بهمئی ها و بهبهان

بهمئی ها به دلیل همسایگی، از قدیم تا کنون دارای ارتباطات قوی و پایدار اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با شهر تاریخی بهبهان بوده اند. برای درک بهتر موضوع، ابتدا اشاره ای به گذشته منطقه «لیراو» که خاستگاه اولیه بهمئی ها بوده و از نظر جغرافیایی جزو سرزمین کهگیلویه است می گردد؛

سلسله کوه های زاگرس جنوبی در میان استان های فارس، خوزستان و اصفهان، مناطقی را در بر گرفته که در طول تاریخ همواره دارای اهمیت قابل توجه برای حاکمان کشور ایران بوده است. این ناحیه پهناور شامل خاک بختیاری در شمال و منطقه کهگیلویه در جنوب آن می شود. سرزمین های بهمئی، بهبهان و کهگیلویه به مرکزیت شهر تاریخی ارگان (ارجان) نیز در همین حدود قرار گرفته اند و تاریخ گواه نقش فعال آنها در زمان های گذشته است، به گونه ای که در زمان عیلامی ها، هخامنشیان، اشکانیان و به ویژه در دوره ساسانیان موقیعت ممتاز سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داشته اند. همانگونه که در پُست جغرافیای ایل بهمئی اشاره شده است؛ خاک بهمئی از شمال به کوههای غارون در جنوب استان چهارمحال بختیاری، از غرب به رامهرمز و خاک جانکی گرمسیر، از جنوب به شهرستان بهبهان و در نهایت از شرق به خاک ایل طیبی امتداد پیدا می کند. خاک بهمئی مرز میان دو ناحیه مهم عشایری و ایلیاتی یعنی کهگیلویه و بختیاری بوده و میباشد، بهمین دلیل دارای اهمیت قابل توجه است. شهر بهبهان نیز مرکز شهرستان بهبهان که یکی از توابع استان خوزستان فعلی است، میباشد. سرزمین کهگیلویه هم جایگاه ایلات و طوایف گوناگونی در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود بوده که از آن جمله می توان به بهمئی ها، طیبی ها، یوسفی ها، دشمن زیاری ها، بویراحمدی ها، چرامی ها، باوی ها، آقاجری ها، کرایی ها و نویی ها اشاره کرد. از سویی دیگر گفته می شود ارگان و آریاگان نامهای شهر باستانی ارجان (بهبهان کنونی) بوده است. بنابه منابع تاریخی؛ شهر ارجان به دلیل زمین لرزه ایی که موجب شکسته شدن سَد موجود بر رودخانه مارون شد، به زیر آب رفت. بازماندگان شهر مدت زمانی متفرق شدند و بعنوان سرپناه در سیاه چادرهای عشایری زندگی می کردند که بهان (بهون) نامیده می شد. تعدادی از ارجانی ها از زندگی در بهان به تنگ آمده و در محل کنونی شهر بهبهان خانه های گلین بنا کرده و در آن سکونت گزیدند و در پاسخ به دوستان در خصوص خانه های خود گفتند به از بهان است. بر همین اساس منطقه مسکونی جدید، بهبهان نام گرفت. سرزمین کهگیلویه و تبع آن منطقه لیراو نیز از قدیم جزو توابع بهبهان بوده اند. لیراو از نظر جغرافیایی در شمال دشت بهبهان قرار گرفته و همانطور که گفته شد خاستگاه ابتدایی بهمئی ها می باشد.

جایگاه بهمئی و بهبهان در زمان انوشیروان ساسانیهمانگونه که در نمودار درختی مشاهده می گردد خسرو انوشیروان ساسانی، ایران را به چهار بخش و ایالت (کُستک) اصلی به نامهای کُستک آذربایگان، کُستک خراسان، کُستک خورباران و سرانجام کُستک نیمروز تقسیم کرده بود. کستک نیمروز خود شامل بخش های اسپاهان، کرمان، ساکستان، خوزستان، یمن، پارس بود. قسمت پارس نیز از پنج ایالت زیر تشکیل می شد:

۱-اردشیر خُره به مرکزیت فیروزآباد

۲-شاپور خُره به مرکزیت بلادشاپور

۳-دارابگرد به مرکزیت داراب کنونی

۴-اصطخر که ویرانه های آن هم اکنون در نزدیکی تخت جمشید قرار دارد

۵-قباد خُره به مرکزیت ارگان (ارجان)

