تاریخ ایل بهمئی

بَهْمِئی یک ایل اصیل و با منشاء نژادی واحد است. تمام بَهْمِئی ها چه افراد عادی و چه کدخدا و خان ، دارای یک جد مشترک می باشند. واژه بهمئی یعنی منسوب به بهمن و در واقع اسم ایل بهمئی هم از نام همین جد مشترک گرفته شده است. بهمن جد مشترک و نیای بزرگ ایل بهمئی که فرزندانش توانسته اند در گذر زمان موجودیت خود را حفظ کرده و نسل خود را بخوبی گسترش دهند تا آنکه سرانجام بعنوان یک ایل مستقل و استخوان دار قد عَلَم نمایند. افسانه پیدایش ایل بهمئی و منشاء اولیه اش که سینه به سینه نقل شده تا هم اکنون که به دست ما رسیده و دکتر نادر افشار نادری هم در جزوه مونوگرافی ایل بهمئی منتشر شده به سال ۱۳۴۷ (این جزوه چندی پیش در قالب کتاب ایل بهمئی منتشر گردیده است) به آن اشاره کرده، چنین است:

در گذشته ی خیلی دور، [با توجه به گفته های پیران و بزرگان می توان گفت در حدود دستِ کم ۶۰۰ سال قبل] در اوایل زمستان یکی از سال ها، یکی از رؤسای طایفه بهاروندِ ایل بختیاری [بهداروند (بختیاروند) درست تر بنظر می رسد زیرا بهاروند از زیرشاخه های لُر کوچک می باشد حال آنکه ایل بختیاری زیرمجموعه لُر بزرگ است] بر سر ریاست طایفه با رقیبان خود نزاع می کند و بالاخره با تعرّض و قهر ، طایفه و سرزمین اجدادی خویش را ترک گفته و از طریق کوه غارون ، گندمکار، دِهْ دِز ، بارز و کوه زوک به محلی که اکنون لیراو نامیده می شود ، می آید. در این فصل عشایری که در لیراو ییلاق داشتند منطقه را ترک گفته و به قشلاق رفته بودند و بذر بهاره و سیاه چادرهای تابستانی خود را در اِشْکَفْتهای لیراو پنهان نموده بودند.

مرد بختیاری که به علت شروع سرما و آغاز بارندگی و برف ، قادر به ادامه مسافرت نبود ، به اشکفتی پناه می برد و در روزهایی که هوا خوب بود برای تهیه قوت، با تیرکمان به شکار می رود و با گوشت شکار و بذر موجود در اشکفت ها سدّ جوع می کند و بتدریج که لباسهایش فرسوده می شود ، از سیاه چادرها و پوست شکار جهت پوشاک استفاده می کند.

بهار سال دیگر عشایر به محل تابستانی خود برمی گردند و در آنجا مردی را می بینند با ریش و موهای بلند و لباس عجیب. اوّل همه از او می ترسند و فرار می کنند ولی مرد بختیاری آنها را صدا زده و می گوید نترسید من هم مثل شما آدم هستم. عشایر از اینکه آن هیولا به زبان آنها سخن می گوید ، خوشحال می شوند و به او نزدیک شده و شروع به صحبت می کنند و او را نزد رئیس خود که او را امیر می نامیدند ، می برند.

مرد بختیاری خود را بایُوْجْمان می نامد و سرگذشت خویش را برای امیر می گوید و نوکری وی را میپذیرد. (شایان ذکر است که برخی روایات بایوجمان را از نسل بازماندگان خاندان گیلویه، حاکمان مقتدر کهگیلویه در زمان تسلط اعراب بر ایران، می داند) چندین سال از این واقعه می گذرد و امیر شیفته درستی و صداقت بایوجمان می گردد و خواهر خود را که از یک پا لنگ بود به زنی او می دهد. از این ازدواج پسری به دنیا می آید که نام او را لیراو می گذارند. لیراو در همان کودکی همه فنون رزم آوری و جنگاوری را فرا می گیرد و جوانی می شود آراسته و شجاع. امیر دختر خود را به زنی لیراو می دهد. (ازدواج بین دختر دایی و پسرعمه)از این ازدواج نیز پسری به دنیا می آید که او را عالی نام می نهند. عالی نیز بزرگ می شود و زن میگیرد و از او چهار پسر باقی می ماند به نام های بهمن ، طیب ، یوسف و خِدِر.

وقتی پسرها بزرگ می شوند عالی سرزمین خود را بین آنها تقسیم می کند:

ایل بهمئی امروز ، اخلاف بهمن عالی است

ایل طیبی اولاد طیب عالی می باشد

اولاد یوسف بر اثر جنگهای دائمی متفرق می شوند و طایفه یوسفی (ایسِوی) کنونی که عمدتاً در بخش سرآسیاب یوسفی از توابع شهرستان بهمئی و همچنین شهر لِکَک (لیکک) ساکنند ، فرزندان یوسف عالی هستند.

اولاد خدر عالی در بقیه طوایف مستحیل شدند و تعدادی از آنها در اطراف جایزون ، بهبهان و مخصوصاً منطقه لیراوی بوشهر ساکن هستند.

 لازم به ذکر است که آنچه امروز به نام ایل بختیاری می شناسیم در واقع اتحادیه ای از طوایف گوناگون است و ممکن است به دلایل مختلف از جمله فرهنگ، تاریخ، زبان و نژاد مشترک با یکدیگر متّحد شده باشند تا بهتر بتوانند از موجودیت خود در برابر حوادث و سختی های زمانه محافظت نمایند. در این میان طایفه بهداروند که بیشتر به نام بختیاروند شناخته می شود، یکی از اصیل ترین طوایف لر بوده است و به گفته خسروخان سردار ظفر، نام ایل بختیاری هم از نام طایفه بختیاروند (بهداروند) گرفته شده است. به هر حال اگر بهمن نیای بزرگ ایل بهمئی از نسل بایوجمان بِهْداروند باشد، باز هم می توان گفت که نَسَب ایل بهمئی به یکی از طوایف اصیل لر می رسد.

به یقین ساختار ایل بهمئی زمانی یک دهه و سپس یک طایفه کوچک بوده است و طبیعتاً احتمال دارد بر اساس روایت بهداروند بودن بایوجمان، ایل بهمئی از نظر سیاسی و روابط اجتماعی و اقتصادی زیرمجموعه منشاء اولیه خود یعنی بهداروند و یا ایل بختیاری بوده باشد. امّا یقیناً از دوره حُکمرانی کریمخان زند، بهمئی ها در تقسیمات ایلی و طایفه ای، جزو حوزه ایلات لیراوی کوه در تقسیمات ایلی کُهْگیلویه قرار گرفته اند. همانگونه که میرزاحسن فسایی در کتاب معتبر فارسنامه ناصری، ایل بهمئی را زیرمجموعه بلوک لیراوی کوه معرفی می نماید.

باید توجه داشت که بهمئی ها از نظر جغرافیایی در میان دو منطقه کهگیلویه و بختیاری قرار گرفته و بر همین اساس نقش مهمی در مناسبات میان ایلات کهگیلویه و بختیاری داشته اند. و این گونه است که گاهی متحد کهگیلویه و زمانی دیگر هم پیمان بختیاری بوده اند. به هر حال با وجود آنکه از نظر ساختار سیاسی در نظام عشایری، بهمئی زمانی زیرمجموعه و یا هم پیمان بختیاری بوده و بعدها جزو بلوک لیراوی کوه قرار گرفته و حتّی در زمانهای بعد از آن نزدیکی دوباره با بختیاری داشته، امّا یقیناً پس از این کش و قوسهای تاریخی، در قرن معاصر، ایل بهمئی بعنوان یک ایل مستقل مطرح گردیده است و بهمئی این استقلال را به دست نیاورد مگر با شجاعت و رشادت سلحشوران باغیرت خود. در نهایت باید توجه داشت که بهمئی ها به دلیل وجود مرز مشترک، همواره روابط نزدیکی با کهگیلویه و بختیاری داشته اند.

بهمن نیز دارای دو فرزند بنامهای احمد و مُحْمَد (مُهْمَد) بود. البته شاید دارای فرزندان دیگری هم بوده امّا واجد شهرت کافی و یا اولاد نبوده اند. همانگونه که در نمودار درختی می بینیم احمد و مُحْمَد هم دارای فرزندانی بوده اند و هرکدام جد مشترک و پایه گذار یکی از طوایف ایل بهمئی هستند. برای مثال: علاءالدین موسی جد بزرگ طایفه علاءالدینی، نورالدین موسی جد بزرگ طایفه نَریموسایی (نَریمیسا) و محمدموسی جد بزرگ طایفه محمدموسایی (مُهْمَدمیسا) می باشند. لازم به ذکر است نسب خوانین بهمئی از نسل فرزندان نورالدین موسی است که برادر محمدموسی و علاءالدین موسی می باشد.

همانگونه که دکتر نادر افشار نادری نیز در تحقیقات خویش اشاره کرده است؛ نکته ی اساسی و مهّم در این افسانه این امر است که همه ی افراد ایل بهمئی چه افراد عادی، چه کدخدا و چه خان خود را دارای یک نیای مشترک می دانسته اند و این وظایف و تعهدات بسیار زیادی را برای آنها ایجاد کرده بود و باید گفت که تمام زندگی اجتماعی و اقتصادی آنها بر محور همین جدّ مشترک دور می زده است. بهمئی ها عموزاده های دور و نزدیک یکدیگرند و در ساختار سنتی نظام ایلیاتی، روابط افراد در هر طایفه از ایل بهمئی با خویشاوندی مجدد از طریق ازدواج و دارا بودن یک رئیس و سرزمین مشترک سخت محکم گشته بود. حتّی می توان گفت خوانین ایل بهمئی به نوعی عموزاده بزرگتری بودند که وظیفه حفظ انسجام ایل را در برابر مشکلات و گرفتاری ها بر عهده داشته اند. هرچند که امروزه اثری از روابط و ساختارهای طایفه ای و ایلی همچون گذشته نیست امّا به نسبت بازهم شاهد حضور جنبه هایی از عناصر سنتی گذشته در زندگی امروز بهمئی ها هستیم.

213 دیدگاه در “تاریخ ایل بهمئی

  1. باتشکر از اطلاعات شما ، آیا منبع موثقی هست که بتوان یقین پیدا کرد که بهمئی ها واقعاً از نژاد بختیاری و از اتابکان لر(مادها) هستند؟ چرا که عده ای این قوم را منتسب به فارس زبانان استان های مرکزی (پارت ها ) میدانند…!!!

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، به اطلاع می رساند منبع بهداروند بودن بایوجمان، روایت هایی است که سینه به سینه منتقل شده است. البته روایت دیگری هم وجود دارد که بایوجمان را از نسل خاندان گیلویه (از خاندان های ایرانی، حاکم بر منطقه کهگیلویه در قرن دوم هجری) می داند. بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در آینده درباره تبار بایوجمان (چه روایت بهداروند و چه روایت گیلویه) مطالب تکمیلی منتشر نماید. در هر صورت بهمئی ها چه از نژاد بهداروند باشند و چه از نژاد گیلویه؛ مسلم است هر دو از خاندان های اصیل و ریشه دار ایرانی بوده اند.
      پیروز باشید

        • سلام
          روایت بهداروند بودن نَسَب بایوجمان، صرفاً نقل سینه به سینه ای می باشد که بهمئی دات کام نیز به دلیل بیانش توسط پژوهشگر برجسته ای همچون دکتر نادر افشار نادری در جزوه ارزشمند « مونوگرافی ایل بهمئی » آن را ذکر نموده گویی که برخی دیگر از روایات شفاهی، نَسَب بایوجمان را از ساکنان قدیم کهگیلویه با تکیه بر شاخصی چون تبار « گیلویه سردار ایرانی » می دانند.

          در پایان عنایت داشته باشید اگرچه فضای مجازی محیطی آزاد بوده و هویت افراد در آن ناشناخته می باشد و معمولاً انواع اظهارنظرها در آن اشاعه می یابد امّا قبل از هرچیز انسان بودن، سپس اصالت سترگ ایرانی و قوم لر و در انتها هویت هایی چون بهمئی و بختیاری قرار دارند و اگر به تقسیمات ایلیاتی پرداخته می گردد صرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر است و نَه فخرفروشی و خودبرتربینی.

        • تو راست میگی من خودم بهمئی هستم میگم ارتباطی با بختیاری نداریم مهم اینه که ایل بسیار بزرگی هستیم به اندازه خودمون بسیم

        • آخه تو افتخار کنی خودتو به ما ربط بدین ما همیشه مستقل بودیم ربطی به بختیاری نداریم ایلم فقط بهمئی وسلام

          • سلام
            با تشکر از توجه شما نسبت به مطالب مطرح شده. در همین راستا مجدداً یادآوری می نماید که بهمئی و در کل ایلات و طوایف را از دو جنبه می توان نگریست:
            ۱- جنبه ساختاری: از این نظر می توان گفت بنابه نص صریح کتاب معتبر فارسنامه ناصری و همچنین سفرنامه های دوبد و لایارد، بهمئی از زیرمجموعه های ایلات کهگیلویه بوده است.
            ۲- بلحاظ نسب و ریشه های خونی: در این باره باید گفت قضایا پیچیده تر بوده و بررسی آنها جهت نیل به حقیقت امر با سختی بسیار بیشتری همراه است. بر همین اساس بایستی عنایت داشت در واقع روایت «بایوجمان بهداروند» نقلی سینه به سینه می باشد که نسل به نسل در میان بعضی از بهمئی ها منتقل گشته و همانطور که دکتر نادر افشار نادری نیز اشاره نموده اند اینگونه نیست که حتماً و یقیناً واقعیت داشته است. گویی روایتهای دیگر نیز همین وضعیت را دارند؛ یعنی این موضوع (عدم اطمینان از روایات سینه به سینه) فقط مختص بهمئی نبوده و شامل سایر ایلات همچون بختیاری و بویراحمد نیز می گردد.

    • KI GOFTE LOR HA MAD AND.MAN BARHA DAR KETAB HAY TARIKHY KHANDE AM KE LOR HA TAEFE E AZ PARS HA BODE AND …..KORD HA MAD AND… YAENI SHOMA DAR LO0R BODANE ALI TABAR HA SHAK DARID ..JAY KHANDE ST KE HAR BI SAVADY HAR CHE DOST DARAD BENEVISAD VA MA RA NA LOR BEDANAD

      • سلام
        خواهشمند است از بکار بردن کلمات تحقیر آمیز خودداری نمایید. در ضمن توجه داشته باشید که شاخه های شمالیِ قوم لر دارای مرزهای مشترک با اقوام ساکن در قلمرو باستانیِ قوم ماد هستند. بنابراین، گفته ی جناب آقای عزت الله سعادت مبنی بر اینکه برخی از محققین لرها را دارای ریشه های مادی می دانند قابل تأمل بوده و می تواند حقیقت داشته باشد. به هر حال از مخاطبین عزیز انتظار می رود که بطور جِِد از بکار بردن کلمات تحقیر آمیز و یا توهین آمیز خودداری نمایند.
        با تشکر

        • سلام اولا که اقوام لرها از تاسیس حکومت ایلام در ایران بودن وبه عنوان قدیمی ترین اقوام ایرانی نام برده اند که نظیر لولوبی ها اقوام گوتی ها و عیلامی ها تا قبل از هخامنشی ها میدانند طبق داده های مادی باستان شناسی در حوزه سرزمین عیلام قدیم «فارس خوزستان اصفهان بوشهر کهکیلویه و چهار محال »ولرستان وکردستان تا قسمتهای شمال غربی ایران قبل از ورود ترکهای ترکستان چین ومغولستان سیطره حکومت اقوام زاگرس نشین لر وکرد بوده است واین که با کشفیات جدید وپژوهش های جدید در امر باستان شناسی ورود اقوام اریایی واینکه نژاد لر را یکی از نژادهای اریایی دانسته اند و همچنین غرابت قومی وزبانی هخامنشی ها با مردم بومی ایران لرها مورد توجه هست که این نشانگر کوج بزرگ اریایی ها در هزاره اول ودوم وسوم ق م میباشد واینکه عده ای از پژوهشگران وانسانشناسان نسب اقوام کرد را به ماد ها داده اند هنوز در برهه ای از ابهام هست و همچنین نیز وجود اقوام لر که بی شک دراغاز شهرنشینی وتشکیل حکومتها در ایران وبین النهرین دارای تاثیری به جا در تشکیل تمدن بشری نیز داشته اند در حال حاضر مورد پژوهش میباشد

          • سلام
            بله! همانگونه که پیشتر نیزاشاره گردید؛ در نظریاتی که تاکنون توسط محققان، پژوهشگران و مورخین ارائه گردیده، ریشه ی لُرها به ۲ گروه عمده قومی ربط داده شده است:
            ۱- آریایی ها (پارس ها و مادها)
            ۲- ساکنان قدیمی تر ایران همچون عیلامی ها و کاسی ها
            در این میان بهمئی دات کام به نظر اوّل اعتقاد دارد. به هر حال نظریات مذکور را نمی توان ۱۰۰% تأیید نمود. زیراکه تاریخ عیلامی ها و آریایی ها قدیمی تر از آنست که بتوان با یقین ابراز نظر نمود.
            پیروز باشید

    • با تشکر از اطلاعاتتون!! درسته ک بهمئی ها از جد و نیای پدری ب بختیاری ها وصل میشن اما چه از زمانی ک طایفه ای کوچیک بودند و چ بعد از آن همیشه مستقل بودن و هیچوقت خود را جز بختیاری ها حساب نکردن!! حتی سمت خوزستان ک با بختیاری ها همیشه سر جنگ و… داشتن
      عالی زاده از اهواز! ب افتخار ایل پر افتخارمون بهمئی…

  2. YOSEFI HA DAR HAL HAZER DAR SHAHRESTAN BAHMEI 12 HEZAR NAFAR AND .BAGIE DAR KHOZESTAN ,HATA DAR BASREH VA BAGDAD IRAG ,OSTAN HAY DIGAR AND.DAR SHAHR HAY GACHSARAN IZE BAGMALEK BEHBEHAN BANDAR IMAM SHIRAZ ……….KOCH KARDE AND .SHOMA ANHA RA TAYEFE MINAMID!!!!!!?…SOAL DARAM .AYA SHOMA AZ PESAR HAY YOSOF CHIZI MIDANID??????????LOTFA JAVAB DAHID

    • سلام
      ایل تشکیل می شود از مجموعه طوایفی که دارای تاریخ، زبان و فرهنگ مشترک هستند. ساختار هر ایل نیز معمولا بر اساس نظام کوچ و دامداری در یک سرزمین مشترک استوار می گردد. این سرزمین مشترک مبنای یکپارچگی و انسجام دیگر عوامل در ساختار ایل است
      توجه داشته باشید که یوسفی در گذشته یک ایل مستقل بوده است ولی زمانیکه دچار پراکندگی شد، طوایفی از یوسفی که متفرق شدند، سرزمین مشترک خود را از دست دادند. یعنی همان عامل اصلی برای حفظ انسجام ساختار ایل. شک نداشته باشید وقتی طوایف یک ایل، پراکنده شوند و در میان مناطق گوناگون پخش گردند، احتمال اینکه فرهنگ، زبان و شمایل محیط جدید را به خود بگیرند، بالا می رود و در نتیجه پیوستگی آنها با منشاء اصلی ضعیف شده و حتی در مواردی از بین می رود.
      این گونه است که پراکندگی و به دنبال آن، از دست دادن سرزمین مشترک، موجب میشود یک ایل از نظر ساختاری کوچک شده و تبدیل به یک طایفه شود. بر همین اساس است که مردمشناس بزرگی چون دکتر نادر افشار نادری در جزوه ” جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی “، یوسفی ها را یکی از طوایف وابسته به تیره احمدی از ایل بهمئی نام می برد.

      • salam
        soal man az shoma in ast ke name farzandan yosof che bodand?be khoda arezom ast ke bedanam che bar sar taefeam oftade ki in kar ra kard ,dalil prakandegi che bod in che kochi ast ke ta bagdad va basre irag mibashad .man zoram miad yosofi ha ra zir magmoe ahmad pesar baradarash midanand.

        • سلام
          بهمئی دات کام هم اکنون از نام فرزندان یوسف اطلاعاتی در دست ندارد امّا در آینده درباره تاریخچه، ساختار، رده ها، زیرشاخه ها و همچنین علل پراکندگی یوسفی ها مطالبی را منتشر خواهد نمود. بنابراین منتظر باشید.

  3. با سلام.من می خاهم بگویم که نظریه بختیاری بودن ما اشتباه است.من دلیل دارم.همان طور که می دانیم ایل بختیاری نزدیک به۲میلیون نفر است.اگر در شش صد سال پیش طایفه بهداروند۱۰۰۰نفر حداقل فرض کنیم بابوجمال هم یکى از افراد طایفه بود در شش صد سال اینده فرزندانش حداکثر ۱۳۰هزار نفر شدند اگر در حال اگر هر فرد طایفه بهداروند د ششصد سال قبل تا حالا نفرى صد هزار فرزند داشتند حال باید طایفه بهداروند حدود ( اگر از هزار نفر طایفه پانصد نفر مرد بودند۵۰۰×۱۰۰۰۰۰) حدود ۵۰۰۰۰۰۰۰ نفر بودند!!!! هداروند

    • سلام
      عنایت داشته باشید همانگونه که در مطلب بالا نیز اشاره گردیده است؛ دو روایت معروف درباره تبار بایوجمان وجود دارد. یک روایت اشاره به بهداروند بودن وی دارد و روایت دیگر بایوجمان را از بازماندگان ساکنان قدیم کهگیلویه می داند. خاندان گیلویه نیز یکی از شناخته شده ترین و مقتدرترین خاندان های ایرانی حاکم بر منطقه کهگیلویه در زمان پس از حمله اعراب بوده است.
      امّا در رابطه با نظر شما، باید به چند نکته توجه داشته باشید:
      ۱- رشد جمعیت می تواند بصورت تصاعدی پیش برود و بدین ترتیب اولاد یک نفر در طول نزدیک به ۶۰۰-۷۰۰ سال از یکصد هزار نفر هم بگذرد. این گسترش نسل در زمانهای بالای هزار سال به رقم های میلیونی می رسد. مثلاً تعداد ساداتی که از نسل فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) هستند، فقط در ایران بالغ بر شش میلیون نفر است.
      ۲- مقایسه رشد جمعیتی بهمئی ها و بهداروندها به این شکل که شما بیان کرده اید نمی تواند قابل استناد باشد زیرا که متغیرها و عوامل گوناگونی می تواند رشد جمعیت را کم و یا زیاد نماید.
      بهمئی دات کام تعصب خاصّی بر روی هیچکدام از روایت های گفته شده ندارد زیراکه هر دو مورد نشان از اصالت ایرانی و ریشه دار بودن تبار بهمئی ها دارد. در این باره بهمئی دات کام در آینده مطالب جامع تری را منتشر خواهد کرد، بنابراین منتظر باشید.

