جغرافیای ایل بهمئی

بَهْمِئی، منطقه وسیعی است در جنوب غربی ایران واقع در غرب استان کُهْگیلویه بویراحمد و شرق استان خوزستان که حدود آن از شمال به خط الرأس کوه کارون (غارون) در جنوب استان چهارمحال و بختیاری، از غرب به خاک جانَکی گرمسیر و رامهرمز و از جنوب به حومه ی شهرستان بهبهان محدود می شود و شرق آن را خاک ایل طیبی فراگرفته است. سرزمینی که در این محدوده قرار گرفته است بهمئی نامیده می شود.

بخش قابل توجهی از منطقه ی بهمئی به دلیل کوهستانی بودن دارای دریافت بارش برف و باران در مناطق مرتفع می باشد. نفوذ این بارش ها در دل کوهستان موجب می شود که از نقاط پایین تر کوه به صورت چشمه و یا نهرهای کوچک، بهم پیوسته و ابتدا آبراهه، جوی، نهر و سرانجام رودهای محلی را تشکیل دهند. برخی از این رودهای محلی شامل: رود تلخ، رود ابوالفارس، رود علاء، رود گندم کار و رود بابااحمد هستند. از نظر پوشش گیاهی سراسر منطقه ی بهمئی پوشیده از درختان جنگلی است که اغلب آنها را درختان بلوط در مناطق سردسیری تشکیل می دهند. همانگونه که در نقشه زیر می بینیم طوایف مُحْمَدی (مُهْمَدی) در شمال و طوایف احمدی در جنوب خاک بهمئی ساکن هستند.  دو رشته کوه عظیم سفید و سیاه، مرز طبیعی دو قسمت احمدی و مُحْمَدی ایل بهمئی را رسم نموده است. از نظر تقسیمات سیاسی مناطق لِکَک (لیکَکْ)، کَت، مُمْبی، سَرآسیاب، دیشموک و چاروسا در شهرستانهای بَهْمِئی و کُهْگیلویه از توابع استان کُهْگیلویه بویراحمد، و مناطق تَشان، ابوالفارس، صِیْدون و عَلاء در شهرستانهای بهبهان، رامهرمز و باغْمَلِک از توابع استان خوزستان واقع شده اند. به لحاظ تاریخی در تقسیم بندی ایلیاتی، هر یک از طوایف ایل بهمئی سرزمین محل سکونت خود را به سه بخش تقسیم کرده بودند:

سَرْحَد: به معنای سردترین منطقه است. مثل کوه های مُنْگَشت ، کوه سفید و کوه سیاه ، به دلیل ارتفاع زیاد و سرمای شدید ، این نواحی به جز یکی دو ماه قابل سکونت نیستند.

سردسیر: در واقع از مناطق معتدله به شمار می رود. اگر چه تابستان های نسبتاً گرمی دارد ولی سرمای زمستان آن زیاد نیست و با کمی توجه می توان این نواحی را تبدیل به قطب های توسعه کرد.

گرمسیر: معمولاً مناطق کم ارتفاع و کم آب است ولی چون اغلب در زمستان بارندگی می شود دارای چراگاه های سرسبز و پرعلف می باشد.

همانگونه که گفته شد، سرزمین بهمئی خود به دو بخش تقسیم می شود؛ جواد صفی نژاد همکار و همراه دکتر نادر افشار نادری در پژوهش های انجام گرفته به سال ۱۳۴۷ نیز تقسیم بندی فوق را تٱیید و جغرافیای ایل بهمئی را این چنین توضیح می دهد. خاک بهمئی شامل:

بهمئی احمدی و بهمئی مُحْمَدی (مُهْمَدی)

بهمئی احمدی:

منطقه بهمئی احمدی در نیمه جنوبی خاک بهمئی قرار گرفته است. این منطقه محدود می شود از جنوب به کوههای کم ارتفاعی که مرز آن را با حومه شمالی بهبهان مشخص می کند. از مشرق کوه تل ریش تا تنگ بَجَک و سپس زبانه هایی از کوه سفید را در بر میگیرد که طلایه های (مرزهای) بهمئی را با منطقه ایل طیبی تشکیل می دهد. مرزهای شمالی ، دِلی مهره و کوه سفید و مغرب آن به رامهرمز منتهی می شود. منطقه ای که داخل این مرزها واقع شده است به نام منطقه بهمئی احمدی نامیده می شود و  ۱۲۶۶ کیلومتر مربع وسعت دارد. بهمئی احمدی خود به سه بخش که دارای سه آب و هوای کاملا متفاوت است تقسیم می شود. منطقه گرمسیری به وسعت ۷۲۲ کیلومتر مربع، شامل: کَت ، لِکَکْ و ابوالفارس می باشد. (ابوالفارس بیشتر محل سکونت طوایف علاءالدینی می باشد) منطقه سردسیری به وسعت ۲۱۰ کیلومترمربع، شامل: سَرآسیاب و مُمْبی. و سرانجام منطقه سرحدی کوه سفید به وسعت ۳۳۴ کیلومتر مربع. قسمت بزرگی از منطقه بهمئی احمدی در منطقه ی گرمسیری قرار دارد و شهر لِکَک (لیکَکْ) مرکز شهرستان بهمئی هم در همین ناحیه گرمسیری بهمئی احمدی واقع شده است. بهمئی احمدی سکونتگاه سه طایفه بزرگ بیژنی ، جلالی و یوسفی میباشد که با استقلال بخش بهمئی از شهرستان کهگیلویه و ارتقاء آن به سطح شهرستان به مرکزیت شهر لِکَک ، گروههای دیگری از طوایف بهمئی و بخصوص طوایف علاءالدینی ساکن رودتلخ و مناطق همجوار، در آن ساکن شده اند. شهرستان بهمئی (بهمئی احمدی) هم اکنون بالغ بر پنجاه هزار نفر جمعیّت دارد و ممکن است این روند مهاجرپذیری شهر لِکَک تا سالهای آینده نیز تدوام داشته باشد.

کوه حاتم: رشته کوه حاتم مرز طبیعی بین گرمسیر و سردسیر بهمئی احمدی است ، مشرق این رشته کوه از تنگ بَجَک آغاز شده و به سمت مغرب تا خاک جانَکی ادامه می یابد و در حوالی قلعه نجف به نام کوههای بِنْگِشْتان تغییر نام می دهد. بلندترین قله ی کوه حاتم حدود دو هزار و چهارصد و هشتاد متر ارتفاع دارد که در کنار تنگ سُوْلَک (سَرْوَک) واقع شده است. دیواره کوه حاتم با دو تنگ سولک و ماغَر ، منطقه ی سردسیر و گرمسیر بهمئی احمدی را به هم متصل می کند. تنگ سولک مشهورترین تنگ های این منطقه است که نقوش و سنگ نگاره هایی از عهد سلسله اشکانی را در خود جای داده است. این آثار باستانی هم اکنون در انتظار ثبت جهانی میباشند ، تا مورد حمایتهای مجامع فرهنگی بین المللی قرار بگیرند. این امر در اختصاص بودجه جهت بازسازی ، مرمت و همچنین جذب گردشگران خارجی بسیار تأثیرگذار است. تنگ سَرْوَک همچنین دارای منطقه حیات وحش حفاظت شده است و گونه های مختلف جانوری را در دامن خود مأمن داده است. در کنار تنگ سروک ، تنگ ماغر قرار دارد و به دلیل وجود پایگاه نظامی رادار پدافند هوایی بر فراز تنگ ماغَر، قبل از انقلاب این تنگه دارای جاده آسفالته بوده و هست. امتداد این جاده به بخش مُمْبی می رسد.

کوه سفید: کوه سفید که محل سرحدی تیره های مختلف بهمئی است، قسمت بزرگی از منطقه بهمئی را فراگرفته و تقریبا مرز طبیعی بین بهمئی احمدی و بهمئی مُحْمَدی است. بلندترین قله کوه سفید در شرق آن با حدود ۲۷۰۰ متر ارتفاع واقع شده است. کوه سفید بهمئی دارای شکل کشیده ای از مغرب به مشرق است. زبانه های شمال غربی کوه سفید ، طلایه های منطقه ی رودتلخ را که منطقه گرمسیر طایفه علاءالدینیِ بهمئی است با منطقه سردسیر آنها که مناطقی از کوه سیاه است ، مشخص می کند و تا قلعه علاء در شمال غربی خاک بهمئی ادامه دارد و در آنجا به کوه سیاه منتهی می شود. دنباله شرقی کوه سفید بهمئی ، از خاک بهمئی گذشته وارد قلمرو طیبی ها می شود که به نام کوه سفید و دلی سفید مرز بین دو بخش طیبی گرمسیری و طیبی سردسیری را مشخص می کند. شاخه دیگری از کوه سفید از مغرب شهر لنده طیبی آغاز و تا قلعه علاء بهمئی ادامه می یابد. تنها راه ارتباطی بین سردسیر و سرحد منطقه بهمئی احمدی ، ایل راهی است واقع در شمال غربی مُمْبی که از پا راه اردشیر آغاز شده از دو خر ، شتر خواب و دشت شیر گذشته ، وارد سرحد می شود که همان کوه سفید بهمئی میباشد.آبریزهای شمالی کوه سفید به دلی مهره در شرق و رود سفید در مغرب ختم می شود. رودخانه های این دو منطقه ، یکی در دِلی مهره به سمت طیبی جریان دارد و دیگری بسمت مغرب ، خط القعری را تشکیل می دهد که مرزهای طبیعی کوه سفید و کوه سیاه را شامل می شود.

