بهمئی ها و حکومت زند

از آنجایی که حکومت زندیه خود زیرمجموعه تبار لر بوده اند و با کمک و همراهی طوایف لر، حاکم ایران گردیدند، مناسبات گسترده ایی با لر تباران برقرار کرده بودند. انتخاب شیراز به پایتختی سلسله زند هم مزید بر علت شد و این ارتباط را میان آن دو قوی تر نمود. در این میان طبیعی بود رقابت ها و حتی درگیریهایی صورت پذیرد. چنانچه تاریخ نشان داده  قوم لر بیشتر از جانب همین اختلاف ها و رقابت های درونی ضربه خورده است.

ایل بهمئی نیز جدا از این تحولات نبود و بهمئی دات کام در این مجال به بخشی از این حوادث که باعث جدا گردیدن تعدادی بهمئی از سرزمین مادریشان شد، به طور گذرا اشاره خواهد کرد.

در زمان حکومت زندیه، کریمخان پس از تسلط بر کهگیلویه و بهبهان عازم شیراز شد تا طغیان محمدحسن خان قاجار را سرکوب کند ، از این رو تا سال ۱۱۷۳ نتوانست به امور کهگیلویه بپردازد؛ اما در این سال کهگیلویه را به دو قسمت پشتکوه و زیرکوه تقسیم و قسمت زیرکوه (منظور کوه خائیز در شمال بهبهان است) را ضمیمه بهبهان کرد که رئیس علیرضا خان قنواتی به اداره آن می پرداخت. قسمت پشتکوه که قسمت عمده کهگیلویه بود به هیبت الله خان باوی فرزند مسیخ خان باوی که از یاران قدیمی کریمخان زند بود و در فتح بهبهان کمک شایانی به سپاه زند کرد سپرده شد. هیبت الله خان گرچه نیروی بومی منطقه محسوب می شد اما جوان و کم تجربه بود و به تنهایی از عهده اداره کهگیلویه برنمی آمد. بدین سبب کریمخان زند ، میرزاطاهر اصفهانی بختیاری الاصل را که مردی مسن و مجرب بود به نیابت و مشاورت وی منصوب کرد، اما هیبت الله خان پس از مدتی بقتل رسید. قتل او را به دو گونه متفاوت روایت کرده اند. مؤلف تاریخ گیتی گشا و کریم خان زند این گونه ذکر میکنند که سران طوایف کهگیلویه با زیرکی توانستند میان خان باوی و میرزا طاهر اختلاف افکنند و دوستی آنها را به دشمنی تبدیل کنند . آنان به میرزا طاهر وعده دادند که در صورت قتل خان باوی از او حمایت کنند. و بدین ترتیب در یک مجلس مهمانی که هیبت الله خان در خانه میرزا طاهر با وی مشغول صحبت بود، برادر میرزا طاهر با تپانچه وی را به قتل رساند. اما افراد آگاه محلی این حادثه را چنین نقل میکنند که خان باوی در حالیکه دهها سوار از باشت و بابویی و سرباز لَک همراه خود داشت به منطقه بهمئی مُهْمَدی سردسیر کنونی وارد شد و از مُلا علی شیر که سرپرست ایل بهمئی بود ، مالیات معوقه بهمئی ها را طلب کرد . مُلا علی شیر درجواب گفت که افراد او مردمی کوه نشین اند و دسترسی به آنان نیازمند وقت بیشتری است اما خان باوی عذر او را غیرموجه دانست و بدون توجه به حساسیت افراد ایل بهمئی به رئیسشان ، مُلا علی شیر و همراهان او را به زنجیر افکند و می خواست آنها را به رامهرمز اعزام دارد. بهمئی ها که نتوانستند این بی احترامی را نسبت به رئیس خود تحمل کنند، به خان باوی و همراهانش حمله کرده و آنها را بقتل رساندند.

پس از این واقعه صادق خان زند برادر کریمخان حاکم کهگیلویه شد و برای مجازات بهمئی ها میان آنان رفت، امّا وقتی شجاعت، یکپارچگی و وفاداری بهمئی ها را دید از برخورد شدید با بهمئی ها اجتناب نمود و در عوض بعنوان تنبیه، سه نفر از افراد دخیل در ماجرا را که از بستگان مُلا علی شیر بودند به نواحی مرودشت بیضاء در استان فارس تبعید کرد. استان فارس در آن زمان مرکز حکومت زند بوده و در واقع بنابه روایاتی کریم خان آن سه نفر را بعنوان گروگان نزد خود نگاهداشته بود. هم اکنون بازماندگان افراد تبعید شده، در شهرستان مرودشت با نام طایفه بهمئی سکونت دارند و ارتباطات خود را در قرن اخیر با منشاء اصلی خود که همانا ایل غیور بهمئی است را کمابیش حفظ کرده اند. از سوی دیگر به گفته پیران و بزرگان، در همین زمان (دوران حکومت زند) خلیل خان بهمئی فرزند ملا علی شیر، رقم خانی خود را از کریم خان زند دریافت کرد. صادق خان زند همچنین ایل طیبی را به اتهام همدستی با ایل بهمئی و مشارکت در قتل هیبت الله خان سرکوب کرد و بخشی از طوایف این ایل (از جمله طایفه غندی) را اجباراً به منطقه فارس و میان ایل تُرک قشقایی کوچاند.

لازم بذکر است که روایتی هم از طرف برخی از ریش سفیدانِ طایفه بُناری گفته می شود مبنی بر نقش فعالِ بناری ها در واقعه  قتل هیبت الله خان باوی. بر اساس این روایت در زمانی که ملا علی شیر به فرمان هیبت الله خان دستگیر می گردد بناری ها نیز در ماجرای شورش بر علیه وی مشارکت نموده و در این میان یکی از بزرگان طایفه بناری بنام شیخ عالی با همراهیِ میرزا طاهر و به روایتی با اسلحه شخص میرزا طاهر، هیبت الله خان را به قتل می رساند. بر همین مبنا تعدادی از بناری ها به سمت بخش صیدون در غرب منطقه ی بهمئی مُهمَدی سردسیر کوچ می نمایند. طایفه بُناری ساکن در منطقه چرام نیز در همین زمان کوچانده شده اند. حتّی برخی گقته ها بناری های ساکن در منطقه ی دشتستانِ بوشهر را نیز از کوچندگان این رخداد می داند. به هر حال با توجه به اینکه طوایف بُناری و نَریمیسا هر دو از زیرشاخه های تیره مُهمَدی ایل بهمئی هستند بنابراین می توان نتیجه گرفت که در این درگیریِ میان بهمئی ها و حکومت، بناری ها و نریمیساها و دیگر طوایف بهمئی متحد و پشتیبان یکدیگر بوده اند.

باید توجه داشت در آن دوره عشایر و ایل های کشور از قدرت زیادی برخوردار بودند و بیشتر آنها بصورت نیمه مستقل بسر می بردند. تعداد زیادی از افراد قشون نظامی کشور را هم چریکهای عشایر تشکیل می دادند و در یک کلام می توان گفت حاکمان، بقای سلسله و حکومت خویش را مدیون ایل های کشور بودند. بنابراین سلسله های حاکم بر کشور توجه خاصی به وضعیت ایل های کشور داشتند و در برخورد با عشایر، بیشتر بعنوان تنبیه از کوچانیدن اجباری استفاده می کردند. در این رویارویی حکومت زند با بهمئی ها هم می بینیم که از کوچ اجباری برای برخورد با موضوع استفاده شده است.

البته باید گفت که هر چند در گذشته حکومت ها سعی می کرده اند از کوچاندن ایلات و طوایف سَرکش، بعنوان تنبیه استفاده نمایند امّا بعضاً برخوردهای خونین و سختی نیز در منابع تاریخی گزارش شده است.

یکی از این درگیری های خونین مربوط به نبرد میان قشون کریم خان زند و طوایف لیراوی دشت در سال ۱۱۷۸ هجری، یعنی در حدود چهار سال پس از کشته شدن هیبت الله خان باوی بدست بهمئی ها، می باشد. برخی روایات از برپا ساختن مناره ای از سرهای بریده شده ۱۱۰۰ نفر از اسیران لیراوی توسط سپاه زند در این نبرد خبر می دهند. لازم به ذکر است که برخی از افراد و پژوهشگران به اشتباه این واقعه را میان طوایف لیراوی کوه (بهمئی، طیبی، یوسفی و شیرعالی) و قشون زندیه ذکر کرده اند. امّا با توجه به اشارات کتاب باارزش فارسنامه ناصری درباره واقعه مذکور، می توان گفت که این درگیری خونین میان طوایف لیراوی دشت و حکومت زند بوده است. به هر حال میرزا حسن فسایی در کتاب فارسنامه ناصری در این باره می نویسد:

و چون موسم تابستان رسید و هوای فلاحی طعنه به دوزخ می زد، موکب والاه از خلف آباد فلاحی به عزم بهبهان و کوه گیلویه، نهضت فرمود و بعد از چند روز در ناحیه زیدون که چهار فرسخ جنوبی بهبهان است نزول اجلال فرمود و فوجی از سپاه ظفرپناه را برای تنبیه اهالی لیراوی که در ساحل دریای فارس و ده فرسخ جنوبی بهبهان است مأمور فرمود و اهالی لیراوی در ماهور میلاتی که کوههای سخت و دره های عمیق و هوایی بسیار گرم دارد، متفرق شدند و لشکریان در همه جا، بر آنها تاخته، جماعتی از آنها را کشتند و اموالشان را بردند و بسیاری را اسیر نمودند و موکب والاه از راه سیاه پوش زیدونعبور نموده، در کنار رودخانه آب شیرین، مشهور به خیرآباد، سه فرسخ مشرقی بهبهان نزول فرمود و افواج مأموره به لیراوی، به فیروزی به اردوی اعلی پیوسته، اسرای لیراوی را به حضور رسانیده، حکم قتل آنها، صادر گشت و از سرهای آنها، کله مناری را برپا نمودند.

همانگونه که آشکار است؛ فسایی محل سکونت لیراوی ها را در ساحل خیلج فارس و ۱۰ فرسخی (تقریباً ۶۰ کیلومتر) جنوب بهبهان ذکر کرده است. در واقع محل مذکور سکونتگاه طوایف لیراوی دشت بوده و هم اکنون نیز به بخش لیراوی در شهرستان دیلم نامیده می شود؛ حال آنکه سرزمین بهمئی در شمال و شمالغرب بهبهان قرار دارد.

نویسنده کتاب فارسنامه ناصری همچنین حدود منطقه ماهور میلاتی را از غرب به منطقه لیراوی دشت، از شرق به ناحیه کازرون، از شمال به سرزمین باشت و از جنوب به دشتستان بوشهر معرفی می نماید.

بر اساس بیان مؤلف فارسنامه، محل نهایی برخورد طوایف لیراوی دشت با سپاه کریم خان زند منطقه صعب العبور ماهور میلاتی بوده است که این درگیری سرانجام با شکست لیراوی ها و برپا ساختن مناره از سرهای بریده شده اسرای آنان به پایان رسیده است.

در پایان بعنوان نتیجه گیری می توان گفت، با وجود سختیها و پیشامدهای ناگوار، ایل بهمئی به دلیل ساختار ریشه دار و محکم ایلیاتی و مردان و زنان شجاع، مقاوم و صبور خود، توانست در طول زمان هویت و سازمان ایلی خود را حفظ کند و به حیات سرافرازانه خود ادامه دهد. و این همان درسی است که می توان از گذشته برای پیمودن آینده گرفت.

133 دیدگاه در “بهمئی ها و حکومت زند

  1. با عرض سلام وادب
    احتراماً با ید به عرض شما و همه دوستان عزیز برسانم که دلیل جابجایی طایفه بزرگ بناری از منطقه بهمئی به چرام ،فارس و واجل باغملک این بوده که خان باوی توسط شخصی به نام شیخ عالی بزرگ طایفه بناری کشته شد .همین امر باعث کوچ نمودن این طایفه شد. و به دلیل گستردگی طایفه انچه از بزرگان شنیدیم به سه گروه تقسیم شدند.که در بالا به ان اشاره شد.قطعا ایل بهمئی در آن حادثه متحد بودن ولی کوچ نمودن این طایفه تا حدودی نشان میدهد نقش اصلی را در بروز آن حادثه را داشتند.

    • سلام
      ضمن تشکر از ابراز محبت شما به اطلاع می رساند بنابه گفته پیران و بزرگان، بهمئی های ساکن در منطقه مرودشت از توابع استان فارس اصالتا از طایفه نریمیسا و از بستگان ملا علی شیر بهمئی هستند. البته همانگونه که مستحضرید بهمئی ها و از جمله طوایف بناری و نریمیسا در واقعه قتل هیبت الله خان باوی متحد و پشتیبان یکدیگر بوده و به نقش آفرینی پرداخته اند. این اتحاد همان درس بزرگی است که می توان از چنین حادثه ناگواری آموخت و آن را چراغ آینده نمود.
      پیروز باشید

  2. سلام
    از مطالب خوبتون تشکر می کنم و اگه نوشته هاتون همراه با رفرنس باشه خیلی بهتره.
    مرسی

    • سلام
      ضمن سپاس از ابراز محبت شما به اطلاع می رساند منبع اصلی نوشته های ذکر شده در پست این صفحه، گفته های پیران و بزرگان می باشد البته در کنار آن نیز نیم نگاهی به شیوه نگارش و همچنین مطالب محقق کهگیلویه ای جناب آقای سید مصطفی تقوی مقدم در کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه شده است.
      موفق باشید

  3. هیبت ا… خان باوی که حاکم میداوود بود به دست ملا معصوم رحمانی ممبینی کشته شد وازان پس که ممبینیها درکوهای منگشت گندمکار سرقوچ طلاور وخیلی جاهای دیگر بودندکم کم به پشت گچ میداوودوزیر گچ میداوودرفتند والان باغملک ورومزو هفتکل اکثر ممبینی هستند که الان جمعیتی بیش از جمعیت کل بهمیی دارند.وخودرا اصالتا کهگیلویه ای میدانند وبا تامرادیها ازقدیم روابط داشتند ودر ایل ممبینی طایفه ای به نام تامرادی وجود دارد.که در باغملک هستند.ودربخشهای منگنان وتنگ خشک و… سکونت دارند.

    • سلام
      به گفته ی پیران و بزرگان بهمئی، قتل هیبت الله خان باوی حاکم کهگیلویه، با مشارکت طوایف بهمئی و همراهی ایل طیبی صورت گرفته است. بنابراین ادعای شما بدون ذکر منابع، بطور کل بی پایه و اساس است.
      درباره اینکه گفته اید جمعیت طایفه ممبینی بیشتر از جمعیت کل ایل بهمئی است به استناد منابع موثق تاریخی به اطلاع شما می رساند که ادعای شما برخلاف حقیقت است و درست نمی باشد. جهت آگاهی شما به ۲ مورد از این منابع تاریخی اشاره می گردد، لطفاً توجه نمایید:
      ۱- چارلز الکساندر گالت، کنسول دولت بریتانیا در اصفهان در کتاب خود بنامایل بختیاری که در سال ۱۳۲۳ نوشته شده است، می نویسد: منبینی ها [ممبینی ها] ۸۰۰ خانوار هستند که در مناطق سرله و میداوود در جوار حوزه زندگانی بهمئی ها ساکن هستند.
      ۲- در کتاب فارسنامه ناصری که تقریبا ۶۰ سال قبل از کتاب الکساندر گالت نوشته شده است، توجه داشته باشید ۶۰ سال قبل، جمعیت ایل بهمئی ۳۰۰۰ خانوار نوشته شده است.
      آشکار است که ۸۰۰ خانوار جمعیت طایفه ممبینی با ۳۰۰۰ خانوار جمعیت ایل بهمئی قابل مقایسه نیست و تعداد بهمئی ها بسیار بیشتر از ممبینی ها بوده است. بنابراین سعی نمایید از بیان مطالب بی پایه و اساس خودداری نموده و نظرات خود را بر پایه منابع موثق استوار نمایید.
      موفق باشید

      • برادر بهمیی…سینه به سینه به ما رسیده که هیبت الله خان به دست ممبینی کشته شده…

        • سلام
          بنابراین با سه روایت مواجه می باشیم:
          ۱- روایتی که به نقل از بزرگانِ بهمئی است.
          ۲- روایتی که از پیرانِ ممبینی نقل گردیده.
          ۳- نقلی که در منابع مکتوب تاریخی آمده است.
          حال در این میان بهمئی دات کام بیشترین توجه خویش را به مورد اوّل معطوف کرده است. شما نیز می توانید به روایت خویش پایبند باشید. گویی که پدیده های تاریخی، روایات، تفسیرها و تحلیل های گوناگون و متفاوتی را حول حویش گرد می آورند. البته امید است که این واقعه در آینده بصورت موشکافانه تر مورد تحلیل قرار گیرد.

          • برادر بهمیی عزیز ، بنابراین سخن ناشناس بی پایه اساس نمیباشد که در این ذکر فرمودید سه روایت وجود دارد…سپاس

            • سلام
              در خطاب به « ناشناس » گفته شد: « ادعای شما بدون ذکر منابع بطور کل بی پایه و اساس است ». در واقع نظر شما بعنوان یک روایت، زمانی مورد توجه بهمئی دات کام قرار گرفت که آن را منسوب به روایات سینه به سینه ذکر نمودید. هرچند این امر دال بر مقدم تر بودن آن نسبت به نظر اوّل نمی باشد.

              • برادر بهمیی عزیز ،
                متاسفانه مشاهده میکنم که پست های بنده با ویرایش بر روی سایت قرار میگیرد…امید است که حرف و عمل شما با هم یکی باشد…صداقت و راستگویی که به دنبال آن هستید…به هر حال نظر شما نیز بدون ذکر منابع بی پایه و اساس خواهد بود و شما مختار خواهید بود که به نظریه خود بپردازید … واقعیت ما را در آخر جای دهید ولی تحریف ننمایید…سپاس

                • سلام
                  برادر گرامی
                  جناب آقای ممبنی
                  ۱- جای تأسفی وجود ندارد چراکه ویرایش و اصلاح نظرات در وبسایتها امری پذیرفته شده است. به یقین راهبُرد بهمئی دات کام بر مبنای پذیرش و انتشار دیدگاههای مخاطبین می باشد امّا برخی از نظرات به دلیل درج موارد تکراری، مطالب توهین آمیز، عناوین بی ارزش و … نیاز به ویرایش و اصلاح در آنها احساس می گردد. کمااینکه بعضی نظرها قابلیت ویرایش را نیز نداشته و اصولاً منتشر نمی گردند. گرچه تعداد دسته ی اخیر نسبت به کلیت حجم کامنت های ارسالی، ناچیز است.
                  ۲- یقیناً بهمئی دات کام اساس کار خویش را بر صداقت و راستگویی قرار داده است ولی نکته آنجاست که بقول حضرت مولانا « هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من »
                  ۳- نظر بهمئی دات کام در خصوص قتل هبیت الله خان باوی بدست بهمئی ها نه تنها بر منابع شفاهی ( بیان بزرگان ) بلکه بر منابع مکتوب همچون آثار مرحوم مجیدی کرائی محقق اهل کهگیلویه استوار است. بنابراین نظر شما درخصوص بی پایه و اساس بودن آن و همچنین تحریف نمودنش نادرست جلوه می نماید.
                  پاینده باشید

