بهمئی ها و کهگیلویه

سرزمین کُهگیلویه از دیرباز مسکن و دیار اقوام ایرانی بوده است. این منطقه تاریخی هم اکنون به سرزمین ایلات شش گانه (بَهمِئی، بویراحمد، طیبی، چُرام، باشت و باوی و دِشمِن زیاری) معروف می باشد. ایلات و طوایف ساکنِ کهگیلویه در طول حیات خویش با پستی و بلندی های بسیاری مواجه بوده اند. چنانچه برخی از آنها به دلایل گوناگون از جمله درگیری با سلسله های حاکم بر منطقه، پراکنده و یا تضعیف شدند. در همین راستا باید گفت گروههای مهّمی همچون یوسفی ها، آقاجری ها، نُویی ها و کُرایی ها که در گذشته دارای سازمان ایلی مستقل و درخور توجه بوده اند، بر اثر همین زد و خوردها دچار پراکندگی شدند. البته شاخه هایی از این گروهها در منطقه کهگیلویه باقی ماندند و توانستند هویت جمعی خویش را در سرزمین مادری خود حفظ کنند. بر همین اساس می بینیم که اصلی ترین شاخه های یوسفی، نویی و کرایی در کنار ایل های بهمئی، بویراحمد و طیبی ساکن می باشند و به نوعی جزو طوایف وابسته به آنها هستند. آقاجری ها نیز پس از پراکندگی و تضعیف ساختار ایلیاتی شان، هم اکنون بیشتر در نواحی جنوب شرقی استان خوزستان متمرکز شده اند.

ارتباط کهگیلویه با بهمئی از آن جهت است که سرزمین مادری و اولیه بهمئی ها واقع در ناحیه لیراو از توابع کهگیلویه است. همچنین شاخه هایی از بهمئی ها از نظر جغرافیایی ساکن در خاک کهگیلویه می باشند. از سویی دیگر در واقع بهمئی ها مرزداران دو اقلیم کهگیلویه و بختیاری بوده و هستند. در این میان بهمئی ها بیشترین ارتباط و نزدیکی را با ایلات و طوایف طیبی، یوسفی و جانکی های گرمسیر داشته و دارند. همانگونه که در مبحث تاریخ ایل بهمئی هم به آن اشاره شده است تعامل بیشتر و سازنده تر بهمئی ها، طیبی ها و یوسفی ها با یکدیگر نسبت به دیگر ایلات و طوایف، از آنجا نشأت می گیرد که این سه گروه در واقع بازماندگان و فرزندان عالی پسر بایوجمان می باشند و طبیعتاً دارای اشتراکات تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و حتّی سیاسی بوده و هستند. جانکی های گرمسیری نیز به دلیل همسایگی، همواره مورد توجه ایل بهمئی و به ویژه طوایف مهمدی گرمسیر و علاءالدینی بوده اند. بر همین اساس در این مجال به بررسی تاریخی منطقه کهگیلویه پرداخته می شود.

سرزمینی که هم اکنون بنام کهگیلویه شناخته شده است، بخشی از کوهستان های بزرگ زاگرس است. کهگیلویه در طول سیر تاریخی خود، همواره مورد توجه سلسله های حاکم از جمله هخامنشیان، اشکانیان و به ویژه ساسانیان بوده و بر همین پایه بارها میان دو ایالت مهم فارس و خوزستان دست به دست گردیده است. باید توجه داشت وسعت سرزمین کهگیلویه در زمانهای گذشته بیش از مقدار کنونی بوده است و همیشه دارای پیوستگی با مناطق بهبهان، رامهرمز، ایذه، باغملک، مَمَسَنی (شولستان) و بخش لیراوی دیلم بوده است. در گذر تاریخ از میان افراد و خاندانهایی که بر کهگیلویه حکمرانی کرده اند، خاندان گیلویه بیش از دیگران در معرض دید تاریخ نگاران بوده است. به گونه ای که نام این سرزمین از نام گیلویه اقتباس شده است. قبل از آنکه به بررسی بیشتر درباره خاندان گیلویه بپردازیم، لازم است که نگاهی به تاریخ کهگیلویه در دوره های هخامنشی، اشکانی و ساسانی انداخته گردد.