بهمئی مُحْمَدی (مُهْمَدی):

قسمت شمالی خاک بهمئی به نام منطقه بهمئی مُحْمَدی شهرت دارد که در مجموع مساحت بیشتری از خاک بهمئی احمدی را داراست. حدود خاک بهمئی مُحْمَدی از شمال محدود می شود به خط الرأس کوه های کارون (غارون) که در واقع دنباله کوه های مُنْگَشت است. آبریزهای جنوبی کوه غارون قلمرو طوایف مختلف بهمئی مُحْمَدی و آبریزهای شمالی آن سکونتگاه سادات بارزی و طوایفی از بختیاری ها است. از جنوب مرز بهمئی مُحْمَدی شامل حدفاصل کوه های سفید و سیاه است. در شرق هم بهمئی مُحْمَدی به منطقه طیبی سردسیری می رسد و سرانجام در غرب شاهد خاک جانَکی گرمسیر هستیم. قلمرو بهمئی مُحْمَدی از نظر سیاسی هم شامل سه بخش است:

بهمئی علاءالدینی به وسعت ۸۶۲ کیلومتر مربع

بهمئی مُحْمَدی سردسیر به وسعت ۲۵۱ کیلومتر مربع

بهمئی مُحْمَدی گرمسیر به وسعت ۳۵۷ کیلومتر مربع

بهمئی علاءالدینی: وسیع ترین منطقه ی بَهْمِئی مُحْمَدی است که در میانه نیمه ی شمالی خاک بهمئی قرار گرفته است. منطقه گرمسیری خاک بهمئی علاءالدینی شامل رود تلخ در شمال ابوالفارس و غرب مُمْبی است که در گذشته بیش از ۸۰ درصد علاءالدینی ها زمستان را در آنجا سر می کردند. کوه سیاه ، سراسر قلمرو سرحدی علاءالدینی ها است. علاوه بر کوه سیاه ، منطقه سرحدی کوه غارون هم بین طوایف بهمئی علاءالدینی و بهمئی مُحْمَدی گرمسیر مشترک است. قسمتهایی در غرب تنگ چویل نیز منطقه سردسیری طوایف بهمئی علاءالدینی است. از مناطق مهّم بهمئی علاءالدینی می توان به ابوالفارس از توابع شهرستان رامهرمز و علاء و دره بَنیاب از توابع شهرستان باغملک واقع در استان خوزستان اشاره کرد.

بهمئی مُحْمَدی سردسیری: منطقه تحت نفوذ آن کوچک ترین قلمرو سیاسی بهمئی مُحْمَدی است که در شرق خاک بهمئی مُحْمَدی قرار گرفته است. منطقه بهمئی مُحْمَدی سردسیر که به شکل باریکه ای از دلی افروز تا کوه سیاه ادامه دارد ، خود به چهار منطقه تقسیم می شود که عبارتند از: دلی افروز و سنگ سفید واقع در شمال بهمئی محمدی سردسیر که سرحد آن را شامل می شود و در واقع دنباله زبانه های شرقی کوه غارون است. وسعت منطقه دِلی اَفروز به مراتب بیشتر از دیگر مناطق بهمئی محمدی سردسیر است. دیشموک که هم اکنون مرکز بخش می باشد و احتمالاً در آینده به سطح شهرستان ارتقاء می یابد. دَرْغَک ، درغک در جنوب  منطقه بهمئی محمدی سردسیر قرار گرفته. درغک با دارا بودن سطح پَست و کم ارتفاع ، گرمسیر منطقه را شامل می شود. کوه سیاه ، بخشی از رشته کوه سیاه که گوشه ای از قلمرو  سرحدی را تشکیل می دهد و وسعت کمی دارد.

بَهْمِئی مُحْمَدی گرمسیر: مرکز بخش آن شهر صِیْدون از توابع شهرستان باغملک واقع در استان خوزستان می باشد. منطقه بهمئی مُحْمَدی گرمسیر از منطقه علاءالدینی ها کوچکتر و از منطقه بهمئی مُحْمَدی سردسیر بزرگتر است. مناطق آن عبارتند از: منطقه سرحد شامل سَرقوچ ، گندمکار و جیمه در شمال منطقه سردسیر شامل زَرْگه و نایاب و منطقه گرمسیر که شامل واجِل و سردره در جنوبی ترین قسمت منطقه بهمئی محمدی گرمسیر می باشد.

البته امروزه با گسترش ارتباطات و روند رو به رشد شهرنشینی، بهمئی ها به مناطق همجوار نیز مهاجرت کرده اند و گواه این مطلب حضور تعداد قابل توجهی از بهمئی ها در شهرهای بهبهان و رامهرمز است. امّا سرزمین مادری و اصلی طوایف ایل بهمئی، همان مناطقی می باشد که در سطور بالا به آنها اشاره شده است.

20 دیدگاه در “جغرافیای ایل بهمئی

  1. سلام از لطفتون بابت زحمتاتون تشکر میکنم اگه امکانش هست راجع به طایفه ها بیشتر مطلب بزنید.با تشکر

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما. بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود بتدریج بصورت اختصاصی درباره تمام طوایف بهمئی مطالبی را تنظیم و منتشر نماید. در ضمن توجه داشته باشید که بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه است و هنوز موضوعات زیادی باقی مانده است که می توان به آنها پرداخت.
      پاینده باشید

      • سلام خسته نباشسد .من میتونم شماره شمارو داشته باشم .ی چن تا سوال دارم بپرسم ازتون

        • سلام
          مخاطب گرامی
          با سپاس از ابراز محبت شما. برای ارتباط با نویسنده وبسایت می توانید از طریق آدرس ایمیل که در بخش ارتباط با ما ذکر گردیده، اقدام نمایید.

  2. سلام ایا بهتر نیست صفحه ای را به مرزهای جغرافیایی بهمییی باسایر همسایگان درست نمایید تا دوستان با اظهار نظر کردن به تعیین حدود ان بپردازند البته در حد استان فعلی کهگیلویه و بویراحمد باذکر دره ها و تپه ها و کوهها و . .

    • سلام
      جنابعالی و مخاطبین محترمی که مایل به اظهارنظر درباره ی حدود دقیق سرزمین بهمئی با ذکر کوهها، رودها و … می باشید می توانید در بخش نظرات همین پُست، دانسته های خویش را درج نمایید.
      پیروز باشید

      • کهگیلویه قدیم بزرگتر از استان فعلی بود قبلا رامهرمز و بهبهان و زیدون و دیلم جر این ایالت بودند و میرزا قوما بخاطر درگیری با حاکم فارس و حمایت کردن بختیاریها از ایشان قول داد رامهرمز را به خوانین بختیاری بدهد که هم شکست خورد و تبعید و هم رامهرمز را از دست داد

        • سلام
          بله! کهگیلویه ی قدیم به مرکزیت بهبهان (اَرجان)، بسیار گسترده تر از کهگیلویه ی فعلی بوده است. در واقع باید گفت مناطق کنونی کهگیلویه، بهبهان، دیلم و رامهرمز در گذشته دارای پیوستگی نزدیک از نظر اقتصادی، اجتماعی و حتّی سیاسی بوده اند.

          • سلام الان طوایف مکوندی و ممبینی اصالت ممسنی و کوه گیلویه ای دارند ولی در خاک بختیاری هستند صرفا بخاطر حاتم بخشی میرزا قوما حاکم بهبهان بوده است و استفاده از لفظ ارجان مربوط به دوره قبل از صفویه بوده است در تمام دوره صفویه از کلمه کوه گیلویه استفاده میشده است از لفط بهبهان درزمان حضور نمایندگان بهبهان در مجلس شورای ملی بدعت گذاری شد .