  4. با سلام با سلام من از شاخه خواجه گیری طایفه لیراوی دشت هستم اگر اطلاعاتی از شخصی به نام شیخ اویس خان دز دسترس دارید واینکه اولادش که بودند و اجدادش به چه نحوی به لیراوی می رسند برایم ایمیل کنید متشکر می شوم

    • سلام
      برای کسب اطلاعات درباره لیراوی دشت، به کتاب “هفت شهر لیراوی و بندر دیلم” نوشته آقای علیرضا خلیفه زاده مراجعه نمایید.
      موفق باشید

    • سلام
      بیشتر تاریخدانان، لرها را از زیرشاخه های قوم پارس می دانند. تاریخ سرزمین لر بزرگ (کهگیلویه و بختیاری) نیز نشان از نزدیکی ساکنان باستانی این دیار با سلسله های پارس تبار هخامنشی و ساسانی دارد.

    • سلام گووی بُناریم
      به اطلاع می رساند بهمئی دات کام بنا دارد که در آینده بصورت مستقل از پُستِ تاریخ ایل بهمئی، مطالب اختصاصی درباره شجره نامه ایل بهمئی منتشر نماید. بنابراین، پیشنهاد شما در آن زمان مَدنظر قرار خواهد گرفت. همچنین تلاش خواهد شد که بصورت تک تک و اختصاصی درباره طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه بناری گفتارهایی تهیه و منتشر گردد.
      پاینده باشید

      • سلام:من خودم در حل جمع اوری شجره نامه ی تیره های طایفه ی بناری هستم .لازم به ذکر است که طایفه بناری واجل از سه تیره(بخش علی -علی بخش-او غردی)و۲۰ چاله(تیره ی کوچک)درواجل به نام های امانی زاده- محمد علی زاده-عبدالعلی زاده-رفیع زاده- ویه چاله کوچک دیگر به نام زکی از تیره ی بخش علی.علی بخشی ها شامل ۹چاله می شوندعلی مراد -میر احمد -مب علی در واجل و۶ تیره ی ان ها در خارج واجل هستند. و او غردی ها که شامل دهه ی زیلو-محمد-هاشم -جمشید -قنبر-ویه چاله کمایی تشکیل شده .البته تعداد زیادی خانوار از بقیه ی تیره ها در خارج واجل زندگی می کنند..

        • سلام
          به اطلاع می رساند، دکتر نادر افشار نادری در جزوه ی ” جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی ” که به سال ۱۳۴۷ منتشر شده است اطلاعات مفیدی را درباره تمام طوایف ایل بهمئی به دست داده است امّا داشته های این جزوه ی ارزشمند جهت استفاده بهینه تر نیاز به اضافه نمودنِ اطلاعات تکمیلی دارد.
          به هر حال بهمئی دات کام بنا دارد تا با استفاده از این جزوه ی با ارزش و همچنین بدست آوردن اطلاعات تکمیلی، در آینده و به مرور زمان گفتارهای اختصاصی درباره تک تک طوایف ایل بهمئی تهیه و منتشر نماید. شما در صورت تمایل به همکاری با بهمئی دات کام می توانید از طریق ایمیل با ما در ارتباط باشید. در پایان گوشه ای از اطلاعات ارائه شده توسط دکتر افشار نادری در جزوه ی مذکور، بعنوان مثال جهت آگاهیِ شما ارائه می گردد:
          طایفه بُناری در منطقه ی بهمئی مُهمَدی گرمسیر شامل ۳ زیر طایفه اصلی بنام های « بخشعلی »، « علی بخشی » و « حق وردی » می باشد. شاخه ی « حق وردی » خود شامل ۶ زیر دهه است بنام های:
          ۱- دَهه مَحمَد
          ۲- دهه هاشُم
          ۳- دهه زیلو
          ۴- دهه جمشید
          ۵- دهه قنبر
          ۶- دهه کموئی
          دکتر افشار نادری زیرشاخه های « بخشعلی » و « علی بخشی » را نیز در جزوه ی مذکور ارائه کرده است.
          پایدار باشید

      • درود بر ایل غیور بهمیی فکر کنم داستان لیراو و آن مرد ژولیده و ریش بلند مربوط به علادین میباشد در جوار امام زاده عبدالله که آن مرد.فقیر را از چنگال دشمنانشان نجات داد وآن مرد فقیر بخاطر قدردانی کردن از علادین دختر ش که لنگ میزد به زنی نامبرده در آورد

        • سلام
          مخاطب گرامی
          جناب آقای نصیری
          روایت های مشابهی هم درباره « بایوجمان » و نیز « علاءالدین » بطور سینه به سینه نقل شده است که چه بسا هر دوی آنها اتفاق افتاده باشند. البته غباری از ابهامات این روایات را به دلیل مکتوب نبودن، فراگرفته تا جاییکه حالت افسانه گونه پیدا کرده اند و این خود دستیابی به حقیقت را برای ما مشکل تر می سازد.

          • با سلام بزرگوار روایت زیاد هست ما به بهمیی بودن خود افتخار میکنیم واین که جرقه های انقلابی بودن همیشه از ایل سلحشور ما زبانه میکشید مرد شماره دو انقلاب آقای رفسنجانی در باغملک فرمودهاند بنازم به غیرت بهمیی ها

    • جاوید باد ایل نجیب و سرافراز بهمئی،
      من افتخارم اینه که یک بهمئی هستم که قبلاطی مهاجرت یا تبعید و ..فعلا ساکن
      فارس سپیدان، بیضا هستیم

  5. سلام
    پارس ها شامل ۱۰ایل به نام هاى
    ۱پاسارگاد
    ۲مارافى
    ۳مه اسپه
    ۴گرمان
    ۵دروسى ئن
    ۶مرد
    ۷دربیک
    ۸پانتالین
    ۹داهه
    ۱۰ساگارتى
    بودند که در بختیارى’لرستان’فارس’بوشهر’کرمان’مرکز ایران پراکنده بودند
    حال انکه کدام از انها از زیر مجموعه های قبایل لر کنونى اند باید گفت:مرد ها که بین شیراز و کهگیلویه کنونى بودند شاید همین شول هاى امروزى باشند.مارافى ها که جرج راویلینسون گفته شاید مافى ها(!!!???)که از قبایل ازاده و کهن لر اند بازمانده مارافى ها باشند(معلوم نیست کجا اند و کی اند??????!!!!!!).ماسپیان ها هم شاید در منطقه ای به نام ماسبذان در لرستان بوده باشند که اکنون نامى از خود به جاى نگزاشته اند.پاسارگاد ها هم که در کرمان فارس و انشان پراکنده بودند هم زیر مجموعه لران امروزی است بلا شک(کورش خود را انشانى و شاه انجا میدانست)و دیگر قبایل لر هم شاید از قبایل کاسى ‘لومی ها ‘و اکسی ها و پاره قبایل داهه ای (سکایى بودند)که پاره از انها در خوزستان هم بوده باشندولى به مرور زمان نام خود را از دست داده مٽلا در زمان راویلنسون واقعا ایلى به نام مافى بوده…از شما خواهش مندم تا پیران و ریرش سفیدان ما هستند این اطلاعات را از انها بگیریم تا در اینده در ابهام فرو نرویم و انها این دانسته ها را باخود به گور نبرند.البته شاید مافى ها همین جاکى ها و شاید باوى ها باشند که نمیتوان به طور قطعی نظر داد. هر کجا اند نام جدیدى گرفتند شاید هم تجزیه شدند به چند ایل…

    • سلام
      بهمئی دات کام در نظر دارد در آینده با استفاده از دانسته های پیران و بزرگان، بصورت اختصاصی درباره شجره نامه ایل بهمئی مطالبی را تهیه و منتشر نماید.
      پیروز باشید

      • سلام شنیدم در امام زاده بابا احمد فامیلی جشنی داریم این فامیل در کدامطایفه جا میگیرد واصل آنها از کجاست ابراهیمی ارسنجان فارس روستای شرق آباد ۰۹۱۷۱۲۶۰۰۷۸

        • سلام
          فامیل های جشنی از یوسفی های ساکن در منطقه امامزاده بابااحمد می باشند. همچنین دکتر نادر افشار نادری نیز در جزوه جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی، منتشر شده به سال ۱۳۴۷، به سکونت گروهی از خانوارهای طایفه یوسفی در کنار شیوخ بابااحمد اشاره کرده است.

          • با سلام و تشکر از پاسخ شما آیا جشنی های بهمئی با جشنیا ن (جشنیو)خرم آباد و احمد جشنی های دهلران ارتباط دارند؟ ضمنا در شهرستان های ارسنجان و بوانات فارس طایفه ی مستقلی به نام جشنی داریم که حضور آنها براساس سنگ قبور و سند ها ی موجود تا ۴۶۰سال به اثبات رسیده در لهجه محلی به آن گیشنی میگویند اما در نوشته ها جشنی درج شده است

            • سلام
              با عرض پوزش، بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی در این خصوص در دست ندارد. در صورت بدست آوردن هرگونه مطلبی در این باره، دانسته ها به آگاهی شما رسانده خواهد شد.
              موفق باشید

            • یه دهات به نام اسلام آباد در کنار امامزاده بابااحمد هستند و افرادی تحصیل کرده و دارای احترام هستند.

    • سلام
      به اطلاع می رساند که بهمئی دات کام در پُست ” بهمئی ها و کهگیلویه ” اشاراتی گذرا درباره ریشه ی نژادی ایلات لیراوی نموده است. در آینده نیز بطور جامع تر به این مبحث پرداخته خواهد شد. به هر حال می توان گفت که ریشه ی نژادی ایلات لیراوی چه از تبار بازماندگان قدیم کهگیلویه باشد و چه از نَسَب بهداروند بختیاری، در هر دو صورت اینان از اقوام اصیل لر بوده و دارای گذشته ی قابل افتخاری می باشند. در همین راستا باید گفت که عموم ایلات و طوایف لر دارای سوابق پاکی از نظر میهن دوستی، آزادگی، عطوفت و دیگر ویژگی های بارز انسانی بوده اند و مسائلی که گاهگاهی از طرف افراد ناآگاه و یا مغرض در باب دزد و راهزن بودن لرها عنوان می گردد پاسخ های دندان شکنی دارد و بهمئی دات کام برای پرهیز از وارد شدن به مسائل حاشیه ای و کم ارزش به این قبیل موضوعات نمی پردازد. هرچند که در پُست ” بهمئی ها در سفرنامه دوبد ” از زبان بارون دوبد روسی به مسئله ی سخیفِ دزد و راهزن بودن لرها پاسخی اگرچه کوتاه امّا درخور آن داده شده است.

  6. نسبت به کامنت آخرفرزند برومند بهمئی عرض کنم که خیلی نمی بایست به اینگونه الفاظ ونوشته های سیاحان ویامحققین ومورخین واکنش تند نشان دادچون بربریت بخشی ازگذشتۀهمۀاقوام وملل مختلف هست چنانکه تمدن امروزی غرب درزمان توحش خود وتمدن مابرماچیره شدوبه این درجه ازپیشرفت وترقی ومدنیت دست یافت ودراعصار گذشته اقوام به طبع ذات آنارشیستی زمان خوددوگروه بودندیا راه زن بودند یاراه زده واگر برحریف نمی تاختی برتومی تازیدوبخشی از آن ناشی ازگرسنگی وقهتسالی به دلیل نبود حکومت مرکز ی مقتدرومنظم بودوبخشی هم ناشی ازنوع زندگی متداول.بنا براین خیلی الزامی نیست که درجواب نقادی عناصری مانندنورالله جمشیدی حتمااستناد به آزادیهای ماوراءبرن وزوریخ ولندن نمود وقهرمان داستانها ورویدادهای ایلیاتی راکه از جورحکام ونظامیان واقعایاغی عصربه جان آمدندوواکنشی نشان دادندمهاتماگاندی یا مصدق متصور شدهرچند بعضی از این واکنشها ریشه دار بودولی درمجموع بایدبه پژوهشگر چنین اجازه ای راداد که دریک فضای آزاد به نقادی بپردازد چرا که به خصوص این دوره اززمان پراز انسانهای رزل وخون آشام است ودرچنین فضایی که کسی را یارای به تصویر کشیدن واقعیات تاریخی نباشدوهویت اینگونه خانواده ها رونشود چه بسا درفضای امروزی دلالان وکاسبان سیاسی .واین محیط خاموش بازماندگان این افراداز عناصرمقدس جلوه کنندوتحت عنوان نیابت از امام زمان راهها نرفتۀ پدرانشان راتکمیل کنندچون بچۀگرگ گرگ شوداگر….وبرای خیلی از رجال هم مهم نیست که این راه به گرگستان است مهم استیلاوبرتریست.ودرموضوع اظهار نظرنویسندگانی مانندلایارد وبارون دوبد وسایرین که اسناد مکتوبیست درمورد ایل بهمئی. مثبت یامنفی نقاط کوری درلابه لای تاریخ بازمی شودکه اگر محقق وتذکره نویس ما آدم قدری باشداین زوایای پنهان راروشن وباادلۀتاریخی ومستندبرگهای زرین تاریخ را روشن خواهد کردودهان یاوه گویان وقبایل گمنام وتازه به دوران رسیده فاقد پیشینه را می بندد.هر چه باشد
    ماجزءایلات بزرگ ودارای نام نشان ایران هستیم

    • سلام
      نظر شما چندان به کامنت بهمئی دات کام ارتباطی ندارد زیرا اصولاً جنابعالی منظور بهمئی دات کام را در کامنت آخر به درستی متوجه نشده اید. چنانچه شما در پاسخ به نظر بهمئی دات کام نوشته اید: ” خیلی نمی بایست به اینگونه الفاظ ونوشته های سیاحان ویامحققین ومورخین واکنش تند نشان داد ” در همین راستا توجه داشته باشید بهمئی دات کام از نوشته های بارون دوبد روسی بعنوان تأیید نظر خویش بهره گرفته است نه اینکه به قول شما بر علیه آن واکنش تند نشان داده باشد.
      به هر حال همانگونه که در کامنت قبلی نیز اشاره گردیده است عموم لرها در ویژگی هایی همچون میهن دوستی، آزادگی و عطوفت دارای سابقه ی قابل افتخاری می باشند و این موضوع یک تعارف و یا تعصب کور کورانه نمی باشد.

    • سلام
      بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در آینده این امر را به انجام برساند. توجه داشته باشید که بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه است و موضوعات گوناگونی باقیمانده است که می توان بدانها پرداخت.
      موفق باشید

  7. س ایا سادات میر سالار جزء کدام طایفه ایل بهمءی هستند سالار طایفه

    • سلام
      سادات میرسالار ساکن در میان ایل بهمئی از طوایف وابسته به تیره احمدی می باشند.
      موفق باشید

  8. با سلام وخسته نباشید .بسیار خرسندم که فرزندان این ایل باتلاش مسرانه در پی گذشته خود که خالی از غرور وافتخار نیس میگردند. بهمئی یک ایل بزرگ وبا اقتدار واصالت که مردمانی با صفا وساده ونوع دوست دارد از نوع برخورد و اداب ورسوم وزبان که ازمشترکات تمامی طوایف هست میتوان پی رازی اشکار برد. که رابطه میان این همه اشتراکات است .ان هم چیزی جز ریشه ونسب بین این طوایف به این گستردگی نیس .پس همه با هم برادریم در قالب یک ایل بزرگ .چه خوب و دل انگیز است درطی پیمودن این را ه از مستنداتی و ومنابع معتبر که جای هیچ شکی را باقی نگذارد استفاده نمود.راهی دشوار که اراده همه عزیزان ایلم را میطلبد بهمئی بودن یک افتخار است چون صداقت ودرستی وسادگی وزحمت برای زندگی یک افتخار است .واین را به بقیه طوایف ویلات دیگر نشان دهیم به عنوان یک ایل متمدن وبا فرهنگ پرچم دار منطقه خودباشیم.به امید شکوفایی استعداد های و نشر کتاب های فرزندان ایل///////p.b

    • سلام گووی نریمیسام
      با تشکر از ابراز محبت شما، همانگونه که جنابعالی اشاره نموده اید؛ بهمئی بودن یک افتخار است چون صداقت، درستی، سادگی و زحمت برای زندگی یک افتخار است. بهمئی همیشه باصفا، صمیمی و صادق بوده است چرا که ذات لُر یک ذات پاک و بی آلایش است. هرچند بعضاً مشاهده می گردد برخی افراد ناآگاه با ارائه مطالب ناقص و شُبهه ناک، ناخواسته وِجه باصفای بهمئی را تخریب نموده اند امّا به یقین اینگونه مطالب سطحی نگر دارای پاسخ هایی درخور و شایسته است که بهمئی دات کام در آینده بدانها خواهد پرداخت.

    • سلام گووی خلیلیم
      مطمئناً بهمئی دات کام تبعیضی میان طوایف بهمئی قائل نخواهد شد. گووَل بهمئی همه به یک اندازه محترم و عزیز می باشند. توجه داشته باشید که پُست تاریخ ایل بهمئی در واقع یک مقدمه کوتاه و کلّی درباره گذشته ی ایل بهمئی می باشد و مطالب تکمیلی در دست تهیه است تا به امید خداوند در وقت مناسب منتشر شود. علاوه بر این همانگونه که پیشتر نیز اشاره شده است؛ در آینده و بمرور زمان به تک تک طوایف ایل بهمئی پرداخته خواهد شد و طایفه خلیلی یکی از اوّلین طوایفی خواهد بود که بهمئی دات کام به آن خواهد پرداخت.

  9. باعرض سلام
    دوست عزیز شما اگر کتابهای تاریخ نویسان عرب و رومی را مطالعه کنید همگی تا قرن هفتم و الی هشتم کلیه مردمان زاگرس را کرد مینامیدند بعدها اسم لر از این قرون به بعد پدیدار شد- البته که لرها گرئوهی از مردمان ماد هست – زمانی که یونانیها وارد ایران شدند چون مردمان ماد دامداری میکردند وکوه نشین بودند به آنها گفتند کرد و کلمه کرد در زبان یونانیان زمان اسکندر مقدونی یعنی چوپان ، از اینرو تمامی طوایف ماد به نام کرد معروف گشتند – برادر ارجمند اگر شما تاریخ را مطالعه بکنید مردمانی که در سرزمینهای لرنشین کنونی جای دارند را در زمان ساسانیان بنام کردان پارس مینامیدند یعنی کردانی که در خاک پارس زندگی میکنند که اکثر قدرت و شوکت لشکر ساسانیان از این کردان پارس بود- برادر عزیز شا به آداب و رسوم دستور زبان فرهنگ قوم کرد و لر توجه بکن آنچنان قرابتی که در دستور زبان این دو هست بین لرهاا با هیچ یک از مردمان دیگر ایران نیست پس این نشانه قرابت نژادی بین لر و کرد میباشد- کلماتی مثل مادر و پدر خواهر و برادر که روزانه استعمال میگردند در طول زمان و دور افتادگی تغییری نمیکنند آیا به نظر شما کلمه دایه که فقط توسط لرها و کردها تلفظ میشود هیچ قرابتی با کلمه مادر فارسی دارد یا کلمه بو ، بوآ هیچ قرابتی با پدر فارسی دارد یا کلمه گیو ، کاکا هیچ قرابتی با کلمه برادر دارد ، شما اگر لباس سربازان پارسی در نقش برجسته های تخت جمشید را مشاهده بکنید هیچ قرابتی با لباس لها و کردهای الان ندارد زیرا لباس گشاد در ایران قدیم نشانه فرهنگ ماد بوده است و شلوارهای چسبان سربازان پاسی چه قرابتی با شلوارهای گشاد مردمان لر دارد ؟ لباس کنونی مردمان کوه نشین کرمان لباس مرمان پارس است و اینکه لرها اصلشان پارس باشد نادرست است اگرلرها اصالت پارسی دارند چرا هیچ کدام از مردمان کرمان، اصفهان ، یزد ، خراسان ،بلوچستان و …. از نظر فرهنگی و آداب و زبان قرابتی و تشابهی با لرها ندارند؟ چرا ما اینقدر آداب و روسوم و فرهنگ و زبانمان شبیه کردهاست تا دیگر همسایگانمان؟ چرا رقصهای ما لرها و کردها یکگونه هست درصورتی که هیچکدام از دیگر مردمان ایران همچین رقصهایی ندارند؟ اتحادیه مادها ۶ طایفه بوده که ۳ طایفه از شش طایفه تشکیل دهنده اتحاد مادها بوسیان(کردوجی ها و میتانی ها )، ستروخاتیان (سارگاتی ها و کرمانجها ) و یودیان (لرها ) این سه طایفه هنوز باقی اند که متعلق به کردها و لرهای کنونی میشوند و ۳ طایفه دیگر مادها آریزانتیان (نجبای ماد) که در حدود کاشان میزیسته اند، مغها که در ناحیه بین آذرباییجان و تهران میزیسته اند و پارتاکانیان که همان مردم اصفهان بوده اند که پارگاتیان زمان حمله تیمور لنگ به اصفهان همگی از بین رفتند و ۲ طایفه آخر یعنی مغها و آذبزانتیان با مردمان دیگر آمیختند و در حال حاضر از مادهای اصیل فقط مردمان آذرباییجان و کردها و لرها باقی مانده اند ، لطفا تاریخ را درست مطالعه کرده و الکی اصل و نسب خود را به اقوام پار نچسبانید و اگر درست تاریخ را مطالعه کرده باشید اصل خود قوم پارس هم به قوم ماد برمیگرددو عده ای از مردمان ماد بنام پارسوش در سنگنوشته های آشوری نام برده شده است که در نواحی دریاچه ارومیه میزیستند و سپس از آنجا نقل مکان کرده و به سرزمین فارس رفتند . برادر عزیز نزاد و فرهنگ ماد آنقدر در خاورمیانه قدرتمند بوده است که تاکنون از دریای سیاه تا بوشهر کناره های خلیج فارس ۴۲ فرهنگ مادی شناسایی شده است .