شجره نامه کوروش بزرگ

بر اساس نوشته های هرودوت یونانی، دودمان هخامنشی از طایفه پاسارگادی برخاسته است. همانگونه که در نمودار درختی مشاهده می شود، هرودوت نسب خاندان هخامنشی را به دو شاخه تقسیم می کند. شاخه ای نیاکان کوروش بزرگ و دیگری نیاکان داریوش اول. برخی از تاریخ نویسان معتقدند که پیش از ظهور سلسله هخامنشیان، به فاصله ۹ نسل از هخامنش تا کوروش بزرگ، به دلیل عدم استیلای یک حکومت مقتدر بر جنوب ایران و جنگ و ستیز اقوام ایلامی با بابلیان و آشوریان، منطقه کهگیلویه به دور از سلطه و نفوذ پایدار شاهان و حاکمان ایلامی بوده است و کهگیلوئیان گاهی بر ایلامی ها شوریده و گاهی فرمانبردارشان بوده اند. در این میان، ساکنان منطقه لر بزرگ (کهگیلویه و بختیاری) با توجه به شرایط جغرافیایی به ۲ گروه مرتبط اما رقیب تقسیم می شده اند. مردمان بخش پارس به انزانی و ساکنان بخش خوزستان به انشانی ها معروف بوده اند. بر همین مبنا انزانی ها با حاکمان پارس و انشانی ها با فرمانروایان ایلام و خوزیها ارتباطات سیاسی، اقتصادی و نظامی داشته اند. اگر بخواهیم این گفته ها را با تقسیمات سیاسی حال حاضر تطبیق دهیم، باید گفت بخش انزان شامل کهگیلویه، ممسنی و سپیدان شده و همچنین ناحیه انشان بر خاک بختیاری دلالت دارد.

به هر حال گذشته از مسائل فوق، مسلم استکه هخامنشیان اگر هم از ساکنان انزان، سرزمین شرقی کهگیلویه، نبوده اند امّا فرومانروای آن سرزمین بوده اند و در دوران بلند حکومت هخامنشیان خبری از قیام و جنگ و ستیز انزانی ها با حاکمان هخامنشی نمی بینیم. همین امر می تواند قرینه ایی بر نزدیکی آن دو گروه بوده باشد.

در دوره حکومت ملوک الطوایفی اشکانیان نیز کوهستانهای کهگیلویه مورد توجه بوده اند. چنانچه آثار باستانی تنگ سولک بهمئی، خود گواه روشنی بر این گفته است. امّا بیشترین رونق و آبادانی کهگیلویه تا پیش از ورود اسلام، مربوط به سلسله ساسانی بوده است. گروهی از تاریخدانان معتقدند سرزمین کهگیلویه مسکن طوایفی بوده است که در روزگار ساسانیان، رمه های اسب و ستوران پادشاهان ساسانی را شبانی و نگهداری می کرده اند و به هنگام نیاز، چهارپایان را به مرکز شهرها و دژها می رسانده اند. از همین رو به اینان شبانکارگان می گفتند. برخی از محققان می گویند طایفه شبانکاره ساکن در شهرستان دشتستان از توابع استان بوشهر، بازماندگان شبانکاره های دوره ساسانی می باشند.

دکتر احمد اقتداری عقیده دارد؛ قرار گرفتن کهگیلویه در میان شهرهای مهم ساسانی مانند شهر گور (فیروزآباد) بیشابور کازرون از یک طرف و کوره های اردشیر خوره، شاپور خوره و قباد خوره و همچنین مناطق پر رونق رامهرمز، اهواز و گندی شاپور از طرف دیگر، نشانگر این امر است که خاک کهگیلویه بدون شک از نواحی مورد توجه ساسانیان بوده است.

پس از ورود عربها به ایران و پذیرش دین اسلام از سوی ایرانیان، یکی از مناطقی که سر ناسازگاری با دودمانهای عرب تبار را داشت، سرزمین کهگیلویه بوده است. ابوسحق اصطخری در مسالک و ممالک خود نوشته است: یکی از پادشاهان رموم که همیشه از یک تا سه هزار نفر بر در خانه های ایشان لشکر حاضر است مهرگان پسر روزبه پادشاه زمینگان است و آن رمی است که به رم گیلویه مشهور شده است و مهرگان پیش از گیلویه بوده و شان و شوکتی بیش از گیلویه داشته است. پس از مهرگان برادرش سلمه به جای او نشست. گیلویه که از مردم خمایگاه سفلی از ولایت اصطخر است نزد او آمد و به خدمتگذاری پرداخت. چون سلمه بمرد گیلویه آنجا را تصرف کرد و کارش به جایی رسید که این سرزمین را به نام او می خوانند و بزرگی او چنان شد که با خاندان ابودلف عرب رقیب گردید و برادر ابودلف را بکشت و چون ابودلف خبردار شد گیلویه را گرفته و سرش را جدا کرد و تا پایان دوره خاندان ابودلف این سر نزد ایشان بود و در جنگها آنرا بر بالای نیزه گرفته و در جلوی لشکر می کشیدند و کاسه آنرا نقره گرفته بودند. ریاست این رم تاکنون (زمان حیات اصطخری) در دست خاندان گیلویه است.

