طوایف ایل بهمئی

ایل بهمئی یک مجموعه پدر تبار است و در نهایت از نظر نسب شناسی به یک نیای مشترک می رسد. از آنجایی که با گذشت زمان و ازدیاد جمعیت، ایل بهمئی دارای طوایف گوناگونی گردیده است ما در این مجال سعی خواهیم کرد شناخت صحیحی از طوایف ایل بهمئی به دست آوریم.

« بهمن » جد مشترک بهمئی ها دارای ۲ فرزند سرشناس و مهّم به نامهای احمد و مُهْمَد (مُحَمَّد) بوده است و هر کدام پایه گذار یک تیره بزرگ در ساختار کنونی ایل بهمئی شده اند. به گونه ای که طوایف احمدی و مهمدی نام تیره خود را از جد مشترکشان به ارث برده اند. البته ممکن است بهمن فرزندان دیگری هم داشته امّا به دلایل مختلف مانند مرگ، نداشتن اولاد، عدم شهرت کافی و غیره از گردونه مناسبات ایل خارج شده باشند و یا فرزندانشان زیرمجموعه یکی از دو برادر مهّم تر قرار گرفته باشند.نمودار درختی طوایف بهمئی

احمد نیز دارای ۲ فرزند به نامهای جلال و بیژن بوده است و هرکدام پایه گذار یک طایفه بزرگ در تیره احمدی گردیده اند. همانگونه که در نمودار درختی می یبینیم طایفه جلالی دارای ۴ طایفه و طایفه بیژنی دارای ۱۱ طایفه می باشد. البته باید گفت برخی از طوایف از نظر نژادی جزو طایفه دیگری هستند امّا به دلایل گوناگون از جمله مشارکت فعال در امور ایل و ظهور در عرصه های جدید، خود بعنوان یک طایفه جدید در ساختار ایل بهمئی سربرآوردند. بعنوان مثال طایفه بَندری از نظر نژادی جزو طایفه بیجنی می باشد ولی به دلیل اینکه جدشان به بنادر رفت و آمد داشته و در آن زمان حضور در مناطق شهری امر برجسته ای بوده است، تشکیل یک طایفه جدید بنام بندری را داده اند. از نظر جغرافیایی، مکان اولیه سکونت بهمئی ها در نواحی تنگ لیراو کنونی بوده امّا به علّت رشد جمعیت و کمبود چراگاه و مراتع برای دامداری، بتدریج تعدادی از بهمئی ها در مناطق اطراف پراکنده گردیدند. بر همین اساس احمدی ها با گذشتن از کوه سیاه و سفید در جنوب خاک کنونی بهمئی مستقر شدند. مراکز عمده سکونت طوایف احمدی در شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه بویراحمد است. همچنین تعداد قابل توجهی از احمدی ها در بخش تشان از توابع شهرستان بهبهان و شهرستان رامهرمز در استان خوزستان ساکن هستند.

طوایف جلالی بیشتر در شهرستان بهمئی به مرکزیت شهر لِکَکْ (لیکَکْ) ساکن هستند. البته دهه هایی از طایفه باولی در بخش تشان از توابع شهرستان بهبهان ساکن هستند که به باولی های پاریابی معروف می باشند. همچنین تعدادی از شُوْسِنی ها در بخشهایی از استان خوزستان از جمله روستاهای دِه صَفَر، دِه کُلو و هفت تپه در مسیر جاده بهبهان به رامهرمز سکونت دارند.

بیژنی ها نسبت به جلالی ها بیشتر پراکنده گردیدند. طوایف بیژنی علاوه بر شهرستان بهمئی، در بخشهایی از استان خوزستان حضور دارند. بعنوان مثال شاخه هایی از طوایف گُهرلی، بُلُواسی، بالیاوی، ویسی، غیبی، شه مَصیری و تاکائیدی در روستاهای ابوالفارس، بن رشید، دوکهک، باصدی، جوبجی، دِه صَفَر، کُهله، بنه قیطاس، بنه عسکر، بنه عباس، سرجوشر، آبلش و روستای ویسی گُل زرد ساکن هستند.

تیره مُهْمَدی نیز دارای ۹ طایفه بزرگ می باشد و در این میان طایفه علاءالدینی از نظر جمعیت، بزرگترین طایفه مُهْمَدی است به طوری که می توان آن را یک تیره هم به حساب آورد. مُهْمَدی ها بیشتر در شمال خاک بهمئی سکونت دارند و مرز طبیعی آنها با طوایف احمدی، دو رشته کوه عظیم سیاه و سفید است. (برای درک بهتر موضوع به پُست “جغرافیای ایل بهمئی” مراجعه شود)

طایفه نوروزی و بخشهایی از طوایف عالی مُهْمَد، مُهْمَدمیسا، نَریمیسا و کَمایی در شهر دیشموک و توابع آن مستقر هستند. شایان ذکر است تعدادی از عالی مُهْمَدها در بخشهای دَرْغَک و اِسفندان واقع در جنوب و جنوب غربی دیشموک ساکن می باشند.

طوایف خلیلی، کلاه کج و بُناری بهمراه شاخه هایی از طوایف کمایی، مُهْمَدمیسا و نَریمیسا در مناطق وسیعی از شمال غرب و غرب خاک بهمئی و همچنین توابع شهرستانهای باغملک و رامهرمز در مجاورت طوایف جانَکیِ ایل بختیاری از جمله شهر صِیدون و باغملک و بخشهای واجِل، تلاوَر، گندمکار، سرقوچ، سردره، شاهزاده عبدالله، دره بَنیاب، سولک، چاردره، رودزیر، رودزرد، زیرزرد، مِیْداوود، سرله، پتک جلالی، دیدونی، شاه ابوالقاسم و … استقرار یافته اند.bahmei-alaedini-tribe

طوایف علاءالدینی هم شامل ۶ طایفه بزرگ به نامهای دهه (طایفه) شیخ، مَحْمَد، خاجَمیر، قنبر، میراَحمد و نعمت الله می باشند. هرچند که تا پنجاه سال گذشته، علاءالدینی ها بیشتر در شمال خاک بهمئی ساکن بوده اند امّا امروزه با پیشرفت وسایل ارتباطی و فراگیر شدن ارتباطات، بیشتر گستره خاک بهمئی از عَلاء، تنگ چویل، سَرپُر، سَردو و  دیشموک در شمال گرفته تا مُمْبی و ابوالفارس در جنوب خاک بهمئی و همچنین دالون در غرب و حتّی اخیراً شهر لِکَک (مرکز شهرستان بهمئی) سکونتگاه علاءالدینی ها شده است.

طوایف وابسته بیشتر در میان تیره احمدی سکونت داشته و دارند. اینان از نظر نژادی جزو فرزندان بهمن نیستند امّا در طول زمانهای مدید در کنار بهمئی ها زندگی کرده و به نوعی زیرمجموعه ایل بهمئی قرار گرفته اند. همانگونه که در نمودار درختی می بینیم، بیشتر طوایف وابسته شامل شاخه هایی از سادات می باشند. محل عمده سکونت سادات در شهرستان بهمئی به مرکزیت شهر لیکک و بخشهای تابعه مُمْبی، امامزاده دو سیدا…، بَرم اَلْوان و کَت است. البته تعدادی از سادات رضاتوفیق در منطقه جولَکی واقع در استان خوزستان ساکن می باشند. شیوخ بابااحمد اصالتاً عرب هستند امّا به دلیل سکونت در جوار بهمئی ها، فرهنگ، گویش و پوشش بهمئی را پذیرا شدند. محل معروف سکونتشان منطقه امامزاده بابااحمد واقع در شهرستان بهمئی است.

طایفه یوسفی نیز در اصل فرزندان یوسف، برادر بهمن (نیای بزرگ ایل بهمئی) هستند. یوسفی ها در گذشته دارای ساختار عشایری مستقل بوده اند، امّا به دلایل مختلف از جمله پراکندگی و به دنبال آن، ضعف و تحلیل ساختار ایلیاتی، به تدریج زیرمجموعه ایل بهمئی قرار گرفتند. محل عمده سکونت یوسفی ها در منطقه سرآسیاب یوسفی از توابع شهرستان بهمئی می باشد. البته هم اکنون تعداد زیادی از ایسوی ها از بخش سرآسیاب به شهر لیکک مهاجرت کرده و در آن ساکن شده اند. شایان ذکر است تعدادی از یوسفی ها در شهرستان بهبهان ساکن هستند.

بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و بمرور زمان به معرفی دقیق تر و مبسوط تر طوایف ایل بهمئی بپردازد.

658 دیدگاه در “طوایف ایل بهمئی

  1. Salam.lotfan yosofihara ke khod shamel 10 tayefe bozorg mishavad ra dar aks shakhe bandy ele bahmei aslah konid .yosefi ha shamel tayefehay :1lotfali 2 helabor3bolferisi4naneh5abalvany6haji7shahrroyi9alimerad khan10mola…bekhoda ghasam yosofi ha dar tol tarikh hich vagt nabaradary ba bahmey ha nakardand

    • سلام
      بهمئی دات کام بنا دارد در آینده و بمرور زمان، زیرشاخه های طوایف بهمئی را بصورت نمودار تهیه و به تبع آن شاخه های طایفه یوسفی را نیز بصورت مفصل تر مورد بررسی قرار دهد. مثلاً: دَهه لطفعلی خود دارای ۱۰ زیرشاخه است. منتظر باشید. بله یوسفی ها برادران بهمئی ها هستند و شکّی در آن نیست.
      موفق باشید

        • سلام
          توجه داشته باشید که مسائل نژادی از تقسیمات ایلیاتی و طایفه ای جدا می باشد. به عبارت دیگر هرچند یوسفی ها از نظر نژادی بهمئی نمی باشند امّا از جنبه تقسیمات طایفه ای، پس از پراکندگی شدید در زمان قاجاریه بتدریج جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی قرار گرفته اند.

          • سلام بر فرزند بهمئی من ایمیل شما را نداشتم که بطور خصوصی باشما صحبت کنم . واینجا میگم که اگر ایمیل اقای بهمئی راداری بی زحمت بفرستش روی ایمیلم دستت درد نکنه.

            • سلام
              در تاریخ ۱۳۹۳/۰۸/۰۳ ایمیلی از طرف بهمئی دات کام به ایمیل جنابعالی ارسال گردید. ضمناً شما و دیگر مخاطبین گرامی می توانید از طریق ایمیل ذکر شده در بخش « ارتباط با ما » با وبسایت بهمئی دات کام ارتباط برقرار نمایید. البته عنایت داشته باشید که آدرس ایمیل به دلایل فنی به زبان فارسی درج گردیده است.
              موفق باشید

          • با سلام طایفه ی یوسفی یکی از اصلی ترین طایفه ایل ایل بهمیی اگر شما تاریخچه ایل بهمیی را مشاهده کرده باشید یوسف یکی از بچه های بهمن بود

        • بهداروند-بایوجمان-لیراو-عالی-(بهمن،یوسف،خدر،طیب)
          بهمن شامل:احمد ومهمد از احمد بیژن وجلال واز جلال….
          واز مهمد …..علائالدین و….
          واز یوسف لطفعلی و….

    • به هیچ عنوان عیسوی ها یا طایفه بزرگ یوسف جزء بهمئی نیست عیسوی ها کلا فرهنگشان با بهمئی فرق میکند وطوری که ما تحقیق کرده ایم از ایلات بختیاری میباشند لطفا بی جهت طایفه یوسفی را شریک وحشی گریهای خودتون نکنید

      • سلام
        امام باقر علیه السلام: سِلاح انسانهای پَست دُشنام و بدزبانی است.
        جناب آقای علیرضا!
        شخص شما ظاهراً ادعای داشتن شخصیت یک فرد با فرهنگ را دارید امّا از نحوه بیان تان مشخص است که نشان چندانی از ادب در نزد شما وجود ندارد. بکار بردن کلماتی چون وحشی گری توسط شما نشان از چه دارد!!!؟
        جناب آقای علیرضا!
        بهمئی دات کام توجه شما را به کلام گهربار امام باقر علیه السلام جلب می نماید تا بدانید که بدزبانی و توهین نه تنها نشان از فرهنگ ندارد بلکه به بیان پیشوایان دین سلاح انسانهای پَست است.
        جناب آقای علیرضا!
        سعی نمایید همیشه رعایت ادب را بنمایید زیرا ادب و تواضع است که بزرگی و شرف را به ارمغان می آورد نَه بدزبانی، توهین و خودبرتربینی.
        در ضمن به یاد داشته باشید بر اساس مقاله معروف ایل بهمئی نوشته دکتر علی بلوکباشی در سال ۱۳۴۴ و همچنین جزوه مونوگرافی ایل بهمئی اثر دکتر نادر افشار نادری، طایفه یوسفی پس از پراکندگی، بتدریج جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی قرار گرفته است. هرچند طوایف وابسته جزو فرزندان بهمن (نیای بزرگ بهمئی ها) نمی باشند امّا بمرور زمان در کنار طوایف ایل بهمئی ساکن گردیده و زیرمجموعه آن قرار گرفته اند. طوایف وابسته نیز مختص به ایل بهمئی نبوده اند و در میان بیشتر ایلات و طوایف کشور هم وجود داشته اند.

        • از افتخارات ما همینه که جزئ بهمئی ها نیستیم واقع بین باش ببین مردم در موردتان چگونه فکر میکنن دزدی وغارت هنوز که هنوز است از افتخارات شماست اونوقت از امام محمد باقر حرف میزنی!!!!!!!!!!!!!!!!! من شنیدم که لیراو(عالی) چهار فرزند داشته یوسف بهمن طیب و…و یوسف تنها فرزندی بود که به درس و ……سواد قدیم ومکتب علاقه داشته وبهمن به گوسفند چرانی و شبانی غارت اموال وطیب به کشاورزی …..

          • سلام
            شما مواردی را مطرح نموده اید که به شرح زیر بدانها پاسخ داده می شود:
            ۱- یوسفی ها پس از پراکندگی، از نظر ساختار ایلیاتی بتدریج جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی قرار گرفته اند. همانگونه که دکتر نادر افشار نادری و همچنین دکتر علی بلوکباشی در آثار خویش به این موضوع اشاره نموده اند. بنابراین واقع بین باشید.
            ۲- مبحث دزدی و غارت یک مقوله پیچیده است که به راحتی نمی توان درباره آن اظهارنظر نمود. بهمئی دات کام در این رابطه توجه شما را به گفته های بارون دوبد روسی جلب می نماید که در سفرنامه خویش می نویسد:
            تا آنجا که به من مربوط است منصفانه باید بگویم هیچ دلیلی برای شکایت از لرها ندارم. در واقع با وجودی که به عنوان دزد و راهزن مشهورند امّا من همیشه از مهمان نوازی آنها قدرشناسی می کنم زیرا مرا در کنار اجاق خود با مهربانی و شفقت پذیرفتند. خصلتی که چهره آن در اروپا به دلیل زرق و برق زندگی و فخر تمدن بسیار محو شده است.
            جناب آقای علیرضا!
            همانگونه که در نوشته های بارون دوبد آشکار است در آن دورانها عموم ایلات و طوایف لر به دزدی و راهزنی مشهور بوده اند! دقت داشته باشید؛ عموم ایلات و طوایف لر! آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که علت آن دزدی ها و راهزنی ها چه بوده است!!!؟ یا اینکه فقط یاد گرفته اید با تمسخر و کنایه دیگر ایلات و طوایف را تحقیر و مسخره نمایید!!!؟
            جناب آقای علیرضا!
            بهمئی دات کام به شما توصیه می نماید به دقت پُست بهمئی ها در سفرنامه دوبد را مطالعه نمایید تا سرنخ هایی از ریشه های دزدی و راهزنی را در میان ایلات و طوایف لر بدست آورید.
            جناب آقای علیرضا!
            بهمئی دات کام گفته های بارون دوبد را به یاد شما می آورد؛ آنجا که مهمان یک خانواده لُر می شود و می نویسد:
            خانواده میزبانم از مرد جوانی و همسرش و مادر پیرش تشکیل می شد. به ندرت در خاور زمین کسی را دیده ام که در حد این مادر پیر نسبت به پسرش و این بانوی جوان نسبت به شوهرش عشق خالصتری نثار انسان دیگری کرده باشد… بر ذمه دارم که بگویم بعد از شنیدن آن همه سخن در باب جدال و غارت و کینه و قتل که از هنگام تَرک شیراز مدام در گوشم زمزمه کرده بود از دیدن این منظره شیرین خانوادگی حظ بسیار بردم. پنداری موسیقی مقدسی بود که پس از دیدن صحنه پراضطراب “منفرد یا رکوسیر” از چنگ پولاک بر می خاست تا روان را آرامش بخشد.
            جناب آقای علیرضا!
            آیا تا به حال با خود فکر کرده اید لُرهایی که در آن زمانها به دزد و راهزن مشهور بوده اند چگونه می توانستند اینچنین مهربان، باصفا و صمیمی باشند!!!؟
            جناب آقای علیرضا!
            سرگذشت ایل بهمئی جدا از دیگر طوایف و ایلات لُر نمی باشد. ریشه دزدی ها و راهزنی ها را باید در ساختار ضعیف، فاسد و زورگوی حکومت ها جستجو کرد که با عملکرد خود موجب می شدند ایلات و طوایف در فقر، تنگدستی و انزوا باقی مانده و برای گذران معیشت خویش اجباراً روی به دزدی و راهزنی آورند.
            جناب آقای علیرضا!
            فردی همچون بارون دوبد وقتی می بیند سرزمینهای لرنشینِ خوزستان و لرستان در عهد حکومت فاسد و نالایقی چون قاجاریه با وجود در اختیار داشتن استعدادهای بالقوه طبیعی و جغرافیایی، به نحو تعجب آوری عقب مانده و ویران هستند می گوید قرینه ها و شواهد نشان می دهند که این مناطق در زمانی آباد و پر رونق بوده اند. همانگونه که تاریخدانان و پژوهشگرانی چون حمدالله مستوفی، دکتر نادر افشار نادری و دکتر احمد اقتداری نیز به آبادانی نواحی لرنشین در زمانهای قدیم اشاره کرده اند.
            جناب آقای علیرضا!
            بهمئی همیشه بامحبت، باصفا، شجاع، آزاده و دارای صفات عالیه انسانی بوده است همانگونه که ذات لر اینچنین است.
            ۳- کلام امام محمد باقر علیه السلام در رابطه با رعایت عفت کلام و پرهیز از بدزبانی بوده است. توجه داشته باشید خوش زبانی یکی از صفات عالیه انسان است که شما در نظرات خویش آنرا رعایت نکرده اید.
            جناب آقای علیرضا!
            شما در نظرات خویش با بدزبانی دیگران را به وحشی گری متهم می نماید و در عین حال ادعای یک فرد با فرهنگ را نیز دارید!!! کلام گهربار امام باقر علیه السلام می تواند میزان فرهنگ و شرف را مشخص نماید.
            ۴- شما شنیده اید که لیراو ۴ فرزند داشته است که هرکدام به یک امر اشتغال داشته اند!
            جناب آقای علیرضا!
            از این کلام چه منظوری در سر دارید!!!؟ آیا می خواهید بگویید مواردی چون سواد ژنتیکی بوده و جنبه ارثی دارد!!!؟ آیا توجه ندارید که آموختن علم یک امر اکتسابی است!!!؟ آیا دارای دیدگاههای نژادپرستانه می باشید!!!؟
            جناب آقای علیرضا!
            قدری افق دید خود را باز تر نمایید! شما سعی در تخریب چه دارید!!!؟ بهمئی، یوسفی، طیبی، بویراحمد، بختیاری و … همه از یک خانواده اند. تخریب هرکدام به ضرر دیگران نیز می باشد.

            • سلام عزیزان
              من بهمن ولی پور از این یوسفی
              خدمتتان عرض شود
              بداخلاقی وتوهین درست نیست.بنده افتخارمیکنم بابرادران بهمئی برادریم .اما واقعیت تاریخ قابل اغماض نیست.ا ما مابا برادران بهمئی برادریم واین درتاریخ ایلات وقبایل کهکیلویه وبویراحمد چاپ سال۴۱و۴۲ قابل تشخیص است.بدرود.

          • اقای علیرضا محض اطلاع خدمتتون عرض کنم که یوسفی اگه بهمئی نبود که طیبی ها نمی ذاشتن شما. تازم دونستم تاریخ یادت بدم

      • وحشی گری نه شجاعت! ما هم هر طایفه کوچک و ناشناخته ای را در ایل بزرگ و دلیر خود جای نمی دهیم!

      • اقاعلی رضا اولا”تورا یوسفی بهمئی نمی دانیم ثانیا”اگه فرهنگ دشنام دادن است ما بی فرهنگیم ثالثا”از خودت وفرهنگت بگو نه دشنام به دیگران.

      • سلام
        چند روزی که پیام این جاندار اهلی با فرهنگ خواندم چندمسئله ذهنم مشغول کرد اول این که جواب هم چنان جاندارانی نبایدداده بشه چون که جوابش داخل همان حرفهایش است وباعث انحراف موضوع سایت می شود اما از ان جا که این نوشته ها را افراد زیادی می خوانند چه باید کرد دوم این که چنان جاندار با فرهنگی چه طور به خود اجازه می ده که به صدهاهزار نفر دشنام بدهد .مساله دیگر این که خیلی از سایت ها حرف هایی که موافق نظرشان نباشد منتشر نمی کنند چنان که برای خودم اتفاق افتاد ومدیر این سایت هم باید فکری به حال این موضوع بکند وامکان حذف یاعدم انتشار این این موضوعات را فراهم کند چرا که بهمئی ها دوستان نادان زیادی در اطراف خود دارند بهمئی ها در طول تاریخ معاصر تحت سلطه ی هیچ کدام از حکومت های ایلی نه زندیه ونه قاجار ونه پهلوی نبودند ومثل بقیه دیگر ایلات که در درگیری بهمئی با حکومت ها سیاره ی ان ها می شدند بر علیه هیچ ایلی بر نخواستند . درضمن این جاندار هیچ نسبتی هم با بختیاری هاندارد چرا که ان ها ایلی پرافتخار وشریفند ایلی که ما خیلی ان ها را دوست داریم . مدیر سایت هم اگر هم اجازه می دهید پاسخ بعضی سایت ها که مو ضوعاتی گمراه کننده و نادرست را مطرح می کنند در این سایت داده شود .

        • سلام گووی بهمئی ام
          با سپاس از عنایت جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات درج شده در وبسایت. به هر حال اینگونه نظرات اگر در بهمئی دات کام مطرح نشوند احتمالاً در وبسایت های دیگر منتشر خواهند شد زیرا که اینترنت یک فضای آزاد می باشد. بنابراین در بهمئی دات کام ارائه و بدانها نیز پاسخ داده می شود.
          گووی عزیز بهمئی ام
          همانگونه که شما نیز به درستی اشاره کرده اید؛ دوستان نادان، کوته بین و سطحی نگر در پیرامون بهمئی وجود دارند و متأسفانه با نظرات خویش ذهن افراد را آشفته می کنند.
          گووی عزیز بهمئی ام
          همانگونه که شما نیز به درستی اشاره کرده اید؛ بهمئی ها با آزادگی هیچ گاه برعلیه هم تباران خویش در دیگر ایلات و طوایف لُر سیاره حکومت ها نمی شده اند. آزادگی یکی از چندین صفات عالی انسانی می باشد که بهمئی ها همواره آنرا در نزد خود داشته اند.
          گووی عزیز بهمئی ام
          به یقین بهمئی همیشه بامحبت، باصفا، شجاع، جوانمرد و آزاده بوده امّا در عین حال بیشتر از دیگر ایلات و طوایف لُر مظلوم واقع شده است چراکه به دلیل شرایط کوهستانی و صعب العبور بودن جغرافیای ایل بهمئی، بیشتر از سایر ایلات و طوایف در انزوا قرار داشته است. علاوه بر این خاک بهمئی به دلیل کوهستانی بودن کمتر قابلیت کشاورزی داشته و بهمین دلیل بهمئی ها گرفتار سختی و مشقت بیشتری بوده اند. در کنار این شرایط سخت جغرافیایی باید وجود حکومت های نالایق، فاسد، زورگو و بی انصاف را نیز اضافه کرد که با عملکرد ضعیف خویش باعث وخیم تر شدن اوضاع و شرایط برای بهمئی ها می شده اند.
          گووی عزیز بهمئی ام
          آنچه اهمیت دارد و موجب افتخار است همان روحیه صمیمی، باصفا، آزاده و سلحشور بهمئی در طول تاریخ خود است که همواره شرف و بزرگی را برای آن به ارمغان آورده و دکتر نادر افشار نادری نیز در گذر همنشینی طولانی مدت خویش با طوایف ایل بهمئی به آن اشاره کرده است. مطمئناً بیان موارد سطحی نگرانه از طرف برخی دوستان ناآگاه پاسخ های درخوری داشته و قادر نخواهد بود چهره باصفای بهمئی را تخریب نماید.
          در پایان خواهشمند است در بیان نظرات و پرداختن به مباحث مطروحه در بهمئی دات کام از نام بردن وبسایت های دیگر خودداری نمایید.
          سربلند باشید

          • برادر گرامی
            اینجانب از گفتن مطالب فوق هیچ انگیزه ای جز اصلاح نمودار درختی شما ندارم بر هیچ کس پوشیده نیست که تاریخ نیز نشان داده است که بهمئی ها از لحاظ مهمان نوازی و شرف و…ناموس مردان دلیری بوده اند در بعضی از کامنتها بعضی ها شرف را هم وزن فرهنگ قرار داده اند بی شک شرف بهمئی شرف ایل بزرگ عیسوی نیز هست که اینجانب در آن زمینه هیچ بحثی نکرده ام اما انتقاد آنجایی است که اکثریت قریب به اتفاق میدانند که یوسف یکی از فرزندان عالی بزرگ بوده و بزرگان طیب خدر بهمن باولی شاه حسینی و……دهها طایفه بزرگ دیگر نیز بر این مهم صحه میگذارند اما از آنجاییکه من دیدم ایل بزرگ عیسوی و به قولی برادر بهمن را در طایفه های کناری قرار داده اید معنای آن توهین به ایل بزرگ عیسوی است بر کسی پوشیده نیست که بهمئی مردان محترم وبزرگی نیز دارد اما منظور من توهین به هزاران مرد وزن برادران بهمن نبود بلکه این یکی از مشکلات اینجانب نیز می باشد که هر جا گفته ام از بهمئی هستم متاسفانه انگهای آنچنانی را تحمل کرده ام وچه بسا با دیگران در این مورد گلاویز نیز شده ام لذا اگر به نظر بعضی از خوانندگان مطالب اینجانب توهین بوده اینجانب این مطلب را رد میکنم وهمتنطور که گفتم ما یرادران بهمئی هستیم اما بهمئی نیستیم ضمنا از مدیر محترم وبلاگ انتظار میرود که نمودار درختی خود را اصلاح کند

            • سلام
              توجه داشته باشید که یوسفی ها از نظر نژادی بهمئی نمی باشند بلکه از جنبه ساختارهای سنتی ایلیاتی جزو طوایف وابسته به تیره احمدی بوده اند. مباحث نژادی و تقسیمات طایفه ای دو مقوله جدا از هم تلقی می شوند هرچند که ممکن است با یکدیگر در ارتباط باشند. در همین راستا باید گفت بنابر نقل قول کتاب معروف و معتبر فارسنامه ناصری، یوسفی ها قبل از پراکندگی در حدود ۷۰۰ خانوار بوده اند امّا پس از پراکندگی به ۷۰ إلی ۸۰ خانوار کاهش یافته اند. به بیان دیگر ۹۰% یوسفی ها پراکنده گردیده اند. شک نداشته باشید در ساختارهای سنتی ایلات، وقتی جمعیت یک ایل به یک دهم کاهش می یابد، احتمال اینکه زیرمجموعه ایلات و طوایف دیگر قرار بگیرد بالا می رود. این موضوع مختص یوسفی ها نمی باشد و برای ایلات و طوایف دیگر نیز اتفاق افتاده است. با توجه به همین موارد، مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری نیز که مدتهای طولانی در میان بهمئی ها ساکن بوده؛ طایفه یوسفی را زیرمجموعه تیره احمدی ایل بهمئی ذکر کرده است.
              در واقع، یوسفی ها و سادات جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی می باشند. طوایف وابسته یک عنوان خاص است و به گروههایی اطلاق می گردد که در اصل بهمئی نبوده اند ولی به دلایل گوناگون در کنار بهمئی ها ساکن شده و بمرور زمان دارای مشترکاتی با طوایف ایل بهمئی گردیده اند. مثلاً سادات منگزوری در اصل از نسل فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می باشند و یا شیوخ بابااحمد که گفته می شود در اصل عرب تبار هستند امّا در گذر زمان در کنار بهمئی سکونت داشته، رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته و از نظر سیاسی نیز جزو گروههای وابسته بدان قرار گرفته اند.
              به هر حال در رابطه با یوسفی ها باید گفت آنچه که موجب این وابستگی گردید همانا پراکندگی شدید در میان ایل یوسفی بوده است و اگر این پراکندگی اتفاق نمی افتاد؛ چه بسا یوسفی ها نیز یک ایل به گستردگی ایل بهمئی و ایل طیبی باقی مانده بودند.

            • جناب آقای علیرضا!
              در رابطه با فرهنگ نیز باید توجه داشت که معمولاً آنچه امروزه از فرهنگ مدنظر قرار می گیرد همان اصول زندگی شهرنشینی و هماهنگی انسان با تکنولوژی است. این مبانی که بعضاً جنبه قراردادی و نِسبی دارند نمی تواند مبنای سنجش میزان فرهنگ برای یک انسان باشد. این اصول قراردادی و نِسبی که در جوامع گوناگون در بعضی از جهات متفاوت هستند در کل اکتسابی بوده و قابل یادگیری می باشند. در واقع پایه و اساس سنجش فرهنگ برای یک انسان باید قواعد ثابت اخلاق انسانی همچون محبت، صداقت، شجاعت، آزادگی، مهمان نوازی و… باشد که علاوه بر فرهنگ، نجابت و شرافت را نیز برای ما به ارمغان می آورند.
              چه بسا انسانهایی که در پیشرفته ترین شهرهای این کره خاکی زندگی می کنند و با معیارهای فرهنگ جوامع مُدرن، با فرهنگ ترین مردمان هستند امّا کمترین بهره را از اصول ثابت اخلاق انسانی همچون صداقت و آزادگی برده اند!!! آیا می توان به چنین انسانهایی عنوان بافرهنگ را داد!!!؟ آشکار است که اینگونه فرهنگها یک رنگ و لعاب ظاهری از یک زندگی مُدرن و تکنولوژیک امروزی هستند.
              در پایان باید گفت یادگیری زندگی شهرنشینی و هماهنگی با دنیای تکنولوژیک و مُدرن امری ضروری می باشد امّا به تنهایی نمی تواند پایه و اساس سنجش فرهنگ انسانها قرار بگیرد. به یاد داشته باشید اساس همانا اصول بنیادین اخلاق انسانی است.

            • سلام
              اقا با فرهنگ
              احتمالا”کارشناسی رایانه داری ومثل بعضی های دیگر که فقط ظاهر مسائل تاریخی را نگاه می کنند ودر باره ی این مسائل نظر می دهند شما هم از ان ها هستی .اول تعریف ایل یاد بگیر بعدا”در مورد ایلات نظر بده . اما یه مسأله ی دیگر این که مگه تمام حکومت های ایران تا قبل از پهلوی ایلاتی نبودند ؟چگونه به قدرت می رسیدند؟ایا غیر از راهزنی وغارت ایلات دیگر وبه اطاعت در اوردن ان ها بوده است ؟بعد از زندیه بهمئی ها باید به قدرت می رسیدند اما صد افسوس که این اتفاق نه افتاد چون قدرتش داشتند.اما من همه جا با افتخار اعلام می کنم که بهمئی هستم . کدام ایل بوده که معصوم بوده و به غارت زنی نپرداخته است؟وچه بسا خیلی از ان ها هم به نام بهمئی این کار را می کردندو دیگر ایلات بهمئی ها را می شناختند چون کهگلویه به بهمئی شناخته می شود . مگه ما بهمئی ها خود از غارت شدن توسط یکی از ایلات هم جوار در امان بودیم ؟ ودرمورد کوهستانی بودن منطقه ی بهمئی با توجه به شرایط تاریخی زندگی مردم ایران ونبود امنیت در ان شرایط بهمئی ها بهترین منطقه را داشته اند چونکه غذا وامنیت در مناطق کوهستانی بوده است . وانگهایی که به بهمئی می چسبانند توسط کسانی است که در طول تاریخ کاری جز دریوزگی وچاپلوسی برای دیگران نداشته اند وسفر نامه نویس ها مطالب خود را به نقل از ان ها می نویسند باید به گفته های کسانی استناد کرد که خود به میان بهمئی ها امدند وسفر نامه نوشتند در ضمن چرا ازسفر نامه ها ودیگران نقل کنیم الان که جمع اوری اطلاعات اسان شده یه سری به دادگستری بزنید وامار بگیرید تا اماری از جرائم مردم یک ایل با تناسب به جمعیت به دست اورید بهمئی ها بهترین هستند.

              • سلام گووی بهمئی ام
                در راستای نظر شما، بهمئی دات کام به اطلاع می رساند همانگونه که در پاسخ به آقای علیرضا اشاره شده است؛ مخاطبین گرامی برای درک درست و بدست آوردن سرنخ هایی از ریشه های پدیده دزدی و راهزنی در میان ایلات و طوایف در زمانهای گذشته می توانند به پُست بهمئی ها در سفرنامه دوبد مراجعه نمایند. به هر حال بطور خلاصه باید گفت که بارون دوبد سعی در ارائه یک چهره مثبت از ایلات و طوایف لُر داشته است؛ آنجا که می نویسد:
                تا آنجا که به من (بارون دوبد) مربوط است منصفانه باید بگویم هیچ دلیلی برای شکایت از لرها ندارم. در واقع با وجودی که به عنوان دزد و راهزن مشهورند امّا من همیشه از مهمان نوازی آنها قدرشناسی می کنم زیرا مرا در کنار اجاق خود با مهربانی و شفقت پذیرفتند. خصلتی که چهره آن در اروپا به دلیل زرق و برق زندگی و فخر تمدن بسیار محو شده است.
                امّا در رابطه با اینکه شما تلویحاً اشاره نموده اید بهمئی ها توسط یکی از ایلات همسایه در گذشته غارت شده اند به اطلاع می رساند که اگر بهمئی دات کام درست متوجه منظور شما گردیده باشد؛ چنین موضوعی صحت ندارد. در واقع آنچه که معروف و مشهور است؛ وقوع ۲ برخورد؛ یکی میان بهمئی ها و بختیاری و دیگری بین بهمئی ها و بویراحمد در زمان مرحوم حسین خان بهمئی می باشد و در حقیقت غارتی در کار نبوده است امّا چون اصل این ۲ واقعه به دُرستی اطلاع رسانی نگردیده است بعضاً به نام غارت از آنها یاد می شود.

                • سلام
                  با تشکر از پاسخی که به ایننوشته دادید من بناری ساکن باغملک هستم کمی اطلاعات در مورد بهمئی های ساکن این منطقه دارم واز بقیه ی مناطق ودوبرخوردی که فرمودید اطلاعی ندارم منظور من از غارت ان معنایی که غارت کل ایل باشد نبود منظور من راهزنی های کوچکی که در این مناطق اتفاق می افتاد بود در ضمن ایا این برخورد بابختیاری صحت دارد چون که من بهمئی اگه به روی خودم اسلحه بکشم به طرف بختیاری نمی کشم .این موضوعات حاشیه ای را ان اقای با فرهنگ به وجود اورد به بزرگواری خودتان مرا ببخشید.

                  • سلام گووی بهمئی ام
                    به گفته پیران و بزرگان یکی از آن ۲ برخورد مربوط به درگیری قوای سردار جنگ بختیاری و حسین خان بهمئی در منطقه بهمئی احمدی گرمسیر و قلعه لکک بوده است.
                    گووی عزیز بهمئی ام
                    به یاد داشته باشید که بهمئی ها علی رغم آنکه جنگاورانی سلحشور بوده اند امّا نسبت به برخی از ایلات دیگر، کمترین درگیری را با ایلات و طوایف همجوار در سطح کلان داشته اند. یکی از این درگیری های کلان، همین رویارویی قوای سردار جنگ بختیاری و حسین خان بهمئی است.
                    به هر حال بهمئی دات کام در صورت امکان در آینده به واکاوی هر ۲ مورد ذکر شده خواهد پرداخت تا شناخت درستی از حقیقت ماجرا بدست آید.

        • سلام به برادران غیور ایل بزرگ بهمه ای.متاسفانه درایل ما هم افراد نادان واحمقی پیدا میشن که با گفتا رعامیانه والبته کوتهفکرانه موجب رنجش خاطر برادران بی ادعا وخالصی چون شما رو فرا هم میاره ومالر ها رو از اتحاد با هم دور میکنه ودشمن شادمون میکنه ونتیجش همین وضع اسفناک همه مناطق ایلیاتی میشه .واقعا من همیشه بابت این مساعل ناراحت میشم ودلم میسوزه.ولی این رو بدونید که واقعا من یکی به شما وهمه مردم ایلیاتی بابت اصالت وپاکی و…عمیقا افتخار میکنم واین رو با جرات واتمینان کامل میگم که ما اگه قدر خودمون رو بدونیم میتونیم حداقل مثل ترکها با ازت واقتدار قومی تو ایران سربلندانه زندگی کنیم .نه اینکه خودمون به همدیگه توهین وناسزا وافترا ببندیم .ما لرها خیلی حقمون از این حرفها بیشتره که انشاالاه با اتحاد وتلاش به حقمون میرسیم

      • بچه کوچلولو وحشی خودتی که هنوز به مرحله ای از رشد فکری نرسیدی که نباید به دیگران توهین کنی ا ین همه نخه از طایفه بهمئی فعالندشماچی دارید شمایئدکه اصل و نصبتان مشخص نیست و خودتون را به بهمئی ها چسبوندید ادیگران فکر آدمیدواز جای سرچشمه گرفتید اگرشما بختیاری هستید جدتان .شجره نامه تان را در بیارید .تودیگه از حالا بی اصل و نصبی جوجه

        • سلام
          از حضور شما و همچنین دیگر مخاطبین گرامی خواهشمند است مطالب مطرح شده از سوی جناب آقای علیرضا را پایان یافته تلقی نمایند.