به گفته طبری، قباد اوّل ساسانی شهر رام قباد یا همان ارگان را بنیان گذارد. بر اساس نوشته های پروفسور هاینس گاوبه ایالت قباد خُره به مرکزیت ارگان را می توان شامل استانهای کهگیلویه و بویراحمد و بخشهایی از استانهای خوزستان (بهبهان و رامهرمز) و بوشهر (منطقه لیراوی و دیلم) نامید. بدون تردید منطقه بهمئی، بهبهان و کهگیلویه در روزگار قبل از ورود اسلام به ایران، به دلیل قرار گرفتن میان شهرهای مهم ساسانیان و ایالت های اردشیرخره، شاپورخره و گندی شاپور و اهواز، از سرزمینهای مورد توجه ساسانیان بوده است. برای پی بردن به موضوع باید به آثار باستانی به جا مانده از دوران قبل از اسلام توجه داشت. برای نمونه سنگ نوشته های تنگ سولک بهمئی، نشان از اهمیت منطقه در دوره اشکانی دارد. از این گونه مثال ها در مناطق بهمئی، بهبهان و کهگیلویه فراوان است. دکتر احمد اقتداری نیز درباره وضیعت منطقه در دوران ساسانیان می نویسد:

من می توانم ادعا کنم که از روی شواهد فرهنگ مادی باقیمانده (آثار باستانی)، کوهستان کوه گیلویه در دوره ساسانیان بیش از همه عمر تاریخی خود آبادان بوده و مردمان آن در رفاه، آسایش، غرور، پیروزی و دانایی زندگی می کرده اند. بنابراین مشخص است که مناطق کهگیلویه، بهمئی، بهبهان، بویراحمد و دیلم از قدیم دارای پیوستگی همراه با موقعیت ممتاز سیاسی اجتماعی بوده اند. این پیوستگی و نقش مهم بهمئی، بهبهان (ارجان) و کهگیلویه در طول تاریخ حیات سیاسی اجتماعی کشور ادامه داشت تا اینکه؛

در سال ۱۳۲۴ بویراحمد از کهگیلویه جدا شده و به استان فارس پیوست

در سال ۱۳۳۸ کهگیلویه از بهبهان جدا شد اما همچنان جزو استان خوزستان بود

در سال ۱۳۴۲ فرمانداری کل کهگیلویه و بویراحمد تشکیل شد

در سال ۱۳۵۵ فرمانداری کل به استان کهگیلویه بویراحمد ارتقا پیدا کرد

در نهایت بهبهان و بخش صیدون بهمئی نیز به استان خوزستان پیوستند و  از سوی دیگر منطقه «دیلم» نیز زیرمجموعه استان تازه تأسیس بوشهر قرار گرفت. بر اساس مطالب فوق و مناسبات تاریخی، هم اکنون نیز طوایف ایل بهمئی مخصوصاً تیره احمدی (طوایف جلالی، بیژنی و یوسفی)، اکثر نیازهای اقتصادی، اجتماعی، اداری و… خود را از طریق شهر بهبهان پیگیری می کنند. در مسائل سیاسی هم از زمان های دور بهمئی ها همیشه طرفدار یکی از دو خاندان مهّم شهر بهبهان بوده اند و در مناسبات سیاسی شهر بهبهان نقش آفرینی می کرده اند. البته باید گفت که طوایف بهمئی مهمدی گرمسیر و شاخه هایی از طوایف علاءالدینی زیرمجموعه شهرستان باغملک در استان خوزستان هستند و مراودات شان بیشتر با شهرستان های باغملک و رامهرمز است. (رامهرمز نیز در گذشته جزو حکومت بهبهان و کهگیلویه بوده است) از سوی دیگر مشاهده می شود که طوایف مهمدی سردسیر در بخش دیشموک نیز با وجود جاده ارتباطی، بیشتر با منطقه صیدون رفت و آمد دارند. به هر حال هرچند بیش از پنجاه سال است که بهبهان، بهمئی و کهگیلویه از نظر تقسیمات سیاسی  از یکدیگر جدا گشته اند اما روابط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بطور مستمر پابرجا بوده و همواره منافعی برای هر دو طرف داشته و دارد. به گونه ای که نام بهبهان، بهمئی و کهگیلویه در طول تاریخ منطقه و کشور ایران با یگدیگر عجین شده است. دکتر نادر افشاری نادری در تحقیقات خود که به سال ۱۳۴۷ منتشر شده است درباره گوشه ای از روابط اقتصادی بهمئی ها با شهر بهبهان مطالب جالبی می نویسد که خواندنش خالی از لطف نیست:

عشایر بهمئی کالاهایی مانند قند ، چای و پارچه را خود تولید نمی کنند و تقاضا برای این کالاها دائمی و تقریبا ثابت است و در تمام سال وجود دارد. از سوی دیگر عشایر ، دام ، فراورده های دامی ، گندم ، برنج و جو تولید می کنند که مقداری از این تولیدات در برابر کالاهای مورد نیازشان مبادله میشود. در ایل بهمئی تأمین کالاهای مورد نیاز عشایر بر عهده پیله وران شهر بهبهان است. هرچند که پیله ور معمولا کالاها را به قیمت بالاتر از قیمت شهر به عشایر می فروشد اما با توجه به شرایط موجود ، نقش پیله ور در بقای عشایر مؤثر بوده است. پیله وران علاوه بر این ، پول نقد هم به عشایر قرض می دهند. البته بر خلاف پیله وران بهبهانی که یک ثبات نسبی در ارائه خدماتشان دارند ، تولیدات عشایر فصلی بوده و در معرض خشکسالی و مرض های دامی قرار دارد و چه بسا عشایر به مدت یکسال تولیدی نداشته باشند که بتوانند در مقابل کالاهای مورد تقاضای خود عرضه کنند. بنابراین ، تأمین کالاهای مورد تقاضای عشایر از طرف پیله ور در واقع استقبال از خطر است. اما در واقع پیله ور هیچ گاه ضرر نمی کند اگر هم بکند ضرر او منفعت است و استقبال او از خطر دائمی نیست. چونکه قیمت کالاهای تولیدی عشایر پایین و قیمت کالاهای شهری بالا است. پیله ور کالاها را با طی کیلومترها مسافت بار بر قاطر به عشایر می رساند اما در مجموع با قیمت بسیار خوبی کالاها را می فروشد و سود زیادی بدست می آورد. یکی از پیله وران بهبهانی که به دیشموک آمده بود می گفت: پدرم از پیله وران بهبهانی بود که با عشایر بهمئی مبادله داشت و مایل بود که من تحصیل کنم و به کاری غیر از پیله وری بپردازم ولی وقتی فوت کرد ،آنقدر ما از عشایر طلبکار بودیم که محال بود من بتوانم دنبال کار او را رها کنم و می ترسم پسر من هم بالاجبار پیله ور شود. پیله ور بهبهانی می گفت:

«می بینید این طور است که پیله وری ارثی می شود»

 

همانگونه که بیان گردید؛ این روابط صدها و شاید هزاران سال است که وجود دارد. طوایف بهمئی احمدی (طوایف جلالی، بیژنی و یوسفی) و تا حدودی بهمئی محمدی سردسیر و قسمتی از بهمئی های علاءالدینی (دهه شیخ و دهه مَحمَد) امورات اقتصادی و اداری خود را معمولاً در شهر بهبهان برآورده می سازند. علاوه بر این در تقسیمات کشوری هم بخشی از بهمئی ها (دهه هایی از طوایف بیژنی و باولی) جزو شهرستان بهبهان هستند که از آن جمله می توان به بخش مشهد تَشان، روستاهای سَرجوشِر، کلگه زار، آبلِش، آهنگران، وِیسی گُل زرد و شَهرویی اشاره کرد. در پایان می توان گفت همین ارتباطات مستمر تاریخی باعث ایجاد نزدیکی نگرش ها میان بهمئی ها و اقوام بهبهانی و قنواتی ساکن در شهر بهبهان در رابطه با مسائل مختلف شده است به گونه ای که بهمئی ها احساس بیگانگی با بهبهانی ها و قنواتی ها نکرده و نمی کنند.

22 دیدگاه در “بهمئی ها و بهبهان

  1. چرا شما ایل لیروا را فقط بهمیى می دانید و از نام بردن ایل هاى بزرگى همچون ایل طیوى و ایل ایسوى دوری میکنید???و فقط در مقاله ها اسم بهمئى استفاده میکنید?اکٽریت مزر ایلات لیروا با بهبهان را ایل طیوى دارد.لطفا از نام ایلات دیگر استفاده کنید.

