      مخاطب گرامی
      ناحیه تویسرکان در نزدیکی مناطق لُر، کُرد و تُرک نشین واقع شده است بنابراین دور از ذهن نمی باشد که تا حدودی هم از سه اقلیم مذکور تأثیر پذیرفته باشد. به هر روی می توان گفت گذشته از ترکیب کنونی جمعیت تویسرکان که مخلوطی از لُر، تُرک، کُرد و فارس است؛ تویسرکانی ها به دلیل حضور شاخه هایی از قوم لُر در آن منطقه، بیگانه با فرهنگ و پیشینه قوم لر نمی باشند.

      • سلام
        لک زبان هم داره
        که لک خودش قومی مستقل از کورد و لره
        در ضمن همگی برید مطالعه کنید و اطلاعاتتوم را بالا ببرید
        اولین و اصیل ترین قوم ایران مادها هستن یعنی همون لک
        لک زبان ها اصیل نرین هستن
        خندم میگیره به این وب و این مطالب گیج کنندش😂
        لک ها خودشون قومی مستقل هستن
        وزبان لکی از کهن ترین زبان است
        بدون اطلاعات نظر ندید ممنون

        • سلام
          اتفاقاً اگر مطالب و پستهای ارائه شده را با دقت بیشتری مطالعه نمایید؛ بهمئی دات کام توجه به این موضوع داشته و با استناد به برخی منابع به زبان لکی اشاراتی کرده است. امّا به هر سوی به این نکته نیز باید توجه داشت که پژوهشگرانی در آثار خویش اشاره به ایلات و طوایف لک در چارچوب قوم لر داشته اند. در واقع همانگونه که در مبحث نژاد گفته شد، زبان نیز هرچند یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی آن محسوب نمی شود؛ بلکه زبان بهمراه عوامل دیگر عوامل هویت ساز یک جامعه است که شکل دهنده به «ما» می گردد.
          استاد حمید ایزدپناه در این باره می نویسند: «زبان لرهای ایران و از جمله لرستان، مایه از زبان کهن و دیرینه دارند. لرستان فیلی یا «لر کوچک» به دو زبان لری و لکی گفتگو می کنند و در نتیجه زبان لرها، لری و زبان لکها، لکی است. امّا در ریشه و اساس زبان اختلاف زیادی نیست، بیشتر تفاوتها، آوایی است. ولی در بیان عمومی همه ی ساکنان لرستان را صرف نظر از زبانشان «لر» می نامند. لکی زبان ایل ها و طوایفی است که در شمال لرستان پیشکوه و بخش های هرو، یا بیرانوندها، و لکهای «سیله سیله siela siela» [سلسله] یا الیشتر و لکهای دلفان، سکونت دارند. معینی نطنزی، واژه ی «لک» را بعنوان نام یکی از قبیله های لر کوچک آورده است».
          به هر حال اینکه مورخانی همچون معین الدین نطنزی در چند قرن پیش طوایف لک را در چارچوب قوم لر معرفی نموده اند قابل توجه بوده و می تواند در برررسی های تاریخی مورد عنایت قرار گیرد.

          • نه خیر برادر عزیز
            لک اولین قوم واصیل ترین قوم است
            لک را به لر نسبت ندید
            لطفا درمورد لک زبانان مطالعاتی داشته
            باشید بد نیست
            لک برادر لر و کورد و قومیت های دیگه هست اما هرگز لر یا کورد نبوده
            لک قومی مستقله…..

  76. بازپینگ: آزمایش ژنتیک نژاد – فیلم جدید

  77. در خصوص مردم تویسرکان باید بدونید که اکثریت از قوم لر و اصالتی لرستانی دارند و البته فراموش نکنید لرها مردمانی عشایر بودند که با کوچ نشینی زندگی میکردند و قرار گرفتن در استان تازه تاسیس همدان نسبت به سرزمین لرستان دلیلی بر غیر لربودنشان نیست..
    از نظر علم ژنتیک