    • سلام
      مخاطب گرامی
      با تشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب مطرح شده توسط بهمئی دات کام، در راستای کامنت شما موارد زیر به سمع نظر رسانده می شود:
      اصولاً واژه لر برای اولین بار در نوشته های بعضی از تاریخدانان و جغرافیدانان قرن چهارم ذکر گردیده است با این حال هیچگونه نظری درباره وجه تسمیه قوم لر نشده بود تا قرن هشتم که افرادی چون حمدالله مستوفی مطالبی را بیان کرده اند و این اظهارنظرها تا حال حاضر نیز ادامه دارد. از سوی دیگر جغرافیدانان و مورخان اولیه گروههای صحرانشین و نیمه صحرانشین را با نام کلی الاکراد ذکر می کرده اند و لزوما منظور آنها مردم کُرد نژاد و یا ماد نبوده است. بر همین اساس توجه داشته باشید که در میان قوم پارس نیز گروههای صحرانشین و دامدار وجود داشته اند و در برخی متون تاریخی از آنها با نام کُردان پارس یاد شده است. در واقع دامداری و نظام کوچ نشینی ویژگی تمام اقوام آریایی اعم از پارس، ماد و پارت بوده است. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه، می توانید به پستهای نژاد قوم لر و معنی واژه لر مراجعه نمایید.
      امّا درباره قرابت زبان لری و زبان کردی به اطلاع می رساند همانگونه که در پست زبان لری نیز بیان گردیده است؛ زبان لری بهمراه زبان فارسی از زبانهای جنوب غربی در حوزه زبانهای ایرانی می باشند حال آنکه زبان کردی زیرمجموعه زبانهای شمال غربی ایران است. برهمین مبنا آشکار است که قرابت زبان لری نسبت به زبان فارسی بیش از زبان کردی است.
      و امّا در خصوص نزدیکی فرهنگ قوم لر و کرد می توان گفت از آنجایی که اقوام پارس، پارت و ماد از یک حوزه فرهنگی مشترک بنام اقوام آریایی برخاسته اند؛ طبیعیست که بازماندگان آنها نیز دارای شباهت هایی باشند. ضمناً در راستای اینکه شما بیان کرده اید مردمان مناطق کرمان، اصفهان، یزد، خراسان و … از نظر فرهنگی و آداب و رسوم قرابتی با قوم لر ندارند؛ چند نکته را باید مدنظر قرار داد:
      الف: ابتدا باید یقین نمود که مردمان نواحی کرمان، اصفهان، یزد، خراسان و… از بازماندگان قوم پارس باشند. مثلاً محتمل است با توجه به اینکه محل سکونت قوم پارت در شمال شرقی فلات ایران بوده است؛ مردمان نواحی خراسان از اعقاب پارتیان باشند.
      ب: با توجه به اینکه هر دو قوم لر و کرد جزو اقوام کوه نشین و دامدار بوده اند؛ محتمل است که کمتر در معرض استحاله فرهنگی و حتی نژادی از سوی اقوام مهاجم قرار گرفته و بنابراین شباهت های خود را نسبت به منشاء اصلی (اقوام آریایی) بیش از دیگر گروههای ایرانی حفظ کرده باشند. کمااینکه در سایر نواحی ایران به دلیل شرایط هموار جغرافیایی و گسترش سریعتر شهرنشینی، این در آمیختگی و کم رنگ شدن هویت و فرهنگ مادری بیشتر نمود داشته است.
      بر همین اساس است که می توان گفت قوم لر نه تنها دارای هویتی جدا از قوم کرد بوده بلکه وابسته به شاخه های پارسی است.

  10. باعرض سلام
    درمورد اینکه میگویید اصل بهمئی به فردی از قوم بهداروند بختیاری باز میگردد و طول عمر قوم بهمئی۶۰۰ سال میباشد باید خدمتتان عرض کنم که شما کتاب اسکندر و حمله وی به ایران را مطالعه کنید در این کتاب برای اولین بار اسکندر مقدونی از مردمان لیکیایی نام میبرد که هنوز مردمکان لیکیایی در لیکک بهمئی ساکنند ، سابقه تاریخی بهمئی خیلی بیشتر از این است کلا سابقه تاریخی قوم کهگیلوهه خیلی بیشتر از این است تا اینکه تمامی این سرزمینها مدتهای مدیدی خالی مانده باشد تا فردی از سرزمین دیگر وارد آن شود و از او اینهمه نوادگان در عرض ۶۰۰ سال این سرزمینها را پر کنند

    • سلام
      ۱- اگر مطالب بالا را با دقت بیشتری مطالعه نمایید؛ متوجه خواهید گشت که بهمئی دات کام به ۲ نظریه تاریخی درباره منشاء نژادی بهمئی ها اشاره کرده است. نظریه اوّل، بایوجمان را فردی از تبار بهداروند بختیاری می داند که داستان آن به نقل از دکتر نادر افشار نادری بیان گردید. امّا نظریه دوّم، وی را از بازماندگان ساکنان قدیم کهگیلویه معرفی می نماید. خاندان ایرانی گیلویه نیز یکی از خاندان های حاکم بر منطقه کهگیلویه در قرن ۲ و ۳ هجری قمری (در حدود ۱۲۰۰ سال پیش) بوده است. در واقع نظریه دوّم بهمئی ها و دیگر عشایر ناحیه کهگیلویه را از بازماندگان طوایفی می داند که تحت سرپرستی خاندان گیلویه بوده اند.
      ۲- باز هم اگر نوشته های این پُست را با دقت بیشتری مطالعه نمایید؛ درخواهید یافت که بهمئی دات کام از عبارت « در حدود دست کم ۶۰۰ سال قبل » استفاده نموده است. یعنی اینکه حداقل قدمت ایل بهمئی ۶۰۰ سال است. در واقع ممکن است قدمت آن بیش از این مقدار باشد.
      ۳- عنایت داشته باشید که رشد جمعیت از نظر تئوری می تواند بصورت تصاعدی پیش برود و بدین ترتیب اولاد یک نفر در طول نزدیک به ۶۰۰ إلی ۹۰۰ سال از چند صد هزار نفر هم بگذرد. این گسترش نسل در زمانهای بالای ۱۰۰۰ سال به رقم های میلیونی می رسد. مثلاً: هم اکنون پس از ۱۴۰۰ سال تعداد ساداتی که از نسل فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) می باشند، برپایه آمار ارائه شده، فقط در ایران بالغ بر ۶ میلیون نفر است.
      ۴- توجه داشته باشید که بنابه گفته پیران و بزرگان، منطقه لیکک در حدود ۲۰۰ سال می باشد که جزو خاک بهمئی قرار گرفته است. در حقیقت طوایف احمدی ابتدا در نواحی بهمئی مهمدی سردسیر ساکن بوده و بتدریج مناطق مُمبی و لیکک را به سرزمین خویش اضافه نموده اند. به بیان ساده تر بر اساس شواهد موجود، ساکنین ناحیه لیکک در زمان حمله اسکندر مقدونی، بهمئی نبوده اند.
      در ضمن به اطلاع می رساند که بهمئی دات کام بنا دارد بر اساس دانسته های پیران و بزرگان و همچنین منابع موثق تاریخی، در آینده به بررسی دقیق تر شجره نامه ایل بهمئی بپردازد.
      موفق باشید

      • سلام خدمت همه دوستان عزیزم و فرزند بهمیی. .
        باید خدمت شما عرض کنم که چند امامزاده هستند که در مناطقی که بهمیی ها در آنها زندگی میکنند وجود دارند ازجمله. ..
        ۱ . میرسالار
        ۲ . سید یدالله و سید ابراهیم
        که فرزندان آنها را به عنوان سادات بهمیی میشناسند.
        امامزاده میرسالار در منطقه ای نزدیک به شهر دیشموک به نام تنگ فارتک قرار دارد.
        سادات میرسالار در مکانهای مختلفی زندگی میکنند که میتوان مهم ترین آنها را همان تنگ فارتک و دیشموک نامید.
        آب بارون ، جایزان در امیدیه، اسد آباد، سالار آباد، امین آباد، خاییز، اسلام آباد در بهبهان و چند جای دیگر که در خاطر بنده نمیباشد حضور دارند.
        اما اگر بخواهیم آنها را جزء طوایف وابسته به بهمیی به حساب بیاوریم آنها جزءی بهمیی سرحدی و دیشموک میباشند

  11. درجایی نوشتید که طایفه میرسالاری بهمیی است . اشتباهی نوشتید چون در ویکی پدیا طایفه میرسالاری را در ایل ممبنی میداندنه بهمیی.لطفا ابتدا مطمین شوید بعد بنویسید.سادات میرسالاری در رود زرد معروفن به ممبنی چرا داری اصالت ایلها را عوض میکنی یا شاید هم اطلاعات کافی نداری.

    • سلام
      سادات معظم میرسالار اصالتاً از نسل امامزاده احمد بن موسی میرسالار (علیه السلام) می باشند. محل دفن و بُقعه مبارک آن حضرت در بخش فارتک واقع در مرز خاک ایل بهمئی و ایل طیبی قرار دارد. شاخه هایی از این سادات جلیل القدر به دلایل گوناگون در میان ایل های بهمئی، طیبی، بویراحمد و بختیاری پراکنده گردیده و بمرور زمان جزو طوایف وابسته بدانها قرار گرفته اند.
      مخاطب گرامی!
      سعی نمایید مطالعات بیشتری درباره ساختار ایلات و طوایف منطقه داشته باشید تا درک کامل تری از نحوه چینش آنها بدست آورید.

      • بنام خالق اینجانب سید فرخ هاشمیان از خاندان سید هاشم ازطایفه منیزوری هستم از خداوند سپاسگزارم که مرا ازنسل پیامبر قرار داد واز اجدادم سپاسگزارم که به ایل بزرگ وغیور بهمئی مهاجرت ودر جوار آنها سکونت نمودند.بهمئی ها شیرمردانی هستند که مسیر تاریخ را دچار تغییر میکردند باوجود کمی جمعیت انسانی نسبت به سایر ایلات بزرگ با رشادت و شهامتهایی که از خود بروز داده‌اند همواره گل سرسبد ایلات بوده اند در زمانهای قدیم که زنده ماندن و زندگی کردن نیاز به اسلحه وجنگ وشجاعت و جسارت داشت بهمئی هماوردی نداشتند به همین دلیل است که اقوام مختلف لر زبان برای قرابت و همجواری ودر حاشیه امنیت قرار گرفتن خود را به گونه ای منتصب به این ایل میدانند.اینک نیز که برای بزرگی وزندگی نیاز هر مردمی تحصیل علم و اندیشه و ادب است در عرصه های مختلف علمی و فرهنگی و هنری وسیاسی فرزندان بهمن گوی سبقت را از دیگران ربوده اند و بزرگان و مدیران بنامی تقدیم وطن نموده اند. همچنان مردان بهمئی درهمین عصر قلم جنگاورانی را در دفاع از ناموس و وطن تقدیم نهال انقلاب کرده اند که آوازه شیر مردیشان نه تنها کاخ صدام که به گوش کاخ سفید نیز رسید. این رشادت ها برای هر لرزبانی بدور از حسادت غرور انگیز است.صفات مهمان نوازی و صداقت و شجاعت وایمان بخدا واعتقاد خاص به ائمه اطهار وغریب نوازی و هوشمندی و،،،،،از صفات برجسته بهمئی هاست.درضمن بنده عمیقا در مورد ایل پرافتخار م مطالعه دارم و بخاطر تکرار ی شدن مطالب الزامی به نوشتن ندیدم.اما لطفا به نوشته های لیارد،ویلسنت،دوبد مراجعه نمایید. فرزند بهمئی هاشمیان

  12. بین بهمیی وطیبی قدیم ایلی بود به نام ممبنی که هنوز طایفهای هستند که در ممسنی وک.ب به این نام شناخته میشوند.ومیرسالاری ومنگوذروشیخها وحتی میشود به طایفه یوسفی وبیزنی نام برد که از ایل قدیمی ممبینی هستند که در شهرستانهای لیکک .دیشموک .ودهدشت هستن واگر دقت بفرمایدد در ممبی ساکنند.

    • سلام
      جناب آقای مُمبینی!
      ادعا کردن همیشه راحت است؛ کاری که شما دائماً آنرا انجام می دهید. خواهشمند است نظرات خود را بر پایه منابع و شواهد معتبر و معقول تاریخی قرار دهید. به هر حال درباره سرگذشت مُمبینی ها با توجه به منابع موجود می توان گفت:
      به استناد سایت ویکیپدیا، به گفته دکتر ایرج افشار سیستانی نویسنده کتاب نگاهی به خوزستان، ممبینی ها در زمان صفویه (تقریبا ۴۰۰ سال پیش) به دلیل درگیری با طوایف قزلباش (مهم ترین طوایف طرافدار حکومت صفوی) از سرزمین خود مهاجرت نموده و به سمت منطقه کهگیلویه آمده اند. احتمالاً ممبینی ها به دلایل گوناگون از جمله آنکه ابتدا به دلیل تحت تعقیب بودن توسط قزلباش ها و در دوره های بعدی به علت زد و خورد با عشایرِ بومیِ کهگیلویه و نیاز به داشتن یک پشتیبان قوی همچون بزرگ ایل بختیاری، نتوانسته اند در ناحیه کهگیلویه باقی بمانند و سرانجام به خاک بختیاری رفته اند تا از حمایت عشایر قدرتمند بختیاری برخوردار گردند. حال با توجه به این سرگذشت، مطالبی به سمع نظر شما رسانده می شود:
      اینکه جنابعالی بیان داشته اید ممبینی ها بین بهمئی ها و طیبی ها قرار داشته اند، احتمالاً مربوط به همان دوره تحت تعقیب بودن ممبینی ها توسط قزلباش ها است. در واقع معقول است که ممبینی ها به دلیل زد و خورد با بهمئی ها، طیبی ها، یوسفی ها و شیرعالی ها بر سر تصاحب زمین مجبور به ترک منطقه شده باشند.
      جناب آقای ممبینی!
      اینکه شما یوسفی ها و بیژنی ها را زیرمجموعه ممبینی نام برده اید، نشان از عدم آگاهی شما دارد. در واقع می توان گفت یوسفی ها و بیژنی ها احتمالاً همان کسانی بوده اند که ممبینی ها را از منطقه کنونی بهمئی احمدی سردسیر بیرون رانده و مجبور به مهاجرت به سمت خاک بختیاری نموده اند.

      • حداقل یه نفر از تامرادیها به ممبی امد ۴۰۰ سال پیش که تازه بهمن شما به دنیا امد..حال فقط بهمیی زاد وولد زیاد بی.جایی ننویس از ایل بویر احمد بیشتر بودیدچون جمعیت بویراحمدیها در ویکی پدیا بین ۱ میلیون تا ۲ میلیون است.حال بهمیی به ۱۰۰ هزار نفر هم نمیرسه خیلی زیاد خوش بینانه بخوای حساب کن ۱۳۰ هزار تا مگه بیشترن.نه ۱۵۰ هزار تا .نصف ممبنیها نیستید…

        • جناب آقای ممبینی!
          چگونه به این نتیجه رسیده اید که بهمن (نیای بزرگ بهمئی ها) در ۴۰۰ سال پیش متولد شده است!!!؟
          اگر استناد شما به مقاله معروف دکتر علی بلوکباشی با نام ایل بهمئی – منتشر شده به سال ۱۳۴۴ – می باشد؛ به اطلاع می رساند دکتر بلوکباشی علی رغم آنکه اطلاعات نسبتاً مفیدی درباره ایل بهمئی در آن مقاله ارائه داده است؛ امّا درخصوص درک درست از قدمت ایل بهمئی دچار لغزش گردیده است. چراکه اصولاً به نسب نامه بهمئی ها دسترسی کامل نداشته است. دکتر بلوکباشی در آن مقاله زمان حیات ” عالی ” فرزند لیراو و نوه بایوجمان را ۴۰۰ سال پیش بیان می نماید!!!
          جناب آقای ممبینی!
          آیا شما می دانید کدامیک از بزرگان بهمئی در حدود ۴۰۰ سال پیش می زیسته است!!!؟
          بهمئی دات کام بخوبی آگاه است که در ۴۰۰ سال پیش چه فردی از بزرگان بهمئی زندگی می کرده است و آن شخص نَه عالی بوده است و نَه بهمن.
          و امّا درباره جمعیت ایل بویراحمد:
          اینکه بهمئی دات کام جمعیت ایل بویراحمد را کمتر از ایل بهمئی بیان کرده است مربوط به تقریباً ۱۵۰ سال پیش و به استناد کتاب معروف فارسنامه ناصری می باشد؛ یعنی زمانیکه ایل بویراحمد هنوز ایل نویی و برخی شاخه های دیگر را در ساختار خویش جذب نکرده بود. بنابراین دوره های زمانی را با یکدیگر اشتباه نگیرید.
          جناب آقای ممبینی!
          ایل بویراحمد در واقع شبیه به یک اتحادیه ایلی می باشد که در ۱۵۰ سال اخیر با جذب ایلات و طوایف دیگر در هسته ی خویش دائماً موجودیت خود را گسترش داده است. کافی است کمی مطالعه داشته باشید تا پی به این موضوع ببرید. به بیان ساده تر باید گفت که ایل بویراحمد تا قبل از ۱۵۰ سال پیش، گستردگیِ سالهای اخیر را نداشته است.
          درخصوص مقایسه جمعیت ایل بهمئی و طایفه ممبینی نیز در کامنت های قبلی توضیحات کافی داده شده است.

          • حداقل هیچوقت نگفته بختیاری گفته به کهگیلویه رفتند.پس ما فقط به دلیل اینکه ایل زیادی که بودیم جایی برای بایونجمان وپسرانش نبود که بهمن وطیب . شیرالی را بیرون کرد وبعد چند سال زنگنها امدند به جونکی…. ایل ممبنی به کمک شیری رفتند وحال طایفه ای در ایل ممبنی هستندوبه قول خودت شیرالی در زمان قاجار ۱۰۰۰خانواربودند.وبهمیی ۳۰۰۰خانوار.که الان بیشتر با فامیلی . شیری.ممبنی .شیری ممبنی وبیزنی ممبنی درباغملک معروفند.

            • جناب آقای ممبینی!
              به یاد داشته باشید در گذشته، ایل و یا طایفه ای که به هر دلیلی تحت تعقیب حکومت مرکزی واقع می شده و در نتیجه پراکنده گردیده و سرزمین خویش را ترک می نموده، بیشتر در موضع ضعف قرار می گرفته است تا قدرت.

          • با عرض سلام و ادب
            ما همگی فرزندان ایران اسلامی هستیم و باید با حفظ برادری و وحدت به اسلام و ایران خدمت کنیم و وقتمان را به بحثهای کم فایده نگذرانیم. انسانیت انسان به ایملن و معرفت و قدر و همت خودش است نه خاندانش. فقط می توانیم از شرافت و انسانیت خاندانمان که ان شاءالله تمام خاندان ایرانی در آن مشترکند درس بگیریم.

            • سلام
              مخاطب گرامی
              همانگونه که مکرراً نیز بیان گردید؛ اگر به مسائلی همچون تقسیمات طایفه ای، شجره نامه، نَسَب نامه، مسائل تاریخی، جمعیت و … پرداخته می شود صرفاً از برای کسب آگاهی و شناخت از یکدیگر است نَه اینکه دستاویزی برای صفات ناپسندی همچون خود برتربینی، تکبر و غرور باشد. گویی چنانچه خداوند در کتاب آسمانی خود، اشاره نموده است ملاک برتری همانا تقوای حضرتش خواهد بود.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      دکتر علی بلوکباشی از بنیانگذاران اصلی علم انسان شناسی در کشور ایران به شمار می روند. ایشان در حدود ۵۰ سال است که در این زمینه فعالیت دارند و از شخصیت های شناخته شده در زمینه انسان شناسی و مردم شناسی می باشند. کافی است یک سرچ کوتاه در گوگل نمایید تا خود متوجه این موضوع گردید. مقاله ایشان با نام ” ایل بهمئی ” در مهرماه سال ۱۳۴۴ در شماره ۳۶ نشریه هنر و مردم منتشر شده است.
      جناب آقای ممبینی!
      هرچند دکتر بلوکباشی در آن مقاله، اطلاعات قابل توجه و نسبتاً مفیدی را درباره ایل بهمئی ارائه داده اند. امّا بنظر می رسد درخصوص درک درست از قدمت ایل بهمئی دچار لغزش گردیده اند؛ چراکه اصولاً به نسب نامه های موجود در بین بهمئی ها دسترسی کامل نداشته اند.

  13. دقت داشته باش کهگیلویه وبویراحمد همیشه خاک ایلات ممبنی وتامرادی وبویریها است وخواهد بوداین ایلات از کوهپایهای دنا کوچ وتا زیدون درحومه بهبهان گرمسیرشان بود میومدنداین کوچ گاهی بیش از ۲۰۰کیلومتر راه است.در همین خاک بهمیی درسال ۸۲۵ ملک خان بویراحمدی کتیبه ای به خط کوفی نوشته که به تعداد خانوارهای بویراحمدی در ان منطقه اشاره ای کرد. تحقیق کن .ممبنیها هم از این قایده مستثنی نیستند همانطور که پیران وبزرگان ما میگویند.از کوهای تامراد بعد به حسین ابادوبعد به دشت بنار وجرام وسرزمین امروزی طیبی وبعد گرمسیرشان را در حومه بهبهان انجام دادند حال به دلیل مسافت زیاد ایل ممبنی . ممبی.کوه قارون وکوهای منگشت را برای سردسیرشان انتخاب ودیگه به بویر احمد بازنگشتند ولی تعداد خانوارهایی بازگشتند.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      اینکه در زمانهای گذشته چه سرزمین هایی محل سکونت چه ایلات و طوایفی بوده است؛ مربوط به گذشته است. آنچه مهّم است این موضوع می باشد که در قرن اخیر و حال حاضر سرزمین کهگیلویه محل سکونت ایلات شش گانه بنامهای بهمئی، طیبی، دشمن زیاری، بویراحمد، چرام و باشت باوی می باشد. حدود جغرافیای هر ایل نیز مشخص بوده و می باشد.
      جناب آقای ممبینی!
      اگر ممبینی ها در گذشته ساکن در کهگیلویه بوده اند؛ مربوط به گذشته است و سالهاست که ممبینی ها از سرزمین کهگیلویه به خاک بختیاری رفته اند.
      در ضمن به یاد داشته باشید تامرادی ایل نیست بلکه یکی از طوایف ایل بویراحمد و زیرمجموعه ی آن می باشد. بنابراین قرار دادن نام آن در کنار بویراحمد از جانب شما اشتباه است.

      • سلام گووی بهمئی ام
        خواهشمند است نظرات مخاطب مذکور را خاتمه یافته تلقی نمایید.
        باتشکر

  14. اگه توی ویکی پدیا گوگل بری نشون میده که نوشته ایل تامرادی نه طایفه تامرادی.تازه درمورد ماهم نوشته..قبلا کلمه ایل را بهت توضیح دادم.اینم درست که زیرشاخهای بویریها حساب میشن.مثل اینه که بگی طایفه بهمیی از ایل بختیاریست .چون بهمییها جدشان بهداروند بودبختیارین.این هم که سردار اسعد خان در مورداینکه ایل بهمیی رو بختیاری حساب نکرده بهت توضیح میدم.از اینکه شما را قانع کردم تعداد خانوار ایل ممبنی ۸۰۰خانوار نبوده خوشحالم.