            • سلام
              ۱- ایلات در کُلیّت خویش یک مجموعه ی سیاسی بوده اند و وارد یا خارج شدن از آنها به راحتی صورت نمی گرفته است. بر همین اساس، طوایف مَکوندی و مُمبینی نیز در قرنهای اخیر جزو ایلات بختیاری بوده و اینکه خاستگاه آنها در ۳۰۰ یا ۴۰۰ سال قبل به ممسنی یا کهگیلویه برمی گردد نمی تواند نفی کننده بختیاری بودن آنان باشد.
              ۲- از همان دوره ی صفویه ببعد نیز بهبهان (زیرکوه) مرکز سیاسی کهگیلویه بوده هرچند رقیبی چون دهدشت (بعنوان مرکز پشتکوه کهگیلویه) داشته امّا در کُلیت امر و با توجه به سابقه ی تاریخی کهگیلویه از دوره ی ساسانیان، می توان گفت از نظر سیاسی، شهر بهبهان (اَرجان) در جایگاه برتر نسبت به دهدشت قرار داشته است. همچنین قابل ذکر است میرزا حسن فسایی نیز در کتاب فارسنامه ناصری به این موضوع اشاره کرده است.

  3. حدود ۲۰ خانواده با نام فامیل علاءالدینی در روستای شورمست سوادکوه مازندران از حدود صد سال پیش زندگی میکردند . این منطقه کوهستانی است و خانواده علاءالدینی قبل از انقلاب به کار کشاورزی سنتی و دامداری امرار معاش میکردند . پس از انقلاب تقریبا هیچ کس بطور دایم در انجا زندگی نمیکنند . کشاورزی و دامداری کاملا تعطیل و همه مردم به بدلیل مشقت کار و کسب امکانات رفاهی مهاجرت و در مشاغل دولتی مهندسی صنعت و تجارت و پزشکی در شهرها و استانهای مختلف (سراسر ایران) زندگی میکنند . خانه های جدید ویلایی جایگزین خانه های کاه کلی قدیم شده و در ایام تعطیلی از ان استفاده میشود . القصه ما واقعا نمیدانیم پدران ما چطور و چگونه و چه زمانی و به چه دلیلی به اینجا مهاجرت کردند ؟؟؟. البته همه علاءالدینی های انجا به زبان بومی صحبت میکردند و نه بختیاری . اما اغلب انان در حال حاظر با توجه به شرایط هم زبان بومی و هم فارسی تکلم میکنند . لطفا چنانچه اطلاعاتی در اینخصوص دارید راهنمایی بفرمایید . بی نهایت سپاسگزارم . حق نگهدار

    • سلام
      هم اکنون بهمئی دات کام اطلاعاتی در این خصوص در دست ندارد امّا موضوع مورد اشاره ی شما را مدنظر قرار خواهد داد و در صورت کسب هرگونه آگاهی، آنرا به آدرس ایمیل شما ارسال خواهد نمود.
      موفق باشید

  4. کوه قارون ارتفاع ۳۶۱۳ رود اعلا وارد خوزستان مییشود تنگ چویل (چهجم خوزستان )رودخانه لیراب بین تنگ چویل و سردو وارد خوزستان میشوداز کنار سراسیاب میگذرد (اعلا ودره زرد خوزستان )سید صالح در کوه گیلویه وان طرف پوتو وچم بن در خوزستان گنبد بردی سفلی (انطرف زیرراه و حاجی اباد و تنگ تلخ دو در خوزستان )جاده لیککبه جایزان کت و کارند( انطرف شهرک شهید رجایی و شهرک ازادی ) دشت اهو و سیاه شیر و فبر قیصر ( ابلش و شهرک مطهری و تنگ زرد در خوزستان ) لطفا دوستان تکمیل ترش کنند