    با توجه به واریاسیون کروموزم وای لرها، آنان از لحاظ بسامد نسبتاً بالای تک‌گروه R1bی کروموزوم وای (مشخصاً سابکلاد R1b1a2a-L23) ممتازند.[۵۳] گروه R1، به همراه دیگر کلادهایش، مربوط به اوراسیای غربی/مرکزی در پارینه‌سنگی زبرین است، که رایجترین تک‌گروه میان لرهاست.[۵۳]Houtsma, M. T. , 1987. E.J. Brill’s First Encyclopaedia of Islam, 1913-1936. Published by BRILL. name=RSpencer>Wells, R. Spencer et al. (2001). “The Eurasian Heartland: A continental perspective on Y-chromosome diversity”. Proceedings of the National Academy of Sciences of the United States of America 98 (18): 10244–۹٫ doi:[//dx.doi.org/10.1073%2Fpnas.171305098 10.1073/pnas.171305098. تک گروه J2a (مشخصاً ساب کلادهای J2a3a-M47, J2a3b-M67, J2a3h-M530) دومین سلسله رایج بین لرهاست و با رسوخ کشاورزان از خاور نزدیک نوسنگی ۸۰۰۰–۴۰۰ قبل از میلاد مرتبط است.[۵۴][۵۵][۵۶][۵۷] دیگر تک گروهی که بسامد آن به بالای ۱۰ درصد می‌رسد G2a است که سابکلاد G2a3b بیشتر آن را تشکیل می‌دهد.[۵۸] همچنین لرها بیشترین بسامد تک گروه E1b1b1a1b را در ایران نشان می‌دهند. دودمان‌های Q1b1 و Q1a3، ۶ درصد و T، ۴٪ حاضرند.

    حالا در خصوص این تک گروه ها باید بگم که R1b مربوط به نژاد آریایی های اروپایی هستش که J2 نژاد خاورمیانه ای و E1b هم مربوط به مردمان برخی نقاط افریقا و اروپاست که البته دال بر سیاهپوست بودن نیست..
    همونطور که بررسی گفته شاخص و پرتکرارترین ترین تک گروه ژنتیکی لرها R1b هستش که بالاترین در ایرانه و باید بدونید تک گروه R1a مردم اورسیایی شرقی هستش که احتمالا آریایی ایرانی هندی که جالب بدونید در برخی نقاط شرقی ایران و کردنشین دیده شده ولی در کل ۱۵درصد جمعیت ایران منتسب به انچه که احتمالا آریایی باشه هستند و مردم شمال هند و مناطقی از افغانستان و تاجیکستان بیشترین بسامد تک گروه R1a را دارند…

    لرها یک چهارم آریایی اروپایی اروسیایی غربی!!
    تک گروه R1a کمترین میزان رو در لرها دارد!

  78. یعنی از هر چهار لر یکی ژنتیک اورسیای غربی اروپایی داره!!
    نژاد قفقازی و خاورمیانه ای هم رتبه بعدی..

  79. با عرض سلام و خسته نباشید.
    به نظر شما طایفه تیرتاجی در یاسوج نژادشون بر میگرده به هفت لنگ بختیاری یا امرای سلسله اتابکان لر

    • سلام
      مخاطب گرامی
      بطور کل می توان گفت ایلات و طوایف قوم لر و از جمله تیرتاجی ها در کلیت امر مردمانی نژاده، دلیر، سلحشور و دارای صفات برجسته در صفا، صمیمیت و صداقت با پیشینه ای قابل اعتنا همچون دوران اتابکان لر بوده اند.

  80. با سلام.
    تمامی لر های ایران (به جز تعداد اندکی از مهاجران که در میان بقیه اقوام هم مهاجر وجود دارد) از یک ریشه و نژاد هستند .چونکه در خیلی از صفات از جمله صفا و صمیمیت و رشادت و از جمله غیرت بسیار شبیه به یکدیگر میباشند حتی از نظر خیلی از صفات ارثی بین انها پس چطور میتوان گفت که انها هر کدام از مکان و اقوام گوناگون به مناطق لر نشین کوچ کرده اند.