          • مقد مه ای از تاریخچه
            ایل ممبینی

            مسائل ومشکلاتی که باعث جا به جایی ونقل مکان افراد وجماعات می شد
            از این قبیل بود -۱ – نداشتن مسکن محکم وثابت چادر نشینی زندگانی سیار مدام خانه بدوشی-۲-
            ظلم وجور خوانین و حاکمان -۳- نزاع ودرگیرهای محلی طایفه ای وقبیله ای -۴-به دلیل کم
            بود جمعیت واراضی خالی از سکنه بعضیهابدنبال محل مناسبتر برای زندگی خود بودندو نقل
            مکان می کردند و دیگر عوامل به غیر از عوامل ذکر شده ایل ممبینی خود مردمی ساکت وآرام
            نبودند همیشه در حرکت تکاپو وجنب وجوش پویا و رشد طلب بوده اند و تا زمانیکه امکان
            نقل مکان بود جا بجا میشدند تا حال چهار نقطعه محل سکونت و جا بجایی اسکان موقت ودائم
            ممبینیها شامل شولستان منطقه ممسنی- کهگیلویه وبویر احمد- کوه مونگشت منگار- وحوزه
            جانکی – شناسایی گردیده است بطوریکه از قرائن پیداست ممبینیها از ایل بزرگ وکهن جاکی
            می باشند که از اتابکان لر بزرگ است قرنها پیش بعلت نزاع ودرگیری با هم طایفه ای های
            خودشان مناطق شو لستان را ترک کردند مهاجرت ممبینیهااز آن منطقه در زمان باستان وقبل
            از شکل گیری کهگیلویه وتبدیل عنوان شولستان به ممسنی وکهگیلویه انجام شده است چون ممبینی
            دارای شجره وتاریخنامه کامل نبود اگرهم بود
            بعلت عدم امکان نگهداری درست اسناد تاریخی قدیم از بین رفت این اخبار واطلاعات از منابع
            مختلف واسناد متعدد کشف وجمع آوری گردید وهمه مورد بررسی تحقیق وپژوهش قرار گرفت حدود
            سی سال در این زمینه کار وفعالیت مخلصانه انجام شد چون آثار ونوشته ها نویسند گان آنها از خود ممبینها
            نبودند دیگران برای خودشان می نوشتند بدلیل همسایگی یا اتفاقاتی به ممیبنیها هم اشاره
            کوتاه می شد تحقیق وپژوهش با دقت وسواس انجام گرفت بسیاری از مطالب از نظر حقیر فاقد
            اعتبار تلقی گردید دراین مبحث صحت آن روایات به تائید نمی رسدبسیاری از مطالب از گذشته
            گان سینه به سینه نقل گردیدبرخی بااستعدلا ل وقرائن صحیح به نظر می رسداکثر و عمده
            آن از منابع تاریخی جمع آوری گردید بااین وجود حقیر نمی توانم ادعا داشته باشم این
            اثر کامل وآری از اشکال باشد تکمیل وکامل ان بستگی به همت وحرکت فرزندان ایل از آنهایکه
            کار ی ساخته می شود دارد حقیر ازگذشتها تا نسل امروز آنهائکه می توا نسند ومی توانند
            این کار را انجام دهند گلایه دارم-۱- مردمی که باآن همه جا بجای قرنها دور ازمحل اصلی
            خود وهمسایگی وادغام در سایر ایلات هویت ذاتی نبوغی فردی واجتمائی خودرا حفظ کردندواندکی فرهنگ لهجه آداب ورسومات
            دیگران رو ی او اثر نگذاشت حتی تعغیر لهجه وتکلم نداد چرا از داشتن تذکره وشجرهنامه
            از نیاکان خود محروم با شد چرا نسل امروز به این موضوع بی تفاوت باشند اکثراً بی تفاوت هستند عده ای هم دنبا بهانه گیری وکار
            شکنی می باشند برخی حرکتی کرده اند اما اگر اینها هم ساکت بمادند بهتر بود چون کتمان
            حقیقت کردندهدف انجام کارعمومی وملی نبودباانگیزه شخصی عمل نمودند– بگذریم صلاح نیست زیاد وارد این بحث شویم عواملی
            که باعث کندی تکمیل این اثر شد بقرارزیر است -۱- چون کتاب شجره وتاریخ به صورت مستقل
            ومجزابنام ایل ممبینی از قدیم وجود نداشته اگر هم باشد حقیر دسترسی به آن پیدا نکردم
            اطلا عات واخبار از منابع دیگران جمع آوری گردید
            تحقیق تفحص وپژوهش روی این مطالب زمان زیادی می طلبید -۲ – ایل ممبینی دارای
            سوابق تاریخی بسیار دور واکثراً سینه به سینه نقل گردید که آثار نوشته یا نبوداگر هم
            بود بعلت عدم امکان نگهداری از بین رفت بنده حدود سی سال است در این زمینه تحقیق وپژوهش
            می نمایم اسناد وکتابهای زیادی مطالعه کردم بسیاری را مستند ومعتبر می دانم به نظر
            من برخی هم فاقد اعتبار است در این مدت طولانی ومطالعات بررسی وتحقیقات همه جانبه آنچه
            به نظر من می رسد این است ممبینی ها از ایل کهن جاکی وصل به اتابکان لر بزرگ می باشند
            که در منطقه شولستان بسر می بردند ودر تسخیر شولستان توسط اتابکان نقش وهمکاری داشته
            اند و قبل از شکل گیری کهگیلویه وتعغیر نام شولستان به ممسنی وکهگیلو یه بعلت درگیری
            با همین بویر احمدیهای فعلی که هم طایفه ای بودندآن مناطق را ترک کرداند—چون تااین
            تاریخ سند ومدرکی دال بر تفکیک ایلات ممسنی از ایل بزرگ وکهن جاکی دست رسی به آن پیدا
            نکردم حد وحدودفواصل نسبی آنهابرای من روشن نیست بناع براین نمی توان به طور قطع یقین
            تائید کردایل ممبینی از ایل جاکی باشد یا ایلات ممسنی

            وسلام مولف عبدالله طاهری

            توضیحاتی در موردوضع تسمیه ایل ممبینی وایلات
            همجوار همانطور که دربالا اشاره شدطبق تحقیقات پژوهش تحلیل وبررسیهای همه جانبه به اضافه از روی استعدلال محاسبه برآورد وبرداشتهای تشخیصی از حیث اندام شکل قیافه لهجه
            تکلم فرهنگ آداب فردی واجتمائی مطابق باتائید علم جامعه شناسی واسناد ومدارک متعددممبینیها ازایل کهن جاکی متصل به اتابکان لر بزرگ می باشند هم زمان با تصرف شولستان بفرمانروایی حاکم وقت اتابکان وارد آن منطقه شدند وبعداً آن نقاط را ترک کردند اول به حوزه بهمئ رفتند سپس به منطقه جانکی آمدند ادامه مسیر حرکت آنها در ذیل ذکر خواهد شداما یاد آورمیشود پس از هجرت از مکان وطنی گذر از منطقه شولستان شامل ممسنی وکهگیلویه وارد حوزه طیبی وبهمئی شدند چون تحت تعقیب بودند به کوه مونگشت رفتند ودر منطقه منگار سکونت یافتندو تا پنج نسل در منگار ساکن بودندبعداً بعلتی منگاررا هم رهاکردند وبه منطقه جانکی آمدند ومدتها در حوزه مونگشت وجانکی به صورت مستقل بودند بنا بعلتی که بعداً توجیع می شودبا بختیاریها متعهد و هم پیمان شدند درست است از زمان انقراض حاکمیت کهگیلویه برحوزه جانکی الی خاتمه حاکمیت بختیاری منطقه جانکی در سیطره بختیاری قرار داشت اما نه تنهاایل ممبینی بلکه سایر ایلات وطوایف جانکی اصالً بختیاری نیستند== زنگنه =کردزنگنه= کردها= ازسمت کرمانشاه وکردستان آمدند= مکوندی از ایلات ممسنی است آلخورشیدی شیرالی می باشد دیگر طوایف هم نژادن بختیاری نمی باشند فقط خوانین جانکی وتعدادکمی سمت قلعه تل وبارانگرد بختیاری هستند == بختیاری یک نژاد واحد نیست خوانین دورکی از طایفه پاپی لر کوچک هستند طوایفی از ایلات ممسنی با بختیاریهاادغام شدندبختیاری از یک ریشه واحد نیست نژادمخلوتی است ==بهمئی به غیر نسبت لر بودن هیچ نسب نژادی خاص باسایر ایلات کهگیلوه ندارد وبهمئی قبل از مستقل شدن با بختیاریبوده است بهمئی استقلال خودرا توسط بختیاری دریافت کرد باید گفته شودنژاد بهمئی ازیک ریشیه واحد وخالص است== این قسمت بحث راجع به کهگیلویه است به سمت غرب اشاره ای کوتا شد زمانی از جنوب غرب وغرب شهرستان بهبهان بخش زیدون تا قسمتی از استان بوشهر حوزه گناوه شهرستان دیلم جزع کهگیلویه قلم داد می شدشهر ستانهای ممسنی نورآباد کازرون از استان فارس برازجان بوشهر عمده جمعیت آنها از ایلات کهگیلویه است اشخاصی که دراین مسیر گام بر می دارند باید جوانب امر را عرض یابی کنندتفکیک نمایند ونقطهای کوررا روشن فرمایند نقاط مبهم ومعجول را بشفافند وحقایق راروشن و به سهم ونظر مردم برسانند نه اینکه گفته های دیگران را به صورت تقلیدی حیی تکراری نقل قول کنند = بناری بهمئی نیست از کهگیلویهاست بگذریم شاید زیاده گویی حقیر به مضاق بعضیهاخوش نه آید

            این مطلب مختصری از کل تاریخچه ایل ممبینی
            است از زمانی که از منطقه شولستان مهاجرت کردند تا حال اتفاقات و رویدادهای مهمی که پشت سر گذاشتند تشکیلات و تقسیمات به تیره و طایفه و محل سکونت اهالی ایل و جابجای
            آنها در مناطق مختلف و سبب و علت های تغییر مکان دادن ممبینی ها مسائل و مشکلات و رخ دادهای بسیاری که تجربه کردند و در تمام صحنه ها و مناقشات محکم و استوار از خود دفاع نمودند که در اینجا همه آ ن رخ دادها و اتفا قات را نمی شود یاد آور شد فقط به دو رویداد مهم و تاثیر گذار اشاره میشود:

            یک ۱ فتح میداوود به وسیله ملا معصوم ممبینی
            صالحی نوه ملا صالح بزرگ وگرفتن میداوود از هیبت الله خان باوی حاکم کهگیلویه در زمان
            حکومت کریم خان زند.

            این موضوع در جای خودش توضیحات لازم داده میشود

            دو۲ قیام علیه حکومت محمدرضا شاه پهلوی به
            سال ۱۳۲۲ معروف به جنگ دشت شیر : من جنگ دشت شیر به سال ۱۳۲۲ علیه حکومت محمد رضا پهلوی با استناد به مراتبی که ذکر می گردد مردودو محکوم می دانم ارتش از اهواز که حرکت کرد هدفش منطقه بختیاری بود خاک و مکان ممبینی در جنوب غربی حوزه بختیاری قرار دارد و میداوود از قسمت رامهرمز محل ورود به خاک بختیاری است با نزدیک شدن نظامیان به منطقه بختیاری در محلی به نام دشت شیر نرسیده به میداوود ممبینی ها جلوی نظامیان را گرفتند و نگذاشتندبه حوزه بختیاری بروند و جنگ را در منطقه خود شروع کردند سایر ایلات و طوایف به تدریج آمدند و شرکت کردند اما ممبینی ها جنگ را در حوزه خود آغاز کردند و در خط مقدم ایستادند و با کمترین تلفات خودی ارتش طاغوت را وادار به عقب نشینی وخلع سلاح کردند و پیروز آن میدان شدند اگر شجاعت و دلیری و از خود گذشتگی ممبینی نبود نظامیان به داخل منطقه بختیاری نفوذ بکردند و جنگ در داخل منطقه بختیاری رخ بداد تلفات و ضایعات چندین برابر آن می شد که شد ه بود، درست است بعداً نظامیان تا باغملک و قلعه تل رفتند اما با اعلام آتش بس و توافق دو طرف برای خا تمه جنگ بعد از توافقات ،ممبینی ها اجازه دادند ارتش پهلوی وارد منطقه شوند انصافاً باید از مردان آن زمان ممبینی تقدیر و تشکر نمود و به عملکرد آنها ارج نهاد و به یاد نسل های آینده آورده شود سزاواروشایسته است.تحلیلگران ومحققان و پژوهشگران دراین خصوص بررسی دقت و تحلیل بفرمایند حرکت اقدام ایستادگی شجاعت از گذشتگی ممبینی ها را در آن رویداد مهم و مقا بله و جنگ با ارتش شاهنشا هی شکست و فرار دادن آن ازمیدان جنگ مورد توجه و تحلیل قرار گیرد و عملکرد ممبینی با حرکت سا یر ایلات و طوایف مورد مقایسه قرار گیر د چون تاریخ منطقه چنین حرکت صحیح
            بجا و پیروزمندانه ای درخود ثبت نکرده است متاسفانه برخی از روی بی اطلاعی یا کوتاه نظری آن رخ داد مهم و جنگ باارتش شاهنشاهی که هزاران مرد بزرگ وتاریخ ساز در آ ن حماسه
            آفریدند و شرکت داشتند بنام یکی دو نفر مدام تعریف و تبلیغ می نما یند غافل از اینکه آن جنگ را علاوه از ایل ممبینی که صد ها مرد بزرگ در آن عمل کردندایلات وطوایف دیگری نیز شرکت ودرانجام آن دخالت داشتند تعر یف و تبلیغ آن بنام یکی دو نفر حقیقت ندارداین نوع تبلیغات غیره واقع شایسته بزرگ مردان ایل نمی باشد

            ۲ ) بزرگان ایل آنقدر غنی و کامل بودند نیازی نیست نسبتها ی دروغ کذب غیره واقع به آنها داده شود که با عث تمسخر آگاهان محلی شود =حرکت واقدام ایل ممبینی درآن صحنه بسیار بسیار باحرکتهای که اساس ان دزدی وبرای فرارازجرم سپس یاغی شدن بود باان همه آزار و اذیت ،کشتار ،ویرانی ،خسارات انسانی ما لی به میهنخوددر نهایت هم منجر به شکست قطعی شد متفاوت است – شعر = قیام آن است که ممبینی کرده.… صحنه را به لشکر شاه تنگ کرده

            کمر را همچه شیران بستند …تمام جادها مسدود کردند

            شروع کرد جنگ را در حوزه خود … نکرد لحظه ای به ارتشی پشت

            چنان جنگید که آن راخسته کرده– همان روز اول آنرا شکسته

            به کوری چشم دشمنان بد خواه…… دادند شکست ارتش شاه

            رفت پهلوی روی پس نکرده …. برای انتقام جرئت نکرده

            ممبینی فداکاری نموده …………… به غیر از او کسی میدان نبوده

            اگر برخی به تدریج آمدند پیش…… برای خوار بار و توشه ای هیچ

            جنگید چون شیر قدرت نشان داد …… زمان فرار به شاه امان داد

            پس از شاه رفتن ومیدان خالی …….. هر کس در نقاطی سر در آرید

            همه بردند حسادت از مبین ها ……. که شاید برای آنها نشود جا

            شروع شد فتنه ها از در و برزن . از آنهایی که در جنگ بوده ان زن

            که با تدبیر آن شخص دانا …. تمام فتنه ها خورد در جا

            صلاح درآن به دید تغیر سیاست .. که با ید از حکومت خواست قدرت

            گرفت امتیاز از شاه ملعون …..تمام کرده های جنگ شد پنهون

            گرفت پرچم نظم به صلاح دید…. به پیمود پیچ خمها ونشد گیر

            به ممبینی به بالم با کمالش … ازاین دشت وسیع وآب خاکش

            خورد نان حلال با کار و زحمت .. نشد که بی جهت گاهی کند غصب

            بود مالش همیشه غیره غصبی .. به این شهرت مدام می درخشید

            کشید زحمت نان حلال خورد .. هنگا م خطر هم بپا شد

            میا ن این دو ایل متخاصم .. همیشه استوار بود و قایم

            دفاع کرد به مرزها و خاکش .. زیادی دشمنا ن نشد باکش

            همیشه سر بلند جانب حق بود .. نه دنبا ل دزدی ودردسر بود

            هنر ساختن پیشه داشته…. بجرع کار و تلاش شغلی نداشته

            گفتم و بگویم حق دارم …. ببالم از این ایل و تبارم

            نه اهل دزدی غصب و تجاوز … همیشه سر بلند گردن بود رک

            اگر هم کشته داد در یک زمانی .. ندانست لچه دز هم شده جا نی

            برای مالش برفت نه در پی جنگ – .دشمن از روی ضعف کرده بود ننگ

            گر فتند انتقا م مردان شیران .. هم از روز چه در شب طول دوران

            شکم پر بود قطار هم پر از فشنگ بود. دروقت خطر هم مرد جنگ بود

            به ده با لم و چهارده می نوازم ..شد چون بیست وچها ر به آن بنازم

            به بالم از این ایل وتبارم .. به هر جا بنگر م هست افتخارم

            جنوبم بویراحمد است شمال هفت لنگ .. پهلوی با خمپاره بهم میکند
            جنگ

            وقت رسید دستور دهم قشون در آید . ایل من ممبینی است از شاه زیاده

            سرا ینده: حا ج عبد ا له طاهری

            روایتی نقل شده است که ممبینی ها همه فرزند شمشیر پسر مبین هستند که شمشیر دارای چهار پسر به نام های خلیل ، تامراد ، تاعلی و تاکلی بوده است که خلیل دارای دو پسر به نام های شمس الدین و مهمد بود

            شمس الدین پدر حضرات از قبیل آقایان: رحمانی،کریمی دادگستر،اسدی، مسیحی که تعدادی از آنها با شهرت ممبینی معروف هستند.اینها اولاد ملا رحمان هستند.

            فرزندان رحمان عبارتند از محسن و صفی که اولادان آنها هم اکنون در منطقه میداوود ، تیغن ، منگنان و رامهرمز و عده ای در سایر نقاط کشور ساکن هستند.

            فرزندان مهمد عبارتند: محمد حسین(عیوضی) که مسکن اصلی آنها در سرحانی است

            شاه امیر مسکن اصلی آنها لاکم ، شمس آباد ، جولر ، کولر و غیره است مومن زکی) مسکن اصلی آنها در گنبد ،مله و غیره است محمد کلی که مسکن اصلی آنها در هپرو ، پشت کره و
            غیره است محمد کاظم و صالح که مسکن اصلی آنها میداوود است

            فرزندان مهمد از دومادر بودند: محمد حسین(عیوضی) ، شاه امیر( ،کله محمد رضایی) مومن ( زکی) این چهار فرزند از یک مادر بوده اند.

            محمد کاظم و صالح این دو فرزند هم از یک مادر بوده اند.

            اولاد و نسل مرحومان نامبرده درمناطق ذکر شده و سایرنقاط کشور ساکن هستند این توضیحات فقط
            مربوط به اولاد خلیل است .

            نسل واولاد سه پسر دیگر شمشیر بنامهای تامراد ، تاکلی ، تاعلی دراین متن نیامدند چون در این محل سایت مقدور نیست و نیاز به برر سی بیشتردارد تحقیق وپژوهش در حال پیگیری است با حصول به نتیجه قطعی اعلام خواهد شد بقیه افراد وطوایف ممبینهاکه نامبرده نشدند عبارتنداز ۱ کربلایی ۲ بهوند وگرمسیری ۳ عالی نوری زمانی ۴ پتکی ۵ پیرمرادی ۶ روچکی ۷ دو دانگه ۸ شهریاری ۹گرجی ۱۰ شیوخ امامزاده عبداله واا تامرادی ۱۲ تاکلی ۱۳ تاعلی سه طایفه آخر به بروایتی از ارکان اول می باشند انشاا له در کتاب تذکره و تاریخ ممبینیها نام همه
            بطور مفصل و کامل توضیح داده خواهد شد وباید بگویم هر فرد وطایفه ای که تا حال بعنوان ممبینی شناخته شدند ممبینی هستند دلایل و استعدلال آن ذکر خواهد شد.

            علت اصلی عدم شناسایی طوایف ممبینی به آسانی پراکند گی و گستر دگی ایل در مناطق شولستان – کهگیلو یه- ممسنی -و جانکی بوده و می با شد.که در طول زمان به سبب تغیر حکام خوانین وعدم سکونت ثابت ایلات وجماعات هم جابجا می شدند ممبینیها به دلیل داشتن چهار مر کزیت ومحل سکونت مناطق شولستان شامل –ممسنی و- کهگیلویه- کوه مونگشت منگار- جانکی – مدام در رفت وآمد بودند شناسایی تمام اها لی ایل بعلت عدم صرف وقت کا فی و مطالعه دقیق اسناد وسوابق و تحلیل درست توسط برخی و با قضاوت عجولانه بسیاری را از نسب ممبینی خارج کردند بنده آن نظریه را رد می کنم که بدون تحلیل صحیح و صلاح ومصلحت ایل وعدم رعایت حرمت سایرین انجام شد، بسیاری را از ممبینی ترد کردند ،من با نظر آنهاموافق نیستم هر کس با اسم و شهرت ممبینی و متعهد به ممبینی بود ممبینی است ودر چهارچوب ممبینی جای گرفت و در قالب ممبینی می گنجد انشاله نام تمام افراد خانوارها تیره و طایفه ها با استناد به دلایل قرائن معتبر استدلال منطقی و مورد پسند واسناد مختلف متعدد و مستند درکتاب شجره و تاریخ ایل ممبینی و تامراد یهای ساکن در منقطه کهگیلویه و بویر احمد ذکر وآورده خواهد شد واحدی با نام و شهرت ممبینی از تاریخ ممبینی ترد نخواهدشد اگر تازمان تکمیل کتاب زنده ماندم.