    • سلام
      ۱- توجه داشته باشید ویکی پدیا یک دانشنامه آزاد است و هر شخصی می تواند در آن مطالبی را به ثبت برساند. بنابراین ممکن است مطالب آن دُرست و یا اشتباه باشد. در خصوص تامرادی نیز به اطلاع می رساند که شک نداشته باشید طایفه تامرادی از نظر تقسیمات طایفه ای یکی از طوایف ایل بویراحمد است.
      ۲- امّا درباره رابطه بهمئی و بختیاری نیز باید گفت در بحث هویت ایلات و طوایف، مسائل نژادی جدا از تقسیمات طایفه ای می باشد. چراکه نژاد یکی از عوامل تشکیل دهنده ساختار ایلات و طوایف است؛ نَه همه ی آن. به عبارت ساده تر اگرچه بر اساس برخی ار روایات ممکن است بهمئی ها از نظر نژادی دارای ریشه بختیاری باشند امّا بدون شک بنابه منابع مکتوب تاریخی همچون سفرنامه لایارد، سفرنامه دوبد و کتاب معتبر فارسنامه ناصری، از دوره کریم خان زند ببعد، بهمئی ها از نظر تقسیمات طایفه ای در حوزه ایلات کهگیلویه قرار داشته اند.
      جناب آقای ممبینی!
      بهمئی دات کام در چند ماه گذشته در پاسخ به سؤالاتِ دیگر مخاطبین درباره رابطه میان بهمئی و بختیاری توضیحات لازم را داده است و اگر شما آن کامنت ها را به دقت مطالعه می نمودید، هم اکنون این مسئله را مطرح نمی کردید.
      ۳- شما به هیچ وجه نتوانسته اید بهمئی دات کام را قانع نمایید که تعداد ممبینی ها در سال ۱۳۲۳ بیش از ۸۰۰ خانوار بوده است؛ چراکه اصولاً تا منبع موثق و معتبری همچون گزارش محرمانه گالت وجود دارد، دلیلی ندارد که ادعاهای شما مورد قبول واقع گردد.

  15. حاکمیت ایل ممبنی وایل مکوندی در منطقه ممسنی یا شولان بود که قزلباشها به سرکردگی حاکمان صفوی به شولان ومیخواستند این قسمت خاک لر را تسخیر کنند چون قسمت دیگر لرستان غربی یا لرستان کوچک به دست عثمانیها افتاد وصفویها هرگز نمیخواستندلرستان بزرگ به دست عثمانیها بیفتد.ودرگیری شدیدی به ممبنیها وقزلباشها افتادکه منجر به شکست قزلهاشد ممبنیها چون خود را وارثان حکومت اتابکی میدانستند به راحتی تسلیم نشدند.در این جنگ تنها بودند هرچند تعداد معدودی از مکوندیها میجنگیدند ولی دیگر طوایف منطقه… درهمین حال صفوی دست بردار نبودند ولشکری عظیم برای تسخیر شولان فرستادندکه منجر به خونریزی شدید از دوطرف شد وممبنیها مجبورشدن به عقب برگردندوبه کوهای تامرادی وارتشی قوی روانه میدان نبرد کنند که بعضیها ازطوایف چهارده گانه شولان خیانت وتسلیم نشدند… وقزلباشها دیدند که ممبنیها باز به فکرشورش بودندمیخواستند این ایل را نابود کنند واینطور شد صفوی حاکم کل ایران شد.وبعد ازکوچ ممبنیها حاکمان صفوی بعد از ۵۰سال یعنی ۳۵۰سال پیش مکوندیهایی که صفوی شدند انهارااز ان منطقه بیرون کردند.بعدا توضیح بیشتری در مورد این ایلات میشود.الن بگو ایل ممبنی قدرت نداشت که جلوی صفویها ایستادند.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      توجه داشته باشید درگیری میان ممبینی ها و قزلباش ها به هر دلیلی که بوده، سرانجام به این نتیجه ختم شده است که ممبینی های ساکن در منطقه مَمَسنی از سرزمین خویش به سمت مناطق گوناگون پراکنده گردیدند. چرا!؟ زیرا طوایف قزلباش هسته اصلی ارتش صفوی و اصولاً قدرت اوّل نظامی در ایرانِ آنروز بوده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      در زمانهای گذشته، وقتی یک ایل و یا طایفه پراکنده می گشته در واقع سرزمین مشترک خویش را از دست می داده است. یعنی همان عامل اصلی برای ایجاد ساختار ایلیاتی.
      جناب آقای ممبینی!
      یکی از اوّلین نتایجی که پراکندگی های شدید می توانست برای ایلات و طوایف به ارمغان آورد؛ متلاشی شدن ساختار ایلیاتی و در نتیجه ضعف قدرت سیاسی – اجتماعی بوده است. اینگونه است که می توان حدس زد وقتی مُمبینی ها از مَمَسنی به کهگیلویه آمدند چرا دائماً از سرزمینی به سرزمین دیگر مهاجرت می نموده اند تا آنکه سرانجام به دامان عشایر قدرتمند بختیاری پناه برده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      با توجه به مفروضات تاریخی فوق، درک حقیقت ماجرا بسیار ساده است.

  16. قبلا توضیح داده شده که گوچ ممبنیها به جانکی طوری که تاریخ نویسان وبزرگان مامیگن ۳۰۰٫الی ۳۵۰سال پیش است که به دلیل شکست خانواده شیرالی از زنگنهابود به یاریشان رسیدند..اینکه شما میگید دردامان بختیاریها رفتن اشتباه است چون در ان منطقه که پا گذاشتند فقط تعدادی بختیاری به نام جوانکی یا جانکی در ان اطراف بارانکرد وتمبی که نزدیکی به ایذه داردتا باغملک سکونت داشتند که اینها نم ب مرور زمان سرزمین خود را ترک کردند…دلیل دیگه اینه ممبنیها کاملا کوچ نکردند چون هنوز مردمانی درممسنی وسپیدان ومصیری وعلل خصوص طایفه منگوذروشهریاری دران ساکنندوهنوز کسانی هم به نام ایل مکوندی درنوراباد ممسنی وجودداردودیگری هم اکنون استان ک.ب مخصوصا ایل تامرادی که از بزرگترین ایلات استان ک.ب هستندواز بهمیی وطیبی جمعیت بیشتری داردسکونت .واردجزییات که ممبنیها در استانتون نمیشم ولی اکثر استانتون ممبنی زیادداره که بنده شهرستان بهمیی را فقط توضیح میدم.دربهمیی هم طایفهای شیخ ومیرسالاری ومنگوذری وسادات دیگرممبنیها دران سکونت دارند.اینکه شما میگید ممبنیها دربختیاری جانکی رفتندمگه بختیاری دررودخرسان لردگان نبود که ممبنی ان همه راه را بیاددرجانکی مستقر بشن… اینکه سردار اسعد خان گفته ممبنیها از اصیلترین مردمان بختیاری هستندبه خاطر این بود که منظوران قوم اصیل بختیاری در ممسنی بوده باشه همانطور که هم اکنون مردمان .ایل تامرادی بعضیها درلباسشان کول نمد وبعضیها شلواردیبت استفاده میکنند.یازبان ایل تامرادی که به کجا میگن کوچو بختیاریها شباهت داره …اره به این مردمان میگن مردمانی بین ایل بختیاری وایلات کهگیلویه.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      ۱- به گفته دکتر ایرج افشار سیستانی، ممبینی ها به دلیل درگیری با طوایف قزلباش از سرزمین خویش در ناحیه ممسنی پراکنده گردیدند. همانطور که در کامنت قبلی نیز توضیح داده شد؛ یکی از اوّلین نتایجی که پراکندگی های شدید می توانست برای ایلات و طوایف به ارمغان آورد؛ متلاشی شدن ساختار ایلیاتی و در نتیجه ضعف قدرت سیاسی – اجتماعی بوده است. بنابراین محتمل است که ممبینی ها پس از پراکندگی، قدرت سابق را نداشته و ضعیف تر شده باشند. حال پس از پراکندگی، ممبینی ها به کجا رفته اند!؟ سرزمین کهگیلویه.
      جناب آقای ممبینی!
      حاکمان منطقه کهگیلویه در زمان حکومت صفوی چه کسانی بوده اند!؟ افشارها و ذوالقدرها که هر دو جزو طوایف قزلباش بوده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      با توجه به این مطالبی که گفته شد، معقول به نظر می رسد که ممبینی ها نتوانسته باشند در کهگیلویه باقی بمانند؛ چرا!؟ چون احتمالاً تحت تعقیب قزلباش ها بوده و قزلباش ها نیز حاکمان کهگیلویه بوده اند.
      ۲- توجه داشته باشید که بختیاریها از زمان صفویه و حتّی قبل از آن، یکی از کانون های مهّم قدرت بوده اند. در واقع مناطق جانکی همواره جزو منطقه تحت نفوذ بختیاری بوده است تا آنکه سرانجام به بختیاری ملحق گردید.
      جناب آقای ممبینی!
      ظاهراً شما قدرت بختیاری ها را از زمان حکومت اتابکان لر بزرگ به مرکزیت ایذه (مالمیر) تا دوران حکومت پهلوی، دست کم گرفته اید که هیچ گونه نفوذی برای آنها بر خاک جانکی قائل نگردیده اید.
      ۳- شما بر اساس چه منبع موثقی جمعیت طایفه تامرادی را از جمعیت ایل بهمئی بیشتر می دانید!!!؟
      جناب آقای ممبینی!
      ادعا کردن بسیار راحت است. سعی نمایید نظرات خود را بر اساس منابع مستند و موثق بیان نمایید.
      جناب آقای ممبینی!
      دکتر نادر افشار نادری جمعیت ایل بهمئی را در سال ۱۳۴۷ به تعداد ۶۸۳۹ خانوار ذکر کرده است. البته بدون احتساب جمعیت طایفه ویسی.
      جناب آقای ممبینی!
      آیا شما اطلاع دارید که جمعیت طایفه تامرادی در سال ۱۳۴۷ چه تعداد خانوار بوده است!!!؟
      جناب آقای ممبینی!
      بهمئی دات کام بخوبی آگاه است که طبق سرشماری انجام گرفته در سال ۱۳۴۷، جمعیت طایفه تامرادی چه تعداد خانوار بوده است.
      در ضمن اینکه شما سادات منگزوری و برخی از طوایف بهمئی را جزو طایفه ممبینی می نامید، بقدری بی پایه و اساس است که ارزش جواب دادن را ندارد زیراکه ساختار ایل بهمئی در قرون معاصر مشخص و آشکار بوده است.

  17. خیر .ولی در حال حاضر فقط در ک.ب ۲۰۰۰۰هزار خانوار از ایل تامرادیند.چرا بهمییها زبانشان تغییر کرد.چرا زبانشان بختیاری نماند مگه نه بایوجمان جد بهمن بختیاری بود..چون کوچ دسته جمعی ایل ممبنی وبعد از ان ایل مکوند باعث گردیدکه نه تنها بهمیی بلکه برادران انها هم زبانشان تغییر کند.ازاینکه توی سایتت زبان بهمیی وزبان بویر احمدی را زیر شاخه ی لری نوشتید این فرضیه اشتباه است بلکه به این زبا نه ممبنی نه بهمیی ونه بویری نه طیبی و… به این زبان زبان ایلات کهگیلویه می گویند.دیگر اشکالی که در زبان لری نوشتید این است که زبان لکی را جزو زبان لری حساب نکردید لطفا تصحیح کنید.

    • سلام
      ۱- شما بر اساس کدام سرشماری، جمعیت حال حاضر طایفه تامرادی را ۲۰۰۰۰ خانوار بیان می نمایید؟
      جناب آقای ممبینی!
      سعی نمایید در بحث جمعیت به آمار مُستند و معتبر تکیه نمایید.
      جناب آقای ممبینی!
      عنایت داشته باشید هم اکنون سالهاست که دیگر یک سرشماری کامل (چه افراد کوچرو و چه یکجانشین) بر اساس تعلق خانوار به ایلات و طوایف انجام نگرفته است. بنابراین برای مقایسه جمعیت ایلات و طوایف، باید به آخرین سرشماری های انجام گرفته مراجعه نمود.
      جناب آقای ممبینی!
      به جرأت می توان گفت آخرین سرشماری انجام گرفته از ایلات کهگیلویه، توسط گروه عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران به سرپرستی دکتر نادر افشار نادری صورت گرفته است. در این سرشماری جمعیت ایل بهمئی (بدون احتساب جمعیت طایفه ویسی) به تعداد ۶۸۳۹ خانوار ذکر گردیده است؛ حال آنکه جمعیت طایفه تامرادی ۲۸۱۷ خانوار بیان شده است. آشکار است که ۶۸۳۹ خانوار ایل بهمئی بسیار بیشتر از ۲۸۱۷ خانوار طایفه تامرادی می باشد.
      جناب آقای ممبینی!
      جمعیت طایفه علاءالدینی ایل بهمئی، در سرشماری سال ۱۳۴۷ به تعداد ۲۹۰۰ خانوار بوده است. در واقع جمعیت طایفه تامرادی در آنزمان تقریباً به اندازه جمعیت طایفه علاءالدینی بوده است.
      جناب آقای ممبینی!
      اگر رشد جمعیت بهمئی ها و تامرادی از سال ۱۳۴۷ تا کنون بر همان اساس پیش رفته باشد؛ به یقین جمعیت بهمئی ها بسیار بیشتر از جمعیت تامرادی های ایل بویراحمد می باشد.
      ۲- اینکه چرا لهجه بهمئی ها با لهجه بختیاری ها تفاوت هایی دارد به این دلیل است که اگر بپذیریم بایوجمان بهداروند به میان عشایر لیراو آمده است و با آنان وصلت نموده و دارای اولاد گردیده باشد، طبیعی و معقول است که فرزندان بایوجمان لهجه عشایر ساکن در منطقه لیراو را به خود گرفته باشند. بنابراین نظر شما در این رابطه مورد قبول نمی باشد.
      ۳- نظر شما درباره اینکه هر دو لهجه بهمئی و بویراحمد زیرمجموعه لهجه ایلات کهگیلویه است، درست می باشد. امّا توجه داشته باشید که لهجه ی ایلات کهگیلویه را می توان به ۲ حوزه تقسیم نمود:
      الف: لهجه های نزدیک به لهجه بویراحمدی؛ که شامل ایلات بویراحمد، چرام، باوی و دشمن زیاری است.
      ب: لهجه های نزدیک به لهجه بهمئی؛ که شامل ایلات بهمئی و طیبی می باشد.
      بنابراین، تقسیم بندی مذکور در پُست زبان لری نیز بر این اساس انجام گرفته است.
      ۴- علی رغم اینکه گفته می شود طوایف لک زیرمجموعه قوم لر می باشند امّا زبان لکی زیرمجموعه زبانهای شمال غربی می باشد.

        • سلام
          طبق تحقیقات و سرشماری انجام گرفته توسط گروه دکتر نادر افشار نادری، جمعیت طایفه علاءالدینی بعنوان پُرشمارترین طایفه ایل بهمئی، در سال ۱۳۴۷ در حدود ۲۹۰۰ خانوار بوده است.

  18. چرا نظرات بنده را ذخیره نمیکنی چون واقعیت برات سخته.عزیز من بهمیی ممبنی همیشه در کنار هم بودن هستن وخواهندبود واز نظر زبانی شبیه هم صحبت میکنند..خیر .ولی در حال حاضر فقط در ک.ب ۲۰۰۰۰هزار خانوار از ایل تامرادیند.چرا بهمییها زبانشان تغییر کرد.چرا زبانشان بختیاری نماند مگه نه بایوجمان جد بهمن بختیاری بود..چون کوچ دسته جمعی ایل ممبنی وبعد از ان ایل مکوند باعث گردیدکه نه تنها بهمیی بلکه برادران انها هم زبانشان تغییر کند.ازاینکه توی سایتت زبان بهمیی وزبان بویر احمدی را زیر شاخه ی لری نوشتید این فرضیه اشتباه است بلکه به این زبا نه ممبنی نه بهمیی ونه بویری نه طیبی و… به این زبان زبان ایلات کهگیلویه می گویند.دیگر اشکالی که در زبان لری نوشتید این است که زبان لکی را جزو زبان لری حساب نکردید لطفا تصحیح کنید.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      اگر برخی از نظرات شما منتشر نمی گردند به ۲ دلیل میباشد:
      ۱- برخی از نظرات شما حاوی کلمات و مطالب توهین آمیز بوده اند و طبیعتاً نباید انتظار داشته باشید نظرات توهین آمیز شما منتشر شوند.
      ۲- بعضی از نظرات شما تکرار ادعاهای قبلی شما بوده است و ارزش منتشر شدن را نخواهند داشت.
      جناب آقای ممبینی!
      به یقین بهمئی و ممبینی همیشه در کنار هم بوده و هستند چراکه هر دو جزو شاخه های لُر بزرگ می باشند و به یقین اشتراکات بسیاری با یکدیگر دارند. امّا به یاد داشته باشید؛ این شما بودید که بحث و جدل را شروع نمودید. وگرنه بهمئی دات کام، بقول معروف سرش تو لاک خودش بود.

  19. بنده فقط میخواستم بگم که ممبنیها از ایلات اصیل ک.ب هستند وهمین خاک جانکی هم درقدیم جزو کهگیلویه حساب میشد وبعداخاک جانکی گسترش یافت وبه خاک بختیاری اضافه شد.دراخر یه نظریه از شما ذهن بنده راخیلی مشغول کرد.اینه که مگه شما نگفتید طایفه علادین میسادرسال۱۳۴۷ ۲۹۰۰از۶۸۳۹خانوارایل بهمیی راتشکیل میدادوکلاه کجهافقط۴۹خانوار.ایا الان طایفه کلاکجها بیشترن یا دهه میراحمد .کلاکجها بیشترن یا دهه خاجمیریادهه قنبریادیگر دههای دیگر که اینها را علادینی مینامند . پس ما به این نتیجه میرسیم که اقای مرحوم افشارنادری در تحقیقی که درباره ی جمعیت ایلات وطوایف لرزبان دچار اشتباهاتی شده است.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      آنچه باید در حال حاضر مدنظر قرار بگیرد این موضوع است که هم اکنون مُمبینی ها و طوایف جانکی چند قرن می باشد که جزو ساختار ایل بختیاری قرار گرفته اند؛ گرچه در گذشته های دور زیرمجموعه بختیاری نبوده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      از این موارد در میان ایلات و طوایف دیگر نیز وجود دارد. بعنوان مثال: نویی ها تا ۱۵۰ سال قبل، خود یک ایل بزرگ و مستقل بوده اند امّا پس از آن در بین ایلات دیگر و بویژه ایل بویراحمد تقسیم گردیده اند.
      جناب آقای ممبینی!
      اگر رشد جمعیت طوایف علاءالدینی و طایفه کلاه کج از سال ۱۳۴۷ تا کنون به همان منوال پیش رفته باشد، شک نداشته باشید که جمعیت حال حاضرِ تک تک طوایف علاءالدینی از طایفه کلاه کج بیشتر است.
      جناب آقای ممبینی!
      آمار ارائه شده توسط دکتر نادر افشار نادری درباره جمعیت طوایف ایل بهمئی در سال ۱۳۴۷ یکی از کاملترین آمارهای موجود در خصوص جمعیت بهمئی ها است. توجه داشته باشید که دکتر افشار نادری در حدود ۲ سال در میان طوایف بهمئی سکونت داشته و از نزدیک به بررسی جنبه های گوناگون زندگی آنها پرداخته است.

  20. هم اکنون اکثر بهمیها که بنده با انها سروکار دارم .میگن که چهارلنگ هستند.از همه ی طایفهای بهمیی در رامهرمزوباغملک بپرسی میگن چهارلنگ بختیاری هستیم.این قضیه نه تنها مخصوص به ایل بهمیی وایل ممبنی بلکه به ایل مکوندی هم همین را میگن.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      اینکه تعدادی از بهمئی ها خود را زیرمجموعه شاخه چهارلنگ بختیاری بدانند، ناشی از عدم آگاهی کافی در نزد آنان می باشد. در واقع ساختار ایل بختیاری در هر دو شاخه هفت لنگ و چهارلنگ شامل: باب، طایفه، تیره، تَش، اولاد و خانوار، کاملاً مشخص می باشد. بعنوان مثال: جانکی گرمسیر زیرمجموعه شاخه چهارلنگ بوده و خود به طوایف زنگنه، کردزنگنه، ممبینی، مکوندی، بلواسی و آل خورشیدی تقسیم می گردد.

      • این را بدانید که هم اکنون بهمییها خوزستان از بهمییهای کهگیلویه وبویر احمد جمعیت بیشتری دارند.هم اکنون درسته که جانکی گرمسیر از این طوایف اند اما نه زنگنها بختیاریند که اینها از کرمانشاه امده اندواصالتا کرد هستند.نه ال خورشیدی بختیاریند طایفه ای از شیرالیهاست که شیرالیها خودراهم اکنون طایفه ای از ایل ممبنی میدانند.نه مکوندی بختیاریند اینها هم بعد از ممبنیها از شولان دبه جانکی امده اند.ونه ممبینیها بختیاریند.حال فقط بلواسی مانده که جمعیت کمی نسبت به این طوایف وایلات دارد وبیشتر در بلواس سکونت دارندوبعضیها اینهارا هم از همین ایل ممبنی میدانند .حداقل من به این نتیجه رسیده ام که اینها بختیاری نیستند اینها فقط در خاک بختیاری سکونت دارند.البته در مورد بلواسیها به نتیجه قطعی نرسیده ام.بلکه اینها از ایلات وطوایف ک.ب هستند.

