بهمئی ها در سفرنامه لایارد

لایارد در سفرنامه اش اوضاع سیاسی، اقتصادی، نظامی، اداری و اجتماعی و همچنین سیستم و نظام مالیاتی کشور، رابطه مردم با حکومت قاجار و فشار بی رویه حکام دولتی بر سکنه محلی، وضعیت معیشتی مردم، آداب و روسوم و سنن محلی و سنتی و حتی عقاید مذهبی و باورهای ملی را در میان بخشی از مردم کشورمان ایران با ظرافت و دقت خاصی بیان میکند.

سفرنامه لایارد صرف نظر از قضاوت های مغرضانه اش به ویژه درباره اختلافات مرزی ایران و عثمانی، از حیث کیفیت مطلب و محتوی یکی از معتبرترین اسناد تاریخی دوران قاجاریه است. وی نسبت به بهمئی ها نیز نگاهی همراه با شک و بدبینی دارد و به ویژه از بیگانه ستیزی بهمئی ها می هراسد.

امّا لایارد که بود؟ نام کامل وی سِراوستن هنری لایارد و متولد سال ۱۸۱۷ میلادی (حدود سال ۱۱۹۶ شمسی) است. وی متعلق به یک خانواده پروتستان فرانسوی الاصل که نیاکان او در قرون گذشته به انگلستان کوچ کردند و در شرق شهر کنت اقامت گزیدند و بعدها به فرمان ملکه الیزابت اول در کلیسای کنتربوری، به خدمت اشتغال جستند. لایارد از ماموران زبردست سیاسی و اطلاعاتی دولت انگلیس بود که به ویژه در خوزستان و بختیاری فعال بود. وی فردی نظامی بود و از علوم زمین شناسی، جغرافیا و پزشکی اطلاعات ارزنده ای داشت. در هر منطقه ای که گام می گذاشت به اوضاع جغرافیایی، حکمرانان محلی، تعداد نیروهای جنگنده، مقدار و نوع سلاح های مورد استفاده و موضوعاتی از این دست، سخت توجه داشت.

هنری لایارد دیپلمات انگلیسی در زمان قاجاریه

لایارد زمانی که در کِسوَت یک دیپلمات بیست و سه ساله انگلیس به ایران سفر کرد، مواجه بود با قضیه منوچهرخان معتمدالدوله حاکم اصفهان و خوزستان که در صدد برآمده بود به سلطه چندین ساله محمدتقی خان، ایلخانی مقتدر بختیاری خاتمه دهد. در همین زمان بود که لایارد برای هدایت بهتر شرایط و اوضاع موجود در راستای منافع دولت انگلیس، به مدت سه سال در شرایطی سخت در منطقه کوهستانی بختیاری به سر برد. و همین همنشینی طولانی سبب گردید تا شناخت خوبی از منطقه بختیاری به دست آورد. در واقع می توان گفت تحریکات لایارد یکی از عوامل مهم در شورش محمدتقی خان چهارلنگ، ایلخان معروف بختیاری، بر ضد دولت مرکزی ایران بود.

لایارد در بخش هایی از سفرنامه خود درباره بهمئی ها می نویسد؛ در جنوب و جنوب شرقی کوهستان های بختیاری، طوایف بهمئی که تیره هایی از عشایر بزرگ کهگیلویه می باشند، سکونت دارند. بهمئی ها در حدود ۳۰۰۰ خانوار جمعیت دارند. خان بهمئی ها، خلیل خان بهمئی، در جنوب کوه منگشت و در قلعه علا، کمی دورتر از جاده ایی که ما از آن عبور می کردیم سکونت داشت. خلیل خان بهمئی در حدود ۲۰۰۰ تفنگ چی پیاده ورزیده و تعدادی سوار کارآمد در اختیار دارد. مسافرت در میان طوایف بهمئی کار خطرناکی بود. ما یک عده از تفنگ چی های بهمئی را در حالیکه از یک تهاجم و نبرد بازمی گشتند، مشاهده کردیم. بنابراین خودمان را آماده دفاع و مقابله کردیم. با احتیاط و آمادگی دائم از آن منطقه دور شده و از جاده قدیمی که از میان مناطق کوهستانی می گذشت، وارد یک ساختمان مخروبه قدیمی به نام گچ دروازه شدیم که لرها آن را راهدارخانه رستم می نامند. راهنما شکافی را در میان صخره ایی در چند قدمی درختی به من نشان داد و گفت آخور رخش اسب معروف رستم دستان بوده و پهلوان افسانه ایی اسبش را به این درخت کمند می کرده است.

گذشته از ذکرهای پراکنده ایی که لایارد از جنگجویی و سلحشوری طوایف ایل بهمئی به میان می آورد و حتی نگرانی خود را از روحیه خشن بهمئی ها (به زعم خودش) ابراز می دارد، بخش عمده اتفاقات میان بهمئی ها و لایارد مربوط به ملاقات میان وی و خلیل خان بهمئی فرزند ملاعلی شیر بهمئی است. در این خصوص لایارد می نویسد؛ به دهکده کوچکی به نام کیکاوس رسیدیم، ساکنین روستا از طایفه طیبی یکی از تیره های عشایر کهگیلویه بودند. خان آنها جوانی خوش اندام و زیبارو بود و ما را به خوشرویی پذیرفت و آذوقه مورد احتیاج را در اختیارمان قرار داد امّا تقاضا کرد در آنجا توقف ننماییم. گرچه خان طیبی مایل بود از خانواده محمدتقی خان بختیاری حمایت کند امّا به قدر کافی نیرومند نبود و می گفت: اگر اهالی کهگیلویه موضوع را به عمال حکومتی اطلاع دهند، بدون تردید همه را زندانی خواهند نمود و توصیه کرد هرچه زودتر آنجا را ترک نماییم.

ظاهراً قصد علی نقی خان و خاتون جان خانم (از اعضای خانواده محمدتقی خان بختیاری) از تغییر مسیر از مناطق بختیاری به کهگیلویه به خاطر آن بود که خود را تحت حمایت خلیل خان بهمئی قرار دهند ولی میزبان ما اعلام خطر کرد که عبور از مناطق کهگیلویه و در بین طوایف مسلح، خطرناک است و بدون تردید همه را قبل از ورود به قلعه خلیل خان بهمئی، دستگیر و زندانی خواهند نمود. اینان برخلاف عربها همه مسلحند و مردمی دلیر و جنگجو می باشند. سران بختیاری در حضور خاتون جان خانم، به مشورت نشستند و پس از گفتگوی زیاد قرار شد که از عزیمت به ییلاق صرف نظر نمایند، چراکه در این موقع بیشتر طوایف منطقه، اتحاد و همبستگی خود را از محمدتقی خان بختیاری گسسته و در حال جنگ و جدال با یکدیگر بودند و احتمال نمی رفت که بدون مزاحمت خود را به منطقه امنی (قلعه خلیل خان بهمئی) برسانند. لذا تصمیم گرفته شد قاصدی را نزد ایلخانی قشقایی که یکی از نیرومندترین عشایر ترک بود اعزام دارند و تقاضای پناهندگی نمایند.

ایلخانی قشقایی در حوالی شیراز سکونت داشت و جزو قلمرو حکومتی معتمد نبود، در نهایت قرار بر این شد که اگر ایلخانی قشقایی با تقاضایشان موافقت نماید، کاروان بستگان و یاران محمدتقی خان بختیاری به سوی شیراز حرکت نماید.

اگرچه بهمئی ها در طول حیات خویش همواره ایلیاتی هایی مستقل بوده اند و در زد و خوردهای میان حکومت ها و ایلات و طوایف دیگر نیز هیچگاه سیاره حاکمان نمی شده اند، امّا از سوی دیگر نیز خصوصیت بیگانه ستیزی بالایی داشته اند و به همین دلیل لایارد، به ویژه که دارای مأموریت سیاسی از طرف دولت انگلیس بوده است، در سفرنامه خود همیشه با دید و نگرش منفی و همراه با ترس و شک و تردید به بهمئی ها می نگرد.

لایارد در ادامه می نویسد؛ آکریم (برادر محمدتقی خان) برای انجام مأموریت انتخاب شد و قرار شد من هم او را همراهی نمایم. آکریم جاده های کوهستانی منطقه را می شناخت. بعضی از طوایف بهمئی که فکر می کردیم با محمدتقی خان دشمنی دارند، رفتاری محبت آمیز با ما داشتند و در بعضی مواقع که احتیاج به راهنما داشتیم، یک نفر بلد را همراهمان می فرستادند تا ما دو نفر را از میان جنگلها عبور دهد.

روز سوم آکریم و من هنگام غروب آفتاب به قلعه ای که بر بلندای کوهی میان دشتی بین بهبهان و شیراز واقع شده بود رسیدیم. این قلعه متعلق به خلیل خان بهمئی برادر یکی از زنهای محمدتقی خان بختیاری بود. وی یکی از خوانین بانفوذ بهمئی بود و خاتون جان خانم قبلاً در نظر داشت به وی پناهنده گردد. آکریم تصمیم گرفت که در آنجا توقف نماییم و عقیده داشت خلیل خان بهمئی به دلیل خویشاوندی که با محمدتقی خان بختیاری دارد، ما را از میان طوایف کوه نشین مَمَسَنی که در جغرافیای بین ایلخانی قشقایی و طوایف بهمئی قرار دارند، عبور خواهد داد. هنگامی گه وارد شدیم خلیل خان در قلعه نبود ولی انتظار می رفت که شب هنگام به قلعه مراجعت نماید. ما را به لامِردون بردند.

همسر خلیل خان طبق معمول با میوه، پنیر، ماست و انواع شیرینی از آکریم و من پذیرایی نمود و خودش هم بلافاصله به دیدن ما شتافت و از آکریم احوال پرسی کرد و قصد مسافرتش را جویا شد. چون بختیاری بود ارادت بسیاری به خاتون جان خانم نشان می داد. پاسی از شب گذشته بود که خلیل خان به قلعه مراجعت کرد. خلیل خان مردی بلند قامت و تا اندازه ای خوش قیافه به نظر می رسید ولی هیئتی خشن داشت. سر تا پا مسلح بود و کلاه لُری به سر داشت و چوخای پشمی بر لباسش پوشیده بود. همراهانش نیز همگی مسلح و رفتاری مشکوکانه داشتند. تقریباً پس از خوردن شام، خان وارد لامِردون شد و پس از احوال پرسی سرد و مختصری به اندرون رفت.

آکریم از طرز برخورد خلیل خان ابراز نگرانی کرد و به من گفت نبایستی از او انتظاری داشت. طولی نکشید که خلیل خان در آستانه در ظاهر شد و با اشاره از آکریم خواست که به دنبالش برود. کمی بعد صدای داد و فریاد و مشاجره آن دو نفر را از اتاق کناری شنیدم و سرانجام این قیل و قال به زد و خورد انجامید و چند نفر از گماشتگان خلیل خان نیز وارد ماجرا شدند و عاقبت آکریم میان دو مرد مسلح و در حالیکه خان وی را دنبال می کرد به لامردون بازگشتند.

آکریم با صدای بلند به رفتار خلیل خان اعتراض می کرد و خان بهمئی متقابلاً اعمال خلاف او را گوشزد می نمود. در حالیکه آکریم را به یک اتاق بین لامردون هدایت می کردند، خلیل خان با یک لحن تند و خشنی به من دستور داد که به دنبال آکریم بروم.