بر اساس گفته اصطخری؛ بین پادشاهان کهگیلویه و امراء عرب خاندان ابودلف جنگ و ستیز بوده است. سه هزار نفر سپاهی که بر خانه های مهرگان نگهبانی می داده اند، خود می تواند نشان از وجود دشمنی بزرگ (احتمالاً خاندانهای عرب) داشته باشد. پس از مهرگان، گیلویه به قدرت رسید و در نهایت بر اثر این جنگها گیلویه کشته شده، اما پس از قیام سرداران ایرانی و خراسانی همانند صفاریان، فروانروایی این سامان باز به خاندان گیلویه رسیده است. بر این مبنا می توان گفت که سرزمین کهگیلویه از زمانهای دور محل سکونت و فرمانروایی خاندانهای ایرانی بوده است.

پس از بررسی درباره گذشته تاریخی سرزمین کهگیلویه، یکی دیگر از جنبه های مهّم ارتباط بهمئی ها و کهگیلویه که مربوط به تاریخ این دیار می شود، مبحث منشاء نژادی طوایف و ایلات کهگیلویه است. این موضوع نه تنها مرتبط با بهمئی ها میباشد بلکه سایر ایلات و طوایف کهگیلویه را نیز شامل می گردد. در همین راستا بیشتر تاریخدانان دوره اسلامی، منشاء نژادی لرهای کهگیلویه، بختیاری و ممسنی را از اکرادی می دانند که از نواحی سوریه و شامات، از طریق راههای غرب ایران به سرزمینهای لرنشین رسیده و سکونت گزیده اند. بعلاوه تعداد دیگری از جغرافی نویسان و مورخین در سده های اولیه اسلامی، دوره حکومت آل بویه بر مناطق غرب و جنوب ایران را مد نظر قرار داده و طوایفی را مثال می زنند که به فرمان عضدالدوله دیلمی به کوهستانهای کهگیلویه و بختیاری کوچانده شده و یا مهاجرت کرده اند. درباره کُرد بودن لرها در پُست نژاد قوم لر توضیحات لازم ارائه شده است. امّا در مورد طوایف کوچانده شده به وسیله دیلمیان باید گفت؛ هرچند چنین امری محتمل است و سردار اسعد بختیاری نیز به آن اشاراتی کرده است ولی همانگونه که در سطور بالا اشاره شده، بی تردید مناطق کهگیلویه و بختیاری از دوران هخامنشیان دارای ساکنانی بوده اند و اینگونه نبوده که این سرزمینها خالی از سکنه بوده باشند. بر اساس نظر این دسته از مورخان و محققین منشاء نژادی بهمئی ها و دیگر ایلات و طوایف کهگیلویه، بختیاری و ممسنی عمدتاً از بازماندگان ساکنان قدیم این ناحیه وسیع از کوهستانهای زاگرس می باشد. موضوع دیگری که برخی محققین درباره ترکیب جمعیتی ایلات و طوایف کهگیلویه مطرح می کنند، ورود شاخه هایی از اقوام ترک، تاتار و عرب تبار در سده های اسلامی به این سرزمین است. بعنوان مثال میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری، ایل باوی را از اعراب باوی خوزستان (برخی از طوایف ایل باوی و نه همه آنها) و شاخه هایی از ایل آقاجری را از اقوام ترک تبار ذکر کرده است. در این زمینه باید گفت ایلات و طوایف کهگیلویه هنوز هم نسبت به دیگر اقوام ایرانی، کمتر ازدواج برون ایلی را مد نظر خود دارند و بر همین اساس در ساختار سنتی نظام عشایری و ایلیاتی، اختلاط گسترده میان آنها و اقوام ذکر شده به سختی متصور است.