        • سلام
          جناب آقای ممبینی!
          آنچه موجب می شود هویت و ساختار هر جامعه ای شکل بگیرد؛ همانا سرزمین، زبان، تاریخ، نژاد، دین، آداب و رسوم، ساختار سیاسی و به بیان ساده تر همه اشتراکات و قرابت هایی که مردم یک جامعه در طول زمان نسبت به یکدیگر بدست می آورند، است. ایلات و طوایف نیز بعنوان یک گروه و جامعه بشری، جدا از این موضوع نمی باشند. بعنوان مثال: اگر چه زنگنه ها از نظر نژادی کُرد هستند؛ امّا آیا برای شکل گرفتن هویت، تنها نژاد کافی می باشد!!!؟ پس نقش عناصرِ دیگر چه می شود!!!؟
          جناب آقای ممبینی!
          زنگنه ها بختیاری می باشند چراکه در طول زمان دارای سرزمین، تاریخ، آداب و رسوم، زبان و ساختار سیاسی مشترک با دیگر طوایف بختیاری گشته و رنگ و بوی بختیاری را بخود گرفته و در واقع هویت بختیاری را کسب نموده اند.
          جناب آقای ممبینی!
          برای شناخت هویت یک ایل و طایفه، فقط پرداختن به مسائل نژادی کافی نمی باشد. به یاد داشته باشید که نژاد، یکی از عناصر تشکیل دهنده هویت می باشد، نَه همه ی آن.
          جناب آقای ممبینی!
          برای بدست آوردن آگاهی بیشتر درباره هویت ایلات و طوایف، می توانید پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی را مطالعه نمایید

        • سلام
          مگه لردگانی ها/میلاسی ها/سروستانی ها/ برانی ها/جلالی ها/بیگدلی ها جانکی نیستند؟؟؟
          قبل از اومدن ممبنی اینها در خاک جونکی بودن برادرعزیز!۱۱

          • فقط لردگانیها جانکی هستند.برون هم طایفه ای از زنگنها هستند.درکامنتهای قبلی توضیح داده شدکه از طوایف ممبینی هستند.

  21. درجایی از سایتتون نوشتید بایجومان از هفت لنگهابهداروند بود.این نظریه شنا درسته که بهداروند اما بحث ۴لنگ و۷لتگ مربوط به دوران صفوی بوده نه ۵۰۰ سال بیش که بایوجمان به کهگیلویه امد.دربین مردمان بهمیی وممبنی این نظریه هست که اخرین لنگی که ضمیمه خاک ۴لنگها شد همین خاک بهمیی وممبنیها بود ودلیل نام گرفتن بختیاری بودن ایل بهمیی وایل ممبنی وایل مکوندی و… همین است.اقای بهمیی اینقدر که شما میگید طایفه ممبنی باید بهت گفت اگه سرچی توی ویکبدیا بختیاری کنی تک تک طایفهارو نوشته وبه ممبنی که میرسه نوشته طوایف وابسته به ممبنی یعنی ممبنیها خود دارای چندین طایفه هستند.حال بختیاری خودش ایله نمیان که بنویسن ایل ممبنی مینویسن طوایف ممبنی.

    • سلام
      ۱- اینکه گفته شده است بهداروند جزو شاخه هفت لنگ می باشد از برای شناخت موقعیتِ کنونی آن در میان ایل بختیاری بوده است. در واقع زمانی که بایوجمان می زیسته است، هفت لنگ و چهارلنگ بختیاری وجود نداشته اند؛ چراکه تا قبل از حکومت صفوی تمام ایلات و طوایف بختیاری و کهگیلویه با نام لُر بزرگ شناخته می شده اند.
      ۲- اگر مبنا حال حاضر باشد، می توان گفت که هم اکنون نمایی کم رنگ از ساختار ایلات و طوایف کشور باقی مانده است و بنابراین هر فردی می تواند طایفه خود را ایل، ایل خود را قوم و قوم خود را ملّت بنامد؛ بویژه آنکه فضای اینترنت یک محیط آزاد برای اظهار نظر می باشد. امّا اگر هدف شناخت درست از ساختار ایلات و طوایف در زمانهای گذشته باشد، دیگر نمی توان هر ادعایی را به راحتی مطرح کرد. بعنوان مثال: ایل بختیاری از نظر ساختاری دارای سلسله مراتب مشخص شامل: ایل، باب، طایفه، تیره، تش، اولاد و خانوار بوده است.
      جناب آقای ممبینی!
      در زمانهای گذشته کلمات ایل، طایفه و تیره، بار و مفهوم سیاسی داشته است و هر کسی نمی توانست هر ادعایی را به راحتی مطرح نماید. همانگونه که هم اکنون کلمات کشور، استان و شهرستان دارای مفهوم خاصّ سیاسی می باشند و مثلاً مردم استان خوزستان نمی توانند ادعا نمایند که خوزستان یک کشور است!

  22. اطلاعات سایتتون عالیه واقعا خسته نباشید. در مورد طوایف بهئئی سرحد بیشتر بنویسید. با تشکر فراوان

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت جنابعالی، پیشنهاد شما مَدنظر قرار خواهد گرفت.
      پایدار باشید

  23. سلام گووی بهمیی م
    خسته نباشی
    دهه رضای مراد جزء کدام طایفه از ایل بهمیی می باشند.یا خود طایفه مستقلی هستند.
    اینها تاریخ هجری شمسی مجزایی دارند.
    لطفا بیشتر توضیح دهید.

    • سلام
      در تقسیمات ایل بهمئی چند دهه مراد وجود دارد، از جمله :
      – دهه مراد؛ زیرمجموعه دهه شیخ از طایفه علاءالدینی
      – دهه مراد؛ زیرمجموعه طایفه مُهمَدمیسا
      به هر حال، هرچند به گفته ی دکتر نادر افشار نادری طایفه همان « دهه ی بزرگ » می باشد امّا در ساختار سنتی طوایف ایل بهمئی، طایفه ای بنام طایفه مراد وجود ندارد.
      پیروز باشید

  24. سلام گوی عزیز در رابطه با ویسی ها بیشتر تحقیق کن چرا که درسه استان همجوار پراکنده اند و جمعیت زیادی دارند …

    • سلام
      جناب آقای ویسی
      بهمئی دات کام بنا دارد بمرور زمان با تکمیل نمودن دانسته های خویش، مطالبی را در رابطه با تک تک طوایف ایل بهمئی و از جمله طایفه ویسی تهیه و منتشر نماید. امّا در رابطه با اینکه جنابعالی اشاره نمودید ویسی ها در سه استان پراکنده می باشند باید گفت:
      بهمئی دات کام هم اکنون به بررسی و شناخت ساختار سنتی ایل بهمئی می پردازد؛ مجموعه ای که تا اواخر دهه ۴۰ شمسی کم و بیش پابرجا بوده و پس از آن روز به روز بیشتر رنگ باخت تا هم اکنون که نمایی کم رنگ از آن باقیمانده است. بر این اساس، نقش محوری با ویسی هایی است که در قرنهای اخیر پیوستگی خود را با سرزمین بهمئی بعنوان یکی از عناصر مهّم هویتی حفظ کرده و به بیان ساده تر همراه با دیگر طوایف ایل بهمئی در خاک بهمئی ساکن بوده و به نقش آفرینی در مناسبات ایلیاتی می پرداخته اند.
      جناب آقای ویسی
      اگر بررسی و شناخت ساختار سنتی ایل بهمئی در تمامیت آن به سرانجام مقصود رسید شاید آنگاه سری هم به حال حاضر و موقعیت کنونی بهمئی ها فارغ از هویت سنتی آنها زده شود تا بر همین مبنا نظر شما نیز مورد توجه قرار گیرد؛ تا خداوند چه خواهد.
      پایدار باشید

  25. سلام واحترام خدمت همه دوستان
    من اولین باره که به این سایت مراجعه کردم. هم لذت بردم هم سوالای زیادی دارم که امیدوارم دوستان لطف کنند کمکم کنند.
    من عالی مهمد هستم ولی اطلاعات زیادی در مورد این طایفه ندارم. اولین اینکه تعدادی از فامیل ما الان روستای درغک از توابع کهگیلویه هستند، تعدادی هم ممبی و لیکک بهمئی.
    اینکه ما کی هستیم، از کجا آمدیم، اجداد ما کی هستند، کجا پراکنده اند،و … سوالاتیه که ذهنم رو درگیر کرده
    اگه کسی از دوستان شجره نامه یا اطلاعاتی داره که میتونه کمکم کنه برام ایمیل کنه لطفا
    fanavari257@yahoo.com
    دوستدار همه شما

    • سلام
      بر اساس بیان پیران و افراد آگاه « عالی » فرزند « مُهمَد» نیای بزرگ طایفه عالی مهمد است. خواستگاه اولیه و اصلی عالی مهمدها نیز بخش بهمئی مهمدی سردسیر بوده و در واقع ریشه ی عالی مهمدهای منطقه ی بهمئی احمدی نیز از ناحیه بهمئی مهمدی سردسیر می باشد.

  26. با سلام مجدد
    به نظرم به صورت موازی هم میشه پیش رفت. هم تاریخ بهمئی را شناخت هم وضعیت فعلیش را.
    اینکه ما بدانیم الان برادرانمان کجا هستند و کی هستند کمک بزرگی به مردم ماست.مثلا عرض کنم ممکنه یکی از مردم ما نیاز به کمک در اداره ای داشته باشته، که یکی از بهمئی ها اونجا باشه، به نظرم اگه همدیگر را بشناسیم هم به صمیمیت ما کمک میکنه هم مشکلات هم رو میتونیم تا اندازه ای که از دستمون برمیاد حل کنیم.

    • سلام
      جناب آقای صادقی
      گووی عزیز عالی مهمدم
      آنچه در وهله ی اوّل بهمئی دات کام در پی آنست همانا شناخت گذشته، اصالت و هویت ایل بهمئی در چارچوب ساختار سُنتی آن می باشد. ساختارهایی که تا اوایل قرن حاضر پابرجا بوده اند ولی در دوره ی رضاشاه پهلوی روز به روز ضعیف تر گردیدند تا آنکه سرانجام از اوایل دهه ۴۰ شمسی با اجرای سیاست اصلاحات ارضی روند تضعیف آنها شتاب بیشتری بخود گرفت و تا به امروز که با پیشرفت زندگی شهرنشینی، نمایی کم رنگ از آنها باقیمانده است. به هر حال، به امید خدا اگر هدف اوّل حاصل گردید آنگاه به وضعیت فعلی نیز در حد توان پرداخته خواهد شد. به بیان ساده تر باید گفت پرداختن به هر دو موضوع (گذشته و حال) بطور همزمان از توان بهمئی دات کام خارج است.

  27. با سلام.
    یو سی بار اولمه که اومم من ای سایت،مهلی خوو بی،هم فیس کردوم و هم شوق،
    ولی بیویین و بای یک گوو و ددی بوییم،تعصبل الکی که از هم دورمون ایکنه بپرهیزیم،بیویین اطلاعات همدییه بالا بوریم هر طایفه ای کر لیش داشت و داره و هر طایفه ای کر خو داشت و داره،ایر چی لیشی بزرگ خاندانتون سیتون ارث نهاد و حقیقت داره بپذیرید،
    ولی مو همیشه از بزرگلمون و بزرگل بختیاریل اشنیدوم که بختیاری ها از دست بهمیی ها عاصی بیدند که غارتشون ایکردن،ایسو ایشان ایگویین ما زیر مجموعه بختیاری ها هستیم نانوم.
    بی زحمت راس ایگن که جنگجویان اصلی و شجاع سپاه نادر شاه افشار بهمیی و بختیاری بودن؟

    • سلام گووی مهمدمیسام
      با تشکر از ابراز محبت جنابعالی، همانگونه که شما نیز به درستی اشاره نموده اید در هر قوم و گروهی « کُرِ لیش » و « کُرِ خوو » وجود داشته است؛ البته آنچه همواره مدنظر بهمئی دات کام بوده همانا « کُلیت امر » می باشد. به بیان ساده تر باید گفت عموم ایلات و طوایف قوم لُر و بویژه بهمئی ها « در کُل » دارای سابقه ی روشنی در دارا بودن صفات مثبت انسانی همچون شجاعت، جوانمردی، صفا و صمیمیت، میهن دوستی و … بوده اند.
      گووی عزیز مهمدمیسام
      تنش هایی که احیاناً در گذشته میان برخی از بهمئی ها و بختیاری ها بوجود می آمده ریشه در علت های گوناگونی داشته که پرداختن بدانها از حوصله ی این مَجال خارج است امّا بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در آینده و در قالب یک پُست جداگانه به واکاوی روابط میان بهمئی ها و دیگر ایلات و طوایف، از جمله بختیاری ها، طیبی ها، بویراحمدی ها و … بپردازد.
      گووی عزیز مهمدمیسام
      اگر مطالب پُست بالا را با دقت بیشتری مطالعه نمایید؛ متوجه خواهید گشت که بهمئی دات کام به ۲ نظریه تاریخی درباره منشاء نژادی بهمئی ها اشاره کرده است:
      ۱- نظریه اوّل، بایوجمان را فردی از تَبار بهداروند بختیاری می داند و داستان آن به نقل از جزوات دکتر نادر افشار نادری بیان گردیده است.
      ۲- نظریه دوّم، بایوجمان را از بازماندگان ساکنان قدیم کهگیلویه و به بیان روشن تر از لیراوی ها می داند.
      گووی عزیز مهمدمیسام
      همانگونه که بارها در نظرات پیشین نیز توضیح داده شده است مجدداً عرض می گردد؛ در ساختار سُنتی ایلات و طوایف، مسائل نژادی و تقسیمات طایفه ای را باید جدا از یکدیگر نگریست. در واقع اگر نظریه اوّل را در رابطه با ریشه ی نژادی بهمئی ها بپذیریم باز هم باید گفت بهمئی ها به یقین از دوره ی حکومت کریم خان زند ببعد زیرمجموعه ایل بختیاری نبوده اند اگرچه ایلخانی بختیاری همواره سعی داشته بهمئی را تحت سلطه ی خویش داشته باشد.

  28. با عرض سلام و محبت
    بنده چهار سال سمنان درس خوندوم،و واقعا خجالت ایکشیدم که بعضی از دوستام رو وه بقیه لر معرفی کنم،فقط اسمن لر بیدن.نانوم سیچه فقط لرل ایطوری بیدن البته تعدادشون کم هم نبیدن همش از فرهنگ و زبان و رسم خوشون فراری بیدن مو که شرم داشتم.یه پسره بهمیی اصلا نانس از کو طایفیه.اورو هر کی و زبون خوش گپ ایزه ترک، ترکی کرد کردی و… فقط لرل بیدن که ادای فارس زبانا رو ایدراوردن،خوم بهمیی هسوم و از بخت بدم بیشتر از همه بهمییل از فرهنگ و… خوشون فراری بیدن.بله ما رسم و فرهنگ غلط هم دوریم ولی ای کار به ضررمونه اتحادمون کم ایبویه!الان که تهران درس ایخونوم خیلی ایرو بهتره،ایرو بیشتر بویر احمدین و بچیل کهگیلویه خیلی خوش غیرتن،کاش همه ی ما لرل مثل بویر احمدیل یاسوج و اطرافش من حفظ فرهنگ و زبان و اصالتمون کوشا بوییم و ای وظیفیه وه بچیلمون منتقل کنیم.
    زنده باد گل محمد مهمیسا که با عزت و شرافت و مردانگی جانش را تقدیم خاکش و اعتقادش کرد.

    • سلام گووی مهمدمیسام
      ضمن ارج نهادن به دغدغه ی جنابعالی نسبت به حفظ داشته ها و سرمایه های بومی و سُنتی و در راستای نظرات شما به عرض می رساند:
      ۱- عدم شناخت و همچنین گریزان بودن برخی از جوانان نسل امروز از عناصر هویتی خود، مُختص به قوم لُر نمی باشد و در میان تمام اقوام (کم و بیش) وجود دارد. در این باره، جوانان امروز بهمئی می توانند به پدران و گذشتگان خویش اقتدا کنند؛ سرمایه هایی که در شجاعت، جوانمردی، محبت، صفا، صمیمیت و اعتماد بنفس سرآمد بوده اند همانگونه که ذات لُر اینچنین بوده است.
      ۲- گرچه هویت بهمئی بعنوان زیرمجموعه ای از هویت لُر، در طول هویت ایرانی می باشد امّا حفظ و گرامی داشتن پایه های آن همچون زبان، تضادی با ایرانی بودن و یکپارچگی ملی نخواهد داشت. بنابراین شایسته است در پاسداشت آن کوشش نمود.
      ۳- در حال حاضر اگرچه بویراحمد به دلیل دارا بودن مرکزیت سیاسی استان کهگیلویه و بویراحمد و در اختیار داشتن امکانات بیشتر (از جمله صدا و سیما و شبکه ی استانی) راه آسانتری برای حفظ و گرامیداشت داشته ها و سرمایه های خویش در پیش دارد امّا این موضوع نباید موجب دلسردی دیگر گروهها و جوامع منطقه گردد زیرا به یقین، بهمئی نیز ظرفیت های بالقوه و بالفعل زیادی در خود دارد که با توجه بدانها می توان مسیر همدلی و حفظ هویت خویش را با سرعت بیشتری پیمود.
      ۴- مطمئن باشید چه در سطح ملّی و چه در سطح منطقه ای و مَحلی، اولین قدم برای پیشرفت همانا اتحاد و یکدلیست. به بیان ساده تر، تا بهمئی متحد نباشد و تا قوم لُر متحد نباشد و تا ملت ایران متحد نباشد، کار آنچنان که باید و شاید به پیش نخواهد رفت!
      در پایان و هم کلام با شما، یاد و خاطره ی تمام سلحشوران و آزادمردان بهمئی و از جمله گُل مَحمَد مُهمَدمیسایی گرامی داشته می شود.

  29. سلامی دوباره و بهمیی دات کام
    خیلی مدمون.از زبان شیوا و دلنشینتون.

  30. سلام بر صاحب نظران و وبلاگ نویسان: جهت استحضار خوانندگان هرچند که امروز برادر هرکس تلویزیون ورسانه است و برادران از حال یکدیگر بی خبرند. حداقل جمعیت آماری بهمئی از بهبهان و حومه،رامهرمزوحومه،باغملک وحومه،ایذه وحومه،(اللله و صیدون، نفت سفید،هفت کل وحومه ،اهواز،قلعه رئیسی و لیکک و سربندر و ماهشهر وآغاجاری وآبادان وامیدیه و خیلی دراستان فارس و کرمان واصفهان ومرکز کشور بیش از۹۰۰هزارنفر می باشند اینجانب با تجربه ای که دارم و همه این مناطق روستایی و شهری رفتم و تجزیه شدن مردم بهمئی را می دانم و می شناسم و بیش از یک هشتم استان چهار میلیون هفتصد هزاری تفری استان خوزستان بهمئی می باشند.

    • سلام
      اینکه جنابعالی اشاره نموده اید بهمئی ها در گستره ی وسیعی پراکنده اند دُرست می باشد. امّا بعید بنظر می رسد جمعیت بهمئی ها به ۹۰۰ هزار نفر برسد، هرچند در دهه های اخیر هیچگونه سرشماری بر اساس تعلق افراد به ایلات و طوایف نیز صورت نگرفته تا حقیقت امر بصورت مُستند مشخص گردد.

    • یعنی استان خوزستان ۵۸۰هزارنفر بهمیی داره… براساس سرشماری۱۳۷۵صیدون وروستاها اطراف(علا.رودزیر.دره بنیاب.منجوک.طلاور.واجل.چهاردره و …) ان۳۹۵۰خانواربوده وهم اکنون جمعیت شهر صیدون ۵۵۰۰نفر میباشدکل شهر صیدون وروستاهای اطراف۲۷۰۰۰نفرمیباشد(حال طوایف دیگری دراین شهرها وجودداره مثلا شیخها وسادات و…).طایفهای بهمیی در استان خوزستان بیشتردرشهرستان باغملک(صیدون) سکونت دارندو اکثریت جمعیت باغملک را طوایف ممبینی وزنگنها تشکیل میدن.اصلا ایذه بهمیی نداره .نصف هفتکل ونفت سفید ترکهای قشقایی وبعدمکوندیهاوممبنیهاودرقسمتهایی بهمییها به صورت خانوار سکونت دارند.ابولفارس از توابع رامهرمز وتشان ازتوابع بهبهان سکونت دارند.خود شهرستان بهمیی هم کاملا بهمیی نمیاشد مثلا طایفه یوسفی وسادات وشیخ بابا احمد هم دران شهرستان زندگی میکنند.بهمییهادرشهرهای اهوازو ابادان وسربندروماهشهرواغاجری وامیدیه برای کار کردن مهاجرت کردندوازهرایل وطایفه ایی که بخواهی دراین شهرها وجود داره.طوری که جمعیت لرهادراهواز ازعرب ها بیشترشده.اقای احمدی واقع بین باش.

      • سلام
        همانگونه که بهمئی دات کام در کامنت پیشین نیز اشاره کرده است؛ آمار ارائه شده از سوی جناب آقای احمدی دور از ذهن می باشد، بنابراین خواهشمند است از این پس، موضوع مطرح شده از جانب ایشان پایان یافته تلقی گردد.

  31. سلام .اقای بهمیی چند ماه پیش بنده نظر راجب به بایوجمان دادم … اگر دقت داشته باشید مردمان بومی منطقه و خود دکتر افشارنادری میگویند که براساس داستان یا افسانه بوده.بنده به گفته ریش سفیدان طایفه خود درمورد دهه بوواجی ازطایفه تامرادی باغملک تحقیقی کرده ام که میگن بختیاری بوده براثر اختلافات طایفه ای به جایی میاید که در قدیم ممبینیها در خود خاک بهمیی امروزی(ممبی) حضور داشتندومیگن که دهه تاکلی ان مرد را به میان ممبینیها اوردند.اقای بهمیی ایا میتوان گفت که براسااس تشابه اسمی که به زبان لری بوواجی خوانده میشودوبختیاری بودن واختلاف طایفه ایی که داشته این مرد همان شخصیست که افشار نادری از ان سخن گفته.

    • سلام
      ۱- افسانه نامیدن قضیه « بایوجمان » توسط دکتر نادر افشار نادری، احتمالاً از آن جهت می باشد که هاله ای از ابهام ها، آنرا احاطه کرده است.
      ۲- بهمئی دات کام درباره ی اینکه آیا « بایوجمان » همان « بوواجی » می باشد یا خیر، نمی تواند بطور قطعی نظری ارائه دهد.
      ۳- عنایت داشته باشید، با توجه به گفته های پیران و بزرگان می توان گفت « بایوجمان » در حدود دست کم ۶۰۰ سال قبل می زیسته است؛ حداقل ۶۰۰ سال! به عبارت ساده تر ممکن است این زمان ۸۰۰ یا ۱۰۰۰ و یا حتّی بالای ۱۰۰۰ سال بوده باشد.
      جناب آقای ممبینی
      گذشته از مبحث « بایوجمان » و اینکه در چه زمانی می زیسته، چه کسی بوده و از کجا آمده بود، باید توجه داشت، در ساختار سنتی ایلات و طوایف لُرتبار و مخصوصاً بهمئی ها آنچه بیش از اشتراکات نژادی اهمیت داشته همانا « گووگری » بوده است. « گووگری » نَه به معنی پیوند خونی و نَسَبی بلکه به معنای « همیار » و « همراه » بودن در سختی و آسایش. بر این اساس است که گفته می شود « گووگری » صرفاً از پیوند خونی بوجود نمی آید، اگرچه نژاد مشترک و پیوندهای نَسَبی نیز می توانند نقش مهّمی در رشد و بالندگی « گووگری » داشته باشند. در واقع اگر بهمئی ها به نژاد مشترک و نیایی چون « بایوجمان » و « بهمن » نگاه ویژه داشته اند بدان دلیل بوده که پیوند خونی می توانست نقش کلیدی در احیای « گووگری » میان طوایف و دهه ها داشته باشد. به بیان ساده تر می توان گفت: نژاد و نیای مشترک، زمانی ارزش دارد که خروجی آن « گووگری » باشد.