      • اقای علیرضابرو خجالت بکش با این لفظ صحبتت .تو داری بااین حرفات بین بهمئی وعیسوی تفرقه میندازی .شما مدرکت چیه وچه کاره هستی ؟

      • درود بر شما
        جالبه واسم تو نظام ایلی ما بختیاریا اول طایفه است بعد تیره شما نمودارت کاملا برعکسه.

        • سلام
          قابل ذکر است در میان برخی از طوایف بهمئی (بویژه طوایف احمدی) نیز رده طایفه قبل از تیره قرار دارد.

      • سلام بر برادران و خواهران عزیز
        اینجانب از بذرافکن های ایل یوسفی هستم .خودم رو معرفی کردم تا همدیگررو بشناسیم نه اینکه خدای ناکرده قصددیگری داشته باشم.
        حرف اول من با برادرم آقای علیرضاست :
        بردار من اگر حرف و بحثی در هر زمینه ای دارید بهترین راه و روش گفتگوست نه فحاشی و تحقیر دیگران .در اینکه یوسف برادر بهمن است هیچکس شکی ندارد .بر اساس شواهد و قرائن گذشته یوسفی ها اگر جمعییتی برابر با بهمیی ها نداشتند کمتر از آنها نیز نبودند.افراد با فرهنگ داشتن بی فرهنگ هم داشتند !!!!!!!!! بهمیی ها هم همینطور اما آنپه گذر زمان به ما نشان داده همیشه انسانهای با فرهنگ نامشان در تاریخ ثبت شده نه بی فرهنگها ، پس خواشا منطقی باشید که اگر براساس منطق گفتگو کردید مرا خرسند کرده اید و فرهنگ خوب و مردمان با اصالت یوسفی را سرافراز کرده اید
        حرف دوم اینجانب با شما نگارنده ی عزیز و بزرگوار این پست است:
        برادر و دوست من ، ممنون از زحمات شما در معرفی ایل و طایفهای منطقه بهمیی به دیگران . برادرم همانطور که خداوند در قران راهگشای خود فرموده است (( هیچکس بر دیگری برتر و پیشتر نیست مگر با تقواترین شما ))
        دوستان عزیز خداوند متعال در قران کریم می فرماید:
        “ما شمارا قبیله قبیله وطایف طایفه خلق کردیم تا توسط آن یکدیگر را بشناسید نه اینکه برتری نسبت به یکدیگر داشته باشید.”

        اما عزیزان شناخت قبایل وطوایف اصل مهمی است که فراموش شده است وهر کس در این زمینه باید تلاش خود را در راستای معرفی اصالت خود داشته باشد ونسبت به آن تعصب معقولانه ای داشته باشد نه تعصب خشک وبی منطق ،زیراهر ایرانی اگر نسبت به اصالت خود بی توجه باشد چگونه می تواند نسبت به مملکت وایرانی بودن خود ببالد وافتخار کند.
        برادر بهمیی و گرامی من:
        شما میتوانستید با ذکر اینکه طوایف منطقه ی بهمیی به این قراراست و نه ذکر کردن اینکه طوایف ایل بهممیی به قرار زیر است ، از پیش آمدن این بحث ها و نظرهای نا امید کننده جلوگیری میکردید
        در هر صورت اینجاب خود را موظف میدانم از شما و برادران بهمیی معذرت خواهی کرده و همچنین شما را سفارش به دقت و ظرافت و همت بیشتر در درج مطالب خود مینکم
        با تشکرفراوان از شما و تمام عزیزانی که بی غرض قصد شناساندن طوایف را به مردم دارند

        • سلام گووی یوسفیم
          ضمن تشکر از حُسن ظن و همچنین ابراز محبت جنابعالی، در راستای نظر شما و تبیین شفاف تر موضوع، مواردی چند را به اطلاع می رساند:
          ۱- در ابتدای امر عنایت داشته باشید همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ مطالب و نظراتی که در خصوص تاریخ و ساختارهای سنتی ایل بهمئی ارائه می گردد دوره زمانی پیش از اواخر دهه چهل شمسی را مورد اشاره و بررسی قرار می دهند. چرا گفته می شود تا پیش از اواخر دهه چهل!؟ زیرا هرچند پس از استقرار حکومت مرکزی توسط رضاشاه پهلوی، ساختارهای سنتی ایلات و طوایف رفته رفته ضعیف گشتند امّا این روند پس از اجرای اصلاحات ارضی با شدت بیشتری شتاب گرفت تا آنکه سرانجام نمایی کم رنگ از آنها به جا ماند.
          ۲- بله! همانگونه که شما نیز به درستی بیان نموده اید و بهمئی دات کام در نمودار شجره نامه ایل بهمئی و مطالب پُست بهمئی ها در فارسنامه ناصری بدان اشاره کرده است و همچنین بنابه گفته پیران و بزرگان، بدون شک یوسف برادر بهمن و یوسفی ها نیز تا زمان درگیر شدن با حاکمان کهگیلویه و بهبهان (که در آنزمان یک پیکره واحد بوده اند) در دوره قاجاریه و پراکنده شدن تعداد زیادی از آنها در مناطق دیگر و از جمله عراق و عربستان، یک ایل مستقل بوده اند. در واقع، تمام اختلاف نظرها مربوط به زمان پس از درگیر شدن یوسفی ها با حکومت تا پایان دهه چهل شمسی می باشد.
          ۳- درباره ی بازه زمانی مذکور (از زمان پراکندگی تا اواخر دهه چهل) آنچه از کلام پژوهشگرانی چون دکتر علی بلوکباشی و دکتر نادر افشار نادری استنباط می شود اینست که بمرور زمان بهمئی توانسته یوسفی را در تقسیمات ایلیاتی خویش جای دهد. هرچند که یوسفی در مقابل سعی در حفظ استقلال ساختار خود از بهمئی داشته، بنحوی که می توان گفت یک کشمکش سیاسی میان بهمئی و یوسفی در جریان بوده است. به هر سو، نکته ای که باید مورد توجه نسل امروز قرار گیرد اینست که نباید اینگونه کشمکش ها را از زاویه دشمنی و مسائلی از این دست نگریست زیراکه در روابط میان جوامع بشری، همواره پراکندگی ها و همچنین کشمکش های سیاسی در جریان بوده بگونه ای که می توان آن را خصلت زندگی اجتماعی انسان دانست؛ بنابراین بهمئی و یوسفی نیز از این قاعده جدا نبوده اند؛ گویی که حجم مراودات موجود میان بهمئی و یوسفی گواهی بر این مُدعا (نزدیکی تاریخی بهمئی و یوسفی) بوده است.
          ۴- آنچنان که شما به درستی بیان نموده اید و بهمئی دات کام نیز پیشتر در بخش نظرات پُست به یاد دکتر نادر افشار نادری اشاره کرده است: آنچه بزرگی و افتخار را به ارمغان می آورد نه جمعیت زیاد، نه سابقه کهن تاریخی، نه کلانتر بودن و نه مسائلی از این دست بلکه دارا بودن منش و صفات عالیه انسانی، مکارم اخلاق و به عبارت بهتر همانا تقوای الهی است.
          سربلند باشید

        • سلام
          خواهشمند است مخاطبین و بویژه گوول عزیز بهمئی، نظرات آقای علیرضا را خاتمه یافته تلقی نمایند.
          با تشکر

  2. طایفه های ایل یوسفی

    ۱- لطفعلی ( زکی – خونکار – مختار – هادی – رستمی – ابولی – قدمعلی – رفیع – زیلو – ملک جعفر )

    ۲- حله بور (رحیم – شولو – علی بابک – خدر – محمد مؤمن – علی داد – گرین – مکی – علی خان – نظر)

    ۳- ابوالفارس- بلفریسی- (نیم طلا – علی مامن – علی کوتاه )

    ۴- غریشه ای ( رحمان – عباس – سهو – شفیع – خلیل – عبدی )

    ۵- ننه (مختار – جبار – جهانگیر – خدارحم – شهریار – مهرعلی – نامدار – علی داد – علی ضامن )

    ۶- حاجی (ا مانی – خیر الله )

    ۷- آب الوانی (عبدعلی – نادعلی )

    ۸- شهرویی (آخوند – ملا محمد – برزو )

    ۹- علیمراد خان(-محمد طاهر خان -کریم خان -محمد رحیم خان -حیدر خان -اسکندر خان -النقی خان-باقرخان -حسین خان -عزیزالله خان -محمد تقی خان.)

    ۱۰- ملا ها (ملا عبدالرحیم – ملافتح الله )

    • سلام
      بهمئی دات کام تا ۲ رده از طوایف ایل بهمئی (چه طوایف اصلی و چه طوایف وابسته) را در اختیار دارد (مثلاً همین مواردی که شما ذکر کرده اید) امّا جهت ایجاد هر چه بهتر نمودار طوایف ایل بهمئی، حداقل ۴ تا ۶ رده از ساختار طوایف لازم است. مثلاً: رده اول: طایفه یوسفی – رده دوّم: دهه لطفعلی – رده سوم: دهه زکی – رده چهارم:؟؟؟
      به هر حال بهمئی دات کام در حال تکمیل نمودارهای خود، در سطح دست کم ۴ الی ۶ رده است تا در آینده آنها را بهمراه مطالب جامع و کامل درباره هر طایفه منتشر نماید. بهمئی دات کام از همکاری تمام گووَل عزیز در این راه استقبال می نماید.

    • تشکر برادری
      ببینید مهم این است که مابا صمیت درکنارهم واکثرا فامیل درکنارهم ازارزشهای دینی وانسانی دفاع میکنیم به مشکلات هم میرسیم و…. اما حقیقت آینه که شما فرمودید ممنون

  3. سلام بر فرزندان عالی نیاى بزرگ ۵ایل شیرعالی خیرعالئ بهمنی طیبى یوسفی.لطفا اطلاعاتی از تمام ایلات بگذارید. این ایلات قبلا ۵ طایفه از ایل عالی بودند و هم دیگر را برادر میدانستن و در کنار هم زندگی می کردند جد ما بایوجمان است

    • سلام
      بهمئی دات کام در نظر دارد در آینده درباره طیبی ها، یوسفی ها، شیرعالی ها و خدری ها نیز مطالبی را تهیه و منتشر نماید.
      منتظر باشید

    • آقای فرزند بهمئی کمی واقع بین باشید ویگ طرفه قضاوت نکنید چرا که خیلی از نوشته ها وکامنتها ناشی از بی خبری افراد دارد به قولا هیچ کس نمیگوید دوغ من ترش است اما به نظر من هیچ ایلی با پراکنده شدن نامش از ایل به طایفه تغییر نمیکند یعنی میشود گفت قبلا چهار برادر بودند که اسمشان دهه مثلا گرگ علی بود اما الان چون دو نفرشان فوت شدند یا به شهر دیگری رفتند نام دهه ندارند مطمئنا نه الان خیلی از طایفه های روستاهای کت که در یک مکان مستقر بودن به شهر لیکک مهاجرت کردند آیا میشود گفت دیگر طایفه آنها از بین رفته وبه آنها طایفه نمیگویند؟!!!!یا خیلی از چه روغنی وممبی به لیکک رفتند آیا طایفه سهو یا قنبر با مهاجرت نام طایفه شان به تیره یا کمتر تبدیل میشود مثالی که شما در مورد ایل یوسفی به کار برده اید مصداق همین است شما فرمودیدچون ایل یوسفی قبلا ۷۰۰خانوار بود نامش ایل بود اما اکنون که بعضی های آنها به شهر رفته اند تبدیل به طایفه شده؟؟!!!!مثلا ترکها اکثرا ساکن تبریز وغرب بودند اما به مرور به تهران مهاجرت کرده اند آیا نام قوم ترک به طایفه ترک تغییر یافت؟؟!!!به نظر من چهار ایل در بهمئی ساکن بوده اند که به مرور زمان نامشان از ایل به طایفه نمیشود تغییر کرد یا تغییر داد به امید موفقیت شما

      • سلام
        ظاهراً مخاطب کامنت شما بهمئی دات کام می باشد ولی به اشتباه در ذیل فرزند شاه حسین پاسخ داده اید. به هر حال بیشتر دقت نمایید.
        ضمناً چون از قرائن برمی آید شما همان جناب آقای علیرضا هستید که با عنوان حقیقت کامنت گذشته اید؛ بنابراین بهمئی دات کام شما را با نام اصلی مخاطب قرار می دهد.
        جناب آقای علیرضا
        در رابطه با مطالب مطرح شده از جانب شما باید گفت:
        دکتر نادر افشار نادری در جزوه ی جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی، برای شکل گرفتن یک جامعه ایلی ۳ شرط را ذکر می نماید:
        ۱- وجود ساختمان ایلی: یعنی جامعه ایلی همیشه تقسیماتی دارد؛ ایل به ۲ یا چند تیره، تیره به چند طایفه و طایفه به چند دهه تقسیم می شوند.
        ۲- آگاهی افراد به عضویت خود در ایل: همه افراد ایل می دانند به کدام دهه تعلق دارند. دهه از کدام طایفه و طایفه مربوط به چه تیره و بالاخره از آنِ کدام ایل است. بهمین گونه چراگاههای دهه، طایفه، تیره و ایل خود را خوب می شناسند.
        ۳- سرزمین مشترک: هر ایل سرزمین مشخصی را اشغال کرده که حدود آن کاملاً مشخص می باشد. در داخل سرزمین طوایف هر تیره صاحب مناطق معلومی هستند. هر دهه نیز چراگاههایی برای خود دارد.
        جناب آقای علیرضا
        در رابطه با وجود ساختمان ایلی باید گفت: به استناد کتاب فارسنامه ناصری، ایل یوسفی قبل از پراکندگی دارای حدود ۷۰۰ خانوار در قالب سلسله مراتب ایلیاتی شامل ایل، تیره، طایفه و دهه بوده است. امّا با پراکنده شدن تقریباً ۹۰% درصد طوایف ایل یوسفی و کاهش جمعیت آن از ۷۰۰ خانوار به ۷۰ خانوار، چه اتفاقی روی داده است!!!؟ احتمالاً بیشتر طوایف ایل یوسفی (شما بخوانید ۹۰%) پراکنده شده و ۱ یا ۲ طایفه در خاک یوسفی باقی مانده اند! بنابراین آشکار است که ساختار یوسفی ها از ایل به طایفه تنزل پیدا کرده است.
        در خصوص آگاهی افراد به عضویت خود در ایل باید گفت: بنابه نقل قول کتاب فارسنامه ناصری اکثر یوسفی ها پراکنده در کشور عربستان و بصره در خاک عراق کنونی گردیده اند. بر همین اساس احتمالاً طوایفی که دچار پراکندگی در کشورهای عربستان و عراق شده اند، در طول چندین نسل هم اکنون فرهنگ، زبان و شمایل محیط جدید را به خود گرفته و در نتیجه پیوستگی آنها با منشاء اصلی ضعیف شده و یا حتی بطور کل از بین رفته است. در نتیجه آگاهی افراد به عضویت در ایل از دست رفته است.
        و امّا درباره سرزمین مشترک که مهّمترین اصل برای شکل گیری یک جامعه ایلیاتی است می توان گفت: زمانیکه ۹۰% طوایف ایل یوسفی پراکنده گردیدند در واقع سرزمین مشترک خود را از دست دادند؛ یعنی همان مهّمترین اصل برای تشکیل جامعه ایلی!
        جناب آقای علیرضا
        زمان مورد اشاره ی بهمئی دات کام نَه حال حاضر بلکه دهه ها و سده های گذشته است یعنی زمانی که ساختارهای ایلیاتی پابرجا بوده اند. هرچند هم اکنون نیز نمایی کم رنگ از هویت ایلات و طوایف باقی مانده است امّا باز هم باید گفت طوایفی که از روستاهای کت به شهر لکک مهاجرت نموده اند هویت ایلی خود را از دست نداده اند زیرا هنوز در سرزمین مشترک خود زندگی کرده و به عضویت خویش در ایل بهمئی آگاهی دارند. در ضمن بیاد داشته باشید در رابطه با یوسفی ها طوایفی مدنظر می باشند که به دیگر مناطق و بویژه عراق و عربستان کوچ کرده اند نَه یوسفی هایی که در سرزمین مادری خود باقیمانده اند.
        جناب آقای علیرضا
        بهمئی دات کام با استناد به پژوهشهای مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری در جزوه ی جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی، یوسفی ها را در زمانه پس از پراکندگی آنها، یکی از طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی می داند. همچنین توجه داشته باشید دکتر افشار نادری شخصی بودند که مدتهای طولانی در میان طوایف ایل بهمئی اقامت گزیده و شناخت خوبی از ساختار ایل بهمئی به دست آورده بودند. بنابراین یافته هایشان از سندیت قابل توجهی برخوردار است.
        موفق باشید

        • یعنی تو دنیا فقط انگار یه کتاب بیشتر نیست که شما مطالعه کنی؟!!!!!!!!!!!!!!!یعنی میفرمایی قسمتهای سراسیاب اب الولن برم الوان مامه زینب و….. الان چراگاه نیستند؟؟؟؟!به نظرت چند خانوار الان اونجا ساکن هستند؟؟؟؟؟!!!!!!!؟؟ ۷۰خانوار؟؟؟یا ۷۰۰خانوار؟؟؟اگر مبنای شما از ایل تعداد خانوارباشه که اونجا بیش از اینا تعداد خانوار وجود داره!!!!اگه مبنای ایل داشتن چراگاه می باشد آیا سراسیاب و برم اوان اب الوان وئ…..چراگاه نیستند؟؟؟؟یعنی میفرمایی یه فر فرزند یوسفی الان نمیدونه از چه طایفه وچه دهه ای میباشد؟؟؟؟؟؟یا نمیدونن الا ن از چه ایلی هستند؟؟؟!!!!!حرفهای جالبی می زنی به قول خودت گوی بهمئی کمی دایره مطالعاتو از کتاب نادر فراتر ببر بازم میگم واقع بین باش شهامت داشته باش اشکالی که در نمودار درختیت نوشتی را اصلاح بفرما

          • سلام
            گویا شما منظور بهمئی دات کام را به درستی متوجه نشده اید؛ غرض آن گروههایی هستند که پراکنده اکناف و بویژه کشورهای عربستان و عراق گردیده اند. نَه آن ۱۰% یوسفی هایی که در سرزمین مادری خویش باقی مانده اند.
            به بیان دیگر می توان گفت زمانی که ۹۰% یوسفی ها پراکنده گردیدند در واقع ایل یوسفی ۳ شرط گفته شده برای داشتن یک ساختار ایلیاتی را از دست داده و تبدیل به یک طایفه گردید.

            • جناب بهمئی من از شما سوال کردم شما گویا اشتباها به کس دیگه ای پاسخ میدهید بهتر است کمی بیشتر درمورد نوشته هایت تحقیق کنی چون الان تو شهرستان بهمئی هم خیلی ها شاید دوبرابر بیشتر به جاهای دیگه رفتن حقیقتا به نظر میاد شما آدم یک دنده ولجبازی هستی که حاضر نیستی به اشتباهت اعتراف کنی ضمنا مطالب شما درحد یک کارشناس سیاسی نیست یا مدرکت دانشگاه آزادیه وگرنه تو که بچه بهبهانی دیگر بهبهانی هستی چون از ایلت جدا شدهای یا کرجی ودیگر در ساختار ایل بهمئی نیستی چون چراگاه و سرحدات شما مشخص نیست یکی از شرایط ایل بودن به قول شما
              موفق باشی خداحافظ

              • سلام
                جناب آقای علیرضا
                زمانی که ۹۰% یوسفی پراکنده عربستان، عراق و اکناف گردیدند؛ ایل یوسفی ساختار ایلیاتی خود را از دست داد تا آنکه بتدریج جزو طوایف وابسته به ایل بهمئی قرار گرفت. زمان مورد اشاره چه وقت بوده است!!!؟ در دوره قاجاریه و به سال ۱۲۵۶ و در زمان میرزا منصور خان والی بهبهان.
                به بیان دیگر باید گفت ایل یوسفی در دوره قاجاریه پس از پراکندگی شدید، ساختار ایلیاتی خود را از دست داده و بتدریج جزو طوایف وابسته به ایل بهمئی قرار گرفته است. این وابستگی طایفه یوسفی نسبت به ایل بهمئی تا سال ۱۳۴۷ که دکتر نادر افشار نادری پژوهشهای خود را به انجام رسانده است نیز ادامه داشته، کمااینکه دکتر افشار نادری در آثار خویش بدان اشاره کرده است.
                علاوه بر دکتر افشار نادری، دکتر علی بلوکباشی نیز در مقاله معروف خود با نام ایل بهمئی که به سال ۱۳۴۴ منتشر شده به این وابستگی اشاره نموده است.
                جناب آقای علیرضا
                از اوایل دهه ۴۰ شمسی که اصلاحات ارضی به اجرا گذاشته شد؛ بتدریج و بمرور زمان ساختار ایلات رنگ باخت. این روند همچنان تا به امروز که نمایی کم رنگ از ساختار ایلیاتی برجا مانده است؛ ادامه دارد. توجه داشته باشید که مطرح نمودن مباحثی از قبیل چراگاه و… توسط دکتر نادر افشار نادری مربوط به سال ۱۳۴۷ است. یعنی زمانی که ساختار ایلیاتی تقریباً پابرجا بوده است. بهمئی دات کام نیز اگر به تحقیقات دکتر افشار نادری اشاره کرده است؛ به یقین منظور همان زمان بوده نه حال حاضر!!!

    • سلام
      در این پست درباره عمله ها و همچنین خوانین بصورت مستقل مطلبی نوشته نگردید چراکه بیشتر عَمله ها و تمام خوانین از طایفه نَریمیسا می باشند. البته ناگفته نماند بهمئی دات کام تلاش دارد در آینده درباره تک تک طوایف بهمئی و زیرشاخه های هرکدام بطور مفصل تر مطالبی را تهیه و منتشر نماید.

    • سلام
      بهمئی دات کام بنا دارد در آینده و به تفکیک، درباره تمام طوایف ایل بهمئی مطالبی را تهیه و منتشر نماید.

      • فرزند بهمئی میشه بفرمایی مدرکت چیه؟؟واصلیت ساکن کجا بودی والان ساکن کجایی؟؟؟در جایی خوندم شاید سالی یه بار بیایین میان ایلتون پس این اطلاعاتی که از بزرگان میگیرین ازکجا به شما میرسه؟؟؟؟

        • سلام
          مدیر وبسایت، دارای مدرک مقطع کارشناسی رشته علوم سیاسی، متولد شهر بهبهان و هم اکنون ساکن شهر کرج است. آگاهیها و اطلاعات گوناگون نیز در طول سالهای گذشته تا کنون در نزد پیران، بزرگان و افراد آگاه کسب گردیده و می گردد. به هر حال علاوه بر گفته های پیران و بزرگان، پژوهشهای مرحوم دکتر نادر افشار نادری نیز یکی از منابع مهّم درباره بهمئی شناسی است.
          جناب آقای علیرضا
          توجه داشته باشید در زمینه شناخت ایل بهمئی، آثار دکتر نادر افشار نادری یکی از معتبرترین و دست اوّل ترین منابع می باشد. ارزش آثار دکتر افشار نادری از آن جهت است که وی نه تنها یکی از مردم شناسان بزرگ ایرانی می باشد بلکه مدت زمان قابل توجهی نیز در میان طوایف ایل بهمئی ساکن بوده و از نزدیک به بررسی جنبه های گوناگون زندگی بهمئی ها پرداخته است.

  4. در مور د کوچ طوایف ایل یوسفی میتوان گفت ایوسف ۳فرزند به نام هاى ابلا لطفلا سیا البته در گویش محلی. لصفلا ۲فرزند با نام هاى بالک و لطفعلى و ابلا که ریش سفیدها میگویند که دو زن داشته که فرزندان ایکى از زنان را دهه ننه می باشد که البته طایفه بزرگی است. طوایفى که کوچانده و کوچ کردند بالکى ها برخى از دهه هاى طایفه لصفعلى (برخی در اسلام اباد)رفته اند و طوایف دیگر تیره ابلایى (همسر دیگر ابلا)هم کوچ کرده و دهه هایى از طایفه ننه و طایفه هاى از تیره سیا هم کوچ کرده اند.طوایفى چون غریشه ای.و حله بور و ملا حاجی شهرویى هرکز ایسوى نبودند و نیستند فقط وابسته این ایل کوچک بوده اند.از دیرباز تا کنون ایلات طیبى و بهمنى تلاش نمودند که مرز هاى این طایفه بزرگ را صاحب شوند که زد و خورد هایى میان این سه ایل اتفاق افتاده است.خوانینى هم که ایسوى ها داشتند زیر دست خان هاى طیبی و بهمئى بودند اما این طایفه توانست مرز هایى برى خو مشخص کندو مستقل از دیگر ایل ها باشد.اما نزدیکی بیشترى به ایل بزرگ بهمیى داشته و دارند.

    • سلام
      ضمن تشکر از اطلاعات شما درباره یوسفی ها، به اطلاع می رساند در گذشته با وجود نظام دامداری، زد و خورد میان ایلات و طوایف امری طبیعی و بیشتر به دلیل گسترش جمعیت و به تبع آن تصاحب زمین و مراتع جدید بوده است. همچنین در منابع تاریخی درگیری های فراوانی میان عشایر گوناگون و سلسله های حاکم بر کشور، اغلب به دلیل مالیات مشاهده میشود. بهمئی ها، یوسفی ها و طیبی ها نیز از این امر مستثنی نبوده اند. اما توجه داشته باشید بر اساس منابع موثق، پراکندگی یوسفی ها بیشتر به دلیل درگیری میان حکومت مرکزی و یوسفی ها در زمان علیمرادخان یوسفی رخ داده است. به هر حال ساختار ایلی یوسفی ها تا زمان قاجاریه گسترده تر از زمان حال بود اما به دلیل درگیری های مذکور دچار پراکندگی شدند. طوایف وابسته نیز در میان اغلب ایلات و طوایف وجود دارند و طوایف وابسته به یوسفی (غریشه ای و…) شامل همین اصل هستند.
      موفق باشید

    • بهمئی ها همه جا به بی فرهنگی معروفند از افتخارات ایل بزرگ عیسوی است که جزئ بهمئی ها نیستند

      • سلام
        در بیان پیران و بزرگان و همچنین به گفته مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری، بهمئی همیشه باصفا، بامحبت و صمیمی بوده است. بهمئی همیشه از صفات ناپسندی چون دو رویی، دو رنگی، حیله و نیرنگ به دور بوده است.
        جناب آقای علیرضا!
        توجه داشته باشید در ساختار زندگی یکجانشینی و شهرنشینی که امروزه حاکم بر حیات انسانها شده است، روابط میان افراد بشر بسیار پیچیده و متأثر از عوامل و متغیرهای گوناگونی می باشد و به راحتی نمی توان درباره آن اظهار نظر نمود و به فرد یا گروهی انگ بی فرهنگی زد. این روابط که بعضا جنبه قراردادی و نِسبی دارند نمی تواند مبنای فرهنگ و شرافت برای یک انسان باشد. در واقع اصول ثابت اخلاق انسانی است که یک فرهنگ اصیل را برای ما به همراه می آورد. بهمئی ها نیز فرهنگ و شرافت خود را به دلیل دارا بودن این اصول اخلاق بشری همچون صداقت، پاکی، محبت، آزادگی، شجاعت و … به دست آورده اند.
        ضمناً بر اساس کتاب فارسنامه ناصری، در زمان قاجاریه ایل یوسفی جمعیتی در حدود ۷۰۰ إلی ۸۰۰ خانوار داشته اند امّا پس از پراکندگی به ۷۰ إلی ۸۰ خانوار کاهش یافته اند!
        جناب آقای علیرضا!
        شک نداشته باشید در ساختارهای سنتی ایلات وقتی جمعیت یک ایل مثلاً از ۸۰۰ خانوار به ۷۰ خانوار کاهش می یافت، ساختار آن ایل به سطح طایفه تنزل پیدا می کرده است. به هر حال به یقین طایفه یوسفی پس از پراکندگی در دوره قاجاریه، بمرور زمان جزو طوایف وابسته به تیره احمدی ایل بهمئی قرار گرفت و مهم ترین دلیلی که موجب این وابستگی گردید همان پراکندگی طوایف یوسفی بوده است.

      • وحشی گری نه شجاعت! ما هم هر طایفه کوچک و ناشناخته ای را در ایل بزرگ و دلیر خود جای نمی دهیم!

        • سلام گووی بهمئی ام
          توجه داشته باشید حساب طایفه یوسفی از شخص بی ادبی همچون آقای علیرضا که خود را منتسب به یوسفی ها معرفی کرده است جدا می باشد.
          پایدار باشید

      • بنده ی نا خلف خدا فرهنگ تو وهمه جا کجا بود خدا رحمت کنه مرحوم بهمن بیگی را سخنی داره به این مضمون که بعضی ها چیزی از خودشان ندارند وبرای نشان دادن خودشان دیگران را بدنام می کنند اقا علی رضا اگه بشه گفت اقا حکایت تو وهمه جا.ایل بهمئی یکی از پنج ایل بزرگ کشوره.فعلا”تحملت می کنیم اقا با فرهنگ

        • هنوز هم چشمان خود را بروی حقیقت بسته ای
          حقیقتها در هر صورت آدم را میکشند
          حقیقت های شیرین ذوق مرگ میکنند
          حقیقت های تلخ دق مرگ

          • واقعا همتون خجالت نمیکشین با این بحثحای خاله زنکی واحمقانه؟؟!! مهم اینه که ما همه لریم ونه چیزای دیگه.ترکا وفارسا مملکت روچاپیدن ودارن کیف میکنن وبه خاطر همین بحث های احمقانه به ما میخندن اونوقت شما …!!! بهترین وبااصالت ترین والبته پرافتخارترین وقویترین آدمها خالص تریت ومومن ترین وخدمتگذارترین ما هست ولاغیر.ظمنا کلا لرها دست نخورده ترین قوم حداقل تو ایرانن واین یه امتیاز وافتخار بسیار بزرگگگگگگگگ برای ماست واازلحاظ بحث نژادی همه از جمله ترک وفارس و…در مقابل ما سرافکنده اند وبه ماحسسسسسسادت خیلیییییییی زیادی میکنن حال چه بهمه ای باشه که ما چهارلنگ بختیاری جزع خودمون میدونیم چه هفتلنگ وچه بویر احمدی ولرستانی و…باشه.هر کدوم از ما که باعث افتخار وسربلندی ما لرها توایران باشه عزیزتره وبزرگتره .به خدا اگه مالرها ی مظلوم وساده وزجر کشیده اینجور فکر کنیم قدرتش روداریم که چه از لحاظ ماد ی ومعنوی ازهمه اقوام دیگه پیشی بگیریم وکیفیت زندگیمون دگرگون بشه .انشالاه

            • سلام
              ضمن ارج نهادن نسبت به دغدغه های شما درباره لزوم همگرایی در میان ایلات و طوایف قوم لُر، باید گفت به واقع نیاز امروز ما یکپارچگی و نزدیکی میان تمام شاخه های قوم لُر و بالاتر از آن ایجاد همبستگی در بین همه ی اقوام ایرانی می باشد. یقیناً هرچه دایره همگرایی گروهها و جوامع انسانی گسترده تر باشد، دستیابی به قله های موفقیت نیز آسان تر خواهد بود.
              ناگفته نماند، از سوی دیگر باید توجه داشت، فضای اینترنت یک محیط آزاد می باشد؛ بدین گونه که افراد می توانند مطالب گوناگون را مطرح نمایند. در این میان بعضاً افرادی وجود دارند که با طرح مسائل توهین آمیز درباره دیگران موجب بروز تنش می گردند. به هر حال هدف از راه اندازی بهمئی دات کام ایجاد همگرایی در میان طوایف بهمئی و همچنین قوم لُر در راستای شناخت اصالت خویشتن می باشد.
              پایدار باشید

      • آقای علیرضا تو اصلا بهمئی نباش. بهمئی تو را از زیر تیغ طیبی نجات داد و جمع اوری کرد اگر بهمئی ها نبودند که عمله ی طیبی می شدی هی میگه من نیستم اگر بهمئی نبود خدا می داند کجا جای تو بود در ضمن فقط در منطقه عیسوی را می شناسند در همین استان خوزستان به ترک ها و کرد ها و عرب ها بگو من عیسویم اصلا فکر می کنند اسم یه نفره ولی با شجاعت بگو بهمئی همه از شجاعت آن ها می گویند. بهمئی ها دول شاهنشاهی را قبول نداشتند. در هر کجا ایران ایل بهمئی جاویدان است…….

        • سلام گووی ویسیم
          در این رابطه می بایست توجه داشت که حساب طایفه یوسفی از شخص بی ادبی همچون آقای علیرضا که خود را منتسب به یوسفی ها معرفی کرده است جدا می باشد. زیراکه بهمئی ها و یوسفی ها دارای مراودات بسیاری با یکدیگر بوده اند به گونه ای که این نزدیکی در قریب به ۲۰۰ سال گذشته رو به فزونی گذاشته است. مجدداً خواهشمند است اظهارات آقای علیرضا خاتمه یافته تلقی گردد.
          سربلند باشید

    • سلام برادری رضا وقتی باز عصبانیت به دیگران حرف میزنی .خواهشا منطقی بحث کن با احترام ولی پور

    • سلام برادرعالی نژادعزیز حرفهای علی رضا آرزوی عصبانیت بودولش کن آماتوچرا !طایفه های آیل یوسفی راقاطی میکنی.بابا وقت خودتونه میگیرید بابت چه تعصبی؟ بااحترام ولی پور

  5. باسلام.خسته نباشید.لطفا در مورد کیسفی ها(قاید یوسفی) گچساران که گفته میشود اصالتا به ایل بهمئی بر می گردندتوضیح کامل بفرمایید.در مورد بناری نیاز به اطلاعات بیشتری دارم توضیح بفرمایید.ممنون میشم.باتشکر

    • سلام
      به گفته پیران و بزرگان، قایدیوسفی های گچساران اصالتاً از تیره مُهْمَدی ایل بهمئی هستند که در زمانهای گذشته و احتمالاً دوره حکومت زند به منطقه گچساران کنونی نقل مکان کرده اند. درباره بناری نیز به اطلاع می رساند؛ تلاش خواهد شد در آینده بصورت تخصصی تر درباره طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بناری مطالبی منتشر گردد.
      موفق باشید

      • سلام
        حافظه تاریخی اهالی کهگیلویه و بویراحمد خیلی قوی میباشد ، اما هیچوقت نشنیده ام که کی یوسفی های گچساران خودشان را بهمیی بنامند و در چندین کتابی که از افشار سیستانی و خانم الویا رسترپو در مورد بهمیی ها نوشته شده هیچ اشاره ای به این موضوع نکرده اند ، جا دارد اگر مطلبی از افشار سیستانی نوشته شده اشاره بفرمایید همانگونه که کتاب ایشان را خیلی مستند میگیرید ، در ضمن من با خیلی از درگذشتگان این طایفه ارتباط داشته ام اما هیچکدام چنین چیزی را تا بخال عنوان نکرده اند

        • سلام
          مخاطب گرامی
          عنایت داشته باشید که:
          ۱- بهمئی دات کام به کتاب افشار سیستانی استناد ننموده بلکه به آثار دکتر افشار نادری توجه دارد. در واقع افشار سیستانی و افشار نادری دو شخص جداگانه و در عین حال هر دو از بزرگان علم مردمشناسی در کشور عزیزمان می باشند.
          ۲- اگرچه آثار دکتر نادر افشار نادری و خانم دکتر الویا رسترپو از مهّم ترین، استخوان دار ترین و بهترین آثار در زمینه ی شناخت بهمئی است و در حقیقت گنجینه ای از اطلاعات مفید در این باره می باشند امّا نمی توان مدعی جامع بودن آنها بود. گویی که در زمینه تیره ها و طوایف ایل بهمئی، تکیه آنها بر بهمئی های ساکن در سرزمین مادری بوده و به بهمئی های مهاجر و کوچانده شده اشاره ای نکرده اند.
          ۳- نقل و قول صورت گرفته، از پیران و بزرگان بهمئی بوده است. ناگفته پیداست بجز کلام وحی، احتمال خطا و اشتباه در هر بیان دیگری می رود. بنابراین در این خصوص تعصب و اصراری وجود نداشته و صرفاً بعنوان یک نظر مطرح گردیده است.