            نخورم نان که نرخ روز باشد ….. نشم تسلیم که درآن زور باشد

            منم با حق ودر حق بمیرم … نشاید که از دشمن گریزم

            اگر دوشم نهند صد بار وخروار … اگر چوب بهم زنند با کنده دار

            هما ن هستم که باید بوده باشم….- مویم سرم برای هر کس نتراشم

            اگر دارم کشندپایم به زنجیر… نخواهدبی جهت بکس نهم گیر

            عبداله طا هری

            اولین طایفه ای از ممبینی ها که به میداوود
            آمد

            ملا معصوم پسر ملا محمد رفیع پسر ملا صالح پسر ملاح مهمد پسر ملا خلیل پسر ملا شمشیر پسر ملا مبین ،ششمین نوه مبین چون دارای احشام و حیوانات زیادی بود تازنگ و پشت گچ محل مناسبی برای او نبود و بفکر توسعه قلمرو جا و مکان افتاد اولین کسی از ممبینی بود که به میداوود آمد . با ورود ملامعصوم به میداوود نماینده حاکم کهگیلویه از حضور ایشان
            در میداوود مخالفت کرد. که میان ملا معصوم و نماینده حاکم در گیری رخ می دهد نماینده حکومت به دست ملا معصوم به قتل می رسد. گویا این اتفاق در سال ۱۱۷۱ شمسی در زمان حکومت کریم خان زند اتفاق می افتد . حاکم این منطقه شخصی به نام هیبت الله خان باوی ساکن در باشت بود -ایشان از عشیره آل بویه واصالتً عرب بود جوانی کم تجربه و تندخوی بود
            به همین دلیل کریم خان زند میرزا طاهر چهارمحالی را به عنوان دبیر و راهنمای ایشان منصوب کرد تا به اصطلاح مراقب خطاهای او باشد. به محض با خبر شدن خان باوی از قتل نماینده
            خود به دست شخصی عادی بسیار ناراحت و خشمگین شد و برای مجازات ملا معصوم با قشو نی از کهگیلویه که میرزا طاهر ایشان را همراهی میکرد به سمت میداوود حرکت کرد. ملا معصوم برای دفاع از خود تدبیری اندیشید و به هر وسیله ای با میرزا طاهر ارتباط برقرا ر می کند. گویا میرزا طاهر بخاطر پست و مقام هبیب الله خان باوی به فکر بهانه ای برای نابود
            کردن آن بود که با همکاری و تبانی ملا معصوم، هبیب الله خان نرسیده به میداوود به دستور میرزا طاهر به دست برادر میرزا طاهر به قتل میرسد و فرماندهی قشون را میرزا طاهر به
            دست میگیرد. میرزا طاهر برای طفره رفتن به بهانه گرفتن مالیات قتل خان باوی را به طایفه دیگری اعلام میکند اما صحت قضیه روشن بود. در آن زمان کریم خان مسافرت به آذربایجان
            رفته بود که خبر قتل خان باوی و توطئه میرزا طاهر به او رسید. کریم خان فورأ دستور مجازات میرزا طاهر را صادر کرد و عده ای را برای اجرای حکم خود به طرف میرزا طاهر حرکت داد اما میرزا طاهر که شخصی دانا و مکار بود مأمورین کریم خان را بطرف خود رام کرد (یادآوری میشود که میرزا طاهر بعد از قتل خان باوی و آمدن به میداوود با ملا معصوم آشنا و دوست گردید و از سر
            تقصیر و جرم وی گذشت و امتیاز حکومتی به ایشان هم واگذار نمود میرزا طاهر بعد از رام کردن مأمورین کریم خان،به صادق خان برادر کریم خان به شیراز پناه میبرد و تقاضای عف
            و بخشش می نماید. صادق خان از سر تقصیر میرزا طاهر گذشت و خودش شخصأ حاکمیت کهگیلویه را به عهده گرفت. گرچه حکومت مرکزی به دست خانواده زند و نفر اول حکومت کریم خان زند بود امابختیاری ها تقریباً معاونت حکومت آن زمان را دارا بودند و خان بختیاری در این منطقه مرتضی خان بود. – با

            اینکه اولین خان بهمئی زکی خان بود به دلیل نسبت فا میلی با یکی از خوانین بختیاری به ایشان سمت خان بهمئی دادند و بهمئی را مستقل کردند که با مخالفت بزرگان طایفه مهمدی با زکی خان و معرفی خلیل برای خان طایفه مهمدی با اینکه خلیل خان حکم خانی خودش را از ایل خانی بختیاری دریافت کرده بود اما به دلیل قوی تر بودن حاکمیت کهگیلویه با برخورداری از حمایت های کریم خان و حکومت مرکزی در فارس چون آن زمان استان کهگیو یه و بویراحمد مستقل نبود جزعی از ایالت فارس بود به همین دلیل بیشتر مورد توجه وحمایت حکومت مرکزی قرار می گرفت بهمئی تصمیم گرفت از بختیاری جدا شود و به کهگیلو یه بپیونداز پرداخت مالیات به خان بختیاری خودداری کرد خان وقت تصمیم به تسلیم کردن خلیل خان و بهمئی می نماید در این راستا به علت جنگ منگار و کشته شدن ملا رحمان ، ممبینی ها به فرماندهی ملا علی حسین رحمانی و ملا معصوم صالحی با بختیاری ها هماهنگ می شوند کریم خان از این نقشه با خبر میشود و چون تنها رقیب خود را بختیاریها می دانست از پیشرفت و توسعه قلم روی بختیاری راضی نبود و فورأ برادرش صادق خان را از حکومت کهگیلویه کنار میزند . (چون کریم خان خودش را وکیل مردم معرفی کرده بود و ظاهرأ نمی خواست خود و یا شخصی از خانواده اش در اختلا فات ومنا قشات مردمی دخالت کنند برادرش را از حکومت جابه جا می کند و میرزا فتاح خان گرمرو دی را به جای او حاکم کهگیلویه می نماید) و به حاکم کهگیلویه سفارش می کند که از جنگ احتمالی بختیاری با بهمئی از بهمئی حمایت کند. ممبینی و بختیاری از دستور کریم خان بی خبر بودند خلاصه جنگ رخ میدهد بختیاری و ممبینی ها به اهداف از پیش تعین شده خود دسترسی پیدا نکردند اما آن جنگ این سه اثر را درجای گذاشت و طرفین متحمل ضرر و زیان های شدند:

            ۱) افراد برجسته و ارزشمندی از دو طرف در آن جنگ کشته شدند

            ۲) بهمئی تسلیم وادغام کهگیلویه گردید

            ۳) ممبینی هم از آن زمان اتحاد خودش را با

            بختیاری منعقد میکند که تا حال بخشی از بختیاری محسوب می شود اینکه بعضی ها به بهمئی کهگیلویه میگویند درست نیست اصلأ بهمئی ها اصالتأ کهگیلویه ای نیستند .تنهاایل ثابت ومدام ماندگار کهگیلو یه بویراحمد ی بوده است که دهدشت فعلی با نام آن جمعیت معروف بود و دلیلش این است که بهمئی مدتی ضمیمه کهگیلویه بوده است.بهمئی استقلال
            وحکم خانی خانهای اول ودوم خود را از بختیاری دریافت کردپس معلوم است بهمئی قبل از مستقل شدن با بختیاری بود اکثر جمعیت بهمئی ساکن در شهرستانها وروستاهای استان خوزستان می باشند یا خدمات دهی از طریق استان خوزستان به آنها انجام می گیرد = بهمئی به حمایتها ی کریم زند وحاکم کهگیلو یه هم قدر دان و وفادار نماند از فرمان آنها سرپیچی کرد به سا ل ۱۱۷۸ حکومت زند جنگی در منطقه لیراو بهمئی سردسیری کرد که نه به زن وبچه رحم نمود ونه به اسرا گذشت کرد تمام اسیران را گردن زد واز سر آنها مناره درست شد.برخورد چنان سخت وشدید بود که بهمئی به حد نابودی منجر شد کریم زند که از مهر و محبت گذشت عدالت عف و بخشش مغلوب خود دوست و دشمن به این صفات نیک او اذهان واقرار دارند حتی به آزاد خان افغان ترحم وگذشت کرد چرا اینطور با ملت ونزدیکترین همسا یه قوم وقبیله خود این جور رفتار کرد علت معلو م است ما باید واقعیتهارا به پذیریم

            همان طوری که ذکر گردید ملا معصوم صالحی قبل از این جنگ وارد میداوود شده بود که قبل از ورود ملا معصوم به میداوود حضرات داوودی وگرمسیری در میداوود ساکن بودند. ملا معصوم با همکاری و تبانی که با میرزا طاهر چهار محالی سپس با صادق خان زند داشته بود توانست صاحب بخش عمده ای از میداوود شود سپس اولاد ملا جمشید ملا صالح عمو زاده های ملا معصوم به میداوود آمدند. با آمدن اولاد ملا صالح به میداوود پنچ نفر از اولاد ملا مهمد در منطقه پشت گچ ماندند به هر علت میان اولاد آن پنچ برادر در گیری رخ داد. چون ملا محمد کاظم و ملا صالح از یک مادر بودند و از قبل اولاد ملا صالح به میداوود آمده بودند. اولاد ملا صالح رفتند و اولاد ملا محمد کاظم را به میداوود آوردند که در این خصوص هیچگونه برخورد و درگیری مجددی
            رخ نداد اما نگرانی و ناراحتی میان آنها وجود داشت. قبل از اختلاف اولاد مهمد ، اولاد رحمان با هم اختلاف داشتند اختلافات اولادان مهمد و رحمان هر کدام در داخل خانواده خود بود و همین اختلافات باعث دو دستگی ممبینی ها شد به همین علت بده و بستون های و تغیراتی در ساختار اداره ایل ایجاد گردید. دو نفر از فرزندان ملا مهمد اولادان ملا صالح و ملا محمد کاظم در میداوود ساکن شدند. چهار نفر از فرزندان ملا مهمد و فرزندان ملاح رحمان در منطقه پشت گچ ماندند. ملا محسن پسر ملاه رحمان تا منطقه محمد آباد و حومه تیغن آمد و در همان جا ساکن شد. این اتفاقات قبل از جنگ ممبینی و بختیاری با بهمئی در طلاور و دیمه سرحدی رخ داده بود بقیه اهالی ممبینی به تدریج وارد میداوود شدند.— ملاه معصوم تا ملاه مبین نام برده شد ملاه محمدصادق فرزند ملاه معصوم است مادرش دختر ملاه صفی فرزند ملاه رحمان بودعمه حضرات رحمانی ودادگسترمی باشدبرادران ملاه محمدصادق بدون فرزندازدنیارفتندفرزندان پسران محمدصادق عبارتنداز
            ۱ ملاه محدطاهر ۲ ملاه حاتم ۳ ملاه محمد رفیعی ۴ ملاه معصوم – معصوم بدون اولاد ازدنیارفت ملاه محمدر فیعی دارای ۵ دختر وپسری بنام خداکرم بود ملاه حاتم پدر ملاه بهروز وجد
            حضرات حاتمی می باشدملاه محدطاهر پدرملاه فرامرز وملاه گودرز بودملاه فرامرز دارای شش پسر بنامهای ۱ ملاه رستم ۲ملاه سرخاب ۳ ملاه سیاه ۴ ملاه محمدطاهر ۵ ملاه محدتقی
            ۶ ملاه محدکریم بوده است لازم نیست ادامه دهم چون نسلهای بدی خیلیها درقیدحیات هستند ونسل امروز همه را می شناسند وتولید نسل همچان ادامه داردتکمیل آن به مرحله بعدی موکول می گردد این توضیح خلاصه و گذرا از تذکره و سوابق ایل ممبینی است که انشاء الله در آینده نزدیک تاریخچه ایل ممبینی به طور کامل تهیه ،تنظیم و منتشر خواهد شد و از همه
            اهالی ایل ممبینی بخوصوص آنهای که اطلاعات کامل و جامع دارند تقاضا میشود در جهت بهتر تنظیم کردن این اثر مهم ما را یاری بفر مایند

            (صمیمانه منتظر انتقادات و پیشنهادات ، راهنمایی،
            ارشاد،ودادن اطلاعات صحیح شما ها سروران ارجمند
            میباشم و هر شخص واشخا صی در خصوص سوابق تسکره.. و رویدادها و عملکردهای ایل ممبینی
            یاطوایف تابع وهمجوار مطلب یا مطالبی ارسال فرماید با ذکر نام شریف راوی ثبت خواهد
            شد وآماده مشورت، تبادل نظر و پاسخ گویی مطالب خود

            خواهم بود انشااله- عبد اله طاهری- تماس ۰۹۱۶۳۵۰۰۱۲۲آدرس میداود===

            به قلم استاد مهدی بیگدلی زمان حمله خداکرم خان بویر احمدی به ایل بهمئی وقسمتی از بختیاری و غارت احشام واموال آنهابادرایت وتدبیر ملاح نورعلی بیگدلی که خان بویر احمدی وقشون وی را به سوی خودش رام کرده بود طوایف جانکی را از گزند ودستبرد غارتگران بویراحمدی مواظبط کرد بروایت از استاد بیگدلی بعدها که اموال ایل مکوند توسط شکراله خان ضرغامپور بویر احمدی بسر قت رفت با وسادت کربلای علی باز فرزند ملاح نورعلی بیگد لی با استفاده از حرمت واعتبار پدرش ملاح نورعلی توانست بدون زد وخورد اموال به سرقت رفته را پس بگیرد با ورود اولین خان بختیاری به دالان مشهدی عباس بیگدلی جد بزرگ مرحوم حاج چراغعلی باآن مخالفت ومبارزه کرد باتقویت ونفوذ بختیاریها به منطقه جانکی وخاتمه حاکمیت کهگیلویه بسیاری از بیگدلیها به دیگر مناطق استان مهاجرت کردند بیگد لیهادر جنگ دشت شیرحضورفعال داشتندهمانند سایر طوایف ضمن همکاری وحمایت از ممبینیهاباارتش پهلوی جنگید ند کشته هم داده اند – با همکاری جدی وصمیمی که برادر عزیزم جناب آقای مهدی بیگدلی استاد دانشگاه و نوه مرحوم حاج چرغعلی که در این زمینه دارند اطلاعات بیشتری از عمکرد و سوابق طایفه بیگدلی در کتاب تاریخ ایل ممبینی وارد ومنتشر خواهد شد انشااله

            چندقطعه شعر ودوبیتی به مناسبتهای مختلف

            نشواغفال به این دوروزدنیا *** که دنیابه هیچ کس ندهدجا

            دو روزدنیانیست جایگاهی** بفکر باش که فرداکجایی

            اشعار بنام مولف ثبت گردید

            • سلام
              جهت اطلاع، نگارنده چند سال پیش چنین متنی را در یکی از وبلاگهای منتسب به ممبینی ها مشاهده نموده که به هر سوی توضیحاتی در خصوص بخشهایی از آن ارائه خواهد گشت:
              ۱- متن فوق علی رغم تلاش خوبی که در آن به جهت تاریخنگاری محلی صورت گرفته امّا در عین حال از عدم پیوستگی و چینش درست، منطقی و سلسله وار مطالب رنج می برد؛ گویی برای جلوه نمایی در چارچوب یک مقاله می بایست ویراستاری فنی گشته تا در دید مخاطب نمود بهتری داشته باشد. چراکه پراکندگی و نبود شاکله ی کلی و منسجم در آن ذهن خواننده را دچار عدم تمرکز نموده و نیاز به مطالعه ی چندین باره ی آن را ضروری.
              ۲- در زمینه پژوهش درباره ممبینی ها نکته ی کلی که موجب سختی تحقیق گشته و نویسنده ی متن فوق نیز بدان اشاره نموده عدم مشاهده منابع مستند لازم درباره سرگذشت ممبینی ها از برای استناد بدانها می باشد. چنانچه در خصوص بهمئی ها می توان بعنوان مثال از منابع دست اوّلی همچون فارسنامه ناصری، سفرنامه بارون دوبد، سفرنامه لایارد و آثار ارزشمند محققان توانمندی همچون دکتر علی بلوکباشی و دکتر نادر افشار نادری اشاره نمود.
              ۳- به استناد منابع تاریخی می توان گفت ایلات و طوایف منتسب به لر بزرگ دارای خواستگاه مشترک بوده اند؛ بختیاری، جاکی، لیراوی و ممسنی از آن جمله اند. اینان در سیر تاریخی خویش تغییرات سازمانی و ساختاری در قالب فراز و فرود، تغییر و جابجایی، تکامل و غیره را تجربه نموده بنحوی که هویت جمعی گروههای مذکور را می بایست در چارچوب موارد یاد شده و کلیّت آن جست نه اینکه دائماً در پی دستیابی به تقسیمات گذشته و تأکید صرف بر آنها بود. در همین راستا می بایست گفت اگرچه بیان می شود ممبینی در گذشته ی خویش جزوی از ممسنی و یا کهگیلویه بوده امّا می بایست در نظر داشت در ادامه نیز بعنوان زیرمجموعه ای از شاکله ی چهارلنگ بختیاری مطرح گشته است.
              ۴- در خصوص بهمئی نیز همین موضوع صادق می باشد. چنانچه در پُست تاریخ ایل بهمئی نیز اشاره گشت؛ اگرچه ممکن است بنابه برخی روایتها، بهمئی در گذشته تحت شاکله ی اجتماعی سیاسی بختیاری بوده باشد ( گویی که کهگیلویه و بختیاری نیز تا دوره صفویه یک پیکره واحد بوده اند ) امّا به استناد منابع موثق تاریخی، در قرون اخیر جزوی از کهگیلویه و ساختار بزرگ ایل جاکی بوده است. در همین راستا می بایست اشاره نمود که برخی روایتها بهمئی را از ابتدا زیرمجموعه ای از کهگیلویه دانسته اند. گرچه از مستندات تاریخی بر می آید که ساختار سیاسی بزرگ ایل بختیاری در مقاطعی نیز در صدد تحت انقیاد کشانیدن بهمئی نیز بوده است و این موضوع خود می تواند دال بر پیوستگی و در هم تنیدگی تاریخی بهمئی و بختیاری تلقی گردد.
              ۵- حداقل می توان گفت در تاریخ ۴-۵ قرن اخیر بختیاری همواره در مناطق مرکزی و جنوب غربی کشور بعنوان نیروی اثرگذار و مطرح در مقابل حاکمان دیگر ولایات مطرح بوده و در همین راستا اعطای احکام سیاسی به سران دیگران ایلات منطقه دور از ذهن نمی باشد. چنانچه بهمئی در سیر تاریخی خویش و در مقاطع گوناگون وابستگی های سیاسی نسبت به ایلخانی بختیاری، حکومت زند و نیز حاکمان فارس داشته است. گویی جمیع این اتفاقات است که دست به دست هم داده و تاریخ یک جامعه و گروه را متبلور می سازد. بنابراین همانگونه که پیشتر نیز اشاره گردید باید این گونه مسائل را در کلیّت چارچوبی که در آن قرار دارند نگریست.
              ۶- درباره قضیه کشته شدن هیبت الله خان باوی اگرچه پیش از این نیز در قالب پُست و همچنین بخش نظرات بهمئی ها و حکومت زند بیان گردید دو روایت مختلف مطرح گشته امّا جدا از اینکه واقعیت ماجرا چه بوده، با توجه به شواهد و قرائن تاریخی می توان گفت حوادث دوره ی مذکور ( قتل هیبت الله خان و رقابتهای سیاسی ایلخانی بختیاری و حکومت زند ) در جهت حرکت رو به جلوی بهمئی بوده و درست پس از دوره ی مذکور است که بهمئی ساختار مستقل و رو به رشد خویش را از نظر سیاسی – اجتماعی و جغرافیایی پیدا نموده بگونه ای که تهور و شجاعت شان در منابع معتبر تاریخی آن دوران نیز وارد گشت.
              ۷- درباره درگیری و جنگ خداکرم خان بویراحمدی و بهمئی ها ذکری در تاریخ نرفته و مشخص نمی باشد که استناد متن بالا به چه منبعی می باشد امّا جهت اطلاع باید گفت خداکرم خان از بستگان سببی محمدحسین خان بهمئی و دارای روابط حسنه با وی بوده است بنحوی که مطلب مذکور را غیر منطقی و نیازمند توضیحات بیشتر می نمایاند.

    • سلام گووی نریمیسام
      با سپاس از توجه شما به مطالب بهمئی دات کام. به اطلاع می رساند پس از سازماندهی بخش پیوندها، در اولین فرصت نسبت به لینک تارنمای شما اقدام خواهد شد.