  81. درود به اقای خلیلی عزیز که وقت میذارن و پاسخگو هستن
    همونطور که در جریان هستید عزیزی از لر های بویر احمد با لباس محلی در جشنواره استرالیا شرکت کردن و این لباسو به ثبت ملی رسوندن.اما الان عده ای از عزیزان ترک مدعی هستن که این لباس مختص ترکهای قشقایی است و لرها از اونا تقلید کردن!!! از شما تقاضا دارم اگر میتونید(((مستند)))توضیح بدین که لباس محلی و موسیقی که لر بزرگ دارد ایا تقلیدی از قشقایی ها بوده یا اصالتا مربوط به لر هاست؟؟؟
    اگر این لباس و موسیقی از اول متعلق به قشقایی ها بوده پس قطعا استفاده از انها برای درست نیست و اصل پوشش و موسیقی لرها چیست؟؟؟

    • سلام
      با تشکر از نظر لطف شما، عنایت داشته باشید که «مختص» دانستن لباس سنتی مورد اشاره (شامل گیوه ملکی، پاپیچ، تمبان، جومه، حله و جناره، شال و دلگ و کلاه) به ایل و یا قوم خاصی صحیح بنظر نمی رسد. البته قابل ذکر است که گفته می شود ترکهای قشقایی در دهه ۲۰ شمسی کلاه خود را به نمونه دوگوشی فعلی تغییر دادند. بطور کل در رابطه با پوشش سنتی ایلات و طوایف قوم لر در آینده تلاش خواهد شد تا مطالبی بطور مستند تهیه و منتشر گردد. تا خداوند چه خواهد.

      • میراث فرهنگی استان کهگیلویه و بویراحمد ثبت ملی کرد.برای تمام استان.اونوقت تو میگی ب قوم خاصی نمیشه اختصاص داد.

        • سلام
          ظاهراً شما منظور از کامنت فوق را متوجه نگشته اید. غرض از عدم اختصاص پوشاک مذکور، کلی بوده نباید آنرا نسبت به ایل، قوم و منطقه ی خاصی نسبت داد.

    • سلام
      تا جاییکه دانسته ها از مطالعه منابع تاریخی یاری می نماید اتابکان لر بزرگ دارای اصالتی لر تبار بوده اند. ضمناً درباره معنی واژه «کُرد» در آن دورانها نیز توضیحاتی در پُست نژاد قوم لر ارائه گردیده که می تواند مدنظر قرار گیرند.

  82. با عرض سلام خدمت سایت خوب بهمئی دات کام که در حفظ فرهنگ و معلومات لر در تلاش است
    به نظر شما ما خاندان(ایل) سادات آهوقلندری ( طایفه ها = شهرخوند شهنشاهیوند قاسموند طاهروند ندروند مرتضی وند خلفوند ) که جد ما در زمان امدن حضرت امام رضا (ع) به همراه ایشان وارد ایران شده و پسرش که میشه نوه ی امام موسی کاظم (ع) امده به استان لرستان آیا ما هم لر هستیم ؟؟ تمام فرهنگ منش رفتار و زبان لری (مینجایی و بالاگریوه ای) را به مانند دیگر لرها داریم ولی پدارانمان به مانند جدمان عمامه به جای کلاه لری بر سر داشته اند آیا ما لرهستیم یا جزو ایلات و طوایف لر به حساب نمیآییم ؟؟
    ما جدمون که وارد لرستان شده با بی بی گنجو از طایفه رشنو ازدواج کرده و ما همه هفت طایفه حاصل این وصلت هستیم آیا نژاد ما بعد از چند صد سال همان نژاد منطقه لرستان هست یا فرق دارد با دیگران؟؟ (نظر شما چیه ؟؟)

    • سلام
      با تشکر از نظر لطف شما، به عرض می رساند لر بودن یک هویت است. هویتی که عناصر مختلفی از جمله سرزمین، زبان، نژاد، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک در برپایی آن نقش دارند. در همین راستا عنایت داشته باشید که هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سایر عناصر ذکر شده است که هویت یک جامعه را شکل می دهد.
      موفق باشید

  83. سلام مختارآسویارهستم درمورد طایفه علادین بهمئی اگراطلاعات بیشتری دارین بگین ممنون میشم
    .

    • سلام گووی علاءالدینیم
      به امید خدا در آینده درباره طوایف بهمئی مطالب جدیدی منتشر خواهد گشت.