  5. ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﮐﻮﻫﻬﺎﯼ ﻣﻨﮕﺸﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻗﻠﺪﻭﺭﺗﺮﯾﻦ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ‏( ﻟﯿﺎﺭﺩ ‏)
    ﻫﺮﮔﺰ ﻧﺨﻮﺍﺏ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺍﻱ ﺍﯾﻞ ﺁﺭﻳﺎﻳﻲ ﺑﻲ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻧﺎﻡ ﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ
    ﮐﻮﺭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻫﮕﻤﺘﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺷﻮﺵ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﯾﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ …
    ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﭘـﺎﺭﺱ ﺑﻮﺩﻩ. ﻫﯿﭻ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﮕﺎﺭ ﺣﯿﺎﺕ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪﺍﻫﻤﯿﺖ ﺍﯾﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻭ ﺍﻧﺴﺠﺎﻡ ﻭ ﭘﯿﻮﺳﺘﮕﯽ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺑﮕﯿﺮﺩ .
    ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ، ﺩﺭ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﻣﺮﮐﺰﻱ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﮐﻪ ﺭﺷﺘﻪ ﮐﻮﻩ ﺯﺍﮔﺮﺱ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﺍﻗﻊ ﺷﺪﻩ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ . ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮏ ﺳﻮﻡﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﮐﻮﭺ ﻧﺸﻴﻦ ﺍﻧﺪ ‏( ﻭ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺮﺍﺗﻊ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻋﻤﺪﺗﺎً ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺟﻮﺍﻣﻊ ﺍﺳﺘﻘﺮﺍﺭ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﻣﺸﻐﻮﻟﻨﺪ ‏) ﺁﻧﭽﻪ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻗﻮﻡ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﭼﺎﺩﺭﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻧﻲ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺗﺎ ﺑﻘﻴﻪ ﺁﻧﻬﺎ .
    ﺍﻳﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﮔﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺤﺼﻮﻻﺕ ﻟﺒﻨﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ، ﺳﺎﻻﻧﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻓﺼﻞ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍﺍﻃﺮﺍﻑ ﺭﺍﻣﻬﺮﻣﺰ ﺑﺎﻏﻤﻠﮏ ﻭ ﺑﻬﺒﻬﺎﻥ، ﺣﺮﮐﺖ ﻣﻲ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺗﻊ ﻭ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﻫﺎﻱ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﺴﺮﺑﺮﻧﺪ. ﮐﻮﭺ ﺳﺎﻻﻧﻪ ﺍﯾﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺟﺎﻟﺒﺘﺮﻳﻦ ﻭ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺗﺮﻳﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﻼﺕ ﻭ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﮐﻮﭺ ﻧﺸﻴﻦ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮﺟﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ . ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﮐﻮﭺ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﺎﺗﻲ ﮐﻪ ﮔﺎﻩ ﺑﻠﻨﺪﻱ ﺁﻥ ﺑﻪ ۲ ﻫﺰﺍﺭ ﻣﺘﺮ ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻮﭺ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺩﻗﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺭﺍﻩ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﺮﻑ ﺯﻭﺩﺭﺱ، ﺳﻴﻼﺏﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﮐﻮﻫﺴﺘﺎﻧﻲ ﻭ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﻭ ﻣﺮﺍﺗﻊ ﺷﻮﻧﺪ .ﺳﺎﺑﻖ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﮐﻮﭺ ﺗﻠﻔﺎﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻭ ﺩﺍﻡﻭﺍﺭﺩ ﻣﻲ ﺷﺪ . ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﺑﺎ ﺍﻗﺪﺍﻡ ﺩﻭﻟﺖ ﺩﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﭘﻞ، ﻫﻤﻮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺴﻴﺮ ﮐﻮﭺ ﺍﻳﻞ ﻭ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﺗﻐﺬﻳﻪ ﺩﺍﻡﺩﺭ ﻃﻲ ﻣﺴﻴﺮ، ﺷﻤﺎﺭ ﺗﻠﻔﺎﺕ ﺟﺎﻧﻲ ﻭ ﻣﺎﻟﻲ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﮐﺎﻫﺶ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .
    ﻻﯾﺎﺭﺩ ‏) ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮔﻮﯾﺶ ﻣﺤﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻟﺮُﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ ﺗﮑﻠﻢ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ، ﺍﯾﻦ ﻟﻬﺠﻪﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻟﻐﺎﺕ ﺗﺮُﮐﯽ ﻭ ﻋﺮﺑﯽ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ، ﯾﮏﮔﻮﻧﻪ ﻟﻬﺠﻪ ﯼ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﺪﻩ ﯼ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻗﺪﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽﻫﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﻟﻬﺠﻪ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕ ﮐﻨﻮﻧﯽ ﻭ ﺯﺑﺎﻥﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺩﺍﺭﺩ… ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﭘﺎﺭﺳﯽ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﯼﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﻗﺒﯿﻞ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ ﻭ … ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﯾﺪ . ﺍﺻﯿﻞﺗﺮﯾﻦ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎﺯﺑﺎﻧﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﻋﺮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﯾﮏﭘﺎﺭﺳﯽ ﺍﻫﻞ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﮐﺎﻣﻼٌ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻓﻬﻤﺪ . ﺑﯿﺸﺘﺮ ﮔﺎﻫﻨﮕﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﻡ ، ﯾﻮﻧﺎﻥ ، ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﯾﺎﺩﺁﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﻫﺎ ﺍﺯﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﺗﺒﺎﺭ ﻣﯽﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﻧﺨﺴﺖ ﺑﻪ ﺍﺭﻣﻨﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﮐﻮﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺭﺍﺭﺍﺕﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻧﺎﻣﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺳﻨﺪ ﻫﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺨﯽ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺍﺯ ﻧﮋﺍﺩ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ‏( ﮐﺮُﺩﻫﺎ ﻭ ﻟﺮُﻫﺎ ‏) ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﯾﺸﻪ ﻭ ﻧﮋﺍﺩ ﻭ ﺯﺑﺎﻧﺸﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﻬﻠﻮﯼ ﺍﺳﺖ .ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺭﺍﺑﺎﯾﺪ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﮔﻞ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎ ﻧﺎﻣﯿﺪ،ﺯﯾﺮﺍ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﮐﻬﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﯼ ﭘﯿﺮﺍﻣﻮﻥ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻔﺤﺺ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﮔﻠﺰﺍﺭ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺍﺻﯿﻠﺘﺮﯾﻦ ﻭ ﮐﻬﻦ ﺗﺮﯾﻦ ﻭ ﺯﻻﻝ ﺗﺮﯾﻦﺳﺨﻨﺎﻥ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯﻭﺑﻮﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﻨﺠﯿﻨﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻭ ﻟﺮﯼ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﺍﻩ ﺑﭙﯿﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﯿﻢ ﺁﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩﺑﯽ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻫﺮ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﺮﮔﯿﺮﺩ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﺴﺐ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﭘﺎﺳﺎﺭﮔﺎﺩ ﻣﯽ
    ﺭﺳﺪ .
    ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺷﺎﺧﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﻟﺮﺍﻥ ‏( ﻟﺮ ﺑﺰﺭﮒ ‏) ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ. ﮐﻪ ﻣﻌﯿﺸﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻭ ﺷﮑﺎﺭﮔﺮﯼ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺷﯿﻔﺘﻪ ﺍﺳﺐ ﻭ ﺷﮑﺎﺭ ﻭ ﺗﻔﻨﮓ ﻭ ﺩﻻﻭﺭﯼ ﻭ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺍﺯ ﺧﺼﺎﯾﺺ ﺑﺎﺭﺯ ﺁﻧﺎﻧﺴﺖ. ، ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﯿﺮﻭﯾﯽ ﻣﺘﺸﮑﻞ ﺍﺯ ‏«ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻭﻫﺰﺍﺭ ﺗﻔﻨﮕﭽﯽ ﺯﺑﺮﺩﺳﺖ ﺑﺎ ﺗﻔﻨﮕﻬﺎﯼ ﻓﺘﯿﻠﻪ ﺍﯼ ﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺳﻮﺍﺭﮐﺎﺭِ ﮐﺎﺭﺁﻣﺪ ‏» ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﺑﻪ ﮔﻔﺘﺔ ﺩﻭﺑُﺪ ‏(ﺝ ۱، ﺹ ۲۸۰ ‏) ﮐﻪ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻗﺎﻣﺖ ﻻﯾﺎﺭﺩ ﺩﺭ ﮐﻬﮕﯿﻠﻮﯾﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻓﻘﻂ ﺣﺪﻭﺩ ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺑﺨﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺨﺸﺎﻥ ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﮐﻬﻨﺴﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ . ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﺩﻝ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﯿﺮﺍﯾﻪ، ﻓﺎﺭﻍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻋﺸﺎﯾﺮ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺁﺯﺍﺩ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺟﺰ ﺑﺎ ﻣﻈﺎﻫﺮ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻭ ﺁﺏ ﻭ ﺧﺎﮎ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﻧﺲ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﮔﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺳﭙﯿﺪﻩ ﺩﻣﯽ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺷﺖ ﺑﺮﻣﯽ ﺩﺍﺭﺩ، ﻗﺪﻣﯽ ﮐﺸﺪ، ﺑﻪ ﮔﻞ ﻣﯽ ﻧﯿﺸﯿﻨﺪ، ﺩﺍﻧﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ، ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﻓﺮﻭ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﺩ، ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﺩﺷﺘﻬﺎﻭﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻓﺸﺮﺩﻩ ﮐﻮﻫﺴﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺎ ﻣﻈﺎﻫﺮ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺑﺎ ﺍﺣﺸﺎﻡ ﻭ ﺍﻏﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﮔﻞ ﻧﺸﺴﺘﻪ، ﺩﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺷﺘﻬﺎ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻫﻤﺎﻥ ﮐﻮﻫﺴﺎﺭﺍﻥ ، ﺑﺴﺎﻥ ﺁﻥ ﮔﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﻭ، ﻓﺮﻭ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺛﺮﯾﯽ ﺟﺰ ﯾﮑﯽ ﺩﻭ ﺗﻦ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻧﻨﻬﺎﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺩﺍﻣﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﺳﯿﺮ ﺟﺒﺮﯼ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ.
    ﻗﻄﻌﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻣﺤﯿﻂ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﻋﺎﺩﯼ ﺧﻮﺩ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﺎ ﺧﻂ ﻭ ﺳﻮﺍﺩ ﺳﺮ ﻭ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺛﺒﺖ ﻭ ﺿﺒﻂﻭﻗﺎﯾﻊ ﻭ ﺳﻮﺍﻧﺢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﻫﺴﺖ ﺳﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻧﻘﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺤﻔﻮﻇﺎﺕﻫﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺪﺳﺖ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.ﺍﻣﺎ ﻗﺪﺭ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺯﺍﺩ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻗﺮﻧﻬﺎﯼﻣﺘﻤﺎﺩﯼ، ﭘﺎﺳﺪﺍﺭﺍﻥ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﺯﻣﯿﻦ، ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺑﺲ ﺩﺭﺧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺷﺮﺡ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯﯾﻬﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﮔﺬﺷﺘﮕﯿﻬﺎﯼ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﺩ.
    ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺑﺎ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﭘﺮ ﻓﺮﺍﺯ ﻭ ﻧﺸﯿﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯ ﻭ ﺑﻮﻡ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺳﺮ ﮔﺬﺷﺖ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﻋﻤﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﭘﺮ ﺑﺎﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﮏ ﻋﺠﯿﻦ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﻮﺋﯽ ﺍﻣﯿﺨﺘﻪ ﺑﺎ ﺭﻧﺠﻬﺎ ﻭ ﻇﻠﻤﻬﺎ ﻭ ﺳﺘﻤﻬﺎﺋﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺣﺎﮐﻤﺎﻥ ﻭﻣﺒﺎﺷﺮﺍﻥ، ﺍﯾﻠﺨﺎﻧﺎﻥ، ﮐﻼﻧﺘﺮﺍﻥ،ﻭ ﺧﺎﻧﺎﻥ ﻭ …. ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺳﻮﺋﯽ ﺗﻮﺍﻡ ﺑﺎ ﻣﺠﺎﻫﺪﺗﻬﺎ ﻭ ﺳﻠﺤﺸﻮﺭﯾﻬﺎ ﻭ ﺳﺘﻢ ﺳﺘﯿﺰﯾﻬﺎﺋﯽﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺁﺏ ﻭ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺩﯾﺎﻧﺖ ﻭ ﺷﺮﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ .ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺳﺮﺍﻥ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﻭ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻧﻬﻀﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻌﻤﺎﺭ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﺑﺎ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﭘﻬﻠﻮﯼﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ. ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﺻﺪﺍﻗﺖ،ﺩﻭﺳﺘﺪﺍﺭﯼ ﻣﯿﻬﻤﺎﻥ ﻭ ﻫﻨﺮﺩﻭﺳﺘﯽ ﺯﺑﺎﻧﺰﺩﻧﺪ. ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻏﻨﯽﺗﺮﯾﻦ ﺫﺧﺎﯾﺮ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ ﻭ ﻫﻨﺮﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭﺗﻤﺪﻥ ﺑﺸﺮﯼ ﺑﻪﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﺯﻧﺎﻥ ﺯﺣﻤﺘﮑﺸﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻼﻭﻩ ﺑﺮ ﻫﯿﺰﻡﺁﻭﺭﯼ، ﻣﺸﮏﺯﻧﯽ، ﺷﯿﺮﺩﻭﺷﯽ، ﻧﺎﻥﭘﺰﯼ،ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻭ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ ﺯﺭﺍﻋﯽ، ﺑﺰﺭﮒﺗﺮﯾﻦ ﺣﺎﻣﯿﺎﻥ ﻭ ﺍﺷﺎﻋﻪﺩﻫﻨﺪﮔﺎﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽﺁﯾﻨﺪ .ﻫﻨﺮﻭﺭﯼ ﻭ ﺫﻭﻕ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﺗﻮﺩﺭﺗﻮﯼ ﻃﺮﺡﻫﺎ ﻭ ﻧﻘﺶ ﻣﺘﻨﻮﻉ ﻭ ﺗﺮﮐﯿﺐﺑﻨﺪﯼ ﺑﯽﻧﻈﯿﺮ ﺭﻧﮓﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﻓﺖ ﺑﻬﻮﻥ ﻗﺎﻟﯽ، ﮔﻠﯿﻢ ﻭ ﺟﺎﺟﯿﻢ ﻭ ﺗﯿﻮﺭﻭ ﺧﻮﺭﺟﯿﻦ – ﺣﻮﺭ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻗﺼﻪﻫﺎ ﻭ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻭ ﺷﻮﺭ ﺁﻓﺮﯾﻨﯽ ﺭﻗﺺﻫﺎ ﻭ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﻧﻐﻤﻪﻫﺎ ﻭ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎ ﺳﺮ ﺑﺮ
    ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ
    ﮐﻮﭺ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ
    ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﮐﻮﭺ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﯿﻼﻕ ﻭ ﻗﺸﻼﻕ ﻣﯽﮔﺬﺭﺍﻧﻨﺪ . ﻋﺪﻩ ﺍﺯ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎﻧﯿﺰ ﯾﮑﺠﺎﻧﺸﯿﻦ ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﻭ ﺑﺎﻏﺪﺍﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻟﻨﺪ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﯽ ﻣﺜﻞ ﺍﻫﻮﺍﺯ ﺭﺍﻣﻬﺮ ﻣﺰ ﺑﺎﻏﻤﻠﮏ ﺻﯿﺪﻭﻥ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﯾﺸﻤﻮﮎ ….ﯾﺎ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺠﺎﻭﺭ ﮐﻮﭺ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﭙﺮﻭﺭﯼ ﻭ ﮔﻠﻪ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ؛ ﺑﻪﻫﻤﯿﻦ ﺟﻬﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﮐﻮﭺ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺑﺠﺰ ﺩﺍﻣﺪﺍﺭﯼ، ﺩﺭ ﯾﯿﻼﻕ ﻭ ﻗﺸﻼﻕ ﺑﻪ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼﻧﯿﺰ ﻣﯽﭘﺮﺩﺍﺯﻧﺪ . ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺑﯿﻦ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﺳﺮﺩﺳﯿﺮ ‏( ﯾﯿﻼﻕ ‏) ﻭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﮔﺮﻣﺴﯿﺮ ‏( ﻗﺸﻼﻕ ‏) ﮐﻮﭺ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼﺳﺮﺩﺳﯿﺮ ‏(ﯾﯿﻼﻕ ‏) ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﮐﻮﻩ ﻏﺎﺭﻭﻥ، ﻭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﮔﺮﻣﺴﯿﺮ ‏( ﻗﺸﻼﻕ ‏) ﺷﺎﻣﻞ ﺭﺍﻣﻬﺮ ﻣﺰ ﺑﺎﻏﻤﻠﮏ ﻭ
    ﺑﻬﺒﻬﺎﻥ .
    ﭼﺎﺩﺭ
    ﻧﺎﻡ ﻣﺴﮑﻦ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻬﻮﻧﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺑﺨﺶ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽﺷﻮﺩ :ﺑﺨﺶ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﭼﺎﺩﺭ ‏( ﺳﻘﻒ ﺁﻥ ‏) ﺳﯿﺎﻩﭼﺎﺩﺭ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻣﻮﯼﺑﺰ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ. ﺑﺨﺶ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭﻩ ﺟﺎﻧﺒﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﻮﺏ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ .
    ﭘﻮﺷﺎﮎ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ
    ﭘﻮﺷﺎﮎ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ : ﭼﻬﺎﺭ ﯾﺎ ﭘﻨﺞ ﺩﺍﻣﻦﭼﯿﻦﺩﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﺒﺎﻥ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺗﻨﺒﺎﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﻫﻢ ﻣﯽﭘﻮﺷﻨﺪ ﻭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺯ ۱۲ ﺗﺎ ۱۴ ﻣﺘﺮ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺗﻨﺒﺎﻥﻫﺎﯼ ﺯﯾﺮﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﭼﻪﻫﺎﯼ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﭼﯿﺖ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﻭ ﺩﺍﻣﻨﻬﺎﯼ ﺭﻭﯾﯽ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﭼﻪﻫﺎﯼ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﺨﻤﻞ ﯾﺎ ﺯﺭﯼ ﻭ ﺗﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﻦ ﺣﺎﺷﯿﻪ ﯾﺎ ﺗﺰﺋﯿﻦ ﺩﺍﺭﺩ. ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺯﻧﺎﻥ ﺗﺎ ﺳﺎﻕ ﭘﺎ، ﯾﻘﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﻭ ﺁﺳﺘﯿﻦ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻃﺮﻑ ﭘﺎﺋﯿﻦ ﭼﺎﮎ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺍﻣﻨﻬﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ . ﺍﮔﺮ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﭘﯿﺶ ﺳﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﭘﻮﻟﮏ ﺩﻭﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ. ﺭﻭﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ ﺍﻟﺨﻠﮏ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﺭﯼ ﮔﻠﺪﺍﺭ ﯾﺎ ﻣﺨﻤﻞ ﺍﺳﺖ. ﺩﺳﺘﻤﺎﻝ ﮐﻼﻏﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﮔﺮﻩ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ..ﺯﯾﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﮔﻠﻮﺑﻨﺪ ﺯﺭﯾﻦ ﯾﺎ ﺍﺷﺮﻓﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﻣﯿﺨﮏ ﻭ ﻣﻬﻠﺐ ﺧﻮﺷﺒﻮ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺍﻟﻨﮕﻮ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﻨﺪ ﻃﻼﺍﺳﺖ.ﻟﺒﺎﺱ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻋﻤﻮﻣﺎً ﮐﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺑﻌﻀﯽ ﻫﺎ
    ﻫﻢ ﺟﻮﻗﺎ ﻭ ﮔﯿﻮﻩ ﭼﺎﺭ ﮐﻤﺮﻩ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﻨﺪ
    ﻫﻨﺮﻫﺎﻱ ﺩﺳﺘﻲ
    ﻫﻨﺮﻫﺎﻱ ﺩﺳﺘﻲ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﻗﺎﻟﻲ، ﺑﻬﻮﻥ، ﺟﻮﺭﺍﺏ، ‏« ﺷﻠﻪ‏» ،‏« ﺣﻮﺭ‏» ، ‏« ﺧﻮﺭﺝ‏» ، ‏«ﺟﻮﺍﻝ‏» ، ‏«ﺑﻨﻪ ‏»، ﮔﺒﻪ ﻭ ﺟﺎﺟﻴﻢ ﻭ‏« ﻭﺭﻳﺲ‏» ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺎﺭﻩﻳﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻧﻘﺸﻬﺎﻱ ﺳﺎﺩﻩ ﻃﺒﻴﻌﺖ ﻧﮕﺎﺭﻳﻦ ﺷﺪﻩ .« ﺷﻠﻪ ‏» ﺍﺯ ﻣﻮﻱ ﺑﺰ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻭ ‏« ﺣﻮﺭ‏» ﺍﺯ ﭘﺸﻢﮔﻮﺳﻔﻨﺪ . ﺗﺎﺭ‏« ﺧﻮﺭﺝ‏» ﺍﺯ ﻣﻮﻱ ﺑﺰ ﻭ ﭘﻮﺩﺵ ﺍﺯ ﭘﺸﻢ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﺳﺖ. ‏«ﺑﻨﻪ‏» ﺗﻮﺭ ﺑﺎﻓﺘﻪ ﺷﺪﻩﻳﻲ ﺍﺳﺖ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﺮﺩﻥﺧﻮﺷﻪﻫﺎﻱ ﮔﻨﺪﻡ .ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎﺷﺎﻣﻞ ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻭ ﻣﻬﻤﺪﯼﺍﺣﻤﺪﯼ ﻫﺎ ﺷﺎﻣﻞ ﺑﯿﺰﻧﯽ ﻫﺎ ‏( ﻭﯾﺴﯿﻬﺎ-ﺗﺎﮐﺎﯾﺪﯼ ﻫﺎ- ﻏﯿﺒﯽ ﻫﺎ-ﺑﻠﻮﺍﺳﯽ ﻫﺎ- ﮔﻮﻫﺮ ﻋﺎﻟﯽ- ﻭﻟﯽ- ﻣﺸﻬﺪﯼ ﻣﺤﻤﺪﯼ-ﺑﺎﻟﯿﺎﻭﯼ ‏)ﺟﻼﻟﯽ ﻫﺎ ‏(ﺑﺎﻭﻟﯽ- ﮐﻤﺒﺮﯼ-ﺷﻮﺳﯿﻨﯽ- ﻭ ﺷﻪ ﻧﻈﺮﯼﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﻦ ﺗﯿﺮﻩ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ- ﮐﺖ – ﺑﺎﺍﺣﻤﺪ- ﻭ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﯿﺮﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍﻣﻬﺮﻣﺰ ﻭ ﺑﺎﻏﻤﻠﮏ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