  4. ایل ممبینی ازشمال ممسنی وکوه تامرادو… حدود۳۰۰سال پیش به سرزمین ممبی امدندوالان ممبی بخشی ازشهرستان بهمیی است .وبعدازچهل پنچاه سال یاشاید هم پیشتردرممبی ساکن بودند وبعد به باغملک ومیداوود وهپرووکوهای منشت و… ساکن شدند. والان جمعیت شهرستان باغملک ۱۳۰ هزارنفراست بهمیها۳۰هزارتا که بیشتر درصیدون هستند. طایفه زنگنه که از کرمانشاه امده اند حدود۲۵ هزارنفرهستند که الان قسمتی ازبختیاری هستندوطایفهای که بختیاری هستند درباغملک ۱۰ هزارنفرهستندکه درقلعه تل بیشترساکن هستند. و۵۵هزاتاازطوایف ممبینی هستند.این مختص به شهرم باغملک بود .ودرشهرستان هفتکل ممبینیها جمعیت بیشتری داردالبته درهفتکل مکوندی زیاد هستند که بعدازممبینیها ازمرکزممسنی یا شولستان امده اند. ودر رامهرمز نیمی ازجمعیتش ممبینی است وبهمیی جمعیت ۲۵هزارنفری رامهرمز روداراست وبقیه اش بختیاری عرب وطایفه برادرتون به قول خودتون شیرالی است … این روبرای طیبیها می نویسم تمامی طوایفی که ابتدا ان دربین طیبیها با تا شروع میشوند تامرادی ممبینی هستند.که حتی این مردم به کوهای منگشت کوچ وبعد به ممبی برگشتند وتا همین ۱۵۰ سال پیش هم باماطایفه تامرادیها باغملک روابط داشتند.که الان طیبی … در۱۰۰سال بیش فقط طوایف شیخها ۱۰۰۰خانوارازجمعیت ممبینیها روداشت .طوایف ممبینی = تامرادی. شاهمیری. علی شاهی. بهوندی. اولاد. زکی.صالحی. کاظمی.گرجی. شهریاری.سروستانی.پیرمرادی .عیوضی.محمد رضایی.شیخها .پتکی.تیغنی.وچند طایفه دیگه که الان حضور ذهن ندارم.اما طوایفی بهمیی که درشهرستانهای ذکرشده.شامل نری میسا .محمدمیسا.خلیلی.علاادینی.کلاه خلها هستند.درضمن بناری اصلا بهمیی نیست وکمایی هم ازسرکوهکیها هستند که اینها هم بهمیی نیستند. بنده یه رگ بهمیی هم دارم که نگین ازروی تعصب بود.

    • سلام
      شما بدون ذکر منابع موثق و معتبر مطالبی را مطرح نموده اید که چندان نمی توان به آنها استناد نمود ولی بهمئی دات کام برای روشنگری در نزد مخاطبین گرامی، به نظرات شما به شرح زیر پاسخ می دهد:
      ۱- درباره اینکه نوشته اید ممبینی ها ۳۰۰ سال پیش به مناطق فعلی کوچ کرده اند باید گفت: به استناد سایت ویکیپدیا، به گفته دکتر ایرج افشار سیستانی نویسنده کتاب نگاهی به خوزستان، ممبینی ها در زمان صفویه (تقریبا ۴۰۰ سال پیش) به دلیل درگیری با طوایف قزلباش (مهم ترین طوایف طرافدار حکومت صفوی) از سرزمین خود آواره گشته و در نهایت به سمت منطقه بختیاری نشین خوزستان آمده اند. بر همین اساس این سؤال پیش می آید که چرا ممبینی ها از تمام مناطق موجود در کشور عزیزمان ایران به سوی خاک بختیاری رفته اند!؟ از شواهد موجود، این پاسخ محتمل است که چون بختیاری همواره یکی از ایلات قدرتمند ایران بوده است بنابراین ممبینی ها در واقع به ایل بختیاری پناهنده گردیده اند تا در مواجهه با تندبادها و گرفتاری های زمانه از پشتیبانی عشایر بختیاری برخوردار شوند.
      ۲- درباره اینکه نوشته اید منطقه ممبی در زمانهای گذشته محل سکونت ممبینی ها بوده است باید گفت: یقینا ناحیه ممبی در طول زمان ساکنان گوناگونی داشته است و در میان اقوام مختلفی دست به دست گردیده است پس بنابه گفته ی شما حتی اگر ممبینی ها نیز در یک بازه زمانی، ساکن در ممبی بوده اند باز هم این موضوع مربوط به گذشته است و آنچه اهمیت دارد اینستکه بعدها ناحیه ممبی جزو خاک بهمئی احمدی سردسیر گردیده و محل سکونت طوایف بزرگ بیژنی و علاءالدینی بوده و می باشد.
      ۳- شما بدون ذکر منبع موثق، درباره جمعیت بهمئی ها، ممبینی ها و دیگر طوایف مطالبی را مطرح نموده اید که به هیچ وجه نمی تواند مورد استناد باشد. شما به استناد چه منبع موثقی نوشته اید نیمی از جمعیت رامهرمز ممبینی می باشد!؟ اینگونه تصور می شود که شما با ارائه مطالب غیرمستند سعی نموده اید این موضوع را القاء نمایید که جمعیت طایفه ممبینی بیشتر از ایل بهمئی می باشد.اما بنابه منابع موثق به اطلاع می رساند که گفته های شما درست نمی باشد. بهمئی دات کام در زیر به چند مورد از این منابع اشاره می نماید:
      الف- چارلز الکساندر گالت، کنسول دولت بریتانیا در اصفهان، در سال ۱۳۲۳ طی یک گزارش محرمانه می نویسد: منبینی ها [ممبینی ها] ۸۰۰ خانوار هستند که در مناطق سرله و میداوود در جوار حوزه زندگانی بهمئی ها ساکن هستند.این گزارش محرمانه مدتها بعد در قالب کتاب ایل بختیاری چاپ و منتشر شده است و هم اکنون در دسترس همگان قرار دارد.
      ب- در کتاب معتبر و معروف فارسنامه ناصری که هم اکنون رفرنس بسیاری از محققین و تاریخ نویسان جدید می باشد و در حدود ۶۰ سال قبل از گزارش گالت نوشته شده است، توجه داشته باشید ۶۰ سال قبل! جمعیت ایل بهمئی ۳۰۰۰ خانوار ذکر شده است.
      بر اساس منابع فوق، آشکار است که اگر نسبت رشد جمعیت به همان منوال پیش رفته باشد جمعیت طایفه ممبینی بسیار کمتر از جمعیت ایل بهمئی می باشد. بنابراین خواهشمند است از بیان مطالب بی پایه و اساس خودداری نمایید.
      ۴- شما بدون ذکر منبع و به گونه ای مبهم درباره برخی از طوایف ایل طیبی مطالبی را مطرح نموده اید، توجه داشته باشید که:
      بنابه گفته محقق کهگیلویه ای جناب آقای مجیدی کرائی، پیشوند « تا » مخفف تاته در زبان لری و به معنی عمو در زبان فارسی است. از سویی کلمه تاته در میان تمام طوایف لر بزرگ بکار برده می شود. به بیان دیگر ممکن است این گفته شما تنها یک شباهت اسمی ناشی از فرهنگ مشترک در میان طوایف لر بوده باشد و بنابراین بدون در نظر گرفتن دیگر منابع و تنها به صرف وجود پیشوند « تا » در نام برخی از طوایف، نمی توان به آنها نسبتی خاص را داد. به هر حال شک نداشته باشید که بنابه گفته منابع معتبری همچون کتاب فارسنامه ناصری، طوایف تاویسی، تاماولی و…جزو ایل طیبی بوده و هستند.
      ۵- اینکه شما گفته اید بناری جزو بهمئی نمی باشد، نشان از عدم آگاهی کافی در نزد شما دارد. بنابه گفته پیران و بزرگان، محل اولیه سکونت بناری ها، دلی بنار از توابع بهمئی مهمدی سردسیر بوده است و به همین دلیل نیز به آنها بناری گفته می شود. توجه داشته باشید همانگونه که در پست بهمئی ها و کهگیلویه نیز اشاره شده است، محل اولیه و اصلی سکونت بهمئی ها در حوالی ناحیه بهمئی مهمدی سردسیر کنونی بوده است و همین قرینه تاریخی نشان می دهد که دلی بنار از نواحی کهن بهمئی نشین بوده است. از سوی دیگر، منابع معتبر تاریخی همچون فارسنامه ناصری آشکارا طایفه بناری را جزو تیره های بهمئی نام می برد. بنابراین از طرح نمودن نظرات بی پایه و اساس خودداری نمایید.
      ۶- درباره اینکه نوشته اید طایفه کمایی از سرکوهکی می باشد، بر اساس چه منبع موثقی این موضوع را بیان می دارید!؟ به گفته پیران و بزرگان بهمئی، محل سکونت اولیه کمائیها، دلی کما واقع در مرز کنونی خاک ایل طیبی و خاک ایل بهمئی است و بر همین اساس به آنها کمایی گفته می شود. گذشته از شواهد مذکور، در فارسنامه ناصری نیز از تیره کماهی در میان طوایف ایل بهمئی نام برده شده است که محتمل است همان طایفه کمایی کنونی باشد.
      ۷- اینکه شما اظهار نموده اید « بنده یه رگ بهمیی هم دارم که نگین از روی تعصب بود » به اطلاع می رساند که نیازی نیست شما یک رگ بهمئی داشته باشید تا بوسیله ی آن بی طرفی خود را اثبات نمایید زیرا تاریخ و مردم شناسی جزو علوم انسانی می باشند و در علوم انسانی علایق شخصی و تعصبهای فردی، در بیان دیدگاههای پژوهشگر اثر می گذارند. برای کم رنگ تر نمودن این اثرگذاری، محقق باید پایه و اساس نظرات خویش را بر واقعیتها و منابع موثق قرار دهد. کاری که شما نکرده اید.

    • با درود به تمام قوم لر..
      تمام مطالب شما رو خواندم. درسته کمایی ی ها بهمیی نیستند ولی بهمیی ها از مادر به کمایی ها میرسند…در کتا ب مردمان ایران تا لیف عبدالحسین سعیدیان چاپ اول ۱۳۷۵در صفحه ۷۵۰ از پیدایش ایل بهمئی افسانه ائی از بزرگان ایل نقل می کند که به نظر من به واقعیت با توجه به آدرس هائی که میدهد تزدیک تر است وآن این است که یکی از روسای بهاروند از ایل بختیاری بر سر ریاست از ایل قهر می کند و به منطقه سردسیری کمایی ها، لیراو می رود زمستان را آنجا می ما ند درهنگامی که عشایر لیراوی بر می گردند.( کما ئی ها لیراوی هم دارنددر همین کتاب کمائی لیراوی هم داریم یا کمائی دیشمو کی) خلاصه اینکه بعد از گذشت زمستان او را تزد امیر می برند.( در منقطه لیراو فقط به کمایی ها امیر می کویند) امیر خواهری داشت که اورابه عقد ش در می آورداز این ازدواج پسر ی بدنیا می آید که نام اورا لیراو می گذارند لیراو با دختر امیر که دائی او می باشد ازدواج می کند از این ازدواج پسری به دنیا می آید که نام اورا عالی می گذارند از عالی چهار پسر به نام های بهمن (ایل بهمئی)طیب (ایل طیب)یوسف(طایفه یوسفی) وخدراولاد آنها در اطراف جایزون و بهبهان مرجع اصلی کتاب مونو گرافی ایل بهمئی دکتر نادر افشار نادری. با این حساب بمهئی ها از پدر بهاروند واز مادر کمائی می باشند.

      • سلام
        مخاطب گرامی
        جناب آقای کمایی
        حتّی اگر طبق بعضی روایات بپذیریم کمائی ها از بازماندگان عشایر لیراوی بوده اند که بایوجمان (نیای بزرگ ایلات لیراوی کوه) با خواهر امیر آنها وصلت نموده است. همانگونه که داستان آن در پُست تاریخ ایل بهمئی نیز آورده شده است. باز هم طایفه کمایی در طی سیر تاریخی خویش در چارچوب ایل بهمئی قرار گرفته است. در واقع باید گفت برای شناخت هویت و اصالت خویشتن اگر تنها به مسائل نژادی نگریسته شود، جز سردرگمی نتیجه ایی بدست نخواهد آمد زیرا هرچند مبحث نژاد یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد.

  5. به قول سردار اسعدبختیاری ممبینیها ازبزرگترین ایلات بختیاری است .چون خاک جانکی جز خاک بختیاری قلمداد میشد.همیشه چون ان اجنبیها فقط برای پر کردن مطالب خودچنین مینوشتند . ازیک لرزبان اسم ببرید نه یک اجنبی . تازه بهمیی هم به مرور زمان به صیدون و… امده اند.وشهرها دیشموک لیکک چاه روسها وتشان بهبهان فکر نکنم بالغ بر۷۰ هزار نفر شود. طبق اماری که درسال ۸۵گرفته شد جمعیت بهمیی ۱۰۰هزار نفر بود. تازه ایل ممبینی اصالت خودرادرقبل ازاسلام می جورند. اما هرجا برویم لرزبان هستیم پس نباید جروبحث زیاد شود

    • سلام
      شما با فرافکنی، درباره آمار بیان شده در گزارش محرمانه کنسول بریتانیا در اصفهان، بیان داشته اید که اجنبیها فقط برای پر کردن مطالب خود چنین می نوشتند. اتفاقا باید گفت اگر به قرائن و شواهد موجود دقت کافی داشته باشید آشکارا خواهید دید که این گزارش یک از دقیق ترین راپورتها از وضعیت ایل بختیاری در دوران پس از رضاشاه پهلوی می باشد. بهمئی دات کام در ادامه به یکی از این قرینه ها اشاره می نماید: محرمانه بودن، قرینه ای است که حکایت از اهمیت این گزارش برای دولت بریتانیا دارد. به واقع باید گفت که در آن برهه زمانی برای دولت بریتانیا شناخت واقع بینانه و درست از بزرگ ایل بختیاری بعنوان یکی از بازیگران فعال در عرصه ملی دارای اهمیت بسیاری بوده است. بنابراین بهمئی دات کام به شما توصیه می نماید که از بیان مطالب گمراه کننده خودداری نمایید.
      در بخش دیگری از نظرتان گفته اید: فکر کنم جمعیت ایل بهمئی ۷۰ هزار نفر باشد! باز هم یک ابراز نظر غیر موثق و غیر مستند! شما براساس کدام سرشماری این فکر را کرده اید!؟ از سوی دیگر گفته اید بر اساس آمار سال ۱۳۸۵ جمعیت بهمئی ۱۰۰ هزار نفر بوده است! آیا شما توجه دارید که در این اینگونه آمارگیری های دوره ای، جمعیت فارغ از وابستگی های طایفه ای سرشماری می شود و به تبع آن، آمار دقیقی از جمعیت ایلات و طوایف کشور ارائه نمی دهد!؟ در واقع عدد ۱۰۰ هزار نفر جمعیت ایل بهمئی در سال ۱۳۸۵ یک تخمین شخصی تلقی می شود و ارزش علمی ندارد.شما نوشته اید که طایفه ممبینی اصالت خویش را قبل از اسلام می جورد. بنابراین لازم است به این پرسش پاسخ دهید که بر چه مبنایی چنین ادعایی را مطرح می نمایید!؟
      به هر حال تفاوتی ندارد که قدمت کدامیک بیشتر است زیرا این امر، فی نفسه ارزش و اعتباری برای شخص، طایفه، ایل و یا کشوری ایجاد نمی کند. بعنوان مثال: قدمت کشور آمریکا نزدیک به ۲۵۰ سال است! و قدمت کشور مصر بیش از ۷۰۰۰ سال!

    • سلام و عرض ادب در ابتدا باید عرض کنم که سردار اسعد هیچوقت همچین حرفی رو نزده و به هیچ وجه بهمئی ها بختیاری نیستند اتفاقا در برهه ای از زمان بخاطر بعضی مسائل که ممکنه دوستان را ناراحت کنه همین سردار اسعد چند خربار پستان زن از قوم بهمئی برید تا هیچوقت پاشون رو از گلیمشون درازتر نکنن میتونید یه سرچ کوتاه تو اینترنت داشته باشی و دلیل اینکار سردار اسعد و اتفاقات رو مرور کنید
      ولی خواهشا هیچوقت نگید بهمئی بختیاریه فقط بگید بهمئی بهمئیه و تمام

      • سلام
        گویا شما مطالب بهمئی دات کام و نظرات مخاطبین را به درستی متوجه نشده اید. فردی که شما در پاسخ به وی این جواب را داده اید، مُمبینی ها را جزو بختیاری بحساب آورده است نَه بهمئی. اگر مطالب و نظرات درج شده در سایت را به دقت مطالعه نمایید متوجه خواهید شد که بهمئی دات کام نیز عقیده دارد ایل بهمئی جزو تقسیمات ایل بختیاری نمی باشد. بنابراین، گفته ی شما بی ربط و بی معنی می باشد.
        شما به داستان موهومی درباره بریدن چند بارِ خر پستان زن توسط سردار اسعد اشاره کرده اید، باید گفت این قضیه مربوط به یکی دیگر از ایلات کهگیلویه و بویراحمد است نَه ایل بهمئی. بهمئی دات کام برای پرهیز از بوجود آمدن اختلاف میان هم تباران لُر، از نام بردن آن ایل خودداری می نماید.
        در پایان توجه شما را به بیان میرزا حسن فسایی در کتاب معتبر فارسنامه ناصری جلب می نماید که می نویسد:
        ۱۰ تفنگ چی بهمئی را با ۱۰۰ تفنگ چی بختیاری برابر گرفته اند.

      • سلام:با افتخار بهمئی بهمئی بهمئی .چون بهمئی ها ایلی هستند از یک اصل نسب .بعدش ما که جد اندر جدمان زن بی پستان ندید.اگه هم بریدن پستان زن بی گناه افتخاره پس مردانگی کجا رفت واین افتخار نسیب تو باد ودلت به همین داستان ساختگی خوش کن .

    • فقط زنده بادایلم بهمئی ک اگریک طائیفه باشدنمیشودبادیگران برابریش کردچون مردمیدان است وشیراست بس در گفت:

      سلام خدمت دوستان لیکک ممبی چاروسادیشموک ا بولفارس کت تشان ازاکثریت ک جمعیتش بهمئی میباشدوشهرستانهای همچون جایزان رامهرمزلنده دهدشت بهبهان باغملک صیدون لردگان هم دارای حداکثرده درصدی جمعیت این شهرستانها میباشد شایدبیشترازین درصدی ک بنده نوشتم باشد آقایون ممبینی خواهشاازروی احساس وحساسیت صحبت یا نقل نکنید لطفا اول تحقیق کنیدبعدنقل کنید

  6. به اشتباه نوشتم ۳۰۰ سال درست است ۳۰۰ سال بیش از ممبی به خوزستان امده اند .واما درست است از۳۵۰ سال تا۴۰۰سالبه ممبی کوچ کرددند .اینهم درسته تا یعنی تاته چون ما هنوز میخواهیم بگیم نام طایفه دیگری ازتامرادی را میگیم تاته … ازاین که نوشته اید قزلباشها این مردم را اواره کردند اشتباه است چون در غیر اینصورت تمام تامرادی هم باید کوچ میکرد. بعد قزلباشها ترک هستند بیان توسرزمین لر حکومت کنند واقعا مسخرست.اما درست است به دلیل خونریزیهایی که که انجام دادند کوچ کردند به ممبی چون واقعا ایلی قدرتمند بودندواگر هم ترک بودند دمشون رم بس جرا باید بیان تو خاک لر.

    • سلام
      ۱- شما درباره نظرات بهمئی دات کام در خصوص ارتباط ناحیه ممبی با طایفه ممبینی و همچنین نقش پیشوند «تا» در نام برخی از طوایف ایل طیبی، مطالبی را بیان نموده اید که ظاهرا ارتباط چندانی با نوشته های بهمئی دات کام در این باره ندارد و یا اینکه حداقل شما نتوانسته اید منظور خویش را درست بیان نمایید. بنابراین خواهشمند است درباره رعایت قواعد جمله سازی، دقت بیشتری بخرج دهید زیرا در غیر این صورت نخواهید تنوانست منظور خویش را کامل و دقیق به دیگران منتقل کنید.
      ۲- درباره اینکه شما گفته اید باید تمام طایفه تامرادی کوچ می کردند، به اطلاع می رساند ابتدا باید مطمئن شد که تامرادی های بویراحمد و تامرادی های ساکن در طایفه ممبینی از یک منشاء و تبار هستند تا بتوان بر اساس آن اظهارنظر نمود. زیرا همانگونه که قبلا نیز اشاره گردید، ممکن است این امر یک شباهت اسمی باشد. توجه داشته باشد که علاوه بر عمومیت کاربرد واژه «تاته» در میان طوایف لر بزرگ، اسم مراد نیز یکی از نامهای پرکاربرد در میان مردمان این ناحیه است.
      ۳- شما نوشته اید مسخره است که ترکهای قزلباش در سرزمین لر حکومت کنند. این بیان شما، نشان میدهد که درک درستی از شرایط کشور و همچنین موقعیت ممتاز طوایف قزلباش در آن دوران ندارید. بنابراین خواهشمند است مطالعه بیشتری داشته و از بیان دیدگاههای متعصبانه بپرهیزید.