لایارد می نویسد؛ من هویت انگلیسی خود را فاش ننمودم زیرا اینان کشتن یک اروپایی را بعنوان کافر وظیفه خود می دانستند، ناگزیر ترجیح دادم دستورش را اجرا کنم. بلافاصله خورجین سفری، قطب نما، مقداری دارو و دفترچه یادداشت و دیگر اثاثیه متعلق به خودم را برداشتم و به دنبال آکریم به راه افتادم. آنان ما را در اتاقی زندانی و در اتاق را از پشت قفل نمودند. اثاثیه اتاق شامل یک چراغ پیه سوز و یک گلیم بود که ما بر روی گلیم نشستیم و در حال یأس و ناامیدی همدیگر را نگاه مب کردیم. آکریم به آهستگی به او دشنام می گفت که اگر می شنید قطعاً ما را به قتل می رسانید. آکریم برایم شرح داد که چند سال قبل به منظور جلوگیری از کشت و کشتار میان طوایف بهمئی و بختیاری، محمدتقی خان خواهر خلیل خان را به عقد خود درآورد. آکریم عقیده داشت در نهایت خلیل خان ما را آزاد خواهد کرد، امّا من چون قساوت قلب و سفاکی بهمئی ها [!!!] را می دانستم به گونه دیگری فکر می کردم و تمام شب را بدون اینکه لحظه ای بخوابم نگران و مضطرب بودم. در افکار گوناگونی غرق شدم و با خود فکر می کردم که اگر به دست این افراد خشن و خونخوار [!!!] کشته شوم برای همیشه محل دفن و علت قتل من پوشیده خواهد ماند و عاملین جنایت از مجازات در امان خواهند بود.[!!!]

در حدود نیمه های شب متوجه شدیم کسی در را باز می کند. آکریم از جا پرید و من هم از جا بلند شدم تا ببینم چه کسی و به چه قصدی وارد اتاق می شود. وی همسر خان و همان کسی بود که بعدازظهر به دیدن ما آمده بود. [به گفته پیران و بزرگان، بی جان خاتون همسر خلیل خان بهمئی، خواهر علیرضا خان بختیاری و دختر حسن خان از خوانین کیانرسی چهارلنگ بود] او به آهستگی رو به آکریم کرد و گفت درب قلعه باز است، اسب را سوار شو و به امان خدا از اینجا برو. سپس رو به من کرد و گفت ما با تو چکار داریم؟ و شما یک نفر خارجی چه صدمه ایی به ما وارد کردید؟ شما هم همراه خان برو و خونت را به گردن ما مینداز.

بر این اساس در واقع همسر ساده دلِ خلیل خان نمی دانست که لایارد نه تنها یک دیپلمات و مأمور سیاسی بلکه در واقع جاسوس دستگاه سیاست خارجی انگلیس برای هدایت شرایط و اوضاع در راستای منافع استعماری دولت انگلیس بود. امری که بعدها و با گذشت زمان برای همگان آشکار شد. در واقع دولت انگلیس برای نفوذ در کشور ایران و حضور پر رنگ تر در خلیج فارس، یک عده از مأمورین تعلیم یافته خود را به عنوان های مختلف وارد ایران کرده تا اطلاعات مورد نیاز خود را از این راه کسب نموده و همچنین از طریق برقراری تماس با سران و متنفذین محلی، آنان را به عنوان حربه فشار خود بر علیه دولت ایران به کار گیرد. این مأمورین ویژه تا آنجا که شناخته شده اند عبارت بودند از: راولینسون، میتفورد، لایارد،کاپیتان کونولی، کلنل استودارت و دکتر ولف که هرکدام مأموریت خاصی را بر عهده داشتند. برای مثال؛ ماژور راولینسون معروف که توانست کتیبه بیستون را ترجمه کند، در حقیقت افسر سرویس اطلاعاتی انگلیس یا همان MI-6، قدیمیترین سازمان اطلاعاتی جهان، بود. حقیقتی که سالها بعد آشکار شد.

تفنگ هایمان هنوز در لامردون آویزان بودند، آنها را برداشتیم و به آهستگی خود را به اسب ها رساندیم. زین ها در کنار اسب ها بودند،بلافاصله آنها را زین نمودیم و همسر خان نیز تا بیرون دروازه قلعه ما را همراهی کرد و دوباره از ما خداحافظی نمود. هنگامیکه از حیاط عبور می کردیم دو نفر از گماشتگان که در چمن حیاط خوابیده بودند بیدار شدند، امّا وقتی همسر خان را همراه ما دیدند چیزی نگفتند. وقتی از دروازه خارج شدیم به سرعت در جهت مخالف اسب تاختیم و تا حدودی از قلعه فاصله گرفتیم و در امتداد تپه های سنگلاخی و در میان بوته زارها به راهپیمایی ادامه دادیم. آکریم می گفت پس از تجربه ای که از خلیل خان گرفتیم نباید به دیگر خوانین بهمئی اعتماد نمائیم. از سوی دیگر بدون گارد محافظ هم نمی توانیم از میان طوایف ممسنی عبور کنیم. بنابراین باید مسیر خود را از کوهستان ها تغییر داده و خودمان را شاهراه شیراز برسانیم.

پس از طی مسافتی متوجه شدیم که عده ایی ما را دنبال می کنند. من و آکریم به تاخت از جلو مهاجمین فرار می کردیم که امّا ناگهان اسب آکریم سکندری خورد و به زمین درغلتید. من کمی از عقب حرکت می کردم، وقتی به بالای سرش رسیدم دیدم آکریم به شدت مجروح شده و قادر به حرکت نیست و اسبش نیز فرار کرده بود. از اسب پیاده شدم که او را کمک کنم امّا آکریم هشدار داد کاری از دست من برنمی آید و باید فوراً آنجا را ترک کنم. من آکریم را ترک گفتم. (لایارد بعداً اشاره می کند کسانی که در تعقیب او و آکریم بودند، خلیل خان بهمئی و گماشتگانش بودند و به گفته لایارد پس از دستگیر کردن آکریم وی را تحویل علیرضاخان بختیاری دادند. هرچند بعضی از گفته ها افراد مهاجمی که آکریم را اسیر نمودند سواران علیرضاخان بختیاری می دانند) لایارد در ادامه یادداشت هایش می نویسد؛ مدت ۳۶ ساعت بود که نه خواب رفته و نه غذا خورده بودم، گرما بیداد می کرد و تب مالاریا که مدتها قبل به آن مبتلا شده بودم آزارم می داد. اسبم از فرط گرسنگی و تشنگی قادر به حرکت نبود. در حالیکه شدیداً ناامید بودم به چشمه آبی برخوردم. شب را در پناهگاهی در همان نزدیکی گذراندم. فردا صبح تصمیم گرفتم به شوشتر برگردم و خود را به معتمد معرفی نمایم، چونکه می دانستم تنها اقدامی که می تواند علیه من بکند این است که مرا از شوشتر اخراج بکند. (در آن زمان منوچهرخان معتمدالدوله برای پایان دادن به قضیه محمدتقی خان بختیاری از اصفهان به شوشتر آمده بود) سرانجام آکریم توسط علیرضاخان بختیاری که رقیب محمدتقی خان بود و پدرش نیز به دست محمدتقی خان کشته شده بود به قتل رسید و لایارد نیز به شوشتر و نزد معتمد برگشت و با توجه به اینکه یک مأمور سیاسی بود از مصونیت دیپلماتیک برخوردار می شد.

صرف نظر از اینکه علت درگیری و اختلافات میان خلیل خان بهمئی و محمدتقی خان بختیاری چه بوده که باعث گردید به گفته لایارد، خان بهمئی آنها را در رسیدن به ایلخانی قشقایی یاری نکند، باید توجه داشت که هرچند محمدتقی خان بختیاری توانست موفقیتهایی را کسب کند امّا در نهایت حمایت بیشتر طوایف و ایلات بختیاری و کهگیلویه را از دست داد و چه بسا یکی از عوامل این امر همان تکیه محمدتقی خان در مقاطعی به دولت استعماری انگلیس بوده باشد.

لایارد در پایان نوشته هایش نیز نگرانی همراه با ترس خود را از بهمئی ها پنهان نمی کند، آنجا که می گوید؛ چنانچه به دست خلیل خان بهمئی گرفتار می شدم بدون شک به همان سرنوشت آکریم دچار می گردیدم.

در نهایت باید گفت که هرچند لایارد نفرت و دشمنی خود را نسبت به بهمئی ها در نوشته هایش پنهان نمی کند، امّا از روح و جان کلامش می توان به روحیه آزادمنشانه، مستقل، شجاع و بیگانه ستیز و ضداستعماری بهمئی ها پی برد. اینها ویژگیهایی هستند که دیگر طوایف و ایلات لر و به ویژه عشایر کهگیلویه با آن شناخته می شوند.

82 دیدگاه در “بهمئی ها در سفرنامه لایارد

  1. برادرای بهمئی و کلانترای بهمئی‏(نریمیسا‏)‏ خدا رو شکر اینقد قدرتمند بودن که سایه اسمی همچون بختیاری رو بالا سر خود نمیدیدند،هرچند که بهمئی از نسل بهداروند بختیاری ست‏!‏ زنده باد بهمئی

      • سلام
        اینکه گفته شده است بهمئی ها سایه اسمی همچون بختیاری را بر سر خود نمی دیده اند، در واقع می تواند کنایه از ۲ موضوع زیر باشد:
        ۱- روحیه دلیر و سرکش بهمئی ها
        ۲- اینکه بهمئی ها برادری دست و پا بسته برای برادران بزرگتر خود نبوده اند.
        به هرحال توجه داشته باشید که جنگجویی بهمئی ها افرادی چون لایارد انگیسی و بارون دوبد روسی را تحت تأثیر خود قرار داده بود. چنانچه نامبردگان در نوشته های خود به آن اشاره کرده اند.

        • همه ایلات ایران سایه بختیاری را بر سر خود میدیدند.همان لایارد در بیان قدرت بختیاری گفت : که این ایل بزرگ(بختیاری)توان گردآوری نیرویی بس بزرگ به تعداد ۲۵هزار سوار و ۷هزار پیاده را دارد.شجاعت لرهای بهمئی و بویر و بقیه لرها از هیچ کس پوشیده نیست.ولی به گواه تاریخ قدرت بختیاری نه تنها افزون بر ایلات ایران بود،بلکه فرا مرزی نیز بوده و در بسیاری از جنگهای برون مرزی نیز پیروز و سربلند بودند.