  6. لطفا در باره طایفه خسروی صحبت بفرمایید آیا خسروی ها رامهرمزی اصیل هستند؟ من شنیدم اصالتا کرمانشاهی هستن لطفا به طور دقیق بفرمایید باتشکر

    • سلام
      بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی درباره طایفه خسروی در دست ندارد.
      موفق باشید

  7. سلام .تا جایی که پیرمردان و ریش سفیدان شنیدیم بیژن ۹ پسر داشت اما شما بیشتر قلمداد کردید . چرا؟

    • سلام
      بله، بر اساس گفته بزرگان؛ بیژن ۹ فرزند داشته است که تشکیل طایفه داده اند امّا عنایت داشته باشید که برخی موارد خاص را باید لحاظ نمود. مثلا: طایفه بندری از نظر نژادی جزو طایفه بیجنی و از اولاد «ولی» می باشند گویی گفته می شود به دلیل حضوری فعال در مناسبات ایلیاتی، از دل طایفه بیجنی پایه گذار یک طایفه جدید شده اند.
      پیروز باشید

  8. سلام . ما که اسم شریف تون را تو وبلاگ ندیدم. اما گوی شیرم ” خوب بود طایفه های هر تیره را بر اساس بزرگی و سن جد مینوشتین.چون اگر اشتباه نکنم و بنا به روایت بزرگان طایفه تاکائیدی از نظر سن و سال بزرگتر از گوهای تیره بیجنی باشد.. اما در حال همه با هم برادریم … خسته نباشین دستت هم درد نکنه از مدیریت وبلاگتون

    • سلام گووی تاکائیدیم
      با تشکر از ابراز محبت شما به اطلاع می رساند این پست در واقع یک مقدمه کوتاه درباره نمایی کلی از طوایف ایل بهمئی است و از بیان مطالب جزئی تر، همچون مورد مدنظر شما، صرف نظر شده است. زیرا پرداختن به جزئیات تمام طایفه های بهمئی از حوصله این مجال خارج است. اما بهمئی دات کام سعی خواهد نمود در آینده و به مرور زمان، بطور مجزا مطالب تخصصی تر درباره تک تک طوایف بهمئی و از جمله طایفه تاکائیدی تهیه و منتشر نماید.
      موفق باشید

  9. با سلام. اگه امکان داره از اشعار حماسی و جنگاوری های ایل بهمئی در قلعه لیکک و قلعه علا بنویسید. و از لباس و پوشش زنل و مردل که رو به فراموشی میرود تصاویری در وبلاگ بگنجانید. منم بهمئی .منم مرد جنگ تفنگ” بمیرم به جنگ و نمیرم به ننگ..

    • سلام گووی تاکائیدیم
      ضمن ارج نهادن به توجه شما درباره فرهنگ و گذشته ایل بهمئی، به اطلاع می رساند بهمئی دات کام در آینده مطالبی در این زمینه تنظیم و منتشر خواهد نمود. خوشبختانه منابع مکتوب و شفاهی خوبی درباره بهمئی وجود دارد اما تهیه، تنظیم و تکمیل نوشته ها نیازمند گذشت زمان است. بنابراین منتظر باشید.

  10. باسلام به مدیریت وبلاگ میگم اگه میشه خودتونو کامل معرفی کنید؛باتشکر

    • سلام گووی نریمیسام
      ضمن پوزش، هم اکنون به دلیل وجود پاره ای از ملاحظات، مطالب بهمئی دات کام با نام مستعار برای نویسنده منتشر می شود. باشد که با کنار رفتن این موارد، ما نیز افتخار آشنایی با شما و دیگر هموطنان گرامی و به ویژه گوول عزیز بهمئی را به دست آوریم.
      موفق باشید

  11. بازپینگ: پراکندگی قوم لر | اولین خبرگزاری رسمی ایل بزرگ بهمئی

  12. سلام در صورت تمایل با سایت ما مطالب خود را برای ما بفرستید تا در سایا قرار گیرد.لطف نمایید به همین ایمیل ثبت شده در تماس باشید.بنده در مورد مطالب سایت اطلاع چندانی ندارم و از چند تا از مطالب شما نیز در سایت قرار داداهم.اگر شما بتوانید مطالبی را برای ما ارسال نمایید میتوانیم سایت را پر بارتر و نظم و مدیریت یهتری داشته باشیم
    http://epfj.ir/ این هم ادرس سایت ما می باشد که کار طراحی را انجام داده ایم.البته نسخه های جدیتر این سایت نیز را داریم راه اندازی میکنیم
    مهندس غفار بهروز

    • سلام گووی بهمئی ام
      ضمن ارج نهادن به توجه شما و دیگر گوول درباره معرفی نمودن بهمئی در فضای اینترنت، می توانید از مطالب منتشر شده در بهمئی دات کام با ذکر منبع استفاده نمایید. بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه است و هنوز زمان زیادی مانده که به سرانجام مقصود خویش دست یابد اما به شما نیز پیشنهاد می نمایم که از یک نقطه مشخص حرکت خود را آغاز نمایید و بمرور زمان دامنه فعالیت خویش را گسترش دهید. شما می توانید از طایفه ای که خود به آن تعلق دارید، کار را آغاز نموده و بتدریج و با گذشت زمان حوزه کنش تان را به طوایف همجوار و در نهایت به تمام ایل بهمئی گسترش دهید. موضوعات مختلفی برای ارائه وجود دارند ولی برای شروع می توانید بر روی موضوعات خبری تمرکز نمایید زیرا پرداختن به آن آسانتر از سایر موارد است. در پایان یادآوری می گردد که راه درازی در پیش است و زمان باید بگذرد تا به نهایت مقصود رسید. بنابراین عجله نداشته باشید.

  13. بچه خوشکل ما بناری ها را با خودتون قاتی نکنین ما بویراحمدی هستیم نه بهمیی بخدا تو یاسوج افت کلاس داره برا ما که اینجا حکومت میکنیم از بس مهمیم همه دوس دارن ما را جز ایل خودشون معرفی کنن ولی ما بویراحمی هستیم داش لطف کن ما را این نمودار مسخره ت در بیار خوابمون نمیبره مرسیییییسیسس

    • سلام
      بر اساس اسناد معتبر تاریخی و مردم شناسی، طایفه بناری جزو تیره مهمدی ایل بهمئی می باشد. بعنوان مثال:
      ۱- کتاب فارسنامه ناصری که در حدود ۱۵۰ سال پیش نوشته شده است و هم اکنون منبع بسیاری از تاریخ نویسان جدید می باشد، طایفه بناری را زیرمجموعه ایل بهمئی ذکر کرده است.
      ۲- دکتر نادر افشار نادری که یکی از بزرگترین مردم شناسان ایرانی است، در پژوهش های خود طایفه بناری را جزو تیره مهمدی ایل بهمئی ذکر کرده است.
      شک نداشته باشید که طایفه بناری از نظر تقسیمات ایلی، زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد.

    • سلام شما از کدوم بناری هاهستید ؟ما بناری های واجل وباغملک بهمئی هستیم وبه بهمئی بودن خودمون افتخار می کنیم.

    • خیلی باید افتخار کنی که بهمئی هستی تمام افتخارات افوام لربه بختیاریها و ایل همیشه جاوید بهمئی .. ما از تبار کورش و جمشیدیم بی برده بت نپرستیدیم. زنده باد اقوام لر

    • ایما یوسفیل ایتریم تمام طایفه ایشانه به بردکی بخریم تاازمن غارل بیان بیرن تارراحت بوین ایشا تمام ابروی ایمانه بردین بدبخت ادب داشته بو
      ایشا کناری هستین

      • سلام.بهمئی بی ادب نیست وبه کسی هم توهین نمی کنه.اگه هم بهمئی هستی واقعا”برات متاسفم.

      • سلام
        خواهشمند است از بکار بردن کلمات و جملات تحقیرآمیز خودداری نمائید. توجه داشته باشید که بزرگان دین همواره از تحقیر دیگران نهی نموده اند. به هر حال ارزش و منزلت هر فرد و گروه به دارا بودن صفات عالی انسانی از قبیل ایثار، صداقت، شجاعت و… است

    • kamiباید از خدات باشه که ازبهمئی ها هستی . ازلحن صحبتت معلومه که بچه سسول هستی .تازه باید بگم که اگه کسی خودشو بچسبونه به ایل یا طایفه دیگه بهش میگن گیوه کش.

      • سلام گووی باولیم
        با تشکر از توجه جنابعالی نسبت به هویت و اصالت خویش که همانا ایل بهمئی می باشد و در راستای نظر شما، به عرض می رساند طوایف ایل بهمئی در ساختار سنتی خود، کاملاً مشخص بوده و بر همین اساس طایفه بناری در چارچوب طوایف مهمدی ایل بهمئی قرار داشته است.
        گووی عزیز باولیم
        به یقین، طایفه بناری در گذشته ی خود شخصیت های وارسته و سلحشوری داشته که با افتخار خود را بهمئی می دانسته اند بنابراین اظهارات افراد ناآگاهی چون جناب آقای kami اهمیت چندانی نخواهد داشت.
        پیروز باشید

    • اقای کامی شما باید ازخدات باشه بهمئی باشی تازه اگه بگی من بهمئی هستم ماقبولت نمیکنیم به عنوان یه بهمئی .شما ازطرزنوشتنت معلومه بچه سسولی خوشکل پسرمابهمئی ها بچه سسول وففول نداریم ونمی خوایم داشته باشیم .

      • سلام گووی باولیم
        با سپاس از دغدغه های ارزشمند شما، خواهشمند است گفته های جناب آقای kami را پایان یافته تلقی نمایید. به هر حال بنظر می رسد جناب آقای kami به دلیل نداشتن آگاهی کافی اینگونه اظهارنظر کرده اند.

  14. بنده ساکن باغملک هستیم وطایفه بناری که درشهرصیدون وروستا واجل هستند رامیشناسم بعضی ازمردم خودشان میگویند بهمه ای هستند وبعضیها بالعکس. اما ازنظر خیلی از ما مردم باغملک بناری بهمه ای نیستند چون هنگام کوچ باطوایف ایل ممبینی بااین ایل به واجل امدند وهیچوقت به انها ممبینی نگفته اندواز نظر شکل قیافه به مردم ممبینی شباهت دارند نه به بهمیی . پس نتیجه میگیریم که طایفه ای کوچک اما جدا هستند. ازشما مردم ک.ب میخواهم که درمورد روابط ایل تامرادی باایل ممبینی چیزی بنویسیدچرا این مردم خود رایکی میدانند.باتشکر از همه لرزبانان

    • سلام
      بر اساس گفته پیران و بزرگان، محل اولیه سکونت طایفه بناری در « دلی بنار » از توابع بخش بهمئی مهمدی سردسیر بوده است و اصولا به همین دلیل به آنها بناری می گویند. کوچ بناری ها به منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر نیز به دلیل مشارکت آنها با دیگر طوایف بهمئی در قتل هیبت الله خان باوی- حاکم وقت کهگیلویه- صورت گرفته است. شک نداشته باشید که بناری ها از نظر تقسیمات طایفه ای جزو ایل بهمئی هستند.
      اما درباره تامردای ها باید گفت که زیرمجموعه ایل بویراحمد می باشند. ایل بویراحمد خود نیز در واقع یک اتحادیه ایلی بوده است که بمرور زمان گسترش یافته. برای مثال می بینیم که ایل بویراحمد در زمان تألیف کتاب فارسنامه ناصری از ایل بهمئی جمعیت کمتری داشته است. اما به تدریج با جذب ایل نوئی و دیگر طوایف در خود، گسترش بیشتری پیدا کرده است.

    • سلام: دوست عزیزدرموردایل ها وطایفه به دلیل نبود تاریخ مکتوب درزمان پیدایش انهاوضعف اطلاعت نسل جدید پس باید به گفته ها ی ریش سفیدان استناد کردوبراساس گفته ها ی انها طایفه ی بناری از تیره ی مهمدی ایل بهمئی هستند .ان شالله تاریخ ونسب نامه ی تیره های این طایفه به زودی جمع اوری ومنتشر خواهد شد.

    • بنده بناری ساکن باغ ملک هستم ما بناری ها بهمئی هستیم وبه بهمئی بودن خود هم افتخار می کنیم .

  15. درود
    چند سوال ذهنم رو مشغول کرده!
    اشاره کردید که بهمئی ها را چون منسوب به بهمن هستند بهمئی می گویند. خب منسوب به بهمن که باید بشود ((بهمنی))! خب واضحه ، چون بهمن حرف آخرش ((ن)) است. حال چرا به جای حرف ((ن)) حرف ((ئ)) قرار گرفته است؟ لطفا مرا در این زمینه راهنمایی کنید.

    با این تفاسیر سوال دیگر این است که یک بهمئی می تواند خود را بهمنی بنامد؟ ( با توجه به اینکه منسوب به بهمن می باشد ) یا تفاوت دارند این دو با یکدیگر؟
    سپاس گذار مهر شما

    • سلام گووی بهمئی ام
      با سپاس از ابراز محبت شما، در رابطه با پرسشهای مطرح شده از جانب شما می توان گفت که:
      ۱-در زبان لری، برخی از کلمات به دلایل گوناگون از جمله برای تلفظ روان تر و راحت تر دچار تغییراتی در ساختار خویش می گردند. مثلا: طایفه یوسفی بشکل طایفه ایسوی، ایل طیبی بشکل ایل طیوی و ایل بهمنی بشکل ایل بهمئی یا ایل بهمیی گفته می شوند.
      ۲-بله! یک بهمئی می تواند خود را بهمنی بنامد ولی از نظر بهمئی دات کام بکار بردن واژه ی بهمئی بهتر می باشد. زیرا که شکل اصیل کلمه در زبان زیبای لری حفظ شده است. همانگونه که پیران و بزرگان و همچنین پژوهشگران بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری از واژه ی بهمئی استفاده کرده اند.
      پاینده باشید

      • سپاس
        پاسختان منطقی به نظر می آید. البته خود هم همین پاسخ ها به ذهنم خطور کرده بود ، اما برای اثباتش نیاز به سند و مدرک دارم آیا کتابی یا منبع رسمی تایید شده سراغ دارید که بتواند این مدعا را اثبات کند؟ لطف می کنید اگر هر تعداد منبع یا کتاب سراغ دارید معرفی کنید. سپاس گوی این کار زیبایتان ، این که این اطلاعات را به اشتراک گذاشتید و پاسخ گوی نظرات مردم هستید.

      • سلام به تو گووی عزیزوم
        سپاس
        پاسختان منطقی به نظر می آید. البته خود هم همین پاسخ ها به ذهنم خطور کرده بود ، اما برای اثباتش نیاز به سند و مدرک دارم آیا کتابی یا منبع رسمی تایید شده سراغ دارید که بتواند این مدعا را اثبات کند؟ لطف می کنید اگر هر تعداد منبع یا کتاب سراغ دارید معرفی کنید. سپاس گوی این کار زیبایتان ، این که این اطلاعات را به اشتراک گذاشتید و پاسخ گوی نظرات مردم هستید.

        • سلام
          توجه داشته باشید که برای درک درست از تغییرات ساختاری واژه های زبان فارسی در زبان لری، ساده ترین و در دسترس ترین راه همانا مراجعه به زبان مادری می باشد. زبانی که قرنها توسط نیاکان بکار برده شده است و فرد نیز نسبت به آن آشنا می باشد. هرچند که قواعد دستوری آن را بطور آکادامیک فرا نگرفته باشد. در ضمن پژوهشگرانی که در زمینه ی زبان لری فعالیت کرده اند نیز بیشترِ یافته هایشان را بر پایه مطالعات مردم شناسی و تحقیقات میدانی استوار نموده اند.
          به هر حال جزوه مونوگرافی ایل بهمئی اثر دکتر نادر افشار نادری که سال گذشته در قالب کتاب ایل بهمئی منتشر گردیده است می تواند آگاهی های باارزشی از جنبه های مردم شناسیِ ایل بهمئی در اختیار شما بگذارد.
          پیروز باشید

    • سلام .اگر به پایین تر وبلاگ بهمئی دات کام رجوع کنید و پاسخ شما را در مورد واژه بهمئی و بهمنی داده شده که تا حدی میتواند به واقعیت نزدیکتر باشد

  16. با سلام به شما.. یک پاسخ در جواب آقای میثم بهمئی در مورد واژه بهمئی . ما بارها از ریش سفیدان و بزرگان بهمئی شنیدیم.( البته با عرض پوزش از دیگرنوادگان و برادران بهمن) چون بهمن از طیب و یوسف وخدر و شیرال نترس تر و سرترو جسورتر بود .پدر وی عالی به زبان لری به او گفت: – به از همه ای- که به مرو زمان به شکل واژه مخفف {بهمئی} درامد..

    • سلام گووی تاکائیدیم
      به اطلاع می رساند جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، شما و دیگر مخاطبین گرامی برای پاسخ دادن به نظرات دیگران، می توانید بر روی گزینه “پاسخ” که در بخش پایین و سمت راست هر نظر قرار گرفته است کلیک نمایید.
      پیروز باشید

    • سلام گووی بهمئی ام
      به پرسشِ شما از ۲ جنبه می توان پاسخ داد:
      ۱- از جنبه ی ریشه ی نژادی، می توان گفت بله!
      ۲- از جنبه ی تقسیمات طایفه ای، خیر!
      اگر منظور شما جنبه ی نژادی است می توان گفت بله زیرا بر اساس روایتی که سینه به سینه به دست ما رسیده است « بایوجمان » نیای بزرگ ایلات و طوایف بهمئی، طیبی، یوسفی و خدری، یک مَرد بختیاری از طایفه ی بهداروندِ هفت لنگ بوده است. امّا اگر منظور شما از نظر تقسیمات طایفه ای می باشد باید گفت خیر زیرا ایل بهمئی از دوره ی سلسله زندیه تا قاجاریه جزء تقسیمات ایلیِ کهگیلویه در بلوک لیراوی کوه از ایل جاکی و از اواخر دوره ی قاجاریه به بعد، با کم رنگ شدن ساختار ایل جاکی بعنوان یک ایل مستقل مطرح بوده است. در ضمن توجه داشته باشید که تقسیمات طایفه ای در ایل بختیاری دقیقاً مشخص می باشد و در ۲۰۰ سال گذشته در هیچ منبع موثقی ایل بهمئی جزء تقسیمات ایل بختیاری ذکر نشده است. هرچند که بهمئی در چند قرن اخیر همیشه روابط نزدیکی با چهارلنگِ بختیاری داشته است. بنابراین وقتی گفته می شود بهمئی ها بختیاری هستند، جنبه ی ریشه نژادی مَدنظر می باشد نه تقسیمات طایفه ای.
      پیروز باشید

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، به اطلاع می رساند «بهمئی دات کام» در نظر دارد که بمرور زمان درباره تک تک طوایف بهمئی از جمله طایفه کمبری مطالبی را بصورت اختصاصی تهیه، تنظیم و منتشر نماید.
      پایدار باشید

      • سلام فرزند بهمیی از کمبری های رامهرمز اگه اطلاعاتی دارید ممنون میشم در اختیار ما بگذارید میبوسم خاک ایل بهمیی را.

        • سلام
          به گفته ی پیران و بزرگان، در زمان محمدتقی خان بهمئی (نوه مُلا علی شیر) طوایف ویسی و کمبری در مناطق خدیجه و ماماتین ساکن بوده اند. پس از ورود محمدحسین خان بهمئی (فرزند خلیل خان بهمئی) به منطقه ی بهمئی احمدی، تعدادی از ویسی ها و کمبری ها به خاک بهمئی احمدی بازگشتند امّا برخی از آنها در مناطق مذکور باقی مانند که کمبری های رامهرمز نیز از بازماندگان آنان می باشند.
          سربلند باشید

  17. دوست عزیز من دقیق متوجه پاسخ شما نشدم. یعنی به طور کلی ما جزء ۴ میلیون بختیاری هستیم یا نه؟ به طور کلی اگه بخوایم خودمونو معرفی کنیم باید بگیم لر بختیاری هستیم یا نه؟
    و اگه پرسیده شد چندلنگ ما بگیم ۷ یا ۴؟

    • سلام
      توجه داشته باشید، تاکنون کتابهای معتبری درباره تاریخ ایل بختیاری نوشته شده است و در این کتابها وقتی از ایل بختیاری نام برده می شود، تقسیمات طایفه ای در ساختار آن از رده «طایفه» گرفته تا حتّی بعضاً رده های کوچکی همچون «اولاد» بصورت دقیق مشخص می باشد. این در حالی است که منابع مذکور نامی از ایل بهمئی در تقسیمات طایفه ایِ ایل بختیاری نبرده اند. از سوی دیگر مشاهده می گردد که در منابع تاریخی همچون کتاب فارسنامه ناصری، سفرنامه لایاردِ انگلسیی و سفرنامه بارون دوبدِ روسی، ایل بهمئی جزء تقسیمات کهگیلویه ذکر گردیده است. بنابراین:
      ۱- ایل بهمئی جزو تقسیمات طایفه ای در ساختار ایل بختیاری نمی باشد. هرچند که ممکن است از نظر نژادی، دارای ریشه هایی از تبار بختیاری باشد.
      ۲- سالهاست که دیگر نامی از ایل جاکی در میان نیست بنابراین ایل بهمئی یک ایل مُستقل در حوزه ی ایلات کهگیلویه می باشد.
      ۳- برای معرفی خود در حال حاضر می توان گفت بهمئی ها لُر بهمئی هستند.
      موفق باشید

      • سلام برفرزند بهمئی .لطف کنید که تقسیم بندی کل طوایف رابنویسید اگه کمک هم خواستید میتوانی روی من و برادرانم حساب کنی .اقای علیرضاهم درست میگه که بهمئی نیست.چون واقعا بهمئی نیستند وما هم انهارا به عنوان بهمئی قبول نداریم وگفت که ما از بختیاریها هستیم .پس بهش بگوشما گیوه کش هستید.یعنی کسی که از یک طایفه نیست اما خودشون راجزء ان طایفه حساب میکنن من در لیکک زندگی میکنم وبیشترمواقع به چشم خودم دیده ام که میگن ما بهمئی هستیم .وهیچ اتحادی هم ندارند ومردمانی بی اتحا هستند

        • سلام گووی باولیم
          ۱- جهت همکاری در زمینه های مورد اشاره ی جنابعالی، از طریق ایمیل با شما ارتباط برقرار خواهد شد. البته بهمئی دات کام تقسیم بندی کامل دهه های طایفه باولی را در اختیار دارد و پس از تهیه مطالب و تصاویر تکمیلی، آنرا در قالب یک پُست مستقل منتشر خواهد نمود.
          ۲- یوسفی ها بدون شک در قریب به ۱۵۰ سال گذشته جزو طوایف ایل بهمئی قرار داشته اند هرچند تا پیش از آن بعنوان یک ایل مستقل مطرح بوده اند امّا در همان دوران نیز بیشترین مراوده و نزدیکی را با بهمئی ها داشته اند. به هر حال نمی توان و نباید اظهارات آقای علیرضا را به حساب طایفه یوسفی گذاشت.
          پیروز باشید

    • سلام.ما بهمئی ها زیر مجموعه بختیاری و ما لر هستیم اما اصولا نمی گوییم چندلنگ هستیم .در بهمئی اسمی از لنگ نمی آوریم .بیشتر می گویند: “احمدی یا محمدی ” .اما در هر حال می گویند: زیر مجموعه بهداروند بختیاری می باشیم.

      • سلام گووی تاکائیدیم
        توجه داشته باشید که بختیاری و کهگیلویه تا قبل از سلسله ی صفویه بنام لُر بزرگ شناخته می شده اند و در واقع این دو یک پیکره واحد بوده اند. امّا به هر حال از یکدیگر جدا گشته و هر یک دارای یک ساختار مستقل گردیده اند. بر همین مبنا عنایت داشته باشید دارا بودن ریشه ی نژادیِ مشترک یک مبحث جدا از تقسیمات قومی است. برای درک آسانتر موضوع، یک مثال معروف ذکر می گردد:
        گفته می شود که اقوام آریایی از مناطقِ شمالیِ فلات ایران (قفقاز، روسیه و سیبری) به ایران آمده اند امّا امروزه هیچ تاریخدان و پژوهشگری، ایرانیان را زیرمجموعه قفقاز و یا روسیه نمی داند هرچند که این دو دارای ریشه های نژادیِ نزدیک به یکدیگر باشند. داستان بهمئی ها و بختیاری ها نیز از جهاتی شبیه به مثال بالا می باشد به این صورت که هرچند ممکن است بایوجمان از نظر نژادی یک فرد بهداروندِ بختیاری بوده باشد امّا فرزندان وی (بهمئی ها، طیبی ها و یوسفی ها) بمرور زمان دارای یک ساختار مستقل شده اند و هم اکنون ایل بهمئی از نظر تقسیمات طایفه ای جزو ایل بختیاری نمی باشد. البته ناگفته نماند بهمئی ها در میان ایلات کهگیلویه نزدیک ترین روابط را با بختیاری و مخصوصاً شاخه چهارلنگ داشته اند.
        موفق باشید

  18. اصلا نه بهبهانی هست نه لروبختیاری شایدبگیم اینا ایرانی وبخش جاهای ایران زندگی می کونندواصل نژادایرانن خب بما چه چرا اومدن خوزستان زندگی میکنن ایاخوزستان جای لراو…هستش خوزستان مال عرب هستش وخواهدبودعرب عشق وخواهدمانداین بهمعی ونم چی همه چرت وپرت میگن بای

    • سلام
      توجه داشته باشید که بخش های شرقی در استان خوزستان فعلی از دیرباز محل سکونت اقوام غیر عرب بوده و می باشد. بنابراین نظر شما نادرست می باشد

  19. شدم تنها که درقفسه ای دراتاق بسته بی هوا دردنیای ناشناس بهبهانی قومی است پایدار
    به افتخارهمه قومیت های عزیز ایرانی

  20. ببخشید وقتی عربا اهواز زندگی میکردن اون زمانا که خبری ازشون نبودکجابودن لراپشت کوه زندگی میکردن اون موقه ها والان اومدن بگن اهواز مال ماست جنگ عراق کیا بخاطرایران تحمل کردن وزن وبچه هاشونو از دست دادن عربا بودن یاهمون بهمعی که میگین وقتی جنگ شد همه لراو..ازاهوازفرار کردن وقتی جنگ تموم شد اومدن میگن ما اینکارواینکارکردیم درسته بعضی خانواده فارس موندن توجنگ وتحمل کردن اونانمیگم اونای ومیگم که توجنگ فرار کردن والان اومدن توحکومت وبشون مقام دادن علکی ما اینکارکردیم توجنگ ونم چکارکردیم واز این حرفا وحانوادهای که موندن توجنگ بچه هاشونوازدست دادن هیچی بهشون نرسید اخه این ظلم ن

    • سلام
      ۱- توجه داشته باشید شهر اهواز بعنوان مرکز استان مورد توجه تمام اقوام اَعَم از فارس، لر، عرب، ترک و … می باشد. بنابراین مطرح نمودن اینگونه موضوعات توسط شما مورد قبول نمی باشد.
      ۲- قابل ذکر است که با توجه به نسبتِ جمعیت، طوایف و ایلات ساکن در استان کهگیلویه بویراحمد بیشترین درصد ایثارگر را در هشت سال جنگ تحمیلی در میان تمام استان های کشور تقدیم نموده اند. بنابراین نظر شما غیر منصفانه می باشد.
      ۳- در پایان توصیه می گردد که از طرح مسائل حاشیه ای و کم ارزش خودداری نمایید.

    • وحشی گری نه شجاعت! ما هم هر طایفه کوچک و ناشناخته ای را در ایل بزرگ و دلیر خود جای نمی دهیم! بی فرهنگی و بی نسبی در وجود شما کاملا نمایان است!!!!!

  21. شما که میگین نظرم اشتباه هست ایا این ظلم نیست که عربا مدت ها تواهواز زندگی کردند والان اهواز وبنام لرکردن اما منخودموفدای عرب واهوازم میکنم هرکه باشه اهواز فقط عرب
    لطفا نظرموبزارید تاهمه ببین اگه حقیقت تلخ نیست

    • سلام
      خواهشمند است از مطرح نمودن این قبیل مسائل حاشیه ای و کم ارزش خودداری نمایید. به هر حال توجه داشته باشید که بدون شک مناطق شرقی در جغرافیای استان خوزستانِ فعلی از دیرباز محل سکونت اقوام غیر عرب بوده است. همچنین قابل ذکر است که قبایل عرب زبان بیشتر در مناطق غربیِ استان خوزستان سکونت داشته و دارند.

    • ببخشید اغا عربه اصلا تو زورت میاد لرا اهوازو گرفتن?خوب برو عقدتو تو خیابونا خالى کن نه تو فضاى مجازى.اصلا این عرباى خوزستان به زور وارد خوزستان شدند در زمانهاى قدیم.قبل اینکه عربا بیان خوزستان اسم خوزستان کنونى خوزستان بود و مردمى به نام هوجا یا خوز از از شط العرب تا دیلم و گناوه زندگى میکرند اما عرباى به زور اومدن سرزمیناشونو غصب کردن و اسمشو در کمال پر رویى گذاشتن عربستان!دباره تا همین قرن گذشته توسط رضا شاه دباره اسمش به نام قوم اصلى و صاحبه اصلى جلگه خوزستان برگشت.پس خاهشا نگو خوزستان مال عرب بوده .شمارو باید همون جورى که اومدین انداخت بیرون یعنى با زور.

      • سلام
        خواهشمند است از طرح مسائل حاشیه ای خودداری نمایید. توجه داشته باشید که کشور عزیز ایران متعلق به همه اقوام ایرانی می باشد و بیان چنین عقایدی بر خلاف روح اتحاد و همبستگی اقوام ایرانی است.

  22. ضمن تشکر از اطلاعاتی که ارائه فرمودید.
    من از ایل پرافتخار بهمئی هستم.البته بلد نیستم لری صحبت کنم ولی پدرم بهمئی ساکن سرجوشر بوده است.لطفا بفرمایید ساکنین روستای سرجوشر عدالت از توابع تشان از کدام طایفه هستند-باولی یا شاه نظری و یا …؟
    قبلا از ارائه اطلاعات مفیدتان کمال تشکر را دارم.
    در ضمن خودم فکر میکنم جلالی هستیم.ولی لطفا اطلاعات کاملتری بدهید.مرسی

    • سلام
      با تشکر از ابراز محبت شما، به اطلاع می رساند که در آینده درباره تمام طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه جلالی به تفکیک مطالبی را در خصوص دهه ها و همچنین محلهای عمده سکونت هر طایفه ارائه خواهیم نمود. بنابراین، منتظر باشید

  23. مرسی از کمکم ونظرشما لطفامیشه علاوه برایل بهمی از ایالت عرب نیزحرف بزنید وعرب از کچا اومدن اهواز وبه چه دلیل متشکرم

    • سلام
      مرکز توجه بهمئی دات کام بر ارائه گفتارهایی درباره قوم لر و بویژه ایل بهمئی می باشد و پرداختن به دیگر اقوام ایرانی از توان بهمئی دات کام خارج است.
      پایدار باشید

  24. مرسی از کمک ونظرشما لطفامیشه علاوه برایل بهمی از ایالت عرب نیزحرف بزنید وایل عرب ازکجابه سمت اهواز حرکت نمودند وبه چه دلیل متشکرم

    • سلام
      باتوجه به اینکه بهمئی دات کام خود از تبار لرِ بهمئی می باشد طبیعیست که دانسته ها، آگاهی ها و علاقمندی هایش بیشتر درباره قوم لر و ایل بهمئی باشد. در همین راستا به اطلاع می رساند که مرکز توجه بهمئی دات کام بر ارائه گفتارهایی درباره قوم لر و بویژه ایل بهمئی می باشد و حقیقتاً پرداختن به دیگر اقوام ایرانی از توان و حوصله این مجال خارج است.
      پیروز باشید

    • سلام خوبی. جان خودت از کدام عشیره هستی .چون با عرب ها دوست و رفیق هستم .فکر کنم شما میخواهی نظر مثبت لرهای بهمئی را نسبت به عربهای خوزستان بد جلوه دهی؟ عربا گلن اما شما هدف تخریب داری نه چیز دیگری…

    • سلام
      بهمئی دات کام سعی خواهد نمود در آینده و بمرور زمان بصورت اختصاصی درباره تک تک طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بلواسی مطالبی را تهیه و منتشر نماید. به هر حال توجه داشته باشید که بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه است و موضوعات مختلفی باقی مانده است که می توان بدانها پرداخت.
      موفق باشید

  25. سلام بر گویل شیرم. لطفاً در مورد بزرگان ایل بهمیی دیشموک و همچنین در مورد کدخداها و کلانتران طوایف بهمیی دیشموک مطالب بنویسید.منتظرم برادر

    • سلام
      بهمئی دات کام سعی خواهد نمود در صورت امکان در آینده درباره بزرگان و کلانتران بهمئی نیز مطالبی را تهیه و منتشر نماید.
      پایدار باشید

  26. سلام بهمیی دات کام منتظرم در مورد بزرگان ایل بهمیی سردسیر دیشموک مطالب بنویسید.منتظرم برادر

    • سلام
      هر چند که بصورت دقیق نمی توان یک بازه زمانی را برای پرداختن به موضوع مورد نظر شما مشخص نمود امّا در آینده بدان پرادخته خواهد شد.
      پیروز باشید

  27. سلام بهمیی دات احوال شما بردار چطوری؟ چون مقاله ای در مورد بزرگان ایل بهمیی دارم و قصد دارم آن را منتشر کنم در مورد بزرگان بهمیی گرمسیر مطالعات خوبی پیدا کردم و همچنین در مورد بزرگان ایل بهمیی علاالدینی مطالبی پیدا کردم و فقط در مورد بزرگان ایل بهمیی دیشموک مطالعاتی ندارم اگر بتوانی کمکم کنی ممنون میشم.

  28. سلام بهمیی دات کام شما در تقسیم بندی ایل بهمیی دیشموک یا محمدی به طوایف عالی محمد، نوروزی، محمد موسی، نرموسی، کلاه کج. بناری، کمایی، شیخ، قمبر، میراحمد، نعمت اله، خواجه امیر ، محمد، اشاره کردین اگر لطف کنید بزرگان این طوایف چه کسانی بودند یا به طور مثالکدخدایی طایفه عالی محمد و دیگر طوایف بهمیی دیشموک چه کسانی بودند، مثلاً طایفه باولی احمدی تحت نفوذ ملا عبدالمحمد باولی بود.

    • سلام
      موارد گفته شده توسط شما به دلیل گستردگی موضوع، خود یک مجال جداگانه را می طلبد و بهمئی دات کام با تکمیل نمودن دانسته های خویش در آینده بدان خواهد پرداخت. به هر حال توجه داشته باشید که در قرن اخیر طوایف مهمدی از نظر تقسیمات سیاسی در ۳ حوزه قرار گرفته اند شامل:
      ۱- بهمئی مُهمَدی سردسیر به مرکزیت دیشموک
      ۲- بهمئی مُهمَدی گرمسیر به مرکزیت صیدون
      ۳- بهمئی علاءالدینی به مرکزیت علاء
      بنابراین همانگونه که در پست طوایف ایل بهمئی نیز اشاره گردیده است، تنها بخشی از طوایف عالی مهمد، مهمدمیسا، نریمیسا و کمایی، بهمراه تمام طایفه نوروزی در حوزه تقسیمات سیاسی بخش بهمئی مهمدی سردسیر قرار گرفته اند. بر همین اساس قرار دادن تمام طوایف مهمدی تحت تقسیمات بخش دیشموک درست نمی باشد. از سوی دیگر عنایت داشته باشید که در ساختار سیاسیِ سنتی، ایل بهمئی در میان طوایف مهمدی و احمدی دارای دو نوع تقریباً متفاوت از تقسیمات سیاسی سنتی بوده است. در پایان به اطلاع می رساند همانگونه که گفته شد بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در یک پست جداگانه به کلیّت موضوع مطرح شده بپردازد.

  29. سلام خواستم بپرسم آیا میدانید که بعد از کوچ ایل کلاه کج از شیراز به کهگلویه تمام ملک دیشموک توسط بزرگاه کلاه کج در حدود ۱۹۰ سال پیش خریداری شده که این سند مکتوب بر پوست آهو مورد تایید اداره اسناد دوگنبدان نیز قرار گرفته و چون ایل کلاه کج باید مبلغی را به حساب دولت میریختند تا سند مادر ملک دیشموک را تحویل مبگرفتند که در این مورد چون مبلغ زیادی تقاضا شده بود کار پیگیری نشد حال آیا در این خصوص که مکتوب میباشد و ثبت اسناد نیز تایید کرده سخنی یا نوشته ای دارید؟ و ضمنا با توجه به اینکه لقب کلاه کج در سال ۱۱۳۳ توسط شاه سلیمان صفوی به یکی از سرداران سپاهش داده شد شما اطلاعاتی دارید و آیا بعد از اینکه بعد از کشته شدن کریم خان زند کلاه کجها از شیراز به طرف کهگلویه کوچ کردند و چون از لحاظ مالی در رده بزرگان خاندان زندیه بودند شما اطلاعاتی دارید؟
    عدادی از ایل کریم خان زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زندهرکدام برای رسیدن به قذرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های صعب العبور بویر احمد حرکت کردند تا جان زن وفرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنندو در این مدت صاحب مال ومنال خوبی شده بوداند

    • سلام
      منظور شما از بیان مطالب فوق چیست؟ آیا می خواهید به مالکیت ملک دیشموک ببالید؟ آیا می خواهید خود را از بزرگان خاندان زندیه بشمارید؟ از نظر بهمئی دات کام بیان اینگونه موارد اگر با هدف منیّت و تکبر نباشد ایرادی ندارد امّا اگر هدف شما فخرفروشی بر دیگران است باید بدانید که اینگونه سخن گفتن جز اینکه قدر و منزلت شما را پایین می آورد، نتیجه دیگری نصیب شما نخواهد کرد.