  7. که بکشنشون. سرداراسعد هیچوقت از بهمیی جز بختیاری نام نبرده اند.اینکه ممبینیها از ممبی امده واین بود بهمیی با کمک برادران خود طیبی .شیرالی ها رابیرون وبه منطقه جانکی رفتند.دراین برهه زمانی زنگنها به به دلیل ان مرد مشهور جنگی خودکه برای صفوی ها کار میکرد ووزیر جنگ بود ودرچالدران و… پس قسمتی از زنگنها رابه این منطقه گذاشت برای استحکام قدرت حکومت صفوی.بعد طایفه شیرالی از ممبینیها کمک خواستند وممبینیها به ان منطقه تسلت.اینکه نوشتید اواره شدند بسیار مسخرست چون این ایل مردمانی بسیار قوی هیکل بودند وشیخها شاهمیریها وتامرادنظیر در جنگاوری نداشتند مخصوصاتامرادی که از نظر قد وهیکل درتمام سرزمین بختیاری بی نظیر بودند .ما فقط خواستیم ازاصلی ترین ایلات ک وب وممسنی هستند بهمیی ۴۰۰ سال بیش دارای طایفه نبودند خودتان میگویید ازلرهای بهداروند…اما ممبینی ۳۵۰ سال بیش کوچ کردند از همان موقع دارای طایفه وساختار ایلی بودند.جایی نوشته است اقای سیستانی که ممبینیهالزاصیلترین ایلا بختیاری بصره و… با اعراب امده اندو… ایندرست است که ممبینیها به دلیل عشق به اهل بیت به شهرهای عراق برای زیارت میرفتند.این مردم حتی در۲۰۰ سال بیش وبیشتر به مکه با بای بیاده هم میرفتند.اما دقیقا مشخص نیست ازایل بختیاری هستند

    • سلام
      ۱-شما نوشته اید « که بکشنشون »! این یعنی چه!؟ آیا این جمله ناقص، ادامه نظر قبلی شما است!؟ ظاهرا با عجله نظرات خویش را نوشته اید زیرا مجدداً عدم رعایت قواعد جمله سازی و استفاده نادرست از کلمات مشاهده می گردد! مثلا: شما گفته اید سردار اسعد هیچوقت از بهمیی جز بختیاری نام نبرده اند. مشخصاً بگویید که منظورتان کلمه « جز » می باشد یا « جزو » زیرا این دو واژه دارای دو معنی کاملا متفاوت هستند.
      ۲-شما نوشته اید « اینکه ممبینی ها آواره شده اند بسیار مسخره است چون ممبینی ها بسیار قوی هیکل بودند و…! » مخاطب گرامی! گویا شما در عالم بی خبری غوطه ور هستید! آیا توجه ندارید که به گفته دکتر افشار سیستانی، ممبینی ها توسط طوایف قزلباش متواری گشتند و در نهایت به بزرگ ایل بختیاری پناهنده گردیدند. شما چه شناختی از جایگاه طوایف قزلباش در دوران صفویه دارا می باشید؟ اینگونه اظهارنظرهای شما، نشان از بی اطلاع بودنتان دارد. باز هم اشاره می گردد که طوایف قزلباش مهم ترین و اصلی ترین حامیان حکومت صفوی بوده اند و دارای نقش ممتازی در اداره کشور بوده اند. متأسفانه تعصب کورکورانه ی شما، اجازه نمی دهد تا واقعیتها را مشاهده نمایید؛ درگیری ممبینی ها با قزلباش ها، متواری شدن ممبینی ها از سرزمین شان، تحت تعقیب بودن احتمالی توسط مخالفان و در نهایت پناهنده شدن به ایل قدرتمند بختیاری!
      ۳-شما گفته اید که بهمیی ۴۰۰ سال پیش دارای طایفه نبودند. احتمالا این گفته را از مقاله ی معروف دکتر علی بلوکباشی برداشت کرده اید. به هرحال باید گفت که با توجه به گفته های پیران و بزرگان می توان چنین تخمین زد که قدمت بهمئی دست کم ۶۰۰ سال است. توجه داشته باشید دست کم ۶۰۰ سال! هرچند که منبع معتبری وجود ندارد تا بر اساس آن بتوان جمعیت بهمئی ها و ممبینی ها را مثلا در ۵۰۰ پیش مقایسه کرد و یا اینکه قدمت دقیق هر کدام را مشخص نمود. بنابراین ادعای شما ارزش و اعتبار علمی ندارد. گذشته از اینگونه بحث ها، همانگونه که اشاره شد، قدمت و سابقه برای افراد، گروه ها و کشورها فی نفسه ارزش و اعتباری ایجاد نمی کند. کما اینکه خداوند در قرآن کریم می فرمایند: ای مردم! ما شما را از یک زن و مرد آفریده و در تیره ها و طوایف گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بنابراین فخر و مباهات به نژاد و قدمت و سابقه ی نژادی از نظر خداوند مردود می باشد.

  8. بناری مال دشت بنار چرام هستند . همسایمون بناری خودشوبهمیی حساب نمیکنه براین اساس میگم همینطور کمایی .مردمان خودشون میگن کور وا مو گلواویز نه وو موکار مردم شناسیه تمام ایلات لر اطلاعات دارم .

    • سلام
      ۱-شما نوشته اید بناری از دشت بنار چرام است. خیر! مأوای اولیه بناری در « دلی بنار » از توابع بهمئی مهمدی سردسیر می باشد. در واقع بناری های ساکن در چرام نیز از مناطق بهمئی نشین به آن منطقه مهاجرت کرده اند.
      ۲-شما نوشته اید که همسایه تان بناری است ولی خود را بهمئی نمی داند. این امر مسئله ی عجیبی نیست زیرا نسل های جدیدتر آگاهی های کمتری نسبت به پیران و بزرگان ایل دارند. حتی مشاهده شده است که برخی از پیران نیز اطلاعات کافی در بعضی از موضوعات ندارند.
      ۳-شما نوشته اید با شما گلاویز نشویم زیرا شما اطلاعات مردم شناسی از تمام ایلات دارید. به اطلاع می رساند هدف بهمئی دات کام از این گفت و شنود ها، آگاهی و شناخت از یکدیگر است نه گلاویز شدن. در ضمن اطلاعات شما در زمینه های مورد بحث، ناقص، پراکنده و بعضا اشتباه است.
      بر قرار باشید

    • سلام :دوست من کسی از اسعد نخواست در مورد بهمئی شجره نامه بنویسه . همان طوری که از تو نمی خوان در مورد اصل بناری بنویسی .بهمئی همه ی خوار کرد .هیچ قدرتی هم نتوست کوچکترین صدمه ای بش بزنه مگه این چندین برابرش ضربه خورده باشه .داستانی که ازقدیمی ها شنیدی جواب سوال های نسل الان به ضعف خودشونه .ما بهمئی جد اندر جد مان نه گفت که کسی یه مادرش زایید شیر ندادش.بعدش هم اقای با اطلاع چه نسبتی با ممبینی های ایذه و منطقه ی ممبین داری؟

  9. باسلام خدمت همه دوستان که ایده هایشان رابیان کردندوهمه هم ادعاهای ضدونقیض زیادی کردند.وعده ای بناریهارابهمئی وعده ای هم بناریهارابختیاری می دانندتاحالاازخودپرسیدین چرا؟این راجهت اطلاع کسی گفتم که کشتن هیبت الله خان رابه طایفه خودشان نسبت دادده بودند هرکسی میخواهدودوست داردکشتن هیبت الله خان رابه طایفه خودش نسبت دهدهم بهمئی هاوهمچنین بختیاری ها.ولی این شخص بدست شیخالی(شیخ عالی) کشته شده .که بزرگترین وعالی رتبه ترین فرد طایفه بناری وشخصی مقدس بوده بطوریکه هنوزهم درطایفه بناری روی (وجاغ)اوکه بنیادآنرابرحلال بودن وپاکی است قسم میخورند.
    این راجهت اطلاع آن دوستی گفتم که گفته بود هیبت الله خان باوی توسط فردی عادی کشته شده .
    چرابناریها به کوهستان صعب العبوربهاره بالای چرام(که قبل ازورودبناریهاسومالی نامیده میشدکوچ کرده وپناهنده شدند) به مدت چنددهه باهویت مخفی زندگی میکردند.
    این میتوانددلیل قانع کننده ای برای کشته شدن هیبت الله خان باوی بدست شیخالی بزرگ مردطایفه بناری بعلاوه اینکه ماازبزرگانمان سینه به سینه داستان انرا شنیده ایم.
    حالافهمیدین چرا بهمئی ها وبختیاریهاهرکدام بناریهاراازخودمیدانند؟چون هرکدام دوست دارنداین واقعه بزرگ تاریخی رابه طایفه خود نسبت بدهند.
    البته که من بوجودهردوایل بزرگ افتخارمیکنم .چه بهمئی باشم چه بختیاری.
    صداقت پورسوسن بناری ازنوادگان ملاسوسن کبیر فرزندشیخالی

    • سلام
      لطفا اگر موارد ضد و نقیضی در نوشته های بهمئی دات کام وجود دارد، آنها را بطور دقیق و مشخص بیان نمایید. به هر حال بهمئی دات کام توجه شما را به چند نکته جلب می نماید:
      ۱- بهمئی دات کام به استناد منابع معتبری همچون کتاب معروف فارسنامه ناصری و همچنین تحقیقات باارزش دکتر نادر افشار نادری، طایفه بناری را جزو تیره مهمدی از ایل بهمئی می داند.
      ۲- درباره قضیه کشته شدن هیبت ا… خان باوی باید گفت که آنچه در کتاب معروف « تاریخ گیتی گشا در زندیه » نوشته شده است، حکایت از کشته شدن وی به دست برادر میرزا طاهر اصفهانی دارد. اما بنابه گفته پیران و بزرگان، قتل هیبت ا… خان توسط بهمئی ها و با مشارکت طیبی ها انجام گرفته است. بله! ممکن است شخص قاتل، شیخ عالی بوده باشد اما این امر تناقضی با مشارکت دیگران در این قضیه ندارد زیرا بناری هم جزوی از بهمئی بوده است. کما اینکه همانگونه که گفته شد، ۳ نفر از بستگان ملا علی شیر بهمئی نیز به دلیل مشارکت در این موضوع به مرودشت فارس کوچانده و به عبارت بهتر گروگان گرفته شدند.
      موفق باشید

    • اشتباه نکن بختیاریها همه مشخص هستند و شما جایی در ایل بختیاری نداری حتی در ویکی پدیا گوکل

      • سلام
        اگر مطالب و نظراتِ بهمئی دات کام را به دقت مطالعه نمایید متوجه خواهید شد، نظرِ بهمئی دات کام نیز مطابق بر نظرِ شما است زیرا همانگونه که شما گفته اید؛ تقسیمات طایفه ای در ایل بختیاری کاملاً مشخص است و ایل بهمئی زیر مجموعه ایل بختیاری نمی باشد بلکه یک ایل مستقل در حوزه ی ایلات کهگیلویه است. البته باید گفت که در میان ایلات کهگیلویه، ایل بهمئی نزدیکترین روابط را با ایل بختیاری و بویژه شاخه ی چهارلنگ داشته و دارد.

  10. سلام :(یه مثل لری ای گوی خوم وخوابم جلم ای چره) اینقدر درباره ی ما بناری ها بحث نکنید اولا”ما بناری ها بهمئی هستیم.ثانیا”تاریخ نام گذاری ایل ها به دوره ی صفویه ان هم شاه عباس بر می گردد.ثالثا” بختیاری نامی ست که بر روی اتحادچندطایفه(الوس کلمه مغولی)در زمان شاه عباس گذاشتند.

  11. واقعا این حکایت انگلیسی ها مهشره!تفرقه بیانداز و حکومت کن!
    ببخشید من از شما که این نظرو میخوانید یه سوالی دارم،ایا شما در طول تارىخ ایلات لر بزرگ فکر کرده اید بختیارى ها چگونه و چطور به ان جایگاه سرورى بر تمام قبایل و ان شکوه عظمت رسیدند???!
    ایا تا به حال فکر کرده اید?
    انها نه شاخ و دم داشتند و نه چیز دیگرى تنها کارى که بلد بودند تفرقه می انداختند و حکومت میکردند و بس…
    کهگلویه هاى نگون بخت که از نظر خود خوانین بختیارى مهم ترین رقیب انها به حساب مى امد انچنان درونشان تفرقه انداختند که میتوانستند به راحتى پستانهاى ناموسشان را تیغ زنند!
    مگر ایلات کهگلویه و حتى طوایف لرستانى جز برادر کشى دگر کارى داشتند?! مٽلا همین خودمان کهگلویه ها جز با چوب بر سر هم دیگر زدن کار دیگرى داشتند و دارند?همین طوایف لیروایى مٽلا ایلات بهمئى و طیبى عامل اصلیه پراکندگى دیگر طوایف لیروایى مٽل شیرعالى ها و ایسوى ها بودند.حال در نظر بگیرید اگر این اتفاقات که عامل اصلى ان بلا شک بختیارى ها بودند اتفاق نمى افتاد چگونه این موش شیر میشد?????
    حال هم که انقدر گستاخ اند که بر تبل (ما بختیارى هستیم و نه لر!!!!!)میکوبند! این اوج گستاخى و خیانت به قوم شریف لر است.در ضمن حرف هایى بود که براى حفظ حرمت سایت بهمئى به میان نیاوردم.

    • سلام
      شما مواردی را مطرح نموده اید که به شرح زیر به آنها پاسخ داده می شود:
      ۱- توجه داشته باشید که بختیاری و کهگیلویه تا قبل از سلسله ی صفوی جزوی از یک پیکره واحد بنام « حکومت محلی اتابکان لر بزرگ » به مرکزیت شهر بختیاری نشین مالمیر بوده اند. پس از جدا شدن این دو از یکدیگر، بختیاری ها توانستند موقعیت مهّم خویش را در زمان حکومت های صفوی، افشار، زند و قاجار تا حدودی حفظ نمایند. بنابراین آشکار است که طوایف بختیاری اهمیت خود را در گذشت زمان و بتدریج به دست آورده اند.
      ۲- اینکه شما تنها کار حکومت های بختیاری تبار را ایجاد تفرقه عنوان نمو ده اید مورد قبول بهمئی دات کام نمی باشد زیرا بختیاری ها نیز مانند تمام حکومت های دیگر، دارای نقاط قوت و ضعف بوده اند. بنابراین به شما توصیه می شود که نیمه ی پُر لیوان را نیز ببینید.
      ۳- مطرح نمودن داستان موهوم و حاشیه ساز بریدن پستان تعدادی از زنهای یکی از ایلات کهگیلویه به دستور سردار اسعد، برخلاف روح اتّحاد و برادری در میان ایلات و طوایف لر می باشد. بنابراین از بیان اینگونه موضوعات خودداری نمایید.
      ۴- عنایت داشته باشید که در گذشته و به ویژه در دوران پرآشوب قاجاریه و با توجه به وجود نظام دامداری در میان عشایر لر تبار و همچنین افزایش جمعیت انسانها و دامها و به دنبال آن نیاز به سرزمین و مراتع جدید، زد و خورد بین ایلات و طوایف لر امری گریز تاپذیر بوده است. در ضمن توجه داشته باشید که هرچند عوامل گوناگونی موجب پراکندگی شدید در میان یوسفی ها گردید امّا به گفته ی پیران و بزرگان، دلیل اصلی و مهّم تر در پراکندگی یوسفی ها درگیری میان ایل یوسفی و حاکمین محلیِ منطقه ی بهبهان و کهگیلویه در زمان علیمرادخان یوسفی بوده است.
      ۵- اینکه شما نوشته اید برخی از بختیاری ها خود را لر نمی دانند، امری طبیعی می باشد زیرا ممکن است نسل های جوانتر دارای آگاهی های کمتری از گذشته ی خویش باشند. توصیه می شود که شما بجای توجه به اینگونه اظهارنظرهای ناآگاهانه، به بیانات افراد سرشناس بختیاری همچون داراب افسر بختیاری و علیمردان خان بختیاری توجه نمایید که با افتخار خویش را لر نامیده اند.
      پیروز باشید

      • سلام
        ببخشید این چه توحین هایى است که به بختیارى ها میکنید?!
        ما تفرقه میاندازیم????
        این از قدرت ما بوده که بر شما اقایى میکردیم …. 

        • سلام
          اولاً؛ اگر نظر بهمئی دات کام را به دقت مطالعه نمایید متوجه خواهید شد که هیچ گونه توهینی به ایل بختیاری صورت نگرفته است. بنابراین فرافکنی نفرمایید.
          دوماً؛ از قرائن برمی آید شما همان فردی هستید که با نام « فرزند علاد بزرگ » نظر داده است و هم اکنون نیز با نام بختیاری کامنت می گذارید. باید گفت این حرکت شما مصداق همان تفرقه افکنی می باشد که خود از آن نام برده اید.
          سوماً؛ ضمن اظهار تأسف از این اقدام تفرقه افکنانه، توجه شما را به این کلام گُهربار امام حسین علیه السلام جلب می نماییم که می فرمایند: … در دنیای خویش آزاده باشید.
          در پایان باید گفت لرها عموماً انسانهای صادق و یک رنگی می باشند، صفات پسندیده ای که ظاهراً شما از آن بهره ی چندانی ندارید.

        • عجب فتنه گری تو !!!! طایفه ا” این جوری هستید ؟وای به حال ایل تون که هم چه افرادی داری.

          • دوستان این پاسخ فتنه گر بودن درجواب ان اقا یا خانمی است که ابتدا خودش فرزند علاد وبعد بختیاری معرفی کرد.

  12. با سلام
    بحثی تحت این عنوان که بختیاری ها لر هستند یا نه؟ به طرح موضوعاتی کشیده می شود که ممکن است خود بختیاریها بعدها از آن خیلی خرسند نباشند.زیرا اصالت آنها نا مشخص می شود و ممکن است حتی این فرضیه به میان آید که اصلا شاید بختیاریها ایرانی نباشند و طایفه ای باشند که از باختر… آمده باشند.چناکه این فرضیه در برخی کتابها مطرح شده.
    اما بحث دیگر این است که بختیاریها و لرها ۹۰ درصد عناصر فرهنگی شان مشترک است و فقط اختلافی در جزییات است، که این خود بزرگترین سند است است برای لر بودن بختیاریها.
    در سال ۸۹ یکی از بختیاریها بسیار متعصب، معتقد بود که بختیاریها لر نیستند و پروژه ای بختیارها در شهر اهواز در دست دارند تا با انجام تحقیقاتی و مشخص کردن (dna) ثابت کنند که لر نیستند.( من میخوام اگه کسی از این قضیه آگاه است و یا نتایج تحقیق به دستش رسیده آن را گزارش کند).
    مسئله ای در رابطه با تفرقه اندازی بختیاریها خیلی دور از ذهن نیست.اما نمی شود حرف رو هوا زد و صحبت در این باره نیازمند تحقیق و بررسی است.(چرا میگم ممکنه بختیاریها تفرقه انداز باشند.؟چون۱- سادگی لرها ی دیگر را ندارند.۲- جاه طلبی را من خودم در میان آنها دیدم و همین ساز لر نبودنشان دال بر این است که نمی توانند برای لرها برادران خوبی باشند. و از این رو نگاه شان به لر های دیگر به گونه ای تحقیر آمیز و نا مطمئن است.)بهمئی دات کام هرچند قبول دارم که وظیفه یبسیار خطیری دارد،اما در صحبت هایش کمی محافظه کار است و به نظر می رسد میزان مطالعه ی کمی دارد.به نظرم با اطلاع کافی باید در باره یقومیت ها نظر داد.
    اون فردی که صحبت از برادر کشی کهگلویه و حتی من میگم بویراحمد حرف زده بسیار صحبت بجای فرمودند حتی اگر به دنبال تفرقه باشد.بله ما واقعا تو تفرقه بین خودمون مونیدم و هرگز پیشرفت نداشتیم چون فقط تو سر همدیگر میزدیم.ما واقعا چقدر همدیگر کشتیم؟انصافا خیلی زیاد.