          • سلام
            جهت اطلاع، اینکه در کامنت پیشین نیز بیان گشته « برادران بزرگتر » در واقع ناظر بر نقش برجسته ی بختیاری در طول تاریخ قوم لر بوده است.
            برقرار باشید

  2. با سلام خدمت برادران
    متن بالا کامل و جای بسی تشکر بابت این نوشتاری که به صراحت یه داستان با جزئیات میباشد
    اما خان بزرگ ( خلیل خان ) حلقه به گوش لایارد انگلیسی کرد

    • سلام
      با سپاس از ابراز محبت شما، می توان گفت بهمئی ها از خان و کدخدا تا افراد عادی همه افرادی دلیر بوده اند. خلیل خان بهمئی نیز به پشتوانه همین شجاعت در مناسبات با ایلات و طوایف همجوار از موضع قدرت عمل می کرده است.
      موفق باشید

      • از موضع قدرت نبود.بلکه جان و آینده خود را فدای یک خان که قدرت خود را از دست داده و طرد شده بود نکرد.رفتار او بایک خان زاده (توهین و زدو خورد)هر چند دشمن،(که دشمن هم نبود و قوم و خویش بود)که به قول لرها بر فرش او نشسته و به خانه او پناه آورده بود،در ایلات لر بندرت و چه بسا که هرگز دیده نشده!!!و باعث تعجب است.شاید علت آن دادن خواهرش به خان بختیاری بر خلاف میل باطنش بود که اجبارا صورت گرفته بود.در تاریخ میبینیم که زمانی که سردار جنگ بختیاری،نصیر خان،پس از به تصرف در آوردن روستاهای بهمئی،و محاصره حسین خان بهمئی در قلعه،امان خواستن حسین خان(نامه حسین خان که نوشته بود قومی با بختیاری کردم برای روز تنگ) را به جهت اینکه عروسش بختیاری بوده را میپذیرد و به کندن ستون های قلعه و بردن آنها به بختیاری بسنده میکند واز خان و خانواده اش به خاطر آن زن بختیاری گذشت میکند.که البته انتقام آن تجاوز به زن بختیاری را در هجوم به بهمئی در تصرف روستاها قبلا گرفته بود.که در تاریخ بدان اشاره شده است.عنوان کردن این حکایات حس خوبی برایم ندارد.چون همه لر و از یک نژادیم و به اندازه کافی بدخواه داریم ولی گاهن چاره ای نیست.با پوزش از همه برادران.

        • سلام
          ابتدا عنایت داشته باشید که در تحلیل وقایع تاریخی نمی توان با قطعیت سخن گفت بلکه با توجه به اسناد، روایات شفاهی، شواهد و قرائن نظریاتی خارج از تعصب بیان می گردد. امّا در رابطه با نظر شما:
          ۱- اینکه در کامنت پیشین بیان گردید از « موضع قدرت » نه در باب مصداقی خاص همچون قضیه ی محمدتقی خان چهارلنگ بلکه ناظر بر کلیّت عملکرد خلیل خان بهمئی در دوران زمامداری اش می باشد.
          ۲- جدا از اینکه به استناد گفته ی لایارد، دلیل نوع برخورد خلیل خان با آنها ( لایارد و آکریم ) چه بوده عنایت داشته باشید علاوه بر اینکه خواهر خلیل خان همسر محمدتقی خان چهارلنگ بوده از سوی دیگر نیز یکی از همسران خلیل خان بهمئی خواهر علیرضاخان بختیاری رقیب محمدتقی خان بود، گویی این موضوع خود می تواند قرینه ای بر دو نکته باشد؛ اوّل اینکه خلیل خان بهمئی دارای چنان وزن و اعتباری در منطقه بوده که دوتن از خوانین مطرح بختیاری با وی نسبت خویشاوندی داشته اند. دوّم آنکه با توجه به رقابتهای ایلیاتی موجود در سطح بختیاری شاهدی بر علت یاری ندادن محمدتقی خان توسط خلیل خان بهمئی باشد.
          ۳- در واقعه ی مورد اشاره که بصورت محدود و جزئی توسط نصیرخان سردار جنگ صورت گرفته، آنگونه که شما بیان داشته اید نمی باشد. در واقع به گفته ی پیران و بزرگان بهمئی، سردار جنگ ۲ بار به سوی قلعه ی لیکک قشون کشی نمود. در مرتبه ی اوّل کاری از پیش نبُرد و در واقع در دستیابی به اهداف خویش شکست خورد. در دفعه ی دوّم با اعمال سیاست های خاصی و در حالیکه حسین خان در قلعه حضور نداشته و به نزد یوسف خان امیرمجاهد در مالمیر ایذه رفته بود، آنرا تصرف کرد. در واقع، سردار جنگ، قلعه ی لیکک را نَه در نبرد رو در رو بلکه با سیاست ورزی متصرف گردید. به هر حال بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و در قالب یک پُست جداگانه به واقعه ی مذکور بپردازد.
          ۴- قضیه موهوم مطرح شده در خصوص بی حرمتی به برخی زنان بختیاری توسط بهمئی ها صحت نداشته و تنها بر اساس برخی شنیده ها و نقل قولهای تأیید نشده مربوط به یکی از دیگر از ایلات منطقه می باشند که بهمئی دات کام بلحاظ عدم قطعیت وقوع آن و نیز حفظ حرمتها و برادری میان ایلات و طوایف از بردن نام آن خودداری خواهد نمود.

          در پایان، لُب کلام و خلاصه ی ۳ بند اوّل را در این جمله ی کوتاه مجدداً بیان می دارد که: بهمئی ها با شجاعت و دلاوری، برادری دست و پا بسته برای برادران بزرگتر خود نبوده اند. چنانچه افرادی چون لایارد و مخصوصاً بارون دوبد و میرزاحسن فسایی اشاراتی به روح جنگنده و سلحشور آن داشته اند. ایخُم بِگُم گووی خوو وُ کُرِ تیلی بیدِن که ایترِسن خشونه نشون بِدِن و خواهان داشتِن؛ مَه تِی خان زن وَشون اِسِی، علیرضاخان هم زن وَشون داد.
          موفق باشید

          • با سلام.۱-اینکه بیان فرمودید کلیت عملکرد خلیل خان!!کاش به مواردی هم اشاره میکردید،که چه عملکردی در مقابل بختیاری از موضع قدرت داشت؟برادر گرامی بسیاری از خوانین بزرگ بهمئی، مشروعیت و حکم خانی را از خوانین بختیاری کسب و دریافت میکردند.۲ این قوم و خویشی کردن را که اشاره کردید،اصولا پایه و اساس دادن حکم خانی،اول با گرفتن همسری از خان منصوب شده شروع میشده و اینطور نبوده که قبلا وصلتی صورت گرفته باشد و سپس بعدها خان شده باشد.خوانین بهمئی ،وصلت را به جهت نشان دادن وفاداری به خوانین بختیاری انجام داده و سپس حکم خانی را دریافت میکردند.۳اشاره شما به قلعه لیکک و حسین خان بهمئی،،؛؛؛. شکست در نزد همه ملتها امری ناراحت کننده است خصوصا اقوام شجاع.و به نوعی از پذیرش آن طفره میروند…چنانچه این گفته شما که در زمان تصرف قلعه حسین خان در مالامیر بوده صحت داشته باشد،که ندارد!!آیا حسین خان در بهبوهه جنگ در مالمیر نزد امیر مجاهد چه میکرد؟؟مشخص است که شکست خورده واز دست نصیر خان سردار جنگ فرار کرده و به امیر مجاهد پناه آورده!!که این یک روایت اشتباه و به جهت ترمیم زخم شکست صورت گرفته است…حسین خان در نبردی سخت روستا به روستا شکست خورد و به قلعه پناه برد وسپس امان خواست که اشاره کردم قبلا که پذیرفته شد.در همان قلعه.،که به تصرف بختیاری درآمد.۴قضیه تجاوز آنطور که نقل شده،،زنان نبودند بلکه تجاوز به یک زن بختیاری بوده که زن مذکور نزد سردار جنگ رفته و گفته که نصیر خان:تو سردار جنگی یا سردار ننگ؟که قضیه بر سردار روشن شده و خشمی او را فرا گرفت که میگویند براثر این جمله زن تا ۳روز کسی جرات صحبت و نزد او رفتن را نداشت.و آهنگ حمله به بهمئی کرد.حال شما اگر علت دیگری را در این جنگ سبب میدانید بفرمایید که ما اصراری بر وقوع این اتفاق نداریم…درمورد آخر صحبتتان به زبان لری.بله در لیاقت و شجاعت انها شکی نیست و خوانین بختیاری به آدمهای شجاع و با ارزش بها و حکم میدادند ولی در مورد زن زخواست(قوم و خویشی)زن گرفتن}همان است که قبلا گفتم.در پایان اینجانب مفتخرم که خواهر زاده های بسیار در تیره امیری و دوستان بسیار خوب و قابل اتکا در بهزادی احمدی نرمیسا دارم. امیدوارم سخنانم باعث رنجش برادران نشده باشد.

            • سلام
              مخاطب گرامی
              جناب آقای محمدرضا
              ۱- همانگونه که پیشتر نیز بیان گردید؛ اینکه اشاره شد کلیّت عملکرد خلیل خان بهمئی در دوران زمامداری اش، منظور نه در مواجهه با بختیاری بلکه در صورت کلّی خود و بعنوان مثال گسترش سرزمینی بهمئی به سوی مناطق علاء، ممبی، لیکک، تشان و حومه بهبهان بوده است. ضمناً بهمئی دات کام نیز تصدیق می نماید که برخی از خوانین بهمئی حکم خویش را از ایلخانی بختیاری دریافت می داشته اند.
              ۲- بهمئی دات کام اشاره ای به زمان وصلت های مذکور که قبل و یا بعداز دریافت حکم خانی بوده ندارد بلکه منظور اصل موضوع که همانا توجه خوانین مطرح بختیاری همچون محمدتقی خان چهارلنگ و علیرضاخان به خوانین بهمئی چون خلیل خان بعنوان نیروهای اثر گذار در معادلات منطقه ای بوده است می باشد.
              ۳- بگفته پیران و بزرگان بهمئی، حسین خان در زمان دوّمین قشون کشی سردار جنگ بختیاری در منطقه حضور نداشته چراکه به دعوت یوسف خان امیرمجاهد بختیاری در مالمیر ایذه بسر می برده است زیرا حسین خان بهمئی از سویی متحد امیرمجاهد بختیاری در کهگیلویه بود و از طرفی دیگر پسرخاله ی او. با عنایت به بیانات بزرگان و نیز منابع موجود می توان گفت علت هر دو مرتبه قشون کشی سردار جنگ به منطقه بهمئی احمدی نیز نه مسئله ی مورد اشاره شما بلکه مناسبات قدرت در بین شاخه ی ایلخانی و حاجی ایلخانی بختیاری بوده گویی چنانچه گفته شد حسین خان از متحدین شاخه ی ایلخانی و بویژه یوسف خان امیرمجاهد بوده است.
              در پایان به اطلاع می رساند بهمئی دات کام در نظر خواهد داشت در آینده و در قالب پُستی مستقل به بررسی چرایی و چگونگی هر دو قشون کشی مورد بحث ( که اوّلین آن با شکست مواجه گشته و دومین نیز با سیاست ورزی و شاید مصلحت اندیشی به سرانجام رسید ) پرداخته و یقیناً در آن مجال زمینه و فضا برای تبادل نظر بیشتر خواهد بود.
              موفق باشید

  3. دایی جان
    لایارد هرکس که بوده حتی اگر به زعم جنابعالی جاسوس بوده بازهم از افرادی مثل خلیل بهمئی و کسانی که مهمان را در خواب سلاخی میکنند جوانمردتر است.
    چرا نمیخواهید باورکنید.شما اصلا معلوم هست از چه ریشه ای هستید بهمئی اساسا ریشه اش از کجاست /بختیاری که نیست پس چیست؟
    خواهش میکنم بجای توجیه جنایت به ریشه یابی علت جنایت بپردازید.