    • سلام
      خیر، بهمئی دات کام ایلات لیراوی را فقط بهمئی نمی داند و از آوردن نام دیگر طوایف و ایلات نیز دوری نمیکند و در این رابطه توجه شما را به چند نکته جلب می نماید:
      ۱- قبلا نیز اشاره شده است که به مرور زمان مطالب جدیدی درباره دیگر طوایف و ایلات لر نیز منتشر خواهد شد. همانگونه که تا کنون نیز اینچنین بوده است. ضمن اینکه توجه داشته باشید نسبت به ایل بهمئی، جمع آوری اطلاعات درباره دیگر طوایف و ایلات برای بهمئی دات کام زمان بیشتری را می طلبد. پس صبر بیشتری داشته باشید.
      ۲- اولویت موضوعات مورد توجه بهمئی دات کام به شرح زیر می باشد:

      الف: بهمئی ها، زیرا بهمئی دات کام خود از تبار بهمئی می باشد و طبیعی است که آگاهی ها و دانسته ها بیشتر درباره ایل بهمئی باشد. همانگونه که یک فرد طیبی، درباره ایل طیبی بیشتر از سایر ایلات آگاهی دارد.

      ب: یوسفی ها و طیبی ها، چون این دو گروه بیشترین مراوده و نزدیکی را با بهمئی ها دارند و بنابراین آگاهی بیشتری از آنها در نزد بهمئی دات کام وجود دارد.

      ج: کهگیلویه و بختیاری

      د: سایر ایلات و طوایف لر

      موفق باشید

  2. چرا این قدر خود را به بهبهانی ها گره زده اید؟چرا وابستگی جان کلامتان را گرفته است؟مگر هویت و اصالت مشخصی ندارید؟راستی بهبهانی ها در طول تاریخ چه رفتاری به لرها داشتند؟نمی خواهم به بحث های نژادی دامن بزنم چرا که مورد رضای الهی نیست، ولی نمی توانم از این بگذرم که باید مستقل باشیم و پای داشته ها و نداشته های خود بایتسم…

    • سلام
      جناب آقای هاشمی
      جنابعالی مواردی را مطرح نموده اید که در ادامه بدانها پرداخته می شود:
      ۱- بهمئی دات کام هویت و اصالت خود را به بهبهانی ها گِره نزده بلکه به روابطی اشاره کرده که سالهای سال پابرجا بوده است.
      ۲- وابستگیِ دوجانبه امر ناپسندی نمی باشد زیرا که روابط متقابل میان گروههای انسانی همیشه وجود داشته و بر همین اساس، ارتباطات میان بهمئی ها و بهبهانی ها یک رابطه دوسویه بوده و می باشد. بنابراین، نظر شما در این رابطه مورد قبول نمی باشد.
      جناب آقای هاشمی
      چه در سطح ملّی و چه در سطح محلی نمی توان به بهانه ی مُستقل بودن به دور خویش دیوار کشید. در واقع هرچه که روابط با همسایگان بهتر و محکم تر باشد به همان مقدار نیز فواید و آثار مثبت بیشتری عاید هر دو طرف رابطه می گردد.
      جناب آقای هاشمی
      مُسَلَّم است که ایلات و طوایف کهگیلویه و بویژه بهمئی ها، یوسفی ها و طیبی ها در طول زمانهای مدید دارای روابط نزدیک با بهبهان بوده اند و این موضوع نفی کننده هویت و اصالت آنها نمی باشد.
      برقرار باشید

  3. جناب فرزند بهمئی سلام علیکم!
    به چند مورد اشاره می کنم:
    ۱-فرمودید به مطالبی که مطرح نموده اید، پرداخته می شود.اما به رفتارهای بهبهانی ها با لرها در طول تاریخ نپرداختید،رفتارهایی که بارها از پدران خود شنیده ایم و هنوز نیز شاهدیم
    ۲-فرمودید که”در مسائل سیاسی هم از زمان های دور بهمئی ها همیشه طرفدار یکی از دو خاندان مهّم شهر بهبهان بوده اند و در مناسبات سیاسی شهر بهبهان نقش آفرینی می کرده اند”
    جناب فرزند بهمئی!این یعنی گره خوردن هویت!شما بهمئی ها را گویی فاقد قدرت مستقل و توانایی سیاسی مطرح می کنید
    ۳-شما می فرمایید که وابستگی امر ناپسندی نیست و در ادامه حرف از “روابط متقابل” می زنید!!!
    ۴-که حرف از دیوار زند برادر؟چه کسی معنای استقلال را دیوار دور خود کشیدن دانست؟
    ۵-فرمودید که”همین ارتباطات مستمر باعث ایجاد نزدیکی نگرش ها میان بهمئی ها و اقوام بهبهانی و قنواتی ساکن در شهر بهبهان در رابطه با مسائل مختلف شده است به گونه ای که بهمئی ها احساس بیگانگی با بهبهانی ها و قنواتی ها نکرده و نمی کنند”
    حقیقتا لرها با بهبهانی ها احساس بیگانگی نکرده!!؟؟ و نمی کنند!!؟
    شگفتا!چگونه وجدان خود را راضی کرده اید که چنین بی مهابا سخن بگویید؟