    • سلام
      گویند در زمان شاه عباس شبی در کنار زاینده رود” در یوزه گان وچاپلوسان ” ازبهمئی گفتند نافرمانی وبه قول خودشان یاغی گری .شاه عباس تصمیم به سرکوبی وکوچ دادن ایل بهمئی گرفت شخصی به نام نعمت اله(نیم طلا به احتمال زیاد)از افراد ایل بهمئی که در میان ان ها بودواین گفته ها را شنید شبانه با استفاده از نی عرض زاینده رود را طی کرد وبه میان ایل امد وان ها رااز تصمیم شاه عباس اگاه کرد سپس مردم را پراکنده کرد ولشگر شاه عباس موفق به سرکوبی وکوچ دادن ان ها نشد.جناب اقای کلاه کج (به زبان فارسی) اولا” این که افرادی از ایل بهمئی در اردوی پادشاهان باشد بعید نیست وممکن است شاهان به انها القابی هم داده باشند.ثانیا”بین بناری ها وکلاه کج ها یه مثلی هست که ناشی از اتحادبین ان هااست پس ایا این مثل واتحاد ناشی از یک خاستگاه و جد مشترک نیست؟ اگه این مثله نمی دونی از بزرگترها بپرس.

    • سلام من یک کلاه کج هستم.وافتخار میکنم که بهمیی. هستم این صحبتها. که این برادر کرده برای تفرقه افکنی. بله یک روزی جد من در دیشموک زندگی میکرد به نام ملا قربانعلی. وعده فوتش به کربلا به خاک سپرده شد

      • سلام گووی کلاه کجم
        همانگونه که شما نیز به درستی بیان نموده اید، در بهمئی بودن کلاه کج ها هیچ شک و شبهه ای وجود ندارد.
        موفق باشید

  30. زندیان پس از کریم‌خان

    پس از در گذشت کریم خان زند دگرباره جانشیانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاع‌های مستمر، زمینه تقویت و کسب اقتدار آغا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند. در سال ۱۲۰۹ هجری قمری لطفعلی خان آخرین پادشاه زند پس از رشادت‌های بسیار آن به دست آغا محمدخان قاجار معروف به اخته خان کشته شد.آغامحمدخان با به دست آوردن شهر شیراز دست به کشتار کسانی که از دودمان زند بودند زد، پسران لطفعلی خان را اخته نمود . عده ای از وابستگان نزدیک این خاندان را با خود به تهران آورد و در قلعه ای قدیمی در یافت آباد امروزی زندانی نمود که در اواخر قاجاریه توانستند اراضی اطراف را بدست آورند و همانجا اقامت کنند و دیگر وابستگان این خاندان یا به عثمانی گریختند یا در گوشه‌ای در گمنامی زیستند و یا کشته شدند. از میان تبار شاهان این دودمان تنها از پشت علیمراد خان زند فرزندانی به جا ماند که امروزه بیشتر دنباله آنان در ایران زندگی نمی‌کنند. دسته‌ای از زندیان نیز که از دوده فرمانروایان این خاندان نبودند تا سال‌ها به پیشه وکار پرداختند.البته دستگاه دیوانی زند به رهبری مرد زیرکی به نام حاج ابراهیم کلانتر که به لطفعلی خان خیانت کرده بود یکراست به قاجارها پیوست و به جز تنی چند که به واپسین فرمانروای زند تا دم مرگ وفادار ماندند دیگران رویه ابراهیم خان را پیش گرفتند.

    تعدادی از ایل کریم خان زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زندهرکدام برای رسیدن به قذرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند, شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های صعب العبور بویر احمد حرکت کردند تا جان زن وفرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا میزیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنندو در این مدت صاحب مال ومنال خوبی شده بوداند

    ضمنا سندی نوشته شده بر پوست اهو در نزد طایفه کلاه کج موجود میباشد که تمام ملک دیشموک یکی از شهرستانهای کهگلویه را از خوانین طیبی خریداری نمودند.

    و یک روایت دیگر نزدیک به واقعیت

    کریم و رهزاد و بارانی وحاج علی اکبر ۴دلاور مرد لشکر کریم خان زند بودند که به خاطر افتخاراتی که در جنگ به دست آورده بودند به جای پاداش تقاضای عنوان کلاه کج را کردند.در آن زمان خانواده های خود را به مکان امنی که همان خوزستان(البته دیشموک منطقه کلاه کجها) باشد فرستادند و خود در جنگ ها همراه کریم خان زند بودند

    منابع:
    پناهی سمنانی؛ آغامحمدخان قاجار، چهره حیله‌گر تاریخ
    مرتضی راوندی؛ تاریخ اجتماعی ایران، پوشینه دوم
    دکترعبدالحسین زرین کوب؛ روزگاران (تاریخ ایران از آغازتاریخ تاسقوط سلطنت پهلوی)

    • سلام
      هدف شما از بیان اینگونه نظرات چیست؟ اینگونه به نظر می آید شما بطور غیرمستقیم می خواهید وانمود نمایید که طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی نمی باشد!!!؟
      حتّی اگر فرض گرفته شود که طبق نظر شما طایفه کلاه کج از نسل فرزندان بهمن (نیای بزرگ بهمئی ها) نمی باشند و از بازماندگان سلسله زندیه هستند باز هم باید گفت که طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد، به دلایل زیر:
      ۱- توجه داشته باشید ملاک بهمئی بودن این نیست که حتماً از نسل فرزندان بهمن باشید هرچند که طوایف اصلی و اوّلیه ایل بهمئی از جمله علاءالدینی، مهمدمیسا و نریمیسا از اولاد بهمن بوده اند. به هر حال طبیعی است که با گذشت زمان گروههایی به دلایل گوناگون در کنار بهمئی ها ساکن شده و بمرور زمان بهمئی شده باشند. مثلاً: طایفه سادات منگزوری در اصل از نسل پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) هستند ولی به دلیل سکونت در کنار بهمئی ها، دارای فرهنگ، لهجه، تاریخ و علائق مشترک با طوایف ایل بوده و بنوعی ” بهمئی شده ” محسوب می شوند. بنابراین، اگر فرض بر اساس نظر شما قرار داده شود، باز هم طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد؛ همانگونه که میرزا حسن فسایی در کتاب معتبر فارسنامه ناصری بدان اشاره کرده است.
      ۲- بر اساس نظر شما طایفه کلاه کج از بازماندگان و یا وابستگان سلسله زند می باشند. همانگونه که شما گفته اید،؛ کلاه کجها به دلیل فشار قاجارها به سمت کوهستانهای کهگیلویه مهاجرت نموده اند. آنچه محتمل است این امر می باشد که کلاه کج ها به دلیل دور افتاده و صعب العبور بودن منطقه بهمئی، برای در امان ماندن از گزندهای ناشی از قاجارها به خاک بهمئی مهاجرت نموده اند. مخصوصاً همانگونه که لایارد انگلیسی در سفرنامه ی خویش اشاره می کند؛ بهمئی ها مردمی جنگجو و دلیر تحت سرپرستی یکی از کلانتران بانفوذ خود بنام خلیل خان بهمئی بوده اند. بنابراین متصور است که بدین وسیله کلاه کج ها در پناه شرایط خاص جغرافیایی منطقه بهمئی و همچنین جنگجویی بهمئی ها، خویشتن را از دشمنی های سلسله قاجاریه در امان نگاه داشته باشند. بر همین اساس کلاه کج ها در کنار بهمئی ها ساکن شده و بمرور زمان بهمئی شده اند.
      جناب آقای کلاه کج!
      بهمئی دات کام به بهمئی بودن خویش مفتخر است همانگونه که به ایرانی بودن افتخار می کند. شما نیز به بهمئی بودن خود مفتخر باشید. چه از نسل فرزندان بهمن باشید و چه از ” بهمئی شده ها”. از زمانهای قدیم تا کنون طوایف بهمئی در شادی ها و غم ها شریک و پشتیبان یکدیگر بوده اند. در کنار هم خندیده و گریسته اند. بنابراین بیان اینگونه نظرات از جانب شما جز ایجاد کدورت و تفرقه، نتیجه دیگری در بر ندارد.
      جناب آقای کلاه کج!
      حتّی یک درصد نیز شک نداشته باشید که طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد. همانگونه که مرحوم دکتر نادر افشار نادری نیز در پژوهش های خود به آن اشاره کرده است.

  31. ممنون از اینکه به فوریت جواب میدهید ولی بنده قصد هیچ گونه تفرقه ای را ندارم یک مثال روشن برایتان بیاورم برادران کلاه کج ما در شهر خرم آیاد و شهرستان الشتر و نورآباد و خود روستای کلاه کج از توابه الشتر اصلا نمیدانند بختیاری یا بهمئی چیه مگه میشه به آنها ما لقب بهمئی یا بختیاری را بدهیم؟

    • سلام
      امام حسن علیه السلام: نشانه برادری، وفاداری در سختی و آسایش است.
      جناب آقای کلاه کج!
      به این کلام گهربار امام حسن علیه السلام عنایت داشته باشید زیرا در ادامه توجه شما به آن جلب خواهد شد.
      امّا پاسخ به نظر شما؛
      حتّی اگر شما قصد تفرقه افکنی نداشته باشید امّا نفس بیان اینگونه نظرات باعث ایجاد کدورت و تفرقه خواهد شد زیرا حتّی اگر فرض خویش را بر اساس گفته های شما قرار دهیم (اینکه شما بیان داشته اید کلاه کج ها از بازماندگان و وابستگان سلسله زندیه هستند)، باز هم از قرائن برمی آید طایفه کلاه کج به دلیل خصومت قاجارها با زندیان حداقل از اواخر سلسله زندیه به دلیل کوهستانی و دورافتاده بودن منطقه بهمئی و همچنین روحیه سلحشور و جنگجوی بهمئی ها در میان طوایف بهمئی ساکن شده اند تا بدینوسیله خویشتن را از گزند قاجارها برهانند. به هر حال طایفه کلاه کج در کنار دیگر طوایف بهمئی ساکن شده و اینان در شادی ها و غم ها شریک یکدیگر و در مشکلات و گرفتاریها پشتیبان همدیگر بوده اند. پس با توجه به این توصیفات که از طرف بهمئی دات کام ارائه شد؛ کلاه کج ها بمرور زمان دارای فرهنگ، لهجه، تاریخ و علائق مشترک با دیگر طوایف بهمئی شده اند و بنوعی رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته و یا به عبارت بهتر بهمئی شده اند. توجه داشته باشید از اینگونه موارد در بیشتر ایلات و طوایف ایران نیز وجود دارد.
      جناب آقای کلاه کج!
      کلام گهربار امام حسن علیه السلام در نزد شما یاددآوری می شود تا بدانید برادر شما کیست!!!؟
      برادر شما طوایف بهمئی هستند که در سختی ها و آسایش در کنار شما بوده اند.
      برادر شما طوایف بهمئی هستند که در شادی ها و غم ها با شما خندیده و گریسته اند.
      برادر شما طوایف بهمئی هستند که در دوران پرآشوب سلسله قاجاریه پشتیبان شما بوده اند.
      امّا درباره کلاه کج هایی که به گفته شما در شهرستان الشتر ساکن هستند باید گفت:
      ۱- اولاً شما باید از این امر که کلاه کج های بهمئی و کلاه کج های الشتر از یک ریشه و تبار هستند مطمئن شوید زیرا صرفاً بر اساس شباهت نامها نمی توان تصمیم گرفت. مخصوصاً که نام کلاه کج یک صفت می باشد و در میان ایلات و طوایف لر، کج گذاشتن کلاه یک امر پذیرفته شده بوده است.
      ۲- دوماً حتّی اگر ریشه کلاه کج های بهمئی و کلاه کج های الشتر یکی باشد باز هم بر اساس گفته های پیشین باید گفت برادر شما طوایف بهمئی هستند که در سختی و آسایش در کنار شما بوده اند.
      جناب آقای کلاه کج!
      هرچند هم اکنون سالهاست که با پیشرفت زندگی شهرنشینی، نمایی کم رنگ از ساختار سنتی ایل بهمئی باقیمانده و آنچنان اثری از ساختارهای ایلیاتی و طایفه ای مشاهده نمی گردد، امّا به هر حال، به یقین طایفه کلاه کج عضوی از طوایف بهمئی می باشد و بیان اینگونه نظرات جز ایجاد کدورت و تفرقه نتیجه دیگری عاید شما نخواهد کرد.

  32. برادر گرامی:باز که از تفرقه حرف زدید .من بهمئی را بعنوان برادر دینی کاملا قبول دارم همچنین بختیاری ها را .ضمنا کلاه کجهای الشتر و کلا استان لرستان از کلاه کجهایی هستند که از شیراز به خوزستان و بعد بنیانگذار روستای کلاه کج در الشتر شدند طبق شنیده های موثق تعدادشان بسیار زیاده و حدود ۱۹۰ سال پیش به استان لرستان کوچ کردند . البته باید گفته شود شما نیز اگر یک مدیر سایت هستید در همین ابتدای کار که هنوز تنور خوانند هایتان داغ است از لحن بهتری استفاده کنید من همه نوشته های شما را میخوانم مخصوصا قسمت نظرات از طرف خود شما در حال جنجالی شدن میباشد در کل موفق باشید

    • سلام
      مطمئناً نتیجه عملکرد شخص شما چیزی جز بوجود آمدن بذر کدورت و تفرقه در میان طوایف بهمئی نسبت به موضوع مطرح شده از طرف شما نمی باشد. در مثل جای مناقشه نیست بنابراین برای درک آسانتر موضوع، مثالی ذکر می شود:
      فرض بگیرید مردم یکی از استانهای کشور عزیز ایران ادعا کنند که زیرمجموعه کشور ایران نیستند و خود یک کشور مستقل هستند!!! حال بنظر شما این حرکت فرضی، موجب کدورت و تفرقه نمی شود؟ واضح و بدیهی است که این گونه مسائل باعث ایجاد تفرقه و کدورت می گردند.
      جناب آقای کلاه کج!
      یقیناً شما برادر دینی بهمئی ها و دیگر هموطنان مسلمان ما هستید امّا به خاطر داشته باشید که علاوه بر برادر دینی بودن، عضوی از یک ساختار بزرگتر بنام ایل بهمئی می باشید. هرچند امروزه با پیشرفت زندگی شهرنشینی، نمایی کم رنگ از ساختار ایل بهمئی باقیمانده است، امّا به هر سو، باز هم یادآوری می گردد؛ حتّی اگر کلاه کج ها از جای دیگر به میان ایل بهمئی آمده باشند، به همان دلایلی که پیشتر توضیح داده شده عضوی از ایل بهمئی هستند. نه یک ایل یا طایفه مستقل.
      جناب آقای کلاه کج!
      شما با فرافکنی بهمئی دات کام را به جنجالی بودن منتسب می نمایید حال آنکه این شما هستید که با درج نظرات حاشیه دار و بحث برانگیز، بهمئی دات کام را مجبور به پاسخ دادن نموده اید.
      جناب آقای کلاه کج!
      اگر شما مایل نمی باشید جواب نظرهای جنجالی خویش را دریافت نمایید، بنابراین، لطفاً از این گونه نظرات در وبسایت بهمئی دات کام درج ننمایید. در غیر این صورت باید پذیرفت هر سخنی، پاسخی درخور خود دارد و گوینده سخن باید پذیرای جواب نیز باشد.
      موفق باشید

  33. در مورد مالکیت کل املاک دیشموک سند وجود دارد و فخر فروشی نیست ضمنا در مورد بزرگ منشی و لقب بزرگ منشی کلاه کجها تاریخ این لقب را لایق این ایل بزرگ دانست نه شخص من در تمام ادوار حتی همین الان در رامهرمز کنونی را در نظر بگیرید این لقب را به نیکی یاد میکنند ضمنا درست است که کلاه کج گذاشتن از ابتدا برای پادشاهان بوده ولی شاه اسماعیل صفوی این لقب را تنها زیبنده سردار بزرگ سپاهش کج کلاه خان دانست و امر کرده بود از این زمان این لقب فقط برای کج کلاه خان و فرزندانش میباشد چطور بیان کلماتی مثل نریمیسا کلانتر بهمئی و امثالهم فخر نیست ولی اشاره به تاریخ و مستنداتش فخر میباشد؟؟؟

    • سلام
      شما نظرات بهمئی دات کام با دقت مطالعه نکرده اید وگرنه باید توجه داشته باشید وقتی بهمئی دات کام از کلمه «اگر» استفاده کرده است به معنای یقین و اطمینان نمی باشد که حتماً قصد شما فخرفروشی بوده است. بلکه بنوعی یک هشدار می باشد. گویا این شما هستید که می پندارید صرف کلانتر بودن برای طایفه نریمیسا موجب فخر است، نه بهمئی دات کام. بنابراین فرافکنی ننمایید.
      جناب آقای کلاه کج!
      همانگونه که در نظرات قبلی نیز از طرف بهمئی دات کام توضیح داده شد؛ صِرف کلانتر بودن یک ایل یا طایفه، موجب بزرگی و مباهات نمی باشد. بلکه این دارا بودن صفات عالیه انسانی همچون صداقت و وفاداری است که شرف را برای افراد بشر به ارمغان می آورد

      • سلام گوی بهمئی میگم بویر احمدی ها یه کای لهراس داشتن وفیلم شو ساختن واما مابهمئی ها چندتاجنگ بارضاشاه داشتیم وهیچ کاری نکردیم .الان خان طلا وجنگ باسردار جنگ وتمام رشادت های بهمئی ها توی ذهن مردم داره ازبین میره بابایه کاری کنید.خواهشا تمام اون همه جنگ و مد های لباس وسادگی مردم بهمئی داره از بین میره .

        • سلام گووی باولیم
          ضمن ارج نهادن نسبت به نگرانی های به حق جنابعالی، به یقین هدف از راه اندازی بهمئی دات کام نیز شناخت اصالت های بهمئی بوده و می باشد. اصالت ها و میراث هایی که روح باصفا، صمیمی، شجاع و سلحشور در آن هویدا بوده؛ اصالت هایی که با پیشرفت زندگی شهرنشینی و تکنولوژیک روز به روز کم رنگ تر گشته تا هم اکنون که خاطره ای کم رنگ از آنها در ذهن پیران باقی مانده است.
          گووی عزیز بهمئی ام
          بهمئی دات کام به سهم خویش و در حد توان خود، می کوشد قدمی هرچند ناچیز در راه شناخت بهمئی و بالاتر از آن، قوم لُر بردارد. امید است که همگان اَعَم از تمام اقوام ایرانی، لُر، کُرد، بلوچ، تُرک، عرب و… در هر مکان، زمان و موقعیتی در راستای شناخت اصالت خویشتن و تحکیم همبستگی ها گام بردارند.
          سربلند باشید

  34. ایل ممبینی از ایلات قدیمی کهگیلویه وبویراحمدبوده وبه خاطر اینکه جنگ ودرگیری وخونریزی در زمان صفویه به اوج خود رسید ممسنیها در قالب ۱۸هزار خانوار به نزدیکی مرزهای ایران . افغان وپاکستان کوچ کردند والان نزدیک یک میلیون و۲۰۰ هزار نفرند ولی پراکنده این ممسنیها بودندحالا خدا میدونست چقدر ممبینی بینشون بود.. خوب معلوم است که ممبینها که حکومت را در دست داشتند ودران موقع اتابکان لربزرگ به انها پست ومقام میداد. به راحتی تسلیم صفویه نشدند این قضیه مال ۴۱۰ سال پیشه خوب ممبینیها از قزلباشها کشته پشته میساختند واگر لرهای ان مناطق ممبینیهای حمایت میکردند چه بسا لرها تا الان حکومت داشتند .به خاطر غیرت ممبینیا تا اخرین لحظات بانیروهای قزلباش ترک میجنگید وهمه خیانتکار بودند وکسی از ممبینیها حمایت نمیکرد وبه ترکا حمایت میکرد پس ممبینیها به دلیل اینکه خیلی از قزلباشها راکشتند ازطرف صفویه لشکر عظیم امد وبران مناطق حکومت کردوبعد ممبینها مجبور شدند کوچ وایستگاه به ایستگاه ان لشکر عظیم تحت تعقیب بودند تا از مناطق سپیدار به کوه تامراد نزد برادران خود وبعضی دران مناطق ساکن شدند.وبعد به حسین اباد ایست کردند وتحت تعقیب بودند وهمینطور در دشت بنار وبعد به چرام ایستادند ولی ارتش صفویه قانع نبود چون از این ایل بسیار واهمه داشت وبعدبه حوزه طیبی امروزی وبعد به ممبی امروزی ساکن شدند وازان موقع به بعد به انجا ممبی گفتند و۴۰ ۵۰٫ سال در ممبی بودند تا انکه صدا این رسید که شیرالی در مناطق جانکی شکست میخورد وزنگنها حاکم شدند حکومت صفوی به خاطر این که تسلط بر منطقه ی تقریباخالی از سکنه جانکی شوند زنگنه که اصالتا کرد هستندوارد حوزه جانکی شدوبعد ممبینها به کمک شیرالی رفتند وزنگنها را به عقب راندندچون ممبینی همیشه خوی جنگجو بودن داشت وخود حاکم مناطق شدند. وهم اکنون طایفه شیرالی جز ایل ممبینی است حالا دقت کن بچه بهمه شیرالی.طیبی.بهمه.یوسفی برادر بودند پس شاید شما هم در قدیم طایفه ای از ایل ممبینی بودید. چندی پیش سندی پیدا شد که درمنطق کوهای منگشت بر روی پوست اهونوشته شده بود ایل ممبینی که کارشناسان ان را مربوط به ۵۰۰سال پیش میدانند.این است بچه دیگه توی سایتت ننویس طایفه ممبینی ۸۰۰ خانوار بوده .توی ویکی پدیا نوشته ایل ممبینی بعد تو مینویسی طایفه ممبینی. درنسخه اصلی کتاب تاریخ گزیده حمدالله مصتوفی در موردقوم لر نوشته . میگه ۴۰ طایفه لر انهارو نام میبره وبعد در اخر سر میگه ممبینیها ازجبل السماق درکردستان سوریه امدند.یعنی این طوایف همه ممبینی بودند این کتاب در ۶۰۰ خورده سال پیش بوده کر بهمیی .تحقیقی که بنده کرده ام این دسته از قوم لر در قرن۳به خاطرجنگهای صلیبی به ان منطقه کوچ وبعد از چندقرن به سرزمین مادری خود برگشتند.وهم اکنون درسوریه وکردستان عراق لر هست وبه دلایلی به کرد انها را میشناسند خوب طبیعی است مثل همین طایفه زنگنه درباغملک که الان اگر بهش بگی لربختیاری نیستی بهش بر میخوره وای به حال این قوم که در قرن ۳و۴ به اونجا رفتند. طوایف ایل ممبینی . ملاعیوضی.شاهمیری.پیرموردی.شیرالی.سادات موسوی.سادات میرسالار.سادات منگوذری.سادات طبطبایی.داوودی.تامرادی.شیخها که ۱۲ طایفه اندکه ازبزرگترین طوایف ممبینی هستند.اگر طایفه مم میسا نری میساوعلاادینی خلیلی را روی هم بگذارید به انداز جمعیت شیخل ایبون. گراوند.روچکی.پتکی.تیغنی.اولادملا رحمان.صالحی.ممبینیهای دهکرد.ملا زکی.کله مه رضایی.شهریاری.سروستانی. علی شاهی. گرجی.دودانگه.گرمسیری.گودرزی.بهوند.و… اگه تمام طوایف ممبینی رو بنویسم تا فردا طول میکشه .تازه خیلی طایفه هستن که من هنوزحضور ذهن ندارم تازه نام چند تا از طایفه بهمیی رو ننوشتم که درقالب ممبینی میگنجد شاید به مذاق بعضیها خوش نیاید.

    • سلام
      جواب موارد مطرح شده از جانب شما قبلاً در بخش نظراتِ پُست بهمئی ها و حکومت زند داده شده است. امّا به هر حال مجدداً بدانها بصورت کوتاه پرداخته خواهد شد.
      ۱- از قرائن تاریخی برمی آید که ممبینیها به دلیل درگیری با طوایف قزلباش (مهّم ترین حامیان سلسله صفویه) و برای در امان ماندن از گزندهای ناشی از آن در نهایت بنوعی به ” بزرگ ایل بختیاری ” پناهنده گردیده اند. چراکه ایل بختیاری یکی از کانونهای اصلی قدرت در زمان سلسله صفوی و همچنین از مهّم ترین رقبای طوایف قزلباش بوده است. بدون شک از آن دورانها ببعد تا کنون طایفه ممبینی زیرمجموعه شاخه چهارلنگ ایل بختیاری بوده است.
      ۲- طبق گزارش محرمانه الکساندر گالت در اسفند سال ۱۳۲۳ که برای آگاهی مقامات سیاسی و نظامی دولت بریتانیا از وضعیت ایل بختیاری تهیه گردیده است؛ جمعیت طایفه ممبینی ۸۰۰ خانوار ذکر شده است. این در حالی است که میرزا حسن فسایی در حدود ۶۰ سال قبل از ارائه گزارش گالت، در کتاب معروف فارسنامه ناصری جمعیت ایل بهمئی را ۳۰۰۰ خانوار نوشته است. توجه داشته باشد اگر نسبت جمعیت این دو بهمین منوال تا کنون پیش رفته باشد؛ به یقین جمعیت ایل بهمئی در حال حاضر بیشتر از جمعیت طایفه ممبینی است. در ضمن توجه داشته باشید صرف داشتن جمعیت زیاد موجب مباهات نمی باشد. بنابراین تأکید بیش از حد بر روی این قبیل موضوعات از جانب شما صحیح نمی باشد.
      ۳- حمدالله مستوفی در نوشته های خویش از طایفه ممبینی نام نبرده است بلکه به نام ” مماسنی ” اشاره نموده که احتمالاً همان ایل ممسنی امروزی می باشد.

    • در ضمن شما یک نظر دیگر هم ارسال کرده اید که بهمئی دات کام به دلیل توهین آمیز بودن نظر شما، آن را منتشر نمی نماید. هرچند نوشته های توهین آمیز شما درباره ایل بهمئی پاسخ های محکم و منطقی نیز دارد. بیاد داشته باشید ادب و تواضع است که انسان را بزرگ و شریف می سازد نه بدزبانی، توهین و خود برتربینی.

    • سلام
      هر کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
      اولا تو مثل این که خبر از اصل نسبت نداری یه کم بین مردم بگرد تا معنی یاد بگیری ثانیا خیلی از این طایفه ها که نام بردی به اسم مستعارت چه ربطی داره؟ شیخل سادات زنگنه سروستانی

      • در پاسخ به تامراد مثل این که بعضی کلمات حذ ف شده بعد از کلمه ی معنی کلمه ی “ما بین ” حذف شده وبعد از مستعار ممبینی

    • سلام پسرممبینی بدمهمان ،بهوندا خو به بهمئی ها بیشتر ربط دارن تاشما ،به گفته کدخدای پیرموروی ها ملا اقاولی پیرموردی پیرموروی ها اصلیتا بهمئی ازتیره احمدی و برادر دروبش های ابراهیم مالک هستن،محمد کاظمی ها که خودشون میگن اصلیتا عرب هستن ،شیخا که اصلا هیچشون به ممبینی نمیخوره از نظرزبان مثل طایفه خلیلی صحبت میکنن تزنظر قیافه ای هم بیشتربه انگلیسی ها میخورن تا به شما، تامرادی ها که بویراحمدی هستن، گرمسیری های میدارد که اصالتا بهمئی هستن ازخودشون بپرس، نه وجدانا ممبینی ها کجان ۵تا شورای شهرمیداود هم که بهمئین ۲خان،۲خلیلی ،۱مهمیسا پس کجان این جمعیت ممبینی ها ،ن وجدانا کل ممبینی ها اندازه نصف طایفه خلیلی ازایل بهمئی هستن ،بعنوان مثال همین طایفه خلیلی که یکی ازطوایف بهمئی هست ۹۹٪جمعیت صیدون از ان این طایفه هست لالو ابوالعباس کلا ازاین طایفه رهضا خلیلیه نصف جمعیت میدارد طایفه طاهرخلیلیه رودزرد ماشین جمعیت زیادی خلیلی هست طایفه رضای مراد درابوالفارس که جمعیت زیادی درابوالفارس دارن ازطایفه خلیلین باغملک این همه خلیلی داره خلیلی هرجاکه هستن نماینده در شورا دارن که حاکی ازجمعیتشونه کر وجدانا ممبینی ها ۲۰۰حونه هم نیسن غیرت بهمئی کجا غیرت ممبینی کجا نل بیام سی نشتام بخرمت

    • بچه های عزیز بالاخره هر کسی تو زندگیش یک اشتباهی میکنه ، شما نباید اونو فراری بدید باید اونو جذب کنید و با حرف حسابی جوابشو بدین و سر راه بیارینش درسته ممبینی ها تعدادشون کمه و تو انتخابات شورای شهر میداود که زادگاهشونه پنج تا بهمئی شورا شدند و توی یه بخشی مثل رودزرد که بخش اصلی جمعیتش رو کلاه کجها تشکیل داده اند پنج تا بهمئی شورا شدند(چهار کلاه کج و یک خلیلی) ولی میتونید سر راه بیارینش بچه رو طوری که ناراحت نشه و دلش نشکنه آخی نازی دلم بر ایبره سی بچه مردم

  35. برادر بهمئی سلام متشکرم ازاین وبلاک
    من از طایفه آهنگر علایی هستم لطفا درمورد این طایفه اگر اطلاعاتی داری برایم توضیح بده

    • سلام
      بنابه گفته پیران و بزرگان، در تیره احمدی بیشتر عَمَله ها (مالخانی) و تمام آهنگران و خوانین از تبار نریمیسا می باشند. همچنین بهمئی دات کام بنا دارد در آینده بمرور زمان درباره تک تک طوایف بهمئی و از جمله طایفه نریمیسا مطالبی را تهیه و منتشر نماید.
      پایدار باشید

  36. با سلام خدمت شما گویل عزیز
    من از یه کتاب عکس گرفتم که در مورد ایل بهمئی نوشته شده
    چطور براتون بفرستم.

    • سلام گووی بهمئی ام
      هرگونه اطلاعات درباره طوایف ایل بهمئی، جغرافیای ایل بهمئی، گذشته ی تاریخیِ ایل بهمئی، بزرگان و افراد سرشناس و موضوعاتی از این دست را می توانید به آدرس ایمیلی که در بخش ارتباط با ما درج شده ارسال نمایید تا در موقعیت مناسب از آنها در مطالب آتی استفاده گردد. در ضمن شما می توانید آدرس ایمیل خود را در هنگام ارسال نظرهای خود در ردیف مربوطه وارد نمایید تا از طریق آن در مواقع لزوم با شما ارتباط برقرار گردد.

  37. سلام بهمیی دات کام شما که هنوز در مورد بزرگان بهمیی دیشموک چیزی ننوشتین همش میگی در آینده نزدیک و خبری نیست

    • سلام گووی بهمئی ام
      بمرور زمان مطالب جدید تهیه و منتشر خواهند شد. خواهشمند است شکیبایی بیشتری داشته باشید.

    • سلام
      ضمن تشکر از ابراز محبت شما، بهمئی دات کام نیز آرزوی موفقیت و بهروزی را برای شما هموطن گرامی دارد.
      پیروز باشید

  38. سلام برادر عزیز بهمئی از شما بخاطرمطالبتون درمورد ایل بزرگمان ایل غیوربهمئی کمال تشکررادارم..

    • سلام گووی بهمئی ام
      با تشکر از ابراز محبت شما. به یقین، نوشتن و سخن گفتن از بهمئی افتخاریست که شامل حال ما شده است. چرا که حقیقتاً بهمئی همیشه بامحبّت، باصفا و صادق بوده است.

  39. سلام . در مورد کوچ و مهاجرت شه مسیری ها از ممبی به کوه حاتم و تنگ بجک و علت آن توضیح بدهید؟

    • سلام گووی بهمئی ام
      بطور خلاصه و کوتاه می توان گفت گووَل طایفه شه مصیری به دلیل پاره ای از اختلافات که در زمان قدیم با گووَل طایفه بیجنی پیدا کرده بودند، منطقه مُمبی را تَرک و به ناحیه تنگ بجک مهاجرت نموده اند. به هر حال توجه داشته باشید که در زمانهای گذشته و حتّی تا حدودی حال حاضر، اینگونه اختلافات در تمام طوایف و ایلات وجود داشته و به عبارت دیگر می توان گفت یک امر عادی است.

    • دایی جان .چای دوحونه شهمسیری داری که نیلی کرشون جابگره .وایشادی بختیارباعث دربدری شهمسیری وابیدین چاشون داری بینی سی چه اممبی کوچ کردن .بعدازسلسه دو خانی ایل بهمیی شهمسیر که فرزندرفیع بیژن بی درجنگی معروف به نام حجی ومجی آن منطقه راترک وبه کوهای حاتم امدند وبه شغل چغال کردن مشغول شدند والان ماشالله تمام دکتر ومهنس شدن ومعرف به شیرمردان درمنطقه تشان می باشند

  40. جای تاسف است که با تعصبات عهد حجر سخن میرانی وسایت و وبلاگ مینویسی برهمه واضح است که احتمال ۵۰درصد که خدا کند دروغ باشد میگن بهمن برادر یوسف است وطیب و…واینها همگی فرزندان عالی هستند اما با توجه به فرهنگ اصیل ایل یوسفی به نظر می آید که هیچ نسبتی با بهمئی ها وفرهنگ وحشی گری بهمئی ها ندارند خود بهمئی ها هم این را میدانند که فرهنگ ایل یوسفی چیزی سوای بهمئی است وقتی مدارک در دسترس نیست با سند اکثریت حرف میزنندنه جوان متعصب مثل شما دست بردار از این افکار عهد حجریت از بزرگان میپرسی؟!!!!!!!!!!تو نام دونفر از بزرگانی که این حرفها را بهت زدند نام ببر

    • سلام
      امام باقر علیه السلام: سِلاح انسانهای پَست دُشنام و بدزبانی است.
      جناب آقای علیرضا!
      ظاهراً شما اصرار دارید که فرهنگ اصیل خود را با بدزبانی و تکبر به دیگران معرفی نمایید!!! در ضمن بهمئی دات کام حساب طایفه یوسفی را از شخص بی ادبی همچون شما جدا می داند.
      به هر حال درباره رابطه برادری میان فرزندان عالی به نامهای بهمن، یوسف و طیب باید گفت همانگونه که دکتر نادر افشار نادری در سال ۱۳۴۷ در پژوهش های خود اشاره کرده است؛ این موضوع روایتی است که در میان بهمئی ها معروف و مشهور بوده و از زمان قدیم تا کنون بطور شفاهی و سینه به سینه منتقل شده است. امّا بطور مشخص بزرگانی چون مرحوم حاج محمدعلی خان بهمئی (خلیلی) و همچنین مرحوم حسنقلی خان بهمئی (فرزند مرحوم محمدحسین خان بهمئی) نیز به آن اشاره کرده اند.

  41. با سلام.
    ببینم کى گفته یوسفى ها فرهنگشون با بهمئى ها فرق داره??????!!!!!!!اتفاقا۱۰۰%شبیه هم دیگر اند……اصلا اینهااز یک نیا اند.

    • حضرات عیسوی مثل همه برادران برایمان محترمند چون که در کنار و در سرزمین ایل جاوید بهمئی زندگی می کنند در ضمن ما که کوچک هستیم و در مجالس صحبت می کنند همه از خوانین و حکومت های بختیاری و از جنگ ۱۳۱۲ زکی خان در منطقه کیکاووس بهبهان و قیام ۱۳۱۶ خان طلا ( خدا کرم خان ) در قلعه علاء و خود مختاری حسین خان بهمئی در قلعه نادر می گویند اون موقع که خدا کرم خان و کلانتران و بزرگان بهمئی هونه پهلوی را قبول نداشتنداین فرهنگ های نو ظهور کجا بودند .

      • سلام
        چنانکه جنابعالی نیز به درستی اشاره نموده اید؛ یوسفی ها همچون دیگر طوایف بهمئی مورد احترام می باشند چراکه اینان به همراه طیبی ها بیشترین نزدیکی و مشترکات تاریخی را با بهمئی داشته اند. ضمناً عنایت داشته باشید که نبرد کیکاووس در سال ۱۳۰۳ صورت پذیرفته است.
        پیروز باشید

  42. با سلام خدمت بهمئی های عزیز
    ظاهراً این شخصی که با نام علیرضا کامنت منویسه آدم ناراحتی هستند.
    هر چند مطالب و نوشته های ایشان بی اساس و سراسر اراجیفه و بی عرضش . در هر صورت دوستان به نوشته های این دوست یا دیگر افرادی که با هدف منحرف کردن مباحث از مسیر اصلی خود و سمت و سو دادن و ایجاد یک جریان توجه نفرمایند .
    هدف بهمئی دات کام ایجاد یکدلی ، نزدیکتر کردن تمامی طوایف ایل وآگاه نمودن تمامی برادران از جریانات ، حوادث و . . . میباشد
    حال با توجه به هدفی چنین والا اجازه ندهیداین حرکت با چنین مسائلی ( کامنتی بی ارزش به نوشته علیرضا ) به بی راهه برود
    در پایان افتخار میکنیم که بهمئی در کشور ایران زندگی میکند و رشادتها از خود نشان داده اند.