    • سلام
      شما با فرافکنی و مبهم گویی، مطالبی را عنوان نموده اید که در زیر به آنها
      پاسخ داده می شود:
      ۱- شما نوشته اید لایارد به زعم بهمئی دات کام، جاسوس بوده است. خیر!لایارد به زعم ما جاسوس نبوده بلکه به زعم بسیاری از تاریخدانان و محققین جاسوس بوده است. در واقع جاسوس بودن لایارد انگلیسی دیر زمانیست که آشکار شده است و شما به آن توجه ندارید
      ۲- شما به ما بگویید که خلیل خان بهمئی کدام مهمان را در خواب سلاخی کرده است؟ لایارد که به گفته خودش در نیمه شب توسط همسر خلیل خان فراری داده شد. لطفا ابهام گویی ننمایید.
      ۳- همانگونه که در پست های « تاریخ ایل بهمئی » و « بهمئی ها و کهگیلویه » اشاره شده است؛ درباره ریشه نژادی بهمئی ها ۲ نظر وجود دارد. یک نظر نژاد بهمئی را از بهداروند بختیاری و دیگری آن را از ایل جاکی و در واقع از ساکنان قدیم کهگیلویه می داند.
      ۴- شما با کلی گویی از جنایت مبهمی نوشته اید، آشکارا بگویید منظورتان چیست؟ در قضیه بهمئی ها و لایارد جنایتی از جانب بهمئی ها مشاهده نمی گردد.
      در پایان باید گفت که آیا شما پست بالا را کامل و با دقت مطالعه کرده اید!؟

    • با تشکر از وبسایت خوبتون.
      در پاسخ اقای مرداس شیرافکن باید بگم که دوست عزیز اگر اطلاعات درستی از تاریخ نداری لطفا ارام بشین و سکوت اختیار کن.
      با تشکراز حسن توجه جناب مرداس

  4. حتی اگر اسناد تاریخی مکتوب را را کنار بزیم در زبان شفاهی که از گذشته به حال تکامل یافته بهمئی ها آدم های بسیار قلدری شناخته می شوند. که زیر بار هیچ قومی نمی روند. حتی این مسئله امروزه در زمختی رفتار بهمئی ها مشهود است. و یک فرد اجنبی که دنبال اطلاعات بوده و از این رو می طلبید که به رفتار ها حساس باشد این مسئله را به گونه ای واضح نشان داده و نشان می دهد که قلدری بهمئی ها چقدر برایش آزار دهنده بوده.البته نباید از این متن این برداشت را کرد که بختیاری ها یوغ انگلیس یا دیگر بیگانگان را پذیرفتند. و تحلیل من این است که بختیارها هم از این ارتباط با انگلیس استفاده های زیادی کردند و در گیر این قضیه شدن. و به طبع این درگیر بودن در مناسبات با انگلیس ها گاهی موجب آن می شد که در مقابل انگلیس ها کوتاه بیایند ویا امتیاراتی بدهند. اما هرگز به معنای آن نیست که ایل بختیاری زیر بار انگلیس رفته باشد و یا به زبان عرف «ور دستی» انگلیس باشد.زنده باد ایرانی – از بهمئی تا بختیاری از ترک تا بلوچ از ترکمن تا کرد و همهی ایرانیها.

    • سلام
      با تشکر از توجه شما نسبت به مطالب بهمئی دات کام، به یقین منظور بهمئی دات کام نیز در پُست بالا این امر نمی باشد که ایل بختیاری زیر یوغ دولت انگلیس بوده است. برای درک بهتر موضوع باید گفت که بختیاری و کهگیلویه تا قبل از سلسله صفویه یک پیکره واحد بنام لُر بزرگ بوده اند. پس از جدا شدن این دو از یکدیگر، ایل بختیاری باز هم توانست نقش ممتاز خویش را در تحولات کشور حفظ نماید چنانچه در زمان حکومت های صفویه، افشاریه، زندیه و قاجاریه جزو جریان های مهّم در تحولات کشور بوده است. بنابراین دور از ذهن نمی باشد که همین اثر گذار بودن ایل بختیاری باعث گردیده دولت های خارجی و از جمله دولت انگلیس نگاه ویژه ای نسبت به آن داشته باشند. بر همین مبنا لایارد که از مأموران زبردست دستگاه سیاست خارجی انگلیس بوده است، خود را به محمد تقی خان چهارلنگ در راستای پیشبرد منافع کشور متبوعش نزدیک نموده است.
      در واقع علت نزدیک شدن لایارد انگلیسی به حلقه ی نزدیکان محمد تقی خان، قصد دولت انگلیس برای زیر فشار قرار دادن حکومت مرکزی ایران (قاجاریه) در قضیه ایالت هَرات افغانستان بوسیله تحریک محمد تقی خان بر علیه قاجارها بوده است. کما اینکه بمحض مُصالحه قاجارها و انگلیسیها در قضیه مذکور، دولت انگلیس نیز پُشت محمدتقی خان را خالی نمود تا اینکه سرانجام توسط سلسله قاجار اعدام گردید.از سوی دیگر باید توجه داشت که محمدتقی خان با رقبایی همچون علیرضا خان بختیاری نیز مواجه بوده است که سعی در کنار زدن وی داشته اند.
      به هر حال می توان گفت که اگرچه محمد تقی خان توانست یک ایلخانیِ مقتدر در میان بختیاری ها و بویژه شاخه ی چهارلنگ بوجود آورد امّا به دلایل گوناگون نتوانست موقعیت ممتاز خویش را حفظ نماید؛ از جمله:
      ۱- حضور لایارد انگلیسی در حلقه ی نزدیکان وی؛ با توجه به اینکه در آن زمان ایلات و طوایف لُر عموماً نسبت به بیگانگان و بویژه دولت استعماری انگلیس بدبین بوده اند این موضوع در کناره گرفتن برخی هم پیمانانِ محمد تقی خان از دایره اتحاد با وی بی تأثیر نبوده است.
      ۲- وجود رقبایی چون علیرضا خان بختیاری که بر علیه محمد تقی خان فعالیت می کرده اند.
      در پایان توجه داشته باشید که نقش حیله گرانه ی دولت های استعماری و مخصوصاً دولت انگلیس در کنار موقعیت بعضاً ضعیف و فاسد حکومت های مرکزی ایران، بیشترین ضربه ها را به ایلات و طوایف لر و از جمله ایل بختیاری زده است گویی که پرداختن به آن خود یک مجال جداگانه را می طلبد و از حوصله ی این بحث خارج است.
      پایدار باشید

      • برادر گرامی حرفهایتان را بی پرده و درکمال دورویی و دو پهلویی بیان کردید.پاسختان را به همان شکل خودتان دادم،که در کمال تعجب از عدالت مسئول سایت نصب نشد!!!که آن را به فال نیک میگیرم،چون قطعا بسیاری از مردم بهمئی ناراحت میشدند که این هدف من نبود.!باری آنها را تکرار نمیکنم،در عوض گوشه ای از تاریخ ایران را برایتان بازگو میکنم که یاوه گویان مطلع شوند.:سردار بی بی مریم درسال ۱۲۸۸خورشیدی در نبرد اصفهان همراه با خواهرش بی بی لیلی،فرماندهی یک ستون سواره نظام بختیاری را بر عهده داشت.در جنگ جهانی اول در مرداد۱۲۹۳تاآبان ۱۲۹۷ خورشیدید،که ایران از هر سو مورد تجاوز نیروهای انگلیسی و روس قرارداشت با نیروهایش به نبرد با استعمارگران پرداخت.در۱۲۹۵خورشیدی که ویلیام واسموس افسر آلمانی در کنار عشایر جنوب با انگلیسی ها میجنگید،سردار مریم بهترین نیروهای خود را برای همراهی با او و دلیران تنگستان جهت مبارزه با استعمار انگلیس، روانه ی تنگستان کرد.در۱۲۹۷خورشیدی در هنگامه ای که نیروهای اشغالگر روسیه و انگیلیسی،به تعقیب یک گروه لژیون آلمانی و نمایندگان سیاسی آلمان پرداختند،سردار مریم و خوانین بختیاری که میخواستند به کمک متحدین آلمانی نیروهای استعمارگر انگلیسی و روسی را از کشور بیرون کنند، با نیروهای بختیاری در ناحیه تیران و کرون در مقابل نیروهای مشترک انگلستان و روس ایستادندو بعد از جنگی سخت آنها را به عقب نشینی وادار کردندو لژیون آلمانی را نجات داده و با خود به پایگاه بختیاری ها در سورشجان برده و در سرزمین بختیاری پناه دادندو پس از ۴ماه آنان را با اسکورت بختیاری از راه عثمانی،آنان را از ایران بیرون بردند…امپراطور آلمان ویلیهام دوم،پس از شنیدن خبر نجات لژیون آلمان توسط سردار مریم و بختیاری ها،بر آن شد به پاس این شجاعت،بالاترین نشان امپراطوری آلمان (صلیب آهنین)به همراه یک حکم و تصویر میناکاری الماس نشان،برای سردار مریم بفرستد.خانه سردار مریم و سرزمین بختیاری همواره پناهگاه آزادی خواهان و ملیون بودکه به مخالفت با اشغالگران روس و انگلیس میپرداختند.با تسلط انگلیسیها بر بغداد گروهی از فعالان سیاسی و فرهنگی از جمله علی اکبر دهخدا،ملک الشعرای بهار وحید دستگردی به بختیاری و منزل بی بی مریم پناه آوردند…در سال ۱۲۹۹ خورشیدی دکتر مصدق حاکم اصفهان،زیر فشار انگلیسیها و کودتای آنها توسط سیدضیا از حکومت اصفهان عذل شد.انگلیسیها طی پیامی به روسها فرمان قتل مصدق را صادر کردند.روسها برای قتل مصدق راهی شدند،بختیاریها پس از اطلاع از موضوع به یاری دشمن انگلیس،مصدق شتافته و در درگیری با روسها با کشته شدن ۵۸نفر از دلیران بختیاری،از روسها شکست خورده ولی مصدق را نجات داده و به بختیاری سرزمین دلاوران و نام آوران آوردند……..برادر گرامی ،کدام ایل در ایران اینهمه سابقه مبارزه با استعمارگر انگلیس را در پرونده دارد؟؟؟؟بختیاری به رقم تاثیر بسیار مثبت و وطن پرستانه در کشور ،همواره مظلوم واز خودی و غیر خودی مورد بی مهری تهمت و تهاجم کور قرار گرفته است.
        دکتر مصدق همواره تا پایان عمر از سردار مریم و قوم بختیاری به نیکی یاد میکرد.که در آخر هم دست انگلیس را از نفت ایران قطع کرد.این گوشه ای از مبارزات قوم بختیاری با دولت استعمارگر انگلیس و دیگر مهاجمین بود.برادران و خواهران عزیز منصف باشیم.و انگ و تهمت شایسته هیچ لری از جمله بختیاری نیست.بدرود.

        • قسمت اول : آغاز جنگ جهانی اول
          در آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ قوای روس از شمال و نیروهای انگلستان از جنوب، ایران را در معرض هجوم قرار دادند و کشتی‌های جنگی انگلستان در مقابل بوشهر لنگر انداختند و نیروهای اشغالگر در ۸ اوت ۱۹۱۵/ ۱۷ مرداد ۱۲۹۴ بصورت تدریجی قصد اشغال بوشهر و نواحی ساحلی اطراف را داشتند. یک روز پس از اشغال بوشهر، چهارده نفر از ساکنین آن علیه اشغالگران اعتراض کردند، ولی چون اهل جدال و اسلحه نبودند دستگیر و به هندوستان تبعید شدند. بدنبال کسب تکلیف رئیسعلی از علماء، حکم جهادیه علمای نجف توسط شیخ محمدحسین برازجانی به انضمام حکم خود شیخ وی ابلاغ گردید. رئیس علی همراه دوستش خالو حسین دشتی در اوایل ماه رمضان ۱۳۳۳ قمری در عمارت حاج سید محمدرضا کازرونی، پس از مذاکراتی با وی آمادگی خود را برای دفاع از بوشهر و جلوگیری از پیشروی نیروهای انگلیسی اعلام داشت.
          قسمت دوم : زمان شهادت رئیس علی دلواری ۱۲ شهریور ۱۲۹۴
          رئیس‌علی در محلی به نام «تنگک صفر» هنگام شبیخون به قوای بریتانیا توسط فردی نفوذی و اجیر شده به نام غلامحسین تنگکی،[۴] از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و در سن ۳۳ سالگی کشته شد. تاریخ شبیخون مذکور و کشته شدن رئیسعلی دلواری در همه منابع، شب ۲۳ شوال ۱۳۳۳ قمری برابر با ۳ سپتامبر ۱۹۱۵ میلادی نقل شده‌است،[۵] که برابر با ۱۱ شهریور ۱۲۹۴ خورشیدی[۶] و می‌تواند با ۱۲ شهریور تقویم خورشیدی برجی رایج آنزمان برابر بوده باشد.