    • سلام
      شما مسائلی را مطرح نموده اید که بهمئی دات کام نظر خویش را درباره آنها به شرح زیر عرضه می دارد:
      ۱- در اینکه بختیاری ها جزوی از قوم لر می باشند هیچ شک و شبهه ایی نیست. چنانچه بعنوان مثال مرحوم « داراب افسر بختیاری » که هم اکنون با لقب « پدر شعر بختیاری » شناخته می شود نیز در اشعارش با افتخار خود را لر نامیده است آنجا که می سراید:
      اَفسَر ئی فخر بَسِه سی تو که بعد از مرگت / اسم لُر تا به ابد زنده زِ اشعار تونِه
      در واقع ملاک ما در چنین مواردی باید گفته های افراد صاحب نام بختیاری همچون داراب افسر بختیاری، علیمردان خان بختیاری، مسعود بختیاری (بهمن علاءالدین) باشد.
      ۲- شما بیان داشته اید؛ « بحثی تحت این عنوان که بختیاری ها لر هستند یا نه؟ به طرح موضوعاتی کشیده می شود که ممکن است خود بختیاریها بعدها از آن خیلی خرسند نباشند.زیرا اصالت آنها نا مشخص می شود و ممکن است حتی این فرضیه به میان آید که اصلا شاید بختیاریها ایرانی نباشند و طایفه ای باشند که از باختر… آمده باشند.چناکه این فرضیه در برخی کتابها مطرح شده ». باید توجه داشت که این موضوع توسط حمدالله مستوفی بیان گردیده است و دیگر تاریخدانان به نوشته های وی استناد کرده اند. به عبارت دیگر اگر بخواهیم این گفته ی مستوفی را بپذیریم به طَبَعِ آن ناچاراً باید پذیرفت که ایلات جاکی و لیراوی نیز ایرانی نبوده اند. در حالیکه با استناد به کتاب « تاریخ سیاسی کهگیلویه » اثر محقق کهگیلویه ای جناب آقای سید مصطفی تقوی مقدم، این موضوع با توجه به برخی از قرائن تاریخی رد شده و در واقع طوایف مورد اشاره مستوفی، لرهایی بوده اند که برای شرکت در جنگ های صلیبی به منطقه شام رفته و پس از مدتی به سرزمین مادری خویش ( ناحیه لر بزرگ ) برگشته اند.
      به هر حال بهمئی دات کام در پُست نژاد قوم لر به این موضوع (کوچ برخی از طوایف لر از باختر فلات ایران) پرداخته است و شما می توانید برای آگاهی از مطالب مربوطه، به آن پُست مراجعه نمایید.
      ۳- درباره مسئله ی تفرقه اندازی توسط بختیاری ها در میان ایلات و عشایر همجوار باید گفت:
      این موضوع بیشتر مربوط به دوره مشروطیت می باشد که سران بختیاری حاکم بر بخش وسیعی از جنوب کشور بوده اند. در آن زمان ایلات کهگیلویه بر اساس طبع سرکش خود زیر بار حکام بختیاری نمی رفته و با ایشان درگیر می شده اند. بر همین اساس دور از ذهن نمی باشد که حکامِ بختیاریِ کهگیلویه همچون بسیاری از افراد، حاکمین و حکومت های دیگر از سیاست معروف تفرقه بیانداز و حکومت کن استفاده کرده باشند. امّا باید توجه داشت که این امر نباید مبنایی برای زیر سؤال بردن عملکرد بختیاری در طول تاریخ خود باشد. به بیان دیگر بختیاری ها همچون دیگر اقوام در گذشته ی خویش دارای نقاط مثبت و منفی بوده اند. به هر روی در کل می توان گفت که ایل بختیاری مانند دیگر طوایف و ایلات لر دارای سوابق روشنی در خدمت به کشور ایران است.
      ۴- توجه داشته باشید عملکرد فردی که ابتدا با نام ” فرزند علاد بزرگ ” و سپس ” بختیاری ” کامنت گذاشته است، خود مصداقی از تفرقه افکنی می باشد و گفته های وی به هیچ وجه بجا نبوده است، مخصوصاً در شرایط کنونی. بهمئی دات کام ضمن اینکه تا حد ممکن از اینگونه حرکت ها چشم پوشی نموده و می نماید امّا در موارد خاص به آنها پاسخ خواهد داد.
      ۵- پرداختن به حکایت قتل، غارت و دزدی در میان ایلات و طوایف لر خود یک مجال جداگانه را می طلبد امّا بطور خلاصه باید گفت که واقعیت این قبیل مسائل به آن نحوی که برخی از افراد ناآگاه و یا مغرض مطرح می نمایند، نمی باشد و همانگونه که در پُست ” بهمئی ها در سفرنامه دوبد ” اشاره شده است این امر تا حدود بسیار زیادی نتیجه ی عملکرد ضعیف و بعضاً فاسد حکامی چون قاجاریه در کشورداری بوده است وگرنه همانطور که در پُست ” بهمئی ها و کهگیلویه ” اشاره شده است؛ به گفته ی دکتر احمد اقتداری مناطق لرنشین در گذشته ی خویش یکی از نواحی آباد و پر رونق کشور بوده اند.
      در پایان به اطلاع می رساند اگر خداوند توفیق عنایت فرمود؛ بهمئی دات کام در آینده به بیان گفتارهایی از قبیلِ روابط بختیاری و بهمئی و همچنین فرهنگ قوم لر و به ویژه ایل بهمئی خواهد پرداخت.
      موفق باشید

    • سلام
      از قرائن بر می آید شما همان فردی می باشید که با نام ” کرتامراد ممبنی ” در پُست تاریخ ایل بهمئی کامنت گذاشته اید.
      مخاطب گرامی!
      سعی نمایید از مسخره نمودن و تحقیر دیگران اجتناب نموده چراکه این دو صفت از ناپسندترین خصلت ها برای یک انسان می باشد. در واقع شما با مسخره نمودن و تحقیر دیگران، ارزش و اعتبار خود را زیر سؤال برده و شخصیت خویش را در چشم مخاطبینِ وبسایت کوچک می نمایید.

    • سلام اقای ناشناس بی ادب جوابت گرفتی .بناری هویتی مشخص دارد مثل بعضی طایفه ها نیست که به خاطر این که بین دو ایل مهم باشند روی ان ها نام بگذارند .

  13. مخاطبین گرامی
    به اطلاع می رساند با توجه به اینکه برخی افراد، پژوهشگران و همچنین تعدادی از سایت ها و وبلاگ ها به اشتباه درگیری دوّم میان سپاه کریم خان زند و طوایف لیراوی دشت را نبرد بین قشون زندیه و طوایف لیراوی کوه (ایلات بهمئی، طیبی، یوسفی و شیرعالی) ذکر کرده اند؛ بهمئی دات کام توضیحات لازم را در این باره با فونت سبز رنگ به پُست بالا اضافه نموده است.

  14. لطفا تحقیق بیشتری در مورد قتل هیبت خان باوی حاکم وقت میداوود وکهگیلویه کنید.من فکر میکنم در جنگهای بهمی وممبنی حاکم کهگیلویه بودواز بهمی حمایت میکرد وبختیاریها ازممبنی حمایت میکردند. فکر نکنم کسی خیانتکار باشه که کسی ازخودشون حمایت بعد بکشنش.لطفا تحقیق بیشتری کنید.

    • سلام
      حتّی اگر فرض را بر اساس نظر شما قرار دهیم باز هم قتل هیبت الله خان بدست بهمئی ها قابل قبول می باشد زیرا همانگونه که از متن واقعه بر می آید، قتل خان باوی در جریان گرفتن مالیات از بهمئی ها ربطی به خیانت و مسائلی از این دست ندارد بلکه بیشتر مربوط به شیوه زورگویانه و توأم با تحقیر حاکم کهگیلویه در اَخذ مالیات از بهمئی ها بوده است.

  15. با سلام…درمورد بحث جمعیتی برادرممبینی محل تولد شما میداود است وزادگاه اکثر ممبینی ها الان چند درصد جمعیت میداود بهمءی س

  16. بنده ساکن روستای برافتاب منگنان هستم.ومنگنان در خود روستاهایی مثل تنگ خشک.برافتاب.دم افتاب.سرپوشیده.ابگندو.مال سید.دوراهی منگنان که ۲هزار نفر جمعیت داره.دم اب منگنان را در خود جای دارد.ودره شور ودره انار هم در منگنان حسا ب میشوند که اکثر جمعیت ان را طایفه تامرادی ودر قسمتهایی شیخها در ان ساکنند .ودر ابگندو خانوارهایی هستند که به نام بهمیی شهرت دارند.البته تامرادی در روستای لالب وروستاهای دیگر هم هستند.اینکه شما میگید اکثر ممبنیهادر میداوود ساکنند این اشتباه است چون فقط طایفه های مه کاظمی ومه صالحی و داوودیها واولاد وچند طایفه دیگر ممبنی در ان ساکنند.شما باید بدانید که ممبنیهای پشت گچ از ممبنیهای زیر گچ خیلی بیشترن.چون طایفه شهریاری وطایفه سروستانی وزمانی وملایی بیشتر در قلعه تل وابادیهای اطراف قلعه تل سکونت دارند.طوایف دیگرایل ممبنی مثل پیر موردی وکله مه رضایی ودودانگه بیشتر در دهستان هپرو وروستاهای دیگر ساکنند نه میداوودو.طایفه ملاعیوضی بیشتر در سرحانی و رامهرمزند یا طایفه شاه امیری بیشتر در لاکم وجولر واب رزک.شمس اباد.کولراساکنند نه میداوود.یاطایفه ملازکی بیشتردرمله.لرون.گنبد.اورزوساکنندنه میداوود.یاشیخها که در بسیاری از روستاها وشهرهارومز وباغملک وگاهن تا هفتکل ساکنند.این فقط سرزمین جانکیست وجانکی یکی از ۳سرزمین ایل ممبنی است. ممبنبهای در ک.ب وممسنی وسپیدان و… البته نظر شما درست است که در دالان وسردشت میداوودوجاهای دیگربهمیی هستند اما اونها هم بیشتر با فامیلی ممبنی شناخته میشوند.بهمییها در خیلی از روستاهای باغملک که دیگر طوایف در ان ساکنند چند خانواری دران سکونت دارند.البته ممبنیهادربهبهان مخصوصا دهستان دودانگه.یا ایذه که بیشتر سادات ممبنی وسروستانیها ودیگرطوایف دران ساکنند که در نزدیکی باغملک است .یا مسجد سلیمان یا اهواز که به دلیل صنعتی بودن این شهر جمعیت زیادی از ایل ممبنی وایل بهمیی دران ساکنند.که الان بیشتر عضوهای شورای شهراهواز از ممبنیها وبهمییهاوزنگنه هستند.

    • درجواب شما باید عرض کنم ۱٫اصلا سروستانی ها وشیخی ممبینی نیستن۲٫درممبینی بودن تامرادی ها هنوز شبهه هست طوری ک میداودی ها تامرادی ها رو از خود نمیدانند

      • ناشناس عزیز ممبینی ها مشتمل بر چند تیره می باشند که به سه قسم می باشند … قسمت اول اکثریت که از یک پدر می باشند ، قسمت دوم که از پدری دیگر میباشند و بعد از جایگیری اولیه ممبینی ها به این منطقه آمدند. و قسمت آخر اینکه تیر ه هایی به مانند تامرادی که عقد و اخوت و برادری آنها از گذشته ها وجود داشته و به همراه ممبینی ها از شولستان به این منطقه آمدند به هر حال تیر هایی هم وجود دارد که جزو ممبینی هستند…سپاس

  17. این که شما میگید تامرادیها را ممبنی نمیدانند باید گفت این اشتباه است چون به هنگام کوچ مردمانی از شمال شولان یا شولستان وبه گونه امروزی کوهای تامرادی وشمال ممسنی ممبنیها امدند.مردمانی از کوهای تامر.مردمانی ازمنگوذر.دشت مورودشت بنار وخیلی جاهای دیگه به ممبی امدند حال به مردمانی که در ممبی سکونت داشتند را ممبنی خواندند.وتامرادیها از اصیلترین مردمان ایل ممبنی هستند وطایفه شما بناری هم با ما به ممبی وبعد به خاک بهمیی رفت.اینکه شما میگید شیخها ممبنی نیستند باید بهت گفت شما هیچ اطلاعی درمورد شیخها ندارید درجنگهای ممبنی وبهمیی همیشه شیخها وتامرادیها در خطمقدم جنگ بودند.ودرویکی پدیا چندین طوایف شیخ را جزو ایل ممبنی میخواند.اینکه شما میگید سروستانیها ممبنی نیستند باید بهت گفت سخت در اشتباهی چون انها در ۳۵۰ سال پیش در حوالی تنگ سولک بودند وباما ایل ممبنی به خاک جانکی امدند .نام دیگر سروستانی سولسونی .سولکی است.میداوودیها فکرمیکنندکه فقط خودشان ممبنی هستندودر میداوود هم تامرادی زیاد است.

  18. حال تامرادیها از اصیلترین طوایف ممبنی اند.به گفته همه ی تاریخدانان ممبنیها از شمال ممسنی امدند.

    • سلام
      جناب آقای ممبینی!
      جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر، می توانید بر روی گزینه ” پاسخ ” (پایین، سمت راست هر نظر) کلیک نمایید.

  19. اولا شیخ ها اعرابی هستند ک همراه امام زاده ها ب خاک جانکی امدند۲٫سروستانی برمیگردن ب سروستان شیراز۳٫تامرادی های کوهگلو خود را از دشمن زیاری ها میدانن ن از ممبینی ها

    • شما شیخها را از اعراب میدانید نه خدا وکیل کجای قیافه شیخها به عربها میخوره .اکثرشیخها قدبلند وبور وچشمانی رنگی دارندو و حال اینها قیافه ای شبیه به ساکنان اولیه زاگرس وقوم لر دارند نه اعراب.اینکه به چه دلیل شیخ نام گرفتند این است که در قدیم بین لرها کسانی که به درجه تبلیغ دین وفقه میپرداختند شیخ مینامیدندوحال هم چنین است که اگر کسی به درجه طلبیت درحوزه برودوتبلیغ دین کند به اوشیخ میگن ویا دربین بهمیی وممبنیهای خودمون کسانی را که به مردم علم یاد میدادند به اوملا میگفتند.ازقرایین پیداست که شیخها در دورهایی در ممبی سکونت داشتند وبا ایل ممبنی به خاک جانکی امدندحال طایفه ای دردهدشت سوق خودشان را از شیخهای ممبنی میدانند که به هنگام کوچ با ایل ممبنی به جانکی نیامدند ودر همانجا ماندند.وبه گفته یپیران وبزرگان ایل ممبنی وبهمیی .بهمن جد بهمییها دختری از ان مرد شیخ گرفت وبه گفته ی بزرگان بهمن رابه دلیل شجاعت نزد خود وبعد از چند وقت ان شیخ دختری به بهمن داد.این نشان از این است که شیخهادرقدیم دران مناطق سکونت داشتند نه جانکی.

      • سلام
        جناب آقای ممبینی!
        اگر بنابه گفته ی شما شیخ ها در حدود ۳۵۰ إلی ۴۰۰ سال پیش به منطقه جانکی آمده باشند، می توان گفت بهمن (نیای بزرگ بهمئی ها) با حضرات شیخ وصلت ننموده است. چراکه با توجه به داده های موجود، اصولاً بایوجمان (نیای بزرگ بهمئی ها، یوسفی ها و طیبی ها) دست کم در حدود ۶۰۰ سال پیش می زیسته است. توجه داشته باشید؛ دست کم ۶۰۰ سال. در واقع ممکن است زمان مورد اشاره، ۷۰۰ سال، ۸۰۰ سال، ۹۰۰ سال و یا هم بالای ۱۰۰۰ سال باشد. به هر حال بهمئی دات کام بنا دارد در آینده براساس گفته های پیران و بزرگان و همچنین منابع مکتوب و موثق تاریخی به مبحث شجره نامه ایل بهمئی بپردازد.

        • این نظریه نه تنها بین ما ممبنیها بلکه بین خود شما بهمییها بیشتر مرسوم است.البته ما تامرادیها میگیم دختری بناری گرفت.البته بناریها وشیخها از نظر شکل قیافه وبوربودن انها ورنگ چشم انها شباهت زیادی به یکدیگر دارند.

          • جناب آقای ممبینی!
            گذشته از اینکه بهمن از چه طایفه ای زن گرفته است؛ آنچه مهّم است این امر می باشد که مجموعه طوایف ایل بهمئی در گذر زمان دارای سرزمین، زبان، تاریخ، آداب و رسوم، دین، ساختار سیاسی و همچنین برخی اشتراکات و قرابت های نژادی بوده اند و به عبارت ساده تر دارای هویت یکسانی گردیده اند که به آن بهمئی می گویند.

  20. همان طور ک ممبینی ها دوس دارن خود را ب بختیارا بچسبونن تامرادیا هم دوس دارن خودشونو ب ممبینی ها بچسبون..حداقل تو این درد باهم رابطه دارین بی هویتی

    • سلام
      عنایت داشته باشید که ممبینی ها در قرون اخیر جزو طوایف جانکی گرمسیر (شاخه چهارلنگ بختیاری) بوده اند. به هر حال مهاجرت ها، پراکندگی ها و جابجایی ها در میان بیشتر ایلات و طوایف کشور وجود داشته است.
      در پایان خواهشمند است از بکار بردن کلمات و عبارات بحث برانگیز خودداری نمایید.
      پایدار باشید

      • برادر بهمیی..با این جوابی که گذاشتید فقط اظهار تاسف میکنم برای شما که نشان دهنده عداوت شما با ایل ممبینی می باشد…متاسفم واقعا…

        • سلام
          مخاطب گرامی
          جناب آقای ممبینی
          ظاهراً از سوی شما سوءتفاهم پیش آمده زیرا اگر با دقت بیشتری به پاسخ بهمئی دات کام بنگرید متوجه خواهید گشت سعی در رد کامنت مخاطب « ناشناس » داشته است. ضمناً عنایت داشته باشید بهمئی، ممبینی و سایر ایلات و طوایف منطقه، همگی جزوی از قوم لر و بالاتر از آن هویت بزرگ ایرانی بوده اند بنابراین دلیلی برای عداوت و دشمنی وجود نخواهد داشت. همچنین تمام مسائلی که در باب تاریخ و تقسیمات ایلات و طوایف بیان می شود صرفاً از برای آگاهی و شناخت از یکدیگر است. گویی که ملاک برتری همانا دارا بودن صفات عالیه انسانی می باشد و نَه مسائلی همچون نژاد، قوم، ایل و طایفه.
          موفق باشید

    • درمورد طایفه سروستانی باید بهت گفت که دربین طایفه سروستانی که درباغملک و… سکونت دارنداین نظریه به گفته پیران وبزرگان انها رد شده است .اگرهم صحت داشته باشد ازسروستان فارس امده باشند به حوالی تنگ سولک رفتندکه۳۵۰ سال پیش ردی از انها در حوالی سولک زده شده است نام دیگر این طایفه سولکی است وبا ما ایل ممبنی به جانکی امده اند .حال ممبنیها ۴۰۰سال پیش امدند وبیشتر از حوالی فارس امدندوگاهی بعضی از ممبنیها خودرا ازسمیروم وسپیدان وحوالی ان شهرها میدانندوشاید هم مردمانی ازسروستان هم امده اند.خلاصه اینها در ممبی بوده اند و وهر مردمی دران منطقه بودند ممبنی خوانده شدند

    • اینکه شما میگید که ممبنیها دوست دارن خودشان رابختیاری بنامند این نظریه شما غلط است چون همه ی ممبنیها خودشان راازایلات اصیل ک.ب میدانند.نه بختیاری.اینکه شما میگید تامرادیها جزو دشمن زیاری حساب میشوند این نظریه شما غلط وبه گونه ای شما هیج اطلاعی در مورد این ایل پرجمعیت ندارید حال دشمن زیاریها از تامرادیها کمترهستند.اگه یه سرچ کوچکی درویکی پدیا کشور ایران کنید درموردقوم شناسی لرنوشته که بویراحمدیها یکی از شاخهای قوم لرهستندواز بزرگترین ایل بویراحمدیها تامرادی است.که نوشته دویست هزارنفر جمعیت دارند.خوب شما در عالمی هستید که به قولی هیچ سند ومدرکی ندارید که چنین نظراتی میدهید.در بین ایل تامرادی طایفه ای به نام دشمن زیاری هم وجود داردکه در قدیم به میان تامرادیها امدند.شاید شما با این مردم سروکار داشته اید.شما این را بدانید که تامرادیها باغملک از نسل تامرادیهای سوم میباشند که نام جدی پدرما ممبین نام داشت.ما تامرادیها باغملک از اصیلترین ممبنیهاییم ما مثل بعضی از طایفها نیستیم که خودمان را به ممبنی بچسپانیم.اینقدرطایفه درقدیم بودند که میخواستند زیرشاخه ی ایل ممبنی قرار بگیرندولی پدران ما وکلانتران ایل ممبنی به انها تذکرات جدی میدادندکه پاشون را از گلیمشان درازتر نکنند.تمام کلانتران ایل ممبنی به هنگام تصمیم گیری به میان ما تامرادیها میومدندواز ما به عنوان اصلیترین طایفه ممبنی نظرخواهی میکردند.در جنگ دوم بین ممبنیهاوبهمییها باید گفت که تمام جنگجویان ممبنی به منگنان میامدندومیگفتندبهترین جا برای استقرار نیروها دربین اصیلترین طایفه ممبنی است.یعنی تامرادیها .اقای بناری هویت تو هویت من وهویت من هویت توست.چون به قول خودتان شمابناریها با ماتامرادیها از قدیم الایام چه درکوهای تامراد ودردشت بنار چه درممبی وبهمیی وچه درمنگنان وواجل همیشه در کنار هم بوده اند.