    • سلام
      بهمئی دات کام ضمن ارج نهادن به توجه جنابعالی نسبت به مطالب و مباحث مطرح شده در وبسایت، به اطلاع می رساند همانگونه که شما نیز اشاره نموده اید و همچنین در بخش درباره ما بیان شده است؛ هدف بهمئی دات کام بدست آوردن شناخت از اصالت خویشتن و در ادامه ی آن ایجاد یکدلی در میان تمام طوایف اَعَم از احمدی و مُهمَدی می باشد. در همین راستا بعنوان سخت ترین بخش، مطمئناً پرداختن به تمام طوایف بهمئی امری زمان بر خواهد بود چراکه ایل بهمئی با داشتن ۳۰ طایفه (تیره احمدی با دارا بودن ۲۱ طایفه و تیره مهمدی شامل ۹ طایفه) یک موضوع گسترده مطالعاتی است.
      موفق باشید

  43. با سلام خدمت برادران بهمئی
    در مورد این مطلب که آیا کلاه کج ها بهمئی هستن یا از خاندان زند هستند روایت های گوناگونی نقل شده همانطور که در مورد بهمئی و بختیاری ها و کلی تر که نگاه کنیم لرها نقل شده.
    بر اساس کتب و روایت های که سینه به سینه منتقل شده
    اولین روایت اینه که کلاه کج ها جزء سواران و فرماندهان کریم خان بودند که بدلیل شجاعت و دلیری های که در جنگ ها داشتند به کلاه کج معروف شدند(کلاه کج نهادن نشانه غرور و تکبر می باشد).
    دومین روایت اینه که کلاه کج جزو عشایر لیراوی کوه از ایل غیور کوهگیلویه هستند که در زمان حمله کریم خان به عشایر لیراوی ،کریم خان عده ای از سران لیراوی را همراه خود به شیراز می برد و بعد از روی کار آمدن قاجار و خشونتی که به بازماندگان خاندان زندیه داشت کلاه کج ها به منطقه خود که دیشموک برگشته و دیشموک را از ایل طیبی خریداری کرده ( سندش هم موجوده) و بعد از دیشموک به منطقه خوزستان کوچ کردند.
    (من شنیدم غیر از کلاه کج ها طوایف دیگری هم از شیراز به خاک کوه گیلویه کوچ کردند)
    با این مقدمه مخواستم این مطلب رو خدمتتان عرض کنم که ایل کلاه کج در کنار ایل بهمئی قرار دارد اینطور نیست که زیر مجموعه ایل بهمئی باشد.
    اگر به لحاظ منطقه ای حساب کنیم گفته شما صحیح می باشد . کلاه کج ها زیر مجموعه خاک بهمئی قرار دارند نه ایل بهمئی.
    گفته خودم رو با مثال ادامه میدم که همین ایل بختیاری روایت های در مورد کلمه بختیاری و حتی چهارلنگ و هفت لنگ شده .
    یا همین ایل بهمئی که تو خیلی از کتاب ها جزو طوایف چهار لنگ بختیاری حساب می شود و در جای دیگر زیر شاخه ایل بویر احمد !
    یا ایل جانکی که خود ایلی مستقل می باشد اما امروزه جزو بختیاری ها حساب میشود!
    یا کلی تر قوم لر که تو بعضی کتاب ها زیر شاخه قوم کرد حساب میشه!

    • سلام
      جنابعالی به ذکر ۲ روایت درباره منشاء طایفه کلاه کج پرداخته اید. پیش از هر چیز به یاد داشته باشید که نباید مبحث منشاء نژادی را با تقسیمات طایفه ای، ایلی، قومی و حتّی ملی یکی دانست.
      امّا در خصوص روایت اوّل:
      فرض بر اینکه کلاه کج ها از نظر نژادی بهمئی نبوده و از جای دیگری به میان بهمئی ها آمده باشند. طبیعی است که کلاه کج ها بمرور زمان در کنار بهمئی ها زندگی کرده و رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته و در واقع جزوی از ساختار ایل بهمئی شده باشند. به عبارت دیگر بهمئی شده باشند. از این دست موارد در میان ایلات و طوایف دیگر نیز وجود دارد. مثلاً طوایف زنگنه و کردزنگنه که در میان ایل بختیاری (شاخه چهارلنگ) ساکن می باشند در اصل از کُردهای کرمانشاه هستند امّا هم اکنون جزوی از ایل بختیاری می باشند و خود را بختیاری می دانند؛ زیرا که رنگ و بوی بختیاری را به خود گرفته اند.
      درباره روایت دوّم:
      به گفته پیران و بزرگان، کریم خان زند در ۲ واقعه با ایلات لیروای برخورد نظامی داشته است؛ شامل:
      ۱- زد و خوردی که منجر به شکست طوایف لیراوی دشت گردیده و مردان اسیر لیراوی به دست قشون کریم خان گردن زده شده و از سرهای بریده مناره درست کرده اند. لازم به ذکر است که از شواهد ذکر شده در کتابهای تاریخی نیز برمی آید ایل بهمئی و دیگر ایلات لیراوی کوه در این درگیری شرکت نداشته اند.
      ۲- درگیری که منجر به کشته شدن هبیت الله خان باوی حاکم کهگیلویه توسط بهمئی ها گردید و یکی از پیامدهای آن این بوده که ۳ نفر از بستگان ملا علی شیر بهمئی (رئیس وقت بهمئی ها) به حوالی شیراز برده شده و در واقع گروگان گرفته شدند. هم اکنون بازماندگان آنها با نام طایفه بهمئی در آن نواحی سکونت دارند.
      حال ممکن است که علاوه بر ۳ نفر ذکر شده، کریم خان افراد دیگری از بهمئی ها را نیز (از جمله کلاه کج ها) کوچانده باشد. همانطور که تعدادی از بناری ها به دلیل مشارکت در این واقعه به منطقه چرام مهاجرت نمودند.
      جناب آقای نظری
      همانگونه که اشاره شد؛ چه بر اساس روایت اوّل و چه بر اساس روایت دوّم، شک نداشته باشید که طایفه کلاه کج زیرمجموعه ایل بهمئی می باشد.
      جناب آقای نظری
      دکتر نادر افشار نادری در جزوه ی جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی که در سال ۱۳۴۷ منتشر شده است، جمعیت ایل بهمئی را در حدود ۶۸۳۹ خانوار در قالب طوایف احمدی و مهمدی ذکر کرده است. دکتر افشار نادری در جزوه مذکور طایفه کلاه کج را با تعداد ۴۵ خانوار زیرمجموعه طوایف بهمئی مهمدی گرمسیر به سرپرستی عباسقلی خان یزدان پناه بیان کرده است. علاوه بر دکتر افشار نادری، در کتاب معتبر فارسنامه ناصری نیز طایفه کلاه کج جزو طوایف ایل بهمئی آورده شده است.

    • سلام
      به گفته پیران و بزرگان، کی سفی های گچساران اصالتاً از تیره مهمدی ایل بهمئی می باشند که در گذشته به آن ناحیه مهاجرت نموده اند. همچنین قابل ذکر است تعدادی از ایسوی ها در منطقه گچساران سکونت دارند و بزرگان آنها با نام خانوادگی بَخشایی شناخته می شوند.

  44. با سلام خدمت شما فرزند بهمئی
    در کتاب کریم خان زند در مورد جنگ با ایلات کوه گیلویه نوشته شده لیراوی و صحبتی از لیراوی کوه یا دشت نشده!!
    با این نکته را خدمتتان عرض کنم که این همه تاریخ های که شما نوشته اید مربوط به چند دهه اخیر می باشد .
    در حالی کلاه کج ها در ۱۸۲ سال پیش از بهمئی ها جدا بوده و خود ایلی مستقل بوده!
    در مورد لیروای دشت به نظرم شما هر طایفه ای را که در منطقه بهمئی بوده زیر مجموعه ایل بهمئی آوردید و لیراوی دشت را محدود به ایل بهمئی کردید. در حالی که لیراوی دشت شامل طایفه های بیشتری می باشد.

    • سلام
      و امّا پاسخ موارد مطرح شده از جانب شما:
      ۱- منبع بهمئی دات کام درباره رویارویی کریم خان زند و لیراوی ها، قرائن موجود در کتاب ارزشمند فارسنامه ناصری می باشد. در واقع آن درگیری که منجر به گردن زدن تعداد زیادی از اسیران لیراوی بوسیله لشکر زند گردید؛ میان قشون زندیه و طوایف لیراوی دشت اتفاق افتاده بود و ایل بهمئی در آن مشارکتی نداشته است.
      ۲- همانطور که قبلاً نیز اشاره گردید؛ فرض بر اینکه طایفه کلاه کج از تبار زندیه بوده و از منطقه شیراز به میان بهمئی ها آمده باشند. از قرائن تاریخی بر می آید که کلاه کج ها به دلیل تحت تعقیب بودن بوسیله سلسله قاجاریه، به نواحی کوهستانی کهگیلویه پناه برده باشند. در این میان منطقه بهمئی به دلیل شرایط سخت کوهستانی و همچنین شجاعت و سلحشوری بهمئی ها، مورد توجه کلاه کج ها قرار گرفته و در واقع کلاه کج ها به نزد بهمئی ها پناه برده بودند. طبیعی است که کلاه کج ها به مرور زمان آداب و رسوم، لهجه و علائق مشترکی با بهمئی ها پیدا کرده و در واقع رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته باشند. به عبارت دیگر بهمئی شده و در ساختار ایل بهمئی جای گرفته اند.
      جناب آقای نظری
      بر فرض که طایفه کلاه کج از تبار زندیه باشند؛ آیا از آن زمان تا کنون که کلاه کج ها به دلیل تحت تعقیب بودن به میان بهمئی ها آمدند و در دوران پرآشوب حکومت قاجاریه از حمایت بهمئی برخوردار شدند و در غم ها و شادی ها همراه و همگام با بهمئی گریستند و خندیدند و رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفتند؛ از یاد شما رفته است!!!؟
      جناب آقای نظری
      کمی به رویدادهای روزمره ی اطراف خود بنگرید تا متوجه حقایق گردید؛
      هم اکنون در شادی ها و غم ها چه کسی بیشتر در کنار شما است؟ طوایف بهمئی یا کلاه کج های الشتر؟
      چه افرادی بیشتر در مراسمات شما شرکت می کنند؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      در سختی ها و گرفتاری های احتمالی، چه طوایفی بیشتر می توانند به کمک شما بیایند؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      زن خواست و وصلت های شما بیشتر با چه کسانی است؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      در انتخابات ها از چه گروهی بیشتر انتظار دارید به شما رأی بدهند؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      آداب و رسوم، لهجه و علائق شما بیشتر شبیه به چه ایل و یا طایفه ای است؟ بهمئی ها یا کلاه کج های الشتر؟
      جناب آقای نظری
      این مثال ها برای شما ذکر گردید تا بدانید هنوز هم که هنوز است این طوایف بهمئی هستند که بیشتر از همه می توانند در سختی و آسایش همگام و همراه شما باشند. حال شما این سرمایه باارزش را رها کرده و گروهی کوچکتر را در چند صد کیلومتر آن طرف تر در کنار خود جای می دهید!!!؟
      جناب آقای نظری
      جای تأسف است که افرادی چون شما چشم خود را بر واقعیت ها و حقایق بسته و ظاهراً صرفاً به دنبال منشاء نژادی مشترک می باشند!
      جناب آقای نظری
      منشاء نژادی مشترک، خوب است. امّا اگر این همخون بودن، در زندگی بکار آید. وگرنه صِرف داشتن نژاد مشترک وقتی همخون شما در سختی ها و آسایش همراهتان نباشد به چه کار می آید!!!؟
      جناب آقای نظری
      آیا تا به حال با خود فکر کرده اید هدف از عضویت در ساختاری همچون ایل و یا طایفه چیست؟ آیا هدف غیر از این می باشد که افراد ایل در سختی ها پُشت و پناه یکدیگر باشند؟
      جناب آقای نظری
      به یاد داشته باشید آنکه در گذشته بیشتر از همه در کنار شما بوده است و در آینده نیز خواهد بود؛ بهمئی است.
      ۳- همانگونه که در پُست های تاریخ ایل بهمئی و همچنین بهمئی ها در فارسنامه ناصری بیان شده است؛ بهمئی دات کام هیچگاه لیراوی دشت را زیر مجموعه ایل بهمئی قلمداد نکرده است. بنابراین نظر شما در این مورد درست نمی باشد. در همین راستا خواهشمند است نظرات و مطالب بهمئی دات کام را با دقت بیشتری مطالعه نمایید.

      • حتما کلاه کجها هم جون پراکنده شدند دیگه ایل نیستند یا جز بهمئی حساب میشن؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

        • سلام
          جناب آقای علیرضا
          می توان گفت کلاه کج ها به همان دلیلی بهمئی هستند که زنگنه ها جزوی از بختیاری می باشند. در ضمن این دلیل در صورتی است که این نظریه را بپذیریم کلاه کج ها از جای دیگری به میان بهمئی ها آمده اند. همانگونه که زنگنه ها از کرمانشاه به سرزمین بختیاری کوچ نموده اند.
          جناب آقای علیرضا
          بیاد داشته باشید که پراکندگی های گسترده نه تنها یوسفی ها و احتمالاً کلاه کج ها را بلکه بسیاری از طوایف و ایلات دیگر را نیز از ساختار خود خارج نموده است. این یک امر بدیهی است که پراکندگی های گسترده می تواند موجب تحلیل رفتن و یا حتّی متلاشی شدن ساختارهای ایلیاتی و طایفه ای گردد.

          • منطقی فکر کن شما هرروز گفته هایت تغییر میکند یعنی گفته های امروزت گفته های دیروزشما رانفی میکنه به نظرمن شما نیاز به مطالعه بیشتر دراین زمینه دارین نه فقط کتاب نادر.
            من فقط سه سوال ازشما پرسیدم
            ۱-آیادر کتاب نادر ننوشته که یک ایل بیش از۷۰۰خانوار است؟؟؟به گفته خود شما
            ۲-آیا ننوشته اید افراد ایل باید یدانند از کدام تیره وطایفه هستن؟؟؟!!!
            ۳-آیا ننوشته اید ایل باید دارای سرحدات ومنطقه مشخص باشد؟؟؟؟
            شما گفته اید این سه شرط ایل شدن وبودن است!!!!!!
            آیا اکنون اطلاع داری بیش از۵۰۰۰ خانوار یوسفی در منطقه سراسیاب اب الوان برم الوان مامه زینب و…..اسلام آباد دشت آهو کارند وخود شهر لیکک ساکن هستند؟؟؟آیا مرز بین ممبی یعنی برادران بتلی علادینی بیجنی(بیژنی ) وسراسیاب مشخص نیست؟؟؟مشخص نیست؟؟؟؟؟
            آیا یک فرد عیسوی الان نمیداند تیره وطایفش کیه؟؟؟؟؟؟
            پس میبینیم که سه شرط ایل شدن در ایل یوسفی هست بنابراین گفته های خود شما براین نکته صحه میگذارد که ایل یوسفی ایل بود وخواهد ماند

            • سلام
              جناب آقای علیرضا
              ایراد کار شما این است که به روند تحولات ایل یوسفی پس از پراکندگی تا زمان اصلاحات ارضی توجه کافی ندارید. چرا گفته می شود زمان اصلاحات ارضی!!!؟ زیرا تا آنزمان کم و بیش ساختار ایلات و طوایف همچنان پابرجا بوده است. امّا بعداز اجرای اصلاحات ارضی، کم کم و بتدریج ساختار ایلات و طوایف کم رنگ و کم رنگ تر گردید.
              جناب آقای علیرضا
              اگر به پُست ساختار ایل بهمئی مراجعه نمایید در آنجا بیان گشته که هم اکنون نمایی کم رنگ از ساختار ایل بهمئی باقی مانده است؛ نه تنها ایل بهمئی بلکه به جرأت می توان گفت تمام ایلات و طوایف کشور. در واقع اگر شما با اتکا به جمعیت حال حاضر طایفه یوسفی به دنبال تشکیل ایل یوسفی می باشید؛ به اطلاع می رساند که زمان ساختن ایل و طایفه، سالهاست که بسر آمده است. به بیان دیگر، آنزمان که امکان برپا داشتن ایل فراهم بود؛ طایفه یوسفی یکی از طوایف وابسته ایل بهمئی بوده است.
              جناب آقای علیرضا
              هر آنچه که بهمئی دات کام در خصوص تاریخ، جغرافیا، ساختار و طوایف ایل بهمئی بدان می پردازد در بیشتر موارد، مربوط به سالهای پیش از اواخر دهه ۴۰ شمسی می باشد زیرا پس از آن ساختارهای سنتی ایلیاتی بشدت رنگ باختند تا هم اکنون که نمایی کم رنگ از آنها به جا مانده است.
              جناب آقای علیرضا
              شما با تعصب بی جا، پژوهشهای مردم شناس بزرگی همچون دکتر نادر افشار نادری را رد می نمایید؛ زیراکه با عقاید شما همخوانی ندارد!!! متأسفانه این تعصب مانع از درک حقایق توسط شما می گردد.

              • به قول خودت گوی بهمئی شما چشم خودتو به تمم حقایق وگفته های بزرگان بسته ای وبند کردین به کتاب نادر افشاری اگه زمان ایل به پایان رسیده شما هدفتون از وبلاگ ایل بهمئی چیه؟؟؟؟؟؟ به نظرمیاد که درجایی که مستند محکوم میشوی فرافکنی میکنی و بحث ایلات را تمام شده ومربوط به دوره ای خاص میدانی شما کلا متعصبانه حرف میزنی وافکار فاشیستی دارین متاسفانه این جور افکار به جز ایجاد تفرقه در میان برادران ایل بهمئی طیبی یوسفی وسلیر ایلات کلاه کج بختیاری و…هدف دیگری ندارد وباز متاسفانه اکثریت مخاطبین وخوانندگان وبلاگ شما از ایل بهمئی هستند ونوعی خودشیفتگی برایتان ایجاد شده ظاهرا دیگر برایتان راهی ندارد وگرنه کل لرها را از بختیاری گرفته تا خرم آبادی و همدانی و… بهمئی میدانی شما آدم سیاسی نیست وتنها براساس احساسات ومستنداتی که جنبه رسمی ندارند صحبت میکنی و وقتی واقعیتی به شما گفته میشود به گونه ای توجیح ودر بعضی موارد فرافکنی به سوی دیگری میکنی قول.وباعرض شرمندگی از انجاکه به نظر میرسد شما آدم منطقی نیستی باشما خداحافظی میکنم به امید روزی که حق را با معیار حق بسنجیم نه با هواها واحساسات ونفع شخصی آرزوی سربلندی تمام فرزندان شهرستان بهمئی شهر لیکک را از خداوند منان خواستارم موفق وپیروز باشید وبه یاد داشته باشید اعتراف به اشتباه از بزرگترین شجاعتهاست زنده باد ایران وخداحافظ

                • سلام
                  گویا شما باز هم منظور بهمئی دات کام را به درستی متوجه نشده اید. توجه داشته باشید زمان تشکیل ایل به پایان رسیده است؛ نَه زمان ایل و طایفه هرچند هم اکنون نمایی کم رنگ از ساختارهای ایلیاتی باقیمانده است. به هر حال اگر بهمئی دات کام سخن از وابستگی طایفه یوسفی نسبت به ایل بهمئی بمیان می آورد باید توجه داشت دوره ی زمانی بعداز پراکندگی یوسفی ها تا اواخر دهه ۴۰ شمسی مدنظر می باشد، نَه حال حاضر!
                  جناب آقای علیرضا
                  متأسفانه تعصب کورکورانه به شما اجازه درک درست واقعیت ها را نمی دهد تا جاییکه پژوهشهای مردم شناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری را نادیده گرفته اید زیرا که با عقاید تعصب آمیز شما مغایرت دارد. تغییرات در ساختار ایلیاتی، مختص به طایفه یوسفی نمی باشد و ایلات و طوایف دیگری نیز در طول تاریخ به دلایل گوناگون از جمله پراکندگی، زد و خورد و… ساختار ایلیاتی خود را از دست داده و جزو گروههای وابسته به دیگر ایل ها و طایفه ها درآمده اند.
                  جناب آقای علیرضا
                  در مثل جای مناقشه نیست امّا برای درک بهتر موضوع، مثالی فرضی ذکر می گردد:
                  اگر در زمانی که هیبت الله خان باوی (حاکم کهگیلویه در زمان کریم خان زند) کشته گردید، حکومت زند ۹۰% طوایف بهمئی را پراکنده می نمود، آیا بهمئی، گسترش بعدی خود را در سطح یک ایل بدست می آورد!!!؟ به احتمال بسیار زیاد خیر.
                  جناب آقای علیرضا
                  به یاد داشته باشید کنار نهادن تعصبات کورکورانه از بزرگترین شجاعت ها می باشد.

    • سلام
      بهمئی دات کام بنا دارد در آینده و بمرور زمان با استفاده از داشته های پیران و بزرگان درباره تک تک طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بتلی مطالبی را تهیه و منتشر نماید. در واقع پُست بالا یک مقدمه کوتاه برای بدست آوردن یک شناخت کلی درباره طوایف بهمئی است. بنابراین منتظر باشید.
      پیروز باشید

        • سلام
          بطور مشخص و دقیق نمی توان زمانی را اعلام نمود ولی احتمالاً از نیمه دوّم سال ۱۳۹۳ و یا اوایل سال ۱۳۹۴ بتدریج به صورت موردی و تک تک به طوایف ایل بهمئی نیز پرداخته خواهد شد.
          بقول معروف ” دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ” اگر خداوند عمری عنایت فرمود. ان شاءالله

  45. سلامک بتلی ها با کدام طایفه برادرند منظورم اینه که نزدیکترین طایفه با آنها کدامند؟ محل سکونت آن ها کجاست؟ اسم بزرگانشون رو بگو با تشکر

    • سلام
      طایفه بتلی یکی از زیرشاخه های طایفه بزرگ بیژنی می باشد که در بخش بهمئی احمدی سردسیر به مرکزیت مُمبی ساکن بوده و هستند. هر چند که امروزه تعداد زیادی از بتلی ها به شهر لیکک (مرکز شهرستان بهمئی) مهاجرت کرده اند. در ادامه باید گفت تعداد افراد سرشناس و سلحشور در میان طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بتلی فراوان بوده است امّا بعنوان مثال می توان از مُلا (حاج) محمد علی خوب نژاد، مرحوم کربلایی محمد شریف خوب و مرحوم مُلا جعفر قلی خوب زاده نام برد.
      به هر حال بهمئی دات کام در آینده به معرفی دقیق ترِ تک تک طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بتلی خواهد پرداخت. بنابراین منتظر باشید.

  46. سلام بهمیی دات کام شما که هنوز در مورد بزرگان ایل بهمیی دیشموک چیزی ننوشتین همش میگی شکیبایی و هیچ خبری نیست

    • سلام گووی بهمئی ام
      کمی صبور تر باشید. به هر حال بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه است و موضوعات و مطالب گوناگونی باقیمانده است که می توان بدانها پرداخت.

  47. با سلام
    به نظر من شما ازنوشته های من اشتباه برداشت کردید!!
    اصلا موضوع صحبت من مقایسه کلاه کج های الشتر و بهمئی ها نبوده !
    ولی بهتره به جای اینکه کلاه کج ها زیر مجموعه ایل بهمئی هستن بنویسید کلاه کج از طایفه ای هستند که در خاک بهمئی سکونت دارند.
    اگر دقت کنین همانطور که درمورد کلاه کجها روایت های شده و همچنین طایفه های دیگر در مورد بهمئی ها هم روایت های زیای شده به عنوان مثال من بهمئی های زیای می شناسم که خود را زیر مجموعه ایل بختیاری می دانند .
    در مورد لیراوی ها هم این نکته را عرض کنم که در کتاب کریم خان واژه لیراوی دشت ذکر نشده و فقط واژه لیراوی ذکر شده و چون منطقه لیراوی های کوه مناطق کوهستانی می باشد منظور نویسنده از لیراوی همان لیراوی کوه (سر شاخه بهمئی ها ) می باشد.

    • سلام
      توضیحات بهمئی دات کام درباره کلاه کج های الشتر یک اشاره تکمیلی به اصل موضوع می باشد زیرا چند وقتی است که مبحث کلاه کج های ساکن در منطقه الشتر توسط برخی از افراد طایفه کلاه کج مطرح گردیده است. همچنین یکی از مخاطبین بهمئی دات کام با نام کلاه کج نیز این موضوع را در کامنت های خود بیان نموده.
      جناب آقای نظری
      کلاه کج ها نه تنها ساکن در خاک بهمئی بوده اند بلکه از نظر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز جزو ساختار ایل بهمئی قرار داشته اند.
      جناب آقای نظری
      همانگونه که پیشتر نیز اشاره شد؛ حتّی اگر کلاه کج ها از جای دیگری به میان بهمئی ها آمده باشند، باز هم بهمئی می باشند زیرا که با گذشت زمان رنگ و بوی بهمئی را بخود گرفته اند. در ضمن به یاد داشته باشید که از این دست موارد در میان بیشتر ایلات و طوایف کشور نیز وجود دارد و این موضوع مختص به ایل بهمئی و طایفه کلاه کج نمی باشد.
      جناب آقای نظری
      اینکه شما بیان داشته اید برخی از بهمئی ها خود را زیرمجموعه ایل بختیاری می دانند می تواند ناشی از نداشتن آگاهی کافی در نزد آنان باشد. زیرا همانگونه که قبلاً نیز گفته شد بهمئی ها از دوره حکومت زند ببعد جزو ایلات و طوایف کهگیلویه قرار داشته اند.
      امّا درباره درگیری لیراوی ها و زندیان باید گفت: در کتاب فارسنامه ناصری به درگیری طوایف لیراوی با قشون کریم خان زند و گردن زدن تعداد قابل توجهی از اسیران لیراوی بوسیله قشون زندیه اشاره شده است. از قرائن موجود در کتاب فارسنامه ناصری برمی آید که نبرد گفته شده میان طوایف لیراوی دشت و حکومت بوده و ایل بهمئی و دیگر طوایف لیراوی کوه در آن درگیری نقشی نداشته اند.
      در ضمن به اطلاع می رساند، بهمئی دات کام بزودی مطالب کتاب فارسنامه ناصری درباره این موضوع را به پُست بهمئی ها و حکومت زند اضافه خواهد نمود.

    • سلام
      جناب آقای نظری
      جنابعالی در کامنت خویش، لینک ۲ فایل اِسکن شده از کتاب مورد اشاره خود را قرار داده اید.
      جناب آقای نظری
      آیا شما مطالب کتابی را که خود به آن استناد کرده اید را با دقت مطالعه نموده اید!!!؟
      آیا از قرائن موجود در آن متوجه نگردیده اید که لیراوی های ذکر شده همان لیراوی های دشت می باشند!!!؟
      جناب آقای نظری
      اگر دقت نمایید متوجه یک قرینه مهّم خواهید گشت. در کتابی که شما بدان اشاره نموده اید؛ نوشته شده است که لیراوی ها در استحکاماتی در منطقه خیرآباد در میان کوههای شرق بهبهان مستقر بوده اند.
      جناب آقای نظری
      اگر نگاهی به نقشه کشور ایران داشته باشید متوجه خواهید شد که خاک بهمئی در شمال غرب بهبهان قرار دارد. در واقع جنوب و جنوب شرقی بهبهان محل استقرار طوایف لیراوی دشت بوده است. خاک بهمئی کجا و خیرآباد بهبهان کجا!!!؟
      جناب آقای نظری
      همانگونه که از قرائن موجود در کتاب مورد اشاره شما نیز برمی آید؛ لیراوی های مذکور در واقع طوایف لیراوی دشت می باشند.
      جناب آقای نظری
      شما می توانید با مطالعه پُست جغرافیای ایل بهمئی آگاهی های با ارزشی درباره سرزمین بهمئی و موقعیت جغرافیایی آن بدست آورید.

  48. سلام آیا طایفه بیجنی با ایل بیژنی (فرزند احمد) فرق دارد یعنی ایا بیجن فرزند بیژن است؟ کدام فرزندان احمد رابطه نزدیکتری با هم داشتند؟ با تشکر…….

    • سلام
      به گفته پیران و بزرگان، طایفه بیجنی یکی از زیرشاخه های طایفه بزرگ بیژنی می باشد.

        • سلام
          اگر چنین سخنی گفته می شود؛ با توجه به سخنان پیران و بزرگان، بله اشتباه می باشد. بعنوان مثال: طایفه بتلی نیز از اولاد بیژن بزرگ می باشند. به واقع همانگونه که در نمودار درختی نیز مشاهده می گردد؛ طایفه بزرگ بیژنی ۱۱ زیرشاخه دارد که طایفه بیجنی یکی از آنها می باشد

    • سلام
      توجه داشته باشید که بهمئی دات کام در کامنت خویش از عبارت بعنوان مثال استفاده کرده است. یعنی اینکه در تاریخ طایفه بتلی افراد سرشناس و سلحشور دیگری هم وجود داشته اند.

  49. با سلام. به قول غضنفر علی جانی : آدم … از غضب خدا بدتره. این علیرضا را باید دو تا کچک وش بجمنادم. تا یه وقه بیشتر نده یا و چماق بجمنادم من مازش.

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت جنابعالی، درخواست شما مدنظر قرار خواهد گرفت.
      موفق باشید

  50. لطفا در مورد دیگر ایلات و طوایف دیگر که درهمسایگی بهمیی هستند مثل ایل طیبی وایل ممبنی مطلبی بنویسید.درمورداین که میگن طایفه کوچک بناری در روستای واجل ازتوابع شهرستان باغملک که میگن بهمیی است مطلبی مینویسم که شاید دیگه همه ابهامات در مورد این طایفه کوچک برطرف بشه.ازشواهدی که بندهبه دست اوردم هنگام کوچ دست جمعی ایل ممبنی حدود۴۰۵سال پیش که به سرزمینی که از دو طرف از کوه پوشانده بود یعنی ممبی امروزی وارد شدند حال طایفهای از سرزمینی بین شمال ممسنی وجنوب یاسوج یعنی کوهای تامرادی ومصیری و منگودرزبه ممبی امدند ونام جدشان را بران منطقه گذاشتندودرهنگام کوچ که نظریهای زیادی از تاریخدانان درمورد کوچ ایل ممبنی به ممبی است… طایفهای ممبنی مثل تامرادی که از کوهای تامراد امدند طایفه پیرموردی ازدشت مور وچند طایفه دیگر که دیگه نمیخوام نامببرم شاید به دیگران بر بخورد .حال دقت کنید طایفه بناری هم از دشت بنار امدو وارد منطقه بهمیی شد.وبعضی از ریش سفیدان این طایفه خودشان را با طایفه تامرادی در باغملک از نظر جدی برادر میدانند.اینکه دلی بنار یعنی طایفه بناریدران دره ساکن بود شاید پس چرا دیگه در ان دره ساکن نشدند چرا هنگام کوچ دوباره ایل ممبنی به خاک جانکی با ممبنیها امدند پس نتیجه میگیریم این طایفه بیشتر با ممبینیها بودند تا با بهمیی وفقط در برهه ای از زمان حدود چهل پنجاه سال در خاک بهمیی بودند .وبعضی ریش سفیدان هم میگن بهمن جد شما بهمییها دختری از شیخ یا بناری زن گرفت .وزاد وولد در ایل بهمیی از همه ایلات در لرها بیشتر است این است که جمعیت بهمیی را زیاد میکند اصل اصالت است وقدیمی بودن ایل است نه ۴۰۰ سال که تازه بهمن و طیب به دنیا امدندو…

    • سلام
      ۱- درباره ایلات و طوایف همجوار و از جمله طیبی ها در پُست بهمئی ها در فارسنامه ناصری مطالبی عنوان گردیده است. همچنین بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در آینده نیز با استفاده از منابع موثق مطالبی را درباره ایلات و طوایف همجوار از جمله بختیاری، بویراحمد، طیبی، دشمن زیاری و… تهیه و منتشر نماید. بر همین اساس مُمبینی ها نیز در چارچوب شاخه چهارلنگ بختیاری مورد بررسی قرار خواهند گرفت. به هر حال عنایت داشته باشید به دلیل آنکه بهمئی دات کام خود از تبار بهمئی است؛ طبیعتاً دانسته ها و علاقمندی ها بیشتر درباره ی بهمئی بوده و اغلب نوشته ها در خصوص بهمئی خواهد بود.
      ۲- اینکه شما بیان داشته اید ” طایفه کوچک بناری ” مورد قبول بهمئی دات کام نمی باشد؛ زیرا طایفه بناری از نظر جمعیت یکی از طوایف بزرگ ایل بهمئی بوده است و دکتر نادر افشار نادری نیز در جزوه ی جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی بدان اشاره کرده است. به هر روی بهمئی دات کام در آینده به بررسی جمعیت ایل بهمئی بر اساس منابع معتبر خواهد پرداخت.
      ۳- درباره اینکه نوشته اید منطقه مُمبی پیشتر محل سکونت ممبینی ها بوده است باید گفت: یقیناً ناحیه مُمبی در زمانهای گذشته ساکنان گوناگونی داشته است و در میان ایلات و طوایف مختلفی دست به دست گردیده است. پس بنابه نظر شما حتی اگر مُمبینی ها نیز در یک دوره زمانی، ساکن در منطقه مُمبی بوده اند باز هم این موضوع مربوط به گذشته است و آنچه اهمیت دارد اینستکه هم اکنون ناحیه مُمبی جزو خاک بهمئی احمدی سردسیر و محل سکونت طوایف بزرگ بیژنی و علاءالدینی می باشد.
      ۴- اینکه شما تلویحاً بیان داشته اید طایفه بُناری جزو ایل بهمئی نمی باشد، نشان از عدم آگاهی کافی دارد. توجه داشته باشید که خاستگاه اولیه بهمئی ها منطقه بهمئی مهمدی سردسیر می باشد. از سوی دیگر بنابه گفته پیران و بزرگان محل اولیه سکونت بُناری ها نیز دِلی بُنار از توابع بهمئی مُهمدی سردسیر بوده است و به این دلیل نیز به آنها بناری گفته می شود. همین قرینه و پیوند تاریخی نشان می دهد که دلی بنار از نواحی کهن بهمئی نشین بوده است. همچنین، منابع معتبر تاریخی همچون فارسنامه ناصری آشکارا طایفه بناری را جزو تیره های بهمئی نام می برند. در واقع بر اساس منبع موثق مکتوبی همچون کتاب فارسنامه ناصری، بناری ها از حدود ۱۵۰ سال پیش جزو بهمئی بوده اند نه اینکه طبق گفته شما ۴۰ یا ۵۰ سال در میان بهمئی ها ساکن بوده باشند.
      ۵- مهاجرت بناری ها از ناحیه بهمئی مهمدی سردسیر به سوی منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر به دلیل مشارکت در قتل هبیت الله خان باوی (حاکم کهگیلویه در زمان کریم خان زند) بوده است. در ضمن توجه داشته باشید که مناطق واجل، صیدون و تلاور در بخش بهمئی مهمدی گرمسیر، جزو خاک بهمئی می باشند. برای شناخت بیشتر از سرزمین بهمئی به پُست جغرافیای ایل بهمئی مراجعه نمایید.
      ۶- هرچند اعتقاد پیران و بزرگان بر آن است که بناری ها از نظر نژادی نیز بهمئی می باشند امّا در غیر این صورت نیز شک نداشته باشید که بناری ها در گذر زمان دارای سرزمین، زبان، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک با بهمئی ها گردیده و به عبارت ساده تر، هویت بهمئی را بخود گرفته و جزوی از ایل بهمئی شده اند. همانگونه که احتمالاً تامرادی های ساکن در میان طایفه ممبینی نیز از نظر نژادی جزو ممبینی نبوده و به دلایل گوناگون از جمله اختلافات طایفه ای به میان ممبینی ها رفته و با گذشت زمان هویت ممبینی را بخود گرفته و جزوی از طایفه ممبینی شده اند. برای شناخت بیشتر درباره هویت ایلات و طوایف به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.
      ۷- عنایت داشته باشید که اصل نَه قدمت زیاد است و نَه جمعیت زیاد. بلکه اصل، انسان بودن به معنای واقعی کلمه است. اگر بهمئی دات کام به مسائلی همچون تقسیمات طایفه ای، مسائل تاریخی، جمعیت و … می پردازد؛ صرفاً به دلیل کسب آگاهی و شناخت از یکدیگر می باشد. همانگونه که در بخش درباره ما نیز توضیح داده شده است.
      ۸- بر اساس بیانات پیران و بزرگان، قدمت پیدایش ایل بهمئی نَه ۴۰۰ سال بلکه دست کم ۶۰۰ إلی ۹۰۰ سال می باشد. بهمئی دات کام بنا دارد در آینده به واکاوی دقیق تر شجره نامه ایل بهمئی و قدمت آن بپردازد.

  51. سلام بهمیی دات کام شما که هنوز از بزرگان ایل بهمیی سردسیر دیشموک چیزی ننوشتین بابا منتظرتم

    • سلام
      صبر بیشتری داشته باشید. بقول معروف ” دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ” اگر خداوند عمری عنایت فرمود. ان شاءالله

  52. تامرادی از اصیلترین طایفه ایل ممبنی است.به قول همین ایرج افشارممبنیهای اصلی ازشمال شولستان شمال ممسنی امروزی امدند.

    • سلام
      بهمئی دات کام در کامنت خویش از کلمه ” احتمالاً ” استفاده کرده است. بدین معنی که موضوع مطرح شده ممکن است درست باشد و یا هم نادرست. بنابراین خواهشمند است نسبت به کاربرد کلمات در نظرات بهمئی دات کام توجه بیشتری داشته باشید.

  53. طوری میگی علادینی انگار کین.اگه علادینی.نریمیسا.مه میساروجمع کنید.نصف جمعیت شیخها نمیشن چه رسد۲۴طایفه ایل ممبنی.که این ۳طایفه بادوسه طایفه دیگه بهمی هستن.۹۰۰سال بابا اسم قوم لر۸۵۰سال بیش میدونن .شاید شما از قوم لرنیستید.