    • حرفهای دو پهلو.از کسانی که سواری از آنها به جهت کشور گشایی و برکناری استبداد ، حرکت نکرد،هیچ چیزی از جایگاه رفیع بختیاری نمیکاهد.

      • سلام
        مخاطب گرامی
        جناب آقای محمدرضا
        اگرچه ظاهراً مخاطب گرامی بنام « سام » از دایره انصاف درباره عملکرد تاریخی بختیاری عدول نموده اند امّا بهمئی دات کام نیز بطور منطقی پاسخ لازم در خصوص نظر ایشان را ارائه نموده است. از سوی دیگر عنایت داشته باشید هرچند نقش بختیاریها در عرصه مناسبات کشوری پررنگ تر و برجسته تر بوده ولی از نظر نباید دور داشت بعنوان مثال به استناد گفته پیران و بزرگان بهمئی، در لشکرکشی های نادرشاه نیز بهمئی در کنار سواران بختیاری حضور داشته اند گویی به گفته منابع محلی، در سالهای اخیر بطور اتفاقی ارتباطی با احدی از طلاب افغانستانی ساکن ایران برقرار گردید که با لهجه ای شبیه به تکلم بهمئی ها صحبت نموده و سخنانی مبنی بر اینکه در قرون گذشته در پی لشکرکشی های سپاهیان ایرانی به مناطق شرقی تر رفته اند داشته است. ناگفته پیداست این گفته ها با حضور گسترده بختیاری ها در لشکرکشی های مذکور منافاتی ندارد زیرا در طی قرون گذشته ساختار ایلات و طوایف دائماً دچار تغییرات و اصلاحاتی بوده چنانچه کهگیلویه و بختیاری تا زمان صفویه یک پیکره واحد بوده اند؛ غرض اینکه با نمی توان با قطعیت بیان نمود که مثلاً سپاهیان نادرشاه در لشکرکشی های وی فقط طوایف تشکیل دهنده « ساختار اخیر ایل بختیاری » بوده اند.

        در پایان یادآوری می نماید اگرچه بهمئی ها در مقیاس و اندازه برادر بزرگتر خویش در معادلات کشوری حضور نداشته اند امّا در مقاطعی از تاریخ با جوانمردی و رشادت تمام به ندای یاری همین برادر بزرگتر پاسخ شایسته داده اند؛ مانند نبردهای دشت شیر.

        • سلام مجدد،
          ماجرای پیوستن بختیاری ها به نادرشاه،در سال ۱۱۵۰قمری به تفصیل در منابع تاریخ ایران و بختیاری آمده است.جدا شدن لرها و تغییرات ساختاری ایلی که فرمودید،در زمان صفویه صورت گرفت و کشورگشایی بختیاری در افشاریان.همانطور که منابع مختلف و بسیار از جمله کتاب جهانگشای نادری و تاریخ پیرنیاو اوژن بختیاری وکتاب بختیاری در تاریخ ،نوشته پرفسور گارثویت،بدرستی مشخص کرده اند ،که در لشکر کشی های نادرشاه فقط بختیاری ها شرکت داشتند.استناد به تکلم یک هندی به لهجه بهمئی بعد از چند صد سال بسیار عجیب است واز آنجایی که زبان لری یک ریشه دارد،منصوب کردن آن به بهمئی،عجیبتر!!.به هر روی چنانچه هم بوده باشد،خدمتتان عرض کنم که در زمان فتح هندوستان توسط نادرشاه،علی صالح خان و بختیاری ها شرکت داشتند،که منابع تاریخی گویای آن هستند که برادر علی صالح خان به نام اسماعیل خان و جمعی از بختیاری ها در هندوستان ماندگار شدند ،که هم اکنون در ایالت پیشاور هند اقامت دارند و از خانواده های مهم آن دیار هستند و به بختیاری معروف میباشند.رشادتها و فتوحات بختیاری در نبرد با عثمانی و شکست دادن آنها و کشتن فرمانده آنها توسط بختیاریها در سال ۱۱۴۸هجری(بقلم محمد کاظم مروی نشر علم ۱۳۶۹)و نیز نبرد قندهار با افاغنه و شکست آنها و تصرف قلعه قندهار به پرچمداری ملا آدینه مستوفی بختیاری که بیرق دار سپاه بود،توسط بختیاری و فتح هندوستان،هرکدام زمانی میطلبد که در این مجال نمیگنجد.ببخشید که مقداری پراکندگی در مطالب بود. وهرگز آنطور که شایسته بختیاری و لرها بود نتوانستم به طور کامل شرح رشادتهایشان را بیان کنم .پایدار باشید… .

          • سلام
            بله! به استناد منابع مکتوب موجود، تغییرات ساختاری گسترده یعنی دو قسمت شدن لر بزرگ به کهگیلویه و بختیاری در دوره صفویه صورت گرفته است. امّا در دوره های بعدی (افاغنه، افشار، زند و قاجار )، بطور مشخص منظور وضعیت بهمئی در چارچوب ساختار ایلات لر بزرگ بوده است. بدین شکل که اوّلاً رابطه طوایف بهمئی و بختیاری ( بویژه شاخه چهارلنگ ) به دلیل همسایگی همواره وجود داشته که نمونه ای بارز از آن در نبرد دشت شیر به اطلاع شما رسید. دوّماً از منابع موجود برداشت می شود در گذر زمان، ایلخانی بختیاری حتی تا دوره قاجار سعی در ضمیمه کردن بخشی از طوایف بهمئی در چارچوب ساختار ایلیاتی خویش داشته و چه بسا در دوره هایی بخشهایی از بهمئی نیز در چارچوب بختیاری قرار گرفته باشد؛ با توجه به همین دو نکته می توان نقل و قول برخی پیران و بزرگان بهمئی را مبنی بر حضور بهمئی ها در لشکرکشی های نادرشاه قابل انتظار و فهم دانست به شکلی که نفی کننده نقش برجسته ی بختیاری در آن قضایا نیز نمی باشد.
            موفق باشید

              • سلام
                منظور از منابع و مستندات، موضوع تغییرات گسترده ساختاری در دوره صفویه و جدا شدن کهگیلویه و بختیاری می باشد که پیش از آن در چارچوب اتابکان لر بزرگ جزوی از یک پیکره بوده اند.

            • تلفظ واژه لر بزرگ به بختیاری به تنهایی اطلاق میشود.اطلاعات و واژگان غلط و نادرست باعث بد آموزی میشود که مطمئنم که شما دنبال این رویه نیستید و همچنان نباشید.با درود بر شما و برادران بهمئیم

              • سلام
                تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید، خیر! زیرا « لر بزرگ » اشاره به حکومت اتابکان لر بزرگ دارد که بختیاری یکی از شعبه های آن بوده و نَه همه ی آن؛ چنانچه سردار اسعد در کتاب تاریخ بختیاری می نویسد: « ایل بختیاری را لر می گویند. به طریقی که ذکر شد این طایفه از منشعبات لر بزرگ می باشند »
                درود بر شما و گئویل بختیاری

        • یه سوال پیش اومد برام.آیا میتوان گفت که نامیدن شهر بمبه ایی که مومبه ایی نوشته میشه یادگار بهمیی ها وممبینی هادر زمان نادر شاه افشار بوده.همانطور ک میدانید ممبینی ها هرچند از نظر ساختار ایلی بختیاری هستند ولی زبان انها زبان مردم کهگیلویه میباشد .

          • سلام
            لطفاً منظور خود را واضح تر بیان نمایید که این شهر در کجا قرار دارد. امّا اگر مقصودتان شهر بمبئی در کشور هند می باشد، تا جاییکه دانسته ها یاری می نماید خیر!

  5. با سلام. من اصلا چنین برداشتی از بهمئی دات کام نداشتم. ولی برخی نظرات سمت وسویی این گونه داشت و با توجه به جریان های اخیر سرزمین کهن احساس کردم زمینه برای چنیین نگرشی آماده شده. دقیقا من درصدد بیان حرف شما ونقش مهم بختاریها بودم. اما چون متنو خیلی خلاصه کردم ممکن است چند پهلو شده باشده. وگرنه حرف منم زیر یوغ رفتن نبود. شما هم با دقت بیشتر نظرات را بخوانید . با تشکر. راستی اگر به جغرافیای بهمئی هم می پردازید، پیشنهاد میکنم در مورد تنگ سندان واقع در بخش ممبی اطلاعات کسب و ضبط نمایید.موفق باشید.

    • سلام
      منظور بهمئی دات کام از کامنت فوق در واقع تبیین آشکارتر مواضع خویش می باشد و از آن جهت که به نوعی هَمسو و در ارتباط با نظر شما بوده است در ذیل آن قرار داده شده است نه اینکه بطور مشخص پاسخی به نظر شما باشد. در همین راستا خواهشمند است نسبت به جای گیری و کاربرد کلمات در جمله ها از جانب بهمئی دات کام، توجه بیشتری داشته باشید. بعنوان مثال: به کار بردن کلمه ی « نیز » پس از عبارت بهمئی دات کام مؤید جمله ی « همانگونه که شما گفته اید » می باشد. واضح است که توجه به همین نکات کوچک امّا مهّم می تواند مانع از ایجاد سوء تفاهم گردد. در خصوص منطقه ی بهمئی احمدی سردسیر (مُمبی) نیز به اطلاع می رساند به امید خدا در آینده مطالبی تهیه و منتشر خواهیم نمود.
      در ضمن جهت حفظ پیوستگی میان نظرهای مرتبط با یکدیگر می توانید از گزینه « پاسخ » که در پایین، سمت راست هر نظر قرار گرفته است استفاده نمایید.
      پایدار باشید

      • پاسخها را خواهشمندم به یک پاسخ محدود نکنید.چه بسا هر توضیحی از طرف شما و دیگران ،یک پاسخ جدا را بطلبد.سپاس از سایت خوبتان. و خواهشمندم که بیطرف بوده ه وهمه نظرات را درج بفرمایید.بدرود

  6. دوستان سلام
    اول عید رو به همه عزیزان تبریک میگم و آرزوی بهترینها رو در این سال برای شما و عزیزانتان دارم
    دوستان بیایید مطالب رو خیلی جدی تر پیگیری کنیم بدون حاشیه . من خیلی از وب سایتها و وبلاگها رو گشتم و میتونم بگم احساس میکنم اینجا به نسبت دیگر وبپیجهای متناظر دارای سطحی بالاتر و مراجعه کنندگانی هرچند اندک ولی باسوادتر است
    پس لطفاً از دیگر دوستان هم دعوت کنیم و اجازه دهین تا مسائل و مطالب بیشتری در سایت درج و مورد نقد و بررسی قرار گیرد