  84. سلام.لر .عیلامی در جنوب شامل بختیاریها .بویراحمدیها ممسنی و رستم لرهای سپیدان .کامفیروز .اقلید .و…غیره میشوند ک کمترین مهاجر عرب و ترک را دارند .لرها ساکنان بومی ایرانند قدمتی بالغ بر ۷۰۰۰سال درایران دارند آرییها با کمک اجداد لرها ک عیلامیان و ماد باشن پادشهای هخامنشی رو بنا نهادند .پس لر ترکیبی از عیلام ماد و پارس میباشد .ضمننا لرهای بویراحمد نگین استان ک ب هستند .رشادتهای کی لهراس باطولی.کیلهراس مچکریم…زنده باد ایران زنه بویی لرسو گپ

  85. سلام
    بر روی لرهای کهگیلویه و بویر احمد آزمایش ژنتیک انجام شده ولی متاسفانه به صورت هاپلوگروپ منتشر نشده
    در حال حاضر فقط نتایج ژنتیک لرهای لرستان منتشر شده که از نظر ظاهری و لهجه با لرهای استان لرستان
    تفاوت هایی دارند,همچنین بختیاریها ترکیب ژنتیکی شان با لرهای لرستان بسیار متفاوت گزارش شده
    جهت اطلاعات بیشتر به آدرس ذیل مراجعه نمایید:

    http://iraniangen.blogfa.com

    • سلام
      از آدرس وبلاگ مورد اشاره ی شما بازدید بعمل آمد. اطلاعاتی در آن ارائه گشته که نیاز به بررسی توسط اهل فن و بعبارتی بحث و تبادل نظر بیشتر در مجامع علمی و دانشگاهی دارد تا خروجی آن پخته تر گردد. در حقیقت تمام نظریات و یافته های بشری بایستی در معرض نقد و بررسی قرار گیرند تا از غنای بیشتری برخوردار گردند. نظریات تاریخی، جغرافیایی و پزشکی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. مثال بارز و معروف نکات گفته شده در حال حاضر مبحث گرد امّا تخت بودن زمین است که توسط برخی از دانشمندان غربی پیگیری می شود. این در حالیستکه بویژه پس از جنگ جهانی دوم و با محوریت ناسا (سازمان فضایی آمریکا) بر خلاف آن برای مردم جهان تبیین شده بود. این مثال نشان می دهد نظریات بشری بایستی پیوسته در معرض بحث و تبادل نظر قرار گیرند.
      امّا گذشته از مبحث فوق عنایت داشته باشید که هیچگاه اعتقاد بر خلوص صد در صدی اقوام، ایلات و طوایف نبوده چنانچه بارها نیز بیان گردید که بهمئی دات کام از نگاه هویتی به موضوعاتی همچون قوم لر و ایل بهمئی می پردازد. گویی مکرراً گفته شد هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه عواملی چون سرزمین، زبان، فرهنگ، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد.

  86. به افتخاره
    تمامی ملته کشورم
    اللخصوص لک زبانها….لکستانم آرزوست….
    درضمن لک قومس مستقل از لر و کرد هستش
    فقط لک👉

  87. درود به همه ایرانیان
    من در شهر دوگنبدان که در واقع دژ گنبدان از شهرستان گچساران هستم ما کوهی بلند و پهناور داریم بنام خامین که گفته میشود در اصل نام این کوه هخامین بوده مربوط به دوران هخامنشی در این کوه اثار تمدن های قدیمی و قبرستان های زرتشتی بسار است چون این قبر ها رو به قبله نیستند و درست در کمر کوه رو به اولین جایی که خورشید طلوع میکند میباشد ولی نمیدانم چرا نام های منطقه های این کوه اکثرا کردی هستن مثلا بانه سریزنگ بارزنگ ده ونا سرپهه و خیلی دیگه اگه میشه توضیح بدید چرا ؟

    • سلام
      ۱- سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح نام کوه مورد اشاره را «خامی» و نه «خامین» بیان داشته که در فاصله ۲۰ کیلومتری شمال شرقی شهر گچساران (دوگنبدان) قرار دارد.
      ۲- منبع خود را در انتساب این کوه به هخامنشیان اعلام نمایید.
      ۳- نام بازرنگ از نامهای قدیمی ایرانی بوده است. اگرچه شاید در زبانهای لری و کردی نیز بکار برده شود هرچند تاکنون چنین امری مشاهده نگردیده است.

  88. بازپینگ: نیک لرن - لینک تو لینک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.