    • سلام
      اینکه شما تلویحاً بیان داشته اید جمعیت ایل بهمئی کمتر از جمعیت طایفه ممبینی می باشد؛ با توجه به منابع موثق تاریخی درست نمی باشد. جهت آگاهی شما به ۲ مورد از این منابع تاریخی اشاره می گردد؛ لطفاً توجه نمایید:
      ۱- چارلز الکساندر گالت، کنسول دولت بریتانیا در اصفهان در کتاب ایل بختیاری که در سال ۱۳۲۳ برای آگاهی مقامات سیاسی و نظامی دولت بریتانیا از وضعیت ایل بختیاری نوشته شده است، می نویسد: منبینی ها [ممبینی ها] ۸۰۰ خانوار هستند که در مناطق سرله و میداوود در جوار حوزه زندگانی بهمئی ها ساکن هستند.
      ۲- در کتاب فارسنامه ناصری که تقریبا ۶۰ سال قبل از کتاب الکساندر گالت نوشته شده است، توجه داشته باشید ۶۰ سال قبل از کتاب گالت، جمعیت ایل بهمئی ۳۰۰۰ خانوار نوشته شده است. آشکار است که ۸۰۰ خانوار جمعیت طایفه ممبینی با ۳۰۰۰ خانوار جمعیت ایل بهمئی قابل مقایسه نیست و تعداد بهمئی ها بسیار بیشتر از ممبینی ها بوده است و اگر رشد جمعیت بهمئی ها و ممبینی ها بهمین صورت تا حال حاضر پیش رفته باشد؛ واضح است که هم اکنون نیز جمعیت ایل بهمئی بیشتر از جمعیت طایفه ممبینی می باشد. بنابراین سعی نمایید از بیان مطالب بی پایه و اساس خودداری نموده و نظرات خویش را بر پایه منابع موثق استوار نمایید.
      در ضمن توجه داشته باشید که کابرد کلمه ” لُر ” از قرن چهارم هجری گزارش شده است. یعنی در حدود ۱۰۰۰ سال پیش. بنابراین نظر شما در این رابطه نیز اشتباه می باشد.

  54. ممبین یه بسرداشت به نام شمشیر.شمشیر ۴بسربه نامهای.تاعلی جدتامرادیها یاسوج.تاخلیل جدممبنیهای باغملک رومز ایذه… تامرادوتاکلی که به دلیل رفت وامد ادغام شدند.

    • سلام
      ظاهراً شما به درستی منظور بهمئی دات کام را متوجه نگردیده اید. اوّلاً همانگونه که پیشتر نیز گفته شد؛ بهمئی دات کام در کامنت خویش از کلمه ” احتمالاً ” استفاده کرده است. دوّماً عنایت داشته باشید؛ به جرأت می توان گفت کمتر ایل و طایفه ای وجود دارد که تمام افراد آن از یک نیا باشند. به عبارت دیگر، ایلات و طوایف بمرور زمان گروهها و شاخه های دیگری (غیر از هسته اصلی خود) را نیز در ساختار خویش جذب می کرده اند. بعنوان مثال می توان از سادات منگزوری و شیوخ بابااحمد در ایل بهمئی نام برد. این قاعده می تواند شامل حال طایفه ممبینی هم باشد.
      توجه داشته باشید که مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود ؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. برای کسب آگاهی بیشتر درباره هویت ایلات و طوایف به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.

  55. این اطلاعیه بسیارمهم مربوط به جنگ دشت شیر میداوود است میخواستن بدونند که جمعیت ممبنی چقده که لشکر کشی کنند که اخرش هم دولت در تنها جنگی بود که با لر زبانان شکست خورد.شاید دلیل شکستشان این بود که به جای ۸۰۰ خانوار باید میدونستندکه دران موقع شاید شاید میداوود این جمعیت رو داشت منظور شهر میداوود دیگه چه رسدابادیهای اطراف میداوود.تیغن ودالان.پوتو.پتک .دوگچه.سردشت.دشت شیر.و هفت هشت روستای دیگر که فقط به اینها میگن ممبنی زیر گچ ولی عمده جمعیت ممبنیها در سر گچ وپشت گچ است که از صیدون تا قلعه تل واز قلعه تل تا میداوود وازمیداوود تاهفتکل واز هفتکل تارامهرمز گاهن تا ایذه خاک ممبنی بود .جمعیت این شهرها از استانتون بیشتر است .به قول بزرگترها ممبنیها دنیا رو واگر کردند….ونمیدونستند که ممبنیها دران موقع ۹۳۰۰خانواربودند..درسته خداخاکرم خان شجاعت زیادی داشت ولی بهمیی در جنگی که بادولت شاهنشاهی اخر شکست خورد.و۲۰ تن از بزرگان بهمی رادر یکجا در پادگان نظامی درتهران کشتند که یک پیر مرد را فقط نکشتند که بیاد بگه اون۲۰ نفر را کشتند. یا بویراحمدیهاکه فقط در جنگ مهم تنگ تامرادی پیروزودر پیشتر جنگها شکست خوردن یا همین بختیاریها که علی مردان خان را به چه ترض وحشیانه ای کشتن… واین ایل ممبنی بود که فقطپیروز شد.که تیمور خان بختیاری وچندین خان بزرگ بختیاری در مورد انها چنین گفتند.که هیچکس در خوزستان جو ممبنیل نیجنگه.نه بختیاری نه عرب نه بهمه .بهمی در ان موقع در استان خوزستان قلمداد میشد حتی گچساران هم شهری از استان خوزستان بود.

    • سلام
      شما مواردی را مطرح نموده اید که به شرح زیر بدانها پاسخ داده می شود:
      ۱- جنگ شیر در سال ۱۳۲۲ اتفاق افتاده است حال آنکه گزارش محرمانه چارلز الکساندر گالت در اسفند ماه سال ۱۳۲۳ و در واقع پس از پایان جنگ دشت شیر تهیه گردیده است. بنابراین، ادعای شما در این رابطه درست نمی باشد.
      ۲- گزارش الکساندر گالت یک گزارش محرمانه برای آگاهی مقامات سیاسی – نظامی دولت بریتانیا بوده است. شک نداشته باشید در هر دولت و حکومتی، گزارشهای محرمانه ایی که برای آگاهی مقامات حکومتی تهیه می گردند از معتبرترین منابع قابل استناد می باشند.
      ۳- شما بیان داشته اید ممبینی ها در زمان جنگ دشت شیر ۹۳۰۰ خانوار بوده اند!!!
      جناب آقای ممبینی!
      ادعا کردن راحت است و به قول معروف کُنتور نداره! توجه داشته باشید که اینگونه ادعاها ارزش و اعتباری ندارد و بیشتر حکم مَنم مَنم کردن را دارد. از نظر یک فرد بیطرف آنچه اعتبار دارد همان گزارش محرمانه گالت می باشد که جمعیت طایفه ممبینی را در آن زمان ۸۰۰ خانوار ذکر کرده است.
      ۴- خداکرم خان بهمئی سرانجام در جنگ با ارتش رضاشاه شکست خورد زیرا که ایلات و طوایف همجوار نه تنها به وی و یاران سلحشورش کمک نکردند بلکه بعضاً سیاره قشون دولتی نیز بوده اند. هرچند که بهمئی ها با سلحشوری و آزادگی تمام در موارد مشابه عمل می کرده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      بهمئی ها در طول تاریخ خویش چنان سلحشور و آزاده بوده اند که نه تنها هیچ گاه بر علیه ایلات و طوایف همجوار، سیاره قشون دولتی نمی شده اند بلکه در مواقع لزوم به یاری آنها نیز اقدام می نموده اند؛ همچون نبرد دشت شیر.
      جناب آقای ممبینی!
      به جرأت می توان گفت یکی از مهّم ترین نبردهایی که موجب در هم شکسته شدن هیبت پوشالی ارتش شاهنشاهی رضاشاه گردید؛ همان واقعه ۱۳۱۶ بهمئی به رهبری خداکرم خان بهمئی بوده است که باعث گردیده در رویارویی های بعدی با قشون دولتی، ایلات و طوایف منطقه از جرأت و جسارت بیشتری برخوردار گردند.
      ۵- شما به گونه ای درباره جنگ دشت شیر می نویسید که گویا فقط و فقط ممبینی ها در آن حضور داشته اند؛ حال آنکه بزرگمردان دیگر طوایف بختیاری و همچنین سلحشوران طایفه خاجمیری علاءالدینی بهمئی نیز در آن واقعه مشارکت داشته اند.
      ۶- در پایان این جمله کتاب فارسنامه ناصری را به یاد داشته باشید که می نویسد: ۱۰ نفر تفنگ چی بهمئی را با ۱۰۰ نفر تفنگ چی بختیاری برابر گرفته اند.
      جناب آقای ممبینی!
      مهّم آنست که تاریخدانان و پژوهشگران از سلحشوری، شجاعت و آزادگی یک ایل و یا طایفه بنویسند در غیر اینصورت بقول آن ضرب المثل معروف: هیچ ماست فروشی نمیگه ماست من تُرشه

  56. توهین هایی که میشه مربوط به برادر کوچکترم است. موقعی که من نیستم نظر میده.شرمنده ادبش خواهم کرد …طوری بقارنوم سرش که دیه نظر نده

  57. سلام اقای تامرادی با استفاده کردن از کلمه های بزرگ وکوچک هیچ طایفه وایلی نه بزرگ می شه ونه کوچک بناری ها همه به بزرگی می شناسند .در هیچ کتابی تاریخی گذشته ایلی به نام ممبینی نداریم خواهشی از وبلاگ نویس هاهاست اینه که تاریخ سازی نکنند در مورد این که چرا به بعضی از طایفه ها ممبینی می گویند به نظر محترمانه اینه که به خانوارهایی که بین ایل بهمئی وبختیاری قرار داشتند مابینی وبه مرور زمان ممبینی گفتند ضمناخیلی از تامرادی ها سالسونی هستند.بااین نظر که تمام مردم هم می دانند بله شماممبینی هستید اما اصالت خودت حفظ کن همان طور که ما بناری ها با اصالت ترین طایفه های ایل بهئی هستیم ودر یک ایل لازم نیست که طایفه ها همه از یک نسل باشند بهمئی ها بازماندگان شیر زنان وشیر مردانی است که به فرماندهی اریوبرزن راه را بر اسکندر مقدونی بستند ودر طول تاریخ شجاع ترین ها بودند.

  58. اگر دقت داشته باشی گفتم سروستانی طایفه ای از ایل ممبنی میباشد.تامرادی ها هم از همین ایل ممبنی هستند.

  59. مگه شما بناریها با ماتامرادیها از دشت بنار نیومدید چرا الکی خودتان رابه بهمیی میچسبانید .خودتان میگید که بهمن از بناری زن گرفت ولی ما تامرادیهای میگیم بهمن دختری از طایفه شیخ گرفت.تازه به قول هرودت میگه راه را مرد لیکه ای به اسکندر نشان داد.یعنی جنگ اریو برزن بعد از لیکک بود.حداقل جنگ چندین کیلومتراز لیکک فاصله داشت که راه را بر سر راه اسکندر بست.تازه تامرادیهای ک.ب معروفن به لر اریوبرزن نمیدونستی بدون…

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      ۱- به گفته پیران و بزرگان، محل اولیه سکونت بناری ها، دلی بنار از توابع بهمئی مهمدی سردسیر و از نواحی کهن بهمئی نشین بوده و به همین دلیل نیز به آنها بناری گفته می شود.
      ۲- اینکه بهمن نیای بزرگ بهمئی ها از بناری زن گرفت و یا هم از شیخ ها، مهّم نمی باشد؛ مهّم آنست که بنابه گفته شما حتّی اگر بهمئی ها خواهر زاده بناری ها باشند باز هم بناری ها جزوی از بهمئی ها می باشند زیراکه در گذر زمان دارای سرزمین، زبان، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک با بهمئی ها گردیده و به عبارت ساده تر، هویت بهمئی را بخود گرفته و جزوی از ایل بهمئی شده اند.
      ۳- توجه داشته باشید که بنابه گفته پیران و بزرگان، منطقه لیکک در حدود ۲۰۰ سال می باشد که جزو خاک بهمئی قرار گرفته است. در حقیقت طوایف احمدی ابتدا در نواحی بهمئی مهمدی سردسیر ساکن بوده و بتدریج مناطق مُمبی و لیکک را به سرزمین خویش اضافه نموده اند. به بیان ساده تر بر اساس شواهد موجود، ساکنین ناحیه لیکک در زمان حمله اسکندر مقدونی، بهمئی نبوده اند.

    • سلام
      بنازم بهمئی یه ای کر خوب که جر سر زن گرفتنش کار ای کنه همه طایفه یل وش زن دادن شیخ سادات بناری امیری سالسونی امیری کمویی تا چند سال دیه بنیم ده کو طایف زن دادش وان طور که معلومه فقط بهمن زن گرفت مثلا”بختیاری زن نگرفت بویراحمد زن نگرفت قشقایی زن نگرفت وهمین طور بقیهی ایلات کشور.سوال چرا شما خودتونه به مابینی می چسبانید مگه یه اصل ونسب دارید البته با ان تعریف مابینی درست هم میگویید بناری از نظر سیاسی واصل ونسب جزوایل بهمئی یوده وهست وبه ان هم افتخار می کنه نمی دانم چرا اقای مابینی بحث ها طایفه اش داخل این سایت مطرح میکنه وداخل سایت های مابینی این مسا یل رامطرح نمی کنه وهمان طور که سالسونی طایفه ای از طوایف مابینی می باشد بناری هم طایفه ای از ایل بهمئی می باشد اما از نظر اصالت ما طایفه های باغملک خوب همدیگر می شناسیم مگه هر طایفه ای خانواده های خوش نشین نداره مثلا خانواده های تامرادی روستای سر پوشیده اصالتا” سالسونی نیستند بعضی سالسونی های هم که می شناسم اصالتا”سالسونی نیستند وبعضی دیگر هم می شناسم که با یکی از چاله ی طایفه ا ی از ایل بهمئی کاغذ برادری دارند والان هم موجود است

  60. دقت داشته باش که جنگ عشایر بهمیی بادولت فقط طیبیها بودند که به قشون رضا شاه کمک کردند…از قراین پیداست که هرتیپ ارتش رضا شاه از ۵طیبی و۹۵ نظامی بودند …. ودر بین ما ممبینیها خواستند که همین کار را کنند که بهمیی را از هر دو طرف بکوبند .مگه همین خان بزرگ ممبنیها نبود که خان بزرگ طیبیها را با برنو از فاصله دو کیلومتری در هپروانداخت .اسمهاشون رو نمیگم. .خان ممبنی بهش چندین بار گوش زد کرد که نباید با رضاشاه باشد. تازه خیلی از طایفه شیخها به کمک شما امدند. ولی ما. ۱٫به خاطر لر بودن بهمیی ارتش رضا شاه را از هپرو بیرون کردیم.۲٫ چون هپرو مرکز خاک ممبنی بود.درسته که طایفه علاادینی کمک کردند ولی ۱۵ نفر نبودند.اونهایی که خوب میجنگیدند۲نفر بودند که به ادرویش مدیون بودند. چند سال پیش ازدنیا رفت.

    • سلام
      اولاً منظور بهمئی دات کام از سیاره های قشون دولتی، طوایف بختیاری نبوده اند. دوّماً بهمئی دات کام در کامنت خویش مشخصاً از اعضای ایلات و طوایف دیگر بعنوان سیاره قشون دولتی در نبرد سال ۱۳۱۶ نام نبرده بود. بنابراین در عین حال از شما نیز انتظار می رفت که از ایل و یا طایفه ای نام نبرید. امّا حال که شما از سیاره های ایل طیبی نام برده اید، بهتر است که بدانید سیاره های ایل بویراحمد نیز در آن نبرد شرکت داشته اند. چنانچه یکی از بزرگان بویراحمدی بنام ” کِی سلبعلی بویراحمدی ” معروف به ” کِی سلبعلی دوقطاری ” در آن درگیری ها بدست بهمئی ها کشته گردید.
      جناب آقای ممبینی!
      ظاهراً روند ادعاهای شما پایانی ندارد. گویا شما در عالم خیال بسر می برید که بیان می نمایید خان ممبینی از فاصله ۲ کیلومتری خان طیبی را هدف قرار داده است!!!؟
      در ضمن به دیگر موارد مطرح شده از جانب شما چون صرفاً ادعا می باشند، پرداخته نمی شود.

  61. لطفا توی سایتتون دیگه ننویسیدچون مردمانی که در قدیم جداگانه کوچ میکردندبهشون میگفتند ایل .حال ما نه با بختیاری نه با طیبی ونه بابهمیی کوچ میکردیم .جداگانه که سر حدشان در کوه غارون و کوهای منگشت بود .. ایل ممبنی دوقبیله بزرگ به نامهای تامرادی وشیخها را درخود دارد.که هر کدام خود دارای طایفهای کوچکتریشامل میشوند.که شیخها به۱۲طایفه. تامرادیها ۵طایفه .عیوضیها ۶طایفه .شاهمیریها ۴طایفه پرجمعیت. شهریاری ۵طایفه و۲۴طایفه دیگرو…

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      هرچند هم اکنون نمایی کم رنگ از ساختار سنتی ایلات و طوایف کشور باقیمانده است و دیگر نمی توان همچون سابق به موضوعات اینچنینی پرداخت امّا همانگونه که استحضار دارید، اینترنت یک فضای آزاد برای بیان عقاید و تبادل اطلاعات می باشد. بنابراین آشکار است که هر فردی می تواند در فضای آزاد اینترنت طایفه خویش را ایل، ایل خویش را قوم و قوم خویش را ملّت نامیده و ادعاهای گوناگون مطرح نماید. امّا اگر به دنبال درک حقایق می باشید به اطلاع می رساند باتوجه به منابع متعدد تاریخی می توان گفت ممبینی ها زیرمجموعه شاخه چهارلنگ بختیاری می باشند.

  62. مثل خودتون.به طور کلی ممبینی درتاریخ با تامرادیها یکی بوده وبا بویریها فامیل بودند واز نظرزبانی هیچوقت تحت تاثیر زبان بختیاری قرار نگرفت .به طور مثال زبان مردم باغملک با زبان ایذه یکی نیست.ایذه که جفت باغملکه زبانشون با ما فرق میکنه ولی ممسنی که این همه با ما فاصله داره زبونمون یکیست. .زبان انها پس از گذشت ۴۰۰ سال هنوز مثل مردم بویراحمدصحبت میکنند.درسته که خاک جانکی خاک بختیاریست ولی این سرزمین همیشه تحت تاثیر ایلات کهگیلویه وممسنی مثل ایل ممبنی وایل مکوندی ودرقسمتهایی جدیدا ایل بهمیی بوده.مثلا همین باغملک که ۱۲۰ هزارنفر جمعیت دارد ۹۰درصدجمعیت ان از ایل ممبینی که اصلا بختیاری نیست وایل بهمیی که اینها هم بختیاری نیستندوزنگنها که اصالتا کرد هستند واز کرمانشاه امدند واگر بهشون بگی شما کرد هستید بهشون بر میخوره.فقط وفقط قسمتی در قلعه تل بختیاری هستند که به دلیل مرکز ایلخانی بختیاری محسوب ودایم با خوانین چغاخوررفت وامد داشتند.که اینها هم زبان ایلات ما را به ارث برده.ممبنی اگه جمعیت کمی داشت حداقل زبانش تحت تاثیر بختیاری قرار میگرفت.ممبنی فقط با بختیاری اتحاد جنگی داشت نه چیز دیگری چه جنگهای ممبنی وبهمیی وچه جنگهای شیمبار ودشت شیر و… ووقتی از ممسنی کوچ کرد به سرزمین ممبی امکه خاک ایلا کهگیلویه بودنه بختیاری.بعد به مرور زمان به سرزمین بختیاری امدند.

    • سلام
      همانگونه که در پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی نیز بیان گردیده است؛ هویت یک ایل عناصر گوناگونی دارد. ساختار سیاسی نیز یکی از عوامل تشکیل دهنده هویت ایلات و طوایف می باشد. در واقع هرچند لهجه ممبینی ها با لهجه بختیاری ها متفاوت است امّا بنابه نقل منابع معتبر تاریخی، طایفه ممبینی از نظر ساختار سیاسی زیرمجموعه ایل بختیاری بوده است. علاوه بر این می توان گفت ممبینی ها در طول چند قرنی که به میان بختیاری آمده اند، از نظر سرزمین و بخشی از تاریخ خویش نیز دارای اشتراکاتی با ایل بختیاری گردیده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      حال که ساختار قدرت سیاسی در ایلات و طوایف بطور کل از بین رفته و تنها نمایی کم رنگ از هویت ایلات و طوایف باقیمانده است، می توان هرگونه ادعایی را می توان مطرح نمود. امّا مطمئن باشید که در زمانهای گذشته، طایفه ممبینی جزوی از شاخه چهارلنگ بختیاری بوده و اصولاً طایفه ممبینی در جایگاهی نبوده است که بتواند به راحتی ادعای استقلال از ایل بختیاری را مطرح نماید.

      • ها چی شد بجه دهنت وا موند.اره این ایل ممبنی که هرکدام از طایفه ذکر شده میانگین جمعیتشان ۴ الی ۵هزار نفراست حال خودت حساب کن .بعضیاشون جمعیت بیشتری دارن مثل شهریاری شیری سروستانی دودانکه وعیوضی … کم اوردی مردباش .توی سایتت بذارش نامرد.بهمیی طایفه ایل ممبنیهاست.چون اونها هم توی ممبی سکونت دارن…

        • عجب!!!
          متأسفانه شما همچون کبک سر خویش را به زیر برف برده اید تا به خیال خود صورت مسئله را پاک نموده و حقایق را نبینید. درباره مقایسه جمعیت ایل بهمئی و طایفه ممبینی نیز بقدر کافی توضیح داده شده است؛ امّا تعصب بی جا و کورکورانه به شما اجازه درک درست واقعیت ها را نمی دهد.
          سطحی نگریِ شما بقدری بچه گانه است که بهمئی ها را به دلیل آنکه در بخش مُمبی سکونت دارند، زیرمجموعه طایفه مُمبینی می نامید!!!؟
          جناب آقای ممبینی!
          در زمانهای گذشته، ایلات و طوایف کوچرو دائماً در پی مراتع جدید و مناسب برای دامهایشان بوده اند؛ چراکه اساس اقتصاد آنها را دامداری تشکیل می داده است. بر همین اساس سرزمین های مختلف میان ایلات و عشایر گوناگون دست به دست می گردیده است. برهمین اساس نیز می توان گفت احتمالاً بهمئی ها در آنزمان ممبینی ها را از منطقه ممبی بیرون رانده و خود آن سرزمین را تصاحب نموده اند.
          جناب آقای ممبینی!
          بکار بردن کلماتی همچون ” نامرد ” از سوی شما نشان از چه دارد!!!؟ آیا شما اصرار دارید که شخصیت، اصالت و بزرگی خویش را اینگونه به دیگران معرفی نمایید!!!؟
          جناب آقای ممبینی!
          اگر برخی از نظرات شما منتشر نمی گردند به ۲ دلیل میباشد:
          ۱- بعضی از نظرات شما حاوی کلمات و مطالب توهین آمیز می باشند و طبیعتاً نباید انتظار نداشته باشید نظرات توهین آمیز شما منتشر شوند.
          ۲- برخی از نظرات شما صرفاً گزافه گویی و منم منم کردن است و ارزش منتشر شدن را نخواهند داشت.
          جناب آقای ممبینی!
          آنچه که برای انسان بزرگی را به ارمغان می آورد، نه جمعیت زیاد، نه قدمت تاریخی و نه مسائلی از این دست، بلکه دارا بودن صفات پسندیده انسانی همچون ادب، و تواضع است. صفاتی که ظاهراً شما بهره چندانی از آنها در نزد خویش ندارید.
          در ضمن بیاد داشته باشید؛ اگر بهمئی دات کام به مسائلی همچون جمعیت، تاریخ و تقسیمات طایفه ای می پردازد، صرفاً برای کسب شناخت و آگاهی از یکدیگر است؛ همانگونه که در بخش درباره ما نیز توضیح داده شده است.

        • آقای ممبینی شما طایفه هستین روی تعصب کور وکورانه حرف نزن بهمئی ها ایلند تعصب بعضی مواقع آدم را کور می کند ما همه با هم برادریم هر کس روی اصل خودش بماند و آن چه را می داند برا ساس حقیقت بگویید مردم همیشه باید قضاوت کنند نه من و تو. ما باید سخن ادب گفتن را داشته باشیم تا دیگران بیاموزند.

        • سلام
          کدام اشتباه!!!؟
          اولاً؛ جونکی همان جانکی است.
          دوماً؛ طایفه مُمبینی یکی از زیر شاخه های جانکی گرمسیر و جانکی گرمسیر نیز جزو شاخه های وابسته به ایل بختیاری (چهارلنگ) می باشد.

  63. یا سلام
    اگه تصورتون اینه که یوسفی ها با بهمئی ها قرابت ن‍‍ژادی دارن این یک خطایه فاحشه!!!!در ضمن یوسفی ها احتمالا با شیرعالی ها از یک ریشه باشند….
    لطفه به کتاب تاریخ قوم کرد لر نویسنده علیمراد کرد مراجعه نمایید////
    در ضمن اطلاعاتی که مرحوم افشارنادری جمع کرده ازنظر تاریخی دقیق و قابل استناد نیست

    • سلام
      به گفته پیران و بزرگان، میان بهمئی ها، یوسفی ها و طیبی ها قرابت نژادی وجود دارد. اشتراکات تاریخی، سرزمینی، زبانی و … نیز تقویت کننده این نظریه می باشد.
      امّا در رابطه با کتاب شناسنامه و تاریخ کامل بختیاری (کرد و لر):
      جناب آقای محمد شریفی محقق و پژوهشگر اهل خوزستان در وبلاگ خویش نقد جالبی بر کتاب مذکور منتشر نموده اند که خواندنش خالی از لطف نمی باشد. بهمئی دات کام به شما توصیه می نماید که نقد مورد اشاره را مطالعه نمایید. به هر حال به قول آقای شریفی: آقای مراد کرد هنوز برادری اش را ثابت نکرده، طلب ارث نموده است.
      یقیناً بهمی دات کام به آثار پژوهشگران بزرگ و بی طرفی همچون دکتر نادر افشار نادری بیشتر بها می دهد تا کتاب نویسنده گمنامی همچون آقای مراد کرد که خود نیز بقول معروف یک سَر ماجرا است. زیرا در علوم انسانی وقتی شخص پژوهشگر منافع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و در کُل هرگونه نفعی در پژوهش داشته باشد؛ به یقین بطور خواسته یا ناخواسته نظرات شخصی اش در نتیجه تحقیق اثرگذار خواهد بود و دقیقاً بهمین دلیل است که بهمئی دات کام در نوشته های خویش تلاش دارد که به آثار پژوهشگران، تاریخ نویسان و وقایع نگارانی استناد نماید که لُرتبار نباشند
      در ضمن شما دقیقاً بفرمایید کدام بخش از اطلاعات ارائه شده در آثار دکتر افشار نادری دقیق نمی باشد؟؟؟

  64. اینکه شما گفته اید کریم خان ۹۰درصد بهمییهارو پراکنده کرد این نظریه اشتباه است شما اگه به جنگهای بین دو ایل بهمیی وممبنی بنگرید کریم خان وهیبت خان همیشه از بهمیی ومیرزاطاهراصفهانی وبختیاریهاازممبنی حمایت میکردند.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      خواهشمند است که نظرات بهمئی دات کام را با دقت مطالعه نمایید و بر همین اساس به جایگیری کلمات نوجه بیشتری داشته باشید. بهمئی دات کام در یکی از نظرهای خویش در پاسخ به آقای حقیقت (علیرضا)، برای درک آسانترِ موضوع، یک مثال فرضی بیان کرده بود. در واقع بیان مبحث پراکنده نمودن ۹۰% بهمئی ها توسط کریم خان زند، فقط یک مثال فرضی بوده است و در عالم واقع اتفاق نیافتاده است.
      در ضمن به اطلاع می رساند؛ بنابه گفته پیران و بزرگان، حمایت سلسله زند از بهمئی ها مربوط به سالهای پس از قتل هیبت الله خان باوی بوده است. در واقع از قرائن و شواهد بر می آید که تا قبل از قتل هیبت الله خان باوی، بهمئی ها تحت نفوذ خوانین بختیاری بوده اند.

  65. مطالب که درباره بهمییها وبهبهان نوشته شده خیلی جالب بود وبنده لذت بردم.البته بهمییها مخصوصا طایفه های مهمدی بیشتر به باغملک برای امورات زندگی خود خرید وفروش میکردند.البته باغملک در ان دوران ۱۰تا ۱۵ مغازه داشت.بهمیی ها وطیبیهااز راهای دور وطاقت فرسا ازچاه روسها هم میومدند. وبرای برگشت به تاریکی شب وخطرات ان .شب را در خانهای ملا فرج ا… در میداوود سر میکردند وصبح زود راهی دیار خود میشدند.ملا فرج ا… از کلانتران بزرگ ایل ممبنی بودکه میگن روزانه از ۵۰۰ نفر پذیرایی میکرد.

  66. آقای ممبینی دقیقا در زمانی که شما نوشتید ملا فرج الله روزانه از ۵۰۰ نفر پذیرایی میکرد رضا شاه پهلوی این قدرت را نداشت شاید ملا فرج الله در قلعه اش از ۵ نفر بتوانست پذیرایی کند لطفا تاریخ ننوشته را دستکاری نکنید ضمنا در آنزمان جمعیت میداوود علیا که در حاکمیت ملافرج الله بود ۱۰۰ نفر بود تعداد افراد قلعه و کل میداوود علیا (ممبینی ها)

    • سلام
      جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، می توانید بر روی گزینه ” پاسخ ” (پایین، سمت راست هر نظر) کلیک نمایید.
      پیروز باشید

  67. آقای بهمعی دات کام در زمانی که ممبینی گفتند نه باغملک ممبینی داشت نه هفتکل و نه رامهر مر و نه سرله و دالون و نه میداوود سفلی فقط چند خانوار حدود پنج خانواده در میداوود ممبینی بود خانواده ملافرج الله درمیداوود و ملا درویش در تیغن کلا ۵۰ نفر بودند هیچ روستایی ممبینی نداشت بعدها به شهر های اطراف کوچ کردند بحث جنگ دشت شیر هم از ممبینی ها فقط ملافرج الله و ملا درویش بودند بقیه هم فرزندان آمهراب کردزنگنه و میداوودی های دیگر بودند

    • بس کی ساکن ان مناطق بود حتما بهممیا .جایی این حرفهارو نزنی بهت میخندن .نه خدا وکیل شما چند ساله که توی میداوود زندگی میکنید.درقدیم که همه ی ایلات وطوایف لرزبان در منطقه ما به ییلاق وقشلاق کوچ میبرداختند مردمان ایل ممبنی به شهرهای ذکر شده کوچ میکردندویکجانشین شدندوحال حرف اول را در این مناطقت از هر لحاظ میزنند.اکثرزمینهای جانکی مال ملا فرج الله بود ازطلاور تابلواس زمینهای اوبود.تا طرح تمامیت ارضی درسال ۴۰ تا۴۲و… تازه ملا فرج الله نه تنها ۵۰۰نفر راغذا میداد وتازه میگن روزی ۵۰۰نفر را که در منطقه ازدستورات وی سربیجی میکرد شلاق میزد.

  68. لطفا توضیح دهید ایا طایفه بزرگ نوروزی بختیاری میباشد یا بهمئ زیرا نوروی در کتاب بختیاری ها نوشته شده است وهفت لنگ واز تیره ی بابادی میباشد و نوروزی در همه جا بختیاری یاد شده است

    • سلام
      در مناطق کهگیلویه و بختیاری ۲ طایفه با نام نوروزی شناخته می شوند:
      ۱- طایفه نوروزی از تیره مُهمَدی ایل بهمئی
      ۲- طایفه نوروزی از شاخه دینارانی باب ایل بختیاری

  69. سالار درست میگه حتی مسجد ایت الله بهبهانی در رامهرمز وقف عزیزا…خان نوروزی که عزیزا..خان نوروزی یکی از مردان بزرگ ایل بختیاری میباشد

    • سلام
      بهمئی دات کام در این رابطه اطلاعاتی در دست ندارد. به هر حال توجه داشته باشید طوایف بهمئی از نظر جغرافیایی با طوایف بختیاری همسایه بوده و می باشند. در این میان شهرستان رامهرمز یکی از مناطقی است که طوایف هر دو ایل (بهمئی و بختیاری) در آن حضور دارند.
      جناب آقای رامین کلاه کج!
      در ضمن از شواهد بر می آید شما همان شخصی می باشید که با نام ” سالار ” نظر داده است.

  70. کمایی ها نیز از ساداتی هستند که نسبتشان به امام حسن مجتبی می رسد به دلیل در امان ماندن از خاندان های فاسد عباسی و بنی امیه و به همین دلیل به کمایی بهمئی مشهور اند

    • سلام گووی کمائیم
      در تکمیل نمودن نظر شما می توان گفت درباره ریشه نژادی کمائی ها چند نظریه مطرح شده است. از جمله:
      ۱- برخی، کمائی ها را از بازماندگان فردی بنام کمال الدین (از اولاد بهمن نیای بزرگ بهمئی ها) می دانند. چنانچه دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی منتشر شده به سال ۱۳۴۷ از طایفه کمالی در منطقه دیشموک نام برده است. البته دکتر افشار نادری، کمائی های ساکن در منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر، بهمئی علاءالدینی و بهمئی احمدی را با عنوان کمائی معرفی می نماید.
      ۲- بعضی روایات، کمائی ها را از بازماندگان عشایر لیراوی می دانند که بایوجمان (نیای بزرگ ایلات لیراوی کوه) با آنها وصلت نموده است. همانگونه که داستان آن در پُست تاریخ ایل بهمئی نیز آورده شده است.
      ۳- برخی نیز کمائی ها را اصالتاً از سادات می دانند؛ همانگونه که شما نیز بدان اشاره نموده اید.
      به هر حال کمائی ها چه از نسل کمال الدین باشند چه از بازماندگان لیراوی ها و چه از سادات و یا هر تبار دیگری، آنچه مسلم است این نکته می باشد که کمائی ها جزوی از ساختار ایل بهمئی بوده و بهمئی می باشند چراکه به یقین در گذر زمان در کنار طوایف بهمئی قرار داشته و دارای تاریخ، سرزمین، آداب و رسوم، زبان، پیوندهای نژادی و ساختار سیاسی مشترک با آنها گردیده و هویت بهمئی را کسب نموده اند.
      در واقع باید گفت برای شناخت هویت و اصالت خویشتن اگر تنها به مسائل نژادی نگریسته شود، جز سردرگمی نتیجه ایی بدست نخواهد آمد زیرا هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد.
      پایدار باشید

  71. سلام با تشکر از مطالب ارزنده شمابرادر ارجمند لطفابفرمایید طوایف دهدشت و بویر احمد هم با بهمن نسبتی دارند یا خیر؟به چه صورتی؟با تشکر

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، ارتباط میان ایلات و طوایف را می توان از ۲ منظر مورد بررسی قرار داد:
      ۱- از نظر نژادی
      ۲- از نظر تقسیمات ایلیاتی
      بر همین اساس می توان گفت با توجه به روایاتی که سینه به سینه منتقل گردیده است؛ بهمئی ها در میان ایلات و طوایف کهگیلویه دارای قرابت نژادی با طیبی ها و یوسفی ها می باشند. ارتباط ایل بهمئی با ایلات بویراحمد، باوی، دِشمِن زیاری و چُرام از منظر تقسیمات ایلیاتی بوده است؛ بدین ترتیب که تمام ایل های ذکر شده در تقسیمات ایلی کهگیلویه قرار داشته اند.
      جناب آقای وحیدی
      برای شناخت بیشتر درباره هویت ایلات و طوایف و همچنین جایگاه و نقش نژاد و تقسیمات ایلیاتی در آن، می توانید به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.
      پایدار باشید

  72. سلام و خسته نباشی به مدیر زحمتکش بهمئی دات کام..ما شیوخ بابااحمد درسته که عرب هستیم اما هرجا میریم خود را بهمئی حساب میکنیم..هم به عرب بودنمون افتخار میکنیم هم به اینکه در بهمئی ها زندگی میکنیم

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت جنابعالی و در ادامه تکمیل نمودن نظر شما، می توان گفت هرچند شیوخ بابااحمد از نظر نژادی دارای ریشه های عربی می باشند امّا برای شناخت هویت ایلات و طوایف باید به عناصری علاوه بر نژاد نیز توجه نمود. به بیان ساده تر: شیوخ بابااحمد در طول سالیان متمادی در کنار طوایف ایل بهمئی ساکن بوده اند و دارای هویت بهمئی گشته اند. بنابراین شیوخ بابااحمد جزوی از طوایف ایل بهمئی بوده و بهمئی می باشند.
      جناب آقای جهاندیده
      در همین راستا باید گفت هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، فرهنگ و آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. برای شناخت بیشتر از هویت ایل بهمئی می توانید به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.

  73. درود یک سیوال داشتم تیرهایی از طایفه جلالی و با فامیلی جلالی در خشت و کمارنج کازرون حضور دارن امکان دار از بهمیی ها باشن

    • سلام
      بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعی در این زمینه در دست ندارد. امّا در همین راستا توجه داشته باشید که نام خانوادگی و نام طایفه اگرچه می توانند با یکدیگر مرتبط باشند ولی دو مقوله جدا از هم می باشند. به بیان ساده تر ممکن است صرفاً یک شباهت اسمی باشد چنانچه نام های فامیلی همچون جلالی، بیژنی، یوسفی، خلیلی، نوروزی و… در نقاط گوناگون کشور وجود دارند.