    • سلام
      جناب آقای هاشمی
      ۱- همانگونه که در کامنت پیشین نیز اشاره گردید؛ ایلات کهگیلویه و بویژه بهمئی ها، یوسفی ها و طیبی ها به دلیل همسایگی، از قدیم دارای روابط نزدیک با بهبهان بوده و می باشند و به دلیل برخی مسائل حاشیه ای (رفتارهای مورد نظر شما) نمی توان اساس مسأله را به زیر سؤال بُرد.
      ۲- ایل بهمئی در ساختار سنتی خود، دارای حاکمیت مستقل سیاسی بوده امّا با توجه به شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی و همچنین منافع خویش، از خاندان های حاکم بر بهبهان نیز حمایت می کرده و از سوی دیگر حاکمان سیاسی بهبهان نیز همواره به نیروی رزمی و مبارز ایلات کهگیلویه نیاز داشته اند؛ یعنی همان وابستگی متقابل که در زبان عامیانه از آن به « بِده بِستان » یاد می شود.
      جناب آقای هاشمی
      در حقیقت، وابستگی و روابط متقابل دلیل بر گره زدن هویت خویش به دیگران نمی باشد. ضمناً شما می توانید برای کسب اطلاعات بیشتر درباره هویت و اصالت ایل بهمئی به پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی مراجعه نمایید.
      ۳- بهمئی دات کام نَه از وابستگی صِرف و یکجانبه و نَه گره زدن هویت بلکه از مراودات و نزدیکی هایی سخن گفته که به دلیل همسایگی، سالها وجود داشته است.
      جناب آقای هاشمی
      اگر بنا بر آن باشد این روابط و مناسبات وجود نمی داشت، در حقیقت همان دیوار بدور خویش کشیدن متصور می گردید زیرا که قطعاً چه در سطح ملّی و چه در سطح محلی، همسایگان از اوّلین اولویت ها در برقراری مناسبات دوجانبه بوده و می باشند.
      ۴- جدا از دورانهای گذشته و چارچوب های سنتی و ایلیاتی، در حال حاضر نیز بهمئی ها نَه تنها دارای مناسبات و روابط نزدیک با بهبهان بلکه مراودات قابل توجهی با مناطق رامهرمز و نواحی بختیاری نشین باغملک، میداوود و هفتگل داشته و در نتیجه احساس بیگانگی با آنها نمی کنند.
      جناب آقای هاشمی
      وجود روابط و مناسبات میان بهمئی ها، یوسفی ها و طیبی ها با بهبهانی ها نفی کننده یکپارچگی و همبستگی آنها با ایلات و طوایف کهگیلویه و بالاتر از آن، قوم لُر نمی باشد. به بیان ساده تر بهمئی ها در حالیکه هویت و اصالت خویش را در چارچوب قوم لُر می جویند امّا همواره روابط و مناسبات متقابلی با همسایگان خویش از دیگر اقوام داشته و دارند و این دو موضوع لزوماً تضادی با یکدیگر ندارند.
      در ضمن به اطلاع می رساند نظر شما به دلیل وجود برخی کلمات نامناسب، ابتدا اصلاح و سپس منتشر گردیده است.
      پایدار باشید

  4. با سلام
    احتراما آقای هاشمی ابتدا برای ادبیاتتون تاسف میخورم و در مرتبه بعد از اینکه بدون مطالعه و استناد حرف میزنید ازتون خواهش میکنم یکم کام نگهدارید…
    در ثانی فرزند ایل بهمئی مراتب ادب را در مقابل شما رعایت نموده اند و از جایی که شما بدون تفکر بحث میکنید متوجه : ۱- مراتب ادب اقای فرزند ایل بهمئی نشدید ۲-و شما بنا به غرض ورزی سخن به میان میارید
    ۳-پدران شما مانند خود شما افرادی نژاد پرست هستند و نباید به گفته ها و نکته های افراد نژاد پرست به عنوان یک سند تاریخی استناد کرد

