زبان لری

زبان نه تنها وسیله ارتباط بین اعضای یک جامعه است بلکه یکی از مهمترین عوامل شناخت قومی نیز می باشد. از همین رو زبان بعنوان عامل عمده ای در تقسیم بندی های گروههای قومی دخالت دارد. به طور کلی زبانهای رایج در بین مردم ایران به سه گروه می توان تقسیم کرد که عبارتند از:۱٫ شعبه آریایی ۲٫ شعبه سامی ۳٫شعبه آلتایی

اکثریت ایرانیان به یکی از زبانهای وابسته به شعبه آریایی سخن می گویند، دو شعبه دیگر نیز در اقلیت می باشند. لازم به بیان است که هر سه شعبه، از زبانهای مهاجر می باشند زیرا قبل از ورود آن زبانها، اقوامی چون عیلامی و … در ایران می زیسته اند که زبان جداگانه ای داشته اند. از نظر ترتیب زمانی هم می توان گفت که ابتدا آریاییها وارد ایران شدند و بتدریج بر اقوام بومی تسلط یافته و زبان خود را جایگزین نمودند. دومین گروه اقوام سامی بودند که خود شامل دو دسته اعراب و یهودیان هستند که اولی به زبان عربی و دومی به زبان عبری گفتگو می کنند. در میان سامیان، یهودیان حداقل از زمان هخامنشیان در ایران بسر می برند اما ورود اعراب به جغرافیای کنونی ایران مربوط به زمان خلیفه دوم است. گروه سوم اقوام آلتایی هستند که خود به شاخه هایی چون ترکها و مغولها تقسیم می شوند. ورود آنها از قرن ۵ هجری با هجوم ترکان سلجوقی بود. دو قرن بعد از هجوم ترکها، اقوام مغول به رهبری چنگیزخان ایران را غارت کردند و نزدیک به یک قرن بعد، بار دیگر تیمورلنگ ایران را به باد غارت داد. به هرحال این لشکرکشی ها باعث نفوذ شاخه های زبان آلتایی به ایران شد، هرچند که زبان مغولی در هیچ جای ایران پایدار نمانده اما برخی از واژگان آن در زبان پارسی برجای مانده است.

درباره زبان ترکی باید گفت شواهدی دال بر اینکه زبان ترکی تا پیش از سلسله صفوی در سراسر آذربایجان رایج بوده وجود ندارد. بطور خلاصه عواملی که باعث شد زبان ترکی در آذربایجان غالب شود شامل موارد زیر می باشد:۱٫ انتخاب زبان ترکی به عنوان زبان درباری زیرا شاه اسماعیل رهبر صفویه با پشتیبانی طوایف ترک زبان شیعه بقدرت رسید. بنابراین شاهدیم که زبان ترکی نه تنها جنبه مذهبی بلکه سیاسی پیدا می کند. بویژه که دولت سنی مذهب ترکیه مروج زبان ترکی استانبولی بوده است. ۲٫ ولیعهد در تبریز بسر می برد و به زبان ترکی صحبت میکرد، بگونه ای که این زبان در بین اشراف رایج گردید. در واقع زبان آذری شاخه ای از شعبه زبانهای آریایی قوم ماد بود که هم ریشه با زبان لری و کردی و متفاوت از زبان ترکی است. متأسفانه هم اکنون اثر گسترده ای از آن در میان مناطق آذری نشین نیست.

