ریشه واژه و نقش دَهه در ساختار ایل بهمئی

در گفتار تاریخ ایل بهمئی اشاره شد که بهمئی ها خود را فرزندان نیایی بزرگ به نام بهمن می دانند. همچنین گفته شد با گذشت زمان و گسترش جمعیت، ساختار ایل بهمئی به شکل گسترده تری نمود پیدا کرده است. دکتر نادر افشار نادری در جزوه مونوگرافی ایل بهمئی که به سال ۱۳۴۷ منتشر شده است سلسله مراتب اجتماعیِ ساختار ایل بهمئی را شامل: ایل، تیره، طایفه، دَهه و در پایان خانواده بیان می نماید. وی رده ی “مال” را در سلسله مراتب ساختار سنتی ایل بهمئی جای نمی دهد زیرا به اعتقاد او مال در واقع یک بنگاه اقتصادی موقت است که اعضای آن در طول فصول مختلف تغییر میکنند. بنظر می رسد که بهمئی ها در گویش محلیِ خویش واژه ی ” دهه ” را بصورت کلمه ” دِی ” تلفظ می نمایند. مثلاً به دهه سُهو گفته می شود دِی سهو. به هر حال دکتر افشار نادری درباره ریشه واژه دَهه و همچنین نقش کلیدیِ دَهه ها در ساختار ایل بهمئی مطالبی مفیدی را به شرح زیر بیان می دارد:

دَهه، درست معادل واژه Ligeen در زبان فرانسه و همچنین واژه Lineage در زبان انگلیسی است که در هر سه زبان برای تمام اخلاف یک نیای مشترک بکار می رود. چه این نیای مشترک زن باشد و چه مَرد.

ده من (dhaman) در زبان سانسکریت، مشتق از ریشه واژه ده (dha) هندواروپایی و ریشه واژه familia در زبان لاتین است و لغت dha در ابتدا به معنای بنیادگذاردن بوده است.

در ایران نیز ظاهراً واژه دَهه به معنای خانواده وسیع بکار می رفته است و عشایر بهمئی به واسطه ی انزوای نسبی و عدم تماس با افراد خارج از ایل هنوز این اصطلاح را حفظ کرده اند و خود را دَهه ی بهمنِ عالی می دانند چون از فرزندان بهمنِ عالی هستند. بهمئی ها برای تمام تقسیمات ایلی نیز همین واژه دَهه را بکار می برند.

دکتر افشار نادری در ادامه می نویسد: واژه ده که امروز به معنای روستا یا آبادی کوچک در خارج از شهر بکار می رود نیز ظاهراً از همان dha به معنای خانواده گرفته شده است. گویی که در گذشته دور، مانند امروز در میان عشایر افرادی که به دور هم جمع شده و در کنار یکدیگر زندگی می کردند اعضای یک خانواده بودند. هنوز هم در مملکت ما و به ویژه در روستاهای دورافتاده، افراد یک روستا اعضای یک خانواده و از اخلاف یک نیای مشترک هستند.

به مرور زمان واژه ی دَهه که بر فرزندان یک پدر اطلاق می شده، از نظر کاربرد دچار نوعی استحاله شده برای تعیین محل و مسکن آنها بکار رفته است؛ امّا عشایر بهمئی به دلیل  انزوای نسبی ناشی از نظر جغرافیای کوهستانی و صعب العبور خاک بهمئی ، هنوز آنرا به معنی اصیلِ آن و برای مجموعه افرادی که دارای یک جد مشترک هستند، بکار می برند.

از نوشتارهای دکتر افشار نادری اینچنین برداشت می شود؛ با وجود آنکه پس از اصلاحات ارضی در سال ۱۳۴۱ بتدریج بنیاد ساختار ایلیاتی در میان عشایر سُست گردید، باز هم بهمئی ها تا حدود زیادی اصالت خویش را از درهم آمیختگی هایِ تاریخی و فرهنگی حفظ کرده بودند. چنانچه در اواسط دهه ۱۳۴۰ که این پژوهش انجام گرفته است، به گفته او تعداد افراد غیر بهمئی در میان ایل بهمئی از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی کرده و آن هم محدود می شده به چند دُکان دار بهبهانی که در لیکَک، سرآسیاب و مُمْبی از توابع بهمئیِ احمدی ساکن بوده اند.