    با سپاس فراوان
    مهدی خلیلی

    • سلام
      بهمئی دات کام نیز ضمن عرض تبریک بمناسبت فرا رسیدن سال نو به حضور تمام هم میهنان گرامی و بویژه گووَل عزیز بهمئی، به اطلاع می رساند کما فی السابق آماده همکاری با دوستداران بهمئی در زمینه تهیه مطالب درباره موضوعاتی از قبیل تاریخ، فرهنگ، جغرافیا و طوایف ایل بهمئی می باشد.
      موفق باشید

    • جناب خلیلی چیزی که اثبات شده هست در تاریخ و غیر قابل انکار هست وجود خوانینی از جنس مردم و دلسوز مردم در پهنای سرزمین بهمئی بوده که همه از نسل خلیلخان بوده و همیشه مفتخریم

  7. سلام به برادرای بهمئی ( هی هی از نسل خلیل خان ) تو از طایفه خلیلی هستی چیت به خلیل خان فرزند ملاعلی شیر فرزند حاجی معسلی فرزند نریمیسا؟؟؟ برادرای خلیلی واسه ما عزیزن ولی فکرنکنن این خلیل خانی که میگن جد شونه؟

    • سلام
      خواهشمند است پیش داوری ننمایید زیرا ممکن است ایشان از دهه بی زهرا همسر محمدحسین خان بهمئی باشند. توجه داشته باشید که دهه بی زهرا همسر محمدحسین خان بهمئی نیز عموماً با نام خانوادگی « خلیلی » شناخته می شوند. به هر حال بهمئی ها همه عزیز و قابل احترام می باشند. بنابراین در اظهارنظرها بیشتر رعایت احترام گووَل بهمئی را بنمایید.
      پیروز باشید

      • علاوه بر نام خانوادگی خلیلی نامهای دیگری از جمله ایزدپناه ( خونه خان طلا ) نیز هست

        • سلام گووی بهمئی ام
          منظور بهمئی دات کام فقط کاربرد نام خانوادگی « خلیلی » در میان کلانتران بهمئی بوده است. در غیر این صورت گفته شما درست است و اولاد « ملا علی شیر بهمئی » با نامهای خانوادگی دیگری از جمله ایزدپناه، یزدان پناه، داور پناه، نیکبخت، رزمجو، صفایی، قیصری، شریفی و … نیز شناخته می شوند.
          موفق باشید

      • برادر عزیزم تمامی نیاکانم رو تا جایی که میدونم خدمتت عرض میکنم اگر جایی اشتباه نوشتم ممنون میشم اگر با سند در دانستن ریش درست راهنمایی کنید
        خدمت عرض کنم
        من از پدر بزرگم خدمتت میگم تا نیاکان قبلی
        ۱- عیسی خان
        ۲- محمد باقر خان
        ۳- محمد کریم خان
        ۴- خلیل خان بزرگ
        ۵- ملا علی شیر
        ۶- عبدالخلیل
        ۷- نری ( نوری )
        ۸- میسا ( موسا )
        ۹- محمد
        ۱۰- بهمن
        ۱۱- عالی
        ۱۲- بختیار
        ۱۳- علی
        ۱۴- ارژن
        ۱۵- لیراوی
        ۱۶- بایرجان ( بویرژان )

        منتظر نوشتار شما عزیزان هستم

        هی هی ؟! تلفظ جالبی نبود
        حالا میشه شما هم خودتون رو معرفی کنید

        • سلام
          بر پایه گفته های پیران و بزرگان، عبدالخلیل پدر ملا قیصر اوّل و همچنین ملا قیصر اوّل پدر ملا علی شیر بوده است. به هر حال بهمئی دات کام تلاش خواهد نمود در آینده مطالبی را بطور اختصاصی درباره شجره نامه ایل بهمئی تهیه و منتشر نماید.
          پایدار باشید

    • برادر عزیزم تمامی نیاکانم رو تا جایی که میدونم خدمتت عرض میکنم اگر جایی اشتباه نوشتم ممنون میشم اگر با سند در دانستن ریش درست راهنمایی کنید
      خدمت عرض کنم
      من از پدر بزرگم خدمتت میگم تا نیاکان قبلی
      ۱- عیسی خان
      ۲- محمد باقر خان
      ۳- محمد کریم خان
      ۴- خلیل خان بزرگ
      ۵- ملا علی شیر
      ۶- عبدالخلیل
      ۷- نری ( نوری )
      ۸- میسا ( موسا )
      ۹- محمد
      ۱۰- بهمن
      ۱۱- عالی
      ۱۲- بختیار
      ۱۳- علی
      ۱۴- ارژن
      ۱۵- لیراوی
      ۱۶- بایرجان ( بویرژان )

      منتظر نوشتار شما عزیزان هستم

      هی هی ؟! تلفض جالبی نبود
      حالا میشه شما هم خودتون رو معرفی کنید

  8. با سلام خدمت برادرهای عزیزم

    بله ، همه ما نری میسا هستیم و ما از برادر
    دوست دارم همه شما با هر موقعیتی که هستید کمی بیشتر در مسائل جامعه مطالعه و تعمل فرمایید
    متاسفانه تمامی طوایف و اقوام ( بجزن طوایف بهمئی که ظاهراً امسال اولین همایش برگزار شده ) دارند به سمتی میروند که همایشهای منظم در بازه های زمانی خاص دارند و کلی از این دست مسائل جهت حرکت بهتر و پر رنگتر طوایفشان هر چند بدون پیشنه خوب .
    در این همایشها که بنده شاهد دوتل از آنها بودم در اولین حرکت ایجاد فرهنگ و شوق شرکت در همایش بود و با چنان تعصب و شوری حضور داشتند که بی مثال بوده .
    اونها در همایش هایشان تمامی مسائل فرهنگی ، منطقه ای ، سیاسی و حتی اقتصادی رو مورد بررسی قرار میدهند و دیدم که چقدر عالی این مسائل را بصورت دسته جمعی با وجود پتانسیلهای پیر و باتجربه و جوانان تحصیل کرده حل میکنند و من مطمئنم که ما هیچ چیز از آنها کمتر نداریم
    پیرهای خوش قلب و با تجربه + جوانان متخصص و تحصیل کرده فراوان ، امیدوارم تا این نیروی عظیم نهان شده در ایل خود را نشان دهد .

    با سپاس فراوان
    مهدی خلیلی

    • سلام
      به امید خدا و با گذشت زمان بهمئی نیز با تمام پهنه ی خویش از شمالی ترین نقطه ی آن در مجاورت کوههای سر به فلک کشیده غارون گرفته تا به جنوبی ترین نقاط آن در شمال شهرستان بهبهان، شاهد یکدلی، همگرایی و پیشرفت فرزندان راستین خود باشد.

    • با سلام ، من به عنوان عضوى از أیل بزرگ بهمئى با ورود به این سایت از چندین جهت خوشحالم یکى اینکه مطالب زیادى آموختیم و جاى قدر دانى از مدیر محترم وبلاگ رادارد.
      دوم اینکه از ادب و شخصیت و خونسردى برادران عزیزم در هنگام مواجهه با برخى نظرات نیز خرسندم و به شما برادر خلیلى نیز تبریک میگویم. وچه زیبا نوشتى دعوت به کمک براى حفظ ارزشهایمان نمودین! اما جاى سوال دارد که آیا روزى خواهد آمد که طى همایش و گردهمائى ما بهمئیا ازهمه نقاط کشور دورهم جمع شویم و از اصالتمان بگوییم و سرودهای زیباى طوایفمان را بسراییم !!؟؟؟ این سوال زمانى در ذهنم حلقه بست که یک بهمئى که اتفاقى در پرواز به خوزستان همسفرما شد پس از شنیدن گویش بهمئى اشک شوق ریخت و تا فرودگاه از دلتنگى ها و عشق به بهمئى و صفا و صمیمیت ایل گفت و گریست چند بیتى سرود و…
      به نظرمن باید بالیدبه این عشق به هم نوعان و… که یک دکتر پس از سالها دورى از ایل نه تنها اصالت خود را فراموش نکرده بلکه براى حتى شنیدن گویش بهمئى اشک میریزد و آرزویش بازگشت به دیار بهمئى است ….

  9. ممنونم از توجه شما برادر هم خونم
    لطفاً دز زمینه شجرنامه از تمامی ظرفیتهای موجود و پتانسیلها استفاده نمایید
    امیدوارم تا ما هم بتوانیم کمکی کنیم
    از بابت راهنمایی در مورد متن بالا که همو کامنت شجرنامه بنده بود ممنونم و از یکی از منابع معتبر که در دسترس هست استعلام مینماییم
    بینهایت منتظر انتشار شجرنامه کامل از سوی سایت بهمئی دات کام هستیم

    موفق باشید

    • سلام گووی بهمئی ام
      بهمئی دات کام همچون گذشته آمادگی خود را برای همکاری با گووَل عزیز بهمئی درباره موضوعات گوناگون اعلام می دارد. در زمینه تهیه شجره نامه هم بنا بر آن استکه تمام طوایف لحاظ گردند امّا به هر روی توجه داشته باشید که این امر نیازمند گذشت زمان می باشد کما اینکه بهمئی دات کام نیز هم اکنون در ابتدای راه است.
      پیروز باشید

  10. با سلام اطلات از تاریخ وپیشینه طوایف خیلی خوب است ولی درصورتی مفید است که واقعیات بیان شود نه اراجیف گفتن ونوشتن تازگی عده ای به نام اولا د خلیل خان وخداکرم خان (خان طلا)ظهور کرد وچیزی که نبودند ونیستند رامی خواهند بزرگ نمایی کنند هنوز مدت زیادی از تاریخ خوانین بهمئی نگذشته ودربین مردم به صورت سینه به سینه حمل می شود وهمه میدانن که آقا خان قیصری فرزند ملا قیصر سلطان بهمئی در گذرگاه رودخانه منجنیق با خلیل خان واولاد اوچکار کرد وبنویسند هادی خان قیصری پسر آقا خان دراعلا با خداکرم خان (خان طلا )وطایفه وخانواده اش چکار کرد

    • سلام
      متأسفانه لحن بیان شما همراه با تعصب و تحقیر دیگران می باشد. توجه داشته باشید مطالبی که در وبسایت بهمئی دات کام درباره خلیل خان بهمئی منتشر گردیده است بر اساس گفته ها و نوشته های افراد سرشناسی چون میرزا حسن فسایی، بارون دوبد روسی و همچنین لایارد انگلیسی می باشد. سعی نمایید تکبر، غرور و خود برتر بینی را از خویش دور نمایید چرا که خلیل خان بهمئی عموی بر حق آقاخان بوده است و بیان اینگونه ادعاها در شأن شما نمی باشد.
      بر قرار باشید