نمودار درختی جایگاه زبان لری در میان زبانهای هندواروپایی
اما همانگونه که در نمودار درختی می بینیم زبان لری در کل از شاخه های زبانهای هند و اروپایی است. لهجه لری غربی در قسمتهایی از استانهای لرستان، ایلام، همدان، قزوین و همچنین هداوندهای مقیم ورامین بکار می رود و شعبه لری شرقی در مناطق بختیاری، کهگیلویه، ممسنی، قسمتهایی از خوزستان، فارس و بوشهر کاربرد دارد. این تقسیم بندی بر اساس رودخانه دز انجام گرفته و می توان به گونه ای دیگر هم زبان لری را تقسیم بندی کرد، شامل: لری شمالی (مناطق لرستان و همدان)، لری مرکزی (بختیاری) و لری جنوبی (کهگیلویه، بهمئی، بویراحمد، ممسنی و لیراوی). به هر حال در بین زبانهای جنوب غربی ایرانی، زبان لری نزدیکترین رابطه را با زبان فارسی دارد که هر دوی آنها دنباله پارسی میانه (قرن سوم پیش از میلاد تا قرن هشتم بعد از میلاد) هستند. و همانگونه که میدانیم پارسی میانه زبان اشکانیان و ساسانیان بود که بتدریج تغییر شکل داده و بشکل فارسی کنونی، لری و غیره درآمده است. در پایان باید گفت که زبان لری بقدری به فارسی نزدیک است که برخی آنرا یک لهجه از فارسی می دانند.

با اندکی تصرف و تلخیص

منبع:
کتاب قوم لُر نوشته دکتر سکندر امان اللهی بهاروند

20 دیدگاه در “زبان لری

  1. با سلام.
    همه میدانیم که قوم پارس در پارس و انشان میزیسته و با زبانى که فقط مربوط به قوم پارس بوده سخن میگفته اند.
    سالهاست که قوم و زبانى به نام فارس و فارسى تشکیل شده .خوب انقدر ساده لوحانه است که ما قبول کنیم گویش هاى این قوم از نوادگان زبان پارسى کهن میباشد اگر این درست باشد که زبان هاى انها بازمانده پارسى کهن است پس باید قبول کنیم تمام فارس تا خراسان تا سیستان تا مرکز ایران تا تاجیکستان و افغانستان بازمانده قوم پارس اند!!!!!!”!!!!!!!!!!!!!!!اگر با کمى مطالعه در تاریخ میبینیم که در مکان هاى ذکر شده چندین قوم زندگى میکرند و گویش معیار فعلى ایران یعنى فارسى نو!!!!!تنها مربوط به گویش هاى پارتى است و تاجیکستان هم از گویش هاى سغدى و باکتریانى و افغانستان هم از گویش هراتى و هرخواتى و….است و در ایران گویش هاى کرمانى و خراسانى و یزدى و ……هرکدام مربوط به قومى جدا اند و نه به قوم پارس که فقط در جنوب غربى ایران میزیسته.اگر با کمى دقت در لهجه هاى استان فارسى و لرى بیاندیشیم و انها را مطالعه کنیم متوجه میشویم که شباهت هاى انکار ناشدنى باهم دارند با یک مٽال میگویم(به من نگاه کن {فارسى نو!!!}سی[بر روى س کسره]مو کن{از لهجه هاى استان فارسى} سى[بر روى س فتحه]مو کو{لرى}¶¶¶ادم زیاد امده{فارسى نو!!!}ادم مهلى[بر روى م فتحه] اومده{استان فارسى}ادم مهلى اومه{لرى}و…….هزاران هزار دلیل بر این نظر.))همانطور که میبینید این گویش ها لرى و استان فارسى شباهتى ریشه اى به هم دارند.بازمانده هاى زبان پارسى فقطو فقط همین لهجه هاى لرى و استان فارسى است و نه چیز دیگر …دلیل شباهت این گویش ها با بقیه فارسها و افغانستان و تاجیکستان این است که پارس ها از نظر نژادى و زبانى به مروزیان و پارتیان و هراتیان و ورکانیان و خارزمیان و سغدیان و هرخوتایان شباهت داشتتند ولى نمى شود کل گویش هاى این قبایل را به پارسى ربط داد!!!!!!!!!!!!!!!!!!اصلا تاریخ دانان ایرانى از هرکجا باشند نوشته هاى خود را به نفع قومشان مینویسند!اذرى بنویسه خودشو به ماد ربط میده کرد بنویسه خودشو به ماد ربط میده بلوچه بنویسه خودسو اریایى میدونه!!!و……

    • سلام
      فرض شما از ابتدا اشتباه است زیرا نوشته اید: « سالهاست که قوم و زبانی به نام فارس و فارسی تشکیل شده » در حالیکه واقعیت غیر از این می باشد. در واقع اشتباه شما این است که اقوام ایرانی را با قوم فارسی یکی دانسته اید. توجه داشته باشید که قوم فارس (پارس) یکی از زیر شاخه های اقوام ایرانی است نه همه ی آن. بنابراین همانگونه که در نمودار درختی نیز اشاره شده است زبان فارسی یکی از شاخه های زبانهای جنوب غربی در مجموعه زبانهای غربیِ ایران می باشد و همراه با زبان لری در یک دسته قرار دارد.