    ﻣﻬﻤﺪﯼ : ﺷﺎﻣﻞ ﺩﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺎﻟﯽ ﻭ ﻣﯿﺴﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪﻋﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﺭﻭﯾﺶ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ۵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﯽﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﺎﯾﻔﻪ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﺤﻤﻮﺩﯼ ﻣﻌﺮﻭﻓﻨﺪﻣﯿﺴﺎﺩﺍﺭﺍﯼ ۵ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻣﺎﺩﺭﻋﺒﺪﻝ ﻭ ﻋﯿﺴﯽ ﺍﺯﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺮﯼ ﻣﯿﺴﺎ ﻭ ﻣﻬﻤﺪ ﻣﯿﺴﺎ ﻭ ﻋﻼﺩ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ ﺩﯾﮕﺮﻋﻼﺀ ﺍﻟﺪﯾﻦ ‏( ﻣﯿﺮ ﺍﺣﻤﺪ- ﻗﻨﺒﺮ- ﺷﯿﺦ – ﻣﺤﻤﺪ- ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺍﻣﯿﺮ -ﻧﯿﻢ ﻃﻼ- ‏) ﮐﻤﺎﯾﯽ، ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻮﺳﯽ، ﻧﺮﯼ ﻣﯿﺴﺎ ﻭ-ﺧﺎﻥ ﻫﺎ -ﻧﻮﺭﻭﺯﯼ- ﺧﻠﯿﻠﯽ ﻫﺎ – ﺑﻨﺎﺭﯼ ﻫﺎ- ﮐﻼﻩ ﮐﺞ ﻫﺎ- ﺍﺣﻤﺪﯼ ﻫﺎ –
    ﺳﺎﺩﺍﺕ ‏( ﺳﺎﺩﺍﺕ ﻋﺒﺎﺳﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﺍﺕ ﻣﯿﺮ ﺳﺎﻻﺭﯼ ﻭ ﺩﺭﻭﯾﺶﻫﺎ ‏)- ﻋﺎﻟﯽ ﻣﺤﻤﺪ- ﮐﺎﻇﻤﯽ ﻫﺎ – ﻭﯾﺴﯽ ﻫﺎ- ﻧﻮﺭﻭﺯﯼ ﻫﺎ -ﺗﺎﮐﺎﯾﺪﯼ
    ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ
    ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺭﺍ ﻛﻮﻫﻬﺎﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻩﻫﺎﻱ ﮊﺭﻑ ﻭ ﺗﭙﻪﻫﺎ ﻭﺩﺷﺘﻬﺎﻱ ﺑﻲﺷﻤﺎﺭ ﭘﻮﺷﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﭼﺸﻤﻪﺳﺎﺭﻫﺎ ﺳﺒﺰﻳﻦ ﻭ ﺧﺮﻣﺶﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﻫﻮﺍﻳﺶ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻟﻄﻴﻒ، ﺁﺑﺶ ﮔﻮﺍﺭﺍ ﻭﺳﺎﻟﻢ .ﺷﺎﻩ ﻣﻨﮕﺸﺖ – ﺗﺎﮔﮏ – ﮔﻨﺪﻣﮑﺎﺭ – ﻏﺎﺭﻭﻥ- ﺳﯿﺮﻭﮎ– ﻣﻨﮕﺎﺭ – ﺗﻨﮓ ﭼﻮﯾﻞ- ﺳﺮﺩﻭﺭﺍﺏ – ﺑﻦ ﺩﻭﺭﺍﺏ -ﺳﺮﺩﻭ ﺩﺗﻮ – ﻧﺎﯾﺎﺏ – ﺯﻭﺍﺏ- ﺳﺮﻗﻮﭺ- ‏« ﻣُﻤْﺒﻲ ‏» ،‏«ﺗﻨﮓ ﭼﻮﻳﻞ ‏»، ‏«ﺗﻨﮓ ﺳﻮﻟﻚ ‏» ‏« ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺭﻩ ‏»، ﻟﯿﺮﺍﻭ-ﺳﺮﮔﭻ – ﭼﺎ ﺭﻭﺳﺎ -ﺍﻭﻟﻮﻥ – ﺑﺎﻟﯿﺎﻭ – ‏« ﺭﻭﺩ ﻛﭗ ‏»،‏« ﺭﻭﺩ ﺗﻠﺦ ‏» ، ‏« ﻏﺎﺭﻥ ‏»، ‏(ﻗﺎﺭﻭﻥ ‏) ، ‏«ﻣﺎﻟﺨﺎﻧﻲ ‏» ﻭﻛﻮﻩﻫﺎﻱ ‏« ﺑﺮﺩ ﺳﭙﻴﺪ ‏» ‏( ﺳﻨﮓ ﺳﭙﻴﺪ ‏) ، ‏« ﻛﻮﻩ ﺳﻴﺎﻩ‏» ،‏« ﺑﺮﺩ ﻛﻮﻩ ‏» ‏( ﻛﻮﻩ ﺳﻨﮕﻲ ‏) ﻭ ……ﻛﻪ ﺁﺏ ﻭ ﻫﻮﺍﻳﻲ
    ﺳﺮﺩ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺟﺎﻱ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﻫﺎﺳﺖ، ﻭﺩﻫﺴﺘﺎﻥﻫﺎﻱ ‏« ﻛَﺖْ‏» ، ‏« ﻟِﻜَﻚْ ‏» ، ‏( ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﺎﺭﺱ ‏) ، ‏« ﺑﺎﻭﺍﺣﻤﺪ ‏» ‏( ﺑﺎﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ‏)، ‏« ﺳﺮﺩﺭﻩ ‏» ، ‏« ﻋﻼ ‏»، ‏«ﻭﺍﺟﻞ ‏»‏« ﺭﻭﺩﺯﯾﺮ ‏» ‏« ﺑﻦ ﺷﻮﺍﺭ ‏» ﺳﺮ ﺁﺳﯿﺎﺏ – ﭼﻞ ﺳﺮﺥ -ﺩﺭﻩ ﺑﻨﯿﺎﺏ – ﻣﺎﻭﯼ – ﺷﻬﺮﮎ ﻣﺎﻭﯼ – ﺩﺭﻩ ﺯﺭﺩ –ﻣﯿﺎﻧﺒﺸﻪ – ﭘﺘﮏ – ﺳﺮﻟﻪ – ﻣﻨﺠﻮﮎ – ﻃﻼﻭﺭ ﻭ
    ‏« ﺟﺎﻳﺰﻭﻥ ﻭ ۱ ﺷﻬﺮ ﻫﺎﯼ ﺻﯿﺪﻭﻥ – ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻬﻤﺌﯽ– ﻭ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﺸﻤﻮﮎ ﻛﻪ ﻫﻮﺍﻱ ﮔﺮﻡ ﻣﻼﻳﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺟﺎﻱﺯﻣﺴﺘﺎﻧﻲ ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺍﺳﺖ.ﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﺎﺭﻳﺨﭽﻪ ﺍﻳﻞ ﺧﻮﺩ ﻭ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺍﻳﻞ ﺧﻮﺩ ﭘﺪﻳﺪﺁﻣﺪﻥ ﺁﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺷﻜﻞ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺭﺍﺑﻪ ﺳﻴﺼﺪ ﺗﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻣﻲﺭﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﻧﺴﺐ ﻣﺮﺩﻣﺶﺭﺍ ﺑﻪ ﻟﺮﻫﺎﻱ ‏«ﺑﻬﺪﺍﺭﻭﻧﺪ ‏».
    ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﻣﺮﺩﻱ ‏« ﻋﺎﻟﻲ‏»ﻧﺎﻡ، ﺩﺧﺘﺮﻱ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮒ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺳﺎﺩﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﻲ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ . ﺍﻭﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺯﻥ ﭘﻨﭻ ﭘﺴﺮ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻬﺎﻱ ﺑﻬﻤﻦ ﻭ ﻃﻴﺐ ﻭﻳﻮﺳﻒ ﻭ ﺷﻴﺮ ﻭ ﺧﺪﺭ . ﭘﺴﺮﻫﺎﻱ ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ﻭﭘﺴﺮﺍﻥ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺰﻫﻤﭽﻨﻴﻦ . ﺑﻬﻤﻦ ﻭﻃﻴﺐ ﻭ ﺷﻴﺮ ﻭ ﻳﻮﺳﻒ ﻭﺧﺪﺭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﻳﻠﻲ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻣﻲﺩﻫﻨﺪ ﻛﻪ ‏« ﺑﻬﻤﺌﻲ‏» ﻭ ‏« ﻃﯿﺐ ‏» ﻭ‏« ﺷﻴﺮ ‏» ﻭ ‏« ﯾﻮﺳﻒ‏» ﻭ ‏« ﺧﺪﺭ ﻋﺎﻟﻲ‏» ﻳﺎ ‏« ﺧﻴﺮ ﻋﺎﻟﻲ ‏» ﻧﺎﻣﻴﺪﻩﺷﺪﻧﺪ . ﺍﻳﻦ ﭘﻨﺞ ﺍﻳﻞ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﭼﻨﺪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺻﻠﺢ ﻭ ﺻﻔﺎ،ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻲ ﻛﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺎﻙ ﺑﻬﻤﺌﻲﺍﺵ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺯﻧﺪﮔﯽﻛﺮﺩﻧﺪ.ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺧﻮﺷﻲ ﻭ ﺁﺷﺘﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﻳﺮﻱ ﻧﭙﺎﺋﻴﺪ .ﺭﻭﺯﻱﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﺟﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭﺍ ﺗﻨﮓ ﺩﻳﺪﻧﺪ ﻭ ﭼﺮﺍﮔﺎﻩ ﺭﺍ ﺗﻨﮕﺘﺮ، ﭘﺲﺑﻬﺎﻧﻪ ﺳﺎﺯ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺎﺳﺎﺯﮔﺎﺭﻱ ﺁﻏﺎﺯ ﺑﺎ ﺍﻳﻠﻬﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻱ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﻳﺸﻲ ﻣﻲﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻤﺨﻮﻧﻲ، ﺑﺮﻫﻢﺯﺩﻧﺪ . ﺁﺷﻮﺑﻲ ﺑﭙﺎ ﺷﺪ ﻭ ﺯﺩ ﻭ ﺧﻮﺭﺩﻱ ﺳﺨﺖ ﻣﻴﺎﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭﮔﺮﻓﺖ. ﺳﻮﻳﻲ ﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺷﻴﺮﻳﻬﺎ ﺑﺎﻃﻴﺒﻲﻫﺎ ﻭ ﻳﻮﺳﻔﻲﻫﺎ ﻭ ﺧﺪﺭﻳﻬﺎ . ﻃﻴﺒﻲﻫﺎ ﺗﺎﺏ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻧﺪ، ﻧﺎﭼﺎﺭﺑﺎ ﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﺭ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺁﻣﺪﻧﺪ، ﺷﻴﺮﻳﻬﺎ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻛﻪ ﺩﺭﺭﺯﻡ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﻛﻴﻨﻪﻛﺶ، ﺟﻨﮕﻴﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﻴﺮﻭﻳﺸﺎﻥﻭ ﺗﺎﺏ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﮔﻴﺸﺎﻥ ﺭﻓﺖ . ﻧﺎﮔﺰﻳﺮ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻱﺑﻬﻤﺌﻲﻫﺎ ﻭﺍﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺠﺎﻳﻲ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺁﺳﺎﻳﺸﻲ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ
    ﺯﻣﻴﻨﻲ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻲﺭﻗﻴﺐ.
    ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺩﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺩﺍﺭﺩ. ‏«ﺍﺣﻤﺪﻱ ‏» ﻭ ‏« ﻣﻬﻤﺪﻱ‏» . ﺍﺣﻤﺪ ﻭﻣﺤﻤﺪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﭘﺴﺮﺍﻥ ‏«ﺑﻬﻤﻦ ‏». ﺑﻬﻤﻦ ﻫﻢ ﭘﺴﺮ« ﻋﺎﻟﻲ ‏» ﺑﻮﺩ ﻭ ﭘﻲ ﮔﺬﺍﺭ ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ. ﻣﺤﻤﺪ ﭘﺴﺮﻱ ﺩﺍﺷﺖ‏« ﻣﻴﺴﺎ(« ﻧﺎﻡ ﻭ ﻣﻴﺴﺎ ﻫﻢ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻬﺎﻱ ‏« ﻋﻼﺩ ‏» ﻭ‏« ﺧﻠﻴﻞ‏» ﻭ ‏« ﻧﺮﻱ‏» ﻭ ‏«ﻣﻬﻤﺪ ‏» ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﻋﻼ ﻭ ﺁﻝ ﺗﺒﺎﺭﺵﻃﺎﻳﻔﻪ ‏« ﺍﻻﺩﻳﻨﻲ ﭘﺪﻳﺪﺁﻣﺪ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﻱ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺗﺎﺯﻩﺗﺮ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺘﺮ ﺍﺳﺖ.ﺧﻠﻴﻞ ﺗﻴﺮﻩﻳﻲ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏«ﺧﻠﻴﻠﻲ ‏» ﺍﺯ ﻃﺎﻳﻔﻪ‏« ﻣﻬﻤﺪﻱ ‏». ﻧﺮﻱ ﻫﻢ ﺗﻴﺮﻩﺍﻱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏«ﻧﺮﻳﻤﻴﺴﺎ ‏» ‏( ﻧﺮﻱ ﭘﺴﺮﻣﻮﺳﻲ ‏) ﻛﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭﮐﺸﻮﺭﻫﺎﯼ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ ﻭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﺳﮑﻮﻧﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪﺍﺯ ﻣﻬﻤﺪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ‏« ﻣﻬﻤﺪ ﻣﻴﺴﺎ‏» ‏(ﻣﺤﻤﺪ ﭘﺴﺮ ﻣﻮﺳﻲ ‏)ﺩﺭﺳﺖ ﺷﺪ .ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺑﺠﺰ ﺍﻳﻦ ﺳﻪ ﻃﺎﻳﻔﻪ، ‏( ﻧﺮﯾﻤﻮﺳﯽ – ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻮﺳﯽﻭ ﻋﻼ ﺍﻟﺪﯾﻦ ‏)ﻃﺎﻳﻔﻪ ﻳﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ‏«ﻳﺴﻮﻱ‏» ‏(ﻳﻮﺳﻔﻲ ‏) ﺩﺍﺭﺩ.ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺍﺣﻤﺪﻱ ﺧﻮﺩ ﺩﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺷﺪ . ‏«ﺑﻴﺠﻨﻲ‏» ‏(ﺑﻴﮋﻧﻲ ‏) ﻭ‏« ﺟﻼﻟﻲ‏» ﺑﻴﮋﻥ ﻭ ﺟﻼﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺑﻴﺠﻨﻲﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺗﻴﺮﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺟﻼﻟﯽ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﻴﺮﻩ. ﻫﺮ ﻳﮏ ﺍﺯ ﺍﻳﻦﺗﻴﺮﻩ ﻫﺎ ﭼﻨﺪ ﺗﻴﺮﻩ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ . ﭘﺎﺭﻩﻳﻲ ﺍﺯﺗﻴﺮﻩﻫﺎﻱ ﺩﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺑﻴﺠﻨﻲ ﻭ ﺟﻼﻟﻲ ﻛﻪ ﻛﻮﭼﻚ ﻭ ﻛﻢ ﺟﻤﻌﻴﺖﺍﻧﺪﺗﻨﻬﺎ ﭼﻨﺪ ﺩﻫﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ.ﻃﺎﻳﻔﻪ ‏« ﻣﻬﻤﺪﻱ ‏» ﭘﻨﺞ ﺗﻴﺮﻩ ﻭ ﻃﺎﻳﻔﻪ ‏«ﺍﻻﺩﻳﻨﻲ‏» ﻫﺸﺖ ﺗﻴﺮﻩﺩﺍﺭﺩ ﻭﻫﺮ ﻳﻚ ﭼﻨﺪ ﺗﻴﺮﻩ ‏« ﻛﻨﺎﺭﻱ‏» . ﺗﻴﺮﻩﻫﺎ ﻭ ﺩﻫﻪﻫﺎﻱ ﻃﺎﻳﻔﻪﺍﻻﺩﻳﻨﻲ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﻃﺎﻳﻔﻪﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻳﻞ ﺑﻬﻤﺌﻲ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﮐﻞﮐﻠﯿﻪ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺑﻬﻤﻦ ﻋﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪ .
    ﺧﺪﺍ ﮐﺮﻡ ﺧﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺧﺎﻥ ، ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﯿﻦ ﺧﺎﻥﺑﻬﻤﺌﯽ ﻣﺘﻮﻟﺪ ۱۲۷۳ ﺷﻤﺴﯽ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ۲۰/۹/۱۳۱۶
    ﭘﺲ ﺍﺯ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺣﺎﮐﻤﺎﻥ ﻭ ﻧﻈﺎﻣﯿﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺍﻋﻼﺀ . ﺧﺪﺍﮐﺮﻡ ﺧﺎﻥ ﭼﻮﻥ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺩﻟﯿﺮ ﻭ ﺷﺠﺎﻉ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺍﯾﻞﺑﻬﻤﺌﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻥ ﻃﻼﺷﻬﺮﺕ ﯾﺎﻓﺖ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻥ ﻃﻼ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺧﺘﻨﺪ . ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﻃﻼ ﭘﺎﮎ ، ﻧﺠﯿﺐ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺟﻨﮓﺍﻋﻼﺀ ﺑﺎ ﺍﺭﺗﺶ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺭﺳﺎﻧﺪ .ﮔﻞ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﻣﻮﺳﺎﯾﯽ : ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﻥ ﺍﯾﻞ ﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﺭﺯﻣﺎﻥ ﺭﺿﺎ ﺷﺎﻩ ﻗﯿﺎﻡ ۱۳۱۶ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﺍﺕ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻞﺑﻬﻤﺌﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ

  6. بهمئی ها بطور دائم به دزدی و غارتگری مناطق همجوار اشتغال دارند اینان یکی از معروفترین راهزنان و غارتگران قبایل وحشی این منطقه کوهستانی بشمار می آیند. خان اینان یک آدم شرور فاسدی است و به آدم کشی و قساوت قلب شهرت دارد و خون یک انسان به قدر خون یک گوسفند در نزدش ارزش ندارد.
    هنری لایارد . کتاب سیری در قلمرو بختیاری ترجمه مهراب امیری صفحه ۶۴
    لطفا اینقدر سانسور نکنید خواننده ها بی سواد نیستند ……

    • سلام
      مخاطب گرامی
      ابتدا توجه داشته باشید که هنری لایارد در مطالب خود، نه فقط از بهمئی بلکه ایلات و طوایف دیگر را نیز با القابی همچون سفاک، دزد و راهزن، غارتگر و… یاد می کند.
      در همین راستا عنایت داشته باشید شیوع غارت و راهزنی در آن دورانها، بویژه دوره قاجاریه پدیده پیچیده ی اجتماعی می باشد که به آسانی نمی توان درباره ی ریشه های آن اظهارنظر نمود و به قوم، ایل و یا طایفه ای اَنگ وحشی گری، سفاکی و اینگونه عناوین را چسباند. بارون دوبد، سیاح روسی در این خصوص مطالبی جالبی را در سفرنامه اش به رشته ی تحریر درآورده است که بیان آن خالی از لطف نمی باشد؛ او می نویسد: تا آنجا که به من مربوط است منصفانه باید بگویم هیچ دلیلی برای شکایت از لرها ندارم. در واقع با وجودی که به عنوان دزد و راهزن مشهورند امّا من همیشه از مهمان نوازی آنها قدرشناسی می کنم زیرا مرا در کنار اجاق خود با مهربانی و شفقت پذیرفتند. خصلتی که چهره آن در اروپا به دلیل زرق و برق زندگی و فخر تمدن بسیار محو شده است.
      در واقع می توان گفت این امر (شیوع غارت و راهزنی) تا حدود زیادی ناشی از ضعف عملکرد حکومتها بوده چراکه در زمانهای گذشته، حکومت های مرکزی دارای یک ساختار منظم و دقیق نبوده اند و در بیشتر موارد نظام حاکم بر کشور به صورت ملوک الطوایفی اداره می شده است. بر همین اساس شاهد ظلم و ستم حکومت های مرکزی نسبت به ایلات و عشایر، به ویژه در شیوه جمع آوری مالیات از آنها بوده ایم. در واقع دولتهایی همچون قاجار از خوانین و حاکمان محلی، وصول بدون دردسر مالیات را طلب می کردند و دیگر کاری به چگونگی تحصیل آن نداشت. منطق، منطق زور بود و هر که زور نداشت و یا تزویر بلد نبود به کناره رانده می شد و یا در زیر دست و پای له می گردید. ناگفته پیداست در این میان ایلات و طوایفی خوشبخت بوده اند که افراد قویتر و زیرک تر موفق به سرپرستی آنها می شده اند تاکه بتوانند خود را از خطرات احتمالیِ این گونه از حکومتداریِ سلسله های حاکم در امان نگهدارند.
      موارد گفته شده در حالیست که به گفته ی پژوهشگران و مورخین، سرزمین های لُرنشین کهگیلویه، مَمَسنی، بختیاری، لُرستان و ایلام در زمان حکومت اتابکان لُر، یکی از آبادترین و پر رونق ترین مناطق ایران بوده اند! پس در ۵۰۰ سال اخیر چه بر آنها گذشته که روز به روز محروم تر گشته و بویژه در دوره ی قاجاریه به ورطه ی هرج و مرج و غارت افتاده اند!!!؟
      در پایان توجه شما را به بیان دانشمند فرهیخته مرحوم دکتر نادر افشار نادری جلب می نماید؛ آنجا که پس از ماهها همنشینی صمیمانه با طوایف بهمئی در توصیف آنها می نویسد:
      عشایر [بهمئی] با ما باصفا بودند و ما هم با آنها بی ریا بودیم. در واقع هنگام برگشت، نه ما از آنها دل می کندیم و نه آنها از ما. از صفا و صمیمیت عشایر [بهمئی] داستان ها در دل ما باقی است.