  74. البته در اطراف خشت و کمارنج طایفه های لر زیادی هست از کهگیلویه و ممسنی و غیره وجود دارن مثل محمد صادقی ها و دشمن زیاری ها و کرایی ها شاید از بهمیی ها هم اونجا ساکن باشن احتمال داره جلالی های خشت و کمارنج از بهمیی اومده باشن

    • سلام
      بهمئی دات کام اطلاعی در این رابطه در دست ندارد. امّا در همین راستا توجه داشته باشید که نام فامیلی و نام طایفه اگرچه می توانند با یکدیگر مرتبط باشند ولی دو مقوله جدا از هم می باشند. به بیان ساده تر ممکن است صرفاً یک شباهت اسمی باشد چنانچه نام های فامیلی همچون جلالی، بیژنی، یوسفی، قنبری، نعمت الهی، خلیلی، نوروزی و… در نقاط گوناگون کشور وجود دارند.

  75. بزرگان طایفه میگفتن که جد ما به دستور بدرش عازم منطقه بهمئی ها شد برای درویش امام زاده بابااحمد.

    • اما شنیدم شماها زرگانی هستند واز اونجا کوچتون دادن…به دلایلی وگرنه شیوخ محترم هیچ ارتباطی با امام زاده سید احمد برادر امام رضا ندارن

  76. سلام برادر بهمیی ساختار طایفه بیژنی را اشتباه نوشته اید طایفه بیژنی شامل نه تیره میباشد که شامل ویسی ، بلواسی ، گوهرعلی ، تاکایدی ، مشهدی محمدی، بهالدینی ، غیبی، بالیاوی و ولی میباشند.که طوایف بتلی و شه مسیری که شامل تیره هایی هستند که معروف به بیژنیها هستند در صورتی که نتیجه ی ولی فرزند بیژن هستند.که شه مسیر خود دارای سه فرزند به نامهای لطیف رفیع و ممل وبتلی هم خود دارای سه فرزند به نام ایلی ،علی عسکری و زنگی میباشد اگر نیاز به تشریح بیشتری بود تا برایتان توضیح بیشتری بدهم.
    باتشکر فراوان از زحمات شما

    • سلام
      ضمن سپاس از توجه شما نسبت به مطالب مطرح شده؛ به اطلاع می رساند با توجه به گفته های پیران و بزرگان و همچنین منابع معتبری چون آثار دکتر نادر افشار نادری، ساختار طوایف بیژنی در نمودار درختیِ ارائه شده دُرست می باشد و امّا توضیحات بهمئی دات کام:
      ۱- در ساختار طوایف بیژنی، بهاالدینی ها از زیرشاخه های طایفه ویسی می باشند نَه یک طایفه مستقل. البته تعدادی از بهاالدینی ها در میان طایفه گُهرلی سکونت داشته اند.
      ۲- عنایت داشته باشید همانگونه که در پُست بالا نیز اشاره گردیده است؛ هرچند برخی از طوایف از نظر نژادی جزو طایفه دیگری هستند امّا به دلایل گوناگون از جمله درگیری، مشارکت فعال در امور ایلیاتی، ظهور در عرصه های جدید و … خود بعنوان یک طایفه جدید در ساختار ایل بهمئی سربرآوردند. بعنوان مثال طایفه بَندری از نظر نژادی جزو طایفه بیجنی می باشد ولی به دلیل اینکه جدشان به بنادر رفت و آمد داشته و در آن زمان حضور در مناطق شهری امر برجسته ای بوده است، تشکیل یک طایفه جدید بنام بندری را داده اند.
      پیروز باشید

      • سلام برادر عزیزم. حرفتون کاملا درسته. ولی من خودم بیژنی هستم و از تیره بندری و نسب نامه ی طایفه م را کامل میدونم. داخل کتاب دکتر افشار درسته اینجوری نوشته داخل فارسنامه هم فکر کنم همینجوری نوشته. ولی اینکه من نوشتم نسب شناسی دقیق طایفه بیژنی بود. مگه میشه دکتر افشار بهتر ازخودمون نسبمون رو بدونه. ر ضمن اگه بهاالدینی ها رو جز ویسی ها محسوب کنی ما میشیم هشت تیره. ولی اونا خودشون یه فرزند از نه فرزند بیژن هستند. کمال تشکر و قدردانی را زحمات بی وقفه ی شما بزرگوار ذارم. ولی یه خواهش هم دارم لطف کنید نسب نامه ی ما رو از بزرگان دهه ی فصیح و بزرگان بندریها بپرسید تا شکتون برطرف بشه خذانگهدارت باشه برادر عزیزم

        • سلام
          ۱- عنایت داشته باشید دکتر نادر افشار نادری نیز در طول مدت سکونت خویش در میان طوایف بهمئی، اطلاعات خود را درباره تقسیمات طوایف از آگاهانِ محلی کسب کرده است. در همین راستا اختلاف نظر در جزئیات، یک امر طبیعی می باشد.
          ۲- آنچه که بهمئی دات کام در تبیین ساختار طوایف ایل بهمئی بر آن تکیه دارد تقسیمات طایفه ای می باشد نَه مسائل نژادی؛ هرچند که مسائل نژادی و نسب نامه ها نیز مورد توجه خواهند بود. همچنین باید گفت که مرحوم دکتر نادر افشار نادری نیز در بیان شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی، تقسیمات ایلیاتی را مدنظر قرار داده است نَه مسائل نژادی و نَسَب نامه ها را.
          ۳- همانگونه که پیشتر نیز گفته شد: بهمئی دات کام اعتقاد دارد که بندری ها و شه مسیری ها از نظر نژادی بیجنی می باشند.
          ۴- پُست بالا در واقع یک مقدمه کوتاه درباره طوایف ایل بهمئی می باشد و در آینده تلاش خواهد شد بصورت تخصصی تر به بررسی تک تک طوایف بهمئی و از جمله طوایف بیژنی پرداخته شود.
          ۵- بهاالدینی ها را زیر شاخه طایفه ویسی دانسته اند. چنانچه ۹ تیره اصلی بیژنی را اینگونه بیان کرده اند:
          ولی
          بتلی
          ویسی
          غیبی
          گهرلی
          بلواسی
          بالیاوی
          تاکائیدی
          مشهدی محمدی
          بیجنی ها، بندری ها و شه مسیری ها نیز از نظر نژادی جزو اولاد « ولی » می باشند.
          بهمئی دات کام مجدداً از مشارکت فعّال شما و همچنین تمام گووَل عزیز بهمئی در راستای شناخت هرچه بهتر طوایف ایل بهمئی استقبال می نماید
          پایدار باشید

        • برادر عزیز من خودم ویسیم (طایفه ویسی از چهار تیره شکل گرفته ۱- شیخ امیری ۲- اردشیری ۳- باصدی ۴- بها ء الدین ) جهت اطلاع برادر محترمم . افتخار هم می کنم که از ایل شجاع و نترس بهمئی هستم .

  77. سلام آیا این گفته درست است که به شه مصیری ها بیجنی میگویند ؟ یا هم مثلا ویسی ها؟ لطفا به صورت کامل توضیح دهید با تشکر

    • سلام
      طوایف شه مصیری، ویسی و بیجنی، هر سه زیرمجموعه طوایف بیژنی از تیره احمدی می باشند.
      مخاطب گرامی
      پرداختن به هر کدام از طوایف ایل بهمئی، خود یک پُست جداگانه را می طلبد و طبیعتاً از حوصله این مجال خارج است. بهمئی دات کام در آینده و بمرور زمان به بررسی تک تک طوایف بهمئی خواهد پرداخت. به هر حال توجه داشته باشید که هم اکنون بهمئی دات کام در ابتدای راه می باشد و زمان زیادی باقیمانده است تا بتوان ایل بهمئی را از تمام زوایا، اجزا و ویژگیهای آن مورد کنکاش قرار داد.

  78. سلام لطفا در مورد طوایف به صورت محلی تر صحبت کنید این نام هایی که شما میگویید هرچه از بزرگان میپرسیم میگویند نمیدانیم مثلا رابطه ی بین بتلی.بیجنی وبندری رابگویید

    • سلام
      اینکه شما اشاره کرده اید؛ بزرگان در رابطه با نامهای مورد استفاده توسط بهمئی دات کام، اظهار بی اطلاعی نموده اند قدری عجیب بنظر می رسد. در واقع نامهایی چون بیجنی، بَندری، بتلی، ویسی، شه مصیری، بالیاوی، تاکائیدی، غیبی، گُهرلی، بلواسی و مشهدی محمدی برای بهمئی های احمدی آشنا می باشند.
      مخاطب گرامی
      بر اساس گفته پیران و بزرگان، طوایف بیجنی، بندری و شَه مصیری از اولاد « وَلی » می باشند. در حقیقت بندری ها و شَه مصیری ها از نظر نژادی بیجنی هستند امّا به دلایلی بعدها بعنوان یک طایفه (دهه) جداگانه قَد عَلَم کردند. به بیان ساده تر باید گفت که بیژنی ها در ابتدا ۹ طایفه (و یا بقولی ۹ تیره) بوده اند امّا با گذشت زمان، بندری ها و شه مصیری ها نیز تشکیل طایفه (دهه) دادند تا تعداد دهه هایِ طایفه بیژنی به عدد ۱۱ برسد.
      به هر حال عنایت داشته باشید؛ پرداختن به طوایف بهمئی بصورت کامل، از حوصله ی این مجال خارج است و باید هر طایفه را در یک پُست مستقل مورد بررسی قرار داد. در همین راستا باید گفت؛ پُست بالا، تنها یک آشنایی کوتاه و مفید درباره کُلیّت طوایف ایل بهمئی است و مطالب جزئی تر درباره تک تک طوایف بهمئی در آینده و بمرور زمان تهیه، تنظیم و منتشر خواهد گردید. ان شاءالله

    • سلام برادرعزیز.من خودم بندری هستم میخوام وجه اشتراک بین بندری بتلی و بیژنی و براتن توضیح بدم. طایفه بیژنی ۹تیره دارد که یکی از این تیره ها اسمش ولی هست.و ما دهه ولی به دوتیره تقسیم شدی. که یک تیره شه مسیری هست و یه تیره هم شه بتلی. تیره شه مسیری به سه شاخه تقسیم شدیا بهتر بگم سه فرزند داشت لظیف رفیع وممل که بندریها اولاد لطیف هستند. لطیف سه پسر داشت به نامهای اسدلله علی وهیبت الله که هیبت الله فرزندی نداشت. اسدالله پنج فرزند داشت به نامهای علیخان کریمخان زمان خان کاظم و لطیف و دهه ی علی هم دو فرزند داشتن به نامهای گنجعلی و مهرعلی. و بندری اسم اصلی جد مانیست ولی در روایات میگن برا خرید اذوقه ی طایفه به لیراوی دشت سفر کردند و بعد از چند ماه برگشتند وئ مردم محل فریاد زدند بندریها امدند.منظورشان این بود ک براذرانمان ک به بندر رفتن برگشتند و از اون موقع معروف شدن به بندریها/ وبرای رفع ابهام شما برادر بزرگوارم شجره نامه ی دهه ی لطیف از اولاد ولی فرزند بیژن را مینویسم.
      البته از جد خودم مینویسم. علیخان فرزند اسدالله فرزند لطیف فرزند شه مسیر فرزند شهریار فرزند ولی فرزند بیژن فرزند احمد فرزند بهمن…. شه مسیر و شه بتل برادر پدر و مادری هستن فرزندان شهریار فرزند ولی فرزند بیژن هستند.با تشکر امین

      • سلام
        با سپاس از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام، باید توجه داشت که مسائل نژادی مبحثی جدا از تقسیمات طایفه ای می باشد هرچند که می توانند با یکدیگر مرتبط باشند.
        به هر حال، برخی گفته ها دلالت دارند بر اینکه: بیژن بزرگ ۹ فرزند داشته که بعدها تشکیل دَهه داده اند. « وَلی » و « شَه مراد » نیز ۲ تن از فرزندان بیژن بوده اند که در نهایت از دِل اولاد « وَلی » ۳ طایفه بیجنی، بندری و شه مسیری و همچنین از نسل « شَه مراد » طایفه بتلی قدعلم کرده اند.
        دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی مشخصات طوایف بیجنی، بندری، شه مسیری و بتلی را اینگونه بیان داشته است:
        الف- طایفه بیجنی شامل:
        ۱- دهه فصیح
        ۲- دهه مَکی
        ۳- دهه بختیار
        ۴- دهه احمدی
        ب- طایفه بندری شامل:
        ۱- دهه علی
        ۲- دهه کاظم
        ۳- دهه لطیف
        ۴- دهه علی خان
        ۵- دهه کریم خان
        ۶- دهه زمان خان
        ج- طایفه شه مسیری شامل:
        ۱- دهه شهن
        ۲- دهه هوادار
        ۳- دهه حاجتی
        ۴- دهه قجر
        ۵- دهه زینی
        ۶- دهه مَحمَد بل
        د- طایفه بتلی شامل:
        ۱- دهه زمان
        ۲- دهه ماه بانو
        ۳- دهه ایلی
        ۴- دهه زنگی
        همانگونه که شما بیان داشته اید و بهمئی دات کام نیز در پُست بالا اشاره نموده؛ بندری ها به علت رفت و آمد جدشان به بنادر، بندری نامیده شدند. به دلیل آنکه در آنزمان مسافرت به مناطق شهری یک امر برجسته در میان عشایر بوده است، بتدریج بعنوان یک طایفه با نامی جدید در میان طوایف بیژنی سربرآوردند. شه مسیری ها نیز گرچه از نظر نژادی بیجنی می باشند امّا به دلیل پاره ای از اختلافات، سرزمین بهمئی احمدی سردسیر را ترک نموده و به تنگ بَجَک مهاجرت نمودند.
        جناب آقای امین
        آنچه که بهمئی دات کام در تبیین ساختار طوایف ایل بهمئی بر آن تکیه دارد تقسیمات طایفه ای می باشد نَه مسائل نژادی. در ساختار سنتی ایلات و عشایر مسائلی همچون حضور در عرصه های جدید، مشارکت فعال در امور ایل، درگیری و … می توانست موجب تشکیل طایفه ای جدید از دل طوایف دیگر گردد. اینگونه است که بندری ها و شه مسیری ها با وجود آنکه از نظر نژادی بیجنی می باشند با گذشت زمان از دل طایفه بیجنی تشکیل ۲ طایفه جدید داده اند.
        جناب آقای امین
        در پایان به اطلاع می رساند، بهمئی دات کام از مشارکت فعّال شما و همچنین تمام گووَل عزیز بهمئی در راستای شناخت هرچه بهتر طوایف ایل بهمئی استقبال می نماید.
        پایدار باشید

  79. سلام چرا به بندری ها بیجنی میگویند مثلا چرا نمیگویند بتلی لطفا به صورت منطقی پاسخ دهید

    • سلام
      زیرا بندری ها از نظر نژادی بیجنی می باشند بدین گونه که طایفه بیجنی، خود به ۲ شاخه ی اصلی بنامهای دَهه فصیح و دَهه مَکی تقسیم می گردد و از سوی دیگر به گفته پیران و بزرگان، بندری ها از نظر نژادی جزو اولاد فصیح (جد بزرگ دَهه فصیح) می باشند. در واقع، مسائل نژادی مَبحثی جدا از تقسیمات طایفه ای است هرچند این دو می توانند با یکدیگر مرتبط باشند.
      مخاطب گرامی
      برای درک بهتر موضوع می توانید به پُست های ساختار ایل بهمئی و ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی مراجعه نمایید

      • سلام برادر بهمیی .ما از دههی فصیح نیستیم.دهه فصیح ومکی هوادار احمدی میرزاخان بختیار بنجی فرزندان رفیع هستن که پسر عموهای ما می باشندما اولاد لطیف هستیم. دو تیره ی جداگانه هستیم دهه اسدالله و دهه ی علی. ضمنا بندری فقط یه اسم مستعاره که ما معروف شدیم بهش وگرنه اسم جدمون هم بندر نبود/ باتشکر فراوان از وبللاگ خوبتون ارادتمند شما امین

        • سلام
          با تشکر دوباره از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام، به اطلاع می رساند:
          ۱- پُست بالا در واقع یک مقدمه کوتاه و کُلی درباره طوایف ایل بهمئی می باشد.
          ۲- به امید خدا و بمرور زمان تلاش خواهد شد که تک تک طوایف ایل بهمئی بصورت تخصصی مورد بررسی قرار گیرند.
          گووی بهمئی ام
          همانگونه که تاکنون چندین بار در پاسخ به مخاطبین گرامی نیز اعلام گردیده است؛ حقیقتاً پرداختن به طوایف بهمئی بصورت تخصصی، یک امر زمان بَر خواهد بود چراکه باید تمام جزئیات شامل: نَسَب نامه ها، تقسیمات طایفه ای، سرگذشت ها و مسائل تاریخی، فراز و فرود ها، گرمسیر و سردسیر و ایل راه ها و … مورد بررسی قرار گیرند. از سوی دیگر چون در جزئیات ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد جمع آوری مطالب باید از چند منبع آگاه صورت گیرد تا کمترین شک و شبهه را دربَر داشته باشد.
          گووی بهمئی ام
          مهّم ترین و ظریف ترین بخش در شناخت طوایف بهمئی، تبیین دقیق نَسَب نامه ها و تقسیمات طایفه ای می باشد؛ چون علی رغم آنکه این دو مبحث با یکدیگر مرتبط هستند امّا لزوماً یکسان نمی باشند. چراکه مسائلی همچون مشارکت فعال در امور ایل، درگیری و پراکندگی و… می توانست تقسیمات طایفه ای را دچار دگرگونی نماید. در واقع تقسیمات طایفه ای پیش از آنکه یک مسئله نژادی باشد، امری سیاسی است؛ همانگونه که هم اکنون تقسیمات اُستانی، پیش از آنکه یک امر نژادی و قومی باشد یک موضوع سیاسی است. مثلاً: اقوام لُر در چند اُستان مختلف پراکنده اند در حالیکه از نظر قومی یک پیکره واحد می باشند.
          گووی بهمئی ام
          به هر حال، با سپاس مجدد از نظرات جنابعالی، بهمئی دات کام مطالب مطرح شده از جانب شما را (بوِیژه در باب نَسَب نامه اولاد « وَلی ») مَدنظر قرار خواهد داد و در آینده از آن در تهیه مطالب اختصاصی درباره طوایف بیژنی بهره خواهد بُرد. همانگونه که پیشنهادات، انتقادات و راهنمایی های دیگر گووَل عزیز بهمئی را با دیده منت پذیرا خواهد بود.
          پایدار باشید

  80. سلام قبلا پنج فرزند عالی کجا ساکن بودند اگه میشه درموردشون برای ما عالی ها خوب توضیح دهید

    • سلام
      با توجه به تاریخ شفاهی و آنچه که سینه به سینه منتقل شده است، باید گفت سکونتگاه نیاکان اوّلیه بهمئی ها، طیبی ها و یوسفی ها در ناحیه لیراو از توابع منطقه بهمئی مُهمَدی سردسیر بوده است.

    • سلام
      بهمئی دات کام همواره سعی داشته و دارد که در صورت لزوم در اوّلین فرصت به نظرات مطرح شده پاسخ دهد؛ بر همین اساس به برخی از نظرات به فاصله ی کمتر از ۱ ساعت نیز پاسخ داده شده است.
      موفق باشید

  81. سلام اگه میشه در مورد بتلی ها و بیجنی ها و بندری ها نمودار درختی رسم کنید تا حرف های آقا امین و بهمئی دات کام رو خوب متوجه بشیم

    • سلام
      بهمئی دات کام بنا دارد در آینده بصورت اختصاصی مطالبی را درباره تک تک طوایف بهمئی و از جمله طایفه بیژنی تهیه و منتشر نماید. در همین راستا یکی از مواردی که در خصوص هر طایفه انجام خواهد گرفت تهیه نمودارهای درختی می باشد؛ شامل:
      ۱- نمودار درختی در باب نَسَب نامه ی هر طایفه
      ۲- نمودار درختی در باب تقسیمات طایفه ای هر طایفه

    • سلام
      دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی، طوایف (دهه ها) زیرمجموعه طایفه جلالی را اینگونه ذکر کرده است:
      ۱- دهه باولی
      ۲- دهه کمبری
      ۳- دهه شوسنی
      ۴- دهه شه نظری
      همچنین گفته های پیران، بزرگان و افراد آگاه نیز جلالی بودن شه نظری ها را تأیید نموده است.
      بر قرار باشید

  82. با توجه به حرف های امین نمودار درختی که شما دارید غلطه یعنی میخوام بگم که برادر واقعی نیستند پسر عمو هستند درست میگم مگه نه؟

    • سلام
      خیر! نمودار درختی ارائه شده در پُست بالا اشتباه نمی باشد.
      مخاطب گرامی
      در نمودار درختی طوایف بهمئی، تمام ۱۱ زیرشاخه طایفه بیژنی و همچنین ۴ زیرشاخه طایفه جلالی از منظر تقسیمات طایفه ای مورد توجه قرار گرفته اند، نَه از نظر نژادی. بعنوان مثال: نمودار فوق بیان می دارد که طوایف باولی، کمبری، شوسنی و شه نظری از نظر تقسیمات طایفه ای زیرمجموعه طایفه جلالی هستند؛ نَه اینکه فرضاً باولی ها برادر کمبری ها می باشند یا پسرعمویشان.
      مخاطب گرامی
      بطور مشخص می توان گفت دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی تقسیمات طایفه ای در میان طوایف بیجنی، بندری، شه مسیری و بتلی را اینگونه بیان داشته است:
      الف- طایفه بیجنی شامل:
      ۱- دهه فصیح
      ۲- دهه مَکی
      ۳- دهه بختیار
      ۴- دهه احمدی
      ب- طایفه بندری شامل:
      ۱- دهه علی
      ۲- دهه کاظم
      ۳- دهه لطیف
      ۴- دهه علی خان
      ۵- دهه کریم خان
      ۶- دهه زمان خان
      ج- طایفه شه مسیری شامل:
      ۱- دهه شهن
      ۲- دهه هوادار
      ۳- دهه حاجتی
      ۴- دهه قجر
      ۵- دهه زینی
      ۶- دهه مَحمَد بل
      د- طایفه بتلی شامل:
      ۱- دهه زمان
      ۲- دهه ماه بانو
      ۳- دهه ایلی
      ۴- دهه زنگی
      از سوی دیگر پیران، بزرگان و افراد آگاه، ۹ تیره (طایفه) اولیه و اصلی در بین طایفه بیژنی را اینگونه بیان کرده اند:
      ولی
      بتلی
      ویسی
      غیبی
      گهرلی
      بلواسی
      بالیاوی
      تاکائیدی
      مشهدی محمدی
      در واقع، بیجنی ها، بندری ها و شه مسیری ها از نظر نژادی جزو اولاد « وَلی » می باشند.
      به هر حال، نکته ی ظریف و مهّم، اینست که مسائل نژادی و تقسیمات طایفه ای را باید جدا از هم مورد بررسی قرار داد. هرچند که این دو می توانند با یکدیگر مرتبط نیز باشند.
      پیروز باشید

      • سلام منظورم از نمودار گفته ی پیران و بزرگان است شما فرمودید ولی برادر بطل است و بیجن فرزند ولی پس بطل از بیجن بزرگتر است و یا به قولی بطل عمو بیجن است درست میگم؟

        • سلام
          بزرگان، ۹ تیره ی اصلی و اوّلیه طایفه بیژنی را آنگونه که گفته شد بیان کرده اند امّا درباره اینکه دقیقاً « شَهمُراد » (جد بزرگ طایفه بتلی) فرزند « بیژن بزرگ » می باشد یا « وَلی » اشاره ایی ننموده اند.

            • سلام
              ۱- خواهشمند است جنابعالی و دیگر مخاطبین ارجمند در صورت عدم تمایل برای درج نام اصلی، از نام مُستعار استفاده نمایند تا مخاطبین (هرچند بصورت مُستعار) قابل شناسایی باشند.
              ۲- به گفته پیران و بزرگان، « شَهمُراد » نام جد بزرگ طایفه بتلی می باشد همانگونه که شما نیز در یکی از کامنت های خود، از نام « شَه بتل » استفاده نموده اید.

              • سلام انگاری خیلی دارید اشتباه میکنید من کجا از اسم شه بتل استفاده کردم چاکر شما نیسای

                • سلام
                  خیر! اشتباهی در این باره صورت نگرفته است چراکه از نظر بهمئی دات کام مخاطبینی که در تاریخ های هشتم، نُهم، یازدهم، دوازدهم، سیزدهم، شانزدهم، هفدهم با نامهای « ناشناس » و « امین » در رابطه با طوایف بیژنی (بیجنی، بندری و بتلی) کامنت گذاشته اند، هر دو یک نفر می باشند و بر همین اساس باید گفت جناب آقای « امین » در کامنت خویش به تاریخ ۱۳۹۳/۰۶/۰۸ در ساعت ۱۴:۲۴ به تیره ی « شه بتلی » اشاره نموده اند.
                  به هر حال، نظر دادن با چند اسم مختلف ضرورتی ندارد کمااینکه یکی از اثرات آن می تواند سردرگمی مخاطبین باشد. از سوی دیگر، خط مشیء بهمئی دات کام نیز بر آنست که مخاطبین گرامی بتوانند نظرات خود را هرچه که باشد (بجز عبارات حاوی توهین، تحقیر و کلمات رکیک و بیهوده) منتشر نمایند.

        • سلام
          بهمئی دات کام در کامنت خویش، دَهه های طایفه بندری را به نقل از دکتر نادر افشار نادری ذکر کرده است. حال با توجه به گفته ی شما، ۲ حالت قابل پیش بینی می باشد:
          ۱- دکتر افشار نادری دهه های اصلی زیرمجموعه طایفه بندری را بصورت کامل ذکر نکرده است.
          ۲- ممکن است دهه جمو/مرتضا خود زیرمجموعه یکی از دهه های اصلی در طایفه بندری باشد.
          مخاطب گرامی
          عنایت داشته باشید در ساختار ایل بهمئی تمام دَهه ها از نظر سلسله مراتب ایلیاتی در یک سطح نمی باشند؛ یعنی اینکه برخی دَهه ها زیرمجموعه دَهه های بالاتر از خود می باشند. برای درک بهتر موضوع می توانید به پُست های ساختار ایل بهمئی و ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی مراجعه نمایید.
          به هر حال بهمئی دات کام از مشارکت فعّال تمام مخاطبین گرامی در راستای درک کامل تر و بهتر حقایق و واقعیت ها استقبال می نماید.

    • سلام
      ۱- « وَلی » فرزند بیژن بزرگ (البته بعید بنظر می رسد که « وَلی » فرزند بَر حق بیژن باشد. در واقع، احتمالاً بین « وَلی » و بیژن چندین نسل دیگر نیز وجود دارد که بهمئی دات کام از آنها بی اطلاع است.)
      ۲- نام « وَلی » در نمودار درختی طوایف بهمئی ذکر نشده است زیرا بعدها از دِل اولاد « وَلی » سه طایفه بیجنی، بندری و شه مسیری بوجود آمده اند.
      مخاطب گرامی
      عنایت داشته باشید که در ساختار سنتی ایلات، تقسیمات طایفه ای و ایلیاتی پیش از آنکه جنبه ی نژادی داشته باشد، یک تقسیم بندی سیاسی بوده است. بر همین اساس، تقسیمات طایفه ای در یک ایل می توانست بارها تغییر نماید. علاوه بر این، مسائلی همچون درگیری، پراکندگی، حضور فعّال در مناسبات ایلیاتی و … نیز می توانست موجب شکل گیری طوایف جدید در ایلات گردد که آن هم بیشتر جنبه ی سیاسی داشته است.
      پایدار باشید

  83. سلام تاکائدی ها و غیبی ها کمی غریب هستند آیا آنها در لیکک سکونت دارند لطفا توضیح دهید

    • سلام
      تا جایی که دانسته ها یاری می نماید؛ تاکائیدی ها در بخش تَشان از توابع شهرستان بهبهان و غیبی ها در بخش ابوالفارس از توابع شهرستان رامهرمز سکونت دارند.

  84. سلام چند بار تاحالا بهتون گفتم اما … لطفا تیره ی احمد را به صورت نمودار درختی در بیاورید

    • سلام
      گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
      مخاطب گرامی
      خواهشمند است صبوری بیشتری داشته باشید. برای ارائه نمودارهای درختی (چه نمودار نَسَب نامه و چه نمودار تقسیمات طایفه ای)، وجود ۲ مورد الزامی است:
      ۱- نَسَب نامه طوایف تا حداقل ۷ نسل.
      ۲- تقسیمات طایفه ای تا حداقل ۴ یا ۵ رده
      مخاطب گرامی
      هم اکنون منبع بهمئی دات کام در زمینه ی تقسیمات طایفه ای، آثار دکتر نادر افشار نادری می باشد. دکتر نادر افشار نادری در جزوه جمعیت و شناسنامه تیره ها و طوایف ایل بهمئی، تقسیمات طایفه ای در طوایف تیره احمدی را (بجز طایفه های ویسی و تاکائیدی) تا ۳ رده ارائه نموده است. مثلاً:
      رده اوّل: طایفه بیژنی
      رده دوّم: دهه (طایفه) بندری
      رده سوّم: دهه علی خان
      امّا باید گفت ۳ رده کافی نمی باشد بلکه وجود دست کَم ۴ إلی ۵ رده الزامی است؛ آنهم در خصوص تمام دهه های طایفه. دقت داشته باشید؛ تمام دهه های طایفه. در ضمن دکتر افشار نادری بجز نَسَب نامه مال ملا موسی، هیچگونه نَسَب نامه ای درباره ی طوایف ایل بهمئی ارائه نداده است و این امر، خود به سرانجام رساندن کار را مشکل تر می نماید.
      مخاطب گرامی
      برای تهیه مطالب اختصاصی درباره ی هر طایفه، علاوه بر ۲ مورد بالا باید اطلاعات و تصاویر تکمیلی نیز جمع آوری گردد. شاید در نگاه اوّل، کاری آسان بنظر بیاید امّا حقیقتاً پیچیدگی های خاص خود را دارد.
      مخاطب گرامی
      به هر حال بهمئی دات کام تلاش خود را انجام داده و می دهد و هم اکنون نیز در حال تکمیل نمودن نمودارها و اطلاعات خویش می باشد امّا بقول معروف « یک دست، صدا نداره »
      مخاطب گرامی
      جنابعالی و دیگر مخاطبین گرامی می توانید در خصوص تهیه نمودارها و اطلاعات درباره ی طایفه ی خویش با بهمئی دات کام همکاری نمایید. فقط بیاد داشته باشید که باید جمع آوری اطلاعات از تمام دهه های طایفه صورت پذیرد، نَه یک دهه ی خاص.
      پیروز باشید

          • سلام من همیشه نمیتونم با اینترنت کار کنم اگه میشه همین امروز و فردا این کارو کنید با تشکر از زحمات شما

            • سلام
              با سپاس از ابراز محبت شما، رسم نمودار درختی دَهه های طوایف تیره احمدی در اوّلین فرصت انجام خواهد شد. خواهشمند است قدری صبور تر باشید.

      • سلام کاکام میگم تیره های بیژنی وجلالی همه جز طایفه احمدی دیگه فرق نداره کمبری باشی ویسی باشی بتلی باشی همه یکی هستیم احمدی

        • سلام
          بله! همه یکی می باشند همانگونه که همه بهمئی، لُر، ایرانی و انسان هستند. اگر در بهمئی دات کام به دهه ها و طوایف پرداخته می شود، صِرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر است همانگونه که در بخش درباره ما نیز توضیح داده شده است.
          پیروز باشید

          • سلام جایی نوشتید مثلا کمبری با شوسینی برادر یا عموزاده نیستند پس مگه بچه های جلال پسر احمد نیستند؟در ضمن مگه بهمن دو پسر نداشت احمدومومد پس کلاهکج ها کمایی هاوبقیه که خودشون وبهمیی میگن واقعا پسر کدومند احمد یا مومد اگه پسرهای اینها نیستن واقعا بهمیی نیستن .

            • سلام
              ۱- بهمئی دات کام در تاریخ ۱۳۹۳/۰۶/۰۸ ساعت ۲۳:۵۳ دقیقه در پاسخ به احدی از مخاطبین با نام « ناشناس » بیان داشته است: « در نمودار درختی طوایف بهمئی، تمام ۱۱ زیرشاخه طایفه بیژنی و همچنین ۴ زیرشاخه طایفه جلالی از منظر تقسیمات طایفه ای مورد توجه قرار گرفته اند، نَه از نظر نژادی. بعنوان مثال: نمودار فوق بیان می دارد که طوایف باولی، کمبری، شوسنی و شه نظری از نظر تقسیمات طایفه ای زیرمجموعه طایفه جلالی هستند؛ نَه اینکه فرضاً باولی ها برادر کمبری ها می باشند یا پسرعمویشان. »
              مخاطب گرامی
              اگر کامنت مذکور را با دقت بیشتری مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت که مقصود بهمئی دات کام از موضوع مورد اشاره ی شما، درواقع، مثالی بوده که به شکل گیری نمودار درختی طوایف بهمئی بر پایه تقسیمات طایفه ای اشاره داشته است.
              ۲- طوایف کلاه کج و کمایی از نظر تقسیمات ایلیاتی زیرمجموعه تیره مهمدی ایل بهمئی می باشند امّا از نظر نژادی اقوال مختلفی درباره ی آنها بیان شده که بهمئی دات کام در کامنت های پیشین خود، بدانها اشاراتی داشته است.
              مخاطب گرامی
              عنایت داشته باشید تقسیمات طایفه ای و مباحث نژادی باید جدا از یکدیگر نگریسته شوند هرچند که می توانند با هم در ارتباط نیز باشند.
              مخاطب گرامی
              جدا از مباحث فوق، باید گفت که بهمئی یک هویت است؛ هویتی که نژاد جزئی از آن می باشد نَه همه ی آن. بدون شک کلاه کج ها و کمایی ها بهمئی می باشند چراکه در گذر زمان، عناصر هویتی بهمئی را کسب نموده اند.
              پیروز باشید

    • سلام
      اگر به نظر بهمئی دات کام عنایت بیشتری داشته باشید از عبارت ” به قید فوریت ” استفاده گردیده است. یعنی اینکه تهیه عکس از کتیبه ی مذکور در اُولویت نمی باشد امّا بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و در پُستی که کتیبه ی مذکور مرتبط با آن باشد، درخواست شما را به انجام برساند. به هر حال اگر کتیبه ی مورد بحث، ارزش و اعتباری در حَد آثار باستانی تنگ سولک داشت، مطمئناً تا کنون از طرف بهمئی دات کام یک پُست جداگانه بدان اختصاص داده شده بود.
      پیروز باشید

      • ببخشید من ناشناس هستم که گفتم تیره احمدی را به صورت نمودار درختی در بیاورید انگار اشتباه گرفتید

        • سلام
          بله! گویا اشتباه از جانب بهمئی دات کام سر زده است چراکه شما و یکی دیگر از مخاطبین محترم با فاصله ی زمانی نزدیک به یکدیگر، بدون درج نام (ناشناس) کامنت گذاشته اید؛ در همین راستا و برای جلوگیری از پیش آمدن اشتباهات و مشکلات اینچنینی خواهشمند است مخاطبین ارجمند در صورت عدم تمایل برای درج نام اصلی، از نام مُستعار استفاده نمایند.

  85. سلام با توجه به نمودارتون که میگید ولی برادر بطلی ها و بیجن فرزند ولی است یعنی بتل از بیجن بزرگتر است

    • سلام
      مُمبینی ها از نظر تقسیمات سنتی در ساختار ایلیاتی، یکی از شاخه های جانکی گرمسیر (وابسته به ایل بختیاری) بوده اند و در حال حاضر ارتباطی با منطقه مُمبی ندارند. در واقع تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید؛ در بخش مُمبی حتّی یک خانوار مُمبینی نیز حضور ندارد و هم اکنون مردم مُمبی از تبار بهمئی و بیشتر از طوایف بیژنی و علاءالدینی می باشند.
      پیروز باشید

    • سلام
      خیر! مُمبینی ها از نظر تقسیمات سنتی در ساختار ایلیاتی، یکی از شاخه های جانکی گرمسیر (وابسته به ایل بختیاری) بوده اند و در حال حاضر ارتباطی با منطقه مُمبی ندارند. در واقع تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید؛ در بخش مُمبی حتّی یک خانوار مُمبینی نیز حضور ندارد و هم اکنون مردم مُمبی از تبار بهمئی و بیشتر از طوایف بیژنی و علاءالدینی می باشند.
      پایدار باشید

  86. سلام من تو این موندم که چرا به اکثر طایفه های ناشناس بیژنی .بیجنی میگویند آیا بیجن همان بیژن نیست ؟ شاید چون فرزندانش بزرگ شدن او را به یه طایفه کوچکتر در آمده؟ آیا میتوان گفت که بیجن از نوادگان بیژن است که نامش را مانند جدش بیژن گذاشتند و بعد ها به بیجن یعنی اصطلاح لری اش تغییر کرد اما چرا به جدش هم بیجن نمیگویند آیا مردم اشتباه میکنند

    • سلام
      بهمئی دات کام نیز اطلاع دقیقی در این رابطه در دست ندارد امّا باید گفت:
      الف: منظور از طایفه بیژنی؛ مجموع ۱۱ طایفه ی ذکر شده در نمودار درختی است.
      ب: منظور از طایفه بیجنی؛ مجموع دهه های فَصیح، مَکی، احمدی و بختیار می باشد.