  21. کتاب بیشتر مطالعه کنید تا اطلاعات تاریخ محلی شما بیشتر شود بیشتر مطالب نادرست یا غلو می باشند.

    • سلام
      خواهشمند است از کُلی گویی پرهیز نموده و دقیقاً مشخص نمایید که کدام بخش از مطالب ارائه شده نادرست و یا غلو می باشد. ضمناً در تهیه مطالب این پُست، علاوه بر کلام پیران و بزرگان از کتاب تاریخ سیاسی کهگیلویه اثر محقق اهل کهگیلویه جناب آقای سید مصطفی تقوی مقدم نیز استفاده گردیده است.

  22. سلام
    اطلاعات اقای تقوی مقدم بیشتر مربوط به تاریخ ملی است و خیلی کلی درباره وقایع کهگیلویه به خصوص بهمئی حرف زدن .اطلاعات جالبی هم ارائه نمی دهند از جمله در ماجرای اسکندر و آریوبرزن به نادرست یا به عمد بدون هیچ منبعی شخصی که باعث شکست آریوبرزن شده را شخصی از اهالی لیکک میدانند.شما کتب تاریخ اجتماعی کهگیلویه.غفاری.تاریخ و جغرافیای کهگیلویه مجیدی. عشایر مرکزی ایران صفی نژاد…ومقالات کاوه بیات رامطالعه کنیدهمچنین کتب مربوط به تاریخ ارجان وبهبهان که خیلی زیاد به بهمئی پرداختند.

    • سلام
      کتاب آقای تقوی مقدم، وقایع سیاسی کهگیلویه را از زمان حکومت عیلامیان تا پیروزی انقلاب اسلامی بررسی نموده است. هرچند به گفته ی خود نویسنده نیز خالی از اشکال نمی باشد امّا انصافاً یکی از کتاب های باارزش درباره گوشه هایی از تاریخ کهگیلویه می باشد چراکه از نظر جمع آوری منابع کتابخانه ای بر روی آن کار شایان توجهی صورت گرفته است.
      آقای تقوی مقدم درباره نبرد سپاهیان اسکندر مقدونی و آریوبرزن به نقل از کتاب آقای احمد اقتداری می نویسد: برخی از محققان محل جنگ را تنگ تکاب می دانند و اسیر لیکیایی را از اهالی لیکک بهمئی دانسته اند.
      مخاطب گرامی
      با کمی دقت می توان دریافت که آقای تقوی مقدم نظریه فوق را تأیید و یا رد ننموده است بلکه صرفاً گفته برخی از محققان را به نقل از کتاب آقای احمد اقتداری بیان داشته است.
      مخاطب گرامی
      گذشته از تمام موارد گفته شده عنایت داشته باشید که با توجه به گفته پیران و بزرگان، ساکنین منطقه لیکک در زمان حمله اسکندر به ایران بهمئی نبوده اند. در واقع محل اولیه سکونت بهمئی ها در ناحیه بهمئی مهمدی سردسیر بوده است. به بمرور زمان و با ازدیاد جمعیت و کمبود چراگاه شاخه هایی از بهمئی ها در اکناف پراکنده گردیده و بدین ترتیب احمدی ها با گذشتن از رشته کوههای سیاه و سفید، ابتدا مناطق مُمبی و سپس با عبور از رشته کوه حاتم منطقه لیکک و کت بابااحمد را به سرزمین خویش اضافه نمودند. این روند ادامه داشت تا آنکه در اوایل قرن حاضر، بهمئی ها دامنه حضور خویش را به ناحیه جایزان در مجاورت جاده بهبهان به رامهرمز نیز رساندند.
      به هر حال ضمن تشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب مطرح شده در بهمئی دات کام کتب و منابع تاریخی ذکر شده توسط شما، در دسترس قرار داشته و سعی خواهد شد که از آنها نیز استفاده گردد.
      پیروز باشید

  23. همچنین این که می گویید پیران و بزرگان باید معلوم شوند که این پیران تا چه حداطلاعاتشان کامل است مثلا شخصی مثل اقای خلیفه صفایی که احمداقتداری درکتابش ازش نام برده کاملاکلامش درست و اطلاعاتش بدون نقصه

    • سلام
      بطور مشخص می توان گفت؛ بزرگی که در ارائه بخشی از مطالب این پُست از کلامشان استفاده گردیده است، حاج ناصر خان خلیلی فرزند مرحوم حاج محمدعلی خان بهمئی (خلیلی) می باشند. در ضمن ایشان از عموزادگان جناب آقای خلیفه صفایی هستند.
      برقرار باشید

  24. سلام
    درباره اقای تقوی مقدم اصلاباشما موافق نیستم به نظرمن کتابش دارای نواقص فراوانی می باشدایشون با توجه به محل کارشون و دسترسی به اسناد و منابع معتبرمی توانستند مطالب بیشتر و اسنادبیشماری را ارائه بدهند.هنوزم معتقدم کتابشون اصلا کمکی به پژوهشگران نمیکند.من برا پایانامم که مربوط به ایلات کهگیلویه می باشد کتاباها و اسنادزیادی درباره تاریخ کهگیلویه مطالعه کنم و نزدیک به ۵۰کتاب دررابطه مستقیم با کهگیلویه و ۱۵۰کتاب بخش هایی درباره ان و سی مقاله مرتبط تهیه کنم.
    و واقعا بدون اغراق نویسندگان تاریخ محلی کهگیلویه برعکس نویسندگان شهرهای دیگرمطالب که ارائه میدن گیج کنندس و اغلب مواردغلو.شما درنوشتن مطالب راجع به بهمئی ها دقت کنید.
    تشکر

    • سلام
      ۱- همانگونه که در کامنت قبلی نیز توضیح داده شد؛ شخص آقای تقوی مقدم نیز آن کتاب را خالی از اشکال ندانسته است. کمااینکه بجز کلام وحی، هر کلام و کتابی می تواند دارای اشکالاتی باشد.
      ۲- بهمئی دات کام در پُست های نژاد قوم لُر و بهمئی ها و حکومت زند از کتاب جناب آقای تقوی استفاده نموده و اطلاعاتی که مورد بهره برداری قرار گرفته اند، برمبنای منابع تاریخی جمع آوری شده اند. مثلاً: قضیه قتل هیبت الله خان باوی بر اساس ۲ روایت در کتاب آقای تقوی ذکر شده است؛ روایت اوّل بر مبنای تاریخ گیتی گشا و روایت دوّم بر اساس دانسته های افراد آگاه محلی که روایت دوّم مورد تأیید پیران و بزرگان نیز می باشد.
      ۳- جنابعالی تلویحاً اظهار نموده اید که مطالب ارائه شده توسط بهمئی دات کام گیج کننده و غلوآمیز می باشند.از شما که ظاهراً فردی تحصیلکرده بنظر می رسید انتظار می رود از کُلی گویی پرهیز نموده و دقیقاً بفرمایید که کدام بخش از مطالب ارائه شده توسط بهمئی دات کام غلوآمیز بوده و یا نیاز به دقت دارد.
      به یقین، بهمئی دات کام از انتقادات و پیشنهادات سازنده مخاطبین گرامی در راستای بهبود عملکرد خویش، استقبال می نماید.

  25. یکی از طوایف ممسنی تبار طایفه شیخ میباشد که ممسنی هستنو ممبینی العان هم حتی در سیستان و بلوچستان هم حضور دارن و به شیخ مشهورن و اصالتا ممسنی هستن

    • سلام
      هدف از تشکیل جوامع انسانی اَعَم از ملت، قوم، ایل، طایفه و… برخورداری از حمایت دیگران برای گذران زندگی و عبور از گرفتاری ها و مشکلات می باشد.انسان در چارچوب عضویت در گروه و جامعه، همیشه در پی شناخت اصالت خویشتن و هویت خود بوده است. هویت مرز ما را از دیگران مشخص می نماید. برای شناخت هویت نیز باید به عناصر مختلفی توجه نمود که مهّم ترین آنها سرزمین مشترک می باشد. مثلاً: مهّم ترین و اصلی ترین عنصر در تعیین هویتِ ایرانیِ ما، سرزمین ایران می باشد.
      مخاطب گرامی
      فرض بر اینکه شاخه هایی از طوایف ممسنی در زمانهای گذشته به منطقه سیستان و بلوچستان مهاجرت نموده باشند، شک نداشته باشید وقتی سرزمین مادری خود را تَرک نمودند، به مرور زمان و طی نسل های بعدی ارتباط شان با منشاء اصلی ضعیف گشته است. اگر طوایف مورد اشاره زبان و لهجه خود را نیز از دست داده باشند، ارتباط مذکور باز هم ضعیف تر گردیده است. بهمین مِنوال است اگر فرهنگ و آداب و رسوم خویش را هم از دست داده باشند.
      مخاطب گرامی
      این گونه جابجایی ها اگر در خارج از مرزهای یک کشور صورت بگیرد اثرات بسیار شدیدتری را بر جای خواهد گذاشت. برای مثال: گفته می شود شاخه هایی از بازماندگان طوایف مهاجر لُر هنوز هم در کشور سوریه در منطقه حَلَب حضور دارند. آیا هم اکنون می توان آنها را لُر نامید!!!؟ جواب خیر می باشد. زیرا که در گذر زمان علاوه بر سرزمین؛ زبان، فرهنگ و آداب و رسوم، اعتقادات و باورها، تاریخ و سایر اشتراکات خویش را نیز با دیگر طوایف لُر از دست داده اند و به بیان ساده تر هویت عربی – سوری پیدا کرده اند.

    • سلام
      بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و در پُستی که کتیبه ی مذکور مرتبط با آن باشد، درخواست شما را به انجام برساند.

    • سلام
      با عرض پوزش، خیر! بهمئی دات کام هم اکنون تصویری از کتیبه ی مذکور در اختیار ندارد.
      موفق باشید

  26. سلام
    .چه جالب
    خوبه که این کتیبه توشهرستان بهمئی
    اینم سایت بهمئی
    حیف شد بش نیاز داشتم
    به هرحال
    مرسی

  27. درسته درسطح تاریخ ملی کتیبه سولک خیلی مهمه.شکی هم نیست
    ولی این کتیبه گدار تختی کم ارزش تر ازاونا نیست
    واس تاریخچه ونام گذاری ایل بویراحمد خیلی مهمه
    اره صد البت نام بویراحمد واس بهمئی ها مهم نیست
    اگه مکان دیگه ای بود بیشتر بش توجه می شد

    • سلام
      اگر به نظر بهمئی دات کام عنایت بیشتری داشته باشید از عبارت ” به قید فوریت ” استفاده گردیده است. یعنی اینکه تهیه عکس از کتیبه ی مذکور در اُولویت نمی باشد امّا بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و در پُستی که کتیبه ی مذکور مرتبط با آن باشد، درخواست شما را به انجام برساند. به هر حال اگر کتیبه ی مورد بحث، ارزش و اعتباری در حَد آثار باستانی تنگ سولک داشت، مطمئناً تا کنون از طرف بهمئی دات کام یک پُست جداگانه بدان اختصاص داده شده بود.
      مخاطب گرامی
      بهمئی، بویراحمد، بختیاری، کُرد، تُرک، عرب، بلوچ و تمام قومیتها قابل احترام می باشند و از نظر بهمئی دات کام هر قوم، ایل، طایفه و گروهی دارای اصالت و جایگاه خاصّ خود می باشد و اینگونه نیست که مثلاً تاریخ ایل بویراحمد در نزد بهمئی دات کام مهّم نباشد. به هر حال درخواست شما مَدنظر خواهد بود تا در آینده بدان جامه ی عمل بپوشاند.
      پیروز باشید

  28. درود بر دوستان لر. به استناد تواریخ و سالنامه های طوایف مهاجر ممسنی به سیستان و بلوچستان، ممسنیها تا اوایل حکومت صفوی در منطقه وسیعی از خوزستان تا فارس و سواحل خلیج فارس ساکن بودند. دولت صفوی حکومت همه ولایات ایران و از جمله فارس و کوهگیلویه را به ترکان قزلباش سپرد. درگیری بین لرها و ترکان نهایتا در زمان شاه عباس به مخالفت محمدخان ممسنی سرداران برجسته لر با شاه عباس انجامید.با لشکرکشی شاه عباس به شیراز و ممسنی ، اسکندر ممسنی در نبردی نابرار از اردوی دولتی شکست خورد، و ایل ممسنی ناچار به مهاجرت به شرق و غرب ایران گردید. طوایف ممسنی شامل سنجابی، ممبینی،مکوند ، بتوند و گوتوند و یاراحمدی به طرف غرب و اکثریت آنها شامل ۲۴ طایفه به ریاست خود محمدخان به ناحیه سیستان و بلوچستان رهسپار و بعدها تا افغانستان و هند پراکنده شدند. هم اکنون ممسنیها بزرگترین گروه عشایری در کشور پاکستان و افغانستان و سیستان و بلوچستان ایران با بیش از ۱ میلیون نفر جمعیت می باشند. یک وزیر دولت محلی بلوچستان پاکستان همیشه از طایفه ممسنی انتخاب می شود.بازماندگان برخی از طوایف ممسنی بلوچ مانند کرایی و شیخ حسینی .و گیلویه هنوز در کوهگیلویه و ممسنی زندگی می کنند.

      • سلام با عرض پوزش اولا جد طیبی بهمئی یوسفی و خدری ابوجمان بوده دوما در ان زمان همیشه مرکزیت قوم لر بزرگ از زمان صفویه به بعد بختیاری بوده است اولا چون به پایتخت نزدیک بودند دوما همیشه با دولت مرکزی مخالفت نمیکردند به همین خاطر تا زمان محمد رضا شاه که ایلخانگری را به بویر احمد و ایل بیگی را به بهمئی داده اند و باید قدر دان کی لهراس بویر احمدی باشیم که ۲۷ خان بختیاری که برای خراج سالانه ایل لر از حدود بویر احمد تا نور اباد ممسنی امده بودند باشیم و هر کدام در منطقه ای مامور جمع اوری خراج بودند

        • سلام
          ۱- آنچه که پیران و بزرگان درباره ی نام نیای ایلات و طوایف لیروای کوه روایت کرده اند، « بایوجمان » می باشد؛ هرچند شما از « ابوجمان » نام برده اید.
          مخاطب گرامی
          اگرچه مبحث نژاد مشترک یکی از اجزای اصلی هویت هر جامعه ای می باشد امّا همه ی هویت آن محسوب نمی شود؛ بلکه نژاد بهمراه مواردی چون سرزمین، زبان، دین و آئین، آداب و رسوم، تاریخ و ساختار سیاسی مشترک است که هویت یک جامعه را شکل می دهد. بعنوان مثال: سادات منگزوری با وجود آنکه از نظر نژادی نَسَب به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می برند امّا از نظر هویتی، سیّد بهمئی می باشند زیرا که عناصر هویت بخش از جمله سرزمین، زبان، فرهنگ، تاریخ و گذشته ی خود را در چارچوب هویت بهمئی بدست آورده و حتّی از نظر نژادی نیز با بهمئی ها ارتباطات سَبَبی داشته و دارند.
          ۲- در اینکه بختیاری دارای نقش مهّمی در تاریخ و گذشته ی قوم لُر بوده است شکی وجود ندارد؛ چنانچه بعنوان مثال: شهر بختیاری نشین ایذه (مالمیر) مرکز حکومت محلی اتابکان لُر بزرگ بوده است.
          ۳- اگرچه در اواخر حکومت قاجار و بخشی از دوره ی پهلوی، بویراحمد در مقام ایلخانی و بهمئی نیز در کِسوَت ایلبگی کهگیلویه بوده اند امّا باید گفت که بهمئی در وهله ی اوّل، موقعیت خویش را با تکیه بر سلحشوران خود بدست آورده بود.
          ۴- کِی لهراسب بویراحمدی در منطقه ی بهمئی نفوذی نداشته است زیرا اصولاً منطقه ی جغرافیایی این دو، جدا از یکدیگر بوده است.
          مخاطب گرامی
          گذشته از تمام موارد گفته شده باید گفت از نظر بهمئی دات کام هر ایل، طایفه و قومی، اصالت و جایگاه خاص خود را دارد و در آن مقام قابل احترام می باشد؛ بنابراین، بهمئی، طیبی، بویراحمد، بختیاری، مَمَسنی، کُرد، تُرک، بلوچ، عرب و… هرکدام در جایگاه خود محترم می باشند.
          موفق باشید

  29. دوست عزیز بلوچها هم در مناطق کهگیلویه مدت زیادی بصورت تبعیدی بوده اند و در زمان افشار محمد بلوچ والی قسمتی از کهگیلویه و ممسنی شد که در زمان کریم خان زند بخشیده و به سیستان و بلوچستان برگشتند که به طایفه شه بخشی یا شاه بخشی معروف شده اندو به همراه خود خیلی از طوایف لر بخصوص خواجه های ساکن چرام کهگیلویه را بردند که الان در انجا زندگی میکنند

    • سلام
      با تشکر از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام.
      پاینده باشید

  30. سلام
    در جواب یکی ا ز کامنت ها اشاره کردیدکه صحنه گردان اصلی بین جنگ زندیه ولیراوی بهمئی بوده وخودم درکتابی خواندم که پس ازجنگ کریم خان سادات میرسالاری رامورداحترام قرارداد وازان جا که سادات میرسالاری در منطقه ی بهمئی است.و در مطالب بالااشاره کردید که جنگ در لیراوی دشت بوده این تناقضات چگونه جمع می شوند

    • سلام گووی بناریم
      تناقضی وجود ندارد. زیرا اگر مطالب پُست بالا را با دقت بیشتری مطالعه نمایید متوجه خواهید گشت که میان سپاه زند و لیراوی ها ۲ مورد درگیری عمده گزارش شده است شامل:
      ۱- نبرد سال ۱۱۷۴ میان زندیان و طوایف لیراوی کوه که سرانجام به کشته شدن هیبت الله خان باوی منتهی گردید.
      ۲- درگیری سال ۱۱۷۸ میان زندیان و طوایف لیراوی دشت که در انتها با گردن زدن ۱۱۰۰ نفر از اسیران لیراوی دشت پایان یافت.
      همانگونه که پیداست بهمئی ها در نبرد اوّل مشارکت داشته اند نَه در درگیری دوّم. همچنین از شواهد و قرائن برمی آید اصولاً پس از درگیریِ سال ۱۱۷۴ و نشان دادن نمایشی از سلحشوری و جنگجویی بهمئی ها بود که کریم خان زند بر روی وزن و قدرت بهمئی حساب بیشتری باز نمود و دُرست از همین مقطع زمانی بوده که بهمئی ها توانستند اساس یک ایلخانی مستقل و مقتدر را پایه گذاری کنند بگونه ای که شجاعت آنها زبانزد گردید. تا آنجا که ۱۰ تفنگ چی بهمئی را با ۱۰۰ تفنگ چی بختیاری برابر می گرفته اند.
      موفق باشید

        • سلام
          درگیری اوّل، میان طوایف لیراوی کوه با محوریت بهمئی و زندیان بوده است. مؤلف تاریخ گیتی گشا نیز در صفحه ۱۲۳ إلی ۱۲۵ به درگیری اوّل سپاه زند با لیراوی (کوه) اشاره کرده که سرانجام آن، به کشته شدن هیبت الله خان باوی منتهی گردیده است. امّا درگیری دوّم، میان حکومت زند و طوایف لیراوی دشت صورت گرفته است.