  7. بعضیا میگن بهمیا جزء بختیارین؛بیشترهم خودبهمیا اینرا میگویند!!!!ولی دیده نشده بختیاریا بگویندریشه بختیاری ازبهمیی گرفته شده؛بختیاریا طبق اسنادتاریخی ازاقوام کوردایرانی میباشندوهیچ نسبی به بهمیی نمیرسانند

    • سلام
      ۱- مجدداً یادآوری می گردد بلحاظ علمی، تمام آنچه درباره ی ریشه های دور و دراز نسبی و نژادی بهمئی در بیان انتساب به بختیاری، گیلویه و ساکنان قدیم کهگیلویه توسط منابع مختلف بیان می گردد در واقع نظریاتی هستند که بر مبنای روایات شفاهی، داده ها، اسناد و منابع موجود ارائه گردیده اند و تاکنون یقینی حاصل نگردیده است. اینگونه تعدد در روایات مختص به بهمئی نبوده و در بین سایر ایلات و طوایف لر نیز وجود دارند.
      ۲- آنکه برخی روایات ریشه نسبی بهمئی را به بهداروند بختیاری می رسانند مستلزم اینکه در بختیاری روایت عکس آن وجود داشته باشد نیست. گویی تأکید بیش از حد بر مسائل نژادی و نسبی و نادیده گرفتن سایر عناصر تشکیل دهنده هویت، صحیح بنظر نمی رسد.
      ۳- بختیاری در طی قرون اخیر بخش اصلی و مهّم، قابل توجه و تأثیرگذار در ساختار لر بزرگ بوده است. از سویی اینکه ریشه های بختیاری از اقوام کرد دانسته شود درست بنظر نمی رسد. در همین راستا درباره طوایف مهاجر از جبل السماق شام و نیز کاربرد واژه کرد در زمانهای قدیم توضیحاتی در پُست نژاد قوم لر ارائه گشته که می تواند مورد توجه قرار گیرد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.