      • با سلامی دوباره… دوست بهمیی عزیز… یه مثال خیلی ساده شما را روشن خواهد کرد که از تحقیر ایلات دیگر خودداری و از مقایسه قدرت جدا پرهیز نمایید…به هر روی در همین حد که ممبینی این قدرت را داشته با یگانه ارتشه قدرتمند در آن دوره بجنگد خود دلیلی مبرهنی مبنی بر قدرت ایلی و سازماندهی اجتماعی و تشکیلاتی بوده که ایل ممبینی در آن زمان داشته….بنده قبلا هم خودم را به عنوان فرزند ممبینی دودانگه و مادری نریمیسا از خان های نریمیسا معرفی نمودم…ولی انچه که عیان است شکی در قدرت جنگی در ان زمان و همچنین قدرت ایلی فعلی فرزندان ما در عرصه های مختلف وجود ندارد…فرزند بهمیی عزیز که بهمیی بودن برازنده شما خواهد بود،چسباندن ایل جلیل ممبینی به بختیاری به جهت بازسازی قدرت شاید به جهت تیوریک قابل بحث باشد در ضمن فرزند بهمیی عزیز از پدران بزرگوار خود که پدران من هم خواهند شد این سوال را داشته باشید آیا ممبینی در جنگی بوده که از بهمیی حداقل شکست خورده باشد؟؟؟؟ از لحاظ جغرافیایی با نگاه کردن به نقشه در خواهید یافت که پهنه ی بزرگی از جانکی گرمسیر متعلق به ایل ممبینی می باشد….ما برای وصل کردن امده ایم ..نی برای فصل کردن….سپاس همیشگی

        • سلام
          مخاطب گرامی
          جناب آقای ممبینی
          ۱- آنچه بهمئی دات کام بدان می پردازد همانا شناخت قوم لر و بویژه ایل بهمئی است؛ تاریخ و سرگذشت اقوام و جوامع بشری نیز بخشی از اصالت آنها می باشد که احتمالاً دارای فراز و نشیب هایی است. غرض آنکه نمی بایست بیان موضوعات تاریخی را دال بر تحقیر دیگران تلقی نمود بلکه چنین موضوعاتی صرفاً از جهت شناخت گذشته ی خویش است.
          ۲- همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ شجاعت از ویژگی های عموم ایلات و طوایف لُر بوده است. بنابراین بیان مطالبی در خصوص درگیری ممبینی ها با طوایف قزلباش و کوچشان به سمت مناطق غربی، نفی کننده جایگاه آنها در گذشته ی خویش نبوده چراکه قدرت امری نسبی است.
          ۳- جانکی گرمسیر و به تبع آن ممبینی در سده های اخیر و مشخصاً از دوره محمدتقی خان چهارلنگ از توابع بختیاری محسوب گشته و طبیعی است که کلانتران آن در سلسله مراتب سیاسی در طول ایلخانی بختیاری قرار گرفته باشند.
          ۴- در این مجال در خصوص رویارویی های مابین بهمئی و ممبینی مطلبی نگاشته نمی شود. امّا بعنوان مقدمه در رابطه با زد و خوردهایی که در قدیم میان ایلات و طوایف صورت می گرفته باید عنایت داشت که در آن دوران ها بیشتر درگیری ها ناشی از اختلافات بر سر تصاحب زمین و رقابت های سیاسی بوده که خود با توجه به مقتضیات زمان و مکان قابل انتظار جلوه می کرده است
          ۵- توسعه ی سرزمین بهمئی به سوی مناطق غربی تر نفی کننده موقعیت ممبینی در خاک جانکی نبوده و این دو موضوع نباید یکی تلقی گردند. به بیان دیگر باید گفت اگرچه رویدادهای تاریخی با یکدیگر مرتبط هستند امّا نمی بایست آنها را با هم خلط نمود.
          ۶- همانگونه که پیشتر نیز بیان گردید؛ بهمئی و ممبینی هر دو جزو شاخه های لُر بزرگ بوده و به یقین اشتراکات بسیاری با یکدیگر داشته اند. گویی که بهمئی دات کام هویت خود را در طول هویت قوم لر و بالاتر از آن در امتداد هویت ایرانی خویش می جوید. بنابراین مطالب و نظرات مطروحه را می بایست صرفاً از زاویه آگاهی و شناخت از گذشته و اصالت خویشتن نگریست.
          موفق باشید

          • برادر بهمیی عزیز
            ۱- با توجه به نام این تارنما که به بهمیی شهرت دارد پس زیبنده تر خواهد بود که در حیطه ی نام خود سیر نماید ، زیرا ندانستن بعضی موضوعات باعث به وجود آمدن بعضی سوئ تفاهمات خواهد گردید…
            ۲-نسبی بودن تمامی روندهای موجود در این کره ی خاکی بر انیشتین و ما پوشیده نبوده و نخواهد بود ولی بازسازی یک ایل جدا شده از موطن خود در چنین زمانی خود نشان دهنده یک عزم و به همچنین سازماندهی تشکیلاتی و ایلی می باشد که به سرعت خود را بازسازی نمود و به دوباره به جایگاه قبلی خود بازگشت.چه بسا که بسیاری از ایلات و طوایف در طول دوران های گذشته شکست خورده و از صحنه روزگار محو گردیدند.به هر حال باز هم به این نکته تاکیید دارم که قدرت ایلی ممبینی نیازی به حرف های بنده ندارد …
            ۳-اول اینکه ممبینی ها از حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ سال پیش از مبدا جدا شده و به این منطقه روانه گشتند دوم اینکه محمد تقی خان چهار لنگ حدود ۱۷۰ تا ۱۸۰ سال پیش ایلخانی چهار لنگ و بعضی از طوایف هفت لنگ را در اختیار داشته و ثالثا با تاکیدی دوباره به شما اینکه تابعیت همیشگی وجود نداشته است…
            ۴-در کشمکش های قومی و قبیله نفت یا گازی وجود نداشته است که بر سر تصاحب ان زد و خوردی اتفاق بیافتد پس زمین و مالکیت آن حکم نفت امروز را دارا بوده است به جهت حاصلخیز بودن منطقه جانکی و همچنین ممبینی از حضور بهمیی جلوگیری همیشگی میکرده است…
            ۵-در مورد این بند باید عرض نمایم که برای بنده گنگ می باشد و توسعه ای از بهمیی وجود نداشته که ای را فرمودید…
            ۶-دقیقا با این مسیله موافقم و با نگاهی گذرا به چهره ی تمامی لر های منطقه به این نکته ی ظریف پی خواهید برد که همگی از یک نژاد و ریشه می باشند …
            سپاس

            • سلام
              برادر گرامی
              جناب آقای ممبنی
              ۱- همانگونه که در سربرگ وبسایت نیز اشاره شده است « بهمئی دات کام به گفتارهایی درباره قوم لر و به ویژه ایل بهمئی از جمله تاریخ، ساختار، طوایف و جغرافیای آن می پردازد » گویی که تاکنون نیز در چهار پُست به بررسی کلیاتی درخصوص قوم لر پرداخته شده است. در خصوص قوم لر تلاش گردیده از منابع مکتوب و معتبر استفاده گردد. امّا درباره ی ایل بهمئی علاوه بر منابع مکتوب، گفته های پیران و بزرگان نیز مدنظر بوده است. بنابراین دلیلی ندارد که صرفاً به ایل بهمئی پرداخته گردد اگرچه تمرکز اصلی بر آنست.
              ۲- بله! همانگونه که در کامنت پیشین نیز گفته شد: کوچ ممبینی ها به سمت مناطق غربی، نفی کننده جایگاه آنها در گذشته ی خویش نبوده. به بیان ساده تر نظر بهمئی دات کام در رد نظر قبلی و فعلی شما نمی باشد.
              ۳- در این مورد نیز اشاره به تاریخ معاصر ممبینی، نفی کننده گذشته ی آن نمی باشد. بنابراین با دقت بیشتری به نظرات مطرح شده بنگرید.
              ۴- بله! همانطور که گفته شد؛ در گذشته یکی از دلایل زد و خوردها میان ایلات و طوایف « تصاحب زمین » بوده است. درباره ی روابط میان بهمئی و ممبینی نیز سعی خواهد شد در آینده در قالب یک پُست جداگانه و مستقل بدان پرداخته شود. تا خداوند چه خواهد.
              ۵- از منابع شفاهی و مکتوب تاریخی برمی آید ممبینی زمانی در مناطقی از خاک فعلی بهمئی احمدی و مُهمدی ساکن بوده است. به عنوان مثال نواحی مُمبی و مُنگار ضمیمه خاک بهمئی گردید. در واقع اگر نیم نگاهی به موقعیت جغرافیایی مناطق ممبی و منگار بر روی نقشه ی بیاندازید درخواهید یافت که منظور از توسعه رو به جلوی سرزمین بهمئی چه می باشد.
              ۶- بله! در این زمینه اتفاق نظر کامل وجود دارد.

              • برادر بهمیی عزیز،
                ۱-با دقتی بیشتر در کلام منعقد شده به این نکته پی خواهید برد که منظور از این مسیله این است که در مورد ممبینی اطلاعاتی گذرا دارید و بررسی تخصصی یک ایل به نام ممبینی نیاز به موشکافیه بیشتری خواهد داشت و منظور بنده این بوده که شما در مورد بهمیی اطلاعات خوبی داشته و در آن جهت سیر نمایید ولی در جهتی دیگر نیاز به مهارت دارد که لازمه ی آن دانستن روایاته سینه به سینه علاوه بر منابع مکتوب است…
                ۵-باز هم مطلب شما برای بنده سنگین و گنگ میباشد…بله این کاملا پر واضح است که ممبینی در نواحی ممبی و منگار بوده و از آنجا به جانکی وارد گردیده است ولی توسعه رو به جلو ؟؟؟؟ آیا منظور شما این است که در گذشته ممبی و منگار از آن بهمیی نبوده و بعدا ضمیمه خاک بهمیی گردید که این برای بنده جای سوال است ؟؟؟

                • سلام
                  برادر گرامی
                  جناب آقای ممبنی
                  بله! آگاهی و اطلاعات در خصوص ممبینی در حد کلیات آن بوده و بهمئی دات کام هیچ گاه مدعی این عرصه نبوده است. چراکه نَه به منابع مکتوب اختصاصی درباره ممبینی دسترسی داشته و نَه به پیران و بزرگان آن. گویی که آگاهیها در زمینه ایل بختیاری ( به دلیل وجود منابع مکتوب ) در نزد بهمئی دات کام بسیار بیشتر می باشد.
                  اگر به پُست ها و نظرات بهمئی دات کام با دقت بیشتری بنگرید عنایت خواهید داشت که حوزه دید آن متوجه قوم لر در کلیات آن با تأکید بر ایل بهمئی بوده و می باشد و اگر در برخی موارد اشارتی به ممبینی شده است بر اساس منابع مکتوب مربوط به ایل بختیاری بوده که ممبینی را جزوی از آن بحساب آورده اند. مثلاً: در بخش نظرات پُست بهمئی و حکومت زند به جمعیت ممبینی در مقاطعی از تاریخ پرداخته شده که بر پایه کتاب ایل بختیاری نوشته گالت و در مقام پاسخ به نظرات مخاطبین بوده است. مخاطبینی که خود را منتسب به ممبینی معرفی می کرده اند.
                  مخاطب گرامی
                  جناب آقای ممبنی
                  همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ به گفته ی پیران و بزرگان، سرزمین اولیه بهمئی ها در منطقه بهمئی مهمدی سردسیر و نواحی دیشموک و لیراو بوده است. در واقع بهمئی ها مناطق ممبی، لیکک، علاء، صیدون و منگار را بعدها به سرزمین خویش اضافه نموده اند. به هر حال، باب پژوهشهای بیشتر در این باره باز می باشد.

                  • برادر بهمیی عزیز ،
                    از یک طرف از شما سپاسگذارم که باعث تحرکی در بنده بعد از سالها شدید..از طرفی دیگر نوشته هایی را در گذشته مطالعه نمودم که بهمیی نیز جزو بختیاری بوده که در زمان کریمخان بر حسب اتفاقاتی جدا گردید..که نیاز به منبع دارد که در حال حضر هیچ گونه ایده ای مبنی بر این مسیله برای بنده وجود ندارد…
                    در مورد جمعیت بهمیی و ممبینی ، اگر مبنای قیاس باشد نیاز به منابع بیشتری دارد که آن را نیز پیگیری خواهم نمود..در مورد منگار و ممبی نیز نیاز به تحقیق وبررسی بیشتری است…سپاس

                    • سلام
                      با تشکر از ابراز محبت جنابعالی. در رابطه با موارد مطرح شده از جانب شما، به آگاهی می رساند:
                      ۱- در پُست بالا گفته شده است که « طبیعتاً احتمال دارد بر اساس روایت بهداروند بودن بایوجمان، ایل بهمئی از نظر سیاسی و روابط اجتماعی و اقتصادی زیرمجموعه منشاء اولیه خود یعنی بهداروند و یا ایل بختیاری بوده باشد » به کلمه ی احتمال دارد باید توجه داشت؛ عدم قطعیت در آن مُستتر است.
                      ۲- همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ سالهاست آماری از جمعیت کشور بر اساس تعلق افراد به ایلات و طوایف قوم لر ارائه نگردیده است زیرا از اواخر دهه ۴۰ شمسی به این سو ساختارهای ایلیاتی با شدت بیشتری رنگ باختند بگونه ای که هم اکنون نمایی بسیار کم رنگ از شاکله ایلات و طوایف برجا مانده است. بنابراین، در حال حاضر برای مقایسه جمعیت ایلات و طوایف باید به منابع مستند بجا مانده از گذشته مراجعه نمود. در این میان برخی از منابع مکتوب همچون سفرنامه بارون دوبد، فارسنامه ناصری و جزوه ی جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی اثر ارزشمند دکتر نادر افشار نادری اشاراتی به جمعیت بهمئی ها در بازه های زمانی گوناگون داشته اند همچنین در خصوص جمعیت ممبینی ها، گزارش محرمانه چارلز الکساندر گالت، آماری را ذکر کرده و بر همین مبنا می توان به حدس و گمانهایی رسید. به هر حال توجه داشته باشید که این مورد یک حدس و گمان می باشد، البته حدس و گمانی که بر پایه منابع مستند استوار گردیده است.

  32. سلام.اقای بهمیی با توجه به گفته ریش سفیدان بهمیی میگن که دارای ۱۷٫۱۸نسل هستند که به بهمن میرسد.اگرشما بخواهی حساب کنی بهمن حداقل درحدود۴۳۰ سال پیش زندگی میکرد.بنا به گفته خودتان اولادبهمن ازعلادین (شیخ.قنبر.خواجه میر.میراحمدو…)۲۵۰سال پیش زندگی میکردند.یقیناازطایفه هاعلادینی بخواهی حساب کنی باز هم بهمن ۴۰۰ تا۴۵۰سال پیش برمیگردد.
    اقای بهمیی اگر مطالبی درمورد ایلات همجواربهمیی مخصوصا ممبینی ها که مرزمشخصی بابهمیی دارند.منتشرکنید سایتت کامل میشه.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی
      پیران و بزرگان بهمئی، تا « بهمن » در حدود ۱۸ إلی ۲۲ نسل را بیان داشته اند که بعید بنظر می رسد در طول ۴۰۰ إلی ۴۵۰ سال جایگیری گردد. این رقم تا « بایوجمان » به ۲۵ نسل می رسد.
      جناب آقای ممبینی
      ظاهراً آنچه در خصوص قدمت تاریخ بهمئی ها، طیبی ها و یوسفی ها موجب به اشتباه افتادن برخی افراد می گردد؛ همانا مقاله ی معروف دکتر علی بلوکباشی بوده است. دکتر بلوکباشی در بخشی از آن مقاله بیان داشته اند: « بهمئی ها درباره تاریخچه ایل خود و چگونگی پدید آمدن آن داستانی دارند که تاریخ شکل یافتن ایل بهمئی را به سیصد تا چهارصد سال پیش می رساند و نَسَب مردمش را به لُرهای بهداروند. داستان چنین است که چهارصد سال پیش مردی « عالی » نام، دختری از بزرگ طایفه سادات را به زنی می گیرد. او از این زن پنج پسر می آورد به نامهای بهمن و طیب و یوسف و شیر و خدر. » این بیان دکتر بلوکباشی در حالیست که « مُلا علی شیر بهمئی » (پدر خلیل خان بهمئی) در حدود ۳۰۰ سال پیش می زیسته است.
      جناب آقای ممبینی
      مجدداً یادآوری می گردد در ساختارهای سنتی ایلیاتی، آنچه در میان بهمئی ها بیش از نیای مشترک اهمیت داشته همانا « گووگری » بوده است. « گووگری » نَه به معنی پیوند خونی و جد مشترک بلکه به معنای « همیار » و « همراه » بودن در سختی و آسایش. در واقع اگر بهمئی ها به نژاد مشترک و نیایی چون « بایوجمان » و « بهمن » نگاه ویژه داشته اند بدان دلیل بوده که پیوند خونی می توانست نقش کلیدی در احیای « گووگری » میان طوایف و دهه ها داشته باشد.
      جناب آقای ممبینی
      درباره ی پرداختن به ایلات و طوایف هجموار با بهمئی به اطلاع می رساند همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید، در فرصت مناسب و در حد توان، مطالب جدیدی درباره دیگر طوایف و ایلات لُر منتشر خواهد شد. چنانکه تا کنون در پُست های پراکندگی قوم لُر، نژاد قوم لُر و بهمئی ها در فارسنامه ناصری اشاراتی به دیگر ایلات و طوایف لُر شده است. ضمن اینکه توجه داشته باشید نسبت به ایل بهمئی، جمع آوری اطلاعات درباره دیگر طوایف و ایلات برای بهمئی دات کام زمان بیشتری را می طلبد. بنابراین باید صبر بیشتری داشت. به هر حال، اولویت موضوعات مورد توجه بهمئی دات کام به شرح زیر می باشد:
      ۱- بهمئی ها: زیرا بهمئی دات کام خود از تبار بهمئی می باشد و طبیعتاً آگاهی ها، دانسته ها و علاقمندی ها بیشتر درباره ایل بهمئی است. همانگونه که شما، درباره ممبینی ها بیشترین آگاهی و علاقمندی را در نزد خویش دارا می باشید.
      ۲- یوسفی ها و طیبی ها: چون این دو گروه بیشترین مراوده و نزدیکی را با بهمئی ها داشته اند. بویژه یوسفی ها که در ۱۵۰ سال اخیر پیوستگی تنگاتنگی با بهمئی ها در قالب تقسیمات سنتی ایل بهمئی دارا بوده اند.
      ۳- دیگر ایلات و طوایف کهگیلویه: همچون بویراحمدی ها، دشمن زیاری ها، چرامی ها و …
      ۴- بختیاری ها و بویژه شاخه ی جانکی گرمسیر (مُمبینی، مَکوندی، زنگنه): زیرا اینان در میان شاخه های ایل بختیاری بیشترین مراوده را با بهمئی ها داشته اند.

  33. اقای بهمیی.ایل بهمیی هیچ مرزی با طوایف جانکی( مکوندی وزنگنه) ندارندبلکه فقط با ممبینیها همجوارهستند.به طور دقیق تردرشهرستان باغملک(جانکی) روستای واجل(طایفه بناری) وروستاهای لاکم وجولر(طایفه شاهمیری)مرزمشخص بین ایل بهمیی وایل ممبینی میباشد.
    اقای بهمیی الان اکثریت بهمیی هایی که درشهرستانهای باغملک ورامهرمززندگی میکنند با ممبینیها روابط فامیلی دارند.یعنی شما کمترشخصی را پیدا میکنید که دوستی. اشنا. فامیلی با ممبینی ها نداشته باشه وبالعکس.
    اقای بهمیی سالهاست که ممبینیها کوچ نمیکنند که نزدیکی بین این دوایل باشه هم اکنون فقط خانوارهایی از شیخهای شاه منگشت وتعدادی سروستانیها و…هستند که ییلاق وقشلاق میکنند.
    اماطوری که بزرگانمان میگن به سرحد (غارون)سرقوچ وعلیشاهی حتی به چاروسها ودل افروزهم کوچ میکردند.
    اقای بهمیی درقدیم ممبینی هاو بهمیی هاوطیبی ها به صورت مشترک درکنارهم به سرحد میرفتند وهیچگونه نزاع ودرگیری نداشتند.

    • سلام
      اگر کامنت پیشین بهمئی دات کام را با دقت بیشتری مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت که از واژه ی « مراودات » استفاده شده است. کلمه ی مراوده به معنی رفت و آمد داشتن و دوست بودن که آنهم به نوبه ی خود موجب نزدیکی بیش از پیش نگرشها می گردد. مثلاً: از نظر ازدواج و « زن خواست »، بهمئی ها بیشترین مراوده را با ممبینی ها، زنگنه ها و مکوندی ها داشته اند.
      به هر حال ممکن است آنگونه که شما بیان نموده اید؛ بهمئی ها با ممبینی ها ارتباطات بیشتری نسبت به دو گروه دیگر (زنگنه ها و مکوندی ها) داشته اند امّا عنایت داشته باشید این موضوع نفی کننده ارتباط میان بهمئی با زنگنه ها و مکوندی ها نبوده است.

  34. سلام دوسته عزیز که این قدر زحمت می کشی و با صبر و حوصله با خواننده ها در ارتباط هستی.. سایت جالب و پر محتوایی داری درساعت دارم مطالب را می خونم. انشالله که خسته نمی شی و همیشه سایت را بروز رسانی کنی..

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت جنابعالی، بهمئی دات کام همچون گذشته و بمرور زمان، مطالب جدیدی را تهیه، تنظیم و منتشر خواهد نمود؛اگر خداوند عُمری عنایت بفرماید.
      سربلند باشید

    • سلام
      از کدام زاویه!؟
      – از زاویه ریشه های نژادی!؟ ممکن است! چرا گفته می شود ممکن است!؟ زیرا برخی روایات شفاهی « بایوجمان » را نَه از تبار « بهداروند » بلکه از ساکنان بومی کهگیلویه یا همان « لیراوی ها » می دانند.
      – از زاویه تقسیمات ایلیاتی!؟ خیر! چراکه بهمئی ها به یقین از دوره ی زندیه به این سو زیرمجموعه کهگیلویه بوده اند. هرچند ایلخانی بختیاری همواره تلاش داشته است بهمئی را به زیر حوزه ی نفوذ خویش درآورد.