  11. با عرض سلام

    جا داره تا از برادر هم خونم آقا شاهین تشکر کنم ، فکر میکنم ایشون نوه ناصر خان و اقبال خان باشند .
    در هر صورت این ایل ظرفیتها و توان زیادی دارد .
    از دیگر برادرم ( نوادگان ملا قیصر سلطان بهمئی ) ممنونم که گوشه ای از صحبتهایشان و شاید تاریخمان را به ما گوش زد کردند . در هر صورت تا اونجایی که من میدونم قبل از اینکه درگیریها و برادرکشیهای درون ایل و درگیریهای ذکر شده از سوی نوادگان ملا قیصر سلطان بهمئی پیش بیایند و بخواهند بلایی سر خلیل خان و اولادش بیارند عوامل دیگری همچون حرکات سیاسی ، اجتماعی ، منطقه ای ، فرهنگی و نظامی از هر سو به سمت ایل روانه گشت .
    ما انتظار داریم تا در سایه احترام و اعتماد واقعیتها ، ارزشها و حتی اشتباهات گذشته مان را بررسی ، تحلیل و مستند کنیم تا بتوانیم بهتر در این زمانه وانفسا ( عصر ارتباطات ) گام برداریم .
    بار دیگه لازم میبینم تا به دوستانم در مورد همدلی و هرآنچه که قبلاً ذکر شد هشدار دهم ، ما نیازمند فرهنگ سازی و انجام کار بنیادی در ایل برای تمامی نفرات هستیم اینکه کدوم خان و چه شخصی کدوم یکی از دیگر برادرهاش رو کشت و عنوان کردن چنین مسائلی همراه با تمسخر و کوبیدن ارزشهای یکدیگر فایده برای هیچ کدامیک از ما ندارد و فقط ما رو وارد فضای حاشیه زمانه میکند و اجازه بررسی موقعیتهامون رو به ما نمیده .
    دوستان بعنوان مثال بیایید بررسی کنید ما چه ظرفیتهایی داریم .
    حال این تواناییها شناسایی ، موقعیتها بررسی ، تجزیه و تحلیل شوند و در نهایت منجر به ایجاد خروجی برای ایل شوند حالا همه به نوعی ذینفع هستند .
    از ۷۵۰ سال پیش تا کنون حرکتهایی از مناطق غیر بهمئی شروع گردید که حال نتیجه داده اند و حالا ما همچنان اندر خم یک کوچه ایم .
    اگر امروز شروع کنیم ما حداقل ۷۵۰ سال از بقیه دیرتر شروع کرده ایم .

    موفق باشید

  12. متن بسیار پرباری بود
    ممنونیم بهمئی دات کام
    افتخار میکنیم به تمامی بهمئی ها ( علادینی ، خلیلی ، نری میسا ، کلاه کج و تمامی عزیزان )

  13. سلام و درود خدا بر فرزندان بهمیی…
    ویک سلام مخصوص خدمت آقا مهدی گل که من از همینجا ازشون عذرخواهی میکنم…
    برادر ببخشید من یکم احساسی با موضوع برخورد کردم.
    و فکرمیکردم که شما یک خلیلی( طایفه خلیلی) هستید و در خیال دارید که خلیل خان.جد تونه و طایفه خلیلی منصوب به خلیل خان فرزند ملاعلی شیر هست که این کاملا اشتباه است. بازم ببخشید
    یک سوال؟
    آقامهدی ببخشید شما همونی هستید که داخل سایت طایفه کمایی نظر داده بودید که گفتید که شجره نامه ۱۸ نسل از خوانین بهمیی را در دست دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  14. و از همین جا جا داره از برادرم.( فرزند بهمیی ) بخاطر تلاش و زحمت برای بهبود شرایط اجتماعی و مردم شناسی ایل بزرگ بهمیی تقدیر و تشکر به عمل بیاورم… موفق باشد

    • سلام گووی بهمئی ام
      با سپاس از ابراز محبت شما، حقیقتاً بهمئی همیشه باصفا، صادق و صمیمی بوده و نوشتن درباره بهمئی توفیقیست که خداوند عنایت فرموده است.
      پیروز باشید

  15. برادر یک سوال داشتم؟؟؟
    باهمه ی احترامی که برای خوانین دیشموک( .نیکبخت.رزمجو.شریفی خلیلی و بقیه بزرگان…. دارم
    ولی سوال اینجاست که نمیدونم چرا سایت شما فقط به آن سو از دیار خوانین زوم کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا اسمی از کل علی خان جمعه زاده نیست؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا؟؟؟؟
    میدونستید یک سری از خوانین که اینجا نمیشه ازشون اسم برد باید همراه علی خان معروف به ( کللیخان ) به چغاخور نزد خوانین بختیاری برفتند تا رقم خانی رو براشون بگرفت یا براشون تمدید بکرد و طوایف بهمیی رو بین خودشون تقسیم میکردند؟؟؟؟
    چرا اصلا اسمی از خوانین طلاور در میان نیست؟؟؟
    شما اگر بدونید ( خان بابا جمعه زاده و حیدر خان آقایی ) چه بلایی بر سر آمحمدحسین بیگ زنگنه آوردند؟؟؟
    حتما طالب میشدید به هرحال موفق و سربلند باشید…

    • سلام گووی بهمئی ام
      بنابه گفته پیران و بزرگان، کلانتران بهمئی از طایفه نریمیسا و از اولاد مُلا علی شیر بهمئی بوده اند. خلیل خان بهمئی یکی از فرزندان ملا علی شیر است و اگر تاکنون در میان کلانتران بهمئی بیشتر به خلیل خان بهمئی پرداخته شده بدان دلیل می باشد که بهمئی دات کام در چند مورد از پُست های ارائه شده، مطالب خود را بر مبنای منابع مکتوب تاریخی استوار نموده و منابع مذکور نیز از خلیل خان بهمئی نام برده اند.
      گووی بهمئی ام
      مُلا علی شیر بهمئی فرزندان دیگری نیز داشته که بعنوان مثال می توان به مُلا علی همت، مُلا حیدر، مُلا محمود و مُلا قیصر دوّم (قیصر سلطان) اشاره کرد. به هر حال بهمئی دات کام بنا دارد در آینده به بررسی شجره نامه و ساختار سیاسی کلانتران بهمئی در قالب یک پُست جداگانه بپردازد. بنابراین منتظر باشید.
      گووی بهمئی ام
      پرداختن به زندگیِ افراد سرشناس و سلحشور در ایل بهمئی یک امر زمان بر خواهد بود چراکه در میان طوایف ایل بهمئی انسانهای بزرگ و بلندمرتبه کم نبوده اند. در پایان مجدداً یادآوری می گردد بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه می باشد امّا بمرور زمان و با بهره جستن از منابع تاریخی، کلام پیران و بزرگان و افراد آگاه مطالب خود را در زمینه های گوناگون کامل تر نموده و در این راه دست یاری تمام مخاطبین و بویژه گووَل عزیز بهمئی را نیز به گرمی می فشارد.

  16. سلام خدمت همه ی دوستان…
    برادر اگر بخواهید سر حوصله و با تمعنینه جلو بروید متاسفانه شاید شاید پیران و بزرگان طوایف رو از دست بدهیم…هرچند مرگ پیر و جوان نمیشناسد!!!!
    شما اگر در تلاشید که کیفیت سایت رو ارتقا بدهید باید جداگانه نزد بزرگان طوایف ایل بهمیی بروید …
    اول بروید یه سری به طلاور بزنید
    بروید
    به نزد حاج محمدحسین جمعه زاده
    به نزد رستم خان یزدان پناه
    به نزد ملا چراغعلی علیخانی
    به نزد حاج خدابخش براتی
    و به نزد بقیه بزرگان دراید
    و با کوله باری از اطلاعات به سایت ایل همیشه سرافراز بهمیی برگردید…
    موفق و پیروز و سربلند در پناه حق تعالی…

    • سلام
      همانگونه که شما نیز به درستی اشاره نموده اید؛ اولویت کاری برای “بهمئی دوستان” باید غنیمت شمردن فرصت ها در بیرون کشیدن و مکتوب نمودن هرگونه آگاهی و دانسته، هرچند ناچیز و اندک، از سینه ی پیران و بزرگان ایل باشد. زیرا پیران و بزرگان سرمایه هایی هستند که همیشه در میان ما نمی باشند و با رخت بستن از این جهان، آگاهی های خویش را نیز به گور خواهند بُرد. این آگاهی ها می تواند هر موضوعی را شامل شود؛ از مسائل تاریخی و جغرافیایی گرفته تا موضوعاتی همچون خاطره ها، حوادث و… مقدار دانسته ها نیز مهّم نمی باشد بلکه کیفیت آن ارزشمند است زیرا برخی اطلاعات اگرچه اندک می باشند امّا نکات مهمّی را درون خویش پنهان دارند.
      جناب آقای خانزاده
      به یقین بهمئی دات کام از اطلاعات و دانسته های بزرگان و افراد آگاه در میان تمام طوایف ایل بهمئی استقبال خواهد نمود؛ امّا عنایت داشته باشید که دسترسی پیدا نمودن به تمام پیران، بزرگان و افراد آگاه، یک امر زمانبَر خواهد بود؛ مگر آنکه گووَل عزیز بهمئی در منطقه بهمئی مُهمَدی نیز در این راه همکاری نمایند. زیرا به دلیل آنکه خاستگاه بهمئی دات کام از منطقه بهمئی احمدی می باشد طبیعتاً دسترسی آسانتری به پیران و بزرگانِ طوایف احمدی خواهد داشت.
      جناب آقای خانزاده
      اصراری وجود ندارد که دانسته ها و آگاهی های تهیه شده، صرفاً از طریق بهمئی دات کام منتشر شود. بلکه اگر گووَل عزیز بهمئی نسبت به جمع آوری اطلاعات از نزد پیران و بزرگان همت گمارند، هر کدام می توانند یک سایت برای ایل و تبار خویش تأسیس نمایند.
      پایدار باشید

  17. سلام برادر توجه داشته باشید که مدیریت سایت اونم چه سایتی سایت ایل بهمئی کار هرکس نیست.

    • سلام گووی بهمئی ام
      بهمئی دات کام اطلاعات جمع آوری شده از جانب مخاطبین گرامی و بویژه گووَل عزیز بهمئی را در صورت ارائه، با دیده منَّت پذیرا بوده و از آنها در مطالب وبسایت استفاده خواهد نمود. به هر حال هرچند بهمئی دات کام هم اکنون در ابتدای راه می باشد امّا بمرور زمان تلاش خواهد نمود از تمام طوایف و همچنین مناطق بهمئی نشین از شمالی ترین نقطه خاک بهمئی در جوار کوههای سر به فلک کشیده غارون تا جنوبی ترین ناحیه آن در شمال شهرسستان بهبهان مطالبی را تهیه و منتشر نماید. اگر خداوند عُمر و توفیقی عنایت فرمود.

  18. با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مدیر محترم سایت گووی عزیز بهمئیم، جا دارد مراتب قدردانی خود و خانواده ام را از زحمات جنابعالی ابراز داشته و از ارائه و نشر این اطلاعات کامل و مستند کمال تشکر و قدردانی را بنمایم.
    امیدوارم که هرچه سریعتر شاهد تکمیل شجره نامه ایل بهمئی(بخصوص طایفه میراحمدی) و ارائه مطالب جدید در سایتتان باشم.موفق و پیروز باشی…
    رسائی از باغملک

  19. من یکی از نوادگان خلیل خان و از دهه بی سکینه هستم. اولا متن لایارد یا بهتر بگویم منتسب به لایارد عملا با واقعیت فاصله دارد و همین بس که این انگلیسی پس از دوقرن شما را در این سایت به جان هم انداخته. چند نکته به نظر امد که ارائه می شود:
    ۱٫ اولا خلیل خان زنی به نام جان خاتون بختیاری نداشت.
    ۲٫ در جواب قیصر خان سلطان بهمئی و .. باید گفت ادب نشانه نزاکت و اصالت است دوم اینکه هرچند ملاقیصر برادر بزرگ خلیل خان و ریش سفید بود اما خلیل خان بنیانگذار ایلخانی بهمئی است و همین امر سبب فراگیری اسم وی در تاریخ سیاسی ایل بهمئی شد.
    ۳٫ بهمئی از نسل بختیاری است اما این مهم نیست چراکه در نبود کتاب و قلم و موسیقی ما از گردونه روزگار ایلیاتی محو شده ایم و اینچنین بود که به سبب تعصبات بیجا و متکی بر اطلاعات شفاهی در این وبلاگ به هم ریختیم.
    ۴٫ در اینده نزدیک کتاب منسجمی از تاریخ ایل بهمئی با همکاری وزارت فرهنگ و یکی از پژوهشگاه های معتبر در تهران بیرون خواهد امد که به بسیاری از این سئولات پاسخ می دهد.