    و حالا برادر من اقای فرزند ایل بهمئی من ایرادی را بر شما هم وارد میکنم… شما به عنوان یک وبلاگ نویس باید تمام نکات و اطلاعات را جامعه گرایانه به اطلاع عموم برسانید…به ظاهر بهتر است که نوشته های شما جامع باشد و وقتی از ارتباط با شهرها صحبت به میان میاید تمام شهر ها را به رسم قلم درآورید که و وقتی صحبت از بهمئی میاید در مقابلش رضا شاه باشد شما “قلعه اعلاء” را به عنوان مرکز ایل بهمئی رها کرده اید و از ارتباط با بهبهان سخن به میان اورده اید!؟…
    بدرود

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای مهرداد
      عنایت داشته باشید، بطور کُلی در رابطه با راهبُرد بهمئی دات کام می توان گفت همانگونه که مکرراً در نظرات پیشین نیز اشاره گردید؛ هم اکنون وبسایت در ابتدای راه است و هنوز زمان زیادی باقیمانده تا به سرانجام مقصود خویش که همانا بدست آوردن شناختی جامع از بهمئی است دست یابد. بر همین اساس و برای شروع، بهمئی دات کام بیشتر تکیه ی خود را بر حوزه ی بهمئی احمدی قرار داده است زیراکه خاستگاهش از سرزمین بهمئی احمدی می باشد و طبیعتاً اغلب دانسته ها از بهمئی احمدی خواهد بود. اینگونه است که اگر در پُست بالا بیشتر به ارتباط میان بهمئی ها و شهر بهبهان پرادخته شده صرفاً به آن دلیل می باشد که بهمئی های احمدی در میان شهرهای اطراف خویش، بیشترین ارتباطات را با شهر بهبهان داشته اند.
      مخاطب گرامی
      جناب آقای مهرداد
      مطمئن باشید اگر خداوند عمری عنایت فرمود؛ به قلعه ی علاء و طایفه علاءالدینی، به صیدون و طوایف مُهمدی گرمسیر، به شاهزاده عبدالله، به غارون، به تنگ چَویل، به دیشموک و طوایف مُهمدی سردسیر، به دَرغک و اِسفندان، به کوه سیاه و سایر نقاط و طوایف بهمئی که اجزای تشکیل دهنده ی تاریخ، ساختار و فرهنگ بهمئی بوده اند نیز پرادخته خواهد شد زیراکه از ابتدا هدف بهمئی دات کام شناخت همه جانبه ی اصالت خویش بوده است.
      مخاطب گرامی
      جناب آقای مهرداد
      ناگفته پیداست که اگر گوول عزیز بهمئی در این راه دست یاری بهمئی دات کام را بفشارند، دستیابی به اهداف مذکور سریع تر ممکن خواهد گشت.
      پیروز باشید

      • سلام برادر عزیز من ازینکه به بعضی از جایگاه ها و مراکز بهمئی اشاره نکردی ایرادی نگرفتم و متوجه هستم که شما دارید چ مسیری را سیر میکنید عرض کردم که جامع بنویسید

        • سلام
          ضمن سپاس از توجه شما نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده در بهمئی دات کام و در راستای نظر شما به اطلاع می رساند اصولاً بهمئی دات کام گاهگاهی پُست های منتشر شده ی خویش را با مطالب و تصاویر تکمیلی بروز رسانی می نماید. بر همین اساس تلاش خواهد شد پُست بالا نیز در آینده تکمیل تر گردد.
          مخاطب گرامی
          جناب آقای مهرداد
          بطور مشخص و مصداقی باید گفت در خصوص روابط میان بهمئی ها و دیگر شهرها از جمله رامهرمز، باغملک و دهدشت سعی بر آنست در صورت بدست آوردن اطلاعاتی در این زمینه ها، در آینده در قالب پُست های جداگانه ای بدانها پرداخته شود. همچنین همانگونه که در نظرات پیشین نیز اشاره گردید؛ تلاش خواهد شد به امید خدا در آینده واقعه ی رویارویی طوایف بهمئی و بویژه طایفه علاءالدینی در سال ۱۳۱۶ بر علیه قوای ارتش حکومت رضاشاه پهلوی در چارچوب یک پُست مستقل بررسی گردد.
          پیروز باشید

      • با سلام خدمت تمام دوستان
        بنده اصالتن از طایفه شیرعلی حومه شهرستان امیدیه روستای گرگری علیا هستم و از مادر بهمئی می باشم.
        ایخام بدونم رابطه شیرعلی ها و بهمئی ها از قدیم چه بوده؟ و داستانی که میگوید شیر و بهمن و یوسف پسران عالی بودند صحت دارد؟

        • سلام
          ۱- به استناد کتاب فارسنامه ناصری؛ بهمئی و شیرعلی (شیرعالی) هر دو از زیرمجموعه های لیراوی کوه در تقسیمات کهگیلویه بوده اند.
          ۲- روایاتی سینه به سینه به دست نسل امروز رسیده است که اشاره به برادر بودن بهمن، طیب، خدر، شیر و یوسف دارد.