      • منظور من ان بود که مٽلا این قومى که امروزه به نام فارس است نه خودش و نه زبانش هیچ ربطى به قوم پارس ندارد.

        • سلام
          اینکه گفته شود هیچ ربطی ندارد درست بنظر نمی رسد، زیرا به هر حال می توان گفت بازماندگانی از قوم پارسِ قدیم هم اکنون در میان اقوام ایرانی ساکن می باشند. امّا به هر روی توجه داشته باشید که یکی از خالص ترین نژادهای ایرانی همین اقوام لُر می باشند. بنابراین برای معرفی اقوام ساکن در سرزمین کنونیِ ایران، بجای استفاده از واژه ی « قوم فارس » بکار بردن واژه ی « اقوام ایرانی » درست تر بنظر می رسد.
          در پایان باید گفت که هدف بهمئی دات کام از طرح مسائل نژادی و قومی صرفاً شناخت و آگاهی از یکدیگر است و نژاد، زبان و مسائلی از این دست نمی تواند فی نفسه مایه مباهات و افتخار باشد.

  2. از نظر بنده زبان لری به سه قسمت تقسیم میشود.زبان لری کهگیلویه وبویر احمدیها ولرهای فارس وبوشهر وشهرستنهای باغملک رامهرمز هفتکل امیدیه بهبهان .دومی زبان بختیاریهاو سومین نوع زبان لری قسمتهای از خوزستان اندیمشک ودزفول ولرستان وایلام وهرسین کرمانشاه و… که هر نوع زبان دربرگیرنده چهار پنج میلیون نفر با این سه نوع زبان سخن میگویند.

    • سلام
      عنایت داشته باشید که نظرات گوناگونی درباره شاخه های زبان لری وجود دارد. یکی از مشهورترینِ این تقسیم بندی ها شامل: لهجه ایلات و طوایف لُر بزرگ (لهجه لری شرقی) و شاخه های لُر کوچک (لهجه لری غربی) می باشد. برهمین اساس لهجه های لری بختیاری، لری کهگیلویه (بهمئی، طیبی، بویراحمد، دشمن زیاری، باوی و چرام)، لری ممسنی و لری لیراوی دشت (منطقه دیلم) همگی زیر مجموعه لهجه ایلات و طوایف لر بزرگ (لری شرقی) می باشند.

  3. سلام.
    در زبان پارسی میانه “میزیدن”mizidanبه معنی “ادرار کردن است که اکنون لرها تنها قومی هستند که هنوز از ان استفاده میکنند

  4. سلام
    همانطور که میدانیم لرهایی از قبیل کلهر٬لک٬ملکشاهی در عراق از قدیم الایام زندگی میکنند
    اینها تازه فهمیده اند که برادرانشان در ایران هم زندگی میکنند!!!
    متاسفانه مظلوم ترین قشر عراق این لران هستند که اکثرا در استان دیاله زندگی میکنند .عراق کشوری است که رقابت هایی قومی در ان بیداد میکند .
    لرهای عراق تنها با چسباندن خود زیر سایه ی اقلیم کردستان تا حال از گردبادهای تاریخ عبور کرده اند…متاسفانه کردها هم انچنان اهمیتی به انها نمیدهند…هم اکنون هم که تکفیری های داعش پا به مناطق لر نشین عراق گذاشته و لرها در خطر نسل کشی بزرگی هستند
    ما هم داریم میخوریم و میخوابیم ….برادرانمان در عراق دارن له میشن…
    تورو خدا٬ای قوم لر یه کاری کنین…(در مورد لرهای عراق تحقیق کنید)