دکتر نادر افشار نادری همچنین درباره اهمیّت دَهه در ساختار ایل بهمئی و نقش و نحوه شکل گیری آن نیز توضیحات مهّمی را ارائه کرده است که در زیر به آنها اشاره می گردد:

عشایر بهمئی هر یک از تقسیمات ایل خود را- چه بزرگ و چه کوچک- دَهه یا اولاد می گویند. تمام افراد ایل با یکدیگر از طرف پدر خویشاوندی دارند یعنی همه دهه ها، پسرعموهای درجه ۱ درجه۲ درجه۳ و… هستند و یکدیگر را ” گُوْ ” Gow یعنی برادر می نامند.

ساختار ایل بهمئی

به طوری که در نمودار درختی می بینیم طایفه باولی، پنج دهه دارد. باقر، حسن, شَه مصیر، جومِرد و اِلخاص در حدود دویست سال پیش می زیسته اند و هریک بر اثر مرور زمان، بعنوان رئیس دهه شناخته شده اند. همانگونه که در نمودار درختی می بینیم شه مصیر، سه پسر داشته است البته شاید پسران دیگری هم داشته که یا شهرت کافی نیافته اند و یا از آنها فرزندی باقی نمانده است. به هر حال از فرزندان شَه مصیر سه نفر بنامهای سبزعلی، یارعلی و کُچُل تشکیل دهه داده اند. از پسران کُچُل نیز چهار نفر بنامهای عین علی، عبدالعلی، محمدعلی و کَل (کربلایی) نردعلی دهه ای به نام خویش بر جای گذاشته اند. فرزندان محمدعلی نیز بنامهای، محمدشفیع، حسین، ضربعلی، عربعلی و نوروزعلی هریک در رأس یک دهه قرار دارند.

در میان چهار فرزند کُچُل تا وقتی که تمام برادران زنده باشند، همه ی آنها و فرزندانشان خود را متعلق به دهه ی  کُچُل می دانند. امّا بعنوان مثال وقتی محمدعلی درگذشت، پنج فرزندش و نوه های او، ضمن قبول دهه ی کُچُل، خود را از دهه ی محمدعلی خواهند دانست و همچنین در مورد برادران دیگر. در زیر دهه ی عربعلی، دو دهه دیگر بنامهای دهه محمدکریم و دهه آکریم بوجود آمده است که هرکدام با دهه های دیگر در دهه کُچُل و شَه مصیر و حتّی تا حدودی می توان گفت طایفه باولی روابط و تعهدات پسرعمویی و هم طایفه ای را حفظ کرده اند.

با این توضیحات، این مسئله به وجود می آید که باید به تعداد پسران ایل، دهه نیز وجود داشته باشد در حالی که واقعیت اینچنین نیست.

گاه مرگ زودرس پدر مانع ایجاد دهه ی بعدی به همان نام می شود و دهه ی بعدی نام دهه پدربزرگ را به خود اختصاص می دهد تا همان نام دهه ی پدربزرگ حفظ شود. گاه شجاعت و تَهور و در نتیجه، معروفیت پدر انگیزه ایی می شود که نام دهه او تا چند نسل باقی بماند و اسم فرزندان و نوه های او فراموش شود.

در مورد چند زنی نیز باید گفت؛ دهه به نام پسرانی می شود که مادر آنها از خانواده مهّم تری بوده است. برای نمونه محمدحسین خان بهمئی، از رؤسای قدرتمند ایل بهمئی، زنان متعدد داشت؛ بعد از درگذشت او پسرانش به دو بخش نامیده شدند و هرکدام جانب یکی از دو زن مهّم محمدحسین خان را گرفتند. دهه بی زهرا و دهه بی ماه بانو. بی زهرا دختر خوانین طیبی و بی ماه بانو دختر خوانین بختیاری بود.

ساختار ایل بهمئی

در ضمن، گاه مردانی دیده می شوند که با وجود داشتن زنان متعدد صاحب اولاد نشده اند. همچنین ممکن است یک زن به دلیل فوت شوهر و ازدواج مجدد با مرد دیگری، نام خود را بر دهه پسرانش بگذارد. مثلاً: همانگونه که در نمودار درختی می بینیم مَحْمَد علاءالدینی سه پسر داشته است البته شاید پسران دیگری هم داشته که یا شهرت کافی نیافته اند و یا از آنها فرزندی باقی نمانده است. پسران مَحْمَد در حدود دویست و پنجاه سال پیش می زیسته اند و هریک بر اثر مرور زمان تشکیل دهه داده اند. مهدی، پسر مَحْمَد، مانند دو برادر دیگر، دهه تشکیل داده است. امّا مَحْمَد پسر مهدی به دلیل آنکه زود فوت شده است، اسمی از خود باقی نگذاشته است. مَحْمَد دارای چهار پسر به نامهای سلمی، حبیب، سلیم و غلامعلی بوده است؛ غلامعلی در سنین جوانی فوت می شود و برادر او سلیم، طلا، زن برادر درگذشته خود را به عقد خویش در می آورد. در این مورد ویژه مشاهده می شود که به نام غلامعلی و سلیم دهه ایی ایجاد نمی شود و فرزندان آن دو در قالب دهه طلا نمود پیدا می نمایند.