  87. سلام پس نمودار درختی تیره احمدی چی شد البته اگ میشه نمودار رو به صورت کامل بنویسید منظورم اینه که دهه های تمام طویفش را به صورت کامل بنویسید میشه بگین که ما تا کی منتظر باشیم لطفا از واژه های مجهول استفاده نکنید مثلا نگین تا آینده ای نزدیک با تشکر از شما نیسای

    • سلام
      عنایت داشته باشید، هم اکنون منبع اصلی برای بهمئی دات کام در زمینه ی ساختار دهه های طوایف ایل بهمئی آثار دکتر نادر افشار نادری می باشد. اطلاعات ارائه شده از سوی دکتر افشار نادری اگرچه بسیار مفید و باارزش است امّا کامل نمی باشد. مثلاً: مرحوم افشار نادری دهه های طوایف ویسی و تاکائیدی را ذکر نکرده است.
      مخاطب گرامی
      باید دید که هدف چیست!؟
      – اگر قرار بر این باشد که نمودار مذکور فقط بر اساس اطلاعات ارائه شده از سوی دکتر افشار نادری تهیه گردد باشد، تا آخر همین ماه می توان آنرا تهیه کرد.
      – اگر بَنا بر این باشد که نمودار مذکور دهه های تمام طوایف بیژنی را در برگیرد، تهیه ی آن احتمالاً تا چند ماه طول خواهد کشید.

    • سلام
      جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، می توانید بر روی گزینه « پاسخ » در پایین، سَمت راست هر نظر کلیک نمایید.
      پیروز باشید

    • سلام
      در آینده و در مباحث تخصصی طوایف بطور مُفصل تر به مسائل نژادی و نَسَب نامه های هر طایفه نیز پرداخته خواهد شد.

    • سلام
      ۲۲۰۰۰ تومان. بنابه اعلام وبلاگ آقای آریوبرزن حبیبی اصل، در کتابفروشی آقای کیانی در شهر لیکک موجود می باشد.

        • سلام
          والا چِ بُگُم!
          ولی خُ تُ بِگُ که ۲۲۰۰۰ تِمِن هم پیلِ ۳ تا ساندویچِ!!!
          یعنی ایخُم بِگُم اَ ۳ تا ساندویچ کمتر بِخَریم، ایتَریم بِسُونیمِش!!!؟
          در پایان باید گفت کتاب مذکور برای بهمئی دوستان بسیار بیشتر از ۲۲۰۰۰ تومان ارزش دارد؛ چراکه اطلاعات باارزشی را به دست می دهد. شک نداشته باشید!

          • سلام یعنی هر طایفه را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار داده است یا نه؟ در مورد( بو ها ) هم بحث کرده یا نه؟ آیا فقط در مورد بهمئی توضیح داده یا نه؟ در مورد جنگها هم توضیح داده یا نه؟ آیا بهمئی دات کام گفته های این کتاب را قبول دارد یا نه ؟ حلا انصافا یه سوال دارم جان بهمئی دات کام خودتو معرفی کن معرفی میکنی یا نه ؟؟؟؟؟

            • سلام
              در خصوص آثار دکتر نادر افشار نادری باید گفت:
              ۱- دکتر نادر افشار نادری درباره ی جمعیت و شناسنامه طوایف ایل بهمئی در سالهای دهه ۴۰ شمسی اطلاعات کوتاه ولی مفیدی را ارائه کرده است.
              ۲- دکتر افشار نادری درباره تمام دَهه ها بصورت مُفَصل و تخصصی اطلاعاتی را ارائه ننموده است.
              ۳- دکتر افشار نادری درباره ی درگیری ها و مسائلی از این دَست اشاره ای نکرده است.
              جناب آقای امین
              آثار دکتر نادر افشار نادری ایل بهمئی را از جنبه های مردم شناسی مورد بررسی قرار داده است و اشاره ی چندانی به موارد تاریخی ننموده است امّا شک نداشته باشید که ارزش مطالعه را دارد چراکه آگاهیهای مفیدی را به دست می دهد.
              جناب آقای امین
              کتاب ایل بهمئی، در واقع همان جزوات « مونوگرافی ایل بهمئی » و « جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی » می باشد که با تلاش « جواد صفی نژاد » چند جزوه ی دیگر بدان اضافه شده و توسط انتشارات خجسته در سال ۱۳۹۲ منتشر گردیده است.
              و امّا درباره سؤال آخر؛ از طریق ایمیل با بهمئی دات کام در ارتباط باشید.

  88. سلام میشه بگید چند سال پیش که جلالی ها وپشت کوهی ها با هم دیگر جنگیدند و کدام طایفه ها بودندکدام طایفه از پشت کوهی ها سبب جنگ شد و بیشترین دخالت را داشت میشه بگید چند سال پیش بود که جنگ رخ داد لطفا منصفانه پاسخ دهید جواب ها لازمم میکنه

    • سلام
      فعلاً در این باره مطالبی مطرح نمی گردد؛ باشد تا در وقت مناسب بدان پرداخته شود.

  89. سلام من ممبینی ها رو اصلا نمیشناسم کیا هستند چرا این همه در موردشون بحث لطفا اگه میشه در موردشون برام صحبت کنید اگه میشه نموداری صحبت کنید تو را خدا دوباره نگین درآینده ای نزدیک صحبت خواهیم کرد

    • سلام
      مُمبینی ها زیرمجموعه طوایف جانکی گرمسیر می باشند که خود از شاخه های وابسته به ایل بختیاری (چهارلنگ) است. اگر تاکنون در بخش نظرها، مباحثی درباره ی مُمبینی ها مطرح گردیده، صرفاً به دلیل تَبادُل نظر بوده است؛ همانگونه که دیگر مخاطبین نیز نظرات خود را در موضوعات گوناگون مطرح می نمایند.

    • سلام
      به هر حال کتاب ایل بهمئی (اثر دکتر نادر افشار نادری) ارزش مطالعه را دارد. در ضمن توجه داشته باشید که شمارگان آن محدود می باشد.

  90. سلام دقت کردین که سایتتون فقط سوال و جواب داره وگر نه هیچ صفحه ی چیزی نداره خیلی عجیبه؟؟؟؟؟

    • سلام
      دقیقاً منظور شما چیست؟
      وبسایت بهمئی دات کام از تعدادی « پُست » و همچنین « بخش ارسال نظر » تشکیل شده است. پُست ها در واقع همان مطالبی می باشند که از سوی بهمئی دات کام منتشر می گردند و احیاناً پیرامون آنها نظراتی رد و بدل می شود.

    • سلام
      بهمئی دات کام همواره تلاش داشته و دارد که در اوّلین فرصت به نظرات مطرح شده بپردازد.

  91. سلام.اقای بهمیی دردوران صفوی مردمان ایل ممبنی یکی ازایلات چهارده گانه ممسنی محسوب میشدندواز قدیم با بویراحمدیهافامیل وبا مکوندیها روابط نزدیکی داشتن.هم اکنون ممبنیها به علاوه دراستان خوزستان دراستان ک.ب وشمال استان فارس ساکنندوشاخهایی از ایل درچهارمحال واستان اصفهان ساکنند.میتوان سرزمین اولیه مردمان ممبنی را ممسنی وکهگیلویه نامید.بنا به دلایلی که هنوز به طور دقیق مشخص نیست خیلیها براین باورند که ممبنیها به دلیل درگیری بانیروهای صفوی ازخاک ایل تامرادی امروزی وارد دهدشت شدندکه این قضیه به مرور زمان دربین مردم ایل حذف شده است..اماتحقیقی که بنده درمورد کوچ ایل ممبنی کردم به این شرح است که هنگام جنگ نادر شاه افشارباعثمانیهامردم کهگیلویه به رهبریکی از علما کهگیلویه به نام میرعلی اسماعیلی دست به شورش میزنندواز ایلهای بویراحمدی وممبنی ومکوندی وطایفهای تامرادی ممبنی وجاویدممسنی وطایفه بابکانی وچند طایفه دیگردعوت میکند که به دهدشت برای حمایت ازنواده دروغین شاه سلطان حسین صفوی یا همان صفی میرزا جهت جنگ با نادربیایند.جنگ شدید بین ایلات متحده کهگیلویه و بختیاری بانادرشاه در گرفت که دراخربه دلیل خیانت برخی طوایف ونجنگیدن با نادرشاه مردمان کهگیلویه شکست خوردند.وانسانهی شجاعی مثل قاید بهمن ممبنی،ملا محمد زمان مکوندى ، میرزا شفیع ، ملامحمدرحیم وکای علی بنده ممبنی ومردمان دیگر تیرهای بویری و… در دهدشت به دار اویخته شدند.. نادر همچنین دستور داد در دهان ملا رضاقلى
    ممبینى که او نیز شاهنامه واشعار حماسى لرى میخواند و
    جنگجویان را وادار به حمله وپایدارى مینمود سرب مذاب
    بریزند.لشکر نادردرابتداجنگ طوری به دست ممبنیها شکست خورد که نادر با صدسوارخود به قلعه نادر در بهمیی امروزی پناه برد.شاه افشار برای از بین بردن باقیمانده قواى دوایل مکوندى
    وممبینى دستور کوچ آنان راصادر کرد . وبنا به امر او
    باقیمانده این دو طایفه و وابستگان آنها، به ناحیه »اشک
    زرکرمان « تبعید شدند.مامور اجراى حکم این کوچ اجبارى
    »بابا خان چاپشلو « انتخاب گردید که از بستگان شاه و مورد
    اعتمادش بود.
    در اولین مرحله کوچ به دلیل عبور از گردنه های برف گیر
    و صعب العبور زاگرس ، سرما و کمبود آذوقه تعداد زیادی
    ازاین مردم پاک وشجاع از پای در آمدند . بنا به روایتی
    می گویند در آن کوچ اجباری از هر چهار نفر فقط یک نفر
    زنده ماند. سرانجام با پادرمیانی بعضی از بزرگان صاحب نفوذکوچ دوم ایل مکوند وایل ممبینی متوقف ودر ناحیه داران وفریدن ساکن شدند.وبعد از ان ممبنیها در جای جای کهگیلویه برای رهایی از تبعید پراکنده گردیده اندولی قسمتی از انها به طور کامل در منطقه ممبی ساکن شدند.تا چندین سال که بین طایفه شیرالی وطایفه زنگنه جنگ شدید درگرفت ودر اخرین جنگشان زنگنها ۷۰نفر ازشیرالیها را کشتند وشیرالیها که به طوری به سرحد نابودی میرسیدند از ممبنیها درخواست کمک کردند وممبنیها انتقام خون ۷۰ شیرالی را از زنگنها گرفتند.

    • سلام
      با سپاس از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام، در ادامه نکاتی در رابطه با ساختار ایلات، بیان می گردد:
      ۱- در زمانهای گذشته، ایل و طایفه یک واحد سیاسی بوده و مهمترین عناصر تشکیل دهنده ی آن نیز شامل سرزمین مشترک، طوایف و رؤسا بوده اند. در این میان اگر سرزمین مشترک از دست می رفت و یا طوایفِ ایل پراکنده می گردیدند؛ آن ایل و یا طایفه با بحران جدی مواجه می گشت.
      جناب آقای ممبینی
      اینکه بیان می گردد ایلات و طوایف یک ساختار سیاسی بوده اند؛ طبیعتاً، مفاهیم و الزاماتی را به دنبال خود داشته است. مثلاً: طایفه نَریمیسا یکی از زیرشاخه های ایل بهمئی بوده است؛ فرض براینکه اگر در گذشته طایفه نریمیسا ادعا می نمود که خود یک ایل است! آیا می توان حدس زد که چه اتفاقی می توانست رخ دهد!!!؟ تقریباً همان اتفاقاتی بوجود می آمد که فرضاً در حال حاضر اُستان خوزستان اعلام نماید که خود یک کشور است!
      جناب آقای ممبینی
      مثال فرضیِ بالا ذکر گردید تا درک آسانتری از ساختارها و روابط ایلات و طوایف در آنزمان بدست آید.
      جناب آقای ممبینی
      بقول معروف « الانو نگاه نکنید که هر کی به هر کی شده » در حال حاضر اثر چندانی از ساختارهای ایلیاتی باقی نمانده است و افراد می توانند هر ادعایی را مطرح نمایند؛ مثلاً: طایفه ی خود را ایل و ایل خود را قوم بنامند امّا حقیقت ماجرا این نیست!
      ۲- از آنجایی که ایلات و طوایف یک واحد سیاسی بوده اند، طبیعتاً سعی در حفظ کُلیت خویش داشته اند امّا مسائلی همچون جنگ ها، درگیری ها و زد و خوردها، بسیاری از ایلات و طوایف را بسوی پراکندگی، ضعف، اِضمحلال و وابستگی سوق داد. اینگونه بود که ساختارهای ایلیاتی دچار تغییر می گشته اند.
      جناب آقای ممبینی
      سرگذشت ممبینی ها، بهمئی ها، بویراحمدی ها و دیگر ایلات و طوایف کشور را نیز باید از این زاویه نگریست.
      و امّا درباره کوچ ممبینی ها:
      دکتر ایرج افشار سیستانی نویسنده کتاب نگاهی به خوزستان، ممبینی ها در زمان صفویه (تقریبا ۴۰۰ سال پیش) به دلیل درگیری با طوایف قزلباش (مهم ترین طوایف طرافدار حکومت صفوی) از سرزمین خود نقل مکان کرده و در نهایت پس از گذشتن از کهگیلویه به سمت منطقه بختیاری نشین خوزستان آمده اند.
      جناب آقای ممبینی
      گذشته از اینکه مُمبینی ها در طی چند سال از سرزمین مَمَسنی به منطقه بختیاری رفته اند و چرا در سرزمین کهگیلویه استقرار نیافته اند، امری که مُسلم است اینست که ممبینی ها در سده های اخیر جزو زیرشاخه های جانکی گرمسیر (از توابع چهارلنگ بختیاری) بوده اند.
      درباره نقش عشایر کهگیلویه در شورش صفی میرزا (معصوم میرزا) در سال ۱۱۳۷ هجری قمری (تقریباً ۳۰۰ سال پیش) نیز فعلاً تحقیقی از سوی بهمئی دات کام صورت نگرفته است امّا بصورت مختصر باید گفت که واقعه ی مذکور سرانجام توسط خود طوایف کهگیلویه پایان یافت. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به مقاله ی آقای نعمت الله زکی پور مراجعه نمایید.
      در پایان یادآوری می شود که بنابه گفته ی دکتر احمد اقتداری بنقل از مرحوم امام شوشتری، نسبت دادن نام قلعه نادر بهمئی به نادر شاه افشار و یا هر نادر دیگری بی دلیل است.

    • سلام
      کتاب ایل بهمئی تقریباً ۳۶۰ صفحه می باشد. این کتاب در شمارگان محدود (۱۰۰۰ نسخه) چاپ شده است.

    • سلام
      بهمئی دات کام در کامنت خویش در روز ۱۷ شهریور ساعت ۲۳:۱۸ دقیقه بیان داشته بود:
      – اگر قرار بر این باشد که نمودار مذکور فقط بر اساس اطلاعات ارائه شده از سوی دکتر افشار نادری تهیه گردد باشد، تا آخر همین ماه می توان آنرا تهیه کرد.
      – اگر بَنا بر این باشد که نمودار مذکور دهه های تمام طوایف بیژنی را در برگیرد، تهیه ی آن احتمالاً تا چند ماه طول خواهد کشید.
      مخاطب گرامی
      همانگونه که پیشتر در آن کامنت نیز بیان گردید دکتر افشار نادری زیرشاخه های طوایف ویسی و تاکائیدی را ذکر نکرده است. آیا نباید زیرشاخه های طوایف مذکور نیز تهیه گردند!؟ « باوا خدا خیری بِدِت! اَ ایی کارَ کِردیم، سِوا گووَل وِیسی و تاکُئیدی ایگُن پَ سی چِ اِنِ ایما ناقِصِ !!! »
      در پایان خواهشمند است جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، می توانید بر روی گزینه « پاسخ » در پایین، سَمت راست هر نظر کلیک نمایید.
      پیروز باشید

    • سلام
      ۱- با توجه به اینکه دکتر افشار نادری در جزوات خویش زیرشاخه های طوایف تاکائیدی، مشهدی محمدی، غیبی، ویسی و بالیاوی را ذکر نکرده و بهمئی دات کام نیز بَنا دارد دهه های تمام طوایف بیژنی را تهیه نماید؛ بنابراین، احتمالاً ایجاد نمودار مورد اشاره تا چندین ماه طول خواهد کشید.
      ۲- در صورت عدم تمایل به استفاده از نام اصلی، می توانید از نام مُستعار بهره ببرید. مثلاً: فرزند بیژن، لیراوی کوه، بیجنی و …
      ۳- خواهشمند است جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، بر روی گزینه « پاسخ » در پایین، سَمت راست هر نظر کلیک نمایید.

        • سلام
          احتمالاً چند ماه دیگر، زیرا به هر حال زیرشاخه های تمام طوایف بیژنی باید تهیه گردند.

          • سلام
            در اوّلین فرصت. البته توجه داشته باشید لباس سُنتی مردان بهمئی، تقریباً همان لباس مردان بویراحمد می باشد و تفاوت عمده ی این دو در شکل کلاه است. کلاه مردان بهمئی بیشتر توسط بافندگان بهبهانی در شهر بهبهان بافته می شد که متأسفانه به دلیل عدم انتقال مهارت ها به نسل بعدی، امروزه در شهرستان بهبهان تولید نمی گردد.

          • ببخشید ایل کهگیلویه همین شهرستان کهگیلویه است ؟ راستی بویراحمدی ها بزرگترند یا بهمئی ها از همه لحاظ …

            • سلام
              عنایت داشته باشید شهرستان کهگیلویه در حال حاضر بخشی از سرزمین کهن کهگیلویه می باشد. به عبارت ساده تر باید گفت که خاک کهگیلویه در گذشته وسیع تر از مقیاس کنونی آن بوده است. مثلاً: منطقه لیراوی دشت (نواحی دیلم در استان بوشهر) در گذشته جزو خاک کهگیلویه بوده است ولی هم اکنون خیر!
              و امّا درباره ی واژه ی «ایل کهگیلویه »:
              از منابع تاریخی همچون فارسنامه ناصری برمی آید که در دوره حکومت قاجارها و بعداز آن، مجموعه ای بنام « ایل کهگیلویه » وجود نداشته امّا « ایلاتِ کهگیلویه » چرا. در واقع منظور از ایلات کهگیلویه، سه ایل جاکی، باوی و آقاجری می باشد که بعدها در قالب شش ایل بهمئی، طیبی، بویراحمد، چرام، دِشمِن زیاری و باوی در خاک کهگیلویه سکونت داشته اند.
              مخاطب گرامی
              شاید در زمانهای قدیم، تمام عشایر کهگیلویه در قالب یک ایل قرار داشته اند امّا بمرور زمان هرکدام دارای ساختاری مستقل گردیدند. هرچند که تا همین چند دهه پیش تلاش می شد که ایلات کهگیلویه در قالب یک کُنفِدِراسیون به دور هم جمع گردند.
              در ضمن در رابطه با جمعیت باید گفت هم اکنون تعداد بویراحمدی ها بیشتر از بهمئی ها می باشد. البته ناگفته نماند که ایل بویراحمد توانست از دوره خداکرم خان بویراحمدی ببعد، ایلات و طوایف دیگری را بخود جذب نماید و بدین ترتیب جمعیت خود را افزایش دهد. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه به پُست بهمئی ها در فارسنامه ناصری مراجعه نمایید.

              • سلام
                در کتاب فارسنامه ناصری آمده است:
                « دشمن زیاری نام دو طایفه است، یکی را طایفه دشمن زیاری ممسنی گویند و دیگری را دشمن زیاری کهگیلویه. طایفه کهگیلویه دو قسمت شده است: الیاسی و دیگری گشتاسی و هریک چندین تیره شده اند مانند: شیرمحمدی، سودیناری، بویری، باوردیناری، سلطانی و قلندری. »
                در واقع از نظر تقسیمات ایلیاتی و در ساختار سُنتی ایلات، دِشمِن زیاری ها در ۲ حوزه ی کهگیلویه و مَمَسنی قرار داشته اند.

  92. سلام یه سوال داشتم خیلی مهمه خواستم ببینم چه کسی باعث شد که چرا اسم استانمون رو اول اسم کهگیلویه رو آوردند خودم یه چیزایی رو میدونم البته از چند نفر شنیدم که یکی از بهمئی ها سبب این امر شد که بهتره اسمشو از خود بهمئی دات کام بشنویم لطفا اگه اون شخصو نمیشناسید تحقیق کنید و اسمشو بنویسید لطفا نگید چند ماه دیگه لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا…

    • سلام
      تا جایی که دانسته ها یاری می نماید در زمان حکومت پهلوی دوّم، بنا به درخواست عموم مردم کهگیلویه و بر اساس بررسی های وزارت کشور نام کهگیلویه پیش از نام بویراحمد قرار داده شد. اگر شخص بخصوصی مدنظر شما می باشد، خود نام آن فرد را بیان نمایید.
      مخاطب گرامی
      دقت داشته باشید که ایل بویراحمد از نظر تاریخی و در ساختار ایلات و عشایر کشور، خود زیرمجموعه ایلات کهگیلویه بوده است و آوردن نام بویراحمد در قالب نام اُستان، بیشتر جنبه ی سیاسی داشته است.

    • سلام
      هر چند که در حال حاضر اینگونه مسائل چندان مهّم نمی باشد و حساسیت های سابق کم رنگ تر گردیده امّا به هر حال می توان گفت سرزمین کُهن کهگیلویه در جایگاه مادر ایلات منطقه بوده است. چنانچه بویراحمد از زمانهای گذشته تا دهه های اخیر از نظر تقسیمات ایلیاتی در چارچوب ایلات کهگیلویه قرار داشته است.

    • سلام
      در کتاب معتبر فارسنامه ناصری نوشته شده است:
      ایل شیرعلی در زمان قدیم از ۱۰۰۰ خانوار بیشتر بودند و شهرویی تیره ای از شیرعلی است. بعد از وفات میرزا منصورخان والی بهبهان در حدود سال ۱۲۵۶ تمام طایفه شیرعلی و شهرویی از نواحی بهبهان به جانب رامهرمز ، عربستان و شوشتر فرار نمودند.

  93. سلام آریو برزن حبیبی تو وبلاگش گفته (روزی کوروش کبیر هنگام سفری از خوزستان تصمیم گرفت در راه بهمئی ها را هم ملاقات کند) شما هم میگید بهمئی ها ۴۰۰سال قدمت دارند کوروش کبیر هم هزار و خورده ی سال پیش بود اصلا مگه میشه اینا که باهم جور در نمیان بالاخره یکی از شما اشتباه توضیح داده لطفا برام توضیح دهید

    • سلام
      خواهشمند است مطالب و نظرات بهمئی دات کام را با دقت مطالعه نمایید.
      اینکه شما نوشته اید: بهمئی دات کام اشاره نموده است قدمت بهمئی ها ۴۰۰ سال می باشد، اشتباه است. عنایت داشته باشید در پُست تاریخ ایل بهمئی از قول مرحوم دکتر نادر افشار نادری بیان شده است: در گذشته ی خیلی دور، [با توجه به گفته های پیران و بزرگان می توان گفت در حدود دستِ کم ۶۰۰ سال قبل]
      دکتر نادر افشار نادری اشاره کرده اند در گذشته ی خیلی دور! کلمه ی « دور » خود دلالت بر مدت زمان طولانی دارد و اضافه نمودن کلمه ی « خیلی » بر این مدت می افزاید. در واقع بکار بردن عبارت « خیلی دور » حکایت از قدمت تاریخی بسیار دارد. در همین راستا، بهمئی دات کام با توجه به گفته های پیران و بزرگان، اشاره کرده است دست کم ۶۰۰ سال! بکار بردن عبارت « دست کم » بدان معنی است که ممکن است قدمت پیدایش منشاء اوّلیه ایل به ۶۰۰، ۷۰۰، ۸۰۰ و یا ۱۰۰۰ سال برسد. این موضوع درباره ی یوسفی ها و طیبی ها نیز که برادران بهمئی ها می باشند نیز صادق است.

      • سلام تا حالا از چندتا از تاریخ دانان پرسیدم گفتند آریو برزن بویراحمدی بوده و در منطقه ی از بویراحمد با سپاه اسکندر جنگید اما شما میگویید در تنگ تکاب با هم جنگیدند شما کدوم گفته رو قبول دارید

        • سلام
          ۱- آریوبرزن را از پارسیان سرزمین اَنشان دانسته اند امّا اینکه دقیقاً چه رابطه ای نژادی بین ایلات کهگیلویه و آریوبرزن وجود دارد، تاکنون بصورت مُستند و معتبر مشخص نگردیده است؛ بلکه از قرینه ی محل نبرد سپاهیان او و اسکندر گفته می شود که مثلاً از اجداد بویراحمدی ها بوده است.
          ۲- در خصوص محل نبرد آریوبرزن و اسکندر، چند ناحیه ذکر شده است:
          الف: تنگ تکاب
          ب: تنگ پیرزال
          ج: تنگ تامرادی
          د: تنگ گجستان
          مخاطب گرامی
          تاریخ هخامنشیان قدیمی تر از آنست که بتوان بصورت ریزبینانه ادعا نمود آریوبرزن از کدام گروه و یا محل نبرد او با مقدونیان دقیقاً کجا بوده است. بطور کُل می توان گفت زاگرس نشینان و بویژه ساکنان کهگیلویه میراث دار سلحشورانی چون آریوبرزن بوده و هستند.

            • سلام
              هر کدام از محل های مورد اشاره می تواند دُرست باشد. به هر حال مهّم آنست که ایران عزیز و بویژه کهگیلویه میراث دار سلحشورانی چون آریوبرزن باشد.

                • سلام
                  به دلیل قدمت، خیر! زیرا اولاً از قرینه ها برمی آید که قدمت بویراحمد مربوط به بعداز ورود دین اسلام به ایران است و دوّماً این موضوع صرفاً باید از طریق قَرائن و مُستندات تاریخی اثبات گردد. مثلاً برخی از تاریخدانان از وجود بَرف در محل برخورد سپاهیان آریوبرزن و اسکندر خبر داده اند که بر همین اساس یکی از احتمالات اینست که مکان درگیری در ناحیه سردسیری کهگیلویه بوده است.

                  • سلام.اقای بهمیی نمیشه به طور دقیق گفت که محل نبرد کجا بود.مثلا درشهرستان باغملک درتنگ مال اقا نشانهای وجود داردکه مربوط به حمله اسکندربه این مناطق میباشد که باسلحشوری مردم ودفاع انها روبه روشد.به طور دقیق تر نمیتوان گفت که محل نبرد اریوبرزن کجا بوده چرا چون اسکندر بعد ازفتح شوش به هرنحوی باید وارد این رشته کوهای میشدکه اوبهترین راه راانتخاب کردوازجنوبی ترین مناطق ایران واردزاگرس شد. ومیتوان گفت اسکندر به هرمنطقه ایی که میرفت با مردمان بومی زاگرس درگیری داشت. همانطور که تاریخ گواه این است اسکندر به فردی لیکه ایی که در حال چراندن دام خود بود تقاضا میکندکه راه به اونشان دهد ایا ان فرد خیانتکاروطنش بود. چه لزومی دارد که راه به اسکندر نشان دهد وبعداسکندر ان رابکشد.این احتمال میرود که او راه به اسکندر اشتباهی نشان دادواسکندر در کوهای زاگرس سرگردان بود واحتمال میرود که ان مرداسکندر را به سرحد کهگیلویه برد واسکندر ان را به دلیل اشتباه نشان دادن پایتخت ان را به قتل رساندولی تاریخ ان مرد را چیزی دیگری توصیف کرده.از بهمیی .کام تقاضا دارم که اینهمه به نسل اریوبرزن نپردازدومردلیکه ایی هم در نظر بگیرد.اقای بهمیی اگه این مردیونانی بود انرا فردی شجاع قلمداد میکردند.به هر حال نمیشه گفت که چه کسانی جدشان به اریو برزن میرسه چون ریشه تمام ایلات کهگیلویه یکی است چه بهمیی.ممبینی.بویراحمدی.طیبی دشمن زیاری و…

                    • سلام
                      بله! بهمئی دات کام نیز در کامنت های پیشین خویش اشاره کرده است که نمی توان دقیقاً محل نبرد اسکندر و آریوبرزن را مشخص نمود. اصولاً تاریخ هخامنشیان قدیمی تر از آنست که بتوان بطور دقیق آریوبرزن را نیای طایفه خاصی دانست. در واقع، تمام ایلات و طوایف لر بزرگ (بختیاری، کهگیلویه و مَمَسنی) میراث داران سلحشورانی چون آریوبرزن می باشند.

    • سلام
      اجباری شدن درج آدرس ایمیل و نام مخاطب بمدت یک روز و غیر عمد بوده است. البته انتظار می رود که مخاطبین قسمت نام را پُر نمایند تا از اختلال و اشتباه ناخواسته جلوگیری بعمل آید. لزومی ندارد که مخاطبین نام اصلی خود را وارد نمایند، بلکه درج نام مُستعار نیز کافی است؛ مثلاً نام طوایف، کوهها، رودها، شهرها و روستاها از قبیل: بتلی، بیجنی، فرزند بیژن، کوه سفید، سولک، ماغر، غارون، لیکک، کت، دره بنیاب، واجل و…

    • سلام
      اگر منظور شما تعداد بهمئی ها در حال حاضر می باشد، خیر!
      در واقع آمارهایی که هم اکنون توسط برخی از افراد بیان می گردد، بر اساس حدس و گمان می باشد.

      • سلام از ایل جانکی هم بنویسید لطفا
        جانکی شامل طوایف زیر است
        لردگانی
        بارزی
        میلاسی
        مکوندی
        داودی
        زنگنه
        بیگدلی
        جلالی
        ممبنی
        بلواسی
        کرد
        درضمن دو تیره جلالی و بلواسی دویست سال پیش از جونکی جدا شدند و به بهئی پیوستند.

        • سلام
          ۱- درخواست شما درباره طوایف جانکی مَدنظر خواهد بود. ضمناً اگرچه جانکی ها در گذشته دارای ساختار ایلیاتی مستقل بوده اند امّا بدون شک در سَده های اخیر زیرمجموعه ایل بختیاری قرار گرفته اند و بنابراین بکار بردن واژه ی « ایل » در خصوص جانکی ها صحیح نمی باشد.
          ۲- به گفته ی حاج ناصرخان خلیلی (فرزند مرحوم حاج محمدعلی خان خلیلی ایلبگی بهمئی)، مُلا نورالله جلالی از بزرگان طایفه جلالی جانکی در حدود سالهای دهه ۳۰ شمسی به ایشان اعلام کرده بود که: ما جلالی های پتک نیز در اصل، بهمئی احمدی می باشیم.
          ۳- گذشته از اینگونه مباحث باید گفت بدون شک طایفه جلالی یکی از شاخه های تیره احمدی بوده و جلالی ها هویت و فرهنگ خویش را در چارچوب آن جستجو می نمایند.

          • نه برادر
            جلالی و بلواسی جونکی هستند
            بهتره برید کتاب تاریخ بیگدلی های خوزستان نوشته مهدی بیگدلی نوه مرحوم حاج چراغعلی بیگدلی که تذکره همه ایلات جانکی و بهمئی رو به صورت دست نویس در این خانواده وجود دارد ببینید/

            • سلام
              عنایت داشته باشید در میان طوایف لُر بزرگ، ۲ طایفه جلالی وجود دارد؛
              ۱- طایفه جلالی از تیره احمدی ایل بهمئی
              ۲- جلالی های منطقه « پتک جلالی» که زیرمجموعه طوایف جانکی گرمسیر می باشند
              مخاطب گرامی
              ساختار و طوایف ایل بهمئی کاملاً مشخص است و طوایف جلالی (باولی، شوسنی، کمبری و شه نظری) در ساختار سنتی ایل بهمئی زیرمجموعه تیره احمدی بوده اند.
              مخاطب گرامی
              بیان مُلا نورالله جلالی (از بزرگان جلالی های پتک) در پاسخ به نظر یکی از مخاطبین درج گردید، آنجا که ایشان تلویحاً جلالی های بهمئی را زیرشاخه جانکی معرفی نمودند.

  94. سلام نمودار تیره ی بیژنی چی شد از سه ماه پیش تا الان قولشو داده بودید یا بگید دقیقا کی یا هم مارو مسخره نکنید که هرچه روز انتظار بکشیم

    • سلام گووی بهمئی ام
      خواهشمند است نسبت به نیت و عملکرد بهمئی دات کام حُسن ظن داشته باشید. پیشتر نیز اشاره گردید که درخواست شما حتماً انجام خواهد شد.

    • سلام
      بهمئی دات کام درباره ی اینکه تامرادی های بویراحمدی و تامرادی های طیبی از نظر نژادی چه رابطه ای با یکدیگر دارند، اطلاعاتی در دست ندارد. ضمناً صِرف شباهت نام نیز نمی توان در خصوص این دو نظر داد. به بیان ساده تر ممکن است از نظر نژادی دارای اشتراکاتی باشند و یا نباشند.
      مخاطب گرامی
      آنچه مُسَلم است این امر است که تامرادی های ایل بویراحمد، بویراحمدی و تامرادی های ایل طیبی، طیبی می باشند.

    • میشه بگید که بهمئی ها تا دوران قاجار تعدادشون بیشتر از بویراحمدی ها بود چرا الان کمترند منظورم طوایف وابسته و مهاجرت کنندگان نیست براساس کتاب فارسنامه ی ناصری میگم راستی دلیل اختلاف بین بهمئی ها بویراحمدی ها چیست یه سوال دیگه اصلا تامرادی ها چکاره هستند؟

      • سلام
        ۱- زیرا بویراحمدی ها از دوره خداکرم خان بویراحمدی ببعد توانستند برخی از ایلات و طوایف دیگر و از جمله بخش زیادی از ایل بزرگ نوئی را به ساختار خویش اضافه نمایند.
        ۲- اختلاف خاص و نامعقولی بین ایلات بهمئی و بویراحمد وجود نداشته و ندارد.
        ۳- اگر منظور شما تامرادی های بویراحمدی می باشد باید گفت که اینان از نظر جمعیت یکی از بزرگترین طوایف ایل بویراحمد می باشند امّا از نظر تاریخی، بهمئی دات کام اطلاعاتی درباره ی تامرادی های بویراحمدی در دست ندارد.

        • سلام بر مدیریت بهمئی دات کام ،فرهیخته عزیز
          نباید اینگونه تصور شود که تیره های بهمئی نیای مشترکی دارند
          برای مثال :در مورد علادینی ها خود مرکب از دو شاخه هستند
          اول:شیخ امیری ها که اصالتا دیشموکی وتنگ چویلی هستند
          دوم:زیلایی ها که از اطراف دهدشت مهاجرت کردند
          این دو شاخه هیچ ارتباط نسبی به هم ندارند
          شیخ امیری شامل نعمت اله/عبدلی/هادی/نقدی/خاجمیر
          زیلایی شامل میراحمدی /محمدی /شیخ/قنبر
          یا شاهسنی ها در احمدی که از شاهسون ها ترک قزلباش هستند
          مشکل اینجاست که شما اسامی تیره ها رو به اسامی اشخاص منسوب می کنین/علادین اسم شخص نیست!!!!!!!!!!

          • سلام
            ۱- بر اساس گفته پیران و بزرگان، بهمئی ها دارای نیای مشترک می باشند امّا این امر کُلیت ماجرا می باشد و در واقع نیاز به توضیحات بیشتر دارد بدین ترتیب که:
            نیای مشترکی بنام بهمن وجود داشته که فرزندان وی در گذر زمان رشد و نمو داشته اند امّا نباید تصور نمود که تک تک بهمئی ها از یک نیا می باشند. در واقع، بمرور زمان برخی شاخه ها و گروههای دیگر را نیز در کنار خود جای داده اند؛ بعنوان مثال: شاخه هایی از سادات، شیوخ بابااحمد، گروههایی از کُرایی ها و همچنین تعدادی از زیلایی ها که در منطقه دیشموک در قالب عمله خوانین وجود داشته اند.
            ۲- دقیقاً « علاءالدین » نام یک فرد است. علاءالدین، نورالدین و مُهمَد هر سه برادر بوده اند.
            ۳- همانگونه که در خصوص کُل بهمئی ها نیز اشاره گردید؛ لزرماً تمام علاءالدینی ها فرزندان یک نیای مشترک نمی باشند ولی می توان گفت که هسته اصلی طایفه علاءالدینی، همان فرزندان علاءالدین می باشند که ممکن است در گذر زمان شاخه هایی از برخی طوایف دیگر را در کنار خود جای داده باشند؛ مانند کُرایی هایی که بعنوان وابسته های طایفه شیخ بوده اند.
            ۴- اگر جنابعالی پُستهای ساختار ایل بهمئی و ریشه واژه و نقش دهه در ساختار ایل بهمئی را مطالعه نمایید، درخواهید یافت که در حال حاضر نیز دهه های طایفه علاءالدینی بر اساس نام افراد نامگذاری می شوند. به بیان ساده تر می توان گفت طایفه علاءالدینی در گذشته های دور « دهه علاءالدین » بوده که بمرور زمان گسترش یافته و گروههای دیگری را نیز در کنار خود جای داده و یا در ساختار خویش جذب نموده است.
            سربلند باشید

          • سلام نباید دیدگاه دوستان رو خذف کنین
            چون نوشتم که جلالی ها و بلواسی ها جونکی هستند شما مطلبمو نمایش ندادین/چون استنادکردم به دست نویس هایی که نزد مهدی بیگدلی نوه مرحوم حاج چراغعلی بیگدلی در کتاب بیگدلی های خوزستان موجود است وموثق

            • سلام
              دیدگاه جنابعالی حذف نگردیده بود بلکه در « صف بررسی » قرار داشت که نهایتاً تأیید و بدان نیز پاسخ داده شد. در ضمن سعی نمایید برای جلوگیری از بوجود آمدن سردرگمی، با یک نام نظرات خود را درج نمایید زیراکه « وهاب » و « اینچئون » هر دو یک نفر می باشند.