  35. سلام برادر تامرادی طبق امار سازمان ثبت احوال جمعیت بهمیی های هفکل دوبرابر ممبنی ها هستن برید تحقیق کنید

    • سلام
      بهمئی دات کام در نظر دارد در قالب یک پُست مستقل به مبحث جمعیت ایل بهمئی (بویژه در ساختارهای سنتی آن) بپردازد. بنابراین، خواهشمند است تا آنزمان صبوری نموده و از طرح نظرات خویش درباره ی این موضوع در پُست های دیگر خودداری نمایید. همچنین تقاضامند است که نظرات جناب آقای ممبینی را در این خصوص، پایان یافته تلقی نمایید.

    • سلام.سالهاست که هیچ نوع اماری راجب به ایلات کشور ارایه نمیشود.شما اگر دقت داشته باشیدحدخاک بهمیی در روستا واجل وپایین تر بخواهی حساب کنی روستادالان درشهرستان باغملک ودر رامهرمز بخش ابولفارس منتهی میشود.
      اگر نگاهی به موقعیت هفتکل بیندازید مشخص میشودبا خاک بهمیی فاصله بسیار زیادی دارد. به طور کلی هفتکل روستای بهمیی نشین که جمعیت زیادی داشته باشد ندارد.
      شما اگر دقت داشته باشید روستای طوله از توابع هفتکل که در نزدیکی شهرستان باغملک تانفت سفیدهفتکل که در نزدیکی مسجدسلیمان قراردارد ممبینی ومکوندی هستند.
      بنا به گفته خود مکوندی ها که خاستگاه ایل مکوند در هفتکل قرار دارد میگویند که ممبینی ها جمعیت بیش ازانهادرهفتکل دارند.به طورکلی لرها(ممبینی ها.مکوندی هاوبهمیی هاو…)وترک قشقایی ودرقسمتهایی اعراب جمعیت هفتکل را تشکیل میدهند.
      راجب جمعیت ایل ممبینی وایل بهمیی نمیتوان گفت که کدام ایل جمعیت بیشتری دارندچرا که هردو ایل درخاک لر بسیارپرجمعیت وطایفهای انها بسیار پراکنده هستند.ولی از نظر من جمعیتی معادل همدیگر دارند.
      دقت داشته باشیدبرخی طوایف که درقدیم زیرشاخه ایل ممبینی قرارداشته اندهم اکنون ادعامیکنندکه ایلی مستقل هستند.مثلا شیخ ها امامزاده عبدالله که درکتاب تاریخ خوزستان اثرایرج افشارسیستانی زیرشاخه ایل ممبینی بوده اند هم اکنون خودرا ایل مینامند که جمعیتی بیش ازدو طایفه بزرگ بهمیی (علادینی.محمدموسی) دارند. از همین طایفه درکهگیلویه وممسنی که اندک اطلاعی دارم خود را ممبینی مینامند.که نشان میدهد اصل شیخ ها امامزاده عبدالله ازکهگیلویه وممسنی امده اند.یا برونی ها قلعه تل وایذه یا گلگیرهای مسجدسلیمان که در کتاب ایرج افشار انها را از ایل ممبینی نامید.برخی طوایف هم هستند که زیر شاخه ایل ممبینی قرار میگرفتندولی…

      • سلام
        ۱- بله! چنانکه شما به درستی بیان داشته اید و بهمئی دات کام نیز پیشتر اشاره کرده بود؛ سالهاست آماری از جمعیت کشور بر اساس تعلق افراد به ایلات و طوایف قوم لر ارائه نگردیده است زیرا از اواخر دهه ۴۰ شمسی به این سو ساختارهای ایلیاتی با شدت بیشتری رنگ باختند بگونه ای که هم اکنون نمایی بسیار کم رنگ از شاکله ایلات و طوایف برجا مانده است. بنابراین، در حال حاضر برای مقایسه جمعیت ایلات و طوایف باید به منابع مستند بجا مانده از گذشته مراجعه نمود.
        ۲- همچون گذشته مجدداً یادآوری می گردد آنچه بهمئی دات کام بدان می پردازد تاریخ و گذشته ی بهمئی در ساختارهای سنتی آن است. بنابراین می توان گفت: بله! هفتکل در گذشته جزو سرزمین بهمئی نبوده است هرچند در دهه های اخیر گروههایی از بهمئی ها در آن سامان ساکن گردیده و در کنار مکوندی ها و ممبینی ها روزگار می گذرانند.
        ۳- عنایت داشته باشید برخی از منابع مستند همچون سفرنامه بارون دوبد، فارسنامه ناصری، ایلات کهگیلویه اثر محمود باور و جزوه ی جمعیت و شناسنامه ی تیره ها و طوایف ایل بهمئی اثر ارزشمند دکتر نادر افشار نادری اشاراتی به جمعیت بهمئی ها در بازه های زمانی گوناگون داشته اند همچنین در خصوص جمعیت ممبینی ها، گزارش محرمانه چارلز الکساندر گالت، آماری را ذکر کرده و بر همین مبنا می توان به حدس و گمانهایی رسید. بدین صورت که: چارلز الکساندر گالت، کنسول دولت بریتانیا در اصفهان، در سال ۱۳۲۳ طی یک گزارش محرمانه می نویسد: « منبینی ها [ممبینی ها] ۸۰۰ خانوار هستند که در مناطق سرله و میداوود در جوار حوزه زندگانی بهمئی ها ساکن هستند. » این در حالی است که بعنوان مثال محمود باور در سال ۱۳۲۴ (یکسال پس از گزارش محرمانه گالت) در کتاب ایلات کهگیلویه، جمعیت بهمئی ها را در حدود ۵۰۰۰ إلی ۶۰۰۰ خانوار ذکر کرده است. بر همین اساس اگر رشد جمعیت بهمئی ها و ممبینی ها به همان منوال پیش رفته باشد می توان گفت هم اکنون جمعیت بهمئی ها بیشتر از ممبینی ها است. به هر حال توجه داشته باشید که این مورد یک حدس و گمان می باشد، البته حدس و گمانی که بر پایه منابع مستند استوار گردیده است.
        ۳- در خصوص مقایسه جمعیت علاءالدینی های بهمئی و شیخ های جانکی نیز بر اساس آمار بیان شده توسط دکتر نادر افشار نادری در سال ۱۳۴۷ به اطلاع می رساند:
        الف: طایفه علاءالدینی ۲۱۰۰ خانوار
        ب: اولاد حاجی نجفعلی از شیخ های جانکی امامزاده عبدالله که از نظر سیاسی جزو طوایف مهمدی گرمسیری عباسقلی خانی قرار داشته اند؛ ۲۰۰ خانوار که با احتساب شیخ های اولاد دم آبی به تعداد ۱۵۰ خانوار و اولاد حاجی محمدی به تعداد ۱۰۰ خانوار ساکن در خاک جانکی گرمسیر، جمعاً ۴۵۰ خانوار بوده اند. بنابراین می توان گفت بر اساس آمار ارائه شده توسط دکتر افشار نادری، جمعیت علاءالدینی ها بیشتر از شیخ های جانکی بوده است.
        در پایان از نو به آگاهی می رساند بهمئی دات کام در نظر دارد در قالب یک پُست مستقل به مبحث جمعیت ایل بهمئی (مخصوصاً در ساختارهای سنتی آن) بپردازد. بنابراین، خواهشمند است جهت متمرکز نمودن مباحث و پیشگیری از پراکندگی کامنت ها، تا آنزمان صبوری نموده و از طرح نظرات خویش درباره ی این موضوع در پُست های دیگر خودداری نمایید.

        • سلام.راجب شیخهای فقط از۳ تیره نام برده شده نه همه ی انها شیخها به ۱۲تیره تقسیم میشوند.
          براساس سرشماری سال۷۵دریک دهستان(هپرو)جمعیتی بالغ بر۶۰۶۸خانوارداشت که اکثریت ازطوایف ایل ممبینی هستد.دقت داشته باشیددریک دهستان درمنطقه سرگچ یا(پشت گچ)جانکی .حال جمعیت صیدون وروستاهای ان که بیشتر بهمیی وشیخ امامزاده عبدالله۲۷۶۱خانواربوده.
          جمعیت دهستان هپرو درسال۷۵بیش ازدوبرابر میداوودوسرله بوده.
          حداقل جمعیت ممبینیها درهپرو وروستاهای ان درسال ۲۳دوبرابر ممبینیهای میداوودوسرله بود.
          اقای بهمیی دقت داشته باشید خاک ممبینی درسال۱۳۲۳ ازمنگارشاه منگشت بوده تانفت سفید وگلگیرمسجدسلیمان ایا کل این منطقه ۸۰۰خانوار ممبینی داشته.ایا اقای گالت ممبینی ها کهگیلویه وبویراحمدوچهار محال وبختیاری ولرستان واصفهان وفارس هم حساب کرده. یا ممبینی های که بیش از ۴۰۰سال پیش به مرزهای شرقی ایران کوچ کردند.
          درکل اقای گالت ممبینی های میداوود را۸۰۰خانوار ذکرکرده.

          • سلام
            ۱- امامزاده عبدالله در خاک بهمئی قرار دارد که تعدادی از شیخ های جانکی نیز از قدیم در آن منطقه ساکن بوده اند و از نظر سیاسی زیرمجموعه طوایف بهمئی مهمدی گرمسیر محسوب می شده اند. اینان همان ۲۰۰ خانواری بوده اند که دکتر افشار نادری بدانها اشاره کرده است. حال با توجه به اینکه شما در نظر قبلی خود، به شیخ های امامزاده عبدالله اشاره کرده بودید بنابراین این تصور بوجود آمد که منظورتان همان شیخ های ساکن در خاک بهمئی می باشد. به هر سوی اگر شما جمعیت تمام شیخ ها را مدنظر داشته اید باید گفت بجز همان سه اولاد (حاجی نجفعلی، دم آبی و حاجی محمدی) از جمعیت دیگر شاخه های شیخ آماری در دست نمی باشد تا بتوان آنرا با تعداد علاءالدینی ها مقایسه نمود. ضمن اینکه باید مشخص نمود از نظر ساختاری آیا ۱۲ شاخه ی مورد ادعای شما در عرض ۳ شاخه ی مذکور می باشند یا در طول آن.
            ۲- همانگونه که پیشتر شما نیز اشاره کردید؛ سالهاست آماری از جمعیت کشور بر اساس تعلق افراد به ایلات و طوایف قوم لر ارائه نگردیده است و بنابراین نمی توان به آمارهای دهه های اخیر و از جمله آمار مورد اشاره ی شما در سال ۷۵ استناد نمود. گویی که طبق آمار سال ۸۵، جمعیت دهستان هپرو ۲۰۰۴ خانوار اعلام شده است!!! بر همین مبنا، برای مقایسه جمعیت ایلات و طوایف راهی جز آمارهای ذکر شده در منابع قدیمی تر بنظر نمی رسد.
            ۳- بله! ظاهراً گالت فقط آمار جمعیتی ممبینی های ساکن در جانکی که زیرمجموعه ایل بختیاری بوده اند را ذکر کرده و اصولاً لزومی نداشته است که به گفته ی شما جمعیت دیگر شاخه های ممبینی را نیز مورد توجه قرار دهد. زیرا ایلات و طوایف در ساختارهای سنتی خود، دارای شاکله های سیاسی بوده اند. در مثل جای مناقشه نیست امّا برای درک بهتر موضوع، مثالی در قالب یک سؤال بیان می شود: آیا می توان به استناد اینکه در دوره هایی افغانستان، آذربایجان و بحرین جزو سرزمین ایران بوده و یا از نظر نژادی ایرانی می باشند، هم اکنون جمعیت آنها را جزو جمعیت ایران محاسبه و اعلام نمود!!!؟

            • سلام.اقای بهمیی شیخ ها کلا درخاک جانکی سکونت دارند نه بهمیی.اقای افشارنادری ۲۰۰ خانوار شیخ را به اشتباه بهمیی حساب کرده.اگر شیخها بهمیی بودند چرا جنگی بین انها در صیدون رخ داد.
              اصل خاک بهمیی ازمنطقه تنگ چویل به بعد حساب میشه .امامزاده عبدالله در وسط خاک جانکی (سردسیر وگرمسیر) قرار دارد.
              صیدون وطلاورواجل و… هم اکنون زیرمجموعه خاک جانکی گرمسیرحساب میشودولی بهمیی نشین.
              صیدون هم شیخ ها دران ساکن بودند که بعدها بهمیی نشین شدمثل طلاورومنگارو…
              اقای بهمیی شهرستان باغملک تقریبا نزدیک به۳۵۰روستا داردکه ۴۰روستابزرگ وچند روستا کوچک ان دردهستان هپرو قرار دارد روستای دم اب منگنان در ۱کیلومتری شهر باغملک هم جزودهستان هپرو میباشد.شیخها یی که نامبرده شده هم اکنون درساختار طایفه ای شیخها به دو تیره شیخ دم ابی(شیخ سلیمانی)وشیخ حاجی زاده محسوب میشوند.

              • سلام
                مخاطب گرامی
                جناب آقای ممبینی
                عنایت داشته باشید که:
                ۱- در پژوهشهای دکتر نادر افشار نادری، شیخ های اولاد حاجی نجفعلی به تعداد ۲۰۰ خانوار از نظر تقسیمات ایلیاتی جزو طوایف مهمدی گرمسیر به سرپرستی عباسقلی خان یزدان پناه قرار داشته اند. امّا دو اولاد دیگر بنامهای دم آبی و حاجی محمدی جزو جانکی بوده اند. بنابراین اشتباهی از سوی ایشان صورت نگرفته است.
                ۲- خاک بهمئی همانگونه که در نقشه ی ارائه شده در پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی نیز مشخص است؛ از سمت غرب تا « صیدون » و « بنار واجل » ادامه دارد. بنابراین شک نداشته باشید امامزاده عبدالله نیز جزوی از آن بوده است. در حقیقت، اینکه در اوایل دهه پنجاه شمسی در حکومت پهلوی به دلایلی منطقه بهمئی مهمدی گرمسیر از کهگیلویه منفک و به جانکی پیوسته است ناظر بر تصمیمات سیاسی دولتها می باشد. بنابراین گفته ی شما درست بنظر نمی رسد.

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، بله! بهمئی بودن موجب افتخار است همانگونه که لُر بودن باعث افتخار می باشد. زیرا که ذات لر سرشار از صفا، صمیمت و صداقت بوده است امّا در این میان آنچه بیش از هر چیز مایه سرافرازی می باشد همان روحیه همیار و همراه بودن است که در فرهنگ بهمئی از آن با عنوان « گووگری » یاد می شده است.

  36. سلام دوست عزیز
    عالی بزرگ یه پسر داشته به نام شیر که فرزندانش به شیرالی معروف شدند و تنها فرزندانی هم هستند که نام پدر و جد خود را حفظ کرده اند … تعدادشان کم است ولی اکثرا تحصیل کرده و با کلاسن .. .لطفا به منابع قابل اتکا مراجعه کن و شجرنامه را هم اصلاح کن.

    ممنون

    • سلام
      عنایت داشته باشید که تا کنون دو روایت درباره اولاد « عالی » بیان گردیده است:
      ۱- روایت دکتر نادر افشار نادری
      ۲- بیان دکتر علی بلوکباشی
      اگرچه بهمئی دات کام در پُست بالا، روایت دکتر افشار نادری را ارائه نموده است امّا در آینده به نقل دکتر بلوکباشی نیز اشاره خواهد نمود.

  37. سلام
    لطفا”پست های جداگانه ای با این سوالات ایجاد کنید که مراجعه کنندگان به این وبلاگ با سند ومدرک به آن ها جواب بدهند.
    ۱-آیا جغرافیای ایل بهمئی بر تحولات این ایل تاثیر گذار بوده است؟
    ۲- ایا ایل بهمئی با قاجاریه رابطه ای دوستانه داشته است؟
    ۳- روابط ایل بهمئی با خاندان پهلوی چگونه بوده است؟
    ۴-جایگاه ایل بهمئی در میان سایر ایل های منطقه چگونه بوده است؟
    ۵-نقش تاریخی وسیاسی ایل بهمئی در حوزه ی قلمرو خود چگونه بوده است؟

    ممنون خداقوت

  38. باسلام من هم ازمطالب زیبا ی شماا استفاده کردم وازاینکه اینقدر زحمت میکشید برای سربلندی ایل غیور،شجاع،باصفاومهربان بهمئی کمال تشکررادارم وآرزوی موفقیت برای ایل مهربانم رادارم.

  39. سلام علیکم
    طوایف لر از ساکنان قدیم ایرانند حتی قبل از اینکه اریاییها به ایران بیایند لرها در ایران ساکن بودند.تمدن عیلامیان در کنار رود کارون شکل گرفت خیلی قبل از اینکه اریاییها به ایران بیایندپس لرها جزو ایرانیان اصیل هستند

    • سلام
      همانگونه که پیشتر نیزاشاره گردید؛ در نظریاتی که تاکنون توسط محققان، پژوهشگران و مورخین ارائه گردیده، ریشه ی لُرها به ۲ گروه عمده قومی ربط داده شده است:
      ۱- آریایی ها (پارس ها و مادها)
      ۲- ساکنان قدیمی تر ایران همچون عیلامی ها و کاسی ها
      در این میان بهمئی دات کام به نظر اوّل اعتقاد دارد.

  40. دود بر ایل بزگ بهمیی از همه عزیزان کمال تشکر را دارم من سواد زیادی ندام اما فکر میکنم که تاریخچیه ایلم از این خیلی بیشتر است تخته سنگهای سولک وماغر حاضر که لب باز کنند تا تاریخ ایل و دیاررم را ثابت کنند …در پایان از همه کمال تشکر را دارم کر بهمیی

  41. با سلام میخوام از زحمات شما نهایت تشکر کنم که این اطلاعات در اختیار نسل جدید قرار میدهید که از تاریخ و افتخارات ایل خود با خبر باشند و بدانند که ایل با غیرت خود چه با عزت و سر بلند تاریخ ساز بوده است مـــرسی.

    • سلام گووی بهمئی ام
      نوشتن از بهمئی، توفیقیست که نصیب حال گردیده است. نوشتن از بهمئی موجب افتخار است چراکه صداقت، دُرستی، سادگی و زحمت برای زندگی یک افتخار است. همانگونه که ذات لُر یک ذات صادق، ساده و فداکار بوده است.

  42. El bahmaei az elat ghadem va az bazmandagan hakhamaneshlan mibashand ghdmat ele bahmaei konouni hdood 1500 sal mibashad lazm ast bedanid bahmaei va bakhtyari hardo baradar hastand va be do tayfa 4lang va7lang taghsem shodand ke bahmaeiha 4lang hastand va bayoujman jad bzorg bahmaei mebashad dar zmn dar zemn bakgtyareha az nejad ariae hastand va lazm ast bedanid bayojman az tiraye baharvand namibashad va farzand bahman bzorg ke baradar bakhtyar mebashad ast

    • سلام
      بله! همانگونه که پیشتر نیزاشاره گردید؛ در باب شجره نامه ی بهمئی دو نظر عمده بیان گردیده است:
      ۱- انتساب بهمئی به بهداروند
      ۲- انتساب بهمئی به ساکنان قدیم کهگیلویه
      به هر سوی بهمئی دات کام تأکید خاصی بر هیچکدام از دو نظر فوق ندارد. کمااینکه هرکدام از آنها محتمل بنظر می آید. در خصوص قدمت پیدایش هسته ی اولیه بهمئی نیز مجدداً به اطلاع می رساند از کلام بزرگان، حداقل مدت زمان ۶۰۰ سال برداشت می گردد. گویی چنانچه که شما اشاره نموده اید ممکن این زمان بیشتر نیز باشد.
      سربلند باشید

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای رضا
      ضمن پوزش، بهمئی دات کام هم اکنون منبعی در این خصوص در دست ندارد. اما درخواست شما را مدنظر قرار داده و در صورت بدست هرگونه آگاهی، آنرا در همین مجال به اطلاع خواهد رساند.
      موفق باشید

  43. سلام شما اگه به شکل ظاهری هم بخواین توجه کنین بختیاریها هیچ شباهتی اعم از زبان و لباس و رسوماتشان شباهتی با بهمیی ها ندارد من خودم از پدر بزرگم شنیدم اصلاقضیه بایوجمان حقیقت نداره و بهمیی ها هیچ رابطه خونی و نژادی با بختیاران ندارند والسلام

    • سلام
      ۱- در باب شجره نامه بهمئی آنچه که بصورت سینه به سینه منتقل گردیده تا به دست نسل امروز رسیده همانا داستان بایوجمان است که البته غباری از ابهامات نیز آنرا فرا گرفته تا جاییکه حالت افسانه گونه پیدا کرده است. حتّی در این خصوص نظریات دیگری نیز مطرح شده که پیشتر بدانها اشاره گردید.
      ۲- با توجه به داده های تاریخی، ایلات کهگیلویه و بختیاری هر دو از طوایف لر بزرگ می باشند. گویی که یافته ها دلالت از وحدت ریشه های قومی آنان دارد. بنابراین در اینکه بیان داشته اید « بهمیی ها هیچ رابطه خونی و نژادی با بختیاران ندارند » نمی توان قطع به یقین نظر داد.
      ۳- اینکه شما نوشته اید « بختیاریها هیچ شباهتی اعم از زبان و لباس و رسوماتشان شباهتی با بهمیی ها ندارد » درست نمی باشد زیراکه بعنوان مثال: لهجه بهمئی و بختیاری هر دو از زیرشاخه های زبان لری می باشند.
      ۴- بهمئی دات کام تعصبی بر هیچ یک از روایات و نظریات مطرح شده در باب شجره نامه ی بهمئی ندارد.