به طور مشخص درباره منشاء نژادی بهمئی ها و پسرعموهایشان (یوسفی ها و طیبی ها) می توان گفت؛ بایوجمان نیای بزرگ ایلات و طوایف مورد بحث، چه از بازماندگان ساکنان قدیم کهگیلویه باشد و چه از تبار بهداروند بختیاری، در هر دو صورت اینان مردمانی از نژاد ایرانیان اصیل می باشند. در ضمن تأکید بیش از حد بر بختیاری بودن یا نبودن بایوجمان چندان صحیح نمی باشد زیرا که بدون تردید کهگیلویه و بختیاری در طول تاریخ نزدیکی و جنبه های مشترک بسیاری با یکدیگر داشته اند.

در پایان، نظر دکتر احمد اقتداری درباره ساکنان کهگیلویه را می آوریم که در کتاب خوزستان و کهگیلویه و ممسنی می نویسد؛ رم به معنی محل و جایگاه است و در آن ایام به بلوک های لرنشین فارس گفته می شده است. مردمان ساکن این دیار (رم گیلویه) مردمی ایلی، چادرنشین و کوه نشین بوده اند و از دیربازها دره ها و کوه های کهگیلویه جای اقامت و گشت و گذار و زندگی و جنگ و گریز مردمی دلاور، پرمایه و نژاده بوده است. از سوی دیگر به دلیل اینکه در میان کوره های مهم ساسانی قرار گرفته، دور از حقیقت نیست که این سامان سرزمین امیران ساسانی و اجدادشان (هخامنشیان) بوده باشد. مخصوصاً که درباره اقامت مردمان انزانی در پیش از دولت هخامنشی و همچنین برای سکونت اقوام  ساسانی، در کتابهای کهن اشاراتی شده است.

14 دیدگاه در “بهمئی ها و کهگیلویه

  1. سلام.
    در برخى کتاب ها گفته شده است که لر ها از اقوام اریایى نیستند مٽلا در کتاب تاریخ قبل اسلام ایران اشاره اى به عیلامى بودن قوم لر کرده است.پس اقوام عیلامى که د همین مرزهاى قوم لر بوده است کجا رفته اند?مردند?خوب همین لر ها اند .چند دلیل بیاورید که لر ها از اقوام اریایى هستند.شما

    • سلام
      بهمئی دات کام تأکید دارد که لرها از اقوام اصیل ایرانی می باشند. البته توجه داشته باشید اقوام ایرانی و اقوام آریایی دو مقوله جدا از هم ولی مرتبط با یکدیگر هستند. یعنی اینکه اقوام آریایی بخشی مهّم از اقوام ایرانی را شامل می شوند. عیلامی ها نیز جزو اقوام ایرانی بوده اند. اما درباره اینکه لرها از اقوام عیلامی هستند یا خیر، نظرات مختلفی، موافق و مخالف، توسط تاریخ نویسان ارائه شده است. تقریبا میتوان گفت که عیلامی ها نسبت به آشوریان و بابلی ها روابط خوبی با هخامنشیان داشته اند. حتی اگر بپذیریم لرها ریشه عیلامی دارند، باز همانگونه که در مطلب بالا اشاره شده است؛ در نوشته های تاریخی ذکری از درگیری ساکنان کهگیلویه با هخامنشیان نیامده است و همین امر خود نشان دهنده نزدیکی ساکنان قدیم کهگیلویه با دودمان هخامنش می باشد. یکی دیگر از دلایلی که محققین درباره آریایی بودن لرها می آورند همین زبان لری است؛ زبانی غنی از واژه های کهن اوستایی.

    • سلام گووی بهمئی ام
      امید است که با همت فرزندان بهمئی، فیلمهای تاریخی و جغرافیایی با موضوع بهمئی تدوین گردد. به سرانجام رساندن اینگونه مسائل اگرچه پرمشقت است امّا دور از دسترس نمی باشد.