  5. با سلام
    اینجانب از نوادگان همان پیله ورانی هستم که سالها پدران بنده با ایل بهمئی ارتباط داشته اند و هم اکنون به دلایل مختلف دیگر ارتباطی خاصی وجود ندارد و هر چه بوده از قدیم بوده است . در جواب سخنان آقای هاشمی لازم دانستم نکاتی را ذکر کنم
    در بین همه اقوام سلیقه ها و اخلاق متفاوتی وجود دارد و بهتر است به جای خاطرات خاص پدرانمان به نکته های کلی که دور از انصاف نیست ( صحبت های فرزند بهمئی ) بیشتر صحه گذاریم . بله بین ما و لرها اختلافات زیادی به لحاظ اخلاقی و فرهنگی هست ، همانطور که مشترکات زیادی هم داریم واین دو قوم سالها در کنار هم زندگی کرده اند . اگر توجه کنید روستاهای اطراف بهبهان ساهلی زیادی نیست که بوجود آمده اند و اگر از هر نفر سوالی بکنید اصلینت خود را در ۱۰۰ سال اخیر به استان کهگلویه برساند ولی با این وجود مردم بهبهان و حکمرانان سابق و فعلی هیچگاه با این مهاجرت مشکلی نداشته اند . پدران بنده از کسانی هستند که با کمک های ایشان در چندید دفعه در زمان مصدق و انقلاب اخیر اسلامی به دلیل ارتباطاتشان با خان های بهمئی و حتی با وجود خطر موجبات آزادی خان های بهمئی از زندان ها را در بهبهان میسر کرده اند . پس علی رغم برخی اختلافات هنوز هم هر چه بیشتر با هم ارتباط داریم .پس دلیلی برای کینه ورزی وجود ندارد .

  6. با سلام
    بهتره که اهداف وبسایت قوم گرایی و کل مرجعیت لر ها باشه نه پرداختن به ایل گرایی و طایفه گرایی بزرگترین ایل کهگلویه بویراحمد میباشد و بعد از ایل بویراحمد ایل بهمئی میباشد کهگلویه از چندین ایل تشکل شده است چیزی که ذلیل یر جدایی و تفرقه بین اقوام لر از کرمانشاه از جمله لر لک و مینجایی و بختیاری و کهگلویه و ممسنی تا بوشر شد پرداختن به تحولات ایل گرایی بوده اتحاد مهترین شرطه و با هم بودنه که میشود قوی بود به جایگاه ترک و کرد که نگاه بکنیم جمعیت بیشماری دارن ار ایل های متفاوت اما همیشه متحد بودن و تنها اسم قومیتشون براشون مهم بود زبان کردی امثال در مدارس کردستان ایران قراره که تدریس بشه بعد از اعتراظات بیشمار اما ما بدون هیچ تلاشی زبانمون گرایش به فارسی داره پیدا میکنه و کم کم محو میشه اهداف و انگیزه های بزرگتری باید در ذهن داشت و نه تنها ایل گرایی اما مطالب رو به نحوی دیدم سعی در به نوعی بهمئی دونستن یک منظقه میپردازد مثالش در خصوص شهرستان دیلم که در متن قرار داده شده بود که با واقعیت همخوانی نداره خوده شهرستان دیلم و گناوه و دشتستان بوشهر از ایل های مختلف لر تشکیل شدند و خود اون مناظق بوشهر ایلی مجزا از لر هستند هرچند ایل های متفاوت از کهگلویه و ممسنی ئ لر های خوزستان اونجا بضورت مهاجرت ساکن شدن ولی بهمئی دونستن یک نقطه که واقعیت نداره اشتباست من خود از روستای سور مقداد هندیجان خوزستان هستم که البته بدلیل نزدیکی با منظقه ی زیدون بهبهان خود را از زیذون بهبهان میدونیم و در اساس مردم این منطقه از خوزستان خود را از لر های کهگلویه بویراحمد میدونن دوست عزیزی که صحبت اصالت و جایگاه مشخص کرد بهتره بدونه لر امتحان خودشو خیلی وقته داده و میراث داره تاریخ و فرهنگ و اصالت بوده هرچند بهبهانی زبان ها هم خود از مردم لر هستند اما گرایش زبانی دیگه ایی بیدا کردند بیشتر لر های بهبهان و مردم جنوب شرقی خوزستان راه ظیبی ها تشکیل میدن