  44. سلام و درود برادران. از شما بزرگان تقاضا دارم که کمی به همبستگی با هم بیشتر توجه کنند بختیاری بهمیی ممسنی و یا لک و لر کوچک لر هستند از یک خون و تبا ر اگر بدانید که روزانه با اسامی مختلف به سایتهای ما لر زبانان امده و ایجاد تفرقه افکنی می کنند هر چند که تعدادی از انها شناسایی شده اند لطفا اطلاع رسانی کنید

    • سلام
      بله! بهمئی دات کام نیز هویت خویش را ابتدا در انسان بودن، سپس ایرانی بودن، بعد لر و در انتها بهمئی بودن می داند. گویی که بهمئی بودن خود را در طول قوم لر و إلی آخر می جوید.
      موفق باشید

  45. سلام خدمت برادران عزیزم،بسیار خوش حالم از وجود چنین سایتی ک با صبر و حوصله پاسخ سوالات را میدهد،
    بنده از بهمیی های ابوالفارس هستم میخواستم در مورد تاریخ ابو الفارس بیشتر بگین،
    و اینکه غلامحسین خان بهمیی ک این سرزمین زمان او ب خاک بهمیی اضافه شداز خوانین اعلا بودن یا احمدی؟با سپاس

    • سلام
      ضمن تسلیت بمناسبت روز عاشورای حسینی، به موارد مطرح شده پرداخته می گردد:
      ۱- بله! همواره راهبرد بهمئی دات کام بر پاسخگویی در حد توان و امکان به نظرات مخاطبین استوار بوده است. مگر نظرهایی که حاوی کلمات ناپسند باشند.
      ۲- بخش ابوالفارس در تاریخ خود شاهد حضور گروهها و اقوام مختلفی از جمله شیرعالی ها، بختیاری ها و ترکهای لرکی بوده که در قرن اخیر حضور بهمئی ها در آن پررنگ تر گردید و بعنوان بخشی از سرزمین بهمئی مطرح شد.
      ۳- مرحوم غلامحسین خان در بازه ای سرپرست طوایف احمدی بوده اند. بدین شکل که پس از کشته شدن مرحوم حسین خان ایلبگی، فرزند ارشدش مرحوم محمدعلی خان بعنوان خان طوایف احمدی مطرح بودند. به گفته پیران و بزرگان، پس از تقریباً یکسال به علت دسیسه ها و تحریکاتی، مرحوم محمدعلی خان به بهبهان فراخوانده شد و بمحض حضور دستگیر و به زندان قصر تهران تبعید گردید. پس از این واقعه مرحوم غلامحسین خان، خانی طوایف احمدی را عهده دار گردید.
      ۴- به گفته پیران و بزرگان، سیر به دست آوردن مُلک ابوالفارس توسط بهمئی ها روایتی چندساله دارد و ابتدای آن به تابستان سال ۱۳۲۰ برمی گردد که در ادامه تلاش می شود بصورت مختصر بدان اشاراتی صورت پذیرد: مُلک ابوالفارس در دست لَرکی ها قرار داشت. آنچه که منجر به رویارویی بهمئی ها و لرکی ها و در نهایت تَرک منطقه توسط لرکی ها گشت دو دلیل عمده بود شامل:
      الف- کشته شدن فردی بنام « جاکی » از طوایف جلالی ایل بهمئی به دست لَرکی ها
      ب- همراهی چریک های لرکی با نظامیان در واقعه سال ۱۳۱۶ بهمئی به رهبری مرحوم خداکرم خان (خان طلا)
      البته مرحوم غلامحسین خان علناً در واقعه درگیری ابوالفارس نقشی نداشتند امّا در پی شکایت لَرکی ها، وی در مقطعی بسیار کوتاه توسط فرماندار نظامی بهبهان بازداشت گردید. به هر حال همانگونه که پیشتر نیز بیان گردید سعی خواهد شد مسائل سیاسی و از جمله ارتباطات بهمئی ها و دیگر ایلات مانند واقعه ی مُلک ابوالفارس در قالب پُست های جداگانه بررسی گردد. زیراکه پرداختن بدان از حوصله ی این مجال (بخش نظرات) خارج است.

  46. سلام دوستان
    من از ایل میلاسی (جانکی)
    میشه بفرمایید ما از کجا به این خاک امدییم و اصالتا کجایی هستیم
    ممنون
    در اخر به نظرمن ادم خوب باشه مال انگولا باشه
    مگر در ان دنیا از ما میپرسن لر هستی یا ترک یا عرب

    • سلام
      بهمئی دات کام اطلاعاتی درباره موضوع مورد اشاره در دست ندارد. ضمناً عنایت داشته باشید اگر به مسائل نژادی و قومی پرداخته می شود صرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر است نَه اینکه دستاویزی باشد برای تکبر، فخرفروشی و برتری جویی.
      موفق باشید

  47. با سلا.در شجره نامه بهمئی طایغهی نوروزی وجود دارد.در شجره نامه بختیاری هم طایفه ی نوروزی جزو طوایف هفت لنگ است.آیا اینان با هم فرق دارن؟؟؟؟
    اگر دارند لطفا توضیح دهید…
    با تشکر

    • سلام
      از نظر تقسیمات طایفه ای این دو با هم تفاوت دارند؛ طایفه نوروزی از ایل بهمئی جزو طوایف بهمئی مهمدی سردسیر می باشد. ولی نوروزیهای بختیاری زیرمجموعه دنیارانی بابِ بختیاری قرار دارند.

  48. باسلام وخسته نباشی خدمت عموزاده بهمیی.ضمن تشکر تزبابت مطالب مفید یک گله دارم چرا اشاره شما به فارسنامه ولیراوی کوه وشجره نامه نام ایل شیرالی را حذف کردین

  49. با سلام
    ریشه قوم لر از عیلامیان باستانه به نظر من عیلامی بودن لرها هیچ منافاتی با ایرانی بودن آنها ندارد، فارس ها در مناطق ما سکونت نیافتن بلکه همسایه ی شرقی ما شدن یعنی مناطقی از یزد تا کرمان و فارس و اصفهان، حتی در نقشه های ماد بعد از شکست آشور عیلام وجود داره و این دروغه که میگن عیلام نابود شد و پارسها جاشونو گرفتن، لرها یعنی عیلامی ها از همان دوران باستان دو قسم شدن یکی کاسی و دیگری الیمائی، الیمائی ها اجداد لرهای بزرگن و آثار آنها در تمام مناطق لر بزرگ وجود داره و اما در گذشته سرزمین لر بزرگ همچون گذشته دارای ثروت فراوان بود که بعضاً به عنوان مردمان خوش بخت از آنها یاد میشد، دولت صفویه از این نام برای تجزیه ی لر. استفاده کرده و بخش لر بزرگ رو بختیاری نام نهاد و سپس آن را به دو بخش بختیاری و کهگیلویه تقسیم کردن، تفکیک لر بزرگ همچنان برای ما کاریست دشوار چرا که همه دارای یک ریشه ایم. و اما از لحاظ زبان هم در جواب دوست عزیز ممبینی باید بگم که زبان بهمئی و بختیاری یکیه و تنها لهجه متفاوته البته متفاوت با گویش بختیاری میانه، بطور مثال واژه ی گئو به معنی برادر به شکل های مختلف در بین همه ی بختیاری ها مشترکه اما لرهای جنوبی از واژه ی ککا و لرهای شمالی برار استفاده میکنن با این حال با اینکه بهمئی ها در مجاورت لر جنوبی قرار دارن از این واژه و گئوگری استفاده میکنن، بدون شک تاریخ بهمئی و اکثر ایلات و طوایف لر، اعم از شمالی، جنوبی و بختیاری بیش از ششصد سال و گاها با توجه به اسم ایلات و طوایف به دوران باستان میرسد، به طور مثال طایفه اورک و سلسله اورک و شهر اورک و.. طایفه شالو و قوم شولی، ایل ممسنی و قوم مماسنی، طایفه ایسوند، راکی و… نمونه های دیگرن

  50. با سلام
    خطاب به جناب ممبینی عزیز
    اگه زنگنه ها کرد هستن چرا در سفرنامه های شاهان قاجار به کرمانشاه از طایفه ی لر زنگنه و نه کرد زنگنه اسم برده شده؟ برای نمونه به سفرنامه ناصرالدین شاه قاجار به کرمانشاهان مراجعه شود.
    سیاست کرد سازی ایلات و طوایف لر سالهاست توسط کردها انجام میشه و ما همچنان بحث طایفه ای و ایلی میکنیم و دنبال منابعی میگردیم که ثابت کنیم اصیل نیستیم

  51. سلام با تشکر از اطلااعات مفیدتان اینکه لرها از ایرانی های اصیل ( الیماءی ) هستن جای بحث دارد چون لرها رو در بسیاری از منابع پارسی میدانند از جمله تاریخ ایران پیش از اسلام دکتر گیرشمن .
    مورد دوم در اینکه در نمودار شجره نامه ها دهه یارامیر را جزء طایفه قنبری ذکر کردین در صورتی که فرزند بزرگ مهمدموسی (مهدمیسا)هستش لطفا اصلاح شود .

    • سلام
      ۱- همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید؛ محققان، پژوهشگران و مورخین ریشه ی لُرها به ۲ گروه عمده قومی ربط داده اند:
      الف- آریایی ها (پارس ها و مادها)
      ب-ساکنان قدیمی تر ایران همچون عیلامی ها و کاسی ها
      در این میان همچون شما، بهمئی دات کام نیز به نظر اوّل اعتقاد دارد. هرچند مطرح است که آریاییها تأثیراتی را از عیلامیان و کاسیها نیز پذیرفته اند. همانگونه که جذب و هضم گروهها و فرهنگهای مختلف می تواند از نشانه های یک هویت پویا بوده و لزوماً نفی کننده اصالت آن نباشد.
      ۲- نمودار مورد اشاره عیناً بر اساس تحقیقات دکتر نادر افشار نادری تهیه گشته و صرفاً استناد بدان مدنظر بوده است. از سوی دیگر ایشان در تقسیمات ساختاری طایفه مهمدمیسا به بارامیر اشاره نموده اند در حالیکه دهه مورد نظر « یارامیر » می باشد. به هر سوی باب پژوهش در خصوص چنین مسائلی باز بوده تا بلکه زوایای بیشتری از اصول ساختاری در تقسیمات ایل بهمئی روشن گردد.
      موفق باشید

  52. با سلام و خسته نباشید خدمت همه دوستان به خصوص مدیر محترم سایت. آقا از صبرت خیلی خوشم اومد. نکته ها خیلی زیادن ولی به اختصار چند جمله میگم.
    ۱- هیچکدام از ما در انتخاب پدر مادر و جغرافیای محل زندگی خویش نقشی نداشتیم. پس افتخار کردن صرف! تاکید میکنم افتخار کردن صرف به امری که خارج از حیطه کنترل ما است امری نامعقول می باشد.
    ۲_ روشن شدن مطالب تاریخی و جمعیت شناسی جزو حوضه ی علوم تخصصی است و نیاز به دانش و آگاهی زیادی در زمینه های گوناگونی چون تاریخ جامعه شناسی جمعیت شناسی و … دارد. بنابراین با تکیه بر یک کتاب خاص و یا استناد به سخن بزرگان نمیتوان به یک نتیجه قطعی رسید.
    ۳_ حتی با وجود دانش و آگاهی در این زمینه ها نیز نمیتوان به یک نتیجه روشن رسید مگر با کنار گذاشتن تعصب. به نظر من تعصب مثل خاصیت مغناطیسی ذرات است. هر چقدر ذرات را به قسمت های کوچکتر تقسیم کنیم خاصیت مغناطیسی در ذرات ریزتر نیز وجود دارد. تعصب کور در سطوح بین المللی بین نژادها و کشورها تا درون خانواده ها وجود دارد. تکیه بر تعصب کور نتیجه ای جز جدایی انسانها از یکدیگر ندارد.
    ۴_ من کامنتهای زیادی توی این پست خوندم متاسفانه تعصب توی کامنتها به شدت موج میزنه. وقتی ما بر سر بهمیی بختیاری یوسفی تامرادی و … در فضای مجازی اینقدر جدل میکنیم در دنیای واقعی چه اتفاقی خواهد افتاد؟؟؟؟ نتیجه جز جنگ طایفه ای خواهد بود؟؟ مانند جنگی که هم اکنون بین دو طایفه بهمیی در جریان است.
    ۵_ همانگونه که نویسنده محترم عرض کرد تقسیم بندی های طایفه ای صرفا بر پایه نژاد نیست. این قضیه اظهر من الشمس است و همه ی ما نمونه هایی از آن را در طوایفمان دیده ایم.
    ۶_ گفتنی ها زیاد است ولی بر خود لازم میدانم که از نویسنده ی محترم که با صبر و شکیبایی پاسخ دوستان را میدهد سپاسگذاری کنم انشاءالله که چنین افرادی در میان مردمان ایلیاتی روز به روز بیشتر شوند چون قطعا بر زندگی مسالمت آمیز بین مردم نقش مثبت خواهند داشت.
    با سپاس از همه ی دوستان
    زندگی سرشار از صلح و آرامش برای تمام شما و همه مردم جهان آرزو میکنم

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای رضا
      با سپاس از نظر لطف شما و نیز توجه به مطالب و نظرات ارائه شده، به عرض می رساند:
      الف- همانگونه که شما به درستی بیان نموده اید و همچنین بهمئی دات کام پیش از این بارها اشاره کرده است؛ درباره مسائل تاریخی نمی توان با قطعیت نظر داد. بطور کلی در واقع آنچه درباره تاریخ اقوام و گروههای انسانی بیان می گردد نظریاتی هستند که بر مبنای اسناد، روایات، آثار تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی و… ارائه می گردند و لزوماً منتج به یقین نخواهند بود.
      ب- شایسته آنستکه اگر اشاراتی به اقوام، ایلات و طوایف می گردد به دور از تعصبات کورکورانه و صرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر و نه تکبر و فخرفروشی باشد. هماهنگونه که در بخش درباره ما عرض گردیده است.
      متقابلاً زندگانی سرشار از صلح، صفا و آرامش را برای شما، همتباران و هموطنان عزیز و نوع بشر آرزومند است.

  53. با سلام زندگیباشادی برای همه هموطناننم با تشکر از سایت بهمئی دات کام کر بهمئی هستم

  54. با درود خدمت دوستان عزیزم،مفتخرم که بهمئی هستم ،ما نیز جزیی از ایل سرافراز بهمئی هستیم که بنا به مطالعات و منابع موجود در زمان نه چندان دور طی تبعید و یا مهاجرت اجدادمادر منطقه بیضا از توابع سپیدان حومه شیرازساکن وهمچنان هنوز هم با هویت و فامیلی بهمئی در روستایی به همین نام ودوروستای مجاور بنامهای یحیابادوبشکان ساکن ومعرفی میشویم ولهجه وگویش محلی لری داریم . به امید سربلندی روز افزون ایل بهمئی

  55. با سلام زندگیباشادی برای همه هموطناننم با تشکر از سایت بهمئی دات کام کر بهمئی هستم

  56. باسلام ودرود بر قوم لر وایل بهمئی بزرگ؟)
    اینجانب مصطفی غضنفری از طایفه بابا امیرشیخی ازایل باشت وباوی هستم.وتنها طایفه ای که در باوی اصالتا بختیاری الاصل واز تیره چهارلنگ بختیاری هستیم که جدمان صیدال بیگ بختیاری می باشد.. که حدود سیصد تا چهارصدوسال پیش از بختیاری به منطقه باشت آمده ایم. ودر روستای دمیه یا دیمه کنونی از توابع باشت زندگی می کنند. ود ر آن زمان که به انجا امده انددونفر بنامهای اَحمد و مُهمد در انجا بوده اند در حال حاضر در طوایف باوی بخصوص طایفه ما گروهی بعنوان مهمدی هستند وبه مهمدی معروفند.خواستم اگر به دوستان عزیز تاریخ دان و ریش سپیدان بهمئی در این قضیه اطلاع تاریخی دارند کمکی کرده باشم.

  57. باسلام قدمت همه ایلات واقوام لروهمچنین بهمی هااااا
    مگه مابهمے نیستیم؟
    چراماروازنسل بایوجمان بختیاری معرفی میکننید؟درحالی ک ماهیچمون به بختیاریانرفته؟
    یا ایا این دروغ نیست که ما رو با این همه ایل و طایفه…فقط ۸۰۰سال قدمت بدن…ینی گویشی بااین همه عزمت وکلمات اصیل فقط ۸۰۰سال قدمت داره؟
    پس کلمات اوستایی واصیل ازکجااومدن یازیرمجموعه بختیاری هستیم.چراهیچکدوم ازایلاتمون به بختیاری نزدیک نیستن…شایدازمراسمات ورقص وپوشش بهم بیایم که اینم بخاطرنزدیکی بهمه .
    میتونم ثابت کنم که قدمتمون بیشتراز۸۰۰سال هست…چون هم اززبان وهم ازپوشش وهم ازموسیقی رقص وایینن مشخصه که قدمت مابهمی هابه دوران الیمایی یاعیلامیان میرسه نه ۸۰۰سال…. من خودمومثال میزنم پدربزرگ پدرم حدود۱۳۶سال .پیش ب دنیااومد..فقط سه پشتم نزدیک به ۱۳۰سال برمیگرد.چ به بقیه برسه بخوایم حساب کنیم …قدمت بهمی هابیشتراز۸۰۰سال واصن ازبختیاری هاهم نیستن…امار درست نیست بهمی هااقدمتشون به دوران هخامنشی یاساسانیان یابه دوران عیلامیان میرسه…. وجدبهمی هاهم به احتمال زیادازخاندان کهگلویه باشه نه بختیاریا
    باتشکررر.آرتالــــــــــــــــرم…
    لرایمونوم ولرخواهم موند

    • سلام
      مخاطب گرامی
      اگر مطالب و نظرات ارائه شده را با دقت بیشتری مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت که:
      ۱- روایت بهداروند بودن نَسَب بایوجمان، صرفاً نقل سینه به سینه ای می باشد که بهمئی دات کام نیز به دلیل ارزش استناد علمی آن یعنی بیانش توسط پژوهشگر برجسته ای همچون دکتر نادر افشار نادری در جزوه ارزشمند « مونوگرافی ایل بهمئی » و بعنوان یکی از نظریات مطرح، آن را ذکر نموده گویی شخص دکتر افشار نادری نیز اصراری بر حتمیّت آن نداشته. ضمناً برخی دیگر از روایات شفاهی، نَسَب بایوجمان را از ساکنان قدیم کهگیلویه با تکیه بر شاخصی چون تبار «گیلویه سردار ایرانی» می دانند. به عبارت دیگر بایوجمان ممکن است ۶۰۰ سال، ۸۰۰، ۱۰۰۰ سال و شاید بیشتر قدمت داشته باشد.
      ۳- فرض بر اینکه روایت بایوجمان بهداروند واقعیت داشته باشد. اگر به سیر داستانی آن توجه نمایید دقیقاً متوجه خواهید گشت که قابل انتظار است ادامه ی نسل وی خصوصیاتی کهگیلویه ای را کسب کرده باشند نه بختیاری. ضمن اینکه مکرراً بیان می دارد مسائل نژادی و ریشه های نسبی موضوعی جدا از ساختارهای ایلیاتی بوده است.
      ۲- مجدداً یادآوری می گردد اگرچه بهمئی دات کام نیز بطور کلی ریشه های نژادی قوم لر را از اقوام باستانی چون آریایی ها می داند امّا نباید این نکته را از نظر دور داشت تمام آنچه درباره ی ریشه های دور و دراز نسبی و نژادی بهمئی و سایر ایلات و طوایف بیان می گردند در واقع نظریاتی هستند که بر مبنای روایات شفاهی، داده ها، اسناد، آثار و کشفیات تاریخی و باستان شناسی، جغرافیایی و همچنین بررسی های زبانشناسی ارائه گردیده اند و تاکنون یقینی حاصل نگردیده است. زیرا برای انتساب دقیق و ریزبینانه افراد به ریشه های تاریخی همچون ساسانیان، هخامنشیان و عیلامی ها نیاز به نسب نامه خواهد بود… یعنی هر کی گُ مُ مطمئنم وَ کوروش ایرَسُم، باید وَش بگوی کو نسب نامَت!؟ مَه ۲۵۰۰ سال وَ گپِه!؟ مَردُم ۴ پُشت خُشونَه نُونِن چه برسه وَ ۶۰۰ سال و ۸۰۰ سال.
      ۳- شما، پدرتان، پدربزرگ و جدتان، چهار پشت (۴ نسل) محسوب می شوید، نَه ۳ نسل.
      ۴- چهار پشت در بازه زمانی ۱۳۰ سال با داده های علمی مطابقت می نماید و اگر شما ۲۰ نسل خود را بدانید، زمانی در حدود ۶۰۰ إلی ۷۰۰ سال را شامل می شود و برای ۸۰۰ سال، وجود در حدود ۲۲ إلی ۲۵ نسل لازم جلوه می کند!!!؟
      در پایان به یاد داشته باشید وجود نسب نامه هایی در حدود ۱۵-۲۰ نسل قابل توجه و مهّم بوده و اصالت بالایی را در میان بهمئی ها به دست می دهند امّا انتساب آنها به هخامنشیان غیرمنطقی می باشد. این موضوع مختص به بهمئی نمی باشد و در خصوص سایر ایلات و طوایف قوم لر نیز می تواند صادق باشد. به بیان ساده تر؛ هیچ ایل، طایفه و قومی نمی تواند با اطمینان و یقین ادعا نماید که منتسب به کوروش، اردشیر، و یا هخامنشیان و عیلامی ها است.

  58. با عرض سلام
    بنده اولین باره که به این سایت سر میزنم و از این بابت خوشحالم که درمورد ایلات و طوایف به طور منطقی اطلاعاتی رد و بدل میشود اما فقط یک نکته رو میخوام به عرض مدیر این سایت برسونم
    آقای بهمیی در طول زمان ممبینی ها از خود دلاوری ها و رشادت های زیادی نشان دادند و نمونه ی بارز آن جلوگیری از نفوذ ارتش رضاخان میرپنج در خاک بختیاری شد و به همین خاطر ممبینی ها از دیرباز یکی از طوایف اصلی ایل بزرگ بختیاری بوده و هستند.

    • سلام
      با تشکر از توجه شما نسبت به مطالب مطرح شده. به گواه تاریخ می توان گفت عموم لرها و از جمله ممبینی ها خصوصیات بازری همچون رشادت، شجاعت و سلحشوری را در میان خود داشته و پرورش می داده اند. گویی همانگونه که شما نیز به درستی اشاره نموده اید؛ ممبینی ها در کنار سایر طوایف بختیاری و با همراهی طوایف بهمئی (که به ندای یاری خواستن برادران همتبار خویش در بختیاری پاسخ مثبت داده بودند) در نبرد دشت شیر مانع ورود قوای ارتش به خاک بختیاری گردیدند. در حقیقت آنچه از تاریخ می توان آموخت همین روحیات همدلی و همیاری در گرفتاریها و سختی های زمانه و روزگار است که گذشتگان به خوبی جلوه گر آن بوده اند.

  59. باسلام و خسته نباشی. جای تشکر و قدردانی دارد که این اطلاعات مفید در مود ایل بهمئی توسط شما گرداوری شده است. به امید پربار نمودن این اطلاعات.
    باتشکر

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای پیرامون
      با تشکر از نظر لطف شما، همانگونه که بارها نیز بیان گردید تلاش خواهد شد بمرور زمان در کنار تکمیل تر نمودن مطالب فعلی، به موضوعات جدید نیز پرداخته شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.