همانگونه که در پژوهش های دکتر نادر افشار نادری هویدا است، دَهه ها در واقع سنگ بنای ساختار ایل بهمئی در تمامیت آن هستند و این دهه ها می باشند که طایفه ها را می سازند. طایفه، تیره را و تیره ها، ایل را سازمان می دهند. هرچند به گفته دکتر افشار نادری، طایفه، تیره و ایل نیز در ساختار ایل بهمئی، خود دهه های بزرگتری هستند که دهه های کوچکتر را در بر می گیرند. به بیان دیگر ایل بهمئی در واقع همان دهه ی بهمن عالی است که امروزه اینچنین ریشه دوانده و در میان ایلات و طوایف لر سر برافراشته است.

22 دیدگاه در “ریشه واژه و نقش دَهه در ساختار ایل بهمئی

  1. در یکى از کتیبه هاى تاریخى پارسى هم واژه (دهیه أو)براى نشان دادن طایفه بکار برده شده.در این شکى نیست که قوم و زبان لر هندواروپائى اند مٽلا هنوز برخى به گاو نر پولpullمیگویند که معادل واژه بولbull در انگلیسى است و یا واژه نــُفت nuft معادل واژه نوسْ noseدر انگلیسی است و هزاران هزار واژه دست نخورده و اصیل آریائی که هنوز در میان طوایف کوهستانی لر وجود دارد-
    اما برخی محققان داخلی و خارجی که معلوم نیست چه پدر کشتگى با این قوم دارند چنان دلایل بى پایه و الکى اورده اند که این قوم را غیر اریائى نشان دهند مٽلا =>والتر هینتس در کتاب دنیاى گم شده عیلام گفته است=تصویر گر در تصاویر اجرپخته محافظان داریوش شاه پارسیان که در ۵۰۰ ق.م قصر خود را با ان در شوش زینت داده بود حداقل سه نژاد را به وضوح مشخص کرده است.برخى از محافظان سفید پوستند که برونشى منظور از تصویر انها نشان دادن پارسیان است گرچه در لباس عیلامى اند گروه دوم قهوه اى پوست و گروه سوم سیاه اند.ایشان باید (سیاهان)عیلامیان جنوبى باشند .حتى امروز هم افراد تیره پوست اغلب در خوزستان دیده میشوند ایشان اغلب خود را عرب میدانند و به عربى سخن میگویند.از طرف دیگر گاردهاى قهوه اى پوست ممکن است لرهاى عیلامى باشند .در شمال سوزیان لرهاى فعلى و در شرق و جنوب بختیارى ها(!!!).اکٽریت لرها سیاه مو و قهوه اى پوست اند نژادى خشن که در زندگى در کوه ها عادت دارند و از دشت نشینان کمى بلند تر اند.ایشان هم نشانگر امیزه اى از خون خارجى و باین ترتیب عیلامى خالص نیستند .اما این اختلاط در لرها کم تر از اختلاط عیلامیان دشت نشین است…]واقعا خنده اور است که این اقا ما را هم نژاد خوزستانى ها یا همان بازمانده هاى عیلامیان دراویدى میداند!!!که بر اٽر امیزش با پارسیان قهوه اى پوست شده ایم!!!…شما هرجاى ایران که بروید اکٽریت مردم سیاه مو و قهوه اى پوست اند ..حتما اینها هم سیاه پوست بوده اند که با خارجى ها امیزش پیدا کرده اند!!!اصلا این محقق بختیارى ها را غیر لر و پارسى میداند!!!!!!همه میدانیم که پارسى ها از جنگ هاى عیلام با دیگران و ضعیف شدنشان استفاده و به کوهستان هاى عیلام مهاجرت کردند و حتى سالها درخدمت عیلامیان یا همان خوزیان سیاه پوست بوده اند.واقعا جاى خنده است……………..