          • سلام
            تاریخ گیتی گشا چاپ چهارم بهار ۱۳۶۸ ص۱۳۷
            ….چون ضبط وربط الکای کوه کیلویه نیز منظور نظر معدلت پرور بود نخستین عنان یکران عزیمت را بدان صوب معطوف ومحل زیدون را که جانب آغاز بلاد کوه کیلویه است مضرب خیام احتشام ومقر ساردقات فلک احترام فرمودند چون مدتی که جماعت لراوی که فرقه ای از الوار کوه نورد وطایفه ای احشام بادیه گرد الکای کوه کیلویه ودشتستان می باشند فرقه ای جماعت مزبور که در کوهستان کوه کیلویه مسکن داشتند ….بعضی از جبال وتلال صعب المسالک مستظهر گردیده ……

            • سلام گووی بناریم
              ابتدا عنایت داشته باشید ناحیه لیراوی که هم اکنون جزو شهرستان دیلم در استان بوشهر می باشد، در گذشته زیرمجموعه کهگیلویه بوده است. در واقع کهگیلویه ی قدیم بسیار گسترده تر از محدوده ی فعلی آن بوده است.
              گووی عزیز بناریم
              حال اگر به متنی که خود ارائه نموده اید با دقت بیشتری بنگرید متوجه خواهید گشت کلام کتاب تاریخ گیتی گشا در تأیید بیان کتاب فارسنامه ناصری و در نتیجه نظر بهمئی دات کام می باشد بدین گونه که:
              صاحب گیتی گشا نوشته است سپاه زند، ناحیه زیدون ( واقع در جنوب شهرستان بهبهان و در مجاورت ناحیه لیراوی دشت واقع در شهرستان دیلم در استان بوشهر ) را مرکز اردوی خویش نموده و در ادامه می نویسد: « جماعت لیراوی که فرقه ای از الوار کوه نورد وطایفه ای احشام بادیه گرد الکای کوه کیلویه ودشتستان می باشند ».
              گووی عزیز بناریم
              با توجه به موارد مطرح شده می توان گفت:
              ۱- قرار دادن بخش زیدون در مجاورت ناحیه لیراوی دشت بعنوان محل اردوی سپاه زند، خود شاهدی است بر اینکه طرف درگیری طوایف لیراوی دشت بوده اند. زیرا بهمئی ها عمدتاً در آنزمان در بخش بهمئی مُهمَدی سردسیر در شمال بهبهان و در مجاروت کوههای سر به فلک کشیده ی غارون سکونت داشته اند.
              ۲- قرار داشتن ناحیه دشتستان در حوزه ی عملکرد لیراوی های مذکور، خود دلیلی دیگر است بر اینکه اینان همان طوایف لیراوی دشت بوده اند. زیرا ناحیه دشتستان هیچ گاه عرصه ی حضور بهمئی ها نبوده است.
              گووی عزیز بناریم
              به استناد « کتاب معتبر فارسنامه ناصری » و همچنین « تاریخ گیتی گشا در تاریخ زندیه » و نیز « کتاب کریم خان زند نوشته ی جان ر.پری »، نبرد دوم میان سپاه زند و طوایف لیراوی دشت اتفاق افتاده است.

  31. باسلام وخسته نباشی
    حرفایی وجود داره که میگه فرزندان عالی که فک کنم همون بهمئی و یوسفی وخدری وطیبی باشن بعدازکشتن خان بختیاری تواصفهان و خون دارشدن فرارکردند و اومدن اطراف بهبهان-میشه یکم دراینباره توضیح بدین؟ممنون اززحماتتون

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، بهمئی دات کام اطلاعاتی در رابطه با موضوع مطرح شده (کشتن خان بختیاری و …)، در اختیار ندارد.

  32. باسلام بنه به نقل ازیکی از افرادیکه در سال ۴۲برعلیه طاغوت درتوت نده بویراحمد گردآمده بودند شنیدم پدر بزرگ وی تامرادی بویراحمدی بوده به همراه کریم خان بهادرالسلطنه بویراحمدی مالیات از بختیاری آقاجاری کوهمره جمع میکرده حتی دیلم همان کریم خانی که بختیاریها ازوی به حکومت شکایت میکردند در ضمن گیو .گودرز.مراد برادران بویراحمدی بودند که فرزندان گیو وگودرز به مراد تاته مراد میگفتند به مرور زمانتاته جایش رابه تا دادبجز محمطاهریها از تامرادیها در خوزستان وجود ندارد واونهایی که هستند تامدادی بویراحمدی نیستند لطفا در رارطه با تحقیق کمی بیشتر تلاش کنید الکی ننویسید در ضمن بعضیها با نوکری برای بیگانه به اسم رسیدند ولی بویراحمدیها همانهایی هستند که سپهبد آریانا در خاطراتش مینویسد در تاریخ ایران چنین درگیری نداشتیم نیروهایی از سیستان .رودبار.ارومیه.خوزستان کرمانشاه. فارس.اصفهان به همراه دولت مرکزی کاری ازپیش نبردند درمقابل این ایل بزرگ بویراحمدی

    • سلام
      ضمن تشکر از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده، به اطلاع می رساند موضوع پُست فوق « درگیری طوایف لیراوی کوه به محوریت بهمئی با حکومت زند » می باشد. بنابراین در آن به موارد دیگر همچون نبردهای ایل بویراحمد در برابر قوای حکومت پهلوی پرداخته نگردیده است.
      موفق باشید

  33. سلام در سال ۱۱۷۳که هیبت اله خان کشته شد جنگی رخ نداد بناری ها کوچ کردند .اما در سال ۱۱۷۷ که جنگ مورد نظر است روی داد.وهمان طور که می دانیم عده ای از بهمئی ها را به فارس کوچاندند واین کوچ در همین سال روی داد … القصه…..خانواری ایشان را مامور بحرکت صوب فارس واسباب معیشت ومکان ییلاق وقشلاق واملاک تیول بجهت آنها معین…….سخن آخر این که زندیه ۲۵۰ سال پیش بوده بهمیی سرزمین وسیع تری از ان چه فرمودید داشت.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      اگر ازنو به پست بالا بنگرید متوجه خواهید گشت که ۲ روایت از وقایع سال ۱۱۷۳ ذکر گردیده است:
      ۱- نقل قول رسمی از منابع مکتوب
      ۲- روایت مطلعین محلی
      بنابراین آشکار است که اگر بهمئی دات کام به نبردی در سال ۱۱۷۳ اشاره می کند، در حقیقت روایت دوم مدنظر می باشد. در ضمن علاوه بر اینکه بر اساس مستندات کتاب معتبر فارسنامه ناصری در باب انتساب درگیری سال ۱۱۷۸ به طوایف لیراوی دشت، توضیحات مبسوط ارائه گردیده، در بخش نظرات نیز مورد اشاره واقع قرار گرفته و بنابراین مجدداً بدان پرداخته نخواهد گشت.
      پیروز باشید

  34. حرف های تاریخی مخص وصا گذشته دور باید بر اساس سند ومدرک باشد تاریخ گیتی گشا از فارسنامه قدیمی ت وسند آن روز است.واگر ح رف آقای فسایی معتبر هست که هست هیبت الله خان کشته نشد فوت کرد .و موضوع دیگر این که آن داستان بایوجمان نباید مد نظر شما باشد بهمییی ایل باستانی است که در سراسر کوهگیلویه وجود داشت.

    • سلام گووی بناریم
      ۱- اگر در بررسی قضیه هیبت الله خان باوی، بنا را بر منابع مکتوب تاریخی بگذاریم، بنابه نص کتاب تاریخ گیتی گشا و برخلاف آنچه جنابعالی بیان داشته اید فوت گردیده، باید گفت هیبت الله خان توسط برادر میرزاطاهر اصفهانی مورد هدف گلوله قرار گرفته و کشته شده است.
      ۲- در باب شجره نامه بهمئی آنچه که بصورت سینه به سینه منتقل گردیده تا به دست نسل امروز رسیده همانا داستان بایوجمان است که البته غباری از ابهامات نیز آنرا فرا گرفته تا جاییکه حالت افسانه گونه پیدا کرده است. در این باره می توان نظریات دیگری پیگیری نمود که یکی از معروفترین آنها یافتن ریشه های باستانی است. گویی که عموماً ایلات و طوایف لر تلاش می کنند نَسَب خویش را به دوران باستان و سلسله های هخامنشی و حتی پیش تر از آن عیلامیان برسانند. ولی باید عنایت داشت که چنین نظریاتی اگرچه قابل توجه می باشند امّا صرفاً فرضیه هایی تأیید نشده هستند زیراکه تاریخ باستان و مشخصاً اقوام آریایی، قدیمی تر از آنست که بتوان با یقین ابراز نظر نمود. نگارنده خود بیاد می آورد که چندین سال پیش وقتی یکی از همکاران علاقمند به اقوام ایرانی، با در دست داشتن مقاله ی ایل بهمئی اثر دکتر علی بلوکباشی مراجعه نمود؛ پرسشی را مطرح کرد مبنی بر اینکه آیا بهمن نیای ایل بهمئی که دکتر علی بلوکباشی بدان اشاره کرده است همان بهمن ذکر شده در شاهنامه است!؟… به هر حال بهمئی دات کام تعصب کورکورانه ای بر هیچ یک از روایات و نظریات مطرح شده در باب شجره نامه ی بهمئی ندارد.
      ۳- اینکه شما بیان داشته اید بهمئی در سراسر کهگیلویه وجود داشته جای بحث دارد. زیراکه تا چند قرن اخیر سرزمین بهمئی شامل منطقه بهمئی مهمدی سردسیر بوده و بعدها مناطق علاء، صیدون، مُنگار، شاهزاده عبدالله، ممبی، کَت و لیکک بدان اضافه گردیده است.
      سربلند باشید

  35. ببخشید شما نام سه نفری که اجداد ما هستند که به استان فارس آمدند را بلد هستید اگر میتوانید به من بگید . ممنون.

    • سلام
      با عرض پوزش، بهمئی دات کام هم اکنون اطلاعاتی در این باره در دست ندارد.
      موفق باشید

  36. با تشکر از وبسایت خوبتون .
    در پاسخ به فرزند علاد بزرگ باید بگم که ایشون بهتره اسمشون رو بذارن فرزند فتنه انگیزی. اخه ادم ناحسابی این اراجیف چیه مینویسی. پستان کی رو سردار اسعد برید ؟؟؟؟/؟
    ایل بختیاری در طول تاریخ همیشه از بهمیی حساب می برده.
    در پاسخ اقای ممبینی هم باید بگم اخه مرد حسابی تا کی میخوای داستان بنویسی . هدف از همچین سایتهایی و زحماتی این بوده که همدلی بین اقشار لر بوجود بیاد نه اینکه چهارتا سرگپ مثله حضرتعالی بیان بگن ما فلانیم و …
    یکم از عقلت استفاده کن و از روی احساس و تعصب و زور و قدرت و جمعیت حرف نزن . ما الان قرن ۲۱ هستیم .
    با تشکر از فرزند دلیر بهمیی و وبسایت خوبش. بنازمت شیرمرد . تاریخ مدیون زحماتت خواهد بود.

    • سلام
      مخاطب گرامی
      اگرچه در مقطع زمانی خاصی قرائن نشان می داد که یکی از مخاطبین با نامهای مُستعار « فرزند علاد بزرگ » و « بختیاری » عملاً در جهت حاشیه سازی گام برمی داشته امّا با توجه به اینکه جواب نظرات خویش را دریافت داشته بودند خواهشمند است اظهارات ایشان و همچنین جناب آقای « کر تامراد ممبینی » خاتمه یافته تلقی گردد.
      در پایان ضمن تشکر از ابراز محبت صمیمانه ی شما، به عرض می رساند که مدیر بهمئی دات کام صرفاً فرزندی کوچک از فرزندان بهمئی می باشد. فرزندی که همچون دیگر فرزندان راستین بهمئی با افتخار در دامان پُر مهر و محبت این ایل سترگ پرورش یافته است.

  37. طوایف ایل بهداروند یا(بختیاروند .بیداروند)
    ۱٫سرخاب(سهرو.سهراب)
    ۲٫بلیوند
    ۳٫اسنکی(حسنکی.استکی)
    ۴٫تردی(ترادی.تیردی)
    ۵٫کیارسی
    ۶٫مش مرداسی
    ۷٫للری
    ۸٫برام عالی
    ۹٫احمد بلد
    ۱۰٫صالح ابراهیم
    ۱۱٫عمله جات(تیرهاواولادسایر طایفه هایی که پناهنده شدند)
    ۱۲٫کشکی(کوشکی)
    ۱۳٫دهناشی(دیناشی.وه ناشی)
    ۱۴٫گندایی
    ۱۵٫عال جمالی(آل جمالی)
    ۱۶٫منجزی
    ۱۷٫عجمی
    ۱۸٫فرگنی
    ۱۹٫علی صالح خان
    ۲۰٫بختیاروند
    ۲۱٫سالک(سالاجی.سالاری)
    ۲۲٫ایل جانکی(جونکی.جوانکی)
    ۲۳٫ایل بهمن عالی(بهمئی)
    ۲۴٫شیرالی(شیر علی)
    ۲۵٫خدر
    ۲۶٫طیبی
    ۲۷٫یوسفی
    ۲۸٫شیاسی
    ۲۹٫علا الدین وند
    ۳۰٫کاله
    ۳۱٫گرما
    ۳۲٫عرب کمری
    ۳۳٫مقامرکی(مقام رهی.مقام زکی)
    ۳۴٫لرزانی(لرزنی.لراوزونی)
    ۳۵٫تکی
    ۳۶٫پیر برکه
    ۳۷٫هارونی
    ۳۸٫یدالهی
    ۳۹٫مالکی
    ۴۰٫میشه وند
    ۴۱٫مازه پهن
    ۴۲٫گشتل(گشتیل.گشتاسب لر)
    ۴۳٫زیلایی
    ۴۴٫شالی
    ۴۵٫شاکی(اشاکی.اشکی)
    ۴۶٫چنگاهی(چنگائی)
    ۴۷٫شهلایی
    ۴۸٫شهوند(شاهوند)
    ۴۹٫کالی مازندران
    ۵۰٫علاالدینی مازندران
    ۵۱٫شریفی مازندران
    ۵۲٫هلوسعد(هالوسعد.آلی صاد.عالی سعد. آلو سعد)
    ۵۳٫عرب ربیعه
    ۵۴٫اولکی(الکی)
    ۵۶٫مختاروند(مازندران)
    ۵۷٫دودانگه ابهرزنجان

    • سلام
      مخاطب گرامی
      عنایت داشته باشید ساختارهای ایلیاتی و روابط خونی و نسبی اگرچه می توانند با یکدیگر مرتبط باشند امّا لزوماً اینگونه نبوده و دو موضوع جدا از هم می باشند. بر همین اساس هرچند طبق برخی روایات سینه به سینه نَسب بهمئی، طیبی و یوسفی به بهداروند بختیاری می رسد ولی اینان در طی زمان دارای ساختار ایلیاتی مجزا گشته اند. اینگونه است که اگر به کتاب تاریخ بختیاری اثر سردار اسعد توجه نمایید نامی از ایلات سه گانه ی مذکوز در ذیل تقسیمات بهداروند ( بختیاروند) نبرده است.

      سردار اسعد بختیاری زیرشاخه های بختیاروند (بهداروند) را بشرح زیر بیان نموده است:

      ۱-بختیاروند:
      الف- منجزی
      ب- علاءالدین وند
      ج- بلیوَند
      د- وِه ناشی
      ه- استکی
      و- سرو
      ز-لُرَوزَئی
      ح- مشهدی مرداسی

      ۲- عالی جمالی:
      الف- یَردی
      ب- برام عالی

      ۳- جانکی سردسیر:
      الف- جلیلی
      ب- معموری
      ج- ریگی
      د- بارزی
      ه- بروبر
      و- هَلوسعد
      ز- شیاسی
      ح- سُوتِک
      ط- بُوگر

  38. ما طیبی و بهمئی و یوسفی هستیم
    گووویل همیم
    نه بختیاری هستیم نه بویر احمد نه ممبینی
    ایلات جدایی هستیم
    گوگری نزدیک کنین

    • سلام
      با سپاس از توجه شما به مطالب مطرح شده، عنایت داشته باشید تمام مواردی که در خصوص ریشه نژادی ایلات و طوایف مطرح می گردد در واقع نقل قول های سینه به سینه ای هستند که به دست نسل حاضر رسیده و طبیعتاً یقین و اطمینان صددرصدی را به دست نمی دهند. زیراکه تاریخ شفاهی همواره در معرض تحریف و تغییر بوده است. بعبارتی همانگونه که برخی روایات ریشه بهمئی ها را به بهداروند بختیاری می رسانند، بعضی دیگر نیز آنرا به ساکنان قدیمی تر کهگیلویه و بعنوان شاخص، خاندان گیلویه مرتبط می دانند. گویی بجز این دو روایت، نظریات دیگری نیز در این باره مطرح می باشند. علاوه بر این، چنانچه پیشتر نیز اشاره گردید؛ ساختارهای ایلیاتی و روابط خونی و نسبی اگرچه می توانند با یکدیگر مرتبط باشند امّا لزوماً اینگونه نبوده و دو موضوع جدا از هم می باشند. بر همین اساس حتّی اگر بر طبق برخی روایات سینه به سینه فرض گرفته شود که نَسب بهمئی، طیبی و یوسفی به بهداروند بختیاری می رسد ولی اینان در طی زمان دارای ساختار ایلیاتی مجزا گشته اند.
      در پایان یادآوری می گردد همانگونه که بارها نیز بیان گردید؛ بایستی به این نکته توجه داشت که اگر به مسائلی همچون تقسیمات قومی و طایفه ای پرداخته می گردد، نه از جهت تکبر و فخرفروشی بلکه صرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر است. کمااینکه خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ای مردم بدرستی که ما شما را آفریدیم از مرد و زن و قرار دادیم شما را شعبه شعبه و طایفه طایفه تا یکدیگر را بشناسید. بدرستی که گرامی ترین شما نزد خداوند کسی است که تقوایش بیشتر باشد.

        • سلام
          مخاطب گرامی
          جناب آقای دانیال
          اگرچه جنابعالی از روی محبت، نگارنده را مورد لطف خویش قرار داده اید امّا مجدداً عرض می دارد مدیر بهمئی دات کام صرفاً فرزندی کوچک از فرزندان بهمئی و قوم غیور لر می باشد که با افتخار در دامان پر مهر و محبت این تبار سلحشور پرورش یافته است.

  39. درود بر ایل غیور وبزرگ تباربهمئى
    برادران عزیز به گفته ای بعضى ها که ایل بهمئى را از قوم بختیارى میدونن اشتباه میباشد. بنده باتحقیقات زیاد و سفرهاى متفاوت در کل کشور وبیرون از کشور مدرک معتبرى پیدا کردم. که ایل بهمئى ازقوم اتابکان لر بزرگ میباشد . وبرادران حقیقى ایل بهمئى طیبى ها وخدرى ها وبوشهرى ها که از اصیلترین مردمان قوم لرهستن میباشند. وتاریخ جدایى این اقوام بعد از سلسله اى نادرشاه افشار بوده است.ودر اصل بختیاریها عموزادهاى بهمئى ها هستند. نه فرزندانشان اگر میتوانید عکس ساختار اقوام لر دوباره دقت کنید. پیدایش اقوام لربزرگ ولرکوچک وطوایف نشان میدهد. که ایل بهمئى ازاقوام لربزرگ وحاکمان کهگیلویه میباشد وبختیاریها جدا از ماهستند. وبعضى کسانى که تاریخ ایل بهمئى ویا همان پیدایش بهمئى ها روبه۴۰۰سال پیش میدانند. باید بگم این حرفا براى این است که یه قوم را بى اصالت نشان دهد بعد ازقوم خود به عنوان اصالت تاریخ لر حرف بزند. اینجانب ۶نسل قبل از خودرا میدانم که به۵قرن پیش میرسد. که زیرشاخه اى ازاخرین تیره وده طایفه میرسد. من فرزندی ازایل بهمئى هستم .وافتخارم این است که اریوبرزن از ایل تبار بهمئى ست. ایل بهمئى درزمان هخامنشین دارای طوایف بود. برای اطلاعات بیشتر به شماره ای اینجانب تماس بگیرد. تا مدارک معتبر دراختیار شماقراربدهم. متشکر ازهمه ی عزیزان. دنیا ایلوم بهمئى۰۹۱۶۵۳۳۱۱۴۷

    • سلام
      با سپاس از توجه شما، مجدداً یادآوری می گردد که اتابکان لر، سابقه ی تاریخی تمام ایلات و طوایف قوم لر در کلیت خویش از کهگیلویه، بختیاری و ممسنی تا لرستان فیلی می باشد. گویی که کهگیلویه و بختیاری تا پیش از صفویه در قالب شاکله ای واحد قرار داشته اند.
      ضمناً همانگونه که پیشتر نیز بیان گردید؛ روایت بهداروند بودن نَسَب بایوجمان، صرفاً نقل سینه به سینه ای می باشد که بهمئی دات کام نیز به دلیل ارزش استناد علمی آن یعنی بیانش توسط پژوهشگر برجسته ای همچون دکتر نادر افشار نادری در جزوه ارزشمند « مونوگرافی ایل بهمئی » و بعنوان یکی از نظریات مطرح، آن را ذکر نموده گویی شخص دکتر افشار نادری نیز اصراری بر حتمیّت آن نداشته. ضمناً برخی دیگر از روایات شفاهی، نَسَب بایوجمان را از ساکنان قدیم کهگیلویه با تکیه بر شاخصی چون تبار «گیلویه سردار ایرانی» می دانند.
      موفق باشید

  40. درود به برادران عزیز بهمئى
    آیا میدانید ریسعلى دلوارى ومردمان دلوار وتنگستان اصالتن بهمئى هستن از تیره اى احمدى میباشند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.