    • سلام
      هرچند بهمئی دات کام چندین بار در پاسخ به مخاطبین به موضوع درگیری مورد اشاره شما پرداخته است امّا مجدداً توضیحات مختصری از باب یادآوری ارائه می گردد:
      به گفته ی پیران و بزرگان، در اواخر دوره ی حکومت قاجاریه، یک مورد درگیری قابل توجه، مابین بخشی از بهمئی ها و تعدادی از بختیاری ها اتفاق افتاده است که به دلیل اختلافات حسین خان بهمئی با برخی از خوانین بختیاری بوده و در نهایت منجر به قشون کشی « نصیرخان سردار جنگ » به منطقه ی بهمئی احمدی گردید.
      در آن واقعه که بصورت محدود و جزئی صورت گرفته، نصیرخان سردار جنگ، ۲ بار به سوی قلعه ی لیکک ( و نَه قلعه دیشموک ) قشون کشی نمود. در مرتبه ی اوّل کاری از پیش نبُرد و در واقع در دستیابی به اهداف خویش شکست خورد. در دفعه ی دوّم با اعمال سیاست های خاصی و در حالیکه حسین خان و مبارزان بهمئی در قلعه حضور نداشته اند، آنرا تصرف کرد. در واقع، سردار جنگ، قلعه ی لیکک را نَه در نبرد رو در رو بلکه با سیاست ورزی متصرف گردید. به هر حال بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و در قالب یک پُست جداگانه به واقعه ی مذکور بپردازد.

  2. گوو
    مطالبتون درمورد قوم لر و ایل بزرگ بهمئی بسیار عالی میباشد
    بنده به عنوان یک گوو براتون آرزوی موفقیت میکنم

    • سلام گووی بهمئی ام
      با سپاس از ابراز محبت شما، سعادت و سربلندی را برایتان از درگاه خداوند متعال آرزومند است.

  3. سلام .اگر ارمان از نوادگان دهیه حسین خان است لطفا از ناصر خان خلیلی بعنوان یکی از معمرین ایل بهمئی سوال شود واطلاعات بهتری بدست اورید .چرا خدر فرزند عالی که معروف است به خدرعالی وهم اکنون بیشتر در لیراوی دشت ساکنند .وچندین خاندانش در بهمئی وتشان وبهبهان ورامهرمز بنه محنا وامیدیه واغاجاری ورامشیر وزیدون ودیلم وگناوه زندگی می کنند را نادیده گرفتید!!!!!! لطفا مکتوبی را ارائه دهید کا پیش از مطالعه ناقد انرا کنار نگذارد.!!!! جشنی از ایل غیور خدری …

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای جشنی
      اگر منظور شما مطالب منتشره در بهمئی دات کام می باشد به اطلاع می رساند در پُست پراکندگی قوم لر اشاراتی کلی و مقدمه وار به خدریها در چارچوب طوایف لیراوی دشت گردیده است. ضمناً همانگونه که پیشتر نیز مکرراً بیان گردید؛ در آینده و بمرور زمان در فرصت مناسب تلاش خواهد شد به بررسی طوایف بهمئی پرداخته گردد بنابراین در آن مجال خدریهایی که در ساختار سنتی ایل بهمئی (طایفه یوسفی) قرار داشته اند نیز مدنظر قرار خواهند داشت.
      از سوی دیگر یادآوری می نماید بهمئی دات کام در نظر داشته و دارد به امید خدا علاوه بر پرداختن به طوایف بهمئی، درباره سایر ایلات و طوایف قوم لر و از جمله خدریها نیز مطالبی را در قالب پستهای جداگانه تهیه و منتشر نماید. امّا به سرانجام رساندن چنین امری مستلزم گذشت زمان می باشد. اینگونه است که گفته می شود اگرچه بیش از ۴ سال از راه اندازی وبسایت می گذرد امّا هنوز در ابتدای راه بوده و مطالب گوناگونی باقیمانده است که می توان بدانها پرداخت.

      • تشکر از صعه صدر تان جناب خلیلی زیرا درکتب نشر شده قبلی در ایل بهمئی مانند .قیام ۱۳۱۶ توسط اقای رگبار مقدم حیات ایل بزرگ خدری را نادیده گرفتند!!!!! زیرا ایشان برادر بهمن ویوسف وطیب بودند کسی که تا کنون نام عالی را پسوند نام خود اورد خدر بود که زبان زد خاص وعام است( .خدرعالی).لطفا هم از معمرین وهم از منابع معتبر برداشت علمی شود تا اجحافی به ایلات واقوام دیگری که نقش در وجود ماهوی هم زیستی واخوت در بر داشت نگردد.با تشکر .برادرتان حاج عبداله جشنی .از ایل خدری.لیراوی کوه .سلام به حاج اقای بزرگ وکلانتر زاده گرام اقای ناصر خان برسانید.موفق باشید..

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.