    • سلام
      ۱- یقیناً هدف بهمئی دات کام ایل گرایی نبوده و نخواهد بود گویی تاکنون نیز مطالبی در خصوص قوم لر و برخی از ایلات و طوایف آن ارائه گردیده؛ امری که در آینده نیز ادامه خواهد داشت. در واقع اگر بیشتر مطالب منتشر شده در وبسایت به ایل بهمئی پرداخته اند از آن جهت می باشد که دانسته ها در این خصوص کامل تر است و این امری طبیعیست. مثلاً: یک فرد بویراحمد تبار، از ایل بویراحمد بیش از سایر ایلات و طوایف قوم لر آگاهی در دست دارد.
      ۲- پرداختن به قوم لر و بویژه ایل بهمئی صرفاً از جهت شناخت از اصالت خویشتن و آگاهی از یکدیگر است؛ نَه موضوعات ناپسندی همچون خودبرتربینی، فخرفروشی، نژادپرستی و…
      ۳- در پست بالا به هیچ وجه دیلم، گناوه و دشتستان جزو سرزمین بهمئی دانسته نشده بلکه فقط به پیوستگی تاریخی این نواحی در قالب « ایالت قباد خره » به مرکزیت ارگان (بهبهان قدیم) و نیز تقسیمات سیاسی دورانهای پس از آن پرداخته شده است.
      برقرار باشید

    • سپاس فراوان از شما برادر .خاک ماست زیدون. جسارتا” بهبهان لر اصیل در آن زندگی میکنند که بقایای نوادگان بمونی آقا که اصالتن زیدونی بوده هست. وفکر میکنم طی شجره نامه و فرزندان یوسف خان فرمایش این بزرگوار به واقیعت نزدیکتر باشه. ضمن بخشش بزرگواران مهم یک پارچگیه طایفه بزرگ آقاجری وتیره های آن است.

  7. یه سوال داشتم . میخواستم بدونم چرا اینقدر لرهای کهگلویه به انتخابات بهبهان علاقه دارن . وحتی در خود حوضه کهگلویه شرکت نمیکنن به خاطر اینکه بیان بهبهان

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای محمد
      در رابطه با راهبرد بهمئی دات کام به اطلاع می رساند مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی حال حاضر اقوام، ایلات و طوایف منطقه مدنظر نمی باشد بلکه هدف اصلی از راه اندازی وبسایت بررسی تاریخ، جغرافیا و طوایف قوم لر و بویژه ایل بهمئی در ساختارهای سنتی گذشته ی آن می باشد. در واقع از همین منظر که بهبهان و کهگیلویه دارای پیوستگی تاریخی در گذشته ی خویش بوده اند؛ در پُست بالا اشاراتی به مناسبات و روابط آنها گردیده است.
      موفق باشید

  8. طیبی ها از چه طایفه ای هستن دقیقا
    من خودم فامیلیم ‌طیبی هسش ولی هیچ قومی یا طایفه ای ندارم حالا بجز دوتا عموی ک دارم
    کلا طیبی ها لر کجای هستن اگ اطلاعاتی دارین ممنون میشم

  9. میخواستم بدونم طایفه بهمنیاری استان بوشهر شهرستان گناوه هم از لر ها هستند و به کدام طایفه لرها تعلق دارن لطفا جواب بدین به گفته بزرگ ترا طایفه بهمنیاری قبلا در بهمنیاری یا بهمِی کهکلویه وبویراحمد ساکن بده وبعد به گناوه امده ومدتی در مال خلیفه ای گناوه و بعد بهمنیاری ساکن شده میخواستم بدونم صحت داره یا نه؟؟/

    • سلام
      هم اکنون در این باره اطلاعاتی در دست نمی باشد. امّا پیام شما مدنظر قرار خواهد داشت تا در صورت بدست آوردن هرگونه آگاهی، در همین مجال ارائه گردد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.