  2. با سلام و عرض ادب :
    اطلاعات شما جالب و ستودنى است همچنین پاسخ شما به ان دوست بختیارى در عین آرامش و ادب نیز جاى تشکر دارد . من ایمیل خود را نوشته ام و تمایل دارم با شما مدیر محترم وبلاگ بیشتر آشنا شوم.
    با تشکر شاهین هستم( ایل بهمئى) از جزیره قشم .

  3. با عرض سلام به تیم مدیریت
    اگر بنر تبلیغاتی دارید برای ما ارسال کنید تا به رایگان در سایتمون قرار بدیم
    فکر کنم اینجوری رتبه وبتون بهتر بشه

    خوش حال شدم با دیدن بهمئی دات کام

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، به اطلاع می رساند بهمئی دات کام هم اکنون چنین موضوعی را در دست اجرا ندارد. امّا در صورت امکان و در اولین فرصت در اختیار شما قرار خواهد گرفت.
      پایدار باشید

  4. سلام. تشکر میکنم از مطالب مهم.و مفیدی. که در اختیار. نسل جوان. ایل بهمیی.گذاشتی. تا بتوانند بیشتر با ایل و طایفه خود آشنا بشن.. خیلی ممنون..
    اما در سایت شما مطاب و سر گذاشت ایل. کامل توضیح داده نشد..مثلا. شما اشاره ای به غارت کردن ایل های دیگر توسط ایل بهمیی نکردید. که چرا بهمیی غارت. میکرد. آیا فقیر. بودن یا ادعای برتری نسبت به ایل های دیگر داشت..

    • سلام
      با تشکر از ابراز محبت شما، همانوگونه که پیشتر نیز در این رابطه اشاراتی گردید؛ در رابطه با غارت هایی که در قدیم میان ایلات و طوایف صورت می گرفته باید عنایت داشت ریشه های گوناگونی را می توان متصور بود. مثلاً:
      الف – تصاحب زمین: در زمانهای گذشته با وجود نظام دامداری، جدال و درگیری بر سر تصاحب زمین امری معمول در بین ایل ها و طایفه ها بوده است.
      ب – رقابت های سیاسی: وجود رقابت های سیاسی نیز امری طبیعی بوده چنانچه هم اکنون نیز دولتها رقابتهای سیاسی پیچیده و تنگاتنگی با یکدیگر دارند. به جرأت می توان گفت در عالم سیاست یکی از حربه های مورد استفاده همانا استفاده از نیروی رزمی و نظامی بر علیه کشور، ایل و یا طایفه رقیب بوده است. گویی که نشان دادن برتری را نیز می توان در چارچوب همین رقابتهای سیاسی مطالعه نمود. به هر حال، غارت یک پدیده پیچیده ی اجتماعی و چندوجهی بوده که بررسی تمام و کمال آن خود یک پژوهش مستقل را می طلبد و یقیناً پرداختن بدان از حوصله این مجال خارج است.
      در پایان مجدداً خاطرنشان می سازد بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه می باشد و موضوعات بسیاری باقیمانده که می توان بدانها پرداخت. هرچند همچون دیگر پدیده های اجتماعی، بهمئی نیز موضوع بسیار گسترده و پیچیده ای می باشد که پرداختن تمام و کمال بدان از توان یک نفر، یک کتاب، مقاله، پایان نامه و یا یک وبسایت و وبلاگ، خارج است.

      • با سلام …
        بنده نیز با صحبت هایی که با پدربزرگ خود ( از طایفه نریمیسا ) داشتم غارت را جزیی جدایی ناپذیر از زندگی ایلی و عشایری میدانستند که به جهت حفظ طایفه این کار بایستی صورت میپذیرفته و به هر صورت نیاز به بررسی بیشتر دارد…سپاس

  5. جزء اول نام بهمئی یعنی بَه را میشود با اطمینان زیاد همان بِه، به معنی خوب گرفت. اینکه جزء دوم همان مَن است یا مایی میشود تردید کرد. اگر مَن باشد بهمئی از تلخیص بهمنی عاید شده است. ولی اگر جزء دوم خود مئی/مایی باشد در این صورت اشاره به دارا بودن این ایل است در این حالت شباهتی به نام هُمای (دارای دانش خوب یا دارای ثروت خوب) دارد. هو=خوب+ مای= ثروت یا دانایی.

    • سلام
      با سپاس از نظر لطف جنابعالی، از وبسایت شما بازدید بعمل آمده بود و مجدداً نیز انجام خواهد شد. تلاش شما قابل تقدیر می باشد.
      موفق باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.