    • سلام
      در راستای نظر شما به اطلاع می رساند:
      ۱- بهمئی دات کام در خصوص لر بودن یا نبودن « کلهرها » و « ملکشاهی ها » نظر خاصی ندارد. زیراکه در این زمینه به منابع موثق و مستند تاریخی دسترسی نداشته است. به هر سو، همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردیده است؛ اولویت بهمئی دات کام در پرداختن به مطالب و موضوعات مختلف به شرح زیر می باشد:
      الف- بهمئی ها: زیرا بهمئی دات کام خود از تبار بهمئی می باشد و طبیعتاً اغلب آگاهی ها و علاقمندی ها درباره ایل بهمئی است.
      ب- یوسفی ها و طیبی ها: زیرا این دو گروه بیشترین مراوده را با بهمئی ها داشته اند.
      ج- دیگر ایلات و طوایف کهگیلویه: همچون بویراحمدی ها، دشمن زیاری ها، چرامی ها و …
      د- بختیاری ها و بویژه شاخه ی جانکی گرمسیر: زیرا اینان در میان شاخه های ایل بختیاری بیشترین مراوده را با بهمئی ها داشته اند.
      ه- دیگر طوایف و ایلات لر
      ۲- یاری رساندن به همخون و هم تباری که مظلوم واقع شده است دارای ارزش بالاییست امّا امید است نگرش بشر بقدری بلندمرتبه گردد که دفاع از مظلوم را نه به دلیل پیوندهای قومی و دینی، بلکه بخاطر انسان بودن مدنظر خویش قرار دهد.
      پیروز باشید

  5. جناب مجید نیشابوری سلام من سال ها در مشهد زندگی کرده ام و می دانم برخی از مردم نیشابور و دیگر شهرهای خراسان بختیاری هستند که نادر شاه آن هارا به آن جا کوچانده است.این نکته در کتاب های تاریخی هم آمده است.

    • سلام
      با توجه به منابع تاریخی می توان گفت قوم شوشتری جزوی از قوم لر نمی باشند امّا به دلیل حضور گسترده لرها در منطقه شوشتر، اینان بیگانه با فرهنگ و هویت قوم لر نمی باشند. ضمناً با توجه به اینکه نمودار پُست فوق بر اساس کتاب دکتر امان الهی بهاروند استوار گردیده، احتمالاً قرار دادن لهجه شوشتری در ذیل زبان لری می تواند ناظر بر ریشه ها و یا تأثیر پذیری لهجه شوشتری از زبان لری باشد.

  6. مگه مابهمے نیستیم؟
    درحالی ک ماهیچمون به بختیاریانرفته؟
    زبانمون وشیوه غلیظ وشو متوجه نمیشن یامابختیاری متوجه نمیشیم….
    یااااچرازبان بهمی بااین همه کلمات اصیل ک هیچ فارس زبانی حتی یکیشوهم نمیفهمه…رولهجه میدونیم.ومیگمم لهجه بهمی چرانه گویش بهمی..
    پس کلمات اوستایی واصیل ازکجااومدن یازیرمجموعه بختیاری هستیم.چراهیچکدوم ازایلاتمون به بختیاری نزدیک نیستن…شایدازمراسمات ورقص وپوشش بهم بیایم که اینم بخاطرنزدیکی بهمه .
    ولی ازلحاظ زبانی وگویش ولهجه مابهمی هابختیاری نیستیم… لری بهمی یه گویش نه لهجه….
    برای این کلمات بهمی دقت کنید…
    پندوݥ…..ورم کردن بادکردن
    بلائ…..شاید
    تماښا….گوی.
    اینروم…ــ می نگرم.می اندیشم
    هناڛه…….نفس کشیدن.
    نیگرردوم……..نمی گزرم.
    پرݟ……….پرتاب کردن..
    شیتکی….دیوانه خل منگ..
    کڶو……دیوانه.گاهی به معنی دوست داشتن.
    وۺت…….حواس.
    اشت…….تشکرکردن…
    ژیون……عشق
    تچرآ…….هیزوم نیمه سوخته
    کمین..شکموـ
    واگرنیده……بدترکیب زشت..
    بنکوه…….گروهـ
    لیلوشت…هجوم…
    همدرنگ….همدلی .
    گپوـ……..بزرگ..
    خلک دنیاا
    نازو……خلاصه حرف
    انو……..دوباره
    کوروـ…….کجا.
    مرنگ……مرض نفرین کردن.
    گینت بام……….فدات بشم دردت به جانم.
    گیانمه نازار….جانمی عزیزم.
    آودلاوـ…….اب وغذاخوردن…
    دف…..لرزیدن
    دک…..لرزیدن
    باتشکررر.آرتالــــــــــــــــرم…