    • سلام
      با تشکر از توجه جنابعالی نسبت به مطالب و نظرات مطرح شده، مواردی چند به اطلاع رسانده می شود:
      ۱- پُست بالا با قدری تصرف و تلخیص بر اساس مطالب کتاب سفرنامه لایارد (ترجمه آقای مهراب امیری ) تهیه گردیده است. اینکه مطالب بیان شده از سوی لایارد انگلیسی به چه اندازه با واقعیت همخوانی دارد یک مبحث جداگانه است امّا می توان گفت نوشتجات لایارد نَه کاملاً دُرست و نَه تماماً اشتباه می باشد. بنابراین وظیفه ی خواننده است که با دقت، سِره را از ناسِره تشخیص دهد.
      ۲- قضیه لایارد همچون دیگر پدیده های اجتماعی نظرات و اعتقادات گوناگونی را به حول خویش گِرد آورده است. بنابراین طبیعیست که مخاطبین بعضاً نظرات مختلف و یا متضاد با یکدیگر را اظهار نمایند و این موضوع نباید « به جان هم افتادن » تلقی گردد. به یقین رویارویی افکار و عقاید متفاوت (تاجاییکه از دایره انصاف خارج نگردند) می تواند موجب پویایی اندیشه گردد.
      ۳- به گفته پیران و بزرگان، « بی جان خاتون » خواهر علیرضا خان بختیاری، یکی از همسران خلیل خان بهمئی و مادر محمدکریم خان و محمدرحیم خان بوده است.
      ۴- کلام شما در خصوص اینکه علی رغم ارشدتر بودن قیصرسلطان (مُلا قیصر دوّم) نسبت به خلیل خان، بنیانگذاری ایلخانی بهمئی توسط خلیل خان بهمئی انجام گرفته، دُرست و مورد تأیید می باشد.
      ۵- همانگونه که پیشتر نیز در پُست تاریخ ایل بهمئی و همچنین نظرات متعدد بیان گردید؛ درباره ی نَسَب بهمئی دو عقیده وجود دارد: یکی آنرا به بهداورند بختیاری می رساند و دیگری به ساکنان قدیم کهگیلویه و بطور مشخص لیراوی ها.
      ۶- منظور جنابعالی از اینکه بیان داشته اید « در نبود کتاب و قلم و موسیقی ما از گردونه روزگار ایلیاتی محو شده ایم » دقیقاً مشخص نمی باشد امّا اگر مقصود شما به فراموشی رفتن گذشته و اصالتهای بهمئی است باید گفت بهمئی دات کام نیز در پُست هویت و فرهنگ ایل بهمئی و همچنین برخی از نظرات پیشین بر اهمیت اقدام فرهنگی، مخصوصاً در حوزه ی ادبیات، شعر، موسیقی و مُستند نمودن گذشته و اصالت بهمئی در قالب کتاب صحه گذاشته است و اصولاً راه اندازی وبسایت بهمئی دات کام نیز در راستای شناخت اصالت خویشتن بوده است تا بلکه مقدمه ای باشد برای توجه بیشتر نسبت به هویت بهمئی. ضمناً توجه داشته باشید که بخش زیادی از تاریخ ایل بهمئی، تاریخ شفاهی است و تاریخ شفاهی خود شعبه ای از علم تاریخ می باشد.
      در پایان ضمن آرزوی به سرانجام رسیدن چاپ کتاب مورد اشاره ی شما، امید است، نَه تنها شاهد چاپ کتاب درباره ی تاریخ، اصالت و گذشته ی ایل بهمئی بود بلکه فرزندان بهمئی نسبت به واکاوی و شناخت وضعیت فعلی بهمئی و حتّی افق های آینده ی آن همت گمارند.

  20. با سلام خدمت همه برادران و خواهران بهمئی سعی کنید با دید مثبت نسبت به افزایش دوستی ها و برادری ها تلاش کنید با هجمه نمودن به همدیگر و خود را بزرگتر نشان دادن نسبت به دیگری نمی توان به جایی رسید بلکه باید سعی کنید با نزدیک تر کردن فاصله و تلاش برای نام بهمئی این نام را در طول تاریخ نگه دارید

    • سلام
      مخاطب گرامی
      جناب آقای عارف
      بله! همانطور که جنابعالی هم به شایستگی بیان نموده اید؛ هدف، همواره باید تحکیم روابط میان ایلات و طوایف قوم لر، اقوام ایرانی و بالاتر از آن عموم انسانها باشد. گویی همانگونه که بارها نیز بیان گردید؛ اگر بهمئی دات کام به مسائلی همچون طوایف، شجره نامه ها، تاریخ، جغرافیا و … می پردازد صرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر است نَه اینکه دستاویزی باشد برای خودبرتربینی، تکبر و تفرقه، چرا که ما قبل از هر چیز، ابتدا انسان، سپس ایرانی، بعد لُر و در انتها بهمئی می باشیم.
      سربلند باشید

  21. با سلام خدمت تمامی عزیزان و سروارن
    بنده در کامتهای قبلی با نام ( از نسل خلیل خان ) در گفتگوها شرکت میکردم
    برادر عزیز جناب آقای خانزاده نریمیسا کامنتی رو در بالا مکتوب نمودید و سئوالی را مطرح ، خدمت شما عرض شود بله در سایت کمایی بنا به گفتمانهای رد و بدل شده میان دوستان بنده هم پاسخ داده و تا ۱۸ نیای خود را نام بردم و به شما و تمامی هم طایفه ای ها و همزبانانم افتخار میکنم .
    خطاب به ( فرزند خلیل خان از دیشموک )
    خلیل خان بهمئی ۱۸ پسر از ۴ زن داشت که ۹ پسر از یک زن و ۳ زن دیگر هم هر کدام سه پسر که در کامنت بعدی واسه شما اونها رو بصورت جداگانه نام میارم که جان خانوم زن بختیاری خلیل خان مادر جدی من و مادر محمدکریم خان میباشد .
    جهت اطلاع شما به ترتیب نام میبرم تا به خلیل خان برسم :
    نام بنده = مهدی
    یوسف خان
    محمد باقر خان
    محمد کریم خان
    خلیل خان بهمئی
    لطفاً شما هم معرفی بفرمایید تا با یکی از عموزادگانمون آشنا گردیم .
    با آرزوی دیدار

  22. با عرض ادب و احترام مجدد

    همانطور که در مطلب قبلی اشاره کرده بودم نام همسران خلیل خان بهمئی و فرزندان هر کدام از آنها را جهت اطلاع بای شما بزرگواران مینویسم
    ۱- بی بی سکینه محمدمیسا :
    ۱) کاظم خان
    ۲) هادی خان
    ۳) جعفر خان
    ۴) ولی خان
    ۵) بابا خان
    ۶) اسد خان
    ۷) حسن خان
    ۸) محمد حسین خان
    ۹) راشد خان

    ۲- بی بی ستاره :
    ۱) شریف خان
    ۲) فتح الله خان
    ۳) کریم خان

    ۳- بی بی مازری :
    ۱) باقر خان
    ۲) عباس خان
    ۳) علی مت خان

    ۴- بی بی کل جان بگم ( بختیاری ) :
    ۱) محمد کریم خان
    ۲) محمد رحیم خان
    ۳) محمد تقی خان

  23. با سلام خدمت تمام دوستان عزیزم و دوستداشتنی ایل لر بخصوص بهمیی.
    من هدفی نیکو دارم و ان نزدیک کردن بیشتر تمام فرزندان خلیل خان به هم دیگر است.از این جهت خواهش دارم هرکسی که از اولاد خلیل خان بهمیی میباشد به این شماره پیام بدهد.۰۹۳۵۹۱۰۰۲۱۷سامان ایزدپناه

  24. باعرض سلام خدمت تمام گویل های بختیاری ازجمله بهمیی ازطایفه بهداروند-عزیزان من بچه ی الیگودرز ونوه ی یکی ازخوانین هفت لنگم-به خدا یکبارنشده یک نفر کهگیلوه ای هارو ببینم واصلا بابختیاری برام فرقی داشته باشه-بختیاری یکی هست وبهمیی نیزازبختیاری هستند وبه نظرمن ازقومی بااین اصالت بعیده که بین خودش انقدرتفرقه وجدایی بندازه-مابراین عقیده ایم که ازلرستان جداهستیم نه ازبهمیی وبویراحمد-باتشکر

    • سلام
      مخاطب گرامی
      ۱- از نو یادآوری میگردد؛ کهگیلویه و بختیاری تا زمان سلسله صفویه در قالب یک پیکره واحد بنام لر بزرگ قرار داشته اند. بنابراین آنگونه که شما نیز به درستی اشاره نموده اید مشترکات بسیاری با یکدیگر دارند. گویی در مرتبه ی بالاتر از آن، «لر بزرگ» و «لر کوچک (لر فیلی)» خود نیز شاخه های «تبار بزرگ لر» بوده اند.
      ۲- همانگونه که پیش از این نیز مکرراً بیان گردید؛ به گفته ی پژوهشگران و مورخین، سرزمین های لُرنشین کهگیلویه، مَمَسنی، بختیاری، لُرستان و ایلام در زمان حکومت اتابکان لُر یکی از آبادترین و پر رونق ترین مناطق ایران بوده اند! بطوریکه لرها توانسته بودند سرزمین مادری خویش در سلسله جبال زاگرس را علی رغم حمله های بزرگی چون مغول از ویرانی حفظ نمایند. جای سؤال اینستکه پس از دوران اتابکان در ۵۰۰ سال اخیر چه بر آنها گذشته که علی رغم مجاهدت های سلحشوران لر در مقاطع مختلف در راه پاسداری از سرزمین کهن ایران، دچار تفرقه و نفاق شده و روز به روز محروم تر گشته تاجاییکه بویژه در دوره ی قاجاریه به ورطه ی هرج و مرج و غارت افتادند!!!؟

      مخاطب گرامی
      سرگذشت محمدتقی خان چهارلنگ (یکی از قدرتمندترین زمامداران لر بعداز حکومت اتابکان) و رقبایش همچون علیرضاخان بختیاری از یکسو و نقش خلیل خان بهمئی از سوی دیگر و همچنین عملکرد حکومت قاجاریه در کنار فعالیت های لایارد بعنوان عامل امپراطوری انگلیس را نیز با عنایت به موارد گفته شده می توان مورد توجه قرار داد.

      در پایان مجدداً یادآوری می گردد تمام آنچه درباره تاریخ و سرگذشت شاخه های لرتبار بیان می گردد صرفاً از برای شناخت و آگاهی از یکدیگر است. باشد تا در پرتو این شناخت و آگاهی، از نقاط مثبت تاریخ سرمشق و از موارد منفی آن عبرت گرفته شود…. و بزرگترین عبرت از تاریخ برای فرزندان قوم لر غلبه بر چند دستگی و تفرقه ها می باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.