    • سلام
      مخاطب گرامی
      اگرچه شباهت ها میان وجوه مختلف ایلات و طوایف قوم بزرگ لر بقدری فراوان است که جای هیچگونه انکاری را باقی نمی گذارد امّا از باب تببین بیشتر موضوع اشاراتی کوتاه ارائه می گردد:
      ۱- بهمئی دات کام هیچگاه طرز بیان و محاوره بهمئی ها و بختیاری ها را یکسان ندانسته و این دو را یکی نشمرده ولی در عین حال واقف به شباهت های این دو شیوه سخن گفتن در چارچوب قوم بزرگ لر و زبان بالنده ی لری می باشد. در واقع همین شباهت ها و اشتراکات است که بهمئی، بختیاری، بویراحمد و سایر ایلات و طوایف منطقه را در قالب شاکله قوم بزرگ لر قرار می دهد.
      ۲- هماهنگونه که در پست بالا نیز اشارتی گذرا شده است؛ نظریات گوناگونی درباره تقسیمات زبانهای ایرانی و همچنین زبان یا گویش بودن زبان لری بیان گشته و میگردد. در این میان برخی منابع، زبان لری را به دو گویش لر بزرگ و لر کوچک تقسیم میکنند که ظاهراً بر اساس شاکله بندی های ایلاتی صورت گرفته است. گویش لر بزرگ خود نیز دارای دو زیرشاخه می باشد:
      الف: گویش کهگیلویه و ممسنی
      ب: گویش بختیاری

      در این بین، شباهتهای دو گویش مذکور (در عین وجود لهجه های مختلف) بقدری است که گویشوران آنها تا حدود زیادی می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار نمایند. بعنوان مثال درک مطلب آثار هنرمند فقید بهمن علاءالدین (مسعود بختیاری) برای بهمئی ها، بویراحمدی ها و طیبی ها به دلیل وجود همان مشترکات چندان مشکل جلوه نمی نماید.
      ۳- شما واژه هایی را بعنوان مثال ارائه کرده اید که مقایسه آنها با کلمات مشابه بختیاری، بویراحمدی و حتی بهبهانی، می تواند گواهی بر شباهتهایی اقوام، ایلات و طوایف منطقه (درست بر خلاف نظر شما) باشد. به موارد زیر دقت نمایید:

      پنداو : ورم کردن (بختیاری)
      بلا: بلکه، شاید (بختیاری)
      اینیگرُم: می نگرم (بختیاری)
      هنا: صدا، سینه (بختیاری)
      گدشتن: گذر کردن (بویراحمدی)
      پِرت: پرتاب کردن (بختیاری)
      پِرغ: پرتاب کردن (بویراحمدی)
      شوتکی: خل (بهبهانی)
      کلو: دیوانه (بختیاری)
      کمین: شکمو (بختیاری)
      واگردنادن: برگرداندن (بویراحمدی)
      بن کو: گروه (بختیاری)
      همدرنگ: همدل (بختیاری)
      گپ: بزرگ (بختیاری)
      کورو: کجا (در بین بخشی از بختیاری های هفت لنگ)
      مرنگ: ناخوشی (بهبهانی)
      گین گشتن: قربان رفتن (بختیاری)
      دک: لرزیدن (بختیاری)

      برقرار باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.